زیارت عاشورا 16/4/1384
«اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ* بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ* اَلْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الآن إلی قیامِ یَومِ الدّین»
بحثمان در آثار موالات بود، «یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی رَسُولِهِ وَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِلَی فَاطِمَةَ وَ إِلَی الْحَسَنِ وَ إِلَیْکَ بِمُوَالاَتِکَ وَ بِالْبَرَاءَةِ»گفتیم در مسیری که ما به سمت آخرت و ابدیت داریم، با یک سلسله کمالات حقیقی و ریاضی روبرو هستیم که غیر از آن هرچه هست وهم و سراب هست. ما باید بتوانیم بین حق و باطل، بین حقیقت و وهم و سراب وبین اینها فرق بگذاریم و شناسایی کنیم. آنچه که تا الآن در زیارت عاشورا خواندهایم یا در قسمتهای دیگرِ بحثمان بود، از زیارتهای دیگر خدمتتان عرض کردم، کمالات حقیقی هست. یعنی چیزی که حقیقتاً در حرکت به سمت آخرت و ابدیت به او احتیاج داریم. یک سلسله از کمالات هست که کمالات جمادی یا نباتی یا حیوانی است که اینها کمالات وهمی هستند، اکثر وقت و عمر و جوانی ما را به خودشان اختصاص میدهند. این پیوند عمیق باعث میشود وقتیکهمابه آخرت و برزخ متولد میشویم، نسبت به لوازم زندگی در برزخ دچار کمبود و مشکل باشیم. اگر ما از کمالات جمادی، حیوانی و گیاهی استفاده میکنیم باید در راستای تولید کمالات حقیقیِ انسانی و ایجاد سنخیت و شباهت در ما با شرایط زیستی آخرت باشد. در این مدتی که زیارت عاشورا عرض کردیم، خیلی از کمالات حقیقی که مقامات انسانها هستند را خدمتتان عرض کردیم.
اینها چیزهایی است که اگر ما به دنبالش باشیم، عشق این چیزها در دلِ ما باشد، بخواهیم خودمان را به آنها برسانیم،میارزد به پایش جوانی و عمر صرف کنیم. اگر چیز دیگری باشد نتنها مشکل ما را در دنیا حل نخواهد کرد، در آخرت هم وقتی با کمالات اینچنینی متولد شویم، یعنی کمالات وهمی، میفهمیم آنچه که باید بیاوریم را نیاوردهایم و آنچه که نباید بیاوریم را آوردهایم.پیوند با کمالات وهمی و خیالی فقط ما را در آخرت فقیر متولد نمیکند، بلکه به گونهای متولد میکند که ما با خودمان یک داراییهایی آوردهایم که آن داراییها متناسب با شرایط زیستی آخرت نیستند. لذا حرکت ما به سمت ابدیت و آخرت مثل جنینی میشود که متولد شده با خودش پای اضافه، دست اضافه، دم،آورده.این دست اضافه، پای اضافه، دم که نمیتواند با او باشد، برای جدا شدنش باید چه چیزی را تحمل کند؟ باید رنج درمان را تحمل کند.
لذا عزیزان باید دقت خیلیکنند، ما در زیارت عاشوراکه یک دوره درس کامل، یک منشور کامل برای زندگی انسانهست، فقط به سراغ کمالات اصلی و حقیقی برویم، عاشق آنها شویم، خودمان را با آنها بسنجیم و مقایسه کنیم، عمر و جوانیمان را، استعدادمان را، برای رسیدن به آن کمالات حقیقی برنامهریزی کنیم. اگر خدایی نکرده از اینها غفلت کنیم و سراغ کمالات وهمی، کمالات خیالی، کمالات گیاهی و حیوانی برویم، این باعث میشود که لحظهی تولد ما، لحظهی غم و غصهی ما باشد. یعنی ما متوجه میشویم آنچه که باید بیاوریم را نیاوردهایم و الآن در وضعیتی هستیم که یک چیزهایی آوردهایم که اینجا نمیپسندند. چون شرایط زیستی دنیاروی بچهی سالم حساب میکند. تعریف شده است که بچهی سالم چیست؟ اگر با خودش یک چیزی بیاورد کهدر شرایط زیستی آخرت با او سازگاری ندارد، این بچه باید بیمارستانبرود و باید رنج درمان را تحمل کند.
وقتیما در آنجامتولد شویم و با شرایط آنجا تطبیق نداشته باشیم،دردسرساز است. اگر چیز اضافی هم با خودت برده باشی آن هم دردسرساز است. یک چیزی که نباید بیاوری، چیزی که در یک کلام به او باطلمیگویند. اگر ما بخواهیم بعد از فعالیتهای علمی یک حرکت موفق داشته باشیم،یعنی بشناسیم انسان کیست؟ از کجا آمده؟در کجا هست؟به کجا میرود؟ بعد کمالات جمادی را بشناسیم، کمالات گیاهی را بشناسیم، کمالات حیوانی را بشناسیم. کمال انسانی را هم شناختهایم. الگوها را باید بشناسیم، هدف راباید بشناسیم، اساتید و مربیانی که میتوانند ما را به این مسیر ببرند بشناسیم.باید در راه رسیدن به هدفمان،با متخصصین معصوم که از طرف خداوند نمایندگی دارند،پیوند برقرار کنیم.درست شد؟(ما این بحثها را در بحثهای قبل به شما عرض کردهایم. اگر کسی از خواهران یا برادران هست که برنامه نگرفته، همینجوری سر این کلاسآمده، حتماًبرنامه بگیرد که آن مباحثش تکمیل شودتا این جلساتبه دردش بخورد، این جلسات برایش مفید باشد.نهاینکه صرفا بشنود یا اذیت شود یا برایش بیفایده باشد یا بیخودی حرص و جوش و حسرت بخورد یا ناامید شود. خدایی نکرده شیطان او را ناامید کند.)
وقتی که ما این شناختها را پیدا کردیم برای حرکت به چه چیزیاحتیاج داریم؟ شناخت، کارِ کجاست؟ ذهن و عقل. اگر دل باورش کند، برای اینکه خیلی زود برسیم، زیاد معطل نشویم، باید با دل حرکت کرد. توجه فرمودید؟ لذا قرآن برای اینکه ما بتوانیم خیلی زود برسیم، مسیر را کوتاه کرده:«قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»(سوره شوری، آیه23)بگو هیچ اجری از شما نمیخواهم مگر مودت خاندانم را «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ»(سوره سبا، آیه47) بگو آن اجری هم که من از شما میخواهم مالِ خودتان است، به نفع خودتان هست. این مودت شما را تا آنجایی که باید بروید،میبرد. نمایندهی مخصوص فرستادهام، نمایندهی تامّالاختیار فرستادهام، نمایندهی مجاز فرستادهام، اگر دوستش داشته باشی و خودت را به اوبسپاریبه من میرسی و آن کودکِ عزیزِ روانت کاملاً رشد میکند. یک رشد انسانی و متناسب با شرایط زیستیِ آخرت.
بنابراین اگر کسی ولایت نداشته باشد با متخصص معصوم هم ارتباط ندارد. وقتی ارتباط نداشتسراغ الگوهای بیسواد،غیرمتخصصمیرود. یعنی دیگر نمیتواندطبق ریاضیاتِ عالم آخرت حرکت کند. هم سعادت دنیا، هم سعادت آخرت را از دست میدهد. هم سلامتِ دنیا، هم سلامتِ آخرت را از دست میدهد.لذا وقتی با امام حسینعلیه السلامصحبت میکنید این را خدمتشان عرض میکنید که "من این مسیر را، مسیرِ تقرب به حق تعالی، به پیغمبر، به امیرالمومنین، به فاطمه زهرا، به حسنو خودت علیهم السلامرا با موالات و محبت شما، با مودت شما طی میکنم." این فوقالعاده است. لذاباید توجه کنیم درآمدنِبه جلسات اهل بیتعلیهم السلام، آنها هیچ نیازی به جمع شدنِ ما و گریه و زاریِ ما و عرضِ ارادت ما ندارند. همانطور که قرآن فرمود«فهو لکم»ما به این اجتماعات و عزاداری و فاطمیه گرفتن و دور هم جمع شدن نیاز داریم. چرا؟ چون ما میخواهیم مسیر را طی کنیم، آنها که کامل هستند.
وقتی دور هم جمع شدیم محتوای جلسه باید چه باشد؟ در فاطمیه، در عاشورا،در مراسم مختلفی که به یاد اهل بیتعلیهمالسلام هست، محتوا باید چه باشد؟ محتوا باید یک چیزی باشد که ما را به آنها شبیه کند. باید فرمولهای سنخیت بحث شود که ما با چه فرمولهاییبا آن عزیزان سنخیت پیدا کنیم؟باید دنبال این فرمولها باشیم. فقط کافی است شما دوست داشته باشید، بخواهید که مثل آنها باشید و در این راه به خاطر محبت، مقاومتت را کم کنی. یک نکتهای هست که گاهی اوقات ما محبتمان ضعیف است، یک مقدار باید معرفتمان را زیادترکنیم تا محبت پیدا کنیم، یک مقدار تلقین کنیم. اما این را به شما بگویم، اگر محبت به معنای حقیقیِ کلمه به سراغ ما بیاید شما خود به خود مقاومتت کم میشود. آن جاهایی که ما در مقابل شبیه شدن به فاطمه الزهرا، به امیرالمومنین، به امام زمانعلیهم السلاممقاومت داریم، یعنی تقرب پیدا کردن. یعنی مثل آنها شدن، یعنی در دنیا و آخرت با آنها بودن، معیت.«اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ»
آنجاهایی که این مقاومت هست معلولِ ضعفِ محبت و موالات هست. ضعفِ محبت و موالات از کجاست؟ از ضعف شناخت هست. شناخت درستی نداریم، حتی از انسانیت خودمان هم شناختی نداریم. این ضعفها منجر میشود که آن حس و حال و انرژیِ کافی برای عشقورزی و حرکت در ما ایجاد نشود و حرکت ما کند باشد. یک ذره برویم جلو، یک ذره عقب گرد کنیم. یک ذره برویم جلو، یک مقدار توقف کنیم. اما اگر مودت درست باشد سرعت ما خیلی زیاد است، سرسامآور است. مثل چه کسی؟ مثل صدهاهزار بسیجی که این مسیر را خیلی سریع طی کردند. آنقدر سریع طی کردند که بزرگانی مثل امام میگویند: خدایا ما را با اینها محشور کن. امام که مبالغه نمیکرد، هرکس امام را میشناسد میداند که امام اهل شوخی و تعارف و مبالغه نبود. یک کسی مثل علامه طباطبایی حسرت میخورد، یک کسی مثل شهید آیتالله قاضی طباطبایی میگفت من میآیم، کنار مسیر گذر بسیجیهامیایستم، گرد اینها روی من بنشیند شاید خدا به برکتِ اینها من را عذاب نکند. امام جمعه دزفول،شهید آیتالله دستغیب، شهید اشرفی اصفهانی، شهید آیتالله مدنی، شهید صدوقی، بزرگانِ این مسیر، همه نسبت به این گروه، حالت غبطه و حسرت داشتند. میگفتند این بچهها سیزده ساله، چهارده ساله، پانزده ساله، بیست ساله، چجوری شدیکدفعه اینها اینطوری شدند؟
من آن فضای جبهه را ترسیم کردم که چطوری خود فضای جبهه چقدر به آنها کمک کرد. این چیزی هست که به راحتی گیر ما نمیآید. شما اگرسفر جنوب بروید، کسی حواسش باشد میخواهد کجا برود، یعنیچند روز آنجا بمانید متوجه میشوید. در آن فضا قرار میگیرید، میفهمید چقدر "شدن"راحت است.حتی ده-دوازده روز همکه میروید در منطقه میمانید، میفهمید که حال و هوای شما خیلی فرق میکند و در همانده-دوازده روزمتوجه میشوید که خیلی با شما کار میکند.شهدا در شادی وصولشان و قهقههی مستانهشان «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون» هستند. خیلی حرف بزرگ است. فوقالعاده این حرف بزرگ است.میدانید شادی وصول یعنی چه؟ وصول به چه کسی؟قهقهه مستانهبه چه اعتباری؟ قهقهه مستانهبا چه اطمینانی؟ چجوری شد اینها رسیدند؟
بنابراین راه رابرای خودتان دور نکنید.این یادتان باشد. یعنی مدام شرایط نگذاریدراه را دور کنید، فکر کنید خیلی کار دارید. نه. کافی است تا میتوانید روی دلتان کار کنید، یعنی مودت را بیشتر کنید. این هم که تابع شناخت بیشترو عملیاتهست. عملیات مهرورزی.یعنی فقط مودت هم نیست، فقط معرفت هم نیست، باید یک ذره دلدادگی داشته باشید. دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،در برقراری ارتباط عاطفی مدامبا هم تعارف میکنند، ممکن است نسبت به همسرشار از محبت باشند ولی نمیتوانند از یکدیگر لذت ببرند. خیلی عاشق هم هستند، خیلی یکدیگر را دوست دارند اما هردو یا غرور دارند یا خجالت میکشند(حیای بیجا) یادر مهرورزی مهارت ندارند. نمیتوانند به سمتیکدیگر بروند. اما اگر این حجابها شکسته شود، به سمت یکدیگر بروند، این گرمی رابطه که برقرار شود، خیلی از مسیر خود به خود طی میشود، حل میشود. بسیاری از مسائل حل میشود.
من یادم هست رفته بودیم منزل یکی از دوستانمان درس بخوانیم، آن موقع دبیرستانی بودیم، درس میخواندیم. رابطهی ما با پدرمان یک رابطهی کاملاً دوستانه است. خیلی با هم دوستیم، خیلی هم با هم صمیمی هستیم. من رفتم منزل آنها، نشسته بودیم درس می خواندیم، داشتیم مثلاً ریاضی بود، شیمی بود، یک چیزی را حل میکردیم. پدر این رفیق ما از در آمد و دیدم خیلی خشک، اتو کشیده، سلام علیکم. این پسر هم همینجوری به پدرش نگاه کرد، سلام. همین، در همین حد. من بلند شدم یک دست دادم، او تعجب کرد که یک جوجه بچه بلند شده به ما دست میدهد. این برای من عادی بود. بلند شدم به او یک دست دادم او هم دست داد و یک نگاهی به ما کرد و رفت. گفتم فلانی تو جلوی پدرت بلند نمیشوی؟ مثلا به یکدیگر دست نمیدهید، روبوسی نمیکنید؟ گفت: نه ما اصلا از این رابطهها با پدرمان نداریم، اواز در میآید داخل، یک سلامی به او میکنیم و او خیلی با سردی جواب میدهد و دنبال کارش میرود. ما هم همینجوری هستیم. گفتم باشد.
فردا آمد موقع درس خواندمان بود، دوباره او راآنجا دیدیم. سلام و علیک کردیم و یک دستی به او دادیم.آرام آرامهمینجوری یخها آب شد. چون این ارتباط خیلی مهم است. در اسلام که میگویند به هم دست دهید، مصافحه کردن،معانقه کردن، فوقالعاده است.اینهارا در مهرورزی توضیح دادهام. در همهی این شاگردها و دانشآموزها که سه چهار نفر با هم میرفتیم درس میخواندیم، دیگر در خیابانی، مسجدی، جایی، من میرفتم با آن آقا دست میدادم. با هم رفیق شده بودیم، سلام علیکی میکردیم، یواش یواش یک لبخندی. خلاصه این دست دادنها به رسوایی کشید. یک موقعی به من اینجوری میکرد "محمدجان بیا سهمیهات را بده" دو سه تا من را میبوسید،چند تا هم گاز میگرفت. اینجوری شده بود. بچههای خودش هم آرام آرامراه افتادند. دیگر آنها هم با پدرشانکمکم شوخی میکردند.شبها میخواستیم برویم دعای کمیل وسیله نداشتیم، میگفتیم حسینجان برو آرام ماشین پدرت را بدزد. دیگر یاد گرفته بودیم چجوری این را خامش کنیم. دیگر آنها هم یاد گرفته بودند چجوری با پدرشان رفاقت برقرار کنند، چجوری جیبش را خالی کنند، سوئیچ را از جیبش بردارند ما با ماشین غصبی دعای کمیلو اینطرف و آنطرف برویم.چقدر هم مزه داشت.
این رابطه فوقالعاده مهم هست. یعنی اگر شما این رابطه را با اهل بیتعلیهم السلامنشکنی، شیطان میآیدفوقالعاده کار را خراب میکند. باید یاد بگیریدکه در این رابطه کاملاً حریمها را بشکنید. حریم ادبها را نه. سردیِ رابطه را. امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچجا نمیرسد. باید این کار را کنید. ما کسانی را داریم که آدمهای خیلی خوبی هستند، وجودات قویای هم دارند اما بلد نیستند بروند کنار ضریح زیارت کنند. یک مقدار باید مثل عوام رفت. اگر یاد بگیریم چجوری مثل عوام برویم، آن موقع خیلی از مسائل برای ما حل میشود. نمیخواهیم بگوییم آن بی ادبیها را کنیم و کسی را اذیت کنیم، نه. ولی اینقدر هم رسمی و خشک خیلی سرد است. بتوانیم با یک حس و حال خوبی برویم.
پس هرچقدر محبتتانکه تابع معرفت هست بیشتر شود و با عملیات هم همراه باشد، یعنی عملیات مهرورزی بیشتر باشد، شما شدت سنخیت پیدا کردنتان خیلی زیاد می شود.(میخواهم به شما علامت دهم، میخواهیم راجع به علامتها بخوانیم، بحث مهمی است) هر چقدر هم واقعاً این سنخیت بیشتر شود و شما نزدیکتر شوید علامت آرامش،شادی در شما بیشتر ظهور پیدا میکند. یعنی قلبتان با کانون شادی و آرامش بیشتر پیوند برقرار میکند.در خود شماهم این آرامش و شادیبیشتر تجلی پیدا میکند. لذا هم دنیای شاد و آرامی خواهید داشت و هم آخرت شاد و آرامی خواهید داشت. اگر مثلاً میگویی من بیست سال است که هیئتی هستم ولی این آرامش و شادی برایت ظهور نداشته، معلوم است که مسیر را خراب رفتهای. مسیر اینقدر طولانی نیست. یک جای کار را خراب کردهای که آرامش نداری، آدم مضطرب و عصبیای هستی، آدم زود رنج و حساسی هستی، آدم بددهانی هستی، آدم بداخلاقی هستی. وإلّا اگر واقعاً شبیه شده باشی،انسان درمسیر خیلی کم شکل میگیرد.در فاصلهیخیلی کم شکل میگیرد و آرامش، شادی و قدرت به سراغ انسان میآید.
سراغ یک روایتبرویم، روایت خیلی زیبایی در مورد اثر محبت و مودت هست:
جابر ابن عبدالله انصاری به عطیه میگوید، (عطیه از دانشمندانی است که همراه جابر بود)«ای عطیه از محبوبم رسول خداصلی الله علیه و آلهشنیدم که میگفت: هر که مردمی را دوست داشته باشد، با آنان محشور خواهد شد و هر که کردار مردمی را دوست داشته باشد، شریک کردارشان خواهد شد. دوستدار آل محمدصلی الله علیه و آله را تا هنگامی که دوستشان میدارد دوست بدار-آل محمدصلی الله علیه و آله رانمیگوید، دوستدار آل محمد صلی الله علیه و آله را،میگوید تا زمانی که آل محمدصلی الله علیه و آله را دوست دارد تو هم دوست داشته باش. چرا؟ چون دوستدارِ دوست، دوست ماست. درست است؟ دارد مسیر را برای ما کوتاه میکند-و دشمن آل محمدصلی الله علیه و آله را تا هنگامی که دشمنشان میدارد دشمن بدار، گرچه بسیار روزهگیر و شب زندهدار باشد. با دوستدار محمد و آل محمدصلی الله علیه و آلهمهربانی و نرمی کن زیرا اگر بر اثر گناهان بسیارش یک گام او بلغزد بر اثر محبتشان گام دیگرش استوار میماند.
همهی ما، بدون استثناء،اینجاوضعیت خودمان رانگاه کنیم، آن هفته ترسیم کردم که ما کجا میآییم و میرویم. فعلا اینطور هست که حضرت عبدالعظیمعلیه السلامکه خیلی مقام بزرگی دارد، حضرت طاهر،حضرت حمزهعلیهم السلام،که امام رضاعلیه السلامفرمود "اگر نزد من نیامدیدبرادرم حمزهعلیه السلامرا زیارت کنید، ثواب زیارت من را خواهد داشت"، فعلا اینطوری است که دارند ما را میپذیرند، اگر قرار بود به خاطر گناهان ما به ما سخت بگیرند و ما را ترد کنند اینجا راهمان نمیدادند، پیدایمان نمیشد؟پس دقت کنید ما همه گناه کردهایم، گناهانِ زیاد، اما این محبت بالأخره تا الآن پای ما را روی صراطثابت نگه داشته. زمین خوردهایم اما الحمدلله فعلاًروی صراط هستیم. این خیلی شکر دارد، محبت این کار را میکند. این را به شما رُک بگویم،زن و شوهرها یادشان باشد، دوستان یادشان باشد، بچهها با پدر و مادرهایشان یادشان باشد، اگر موالات و محبت با یک نفر حقیقی باشد ممکن استیک مدتی بین این رابطه بالا و پایین شود، یک کدورتهایی ایجاد شود اما هرگز قطع نمیشود. امکان ندارد. مگر اینکه محبت و مودت وجود نداشته باشد. آنجایی را که میبینید که دو تا خواهر یک دفعه قطع میشوند، دوتا برادر قطع می شوند، پدر و فرزند، پدر و مادر، دوتا همسر میبُرند، این به آن مربوط هست که مودت واقعی نیست، عمیق نیست. امکان ندارد. این فرمول اینجا هم صادق است.
یعنی اگر شما با پیامبر و آلعلیهم السلامدوست باشید، اگر یکجا گناه کنید، بالأخره نوعِ این محبت و مودت شما یک چیزهایی به شما میدهد، یک حفاظتهایی میدهد،که شما را نجات میدهد. ما گناه میکنیم اما صلوات را هم میفرستیم، گناه میکنیم زیارت هم میآییم، گناه میکنیم عرض ادب هم داریم، نوکری هم داریم. خیلی کمک میکند.فوقالعاده. این فقط مخصوص کسانی که تازه میخواهند مسلمان شوند نیست. عرض کردم امام جماعت یک مسجدی هست در خیابان ولی عصرعجل الله، مسجد شیخ هادی،چند سال پیش نقل میکرد که یک آقای مسیحیبرای شیعه شدننزد من آمده بود.مثلا دیروز، در همین روزهای ایام شهادت سید الشهداعلیه السلام، گفتم چجوری شد؟ گفت خیلی هم سراسیمه، با حال خیلی منقلب آمده بود. داستانچه بود؟ میگوید من دیروز از این منطقه رد می شدم، چند تا از این بچهها داشتند پرچم میزدند، به من گفتنددست ما نمیرسداین یک میخ رابرای ما بزن. (این را خوب دقت کنید، ارزش کار را خیلی دقت کنید) گفت من هم میخ را زدم و رفتم. ببین عناد ندارد، مؤدب، میبیند بچهها دارند یک کاری میکنند، احتیاج به کمک دارند،بدون کینه، بدون نفرت،با ادباین کار را میکند. گفت این بنده خدا شب خواب دیده بود که قیامت شده است و این را دارند جهنم میبرند. یک آقایی، (وجود مقدس سیدالشهداعلیه السلام)میگوید این را نگه دارید. این آقا یک حقی به گردن ما دارد. گفتم آقا من چه حقی گردن شما دارم؟ گفت تو یک میخ برای ما زدهای.این واقعیت دارد!
این امکان ندارد که شما برای سید الشهداعلیه السلامکوچکترین کاری کنید و نادیده گرفته شود.خوش به حال کسی که حتی در قید بهشت و جهنم هم نیست، به خاطر محبت ومودتِحقیقی برای مادرش فاطمه زهراسلام الله علیها، برای پدرش امیرالمؤمنینعلیه السلام، برای پدرش امام زمانعجلالله تعالیکار میکند. ولی حتی اگر تجارتی هم برخورد کندآنها هیچ کار شما را نادیده نمیگیرند. شما هم که الحمدللهِ رَبِّ العالمین همهتان کنیزان و غلامان فاطمه زهراسلام الله علیهاهستید.عزیزانخیلی این قیمت دارد.چند جمله دیگردر زیارت عاشورا میرسیم«فَاسُئلُ الله اَلذی اَکرَمَنی بِمَعرفَتِکُمْ» خدا خیلی لطف کرد،ما را کرامت کرد، احترام گذاشت، که شما را به ما شناساند. درهفت ملیارد جمعیت کرهی زمینبگردید ببینید چندتا دل اینها را میشناسند؟ چندتا دل میدانند اینها چه کسانی هستند؟ بعد بدانید که چقدر شما را اکرام کردهاند. انشاءالله راجع به این بحث اکرام بعداً برایتانصحبت مفصلخواهم کرد.خلاصه خیلیدر حق ما لطف کردهاند.
اینها را به عنوان بشارتدارند برای یکدیگر تعریف میکنند. جابر دارد برای یک دانشمندی به نام عطیه اینجوری تعریف میکند:"اگر بر اثر گناهان بسیارش یک گام او بلغزد بر اثر محبتشان گام دیگرش استوار میماند. در حقیقت بازگشت دوستدارشان به بهشت است و بازگشت دشمنشان به دوزخ." تا الآن هرچه زمین خوردیم پایمان را سفت نگه داشتهاند. آن یک پای محبت نگهمان داشته. الحمدلله که اینجاییم. از اینکه اینجایید بفهمید، از اینکه همه میتوانید نماز بخوانید و میخوانید این را بفهمید، از اینکه دوستشان دارید بفهمید، از اینکه میتوانی بگویی«اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ»(سوره فاتحه،آیه6)، از اینکه میتوانی بایستی. خیلی این مقام بزرگ است که تو آنقدر شرافت پیدا کردی، ببین چقدر این مقام بزرگ است:علیعلیه السلامفرمود: «مَن اُعطیَ الدُّعا فَقَد اُعطیَ الإجابَه» هرکس دعا را به او بدهند، اجابت را به او دادهاند. توجه کردید؟ یعنی بایستی جلوی خدا، بایستی جلوی سیدالشهداعلیهالسلامبگویی «فَأسْألُ اللهَ الّذِي أكْرَمَني بِمَعْرِفَتِكُمْ، وَمَعْرِفَةِ أوْلِيائِكُمْ، وَرَزَقَني البَراءَةَ مِنْ أعْدائِكُمْ، أنْ يَجْعَلَني مَعَكُمْ في الدُّنْيا وَالآخِرَةِ»میدانی یعنی چه؟
من خواهش میکنم عزیزان این فقرات را عادی نخوانند. شما اگر یک بار زیارت عاشورا را درست بخوانید به جاهایی متصل میشوید که دیگر راحت کَنده نمیشوید. اگر کسی یک بار زیارت عاشورا را درست بخواند،بیمهی بیمه میشود. فکر کن مُردهای، از این دنیا رفتی،(مثل خوبهایی که الآن حسرت دو دقیقه وقت شما را میکشند) والله العلیالعظیم قسم، به این مکان مقدسی که در آن هستیم، آنها حسرت میکشند که برگردند یکبار بگویند یا حسینعلیهالسلام، یک باربگویند یا فاطمه زهراسلام الله علیها، یک بار یک صلوات بفرستند، یک بار یک لااله الا الله بگویند، یک بار سجده کنند. به والله قسم. یک دانهاش چکار خواهد کرد. ببینید شما چقدر سعادت دارید که هر روز میتوانید بهاین زیارت بیایید؟! هر شب جمعه دارید میآیید اینجا، زیارت عاشورا را میخوانید. آن هم زیارت عاشورایی که خیلی گران قیمت هست.ما زیارت داریم، از زیارات اهل بیتعلیهمالسلام خیلی داریم،در هیچ زیارتی به اندازه زیارت عاشورا مگر زیارت جامعه کبیره،آن هم در بعضی از جهات،انسان را اکرام نکردهاند و مقامات انسان را بالا نمیبرند. فکر کن مُردهای،تو را برگرداندهاند، میخواهی بیایی و ایستادی روبروی اباعبدالله از صمیم قلب دعای مستجاب بخوانی، آن طرف همبردهاند وبه تو نشان دادهاند، میخواهند صدایت کنند،بگویند بیا بنشین دعا کن. حالا زیارت عاشورا را چجوری میخوانی؟
به شما گفتم وقتی من را بردند جهنم، جهنم را به من نشان دادند، از دست مامورهای جهنم فرار کردم،دنبالم میکردند، وقتی میخواستم امام حسینعلیهمالسلام را صدا کنم که به دادم برسد، بیایدمن را از دست اینها نجات دهد، به قدری با ذلت منمیگفتم «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِالله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسوُلِ الله» میفهیمدم اباعبداللهعلیه السلامیعنی چه، یابن رسول الله یعنی چه.اینکه تو الآن زندهای و میتوانی این حرفها را بزنیخیلی کار میکند. اگر الآن به همهی خوبهای آنجا بگویند حاضرید برگردید؟ میگویند بله. آنها با یک حسرتی آرزو دارند برگردند اینجا یک یا حسینعلیه السلام بگویندکه نگو. اگر به آنها بگویی برگردید چکار میکنید؟ میگویند که ما مدام سجده میکنیم، میرویم در یک عبادتگاه مینشینیم، میرویم در این مجالس مینشینیم. مال ما نه، مال ما استثناء است اینجور جاهامیآییم، بالأخره یک وقتی هم میگذاریم. کسی که میرود آن طرف و بر میگردد تازه متوجه میشود که آنجا سلطان یعنی چه کسی. آنجا بازار چه کسی و چه چیزی آنجا داغ است، آنجا چه چیزی از آدم میخرند، تازه میفهمد که در بازار آنجا از چه چیزی را میخواهند، از اینجا به جمع کردن و بردنشروع میکند.
حالا این پیرزنهای بیسواد، روستاییها، بیسوادهایی که جلوی در خانههایشان مینشینند، یک تسبیح دستشان میگیرند و مداوم صلوات میفرستند.اگر قیامت به گرد پای آنها هم برسیم! یک گوشه نشستن و تسبیح دست گرفتن و حرف زدن یا این که این زبان عرضه داشته باشد. سلمان خیلی بزرگ است،این جمله را چند بار خواستم به شما بگویم،قسمت نشده بگویم. با آن مقامش میگوید من هیچ چیز نمیخواهم، من چندتا چیز از خدا خواستهام به من داده. یکی این هست که زبانی خدا به من داده که بتواند ذکر بگوید. در گذشتهی خودتان بگردید،امروز، دیروز،دو روز پیش، ببینید چقدر زبان شما میتواند ذکر بگوید؟ حتی ذکرهایی هم که شما حضور قلب ندارید، (ذکر زبانی است)حتی اگر حضور قلب نداریدبرای زبان یک عبادتی مینویسند.اما آرام آرام به یک جایی میرسید که وقتی شما این تسبیح را دستت میگیری با همین تسبیح در خلوت میروی. همین که به انگشتانت میخورد، حضور قلب هم با او میآید. وقتی شروع میکنی، میروی.
ساعت قبل آقای مجاهدی میفرمودچقدر راحت است، از شدت راحتی سخت شد. یک عملیات خیلی کوچکی است. دست میکنی در جیبت یک تسبیح در میآوری، شروع به ذکر گفتن میکنی. ببرندت بهشت حسرت میخوری ایکاش برگردم پنج دقیقه این کار را کنم.یک کسی در رحم دنیا پنج دقیقه تسبیح بگرداند، از جایی که الان در بهشت است با جایی که بعد از این پنج دقیقهبعد او را میبرند، زمین تا آسمان فاصله میگیرد.مواظب باشیم خدایی ناکرده احمق نشویمکمالات حقیقی را با کمالات سرابی بفروشیم. خیلی خطرناک است. بزرگترین حماقت این است که یک نفر شیفته و عاشق کمالات خیالی و وهمی شود و یکدفعه اینجور مسائل را رها کند، از او بگیرند. خیلی حماقت بزرگی است و این به سراغ من و شما هم میآید. یادتان نرود.یعنیمن به شما عزیزان عرض میکنم مطمئن باشید بدون استثناء چشمکهای زیادی به شما خواهند زد که شما را از این حال و هوا در بیاورند، از این دلدادگیها در بیاورند. مطمئن باشید به شما این چشمکها را خواهند زد. از الان دارم به شما میگویم که اگر زدند حواستان باشد.
«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَي الْأَرْضِ زينَةً لَها»(سوره کهف، آیه7) یادتان هست؟ ما همه چیز را روی زمین چشمکزن خلق کردیم. زینت، زینت یعنی یک چیزی که حواست را پرت میکند. زینت برای حواس پرتکردن است. درست است؟ آرایش برای این است که ما چشممان به یک چیزی برسد، چوناینها را خوشگلکردهاند که ما این تابلو را نگاهشکنیم، این را زدهاند که ما نگاهش کنیم و لذت ببریم، محراب را آنطوری ساختهاند که لذت ببریم، پرده را اینجور ساختهاند که لذت ببریم. آرایش و تجمل برای این است که طرف مقابل که میبیند لذت ببرد. «ما هر چه روی زمینهست چشمک زن آفریدهایم» مواظب چشمکها باشید. یک موقعی شما را از حضرت زهراسلام الله علیها،از محمد و آل محمدصلیّ الله علیه و آلهدور نکند، حواستان پرت نشود، قیمتهای ابدی و آخرتی، بازار آنجا، دستتان باشد، یک موقع دنیا مفت نخردتان. خودتان را به کمالات جمادی و حیوانی و گیاهی نفروشید، خودتان را به کمالات وهمی نفروشید. کمالات وهمی مثل چه؟ مثل ریاست، شهرت، مثل محبوبیت.
متوجه باشیم یک آدمِ قدَر و پیر و بزرگی مثل علامه حسن زاده، میگوید خدا را شکر که ما هیچ مسئولیتی در این مملکت نداریم و میتوانیم کار خودمان را انجام بدهیم. اگر شرعاً گردن ما بیافتد چه کنیم؟ میگویند عزا است، تبریک نیست. ذوقزدگی ندارد که من مدیرکل شدهام، رئیس شدهام، رأی آوردهام. عُلُو جز جهنم هیچچیز ندارد، اگر نتوانی برای خدا از او استفاده کنی، هیچچیزی ندارد. هرچه عالیتر، مقام بالاتر، جهنم عمیقترو سوزانندهتر. این رابطهی مستقیم دارد. بنابراین ما چه رغبتی به این جیفه داشته باشیم؟ واقعاًاینکه من بروم خودم را در معرض رأی مردم و ریاست و حکومت بر مردم قرار دهم، اگر تکلیف شرعی نباشد و لازمهی نوکری و کنیزی، لازمه خدمت به امام زمانعجل الله تعالی نباشد، یک حماقت بزرگ است.
طیکردن پلههای ترقی در چشم مردم عبارت است از: طیکردن و پایین آمدن پلههای ذلت در مقابل خداوند تبارک و تعالی و فقر در قیامت. عزیزان یک موقع حواسمان پرت نشود، خیلی دقت کنیم.مواظب باشید، حواستان باشد،هر چه که با او ارتباط دارید میتواند حواس شما را پرت کند. هرچه که با او ارتباط دارید، خانوادهتان، همسر، فرزند، بچهها، خواهر، پدر، مادر، از اینها که میتوانند شما را برسانند، شیطان عامل حواسپرتی برای شما درست نکند. هیچ محبتی حواس شما را از خدا غافل نکند «ما صَدَکَ عَن مَولاک فَهُوَ دُنیاک»هر چیزی که تو را از مولای خودت جدا کند،آن چیز دنیای توست. آقای مجاهدی، دیروز من محضرِ ایشان بودم داشت گریه میکرد،راجع به حضرت آقای مجتهدی مطلبی میگفتیم،ایشان یک چیزی گفتند و گریه کردند. بعد راجع به اینسؤال پیش آمدسؤال پیش آمد که استاد و پیر و مرشد و کسی که دستگیر ماست، میتواند حجاب باشد؟ فرمودند بله، میتواند. استاد و پیر و مرشد و فلان ولی خدا، فلان کس، حتی اهل بیتعلیهم السلام، میتوانند انسان را از خدا غافل کنند.باید خیلی مواظب باشیم.
وقتی تو آنقدر هیئت میروی که نماز اول وقت را فراموش میکنی، وقتی اینقدر بیادبی که برای خواندنِ امام حسینعلیهالسلامحاضر راضی نیستی برنامهات را تعطیل کنی، نمازت را بخوانی، این غفلت است. وقتی شعرهای مذخرف میگویی، لاالهالاالزهرا، لاالهالاالحسین، مذخرف میگویی،داری کفر میگویی. غافلت کرده. فرمود من یکبار این اتفاق برایم افتادکهزمانی شیفتهی آقای مجتهدی شدم و با این شیفتگی رفتم مشهد،فرمود سه ماه تمام در مشهد بودم، یکبار هم نتوانستم او را ببینم. هرجا میرفتم میگفت پنج دقیقه پیش اینجا بود رفت، نیمساعت پیش اینجا بود رفت. یکی از آقایان به من گفت که با آقای مجتهدی نشستیم،گفت آقای مجاهدی دارد میآید، بلند شویمبرویم نبینیمش.میگفت بعد از سه ماه ناراحت، افسرده، آمدم قم، یکی از آقایان آمد، پیام آورده بود که تو چرا سوراخِ دعا را گم کردهای؟ تو هردفعه که میرفتی، اصالت با آمدنت در مشهد با چه کسی بود؟ برای چه کسیمشهد میرفتی؟ عوام چجوری دارند میروند؟ برو بگو ما آمدهایم امام رضا علیهالسلامرا ببینیم. یعنی هر کسی که دور و اطراف امام رضاعلیه السلامهست، از امام رضاعلیه السلام بزرگتر است که من به خاطر او به مشهد بروم. نه من به خاطر امام رضاعلیه السلاممشهد میروم، برای حضرت رقیهسلام الله علیهاسوریه میروم، برای حضرت زینبسلام الله علیها سوریه میروم، برای آن یکی حضرت زینبسلام الله علیهاتا مصر میروم. می روم او را ببینم.آقای مجتهدی گفته بود تو چرا حواست پرت شده؟ جعفر کیست؟ مجتهدی کیست که تو به دنبال آن به اینجا آمدهای؟ اینجوری محروم میشوی. تو فقط برای امام رضا علیه السلام باید بروی. مواظب باشید هیچکس، هرچند مقدس، هرچند خوب، هر چند الهی،حواس شما را پرت نکند.از اینکه با خداوند و با پیامبر و آلشعلیهم السلامخلوت کنید،غفلت نکنید.
مرحوم کوهستانی میگوید بعد از این همه شیفتگی به وجود مقدس امام زمانعجل الله تعالیهست،(آیتالله کوهستانی خیلی بزرگ است)، فرمود بعد از مدتها یکباردر همان کوهستانداشتم نماز میخواندم دیدم حضرت تشریف آوردند. حالا شما فکر کنید میخواهید نماز بخوانید، در نماز است، حضرت هم آمده، مدتها آرزویش این بوده که با حضرت روبرو شود و صحبت کند. سر نماز آمد و گفت یک لحظه میخواستم نمازم را بشکنم، خودم را در آغوش حضرتبیاندازم، بعد گفتم نه، من با خدا دارم حرف میزنم. (ادب را نگاه کنید. فهم چقدر بالاست. من دارم با خدا حرف میزنم) گفت همین سرم را در سجده گذاشتم گفتم«يا مَنْ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ اِرْحَم مَن لَيْسَ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ» ای کسی که هم دنیا را داری هم آخرت مال توست، به کسی که نه دنیا را دارد و نه آخرت رحم کن. دیدم تا این را گفتم امام زمانعجل اللههم همین جمله را دارد تکرار کرد«يا مَنْ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ اِرْحَم مَن لَيْسَ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ»این خیلی ادب است.
اگر هر چیزی ولو مقدس حواس شما را از خلوت مستقیم با خداوند، از پرداختن انس با قرآن، با پیامبر و آلعلیهم السلامباز دارد،هر چیز که مقدس باشد از خودسازی حقیقی، از خلوت، باز دارد آن دنیای شمامیشود. درست است که صورتش مقدس است ولی دنیاست. چون امکان ندارد تو خدا را دوست داشته باشی و عاشق خدا و پیامبر باشی، بخواهی رشد کنی و اینها را رها کنی. موسی را رها کنی سراغ گوسالهبروی. باید حواست را پرت نکنی. هرچقدر هم شخص الهی و مقدس باشد باید مواظب باشید که یک موقعی غفلت نکنید. گاهی اوقات میگویند آقای فلانی، آیتالله فلانی، فلان ولی خدا اینجوری گفت، اینجوری شد، فلان شخص اینجوری گفت،میبینی که اگر بخواهی دنبال این حرف بروی با نصِّ قرآن، با وظیفه شریعیات سازگاری ندارد.خیلی حواسمان را جمع کنیم.هر محبتی ولو مقدس،نامبارک و نحس است. به هرکسی حتی از اولیای خالص خدا، حتی از رجالالغیب، حتی از اوتاد، این محبتی که تو را از اصل غافل میکند، نحس و نامبارک است. یادتان باشد محبت به پیامبر و آلعلیهم السلامهم حقیقی نیست،مجازی است. یعنی ما در حقیقت پیامبر و آلعلیهمالسلامرا بخاطر چه کسی دوست داریم؟ به خاطر خدا. مواظب باشید از خدا و فرامین خدا و واجبات الهی غافلتان نکند، اگر غافلتان کند آن محبت هم اشتباه است.
(در عزادار حقیقی به شما توضیح دادهام)برای همین بزرگان فرمودهاند مواظب باشید بامحبتِ ما از خدا دور نشوید. با محبت فلان کار،با محبت فلان شغل،با محبت فلان مشغلهی مقدس، با محبت فلان عالم و فلان ولی خدا، از خلوت و محبت خداوند تبارک و تعالی غافل نشوید. اگر محبت کسی شما را از این مسیر دور کند محبت جهنمی است. اگر عشق به یک ولی خدا شما را از خدا و رسیدن به خدا و خلوت با خدا و لذتبردن از خدا غافل کند، این عشق، عشقِ ننگین و طبیعی است، جهنمی است. چون فرمود «داود بي فَافرَح وَ بِذِکري فَتَلَذَّذ» داوود با من شاد باش و از یاد من لذت ببر. هر محبتی،محبت به همسر، محبت به فرزند، محبت به پدر و مادر، محبت به دوست، محبت به همکار، محبت به شغل، محبت به رشتهی تحصیلی، محبت به یک کار مقدس، محبت به جبهه، محبت به اولیاء الهی، وقتی نمیگذارد تو از خدا لذت ببری، وقتی نمیگذارد با خدا شاد باشی، جهنمی است.نحس است، نامبارک است، فراموشتان نشود.
برویم روی مبنا، فرمول اصلی را خدمتتان بگویم.نبی اکرمصلی الله علیه و آله: ای ابودجانه(ابودجانه از اصحاب بودند، حضرت به ایشان خطاب میکند)(دقت کنید بعد از این همه جلساتمیخواهم فرمولخدمتتان بگویم)آیا نمیدانی هرکه ما را دوست بدارد(همه حرف اینجاست)و در راه دوستی ما آزموده شود.(یعنی اگر گفتی دوست دارم، آزمایشت میکنند. اگر از آزمایش خوب بیرون آمدی، آن همراهی و معیت هم هست.)خداوند او را کنار ما ساکن خواهد ساخت.(خوب دقت کن، میخواهیم راجع به مبنا خیلی بحث کنیم، جلسات آینده میخواهیم روی مبانی کار کنیم. برای اینکه هم خودمان را راحت بشناسیم هم دیگران را بهتر بشناسیم.)پس حضرت این آیه را برخواند. عجب آیهای است! پیغمبر این یک تکه را خوانده، من کامل برایتان میخوانم. خدا شاهد است این آیه خیلی مستی دارد،این آیه رقصی دارد، به خصوص که یک نفر خوش صدا بخواند. حالا این را چه کسی برای ما خوانده؟ رسول الله خوانده. با صدای رسول الله بشنویم. چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن: «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ»(سوره قمر،آیه55)شما به آیه برسید، قرآن را بخوانید، بعد میبینید که خداوند تبارک و تعالیچجوری یک دفعه به این آیهورود کرده،آن هم با چه؟ با "إنَّ" آمده. خیلی جدی است، با جدیت رسول خداصلی الله علیه و آلهاین را بشنویم، با حقیقت خدایی این را بشنویم. یعنی چه؟ «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍفي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ»(سوره قمر،آیه55) یک سحری، شبی در خانهنشستی، داری قرآن میخوانی، به این آیه میرسی.حضرت میفرماید قرآن میخوانید، خیلی اسرار نداشته باشیدخیلی بخوانید و تا انتهای سورهبروید، صبر کنید. روی آیات فکر کنید، تمرکز بگیرید،یک مقدار تمرکز بگیر.شب برو خانه، خودت این آیه را تمرین کن. تمرین کنید، این آیه را برای خودتان بخوانید.«إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ»در بهشتها و نهرها هستند. کجا؟ «في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ»در نشیمنگاهِ صدق، در نزد پادشاه مقتدر،نزد خودِ خدا. همهی حرف این است.
حالا میخواهیم این میزان صداقت دستمان بیاید که ما چجوری بفهمیم صادق هستیم یا نیستیم؟تا بحال مبانیاش را دهها بار عرض کردهام، باز هم میگویم.«مِنَ المُؤمِنینَ»چقدر زیباست؟! خدا دارد برای ما حرف میزند. فرمود هروقت دوست داشتید من با شما حرف بزنم قرآن بخوانید. خیلی باید باهوش باشید، کَیِّس باشید که وقتی میخواهید به قرآن دست بزنید آنجوری که خودش گفته دست به قرآن بزنید، که میخواهم صدای خدا را بشنوم، میخواهم او با من حرف بزند.چه کسی؟ ربُّ العالَمین میخواهد با من حرف بزند. میخواهم مثل یک پیغمبربایستم و او به من وحی کند، آیات را به قلب من نازل کند. شما همینجوری بشنوید،والله اگردرست بخوانید تکتک آیات برای شما شأن ایجاد میکند.اینجوری سراغ قرآنبرو. «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»(سوره احزاب،آیه23)راست گفتند، شهید شدند، رفتند، با صداقت مردند.«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ»در بین مؤمنین رجالی هستند که با خدا خیلی صادقانه برخورد کردند. عدهایشان نزد خدارفتند.«وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ»گروهی هستند که بعضی از آنها منتظرند، دارند انتظار میکشند که نوبت شود.
انشاءالله سر قبر شهدابرویم این تکهای که پیغمبر فرمود را همه با هم بخوانیم.«اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ اِنشآءَاللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ»شما از ما سبقت گرفتید،کجارفتید؟«عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ»(سوره آل عمران،آیه169)شما را به خدا قسم به این کلمهی«عِندَ رَبِّهِم»فکر کنید،یعنی چه؟ در بهشت نه، «عِندَ رَبِّهِم»، رزق مخصوص. به اموات هم همین را بگویید. اموات هم جاهای قشنگی میروند.«اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ اِنشآءَاللَّهُ بِکُمْ لاحِقُونَ» ما هم انشاءالله میآییم. مژده را میگویند انشاءالله میآییم، جای بد را کهنمیگویند ما همانشاءالله میآییم! برویم آنجا را نگاه کنیم،شهدا را ببینیم که ما هم انشاءالله میآییم. انشاءالله میآییم در آن شادی وصول شما ما هم شریک هستیم و در قهقهی مستانهی شما انشاءالله ما هم شریک میشویم. ما هم میآییم، نوبت خندیدن ما هم میرسد.
(حتماً عزیزان این کتاب را بخوانند،کتاب "سرای دیگر" شهید دستغیب، خیلی کتاب زیبایی است. من هنوز هم بعضی اوقات که کِسِل میشوم باز میکنم و یک نگاهی میاندازم. آدم را سرحال میآورد. همهی عزیزان این کتاب را بخوانند. میارزد بارها خوانده شود. تفسیر سورهی واقعه، از یک آدمی که خودش دیده و دارد مینویسد، مثل شهید دستغیب.خودش میفرمود باید رفت و دید. به بخش مهمانیهای بهشتی رسیدیم. لذا این بخش خیلی جالب است که مرحوم دستغیب سه نعمت را ذکر میکند که از خود بهشت بالاتر است.)خدا قاسم را رحمت کند، یادش افتادم. قاسم اول خندهاش گرفت، شروع کردیم به خندیدن، چه قهقهای هم میزد! قهقههای شب عملیات، همهشان از همان سنخ بود. دوتایی شروع کردیم به خندیدن، یکدفعه این خندهی ما به گریه تبدیل شد. اینقدر نشستیم پشت خاکریز گریه کردیم که نگو.دوتایی با هم شروع کردیم به خندیدن، دوتایی با هم شروع کردیم به گریه کردن، دیگر هیچچیزش دست خودمان هم نبود. قاسم بعد از گریه حالش خراب شد.اول فکر میکردما آدم حسابی هستیم، گفتمحمدجان بیا اینجا، محمد تو هم بیا، یک محمد دیگر هم داشتیم، آن یکی محمد را هم صدا کرد. سه تا محمد بودیم و قاسم. بیایید قول بدهیم هر کسی شهید شد بقیه را شفاعت کند.گفتیمما هماز خدا میخواهیم، بسمالله. خلاصه قولهایمان را دادیم.
(یکی از رفقای ما) من برادری دارم، جانباز است. او آنقدر از خودش مطمئن بود، خیالش راحت بود، گفت قاسمجان بیا این ساعت من را هم بگیر، مال تو. دیگر من که از امشب به بعد لازمش ندارم، بعد رفتیم زدیم به خط.خلاصه سه تا محمد و مصطفی و قاسم. مصطفی خیلی تیز بود، یک وصیت نامه نوشته بود،عکس بدنش را کشیده بود، جاهایی که در بدنش علامت خاص هست را کشیده بود. گفته بود اگر جنازهی من را پیدا نکردید، جنازهام این شکلی است. روی شستم ناخونم اینجوری است، کف پایم اینجوری است، خیلی تیز بود. شمِّ عملیاتی داشت. مصطفی رفت و پرید.آن یکی محمدِ کوچک که خیلی شیطان بود، آن هم پرید. من و محمد هم مجروح شدیم، قاسم هم پرید. بعد آمدیم تهران سر قبر قاسم، برادر قاسم گفت آقای رضایی این ساعتتان را بگیرید، وصیت کرده بود ساعت را به شما برگردانم.قاسم گفت که مدیونید اگر سر قبر من آمدید کف نزنید و بخندید. باید هر وقت سر قبر منآمدید غصه را کنار بگذارید، جمع شوید فقط قهقه بزنید. خیلی حرف است. شنیدن این مسئله که "بیایید سر قبر من بخندید"از یک بچهی کم سوادِ جنوبِ شهری،شاید برای شما افسانه باشد. این را کنارکلام امام بگذارید ببینید این بچه بسیجی به چه شهودی رسیده که امام میگوید قهقهی مستانه؟!
فعلا مبنا دستتان باشد. انشاءالله از هفتهی دیگر میخواهیم راجع به این صحبت کنیم که ما برای تشخیص میزان صدق باید چکار کنیم؟ بفهمیم بالأخره ما کجای این عالم هستیم؟ این مبنای خیلی مهمی است باید دستمان باشد. یک بحث روانشناسیِ خیلی مهم خواهیم داشت.
پاسخها:
*من یک فرمول کلی به عزیزان بدهم مداماینجوریسراغ من نیایید. ببینید، هرکدام از عزیزان میخواهند مشرف شوند به عمره یا تمتع این توصیه را من به شما میکنم: اولاً اینکه نوارهای ولایت خیلی میتواند کمکتان کند. اگر وقت زیادی دارید، دو ماه، سه ماه، چهار ماه بعد بروید روی نوارهای ولایت کار کنید. حدأقل تا پایان مهرورزی کار کنید.نکتهی بعد این هستکه تشریف ببرید سازمان حج، کاروانها وظیفهشان هست، قبلاً این کار را میکردند. الآن نمیدانم این کار را میکنند یا نه. تشریف ببرید سازمان حج، نشر مشعر نشری هست که مخصوص سازمان حج است. دانشمندان ما، بزرگان ما، عرفای ما، زحمت کشیدند برای اینکه شما یک حج مقبول داشته باشید و از حج لذت ببرید، برای همهی سنها، همهی سلیقهها، همهیسطوح فکریفرهنگی و مطالعاتی کتاب نوشتند.بروید به تناسب سلیقه و سوادتان کتابها را انتخاب کنید.شش-هفت جلد کتاب مطالعه کنید تا با معرفتجلو بروید. خیلی سفارش شده یعنی اصل معرفت هست.
بنابراین، اگر آنجا رفتید این بهترین برنامه است.من هم تا بحال آنجا مشرف نشدهام، یعنی تا بحال خودم هم نرفتهام. نه عمره توانستم بروم، نه تمتع توانستم بروم،یک بار هم که میخواستیمعمره برویم، سرطان گرفتیم، پروازِ ما را لغو کردند. بنابراین نمیدانم. تجربهی اینجوری ندارم که بخواهم به شما بگویم ولی مباحث را خدمت عزیزان به صورت کلی در ولایت عرض کردهام. عزیزانی کهآنجا مشرف شدهاند، اولیای خدا که مشرف شدهاند، این مباحث تجربهای را نوشتهاند.
*نه، اشکال ندارد که ما از گریه دیگران به گریه بیافتیم و بعد برای اهل بیتعلیهم السلامگریه کنیم. هیچ اشکالی ندارد.
*اولین مرحلهی مبارزه با گناه این هست که تلقین کنی. همه از نمازخواندن خوششان نمیآید. این که من گفتم شما از گناه خوشتان میآید یا از گناه خوشتان نمیآید خوب نیست، یعنی آن کمالی را که باید داشته باشد را ندارد. این را دقت کنید. نه اینکه اگر شما مثلا از بیحجابی خوشت میآید و حجاب را رعایت میکنی، از نمازخواندن بدت میآید ولی نماز میخوانی فایده ندارد. همین ارتباط باعث میشود که آرام آرامخوشتان بیاید.
*اگر مرتکبگناهشدید با یک دلدادگی و مودت گناه جبران میشود.
*نه نیاز نیست اگر یک کسی که دائما صلوات میفرستد، شما هم دائماً صلوات بفرستید. تمرکزتان را از دست ندهید.
*در مورد کسانی که شما با آنها کینه دارید ولی محبت اهل بیتعلیه السلامرا دارند، من در شرح زیارت عاشورا، جلسات قبلتوضیح دادهام. نوارهای ابتدایی را بگیرید کار کنید.
*نه، تسبیح گرفتن و ذکر گفتن در پیش مردم،آدم میتواند ذکرهایی را بگوید که پیش مردم لبش هم تکان نخورد. هیچ اشکالی ندارد.
*شما میتوانید با کسب معرفت، کمالات انسانیتان را بر کمالات وهمیحاکم کنید.
*راجع به زیارت من توضیحات مفصل دادهام. کتاب زیارت حضرت حجتالاسلام جناب آقای جوادی محدثی برای عزیزان خیلی مفید هست.
*اشکالی ندارد اگر شما استخاره کردید خوب آمد، عمل نکنید.
*من گفتم، ذکر زبانی ثواب دارد اما اینجور نیست که همیشه باعث حضور قلب شود. یک چیزهای دیگر باید به آن اضافه شود.
*ببینید اگر شما یک موقعی به حرم مشرف نشدید، اگر عادت کردهاید همیشه بروید یک مدت نتوانستید مشرف شوید، به حساب گناه نگذارید. گاهی اوقات حرم رفتن گناه دارد، برای اینکه یک واجباتی سر راه انسان قرار میگیرد، اگر مثلاًانسان بگوید من همیشه حرم رفتهام، این موقع باید بروم، این معصیت است.اگر بروید حضرت هم شما را نمیپذیرد. ممکن است به زورداخل حرم بروی، یعنی همینجوری جسمت برود، اما قلبت قفل میکند. ثواب که ندارد هیچ، گناه هم دارد. ما باید یاد بگیریم کهچه زمانی چه کاری را انجام دهیم.
*کار درستی نیست انسان توسل نداشته باشد. خودِ خداوند خواسته که ما وقتی چیزی را از او میخواهیم پیامبر و آلعلیهم السلام را واسطه قرار دهیم.
*آن منافقی که من گفتم، که در گروه منافقین بود و کمک کرد، در گروه عضو بودن دلیل نمیشود که حتما آن اندیشه را داشته باشد.شاید دلداگیهای مقدسی هم داشته باشد،به قول امام فریب خورده باشد.
*اشکالی ندارد که انسان سر نماز گریه کند، بلند بلند هم گریه کند.(البته برای خدا) برای خدا هیچ اشکالی ندارد.
*در مورد لباس پوشیدن در کتاب در و صدف توضیح دادهام. که انشاءالله به زودی از زیر چاپ در میآید.
*در مورد محبت و مودت دههابار توضیح دادهام. به جلسات قبل مراجعه کنید.
*در مورد با عطر در همین جلسه هم توضیح دادم،به مباحث قبلی مراجعه کنید.
*این دلتنگیهایی که ما برای اصلمان پیدا میکنیم خوب است،به شرطی که دنبالش باشیم، به او جهت بدهیم. هرچقدر سطح معرفت یک نفر زیادتر شود این ارتباط ماندگار و عمیقتر میشود.
*********