زیارت عاشورا (178) 26/3/84
بحث مختصری را درباره ی حضرت معصومه (سلام الله تعالی علیها) آغاز کرده بودیم. این جلسه هم دو سه روایت و یکی از کرامات ایشان را خدمت عزیزان عرض می کنیم و بعد به بحث خودمان می پردازیم.
دربارهی وجود مقدس حضرت معصومه (سلام الله علیها) از چند امام ما روایت داریم. هم از قبل از تولد ایشان و امامانی که قبل از تولد ایشان بودند و هم از حضرت رضا (علیهالسلام) برادر بزرگوار ایشان و حضرت جواد (علیه السلام) روایت داریم. از امام جواد (علیه السلام) روایت داریم: «مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتی بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّهُ». این روایت در کامل الزیارات هست. «هرکس عمه ی من را در قم زیارت بکند بهشت برای اوست». حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: «مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ» . "هرکس که حضرت معصومه (سلام الله تعالی علیها) را زیارت بکند در حالیکه عارف به حقش هست ـ می شناسدـ این قید قید خیلی مهمی است. من آن جلسه خدمت عزیزان توضیح دادم که یعنی چه. معرفت به آن مزور داشته باشد. کسی که به زیارتش می رویم، بهشت بر او واجب می شود. فلسفه ی اینکه چرا دربارهی این زیارتها این پاداش بزرگ را مطرح کردند، در مباحث آغازین شرح زیارت عاشورا مطالب مفصلی عرض شد که زیارت، با دل و جان یک زائر چه میکند و این زیارتها هست که افراد را میسازد و حقیقتاً بهشتی میکند. در واقع نوع ثوابی که از زیارت یک شخصیت مذهبی، یک ولی الله، یک امام، یک امام زاده به انسان می رسد، بسته به نوع اثری هست که از این زیارت می برد، هر چقدر معرفت انسان بیشتر باشد، اثری که در دنیا می گیرد بالاتر هست قدرتی که از زیارت میگیرد، آرامشی که از زیارت می گیرد، نشاطی که از زیارت می گیرد بیشتر است و بنابراین آثار آخرتی آن هم بیشتر هست. در روایت دیگری هم حضرت می فرماید که: "هرکس نتواند، امام رضا (علیه السلام)، به زیارت من بیاید برادرم را در ری یعنی حضرت حمزه که شما الان زیارتش می کنید و خود حضرت عبدالعظم (علیه السلام) هم به زیارت این بزرگوار می آمدند و از زیارتنامه اش هم داریم «یا مَنْ زارَهُ سَیِّدُنا عَبْدُ العَظیم» "هان! ای کسی که سید ما، حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)، مولای ما، آقای ما، حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) او را زیارت کرده به زیارت قبر حمزه پسر حضرت کاظم (علیه اسلام) می آمدند، برادرم در ری یا خواهرم را در قم زیارت کند که همان ثواب زیارت مرا درمی یابد. علت اینکه این چنین هم گفتند در زیارتها باز در مباحث آغازین زیارت عاشورا توضیح دادیم، به خصوص که امام رضا (علیه السلام) می فرماید که: «هرکس که به زیارت من موفق نشود برود برادرم در ری یا خواهرم را در قم زیارت بکند». قبلاً هم گفتیم که ثواب زیارت امام رضا (علیه السلام) از ثواب زیارت امام حسین و بقیه ی معصومین بالاتر است که دلیلی هم دارد که چرا هر کس امام رضا را زیارت بکند، ثواب زیارتش از ثواب زیارت بقیه ی معصومین بالاتر هست. خب حالا هرکس یادش هست چرا؟ هرکس یادش بود چرا؟ که چرا ثواب زیارت امام رضا (ع) از ثواب زیارت ائمه ی دیگر ... و طرف به حضرت عرض می کند من ماندم بروم کربلا یا بروم امام رضا (ع) را زیارت کنم؟ فرمود بروید امام رضا را زیارت بکنید. چرا بالاتر هست؟ توضیح دادیم اگر کسی این را یادش بود، ان شاءالله بنویسید برای هفته ی بعد به ما بدهد که ان شاءالله هم خودمان و هم از آستانه بخواهیم یک جایزه ی خوب برایش ان شاءالله بگیرند.
خب، این درباره ی ثواب زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) ، دو سه تا نکته، من در مورد حضرت معصومه (سلام الله علیها) عرض کنم در مورد زیارت ایشان، یکی اینکه آنطور که بزرگان فرمودند: "خداوند تبارک و تعالی برای شیعه حضرت معصومه را به جای حضرت فاطمه (سلام الله تعالی علیها) به ما داده، اسمش هم فاطمه است دیگر، یعنی واقعا اگر کسی توجه به این معرفت داشته باشد و به عشق زیارت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) برود حتما خداوند تبارک و تعالی آن ثواب را به او خواهد داد و خب حالا وظیفه است در ایام شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ما به عشق زیارت مادرمان به زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شویم. موقعی یک تجربه ی شخصی برای من ایجاد شد. چون من هم (به زیارت) حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شده بودم، اول فکر می کردم که اصلاً چون ائمهی دیگر را زیارت نکردم اینگونه است، بعد که مشرف شدم عتبات، قبر آن شش امام را هم زیارت کردیم، بعداً دیدم که واقعاً هیچکدامشان صفای زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) را ندارد. ولی خب چون ایشان امام زاده هستند و آنها امام هستند یک مقدار خود من می ترسیدم این را جایی بیان کنم. یک موقعی برای آقای مجاهدی این را گفتم که این حس و حال من هست وقتی می روم حرم حضرت معصومه به خصوص بین الطلوعین، به خصوص سحرها و بین الطلوعین حس و حالی دارد که هیچ جای دیگر نمی شود پیدایش بکنید. یعنی حرم حضرت معصومه حالت انبساط و شعف، سبکی و حالت خاصی دارد. ایشان گفتند که اتفاقاً آقای مجتهدی هم همین را می گفت در همین، بعد دیدم که در جلد دوم "در محضر لاهوتیان" نام بردند که آقای مجتهدی گفته بود که هیچیک، حرم هیچیک از امامان صفای بین الطلوعین حرم حضرت معصومه را ندارد. واقعاً اینطوری است! حالا چرا اینطوری هست؟ شاید به خاطر این هست که امام صادق (علیه السلام) می فرماید که: «خدا یک حرم دارد که مکه است و کعبه است، رسول خدا یک حرم دارد که مدینه است، ما اهل بیت هم یک حرم داریم که قم است»، همانطور که خود حضرت فرمودند: «عُشِّ آل محمَّد» (علیهما السلام) هست. یعنی آشیانهی آل پیامبر. شاید به خاطر اینکه ارواح همهی معصومین اینجا حضور دارد. عنایت و توجه همهی معصومین حضور دارد. اینقدر این حرم با صفا و سازنده هست. شاید به خاطر اینکه خداوند تبارک و تعالی به خاطر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله تعالی علیها) جایگزین قبر گمشدهی مادرمان این حرم را به ما داده و به خاطر آثار وجودی این حرم هست که اینقدر این حرم نورانی و باصفاست.
عزیزان خواسته بودند که من یکی از کرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها) را نقل کنم. ببینید، هیچ کرامتی بالاتر از اینکه آن فرمایشات در مورد ایشان گفته شده که خداوند به برکت حضرت فاطمه معصومه اگر شفاعت بکند تمام شیعیان را به بهشت خواهد برد. یعنی یک نفری قدرت شفاعت همه ی شیعیان را دارد و اینکه این همه اولیاء الهی، بزرگان و مجاهدین، شهدا، مراجع در کنار قبر ایشان و در کنار حرم ایشان پرورش پیدا کردند، چه چیزی از این بالاتر که حضرت رضا (علیه السلام) امام معصوم در حق ایشان بگویند که "معصومه" هست. یعنی لقب معصومه را به ایشان بدهند و عصمت ایشان را تأیید کنند. اما ما عوام اینها را شاید خیلی سرمان نشود. این حرفها را. بیشتر منتظریم ببینیم که مثلا حضرت رضا (علیه السلان)، حضرت معصومه چند تا کور را شفا دادند، چند تا مریض را شفا دادند، چند تا قرض قرضمندان را ادا کردند. آنها را معجزه می دانیم و کرامت می دانیم، حالا یک دانه از همین هایی به ذائقه ی خودمان جور درمی آید، خدمتتان عرض می کنم.
در حرم حضرت رضا (علیه السلام) این مسئله وجود دارد. (الحمدلله رب العالمین) که تمامی معجزاتی که اتفاق می افتد در حرم اینها ثبت می شود، تا آنجا که می توانند ثبت می کنند، یعنی نمی گذارند در برود، اگر در خود حیطه ی حرم خدام مأمور هستند که راهنمایی کنند، اگر کسی شفا می گرفت و مشکلش حل شد ثبت بکنند، در مورد امام لفظ معجزه به کار برده می شود. ولی در مورد غیر امام مثل حضرت معصومه و حضرت عبدالعظیم معجزه نمی گویند؛ کرامت، کرامات را ذکر می کنند. یکی از ...، قبل از آیت الله بروجردی، سه مرجع بودند که به آنها می گفتند مراجع ثلاث، مراجع سه گانه که مرجعیت شیعه را به عهده داشتند. یکی از آنها مرحوم آیت الله صدر هست که شما وقتی می روید بالای سر حضرت معصومه کنار قبر مرحوم علامه شهید مطهری، مراجع می بینید آنجا دفن هستند. یکی از آنها هم همین مرحوم آیت الله صدر است. ایشان می گویند: "زمانی که مرجع بودند، یک ماه نداشتم پول شهریه ی طلاب را بدهم. ماه دوم هم همینطور. یعنی پول نداشتیم، قرض گرفتیم. برای ماه سوم ترسیدم دیگر قرض بگیرم. چون خیلی مقروض شده بودم. طلبه ها که آمدند شهریه بگیرند، چون طلبه ها درآمد دیگری هم که نداشتند با همان می توانستند هزینه ی تحصیلی شان را فراهم کنند، گفتم ندارم، شرمنده هستم، ندارم. گفت همه ی طلبه ها گریه کردند. گفتند ما که امنیت نداریم، امنیت جانی که نداریم. کتک می خوریم. جانمان در خطر است. اگر هم نتوانیم زندگی مان را نجات دهیم. یعنی فقط همین شکممان را از گرسنگی دربیاوریم. (همین بود، شهریهی مختصری که حالا شاید باشد نانی، چیزی می گرفتند میخوردند). درس نتوانیم بخوانیم، اینجا نتوانیم بمانیم، با خانواده ها هم که ارتباط نداریم. پس چه بکنیم؟ گفت من هم خیلی دلم شکست که یک چنین وضعیتی است. گفتم حالا شما ان شاالله بروید من تا فردا یک فکری بکنم. تا صبح من فکر کردم که چه بکنم؟ واقعاً برای طلبه ها و حوزه و به جایی نرسیدم. سحر وضو گرفتم و رفتم حرم حضرت معصومه می گفت خیلی هم عصبانی بودم. کنار ضریحش رفتم. به ایشان گفتم خانم اینها بچه های شما هستند، اینها طلبه هایی هستند که به عشق شما اینجا آمدند. اگر می توانید اداره شان کنید بسم الله! همینطوری با بی ادبی هم گفتم، گفتم اگر می توانید طلبه هایتان را اداره کنید بسم الله! اگر نمی توانید حواله بدهید به مشهد، نجف. یعنی دیگر حوزه را تعطیل می کنم. مردم بروند مشهد یا نجف درس بخوانند. گفت این را گفتم و از حرم بیرون آمدم. می گفت به قدری هم ناراحت و عصبانی بودم که نمیتوانستم خودم را آرام کنم. بعد گفت، گفتم کمی قرآن بخوانم تا آرام شوم. دیدم آنقدر ناراحت هستم قرآن هم نمیتوانم بخوانم. یعنی حتی نتوانستم به آیاتش نگاه کنم که یک مقداری از این ناراحتیم کم شود. گفت در همین ناراحتی که بودم، یعنی فاصلهای که از سحر از حرم رفتم آنجا گله کردم و به خانه برگشتم. گفت دیدم در می زنند. به مش ممد خودمان گفتم برو ببین چه کسی است؟ گفت یک آقایی است، آمده با شما کار دارد. ولی هیکل و تیپش خیلی خاص است! کلاه شاپو دارد، کلاه خاصی! شاپوها که یادتان است! بعد یک پالتو و کیفی دستش است. آقای صدر می گوید من فکر کردم از مأموران دولت آمده مرا بگیرد. گفتم بگو بیاید خلاصم کند! بیاید مرا بکشد و راحت شوم! بعد (آن آقا) آمد و دستم را بوسید و گفت که من داشتم از قم رد می شدم، روی این گذرگاه "میر" که رسیدم یک دفعه، (درست لحظه ای که داشتم توسل می کردم، این آقا هم با ماشینش آنجا می رسد). به خودم گفتم که حالا من این همه پول دستم است و دارم سفر می کنم. خمسم را هم ندادم. اگر یک موقعی تصادفی بکنم و بدون وجوهات بمیرم که واویلاست! وجوهاتم را ندهم؟
مردم اینقدر مقید بودند که یک موقعی خدایی نکرده به خدا بدهکار نباشند، حق الناس خیلی سخت است! حق الله خیلی سخت است! انسان خمس بدهکار باشد، رد مظالم و حق الناس که خیلی بدتر است! اگر کسی بدهکار باشد و بمیرد. برای همین گفتند هر انسانی باید نسبت به اموالش، نمازش، روزه اش، حجش اگر بدهکار است وصیت داشته باشد. بخصوص الان! خیلی ها را می بینیم که مستطیع هستند و حج نمیروند و در روایات هم داریم که اگر کسی حج نرود، کافر از دنیا رفته. یعنی حالا اگر همهی عباداتش هم که درست باشد، وقتی حج اسلام را به جا نیاورده باشد، کافر است. مسلمان از دنیا نرفته است. گفت، گفتم خدای نکرده یک موقعی اینطوری نشوم! پول را آوردم خدمت شما بدهم. این وجوهاتم است. بعد حساب کردیم دیدیم خیلی پول کلانی است. همه را هم یکجا پرداخت کرد. کیفش را برداشت و درآورد پول را پرداخت کرد. گفت علاوه براینکه شهریه و دوماه قرضی را دادیم، تا یکسال هم ما از این پول شهریه می دادیم. از این پولی که حضرت معصومه حواله کرده بود. گفت رفتم حرم و به خاطر تندی که به حضرت معصومه کرده بودم خیلی معذرت خواهی کردم. نظیر این ماجرا هم برای بعضی از مراجع اتفاق افتاده که باز آنها هم همین اتفاقات برایشان افتاده. مثل حضرت آیت الله مرعشی نجفی که آنهم به کرامات و معجزات حضرت معصومه (سلام الله علیها) و حضرت بقیه الله (عج الله) رفع شده. هدیه به روح حضرت معصومه (سلام الله تعالی علیها) و اینکه خداوند تبارک و تعالی ما را در دنیا و آخرت با ایشان محشور بکند، صلوات.
خب. من برای عزیزان چند روایت در مورد موضوع بحثمان بخوانم. حدیثی را که مبنا قرار داده بودیم درباره اش توضیح دادم، از حضرت علی (علیه السلام) بود که: «لَوْ صُمْتَ الدَّهْرَ كُلَّهُ وَ قُمْتَ اللَّيْلَ كُلَّهُ ثُمَّ قُتِلتَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ لَمَا بَعَثَكَ اللهُ إِلا مَعَ هَوَاكَ بَالِغاً مَا بَلَغَ إِنْ فِي جَنَّةٍ فَفِي جَنَّةٍ وَ إِنْ فِي نَارٍ فَفِي نَارٍ». "اگر همه ی عمرت را روزه بگیری و تمام شبها را به عبادت بایستی و بین رکن و مقام کشته شوی، خداوند تو را با هوایت؛ خودت؛ با معشوق خودت محشور می کند. حالا اگر معشوق تو بهشتی باشد، تو در بهشتی و اگر معشوق تو جهنمی باشد، تو در جهنم هستی." این نماز و روزه و کشته شدن هم به درد و داد تو نمی رسد. مبنا دل است. یادتان باشد یعنی شخصیت اصلی انسان، قلب انسان است. توجه بفرمایید! اینکه به کدام سمت تمایل دارد. قیمت تو همان است. برای همین همانطور که هفتهی قبل هم عرض کردم خداوند تبارک و تعالی به قول شهید مطهری دو چیز را در انسان خطاب قرار می دهد. یکی "عقل" که برهان و استدلال برایش می آورد و یکی "دل بشر" را. اصل دل است برای همین هر جا شما می خواهی ببینی که خداوند در مورد افراد ارزیابی می خواهد بکند مسئله ی دل را بیشتر مطرح می کند. در حرکت سالم به سمت ابدیت فرمود: «يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ». (سوره شعراء/آیات89- 88) مبنا قلب سالم است. قلب سالم را هم امام صادق (علیه السلام) معنا می کند و می گوید: «الْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی یلْقَی رَبَّهُ وَ لَیسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ». "قلب سلیم قلبی است که جز خدا چیزی در آن نباشد. یعنی هر چیزی غیرخدا هست ما ضرر می کنیم. از میزان سلامت قلبمان چی؟ کم می شود. انسان باید به یک جایی برسد که واقعاً شیقتهی خداوند، محب خداوند تبارک و تعالی بشود. از صمیم قلب دوستش داشته باشد. دوست داشتن هم علامت دارد که علامتش را ما در مبحث ولایت توضیح دادیم. عزیزان به همان مبحث محبت خداوند تبارک و تعالی در سلسله بحثهای ولایت مراجعه کنند. دوست داشتن حالت خاصی است که انسان تمامی مقاومتهایش را در مقابل محبوبش از دست میدهد. تمام مقاومتهایش را از دست می دهد و کاملاً تسلیم می شود. اصل قلب است. اصل محبت است. این یادتان باشد. ممکن است شما موفق به عبادت زیاد نشوید. به دلایلی موفق به روزه، نماز، جهاد، موفق به خیلی اعمال خیر نشوید. اما واقعاً دلتان محب باشد، واقعاً محب باشد. گفتم، محبت هم علامت دارد، در واقع همان مودت است یعنی واقعاً هروقت هر کاری می توانی بکنی، می کنی. دلی که درونش درد است، دغدغه است، محب است. این یادتان نرود. دلی که درونش درد و دغدغه باشد، این محبت درونش است. محبت به معنای حقیقی خودش. به معنای حقیقی اش. درد دین، درد خدا، درد امام زمان. واقعاً پردرد باشد، فقط گرفتار خودش؛ مسائل شخصی خودش نباشد. واقعاً این محبت انسان را به حرکت، مودت، فعالیت، سرمایهگذاری در تمام شئونی که امکان دارد یک نفر سرمایه گزاری کند، وادار می کند، این را محبت می گویند. اگر این باشد خوش بحال دل شما. ممکن است خیلی هم موفق نباشید. اما می فرماید: خداوند تو را با محبوب خودت محشور می کند. هرچه می خواهد بشود، بشود. مژده ی بزرگی است. این مژده ی بزرگی است. لذا شما می بینید در سوره ی آل عمران وقتی میخواهد ما را دستور به اجرای قوانین الهی بدهد، چه چیزی را انگیزه ذکر می کند؟ نه بهشت و نه جهنم، چرا؟ چون خداوند تبارک و تعالی با زبان انسان دارد صحبت می کند؛ با زبان حقیقی. میفرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ» (سوره آل عمران/آیه 31) "بگو اگر خدا را دوست دارید، پیغمبر به همهی انسانها بگو، پیغمبر دارد به همه ی ما می گوید، با "قل" هم گفته، "قل" هم گفتیم خیلی مهم است. هروقت در قرآن می آید مطلب بعد از "قل" خیلی مهم است. بگو اگر خدا را دوست دارید، تبعیت هم بکنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد. یعنی بزرگترین پاداشی که خدا در قرآن برای یک نفر ذکر کرده. این شخص ذاتش محبوب خداوند باشد. خیلی ساده از اینها رد نشوید. محبوب خداوند بشوید. این محبت، خداوند از باب رحمانیتش همه را دوست دارد، همه محبوب خدا هستند، اما هنر این است که از باب رحیمیت خدا، باب محبت ویژهی خدا را جذب بکند. یعنی دوست خدا بشود. «اللّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِيَاءَكَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» آرامش، شادی دائم در رفاقت با حق تعالی است. من از عزیزان خواهش میکنم، به این ادبیات خوب دقت بکنند. اگر این ادبیات را نفهمیم بعدها با حسرت خیلی زیادی محشور می شویم. حتی اگر در بهشت هم برویم، حسرت اینکار از صدتا جهنم بدتر است و آن این است که خداوند با ادبیات محبت با ما صحبت می کرد، ما از باب تکلیف و وظیفه و حالا چون خدا گفته، انجام می دادیم. گفته تا آخر هم انجام بدهید. این کجا یک نفر تا آخر هم تقوا داشته باشد، حجاب داشته باشد، معنویت داشته باشد، واجبات الهی را رفتار بکند، جبهه برود، یکی به محبت خدا برود، چون خدا را دوست دارد، برود. همین. هیچ انگیزه ی دیگری ندارد و آن که یک کسی به عنوان یک تکلیف به ما چکار می کند؟ نگاه می کند، تکلیف یعنی کلفت دار بودن، اما اصلا برای ما در محبت و عشق کار کلفت ندارد. یعنی برای ما سختی ندارد. خستگی مان درمی رود. شما نگاه کنید یعنی، هرکسی را که دوستش می دارید، برایش زحمت می کشید، اصلا خستگی ندارد، خسته نمی شوید. یعنی شدیدترین فشارها هم که به تو بیاید، خسته نمی شوی. به هر زحمتی بیفتی خسته نمی شوی. در جبهه بچه ها چقدر سختی می کشیدند. گاهی وقتها در این عملیاتها 17، 18 کیلومتر در این رمل پیاده می رفتند، برمی گشتند، مجروح و زخمی، دست از دست داده، پا از دست داده، فقط می رفتند بازسازی می کردند و برمی گشتند. یعنی این عشق هرگز زده شان نمی کرد. از اینکه توی محیط خون و خشونت و جنگ باشند، به هیچ وجه اصلا خسته نمی شدند. چیزی به اسم خستگی اصلاً معنا نداشت، کی خسته است؟ دشمن! همه می گفتند دشمن! کی بریده؟ دشمن! در شعارهایشان هم داشتند، اصلاً آنجا مقوله ی خستگی و بریدن، این چیزها وجود نداشت. فقط عشق بود، فقط عشق! هنر این است که انسان بعد از جنگ هم همینطور باشد، حالا فضای فطری جبهه، انصافاً کار کردن درونش خیلی راحت بود. چرا؟ چون شما به محض اینکه وارد جبهه می شدی، دست خودت نبود که، فضای آنجا طبیعتت را همان جلو سرمی برید. شما فقط با یک فطرت آزاد آنجا می رفتی. کار خیر کردن خیلی سخت نبود. به قول پیغمبر تفریح بود. فرمود تفریح امت من جهاد است. یک تفریح بود. دیگر واقعاً برای تفریح می رفتی. آنجا خوشگذرانی بود. اما در فضایی که فضای فطریش کمتر هست، مثل جبهه نیست که آماده باشد، شما تا ورود می کنی این حس به شما دست می دهد. بعضی فضاها هستند همینطوری هستند. انسان تا واردش می شود، شما می روید حرم حضرت رضا (علیه السلام) ببین دست خودت نیست. نمی توانی نورانی نشوی. می روی می بینی روشن شدی. می روی می بینی خیالاتت کنترل شده است. در حرم؛ در فضاهای معنوی می روید اینطوریست. در محضر اولیاء می روی، می بینی افکارت خودبخود کنترل شده است، بعضی از فضاهاست اینطوریست. فضاهای جهنمی هم داریم. من یمن که بودم، رایزن فرهنگی من را برد یک قسمتی؛ یک وادی در یمن هست که به آن "برهوت" می گویند؛ "حضرموت". شما در نقشه دیدید حضرموت از عربستان تا یمن است. وقتی با هواپیما می روی، از بالا نگاه می کنی، یک فضای بیانتهایی را می بینی که بیابان برهوت است. اصلاً "برهوت" که می گویند، همان بیابان برهوت معروف است. در ضرب المثل ها همانجاست. در روایت هم داریم ارواح اهل جهنم را درآن وادی میبرند. برزخشان در آن وادی است. شما باور بفرمایید پا که می گذاشتی چند قدم که می گذاشتی تب می کردی! برمی گشتی تبت خوب می شد، توجه بفرمایید! پایت را اینطوری می گذاشتی متراژ داشت. پایت را می گذاشتی آن جلو تب می کردی. برمی گشتی تبت قطع میشد، جلوتر که هرکسی می رفت از درون می خواست بسوزد، آب شود، این فضای جهنمی ست مثل فضاهای طبیعی که هست، شما در یک عروسی فاسد برو، تا می روی می سوزی، تا می روی می فهمی که می سوزی، یک مجلس فاسد برو می فهمی، یک جشن تولد فاسد برو می فهمی که تا ورود پیدا می فهمی تاریک شدی. با یک آدم جهنمی روبرو شوی، به محض اینکه روبرو شوی می فهمی که داغ شدی، یک کتاب جهنمی که باز می کنی، از جلدش که باز می کنی ورق که بزنی می بینی داغ شدی، می سوزاندت. کتاب فطری را که باز می کنی نه اینطوری نیست، قیافه ها هم همینطوری هست. اصلاً سازندگی دارد. هنر این هست که انسان نه در فضاهای صددرصد فطری مثل جبهه، بلکه فضاهای عمده ای از فطرت و طبیعت است و چه بسا طبیعتش قوی تر هست بتواند عاشق بماند، محب بماند. مثل چه کسی؟ مثل آسیه (سلام الله تعالی علیها) آسیه، در طبیعی ترین محیط بود و خداوند او را به عنوان الگوی ایمان معرفی می کند. جالب است زنها را خداوند به عنوان الگو معرفی می کند. در مورد ایمان هم همینطور. «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ». (سوره تحریم/آیه 11) همسر فرعون را الگوی ایمان می گوید. چرا میگوید؟ در قرآن است. این چون زیر نظر فرعون بود و پاک و سالم ماند، مؤمن حقیقی است. مؤمن حقیقی یعنی همین. یعنی من به غیب امنیت دارم.« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره/آیه 3)
اولین شرط برای آدم بودن، برای اینکه بدانی باطنت آدم است یا نه. اولین شرطش این است که ببینی آیا واقعاً غیب را قبول کردی یا نه؟ به غیب ایمان آورده ای یا ایمان نیاورده ای؟ در محیط صددرصد فطری با یک شوهری که در اوج کفر است؛ مجسمه ی کفر است، این زن سالم زندگی کرد. بنابراین یعنی شدت ایمانش به غیب آنقدر زیاد بود که محیط رویش تأثیری نمی گذاشت. حالا ماها را نگاه کنید. بعضی از عزیزان می گویند که ما مثلاً در محیط کارمان پکر می شویم؛ کسل می شویم؛ چنین می شویم؛ چنان می شویم. شما نگاه کنید در جمهوری اسلامی غرق محیطهای فطری هستید. یعنی بدترین محیطها هم که شما در جمهوری اسلامی داشته باشید، بلافاصله شما می توانید چندمتری، چندقدمی آن، محیط فطری بسازید. خیلی راحت اکسیژن فطری به شما می رسد. یک جاهایی اصلاً خفقان است. به راحتی به اکسیژن فطری راه پیدا نمی کند. واقعاً خفقان است! نمی توانی تنفس فطری کنی. واقعاً مشکل است! آنجا کسی ایمانش را نگه دارد خیلی هنرمند است.
دوتا زن را هم به عنوان الگوی کفر معرفی می کند. چون در محیط فطری خانواده ی پیغمبر بودند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ» (سوره تحریم/آیه10)؛ زن نوح و زن لوط. اینها در محیط فطری خانه ی پیغمبر، شخص نورانی پیغمبر، لوط، شخصیت خیلی بزرگی است. نوح، شخصیت خیلی بزرگی است. خب، شما نگاه کنید در خانه ی آنها، کافر هستند. این خیلی قساوت می خواهد! این خیلی قساوت می خواهد که انسان اینطوری باشد! خیلی از آقایان را داریم همسرانشان بسیار نورانی، محترم و مقدس، این در کنار این همسر نورانی، دائماً تنفرش و بغضش از دین و اسلام بیشتر می شود. این مرد از زنش فاصله می گیرد. از مقدسات فاصله می گیرد. اصلاً وجود این زن به جای اینکه این را نورانی بکند چون بد برخورد می کند؛ با تمام طبیعتش با همسرش برخورد می کند، می بینید که این دارد بدتر می شود. مردهای مؤمن و متدین و خوب هم داریم که نورانی هستند از دوستان خدا و اولیاء الهی هستند. همسرانشان، فرزندانشان نسبت به دین با کراهت، ضعیف، شل، بی باور و سست بار می آیند. اینها هم آدمهای خیلی بدی هستند که به جای اینکه از این شخصیت فطری و محیط فطری استفاده کنند، نورانی شوند، تاریکتر می شوند. زیاد هم داریم آدمهایی اینطوری شدند ها! زیاد داریم! خدا نکند ما اینطوری باشیم. یعنی خدا نکند ما در کنار یک فضای قدرتمند فطری، ضعیف بار بیاییم. این حرم حضرت عبدالعظیم (علیه السلام)، حرم حضرت حمزه، حرم حضرت طاهر، حرم حضرت معصومه، حرم حضرت رضا و این همه محیط های فطری که ما داریم. بخصوص در تهران خیلی هست. اینها هستند که تهران را از خیلی بلاها نجات می دهند، بهشت زهرای ما (سلام الله علیها)، مرقد امام، مرقد این همه شهدا، که خیلی سازندگی دارد، خیلی سازندگی دارد. اینها خیلی می تواند انسان را خوب بار بیاورد. کسی که با وجود این همه شهید در تهران، این همه امام زاده، این همه فضاهای فطری که تهران را محاصره کردند و از بلا دارند نجات می دهند، شمال شهر امامزاده، جنوب شهر امام زاده، شرق شهر، غرب شهر، این همه ما پایگاه های فطری و «أَوْتَاداً» داریم؛ یعنی میخ. اوتاد که میگویند در عرفان، اشخاصی به مقام اوتادی می رسند. یعنی نگه می دارند. میخ هستند. «وَ الْجِبَالِ أَوْتَاداً». (سوره نبأ/آیه 7) جبال میخ زمین هستند که زمین را نگه می دارند. انسانهای مؤمن، برجسته و صالح. در روایات داریم که خداوند به برکت یک انسان، یک شهر را از عذاب نجات می دهد. به برکت یک سجده، یک دعای ولی خدا، یک شهری را از عذاب نجات می دهد. اینها میخ هستند. این همه میخ در این تهران است. وگرنه این تهران باید هزار بار ویران می شد. این همه ستونها هستند. آدم با وجود این همه افراد خوب، این همه محیط های فطری ضعیف بار بیاید، خیلی بی حال است! خیلی بد است. آن وقت ما وقتی می خواهیم خودمان را با اروپایی ها مقایسه کنیم، در اروپا یک دفعه می بینیم، دخترهایی بار می آیند که از نظر فطری فوق العاده قدرتمندند، در محیط طبیعی اروپا، پسرهایی بار می آیند که روزه های مستحبی، نماز شب، دخترها حجابشان را رعایت می کنند، روابطشان خیلی عمیق است. لقمه هایشان را خیلی مراقبت می کنند. در اروپا؛ فضای طبیعی آنجا، آنها اینقدر مراقبت دارند. اینقدر دقیق مسائل را مراعات می کنند. ما در اینجا اینقدر ولنگ و باز و بی مبالات و بی توجه ... خب، قطعاً آنها از ما سبقت می گیرند. قطعاً آنها از ما سبقت می گیرند. بعدها ما با حسرت نگاه می کنیم، می بینیم که اینها از ما سبقت می گیرند، یعنی ما که کنار حضرت عبدالعظیم بودیم خوب تربیت نمی شویم، کنار حضرت رضا بودیم خوب تربیت نمی شویم، آنها در اروپا و در پاریس و لندن و آمریکا و آلمان و جاهای دیگر می بینی خوب تربیت شدند، انصافاً! خوب رشد می کنند، خیلی خوب. برای اینکه خوب توانستند از محیط به نفع خودشان استفاده کنند. این محبت کار می کند، عشق کار می کند، یعنی آنها اگر این عشق نباشد، شما با تک تک آنها مصاحبه کنید فقط یک چیز آنها را قدرتمند در محیط های فطری نگه می دارد، همان که بسیجی های خودمان را در محیط طبیعی عراق که فیلم های مبتذل می گذاشتند، شکنجه می دیدند که نگاه بکنند، می گفتند نگاه بکنید، نگاه نمی کردند، شکنجه می دادند، نگاه نمی کردند. عشق آنجا اینطوری بود. همان شخص می آید تهران، دلبستگی های طبیعی او زیاد می شود. خودش می رود اصلاً نگاه می کند! شکنجه هم نمی خواهد به او بدهند! تازه دیگران را هم دعوت می کند که بروند نگاه بکنند! همان شخصی که آنجا شکنجه می شد و نگاه نمی کرد، اینجا اینطوری می شود! چطور شده این طوری شده؟ برای اینکه معشوق عوض شده، محبوب عوض می شود. بهر حال اصل محبت است. اصل این است که دلت با کیست؟ چه کسی را دوست داری؟ حالا نگاه بکنید.
چندتا روایت برایتان بخوانم. صلوات ختم بفرمایید.
نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): "بنده درگرو گمانش درباره خداوند عزوجل است و در روز قیامت کنار کسانی قرار می گیرد که دوستشان دارد." چه مژده ی بزرگی است! می گوید که هرطوری که روی خدا حساب کنی، بنده خدا هم همانطوری با او رفتار می کند. این یادتان باشد خیلی هنرمندی می خواهد که انسان نسبت به خدا حسن ظن داشته باشد. بدبینی به خدا از بدترین کبائر است. از جهنم های، از سوزاننده ترین جهنم هاست که انسان به خدا بدبین باشد. خدا برایش زیرسؤال باشد. کارهای خدا؛ خود خدا برایش زیرسؤال باشد. یعنی نتواند زیباترین موجود را که کانون محبت است، او را زیبا ببیند و دوستش داشته باشد. این حرفی که می زنیم جدی بگیرید ها! یعنی روی دلتان کار کنید ببینید که تا به حال بعد از گذشت این همه سال از عمرتان قدر خدا را حقیقتاً دوستش دارید؟ هان! چقدر دوستش دارید؟ این خیلی مهم است. تو و خدا. این را یادت نرود، تو و خدا نه هیچ کس دیگر. چقدر بین شما خصوصی رفاقت برقرار است؟ رفاقت خصوصی! به این خیلی فکر بکنید، محصول یک عمر همین است که بتوانی با خدا خصوصی رفیق شوی و این رفاقت آنقدر اوج بگیرد که بتوانی معشوق های دیگر را از وجودت غیر از خداوند تبارک و تعالی خارج کنی و در روز قیامت کنار کسانی قرار می گیرند که دوستشان دارند. این خیلی مژدهی بزرگی است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله): "ابن مسعود ای ابن مسعود صالحان را دوست بدار که انسان همراه کسی است که دوستش می دارد. اگر توان نیکوکاری نداری پس عالمان را دوست بدار که خداوند می فرماید: هرکه از خدا و پیامبرش اطاعت کند همراه کسانی خواهد بود که خدا نعمتشان داده است. چون انبیاء و صدیقان و شهیدان و صالحان و اینان چه نیکو رفیقانند. هان! آیه ی قرآن است دیگر. ما می گوییم: «اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ، صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ» (سوره حمد/آیات6-7) هان! راه کسانی که هدایتشان کردی و کسانی که به صراط مستقیم هدایت ...، ما را به صراط مستقیم هدایت کن، راه کسانی که تو به آنها نعمت دادی. قرآن می فرماید که: «مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ». (سوره بقره/آیه 143) هرکسی که این دو قید را داشته باشد خدا و رسول را اطاعت کند، اطاعت بکند بیایید در سوره ی آل عمران فرمود: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ» (سوره آلعمران/آیه 31) "بگو اگر دوست دارید خدا را، تبعیت کنید مرا، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد". در واقع وقتی می گوید: «مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ». ترجمه اش چه می شود؟ "و من یحب الله و الرسول" درست شد! می شود این! اطاعت کنید یعنی دوستشان داشته باشید. درست شد؟ اطاعت بکنند ....
یعنی این اطاعت معلول چه چیزی است؟ معلول دوست داشتن. بعد می فرماید چه؟ می فرماید: "اولئک= اینها، اینهایی که اطاعت می کنند. واقعاً اطاعت می کنند. هی من من نمی کنند، منشان را در تمام زمینه ها از بین می برند، زمینه ها که می گویم ببینید دقت بکنید، سه زمینه ما داریم که باید در این سه زمینه من نداشته باشیم، من اینطوری فکر می کنم. من اینطوری دوست دارم. من اینطوری می خواهم. من اینطوری نمی خواهم. ما ترکها اینطوری هستیم. ما لرها اینطوری هستیم. ما ایرانیها اینطوری هستیم. نه! یعنی هیچ مبنایی برایت ارزش نداشته باشد، هیچ مبنایی. جزخواست خدا.
- انتخابهایتان، کلیه انتخابهایتان؛ انتخاب دوست، انتخاب همسر، انتخاب رفیق، انتخاب رشته ی تحصیلی، انتخاب محل زندگی، هرکس، انتخاب لباس، انتخاب پوشش. اینها خیلی مهم است. انتخاب رنگ، انتخابها
- ارتباطهایتان: که مبنایش این باشد که خدا این رابطه را می پذیرد یا نمی پذیرد؟ صحه می گذارد یا نمی گذارد؟
- رفتارهایتان: در این سه زمینه سعی کنید من تان را از بین ببرید. یعنی سلیقه ای عمل نکنید. کی چی خوشش می آید؟ مردم چطوری فکر می کنند؟ مردم خوششان می آید یا نمی آید؟ نه؟ ببین خدا دوست دارد یا ندارد. این خیلی مهم است؛ مبناست. انتخابها، ارتباطها و رفتارهایتان. اگر کسی توانست این کار را بکند. خداوند می فرماید: "از چه کسانی هست؟" کسانی که «فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم» این با کسانی است که خدا به آنها نعمت داده، «مِّنَ النَّبِيِّينَ» از انبیاء، «وَالصِّدِّيقِينَ» صدیقان، «وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ». (سوره نساء/آیه 69) و حسن. این خیلی زیباست. ببینید یک بار من می گویم اینها رفیقهای خوبی هستند. یک بار خدا می گوید اینها چه رفیقهای خوبی هستند. هیچکس، هیچکس، هیچکس جز خدا نمی تواند 5 دقیقه ... 5 دقیقه انسان با یک آدم صالح بنشیند چه به دل انسان می گذرد! 5 دقیقه با شهید ... حضرت زهرا (سلام الله علیها) اینقدر اهمیت می داد که شنبه ها صبح قبور شهدا می رفته، بخصوص سر قبر حضرت حمزه سیدالشهداء (علیه السلام). خیلی خوبست انسان مراوده ی با شهدا داشته باشد، رفت و آمد با شهدا داشته باشد، شهدا برای زندگی انسان بسیار درس دارند. کسی بتواند دوستشان داشته باشد، با شهدا ارتباط داشته باشد، با صدیقین، با صالحین، با انبیاء. نگاه کن در برنامه تان می گذارید با انبیاء رفاقت کنید. با تک تکشان. حالا یک مقدار که بحث اوج بگیرد، آنجا توضیح می دهم که منظور از رفاقت یعنی چه؟ رفاقت در کجا اتفاق می افتد. ببینید «أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَةِ اللهِ». یعنی باید رابطه با حضرت آدم برقرار بکنی. هان! بتوانی شخصاً با حضرت آدم یک بروبیایی داشته باشی. «الَسَلامُ عَلَى نُوحٍ نَبِيِّ اللهِ» ببینید دارد رابطه ات را برقرار می کند. در نمازت گذاشته. گذاشته: «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ» این چهار گروه را گذاشته که شما الگو قرار بدهید. دوستشان داشته باشی. با آنها در دنیا ارتباط برقرار کنی. در دنیا با آنها رفت و آمد داشته باشی. اهل ارتباط با اینها باشی. الگوگیری از اینها داشته باشی. به شیوه ی زندگی آنها توجه کنی. چون رفت و آمد برقرارکردن است که زندگی را ...، والا شما رفت وآمد برقرار کنید، از اینها الگو نگیرید، از اینها خوشتان نیاید، این فایده ندارد! ببینید خیلی ها هستند که به خاطر اینکه زحمت می کشند ممکن است به بهشت بروند. اما معیت، یک چیز دیگر است. یادتان باشد ما ممکن است بهشت برویم، ولی معیت فوق این حرفهاست. معیت، با اینها بودن، پیش اینها بودن، بالاتر از بهشت است. اگر توان نیکوکاری نداری، حضرت می گوید لااقل دوستشان داشته باش. آدمهای خوب را دوست داشته باش. صالحین را دوست داشته باش. شهدا را دوست داشته باش. انبیاء را دوست داشته باش. صدیقین را دوست داشته باش. اینها کار می کند. شما انقلاب ما را نگاه کنید. با دوست داشتن، با محبت به این، معجزه ی قرن ایجاد شده. مردم ما؛ چند درصد از مردم زمان طاغوت کلاس عقیدتی رفتند؟ چند درصد کلاس دیده بودند؟ ولایت دیده بودند؟ چند نفر رفته بودند؟ جز اینکه در همین پای منبرها از علما حرفهایی شنیده بودند. علما 15 سال خون دل خوردند و در این منبرها زحمت کشیدند. مردم را تعلیم دادند. اما بزرگترین تعلیمی که علما دادند چه بود؟ مباحث عقیدتی و فلسفی یا مباحث عشق و محبت بود؟ محبت! مردم به عشق امام زمانشان انقلاب کردند. دیدند به نائب امام زمانشان توهین شده. دیگر دست از پا نشناختند. آمدند در خیابان. کی فکر می کرد اینطوری بشود؟ تنها چیزی که مردم را حرکت داد و این بزرگترین معجزه را که پیغمبر فرمود، انقلاب ایران را برای مقدمه ی ظهور امام زمان خداوند قرار داده است. این بزرگترین معجزه را با محبت سرپا نگه داشتند. جبهه جنگ؛ 8 سال دفاع مقدس بر پایه ی محبت بود. بر پایه ی محبت؛ عشق. بنابراین خیلی مهم است که در دلت نگاه کنی ببینی چه کسی را دوست داری؟ در باطن خودت مراجعه کن. بعد لذت ببر؛ بعد شکر کن که این را به شما داده اند. اول روایتش را بخوانم. خیلی وارد تحلیل نشوم. عبدالله بن مسعود می گوید که: "مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: ای رسول خدا، درباره ی کسی که مردمی را دوست دارد اما به آنان نپیوسته است چه می گویی؟ رسول خدا فرمود: "انسان همراه کسی است که دوستش می دارد. یعنی معیت مهم است که قلب این با آنهاست. توجه کردید! قلب این با آنهاست. ما اینقدر آدمهایی داریم، نماز می خوانند؛ حجاب دارند؛ انگشتر عقیق دستشان است؛ جبهه رفتند، اما واقعاً از صمیم قلب آمریکا را دوست دارند. آمریکایی ها را دوست دارند. فاسقها و کفار را دوست دارند. واقعاً از فساد خوششان می آید. یعنی وقتی به آنها عرضه می شود ته دلشان خیلی قند آب می شود. توجه فرمودید، ته دلشان خیلی کیف می کنند. شما نوار این آقایی را که ادعا می کند از آمریکا راه خوشبختی را برای مردم آورده است، ببینید. اولش آیه و روایت و نمی دانم این چیزها را می خواند بعد که بحث ادامه پیدا می کند راجع به شادی که صحبت می کند، می گوید که ای کاش زمانی می شد ما از "الویس پریسلی" صحبت بکنم. رقاص، خواننده و هنرپیشه ی آمریکایی. این مرده ها، از آن مرده یاد می کند! یاد چه کسانی را می کند؟ انسان همیشه اینطور جاها محبوبش را یاد می کند دیگر! با حسرت یادی از آن می کند. بعد می گوید که یک زمانی بشود ما روی این سن بیاییم همه با هم برقصیم و تا این را می گوید یک عده ای کف می زنند. از آن چادری ها و روسری دارها و خلاصه ریش دارها و انگشتر عقیق دستها، کف می زنند. این یعنی چه؟ این یعنی باطن خودش را دارد بیرون می ریزد. یعنی الان درسته اینطوری نیستیم اما باطناً جزء آن گروه هستیم. حضرت می گوید اگر نپیوسته باشی به آن گروه هم وقتی باطناً دوستشان داری، خداوند تو را با همانها محشور می کند. این پیوستن فیزیکی نیست، دلها هست. یادتان باشد در ارتباط با مجردها فاصله ی زمانی و مکانی اصلاً شرط نیست، اهمیتی هم ندارد. چه کس یبیشتر از اویس در قرن در یمن با پیغمبر ارتباط دارد؟ هیچکس! بگذریم. از دوسه نفر از حضرت زهرا و حسنین و امیرالمؤمنین و سلمان و مقداد؛ این چند نفر، هیچکس، آن در آن فاصله از پیغمبر است. «منا اهل البیت» است. نه پیغمبر را دیده، نه یک کلام با ایشان حرف زده. هیچ! شدت اتصال اینگونه است. یکی تعریف می کرد که من در مسکو یک کسی کلاه سرم گذاشت. یک سیاه پوستی بود. برای قاره ی آفریقا یک رابطه مالی داشتیم. سر ما یک کلاهی گذاشت و خلاصه من دنبال این بودم؛ سمج بودم پیدایش کنم، پولم را از او بگیرم. حاضر نبودم کسی کلاه سرم بگذارد. گفت بالاخره پیدایش کردم. گشتم و پیدایش کردم. گفت بیا بالا پولت را بدهم. من را برد در طبقه ی دهم یک ساختمان. وقتی رفتیم، دیدم یک عالمه آدم با اسلحه محاصره ام کردند. گفت، رئیسشان آمد. انگلیسی چیزی به من گفت و بعد گفت بیندازیدش پایین! طبقه ی دهم! بیندازید پایین! غلط کردی آمدی دنبال ما! آنقدر پررو شدی؟ گفت من داد زدم که بابا من از ایران آمدم. من می خواهم ایران برگردم؛ کشورم! پولم اینطوری شده، چنین شده، چنان شده. گفت من را یک لحظه نگه داشتند. گفت نگهش دارید ببینیم! گفت عراق؟ گفتم نه، ایران! گفت ایران؟ گفتم آره! بعد همه دست کردند جیبشان یکی یک عکس امام خمینی درآوردند. گفتند امام خمینی؟ گفتم آره! گفت همه آمدند ماچ و بوسه و تحویل و خلاصه فلان، فلان شده آخه چرا زودتر نگفتی؟ داشتیم تو را می کشتیم! همه برای گابه آفریقا در مسکو در شوروی ... آن موقع می گفت همه خلاصه تحویلمان گرفتند و ویزا و بلیط برایم گرفتند. عشق اینطوری است! دقت می کنید! ظاهراً پیوسته به شما نیستند، اما به این جبهه پیوسته اند. مسیحی ها رفته بودند؛ کشیش های مسیحی. اینها هستند که فردا (کشیش های مسیحی) در ردیف شیعیان محشور می شوند دیگر. خدا کاری ندارد که این شیعه نشد و اشهد ان لااله الا الله .... و اشهد ان علی ولی الله نگفت . به این قضیه کاری ندارد. گیرش «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله و أَشْهَدُ أَنَّ عَلیًّ وَلِّی الله است؟ خدا با این کار ندارد که یک کسی زباناً بیاید بگوید «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ».... نه! اصلاً با این کار ندارد. خداوند با دل شخص کار دارد. گیر داشته باشد در برزخ نگهش می دارند چند دقیقه تعلیمش می دهند، می رود. خیلی معطلی ندارد. کشیش ها رفته بودند به پاپ ژان پل دوم گفتند که رهبر ما امام خمینی است. مسیح حقیقی امام خمینی است. ما پیرو او هستیم. تو نماینده ی مسیح نیستی، تو نماینده ی خدا نیستی، این شخص نمایندهی خداست. توجه کردید! یعنی اگر ما تا الان به تو می گفتیم تو نماینده ی مسیحی و یا نماینده ی خدا هستی، چون او را ندیده بودیم. فکر می کردیم تو آدم حسابی هستی! ولی وقتی او را دیدیم به او ایمان آوردیم، دقیقاً کشیش های زیادی رفتند این را به پاپ گفتند. الان کسانی را داریم که در غیر مسلمانها در مسیحی ها و سایر مذاهب به شدت این مکتب را قبول دارند. این مرام را قبول دارند. شما وقتی می روی مطالبشان را می خوانی، حضرت علامه وقتی کتابهای عرفانی هندوها را نگاه کرد، گفت این توحید محض است! توحید محض! خدا این را می خواهد! «يَنْظُرُ إِلى قُلُوبِكُمْ» با اعمال شما کار نداریم. نه اینکه عمل انجام ندهیم، ما موظف هستیم عمل انجام دهیم. شیعه وقتی پیام به او می رسد، باید عمل انجام دهد، عمل انجام ندهد که اصلاً ایمان نیاوردی. ولی این باطن خیلی مهم است. آن گروهی که تو به آن باطناً ملحق هستی، فوق العاده مهم است. خیلی از مسیحی ها و کسانی از اهل تسنن، واقعاً شیعه هستند! این خیلی مهم است که تو به کدام جبهه تعلق داری، اینقدر ما کسانی را داریم که ادعای حزب اللهی دارند اما تعلق به جبهه ی کفر دارند، برای کثافتکاری های آنها دلشان می تپد، لک می زند برای کثافتکاری های آنها. آنقدر خانم هایی داریم که گرفتار شوهرهای فاسد و محیط های فاسد هستند، دخترهایی داریم که گرفتار محیطهای فاسد هستند، ظواهر را رعایت نمی کنند. امت، قلبشان برای این پاکی ها می تپد. این دل خیلی مهم است. حضرت می گوید آقا من به آنها نپیوستم. درباره اینها چه می گویی. پیغمبر فرمود: "انسان همراه کسی است که دوستش می دارد. فرمود: "اگر با یک سنگ هم دوستش داشته باشی، با همان محشور خواهی شد." مردی نزد پیامبر آمد و گفت: "ای رسول خدا! مردی دیگری را دوست می دارد، اما نمی تواند کارهای همچون او را انجام دهد. رسول خدا فرمود: "انسان همراه کسی است که دوستش می دارد. این جمله خیلی مهم است. پیغمبر قاطع فقط همین را می گفته، می گفته نگران نباشید که نمی تواند مثل او عمل کند. فقط کافی است. در قلبش چیست؟ دوستش داشته باشد. حضرت علی فرمود: "من از شما توقع ندارم مثل من عمل بکنید ولی در خودتان تقوا را رعایت بکنید. انس گفت: "جز به اسلام آوردن هرگز ندیدم یاران رسول خدا به چیزی همچون این سخن شادمان شده باشند" شما اگر بحث را بفهمید خیلی دلتان شاد می شود. وقتی این حرفها را می شنوید، اگر شاد نمی شوید، معلوم است که این را نمی فهمید. این مبناست که بفهمید پیغمبر تو را چطوری نگاهت می کند؟ توجه کردی؟ مواظب باشید که محیط طبیعی و گناهانی که کردی و اشتباهاتی که کردی و خطاهایی که رقتی، سابقه ی بدی که داری، یک موقعی آنقدر آلوده ات نکند که فکر کنی پیغمبر دوستت ندارد ها! امام زمان دوستت ندارد. امام زمان هرجوری هستی دوستت دارد. این یادت نرود. اینها دارند به ما می گویند که چه؟ به ما می گویند که گناهان شما یک موقعی شماها را از دامن ما دور نکند. شما نگاه کنید یک مادر بچه اش هرطوری است دوستش دارد و باز هم خدمت به او می کند. بازهم در خانه اش به رویش باز است. هرطوری است. این یادت باشد. هیچ وقت تکیه گاه محکمی که از آنها به سمت تو هست، آن "حبل الله المتین"؛ آن طنابی که از محبت به سمت شما از عرش آویزان است را؛ هیچ وقت آن تکیه گاه را از دست ندهید. یعنی شما بدانید همیشه پیام محبت خدا به سمت شما هست. پیام محبت امام زمان به سمت شما هست. شما نگاه کنید جنایتی از این بالاتر که شیعه مرتکب شده امام زمان خودش را تنها نگه داشته، در کجا تنها نگه داشته؟ چهار شرط سخت از امیرالمؤمنین که فرمود: «الشرید الطرید الوحید" "آواره ی، طرد شده ی تنها و یگانه" این کاریست که شیعه با امام زمان کرده و این امام زمانی که ما اینطوری آواره اش کردیم، سالهای سال است وقتی می خواهد به ما بگوید که بابا کمکم کنید، وفادار باشید. ببین نه با نفرین می گوید نه با حرف، می گوید: "اگر شیعیان ما که خداوند آنها را بر طاعتش موفق بفرماید برعهدی که با ما داشتند وفادار می ماندند، (ببین چطوری حرف می زند؟) حضور همراه با معرفت ما را از دست نمی دادند." ببین این همه ... این کم جنایتی نیست! ولی امام زمان می گوید شما را در همه حال دوستتان دارد. یعنی حتی اگر نروید در خانه کمکش کنی، باز دوستت دارد. اینطوریست. مادرمان فاطمه زهرا را (سلام الله علیها) که تنها گذاشتند. با وجودیکه در خانه اش آتش گرفت، بین در و دیوار ماند، کتک خورد، اما هنوز بچه هاش را دوست داشت، امیرالمؤمنین (شما نگاه کنید، آن وقت خیلی صحنه، صحنه ی عجیبی است! این صحنه، خانم بین در و دیوار به هوش می آید، بعد می بیند امیرالمؤمنین نیست. خیلی برای امیرالمؤمنین، برای امام زمانش نگران است. این یعنی محبت! بعد با آن وضعیت خودش را در کوچه به حضرت می رساند. می بیند حضرت را دارند می برند. آن صحنه را اصلاً تحمل نمی کند ببیند. با آن وضعیت می رود سر طناب را می گیرد. یک طرف طناب را می گیرد و نمی گذارد که حضرت را بکشند. خیلی صحنه عجیبی است! در این وضع چه به مادر ما گذشت! چه به امیرالمؤمنین گذشت که خودش دارد این صحنه را می بیند! نمی توانند حریف خانم بشوند. آن ملعون می گوید: قنفذ! دست فاطمه را کوتاه کن! خب! اینها در مقابل یک زنی که مسلح نیست شمشیر که نمی توانند بکشند، ولی شمشیر را با غلاف می زنند. یعنی خیلی سنگیتر است، شما نگاه کنید یک شمشیر را در نظر بگیرید که غلاف هم داشته باشد، چقدر سنگین است! خدا مرحوم علامه را رحمت کند! می فرماید که قنفذ وقتی می آید که این شمشیر را با غلاف بزند می گویند با غلاف زده، شمشیرهایشان که بیرون نبوده که می گوید کسانی دیگر هم بودند که آنها هم به خانم حمله کردند، همه شان! چند نفر گرگ! آنقدر می زنند که خانم بی حال روی زمین می افتد! قربان امیرالمؤمنین که باید این صحنه ها را دنبال کند. دوباره خانم به هوش می آید. می بیند امیرالمؤمنین نیست. می گوید کجا بردند؟ به سمت مسجد می رود. می بیند حضرت را کنار منبر نشانده اند چند تا شمشیر بالای سر حضرت است. می گوید اگر شمشیرها را برندارید، نفرینتان می کنم! اینجاست که می گویم محبت پدرانه یعنی چه، که امیرالمؤمنین که صحنه ها را دیده باید عصبانی و خشمگین باشد، می گوید سلمان برو به دختر رسول خدا بگو این مردم را نفرین نکند! اگر نفرین کند همه شان نابود می شوند. محبت یعنی این! کدام مردم را؟ همان مردمی که اینها را تنها گذاشتند و این بلاها را سرشان آوردند. ولی محبت پدرانه اینطوری است. محبت امام اینطوری است. امام با هیچ کس کینه ی شخصی ندارد. اصلاً نیازی به محبت ما ندارد. برای همین می گوید ما شما را به خاطر خودتان دوست داریم. عزیزان من برای همین مواظب باشید! مواظب باشید که خدای نکرده گناهان و آلودگی ها سایه ای روی روابط صمیمی و محبت آمیز شما با اهل بیت نیندازد. شیطان یک موقعی شما را از اینها دور نکند و شما را به اینها بدگمان نکند! مواظب باشید یک موقع بدگمان نکند! بین شما با اینها فاصله نیفتد. در هرحالتی هستید این رفاقت و صمیمیت و دوست داشتن را حفظ بکنید. برایش حرمت قائل باشید و تا می توانید به خاطر این محبت خودتان را وقف کنید و خرج کنید. از مالتان، از خانه تان، از استعدادتان، از سرمایه تان، از ذهنتان، از فکرتان برای اهل بیت (علیهم السلام) صرف کنید. که ما به این محبت احتیاج داریم. مبنای آدمیت ما این محبت است. جمله ی آخر را هم بگویم ان شاالله هفته ی بعد ادامه خواهیم داد و آن اینکه خیلی بدبخت هستیم که اگر ما با این مژده ی پیغمبر شاد زندگی نکنیم! اگر با این مبنا، مژده ی پیامبر افسرده و پژمرده باشیم. سعی کنید زیاد به فکر رفاقتهایتان، رفت و آمدهایتان، وقف کردن هایتان، خدمت کردنتان، غلامی کردن و کنیزی کردن برای این خاندان فکر بکنید، در خیالتان با اینها لذت ببرید. چرا ما همه اش خیالمان را در جهنم ببریم؟ یک مقدار هم تمرین بکنید؛ در خیالتان به بهشت بروید و با اینها رفت و آمد راه بیندازید! بعداً که بهشت برویم می فهمیم که ای بابا! ما در دنیا چقدر می توانستیم بیاییم اینجا و برویم، بیخود نیامدیم، بی سلیقه بودیم! هروقت خواستید هر خیال دیگر بکنید در این خیالها بگذرانید، اگر قرار است آدم خیالی هم بکند؛ خیالی قشنگ، در خیالتان خانه ی امیرالمؤمنین بروید؛ خانهی مادرتان فاطمه زهرا بروید؛ کنار حسنین بنشینید؛ سردرس اینها بنشینید؛ در کلاسهای انبیاء شرکت کنید؛ در مهمانی های اینها بروید. این همه حدیث و مژده که به ما داده اند؛ مهمانی های شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه، شب جمعه و جمعه. اینها را در دنیا خبرش را به ما داده اند. برای چه خبر داده اند؟ برای اینکه ما فقط بدانیم هست یا اینکه شرکت بکنیم؟ یا اینکه می توانیم شرکت بکنیم؟ بروید شرکت کنید. از الان اینقدر خودتان را ضعیف نگه ندارید. بروید شرکت کنید. ولله خیلی لذت دارد! شاد باشید. اگر در روابطتان، در انتخابهایتان، در رفتارهایتان دچار شکست شدید. خیلی از حرفها را جدی نگیرید! خیلی از چیزهایی که در خانه هایتان است. به خدا این نیز بگذرد! تمام می شود! میماند تو با یک دنیا شادی در خانه ی فاطمه زهرا. به خدا قسم! می ماند تو با یک دنیا ـ خیلی کم است ـ با یک ابدیت شادی در خانه ی امیرالمؤمنین! تصور بکن! تصور بکن! با یکی دوتا از این رفقا که شهید بودند داشتیم می رفتیم فضای خیلی بدی بود. آن موقع که ما می رفتیم جایی بود که همه جور ضعفی به ما غلبه کرده بود. خسته بودیم و گردآلود و خواب آلود! خیلی کم خوابی داشتیم. وقتی داشتم می آمدیم یکی از این رفقا را دیدم که چقدر این بهجت دارد! در اینجا چقدر قدرتمند قدم برمی دارد! گفتم در چه حالی هستی؟ خیلی چیز عجیبی بود. گفت من الان دارم در بهشت قدم می زنم! بهشت یعنی چه؟ «اَلْجَنَّةُ مَحْفوفَةٌ بِالْمَكارِهِ وَ الصَبر» "بهشت پیچیده شده با سختی ها و صبر" این وقتی آن حالت را داشت، می فهمید باطن این یعنی چه؟ باطن این چه بوستان و آبشار و جنات تجری من تحته الانهار، متقابلین علیه ... وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ» متقابلین دیگر چه بود در سورهی "یس" هم و ازواجهم علی الارائک روی آن تختها. این اصلاً داشت آنجا قدم می زد. این ظاهر را نمی بیند. مرد آخربین مبارک بنده است! هیچ وقت سختی هایتان را نگاه نکنید. مشکلات زندگیتان را نگاه نکنید. شیطان چنبره می زند روی شما و ضعیف و غمگین و افسرده تان می کند. اگر با هر مشکلی روبرو هستی؛ با هر سختی، به باطن آن سختی نگاه بکنید. درود بر دختر مجلسی که وقتی پایش شکست دیدند دارد می خندد. گفتند: به چه می خندی؟ فرمود: "به ثوابش می خندم!" این ثوابش باعث شده بود که درد شکستگی پا را احساس نکند.
- جانبازان شیمیایی ما را نگاه بکنید، چقدر مستند! شما هم در مشکلات زندگیتان مست باشید! هر چه بیشتر، مطمئن باشید شادتر هست. «مَرَارَةُ الدُّنْيَا حَلَاوَةُ الْآخِرَةِ» "تلخی دنیا، شیرینی آخرت است". گرفتاری های دنیا، بدهکاری های دنیا، قرضها، پیچیدگیها و مشکلات، برخوردها، نیش زدن افراد، تهمت زدنشان، اذیت کردن هایشان. روحیه تان را خراب نکنید. نمی دانم، فلان خواهرم اینطوری گفت؛ فلان برادرم اینطوری گفت؛ بابام به من اینطوری می گوید؛ شوهرم به من اینطوری می گوید؛ زنم اینطوری گفته. شاد باشید! شاد باشید! به خدا این نیز می گذرد! بعد می فهمیم که ای وای! وقتی مؤمن آنجا می رود، می گوید: "ای کاش در دنیا مرا تکه تکه می کردند که به حظ بالاتری می رسیدم." هیچ لذتی برای انسان بالاتر از معیت با پیامبر و آلش در دنیا و آخرت نیست. از اینکه در این حرم می برندتان، اینجا لذت ببرید. از اینکه راهتان داده اند، کیف کنید. طلبکار نروید. با درد و غصه و پژمردگی داخل نروید و بیایید. این نیازها و حاجت هایتان را دور بریزید. یک کمی به عشق و رفت وآمد فکر بکنید. بی خیال بشوید. این نیز بگذرد! هر چه باشد می گذرد. ببینید شما چقدر سختی ها در زندگی هایتان داشته اید که الان رد شده است. دیگر چیزی از آن نمانده است. الحمدلله ثوابهایش برایتان ذخیره شده، رنج هایش تمام شده و رفته. بعداً خیلی خجالت می کشید از اینکه در دنیا پیش اینها بودید و اینها را نمی دیدید.
- آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بریار و ندانی عشق و باخت...
- پیشش باشی و نتوانی عشق بازی کنی. هی دنبال یک معشوقی بگردی. در این جلسات و کلاس عرفان و لابلای، نمی دانم! کرامات و مکاشفات! در حالی که اینها تمامش برایت حجاب می شود. وقتی خود شخص اینجا حضور دارد، تو را هم قبول کرده، راهت داده که داخل بیایی، هم آغوشی قبول کرده تو را، دیگر چه می خواهی! بیشتر از این! مگر بالاتر از دوستی و با دوست بودن چیز دیگری هم هست؟ ما بعدها خیلی حسرت خواهیم خورد که با داشتن اینها؛ عشق اینها؛ رفاقت با اینها؛ دوست داشتن اینها؛ روابط با اینها؛ رفت و آمد با اینها، کوچک کردیم به خاطر این که همه اش ذهنمان مشغول مشکلات بود. بعدها حسرت خواهیم خورد. اگر با وجود اینها، مشکلات شما نمی گذارد شاد باشید. پس اینها کوچکند، مشکلاتتان بزرگتر است و این برای بی معرفتی است! اگر با وجود اینها نمی توانید آرام و شاد باشید، با امام رضا نمی توانی یک عمر شاد زندگی کنید، با امام زمان نمی توانی یک عمر شاد زندگی کنید، چقدر هم خدا به ما داده. یعنی یک موقعی من فکر می کنم، می گویم با کدامشان آدم لذت ببرد؟ برای همین تقسیم بندی کردند. خدا گفته که یک موقعی نمی توانید، من تقسیم می کنم. شنبه ها خانه ی حضرت آدم بروید. یکشنبه ها حضرت نوح، دوشنبه ها حضرت ابراهیم، سه شنبه ها حضرت موسی، چهارشنبه ها حضرت عیسی، پنج شنبه ها پیامبر، جمعه ها با خودم. هان! این فاصله هم با هر کدام از انبیاء و اولیاء خواستید بروید. بروید ساعتها، سالها صفا بکنید. الان آدم نمی داند با کدامشان لذت ببرد؟ با کدامشان رفاقت برقرار کند؟ خداوند تبارک و تعالی اینقدر زیاد ذکر به ما داده! یکی نداده، دوتا نداده. نبیئین، صدیقین، شهدا، صالحین. وای که چه محشریست! وای که چه بزمیست! چه رقصیست! چقدر ما می توانیم با اینها شاد باشیم. خدای ... ان شااله به حق ..، خدای خودت، به حق خودت، به حق محمد و آل محمد به ما فهم عنایت بفرما!
- دو سه نکته را می خواهم بگویم: عزیزان! یکی اینکه معاونت نیروی انتظامی چون ما قبلاً هم روابط کاری و علمی داشتیم با اجازه ای که از مقام معظم رهبری و از ریاست جمهوری و ریاست قوه قضائیه گرفتند، می خواهیم یک سلسله کارهای عملیاتی انجام بدهند، اگر موفق بشوند و شیاطین بگذارند، دربارهی رفع فساد و بیحجابی و بدحجابی از جامعه، از مؤسسه خواستند، قبلاً از ما چند تا طرح خواستند، ما طرحهایی را، چندتا از کارشناسان را معرفی کردیم که کار علمی کردند که طرحهای عملیاتی برای برطرف کردن مفاسد بخصوص این مسئلهی حجاب. خیلی تأکید کردند، هرکس دارد برای تمام سطوح، برای مدرسهها، وزارتخانهها، خیابانها، جاهای دیگر، هر شئونی، اگر طرح عملیاتی خوب دارد بدهد. ما هم طرح داریم که بدهیم هم طرح های عملیاتی و هم طرح های فرهنگی. پیامبر فرمود که عالمترین مردم کسی است که علم مردم را (اعلم الناس مَن جَمِعَ عِلم الناس) به علم خودش جمع می کند، اضافه می کند، هیچ کس در مشورت ضرر نکرده، حالا خودش اول متخصص هم باشد. ائمه مشورت می کردند.
- عزیزان انشاء الله زحمت بکشند حالا که اینها رو آوردند بر ما واجب است، تکلیف است، برای این مسئله حداقل به عنوان اتمام حجت هر کس طرحی برای مقابله با این معضل که معضل خیلی بزرگ است به ذهنش می رسد چه طرح های عملیاتی و چه طرح های فرهنگی بنویسند. آنها هم گفتند که هر کس طرحش خوب باشد ما اصلا به عنوان جایزه به آن طرح می دهیم و هم به اسم خودش ضبط می کنیم و انشاء الله می بریمش برای عملیاتی شدن.
- خوب دیگر دست نیاز به سوی شما دراز کردند، ما همه عضو موسسه منتظران منجی هستیم، هر کدام به عنوان عضو موسسه بنشینید و زحمت بکشید یک یک نفر، پنج نفر بحث کنید. طرح هایتان را بنویسید انشاء الله برای هفته دیگر
- بیارید طرحهایتان را به آقای قریبی بدهید. ما به تعدادی از خواهران و برادرانی که بتوانند در امور تحقیقاتی یا امور دیگر کمک موسسه کنند، وقت دارند حتما اطلاع بدهند، ما نیاز داریم.
- در مورد کلاس نگران نباشید که اگر چیزی یادتان نباشد. در کلاس تکرار زیاد است.
- در مورد معرفی کتاب حضوراً مراجعه کنند.
- کتاب آشتی با امام زمان (عج الله) برای شما کافیست.
- باید معرفتتان را زیاد کنید که در دلتان نخواهید با منافقان باشید. ممکن است تربت امام حسین را هم داشته باشد ولی رویش اثر نکند. چون مصلحت نیست.
- بدون مشورت با استاد روزه گرفتن، ذکر گفتن، نماز خواندن (با عشق) انجام ندهید. بدون معرفت