شرح زیارت عاشورا: جلسه 177
خب وعده کرده بودیم مقداری درباره وجود مقدس حضرت معصومه (سلام الله تعالی علیها) خدمت عزیزان مطالبی عرض بکنیم. امروز یک مقدار در مورد وجود مقدس ایشان خدمت تان خواهم گفت و جلسه بعد هم همین طور انشالله اگر عمری باشد خدمت تان هستیم. انشاالله برای اینکه بتوانیم به وجود مبارک ایشان تقربی حاصل بکنیم، قبل از اینکه من عرایضی را شروع بکنم هدیه به محضرشان یک صلوات ختم بفرمایید.
طبق نقل مورخین تعداد امامزاده هایی که در شهر قم هستند... امامزاده که می گوییم نه به این معنا که... بحث امام زاده را یادتان باشد، ما به معنای حقیقی کلمه وقتی می گوییم امامزاده نه به این معنا هست که این شخص فرزند مستقیم امام است. گاهی وقت ها نوه، نتیجه، نبیره و ندیده حضرت را هم امامزاده می گویند. نسل مثلا چندم حضرت را که از اولیاء خداست، امامزاده می گویند. پس این را دقت کنید که این در عرف ما به معنای حقیقی کلمه نیست که وقتی می گوییم امامزاده یعنی اینکه این شخص فرزند مستقیم امام باشد.
در مورد فرزندان، نوه ها، نتیچه ها، نبیره ها، ندیده ها و به هر حال اولاد اهل بیت (علیهم السلام) که در شهر قم دفن هستند و یک قبر و به هر حال فضای مسقفی دارند حدود چهارصد نفر در قم ذکر شده اند که در بین فرزندان موسی بن جعفر (علیهم السلام) بعد از امام رضا (علیه السلام) هیچ فرزندی از نظر مقام به فاطمه معصومه (سلام الله علیها) نمی رسد. به بزرگی و شان و مقام ایشان. به هر حال انقدر بزرگ است که اسم معصومه را حضرت رضا (علیه السلام) برای ایشان می گذارند و این تصریح بر عصمت حضرت معصومه (س) است.
عصمت را هم من توضیح بدهم. عصمت یک درجه اعلی دارد که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) یعنی چهارده معصوم بکار برده می شود. اما درجات پائین تری هم دارد به همین معنا که شخص گناه نکرده است. واقعا هم گناه نکرده که این را به بسیاری از امامزاده ها می شود اطلاق کرد و معصوم بودند. مثل حضرت زینب (سلام اله علیها)، حضرت علی اکبر (علیه السلام)، حضرت ابوالفضل (علیه السلام) اینها هم معصوم بودند. حضرت معصومه (سلام الله علیها) معصوم هستند. واقعا گناهی در عمرشان مرتکب نشدند. ولی آن مقام عصمتی که برای اهل بیت اثبات می کنیم که در امر امامت لازم است، آن فقط مخصوص همان چهارده نفر است.
درباره عظمت ایشان حدیثی است که من قبلا فارسی آن را عرض کردم، عربی آن را هم از امام صادق (علیه السلام) هست، عرض می کنم. در مورد شهر قم فرمودند: «تُقبَضُ فِیها اِمرَاَةٌ هِیَ مِن وُلدِی وَ اسمُها فاطِمَةُ بِنتُ مُوسی تَدخُلُ بِشَفاعَتُها شِیعَتُنَا الجَنَّةَ بِاَجمَعِهِم»؛ می فرماید که در شهر قم، زنی «تُقبَضُ»؛ قبض روح می شود، می میرد که از فرزندان من هست، اسم او فاطمه است دختر موسی بن جعفر که به شفاعت او تمام شیعیان ما وارد بهشت می شوند. یعنی این یک بانو این قدرت را دارد که به شفاعت او همه شیعیان داخل بهشت می شوند. شفاعت هم یک داستانی دارد.
شفاعت یعنی جفت شدن. «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیم. وَ الفَجر. وَ لَیالٍ عَشر. وَ الشَّفعِ وَ الوَتر». وتر یعنی فرد. شفع یعنی چه؟ جفت. شفاعت که همان جفت شدن است یعنی یک کسی که می خواهد به یک جایی برسد و نمی تواند، می رود یک نفر را شفیع می کند. یعنی چکار می کند؟ با او جفت می شود، همراه می شود تا به همراهی او به آنجایی که می خواهد برسد. مثلا شما فرض بفرمایید می خواهید بروید جایی کاری انجام بدهید نمی توانید ولی می دانید اگر فلانی را با خودتان ببرید این کار انجام می شود. این را می گویند شفاعت کردن. یعنی به قدرت او، به آبروی او، به حضور او و به کمک او این مشکل چه می شود؟ برطرف می شود.
اما اگر خودتان بخواهید این کار را بکنید نمی توانید. شفاعت یعنی این. یعنی به هر حال ما خودمان را به یک واسطه و شفیعی برسانیم و از او چکار کنیم؟ از او کمک بگیریم. توجه فرمودید؟ از او کمک بگیریم، توان جذب بکنیم، او را همراه خودمان بکنیم تا به همراهی او مشکل ما حل بشود. شفاعت که در آخرت هست همان چیزی هست که حقیقت آن در دنیاست. یعنی وقتی می گوییم شفاعت در آخرت، اول کجا باید اتفاق بیفتد؟ در دنیا. یعنی این عمل همراه شدن را شما باید در دنیا انجام بدهید. مثل اینکه می آیید حرم حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) ارتباط معنوی خوبی برقرار می کنید. یک ارتباط دوستانه خوبی برقرار می کنید. به شفاعت ایشان، به شفاعت امام زمان (ع)، به شفاعت اولیاء الهی، به شفاعت پدر و مادرت، به شفاعت شهدا یک برکتی، چیزی نصیبت می شود.
یعنی شما از این ارواح طیبه کمک می گیرید، کمک جذب می کنید و بوسیله این جذب چکار می کنید؟ این حرکت را انجام می دهید که حالا در ادامه بحث این را امروز توضیح خواهم داد در مورد شفاعت . آثار وجودی فاطمه معصومه (س) در دنیا همین هست. یعنی اگر الآن شیعه ای در روی کره زمین هست، شیعه ای هست که به اسم شیعه، عقائد شیعه دارد به برکت وجود فاطمه معصومه (سلام الله علیها) است. چرا؟ چون به برکت وجود ایشان خیرات، برکات، علم، دین، آموزش فقه، تفسیر، فلسفه، کلام، عرفان و تمام علوم در سراسر جهان پخش شد. در حدیث هم داریم که قم مرکز علم خواهد بود. مرکز علم اهل بیت خواهد بود. اصلا این تعبیر، تعبیر خیلی زیباییست. «عُشِّ آل مُحَمَّد علیهم السلام»؛ آنجا لانه، آشیانه آل پیامبر است. راجع به این من هفته بعد خدمت تان توضیح خواهم داد که خیلی هم مهم است که فهم این «عُش» که یعنی چه.
مادر حضرت معصومه (سلام الله علیها) نجمه خاتون است که مادر امام رضا (ع) هم هست. یعنی تنها خواهر تنی امام رضا (ع) است که پدر و مادر این دو خواهر و برادر یکی هست. پدرشان موسی بن جعفر (ع)، مادرشان هم نجمه خاتون است. سال 173 در مدینه یعنی اول ذیقعده سال 173 ایشان متولد شده است. روز دهم ربیع الثانی 201 هم در قم به رحمت خدا رفته اند. یکی از دانشمندان اهل سنت به نام ابن جوزی که از دانشمندان قرن هفتم است درباره حضرت معصومه (س) و خواهران شان، موقعی که داشته بچه های موسی بن جعفر (ع) را اسم می برده، چهار تا فاطمه را اسم می برد. می گوید چهارتا از دختران حضرت کاظم (ع) اسم شان فاطمه بود که به همین ترتیب است. فاطمه کبری که همین حضرت معصومه (سلام الله علیها) است. فاطمه صغری، فاطمه وسطی و فاطمه اخری.
چقدر هم قشنگ بوده که اینها اصرار داشتند همه اسم ها را چه بگذارند؟ فاطمه بگذارند. مثل حضرت که فرمود اگر من هزار پسر داشته باشم، اسم همه شان را علی می گذارم. علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر. اسم گذاشته حضرت سیدالشهدا، همه را علی گذاشته است. اینها روش مبارزه است. فرهنگ سازی است که ما با اسم گذاری چکار می کنیم؟ در واقع فرهنگ سازی می کنیم. فاطمه کبری که خب در قم هست. فاطمه صغری مشهور به بی بی هیبت، ایشان در مدخل جنوبی شهر باکو در آذربایجان است که قبلا مال ایران بوده و الآنهم که یک کشور مستقل است. فاطمه اخری هست که مشهور به خواهر امام است. ایشان هم، عزیزانی که رشت رفته اند، ملاحظه کرده اند که در رشت دفن هستند این فرزند حضرت کاظم (ع) و خواهر حضرت رضا (ع) و حضرت معصومه (س) و فاطمه وسطی هم مشهور به ستی فاطمه است که در اصفهان هستند.
ایشان هم مثل مادرشان فاطمه (سلام الله علیها) القاب زیادی دارند از قبیل طاهره، حمیده، برّه، رشیده، تقیه، نقیه، رضیه، مرضیه، سیده و اخت الرضا، اینها القاب حضرت هستند. در جایی نقل شده که ایشان در همان سن کم، در بچگی و در ده سالگی چنان در علوم و پاسخگویی به مراجعین تبحر داشتند که وقتی اینگونه می درخشیدند، حضرت کاظم (علیه السلام) در موردشان فرمودند: «فِداها اَبُوها»؛ پدرش به فدایش بشود. انقدر بزرگ است که یک معصوم در مورد یک دختر هفت ساله اینگونه سخن می گوید. به هر حال مقام بسیار با عظمتی است.
خدمت یکی از اولیاء الهی بودیم، شاید حدودا ده دوازده سال پیش در قم فرمودند که وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) را که بعضی از اولیاء دیدند، وقتی که به زیارت فاطمه معصومه (س) تشریف می برند سنگ پایین ضریح را حضرت خم می شود و می بوسد. انقدر این خانم جلالت دارد و بزرگ است. خب! داستان آمدن شان به ایران را هم که تقریبا می دانید. حضرت رضا (علیه السلام) حدودا سال دویست هجری به اجبار و اصرار مامون به ایران می آید. یک سال بعد حضرت رضا (علیه السلام) در اثر دلتنگی که نسبت به حضرت معصومه (س) پیدا می کند نامه می نویسد که من دلم برای شما تنگ شده، شما بیایید ایران پیش من و ایشان هم همین طور بودند و شیفتگی زیادی نسبت به حضرت رضا (علیه السلام) داشتند، دلتنگ می شوند و با پنج تا از برادرانشان به نام فضل، جعفر، هادی، قاسم و زید و تعدادی از برادرزاده ها و غلامان و کنیزانشان راه می افتند و به ایران می آیند.
به ساوه که می آیند، آن موقع مردم ساوه باصطلاح از کسانی بودند که تحت القائات و تبلیغات دشمن، دشمن اهل بیت بودند. به هر حال با این گروه می جنگند و در این جنگ همه برادران و همراهان حضرت معصومه به طرز فجیعی کشته می شوند و خود حضرت معصومه (س) شاهد این صحنه ها بوده است. برای همین هم به شدت تحت تاثیر آلام روحی قرار می گیرد و مریض می شود و مردم قم که آن موقع مردم خیلی خوبی بودند و از پیروان و شیعیان اهل بیت بودند، می روند و ایشان را از ساوه به قم می آورند و بعضی از مورخین نوشته اند که بعضی از امامزاده هایی که ما الآن در ساوه داریم مثل سید اسحاق، سید ابوالرضا، سید علی اصغر و هارون پسر خود حضرت کاظم، هارون بن موسی اینها از همان گروهی بودند که از همراهان حضرت معصومه (سلام الله علیها) بودند و به دستور مامون کشته می شوند.
ورود ایشان به قم که هر سال در قم مراسمی می گیرند و جشن می گیرند، در بیست و سوم ربیع الاول، سال 201 هجری بوده. با استقبال گرم مردم قم وارد می شوند و همانطور که باصطلاح در داستان بزرگان مرسوم است، شتر ایشان تا یک مکانی که الآن در قم معروف است به نام میدان میر (عزیزانی که رفته باشند می دانند) آنجا می روند و در منزل شخصی به نام موسی بن خزرج که می گویند بزرگ اشعریان آن زمان بوده، وارد می شوند و هفده ورز هم در منزل ایشان بودند و بعد از هفده روز هم وفات پیدا می کنند. در بعضی از نقل ها گفته شده که در ساوه مسموم شدند و در قم به شهادت رسیدند.
در خانه موسی بن خزرج، آن خانه ای که ایشان در آن قرار داشت به احترام اقامت حضرت معصومه (سالم الله علیها) به ستیه معروف می شود و محراب عبادت ایشان به بیت النور معروف است که مردم الآن هم می روند سر می زنند که محلی بوده که حضرت آنجا عبادت می کرده است. درباره عظمت مقام حضرت و هم چنین عظمت و ثواب زیارت ایشان هم احادیثی داریم که من انشاالله هفته بعد اگر عمری بود خدمت تان تقدیم خواهم کرد.
جلسه گذشته بحث مان به اینجا رسید که حضرت می فرماید... آن حدیث را داشتیم از جنبه های مثبت روایت مورد ارزیابی قرار می دادیم و به این نکته رسیدیم که حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید که اگر شخصی تمام عمرش را روزه بگیرد و تمام شب ها به عبادت بایستد و بین رکن و مقام به شهادت برسد یعنی کشته بشود در نهایت خداوند تبارک و تعالی او را با معشوقش محشور می کند. این جنبه مثبت را خواستم در نظر بگیریم و آن این است که ما زیاد داریم آمدند خدمت حضرات معصومین (که انشاالله احادیث آن را هفته آینده برایتان خواهم خواهند) که می گویند آقا ما اعمال زیادی نداریم، مثلا طرف می گوید من یک چوپان هستم، صبح می روم، شب می آیم، غیر از همین واجباتم اعمال زیادی ندارم ولی شما را دوست دارم، حضرت می فرماید تو با کسی که دوست داری محشور خواهی شد. توجه فرموید؟ این مبناست.
یعنی بزرگتر از اعمال و زحمات شما، دل شماست که مبنا هست. این مبناست. یعنی قبل از اینکه به هر چیزی نگاه بشود، به گرایش قلبی شما نگاه می شود که ببینند در این دل محبت چه کسی هست و این هست که ما را خیلی امیدوار و شاد می کند که ما وقتی به قلب مان مراجعه می کنیم، می بیینم که حقیقتا جای محبت محمد و آل محمد (علیهم السلام) هست. انسان دو مرکز تاثیر پذیری در وجودش دارد که در قرآن کریم هم با این دو مرکز کار شده است.
به قول شهید مطهری (رحمة الله علیه) خداوند در قرآن دو چیز را در وجود انسان مخاطب قرار داده است. یکی عقل بشر و یکی دل بشر است. درباره عقل استدلال باید بیاورید. یعنی عقل بشر زیر بار هیچ چیز جر استدلال نمی رود. دل غیر استدلال را می خواهد. برای دل محبت، عشق، عاطفه و دوستی عرضه شده است. در حرکت به سمت ابدیت ، آن چیزی که باید ما را ببرد و ما باید سوار آن بشویم، با آن برویم دل ما است. این یادتان نرود. عقل برای چیست؟ عقل برای این است که اگر حمله ای از طرف شیطان یا مخالف ها صورت گرفت، عقل عقال است دیگر، ترمز است، بتوانیم پاسخگو باشیم.
مثلا چرا خدا یکی است؟ چرا هست؟ چرا عادل است؟ چرا چنین است؟ چرا چنان است؟ ما یک موقع است محبت اهل بیت را با دل مان دریافت می کنیم، همانطور که از طریق والدین، از بچگی به ما داده اند. ما حقیقتا به اهل بیت جدای از هر استدلالی علاقه داریم. واقعا دوست شان داریم. امامزاده ها را دوست داریم. اولیاء الهی را دوست داریم. مومنین را دوست داریم. اما وقتی که بزرگ می شویم دو تا نیرو هست که ممکن است این رابطه دلی را به خطر بیاندازد. یک نیرو، وجود انسان هایی که ضعیف هستند، خودشان آلوده و بیمار هستند، تردید دارند، در مورد اهل بیت و حقانیت شان شک دارند و شیطان هم که از درون کمک می کند.
در دشمن شناسی توضیح دادیم کار شیطان ایجاد وسوسه، تردید و شبه است. بنابراین ما از دو جهت این محبت قلبی مان به خطر می افتد. یکی وجود آدم های ضعیف که می خواهند بیماری خودشان را به دیگران هم سرایت بدهند. یکی هم شیطان که در درون وسوسه می کند و این هم باید باشد. یعنی هنر یک عاشق این نیست که فقط عاشق است. دوست داشتن یک چیزی که کمال دارد دلیل نمی خواهد. چون انسان حامل روح خداست و عاشق بینهایت و کمال بینهایت است بنابراین این خیلی طبیعیست که وقتی شما با یک موجود کامل که کمالش از شما بالاتر است مثل اهل بیت، معصومین، اولیاء الهی، صدیقین، صلحا و شهدا روبرو بشوید، دوست شان داشته باشید. این دلیل نمی خواهد. چون ما همه کمال خواه هستیم به محض اینکه به یک کمال برخورد کنیم آن را می خواهیم، عاشقش هستیم. چرا می خواهی، چرا عاشق شدی، دلیل که ندارد. چون من می بینم. من عاشق کمال مطلقم. اگر جایی کمالی ببینم بوی چه کسی را از آن استشمام می کنم؟ بله؟ بوی معشوقم. بوی خدا را.
بنابراین طبیعیست که انسان هر جا کمال ببیند نسبت به آن کمال جذب می شود و این طبیعیست. اما نگه داشتن این کار راحتی نیست. این آسیب ممکن است برسد. یعنی زمانی این ارزش می شود که معشوق های دیگری به تو عرضه بشوند در مقام مقایسه بربیایی و بعد این معشوق را چکار کنی؟ بله؟ انتخاب بکنی. برای همین هم صرف دوست داشتن و زیارت کافی نیست. شما در زیارت حضرت معصومه (س)، در زیارت حضرت رضا (ع)، در زیارت اهل بیت (علیهم السلام) داریم که هر کس چنین کند، به زیارت برود... مثلا «مَن زارَها وَجَبَت لَهُ الجَنَّة»، «فَلَهُ الجَنَّة». اما این من یادتان باشد در روایت «من» خاصی است نه هر منی.
اینکه می گوید «مَن» عنی کسی که، این کسی که یک خصوصیت هایی دارد. در مورد حضرت رضا (علیه السلام) و بعضی از اهل بیت هم داریم که هر کس به زیارت اینها برود «عارِفاً بِحَقِّه».، این را خوب دقت کنید، این امام را بفهمد، بداند این امام کیست بهشت بر او واجب می شود. یعنی بفهمد که این امام برای چه بزرگ است، برای چه دوست داشتنی است، برای چه انقدر عظمت دارد. چرا خواستنی است. یعنی از روی بینش و اختیار دوستش داشته باشد. والّا من عرض کردم غیر مسلمان ها هم، غیر معتقدین به خدا هم وقتی که اهل بیت را پیدا می کنند، اهل بیت را دوست دارند. چون کمال دارد. مگر می شود آدم از زیبایی بدش بیاید؟ از ثروت، از قدرت، از سرعت، از هر کمالی، از لذت چه کسی بدش می آید؟
خیلی طبیعی است که سیک ها بیایند برای سیدالشهدا (علیه السلام) عزاداری کنند چون در او کمال می بینند. از این آقا شفا می گیرند. خیلی طبیعیست که بیایند برای ابوالفضل (ع) عزاداری بکنند. عجیب نیست. طبیعیست که هر جا کمال ببینند دنبال آن کمال می روند. برای ما همراهی و بودن با پیامبر و اهل بیت او زمانی ارزش است (توجه فرموید؟) و تقرب می آورد که تو در این محبت، مومن و معتقد قطعی باشی و نسبت به آنها معرفت داشته باشی و بعد بتوانی از این محبت به مودت هم برسی. فرق شیعه این است که من اینها را می شناسم و می دانم که چرا کمال دارند، چرا بزرگند، چرا دوست شان دارم، چرا باید غیر از اینها کس دیگری را دوست نداشته باشم.
ببینید در زیارت آل یاسین، خیلی مهم است، از امام زمان (سلام الله تعالی علیه) صادر شده، حضرت فرمود هر وقت خواستید به ما توجه بکنید این را بگویید. می گوییم «اَشهدَ اَنَّ المَوتَ حَق وَ اَنَّ الصِّراطَ حَق...» و چه، چه، چه... اینها را که می گوییم بعد می گوییم چه؟ در مورد پیامبر می گوییم: «وَ اَشهَدُ اَنَّ لا حَبِیبَ الّا هُوَ وَ اَهلُه»؛ هیچ محبوبی جز پیامبر و آلش وجود ندارد. یعنی چه وجود ندارد؟ یعنی ما کس دیگری را دوست نداریم یا نباید کس دیگری را دوست داشته باشیم؟ چرا. قرآن به ما گفته است. یعنی آن معشوقی که بعد از خداوند تبارک و تعالی معشوق هست و شما باید به آن توجه کنید و اساسا با عشق اینها به خدا برسید اینها هستند. پیامبر و آلش هستند.
خب اگر قرار است اینها باشند ما باید بفهمیم برای چه؟ چرا اینها انقدر دوست داشتنی و عزیز هستند. لذا فرمود اگر کسی به زیارت بیاید «عارِفاً بِحَقِّه»؛ حق امام رضا را بشناسد، بداند این کیست، این اگر یک زیارت این جوری بیاید، حتما بهشت بر او واجب می شود و امام فرمود من سه جا می آیم به داد او می رسم. موقع مردن، در قبر و در صراط. بدانید که هست. والّا شیعه احمق داریم از اینجا زحمت می کشد، بلند می شود با کاروان هم می رود، یعنی پول می دهد با کاروان به مشهد می رود، می نشیند آنجا، آن وقت آمده این جوری می گوید: حالا اینها اگر واقعا امامند و معصومند و یک کسی هستند چرا نتوانست جلوگیری کند از اینکه در حرمش بمب نگذارند!
می دانید انقدر احمق است. یعنی احمق و سوال احمقانه. مثلا این زورش نمی رسید که نگذارد در حرمش بمب بگذارند، ضریحش آسیب نبیند؟ چرا مثلا سیدالشهدا (ع) و امیرالمومنین (ع) این آمریکاییها حمله کردند، کاری نکردند؟ مگر ابوالفضل آنجا نبود؟ ما هم می گوییم ابوالفضل خیلی قوی بوده، خیلی غیرت داشته و ... (می گوید) ابوالفضل که آنجا در کربلا بود پس این امریکاییها آنجا چکار می کردند. چطور شد مثلا آمدند در حرم توهین کردند و تیر زدند و ... آنها هم بیکار آنجا نشسته اند!
وقتی «عارِفاً بِحَقِّه» نیست از این سوالهای احمقانه هم پیش می آید. یعنی فکرهای کارتونی، سوالهای خیالی و وهمی پیش می آید. این کسی نیست که با امام محشور می شود. چون در واقع این سوال حاکی از تردید است. اصلا نشناخته است. «عارفا بحقه» نیست. بشناس کیست اینکه داری می روی. به جای پنجاه بار مشهد یک بار برو ولی با چه برو؟ با شناخت برو. دائم پول خرج می کنی، می خواهی مشهد بروی. یک صدم این پول را خرج کن دو جلد کتاب بخر، بعد این وقتی که می خواهی بگذاری مشهد بروی، در خانه ات بنشین راجع به امام رضا (ع) بخوان. وقتی خواندی و عارف شدی، یعنی مقامش را شناختی از خانه ات بگو: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلّیَّ بنِ مُوسَی الرِّضا» بس است! می شود یک زیارت خوب. این را در خانه ات بگو.
ولی حالا یک عمر آدم برود و نفهم برود، جاهل برود چه فایده ای دارد؟ «عارِفاً بِحَقِّه». من یک عمر بروم بعد نسبت به اینها تردید داشته باشم. به شما بگویم ما کسانی داشتیم که سالها معتکف در حرم بودند، روزی چند بار به حرم می رفتند، زیارت عاشورا، جامعه کبیره، نمازهای شان را صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا را در حرم به جماعت خواندند، سالهای سال. ولی سر از انکار اهل بیت در آوردند. به یک جایی رسیدند که اصلا اهل بیت را انکار کردند. برداشتند علیه اهل بیت کتاب نوشتند. علیه اهل بیت مقاله نوشتند. خیلی حرف است ها!
پس برویم سراغ شناخت. سراغ معرفت. این برای ما فوق العاده مهم است که این زیارت را انجام بدهیم. شفاعت هم همین جوری است. شفاعت یعنی وقتی که شما معرفت پیدا می کنید که این کیست. در تقرب خودت نسبت به او می دانی که به سراغ که بروی. چه کسی را شفیع قرار بدهی. یعنی وقتی می خواهی بگویی به حق پیامبر و آلش واقعا خودت آن حق را می شناسی بعد به خدا می گویی خدایا به حق پیامبر و آلش. خدا هم می داند که تو می فهمی داری چه می گویی. والّا ما یک عمر بگوییم: «بِحَقِّ مُحُمَّدٍ وَ اَهلِ بَیتِه» «بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِه علیهم السلام»، خب دائم این را بگوییم ولی خدا می گوید کدام حق. اینکه می گویی به حق پیامبر و آلش یعنی چه؟ به حق امام زمان (ع)، به حق امیرالمومنین (ع)، این «حقّه» یعنی چه؟ این کلمه «حقّه» اصلا یعنی چه؟ حرفی است که این وسط به زبان ما جاری شده است. این حق چیست؟ چه حقی آنها دارند؟
آنها چه حقی گردن ما دارند که این حق انقدر عظیم است، انقدر بزرگ است که وقتی خدا را به این حق قسم بدهی خداوند حاجتت را برآورده خواهد کرد. خب این حق چیست؟ کدام حق است؟ خب بفهمیم بعد به زیارت برویم. ببینید چه زیارتی خواهد شد. چه زیارتی می شود اینکه بفهمی داری کجا می روی. اما دائم بروی آنجا، از پائین ضریح تا بالای آن را هزار ببوسی، خودت را بکشی که دستت به ضریح بخورد، از ضریح بکش برو بالا، اینها مشکلی را حل نمی کند. این روح باید بچسبد، حضرت را بغل کند و در آغوش بگیرد. والّا شما با بدن هم بروی حضرت را بغل کنی، در آغوش بگیری که مشکل حل نمی شود.
حالا اذان مغرب موذن زاده را هم گذاشته اند، مجلس تجلیل از ایشان است. یک موقع شیطان این جوری غلبه می کند دیگر. یک کسی نوار را گوش می کند می گوید این آقا موقع اذان داشته سخنرانی می کرده، کلاس گذاشته. حالا هدیه به روح مرحوم موذن زاده هم یک صلوات ختم بفرمایید. محبت اهل بیت زمانی برای تو ارزش دارد و کار می کند که تو وقتی در مقابل این محبت، محبت های دیگر و محبوب های دیگر جلویت آمدند این محبت را به همه محبوب ها ترجیح بدهی. این محبوب را به همه محبوب ها ترجیح بدهی. این محبت خیلی قیمتی است.
وقتی این محبوب در دل ما آمد، همه کاری با این دل می کند. یعنی این دل را جلا می دهد. پاک می کند. همه گناهان را در آنی پاک می کند. این اکسیر «یُبدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَنات»ی که در قرآن هست، خدا همه گناهان را یک جا می بخشد و آن گناهان را هم تبدیل به چه می کند؟ تبدیل به حسنه می کند، این اکسیری که می آید به گناه می خورد و تبدیل به حسنه می شود، محبت با معرفت اهل بیت است که وقتی می آید یعنی تو به مقام دوستی می رسی. دوست شان داری. وقتی این می آید... فرمود هیچ گناهی با محبت اهل بیت به کسی لطمه نمی زند. باطنش را بدانیم یعنی چه. دائم برنداریم بنویسیم، تقویم کنیم، پوستر کنیم بفروشیم یا بخریم در خانه بزنیم ولی نفهمیم چیست.
«حُبُّ عُلِیٍّ حَسَنَةٌ لا تَضُرُّ مَعَها سَیِّئَة»؛ محبت علی حسنه ای است که با آن هیچ گناهی نمی تواند آسیب برساند. یعنی چه؟ یعنی این محبت یک کاری می کند که قلب گناه پذیر نیست. انقدر این قلب استحکام دارد، این شخصیت به قدری استحکام می گیرد که گناه نمی تواند به آن آسیب برساند. نه اینکه اصلا گناه نمی کند. چرا ممکن است گناه هم بکند اما به قدری این محبت در درون شخص قدرتمند است که شخص به وسیله همین محبت می تواند آثار گناه را از وجود خودش چکار کند؟ پاک بکند. آثار گناه را می تواند پاک بکند. که حالا اگر برسیم می خواهم یک مقدار راجع به این فرمول ها بتوانم صحبت کنم. این بتوانم صحبت کنم های من را فکر نکنید که نمی خواهم یا مثلا می خواهد چه چیزی بشود، واقعا باید اذن بدهند که آدم این حرفها را بزند. این یادتان نرود. باید اذن بدهند. من خیلی وقت ها به عزیزان می گویم فلان چیز را برایتان می گویم یا می خواهم بگویم ولی واقعا نیست، نمی شود. یعنی واقعا روزی نیست انگار که این جوری بشود. توجه فرمودید؟
خدا مرحوم آقا میرزا اسماعیل دولابی (رحمة الله تعالی علیه) را رحمت کند. می فرمودند که آن چیزهایی که به زبان گوینده می آید شما فکر نکنید این مقام و شان گوینده و لیاقت گوینده است، آنچه به زبان گوینده می آید در واقع مقام و شان شنونده و لیاقت شنونده است. یعنی خیلی وقت ها اگر گوینده خودش باشد و خودش، خداوند عنایت و توجهی به او نمی کند، لیاقتی ندارد. اگر چیزی به زبانش جاری می شود به لیاقت شنونده است. این را توجه بفرمایید. یعنی خداوند تبارک و تعالی به قدری برای شنونده ارزش قائل است... شما نگاه کنید این همه ارواح خوب و پاک، خواهرها و برادرهای مومن و نورانی اینجا نشسته اند، خداوند توجه دارد. حضرت عبدالعظیم (ع) توجه دارد، این اولیاء الهی که هستند توجه دارند.
بنابراین روزی شما را به زبان ما جاری می کنند. در واقع اینها به لیاقت شماست که این حرفها جاری می شود و بر خود ما هم اثر می گذارد. برای خود ما هم سازنده است. گاهی وقت ها نمی شود. حالا اگر برسم می خواهم راجع به این مسئله صحبت بکنم. اگر بشود. چون خیلی مطلب ظریفی است، خیلی خیلی ظریف است نمی دانم واقعا، خود من هم نمی دانم که واقعا می توانیم از پس آن بربیاییم و این را بگوییم یا نه که این محبت چطور کار می کند. مکانیزم عمل این محبت چه جوری است که می تواند آثار گناه را از بین ببرد، آدم را همیشه شاد و آرام نگه دارد. توجه فرمودید؟
به هر حال وقتی می گوییم مومن شاد و آرام است و هیچوقت لطمه نمی بیند و از بیرون خطری نمی تواند او را تهدید بکند نشان دهنده این است که در درونش چه چیزی وجود دارد؟ یک استحکامی وجود دارد. این ساختمان وجودی او یک استحکامی دارد. این استحکام از کجا می آید؟ چه جوری می شود که آدم این جوری می شود؟ این را انشالله کم کم اگر در بحث به آن برسم برایتان توضیح می دهم که چطور می شود که آدم از این محبت آنقدر قدرتمند، سرشار، قوی و شاد می شود که واقعا حوادث خارجی، افراد، کینه توزی های شان، بدبودن های شان و چیزهای دیگر نمی تواند شخص را به هم بریزد. توجه کردید؟ حوادث نمی تواند. شخصیت محکم، قوی و قَدَر مثل که؟ مثل خودشان. در واقع اگر مثل خودشان نشوی معلوم است که این محبت کار خودش را انجام نداده و در واقع محبت نبوده که نتواسته کار انجام بدهد.
مگر می شود شما با قدرتمندها، قَدَرها، شادها و عرض کنم خدمت تان که کسانی که تمام وجودشان نفس مطمئنه است بگردید بعد اطمینان نفس پیدا نکنی؟ آرامش پیدا نکنی؟ مگر می شود؟ بعد از پنجاه سال با پیامبر و آل بودن تو هنوز مضطرب هستی و قرص می خوری. خب این نشان دهنده آن است که معیتی وجود نداشته و آن محبت هم کار نکرده است. ولی عشق یک محبت به این است که معشوق های دیگری هم وجود داشته باشند و محب آن محبوب را انتخاب بکند. برای همین وسواس در درون چیزی قشنگی است. حمله ای که به مقدسات شما و اهل بیت در درون تان می شود و حمله ای که به اهل بیت و مقدسات در بیرون صورت می گیرد اینجاست که معلوم می شود واقعا که محبت دارد و که ندارد.
اگر با دو تا شبهه نمی دانم فلان استاد دانشگاه و فلان کس و فلان جا یا در درون خودت یه چیزی ایجاد شد، شیطان حمله کرد، دیدی حالت خراب شد، بین شما فاصله افتاد بدان که نچسبیده بودی. شفاعت یعنییک جور جفت شدنی که کنده شدن در آن نیست. تو چسبیدی. «اخَذَ ب »؛ کمربندش را سفت گرفته ای. وقتی کمر بند را سفت گرفتی که از آن جدا نمی شوی. شفاعت یعنی طوری جفت می شود که تو را با خودش می برد. هر جا می رود تو را با خودش می برد. این می شود شفاعت. جفت شدن به برکت آنها. و گرنه اگر ما را به حال خودمان رها کنند مگر ما اینجا می بودیم؟ اینجا می آمدیم؟
این را دقت کنید شفاعت یعنی همراهی با این ارواح طیبه و بوسیله این ارواح طیبه روزی نصیب ما می شود. چه روزی مادی و چه روزی معنوی. «وَ بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری»؛ به یمن امام زمان (ع) همه موجودات رزق می خورند. هر چه رزق گیرشان می آید به برکت وجود امام زمان (ع) است. رزق های معنوی هم هر چه گیر شما می آید بواسطه امام زمان (ع) دارد گیرتان می آید. یعنی اگر نماز می خوانی، روزه می گیری، خمس می دهی، جهاد می روی، امر به معروف می کنی، نهی از منکر می کنی، تولّی داری، تبرِی داری، نمی دانم عبادت می کنی، حرم می روی، مسجد می آیی، هرچه گیرت می آید از امام زمان (ع) دارد می رسد. سر سفره امام زمان (ع) نشستی داری روزی می خوری.
پس تا الآن ما خیلی از شفاعت اهل بیت استفاده کردیم. ما فکر می کنیم شفاعت یعنی چه؟ یعنی اینکه قیامت یک موقعی دستم به یکی از اهل بیت برسد بگویم کمک کن؟ الآن باید دستت برسد. آنها هم که دستشان را در دست شما گذاشته اند. یعنی خیلی هم گذاشته اند. این جوری است که می گوید وقتی زیارت عاشورا می خوانی بگو خدا من را با شما در دنیا و آخرت قرار بدهد. ببین چقدر به تو نزدیک شده که تو به او بچسبی و با او بروی. ببین امام زمان (ع) چقدر به تو نزدیک شده است. اهل بیت چقدر خودشان را به تو نزدیک کرده اند که تو هر وقت بخواهی می توانی از شفاعت اینها استفاده کنی.
شفاعت امر موقت و قطع شدنی نیست. یک امر دائم است. اتصال دائم است. هنوز هست. در خانه باز است. تا هر وقت که دلت بخواهد شما می توانید از شفاعت استفاده کنید. هر وقت بخواهید. یعنی هر وقت بروی به او بگویی من را ببر، تو را می برد. هر وقت بگویی من آمدم می گوید بفرما. این شفاعت است. شفاعت یعنی اینکه شما الآن آمدید در حرم نشستید. به شفاعت آنها آمده اید اینجا نشستید. به شفاعت اینها می رویم زیارت می کنیم و به شفاعت اینها نماز می خوانیم.
اگر لحظه ای توجه شان را از ما بردارند... چقدر ما آدم های قدر دیده ایم. سرنوشت اینها را ببینید «قُل سِیرُوا فِی الاَرض». «سِیرُوا فِی الاَرض» نه اینکه بلند شوید ساک ببندید به سفر بروید که بعضی ها بهانه می کنند قرآن «سِیرُوا فِی الاَرض» را سفارش کرده، پس برویم اروپا، برویم دوبی، برویم لندن و پاریس را بگردیم. «سِیرُوا فِی الاَرض» یعنی ببینید در گذشته زمین و ارض، عاقبت چه کسانی چطور شده است. ببینید اشخاصی که در این حوزه های علمیه درس خواندند، به مقام اجتهاد و مرجعیت رسیدند اما آخر هم از پیامبر و آل پیامبر مرحوم شدند. دقت می کنید؟ کسانی که در جبهه جنگیدند اما الآن علیه پیامبر و آل پیابر مقاله می نویسند.
عبرت بگیرید. بفهمید الآن شما این جوری نیستید، دوست شان دارید، قبول شان دارید، برایشان روضه می خوانید، محبت دارید، بزرگداشت می گیرید، جشن می گیرید، چقدر دل های تان مبارک ست. چقدر خوب است که شما آن جوری نیستید و بترسید از اینکه مبادا یک روزی با اهل بیت در بیفتید. با امام زمان (ع) در بیفتید. این احتمال برای همه ما وجود دارد. لوس هم نشوید. یک چیزی به شما بگویم. نمی دانم واقعا یک موقع بعضی چیزها را آدم می ترسد بگوید. بگوید، نگوید چه جوری هست.
ببینید من یک دستورالعمل به همه شما داده ام. یک جوری می گویم که خیلی اذیت نشوید. یک دستورالعمل به همه شما داده ام، به همه عزیزان. گفته ام صبح به صبح این مفاتیح را باز کن و زیارت روز را بخوان. دوتاست دیگر. دعای روز و زیارت روز. کشش شما به سمت این دوتا خیلی تعیین کننده است. بروید در خودتان مطالعه کنید ببینید اگر تا الآن موفق بودید خیلی دل های مبارکی دارید ولی اگر تا الآن موفق نبودید که این زیارت روز را بخوانید و هر بار که می خواهی بخوانی با یک بهانه ای، توجیهی از زیر این زیارت در می روی بدان خطر محروم شدن از شفاعت برایت وجود دارد. توجه فرمودید؟ بدان خطرناکی! این جوری به شما بگویم. بدان خطر سرطان معنوی تهدیدت می کند. این یادتان باشد.
اگر دیدید روحیه عوامی دارید... روحیه عوامی روحیه خیلی مبارکی است. دل پاک، پاک، پاک. می آیی با بقیه مردم به زیارت می روی. دیدید بعضی ها تا می خواهند یک ذره از عوامی دربیایند، یک ذره می خواهند خاص بشوند، چهار روز درس حوزه می خواند، مجتهدی می شود، شخصیتی پیدا می کند، دانشگاه می خواند، به یک ریاستی می رسد دیگر نمی تواند به حرم برود؟ دقت کردید شما؟ کم می تواند حرم برود، کم زیارت می خواند، کم روضه می خواند؟ نگاه کنید! ببین یک گرفتاری پیش آمده که تو الآن این جوری هستی. یک جای قضیه دارد می لنگد که تو نمی توانی بروی.
امام (سلام الله تعالی علیه)، امام امت وقتی می خواست به حرم امیرالمومنین (علیه السلام) برود به او می گفتند آقا شما مرجع تقلیدی، آخر مرجع تقلید که نباید این جوری باشد، شرک را نگاه کنید که چقدر خطرناک بوده که برای آقا پیام می آوردند که کلاس مرجع تقلید این نیست که بلند شود برود آنجا بنشیند مثل گداها، مثل عوام نسبت به امیرالمومنین (ع) مثلا آن احترام ها را بگذارد. مرجع تقلید برای خودش یک پرستیژ دارد، باید برود از دور، انگار که دارد با یک هم ردیف یا یک ذره بالاتر دارد حرف می زند.
حماقت را نگاه کنید. این جوری! امام مفاتیح دستش می گرفت، در نجف مسخره اش می کردند. می گفتند چه مرجعی هست که می رود مثل بقیه مردم می شود. این احمقی است که آدم مردم را تحقیر می کند که مثل بقیه مردم رفته نشسته نمی دانم مفاتیح می خواند. مردم خیلی وضع شان خوب است که می نشینند مفاتیح می خوانند. آن که نمی تواند بنشیند مفاتیح بخواند خیلی گرفتاری دارد یا مرجع تقلید در شلوغی بلنده شده رفته آنجا چکار، عمامه اش افتاده، عبایش افتاده است. امام فرمود به برکت اینها به ما یک چیزی می دهند. در شلوغی ها می دهند. در شلوغی یعنی چه؟ یعنی من خودم هیچ کاره ام. اگر روز خلوت به حرم بروم که فقط من باشم و امام رضا (ع) اصلا رویت می شود آن موقع بلند شوی بروی؟ ما بعضی وقت ها اصرار داریم هیچکس نباشد، آخ جان برویم پیش امام رضا (ع)! تو پیش امام رضا که بروی دو نفری چشم در چشم می شوید، تحمل می کنی که نگاه بکنی؟ به امام زمان (ع) می توانی نگاه بکنی؟ من که خودم والله...
نه اینکه به بزرگی آنها شک کنم. به آلودگی خودم یقین دارم. می گویم الآن امام زمان (ع) بخواهد ظهور بکند، چشم مان به چشمش بیفتد خیلی... خدا کند یک زمانی بیفتد که با آرامش بیفتد. یک جوری حالا قبل از اینکه ظهور کند خلاصه ما ببینیمش، یک تیری هم بخورد ما برویم آن طرف. واقعا می توانی چشم در چشم به حضرت نگاه کنی؟ فکر می کنی خیلی بزرگی؟ مثلا خلوت باشد بروم آنجا بنشینم. خلوت در دلت است. این یک فرمول علمی ثابت شده است. اگر در دلت نتوانی خلوت کنی، آن خلوت در ضریح هیچ کمکی به تو نمی کند. تو باید در دل خودت بتوانی با حضرت به صلح برسی.
امام خیلی تیز و زرنگ بود. گفتند شلوغ است، شما هم که مریض هستید، امشب هم که باران می آید، هوا خوب نیست نروید، مثلا امشب را نجف نروید. می گفت مصطفی این روح عوامی من را از من نگیر. زرنگ است. یعنی این جوری نیست که خودش هم باور کند بله ما مرجع تقلیدی برای خودمان هستیم حالا امشب را... بعضی ها که خودشان معتقدند به حرم تشریف می برند. به جای اینکه بگویند مشرف می شوند می گویند چه؟ می گویند تشریف بردند حرم. مثل اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) باید خیلی کیف بکند که ایشان تشریف بردند حرم. نه! آقا ما امشب حرم تشریف نمی بریم. نه! آقا خیلی تیز بود. می گفت مصطفی برو کنار. نگذار من از روحیه عامی بودن در بیایم.
امام زرنگ است می گوید من در شلوغی ها همه چیز را می گیرم. یعنی چه؟ دارد یادت می دهد. یعنی اگر خودت باشی و امیرالمومنین (ع)، ممکن است نگاهت نکند ولی اگر با مردم که عوام هستند بروی به برکت این دهاتی ها شاید یک چیزی به تو هم رسید. من به رفقا می گفتم، با یکی از دوستان رفته بودیم حرم، از دوستان خوب و مانوس ما بود. گفت قلبم گرفته، نمی توانم پیش امام رضا (ع) گریه بکنم. می روم آنجا یکدفعه یک طوری می شود. گفتم بیا من یک راهی به تو یادت بدهم. گفت چی. گفتم این کلاه نمدی ها، این دهاتی را نگاه کن، گفتم برو کنار آنها بایست. این دهاتی ها که حرف می زنند بایست ببین چه می گویند. ببین قلبت راه می افتد یا نه. ده دقیقه، یک ربع رفت آنجا دیدم ترکید. به هوای همین دهاتی ها و نمی دانم کسانی که...
اینها بچه های حضرت هستند. خیلی برای آقا عزیزند. تک تک شان. زائر حضرت خیلی حرمت دارد. انسان باید خیلی حواسش جمع باشد. به برکت اینها یک چیزی به ما می دهند. ما فکر می کنیم که ما الآن رفتیم آنجا، من الآن به حرم بروم در آن شلوغی امام رضا (ع) می گوید بروید کنار، فلانی دارد می آید، بیاید بچسبد به ضریح. این خیال های خام را کنار بگذارید. حق من این است که ته صف بروم، مردم هم بیایند پایم را له کنند، چند تا هم با این آرنج شان به صورتم بزنند، باد کند، دندانم هم بشکند. این قشنگ است. این حق من است. نه اینکه ما حالا مثلا چله هم گرفته ایم، چرا می گفتند فلانی به حرم می آید راه باز می شود می رود به ضریح می چسبد. چرا برای ما باز نشد. چرا راه باز نمی شود ما برویم آنجا بنشینیم نمی دانم چنین بکنیم، چنان بکنیم.
این عجب ها خیلی خطرناک است. حضرت می فرماید اگر گناه کنید بهتر از این است که از این حالت ها داشته باشید. این حالت های خطرناک! در شلوغی گیر آدم می آید. در شلوغی به برکت زائرها، آن هم گناهکارها، آن هم آلوده ها خیلی بیشتر گیر آدم می آید. این یادتان باشد. برایش حدیث داریم که می گویم. به برکت گناهکارها در حرم خیلی چیزها گیر آدم می آید. من یک بار یادم است، قلبم خیلی بدجوری قفل کرده بود بعد گفتم که را گیر بیاورم، حضرت را به او قسم بدهم. دیدم یک پسر خارجی آمده آنجا، نمی دانم ترکمنستان بود، قرقیزستان بود، کجا بود، خلاصه حضرت را به این قسم دادیم، گفتیم آقا به ما رحم کن. یک ذره به او محبت کردم. به زائرها محبت کنید، قلب تان باز می شود. به زائرها خدمت بکنید، قلب تان باز می شود. شیطان از دور قلب تان کنار می رود.
یک آشغالی در ضریح افتاده بردارید. آشغال ها را جمع کنید، می بینید قلب تان باز می شود. گوش کردید؟ به یک زائر احترام بگذار، محبت کن، به او جا بده، خوب نگاهش کن، به او لبخند بزن، می بینی خیلی حضرت تحویلت می گیرد برای اینکه به یک زائر احترام گذاشتی. اما اگر بخواهی زائرها را ریز ببینی، کوچک ببینی، بروی جلوی آنها، مثلا پا روی دست و پای آنها بگذاری جلو بروی، آنها را کوچک ببینی، می بینی قلبت کار نمی کند. می روی به ضریح هم می چسبی، می بینی هر کاری می کنی فایده ندارد. قلب باز نمی شود که نمی شود. آره! خیلی در جمعیت و شلوغی به خصوص وقتی که آلوده ها و گناهکارها در حرم باشند، خیلی چیزها گیر آدم می آید. اگر غیر از این هم نگاه بکنی بقیه اش اشتباه است. غیر از این هم نگاه نکن. این جوری خیلی آدم می فهمد و رشد می کند.
بنابراین نوع ارتباط تو با معصومین (علیهم السلام) مبناست. اگر بتوانی یک دور جامعه کبیره را بخوانی، یک دور! این مبناست. فرمول خیلی مهمی است که من دارم به شما می گویم. از کنار این فرمول ها خیلی ساده رد نشوید. اینها در کتاب ها گیرتان نمی آید. خوب دقت کنید. اگر بتوانی یک بار جامعه کبیره بخوانی و همه حرفهایش از دل خودت باشد، یعنی وقتی می گویی: «بِاَبِی اَنتُم وَ اَهلِی وَ مالِی...» جانم فدای شما، خانواده ام فدای شما، مالم فدای شما، اگر بتوانی یک بار راست بگویی خیلی مبنای قشنگی است.
اگر یک بار بگویی: «فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرُکُم»؛ من واقعا دوست دارم با شما باشم. واقعا هم بدم می آید با غیر شما باشم. یعنی هیچ لذتی از آنجایی که اسم شما نیست نمی برم. اگر بتوانی این را یک بار بگویی، از صمیم قلب بگویی. البته خب آدم امتحان می شود. بعدش هزار تا معشوق سر راه آدم می گذارند، ببینند تو این را ترجیح می دهی یا پیامبر و آلش را. تلویزیون ترجیح می دهی. عکس ترجیح می دهی. فیلم ناجور ترجیح می دهی. دوست ناجور ترجیح می دهی. مجلس ناجور ترجیح می دهی. عروسی بچه ات، عروس خواهرت، عروسی برادرت، مهمانی ها، سفرهای خارجی. از تو امتحان می گیرند که واقعا تو چه کسی را دوست داری.
ما انقدر آدم داشتیم که برای اهل بیت خودکشی می کرده، اسم امام زمان (ع) می آمد خودش را تکه تکه می کرد. چهار روز سفر خارجی رفت اصلا یادش رفت که امام زمان (ع) کیست. اصلا اهل بیت را فراموش کرد. در جبهه رفته بود خونش را برای اهل بیت بدهد، پیشانی بند یا حسین می بست، الآن بیا ببین درباره ائمه چه می گوید. مواظب خودشان نبودند. آدم باید خیلی مواظب خودش باشد. هر چقدر هم رشد می کنید، (این یادتان باشد) به معرفت می رسید، باید هم رشد بکنید، انسان باید با معرفت ارتباط برقرار کند ولی مواظب باشید یک موقعی از جمعیت جدا نشوید.
در روایت داریم کسی که از جمعیت جدا می شود (جمعیت مسلمان ها، عامه مردم) مثل گوسفندیست که از گله جدا شده، گرگ او را می درد. یعنی شیطان زمانی سراغ شما می آید و روی قلب شما کمین می کند که یک تشخصی، یک علوی، یک چیزی ورای مردم برای خودت قائل هستی. آنجا کمین می کند، پوستت را می کند و تکه تکه ات می کند. با مردم باشیم. هر چقدر هم علو داشتی. دسته سینه زنی هست، مثل بقیه برو سینه بزن. گل می مالند تو هم برو گل بمال. پابرهنه می شوند تو هم برو پابرهنه شو. سینه می زنند برو سینه بزن. دعا می کنند...
در جمعیت های این مردم به خصوص در جمعیت های آدم های اراذل و اوباش، لات ها و گناهکارها.... نه بابا اینها همه سبیل دررفته تریاک کش مشروب خورند. خودم دیدم. فضولی نکن! برو در آن جمعیت بنشین، در آنها هم آمین بگو. شاید یک رحمی هم به تو بکنند. یادتان نرود هیچ وقت در خانه اهل بیت و در توجه انسان ها به اهل بیت هیچکس نباید پیش شما تحقیر بشود. می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل ما کوری و نگاه عادی به اهل بیت است. ما وقتی به حرم می رویم حضرت عبدالعظیم (ع) را نمی بینیم، چون او را نمی بینیم هزار تا اشتباه هم می کنیم. ما حضرت رضا (ع) را نمی بینیم، بدبختی مان هم همین است.
والّا یک خانمی که خبر دارم مثلا بدکاره است، حرفه ای هم بدکاره است، آمده نشسته روبروی امام رضا (ع) دارد با او حرف می زند، امام رضا (ع) پدر او هم هست، من جرات دارم او را در مجلس امام رضا (ع)، در خانه امام رضا (ع) ریز ببینم؟ در مسجد، در حسینیه می توانم این آدم ها را کوچک ببینم؟ با تحقیر نگاهشان بکنم که نگاه کن زنیکه فلان. مرتیکه فلان. می توانم او را این جوری ببینم؟ جلوی امام حسین (ع) تو عرضه داری این جوری نگاه کنی؟ اصلا می توانی این جوری مردم را ببینی؟ خیلی باید حواسمان جمع باشد که اینها از ما گرفته نشود.
شفاعت، این شفاعت، شفاعت، شفاعتی که دائم داریم صحبت می کنیم همین الآن است. ما دائما داریم با شفاعت اهل بیت رشد می کنیم. هر چه گیرمان آمده، هر چه گیرمان می آید، هر شری تا بحال برطرف شده به شفاعت آنها برطرف شده است. هر خیری گیر ما آمده به شفاعت آنها گیرمان آمده است. به این باید خیلی بچسبیم. لذا وقتی داریم راجع به حضرت معصومه (سلام الله علیها) صحبت می کنیم که همه به شفاعت حضرت به بهشت می روند یعنی چه؟ یعنی هر که رفته قم، قمی شده... معنای قمی را هم گفتم یعنی چه. در آشتی با امام زمان (ع) این را آوردیم دیگر. مردم ری رفتند خدمت حضرت، حضرت فرمود از کجا هستید. گفت از ری هستیم. فرمود مرحبا به برادران قمی ما. گفت نه آقا ما از ری هستیم فرمود مرحبا به برادران قمی ما.
به ظرافت و طرز حرف زدن امام صادق (ع) دقت کنید. آقا ما قمی نیستیم از ری آمدیم. حضرت فرمود: مرحبا به برادران قمی ما. یعنی چه؟ یعنی شما در مسکو هم باشی به شفاعت قم آدمی. در ری هم باشی به شفاعت چه کسی آدمی؟ قم و حضرت معصومه (س). نان خور قمی ها هستیم. قمی به معنای واقعی آن. اگر پیوند داری، نیویورک باشی قمی هستی. پیوند نداری در قم باشی، قمی نیستی. توجه فرمودید؟ در قم هم باشی، قمی نیستی. خیلی خوب است آدم قمی باشد. قمی باشد یعنی چه؟ یعنی اهل قم باشی؟ در شناسنامه اش نوشته باشد صادره از قم؟ نه! قمی باشد یعنی اهل حضرت معصومه (س) باشد. یعنی در دنیا زیر علم این خانم باشد. یعنی چه؟ یعنی در قیامت خانم بتواند صدایش کند. بدو بیا! بیا پیش من! اگر این جوری صدایت بکند خیلی خوب است. قمی باشی به این معنا.
شفاعت اهل بیت یعنی این. یعنی اینکه تو اینجا بتوانی با این محبتی که داری جفت بشوی و با این جفت شدن مدارج را طی کنی. همان ده تا خصوصیتی که در آثار محبت اهل بیت خدمت تان عرض کردم. نگاه کنید. در این فقره هستیم در زیارت عاشورا، مدت هاست که روی این تمرکز کردیم: «یا اَبا عَبدِالله! اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَی الله وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی اَمِیرِالمُومِنِین وَ اِلی فاطِمَةَ وَ اِلی الحَسَنِ وَ اِلَیکَ بِمُوالاتِک». «اَتَقَرَّبُ» یعنی چه؟ نزدیک می شوم به خدا؟ یعنی شبیه می شوم. من با این مودت شبیه می شوم. این می شود شفاعت. اگر مودت تو را شبیه کرد، می شود شفاعت. اگر نه هزار بار هم دائم برو بیا، شفاعت صورت نگرفته چون تو اصلا به اینها وصل نشدی. اصلا نه رفتنت به حرم را فهمیدی، نه بیرون آمدنت از حرم را فهمیدی.
خب به حرم برو، از آنها کمک بخواه، می بینی واقعا شفاعتت هم می کنند. ولی واقعا ما خواسته ایم؟ این سوال خیلی مهم است ها! ما خواسیتم یا نخواستیم. یعنی تو واقعا تا بحال جزو دغدغه ات بوده، یک بار جزو دغدغه ات بوده که جلوی خدا بایستی، بگویی خدایا من مضطرم، بدبختم، بیچاره ام؟ «لا اَملِکُ لِنَفسِی نَفعاً وَ لاضَرّاً وَ لامَوتاً وَ لاحَیاةً وَ لانُشَورا» خب! با این حالت.
یک بار رفتی به خدا بگویی «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم»؟ خدایا من را به راه خودت هدایت کنی ها! یک بار در نماز. جدی تابحال خواستی؟ می دانید می خواهم بگویم چه؟ یعنی تو و خدا، وقتی هم نداری، چند لحظه بعد داری می میری، این جوری تصور کن. این جوری! چند دقیقه دیگر قرار است بمیری. یک بار بایستی به خدا بگویی خدایا تمام است. اینکه گفته اند موقعی که نماز می خوانید: «صَلُّوا صَلاةَ مُوَدِّع» یعنی همین. نماز کسی که دارد می میرد را بخوانید. این خیلی به آدم می چسبد.
این فرمول بزرگی است. خیلی فرمول بزرگی است. یعنی خدایا این «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم» یعنی خدایا دست من را بگیر. بعد مشخص می کنیم «صِراطَ الَّذِینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم»؛ خدایا آنهایی که واقعا تو به آنها نعمت دادی. منظور از نعمت چیست؟ یعنی حیات فطری و ابدی. یعنی ولایت. تو به آنها نعمت دادی. چه کسانی؟ نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین. واقعا دغدغه من این است که من مثل اینها بشوم و راه اینها را طی کنم. یک بار ما نماز این جوری بخوانیم و یک بار خواسته ما بشود. اگر توانستی یک بار این جوری نماز بخوانی. یعنی بزرگترین، دغدغه، دلهره و نگرانی تو این باشد که به راه راست هدایت بشوی و راه این آدم ها را بروی. یک بار!
فرمود هر کس دو رکعت نماز بخواند بهشت بر او واجب می شود. دو رکعت! به خودم مراجعه کنم، ببینم دو رکعت نماز خوانده ام؟ یعنی ایستاده ام جلوی خدا بگویم: «مالِکِ یَومِ الدِّین». دغدغه یوم الدین، روز جزا را داشته باشم؟ «اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاک نَستَعِین. اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم. صِراطَ الَّذِینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم. غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضّالِّین» واقعا از «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم» تنفر دارم؟ از «وَ لَا الضّالِّین» تنفر دارم؟ فرمودند «وَ لَا الضّالِّین» یعنی یهودی ها. فرمود کسی که صدای اذان مسجد را می شنود و نمی رود نماز بخواند یهودی است. به او سلام هم نکنید.
«سَلِّمُوا عَلَی الیَهُودِ وَ النَّصاری وَ لا تُسَلِّمُوا عَلی یَهُودِ اُمَّتِی»؛ به یهودی و مسیحی سلام بکنید، به یهودی امت من سلام نکنید. گفتند آقا یعنی چه؟ گفت کسی که صدای اذان مسجد را می شنود، همسایه مسجد است، نماز جماعت نمی رود. اذان را می شنود نسبت به اذان بی توجه است. نمی رود. البته آن هفته عرض کردم اینجا. نه جای دیگر بود. این مطلق نیست ها! یک موقع هایی ضرورت هایی پیش می آید که انسان اذان هم می گویند باید به یک کاری بپردازد، اما آن حتما به امر خداست نه به امر ما. جاهایی هم خدا گفته اگر اذان شد تو کار دیگر انجام بده. ولی مسئله آن فرق می کند. جای نادر و خاصی هست که انسان این جوری می شود.
ما علامت داریم. پیغمبر فرمود چند نفر یهودی هستند. اینها یهودی می میرند. مسلمان نمی میرند. کسی که خمس ندهد. کسی که زکات ندهد. کسی که وصیت نامه نداشته باشد. کسی که بتواند حج واجب برود اما نرود. شما نگاه کنید چقدر از جمعیت خانم ها و آقایان ما می توانند به حج واجب بروند اما نمی روند. می توانند بروند اما نمی روند. بعد هم دائم بایستیم نماز بخوانیم. نه! دو رکعت نماز بخوان. واقعا دغدغه ما باشد. اگر این دغدغه ما باشد، ما دو رکعت این جوری نماز بخوانیم نجات پیدا می کنیم. پس این مودت تقرب می آورد. این دوستیه.
می گوییم «بِمُوالاتِکُم». حالا جلوی سیدالشهدا (علیه السلام) بایست بگو: «یا اَبا عَبدِالله! اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَی الله...» خیلی حرف بزرگ است. خیلی این حرف لذت بخش است. خیلی در این حرف شوق وجود دارد که بایستی... آن وقت تو میدانی که وقتی اسم الله را جلوی امام حسین (ع) می آوری، چه می شود؟ می دانی؟ یعنی جلوی امام حسین (ع) بگو خدا، ببین چکار می کنی تو. نشستی جلوی امام حسین (ع) بگو خدا. «اَتَقَرَّبُ اِلَی الله وَ اِلی رَسُولِهِ...» اسم رسول خدا را برای امام حسین (ع) بیار، ببین به امام حسین (ع) چه حالی دست می دهد. «وَ اِلی اَمِیرِالمُومِنِین وَ اِلی فاطِمَةَ وَ اِلَی الحَسَنِ» اینها را هر یک بار که اسم شان را می بری... دروغ که نگفته اند، گفته اند: «فَما اَحلی اَسمائَکُم وَ اَکرَمَ اَنفُسَکَم»؛ چقدر اسم های شما شیرین است.
تو بگو الله برای سیدالشهدا (ع). جلوی سیدالشهدا (ع) بگو «اَتَقَرَّبُ اِلَی الله وَ اِلی رَسُولِهِ»، این اسم ها را جلوی امام حسین (ع) بیاور، بعد بگو من به عشق شما به اینها تقرب می جویم. به خودت، به عشق تو نزدیک می شوم. بعد یک بار هم امام حسین (ع) بگوید راست می گویی ها، آره راست می گویی. این خیلی قشنگ است. برای همین هم در زیارت عاشورا تو دو بار می گویی خدایا به من راستی بده «اَن یُثَبِتَ لِی قَدَمَ صِدقٍ». «اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ حَمدَ الشّاکِرِینَ لَک» بعد می رسی به چه؟ «وَ ثَبِت لِی قَدَمَ صِدق»؛ راست بگویم.
حالا شما عزیزان هر کدامتان کمالات زیادی دارید. الحمدلله رب العالمین. بزرگترین کمالی که شما دارید این عشق، محبت و شیفتگی هست که به اهل بیت دارید. ثروتی است که با هیچ چیز اصلا قابل مقایسه نیست. هیچ ثروت و هیچ نعمتی از نعمت هایی که خود خدا داده است، اصلا قدرت عرض اندام در مقابل نعمت محبت و ولایت اهل بیت را ندارد. اگر کسی با محبت و ولایت اهل بیت، به خاطر نداشتن سایر نعمت ها احساس کوچکی بکند، احساس بدبختی بکند، غمگین و افسرده بشود، با داشتن این نعمت خودش را بدبخت دانسته است. این خیلی توهین است. یعنی ولایت را کوچک کردی... این همان رمزی بود که اگر به دهانم بیاید، باید به دهانم بیاید اگر به ولای پیامبر و آلش، به عشق محمد و آل محمد (ص)...
چه موقع راست گفتی؟ زمانی راست گفتی که به عشق محمد و آل محمد سرشار بشوی، واقعا آرزوی دیگری نداشته باشی. نه اینکه آرزو نکنیم و چیز دیگری نخواهیم. منظورم این است که با داشتن اینها نباید خودت را بدبخت بدانی. دیگر نباید خودت را بدبخت بدانی. دیگر نباید افسرده بشوی. چون آن را که کاملترین بوده به تو داده اند. ولی وقتی که این را به تو داده اند، محبت را به تو داده اند، ولایت را به تو داده اند، مودت را به تو داده اند، باز تو بدبختی، می روی قرص می خوری، ناراحتی اعصاب داری، افسرده و پژمرده ای، زود رنج و حساسی، عصبی هستی و دنیا را تاریک می بینی یعنی نمی شناسی که به تو چه داده اند. این همان است که وقتی نمی فهمی، زیارتت هم نفهمی هست. یعنی «عارِفاً بِحَقِّه» نیست.
اگر این را به تو دادند و فهمیدی که به تو چه داده اند، با این نعمت مستی کردی، با این نعمت سرمست بودی، چیزهای دیگر اگر نبود هم نبود، هیچ طوری نمی شود، من پژمرده و افسرده نمی شوم، اگر این جوری هستی آنها قبولت کرده اند. این«اَتَقَرَّبُ» این است. می دانی امام حسین (ع) چه می گوید؟ می گوید این یک کسی هست که به عشق من، دیگر نبود و کمبودهای دنیا را ندید. با من خیلی سرمست بود. اگر یک بار امام حسین (ع) این جوری درباره ما شهادت بدهد، یک بار هم امام زمان (ع) درباره ما این جوری بدهد، بگوید این انقدر شیفته من بود که اصلا کور بود، نفهمید که چه ندارد. در روایت داریم می گفت خدایا انقدر به نداده هایت شکر می کنم که به اندازه های داده هایت شکر می کنم. خیلی است ها! خدایا به نداده هایت شکر. به اندازه ای که به عافیت هایت شکر می کنم به بلاهایت شکر می کنم.
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
یک بار اگر امام زمان ما را این جوری تائید کند چه می شود! یک بار امام حسین (ع) بگوید راست می گویی ها! واقعا این، این جوری بود. بسیجی ها در جبهه ها این جوری بودند. بسیجی ها با داشتن پیامبر و آل، روحیه جهاد و عشق شهادت واقعا در این هشت سال کمبودهای زندگی شان را ندیدند. فقر زندگی شان، گرسنگی ها، گرفتاری ها، نبودن ها، دوری ها، فراق ها، مجروحیت ها، اسارت ها و قطع دست و پاها را ندیدند. طرف اسیر شده... ما اگر اسیر بشویم، می رویم یک گوشه کز می کنیم همین جوری، شاید از غصه هم بمیریم. اسیر شده، تمام عشقش این است که کتک بخورد، شکنجه بشود، چه بشود، مثلا بتواند یک نماز جماعت بخواند. محرم آمده بتواند یک عزاداری بکند. اصلا فکر خودش نیست. اسارت یعنی چه.
اگر دوست داری خیلی قلبت مبارک است. من یک چیز دیگر بگویم بحثم را خاتمه بدهم. ببینید عزیزان من شما توجه بکنید این همه کمالات که شما دارید و این ثروت عظیمی که نباید از دست بدهید این به شفاعت آنها گیرتان آمده است. برای همین مواظب باشید شیطان شما را پیش خودتان کوچک نکند. تا الآن که خیلی قشنگ بوده. به ما داده اند دیگر. هفت میلیارد جمعیت، به چه کسانی داده اند؟ چه کسی در حرم است؟ همه را در حرم راه می دهند. ده میلیون جمعیت تهران، همه به حرم می روند؟ همه روی سجاده می روند؟ همه به سجده می روند؟ همه به ضریح می رسند؟
وقتی راهت داده اند بدان خیلی مبارک است. خیلی شکر کن. بالاخره در را باز کرده اند آمده ای داخل فعلا. بی لیاقتی نکنی یک موقع خدای نکرده تو را بیرون بیاندازند. یک موقع دنبال کمالاتی نگردی که آن کمالات باعث بشود از اینجا هم تو را بیرون بیاندازند.
در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
بیرونت می کنند. همین لیسانس را داری بس است. به خدا اگر بروی دکترا بگیری... به همه نمی گویم ها! به تو دارم می گویم. آن که خودش می فهمد یعنی چه؟ یک دفعه دیدی به خدا با این دکترا از این حرم تو را بیرون انداختند. ببین چند تا دکتر الآن ما در این حرم داریم؟ نگاه کنید الآن شما. آمار بگیرید از صبح شنبه تا نیمه شب پنجشنبه ببینید چندتا دکتر و مهندس به حرم می آید؟ اگر دکتر و مهندس نبودند، می آمدند. چندتا پولدار و ثروتمند اینجا می آیند؟ چند نفر می آیند؟ از این آدم های با کمال، آقای دکتر، استاد، استاد دانشگاه، نمی دانم فلان، همین عناوین بزرگ، چند تای شان را اینجا راه می دهند؟ چرا نمی توانند بیایند؟ چون گرفتار کمالات خودشان هستند دیگر. چون اصلا این را نمی بینند.
برای همین می گویم اگر یک موقع دیدید کلاس نیست، بی ادبی نکنید. بیایید بروید آنجا. خیلی مهم است. کلاس نبود، برو آنجا. کلاس آن است. اگر رفتی آنجا حال کردی، لذت بردی، چسبیدی و رسیدی، این می شود درس. این درس ها هم فایده دارد. والّا این درس ها کمکی نمی تواند به کسی بکند که خودش نمی خواهد بشود. چاه، خودش باید آب داشته باشد. والّا هزار دفعه هم به این کلاس ها بیایی، آخر دیدی با تنفر رفتی بیرون. انداختنت بیرون. شده رفتند بیرون ها!
من سراغ دارم کسانی که سالها سر همین درس های من یا کسان دیگر آمدند، بعد هم رفتند یک جاهای دیگر و یک جور دیگر شدند. لذا ما به این توجه بکنیم. تا الآن به شفاعت اینها آمدیم اینجا. این را قدر بدانید که با شفاعت اینجا آمدید. از آن شاد باشید. سرمست باشید. به میزانی که تو از بودن با پیامبر و آمدن به زیارت، اظهار شادی حقیقی بکنی، در دلت شاد باشی معلوم است که یک چیزی هست. به میزانی که اظهار مستی می کنی و شاد می شوی، از آمدن اینجا، از بودن با پیامبر و آل، از صلوات فرستادن، از این ارتباطات شاد می شوی این نشان می دهد که باطن تو چیست. این نشان می دهد.
والّا من با پیامبر و آل باشم، در ظاهر نتوانم شادی بکنیم و در دلم هم شاد نباشد این اصلا بودن نیست. بودن یعنی به محض اینکه با اینها باشی، مستی، شادی، آرامی. خیلی کیف دارد اگر با اینها باشی. لذا وقتی تا اینجا آمدم خیلی مبارک است که تا اینجا راهت داده اند. دیگر خودت را آلوده نگاه نکن. بد نگاه نکن. مواظب باش شیطان از اینجا دورت نکند. به داخل راهت دادند ها! هفته بعد در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد.
1. خب! درباره با «اهل التقوی و المغفرة» یعنی اینکه خداوند اهل نگهداری ما و اهل مغفرت نسبت به ما هست.
2. چند تا مطلب مهم دارم عزیزان بنشینند، کسی جایی نرود. ما هم از وضعیتی که اینجا داریم ناراحتیم. حالا انشاالله هفته بعد یادتان باشد در مورد این جلسه و مجلس خودمان من یک مقدار درد دل دارم برای شما بگویم. احیا هم که هفته بعد منزل آقای شیری هست.
3. فرقه های مذهبی دیگر غیر از شیعیان دوازده امامی، آنهایی که جاهل قاصرند شفاعت می شوند و آنهایی که جاهل مقصر هستند شفاعت نمی شوند.
4. خیلی بد می نویسند. عزیزان یک مقدار دقت کنید. سوال بیست دفعه خط خورده، من هم هیچ چیزش را نمی فهمم.
5. نوشته اند در مورد «بحق اهل بیت علیهم السلام» که گفتید توضیح بدهید. کتاب آشتی با امام زمان (ع) و کتاب عزادار حقیقی و سی دی ولایت، اینها را هر که بخواند می فهمد که منظور از حق چیست. می بیند و می فهمد که منظور از حق چیست.
6. چشم در مورد معجزات حضرت معصومه (سلام الله علیها) هم من مطالبی خدمت تان خواهم گفت.
7. نه! کلاس آقای مجاهدی هفته دیگر برقرار است. توضیح دادیم که چه اتفاقی افتاده. آن کمبود کلاس آقای مجاهدی را هم انشاالله جبران خواهیم کرد.
8. اینها هم سوالهای شان خیلی طولانی است. می خوانم ببینم قابل بهره برداری هست یا نه.
احیا را هم که خدمت عزیزان توضیح دادیم. مطلب دیگری فعلا نداریم انشاالله.
والسلام