جلسه 173 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
173
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
2
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 173 - شرح زیارت عاشورا

اعوذبالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی عدائهم اجمعین من الان اِلی یوم الدّین.

بحثمان دربارۀ مودّت و انی که چرا مودت در زیارت عاشورا و سایر زیارات این قدر برایش سفارش شده است و در واقع شاه کلید سعادت دنیا و آخرت ما است و موتور حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت است مطالبی را خدمت عزیزان در جلسات گذشته عرض کردیم، فرض این بود که ما بتوانیم مطالبی که عرض کردیم مقداری خودمان را بشناسیم چون ما در شرح زیارت عاشورا و همچنین بحث قرآنیمان که قبل از این کلاس هست تکیه بر معرفت نفس داریم یعنی ما می خواهیم از این مباحث ما مشکل خودمان را حل کنیم و نفس خودمان را بیشتر بشناسیم چون برای انسان دو شناخت ضروری است که اگر این دو شناخت را نداشته باشد ملاک می شود نه در دنیا روی خوش خواهد دید و نه در آخرت، خسر الدنیا و الاخره آن دو شناخت یکی حق تعالی است شناخت خودش و یکی هم نفس هست – شناخت حق تعالی را شناخت نفس – خودمان را بشناسیم بنابراین ما در سلسله این مباحثی که خدمتتان عرض می کنیم چه در زیارت عاشورا و چه در تفسیر بستر اصلی بحث ما همه مان شناختن نفس است برای همین هم مباحث ما در زیارت عاشورا طول می کشد به خاطر این است که ما می خواهیم مباحث بهره برداری های کاربردی و به نفع خودمان کنیم نمی خواهم یک متن را فقط معنی اش را بدانایم موضوع این است که این متن چه ارتباطی با ما دارد برای چه برای ما تنظیم شده است؟ چرا به نفس ما این متن القاء شده است این خیلی مهم است ارتباط ما با این متن چه باید باشد این ها اصل است یعنی شما سراغ هر چیزی می روید این باید یادتان باشد جلسه قبل هم گفتم هر وقت می روید سراغ چیزی از متون یا مسائل عبادی یا وظایفی یا اعمال اوّل باید بدانید که این برای تو است و تو باید با این شبیه بشوی نزدیک بشوی سنخیّت پیدا کنی باید در تو یک تحول و سازندگی ایجاد شود اگر نشد صرف این ارتباطات کار زیادی برای ما انجام نمی دهد، در رابطه با مودّت من یک قائدۀ خیلی مهم را می خواهم خدمتتان عرض کنم خیلی مهم است این بحث خواهش می کنم خوب به آن عزیزان توجه کنند فقط در رابطه با مودّت هم نیست در رابطه با همۀ مسائلی است که در رابطه با حرکت به سمت آخرت احتیاج داریم این را خوب سعی کنید یاد بگیرید تا آخر عمر یکی از شاه کلیدهای مهم است برای این که همیشه می توانید آخرین وضعیت خودتان را بدانید چون ما در رحم مادر هستیم مادر ما دنیا است و مادر رحم دنیا قرار داریم هر آن هم احتمال تولّد ما و وفات ما است وفات ما به برزخ تولّد ما به برزخ ما وقت زیادی نداریم که بخواهیم بگوییم که حالا فرصت زیادی داریم تا این که بخواهیم خودمان را بسازیم چنین کنیم و چنان کنیم خیلی زود باید از آخرین وضعیّت خودمان خبردار شویم و بعد بدانیم که الان کجا قرار داریم توجه فرمودید باید بدانیم الان کجا قرار داریم تا در این فرصت اندک تدارک ببینیم انشاءالله و برایمان آن تولّد خوشایند باشد دیگر از تولّد نترسیم وقتی که اسم وفات اسم مرگ و انتقال می آید غصّه دار نشویم بلکه شادمان باشیم و خوشحال باشیم که انشاءالله می خواهیم منتقل بشویم و به عالم بالاتر و نزد عزیزانمان منتقل شویم اگر این طوری نباشیم بد زندگی کردیم اگر این طوری نباشیم خراب کردیم گذشته را حالا من می خواهم امروز یک مباحثی راجع به این مسئله عرض کنم که به خصوص در بحث مودّت باید این را حلّش بکنیم برای خودمان تا بدانیم نسبت ما- ما که رابطۀ وجودی داریم با امام زمان علیه السلام با اهل بیت علیهم السلام ما هم فرزند آن ها هستیم هم آن ها امامان ما هستند ما پیروان آن ها هستیم باید بدانیم که با وجود این رابطۀ وجودی الان چه میزانی ما قرب و سنخیّت با آن ها داریم برای همین هم احتیاج داریم به مبناها و ملاک هایی که خودمان را بسنجیم، یک صلوات ختم بفرمایید، یک قائده را من عرض کنم خدمت شما حرکت ما به سمت آخرت و ابدیت مثال زدم قبلاً برایتان گفتیم که مَثَل یک دانۀ سیب هست که در دل ظلمات خاک حرکت می خواهد بکند به طرف بالای خاک از توی خاک یعنی حجاب های ظلمانی در بیاید بعد می رسد به نور و حجاب های چه؟ نورانی این فضای نور و هم باید خوب طی کند در نور- مقداری از حرکتش در چیست؟ در ظلمت است در تاریکی است وقتی می رسد به فضای فراخ و نور آن جا هم هنوز سیب نمی شود هان شکوفا می شود به نور می رسد اما باید بیاید بیاید این دوران نورانی را هم طی بکند تا بتواند آن کمالات یک سیب را تحصیل بکند و مثل یک سیب شود یا حرکت ما مثل حرکت یک جنین هست در رحم مادر که مرحله به مرحله هست یعنی شما در نظر بگیرید یک ساختمان و ساختاری به نام اسپرم وجود دارد که برای خودش دنیایی است آن اسپرم و یک ساختاری هم در تخمک وجود دارد که آن هم برای خودش یک جهانی است این دو تا با هم لقاح پیدا می کنند سلول تخم را تشکیل می دهند که در این سلول تخم ریاضیات بسیار بسیار پیچیده ای است- توجه فرمودید- یعنی صفات پنچ گانۀ زن و صفات پنج گانۀ مرد لقاح پیدا کردن با هم اخلاقشان، هوششان، دینشان، سلامت و زیبایی شان و عقلشان توی این سلول تخم آمده است بعد این سولو تخم طبق ریاضیات و فرمول های بسیار بسیار پیچیده ما فوق تصوّر ما از حالت جمادی در می آید مَنیّت چه می گیرد؟ شکل گیاهی می گیرد یعنی رشد می کند شروع می کند به رشد کردن که بشر هنوز نتوانسته است بفهمد که واقعاً مکانیزم این رشد چیست یعنی چطوری می شود این جوری می شود هنوز نتوانسته است این را درک بکند بعد از این که این سلول تخم چه مراحلی را طی می کند به کیفیّت انعقاد، قدرت خود آن سلول تخم، رَحمی که سلول تخم در آن قرار دارد و همچنین حالتها و حرکات مادر، غذایی که مادر در دوران بارداری می گیرد چه از مسئله غذاهای جسمانی چه غذاهای روحانی همۀ این ها طبق یک ریاضیات بسیار بسیار پیچیده هر لحظه هر لحظه حساب می شود و جنین در یک وضعیّت خاص قرار می گیرد بنابراین این که مثلاً دکتر در ماه دوّم، سوّم، چهارم، هم چه چیزی را تشخیص بدهد از این جنین یا مثلاً سونوگرافی و عکس چه چیزی را نشان می دهد بسته به این است که دورانی که آن به اصطلاح سلول تخم طی کرده است تا جنین شده و دارد رشد می کند را چطوری گذرانده باشد- این فرمول های بسیار پیچیده که بشر هم از درک آن عاجز است توسط چه کسی دارد انجام می شود؟ توسط خداوند تبارک و تعالی یعنی خداوند دارد این را رشد می دهد آن در خداوندی که اول تجلّی کرده است چیزی به اسم هیولا و مادّه را خلق کرده است ماده نیستند را بعد صورت داده به این ماده صورت های مختلف داده تا به شکل عناصر ظاهر بشود این عناصر ترکیب های مختلف ایجاد شده در آن تا مولکول و اتم و چیزهای دیگر درست شود از این ها مواد درست شده است این مواد جذب شده است – مواد مختلف فسفر، آهن، سدیم، پتاسیم، همۀ این ها می آید توی بدن دیگر همه می آید توی این بدن یعنیا گر کسی سلول تخم و اسپرم را از نظر موادّ معدنی بشکافد موادّ زیادی از این ها درونش است- تمام این مراحل را خداوند تبارک و تعالی دارد حساب می کند دقیق می چیند بغل هم تا چیزی به اسم اسپرم ساخته شود چیزی به اسم تخمک ساخته شود چیزی به اسم سلول تخم ساخته شود چیزی به اسم نطفه ساخته شود یعنی اسپیلون به اسپیلون از آن ریزتر را خدا با محاسبه رشد می دهد توجّه فرمودید رشدش می دهد تا می آید بالا تا میلیاردها میلیارد محاسبات دقیق دقیق دقیقی که بشر از درک آن ها عاجز است انجام می دهد تا بالاخره این سلول تخم تبدیل به چه شود؟ تبدیل به بچه بشود- یک بچه ای که آن موقع وقتی متولد می شود مغز، قلب، سلول های مختلف عرض کنم خدمتتان دستگاه تنفس، سلسله اعصاب و چیزهای دیگر دارد که وقتی هم مثلاً الان ما سلسله اعصاب انسان پنج دور سال هر یک انسان پنج دور دور کرۀ زمین می چرخد، این عالم مخیّر العقول که هیچ وقت بشر نمی تواند به کُنهِش پی ببرد و درک کند این ریاضیات را این توسط حق تعالی دارد انجام می شود این نکته را ما خیلی باید توجه کنیم که خداوند تبارک و تعالی تمام امور عالم را این طوری دارد مدیریت می کند و ربوبیت می کند درست شد؟ یعنی همه چیز در شکل گیری این سلول تخم و نطفه، اسپرم مرد حساب شده است که آیا اصلاً لقاح پیدا بکند یا لقاح پیدا نکند و اگر کرد آیا متولد بشود یا نه؟ و اگر متولد شد به چه شکلی از نظر این پنج مسئله چه طوری با چه کیفیتی تمام این ها حساب شده است تمامش یعنی یک دانه مولکول غذا اضافه مادر خورده یا مولکول غذا کم خورده، یک قطره آب اضافه خورده یا یک قطره آب کم خورده است، یک کمی آهن کم خورده است یک کمی آهن زیاد خورده، یک ذرّه قند اضافه خورده یا کم خورده است، تمامش حساب می کند خداوند تبارک و تعالی حسابی که هیچ کس جز خدا هم نمی تواند حساب کند و بعد شکل می گیرد توجه فرمودید- این مسئله را خوب اول دقت کنید تا بعد می خواهیم بیاییم سراغ خودمان بببنید ما در مورد عالم این را باید کاملاً قلبمان درک کند با مطالعۀ نظام خلقت باید متوجه بشویم که هیچ چیز در این عالم اتفاقی نیست هیچ چیزی یعنی تمامش ریاضی است حالا نگاه کنید ببینید این را بشر نمی تواند انجام بدهد ولی ولی خداوند تبارک و تعالی و فرشته ها حسابش می کنند این را مثلاً این دستمال کاغذی را من پرت می کنم این چند دوری می چرخد در فضا، کجا می افتد از نظر ریاضی قابل محاسبه است یعنی پیچ هایی که این روی هوا می خورد تا برگردد بیاید بیفتد یک جا و چه طوری بیفتد و به چه شکل بیفتد، الان روی لیوان افتاده تمام این ها قابل حساب است تصادفی نیست، می گوییم بله این را پرت کردیم اتفاق افتاد روی لیوان، اتفاق وجود ندارد در نظام خلقت ما در فلسفه این قضیه ثابت عقلانی شده در فیزیک هم ثابت شده که این که این می آید به این شکل این جا قرار می گیرد این تمامش حساب شده است، طبق فرمول خاصی می آید این طوری می شود همین این و اگر یک روزی بشود علم این را پیدا بکند می تواند به شما بگوید که نمودار حرکتی این وقتی ما پرتش کردیم و این آمد روی زمین به چه شکلی هست ولی الان قادر به چنین محاسبه ای نیست ولی می تواند یک موقعی برسد، امام زمان علیه السلام به بشر تعلیم بکند که حساب بکنید اگر یک دانه کاغذی را ما پرت کردیم حرکتی که دارد تا می رود بالا و برمی گردد کجا می افتد طبق چه فرمولی است، هیچ چیز گسترِه نیست در عالم تمام دقیق حساب شده است، تصادفی میلیمتری حرکت این طرف و آن طرف نمی شود مگر این که قابل محاسبه است، لا رَطبٍ و لا یابِسٍ إلاّ فِی کتابِ مبین هیچ تر و خشکی نیست وَ ما تسقُط من ورقهٍ هیچ برگی نمی افتد مگر قابل حساب، این برگ که می افتد از آن جا و دارد می چرخد و می چرخد شرق می رود غرب می رود، چپ می رود راست می رود، تا می آید می رسد به زمین تمامش قابل حساب است، کجا باید بیفتد کجا باید بیفتد چقدر باد بوزد با چه سرعتی باد بوزد این قابل حساب است، ما مِن شیءٍ، هیچ چیز نیست إلاّ عِندَنا خزائنهُ مگر این که تمام خزائن آن شیء نزد ما است هر چیزی که بشود اسمش را رویش گذاشت آن نزد ما است، وَ ما نُنَزلهُ إلاّ بِقَدَرٍ مَعلوم ما هیچ چیز را نازل نمی کنیم مگر با اندازۀ معیّن و مشخّص، تعداد باران ها، وزن باران، کجا باید ببارد هر دانه باران، کجا باید روی زمین بیفتد روی چه شیء باید قرار بگیرد، چقدر جذب زمین بشود، روی هر گیاه چقدر آب باید بیاید همه را ما حساب می کنیم، إنَّ ذلک علی الله یَسیرا این خیلی برای خدا آسان است، حضرت جوادی آملی فرمود من یک بار رفتم مکه مقام ابراهیم جای پای حضرت ابراهیم را نگاه کردم یک دفعه توی ذهنم آمد این جای پا چطوری از زمان حضرت ابراهیم تا الان مانده گفت ناگهان دیدم با نور سبز در مقابلم نوشته شد وَ لا یَؤدُ حِفظُهُما، این جا پا که چیزی نیست خدا این آسمان و زمین بزرگ داشته چه جوری نگه داشته؟ چجوری دارد حرکتش می دهد؟ در این عالم؟ با چه سرعتی دارد حرکت می دهد این را، این اجرام عظیم را چطوری دارد رشدشان می دهد؟ تا حالا فکر کردیم ما، خورشید و این نه تا سیّاره را چطوری با چه سرعت سرسام آوری دارد در دل فضا حرکت می دهد می برد خداوند وَالشَّمس تجری حرکت خورشید را نگاه بکنید تَجری لِمُستَقرٍّ لها، خورشید با تمام منظومه هایش دارد به سمت آن هدفی که برایش در نظر گرفته شده است حرکت می کند، خود منظومه و چیزهای دیگری بالاتر همه را خدا نگه داشته است یک ذره فکر کنیم – همه را او نگه داشته است خسته اش هم نمی کند- وَلا یوده حفظهما در آیه الکرسی که می خوانیم ما این ها را خدا را خسته نمی کند- یک جا پا است برای خدا چه کار دارد که یک جا پا را نگه دارد، که مثلاً جای پای حضرت ابراهیم بماند تا الان آیاتش را برایتان بخوانم قَد جعلَ الله لکُلِّ شیء قَدرا، سوره طلاق آیه سه، قَد یعنی حتماً خدا برای هر چیزی قدر قرار داده است، اندازه دارد هر چیزی هر چیزی- وَالشَّمس و القمَر حُسبانٍ ذلِکَ تَقدیرُ العَزیز العَلیم، سورۀ انعام آیه 96، خورشید و ماه با حساب و کتاب دارند حرکت می کنند آن قدر حساب و کتاب این دقیقه که بشر الان می داندکه مثلاً خسوف کی است؟ کسوف کی است؟ چند وقت دیگر است؟ هان قابل حساب است دیگر قبلاً این قابل حساب برای بشر نبود ولی خدا کاری کرد که بشر بفهمد که این چطوری است، می دانیم اذان صبح کی است؟ کی اذان مغرب است؟ قابل محاسبه هست، آن قدر این ریاضیات منظومه پیچیده و دقیق است می گوید من همۀ این ها را با حساب و کتاب خلق کردم خَلقَ کُلُّ شیءٍ فَقَدَّرَهُ تقدیراً سورۀ فرقان آیه 2، خداوند هر چیزی را خلق کرد فقدَّرَه تقدیرا برای او یک تقدیر مقدّر کرده است اندازه گیری کرده است اندازه و وجوهات مختلف جهازات مختلف به او همه با اندازه شما قیافه ها را نگاه بکنید قیافه ها را همه چیز حساب و کتاب دارد ابروها، چشم، گونه، بینی، ریش، مو، نمی دانم دست همه چیز بند انگشتان ما حساب و کتاب دارد، کاری کرده است که میلیاردها انسان بیان و تمامشان بندهای انگشتانشان مثل قیافه هایشان با قیافۀ یک نفر دیگر فرق دارد- تمام طراحی ها را چه کسی می کند؟ فقدَّرَهُ تَقدِیرا، خدا، خداوند، کُلَّ شیءٍ عِندَهُ بِمِقدار، سورۀ رعد آیۀ 8، هر چیزی نزد خدا اندازه دارد اندازه دارد، من خواهش می کنم خواهش می کنم خواهش می کنم به ضریب میلیاردها که فکر کنید فقط از این کلاس همین طوری نروید بیرون وقتی می روید در طبیعت به همه چیز فکر کنید این ذهنتان دائماً به نقاشی های خدا طراحی های خدا تقدیرات الهی فکر بکند، با گل و گیاه و درخت و قیافۀ خودتان و همسرتان و بچه تان و بچه هایی که کار انجام می دهند، رویش ها، مُردن ها، زایش ها، ریزش ها، مرگ ها، تولّدها، حرکت ها، وزیدن ها، بوها فکر بکنید قرآن می فرماید که حاضر نیست فکر بکند یا قادر نیست فکر بکند اهل جهنّم است، بدترین خلق من کیست که نمی تواند در این چیزها فکر بکند و فکر هم نمی کند وَ کَم مِن ءایَهٍ چه بسیار آیه ای که من در آسمان و زمین قرار داده ام مردم هم ردّ می شوند از آن می گذرند از آن و غافل هستند، فکر کنیم به این، کُلَّ شَیءٍ عِندَهُ بِمِقدار، همه چیز نزد خدا یک اندازه دارد، با یک عزیزی در مورد درختان صحبت می کردیم در جایی شما درخت ها را نگاه کنید، بعضی ها می گویند این درخت ها چرا قیافته هایشان این طوری است شاخه هایشان این طوری مثلاً کج و کوله است مثلاً تنه درخت چرا این طوری زمخت است یک موقع درخت این طوری شده است، یک موقع این طوری شده، یک موقع باز شده، ببینید این مثل قیافه های شما است، مثل بند انگشت شما است، هر یک درخت مثل چهرۀ یک انسان طراحی می شود با مقدار و ریاضیّات دقیق هر درخت اندازه گیری می شود تا این شکل درخت این طوری بشود، شما به هر درختی که نگاه می کنید مثل این که دارید به یک قیافه و یک چهره و یک شخصیّت و با درک مثل آدم ها آنقدر این ریاضیات دقیق است، یک دانه برگ بدون طراحی بدون حساب و کتاب شکل نمی گیرد به درخت ها نگاه کنید ببینید چه نظمی دارد این درخت ها، می گوید آقا چرا درخت ها این طوری هستند این با آن فرق دارد خوب قیافه های ما هم این طوری است خیلی چیزها همین طور است همان طور که قیافه های ما با ریاضیات فوق ادراک خودمان طراحی شده از روی داده های مادر و پدر درخت ها هم همه همینطور هستند، یک درخت یک میلیمتر بدَنش کج شود، یک شاخه پنج سانت پایین بیاید یکی برود بالا بیاید پایین شاخه این طوری شود بعد دو شاخه بشود بعد برود جلو هر شاخه پنج شاخه بشود تمامش روی حساب و کتاب و ریاضیات است، کُلّ شیءٍ عنده بِمقدار، یعنی گُستره نیست، تمام شد چه می خواستم بگویم ازا ین بحث این در نظام طبیعت است در نظام روحانی هم می خواهم بگویم قضیه همین طور است در نظام اخلاقی معنوی و روحانی هر کدام از شما تمام این ریاضیات حساب شده تمام غذا خوردن های روحانی شما پس دادنش، صادرات و واردات کوچک ترینش در نزد خداوند تبارک و تعالی حساب می شود وَ فَمن یَعمل مِثقالَ ذرّه خیراً یَرَه وَ مَن یَعمَل مِثقالَ شَرّاً یَره، یَره یعنی همین جا آن را می بینید ها همین جا ظهور می کند آخرت هم یک ظهور آخرتی دارد، این جا هم همینطور هست الان آخرت است الان آخرت است ما الان می فهمیم چه کار می کنیم اِقرَاء کِتابِکَ کَفی بِنَفسِکَ الیَوم علَیکَ حَسیبا الان هم تو می توانی بفهمی کجای قیامت هستی کجای صراط هستی؟ بهشتی؟ جهنمی؟ پیش خدا هستی؟ همین الان قابل حساب هست، من سعی کردم در این 10-15 جلسه گذشته دائماً به شما مبنا و معیار بدهم با توجه به بحث هایی که در زیارت عاشورا است تا شما خودتان بفهمید چه کاره هستید تا کجا آمده اید این خیلی مهم است ما به این آخرین وضعیّت همیشه احتیاج داریم به موجودی خود احتیاج داریم چون باید تصمیم بگیریم وقت زیادی نداریم ما که بالاخره ما می خواهیم چه کار کنیم در زندگی- چه راهی را می خواهیم برویم بالاخره این باید معیّن بشود پس در نظام روحانی شما باید دقت کنید، اندازه های مختلفی که در مسائل ظاهری و باطنی شما دریافت می کنید در شما تأثیر می گذارد و شاکلۀ شما را آن جنین را دارد چه کار می کند؟ شکل می دهد، کودک عزیز روان قبلاً یک نطفه است هان کودک عزیز روان که از خدا است در ما آن پرتویی که ازخدا است مثل یک نطفه هست در ما- این که ما الان چقدر شبیه خدا هستیم یا شبیه معصومین هستیم بسته به این است که ما تا الان در رحم چه دریافت کردیم نطفۀ ما چه طوری بسته شده است- نه نطفۀ بدنی ما نطفه نفسانی ما، فطری ما چه دریافت کردیم تا الان چه دریافت کردیم چقدر به آن غذا دادیم، نوع غذاهایی که به آن دادی چه بوده و صادراتِ چه بوده است یعنی واردات و صادرات، تمام این ها قابل حساب است یعنی همۀ این ها جمع می شوند مجموعه امور ظاهری و باطنی- ظاهری و باطنی یعنی چه؟ یعنی شما یک لحظه یَعلَمُ خائنَه العُیُون و ما تُخفِی الصُّدور یک لحظه با گوشۀ چشمت یک نگاه بکنی به یک نفر خدا می گوید حسابش می کند در شاکله ات، توحه کردید حساب می کند، رنگ سیاه بپوشی یا سفید حساب می شود در شاکله ات، زرد بپوشی با آن حساب می شود در شاکله ات، گرفتی چه طوری شد، سرت را بشویی یا نشویی حساب می شود در شاکله ات، گرفتی چطوری شد، سرت را بشویی یا نشویی حساب می شود در شاکله ات، عطر بزنی یا نزنی در شاکله ات تأثیر می گذارد نوع فطرت در شاکله ات تأثیر می گذارد، میزان غذایت و کیفیت غذا خوردنت و هر صادرات و وارداتی که هست کُلّ شَیء عندهُ بمقدار حساب می شود، مجموعۀ این ها که جمع می شود می شود تو می شود شخصیت خودت و هر ثانیه و هر آن کمتر از ثانیه هی این ریاضیات شخصیت تو در حال اضافه و کم شدن است- متوجه می شوید چه می گویم؟ هر کار خیری انجام بدهی بلافاصله همان لحظه روی شاکله تو تأثیر می کند نقد نقد و هر کار شرّی از تو صادر شود حساب می شود اگر ده درجه نور حذب کنی در روحیه ات تأثیر می گذارد نُه درجه ظلمت جمع بکنی از نورت کم می کند سریعاً حساب می شود- توجه فرمودید چطوری شد؟ این را خوب دقت کنید که همه چیز به حساب است به حساب کل شیء عِنده بِمقدار، خوب حالا شما الان مقدارهایتان چقدر است؟ قیمت هایتان چقدر است الان؟ چقدر رشد کردی در رحم دنیا؟ به چه بستگی دارد عزیزان؟ خوب به گذشتۀ شما یعنی گذشته ای که شاکلۀ تو را ساخته است تا الان یعنی مجموعۀ ارتباطات شما و انتخابات شما مجموعۀ انتخابات و ارتباطات ما شاکلۀ ما را تا الان ساخته ما این هستیم برای این که این گذشته را داشتیم، هر کدام از ما اگر الان این هستیم برای این است که ما یک سیر ریاضی دقیق از مسائل روحانی و جسمانی را طی کرده ایم الان شدیم این، تمام اخلاقیات شما اخلاقیات، حسادت، سوءظن، بداخلاقی، پرخاشگری، تکبّر، عُجب، کرامت، جود، خوش اخلاقی، لبخند، عرض کنم خدمت شما خوشدلی، حسن ظنّ، مهربانی، تمام این ها ریز حساب می شود می رود در شاکله دقیق شاکله بازی می کند عقاید شما، اخلاقیات شما، چقدر عقایدت تکمیل است؟ توحید، ارتباطت با حق تعالی و توحید، اعتقادت به عدالت و قشنگی خدا، اعتقادت به سبحان الله، اعتقادت به الحمدالله، اعتقادت به لا اله الا الله، اعتقادت به الله اکبر، اعتقادت به نبوّت، به ولایت، به ائمه، حسّی که به تک تک اهل بیت داری، حسّی که داری، حسّی که به حضرت عبدالعظیم داری، حسّی که به شهداء داری، حسّی که به علماء داری، حسّی که به بچّه حزب اللهی ها داری، حسّی که به پدر و مادر و همسر و فرزندت داری، تمام این ها را شاکله شما حساب می شود هر بار، هر بار حساب می شود، نحوۀ نگاه کردن تو، لبخند تو که آیا بخندد، یا نخندد، حساب می شود، یعنی این که اگر تو موفق می شوی، یک جا بخندی یک شاکله ای داشتی تو که الان موفّق شده که تو بخندی و اگر که نمی توانی بخندی مثلاً می گویند آقا به روی پدر و مادر بخند به روی هم با لبخند ظاهر شوید هان با لبخند به روی هم ظاهر شوید و این که تو نمی توانید- می گویم چند وقت است مادرت را نبوسیدی می گوید یک سال- می گویم چرا؟ می گوید نمی توانم – این که نمی توانی مال این است که یک صادرات و وارداتی داشتی که الان که وقت بوسیدن و خندیدن هست نمی توانی می گویم دستش را ببوس می گوید نمی توانم، می گویم با همسرت خوب باش، می گوید نمی توانم، این که می آیی سر جلسه دستورات هم می گیری ولی نمی توانی عمل بکنی مال این است که ریاضیات شاکله ات را این طوری درست کرده ای که وقتی می ایی می نشینی و می روی هیچ تأثیری ندارد برایت، این که چقدر تأثیر می گذارد و چقدر تحوّل در تو ایجاد می شود این که می توانی گریه بکنی یا نمی توانی گریه بکنی، این که می روی توی حرم از حرم چه برداشت می کنی این که با حضور قلب هستی یا بدون حضور قلب این که می توانی حسّ داشته باشی حس معنوی یا نمی توانی داشته باشی تمام این ها مال این است که با گذشتۀ خودت یک کاری کردی که الان این هستی این طوری نیست که بیایی بگویی که من نمی دانم چرا این طوری هستم اصلاً این جوری نیست به ریاضیّات واردات و صادراتت فکر بکن بالاخره حساب کرده است- آیه اش را برایتان بخوانم- یک صلوات ختم بفرمایید- سورۀ مائده آیه 49 می گوید یا رسول الله ما تو را فرستادیم که با مردم باشی و بین مردم حکم بکنی دیگر غصّه نخور پیغمبر هر که با تو هر برخوردی می کند تو وظیفه ات را انجام بده فَإن تَوَلَّو اگر روی برگرداندن تمام حرف من تو این یک کلمه است ها عزیزان دقت کنند می خواهیم به اصل بحث برسیم- می گوید فَإن تَولّوا یعنی اگر رویشان را برگردانند یعنی کاری با تو نداشتند اجابت نکردند با تو نیامدند، توَلّو یعنی چه؟ روی برگرداندن یعنی قساوت یعنی گریه ات نمی آید یعنی حال نداری یعنی حوصله نداری یعنی نمی جوشد خوب فَإن تولّوا فَعلَم پیغمبر تو بدون – این کلمه فَعلَم یعنی مهم است هر وقت به پیغمبر می گوید فَعلَم یعنی تو بدان یعنی ما بدانیم- به در می گوید که دیوار بشنود- فَعلَم این را بدان إنَّما یک فَعلَم دارد بعد می گوید إنّما حتماً همین طور است که یُریدُ الله أن یُحیِهُم بِابَعض ذُنوبِهم اگر این روی برمی گرداند از تو حرف تو را گوش نمی کند اگر تأثیری حرف تو در این نمی گذارد اگر هیچ تکانی نمی خورد هیچ تحولی ندارد هیچ جوششی ندارد هیچ رشدی نمی کند این را بدان پیغمبر خداوند خواسته این طوری اراده کرده است إنما یریدُ الله أن یَصیبَهم بابعض ذنوبِهم، به خاطر این که گناه کردن قبلاً خداوند می خواهد به واسطۀ گناه هایی که کرده اند جزای گناهانشان را بده- این که نمی تواند با تو بیاید چون یک چیزی ساخته قبلاً نتیجه این ساختن این است که وقتی با پیغمبر روبه رو می شوی نمی تواند جذب بشود وقتی با فاطمه زهرا روبه رو می شود خوشش نمی آید از او، وقتی با امیرالمؤمنین روبه رو می شود آن طرف می شود، وقتی قرآن به او عرضه می شود نمی تواند با آن انس بگیرد، وقتی نماز را به آن می دهند با نماز نمی تواند حرکت کند و بالا برود، وقتی می گویند ذکر خدا قوت است غذا است وقتی ذکر می گوید چند سال می بیند هیچ رشدی نکرده است وقتی می گویند العلم نور این می آید سر کلاس، سر جلسه، کتاب می خواند ولی بعد می بیند هیچ رشدی نکرده است اصلاً نورانیت کجا بود رفت در تاریکی، اگر نور به او می دهیم تبدیل به تاریکی می کند اگر آب می دهیم به جای این که بوی خوش از آن بلند شود بوی گند از آن درمی آید اگر مسجد می رود به جای این که نورانی بشود تاریک می شود هان اگر کربلا و مشهد می رود به جای این که شبیه شود دورتر می شود اگر غذا می خورد به جای این که شادتر و آرام تر شود عصبی و پرخاشگرتر است، زودرنج و حساس است، زبان تند دارد، دیگران را اذیّت می کند و می رنجاند مال این است که یک گندهایی بالا آورده است، قبلاً و تازه خداوند هم نمی خواهد به همۀ آن کارهایی که کرده اند یقه شان را بگیرد- توجه فرمودید- اگر خدا می خواست با گذشته ما یقه ما را بگیرد الان ما اینجا نبودیم، این یادتان باشد- خودش در قرآن می گوید می گوید اگر بخواهم یقه گیری کنم و سفت بگیرم یک نفر شما هم به بهشت راه پیدا نمی کند وَ یَعفُو أن کَثِیرٍ بسیارش را ندید می گیرم خدا می گوید- می گوید من اصلاً بسیاری از کارهای شما را ندید می گیرم- این ندید گرفتن را حساب کتاب ها آن هم ریاضیات دارد، میزان ندید گرفتن خدا این یادتان باشد یعنی تو باید یک کاری بکنی که آن بسیاری هم ندید گرفته بشود- گرفتید چه طوری شد؟ تمام- حالا می گوید وَ إنَّ کثیرٍ منَ النّاس لَفاسِقوُون دو تا تأکید – بسیاری از مردم حتماً این طوری است- دو بار دارد إنَّ و لَ یک إنَّ می آید یک لَ می آید برای تأکید، إنَّ کثیراً مِنَ الناسِ لفاسِقون، بسیاری از مردم فاسق هستند- فاسق هستند یعنی چه؟ گفتیم فاسق یعنی چه؟ یعنی طبیعی نیست یعنی تعادل ندارند- فسق گفتیم خروج از حدّ چیست؟ طبیعت از اعتدال از او، که باید باشد- آقا من آب می خورم باید این گلوی من را تازه بکند و من را سیراب بکند اگر نمی کند فسق در کجاست؟ در این ساختار است دیگر در آب که نیست، قرآن نور است، بهار دل است، شادی آور است، شراب است خوب تو چرا از این شراب نمی توانی مست کنی – چند سال قرآن می خوانی نور است، پس چرا روشن نشدید، حکمت هست پس تو چرا حکیم نشدی، بهار است چرا تازه نیستی، چرا با طراوت نیستی؟ چرا پژمرده ای ؟ چرا اخمویی؟ چرا نمی توانی از زندگی ات لذّت ببری، برای چه؟ می گوید جزای چه را دارید می بینید؟ گناهانتان، گناهانتان، گناهانتان خوب حالا بیایم سراغ موضوع بحث خودمان عزیز من ببین ائمه با ما چقدر راحت صحبت کرده اند چقدر واضح صحبت کرده اند ببین چه سر راه ما گذاشته اند- می گوید چه؟ می گوید که خداوند می گوید می گوید بندۀ عزیزم بنده ای که به حق و عزت خودم دوستت دارم خداوند می گوید هان این حدیث قُدسی است که دارد می گوید می گوید به عزت خودم دوستت دارم، بندۀ عزیزی که من آن قدر دوستت دارم وقتی با تجلّی من امام حسین علیه السلام روبه رو می شوی به آن بچسب و ول نکن بگو أسئلَ الله أن یجعلنی مَعکم فی الدّنیا وَ الآخره، آقا من می خواهم با شما در دنیا و آخرت باشم اصلاً نمی خواهم فاصله بین من و شما بیفتد با امام حسین این طوری بگو، کی دلش تنگ است برای این که ما و امام حسین در دنیا و آخرت با هم باشیم کی؟ خدا- خدا ما را این طوری می خواهد یعنی می گوید تو دوست دارم با حسین باشی، تو دنیا و آخرت فکر نکنی من حسین را به خاطر تو عزیزش کردم فکر نکنی که من چهارده تا عزیز دُردانه درست کردم که بزرگی آن ها را به رُخ شما بکشم – حسین را من برای تو خلق کردم، فاطمه را برای تو خلق کردم، علی را برای تو خلق کردم، پیغمبر را برای تو خلق کردم، من اصلاً خودم هستم مال تو هستم، یک کسی امروز می گفت من نمی دانم چرا هیچ کسی دوستم ندارد گفتم خیلی حرف بدی است اگر بابا و نه نه و داداش و خواهر ما را دوست نداشتن دیگر هیچ کسی در دنیا ما را دوست ندارد؟ پس خدا چه؟ امام زمان چه؟ خدا می گوید من خودم را برای تو قرار دادم جوارِ من مال تو است اگر دوست داری بیا پیش من- خودم آن قدر دوستت دارم واجب کردم که نماز بخوانی و هر روز بگویی اهدنا الصراطَ المستقیم صراط الذین انعمت علیهم – انعمت علیهم یعنی چه کسی؟ یعنی فرمود شهداء، نَبیین، شهداء صدیقین، صالحین خدا هی دارد در دهن ما می گذارد، زیارت عاشورا چه؟ می گوید زیارت عاشورا خودم برایت گذاشتم که حواست باشد، با امام حسین هستی پرت نشوی بروی آن طرف دامن امام حسین جای دیگر نروی ها آن هم چه؟ اگر دستت به امام حسین نرسید از نظر فیزیکی امام زمان هست أسئلُ الله أن یرزقنی طَلبَ ثاری مَع امامٍ هدی خوب این هم من برای تو گذاشتم دیگر این هم من برای تو گذاشتم با امام حسین این طوری حرف بزن برو خودت را بچسبان به آن، آن که به تو نیاز ندارد که ولی تو برو به او بگو أسئل الله لوس کن خودت را به او بچسبان بگو أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره برو به او بگو أسئل الله أن یرزقنی طلب ثاری مع امام منصور هم به حسین بچسبان خودت را به امام زمان بچسبان زوری برو سربازش بشو- راهش را من گذاشتم دارم به تو می گویم که چه کار کن برو سربازش شو زودتر برو پیش او مگر نمی خواهی تا ابدیت با آن ها باشی خوب من دارم به تو راهش را نشان می دهم تازه از آن بالاتر خودم هم شب و روز پیشت هستم هر وقت می خواهی بیا هر وقت خواستی بیا پیش من، مفاتیح را برای ما این دعاهایی که در مفاتیح است هی گذاشته اند برایتان تا صبح، شب، وقت، بی وقت، نصف شب، شب جمعه ها تا صبح بیا در محفل خودم با خودم باش خوب بفهم یک ذرّه، آفتی نبود بدتر از ناشناخت، خوب چرا عشق بازی نمی کنی بغل من هستی تو الان یاد بگیر که چطوری عشق بازی کنی، یار را اغیار پنداری همی- از خدا فراری هستی، از قرآن فراری هستی- از سجده فراری هستی، از ذکر فراری هستی، از نماز فراری هستی، از تعقیبات نماز فراری هستی،

یار را اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی غمی

شادی وصول با من را می گویی غم، غصّه ات می گیرد می خواهی با من یک شب تا صبح بگذرانی تا شب تنها می شوی زنگ می زنی 5 نفر بیایند پیش تو که یک موقع تنها نشوی، می روی تلویزیون نگاه می کنی، تلفن را برمی داری با سی نفر صبحت می کنی که یک موقع نکند که با من خلوت بکنی یک دقیقه، از من می ترسی تو چرا؟ تو چرا از امام زمان می ترسی؟ چرا از فاطمه زهرا می ترسی؟ چرا این طوری هستی؟ چرا ما در مودّت ضعیف هستیم؟ تمام آن مباحثی که آن هفته های گذشته عرض کردم برایتان که ما هر معشوقی داریم برایش این دو تا مسیر را طی می کنیم می خوانیم خطاط بشویم خیّاط بشویم نمی دانیم حروف چین بشویم دانشجو بشویم، دکتر بشویم، مهندس بشویم، هر رشته ای که می خواهیم برویم حاضر هستیم مسیر علمی اشت را طی بکنیم پول هم خرج کنیم زحمتش هم بکشیم تمرینش هم می رویم می کنیم هیچ کسی هم به ما نمی خواهد بگوید این کار را بکن بلد هستیم چه کار بکنیم ولی چرا وقتی می خواهیم راه خدا را برویم از یاد گرفتنش از در مجلس نشستنش از آموزشش از پرورشش از تمریناتش بی زایم خوب معلوم است که تو عاشق نیستی اگر طبیعی بودی این طوری نمی آمدی وقتت را تنظیم بکنی وقتت را یک جور دیگر تنظیم می کردی برنامه ریزی های زندگی ات یک چیز دیگر بود مگر پیش امام زمان رفتن شوخی است می خوانی اش- بابا طرف یک رشته می خواهد برود یک جا نمی دانم صافکار ماشین بشود باید برود کلی تعلیم ببیند تا به او بگویند مثلاً صافکار شده است می خواهی بروی یک نقاش بشوی یک استاد بشوی دنگ و فنگ دارد بعد حاضر نیستی برای امام زمان هزینه ها را بپردازی؟ ما فقط هی باید بگوییم دوستت داریم ولی حاضر نیستیم هزینه بپردازیم بگوییم آقا دیوانه ات هستیم مجنونیت هستیم ولی حاضر نسیتیم هزینه بپردازیم اگر حاضر نیستی بپردازی و فقط ادّعایت می شود بدان که گذشته ی خرابی داشتی که الان این طوری هستی یعنی خودت با خودت این کار را کردی که نمی توانی جدّی بگیری قضیه را نه مظلومیّت امام زمان را جدّی می گیری نه تنهائی اش را جدّی می گیری نه دلت می سوزد نه حرکتی کردی برای کمک به امام زمان علیه السلام، واقعاً کو دغدغۀ تو برای امام زمان؟ اگر دغدغه ات نیست برای امام زمان و راحت داری زندگی ات را می کنی، اگر راحت می توانی شب سر بگذاری به بالشت بخوابی در رختخواب بدون دغدغه بخوابی بدون دغدغه بلند شوی، دغدغه ات ازدواج و کار و مسکن است فقط زن و بچه ات و لقمه های آن ها است خوب بدون که تو الان خرابکاری کردی عزیزم فردا امام زمان می گوید بابا من شما را دعوت کردم پیش خودم، امام حسین فردا چه حجّتی ما داریم، فاطمه زهرا چه حجّتی داریم پیشش؟ می گویند ما شما را پیش خودمان می خواستیم شما خودتان دارید از ما فرار می کنید شما نمی خواهید اصلاً مسیر ما را طی کنید، اگر می خواستید طی کنید خوب یک حرکتی می کرد همان طور که برای کنکور و برای رشته تان و برای کارهای دیگر سرمایه گذاری می کردید، برای رسیدن به هر شغلی، برای رسیدن به هر کسی و هر چیزی سرمایه گذاری کردید خوب سرمایه گذاری تان کو، ما در شما جدیّتی نمی بینیم کو برنامه ریزی شما؟ کو در جدولتان کجاست وقت هایی که باید برای شدن بگذارید؟ تمریناتش کجاست؟ شما چه موقع تمرین می کنید؟ شما تمرین هم نمی کنید هیچ کاری نمی کنید، وقتی می گوییم یا ابا عبدالله إنی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیرالمؤمنین و إلی فاطمه چقدر قشنگ است این اسماء دانه به دانه خدا این اسماء را به ما داده است اصلاً آدم مست می کند هر باری که این کلمات مقدّس را به زبان می آورد- ما نمی فهمیم یعنی چه؟ قیامت به خدا قسم یکی می خواهد بگوید علی نمی تواند بگوید خودِ قرآن می گوید ها می گوید قیامت به آن ها می گوییم سجده کنند نمی توانند یک سجده قیامت نمی توانند بکنند چون در دنیا نکرد سجده آن جا هم نمی توانید، هر بار یک بار این اسم ها را که آدم می آورد همین جوری مست می کند مست می کند حسین حسین حسین حسین حسین چه کار می کند، الله الله الله الله چقدر تازگی می آورد برای دلمان هر باری که می گویی تازگی دارد کهنه نمی شود قشنگ است بسم الله الرحمن الحریم، بگذار از این جا کنده بشوی از این بروی برزخ یک حسرت یا حسین می ماند به دلت حسرت یک بسم الله الرحمن الرحیم گفتن یک لا اله الا الله گفتن می ماند در دلت- اَ ما چه چیزهایی داشتیم می توانستیم چه ترانه های قشنگی بخوانیم با این آیات خدا با زیارت عاشورا با صلوات چه رقص هایی می توانستیم بکنیم ولی نکردیم، چه شراب هایی خدا برای ما گذاشته بود در قرآن، در دنیا ما چه کارهایی می توانستیم بکنیم با چه کسانی می توانستیم رفیق شویم با چه کسانی می توانستیم نشست و برخاست بکنیم چرا ما آخر این طوری بدبختیم؟ چرا ما بدبخت هستیم اول باید بفهمی معرفت پیدا کنی تا هیچ وقت این کلمۀ قشنگ الله را که خودش برایت انتخاب کرده است همین جوری راست به زبانت نیاوری بفهمی کرامت شده است در حقّت که به تو اذن داده اند که می گویی الله، امام سجاد علیه السلام می گوید خدایا تو ما را مشرف کردی به ما خیلی احترام گذاشتی ما را خیلی بزرگ کردی که اجازه دادی ذکر تو را بگوییم، خیلی بزرگ شدی اجازه داشتی ذکر بگویی نگاه کن هفت میلیارد جمعیت روی زمین هستند چند نفر می توانند بگویند یا حسین یا زهرا؟ چند نفر صلوات می توانند بفرستند؟ چند نفر فرصت دارند خلوت کنند با قرآن؟ اگر یک بار که رفتی در خانه ها دیدی وقت داری هیچ کسی نیست تویی و قرآنِ بشکن بزن، وقت بشکَن زدن است من و قرآن دوباره تنها شدیم حالا می خواهم صدای خدا را بشنوم.

اگر یک بار دلم را بشکنی از من چه بشکن بشکنی

یک بار که دل آدم شکسته شود تنهایی اشکت جاری می شود می آید ببین چه شوقی دارد؟ چه ذوقی دارد گریه کردن؟ بپر برو در را هم قفل کن، گوشتی ات را قطع کن، وضویت را بگیر، سجّاده ات را بینداز، عطرت را بزن، لباست را عوض کن، موهایت را شانه کن، یک غُسلی بکن، بنشین قرآن را باز کن، با صدای خدا بخوان، برو یک دو رکعت نماز بخوان وصل کن فرمود استعینوا بالصبر و الصلوه کمک بگیرید از نماز هر وقت گرفتار شدی خسته شدی نماز بخوانی همه چیز تمام می شود حل می شود بیا بالا، هر وقت یک میکده دیدی وقت داشتی ها بپر در میکده سریع، چطور وقتی با معشوق های طبیعی ات خلوت می کنی با معشوق های طبیعی ات خلوت می کنی یادت می رود کارهایی دیگر داری یادت می رود درس داری، یادت می رود زن و بچه داری، یادت می رود چه وظایفی بر گردنت است، یک دفعه به خودت می آیی می بینی دوازده شب است یک نصفه شب است، و تو مشغول فوتبال تماشا کردن بودی مشغول تلویزیون تماشا کردن بودی، مشغول حرف زدن با این و آن بودی، چه شد از این ها چه طور شد با این ها لذت می بری؟ این که شما چه کسی را دوست دارید این را توجه کنید بچه ها خوب توجه کنید عزیزان من این که چقدر دلت می رود پیش خدا، این که عاشق چه کسی و چه چیزهایی هستی؟ نشان می دهد چه کار کرده ای قبلاً با خودت، این که می روی بیرون در دلت یک دفعه رغبتی داری که چشم چرانی بکنی با نامحرم، رغبتی داری به شهوات دنیا تمایلاتی داری این که این ها می توانند تو را از خلوت با خدا غافل بکند برای این است که الان تو قیمتت این است الان، این که رغبت می کنی چه چیزهایی را تماشا بکنی به چه نگاه بکنی و به چه نگاه نکنی، معلوم است یعنی حساب کتاب ها جمع شده تا به این جا رسیده که تو به یک صحنۀ کثیف و لجن نگاه بکنی و از آن لذت ببری ببین چرا این طوری شدی که داری از این لذت می بری، بعداً می دانی چه فَجایاعی اتفاق می افتد هر باری که تو این طوری می شوی، وقتش است کی نهیبی به خودمان بزنیم که چرا من از این امور خوشم می آید؟ چرا خوشم می آید از این ها؟ چه کار کردم که من الان رغبت دارم از حرام خوشم می آید؟ یک بار فکر بکنیم بگوییم من چه کار کردم که الان خوشم می آید کار حرام انجام بدهیم چه کار کردم که خوشم می آید چادر از سرم بردارم؟ چه کار کردم که دوست دارم با وضع بد حجاب بیرون بروم؟ چه کار کردم که دوست دارم با نامحرم تماس نامشروع داشته باشم؟ چه کار کردم که خیلی چیزها را خوردنی ها را خوشم می آید؟ چرا من این طوری هستم؟ چه کار کردم که شهوت شکم دارم؟ چه کار کردم که نمی توانم با قرآن لذت ببرم؟ چه شده که این شراب به مزاج من شیرین و مست کننده نیست؟ چرا من با موسیقی فطرت به رقص و وجد نمی آیم؟ چرا پروازی نیست مرا؟ مولانا خیلی زیبا مطلبی را بیان می کند برای ما در این رابطه من دوست دارم این مطلب را برایتان بخوانم از مولانا از آن طرف می گوید می گوید تو باید به طور طبیعی بفهمی که اگر به چیزهای مختلف گرایش داری این گرایش ها، معلول چیست؟ معلول این است که تو در این یک کمالی می بینی در آن قیافه ای که از آن شخص خوشت می آید قیافۀ یک نفر را نباید نگاه کنی از این تصویر از آن خوردنی دنبال یک کمال می گردی دیگر اصلاً کِشِشت به آن سمت فکر می کنی برایت خوب است قرآن می گوید ما نمی گوییم قیافۀ خوش را نگاه نکن، غذای خوش را نخور، بوی خوش را استفاده نکن، اما چه؟ از طیّباتش استفاده کنید پاک و حلال و فطری اش را استفاده کنید نه ناپاک و حرام و جهنمی اش را هان قشنگ است- کی گفته تو آواز نخوان و صدای آواز نشنو گفت آقا یک کنیزی می خواهم بخرم صدایش خیلی خوش است پول بیشتر برایش می توانم بدهم که برایم بخواند فرمود اگر بخواند تو را به بهشت ببرد با صدایش یاد بهشت بیندازد و یاد خدا بکن این کار ، نه این که از صدای خواننده استفاده کنی بروی در طبیعت و لجن اگر صدای این خواننده و نوای این موسیقی می تواند تو را ببرد از طبیعت جدا کند برو ما می گوییم حلال طیب از طیبش استفاده کن این خیلی مهم است تو می دانی چرا می روی سراغ این ها برای این که در این ها یک کمالی داری می بینی فرمول چیست؟ این است که تو هر وقت سراغ هر کمالی رفتی با آن انس گرفتی بعد از یک مدت فهمیدی که نه این آن که تو می خواهی نیست وقتی بالاتر از آن را می بینی از آن بالاترش را خوشت می آید از آن بالاتر لذت می بری حالا خوب توجه کنید این را من شعر از مولانا برایتان بخوانم خیلی زیبا است می گوید:

سخت چون آید فراغ این مَقَرّ

وقتی می گویند سرطان گرفتی عمرت تمام شده است یک ماه دیگر می میری می بینی که اعصابت دیگر خرد می شود غصه می آید سراغت- من می خواهم جدا شوم؟ از زنم؟ از شوهرم؟ از بچه ام؟ از بچه خوشگلم؟ از پسرم؟ از دخترم؟ از مالم؟ از دوستانم؟ از رفقا می خواهم جدا شوم؟ ببین چقدر سخت است؟ هان خیلی سخت است دیگر می خواهی بروی، می گوید:

سخت چون آید فراغ این مَقَرّ پس فراغ آن مقَرّ دان سخت تر

برزخ را از آن چه طوری می توانی بگذری نادان، اگر این جا یک قیافه تو را می گیرد بفهم که این قیافه ولو زیباترین قیافۀ روی زمین باشد یوسف علیه السلام، چکیدۀ حداقل یک ده میلیاردُم برزخ است این قیافه از آن قیافه های آن جا تو می توانی بگذری وقتی بروی آن جا؟ - چون جهنمی ها بهشت هم می بینند ها فرمولش هم در نسبت توضیح داده ام چه طوری بهشتیان می توانند جهنمیان را ببینند و جهنّمی ها بهشتی ها را ببینند- می بینند بهشت را بعد می فهمند چه چیزهایی را از دست داده اند تو چطوری می توانی از آن ها بگذری؟ تو مگر کمال خواه نیستی؟ مگر به خاطر کمالش به خاطر قشنگی اش به خاطر لذّتش مگر نیامدی سراغ این خوب از لذّت های برزخ چطوری می توانی بگذری؟ مطمئن باش عذابی که از ترک گناه ترک لذات نامشروع اینجا می بری آن جا از جدایی از مشروعاتش خیلی بیشتر از این عذاب می کشی بعداً برای همین می فرماید یکی از عذاب های جهنمی ها غصه هست یعنی جهنمی ها را اگر نه مار نه عقرب نه حیوان های درّنده نه زقّوم نه حمیم نه تنگی جا نه گرسنگی که هست همه این ها هست- نه تشنگی دائم عذاب نکند یک چیز خیلی عذابشان می کند غصه یعنی می بیند داداش است، همسرش کجاست و این نیست، بچه اش کجاست و این نیست، پدرش کجاست و این نیست، دوستانش کجا هستند و این نیست، آن ها دارند چه کار می کنند و این نشده نرفته، تو شرح بهشت خواندم برایتان نگاه می کند به آن بالا و می گوید رَبَّنا لِمَفَرتم إلَینا خدایا چرا این ها از ما بالاتر هستند؟ خدا می گوید این ها موقعی که شما شکم هایتان سیر بود گرسنه بودند، این ها موقعی که شما خواب بودید این ها بیدار بودند، آن موقعی که شما در آرامش بودید این ها به خاطر من جوانشان را به خطر انداختند، این طوری است که آن ها آن جا هستند و تو این جا هستی، چه طوری می توانی از آن بگذری؟ ای کاش فرصت بود برایتان کامل این قسمت را می خواندم، فصتی نیست و از زیارت عاشورا نمی خواهیم جدا شویم،

چون فراغ نقش سخت آید تو را تا چه سخت آید ز نقّاشَش جدا

می گوید تو از نقش نمی توانی بگذری از تصویر نمی توانی بگذری تو آینه داری نگاه می کنی، از خودش چه طوری می توانی بگذری؟ هان- دیورز جایتان خالی یاد همه تان کردم خدا شاهد است، گفتم خدایا ای کاش یک طوری می شد بچه ها این جا بودند پیش من شب بود رفتم توی جنگل سخنرانی داشتم رشت شب بعد از نماز گفتم بروم یکی دو ساعت قبل از نماز بود رفتم توی یک جنگل و رودخانه ای بود بهشتی بود در آن شرایط که من رفتم آن جا درخت های زیبا، گل های زیبا، برگ های قشنگ، صدای آب، ماهی ها، ماهی های رنگارنگ، خیلی قشنگ بود فضای بهشتی آن جا قسمتی بود داشتم فکر می کردم گفتم خدایا تو چه کار می کنی با دل ما چرا این طوری داری تجلی می کنی و ما را دیوانه می کنی؟ این گل ها چیست؟ این لطافت ها چیست؟ این درخت ها چیست؟ آب چیست؟ ماهی چیست؟

گر نکارد دلبری و غارت و یغماستی پس چرا این سان جمال خویشتن آراستی

دل من را می خواهی ببری با این طبیعتت، من دیوانۀ این طبیعت هستم، من به گل می رسم زانو می زنم، وقتی دارم نوازشش می کنم انگار دارم تو را نوازش می کنم، وقتی گل را می بویم انگار تو را بغل کردم و می بویم، به ماهی ها نگاه می کنم به حیوان ها نگاه می کنم به درخت ها نگاه می کنم، این رفیقمان نشسته بود بغلمان همین طوری که مست بودیم اصلاً خیلی حال من خراب بود دیروز یک دفعه نگاه کردم گفتم نگاه کن انی خوشگِله را چه طوری کوبانده اند وسط آسمان نگاه کرد گفت ماه را می گویی؟ گفتم آره گفتم دارد خودش را به رخ ما می کشد، دائماً دارد تجلی می کند،

با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

همین طوری، اصلاً آدم دلش نمی آید روی یکی از این گیاه ها پا بگذارد، بعد دیدم آدم های گردن کلفیتی از آمریکا و امارات بلند شده بودند آمده بودند آن جا که این جا را یک طوری از چنگ ایرانی در آورند بخرند توسعه بدهند فضای چیز را برای جذب توریست آن هم توریست های خارجی- نگاهشان می کردم گفتم این از آمریکا بلند شده بیاید این جا را بگیرد- طرف می گفت من خیال نداشتم بیایم ایران هیچ وقت وقتی آمدم این جا را دیدم تصمیم گرفتم برگردم ایران- میلیاردر با دلار البتّه- فکر می کردم گفتم این این جا را دیده اگر آن طرف را می دید چه کار می کرد این- این جا را دیده آمریکا را ول کرده آمده اگر آن را می دید چه کار می کرد، ما نمی فهمیم- هر وقت به یک خوشگلی می رسید این یادتان باشد به یک قشنگی به یک چیز جذاب می رسی ها یادت باشد که این را برای نمونه داده به تو نمونۀ یک دهم میلیاردم است داده دستت حواست به این باشد وقتی می خوری لذت می بری گول نخوری بمانی در آن وقتی خوردی نگاهش که کردی بگو بسم الله الرحمن الرحیم، جرعه ای بی یاد من نوشت مباد، حواسبت باشد من دادم به تو بخوری چلوکباب می خوری، گوشت می خوری، مرغ می خوری، میوه می خوری، کیف می کنی غافِلت نکند مزه اش تو را بگیرد حواست باشد مزۀ خدا خیلی خوشمزه تر است برای همین حواست باشد هر وقت که می خواهی بخوری نگاهش که می کنی بگو بسم الله الرحمن الرحیم ذرّه ذرّه که می خوری بگو الحمدالله رب العالمین اگر یادت رفته بسم الله هم یادت رفت آخرش بگو الحمدالله من اوّلِهِ الی آخره، بسم الله الرحمن الرحیم من اوّلِهِ الی آخِرِه، خدمت یکی از اولیای خدا رسیده بودم در یکی از این روستاهای شاهرود- شب بود مانده بودم خدمتشان شامی برای ما آوردند نگاهش می کردم یک لقمه می گذاشت دهانشان می گفت بسم الله الرحمن الرحیم می خورد الحمدالله رب العالمین لقمۀ بعدی بسم الله الرحمن الرحیم- مست- ما به آروغ زدن می افتیم و یادمان می رود یک بار بگوییم بسم الله الرحمن الرحیم- یک بار بگوییم الحمدالله رب العالمین، هر کیفی که می بری هر لذتی که می بری حواست باشد پرتت نکند. إنّا إنا إنّا جعلنا ما علی الأرض زینهً لَها هر چه روی زمین است- سورۀ کهف آیه 7- هر چه روی زمین است چشمک زن آفریدیم تا بفهمیم کدامتان حواستان پرت می شود از حواس پرتیات بفهم که چه کار کردی که حواست پرت شده است، یک کسی می آید دفتر مشاوره به من مراجعه می کند می گوید من آقا هر چه درس می خوانم نمی دانم چرا توی ذهنم نمی رود اصلاً حواسم سر کلاس پرت است می داند اشکال دارد نباید حواس پرت باشد ببین تا به حال در این عمر سی چهل ساله ات چقدر حواس پرتی داشتی بقیه شعر را هم حیفم می آید بخوانم نمی خواستم بخوانم نشد بماند برای بعد، یک مژده بدهم خدمتتان آقای مجاهدی به من داده اند این را که خدمت شما عرض کنم جلد دوّم در محضر لاهوتیان هم چاپ شد خوبی این است که ضمن این که خاطرات دارد با این اولیای الهی یک مذاکرۀ علمی هم شده یعنی سؤال های معنوی و اخلاقی و عرفانی را از این اولیای الهی گرفته اند جواب هایش را هم این جا هست خیلی از مشکلاتتان را می تواند حل بکند.

پاسخ سؤالات

1)بله این مسئله مسجدالاقصی و مسلمانان- مسجدالاقصی در حدیث داریم که خراب شدن مسجد الاقصی از علائم ظهور امام زمان علیه السلام است و این اتفاق دارد می افتد در این چند روز آینده – روز دوشنبه ساعت ده صبح مقابل نمایندگی سازمان ملل خیابان گاندی تجمع اعتراض هست- البته این را بدانید هر کاری دشمن دارد می کند به نفع ما دارد می کند دشمن دارد ظهور را نزدیک می کند برای ما.

2) بله خداوند در حدیث دارد خلق عیال الله هستند بندگان خدا خانوادۀ من هستند این عیبی ندارد این تشبیه معقول به محسوس هست تا ما بفهمیم این مسئله را، ما نمی گوییم خداوند نعوذبالله زن و بچه داشته باشد.

3) نه این عیبی ندارد که انسان بگوید امروز هوا چقدر سرد است چقدر گرم است دخالت نیست گزارش است.

4) بله این عزیزمان سؤال کرده بود در مورد نماز – من یک تذکّر بدهم به همۀ عزیزان ببینید سؤال شما بعضی از عزیزان نامه می نویسند نامه سی صفحه چهل صفحه برای من این نامه ها می آید فکر نکنید که این عزیزمان الان نامه داده آدرس داده تلفن داده الان نوبتش می شود، گاهی وقت ها برای من سؤالی را جواب بدهم یا نامه ای را جواب بدهم در نوبت می گذارم چهار ماه پنج ماه طول می کشد تا نوبت برسد این قدر من الان نامه دارم دستم و سؤال دارم.

5) اولیای الهی با حیوان ها هم دوست بودند امّا از نظر فقهی با مسئله عرفانی فرق دارد، از نظر فقهی می گویند بعضی از حیوانات را که اذیت می کنند شما بکشید عیب ندارد بعضی از مراجع فرمودند اشکالی ندارد البته یک بحثی هم دارند از عرفا که حیواناتی که انسان ها را اذیت می کنند تعمداً اذیت می کنند خیلی هاشان.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.