جلسه 170 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
170
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
1
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 170 - شرح زیارت عاشورا

جلسهی گذشته که بحثمون درباره ی مودت بود این مسئله را خدمت عزیزان عرض کردیم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید که تو اگر همه ی روزها را روزه بگیری و همه ی شب ها را به عبادت بپردازی و بیدار بمونی و بین رکن و مقام کشته بشی خداوند تبارک و تعالی تو را با هوات هوات یعنی آنچه که دل تو رو بی بره با دلبرت، با معشوقت محشور می کند با ما بلغ هرچه می خواهد باشد. بعد می فرماید »ان فی جنتٍ فی جنة « اگر معشوق تو بهشتی باشد خوب تو را مبعوث در بهشت خواهد کرد بهشتی خواهی شد و اگر معشوق تو جهنمی باشد اون روزه های همه ایام عمر و نمازهای همه ی شب ها و کشته شدن بین رکن و مقام به درد تو نمی خورد و تو را نجات نمی دهد. بنابراین نکته ای که خیلی مهم بود درباره اش باید بحث می کردیم این بودش که مایهی روی دلمون کار بکنیم و مواظب باشیم خدایی نکرده یک دلبری که جهنمی است طیب نیست تناسب با حرکت ما به سمت ابدیت ندارد در شأن ما نیست در دلمون جا ندیم »القلب حرم الله» قلب حرم خداست و غیر خدا را در این حرم راه ندید یعنی لایق قلب تو چیه فقط حق تعالی است و اون چه که به حق التعالی مربوط هستش به شهادت به شهادت چی لا اله الا الله بدی کار این هستش که ما یک عمر بگوییم »اشهد ان لا اله الا الله« همیشه همین رو بگیم سر از سجده برداریم بگیم »اشهد ان لا اله الا الله» نماز می خواهیم بخونیم بگیم. »اشهد لا اله الا الله« اذان می خواهیم بگیم »اشهد ان لا اله الله« اقامه می خواهیم بگیم. »اشهد ان لا اله الله« ولی با اینکه می گیم شهادت می ددم اما چی دل ما رو ببره یه چیزی غیر از خداوند تبارک و تعالی غیر از ابدیت و ملحق شدن به حق تعالی این را می خواستم ما جلسه گذشته خدمتتون عرض بکنیم این حدیث مباحث متنوع و خوبی دارد که حالا من ان شاءالله خدمتتون عرض خواهم کرد حتماً سایه ی ما مهم تر از این مسئله ای نداشته باشیم که اول باید عاشق بشویم یا اول باید معشوق مون را تنظیم بکنیم علت این همه بالا و پایین شدن ها و دردسرهایی که ما می کشیم این هستش که در حرکت به سمت ابدیت اول معشوق خودمان را معین نکردیم من خواهش می کنم عزیزان برادر تشریف بیارن جلوتر اون عقب باز همه تو فشار هستند تشریف بیارن جلوتر تا میشه صلوات سپس انسان با محبوب خودش با معشوق خودش محشور میشود. هرچی که می خواد باشه مهم این هستش که ما باید یه کارهای معرفتی در درجه ی اول و انجام اعمالی که حالا من خدمتتون عرض می کنم محبت خودمون رو تنظیم بکنیم اینکه جناب استاد مجاهدی هم فرمودند که عشق حدود ندارد قائده مند نسبت به این معنا نیستش که برای رسیدن بهش کاری نمیشه کرد اگر آمد بله انسان خیلی از چیزهاش بی حدود میشه ولی برای اینکه این محبت ایجاد بشود در آیات و روایات فرمول ها و قوانین قطعی مسلم دادند. اگر کسی حتمی انی فرمول ها را اجرا بکند حتماً عاشق میشه و بهش می دن اون وقت اگر همون حدیثی که الآن ایشون خوندند و به هر حال قیمتش مساوی با معشوقش می شه و اگر نشه خوب هم دنیاش تلخ می شه هم آخرتش تلخ میشه بنابراین ما باید روی این کار بکنیم یعنی ببریم به سمت کار روی دل خودمون و ایجاد محبت علامت اینکه آیا ما محبت داریم یا نه نداریم با توجه به مباحثی که خدمتتون عرض کردم قبلاً علامت های شخصی هستش یعنی در یک کلام می گم بعد تشریحش می کنم براتون در یک کلام این هستش که محبت ما را عمل باید چیکار کنه تأیید بکنه عمل این عمل بصورت های مختلف ظاهر میشود بصورتهای مختلف من می خواهم یک مقدار از این بگم تا یک مقدار بیش تر خودمون رو بشناسیم چون تمام کسبت و بدبختی انسان از این هستش که خودش رو نمی شناسه و امیرالمؤمنین می فرمایند هرکس خودش رو نشناسه هیچ چیز رو نمی شناسه هیچ چیز یعنی اگر چیز دیگه ای رو بشناسه شناخت چیز دیگه به دردش نمی خوره مفید براش نیست خوشبختش نخواهد کرد و اگر کسی خودش رو نشناخت همه چیز رو نشناخته همه چیز رو حالا ان شاءالله این مبنا رو این جلسه خدمتتون عرض می کنم تا بیش تر خودمون رو بشناسیم سؤال آیا عاشق هستیم یا نیستیم محبت و مودت داریم یا نداریم ما این همه داریم صحبت می کنیم در زیارت عاشورا »انّی اتقرب الی الله والی رسوله والی امیرالمؤمنین والی الفاطة والی الحسن والیک بموالات» یعنی موالات مودت داشتن چی میاره تقرب میاره تقری یعنی چی یعنی مثلاً من به خدا پیغمبر علی فاطمه حسن و تو تقرب پیدا می کنم یعنی چی تقرب پیدا می کنم یعنی نزدیک می شم یعنی چی شباهت پیدا می کنم احسنت یعنی شبیه می شم تشبیه پیدا می کنم چون اساساً جذب بر اساس چی صورت می گیره بر اساس سنخیت افرادی که با هم سنخیت روحی دارند می توانند همدیگر رو دوست داشته باشند و جذب کنند همدیگر رو اگر سنخیت نداشته باشند جذب نمی کنند همدیگر رو آمد خدمت امام صادق )علیه السلام( عرض کرد آقا من بدشعضی آدم ها رو می بینم بدون دلیل خوشم نمی آید ازشون هیچ نه سابقه ی دوستی داشتیم با هم نه بدی کرده در حق من ولی خوشم نمی اید ازش بعضی ها رم می بینم که اصلاً هنوز هیچ ارتباطی تابحال با هم نداشتیم ولی همین که می بینیم خوشم میاد ازشون همچنین به دلم می چسبه چه جوری حضرت می فرماید که این مال سنخیت های روحی تون هستش بعد اون حدیث مفصل و زیبا رو می گه »انا ارواح جنودٌ مجنده» که ارواح لشکر هستند اون هایی که شبیه هم هستند همدیگر را جذب می کنند و اون هایی که شبیه هم نیستند همدیگر را چکار می کنند دفع می کنند روح های این جوری هستند اما حواسشون باشه ها بدون دلیل بودن بدون دلیل گاهی وقت ها ما یک نفر را می بینیم تا بحال هم نیدیدم اما یک مسابقه ی ذهنی از او مرام او فرهنگ او ظهوری که او داره در ذهن ما هست بعد باهاشم برخورد می کنیم خیلی هم خوشمون ازش نمی یاد این ممکن هست نفسانی باشه یادتون نره وقتی بدون دلیل یعنی اساساً هیچ چیزی در ذهن من نیست نسبت به هیچ تجلی از او ولی خوب همین که باهاش برخورد می کنم خوشم ازش نمی یاد ازش خوشم نمی یاد به هر حال روح ها وقتی که شبیه هم هستند عاشق هم می شوند همدیگر را دوست دارند به هم دیگر محبت پیدا می کنند وقتی که شبیه هم نیستند همدیگر را دفع می کنند سپس وقتی می گوییم تقرب می خواهیم پیدا کنیم موالات تقرب می یاده واقعاً مودت چی میاره تقرب میاره تقرب میاره، -1 آیا ما این همه سال زیارت عاشورا خوندیم اظهار محبت و مودت کردیم شبیه شدیم شبیه شدیم یا نشدیم حالا نمی دونم شدیم یا نشدیم ولی این سردرگم ما رو نذاشتن علامت گذاشتن برای شباهنتیعنی معلوم اگر تو شبیه شده باشی یه علامت هایی دارده از این علامت ها می فهمیم چی شده دو نفر بهم چی شدن شبیه شدن که حالا راجع به این توضیح باید بدم خدمتتون که حالا باید باشه، -2 این تقربی که میاره یعنی وقتی صحبت می کنیم که محبت علامت دارد یک موقع این علامتی که می گیم منظور در راه عشق یعنی طالب بودن توجه فرمودی می گم آقا من فلان چیز را دوست دارم خوشم میاد ازش علاقه مند هستم بهش عاشقشم اینم علامت دارد اگر ادعا بکنی که می خواهی بدستش بیاری اینم علامت دارد یک موقع هست نه راجع به علامت های عشق می خواهیم بدانیم اما اینها علامت های وصال نه علامت های طلب خوب توجه کنید. اما آیا ما واقعاً عاشقیم و طالبیم می گیم وقتی می گیم طالبیم به معنای چی می گیریم طالبیم. پس یکبار می گویم عاشقیم یعنی چی هستیم یعنی طالبیم یعنی معشوق داریم یعنی گمشده داریم یعنی فراق اذیتمون می کنه یعنی فاصله است بین من و کی من ومعشوق کجا رفتی بیا ای از نظر دور که ما را کشت اندوه جدایی این یعنی می خوام برسم بهت یعنی طالبم یک موقع هست نه اظهار عشق و علاقه می کنیم عاشقم و دوستش داره هان گذارش از وصال گذارش از رسیدن توجه فرمودید از وصال و رسیدن این هم علامت داره یکبار می گه من شبیه بهش هستم چون تقرب می گیم یا تقرب پیدا کردیم بالآخره سی سال زیارت عاشورا خوندیم انقدر نماز خوندیم انقدر روزه گرفتیم انقدر حج رفتیم کربلا رفتیم می خواهیم راجع به شباهت صحبت کنیم. پس این را خوب دقت کنید امروز می خواهم راجع به چی صحبت بکنم امروز می خواهم راجع به عاشق به معنای چی صحبت کنیم به معنای طالب به معنای چی طالب نه به معنای شبیه نه به معنی کسی که با معشوق در ارتباط کسی که به وصال رسیده توجه فرمودید اینها هم علامت دارد که من می خواهم راجع به اینا صحبت کنم یک مقدار راجع به این جور مسائل صحبت بکنیم خوب آن وقت خیلی راحت تر خودمون رو می شناسیم این شناخت ها ممکن است یه مقداری اذیتمون بکنه دردمون بیاره ولی قشنگه برای اینکه ما هر وقتی هم بفهمیم هرجا هستیم خوب هان هر وقت بفهمیم هرجا هستیم خوب بعد ان شاء الله بلکه یه تکونی بخوریم آقایون باز خیلی جا خالی دارند. جا بده براتون گشایش حاصل بکنه ان شاء الله یه مقدار زجر بکشید عیبی ندارد یه کمی جم و جور باشه که تهدیه امام صادق )علیه السلام( هم هست این هم هستش خوب باز صلوات ختم بفرمائید خوب بحثمان سر این است که ما طالب هستیم یا نیستیم هان طالب هستیم یا نیستیم طالب چی طالب چی طالب هر چیزی که ارزش ماست قیمت ماست تو شأن ماست می ارزد خودمون رو صرفش بکنیم یه اصل را بهتون بگم تا بعد رسیدیم این اصل رو توضیح می دهم اصل این هستش که در ارتباط برقرار کردن این یادتان باشه هر وقت می خواهیم چیزی را انتخاب بکنید یا ارتباط باهاش برقرار بکنید هر چیزها هرچیزی مطلق ازش، کتاب، استاد نمیدونم همسر، دوست، محل زندگی، رشتههای تحصیلی شغل هرچی می خواهی انتخابش بکنی و باهاش ارتباط برقرار بکنی یک شرط لازم اون شرط این هستش که بدانی در انتخاب داری چیزی ازت کم میشه حتماً یادت نره هیچ انتخاب و ارتباطی سرمایه گذاری نیست یادتون نره گران ترین سرمایه دل و عمر که برای دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعتش قیامت محاکمه داریم ما خیلی گرون عمر یعنی پنجاه هزار سال قیامت را خدا برای همین گذاشته که ما را ساعت می گه مثلاً روز سه شنبه روز پنج شنبه 84/1/25 واقعاً این جوری ها قیامت ساعت 6تا7، 7تا8، 8تا9، 9تا دونه دونه حساب می کنند این قیامت این جوری حساب می کنند خوب در بحث عمر توضیح دادیم خیلی گرون دل دادن این جوری نیست که بگی از فلان چیز خوشم اومد خوشت اومد یعنی در دلت رو باز کردی اومد توی دلت هزینه داری می پردازی هزینه ی ابدی هم داری می پردازی ها هزینه ی آخرتی لذا انسان بایه خیلی حواسش باشه که بی خود هرچیزی رو انتخاب نکنه بیخود با هر چیزی ارتباط برقرار کنه بیخود هم عاشق هرچیزی نشه عاشق هرکسی نشه دلدادگی پیدا نکنه چون بایه جواب بده بعداً نسبت به این تلفاتی که داشته صرف عمری کرده بنابراین ارتباط انتخاب،عاشق شدن، دل دادن زمانی می ارزد که تو هر چیزی می دی به طرفت که انتخاب کردی به پیراهنت به لباست به ساعتت به اتوموبیلت هرچه که داری می دی بهش خودت، ذهنت، خیالت صرف اون میشه یه چیزی متقابلاً چیکار کنی دریافت کنی توجه فرمودید و به شدن تو کمک بکنه مثل جنین، جنین هر چیزی که از رحم مادر دریافت می کنه در جهت چیه تولدش استفاده می کنه و تولد به ابدیت درست شد این یه قائده است مثل یک دانه است که هر چی از زمین می گیرد تبدیل می شه به شدن یعنی در واقع می شه صیرورت قشنگی پیدا می کنه به سمت کمال حرکت می کنه اما انتخابات، ارتباطات، دلدادگی ها اگه توقف در حرکت تو ایجاد می کنه این خیلی خسارت میاره بعداً قرآن ما داریم در حسرت چیزی که وقتی آدم پنج دقیقه عاشق یه چیزی شده که نباید می شده دقت کردید بیخود عمرش رو وقتش رو برای پنج دقیقه اش بعداً حسرت می خورده می فرماید هیچ مجلسی نیست که شما ببینیم توی اون مجلس و توی اون مجلس نفع آخرتی نباشه »الا کان ذلک المجلس الا کان ذلک المجلس حسرتاً بهم یوم القیامة بعداً» خیلی پشیمون می شی اون وقتت رو توی اون مجلس گذراندی توجه کردید لذا قیمت با یه بیارزد می خوام مثلاً دل بدیم طالب باشیم طالب چی آخر عاشق چی به قیمت من سازگار هست یا نه خیلی مهم است دیگه ، نمیشه آدم مثلاً بره دل به چیزی بده که نمی ارزد خوب این حماقت چون چیزی که می دی با چیزی که می گیری مساوی نیست هزینه ای که داری می کنی با چیزی که داری دریافت می کنی اصلاً نمی ارزد زمانی می ارزد که بیش تر دریافت بکنی مثل جنین جنین زیرک دریافت که می کند. چیکار می کنه اندام زایی می کنه اگه برای تو رحم بخواد غذایش، استراحتش اینا یا برای شدن استفاده می کنه برای شدن می شه برد کرده لذا این خیلی آدم باید بی قیمت باشد که راحت هم هرکسی هست هر چیزی خوشش بیاد بعد فکرش باشه تو خیالش بیاد هزینه داره خیال خیلی هزینه دارد انسان این یادتون باشه الآن فرصت ندارم راجع به خیال صحبت کنم مثلاً من تو خیالم فلان کس هست یا فلان چیز این هزینه دارد برای آدم خیلی گرون تموم بشه ما فکر می کنیم مادی نیست اینو درک درستی ازش نداریم فکر می کنیم اگه یه جا رفتیم مثلاً صد هزار تومان دادیم یه چیزی خریدیم خب حالا می ارزید یا حالا سرمون رو کلاه گذاشتن هستاد هزار تومان بوده به ما صدهزار تومان انداختند بیست هزار تومان ضرر کردیم اما در حرکت به سمت ابدیت ما به بلندی ابدیت داریم تجارب می کنیم، قرآن هم کلمه ی تجارب رو به کار برده تجارب یعنی داری می بازی اگه بخوای بده ….. خوب نباشه باید در دلت خیلی سفتباتشه به هر چیزی بازنشسته هرچیزی روطالب نباشی حالا در زیارت عاشورا ما اون چیزهایی رو که با یه عاشقش باشیم باید دوستش داشته باشیم باید بخواهیمش برای ماترسیم کرده »اسئل الله اسئل الله اسئل الله اسئل الله این »اسئل الله ها اسئلک» از تو می خوام این قشنگه هرجا اسئل الله، اسئلک هست می ارزد شما بطلبید توی زیارت عاشورا که منشور زندگی یک عارف هستبالاترین مقام رو در مورد انسانیت زیارت عاشورا ترسیم کرده دیگه اینو خوب دقت کنید چی ها هست قیمت ها قیمت چیاست اینکه »ان یرزقنی طلب ثاری ک مع امامٍ منصور ان یرزقنی طلب ثاری کم مع امام هدی«من جز انتقام گیرنده ها باشم جز سرباز ها باشم از این قشنگ تر چی»ان یجعلنی معکم فی الدینا والآخرة «من می خواهم با شما دنیا و آخرت پیس شما باشما نمی تونم این فراغ را تحمل بکنم دقت می کنید، هرکی که باشم از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هرسو روان مجذوب حسن دیگران الی ماه خوبان نیستم عاشق هرکس هرچی باشم غیر از شما ضرر کردم و باختم بعداً خیلی قرآن آیات تندی دارد راجع به عشق های کاذب بنابراین این را باید دقت بکنیم. «ان یجعلنی معکم فی الدینا والآخرة » قشنگ ترین چیزی که آدم می تونه بخواد معیت با پیامبر وآل در دنیا و آخرت یکی از شاگردهای ما طالب آدم طالبی هستش حالا اتفاقاً می خواستم محبت کنم راجع به شرایط همین مثالی که شاید بزنم همین شاگردمون هستش جوون بسیار وارسته ای خوب بااراده با همت چند شب پیش با هم تنها بودیم صحت از حضرت معصومه )صلی الله علیها( دیدم همچنین اشک توی چشم هاش جمع شده شروع کرد گریه کردن بعد از خارج آمده بود اروپا بو یه چند وقتی آمد و نشستیم باهم یه گپی زدیم قراری گذاشتیم همدیگر را دیدم گفت یه شب که خیلی دل تنگ حضرت معصومه بودم شب خواب دیدم که توم حرم هستم حالا خوب دقت بکنید ها گفت خیلی صحنه قشنگ بود این صحنه رو ترسیم کرد شاید شما نتونستید خوب درکش بکنید این را ان شاء الله که خوب بتونید بفهمید می گفت یک موسقی خاصی از حرم می آمد یک آهنگ می آمد یک موسیقی بهشتی خاصی بعد فشا خیلی عوض شده بود فضای حرم خیلی نورانی بود خیلی وضعیت عجیبی داشت بعد می گفت از چهار طرف ضریح چهار گوشه ی ضریح خوری های بهشتی می آمدند بیرون باید اونو خیلی خوب ترسیم می کرد خیلی زیبا لباس هاشون بعد با رقص می گفت از ضریح درمی آمدند وهر کدامشان می افتند سراغ یکی ز زائرها بعد می گفت من که یک دفعه چشمم گرفت این صحنه رو غصه گرفت من رو این سرم را گذاشتم رو دیوار گفتم خانم تورا به خدا من رو با اینها مشغول نکن من خودت رو می خواهم گفت تا اینو گفتم دیدم دست خانم از ضریح اومد بیرون یک تکه بهم خوردنی داد و دستم را هم گرفت خیلی قشنگ این صحنه خوب دقت کنید سنخیت چطور این معیت این جوری که آدم دل تنگ اصلاً یاد دادنی نیست نمیشه به یک کس دیگری بگیم عاشق شو باید بیاد خودش اصلاً باید تو وجود آدم بیاد چی میاره اینو سنخیت میاره سنخیت علامت یک طالب علامت شخصی هست من حالا برم تو بحث وقتمون نگذره شما تو رشته های مختلف وقتی نگاه می کنید خود ماها خود شماها خانم ها، آقایون خیلی شده که طالب یه چیزی شدید شماها یک چیزی رو دوست داشتید یه کسی رویه چیزی رو یه شغلی رو یه شدن ی رو ببینید که طالبید به معنای حقیقی چیکار می کنید آقا به معنای حقیقی طالبید خیلی مثال ساده است یعنی شما اگر همین رو در نظر بگیرید همین مثالی که دارم می زدم در نظر بگیرید بقیه گذشته ی خودتون و حال خودتون و آینده ی خودتون رو می تونید خوب ارزیابی بکنید یک کسی می خواد تو کنکور قبول شه یه کسی می خواد خلبان شهیه کسی می خواد هنرپیشه ی خوبی بشه یه کسی می خواد نوازنده ی خوبی بشه یه کسی می خواد خطاط خوبی باشد یه کسی می خواد فقیه و فیلسوف خوبی باشد یه کسی می خواد مفسر خوبی باشه یه کسی می خواد پزشکی خوبی باشد یه کسی می خواد نجار خوبی باشه هنرمند خوبی بشه طالب دیگه هان اولین چیزی که می طلبد چیه وقتی عشق این قضیه می یاد سراغش هان اولاً می سنجد خودش را با اون می گه من اگه اون بشم چه قشنگه هان این جوری می شه دیگه من اگه اون بشم خیلی قشنگ من اگه مثل استاد فلانی بشم فلان استاد فلان کسی که آخرین رده رو داره تو اون رشته چه جوری چی میشه حالا اینو می سنجه پس درواقع کیو در نظر می گیره بعد خودشو در نظر می گیره که می خوام اون بشم اینو خوب دقت کنید پس اول هدف شخص یعنی می که من می خوام بشم مثلاً استاد فلانی در خطاطی استاد فلانی در موسیقی، استاد فلانی در پزشکی، استاد فلانی در فقه ، استاد فلانی در اصول ، استاد فلانی در عرفان، هان می خوام بشم مثل فلان خانم در خیاطی، گلدوزی در گل سازی فلان خانم در قالی بافی هنرهای منتخب هر فنی می خواهم مثل فلانی کس توی فیلم نشون می داد چه راننده ی عالی بود بشم یه راننده ی این جوری این اول هدف گذاری می کنه یعنی می دونه می خواد چی بشه می دونه می خواد چی بشه یعنی معشوق با کمالاتش کاملاً با طالب چیه شناخته شده است می دونه اول میشه بعد ارزیابی داده سؤال ازتون می کنم می شناسیم یا نمی شناسیم این یک دوتا نشناسی عاشق نمی شی دو ارزیابی داده از خودش یعنی یک مرتبه خودش روتو اول حسن می بینه می دونی چی می گم یعنی حس اول شدن رو می گیره ارتباط برقرار کرده که اگر من اون بشم چی میشه هان اگر اون بشم چی میشه یعنی با خودش نسبت برقرار می کنه خودشو با اون کمان هی هر دفعه می بینه هی خوابشو می بینه با معشوق خودش معیت دیگه می خواد اون جوری باشه اینو می بینه سه وقتی طالب وقتی طالب به شدت به دنبال این هستش که چی جوری بشه بدستش آورد اینو خوب دقت کنید چه جوری میشه بدستش آورد یعنی این چگونه بودن کیفیت رسیدن ولقاء برای کسی که طالب صدرصد مهم اصل اصالت تخصص بصورت نظری در نهادهمه ی انسان ها هست اگه من می خوام خطاط خوبی بشم خلبان خوبی بشم شاعر خوبی بشم مداح خوبی بشم می گم که خوب راه دارد دیگه »لکل شی ء طریقٌ«هر چیزی یک راهی داره اگر می خواهی بشی راه گاهی وقت ها معشوق من یک حس درونی هست نمی خوام چیز دیگه ای باشه می خوام خودم به یک چیزی برسم یک چیزی تو من حل شه مثلاً سست شه سستی قشنگه دیگه می خوام سست شم برای ست شدن راه وجود دارد دیگه آقا بریم سست کنیم خوب کجا بریم سست کنیم نمی شه که همین جوری ببریم سست کنیم هرکس بگی ..... بگی می فهمه که حالا بریم سست کنیم یعنی لوازم چی بدست بیاوریم سستی یعنی هرچیزی که بتونه تو را از حد کثرت دربیاره و به وحدت برسونه درست شد این جوری نیست که بری تو خیابون دم مغازه بگی تریاک داری، مشروب داری، هروئین داری خیلی احمقی اگه کسی بخواد همین جوری بره سراغش راه دارد کجا کجا می دن اون عامل سست کننده کجاست شراب کجاست یا نه من می خوام به یک حس قشنگی برسم حتی خود بحث اینم یادتون نره ها حتی اگه ما فهمیدیم که محبت واجب نمازم، قشنگ خوب می شه یک معشوق برای ما می خوایم محب بشیم هان می خوایم مودت پیدا کنیم راه داره عزیز من یعنی این طرف اول می گه خوب راهش چیه من مایه چه جوری بشم از کجا برم می خوام یه فوتبالیست خوب بشم هیچ وقت کسی که می گه می خوام یک فوتبالیست خوب بشم نمی ره توی بیابون شروع کنه به تمرین کردن توجه فرمودید می گه برم کجا باشگاه برم مدرسه، آموزشگاه اونجا پیش استاد لذا تو تمام رشته ها نظرتاً این جوری اگه کسی عاشق یک چیزی هست راهش را درست داره طالب شدن هست حالا چه آثاری دارد اگر رسیدیم آثارش را بهتون می گم اون وقت تو همین یکی دو جلسه بهتون حتماً ثابت خواهم کرد که چطور می تونه برای همیشه آرام و شاد باشه برای همیشه آرام و شاد باشه بعد از اینکه یاد گرفت مسیر را می گه باید برم یاد بگیرم ولو شبانه روزانه سر کارم زن و بچه دارم شوهر دارم نمی رسم شبونه وقتی شوهرم خوابید زنم خوابید بچه هام خوابیدن خیلی از خانم ها و آقایون من دیدم توی شرایط خیلی بدی خودشونو به یک جاهای خیلی خوب می رسوندن توجه فرمودید چون می خواد بشه می خواد بخونید زندگی کسانی را که تو بدترین شرایط این جوری شدن رسوندن خودشون رو، یه خانمی بودش خیلی متدین، مؤمن یک همسری داشت همه ش خیلی فاسد و فاجر بود یعنی ائل آدم خوبی بودها اول آدم خوبی بود خیلی کار درست بعد یکدفعه چیه کرد حالا خلاصه در اثر معاشرت های بد همون که امام فرمود پیش کسوتان جهاد و خون در پیچ و خم مسائل زندگی دیگه گرفتار شه بالآخره یواش یواش یواش شد یه آدم فاجر فاسد هیچ آلودگی نبود که نکنه این اقا یعنی هیچی مشروب می خوردفسادهای خیلی ناجور داشت سگ آورده بود توی خونه به این زن می گفتش که بشور سگ رو زن می گفت خودت بشور نجس می گفت نه خودت نجسی این پاک می گفت غذا نمی داد فساد می کرد تازه می گفت منم دعوت به فساد می کرد که یعنی به زنش هم پیشنهاد فساد می داد دائماً فکر بکنید یک بار آمد پیش من گفتش که وضعیت این جوری چی کار کنم من حالا یک راه کارهایی بهش دادم حالا زندگی اش حل بشه کاری با این نداریم الآن بعد یک چیزی بهش گفتم گفتم فلانی درس ها تو نذاری فراموش شدها درس هاتو نذاری فراموش شده درس هاتو بخون درس های خودتو بخون این نوارها و کتاب هایی که من حرفی می کنم بخون رفت تا چند سال بعد چند سال بعد که دیدمش گفت آره من توی همون شرایط که کتک می خوردم اجازه نداشتم از خونه بیام بیروم یواش تو شاگردهای شما برای من نوار می آوردن خونه کتاب می آوردند درس می خوندم توی اون شرایط توجه فرمودید هم سطح دو خودش رو گرفت هم تمام این نوارهایی که تابحال این چند سال ما درس دادیم درس خونه خودشو رسونده بود خوب حالا که عذر داره بگه من نمی تونم مشکلات دارم کی کی می تونه بگه خوب اینا حجت های خدا هستند یا نه برای ما من نرسیدم کار داشته نه اصلاً دروغ نگو چیزی به اسم کار داشتن و نرسیدن وجود ندارد تو طالب نیستی همین طلب علامت دارد این قائده است اگر چیزی رو طالب باشی مثل کسی که می خواد فوتبالیست شد و می خواهد هنرپیشه بشود می خواهد چنین بشه چنان بشه می شه می شه پس اینایی که همه شون چه جوری شدن اونا یه قرص بهشون دادن که تو دکتر شو تو مهندس شو تو نمی دانم استاد داشنگاه شو تو خطاط شو نه طالب بودن مسیر را طی کردن یعنی وقت گذاشتن واقعاً برای این قضیه یعنی هی بهش نگفتی این کتاب را بخون این نوا را گوش کن این کلاس را برو بعد هی بگه نمی خوام نمی تونم نمی شه گله دارم تو هی بگو ضرورت داره ضرورت داره بعد آیا بره آیا نره یه بار خودش می دونه می خواد چی میشه دیگه معشوقت شناخته می دونه می خواد چی بشه گفتن نداره به طالب به کسی که هی تذکر می دن تذکر ماله کیه مال کسی است که طالب نیست حالا کسی که می خواد کنکور شاگرد اول بشه فلان قبول بشه لازم نیست بهش بگی که یک دفعه تمام هواتش در مقابلش پوچ می شن دختری که تا کارتن نگاه نمی کرد تا فیلم سینمایی نگاه نمی کرد تا نمی دونم فلان مجلس نمی رفت فلان عروسی نمی رفت خوابش نمی برد یک دفعه می گه آقا فلان چیزی که کنکور دارم نمی توانم الآن کلاس کنکور دارم الآن نمی رسم عروسی ببخشید شرمنده هستم نمی رسم مسافرت نه من مسافرت نمی یام چون معشوق داره وقتی معشوق داره راحت آدم بع غیر معشوقش می تونه بگه نه این یادتون باشه اگه معشوق داشته باشی به غیر معشوق راحت می گه نه پدرومادرش که این همه دوستش دارن دوستشون داره می گه»هذا فراقٌ بینی و بین« بابا نه عزیزم اینجا که همدیگر را دوست داریم الآن از این بعد نه من قبول شدم شیراز خدافظ خدافظ من قبول شدم مشهد من قبول شدم کجا زاهدان ،یزد تموم شد رقت محکم وایستاد می خونه درسش رو طالب می خواد بشه می دونه می خواد چی بشه یعنی شناخت داره از این که می خواد چی بشه و طالب شب طی دیگه فراق نه این که مثلاً می بینی از عزیزترین کساش دور می شه ولی چون با معشوقش هست چی پیدا می کنه استقامت و آرامش یواش یواش دارین می گیرین چی میخوام بگم دیگه استقامت و آرامش میگره چون با معشوقش با عزیزترین کساش نیست عیبی نداره ولی با کیه با معشوقش هست همین کافیه بچه ای که تو می خواستی بهش بگی مثلاً بچه کم غذا بخور سر سفره هی بهش می گی بابا بچه می ترکی نخور انقدر بچه مثلاً از بس بازی کردن دست وردار این همه بازی چه قدر بیا بشین مشق هاتو بنویس بیا مثلاً چی کار چی کار چی کار یک دفعه مثلاً یک دونه سیری بازی رایانه ای براش می گیری می بینی چهار ساعت همین جوری دست هاش روی دستگاه هست ، ذل زده به این تقدیر صفحه نمایش رایانه احساس گرسنگی می کنه نه احساس تشنگی بچه من دیدم مادرت است می گه این ادرارش را نگه داشته که پا نشه دو دقیقه از پای دستگاه بلند نشه یا تو جاش ادرار کرده حتی ولی تکون نخورده از جاش این عاشق طالب لذت داره می بره از این ارتباط بعد می گه غذا غذا نمی خورم نهار نهار نمی خورم شام نمی خورم بهترین چیزهایی که بهش می گفتی بیا کارتن داره می ده بدو بیا کارتونی که براش سرودست می شکست الآن دیگه براش ارزش قائل نیست چرا چون داره سیر طی می کنه سیر داره طی می کنه کسی می گفت وقت ندارم نمیشه حوصله ندارم می بینی یک شبونه بلند شده رفته مدرسه داره درس می خونه تا ده شب تا یازده شب صبح بیدار کار می کنه پس طالب آن وقت این جوری نیستش که تو بگی هی این کار بکن که این مثلاً بهش می گن تو اگر می خوای مثلاً بازیگر خوب یبشی بازیگر بشی باید این کتاب ها را بخونی بهش می گن یک ماه بخون چند روزه می خونه یک هفته می گن این فیلم رو ببین می بینی ده تا فیلم نشسته تماشا کرده شب ها تا ساعت سه نصفه شب می نشینه تحلیل فیلم ها را نگاه می کنه این بازیگر آن سینما این سینما این محل اون محل عاشق می خواد بشه یه جوونی آمده پیش من می گفت می خوام بازیگر بشم افسرده شده بود دایی اش آورده بود می گفت افسردگی داره گفتم چرا گفت این بشدت عاشق هنرپیشگی می خواد بره سینما دیدی عشقشم خیلی راه افتاده بعد دیدم خیلی افسرده است گفتم عزیزم محرم و صفر تو صبر کن حالا نمی دونم ماه رمضان بودمحرم و صفر بود گفتم صبر کن من یک دوستی دارم داه یک فیلمی می سازه بهش می گم که یک نقشم به تو بده یواش یواش شروع کن بعد یک ماه رفت دایی اش آمد گفت خودکشی کرد رفقت رفته بود یک جابازی اش بدن بازی اش ندادن تموم شه اصلاً نمی تونه عقل بکنه می گه آقا دارم می رم نمی تونم این طالب هان این طالب همین غریزی که تعریفش رو کردم خونش خیلی دور بود نسبت به این جا ولی جلوتر از همه می آمد درس خصوصی هم می آمد می گرفت از ما از بس از خودش قابلیت نشون داد من دیدم ظرفیتش رو داره بهش درس خصوصی هم دادم خیلی ظرفیت داشت خدا رحمت کند شهید صمد رو شهید صمد هم این جوری بود می گفتم صمد دو نصف شب وقت دارم دو نصفه شب چشم یعنی یه بار من شنیدم به این بگه دو نصفه شب بگه دو چون توی عشق توی خلوت با معشوق ساعت معنا نداره چون آدم اصلاً تمام خستگی اش با اون درمی ره نمی تونه بگه من بخاطر رسیدن به معشوقم خسته ام که این سخن غلط می گفتم دو، دو پنج صبح، پنج صبح جمعه، جمعه بسیت کیلومتر اون ورتر من اونجا هستم باشه باشه خدا شاهده بعضی وقت ها می گفتم من نمی تونم نیستم مثلاً فلان شهر هستم، 800،900کیلوومتر سروکله اش پیدا شده راحت می آمد نشست سر درس چون می خواست طالب بود حالا اینجا کسانی هستند خونه شون اینجاست چند وقت پیشا به یکی می گم که جلسه نیومدی کلاس نیومدی می گه که دارم خیلی دوره آقا نمی رسم می گم کجا هستی می گه نازی آباد می گه تو می دونی خانم هایی از سعادت آباد پونک، شهران کرج قم بلند می شن میان این جا آقایون که دیگه هیچی دروغ نگو من نمی تونم دروغ نگو اگه تو طالبی وقت گذاری ابنتدایی ترین فارغ کردن در روایت می فرمایند خودتان را فارغ کنید برای کار برای حرکت وقت گذاری ابتدایی شرط شما مسخره می کنید او را یک آدم جاه و ابله می دونید اگه یک کسی بیاد به شما بگه آقا من می خوام به فلان شته متخصص بشم بعد خوشم نمی یاد برم درس بخونم کتاب هاشو بخونم از درس هاش خوشم نمی یاد نه حال استاد دارم نه حال مدرسه نه حال کنکور خوندن دارم خب این دروغ داری می گی طلب نیست این این اصلاً صلب نیست مفت خواهی بعد ما چون هممون مظهر خدا هستیم طالب همه ی کمالات هستیم ولی طالب به معنای حقیقتی کسی هستش که بدون اینکه بهش بگی خودش خودش رو فارغ می کنه امام می گفت من عرفان می خواستم خیلی تشنه ی عرفان بودم بعد یکی از دوستاشن بهش گفته بود که اونی که می خوای این آقاستت مرحوم آیت الله شاه آبادی رونشان داده بود امام رفته بود دنبالش گفت رفتم دنبالش گفتم چه جوری دلش رو بدست بیارم حالا اینو می خوام تور بزنم چه جوری تورش بزنم گفتم که اولاً گفتم که گفتم اگه این جوری بگم داغ می کنه یک دفعه دیدی تردم کرد ببینید چقدر زیرک نقشه دارد در دل دوست رهی باید کرد گفتش گفته آقا فلسفه می خودم گفت اول هیچی نگفت گفت حالا فلسفه فلسفه گفتن چیز بود قابل تحمل بود بعد گفت منو پذیرفت دنبالش راه افتادم رفتم در خونه ش دنبالش راه افتادم تا در خونه اش بعد گفتش که در خونه روباز کرد از روی خوب حالا بفرمائید گفت تا گفت بفرمائید چپیدیم تو خونه رفتم تو خونه اصلاً امون ندادم یک جا نشستم بعد گفت خلاصه تو این هیروویری یک کسی می گفت مثلاً حالا خانمش نون نداریم خواهش می کنم بفرمائید من می رم نون می گیرم میام دویدم سنگگ گرفتم خلاصه سنگگ استاد هم گرفتم گذاشتم اونجا خوب حالا چی می خوای گفتم راستش را بخوای فلسفه نمی خوام پس چی عرفان می خوام برو بیرون یالا گفت انقدر استقامت کردم و رفتم قبول کرد قبول کرد می گفت دو سه نفر هم بیش تر نیومدن می گفت اون دو سه نفر می گفت یک روز می اومدن یک روز نمی اومدن. یه خط درمیون ولی می گفت خود استاد می گفت این درس فقط مال آقا روح الله است ثابت یک جلسه غیبت نکردم ما خودمون من یادم وقتی که یک درسی رو می خواستیم همین درسی که الآن خیلی مفت در اختیار خیلی ها هست اون موقع ها این مباحثی که الآن برای شما ما اینجا مطرح می کنیم یا کسای دیگه مطرح می کنید ده سال پیش دست کسی نمی رسید اصلاً این جور حرف ها به سختی من بحرف بودم موج گرفتی بودم مدیریت موسسه رو داشته زن و بچه داشتم درس دانشگاه هم می خوندم خیلی گرفتاری دیگری هم داشتم ولی وقتی که می خواستم برم منزل فلان استاد در قم درس بخونم حالا رفقایی که الآن با من چهارشنبه ها یمان می دونن این چهارشنبه ها میان پیش ما حالا که دیگه راحتیم از این مسئله ده یازده ساله همین جوری بود وضعیت یعنی من چهارشنبه نه زن نه بچه نه کار نه مؤسسه مشاوره نه هیچی مگر اینکه یا خارج از شکور بودم یا تو بیمارستان بودم غیر از این دو حالت نه ده سال تموم زمستان و تابستون تنها گاهی وقت ها خیلی تو زمستون سرد برف زیاد چهاروپنج دقیقه کیلومتر پیاده روی می کردیم تا این شد تمام شاگردهای استاد بریدن حتی اونی که من رو با خودش برده بود اونم برید بعد مات می رفتیم زنگشو می زدیم و بفرما قیافه های نحس ما رو می دید بیا تو می رفتیم یک جا می شستیم اقتدر من مقاومت کردم که مثلاً دوباره شروع کردم گفتم فلانی تو هم بیا فلانی تو هم بیا فلانی تو هم بیا فلانی تو هم الآن شده یک کلاسی ماشاء الله برای خودش گردن کلفتی چند وقت پیش که می خواستم نرم به هوای کلاس شهرک غرب استاد گفت نیایی کل کلاس رو تعطیل می کنم خودت باش یا همه رو تعطیل می کنم گفتم چشم دوباره کلاس را تغییر دادیم اومدیم پوست کلفتی کردیم ما پوست کلفتی کردیم و خیلی خیرات و برکات تو استقامت داشت اگر هرکسی طالب باشد نه شب می شناسه نه روز می شناسه نه سرما می شناسه نه گرما می شناسه نه کار دارم می شناسه نه مریضم می شناسه این جوری نیستش که اگر واقعاً وظیفه ات هست اگر واقعاً باید انجامش بدی خوب انجامش بده دیگه دیگه معطلی نداره که ولی نیستی تو طالب این دروغ یعنی محبت نداری یعنی محبت نداری اگر داشته باشی که هیچ حالتی تو رو از اون حالت درنمی یراه حالا نه اینکه بگم من این جوری بودم کسایی که می خوان مطرب بشن. می رن توهر شرایطی می ره طرف از شوهرش طلاق گرفته چون می خواد بره هنرپیشه بشه زنشو طلاق داده چون می خواد بره هنرپیشه بشه زن و بچه شو ول کرده چون می خواد بره هنرپیشه بشه عاشق اون کاره این همه خسارت داده باز می ره این همه هزینه داره می پردازه می گه می خوام برم هنرپیشه بشم می ارزه می خوام برم دانشگاه می ارزه یک مشاوره داشتیم چند وقت پیش یک آقایی می خواست فوق لیسانس شرکت کنه یک رشته ای به شدت شیفته ی رشتش بود آمده بود زن و بچه مو زنو طلاق بدم برای چی، نمی ذاره من درس بخونم به خانم می گفم خوب چرا نمی ذاری درس بخونه می گه این مفت خوره می خواد بره درس بخونه کار نکنه می گه برو کار کن بیا وضعیت زندگی رو بگردون من برم درس بخونم آخرم طلاق دارها آخرم طلاق دارد که بره درس بخونه این جوریست چه مثبت و چه منفی هرکسی که طالب مسیر علمی براش اصلاً دردسر که نداره هیچی عاشقانه این سیر رو می ره میاد یعنی آن ور بدن نمی بره دل می بره این ور نه سرما می فهمد نه گرما می فهمد نه شب می فهمد نه روز می فهمد این مسیر علمی اش مسیر عملی اش هم همین طور یعنی در مسیر عملی همم او دردی احساس نمی کنه تو مسیر عملی م هیچ دردی رو احساس نمی کنه این جوون ها ما که رفتند جبهه فکر می کنید چی می بردشون جبهه اینا رو می شستن این جوری فکر می کردن بله تکلیف شرعی امام فرموده مثلاً دفاع از مملکت اسلامی واجب است خوب بریم دیگه برمی این با چی داره میره با تسلیم دارد میره این بدرد نمی خورد خدا عمل از روی اسلام رو پشه ای براش قائل نیست خدا عمل از روی ایمان رو دوست دارد از روی عشق از روی محبت خدا حمت کند حسن واحدیان معاون من بود بهش گفته بودن مصحاحبه کردن بهش یه جوون نوزده بیست ساله بهش گفته بودند رادیو گفته بود مصاحبه گر رادیو گفته بود انگیزت از جبهه رفتن چیه گفته بود هیچی انگیزه ندارن من فقط می دونم امام فرموده دیگه همون فرموده دیگه فکر نمی کنم دیگه برای چی باید برم چون این گفته معشوقم گفته باید برم دارم می رم کاری ندارم دیگه اون وقت کسایی بودند سربازی شون رو هم نمی رفتند، واجبشم نمی رفتند اینا مثلاً چشمش از دست می رفت پاش از دست می رفت پای مصنوعی چشم مصنوعی دوتا دست دوتا پا ما داشتیم کسایی رو که اونجا بودند خوب چی برده بود شدن اونجا دیونه بودن اینا نه عاشق بودن طالب بودن حالا کسایی بودن که انقدر بهانه گرفتن بهانه شرعی درست هم بود بهانه هاشون یعنی واقعاً شرعاً اشکال نداشت نرن ولی خوب اونهایی که رفته بودند خیلی هاشون از همین عذرارو داشتند چی برده بودشون عشق برده بودشون یعنی اصلاً کاری نداشت این دل می خواست این رو دل می خواست امربن جنوح پدر با چندتا فرزند مسابقه گذاشتند کدومشون برن بجنگنن این سنگه اصلاً بهش وارد هم نیست با گریه وزاری بالآخره مقاومت پیغمبر را پرفته بود بچه هام دارن می رن از اینها هم عاشق فرزندش از اینا عاشق تر زنش اومده تو جنگ بعد از جنگ هی داره تو این گرده و خاک جبهه کجا آمده جبهه اومده زنه می گه آقا رسول الله رو مدینه خانم پسرت کشته شد رسول الله چی اصلاً حواسش نیست که دارده بهش می گه چی پسرکاری ندارد این دنبال معشوقش می گرده بهش می گن اون یک پسرت هم شهید شد شوهرت شهید شد من می گم رسول الله چی شد رسول الله سال خنده میاد رو لبش رسول الله سالم خیلی فرق داره یک کسی بخواد خودش رو وادار بکنه به زور هی باید بهش بگی بابا این کار این فایده رو دارد این کار دین ضرورت رو دارد اگه نکنی بعداً با این مشکل روبرومی شی این جوری این جوری این جوری این جوری تا کسی که فقط می فهمد باید کجا بره و چی کار کنه کایه این بود می بره باید چیکار بکند می گه از این جا تا این دو مرتبه جا مشق بنویس میای می بینی ده تا مشق نوشته تمرین کرده چون عاشق دوست داره کار کنه دوست داره خوب حالا بسه دیگه یواش یواش می خوایم به نماز برسیم جلسه ی بعد ادامه می دم رو این باید تمرکز کنیم که فعلاً دونه به دونه مرحله به مرحله طلب رو من بگم برای شما تا بعد ببینیم که وقتی می گیم بموالاتکم داریک یا نداریم اصلاً ثابت بکنیم چون ادعا شده هرکس موالات داشته باشد هم درجه ی امیرالمؤمنین ، حضرت علی می گه با خود من تو بهشت هم درجه ی منه پس علامت دارد باید ببینیم آیا هستیم یا نیستیم امشب احیا هست انشاءالله منزل آقای شیرازی عزیزانی که امشب زود شروع می کنیم از دفعه های بعد هم ان شاءالله.