زیارت عاشورا 20/12/1383
اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
خب بحث ما در مورد موالات و محبت بود فرمایشی را از نبی مکرم اسلام خواندیم برایتان که قسمت آخرش ماند. آن را هم عرض بکنم برویم به سراغ بقیه فرمایشات معصومین:
بحث محبت بحث بسیار کلیدی هست و اگر حل شود سایر مسائل ما هم حل شده است؛ فقط این باید برای ما جا بیفتد، متاسفانه در خود ما هم که از محبت و مودت زیاد صحبت می کنیم، این مساله آن طور که باید باطنش روشن شود، نشده. مطالبی که در این یکی دو جلسه خدمتتان عرض می کنم، مسائل خیلی کلیدی و حساسی است، خیلی کلیدی و حساس بخصوص برای کسانی که دغدغه آخرتی و عرفانی دارند به هیچ وجه؛ سعی کنید این چند جلسه ای که داریم، دو سه جلسه رو غیبت نکنید تا آن مسائل کلیدی خدمتتان عرض شود. فرمایش پیامبر این بود که: "هیچ یک از شما ایمان نمی آورد مگر آن که خدا و رسولش برای او از هر چیز دیگر دوست داشتنی تر باشد و تا آن که در آتش افتادن برایش دوست داشتنی تر از بازگشت به کفر باشد. که این خودش یک داستانی دارد من الان فرصت نمی کنم راجع به این صحبت بکنم که این قید یعنی چه؟ که اینکه ما ترجیح بدهیم در آتش بیفتیم ولی دست از کفر، ایمانمان بر نداریم، دست از ایمانمان برنداریم. پس از آن که خداوند او را از آن نجات بخشیده باشد یعنی از کفر، یا از آتش فرقی نمی کند هیج یک از شما ایمان نمی آورد مگر آن گه من برایش دوستداشتنی تر از فرزندش، پدرش و همه مردم باشد. حالا ما این کلمات را که می شنویم باید فکر کنیم ببینیم ما چقدر اینطوری هستیم؟ پیامبر برای ما دوست داشتنی تر از همه کس ما باشد. یک رمزی بگویم به شمای این رمز خیلی مهم است، الان نمی خواهم راجع به آن صحبت کنیم، یا بازش بکنیم ولی همینطوری، سر بسته از من داشته باشید تا ان شاء الله در دو تا سه جلسه آینده به آن می پردازیم. ببینید خیلی فرق دارد، این یادتان باشد که خیلی فرق دارد که انسان به خاطر خدا و رسولش و دین دست از زن بچه بردارد برود جبهه کشته شود توجه کنید! تا اینکه نه! جبهه هم نرود، کشته هم نشود، ولی خدا و رسولش را و اهل بیت را بیشتر از زن و بچه اش دوست داشته باشد و کسانی دیگرش.حالا، نمی دانم فهمیدید یا نفهمیدید! نفهمیدید یا متوجه نشدید! روش فکر کنید، روی این ببینید یعنی چه؟ که ما به خاطر ایمان مان به خدا و رسول، برویم جبهه کشته هم بشویم، کشته هم بشویم ها، تا اینکه نه کشته هم نشویم ولی در باطن خدا و رسول را بیشتر از زن و بچه هامان دوست داشته باشیم. میدانید دوست داشتن چیست؟ یک بار رویش فکر بکنید تا انشاء الله وقتی می خواهیم راجع به آن بحث بکنیم در دو، سه جلسه آینده حقیقت محبت ان شاءالله برای ما جا بیفتد. یعنی بفهمیم که اصلاً محبت چیست؟ توجه کردید؟ محبت این نیست که من بگویم آقا من اینقدر شما را دوست دارم و خدا را دوست دارم و پیغمبر را دوست دارم، حاضرم دست از این ها بردارم و بروم چی؟ کشته بشوم نه، این باید یک مقدار راجع به آن بحث شود بعداً ولی حالا فعلاً همین مقدار... و هیچ یک از شما ایمان نمی آورد مگر آن که، من برایش دوست داشتنی تر از فرزندش، پدرش و همه مردم باشم. این فرمایش پیامبر است که رحمه للعالمین هست. خب یک صلوات به محضر رسول اکرم. فرمایش بعدی باز از نبی مکرم است. می فرماید: "دوستی من با قلب بنده ای آمیخته نمیشود مگر آن که خداوند پیکرش را بر آتش حرام خواهد کرد. حالا فعلاً یک ذره بازی کنیم با این احادیث در بحث محبت، بعد به اوج آن وقت برسد خیلی از این پرده ها برداشته می شود. که چرا در دین هیچ چیز بالاتر از محبت نیست؟ «هل الدین» خیلی حرف است ها. «هل الدین إلّا الحُبّ» آیا دین جز محبت چیز دیگری هست یا نیست؟ دین یک محبت است. این چیست؟ این اکسیر چیست؟ این گوهر چیست؟ که اگر باشد شخص دیندار است و اگر نباشد حضرت می فرماید: "اگر همه روز را روزه داشته باشید؛ تمام شب ها را نماز بخوانید دیندار نیستید. اگر چه نباشد، اگر محبت نباشد. آن کاری که ما می خواهیم بکنیم، آن هست که یک بررسی کنیم که حالا با همه ی این زحمت هایی که ما می کشیم؛ می رویم می آییم؛ عبادت های که می کنیم؛ اینطرف و آن طرف آن، مقداری نگاه کنیم در دل هایمان ... می خواهیم ان شاء الله از این چند روایات یک آینه قشنگ بسازیم. توی این آینه خودمان را نگاه بکنیم ببینیم حالا واقعاً هست که در دل ما یا نیست؟ اگر هست شاد باشیم! خوشحال باشیم بشارت به خودمان بدهیم به دیگران هم بدهیم، اگر نیست، دنبالش باشیم. چون اگر نباشد زحمات عبادی ما هدر می رود. علی علیه السلام می فرماید: " کشته ام بشوی هدر رفته ای؛ کشته ام بشوی هدر رفته ای. در بهترین جای عالم کشته شوی هدر رفته ای." لذا بهتر است روی این نظام محبتی و مودتی مان سرمایه گذاری بکنیم، به جای اینکه خیلی روی کارهای دیگر، در زندگی مان سرمایه گذاری کنیم، همین دو تا چیز را ما تنظیم بکنیم: 1. نظام مودتمان 2. نظام دشمنیمان. اگر این دوتا تنظیم شود ضعف عمل و اینکه نمی توانیم مثل حضرت زهرا باشیم، نمی توانیم مثل امیرالمومنین باشیم، نمی توانیم مثل اولیاء خدا باشیم، نمی توانیم مثل اولیاء خدا باشیم، هیچ ضرری به ما نمی زند. اگر این نظام درست باشد. اگر این نظام درست باشد و این چیزی هست که همه ی ما طالبش هستیم. همه ما طالبش هستیم. این ها را می گویم تا فقرات بعدی که می خواهم راجع به آن صحبت بکنیم کاملاً آن فقرات برای ما مفهوم بشود. خب! فعلاً این را فهمیدیم که حضرت فرمود: اگر دوستی من با قلب بنده ای آمیخته شود آتش بر بدنش چه می شود؟ حرام می شود. ما در این مباحث دنبال چه هستیم؟ دنبال آن آمیختگی هستیم که قلب چگونه با یک محبتی آمیزش پیدا می کند؟ و با آن محبت آمیخته می شود. چطوری هست؟ این را می خواهیم راجع به آن صحبت بکنیم. باز از نبی اکرم : «مَا اختَلَطَ...» این حدیث قبلی بود عربیش را هم بخوانیم:
« مَا اختَلَطَ حُبّي بِقَلبِ عَبدٍ فَأَحَبَّني إلّا حَرَّمَ اللّهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ»
حالا این حدیثی که می خواهم بخوانم چه هست؟ می فرماید که «عاهَدَني رَبّي أن لا يَقبَلَ إيمانَ عَبدٍ إلّا بِمَحَبَّةِ أهلِ بَيتي»
خداوند از من عهد گرفته، با من عهد بسته، عهد بسته، چه کسانی یا پیامبر؟ یا رسول الله...؟ هیچ کس ایمانش پذیرفته شده نیست مطلقاً، مگر با محبت اهل بیت تو. اصلاً ما از کسی ایمان نمی پذیریم.چرایش را هم صدها بار گفته ام باز هم می گوییم ان شاءالله در همین جلسات، ان شاء الله برایتان می گوییم. چرا باطن قضیه این طوری است؟خیلی از کسانی که در احادیث و آیات کار کردند از شیعیان خودمان وقتی باطن قضیه را نفهمیدند حتی من در بین اساتید دانشگاه زیاد دیدم، در اساتید دانشگاه متأسفانه بعضاً در روحانیها هم دیدیم این را، که وقتی خوب نفهمیدند باطن این احادیث چیست، یک طور دیگر معنی کردند. گذاشتند به حساب اینکه این چهارده نفر عزیز دردانه ی خدا بودند. خدا فقط همین چهارده نفر را در نظر گرفته. بعدهم براساس این چهارده نفر گفته هر کسی که با این ها رفیق باشد بهشتی و هر کسی که با این های دشمن باشد. چه است؟ جهنمی! بی حساب و کتاب، بی حساب و کتاب. پیغمبر هم همینطور، گاهی وقت ها حتی بعضی از آقایان حرفهای خیلی سبکی در این قضیه زدند که، آخر یعنی چه؟ خدا به این بزرگی، عظمت، بیاید راه بهشتش را انقدر تنگ بکند فقط از طریق محبت پیامبر و آل، بعد هر که دوست نداشته باشد برود جهنم، این یعنی چه؟ در این رابطه توضیح زیاد داریم ولی خوب بازهم انشاءالله توضیح می دهیم. خب! «عاهَدَني رَبّي أن لا يَقبَل» خدا عهد بست با من که قبول نکند ایمان هیچ کس را مگر با محبت اهل بیت من". باز از نبی اکرم : «أوَّلُ ما يُسألُ عَنهُ العَبدُ حُبُّنا أهلَ البيتِ» اولین چیزی که از بنده روز قیامت سئوال می شود (این هست که چی؟) از محبت، از محبت اهل بیت سئوال می شود". در روایت هم داریم، اولین چیزی که از او سئوال می شود، نماز است. اما این برای چه کسی است ؟ برای مؤمنین است مؤمن را چه کسی دانسته اند؟ کسی که محبت اهل بیت را دارد، بنابراین تعجب نکنید یک جایی می گویند از نماز می پرسند یک جا می گویند اول از محبت می پرسند. اولین چیزی که از همه می پرسند اینست که آیا محبت اهل بیت داری یا نداری؟ این سئوال را هم یادتان باشد در بحث، هم در بحث نسبت و هم در همین جلسات گاهی وقت ها من به صورت گذار هم در بحث معاد توضیح دادم. سئوال شفاهی و کتبی نیست ها! یادتان باشد آنجا که کسی نمی آید مثلاً شما از در بیرون بیایید، بپرسند خب! بگو ببینیم (دم در بهشت ایستاده اند) بگو ببینم تو محبت اهل بیت داری یا نداری، سئوال شفاهی نیست آنجا؟ یادتان باشد کتبی هم نیست، سئوال تکوینی است خب، در نسبت توضیح دادیم، راه شناسی هم توضیح دادیم. در معاد هم مفصل توضیح دادیم. سئوال تکوینی هست یعنی هئیت تولد تو، طوری هست که دنیا از آن سئوال می کند و چه کسی جواب می دهد؟ نحوه ی تولد تو جواب می دهد.« » (سوره اسرا/آیه 14)، خودت اصلاً پاسخی، خودت چه هستی؟ پاسخ هستی؟ هان! یا زبان نیست. زبان نیست. چرا اولین چیزی که سئوال می کنند محبت اهل بیت است؟ چون اگر این محبت بود بقیه چیزها درست می شود، سر جای خودش. بستر همه شدن ها چیست؟ محبت بستر همه شدنهاست، وقتی نیست شخص به هیچ جا بند نیست، وقتی محبت نیست. (محبت) بود، بقیه مسائلش حل است، حالا چرایش را گفته ایم و باز هم خواهیم گفت ان شاء الله ...
حدیث بعدی باز از پیامبر است : «لکل شی ...» داریم آهسته آهسته به جواب نزدیکتر می شویم هر چند جواب را همه شما بلد هستید ولی خب چون طبق بحث جلو می رویم تذکر هم می دهیم: «وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ». « لِكُلِّ شَيْءٍ أَسَاسٌ». "هر چیزی یک پایه و اساسی دارد". یک ریشه ای دارد. "و اساس الدین حبنا اهل البیت" پیامبر می فرماید ها! می فرماید: "اساس دین، پایه ی دین، محبت ما اهل بیت است"، محبت ما اهل بیت است. خب ! اخر بعضی ها فکر می کنند. وقتی می گوییم اهل بیت، یعنی چی؟ یعنی امیرالمومنین به بالا. نه، فاطمه زهرا و خود پیغمبر هم جزء چه هستند؟ جزء اهل بیت هستند. اهل بیت یعنی خانه ی اهل بیت نبوت، خانه ی نبوت، ریشه این است. حدیث بعدی باز از پیامبر است : «وأساسُ الإِسلامِ حُبّي وحُبُّ أهلِ بَيتي». "ریشه ی اسلام، محبت من هست و محبت اهل بیت من" حدیث بعدی را هم بخوانم برایتان توضیح دهیم، از امام باقر : «حُبُّنا أهلَ البيتِ نِظامُ الدِّينِ» یعنی اگر محبت اهل بیت نباشد نه دیندارها نظام پیدا می کنند و نه دیندار و دینش نظام پیدا می کند و اساس دارد. حالا یک توضیح برایتان دهیم. چرا اساس است و چرا این فرمایش را امام باقر کرده؟ بینید طبق اصل اصالت تخصص ما این را گفتیم: گفتیم که در برخورد با هر مجموعه ی منظمی (این را من مدام تکرار می کنم که باورتان بشود) در برخورد با هر مجموعه ی منظمی در 4 مرحله ی: 1. تعریف 2. راه اندازی 3. بهره برداری 4. اصلاح و تعمیر.
بعد از خرابی ما در درجه ی اول به سازنده نیاز داریم و در درجه ی بعدی به چی؟ به متخصص، شما توجه فرمودید، به متخصص. سازنده خداست! سازنده خداست! با خدا هم که ما ارتباط به این معنا که برایمان وحی بفرستد که نداریم که! می ماند کی؟ می ماند متخصص. که ما می توانیم ببینیمش؛ با او ارتباط داشته باشیم؛ مثل ما باشد؛ مثل ما زندگی کند؛ مثل ما ازدواج کند؛ مثل ما بخورد؛ مثل ما در بازار باشد؛ مثل ما کار کند؛ مثل خودمان باشد. ولی متخصص باشد. معقول ترین روش هم اینست که الان راجع به آن نمی خواهیم بحث بکنیم. اگر شما محبت متخصص را نداشته باشید خب، یعنی با راه ارتباط با متخصص و اینکه تا پایان کار بتوانید با متخصص باشید تا به سازنده برسی. اینست که دوستش داشته باشی، دوستش داشته باشی. این یک اصل است . چرا؟ برای اینکه اساساً علت این که ما می خواهیم به سمت حق تعالی حرکت کنیم، حرکت ما حرکت چی هست؟ حرکت حبی است. ما چون عاشق حق تعالی هستیم می خواهیم پیش او برویم. بنابراین وقتی حق تعالی معشوق خودش به صورت پیغمبر تجلی می کند در واقع چه کسی است؟ در واقع چه کسی است؟ در واقع خودش است. امام حسین چه کسی است؟ فاطمه زهرا چه کسی است؟ تجلی خدایند. دیگر خدا خودش در قرآن گفته. خلیفه؛ جانشین خدا؛ مظهر خدا. خدا همه وجودش تجلی کرده، شده نبی اکرم؛ شده فاطمه زهرا؛ شده امام مجتبی، شده سیدالشهداء. بنابراین امکان ندارد یک کسی بگوید من خدا را دوست دارم، پیامبر را دوست ندارم. پیامبر را دوست دارم، امیرالمومنین را دوست ندارم، این محال است. محال است. اگر یک کسی یک چنین ادعایی بکند، برای همین هم محبت اینها شرط تشکر و قدر دانی در قرآنست. به عنوان یک امر واجب از ما خواسته شده .
« قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» (سوره شوری/آیه 23) در "عزدار" توضیح آن را داده ام. بگو هیچ چیز به عنوان اجر از شما نمی خواهم، پیامبر اجر می خواهد، اجرش هم اینست که نسبت به خاندانم مودت داشته باشید. مودت را هم توضیح دادم، بعد می فرماید: « قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ ». "آنچه که به عنوان اجر از شما خواستم به نفع خودتان است". (سوره سبأ/آیه 47) ما نیازی به مودت شما نداریم. به نفع خودتان است. برای این مودت است که وقتی ما دست به دامن متخصص می گیریم و می زنیم تا پایان مسیر سالم می توانیم باشیم. اگر این مودت نباشد امور ما دیگر نظام بردار نیست می ریزد به هم. حالا اهل تسنن را شما نگاه کنید! شما وقتی که نظام ندارید، یعنی مبنا ندارید که من بالاخره نظام دینداریم باید چگونه باشد؟ نظام غذا خوردنم؛ لباس پوشیدیم و ارتباط با دشمن، نمی دانیم چه و چه...، مبنا نداری، توجه فرمودید! آن ها که فقه شان را از معصومین نگرفتند، الان شما بروید در فقه اهل تسنن 4 تا مذهب اهل تسنن اختلافات فاحش و زیادی دارند، که یکی از آنها از معصوم گرفته نشده. از 4 نفر غیر معصوم آنهم بعضی از آنها، شاگردان اهل بیت بوده اند. چهار تا غیر معصومند. اختلافات خیلی فاحش اس.ت در دینداری هر جا گیر کردند، هر چیزی را هم مباح می دانند. در نظام سیاسی هم این ها نظام ندارند. در نظام سیاسی شما نگاه بکنید! یک اسرائیل پیزوری ترسو، ضعیف در جنگ شش روزه تمام کشورهای عربی را در شش روز زمین گیر می کند. نمی توانند جمع شوند هر جا شما دیدید اهل تسنن خون زیادی ریخته اند (چند برابر خون شیعیان) آخر نتوانستند هیچ کاری برای اسلام انجام دهند. شما الجزایر را نگاه کنید. انقلاب اسلامی را هم نگاه کنید. انقلاب اسلامی در چند ماه 80 هزار تا شهید داد یک حکومت را ساقط کرد 25 سال هم هست که حکومت تشکیل داده مردم حداقل آزادی فطری دارند، یعنی هیچ کس نمی تواند بگوید من در نظام جمهوری اسلامی برای حرکت به سمت خدا آزادی ندارم، هر طوری که دلم بخواهد. نه! هیچ کس این ادعا را نمی تواند بکند. از نظر فطری الحمدالله همه آزادند، ؟؟؟ هم که به برکت جامعه مدنی همه آزادند، هیچ مشکلی به شکر خدا وجود ندارد. چه میماند؟
الجزایر، یک میلیون کشته می دهد، یک میلیون! آخر حکومت دست کمونیست ها می افتد. یعنی انقلابشان اسلامی است. چه حکومتی تشکیل می شود؟ سوسیالیستی، کمونیستی تشکیل می شود، یک مشکل این طوری هست. فلسطینی ها دارند این همه کشته می دهند. اما نمی توانند کاری از پیش ببرند. به دشمن ضربه می زنند ها! چون خون، شهادت، اتحاد، وحدت. اما خودشان می گویند ما این را از چه کسی یاد گرفته ایم؟ از حزب الله. بعضی هاشان می گویند از امام حسین شما. تا وقتی تشبه به امام حسین ما دارند و این طور عمل می کنند یک کارهایی می کنند ولی آخر شما فکر نکنید که این ها بتوانند یک جای دنیا یک کاری که مثل انقلاب اسلامی هست انجام بدهند. امکان ندارد! چون اساس ندارند. نه ارتباط با حق تعالی دارند. نه ارتباط با معصوم دارند. چه کسی می خواهد حرف آخر را بزند؟ چه کسی می خواهد حرف آخر را بزند؟ به کجا بندند؟ به کجا وصلند؟ حول کدام محور می تواند متحد شوند و نظام دار شوند. این که فاطمه زهرا می فرماید: "خداوند امامت را مایه ی نظام دین قرار داد". برای همین است. شما وقتی حول محور امامت جمع می شوید. یا امامت به عنوان امام معصوم یا امامت به عنوان جانشین معصوم است. مثل امام امت سلام الله تعالی علیه. همه چیز درست می شود. دشمن نمی تواند. مثل ولی فقیه! وقتی حول محور ولی فقیه جمع می شوید دشمن ثبات دارد. بدترین توطئه ها، سختترین فشارها هم که بیاید کشور ثباتش را و آرامشش را از دست نمی دهد؛ زیر سایه ی ولایت و امامت. اما این امامت را بردار شما! هان! این امامت را بردار، این ولایت را تکانش بده! بگذار کنار! مردم به کجا بندند؟ اگر ولایت فقیه در این مملکت نبود، هان! دیگر شریفتر از همه اقشار امت ما روحانیت دیگر وجود ندارد، که بالاتر از روحانیت وجود ندارد. دیدید دیگر، دیدیم چه اختلاف وحشتناکی در آنها افتاد. اگر امامت و ولایت نبود فکر می کنید این کشور بهتر از افغانستان می شد؟ هان! همان بلایی که سر افغانستان آمد سر ایران هم می آمد. آنکه ؟؟؟ است. فاطمه زهرا می گوید، سکان چیست؟ امامت و ولایت است. با امامت و ولایت هم معقول نمی شود. برخورد کرد با محبت باشد، مثل همین حسی که بین ما و امام امت سلام الله تعالی علیه است. مردم هیچکدام براساس شناخت عقلی و دودوتا چهارتا و کلاس ولایت فقیه و درس سیاسی نیامدند بروند و بگویند: ما این شخص را به عنوان رهبر قبول داریم، تبعیت می کنیم، دوره کسی ندیده بود، کلاس ولایت فقیه کسی نرفته بود. کنگره و کنفرانس نبود. همه دور امام براساس چه چیزی جمع شدند؟ مودت اهل بیت! جمع شدند. همان کاری که الان با مقام معظم رهبری است و اگر این را برداریم نظام دین و دینداری متلاشی می شود. حتی این عارفان احمقی که اسم خودشان را گذاشتند عارف در این جلسات عرفان چرت و پرت می گویند یا بعضی از فقهای بی دین احمقی که پرت و پلا می گویند که آقا مملکت ولی فقیه می خواهد چه کار؟ ولایت فقیه است و .... این ها خودشان نمی دانند که اگر الان سالم هستند، دارند کاری می کنند به برکت چه کسی است؟ به برکت ولایت است، این هایی که از حسودی دارند دق می کنند و برای اینکه خودشان را خراب نکنند، رفتند در لاک عرفان و فقه و اجتهاد و این ها، لباس گرفتند این والله قسم اگر ولی امر نباشد ولایت و فقیه نباشد. این ها یک روز هم کسی به آنها رحم نمی کند. شما در افغانستان دید آمریکا چه کار کرد! در عراق دیدید چه کار کرد! یعنی فکر می کنید آمریکا می آید؛ مثلاً فرض بفرمایید که به این آقایان احترام می گذارد؟ تا الان با نزدیک به 400 نفر از بزرگان و نخبگان عراق را ببینید چه طوری عمل کردند؟ رفتند در خانه هایشان آنها را کشتند. یعنی آمار داشتند نخبه های جامعه چه کسانی هستند! چون از جامعه ما لطمه خوردند؛ از انقلاب اسلامی درس گرفتند. خب! نخبه ها و خط دهنده ها چه کسانی هستند؟ آنهایی که می توانند موج ایجاد بکنند، رفتند یکی یکی در خانه هایشان کشتند. دارند جامعه عراق را خالی از ... ببینید، آقای حکیم را کشتند. خیلی از علما و روحانیون و بزرگان دیگر را یکی یکی کشتند آمدند نخبه ها، دانشمندان، اساتید همه را دارند یکی یکی می کشند به کسی رحم نمی کند. دشمن وقتی که بیاید، عاشق کسی که نیست! شما جاده صاف کن آمریکا باشید! فکر می کنید حالا فردا آمریکا آمد، مثلاً به فلان مرجع تقلید؛ به فلان مجتهد؛ به فلان روحانی؛ به فلان شخص؛ حکومتی می دهند، می گویند شما بشین اینجا! اصلاً اینطوری نیست! همه را می کشند! می رود پی کارش! جز یک کافر کسی را نمی گذارند اینجا، لذا اگر این محبت نباشد، این دوست داشتن نباشد، تظاهرات دوست داشتنی نباشه این به" ابی انت و امی" نباشد. این جان من فدات نباشد؛ روح منی نباشد؛ این تظاهرات نباشد؛ جلوه های ایمانی نباشد، مطمئن باشید کشور شما به مراتب استعداد این را دارد که بدتر از افغانستان شود. این را بدانید نه ناموس، نه دین، نه حیثیت، نه اقتصاد، هیچ چیزی برایتان نمی ماند، نشان دادند، افغانستان را هم ببنید، عراق را ببنید، فلسطین را ببنید، ایران را ببنید، با همدیگر مقایسه بکنید، الجزایر را بروید نگاه کنید، الجزایر دوبار اسلامگراها آمدند. در رأس جمع شان کردند رفتند. یک بار جبهه ی نجات اسلامی چند سال پیش رأی آوردند دیدید که رأی آوردند، همه می گویند دموکراسی، رأی هر چه رأی گفت. مردم به جبهه ی نجات اسلامی رأی دادند همه را گرفتند و زندان بردند. دوباره گردن کلفت ها و طاغوتیها را آوردند سرکار! در ترکیه مگر حزب رفاه رأی نیاورد؟ بله؟ حزب رفاه جند بار رأی آورد. اربکان را چقدر به او فرصت دادند که کار بکند؟ جمعش کردند رفت پی کارش اصلاً، تمام شد! هیچ وقت اهل تسنن امکان ندارد، 99% جمعیت باشند، الان در عراق هم همینطور است، مگر شیعیان رأی ندادند تا وقتی که حول محور ولایت نباشند، الان در مقابل آمریکا چقدر موفقیت داشتند؟ آن مقداری از مرجع تقلید و مرجعیت شیعه حمایت کردند. شما فکر می کنید در کشورهای دیگر امکان بود به این سادگی انتخابات راه بیفتد؟ اگر مرجعیت نبود، شما شخص حضرت آیت الله سیستانی را بردارید ببینید آنجا چه اتفاقی می افتاد؟ کی آمریکایی ها آمدند تن به انتخابات بدهند؟ نه! اگر الان هم همین کسانی که رأی داده اند دوباره نخواهند حول محور مرجعیت باشند دشمن بر آنها مسلط می شود، اساساً این که می گوییم نظام یعنی استقلال شما، حیثیت شما، آزادی شما، عزت و شرافت شما در گرو این هست که مطیع ولی باشید، مطیع ولی امرتان باشید حول محور او بگردید، او را از صمیم قلب دوست داشته باشید والا شکست می خورید. کمترین اثر این است که ما تابع ولی امر امام زمان (علیه السلام) یا نایبش باشیم، کمترین اثرش است این که لااقل مملکتمان، استقلال مان، عزت مان، آرامش مان، وحدت ملی مان، یکپارچگی کشورمان یکپارچگی ارضیمان، همه حفظ شود. شما با متخصص ارتباط نداشته باشی به کجا بندی؟ نظام ندارد دینت که! از نظر شخصی دارم عرض می کنم، وقتی با متخصص ارتباط نداری هیچی نظامی نداری! چرا؟ چه اعتمادی هست. حتی مردم اگر سراغ ولی فقیه هم می روند امام امت را به عنوان روح الله مصطفوی یا روح الله خمینی قبول داشتند؟ آقای خامنه ای را به عنوان علی خامنه ای قبول دارند؟ نه! به عنوان چی قبول دارند؟ یعنی اصلی ترین شرطش فقیه بودن است. فقیه یعنی چه؟ یعنی این مجتهدی که علومش از زمین نباشید علمش را از کجا گرفته باشد؟ از محمد و آل محمد (علیهم السلام) گرفته باشد. این مبنا را دقت کنید ما به فقیه احترام می گذاریم به جایگاه شخصیت حقوقی شخصش احترام می گذاریم، به خاطر پیامبر وآل هم برایمان مقدس است و الا اگر پا کج بگذارد از آن دایره هیچ تقدسی برای ما ندارد. هیچ تقدسی، هیچ کس جز معصوم. پس چرا اساس هست این باشد؟ حالا شما نگاه کنید وقتی محبت آمد، اساس شد. شما دیگر حداقل امکاناتی که داری این را یادتان باشد ها! حداقل امکاناتی که در کشور دارید این هست که برای مهمترین حرکتی که برایش آفریده شده اید، یعنی حرکت فطری به سمت خدا، آزادی داری. هیچکس با تو کاری ندارد، توجه فرمودید! این چیزی است که شما در هیچ جای کره ی زمین نمی توانی پیدا کنی، یعنی الان کعبه، مدینه، این دوتا مکان، از این دوتا مکان مقدس تر که ما نداریم، اختناق کامل و صد درصد! شما می توانی در کعبه و مدینه دینداری بکنی؟ نه نمی توانی! در عراق نمی توانی هر طوری دلت می خواهد، دینداری بکنی. شما می توانی آنجا جلسه تشکیل بدهی؟ یک روز عاشورا بود که مردم می رفتند سینه می زدند. چهار تا بمب گذاشتند، مردم را تکه تکه کردند. امسال کربلا را دیدید دیگر. شب عاشورا، هیچ کس، دوربین هی می گشت، اصلاً گریه دار همین بود، دروبین هی می گشت، این بنده خدا مجری ریه اش گرفته بود. در این خیابان ها می گشت، لااقل یک نفر پیدا کند، یک نفر را نشان دهد که آمده رفته زیارت، هیچکس! تمام عاشورا و تاسوعا حرم امام حسین تعطیل! کجا شور و حال بود؟
در ایران شورو حال بود. هیچکس نمی تواند نمی تواند دینداری بکند و آزادانه خوراک فطری بخورد و حرکت بکند اگر ولی امر نباشد، آیا ما هم می توانیم بیاییم بنشینم و عبادت بکنیم؟ درست و حسابی! می توانیم درس بخونیم؟ می توانیم معارف کسب بکنیم؟ این طوری نیست، حتی در حوزه های علمیه هم اختناق بود. شما نگاه کنید در حوزه علمیه شیعه امام امت می گفت من چون فلسفه درس می دادم، بعضی از علما مرا نجس می دانستند و کافر! مصطفی رفته بود از یک کوزه آب خورده بود. گفته بودند، نجس است! آب بکشید! پسر کافر است! بچه ی کافر است آب خورده! در حوزه خود من یادم هست، در حوزه ها بیست و پنچ سال پیش آن موقع که درس می خواندیم می خواستیم فلسفه بخوانیم یواشکی می خواندیم. تازه بعد انقلاب هم بود. ولی هنوز آن موقع ها آمادگی نبود که ما برویم راحت چه کار کنیم؟ فلسفه بخوانیم، برای اینکه بتوانیم دین مردم را نگه داریم. دین خودمان را نگه داریم. نمی توانستیم، باور کنید یواشکی می رفتیم مباحثه ی فلسفه می کردیم. امامت و ولایت هست که می آید آزادی فطری می دهد. مهمترین نعمت جمهوری اسلامی این هست که انسان از آن جهت که انسان هست نه از آن جهت که حیوان است. انسان از آن جهت که انسان است، ثروت زیاد فطری پیدا می کند. غرق در رفاه و ثروت است، هر وقت دلش بخواهد، هر چی دلش بخواهد هر جا دلش بخواهد می تواند به ابدیت وصل شود شما این نظام را بردارید ببینید چه اتفاقی می افتاد!
مگر احزاب می گذارند شما هر جا کلاس تشکیل بدهی؟ هر طوری حرف بزنی؟ مگر به تلویزیون اجازه
می دهند که این حرف ها گفته شود؟ رادیو معارف کیلو چند است؟ جمعش می کند برود پی کارش! فردا یک حزب می آید می گوید با مکتب ما جور در نمی آید، جمعش کنید برود! مگر در همین جمهوری اسلامی احزاب نیامدند گفتند که ائمه معصوم نیستند اشتباه می کنند! مگر در همین جمهوری اسلامی احزاب نیامدند گفتند قرآن خطا درونش هست! مگر نیامدند گفتند، پیغمبر هم گناه می کند! نیامدند بگویند؟ در همین نظام! بنابراین وقتی که اصل کنار برود، شما آن مبدأ و ریشه را بردارید، محور را بردارید، مایه ی نظم را بردارید، همه چیز می ریزد به همدیگر، همه چیز به هم می ریزد دیگر! بابا، طرف یک بیمارستان یک مدرسه، یک گروه پنج نفره می خواهد درست کند، یک نفر را می گذارد رهبر باشد و حرف آخر را بزند. آن را برداری که هر که می خواهد حرف خودش را بزند. برای همین فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «حُبُّنا أهلَ البيتِ نِظامُ الدِّينِ» «جعل الله»، در فلسفه ی احکامی که حضرت زهرا می فرماید همه ی احکام را بیان کرده، فلسفه شان چیست؟ در آن خطبه ی معروفی که در مسجد دارد فرمود: حب ما اهل بیت را، اطاعت ما اهل بیت را، نظام دین قرار داده. لذا نه دینداری شخصی ممکن است وقتی که تو نظام نداری، نه دینداری اجتماعی، نه حکومت سیاسی. تو هیچ نداری، فقط نوکر غربی! نوکر ابر قدرت ها هستی! شما یک کشور اسلامی آزاد غیر از کشور خودمان معرفی کنید. یک کشور، الان فقط در لبنان هست. چون حاکمیت با اندک حزب الله.. شیعه هست که آنهم معلوم است حزب الله شیعه به کجا وابستگی دارد دیگر! سید حسن نصرالله گفت وقتی من ...، ما توانستیم اسرائیل ها را بیرون کنیم در اولین جلسه ای که ایران آمدند، همه سران دنیا بودند؛ کنفرانس اسلامی بود دیگر. اولین کاری که کردم رفتم دست مقام معظم رهبری را بوسیدم. چون به من خیلی در این روزها گفتند: تو بودی که لبنان را آزاد کردی من رفتم جلوی تلویزیون های دنیا دست آقا را بوسیدم که بگویم که من فقط یک سرباز ایشان هستم. هیچ کاره ای نیستم. فقط سرباز هستم. این ها را بچه های بسیج و سپاه ما تربیت کرده اند. اگر پریروز دیدید، برای اولین بار در دنیا سابقه نداشته یک میلیون بیش از یک میلیون لبنانی در خیابان ریختند، ببینید! شما لبنان نرفتید، ببینید! خیلی از شماها شاید نرفته باشید، لبنان هفتاد و دو ملت است. شیعه اکثریت نیست، اقلیت است. آنجا انواع و اقسام دین ها وجود دارد، اصلاً می گویند کشور هفتاد و دو ملت، فکر نکنید آنهایی که آمده بودند پرچم حزب الله را گرفته بودند شیعیان بودند ها! تعدادی کمی از آنها شیعیان بودند، کمی بیشتر از یک میلیون؛ اکثرشان شیعه نبودند. ولی چرا می آمدند؟ می گفتند ما تابع حزب الله لبنانیم، هم همه می دانند حزب الله یعنی چه؛ یک حزب اقلیت شیعی است که آنجا حرف آخر را می زند، کجا تربیت شده اند؟ برای اینکه حزب الله .... ما گروه های شیعی دیگر هم داشتیم. امام موسی صدر، شهید چمران، گروه های دیگری هم درست کردند، قدیمی تر از حزب الله ، امل هست. کسانی دیگر هم هستند، چرا حزب الله می آید بالا؟ چون رهبر حزب الله می گوید اما فقط تابع ولی فقیه هستیم. از هیچ کس فرمان نمی گیریم، در جمهوری اسلامی از نمیدانم ... نه از آقای هاشمی فرمان می گیریم؛ نه از رئیس جمهور ایران و نه با مجلس ایران کار داریم. خودشان هم خیلی صریح ولی بی پرده هستند. ما با هیچ کس از گروه ها و احزاب و هیچ کس..، ما فقط یک نفر را می شناسیم که حرف آخر را برای ما می زند و حرفش برای ما حجت است، این حزب الله در اقلیت، رهبرش می آید می گوید، آقا! مردم! فردا بریزید در خیابان! چه اتفاقی می افتد؟ دیدید دیگر چه اتفاقی افتاد! همه در دنیا شوکه شدند! خلع سلاح شدند! دست پاچه! واقعاً به دست پاچگی افتادند! چه کسی این کار را کرد؟ چه کسی می تواند یک همچنین قدرتی ایجاد کند؟ ولایت تشیع دوازده امامی! این می تواند این کار را بکند. این می تواند این کار را بکند. لذا غیر از این مورد شما هیچ جای دیگر در دنیا، دنبال پیروزی و این چیزها نباشید. به دشمن در همه جبهه ها ضربه می زنیم. اما اینکه بتوانیم پیروز باشیم یک جا گروهی تشکیل بشود که بتواند کار بکند نه! جز فقط در سایه ی چه؟ ولایت، اگر حرف آخر را ...، اهل تسنن هر جا در تاریخ، هر جا در تاریخ پیروزی بدست آوردند این بود که موقتاً یک نفر را رهبر خودشان کردند، این خیلی مهم هست. خب! پس تا اینجا این یادمان نرود، من 23 را هم برایتان خواندم، 22 را هم خواندم، جلسه ی بعد بحثمان بسیار مهمتر هست. و چون می خواهیم برویم روی باطن آن محبت که انشاالله صحبت کنیم. کتاب...، خطبه ی فاطمه زهرا، در همه کتاب ها که زندگینامه حضرت زهرا دارد، عرض کنم خدمتتان که می توانید راجع به حضرت زهرا بخوانید، بحث محبت را ما در ولایت گفتیم. کتاب "آشتی" و "عزادار" را مطالعه کنید. این سؤالی که در مورد نحوه ی محبت است متوجه خواهید شد. دیگرمطلب خاصی نداریم.
«والحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمد واله الطاهرین»