جلسه 160 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
160
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
10
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 160 - شرح زیارت عاشورا

زیارت عاشورا شماره نوار: 160

اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»

«یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی امیرِالْمُوْمِنینَ وَ اِلی فاطِمَهَ وَ اِلَی الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ»

بحث ما در مورد تولی و تبری بود. مودّت و دشمنی چون در طول این مباحث در مورد مودّت زیاد بحث کردیم و علائم و آثارش را هم تا حدود زیادی عرض کردیم خیلی در بحث مودّت نمی مانیم ولی در بحث برائت چون کار جدی صورت نگرفته بحث مفصل و مبسوطی نداشتیم بیشتر مطالبی را خدمتتون عرض خواهم کرد.

در نسبت بین دنیا و آخرت این نکته را عرض کردیم که ما جنین هستیم که در رحم دنیا به سمت آخرت در حرکتیم، «إنَّكُم إلى الآخِرةِ صائرونَ» - علی علیه السلام فرمود: شما به سمت آخرت در حال شدن هستید، در حال شدن و گردیدن هستید یعنی مثل جنین که در حال شدن هست، با سین که به معنی سیر کننده است نه، یعنی ما داریم می شویم، تولد پیدا می کنیم به سمت آخرت.

و نفس ما الان دارد مثل یک جنین رشد می کند حالا یا رشدی هست متناسب با شرایط زیستی آخرت هست یا رشدی هست متناسب با شرایط زیستی آخرت نیست. «الْغِنَى وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ» انسان وقتی متولد می شود و عرضه می شود بر خدا معلوم می شود که فقیر بوده یا غنی هست. عرض کردم هر سه تا عالمی که ما از آن عبور می کنیم یعنی عالم رحم مادر، عالم دنیا و عالم برزخ. تا به بعدش حتی تا قیامت به بالا هم که می رویم هر سه عالم عوالم ریاضی هستند یعنی فرمول دار هست. عوالمی نیست که بی حساب کتاب تنظیم شده باشد کیلیویی نیست. همانطور که در نظام فیزیکی عالم همه چیز الکترون به الکترون حساب شده است یعنی خداوند از وقتی که این عالم را خلق کرده اینطوری است، تعداد الکترونها، تعداد نوترونها، تعداد پروتونهایش، حالا این سه تایی که ما قدیمیها سوادمان قدیمی هست در مورد، توی رشته ی خودمان می خواندیم اینها، ولی خب جدیداً شاید 10 و 15 جزء شنیدم در اتم کشف کرده اند، که خیلی (نامهوم) هرچی که هست، هر چی که کشف کرده اند، از آن دیرتر، تعدادش دست خداست، شخصی است، « وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ» (سوره رعد/آیه 8) هر چیزی نزد خدا مقدار دارد اندازه دارد یعنی حساب کتابش دست خداست، همه چیز، تعداد بارانهایی که قرار است بیاید، تعداد برفهایی که قرار است بیاید، تعداد گلهای این عالم، تعداد مولکولها تعداد اتم ها، تعداد الکترونها هرچی هست مشخص است و خداوند تبارک و تعالی با فرمولهای ریاضی که خودش خلق کرده و قرار داده و شیئش به آن تعلق گرفته این عالم را خلق کرده، عالم رحم را و عالم دنیا و عالم آخرت را پس 3 تا عالم 3 تا عالم ریاضی هست یعنی کاملاً همه چیز آن در آن حساب و عدد و ریاضی و حساب کتاب هست.

یک اپسیلون از آن ریزتر از اپسیلون در آن محاسبه شده است. همة آن هم در نزد خداوند تبارک و تعالی هست. « وَلاَ رَطْب‌ٍ وَلاَ يَابِس‌ٍ إِلآ فِي كِتَـَب‌ٍ مُبین» (انعام/59) هیچ تر و خشکی نیست که در کتاب مبین ثبت هست «وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَة‌ٍ» (انعام/59) هیچ برگی نمی افتد مگر اینکه در نزد خدا هست، تعداد بارانها، تعداد برفها، نمی دانم تعداد ماهیها، تعداد مرگ و میرها، همه چیز، همه چیز، همه چیز در دست خداوند تبارک و تعالی است و خداوند تبارک و تعالی وقتی، این عظمت خداوند را باید خیلی توجه کنید یعنی کسی که تمام این ریاضیات عالم را خودش خلق کرده و دارد هدایت و اداره اش می کند ربّ العالمین هست، دارد همه را تربیت می کند و ربوبیت می کند و به سمت خودش به حرکت واداشته نظام را از خودش خلق کرده و او را به سوی خودش جمع می کند و برمیگرداند همان قوس نزول و همان قوس صعود همه دست اوست مبدأ و معاد خود او هست، در، وقتی که با یک عالم ریاضی روبرو هستیم یعنی یک عالمی است که تخصصی است و هیچ چیزآن دست ما نیست، یعنی اینطور نیست که شما بخواهید تغییری بتوانید در این ریاضیات بدهید یک عالم کاملاً ریاضی است. بنابراین اگر یک کسی بخواهد رشد بکند باید کاملاً تسلیم ریاضیاتی باشد که خداوند تبارک و تعالی دارد. یک جنین را کی ما می گوییم تولدش سالم است؟ و مبارک است؟ زمانی که طبق ریاضیات رحم و ریاضیات دنیا زندگی کند طبق ریاضیات رحم زندگیش را اداره کند در رحم و طبق ریاضیات دنیا حرکت بکند و رشد بکند، دقیقاً با آن تعداد اتم و الکترون، نوترون، فرمولهایی که خداوند تبارک و تعالی فرموده بود، با آن تعداد سلولهایی که یک بدن سالم لازم دارد به دنیا بیاید، کاملاً دقیق کاملاًریاضی است. در حرکت به سمت آخرت و ابدیت هم همینطور است فقط کسانی میتوانند سالم متولد به ابدیت شوند که طبق ریاضیات دنیا زندگی کنند و طبق ریاضیات آخرت تربیت شوند و حرکت کنند. بنابراین این کاملاً ریاضی است، اظهار نظر فلان فیلسوف، فلان نظریه پرداز، فلان دانشمند فلان استاد هیچ ارزشی و اعتباری ندارد، فقط و فقط توضیح دادیم طبق اصل اصالت تخصص فقط و فقط توضیح دادیم طبق اصل اصالت تخصص فقط وقتی ما با یک مجموعه در ارتباط هستیم، یک مجموعه کوچک مثل این، حتی از این سبکتر، ساده تر در چهار مرحله ی تعریف، راه اندازی بهره برداری و اصلاحات بعد از تعمیر و خرابی، به سازنده یا متخصص نیاز داشتیم در مورد خودمان که پیچیده ترین دستگاه خلقت هستیم هم همینطور است یعنی ما باید ببینیم که سازنده یا متخصص در مورد بایدها و نبایدهای حرکت ما چه می گوید، چه چیزهایی خوب است چه چیزهایی بد است، چه چیزهایی نباید است؟ اینکه من خوشم نمی آید، میل ندارم، دوست ندارم، دوست دارم، آخر...) اینطوری نمی شود، توجه کردید یعنی این بار ریاضیات آخرت سر و کار، سازگاری ندارد. کلاً میل و سلیقه و دوست داشتن و دوست نداشتن و نمیدانم این چیزها هم باید تابع ریاضیات بهشت باشد. حداقل بهشت، چون ما مافوق بهشت هم داریم دیگر، حداقل جایی که ما می توانیم برای خوشبختی برویم کجاست؟ بهشت است، بنابراین ما باید طبق همان ریاضیات زندگی کنیم، اگر این ریاضیات یکذره اینطرف و آنطرف تغییر بکند قطعاً با ریاضیات آخرت سازگاری ندارد، تولد ما در آخرت با مشکل روبرو می شود، از جمله چیزهایی که باید با ریاضیات آخرت سازگاری داشته باشد نظام محبت، و نظام تنفر است، یعنی شما حق نداری هر چیزی را دوست داشتی، دوست داشته باشی و هرچی را نخواستی نخواسته باشی، اینها مربوط به خودت است، یک خودخواهی هست و یک دخالت دادن ریاضیات حیوانی در ریاضیات انسانی که کار را به شدت خراب می کند، نظام دوست داشتن و نظام تنفر باید دقیقاً با ریاضیات آخرت سازگاری داشته باشد، یعنی اینطوری نیست که شما هر کسی را دوست داشتی از هر کسی بدت آمد به جایی برنخورد.

این تمام ریاضیات سیستم روحی شما را بهم می ریزد بنابراین باید دقیقاً در دوست داشتن ها و تنفرها در میلها و انزجارها تابع ریاضیات ابدیت و ریاضیات خداوند تبارک و. تعالی باشد و اگر با این ریاضیات سازگاری نداشته باشد تو حتماً کج و ماوج متولد خواهی شد و تولد تو تولدی سالم نخواهد بود. همانطور که جنین در رحم اگر یک ذره از ریاضیات دنیا تخلف بکند موقعی که متولد می شود اینجا این عدم تطبیق ها یا بصورت تولد بیمار یا و خدای نکرده به صورت تولد ناقص یا ممکن است به صورت تولد ضعیف او را اذیت بکند فقط 2 تولد است که تولد موفق هست تولد سالم و تولد سالم قوی که در راه شناسی مفصل توضیح دادیم. بنابراین مبنا حق تعالی است. حق حق این که قرآن یکسره می گوید حق حق حق حق شما باید با حق تنظیم کنید، «وَالْوَزْن يَوْمئِذٍ الْحَقّ» (اعراف/8) روز قیامت شما را با حق می سنجند، حق چیست؟ حق سیستم و آن نظام و ریاضی عالم آخرت است یعنی آنکه خداوند تبارک و تعالی گذاشته و به حق هم گذاشته، حق یعنی تطبیق با عالم آخرت. این حق است، پس ببینیم حق یعنی چه؟ این باید دستمان بیاید، یعنی آنکه سزاوار حق، سزاوار خوشبختی یک انسان است، سزاوار هدف خلقت یک انسان هست آن را چه می گویند؟ حق. میشود حق مبنایش در این حرکت محبت است محبت حق تعالی. یعنی اگر شما می خواهید حرکت کنید مبنای ریاضیات آن بستر اصلی ریاضیات عالم آخرت چیست؟ که در دنیا هم تجلی دارد؟ محبت حق تعالی است چون انسان عاشق حق تعالی خلق شده، در تعریف گفتیم ما در یک سیستم در 4 مرحله احتیاج به سازنده متخصص داریم اول مرحله چیست؟ تعریف است در تعریف انسان آمده که انسان از انس می آید انسان موجودی است که عاشق بی نهایت است و حق تعالی است حالا حق تعالی در کشف مشخص می شود در تذکر و راهنمایی که خداوند تبارک و تعالی و انبیاء می کنند امّا به قول امام رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست- صدام هم عاشق خداست چرا چون عاشق بی نهایت است. می خواهند خودشان را بی نهایت بکنند این همه جنایت برای چیست؟ برای بی نهایت کردن دیگر همان! برای اینست که به ثروت لذت، قدرت، زیبایی بی نهایت است پیدا کنند ولی نمی دانند که این خطاست و باید دنبالش جای دیگری بگردند ولی عاشقند همه بدون استثناء عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند. همه ی حرکات، از آن حرکتی که شمر دارد می کند که سر امام حسین را می برد و از آن تسلیمی که امام حسین زیر خنجر شمر دارد که سرش بریده می شود هر دو عشق به خداوند تبارک و تعالی ست. یعنی هم شمر عاشق است و ابن سعد هم ابن زیاد عاشق است.

هم یزید عاشق است و هم امام حسین عاشق است هم علی اکبر عاشق است... و اینها دارند مسیر را درست طی می کنند یعنی به سوی معشوق چی؟ اصلی، آنها دارند مسیر را غلط طی می کنند یعنی به سوی معشوق چی؟ مجازی در دنیا دنبالش می گردند یعنی اگر آن ملک ری نبود که عمر سعد نمی رفت امام را بکشد که همان عشق بود به ملک ری، ملک ری یعنی چی؟ یعنی من از محدود بودن بوسیله ملک ری در می آیم، در واقع ملک ری که موضوعیت ندارد چه چیز موضوعیت دارد؟ این از محدودیت در آمدن شمر هم، معاویه هم برای همین این کارها را می کرد معاویه هم با امام علیه السلام می جنگید که محدودیت را از خودش بردارد خودش را به یک رشدی برساند، محدودیت کوچک بودن و حقیر بودن، ولی مکر می کرد بزرگ بودنش در چه چیز است؟ در گرفتن خلافت است. اینطوری بزرگ می شود. بزرگی را در دنیایی دیدند، پس همه دارند برای رسیدن به یک سیستم عمل می کنند بدون استثنا همة انسانها حتی آنهایی که جنایت می کنند حتی کسی که از خدا بدش می آید و متنفر از خداست و به جنگ خدا هم می رود باز دارد به عشق چه کسی اینکار را می کند؟ باز دارد به عشق بی نهایت این کار را می کند در واقع می خواهد خودش را از این وضعیت در بیاورد و به وضعیتی برساند همه همینطور هستند. این جزء تعریف انسان هست نمی شود از آن جدا بکنی. لذا اگر کسی بخواهد تولد سالم داشته باشد به سمت ابدیت باید این تولد سالم با مبنای وجودی خودش و تعریف حقیقی خودش سازگار باشد عشق به حق تعالی در نهاد انسان گذاشته شده. «ثم ؟ علی طریق بمحبته». دعای یکم صحیفه – همة موجودات را خلق کرده و به سمت عشق خودش هدایت کرده و آنها را دارد به سمت محبت خودش می برد. همه همینطوری هستند.

لذا این جزء تعریف است نمی توانی کاری دیگری بکنی لذا اگر تو می خواهی حتماً به سمت سعادت، خوشبختی آرامش، قدرت و سعادت دنیا و ابدیت برسی باید با مبنای محبت حق تعالی خودت را بسنجی.

میزان محبت حق تعالی است هر کدام از کارهای تو به رضای حق تعالی به محبت حق تعالی نزدیک تر می کند تو را تو حرکتت سالم تر هست به سمت ابدیت و هر کدام که دورت می کند، حرکتت چیست؟ با مشکل ربروست، برای همین هم خداوند تبارک و تعالی مبنایی را که ذکر می کند در قرآن مبنا چیست؟ برای آدم حسابی ها که مطرح می کند مبنا، بهشت و جهنم نیست مبنا چیه؟ میگوید این کارها را بکنید؟ چون خدا دوست دارد پس اگر خدا را دوست دارید انجام دهید دیگرو این کارها را نکنید چون خدا دوست ندارد، یعنی معشوق دوست ندارد ببینید اصلاً حرفی از بهشت و جهنم نیست آن جایی سراغ جهنم و بهشت می آید که سطح می آید پایین تر، یعنی شخص نمی تواند با این ریاضی ها تنظیم باشد حداقل نجات چیست؟ بهشت رفتن است دیگر لااقل با معیار بهشت دارد می سنجد بگوید آقا اگر این کار را بکنی می روی بهشت اگر این کار را نکنی می روی جهنم وقتی با ادبیات طبیعت گراها می خواهد با آنها صحبت کند تهدید با جهنم است. که اصل بدبختی است (نامهفوم) دارد هان! سرزمین سالم متولد شدن و ناقص متولد شدن.

«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ» (آل عمران/31)

بگو اگر خدا را دوست دارید مرا تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد. و نزدیک شوید به حق تعالی.

پس مبنا محبت است. حالا در برداشت اینجا که داریم صحبت می کنیم باید تو بفهمی که چرا وقتی نشستی در مقابل امام حسین علیه السلام می گویی، «یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ» کیه؟ «وَ اِلی رَسُولِهِ» رسول تجلی الله است «وَ اِلی امیرِالْمُوْمِنینَ وَ اِلی فاطِمَهَ وَ اِلَی الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ» یک دوست داشتن تو، دو لنگهی دوم دوست داشتن، طرف دوم دوست داشتن چیه؟ برائت است. برائت. شما وقتی که شرق را دوست دارید به آن نزدیک می شوید خودبخود از غرب چه می شوید دور می شوید. قاعده است دیگر. امکان ندارد شما نزدیک شوید به یک چیزی و از مخالفش و ضررش دور نشوید بنابراین اگر در شما ادعایی از محبت حق تعالی هست توهم هست که خدا را دوست دارید. أباعبدالله را دوست دارید واقعاً باید در دلتان ظهور بکند آن دشمنی و برائتی که باید از چه کسی داشته باشید؟ از دشمن اباعبدالله و دشمن امام زمان و این باید ظهور کند در زندگی شما. و این چیزی است که متأسفانه در زندگی ما خیلی ظهوری ندارد ما ظهورات محبتی خیلی داریم، چاکرتم، نوکرتم، بمیرم برات، فدات بشم، عشق منی، جون منی، اینها که در چیزها می گویند در نوحه ها می گویند، الی ماشاءالله در نوحه های ما، در شعرهای ما همه اش از این حرفهاست. عرض ارادتهایی که به اهل بیت می کنیم هان! عشق حسین و نمی دانم دیوانه ی حسین و نمی دانم چه چیزو این حرفها، اما وقتی پای دشمنی با دشمنان امام حسین می رسد امام حسین یعنی کی؟ یعنی امام زمان علیه السلام- توضیح دادیم قبلاً برایتان دیگر، امام حسین همان امام زمان است و امام زمان همان امام حسین است. بنابراین وقتی که می رسد پای این که شخص چقدر دشمنی با دشمنان امام حسین دارد چقدر دشمنی با دشمنان امام زمان دارد چقدر ضربه می تواند بزند به دشمنان امام زمان و امام حسین می بینیم اینجا کُمیتمان خیلی لنگ است. معلوم است که مودتهای ما مودتهای حسابی نیست، محبت های ما خیلی محبت های خاصی نیست بیشتر بوسیله محبت های خودمان هست به آنها نه به محبت های آنها بیشتر به خاطر خودمان دوستشان داریم نه به خاطر خودشان.

گرفتار خودپرستی هستیم در واقع چرا؟ چون اگر ما با امام زمان دوست بودیم و دوستش داشتیم 1160000 و چند سال در ماها غریب زندگی نمی کرد. امیرالمؤمنین فرمود: چی؟ فرمود که: «صاحِبِ هَذَا الأمر» امیرالمؤمنین امام زمان را فرمود چیه؟ طرد شده، آواره تنها و یگانه است در بین شیعیان. این امام زمان ماست در بین ما اینطوری زندگی کرده دیگر، ائمه دیگری هم که کشته شدند همه شان در شیعه مظلوم بودند، یعنی شیعه عامل اصلی قتل این 11 تای معصوم بوده، 13 تا معصوم.

یعنی شیعه پاکار نبوده، که امامها تنها شده اند و کشته شده اند والا که کسی جرأت می کرد به امیرالمؤمنین نزدیک شود، یا در خانه حضرت زهرا برود، مگر کسی جرأت می کرد اینطوری ...، همش کوتاهی های شیعه است شیعه ادعای محبت زیاد می کند امّا در برائت بسیار چیه! بسیار ضعیف است. یعنی وقتی پای مبارزه با دشمنان ائمه و دشمنان سیدالشهداء می افتد خیلی ها کُمیتشون لنگ است. اصلاً روح جهاد ندارند، روح مبارزه ندارند کینه ای حتی از دشمن در دل ندارند. تنفر، بعضی از ما اینقدر که از همدیگر تنفر داریم هرگز از دشمنان امام زمان تنفر در دلمان نیست، اینقدر که از همدیگر بد می گوییم اینقدر که نفرین می کنیم در حق همدیگر، از صمیم قلب در حق دشمنان نفرین نمی کنیم. خوب این معلوم است که مشکل داریم. معلوم است که مشکل داریم.

علامت حالا من عزادار حقیقی را به زودی از زیر چاپ در می آید توضیح دادم. علامت یک عزادار حقیقی یعنی کسی که عزادار است به معنای حقیقی، محرم هم نزدیک است باید اینها مفهوم بشود برای ما، علامت یک کسی که تأثیر دارد از شهادت حضرت سیدالشهدا، از جسارتهایی که به حضرت زینب سلام الله علیها شده، به حضرت زهرا سلام الله علیها شده، به علی اصغر شده، علامتش این است که این شخص چنان خشم مقدس و کینه مقدس در دلش می آید که وقتی می آید آن صحنه را می بیند موقع بلند شدن با چی بلند می شود؟ با یک روح پر از نفرت. پر از کینه مقدس و پر از روح انتقام بلند می شود، وقتی صحنه را اینطوری می بیند اینطوری بلند نمی شود که فقط گریه اش را بکند و بعد بلند شود برود خانه اش و شامش را بخورد و ناهارش را بخورد که این وقتی از آن صحنه بلند می شود، یک وقت هست می گویند آقا حضرت زهرا اینطوری، حضرت زینب، این کار را کرده پس مجلس روضه که در می آید مثل بسیجی های خودمان، وقتی از مجلس روضه در می آید تمام بازوایشان انقباض دارد، رگهای گردنشان گرفته است. سراسر وجودشان پر از غضب هست نسبت به دشمنان یعنی دست به شمشیر بلند می شود از توی روضه، توجه کردید! نه روضه های ذلیلانه، که هی بیاییم بگوییم کشتند زدند بردند، بعد هم برویم دنبال کار خودمان، هیچکدام از اصحاب عاشورا اینطوری ذلیل نبودند، هیچکدامشان شما ببینید حضرت زینب سلام الله علیها در آن اوج اسارت عزیز، اگر گریه هم میکرد برای امام حسین، آن صحنه ها را می دید گریه میکرد سر را می دید گریه میکرد، سر را اگر به کجاوه می زد عزّت داشت، ذلیل نبود، کتک میخورد اما به یزید می گفت: یزید تو خیلی پستی، کدام قدرت میخواست این حرف را بزند؟ تو عددی نیستی در مقابل من تو به خدا قسم نمی توانی وحی را از ما بگیری، تو به خدا قسم والله لاتمیت ذکرنا، نمی توانی ذکر ما را از بین ببری. یاد ما را از بین ببری، قدرت، آن صحبت کردن سکینه، آن صحبت کردن زینب آن صحبت کردن حضرت سجاد علیهاالسلام.

ذلیل نبودند، ما سالها عادت کرده ایم روضه خوانی و گریه و عزاداری ذلیلانه بکنیم، یعنی بعد از روضه هیچ وقت تصمیم نگرفته ای که ما ضربه ای به دشمن بزنیم، انتقامی بگیریم، کینه ای در دل ما باشد و اساسا زندگی که داریم می کنیم الان عملیاتی که داریم انجام می دهیم، حضور اجتماعیمان، حضور سیاسیمان، کارهای ما براساس نفرت از دشمنان امام زمان که حسین زمان ماست براساس نفرت از یزیدیان زمان، براساس تمام، نفرت از تمام موانع ظهور امام زمان مان باشد ما اینطوری نیستیم اینطوری نیستیم میزان تقرب تو به امام زمان به این بستگی دارد که تو چقدر تا به حال محبت و مهرورزی کرده ای و این محبت و مهرورزی مبنای اینست که وقتی به امام زمان نزدیک شدی چقدر دشمن چی شده؟ از دشمن دور شدی چقدر ضربه زدی تا به حال به دشمن. چقدر گلوی دشمن را فشار دادی. چقدر دشمن را در مورد خودت خانواده ات اجتماعات با ناکامی روبرو کردی؟ چقدر سنگرهای دشمن را فتح کردی؟ نه اینکه خودت سنگر فتح شده بشوی! خانواده ات زن و بچه ات دخترت، ناموست، نمیدانم خانه ات محل کارت، شهرت، بشود سنگر فتح شده دشمن چقدر سنگر رفتی زدی؟ چقدر کار کردی عملیات کردی، ضربه زدی، این مبناست. چقدر وجودت مؤثر بوده بوده برای امام زمان؟ چقدر مفید بودی برای امام زمان؟ امام زمان برای خودش نمی خواهد که، خودشان در آن نامه ای که در کتاب آشتی با امام زمان توضیح دادم مفصل، می گوید ما به شما به خاطر خودمان احتیاج نداریم به خاطر خودتان ما داریم می گوییم، چقدر به خاطر خودت به خاطر اجتماع مسلمانها چقدر به خاطر جامعه ی جهانی مفید بودی برای اهداف امام زمان این مبناست قیمت تو از همین معلوم می شود. ائمه سرباز قدرتمند مقتدر شجاع با نشاط مثل اصحاب عاشورا مثل بسیجی های خودمان خوششان می آید از آدمهایی که همه اش بدبختند، ذلیلند، ترسواند بی بخارند ذلیلند، افسرده اند، میترسند از دشمن، ضربه می خورند، دائماً هی دشمن فتحشان می کند، یکسره دشمن دارد روی آنها کارمی کند، بیزارند از شیعیان اینطوری، «قَدْ آذَانَا جُهَلَاءُ الشِّيعَةِ وَ حُمَقَاؤُهُمْ» و هم این شیعیان جاهل و احمق ما را اذیت می کنند، بعد حضرت در ادامه فرمود: ألَّذیِنَ – کسانیکه بال مگس از دین اینها محکمتر است، از ایمانشان محکمتر است زیاد داریم شیعیانی که بال مگس واقعاً از دین اینها محکمتر است، خیلی راحت در عروسیهایشان، عقدهایشان مهمانیهایشان، دوستیهایشان، رفاقتهایشان، معاملاتشان، کار تجاریشان، کاملاً غیر شرعی دارند عمل می کنند خون به دل امام زمان می کنند خب این اصلاً، این فردا میتواند کینهی دشمن به دل داشته باشد؟ نه-ابزار و آلات چیزهایی که دشمن می خواهد در خانه ی شما هست، فتح کرده شما را، شماها را فتح کرده، آنوقت شما می خواهید، این بی عرضه است. سربازی که اسیر دشمن بشود بدرد نمی خورد، در جنگ گفتند یا علی این فرماندهان دشمن که کشته شدند تیر و نیزه ای هم نخورده اند پس چطوری کشته شده اند؟ حضرت فرمود: از تکبیر من کشته شدند قدرت تکبیر ما، ما نمی فهمیدیم این چیست؟ ولی وقتی خودمان رفتیم در عملیات وارد شدیم دیدیم عراقیها نه تیر خورده اند نه چیزی بهشون خورده کشته شدند با تکبیر بچه ها سکته می کردند اینها، خدا رحمت کند محمد زنگنه را در یکی از این عملیاتها این فرمانده ما به او گفت تیر خورده بود خیلی ناجور. آش و لاش شده بود این فرمانده ما همه جای بدنش سوراخ سوراخ بود، گفته بود: محمد یک اسلحه بده به من، من اسلحه ندارم، رفته بود دوتا عراقی را با اسلحه هایشان گرفته بود. رفته بود در سنگر عراقی، اینطوری رفته بود گرفته بود می کشاند روی زمین حالا اسلحه دستشان بودها، ولی کی جرأت می کرد به این نگاه بکند، با اسلحه آورد پرت کرد آنجا گفت بیا اسلحه می خواهی بیا این هم اسلحه، اینها هیچ ترسی نداشتند اصلاً مسخره بود برایشان دشمن آنجا ایستاده، تیر اسلحه نمیدانم جلویش هست. دارد به ما شلیک می کند یک چیز خیلی مسخره بود برایشان، نه حرکت جلوی گلوله نه حرکت جلوی آرپیچی نه حرکت جلوی تانک، محمد جانباز حالا اینجا نیست، یک اخوی داریم ما، جانباز، بعد توی یکی از این عملیاتها تنها بودم، در محاصره نظامی بودیم، درگیر شدیم با این عراقیها جنگ در گرفت، نفر به نفر ما دو نفر ته قضیه ماندگار شدیم در این محاصره، بعد بچه ها را که فراری دادیم، ایستادیم گفتیم حالا چه کار بکنیم یکدفعه دیدیم یک تانک دارد می آید طرف ما، که ما را له کند در میدان تانک هم گرفتار شدیم شما صحنه را هم نگاه بکنید بیشتر به یک لطیفه شبیه هست یعنی فکر می کنید کارتون دارید نگاه می کنید عراقی با سرعت دارد می آید بروی ما که ما را له بکند، محمد هم نارنجک را کشید دوید طرف تانک، او می دوید و آن می آمد یعنی دو تا می دویدند به طرف همدیگر، تا اینکه تانک ترمز کرد، دور زد فرار کرد دررفت، چون می دانست برسد به این دیگر امان ندارد این بلد بود دیگر، بچه های بسیج طرفندشان این بود که می رسیدند به تانک می کشیدند بالا در را باز می کردند آن را می انداختند تو، دیگر آرپیچی هم هزینه نمی کردند. اینقدر از اینها برده بودند ترکانده بودن، آن تو، که همه می دانستند که یک بچه بسیجی نارنجک دستش هست یعنی باید فرار کنند اینها، اصلاً مسخره بود برایشان کشته شدن روی مین رفتن، تکه تکه شدن، این حرفها اصلاً خیلی واقعاً مرگ را مسخره گرفته بودند خانواده هایشان، همسرهایشان هم همینطور بودند مادرهایشان هم همینطور باباهایشان هم همینطور، همه قدرتمند، امام زمان از شیعیان اینطوری می خواهد، شیعیان اینطوری می خواهد، اگر اینها زیاد شوند امام زمان زود ظهور می کند اگر اینها پاکار باشند امام زمان زود ظهور می کند، بنابراین باید دقت بکنیم ما خیلی برائت هایمان ضعیف است یعنی هنوز ننشسته ایم فکر بکنیم برای زندگیمان که همه اش هم از خدا توقع داریم، خدا بیامرزد میرزا اسمعیل را می فرمود که، توقع داشتن حتی از خدا هم خوب نیست، ما یکسره انگلی می خواهیم زندگی کنیم امام زمان برای من چیکار کرده؟ اسلام برای من چیکار کرده؟ امام حسین برای من چیکار کرده؟ خدا برای من چیکار کرده؟ چرا خدا به فکر من نیست؟ چرا من مشکل دارم؟ چرا من اینطوری هستم؟ چرا من آنطوری هستم؟ دائماً ما توقع داریم از خدا اصلاً قاعدهی محبت این نیست واقعا در قاعده ی محبت اینست که چقدر برایم، اگر واقعاً محبوب هست و انگلی نگاه نمی کنی، تو چقدر برای اسلام برای مسلمانها برای جامعه ی اسلامی، برای امام زمان مفید بودی، تو چه کار کردی؟ تو چه ضجری کشیدی؟ کسانیکه 20 سال 30 سال زندانی بودند، شکنجه دیدند زن و بچه اشان از آنها دور بوده اند، بعد از 30 40 سال مبارزه الان به خدا می گویند، خدایا ببخش ما را. ما کوتاهی کردیم، امام را دیدید، روزهای آخر گفت: من شرمنده ام از خواهرها و برادرها عذر میخواهم نسبت به تقصیرها و قصوراتم آن امام بود که می فرمود اگر تمام دنیا را بگردید خسته تر از من پیدا نمی کنید آنوقت اینطوری با شرمندگی می رفت خدا رحمت کند یکی از این بچه های بسیج را. لحظه ی آخر وقتی زدندش فقط یک چیز گفت: فرمانده رسید بهش گفت: ببخشید ما کاری نتوانستیم بکنیم مزاحم بودیمها تموم شد و رفت. همین ببخشیدها کاری نتوانستیم بکنیم. با شرمندگی شهید شد آنوقت بعضیها هیچ کاری نمی کنند همیشه دو قورت و نیمشون هم باقی است. از خدا و پیغمبر و دین اسلام و همه طلبکارند. یک ذره فکر کن تو چقدر مصرف داشتی برای آقا امام زمان خالصانه یک سیلی خوردی برای امام زمان. خیلیها آمدند عبادتهایشان را به رخ خدا کشیدند ای خدا اینطوری کردیم، اینطوری کردیم. خدا فرمود: نماز خواندید برایتان بهشت را گذاشتم فلان کار را کردید اینطوری اینطوری. مگر برای من کردید شماها خالصانه برای من، بدون توقع از من هیچ توقعی نداشته باشید. برای خدا چه کار کردید شما؟

آدم برای زن و بچه اش برای این و آن می رود کار می کند نمی آید منت بگذارید که بله من از صبح تا حالا جون کندم نمی دانم سرکار خوردم زمین، نمیدانم با فلان کس دعوا کردم، سیلی خوردم، تصادف کردم، دستم زخم شد، پاش!

آقا رفته کار بکند برای زن و بچه اش نان دربیاورد دستش رفته زیر دستگاه قطع شده هیچوقت به رخ زن و بچه اش نمی کشد، دستم قطع شد. خب دستم قطع شد. داشتم کار میکردم دیگر، هان! داشتم وظیفه ام را انجام می دادم دیگر به رخ کشیدن که نداشت که حالا اینهمه ما برای خدا این کار را می کنیم به رخ می کشیم حالا شده یک کاری اصلا نبینیم آن را برای امام زمان است به رخ هم نیاریم مطرح هم نکنیم، نه اینکه تا یک کاری کردیم بقیه را هم تحقیر کنیم، من اینکار را کردم بقیه نتوانستند انجام دهند، نه موفق بودم بقیه موفق نبودند، دیگران که موفق نبودن را ریز ببینم، گناهکار ببینم، به خودمان فخر بگیریم که ما موفق شدیم یک همچنین خدماتی بکنیم بدبختی است، بدبختی خدا می گوید چه کار کردی؟ اینطوری می گوید، به خاطر من دشمنی کردی با کسی؟ اگر اینطوری کردی به خاطر من با کسی دشمن شدی، به خاطر من ولایت کسی را پذیرفتی به خاطر من کسی را دوست داشتی؟ چیکار کردی سیلی خوردی برای اسلام، چه کار کردی؟ چه کار کردی؟ هیچی، من یک شب خواب دیدم گذاشته اند مرا در قبر خب بهرحال اینها صادق است دیگر این حسهایی که به آدم دست می دهد تنها چیزی که من آنجا فقط می فهمیدم و میدیدم و عین حق بود این بود که کاملاً دست خالی دارم میرم، می فهمیدم که هیچی نبردم، هیچی، هیچی ها مطلقا، آن وقت چرا آدم یک چیزهایی با خودش می برد یک مشت طلبکاری از خدا، یک مشت طلبکاری از خدا. طلبکاری جاهلانه و احمقانه برائت خیلی مهم است عزیزان این باید عملی بشود در زندگی ما، یعنی باید حتماً از تو نسبت به دشمن خطری احساس شود، حتماً از تو مانعی از موانع ظهور برداشته شود. والا اینهمه عمر بکنیم چیزی از آن بدرد امام زمان نخورد در واقع به درد خودمان، همه اش برای خودمان، میرویم جمکران برای خودمان، مصرف کننده، تولید کننده نیستیم، خیلی زیبا می گوید حضرت آیت الله جوادی آملی که خیلی ها از عزاداری و نهضت امام حسین فقط مصرف کننده هستند یعنی از نهضت امام حسین فقط میخورند به آنها خیر می رسد، ولی خودشان کاری برای این نهضت نمی کنند، هان! به عنوان یک عزادار هیچ خدمتی برای اسلام و مسلمین و امام زمان که منتقم اصلی خون امام حسین هست نمی کند یعنی واقعا حس انتقام به آنها دست نمی دهد در این روضه ها و سینه زنیها، اگر به آنها دست بدهد باید یک کاری بکنند. هان! یک جا گلوی دشمن را فشار دادم، یک جا یک کسی را از درون دست دشمن آوردم بیرون، یک سنگری را خواب کردم روی سر دشمن هان! یک سنگری را فتح کردم به نفع اسلام و مسلمین، که خب حالا چطوری؟ ممکن حالا بعضاً سئوال بکنید که چطوری؟ این مهم است که ان شاءالله بعداً برایتان می گویم. می خواهم در مورد آیات قرآن کریم که در مورد دشمنی گفته شده بخوانم، خب آیه اول سورهی ممتحنه آیهی یک، می فرماید که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا» ، این قواعد برائت را می خواهم بگویم، که خب خوب یاد بگیرید. پس چقدر ریاضی صحبت می کند خدا، چقدر دقیق، «يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ». ای کسانیکه ایمان آورید، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» یعنی این خطر برای چه کسانی است؟ برای مؤمنین، «لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء» – اول از همه دشمن و شما یکی است دشمن من و خودتان را دوست نگیرید یعنی به آنها نزدیک نشوید، مودت آنها را به دل نگیرید.

«تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ» – یا ایها به القاء مودت نکنید رابطه ی دوستی و مودت برقرار نکنید، چرا؟ «وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ»– اینها به آنچه که از حق، حق، سزاوار شایسته ی وجودی شما و هدف خلقت شما هست اینها قبول ندارند آن حرفها را کفر می ورزند به آنچه که برای شما از جانب حق آمده از جانب حق برای شما آمده، این را، اینها این خصوصیت را دارند یعنی چی؟ یعنی با ریاضیات عالم آخرت نه خودشان تطبیقند و هم چیند؟ مزاحم و مانع هستند سر راه شما، این مزاحم بودن را چندین بار در قرآن می فرماید که اینها مانعند، سدّند، سدّ عن السبیل می کنند. مانع هستند، توجه فرمودید؟ یعنی نمی گذارند شکوفا بشوند انسان ها و می کشند انسان ها را. وقتی شما متوجه می شوید که این صربها شکم زنهای مسلمان را پاره می کردند با جنین های اینها فوتبال بازی می کردند، می گویید مثلاً فرض بفرمایید با این زن، ولی آن حالتی که با آن جنین می کنند نمی گذارد یک کسی که پا روی گل می گذارد یک کسی یک غنچه را می چیند یک کسی که ماهی که هنوز رشد نکرده را می کشد یا می گیرد یا یک کسی که به بره ای جوجه ای، رحم نمی کند، شما چقدر برایتان تنفر انگیز است . هان! این بابا نمی گذارد کودک عزیز روان شما متولد بشود یعنی شما در کودکی می کشند، هان! اینطوریست، فطرت ما کودک است. در کودکی شما را می کشند، یعنی اساساً نمی گذارند شماها رشد بکنید، یعنی نمی خواهند شماها رشد بکنید، می خواهند شما را نطفه چیکار کنند؟ شما یعنی کی؟ یعنی فطرت بخش انسانی شما را در نطفه خفه بکنند. حالا فرمول دارد در دشمن شناسی من آیه 105 سوره بقره یک بحث مفصل در قرآن در مورد دشمن شناسی معرفی می کنم، نه دشمنهای درونی مثل، شیطان و هوای نفس، دشمنهای چی؟ بیرونی مثل کفار، بحث آن را ان شاء الله الان آیه 94 هستیم آیه 105 ان شاء الله رسیدیم بحثش را مفصل از دشمن شناسی می گویم آنجا، دیگر الان وارد نمی شوم.

بهرحال این خصوصیات را آنها دارند، بعضی از خصوصیات هم که از این آیات که خدمتتون عرض میکنم و میخواهم وجود دارد. و پیامبر و شما را به سبب اینکه به پروردگارتان الله ایمان آورده اید بیرون راندند، اگر برای جهاد در راه من و طلب رضای من، اینا خوب دقت کنید، ببینید: جهاداً فی سبیل لی، نه فی سبیل الحمار، در راه خر نه در راه خدا، آمد جنگید کشته شد، جوانی بود گفت آقا این هم شهید شده حضرت فرمود: این شهید فی سبیل الحمار هست. در راه خر، گفتند چرا گفت: چون یک خری را در لشکر دشمن چشمش گرفته بودش، خلاصه رفت که خر را بزند کشتندش، زدند کشتندش، در جنگ خودمان هم بود، بعضی عملیات می آمدند خیلی حال به هم زن بودند اصلاً آدم می دید واقعاً اشمئزاز پیدا می کرد نمی آمد برای اینکه واقعا بجنگد میگفت ما آنجا در سنگرها خیلی چیز گیر ما می آید. خیلی زشت بود، البته یک درصد هم نبودند اینها، ولی خب بالاخره آدمهایی پیدا می شدند که این طمع هایی را داشتند خیلی عملیات زشتی بود این کار جهاداً فی سبیلی. در راه من، هیچ انگیزه دیگری نداشته باشند، «وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي» (سوره ممتحنه/آیه 1) مبنای ریاضی را دقت کنید در رابطه با آخرت چه می گوید؟ و ابتغاء مرضاتی – به جستجوی رضای من، در طلب رضایت من هستند اینها در راه من جهاد می کنند اگر در راه جهاد من و طلب رضای من بیرون آمدید خرجتم- بیرون آمدید، در نهان با آنها دوستی نکنید، اگر واقعاً بخاطر من آمدید در باطنتان یواشکی با آنها ارتباط برقرار نکنید، چیزی از ارزشهای آنها را هم دوست نداشته باشید و من به هر چه پنهان میدارید یا آشکار می سازید، آگاهترم، من خدا عالم تر هستم، آگاه تر هستم به آنچه که شبها می خواهید و مخفی می کنید «وَمَا أَعْلَنتُمْ» (سوره ممتحنه/آیه 1) و آنچه آشکار می کند، «وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ» (سوره ممتحنه/آیه 1) هر کسی که اینکار را می کند، اینکاره باشد که در باطن یک سر و سرّی با دشمن داشته باشد یک پیوندی با دشمنان داشته باشد، یک، محبتی از دشمنان داشته باشد یک محبت حتی کوچک، حالا می رسیم که یک محبت کوچک چطوری هست، «فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ»– از راه مستقیم چی شده؟ گمراه است، یعنی طبق ریاضی آخرت این چطور جنینی هست؟ ساقط است تولدت چی است؟ تولد سالمی نیست، یک محبت، ببین آقا داشتم نصیحت می کردم که در خانه هایتان زشت است این علائم دشمن باشد، این نوارهای مبتذل، نمیدانم چنین، چنان، اینها بد است گناه دارد برایشان خیلی نصیحت کردیم، شاید چند بار این را گفتم، گفتم به هر حال این خواننده های زمان شاه، کسانی بودند که در نابودی دین اخلاق و مرام مردم نقش خیلی زیادی داشتند تک تک اینها به عنوان جرثومه های فساد کانونها و سنگرهایی را گرفتند و فتح کردند، پاتق های کفر آمیز زدند اینجا پاتق های جهنمی درست کردند، چطوری می توانید یک آدم اینطوری را دوست داشته باشید، همه اینها را که تعریف کردم، یک نفر آمد و گفت، آقا باور کنید اصلاً هیچ نوار ترانه من گوش نمی کنم خیلی هم بدم میاد فقط من این حمیرا را دوست دارم برای همین فقط نوار حمیرا را گوش میکنم، این را اصلاً نمی توانم از دلم بیرون کنم، خیلی خوشم می آید ازش، از حال و هوای این خوشم می آید، حالا همینطوری هستند بعضی ها، اینطوری هستند. خب! ولا- حالا این فرمول چون قبلاً توضیح دادم کمتر می گویم هر چند اساسی ترین آیه است این، اساسی ترین آیه است. ببینید یا یکی از ریاضیاتی داریم به سمت آخرت حرکت می کنیم ما باید با کدام فرمول حرکت کنیم؟ فرمولی که خدا می گوید دیگری یعنی دقیقاً معین می کند شما بیا در این گروه با این فرمول با این نسبت حرکت کن برو جلو، برای همین ما در دعای سه شنبه چه می گوییم، می گوییم «اللّهم اجعَلنِی مِن جُندِک» من خدا سرباز تو باشم یعنی با ریاضیات تو میخواهم حرکت کنم، سرباز هیچ کس دیگری نمی خواهم باشم. زیر علم هیچ کس نمی خواهم سینه بزنم خب فقط سرباز خودت، سرباز خودت یعنی دقیقترین ریاضی یعنی حب و بغض و دشمنی و جنگش همه چیزش برای کیست؟ خداست، یعنی وقتی به این شخص نگاه می کنی، به عنوان جندالله سرباز خدا می توانی به او نگاه کنی، هرکس بهرحال افتخارش را نیست که یک جا سربازی میکند. یک کسی برای وطن سربازی میکند، یک کسی برای وطن، یک کسی می گوید من سرباز خدام، خیلی حرف است که خدا بپذیرد و این لشگر، خیلی مقام می خواهد یک کسی راه پیدا کند در لشگر خدا و آن جا در آسمان بگویند این لشگر، جزء سربازهای خداست، خیلی لیاقت میخواهد، دیگر زن و مرد هم ندارد، جوان و پیر هم ندارد چون صحنه، صحنه مبارزه نظامی که نیست سرباز خدا، به قول امام سلام الله تعالی علیه اینقدر که زنها در این نهضت نقش داشته مردها نقش نداشتند این همه بسیجی هم فرستادیم کشته شدند شهید شدند ولی اینقدر که مادرها و همسرها و خواهر و برادرها بودند کار کردند آنها اینطوری نبودند، نقش زنها خیلی بیشتر از سربازی، همین که پنجاه نفر از سربازان امام زمان زن هستند خودش خیلی حرف می زند این با ما باید دقت کنیم این که امام حسین این همه زن را با خودش برمیدارد می آورد کربلا اگر واقعاً آن زنها نبودند هیچی از کربلا دست ما نبود الان. یعنی هیچی از اسلام دست ما نبود اگر این زنها نبودند، اگر زنها نبودند اولیاء الهی تربیت نمی شدند بزرگترین اولیاء الهی که چه از نظر شخصیتی که از بچه در این دامن رشد کردند چه از نظر تربیت واقعاً عرفانی شما بزرگترین عارف، عرفان نظری مرحوم محی الدین شاگرد دو تا خانم هست. این خیلی نقش زیاد است زن و مرد هم ندارد، زنها هم می توانند سرباز باشند، واجعلنی من حزبک – خدایا مرا از حزب تو قرار بده، من از حزب هیچکس، این کارهایی که الان احمق هایی که الان خیلیها انجام می دهند کارگروه گرایی و جناح راست و جناح چپ و این حزب و آن حزب مگر برای خودش قیمت نداشته باشد بخواهد وارد این طور چیزها بشود، ما قیمت ما خیلی مهمتر از این و آن هست که بخواهیم برویم زیر علم این و آن که چه کار کنیم؟ سینه بزنیم خب یک موقع موضع گیری سیاسی ما با موضع گیری یک گروه نزدیکتر شود ولی این که آدم بیفتد در این حب و بغض ها، دیگر از حب و بغض الهی چی میشه خارج می شود، تجربه هم ثابت کرده انسان از هر حزب و گروهی هم باشه آخر مدتهایی که پیدا می کند که با حب و بغضهای خدایی سازگاری ندارد در هر حزبی در هر گروهی شرکت کند همینطور است، چه آنها که طرفدار جامعه روحانیت بودند چه آنها که طرفدار جامعه روحانیون بودند، آنهایی که رفتند فلان حزب، آخر افتادند در حب و بغض های غیر الهی که مبنا از دستشان درآمد، این حزب نیست این حزب نیست، خدایا من میخواهم بیایم در حزب خودت در حزب خودت واجعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوف علیهم و لا هم یحزنون، من میخواهم دوست خودت باشم یعنی تو مرا به عنوان دوست قبول بکنی خیلی شرافت است که شوخی نیست، ما حالا همینطوری یک چیزی می گوییم دوست خدا، عشق خدا حرفهای بچه گانه می زنیم اگر مثل این عشق و عاشقی های بچه های پنج و شش ساله هست مثلاً پنج و شش ساله هایی که به هم عشق و عاشفی می کنند نه حالا سیزده چهارده ساله ها آنها بازهم بالاتر هستند، همین پنج و شش ساله هایی که، عشق و عاشقی های بچگی، واقعاً ما حرفهای اینطوری می زنم در رابطه با خدا اگر جدی بگیریم این قضیه خیلی حرف است دوستی خداوند تبارک و تعالی که خدا بگوید این دوست من است و این دوست من یعنی چه؟ دوست من یعنی وادی امنی که میدونی نه برای شب اول قبر دارد نه حساب، کتابی دارد، نه قیامتی دارد، هیچی همه چیز برداشته می شود حتی می فرماید که نفخة اسرافیل صور اسرافیل اینها را هم نمی گیرد، یعنی حتی وقتی نفخه می آید اینها همه میمیرند، اینها هستند، میگویند اینها رفیقامند، رفیقام نه، حتی می گوید روز محشر نمی برد آنها را در صف محشر حساب کتاب چیه؟ رفاقت است، اینکه رفیق خدا بشود خیلی حرف است. رفیق خدا بشود. آقا شما میخواهی حزب خدا باشی دیگر، خدا حزب خودش را دارد تعربف می کند، حزب الهی یعنی این «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (مجادله/22) می فرماید هرگز امکان ندارد «لَا تَجِدُ قَوْمًا» پیدا نمی کنی پیغمبر هیچ کس پیدا نمی کند، هرگز نمی توانی گروهی را پیدا کنی که چی؟ که «يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» – ایمان بخدا و روز قیامت آورده باشند، ایمان، ایمان آورده باشند اینها، امکان ندارد که پیدا بکنید یک دانه از اینها «يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» دوست داشته باشد کسی را که دشمن خدا و رسولش، امکان ندارد که محبت دشمن خدا و رسول یک معصیت کار در دلش باشد، اصلاً امکان ندارد، «وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ » حتی اگر پدرشان باشد، بچه هاشون شما دیدید مادران برجسته حزب الهی پسرش رفته مثلاً وارد فلان حزب خطرناک شده توده ی کمونیستی، یا نمیدانم میخواهند توطئه کنند علیه نظام علیه امام علیه مردم، می آمد بچه اش را لو می داد، می گفت تو بچه ی من نیستی، گریه میکرد مادر توروخدا- میگفت بچه ی من نیستی تو، خیلی حرفها.

قرآن به نوح می گوید انه لیس من اهلک – اهل تو نیست اصلاً از جزء خاندان تو نیست. اهل یعنی چی؟ یعنی کسی که هم حزبی تو است. هم گروهی تو است. هم محبتی تو است، در نظام عشق و محبت با تو هم گروه می شود، میشود اهل تو، برای همین پیغمبر ما فرمود امام صادق فرمود: آل محمد یعنی کی؟ فرمود آل محمد یعنی شیعیان، جون هم حزبند با اینها، علی علیه السلام فرمود دوست پیغمبر کسی است که اطاعتش می کند ولو از نظر قرابت و خون با پیغمبر فاصله ی زیادی داشته باشد، سید نباشد، چی نباشد، چی نباشد، یک چینی باشد. یک صربستانی باشد یک آمریکایی باشد یک اروپایی باشد در همین ها هم از اولیاء الهی هم از اینها ما داریم، ان صدیق محمد دوست محمد و دشمنش چی؟ عدو پیامبر کیه؟ میفرماید کسی است که معصیت پیغمبر را می کند و ان قرب حتی اگر نزدیک باشد لحمه – حتی اگر نزدیک باشد از نظر با پیغمبر، زن پیغمبر، بچه پیغمبر، میشه دشمن پیغمبر، قرآن می گوید، نوح، پسرتو اهل تو نیست انه عمل غیر صالح: اهل تو نیست، لذا پدر یک نفر ممکن است اهلش نباشد مادر یک نفر اهلش نباشد. «وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ» بچه هایشان، «أَوْ إِخْوَانَهُمْ» برادرهایشان «أَوْ عَشِيرَتَهُمْ» فک و فامیلهایشان خانواده هایشان. «أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الایمانَ» – اینها هستند که خدا در دلهایشان ایمان را ثبت کرده، «وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ» با روح الهی با روح الله و روح القدس تأیید می شوند.

اینها را داخل بهشتهایی می کند که در زیر آنها نهرهایی جاری است. «خَالِدِينَ فِيهَا» در این بهشت ها جاودان هستند. «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» خدا از اینها راضی است و اینها هم از خدا راضی هستند، اگر میخواهی خدا از تو راضی باشد و خودت هم به مقام رضا برسی- خیلی از ماها هستیم، حداکثر قریب به اتفاق ما هیچ وقت از خدا راضی نیستیم، میگوییم دوستش داریم، اما راضی نیستیم. چون فرمود: هروقت می خواهید بفهمید من از شما راضی هستم یا نه، ببینید شما از من راضی هستید یا نه، خیلی قدرت می خواهد که یک نفر در درون خودش با حق تعالی به صلح برسد، به صلح برسد، خیلی کم گیر می آید یک نفر که بتواند ادعا کند بگوید که خدا را دوست دارم نه واقعاً ته دلم دوستش دارم، چون دوست داشتن دغدغه‌ی فکری و درگیری دلی می آورد برای آدم، آدم یک مقدار وقتی کسی را دوست دارد درگیر می شود ذهنش، فکرش، فضای ذهنش، مالش، استعدادش، انرژیش، قلبش به خصوص، به خصوص کی؟ به خصوص در تنهایی ها و خلوت ها، معلوم است درگیر می شود اصلاً، دوست دارد دیگر، دوست دارد و علامت این است. خیلی حرف است خدا از ما راضی است، «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ» خدا از آنها راضی است، «وَرَضُوا عَنْهُ» اینها هم از خدا راضیند. خیلی کیف هم دارد، دو نفری به جایی برسند که دو نفری به رضایت نگاه بکنند، خوب خدایی است او هم بگوید تو هم خوب بنده ای هستی. خوب بنده ای بودی، اولئک حزب الله – اینها را می گویند حزب الهی، اینها حزب الهی هستند توجه فرمودید! نه کسی که ریش بگذارد، عمامه بگذارد تسبیح دستش باشد، انگشتر دستش بکند نمیدانم، اشرافیت با بیت المال راه بیندازد از آنطرف، یا خیلی غلطهای دیگر، علی ان حزب الله هم المفلحون- حزب الله فقط رستگار است فقط حزب الله رستگار است این هم قاعده‌ ی مودت، برویم سراغ آیه بعد «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» (ممتحنه/8)

«إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (ممتحنه/9)

خداوند شما را از اینکه کفار را دوست داشته باشید، خداوند شما را از اینکه کفار را دوست داشته باشید و اینکه در حق آنها عدالت رفتار کنید نهی نمی کند خوب دقت کنید، «إنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ» ما دو جور کافر داریم یک کافر حربی داریم، یک کافر ذمی داریم کافرهای ذمی، کافرهایی که با شما هستند زندگی می کنند با شما اما جنگی هم با شما ندارند، خیال هم ندارند با شما جنگ کنند با دین شما هم جنگی ندارند خیلی ها هم در خارج هستند الان همینطورند، شما نگاه کنید این همه مردم آمریکا علیه جنگ و- مردم اروپا علیه جنگ و بوش و صدام اینها، راهپیمایی کردند.

اینها صلح طلب هایی هستند که واقعاً از خون و خونریزی نسبت به هر کس بیزار هستند، میگوید خداوند نهی نمی کند که به اینها نیکی بکنید و عدالت را در حقشان رعایت کنید، نباید با مسیحی و یهودی دشمن بشویم نه! اینرا می گوید، خداوند شما را از کی نهی می کند «إنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ» فقط خداوند شما را نهی می کند از چه کسانی؟ «عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ» آنهایی که دشمن دین شما هستند، خب البته این یهودیها و نصرانیها که شما میخواهید به آنها محبت بکنید محبت به آنها بکنید از طرف شما، محبت و خیرات به آنها برسد، عدالت و در ...، بگویید چون مسیحی است می توانیم حقش را بخوریم، چون یهودی است مثلاً در دادگاه یک جوری به نفع مسلمان رأی بدهیم، نه اینطوری نمی شود، اگر واقعاً بچه حزب اللهی گند زده باید به نفع چه کسی رأی صادر شود؟ به نفع همان یهودی و مسیحی رأی صادر شود چون خداوند امر کرده، اصلاً قاعده ی محبت هم همین است، چون اگر مسلمانها را دوست داشته باشی و آن بنده خدا را حقش را بخورید عین ظلم است لتقسطوا علیه- باید حقش را رعایت کنید و به عدالت بکنید ولو مسیحی است ولو یهودی است. همان هم که میگوید دوستشان داشته باشید میگوید چگونه دوستشان داشته باشید؟ چطوری؟ ارزشهایشان را نپذیردها یعنی یک جوری محبت برقرار نکنید که ارزشهایشان را بپذیرید، این نباید باشد، یک دختر خانم مسیحی با یک بچه مسلمان بودند آمدند پیش ما، با هم رفیق شده بودند در دانشگاه با هم دوست شده بودند، بعد من دیدم که این دختر تماماً شخصیت این پسر را خرد کرده، له کرده دارد شخصیت اسلامی او را می گیرد، یکشنبه ها با هم می روند کلیسا و نمیدانم دارد ارزشهای او را می پذیرد، این باختن است نمیگوییم با او دشمنی کن، اما تو حق نداری به او اینقدر نزدیک بشوی حق نداری اینقدر به او نزدیک بشوی، که ارزشهای خودت را هم فراموش بکنی، کسانیکه با شما با دین تان می جنگند، «وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ» کسانی که مسلمانها را از دیار خودشان شما را از دیارتان خارج می کنند، اسرائیلی ها، آمریکائی ها کسانیکه می آیند مسلمانها را از سرزمینهایشان اخراج می کنند «وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ» و اقدام میکنند به اخراج کردن شما دینتان، ظاهروا- یعنی پشتیبانی می کنند به این کار، ممکن است الان مثلاً ژاپنی ها، دقت کرده باشید ژاپنی ها نمی جنگند با ما اما از کشته شدن مردم عراق واینکه الان عراق به اصطلاح گرفته شده چه کار می کنند؟ پشتیبانی می کنند، درست شد؟، پشتیبانی می کنند از اینها، «أَن تَوَلَّوْهُمْ» از اینها خداوند نهی می کند دوستشان داشته باشید و تأثیرپذیر آنها باشید، زیر بلیت آنها باشید، در حزب آنها باشید زیرمجموعه آنها باشید، «وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » کسی که ولایت اینها را بپذیرد، اینها را دوست داشته باشد ظلم کرده- ظلم را هم معنا کردیم ظلم یعنی ریاضیات خدا را رها بکنی ریاضیات چی را بچسبی؟ شیطان دیگر، چون صراط مستقیم است یعنی از مو باریکتر است و از شمشیر تیزتر است یک ذره پایت را بگذاری اینجا می افتی، ظلم یعنی این. یعنی آن ریاضیات، ظلم یعنی اینکه وقتی می گویند دوباره آب بریز، سه باره آب بریزی این می شود ظلم چون عدد خدا را بهم می زنی و ریاضیات چه کسی را می گیری؟ ریاضیات شیطان را. می گوید یک دقیقه دو دقیقه غسل است. پنج دقیقه، ده دقیقه غسل تو، بیست دقیقه غسلت طول می کشد، می شود ظلم، اسراف گناه کبیره و توهین به حق تعالی است، خدا می گوید یک دقیقه، دو دقیقه، غسلت نیز نباید طول بکشد آب اینقدر، دو بار آب بریزی تمام دستتت را می گیرد شما می گویی نه احتیاطاً چهار بار میریزیم، این توهین به خداست دیگر یعنی تو نمی فهمی من می فهمم این می شود ظلم، این می شود معصیت، این یعنی مسخره کردن خدا، این توهین است به ریاضیات الهی وسواس اینطوری است دیگر. مصیبت درست می کند برای شما. خب، بس است.

«وَالحَمدُلِلهِ رَبِّ العالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمِّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ»