زیارت عاشورا
اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم/ بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ/ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین»
بحث ما جلسة گذشته به این فقره از زیارت شریف عاشورا رسید که «اَللّـهُمَّ اجْعَلْني عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ»
گفتیم که مسئلهی وجیه بود و آبرومند بودن در نزد خداوند تبارک و تعالی مسئله ای هست که در عین اهمیتی که دارد برای هر کسی مهم نیست. کسی برایش مهم است مسئلهی آبرومند بودن در نزد خداوند تبارک و تعالی که توجه به حیثیت انسانی خودش داشته باشد و توجه به آن نفخهی الهی که در وجود او از خداوند تبارک و تعالی هست داشته باشد. بداند که از طرف خداوند امانتدار است و یک فطرت را به امانت گرفته، یک امانت از طرف خداوند تبارک وتعالی هر انسانی در وجودش هست که همان نفخه خداست و از خداست «وَ نَفَختُ فِیه مِن روحی» و به تعبیری که در جلسة گذشته از مرحوم الهی قمشهای خدمتتان عرض کردم.
ترسم ک این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
یک کودک عزیز روان از خداوند تبارک و تعالی در ما هست و این کودک باید بزرگ شود و شبیه اصل خودش بشود «کودک فطرت». بنابراین وجیه بودن در نزد خداود تبارک و تعالی به این هست که روزی که ما خداوند تبارک و تعالی را ملاقات میکنیم این امانت را سالم تحویل خداوند بدهیم. این کودک عزیر روان را که از خداوند تبارک و تعالی به امانت گرفتیم، قوی سالم، تحویل بدهیم. آن موقع است که سربلند و آبرومند هستیم که توانستیم این کودک را پرورش دهیم، رشدش دهیم، کم از آن نگذریم، غذایش را به موقع دهیم.
بهداشتش را حفظ کنیم اگر مریض شد درمانش کردیم به موقع نگذاشتیم که به آن بد بگذرد. ای ن همان هدیه ای هست که خداوند تبارک و تعالی به اسم های مختلف در قرآن از آن نام برده و یکی از قشنگترین اسمهایش قلب هست که در فارسی به آن می گوییم «دل».
دل، امانت است. «يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛ روزی که نه مال و نه هیچ چیز دیگری به درد نمی خورد مگر اینکه انسان با دل سالم، قلب سلیم به نزد خداوند تبارک و تعالی برود».
قلب، قلبی که خداوند تبارک و تعالی به همة ما داده امانت الهی است. آبرومند بودن ما پیش خداوند تبارک و تعالی به این
هست که این امانت را سالم تحویل بدهیم. تحویل خدا بدهیم، شرمنده نشویم که نتوانستیم این را تربیت کنیم.
و شکل انسانی به آن بدهیم بلکه حالا که در آمده، از آب در آمده، بصورت چی در آمده؟ به صورت حیوان در آمده، یعنی می خواستیم یک بچه ای تحویل به شما بدهم. شما نگاه کنید یک خانمی زایمان بکند، یکی از این زایمان ها، ناقص، یک خانمی یک بچه ای زاییده بود که یک نیم تنه اش حیوان بود و صورت انسانی نداشت. از خجالت خودش آن را به اصطلاح بعد از اینکه از بیمارستان تحویل می گیرد یک جا پرتش می کند و می رود که بعد مثلاً بدن بچه را پیدا کرده بودند. خب آدم خجالت می کشد که مثلاً بعد از 9 ماه دوران بارداری یک دونه حیوان به دنیا بیاورد. خب باید یک انسان تحویل می داد. ما هم در رحم دنیا که هستیم مسئول پرورش ای طفل هستیم.
مسئول پرورش این کودک عزیز روان هستیم. که باید این را سالم، قوی و شکل انسانی، تحویل عالم برزخ بدهیم. بنابراین وجیه بودن ما به آبرومند بودن ما به این هست که این سلامت متولد شود، شکل انسان داشته باشد که آبرومند باشد. وقتی شکل انسان نشد، انسان خجالت زده می شود. توجه فرمودید!
ما الان در جنبة ظاهریمان وقتی یک چیزمان خوب درنیاید می پوشانیم آن را، می گوییم که خب حالا مثلاً من تصادف کردم یک قسمتی از گونه من مثلاً فرض بفرمایید رنگش عوض شده این را می پوشاند. یا مثلاً چشمم ضربه دیده با عینکی چیزی می پوشانیم که مثلاً در روحیه ی دیگران اثر بد نگذارد.
در باطن هم همین طور است. چون در قیامت باطن ظاهر می شود دیگر. «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» (سوره طارق/آیه 9) وقتی تولد پیدا کردی به برزخ جنین چیه؟ روح هست. جَنین نفس ماست. جَنین که متولد شد معلوم می شود که این جزء کدامیک از تولدها بوده و مشمول کدامیک از تولدهای پنج گانه است. اگر سالم متولد بشود انسان خوشحال است. یا سالم و قوی. که چی؟
می گوید چی؟ «هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ» (سوره حاقه/آیه 19) بیایید، بیایید کتاب اعمال مرا، نامه ی اعمال مرا بخوانید. شا است.
چون سالم متولد شده است. ولی خیلی ها هستند قرآن می گوید که اینها می گویند که ای کاش بین ما و خودمان، بین ما و خودمان، بین ما و این نامة اعمال ما، بُعد مشرقین بین فاصله مشرق و مغرب فاصله بود. چون رویشان نمی شود این نامه را عرضه کنند. «اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (سوره اسرا/آیه 14)
لذا مسئله ی آبرومند شدن برای همة آدم ها دغدغه نیست. یک سری آدم های خاصی هستند که آدمند واقعاً. دغدغه ی زندگی شان نان، مسکن و آب و تفریح و ازدواج و اینها نیست. دغدغه ی زندگیشان اینست که موقعی که می خواهند متولد شوند از برزخ سالم متولد شوند در نزد خودت به حسین. حالا چرا حسین ؟ به حسینم توضیح می دهم. بعداً می گویم: « فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» در دنیا و آخرت وجیه باشم. یک شرحی را از مرحوم تهرانی شروع کردیم صاحب شرح معروف زیارت عاشورا و ایشان این نکته را عرض کردند که اگر کسی بخواهد بداند که پیش خدا از چه کسی عزیزتر است باید به این آیه شریفه توجه کند که «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (سوره حجرات/آیه 13)
اگر می خواهی آبرومند شوی، گرامی ترین شما در نزد خدا باتقواترین شماست. که معنای «أتقی» را توضیح دادم و ترس از خدا که ترس از خدا یعنی چه؟
که ما از خدا نمی ترسیم. نباید هم بترسیم. پس اینجا که «أَتْقاكُمْ» هست به چه معنی هست؟ که بیشتر بترسم.
توضیح دادم این را گفتم ترس یعنی اینکه بترسیم که بد متولد شویم.
در واقع از خودمان باید بترسیم. بترسیم از اینکه با خدا بد معامله بکنیم، بترسیم از اینکه با خدا بد روبرو شویم. و بد ملاقات بکنیم. این ترس دارد. بترسیم از اینکه با شرایط زیستی برزخ خوب معامله نکنیم. خوب با هم رودرو نشویم با شرایط زیستی برزخ، این ترس دارد. در واقع از خودمان باید بترسیم. بعد ایشان فرمود که تقوا، کرامت و وجاهت در نزد خداوند منوط به تقوی است و تقوا سه مرتبه دارد: ما مراتب این را بخوانیم. فرمایش ایشان غنیمت است برای ما.
اول تقوا در عقاید است که به معنی استقامت دین و احکام ایمان است. (محکم کردن ایمان) یا استقامت دین و احکام ایمان هم درست است. خب اولین مرحله این هست که ما در عقاید آسیب نبینیم چون گفت قلب سالم دیگر.
قلب سالم تعریف شده است که سلیم یعنی چه؟ در روایت گفته اند که قلب سالم چه قلبی است. فرمودند: قلبی هست که از تردید و شک دور است که حالا این بحث یقین پیش می آید. که مراجعه کنند عزیزانی که می خواهند برای تکمیل این بحث به بحث "علم و یقین".
آن نوارهای علم و یقین را گوش بدهند. یقین هدف خلقت انسان است. در قرآن کریم داریم که «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ جن و انس را من نیافریدم مگر برای اینکه عبادت کنند». (سوره ذاریات/آیه 56)
اما خود عبادت هدف اصلی خلقت نیست هدف متوسط خلقت است. وسیله است برای چی؟ برای اینکه شما به یقین و شهود برسی. «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» (سوره حجر/آیه 99)
عبادت یقین می آورد. این یادتان نرود. عبودیت یعنی تسلیم بودن طبیعت در مقابل فطرت. این یادتان نرود.
به همین تعریفی که من می کنم بکنید. با تعریف مشهور کار نداشته باشید. چون در تعریف مشهور گرفتاری خیلی زیاد است. عبودیت یعنی چی؟ یعنی طبیعت در مقابل فطرت سر تعظیم فرود آورد. چون ما خیلی وقت ها عبادت می کنیم با تعریف مشهور عبادت داریم ولی این عبادت به جای اینکه تعظیم طبیعت در مقابل فطرت باشد گردن کلفت تر شدن طبیعت هست. یا خود طبیعت اساساً دنبال عبادت هست برای اینکه خودش را بهتر جلوه بدهد و زمینه را برای فسادهای آینده چکار کند؟ فراهم بکند. لذا وقتی می گوییم عبودیت دقیقاً با این تعریف معرفت نفسی معنایش بکنید.
عبودیت یعنی تسلیم شدن طبیعت در مقابل فطرت. هر چقدر این بیشتر باشد درجه ی یقین افراد بیشتر است. یقین به اینکه اطلاعات عقیدتی داشته باشیم و بحث کلامی و فلسفی کنیم نیست. خیلی ها هستند مسائل فلسفی و کلامیشان تکمیل شده ولی اصلاً یقین نمی آورند. دلشان باور نمی کند. قرآن می فرماید خیلی ها هستند که کاملاً از نظر عقیده از نظر عقل همه چیز را می دانند ولی نمی توانند باور بکنند. مثل خود ماها.
الان اگر به ما بگویند که آقا از نظر عقلی، از نظر عقلی، آقا مرده، قبرستان وحشتناک است؟ می گوییم: نه. عقلاً وحشتناک نیست. هیچکس در این شکی ندارد، بحث ندارد. یعنی اینقدر واضح است.
ولی دل قبول نمی کند. یعنی با اینکه چیزی یقینی است از نظر عقل، دل قبول نمی کند. برای همین هم از مرده می ترسند
افراد و هم از کی؟ از قبرستان از شب می ترسند در واقع شب هیچ فرقی با روز ندارد. ولی آنکه از شب می ترسد، از تاریکی می ترسد، دچار تخیلات و توهمات می شود. از هر چیزی اضطراب برش می دارد این یقینش کم است. دلش بی باور است ولی عقلش قبول می کند، هی می گوید بابا تاریکی ترس ندارد، مرده ترس ندارد. قبرستان ترس ندارد، قبول نمی کند ولی اگر به او بگوید پنج دقیقه پیش یک مرده بخواب، یا پیش یک مرده بمان یک جا تنها، نمی تواند بماند چرا؟ چون دل یقین ندارد. فرق عقله. باور عقلی با باور دلی اینست که ما می دانیم این نور خداست. قربانش بروم. بهشت هست. جهنم هست. همه چیز درست است. ولی خوب کو که دلش قبول کند. بهشت هست. خدا هست. دقت می کنید!
اگر دل قبول بکند که خدا هست با این خدا در یک روز به خیلی جاها می رسد. با این خدا، با دو رکعت نماز خیلی کارها می کند. با یک ذکر به خیلی جاها می رسد ولی قبول نداریم ما. می گوییم دل قبول نکرده، اینکه می فرماید: شرط اول تقوا، تقوا یعنی اینکه ما سالم بمانیم، اینست که انسان قدرت در عقاید داشته باشد تردید هم اگر شما بخواهید برطرف بشود اینست که اولاً من توصیه می کنم، شک ها و شبه های خودتان را نگه ندارید.
بدترین ضرر مثل یک «الشکُّ کُفر» خواندیم در علم و یقین، شک کفر است. شک اگر بماند، هیچ چیزی برای قلب انسان و یقین انسان مضرّتر از تردید نیست. این خیلی بد است. بنابراین خیلی ها هستند سال ها حوزه هم درس می خوانند کلاس هم می روند عبادت هم می کنند مکه هم می روند، کربلا هم می روند ولی یقین ندارند، باور هم ندارند. امروز یک خانم آمده بود می گفت شوهر من چهار بار فقط مکّه رفته، چقدر کربلا رفته، چقدر عبادت داشته و اینها، الان یک رکعت هم نماز نمی خواند، نمی تواند. این معلوم است چه وضعی دارد دیگر. تردیدهایتان را نگه ندارید عزیزان من.
یعنی اگر شکی دارید، کفرآمیزترین سؤالاهایتان را به عنوان اینکه نکند بد باشد، شیطان همین کار را می کند دیگر. می گوید نگویی ها زشت است. آخر تو بعد از این همه سال این حرف چرا آمد در ذهن تو، سر قرآن خواندن تردید می کنی، سر نماز تردید می کنی، تا آمد قبول کن. تردید را بهش اهمیت بدهید. ولی حق نداری بری مثلاً برای ننه ات تعریف بکنی، به ننه بگویی ننه خوب مثلاً حالا فرض بفرمایید خدا، به ننه چه، اون بنده خدا یک ایمان ساده دارد، از تو هم خیلی محکمتر دارد میرود جلو، به پدرت به داداشت، به همکلاسیت نباید بگویی آدم وقتی مریض است، شما وقتی سر درد دارید، چشم درد دارید، پیش چه کسی میروید! به من ربطی ندارد. تو بچهی من هم باشی.
داداش من هم باشی، بابای من هم باشی. ربطی ندارد که چشم تو درد می کند. چشم تو درد می کند باید بروی کجا؟ متخصص آن هم بهترین متخصص، شک هایتان را موضوع بندی بکنید اگر تردید دارید. آقا بیایید. من خیلی راحت این کار را برایتان انجام می دهم. خیلی راحت طرح و تقسیم بندی می کنیم. حلّ می شود. کسی که متخصص هست بروید. اگر یک آخوند دیدید این طور نباشد. حاج آقا، ببخشید پیش نماز مسجدمان، حاج آقا می بخشید شما مثلاً یک سؤال داشتید. حاج آقا می بخشید یک سؤال داشتیم. ممکن حاج آقا این مسئله برایش حل نشده باشد. توجه فرمودید.
حاج آقاهایی که ما روحانی که ما داریم در خیابان و کوچه و بازار می بینیم. اینها مثل پزشک ها می مانند دانشجویان پزشکی، یک دوره عمومی دارند. 7 سال پزشک عمومی هست. شما اگر سردرد و چشم درد و گلو درد و دندان درد و قلب داشته باشید پیش پزشک عمومی نمی روید
پیش چه کسی می روید؟ متخصص، روحانیون ما خیلی هایشان که الان در جامعه هستند. 6سال، 7 سال، 10 سال درس خوانده اند. حالا یا یک جایی تدریس می کنند. یا یک جایی تحصیل می کنند یا یک جایی امام جماعت هستند، سخنران هستند ولی متخصص ممکن است نباشد. هر کسی که یک پارچه دور سرش بپیچد و یک عبایی، قبایی، بیایید پیش، رفتم از روحانیش هم پرسیدم، عُرضه نداشت جواب بدهد. دیدی اینها هم بَلَد نبودند. این خباثت است. تو مریضی که می روی از این سوال می کنی. از متخصص، شما اگر در بیمارستان رفتید هر کسی که لباس سفید پوشید می روید به او می گویید مریضم. دربان های آنجا هم لباس سفید می پوشند. نیرو خدماتی آنجا هم لباس سفید میپوشند. نمی روی بگویید که من مریضم که پرستارها لباس سفید می پوشند. قصابها هم لباس سفید میپوشند. هر کسی که لباس سفید تنش بود نمی گویند متخصص که چون عبا تنش است. متخصص است؟ نه. حاج آقا است؟ نه. مثل ما که الان مثلاً به ما می گویند حاج آقا. هنوز یک بار هم نرفته ایم. اصلاً نمی دانیم چه شکلی است. مکه و مدینه به ما هم می گویند حاج آقا، نیست. این طوری نیست. تخصص نیست. برو پیش همانطور که در مسائل جسمانیت، عقل می گوید پیش متخصص برو، اصل تخصص را رعایت می کنی. در شبهاتت برو پیش متخصص. متخصص آقای حاج آقای روحانی مثلاً از شما یک سؤال دارم در عرفان، در فقه، این سؤالت فقهی است. شبه فقهی است برو به فقیه بگو شبه تفسیری داری به کسی که رشته تخصصی اش تفسیر است بگو. شبه عرفانی داری، به کسی که کار روی عرفان کرده بگو شبه اخلاقی داری به استاد اخلاق و متخصص اخلاق بگو. چون حوزه بعد از 6 یا 7 سال مثل پزشکی ها که بعد از 6 یا 7 سال تخصصی می دهند حوزه هم این طوری است که بعد از 6-7 سال تازه می روند به تخصص های خودان به خبره اش مراجعه کن. اگر جواب نداد بگو من رفتم پیش یک متخصص نتوانست. یک متخصص دیگر ولی حق نداری شک وشبه ی خودت را نگه داری برای خواهرت و بابایت، عمویت و دائیت تعریف بکنی. خب آنها مریض می شوند. گناه هم می کنی، شبه بریزید بیرون شبه را اما کجا بریزید بیرون؟ پیش متخصص تا دلت میخواهد برو حرف های کفرآمیز بزن. چون متخصص وظیفه اش هست که شما را درمان بکند. « مَن كَتَمَ الأَطِبّاءَ مَرَضَهُ، خانَ بَدَنَهُ؛ کسی که بیماریش را از طبیب مخفی می کند خیانت کرده به بدنش».
از روحش هم همین طور. عزیزم تو اگر دچار وسوسه هستی، دچار وسواسی یا اگر حرف های زشت می آید در سرت، یا نمی دانم چیزهای دیگر می آید. نگه ندارد در خودت. به متخصص مراجعه کن.
برو پیش متخصص بگو اینها من این حرف ها را دارم، آنجا هم خجالت می کشم. آنجا هم خجالت می کشم نمی دانم می گوید خجالت می کشم. بعضی از خانم ها می آیند اینجا یا آقایان می آیند گریه می کنند می گویم حالا چی شده ؟ می گوید آره مثلاً یک همچین افکاری آمده. اینکه مریضی است که برطرف می شود. عیبی ندارد شما خیلی راحت بریز بیرون همه را بگو درمان می شود. هیچ مشکلی ندارد.
ولی نگه ندار توی خودتان خجالت هم ندارد. افکار بد دلیل آدم بد بودن نیست. اتفاقاً گاهی وقت ها افرادی که خوب هستند و میخواهند رشد کنند افکار بد می آید سراغشان. برای اینکه شیطان می داند اینها می خواهند از دستش در بروند رشد بکنند حمله می کند به آنها و افکار پلیدی را می اندازد علیه مقدسات تا این « لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا» غمگین بشود نتواند رشد بکند، خودش را نگه دارد ننگین و بی آبرو ببیند و بگوید اَ من یک همچین افکاری علیه خدا و دین و پیغمبر آمد در سرم چرا من یکهمچین آدمی هستم بی خیال آمد که آمد، پیش طبیب برود درمان بکن. من همه اش را در دشمن شناسی گفته ام، درمان هایش را هم گفته ام. هر کسی دچار یک همچین وسوسه ها، هم وسواس هم وسوسه های فکری، هم فکرهای بد هست. دشمن شناسی را مطالعه کنند نوارش را یا گوش کنید، سی دی اش را، گوش بکنید آنجا حل می شود. مفصل 30 جلسه توضیح کامل داده ایم. آنجا راحت حل می شود مشکلاتتان. نگه ندارید در خودتان ولی پیش متخصص حتما باشید. شک را نگه ندارید، مطالعه می خواهید بکنید، این یک مرحله، مطالعه می خواهید بکنید، مطالعه بکنید، این یک مرحله، مرحله اول است. تردید اگر داری نگذاری 30 سال عبادت کنی با تردید. چون به درد نمی خورد عبادتت. «نَوْمٌ عَلَى يَقِينٍ خَيْرٌ مِنْ صَلَاةٍ فِي شَكٍّ؛ خوابیدن با یقین بهتر از عبادت جاهلانه است.
دو گروه کمر مرا شکستند. یک گروه چه کسانی هستند؟ جاهلٌ مُتَنَسّک» اگر شیعیان جاهل متنسک نبودند امام زمان تا الان در غیبت نبود. گرفتاری شیعه اینست که یقین نداشتند. غدیرخم پیغمبر را دیدند جلوی چشم خودشان ولی تا پیغمبر از دنیا رفت تردید کردند. این جوان 33 ساله این امام است اینجا این پیغمبر است. گذاشتند او را کنار، راجع به فاطمه زهرا این همه حرف شنیدند ولی تردید داشتند. بدبختی این طوری نباشید.
فهرستی از کفرآمیزترین اعتقاداتتون که می آید سراغتان روی نماز، در عبادات، نمی دانم در قرآن، بنویسید به یک متخصص مراجعه کنید برای شما حلش میکند. خیلی راحت. اصلاً همان نوارها را هم شما گوش بدهید حل می شود نیاز هم نیست حالا بروید. زحمت بکشید. اگر حل نشد بیایید من برایتان می گویم. برنامه ریزی می کنیم زود حل می شود. کاری ندارد ولی هیچ وقتی نگویی اینها را، حق ندارید بگویید، باید بروید پیش متخص حل کنید آن را تمام می شود. پس تا می توانید تردیدهایتان را همین الان بریزید بیرون نگه ندارید. فایده ای ندارد. یک موقع به قول امام صادق 50 سال نماز می خوانید یک رکعتش قبول نیست. شصت سال نماز می خوانید یک رکعتش قبول نیست. اینکه می فرماید مومن صبح از خانه می رود بیرون در آخرالزمان شب کافر برمی گردد به خاطر این است که ایمانش محکم نیست. تقوای در عقاید ندارد. این مومن می ریزد بیرون خراب می شود روحیه اش، یک آسیبی، یک شب برایش پیش می آید می بیند که خیلی چیزها را باد داد. خیلی چیزها. چرا! نشسته از اول همه چیز را برای خودش شفاف کند. خب شفاف کن. واجب شرعی هم هست «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ» پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. بعد فرمود: «إنما العِلمُ ثلاثة» علم سه تاست: «آیة محکمة» اولی اش عقاید، دین محکم، بینه و آیه ی محکم باید داشته باشی. گفتند خدا. می بینمش کاملاً شفاف است برایم. پیغمبر کاملاً گفتم ساعت قبل که «لَم أعبُدْ رَبًّا لَم أرَهُ» من هرگز خدایی را که نمی بینم عبادت نمی کنم.
برای ما عرض کردم آن ساعت قبل، دو ساعت کار فکری خوب کمک ما می کند که خوب خدا را ببینیم. شفاف ببینیمش.
دو ساعت کار فکری خوب، شفاف. برای همیشه یعنی یک جوری ببینیم که دیدیم دیگر نمی تواند کاری بکنند دیدیمش
دیگر بعد دیگر آدم اوج می گیرد در این دیدنها.
بنابراین به جای اینکه سرمایه گذاری روی عبادت بکنید، پارسال شب قدر هم به شما گفتم. خب بیست و هفت، فرمول هایش را هم آنجا گفتم. به نوارهای آنجا مراجعه کنید.
یا علی! هر وقت که می بینی مردم به کثرت عبادت مشغولند تو برو دنبال عقل، «علیک بکثرة العقل» تو برو ایمانت را سفت کن. تو برو شبهاتت را برطرف بکن. تو که می گویم یعنی ما نه علی، علی که شبهه ای ندارد. یعنی این آقا سه شب اعتکاف چکار بکنیم؟ مقداری مطالعه بکنند. بهترین عمل شب قدر چیست؟ مذاکره ی علمی. شبهه هاتت را برطرف کن هی نایست جوشن کبیر و صغیر بعد می آیی خانه بلد نیستی با زنت چطوری رفتار کنی؟ با بچه ات چطوری رفتار کنی. به کفر کشیده می شوی در اعمال با خانواده ات، نماز شب بخوانید بعد از چند سال می بینی خیلی راحت باد بردت خیلی راحت. گفتم ساعت قبل مرجع تقلید است امّا توطئه قتل امام خمینی را هم می چیند. برای اینکه از اول درست نیامده. مرجع تقلید است الان فقط به خاطر حسادت به رهبری مملکت را می ریزد به هم.
جبهه ای است، بسیجی است، نمی دانم اولاد پیغمبر است. توی جبهه چقدر جنگیده ولی الان مسخره می کند نماز و دین را خدا را مسخره می کند. می گوید خدا کجا بود بابا! ما هم ساده بودیم رفتیم جبهه. این طوری نشویم ما. این برای همه ما این خطر هست. لذا از اول بیشتر به جای اینکه فعالیت های، هی تصمیم بگیری ذکر بگو، هی دولاشو و هی راست شو هی مسجد این ور و آن ور، فکرت را کار بینداز. اول عقل.
فرمود شما برای یقین خلق شدید آقا از ما خواستند وقتی نماز می خوانید ببینید و حرف بزنید با خدا. «أشهدُ أن لاإله إلا الله» در نماز هست. نشود 40 سال نماز بخوانی، وقتی داری می گویی «أشهد أن لاإله إلا الله« دروغ باشد.
دنبال شهود باش. همان واجبت را انجام بده. بقیه وقتت را بگذار سر شهود، سر یقین، دلت را محکم کن. یک دو رکعت نماز این طوری حضرت می فرمود: اگر کسی دو رکعت نماز این طوری بخواند بهشت بر او واجب می شود. و بعضی ها 60 سال می خوانند امّا یک رکعت هم پذیرفته نمی شود. کیفیت را ببرید بالا عزیزان من. وقت روی کیفیت بگذارید، شک داری بیا پیش متخصص هر چی دلت می خواهد بگو، فحش بده، دری وری بگو، کفرهایت را بریز بیرون هیچکس هیچ متخصصی حق ندارد ناراحت بشود از اینکه تو این طوری هستی. غلط می کند بگوید این سؤال ها چیه! این حرف ها چیه! اگر کسی این طوری کرد خودش مریض است. چون طبیب نباید از مریض، طبیب وقتی مریض را می بیند باید دوست داشته باشد. هر چقدر هم مریضش بدتر است. طبیب اتفاقاً علاقه اش چیه! بیشتر است. هیچکس هم ناراحت نمی شود. نگه ندار در خودت که فردا یک آفت بشود. می شود یک سرطان. الان یک شبهه است ولی بعد می شود سرطان 100 تا شبهه تولید می کند. داغون می کند. «آیة محکمة» آقا طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. تمام. اولیش هم اصول عقاید، اصول عقایدت را تحکیم کن، نگه ندارد. والا جزء کسانی می شوی که شیعه هستی ولی خون به دل امام زمان می کنی. شیعه هستی حال امام زمان را بهم میزنی. «قَد آذانا جُهلاءَ الشیعه و حمقاؤهم» اذیت می کنند ما را شیعیان احمق و جاهل. کسانی که «الذین» کسانی که بال مگس از ایمان آنها محکمتر است. آقا برو یاد بگیر. وقت بگذار یاد بگیر.بجای هر فیلم سینمایی و کارتون هنوز اصول عقایدش کامل نیست رفته سر کلاس های عرفان، رفته کتاب های عرفانی می خواند، نوارهای عرفانی گوش می کند. من آدم هایی را می شناسم هشت سال، نه سال، ده سال پای کلاس های عرفا بودند حالا دیگر نماز هم نمی خوانند. بعد از ده سال شاگردی و تلمذ دیگر حالا نماز هم نمی خوانند. آدم سراغ دارم سه هزار جلد کتاب خوانده اما هنوز نماز نمی خواند. برای اینکه روی شهوت خودش رفت مطالعه کرد اصول را رعایت نکرد در مطالعه اگر شک و شبهه ای دارید همین الان برطرفش کنید. نگه ندارید. راجع به فاطمه زهرا، راجع به امیرالمؤمنین، راجع به نبوت، راجع به معاد، راجع به عدل خدا، 50 سال است هست هنوز نمی تواند به خدا بگویی یک سبحان الله درست و حسابی. سبحان الله یعنی تو پاکی، تو هیچ عیبی نداری، تو قشنگی، الحمدلله یعنی... حضرت عبدالعظیم پس معلوم است سبحان الله ات هم سبحان الله نیست. الحمدلله ات هم الحمدلله ات هم الحمدلله نبود. الله اکبرت هم دروغ است. چه برسد به لااله الا الله. سخن از دل و عشق هست. وقتت را بجای اینکه بگذاری سر مطالعات بیخود و بیهوده ای که برایت واجب نیست بگذار سر این و محکم خودت را. اولین مرحله مطالعات عقیدتی، اصول دین، چند تا کتاب اصول دین بخوانید. این طوری هم نه اینکه از توحید بخوانید بعد بروید سراغ عدل و بعد بروید سراغ امامت و نه یک چند تا توحید بخوانید. چند تا توحید بخوان. بعد چند تاعدل بخوان. وبعد چند تا نبوت بخوان.
یادداشت برداری هم کن، بنویس مسائلت را، خوب، قوی بار بیایی تا دیگر قلبت برای همیشه آرام باشد. فردا با یک شبهه دلت نلرزد. آدم هایی هستند که فقط کارشان تولید شبهه است، اذیتت نکند این شبهه، بعد اینکه به رفیقش شک بکند، به خدا شک بکند، خیلی زشت است. می افتی پایین، سقوط می کنی، اگر قرار شکر بیاید، خدا نمی گوید شک نکن که خدا هم نمی گوید حرف های کفر آمیز نزن که می گوید شک کن تا دلت می خواهد شک کن پیغمبر در شرایط فرهنگی عربی جاهلیت در عربستان وقتی به پیرزن برخورد می کند می گوید چی؟ خدا را از کجا شناختی دلیل بیاور؟ آن زمان حالا که ما غرق کتاب و استاد و معارف و اینها هستیم. یک تلفن بردار بزن به رادیو معارف 100 تا شبهه ات را مطرح کن جواب میدهند. یک مشاوره بگیر از یک استاد خبره برایت سیر می نویسد مشخص می کند که شما کجا باید بروی. یک سر به کتابفروشی بزن صدها جلد موضوعی که تو مشکل داری کتاب نوشته شده . راحت جواب بگیر. اگر کسی الان ضعیف بماند فرداری قیامت اصلا حرفی برای گفتن ندارد.
در روایت در قرآن در روایت داریم که قیامت می گویند خدایا ما مستعضعف بودیم، ما اطلاعات به ما نرسید، سرمان شلوغ بود، حالیمان نبود. «فان الله لایعذر علی الجهل؛ خدا از جاهل نمی گذرد».
شش گروه وارد جهنم می شوند بدون حساب. یک گروهش جاهلها هستند. برای چی خودت را جاهل نگه داشتی؟ نمی توانستی واقعاً یاد بگیری؟ چرا خودت را جاهل نگه داشتی؟ استاد نبود، کتاب بود، معلم نبود، مرجع نبود که اینقدر تو جاهل ماندی تا الان. برو دنبالش. یاد بگیر. این اولین مرحله برای چی؟ برای اینکه ما تقوای در عقاید داشته باشیم. تقوای در چی؟ در عقاید، استقامت در دین، تردید برت ندارد هیچ وقت. برنگردی این خیلی زشت است.
عبرت بگیرید از شیعیان صدر اسلام که چند هزار نفر از مدینه با امام حسین راه افتادند. اما 50 نفر هم نمادند با امام. ما آن طوری نشویم. محکم باشیم. اگر می خواهی استحکام بیشتری پیدا بکنی مشکل ما با بحث عقیدتی حل نمی شود، بحث عقیدتی عقل ما را قانع می کند ما برای سلامت قلب احتیاج به چی قانع داریم؟ قلب مانع داریم. عقل عقال است. یعنی ترمز است یعنی اگر یک جایی خواستی بیفتی نگهت دارد. ولی دل باید قبول بکند. دل باید شهود بکند برسان خودت را زودتر به شهود. شهود کار زیادی ندارد. شهود کار زیادی ندارد. من حالا مراتبش را هم می گویم. چهار مرتبه شهود را هم می گویم برایتان. چهار مرحله که ما خودمان را به یقین برسانیم. اگر می خواهیم ببینیم قشنگ می توانیم ساعت قبل گفتم الان هم گفتم. شما دو ساعت کار فکری هم بکنید میتوانید یواش یواش شهود بکنید. ولی می خواهید قشنگ همیشه ببینید این طوری ببینید. ببینید چهار مرحله دارد. قلب باورش با بحث عقیدتی نیست. عقل باورش با بحث عقیدتی و فلسفه قانع می شود، دل با بحث عقیده و فلسفه قانع نمی شود. دل فقط بحث فلسفه و عقیدتی یک حفاظ است برای دل، اما دل تا خودش بخواهد باور بکند طول می کشد تا شما بخواهید مثل مرده شور بشوید که راحت از شب تا صبح بخوابید کار دارد. بله عقل می گوید اول کاری ندارد ما این را باور کردیم. بعد تازه می روید در تماس و ارتباط، که نه مثل اینکه جدی جدی مرده کاری به ما ندارد. هان کاری ندارد.
بعد باور می کنید. بنابراین این مرحله دیگر بحث عملی نیست. این مرحله فقط با عمل صالح است که یقین می آورد برای شما. چهار مرحله دارد. این را خوب دقت کنید.
- پرهیز از حرام ها، پرهیز از حرام، مکروه و امور شبهه انگیز.
- انجام واجبات، مستحبات؛ اینها را انجام بدهید. واجبات. انجام است که یقین می آورد. عمل هست که یقین می آورد. عمل.
- گاهی وقت ها شخص محرمات را کاملاً ترک میکند و واجبات را انجام می دهد ولی نمی تواند از اخلاق گندی که دارد دست بردارد، بداخلاق است، عصبی است، حسود است، سوء ظن دارد. همین ها گند می زند به کار، آخرش زیر بار پیغمبر نمی رود. می گوید من یقین دارم که این از طرف خدا آمده ولی جواب دخترهای مدینه را چی بدهیم؟ ببینید یقین دارم که موسی از طرف خداست اما من دنیا را می خواهم. یقین دارد.«وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» قرآن می گوید. می گوید اینها یقین داشتند ولی دچار جهود و کفر شدند. با وجود یقین کافر شدند. نگاه کنید این چقدر حرف است. عمل باید بکند. اخلاق فاسد را دست از آن بردارید. هر جا ضعف اخلاقی دارید بروید و تمام کنید آن را. چون اخلاق فاسد حتما بر باورها و عقاید تأثیر می گذارد، توجه فرمودید. کورتان می کند نمی گذارد ببینید.
تا می توانید از اخلاق فاسد فرار بکنید. عجب هست بپردازید به آن وقت بگذارید برای آن. تا جوان هم هستید این سرمایه گذاری را بکنید. عزیزان من پا به سن بگذارید سخت است انسان به غرورش غلبه کند.
به عجبش غلبه کند، به تکبرش غلبه کند، به سوءظنش غلبه کند، به حسادتش غلبه کند، سخت است. راحت دیگر نمی تواند بگذرد کنار. مَنی که با آن سی سال بزرگ شده بخواهد راحت بگذارد کنار، کار سختی است. غضبی که با آن چهل سال آمده بالا، یک اژدهایی است که در تمام تاروپودش پیچیده شده تا سنتان پایین هست، بجنبید. تا سنتان پایین هست، بجنبید برای مبارزه. اخلاقتان را بگذارید کنار. اخلاق بد. چون نمی گذارد ببینید. همه چیز را گِل آلود می کند اخلاق فاسد، اخلاق بد. تا می توانید روی اخلاق کار بکنید. کار اخلاقی یقین شما را زیاد می کند.
گاهی وقت ها شما یک نکته اخلاقی را رعایت می کنید. می بینید کلی کشف برایتان پیش آمد. چند تا خواب قشنگ دیدید. چند تا امر یقینی برایتان اضافه شد. ولی گاهی وقت ها یک بداخلاقی می کنید یک اخلاق بدی از شما ساطع می شود. می بینید که ابتدائی ترین چیزها را هم نمی توانید رعایت کنید کاملاً فلج می شوید.
کاملاً فلج می شوید. نمی توانید توی این مقوله اخلاق شوخی نیست. یعنی اگر یک دانه اش بماند با ما متولد شود در برزخ. امام می فرماید برای هر یک دانه اش چند قرن آخرتی، جهنم باید انسان بماند تا درمان شود. چند قرن آخرتی. ما نمی دانیم یعنی چه. من وقتی اولین بار این را شنیدم تا مدتها مریض شدم خدا شاهده. مدتها مریض شدم.
در جبهه هم بودم، 16 یا 17 سالم بود. در جبهه بودن. داشتم اینها را می خواندم از امام مدت ها مریض شدم. وقتی دیدم که چه هول های وحشتناکی سر راه ما هست اگر نجنبیم و تکان نخوریم و نخواهیم جدی بگیریم اینها را معطل بمانیم خیلی گرفتاری دارد آن طرف. اگر وسواس داری بگذار کنار زودتر. اگر وسوسه داری بگذار کنار زود. راه دارد. اگر تکبر داری مبارزه کن با آن. خیلی ها می آیند و می گویند آقا من حسودم، من غُدّم، من تنبلم، تنبلی خیلی فسادآور است آقا.
یعنی شما نگاه کنید مادر گناهان است تنبلی، مادر گناه است. بی حوصلگی و تنبلی مادر گناهان است. گفتم از امام محمدباقر (علیه السلام) اگر این طوری هستی بجنب. یک تکانی به خودت بده. دغدغه داشته باش برای اینکه اخلاق من ایسنت الان. نگران باش، معالجه کن خودت را، نمی توانی با زن و بچه ات خوب تا کنی، غدّی نمی توانی بروی جلویش معذرت خواهی کنی که اشتباه کردن غلط کردم. بعداً ذلیلت می کند. خدا ده ها هزار سال خدا ذلیل نگه ات می دارد. تکبر کردی وقتی که باید می گفتی معذرت می خواهم نگفتی توجیه کردی باید می گفتی اشتباه کردن نگفتی، گفتم برو بابایت را ببوس دستوارت، شرع مقدس است. دنبال یک بهانه است که نرود باباش را ببوسد. دنبال یک بهانه است که نرود مادرش را ببوسد. دنبال یک بهانه است که همسرش را نبوسد. دنبال یک بهانه است که بچه اش رابطه اش سرد باشد.
اشتباه کردی که تو الان این طوری بچه داری کردی، این بچه داری نبوده، باید از این به بعد با پسرت یک طور دیگر رفتار بکنی، نمی تواند قلبش قفل کرده نمی تواند. هدیه باید برایش بخری، گرم نگهش داری ببوسیش. حداقل روزی یک بار یک رابطه بدنی داشته باش با بچه ات، حتی اینقدر مقاومت در تو هست. ببین این مقاومت را جهنم فقط می تواند بشکند، ولی نه یک دفعه چند قرن طول می کشد تا این تکبر تو خوب شود آنجا. چون رحم نیست آخرت که سازنده باشد.
در رحم همه چیز می شود حل شود زودتر ولی وقتی از رحم آمدی بیرون دیگر خوب می شود آدم. یک دانه بند انگشت که شما کم می آوری از رحم مادرت صدسال هم عمر کنی این یک بند انگشت درست نمی شود. اخلاق بماند و درست نشود، بدبختی برای آدم می آورد برای همین آدم باید، اینکه می گویند مومن است یعنی همین نرم است. مؤمن مثل یک شاخه است که در روایات داریم یک شاخه باد از هر طرف بیاید نمی کشند. سلامت خودش را حفظ می کند. ولی منافق مثل یک شاخه ی محکم می ایستد باد می آید خودش می کند می زند می بردش. امام خیلی زیبا گفت: حرف مرد یک کلام نیست، کی گفت حرف مرد یک کلام است. نه.
من حرفم دیگر زمین نباید بماند. این غُدبازی است. خوب به زمین بماند به درک. خودت هم بروی زمین بمان. شما ببین اصحاب ائمه امام به ایشان می گفت فلان کارت اشتباه است. اشتباه! آقا چشم می روم و درستش می کنم. می رود مکه حضرت تحویلش نمی گیرد. می گوید آقا وقت می خواهد بیاید داخل پیش حضرت. حضرت می گوید راه نمی دهم. چرا فلان شیعه وقتی آمد در خانه ات کارش را می توانستی حل کنی ، حل نکردی.
اگر راضی بشد از شما بیا من شما را ببینم. از مکه 4 نعل می کوبد می رود طرف را پیدا می کند در خانه اش آقا من معذرت می خواهم از شما. ببخشید. نصف اموالش را می دهد می گوید راضی شدی؟
می گوید آقا خواهش می کنم ما حلال، نصف اموالش را می دهد. می گوید قلبم آرام نشد. سرش را می گذارد روی زمین می گوید پاهایت را بگذار روی صورت من، لن صورتم را، تا آرام شوم تا امام هم از من راضی شود چون این امام اگر راضی نشود. امام زمان راضی نشود دغدغه داشته باشی با امام زمانت گَند می خورد به زندگیت. هی هم نیا اینجا وقت مشاوره می گیری هم وقت ما را می گیری هم وقت خودت را. می آید اینجا می گوید آقا من نمی دانم چرا مسائل اقتصادیم حل نمی شود. نمی دانم چرا همه اش یکسره بد بیاری در خانه دارم. خب بابا یک کم بررسی بکن. ببین بد بیاریهایت برای کجاست؟ یک ذره با مادرت چک ککن ببین با مادرت خراب نکردی کنترل کن. ببین با پدرت یک جا ضایع نشده است رابطه ات. با همسرت خراب نکردی یک جا ظلم نکردی در حقشان. دلش را نشکستی. تند نگفتی جایی به آنها. بچه ات را ببین ضایعش نکردی خجالت زده اش بکنی. اینها یک ده سال آدم را می پیچاند به هم یکبار. ببین یک کسی را تحقیرش نکردی. بررسی کن. ببین امام زمانت راضی است از شما. وقتی قطب راضی نباشد همهی کارهایت را می ریزد بهم. ببین با امام زمان رابطه ات چگونه است؟ در صلح هستی؟ «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ» تو در سلم هستی با امام زمان یا نه!.
آیت الله حسن زاده آملی فرمود: من یکبار در خانه عصبی شدم یک حرفی زدم. یک ذره عصبی شدم آمدم با یکی از اولیاء خدا داداش مرحو طباطبائی که با همة ارواح ارتباط داشت. با ماوراء طبیعت. گفت آقای قاضی از دست شما ناراحت است آقای حسن زاده. گفته این چرا در خانه صدایش را بلند کرده این طوری. حالا شما نگاه کنید یک خانم هایی هستند 20 سال غر می زند به شوهرش، بیست سال نق می زند، غر می زند، اعصاب همسرش را خرد می کند. مرد متقابلاً بچه نسبت به پدر ومادرش خجالت نمی کشد. همین طوری هست.گفت آمدم خانه شیرینی خریدم، معذرت خواهی کردم. دلشات را بدست آوردم. بعد مرحوم قاضی اعلام رضایت کردند. خب ببینم کجای کارمان گیر است. حالا این استحکام در مسائل دیگر را می خواستم توضیح بدهم برایتان. تقوی در اخلاق و ملکات می رسیم حالا می گویم.
این سه مرحله اخلاقتون را میزان کنید شهود برایتان خیلی خوب می آید. یکبار یک ادب نسبت مادرت انجام می دهد. یکبار یک ادب را نسبت پدرت انجام می دهی. یک وظیفه ات را درست انجام می دهی نسبت به همسرت و فرزندت می بینی همچین باب های خوب جلویت باز می شود که نگو. همه چیز حل می شود. مرحوم آمیرزا جواد آقا فرمود: من استادم تمام زحماتی را که من باید از عالم طبیعت دربیایم و به برزخ راه پیدا کنم. کشیده بودم ولی برایم هیچ مکاشفه ای صورت نمی گرفت. قلبم باز نمی شد. آمدم خدمت استادم گفتم که چی شد من همه کارهایی که شما گفتید کردم موبه مو اجرا کردم. گفت: شما از آن خانوادهی ملکیان آنجا نیستید! گفتم: چرا. شما با آنها یک پدرکشتگی دارید. بین شما یک کدورتی هست. اگر رفتی کفشهایشان را جفت کردی، با آنها کنار آمدی خودت را خرد کردی جلوی آنها، می توانی راه پیدا کنی به ماوراءطبیعت والا نمی توانی با تکبر که نمی شود آدم راه پیدا کند به بهشت. راه نمی دهند اصلاً. برای ننه ات تکبر می کنی، برای بابایت تکبر می کنی. بعضی ها برای استادشان تکبر می کنند. شاخ و شونه می کشند این دیگر خیلی نکبت است. خیلی نکبت است. خب این طور راه پیدا نمی کنی تو. وظیفه ات چیست با هر کسی که با آن در ارتباط هستی چطور هستی آقا قرآن می گوید بعضی از آدم ها را باید دوست داشته باشد وقتی نمی توانی دوست داشته باشی یعنی قلبت مریض است. نمی دانم چرا دوستشون ندارم. خب اشتباه می کنی آقا پدر تعریف شده است. مادر تعریف شده است، همسر تعریف شده است. بچه تعریف شده است، طبق تعریف می توانی؟ آدم نیستی، نیستی، نمی توانی! نیستی. نمی توانم دوستش داشته باشم. غلط کرده است. مگر دست تو است. باید دوست داشته باشی. وقتی نداری مریضی، برو مشکل خودتو حل کن. مداوا کن چرا نمی توانی دوست داشته باشی. آن کسی را که باید دوست داشته باشد.
آیت الله جوادی آملی خیلی زیبا میگوید: می گوید خیلی ها هستند قانونی از ائمه اطاعت می کنند تخلف هم نمی کنند، امّا نمی توانند دوستشان داشته باشند. خیلی حرف ها نمی توانند. خیلی ها هستند می فرمود: دهها سال پای درست یک استاد می نشینند استفاده می کنند ولی نمی توانند دوستش داشته باشند. برای اینکه با کبر و عجب و انواع بیماری سر کلاس استادش می رود می نشیند، نمیتواند وظیفه اش، نمی تواند دوست داشته باشد. آدم این طوری است. بعد هم شاخ و شونه و عربده کشی و غیبت نکردن و هزار تا چیز دیگر در بحث آداب توضیح داده ام برایتان، مریضی است دیگر.
اینها حلش کنید. آمیرزا جواد آقا گت من رفتم این را حلش کردم تمام شد. یک دفعه دیدم درها به رویم باز شد. یک داستان هم در حلم شرح حدیث از سید هاشم حداد تعریف کردم. وظیفه مان را درست انجام بدهم. یقین می آید سراغ مان. یقین محاسبه کرده. منتظر بیاید سراغمان، می آید سراغمان ما فرار می کنیم از یقین.
پس پرهیز از محرمات، انجام واجبات، پرهیز از اخلاق فاسد و آراسته کردن خودت به اخلاق حسنه. به اخلاق حسنه خودت را آراسته کن.
بعد متوجه شدی چطور باید رفتار کنی. همان طور رفتار کن، کشش نده ما وقت نداریم تو بایستی 15 سال هنوز وسواس دارد هنوز حل نکرده. نمی دانم 10 سال گرفتار حسادتش است. 9 سال گرفتار غضبش را برطرف کند. تف کن بریز کنار دیگر. راحت باش. دست بردار از این اژدهایی که چسبیده است به تو. وقت نداریم ما هی بایستیم 20 سال هر کدامشان را بخوانیم درمان کنیم.
یکجا حلش کن برود پی کارش. و هیچ چیز مثل اکسیر محبت نسبت به خدا و به محمّد و آل محمّد (علیهم السلام) مشکل ما را حل نمی کند. هیچ چیز باعث می شود می شود ما زود حل بکنیم. «ذِكرُ اللهَ مُطَرِدَهُ الشَّيطانَ» شما به محض اینکه می روی به یاد خدا همة رذیله ها از قلبت می رود. وقتی بتوانید خدا را درست با او حر بزنید. درست با او حرف بزنید. همین بحثی که الان شنبه ها ما داریم سر بحث صحیفه یاد بگیر که با خدا چطوری حرف بزنی. ذکر یعنی چی؟ یاد یعنی چی؟ تماس یعنی چی؟ این را یاد بگیریم.
چهار مرحله شد. این چهار مرحله را اگر یاد بگیریم در آن تلاش بکنیم یقین راحت می آید به سراغ ما. شهود خیلی راحت می آید به سراغ ما. گیر نیستیم. آنکه را از او خبر آورده ای، بی حجاب اکنون در آغوش من است.
تو خبر می آوری. گفتند که آقا می شود امام زمان را دید؟ مرحوم بحرالعلوم. گفت چطور نمی شود در حالیکه من همیشه بغلش می کنم. شما گیر دیدنش هستی؟ من بغلش می کنم.
شهود می آید. خدا ما را ساخته برای اینکه بفهمیم.
آقای جوادی آملی خیلی قشنگ، یک کتاب هست خیلی توصیه می کنم که قبل از اینکه ماه مهم بیاید. الان هم که شروع شده رجب حواستان باشد که رجبی باشید یک مقدار دلهایتان را آماده بکنید برایتان اگر بی تفاوت ورود به رجب قلبهایتان را اصلاح بکنید.
رجب خیلی مهم است. جلسه قبل گفتم رجب مثل مکه است و شعبان مسجداالحرام و ماه مبارک رمضان خود کعبه است. شما تا نروید داخل شهر مکه به مسجدالحرام راه پیدا نمی کنید و تا داخل مسجدالحرام نروید داخل کعبه نمی توانی بروی. اگر رجب را خوب طی نکنی نمی توانی از عیاش ها و کیافی های شعبان بهره برداری بکنی و اگر در شعبان هم خوب عیاشی نشوی و لذت نبری و سرحال نشوی، در مهمانی راحت نمی دهند. چون در مهمانی الهی بدمستی ها می روند به آنجا، آدم هایی که جان داشته باشند در آن مهمانی راه پیدا کنند بچه ها را راه نمی دهند. بابالغ ها را راه نمی دهند، حیوان ها را راه نمی دهند، آدم ها فقط می توانند بروند آنجا.
دو تا کتاب را توصیه می کنم حتما بخوانید یکی همین المراقبات ترجمه المراقبات مرحوم آمیرزا جواد آقا. یک کتاب هم هست از حضرت آیت الله جوادی آملی بنام حکمت عبادات نه اسرار عبادات. اسرار عباداتشون که خیلی زیباست خیلی کمکتون می تواند بکند ولی حکمت عبادتشون شیرین تر، جذاب تر و ساده تر است. این دو تا، حتما زودتر بجنبید بخوانید تا قبل از این که این ماه ها برسد وقت بگذارید. قدرت بگیرد قلبتان بتوانید بدون زحمت زیاد وارد شوید. خیلی زور نزنید این کمکتان می کند.
این هم چهار مرحله برای رسیدن به یقین پس آقا جان ما اولین مرحله تقوای اعتقادی باید داشته باشیم نباید توی ذهنمان تردید و شک رخ بدهد. هر بار تزلزل مثل تشنج عصبی است که هر بار چند تا از سلول های عصبی مغز را می کشد هر بار که یکی تشنج می شود توجه فرمودید. سرعت «وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ» (سوره آل عمران/آیه 133)
بهشتی که به اندازه همة آسمانها و زمین است. سرعت بگیرید، توقف و شک و تردید نمیگذارد برسید آنجا، بدگرفتار میشوید، دو نفری که مسابقه میدهند کی زودتر می رسد! اونی که ترمز کمتر بزند. آن که وقتی رفت دنده 4 دیر به دنده 3 نیاید. بتواند مسیر را برود با دنده 4. تخته گاز برود. تازه قرآن هم به این هم راضی نیست.
گفتیم در شرح حدیث عنوان، «سابقوا» سبقت بگیرید. فقط سرعت هم نه، وقت نداریم ما آخه. چقدر مگر وقت داریم. بدوید دیگر. معطل نکنید خودتان را. بدوید با سرعت بیایید از بقیه هم سبقت بگیرید. به کسی هم نگاه نکنید و فقط سبقت بتگیرید و بیایید وقتی نداریم برای همین تردید، شک، سرعت شما را کم می کند. توجه فرمودید.
وسواس معطلتون می کند. شیطان می گذاردتان سر کار.
به جای اینکه به قلبتان برسید به اعتقاداتان برسید. 10 سال گیر این هستید که این نجس بود یا پاک بود. سر کاری، مسخره ات می کند به رقص وادارت می کند. پیش گربه می رقصاند دور از جان. وسواس کار آدم هایی هست که حواسشون نیست که ابدیتی در مقابلشان هست. یک قبری در مقابلشان هست. یک برزخی دارند، یک قیامتی دارند. وسواس چیه؟ بایستید سرجایتان. این نجس این پاگ؟ عمرت را گذاشته ای سر این مسئله. بجنب برو. معطل نشو. به هیچ وجه معطل نشو بدو برو وقت این حرف ها را ما نداریم. اصلاً سرعت. پس توقف ممنوع!حرکت.توضیح دادم در شرح حدیث.
سرعت، چی! سبقت یک پنج هم داشت که گفتیم عقب گرد ممنون!
اینکه بخواهی عقبگرد کنی، دیگر خیلی بد است. خیلی زشت است. عقبگرد ممنوع! توقف ممنوع! حرکت، سرعت و بعد چی! سبقت.
بجنبید. اولین مرحله این هست که اعتقاداتتون را درست کنید. اگر قرار است پنج ساعت عبادت بکنی یک ساعت کن آن پنج ساعت را ولش کن.
نمی خواهد عبادت بکنی. آن پنج ساعت را اول اعتقاداتت را شفاف کن که فردا نگویی از کجا معلوم حضرت زهرایی وجود داشته. از کجا معلوم پیغمبری وجود داشته یک کسی آمده بود اصلاً من انتظار نداشتم. گفت: حضرت زهرا یک زن معمولی است. کمالاتی ندارد که حالا این گرفتاریست دیگر کسی که امام (علیه السلام) می فرماید حجت. ما حجت خدا بر مردیم و فاطمه زهرا حجت خدا بر ماست. می گوید حضرت زهرا من در ایشان فضیلتی نمی بینم. یک زن معمولی. این طوری می شود که برای قلبمان ضرر دارد. خوب نیست اینها. خب می ماند تقوای....!
یک مرحله از تقوا را گفتیم.
«الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین»