زیارت عاشورا
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم.
خُب بحثمون در توضیح فقرات زیارت عاشورا رسید به این فقره که قرآن «أنْ يُثَبِّتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْق في الدُّنْيا وَالآخِرَةِ؛ که من از خداوند تبارک و تعالی میخواهیم که برای من در نزد شما یک قدم راستین و صدق را ثابت بکند».
یعنی من نسبت به شما در دنیا و آخرت صادق باشم. از ناحیهی من دروغ و کذب و خیانتی متوجه شما نشود. ببینید در دوستیهای طبیعی، دوستیهایی که غیر از دوست هایی که ما با اهل بیت (علیهم السلام) داریم بسیار اتفاق می افتد که ما رابطمون را با یک شخص مورد ارزیابی قرار میدهیم. در این رابطه، در این ارزیابی خیلی وقت ها فکر می کنیم که آیا بین ما و این طرف صداقت دو دوست وجود دارد یا نه؟ آیا بین ما خیانتی رخ داده یا رخ نداده؟ آیا دروغ گفتیم یا نگفتیم؟ زیاد این اتفاق می افتد که ما یک سره بررسی می کنیم برای اینکه به یک ؟ برسیم.
در ارزیابی رفاقت هایمان و دست هایمان با اشخاصی که داریم، ملاک هایی داریم که با آنها تشخیص می دهیم که آیا بین ما خیانت و دروغ اتفاق افتاده یا نه؟ صداقت وجود دارد یا وجود ندارد؟ یکی از آن مبناها این هست که ما می گوییم اگر کسی ما را دوست داشته باشد آنجایی که می تواند به ما کمک بکند باید کمک بکند.
اگر جایی که ما می توانیم کمک بکنیم، کمک نکنیم، در دوستی صادق نیستیم. توجه فرمودید. در دوستی صادق نیستیم.
می توانیم طرف را با ضمانت کردن، پول، با شفاعت، و پا در میان کردن از زندان نجات بدهیم. از گرفتاری که دارد نجات بدهیم. می توانیم این کار را بکنیم. ولی این کار را نمی کنیم. نتیجه چه می شود؟ نتیجه این می شود که ما در دوستی با این شخص قدم صدق نداریم. صادق نیستیم. توجه فرمودید. یک زن و شوهر وقتی می خواهند همدیگر را ارزیابی کنند این طوری ارزیابی میکنند که آنجایی که میتوانست کمک من بکند، کمکم نکرد. آنجایی که به کمکش احتیاج دارم دست من را نگرفت از شوهرم فلان کمک را می خواستم نکرد. از زنم فلان کمک را می خواستم، نکرد.
طلا داشت مثلاً به او گفتم طلایت را بفروش تا من این مشکل را حل بکنم. مثلاً میخواهم خانه بخرم، اتومبیل بخرم یا حج بروم، اینقدر کم دارم، نکرد این کار را پول داشت. همسرم به من کمک نکرد. معلوم است در این رابطهی همسری دوست داشتن صادقانه وجود ندارد. به همدیگر حاضر نیستیم کمک بکنیم.
یا مرد به زن می گوید و از زن کمک می خواهد، زن از مرد کمکی می خواهد و مرد کمکی نمی کند. مثلاً زن بیمار می شود مرد نهایت سعیش را برای درمان همسرش نمی کند. سرمایه گذاری لازم را نمی کند. بیمار است احتیاج به مراقبت، کمک، همدردی، ملاطفت، آرامش، مهرورزی دارد، نمی کند.
بیمارستان باید ببرد او را، نمیبرد. پول باید برایش خرج کند آن طور که شایسته است پول خرج نمی کند. می گوید من نمیتوانم تنهایی به دکتر بروم، اذیت میشوم، مشکل دارم. میگوید من نمی توانم بیاییم و تو را کمک کنم، کمکش نمیکند، او را نمی برد. او هم نمی رود دکتر. این معلوم است بین آنها صداقت وجود ندارد. من با استثناها کاری ندارم. بحث ما بحث عمومی قضیه را دارم توضیح می دهم.
حالا اگر یک کسی میتواندکمک کند نه تنها کمک نکند، گره هم بزند. مشکلات را زیاد بکند مثلاً میتوان طرف را از زندان نجات بدهد، می تواند از او رفع اتهام بکند، می تواند پا در میانی بکند، می رود و بدتر کار را خراب می کند. می تواند 2 نفر را آشتی بدهد، می رود یک کاری می کند که از همدیگر متنفرتر می شوند. از همدیگر بیشتر بدشان می آید. می شود خیانت می شود چی! خیانت. نه تنها کمک نمی کند بلکه اگر هم کسی خواست کمک کند، نمی گذارد کمک کند. می گوید تو برای چی می خواهی کمک بکنی. چرا می خواهی برای این سرمایه گذاری بکنی. چرا می خواهی برای این قضیه وقت بگذاری. نکن. یک سره اگر خودش شجاعت، روحیه، مردانگی، دلسوزی، عاطفه ندارد، یکرنگی ندارد نمی گذارد دیگران هم یکرنگی داشته باشند، نمی گذارد یک رنگ باشند.
این را می گویند خیانت. خودش کمک نمی کند. اگر کسی هم خواست کمکی بکند می رود و رأی او را هم عوض می کند. می رود نظر او را هم بد می کند. می رود غیبت می کند، می رود سست می کند او را، این می شود خیانت. یعنی می آید صفا و صمیمت بین دو نفر را چکار می کند؟ بهم می زند.
آقا مرد یا زن حتی اگر بتواند خودش مشکلش را حل بکند به این احتیاج دارد. که طرف مقابلش در مشکلش چی کار بکند؟ مشارکت و مداخله بکند، حل بکند. کمک بکند. دو تا دوست هم این طوری هستند. حالا یک کسی میخواهد کمک بکند به یک نفر می گوید آقا این خودش دارد، این خودش وضعش خوب است،این خودش چنین و چنان است، تو برو کلاه خودت را مواظب باش. تو برو به فکر خودت باش. نمی خواهد کمک بکنی، نمی خواهد سرمایه گذاری بکنی. این می شود چه! می شود خیانت.
دعا این هست: «أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ »
ای امام حسین من از خدا می خواهیم که من را درباره شما به من قدم صدق بدهد. در رفاقتم، در دوستیم، در موالاتم قدم صدق داشته باشم. با شما در دنیا و آخرت. یعنی نه دروغی از من نسبت به شما، نه کذبی، کذب ما که نمی توانیم دروغ بگوییم به ائمه. دروغ گفتن یعنی چی؟ یعنی ادعای محبت کردن و خلافش عمل کردن. ما می گوییم شما که فکر میکنی فاطمه زهرا را دوست داری ولی یک عروسی می گیری که در این عروسی معصیت خدا می شود دروغگو هستی. چون داری فاطمه زهرا را صریحاً آزرده می کنی از خودت. یک مجلسی می گیری برای دخترت، برای پسرت، یا جشن تولدی می گیری که درونش امام زمان ناراحت است. خب این غضب حضرت را برمی انگیزد. این صداقت در دوستی نیست.
صداقت در دوستی یعنی اینکه من اگر می خواهم برنامه ریزی بکنم، نوعی برنامه ریزی میکنم که خشم آنها متوجه من نشود. برنامه ریزی اقتصادی می خواهی بکنی باید حضرت راضی باشد، سفر می خواهی بروی باید حضرت راضی باشد، عروسی می خواهی بگیری باید میل آنها عروسی بگیری نه باب میل خودت. می گویند فاطمه زهرا را دوست دارم، امام زمان را دوست دارم ولی نمی توانم حجابم را رعایت بکنم من این مردم چه می گویند من می خواهم آن طوری بگردم که یک عده ای خوششان می آید.
نمی شود! خشم امام زمان را برمی انگیزی. یعنی اگر برای ما واقعاً باید محبت امام زمان، دوستی خدا ارزش دارد، دوستی پیامبر ارزش دارد باید ببینی اونها دوست دارند تو چه طوری باشی نه اینکه تو خودت دوست داری در زندگیت چطوری باشی، تعیین کننده تو نیستی. تعیین کننده تو نیستی. ببین طرفتت، محبوبت و معشوقت چطوری دوست دارد تو باشی. همان طوری باش.
«قل» علامت محبت، علامت صداقت در محبت. آیه قرآن « قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ؛ بگو اگر دوست دارید خدا را ، مرا تبعیت بکنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد».
نمی شود که ادعای محبت خداوند را بکنیم، ادعای محبت اهل بیت را بکنیم بعد خلافش عمل کنیم. هی بگوییم حسین جان، حسین جان، جانم فدایت، بمیرم برایت، از این چیزها که می گوییم.
بعد ظهر میشه خداوند، امام زمان منتظرند نماز اول وقت بخونیم باز ما سینه زنی بکنیم از اینجا به بعد سینه زنی لطف که
نداره، هیچی فساد هم هست، گناه کبیره است. مخالفت با خداوند هست به اسم محبت که نمی شود معصیت کرد که حالا مفصل این باب را در عزادار آوردم، آنجا مطالب خیلی زیادی آوردم از اهل بیت راجع به اینکه خیلی ها ادعل می کنند ما را دوست دارند اما این طوری نیست واقعاً. خیلی ها ادعا می کنند شیعه هستند. شیعه که نیستند هیچی محبّ هم نیستند. برای اینکه خب ماها را خشم ما را، خشم خدا را برمی انگیزند. حضرت می گوید اگر کسی ما را دوست دارد و می خواهد به ما نزدیک بشود باید با طاعت خدا به ما نزدیک شود، با طاعت خدا، با رعایت خقوانین خدا به ما نزدیک شوند.
فرمود: هر کس فکر بکند ما را دوست دارد و معصیت خدا را بکند والله محبت ما در قیامت به دادش نمی رسد. والله به دادش نمی رسد محبت ما. این را در سرِ ما کردند. خیلی آدمهای نفس چرانی که تنبل هم که هستند خیلی نمی خواهند قوانین را رعایت بکنند که آره شما محبت را داشته باشید آنجا با محبت آنها شما را از ته جهنم درمی آورند. اینطور نیست. محبت با معصیت خدا هیچ کمکی به ما نخواهد کرد.
اگر محبت دارید محبت علامت دارد. آقا مثلاً فلانی از این بدش می آید که با پایی که بوی بد می دهد بروی خانه شان، محبت داری! خب میگویی آقا فلانی بدش میآید. از این رنگ لباس پوششیدنم خوشش نمی آید. این رنگ لباس را نمیپوشم. طرف مثلاً من سیر خوردم نروم. پیاز خوردم خوب نیست بدش میاید. آقا مستحب است در مسجد می خواهید برودی سیر خوردید ،پیاز خورده باشید، نروید. مردم بدشان می آید.
بروید خب مردم اذیت می کنید نمی توانید بگویید من مردم را دوست دارم که خدا می گوید نرو آنجا الان اذیت می شود طرف. می گوید سر سفره یک چنین کاری نکن من بدم می آید. خب نکن. مهمانی می رویم این کار را نکن. خوب نیست. اگر دوستش داری نکن. نمی شود ما معصیت کنیم بعد بگوییم دوست داریم فلانی را. کتک بزنیم بگوییم خوشم می آید. فحش بدهی بگویی من دوستش دارم. نمی شود.
دوست داشتن علامت دارد. تا میرفتند پیش ائمه و می گفتند آقا ما شما را دوست داریم یا ما شیعه شما هستیم یا ما محبّ شما هستیم. حضرت می گفتند که علامت! علامت! کو علامت دوست داشتن شما؟ ادعا که بله. خیلی ها ادعا می کنند. به زبان آوردن که کار سختی نیست که در عمل ثابت بکن که دوست داری.
«أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ، أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» یعنی تو اگر واقعا ما را دوست داری، دروغ بما نگو.
رفتارت دروغ عملی نکن. به ،ما یک شباهتی داشته باشی.
«إِمْتَحِنُوا شِيْعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِيْتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيْهَا؛ شیعیان ما را موقع نماز امتحان بکنند معلوم می شود که مراقبتشون نسبت به نماز چگونه است. یک کسی آمده مشاوره پیش من، بعد نوشته دختری می خواهم که متدین باشد. خیلی این جوری باشد. اونجوری باشد. ایمانش برایم خیلی مهم است خیلی تأکید روی این دارد. من این طور می خواهم. بعد تحقیق کردیم می بینیم نماز نمی خواند خودش. خودش نماز نمی خاند. می گوید نماز نمی خوانم. شوهرم که نگاه می کنم. شو نگاه می کنید، نماز هم نمی خواند. یعنی چه؟! خب این دروغگویی دیگر، دروغگویی!
می گوید اگر می خواهید شعیه مرا امتحان کنی ببین موقع اذان چطوری حالتشون موقع اذان حال شیعه ما چگونه است؟ چگونه مراقبت دارد به اوقات نماز. معلوم می شود شیعه است یا شیعه نیست. (یک صلوات بفرستید) بنابراین اگر محبت هست باید اطاعت باشد. می گوید آقا من محبت دارم خیلی هم دوستشون دارم، فدایشان بشوم، نمی دانم چنین و چنان.
ولی خب هیچ رعایتی نمی کند، هیچی. یک خانمی زنگ بوده به من. وقت مشاوره گرفته بود. اصرار هم که داشت حتماً بیاید مرا ببیند گفت می خواهم راجع به مسائل معنوی صحبت کنم. من نمی دانم این کتاب های عرفانی را خوانده ام. در مورد سیر و سلوگ و این چیزها. من گفتم الان یک امامزده می آید خلاصه بالاخره. می خواهد بیاید مشاوره در مورد مسائل عرفانی. دیدم یک خانم خیلی عجق وجق، بی حجاب بلند شده آمده آنجا در مورد مسائل عرفانی اش، سیروسلوک عرفانی، که می خواهم سیر و سلوک بکنم. گفتم این همه راجع به عرفان و سیر و سلوک خواندید این مقدارش را نفهمیدی که باید از ظاهر خودت شروع کنی، نمی شود ظاهرت دل امام زمان را به درد بیاورد که تو می خواهی سیرو سلوک بکنی. این ادعای محبت که نمی شود اصلاً. از همین جا باید شروع کنی دیگر.
«أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» وقتی امام زمان به کمک تو احتیاج دارد، وقتی کمکش نمی کنی و یا فراموشش می کنی و یا نمی خواهی یا خدای نکرده سنگ می اندازی سر راه ظهورشان، این یک قدم صدق نیست.
این دروغگویی است. کمک کردن و کمک نکردن که حالا ما توضیح مفصل دادیم در این جلسات یعنی چه؟
در بخش چهارم آشتی هم من نوشتم که کمک کردن اصلاً یعنی چه؟ اولین مرحلة کمک کردن چی هست؟ تا آخرین مراتبش توضیح دادیم که یاری یعنی چی؟ منتظر بودن یعنی چی؟ آنجا گفتیم. بحث اینجاست که ما ضمن اینکه یاری نمی کنیم کمک نمی کنیم شرّ هم می رسانیم. یعنی یک کاری می کنیم که چی بشود؟ عقب بیفتد.
این ظهور عقب بیفتد. موانع را که برنمی داریم یعنی وجود ما اینقدر خاصیت هم ندارد که بخواهد موانع ظهور را بردارد. موانع ظهور هم که برنمی داریم هیچی خودت هم داری در تشدید موانع کمک می کنی. به تحکیم موانع کمک می کنی. موانع را محکم ترش می کنی. با چی؟ با رفتارت، با تصمیم گیرهایت، با روش هایی که در مسائل فردی و اجتماعی داری این کار را می کنی. این خیلی بد است که انسان وجودش مانع درست کند برای ظهور امام زمان. خیلی بد است. خدا نکند آدم این طوری باشد. حداقل ما باید خیلی سعی بکنیم، فکر بکنیم، ببینیم ما مانع هستیم یا نیستیم. این اولین مرحله، من مانع ظهور هستیم یا نه؟ کمک پیشکش. کمک پیشکش ببین مانع هستی یا نه؟ نیستی. مانع هستی یا نیستی؟ اولین مرحله ما گفتیم باید انسان شرّ خودش را از امام زمان کم کند. این شرّ است دیگر. دوستی بعد از آن هست که ما شرمان را کم کنیم. دوستی یعنی چی؟ یعنی دشمنی.
نداشتن در مرحله اول. یعنی اذیت نکنیم همدیگر را. در صلح باشیم. «سِلمٌ لِمَن سالِمَکُم» با خودشان که باید در سلم باشیم. وقتی با خودشان در سلیم نیستیم همه چیز ما آزار دهندهی آنهاست. رفتار، تربیت بچه می کنیم، بچه ای تربیت می کنیم که مانع ظهور است. رفتارهای دیگری داریم در خانواده، در اجماع که همه اش مانع ظهور است. نماز خواندن های ما همین طور عبادت کردن های ما همین طور، اینها همه اش به حجم غفلت خودمان و دیگران اضافه می کنیم. کسی که به حجم غفلت دیگران اضافه می کنید یا به حجم غفلت خودش اضافه می کنید، خودش را غافل نگه می دارد. نمی خواهد بیدار بکند خودش را . خودش را به خواب زده این مانع است. اول دست برداریم از این کار، مانع نباشیم. حالا بعد یواش یواش انشاء الله بتوانیم کمک بهم بکنیم. یک باری هم برداریم. قدم صدق را خیلی دقت بکنیم.
«أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ» یعنی حضرت تأیید بکند. بگوید این هیچ مانع که درست نکرد سر راه ما، مقداری از غم های ما را برطرف کرد.
کمک کرد به ما، کمک کرد به ما. کمک هم انواع و اقسام دارد. کمک کرد. خب این تا اینجا کفایت می کند. بیشتر از این دیگر صحبت نکنم د راین مورد.
قدم صدق خواستند. گفتند شما راستگو باشید، دروغ نگویی در ارتباطاتتون با ما. عزاداری هاتون دروغین نباشد. جلساتتون دروغین نباشد. حرف هایتان، ادعاهایتان، حرف هایی که می زنید، محبت کردن هایتان، عملیاتتون، کارتان دروغین نباشد. نکند اسم امام زمان را می آورید دنیا را از ایشان بخواهید، سوء تفاهم نشود.
باز هم برای بعضی سوء تفاهم می شود. می گوییم دنیا را نخواهید نه این که ما دنیایمان را از اینها نخواهیم. ما اصلاً کسی را غیر از اینها برای خواستن دنیایمان نداریم. بحث من این نیست. منظور این هست که ما اسم امام زمان را بیاوریم از اسم امام زمان آوردن، از فعالیت های مذهبی یمان، دنیاطلب باشیم. روضه بیندازیم خانه مان که بگویند اینها ولایتی هستند. شام بدهیم که بگویند اینها مثلاً چقدر دست و دلبازند. برای اهل بیت کمک می کنند. این خطرناکه. مشهور بشویم به اینکه مثلاً این چنین و چنان هست.
جاه طلبی در آن باشد. این قدم صدق نیست. قدم صدق یعنی آنجائی که قراره ذلیل بشوی، تهمت به تو بخورد آبرویت برود میدان را ترک نکنی.
عافیت طلب نباشیم، آنجائی که سرمایه گذاری زیاد باید بکنید و به شما هم ضرر وارد می شود بایستی پای کار این می شود قدم صدق. آنجائی که ضررهای دنیایی دارد برای شما محدودیتهای دنیوی دارد حاضر باشی برای امام زمانت این کار را بکنی. این هزینه را بکنی. چه هزینه در نظام فردی، چه هزینه در نظام اجتماعی، چه هزینه در نظام اقتصادی، چه هزینه در نظام اخلاقی. راست بگوییم دیگر. این خیلی مهم است. تو که یک سفره در خانه می اندازی ده هزار تومان. پول سفره ای هست که انداخته ای در این خانه. فرشی که در خانه ات انداخته ای چهارصد، پانصد هزار تومان فرشت است. یک میلیون فرش خانه ات است. تویی که مبلمان خانه ات هشت میلیون، 9 میلیون مبلمان خانه ات است. تویی که چند میلیون لوستر خانه ات هست. برای خودت مصرف کردی، دوستی داشتی. این زیبائیها را داشته باشی. برای امام زمانت چقدر هزینه کرده ای؟ باید راست بگوییم دیگر. باید جور دربیاید. این طور مسائل.
برای امامت چقدر هزینه خرج می کنی؟ خب این راست نیست.
صداقت ما نداریم. به این مسئله توحه کنید. «وَ أسئله» بنویس شما برویم فقره بعدی، یک صلوات ختم بفرمایید.
«وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ» از خدا می خواهم که ضمن اینکه من را قدم صدق می دهد در نزد شما در دنیا و آخرت این خیلی حرف است این خیلی حرف است. ببینید چقدر ما را تحویل گرفته اند چقدر ما را بزرگ می بینند. می گوید از خدا بخواهید که مقام محمودی که ائمه، اهل بیت علیهم السلام در نزد خدا دارند. شما هم به آن مقام محمود چیه؟ برسید. آن مقام را درک بکنید.
خیلی دقت کنید. بحث، بحث سیاسی است. در زیارت عاشورا به آن توجه نمی شود. «اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ»
در بعضی از نسخه ها دارد«الْمَقامَ الْمَحْمُودَ الذی لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ» یک «الذی» دارد. من را به آن مقام محمود برساند. مقام محمودی که چی؟ که شما دارید در نزد خدا. حالا این یعنی چی؟
مقام محمود را مشهود هست به اینکه مقام محمود عبارتست از شفاعت. یعنی من را به شفاعت شما برساند. یعنی شما در مقام شفاعت دارید مرا به آن مقام می رسانید یعنی چی؟ یعنی شفاعت بکنم؟
هر مؤمنی در روز قیامت شفاعت می تواند بکند. قدرت شفاعت دارد.
بسته به اینکه در دنیا چقدر واسطه بوده برای هدایت انسان ها قدرت شافعت دارد. یک آقایی می بینید که هزاران نفر را در دنیا هدایت کرده. این شخص رووز قیامت قدرت شفاعت خیلی زیادی دارد. چرا؟ چون در دنیا اهل چی بوده؟ اهل شفاعت بوده.
اها شفاعت بوده. یک کتاب داشته داده به چند نفر هدایت شدند 4 تا نوار داشته 4 نفر هدایت شدند. فعالیت فرهنگی و تبلیغی کرده، عده ای را هدایت کرده. با مالش زمینه هدایت خیلی ها را فراهم کرده . شفاعت است دیگر.
چون اینجا شفاعت کرده و عده ای را هدایت کرده ما هم نمی دانیم چقدر می شود .الان فرض بفرمایید یک آقایی یک سرمایه ای می گذارد مالی، یا سرمایه می گذارد معنوی، عده ای هدایت می شوند. 5 نفر هدایت می شوند. ظاهرش این است که 5 نفر هدایت می شوند. اما این 5 نفر ممکن است خودشان منشأ هدایت عده زیادی بشوند. روز قیامت این شخص وقتی می آید دیگر یک نفر نمی آید در صحنه محشر این شخص بصورت هزاران نفر با اعمال هزاران نفر، اعمال صالح، اعمال خیر هزاران نفر وارد محشر می شود. یعنی وقتی نامه اعمالش را که باز می کنند می بیند میلیون ها عمل نوشته شده که خودش انجام نداده ولی کجا نوشته اند برایش؟ در نامه عمل این نوشته اند. چرا؟ چون اهل چی بوده؟ اهل شفاعت بوده. آیا منظور این هست که ما شفاعت بکنیم؟ یا اینکه نه به شفاعت شما برسیم؟ خیلی نمی خورد این قضیه. حرف حرف درستی است. شفاعت عده ای هم گفتند. گاهی وقتها هم می شود به یک تعابیری قبولش کرد که الان من نمی خواهم بحث لفظی کنم برای شما. می توانیم بپذیریم این را. بله یکی از مراتب مقام محمود عبارتست از مقام چی؟ شفاعت. یا به آن مقام برسند. یا هم خودم به شفاعت شما برسم یا خودم چکار کنم؟ خودم شفاعت بکنم و شفیع باشم. در بعضی از روایات در مورد مقام محمود یک توضیحاتی داده اند. یک توضیحاتی داده اند. فرمودند که مقام محمود این هست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سم) مقامی هست در قیامت به نام مقام محمود به معنای چی؟ به معنای مقامی که در آن مقام حمد الهی انجام میشود. می گویند رسول خدا در قیامت طوری حمد خدا را بجا می آورند که هیچ مخلوقی نمی تواند آن طوری که حمد خدا را به جا بیاورد. چون دقت کنید حمد، حمد، تسبیح، تحلیل، تمجید، نماز، عشق، دوست داشتن، اشک ریختن تابع چی هست ارزششان؟ تابع میزان معرفت افراد هست.
یک کسی می کوید الحمدلله، یک کسی هم می گوید الحمدلله، امّ ا این الحمدلله کجا آن الحمدلله کجا؟ حضرت فرمود: اگر فلان چیز پیدا بشود من یک حمد یکابر طوری خدا را حمد می کنم که هیچ کس خدا را حمد نکرده باشد. بعد از این که پیدا شد. فرمود: «الحمدلله ربّ العالمین» همه گفتند: حالا می خواهد چی بگوید.
گفت: الحمدلله. آن حمد کجا، این حمد کجا. سعی کنید حمدهایتان با معرفت باشد. تسبیحاتتان با معرفت باشد. این در میزان معرفت تأثیر می گذارد. می بینید یک نفر 60 سال عبادت می کنید و یا یک کسی را می بینید که یک سال سرمایه گذاری می کند معرفت کسب می کند و یک حمدی می گوید که می ارزد، یک حمد، یک حمد را، یکبار الحمدلله می گوید می ارزد به تمام 60 سال عبادت کی؟ آن شخص نه به 60 سال عبادت آن شخص، به 60 سال عبادت میلیون ها انسان حمد این می ارزد. یکبار یک نفر یک حمد می کند گاهی وقت ها من خیلی عجیب است. تأسف می خورم. گاهی وقت ها افراد در پست ترین حالت هایشان یک ذکرهایی می گویند که از عالیترین حالت های زندگی میلیون ها آدم بالاتر است. ارزشش، این را روز قیامت بگذاری، شخصی که در توالت یک ذکر گفته، در توالت یک ذکر گفته در حیوانی ترین حالت ها اسم خداوند را به کار برده، یک بسم الله الرحمن الرحیم گفته یک ذکری گفته، یک ذکر، الحمدلله مثلاً این چون با معرفت دارد می گوید این را معادل عمر میلیون ها انسان که عبادت بکنند، سنگینی دارد روی کرة زمین. نکند خدای نکرده ما از آدم هایی باشیم که یک حمد یک نفر در دستشویی معادل عمر من که نه! عمر میلیون ها مثل من بیازرد. خیلی بد است که آدم این طوری زندگی کند. بی معرفت زندگی بکند به جای اینکه هزار بار بگویی الحمدلله، یک بار بگو. اما درست بگو. به جای اینکه هر روز بعضی ها برای من نوشته اند دو بار زیارت عاشورا می خوانم نه یک بار در هفته زیارت عاشورا بخوان. بفهمم چی می خوانی. معرفت داشته باش. اینکه در زیارت اهل بیت علیه السلام فرمودند: شما اگر می آیید به ملاقات امام با معرفت بروید. عارفاً بِحقّه اگر عارف به حق معصوم باشید بهشت بر شما واجب می شود.
یکبار آدم بداند که دارد به ملاقات چه کسی میرود؟ می روی حرم حضرت عبدالعظیم، حرم حضرت معصومه سلام الله علیها،
حرم حضرت رضا علیه السلام بدانی کجا می روی، عمره می روی بدانی کجا می روی. کربلا می روی بدانی کجا می روی.
بفهمی. اگر بفهمی خیلی مهم است. یکبار بس است. این شعور را داشته باشی.
بنابراین همانطور که شب احیا گفتم در ماه مبارک رمضان نوارهای آنجا مفصل توضیح داده ام در آنجا بحث فکر. ما بیشتر باید به جای اینکه بیشتر وقتمون را روی کثرت عبادت بگذاریم، کثرت عبادت. به علی علیه السلام می فرمایند: «علی وقتی می بینی که مردم زیاد دنبال کثرت عبادت هستند تو این کار را نکن» تو هی دنبال عبادت نرو.» عَلَیکَ به کَثرَتِ العَقل؛ تو برو فکر کن. عقلت را به کار بینداز. عقلت را رشد بده. «تسبقهُم» تا از بقیه مردم سبقت بگیری. معرفت کسب بکنیم. فکر بکنیم. این قوانین فکر کردن را هم من آنجا توضیح داده ام. در آن جلسه. 2 و 3 جلسه.
فکر، اهل فکر باشیم. فکرمان را به کار بیندازیم. یاد بگیریم که اصلاً فکر ما چطوری باید کار بیفتد. اصلاً وقتی با طبیعت با دنیا با آخرت با افراد روبرو می شویم چگونه فکر بکنیم. آن موقع است که یک دانه حمد شما یک دانه حمد شما، الحمدلله. از خواب بلند می شوی یا می خواهی بخوابی.
یک بسم الله می گویی یک سوره توحید، یک صلوات تو می ارزد معادل عمر میلیون ها آدم، یک صلوات که تو می فرستی. می فهمی این صلوات یعنی چه؟ می فهمی یعنی چه؟ گاهی وقت ها انسان می میرد هزاران سال از مرگش می گذرد آرزو می کند ای کاش، برگردد در دنیا یکبار یک صلوات بفرستد. می داند که این یکبار صلوات دردنیا فرستادن یعنی چه؟
یکبار یک الحمدلله بگوید. یک بار سبحان الله بگوید. حیف بدانید وقت هایی که دارید. وقتی می خواهی نماز بخوانی، حواست باشد می خواهی تکبیر بگویی این الله اکبر را سعی کن خوب بگویی. اینکه در روایت فرموده اند: وقتی می خواهید نماز بخوانید «صَلاة مُوَدّع» نماز بخوانید. «صلّ صَلاة مُوَدّع» مثل کسی که دارد می میرد نماز بخوانید. شما الان فکر کنید می خواهید بمیرید. ببینید الان کیفیت نمازتان خیلی فرق می کنید. فکر کنید این آخرین نماز است. هم حضور قلبت زیاد می شود و هم یک دفعه پرده ها می رود کنار از جلوی چشمت وقتی می بینی داری می میری خوب الحمدلله که می گویی خوب می گویی. صلواتی که می فرستی خوب می فرستی، فرمول دادند به ما دیگر وقتی انسان متوجه به انقطاع از طبیعت بشود معرفتش زیاد می شود. این طوری اگر کسی نماز بخواند، تمرین بکنید. ذکرهای مان را با معرفت بگوییم. توجه فرمودید. این خیلی مهم است.
به معرفت برسیم، بشناسیم یک چند ساعت وقت بگذاریم.
ببینیم آقا این الحمدلله که سر نماز به ما گفتند بگویی. سبحان الله که گفتند سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله. 60 سال خواندی، 60 سال یک سه ساعت، چهار ساعت هم وقت بگذار ببین سبحان الله یعنی چی اصلاً!
معنیش چیست؟ یعنی چی؟ من کسانی که خیلی آدم های مدعی بودند آمدند پیش من وقت گرفتند آمدند پیش من می گویند که خب می خواهیم درباره سبحان الله صحبت بکنیم. می گویم یعنی خدا منزه است از ترجمه لفظی کردم برایش. خدا منزه است از هر عیب و نقص. می گوید قبول ندارم. بیست سال از عبادتش گذشته می گوید قبول ندارم. خدا! عیب! این همه مشکلات دارم در طبیعت و نظام می بینم. خدا منزه است؟ خدا چرا اینجا این طوری کرده. چرا این طوری کرده. چرا این طوری کرده؟ خب وقتی که خدا برای شما زیر سؤال است تسبیحت هم تسبیح نیست. حالا هی تسبیح بگو. 60 سال تسبیح بگو. همه اش داری دروغ می گویی که سبحان الله یعنی من با تو رفیقم. یعنی هیچ مشکلی نمی بینم تو راو قشنگی، زیبا هستی. همان کاری که تو می کنی زیباست. زیبایی یعنی همانی که تو می کنی. به امام زمان هم همین را می گوییم دیگر. می گوییم چی؟
«والحقُّ ما رَضیتُموا وَ الباطلُ ما» حق همانیست که شما از آن راضی هستید و باطل همانی است که شما به آن غضب می کنید. «وَالحَقُ مَعَکُم؛ حق با شماست». «وَ فِی کُم وَ مِنکُم وَ عَلَیکُم» حق با شماست. قشنگ دیدن. حالا ما 60 سال تسبیح می گیریم در دستمان به خدا هم دشمنیم در دلمون. مثل شیطان.
شیاطن 6000 سال، علی علیه السلام می فرماید: 6000 سال معلوم نیست. 6000 سال دنیایی بوده یا 6000 سال آخرتی عبادت خدا را کرده ولی «کان مِن الکافرین» در تمام 6000 سال کافر بود.
در تمام 6000 سالش کافر بود. بنابراین بدانید وقتی می گویید سبحان الله یکبار بفهم سبحانالله یعنی چه به این مقام برس یکبار از صمیم قلب از وجودت بیاید یکبار، یکبار بیاید، کسی که بتواند سبحان الله بگوید و قبولش داشته باشد. یعنی نه اینکه بگوید رفتم صحبت کردم، کلاس رفتم، جلسه رفتم، ذهنم قانع شد. حالا می گویم سبحان الله! نه!.
سبحان الله که داد بزند وجودت بگوید سبحان الله این خیلی قشنگ است. یکبار یک نفر بتواند در دل شب یکبار بگوید سبحان الله حالا بعضی ها بلند می شوند یازده رکعت نماز می خوانند چند سال ولی یکبار یک نفر بلند می شود. یکبار در کل عمرش یکبار می گوید «سبحان الله، لاإله إالا أنت، سُبحانِک إنّی کُنت مِن الظالمین، سُبحانکَ رَبّنا ما خَلقت هذا باطلاً سبحانک وَقِنا عذاب النّار».
یک بار خیلی کار می کند. نگو مثلاً چرا فلان کس یک شب راه صد ساله را رفت. چون آن یک شبی که آن یکباری که آن نماز خواند آن دو رکعت نماز خواند و یک سبحان الله گفت معادل عمر مثل تو بوده. درست سبحان الله گفته. یک موقع مثلاً می گویند آقا! بعضی ها می آیند با پدر و مادرشان مشکل دارند. من به آنها می گویم خب حالا مثلاً شما باید روابط عاطفی برقرار کنید. بچه هم باید اقدام بکند. نه پدر و مادر، پدر و مادر وظیفه دارند که اول این کار را بکنند. آن هم سر جای خودشان ولی حالا بنده می خواهم مشکلم را با پدر و مادرم حل بکنم. اولین راهش اینست که قدم عاطفی برداری. قدم عاطفی برداری، ادب داشته باشی. می گویم پدرت را بوسیدی؟ می گوید: نه. چند وقته؟ یک سال است. اشتباه است دیگر. قساوت قلب است دیگر. مادرت را بوسیدی؟
به یک خانمی گفتم: مادرت را بوسیدی؟ گفت: من مشکل دارم با آنها. گفتم: می بوسی او را؟ گفتش: آره من در روز 3 بار حداقل می بوسم. گفتم: احسنت. کارت خوب است. پس باید گیر کار جایی دیگر باشد
قشنگ است. یکبار می گویم حالا آمدند در مشاوره به او می گویم: ببوس. می گوید من که اصلاً رویم نمی شود. دلم نمی آید. با او مشکل دارم. حالا چون شما می گویی باشد. بعد می رود و می بوسد. کار قشنگی هم می کند البته. توانسته بر منیّت خودش غلبه کند برود و ببوسد. برود حرف بزند. برود آشتی بکند. برود درست.
این جهنم زیادی را خاموش کرده خوب است. ولی این کجا و آن جایی که آدم یک کسی را با چی می بوسد؟ با قلبش میبوسد. یعنی بوسیدنی است طرف. میبوسدش. این کجا ما عادت بکنیم ضریح حضرت عبدالعظیم را ببوسیم.
خُب فقهای ما گفتند ببوسید. از بچگی به ما گفتند ببوسید. تبرکاً می بوسیم. قرآن را این طوری می بوسیم. تمام شد. یک جا قرآن را ببینیدش بعد ببوسید آن را. ببینیدش بعد ببینی که باید ببوسی آن را. نمی تانی ببوسی آن را. خیلی مهم است. میفهمید چه می گویم؟ ببینی. ببوسی. وقتی می خواهی ضریح را ببوسی متوجه باشی چه چیزی را داری می بوسی. این بوسه از حاق قلبت بیاید. یعنی نمی توانم ببوسمت.این را می گویند ولایت اصطلاحاً. گفتیم ولایت رابطه ای است بین دو شیء. یا دو کس که این اعمال این را رابطه حجاب نمی پذیرد. نمی گذارد هیچ کس نمی تواند روی آن غلبه کند.
این کار می شود. جایی که می روی پدرت را در آغوش می کشی نمی توانی در آغوش نکشی.
می روی اصلاً خودبه خود در آغوشش می کشی و می بوسی او را. وقتی می خواهی دست بکشی روی سر یک نفر. روی سر یک بچه ای روی سر یک عزیزی می خواهی دست بکشی، این می شود ولایت یعنی اصلاً از همة حاق قلبت این دست کشیدن این بوسیدن این لمس کردن می آید. کراهت در آن نیست. زور نگفته ای به خودت، خودت را وادار به این کار نکرده ای. اینکه یک بار حاق قلب من داد بزند. داد بزند. سبحان الله، الحمدلله و لاإله إلا الله و الله اکبر. یکبار. چه اتفاقی درون ما می افتد؟ اینکه در روایت داریم مؤمن «والمؤمن وَحدَهُ جَماعة» مؤمن نماز تنهایی هم می خواند جماعت است. چرا؟
چون وقتی دارد داد می زند شروع می کند الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، چقدر کلمات عجیب می شوند و عظیم. ماافسوس که بعد از اینکه می میریم می فهمیم الله اکبر یعنی چی؟ بسم الله الرحمن الرحیم یعنی چی.
حیف نیست اینجا ما نفهمیم. آقا و خانم لیسانس و فوق لیسانس و دکترا فهمیدی یکبار در طول عمرت سبحان الله یعنی چی؟ پُزت به چی است؟ پُزت به چی است؟
یکبار فهمیدی که سبحان الله یعنی چه؟ الحمدلله یعنی چه؟ به چی می نازی؟ چطوری خودت را آدم موفق می دانی؟ درحالیکه یک عمر اینها را به کار بردی ولی یکبار نفهمیدی آن را. یکبار نفهمیدی. می خواهم مقام محمود را توضیح بدهم برایتان. مقام محمود مقامی که پیغمبر می خواهد آنجا حمد بگوید یعنی چه؟ آنجا می خواهد حمد بگوید. یعنی چه؟
مؤمن وقتی می گوید الله اکبر و شروع می کند به نماز، تمام میلیاردها، 160 هزار میلیارد سلولش با او داد می زنند و با او داد می زنند که الله اکبر.
اینکه می گویی با همة وجودم شنیدی اصطلاحش را. می گویی با همه ی وجودم دادم زدم. با همه ی وجودم دوستش دارم. یعنی همان که مجنون گفت که اگر رگم را بزنی در آن چی می بیند؟ در آن لیلی. لیلی. من پر از لیلی هستم.
پر از لیلی هستم.
می گوید تیغ نزن. تیغ بزنی به من می خورد. به کی؟ می خورد به لیلی. همة وجود، مؤمن وقتی نماز می خواند حالا داریم که اگر هم وقتی شروع می کند به اذان و اقامه تا چشم کار می کند شرق و غرب عالم فرشته ها پشت سرش اقامه می کنند نماز را.
خوش به حال مؤمنی که فرشته ها بیایند پشت سرش اقامه جماعت بکنند به امامت او با خدا حرف بزنند. خیلی خوب است. خیلی خوب است اینها. اینها قشنگ است. اینها کار است. اینها شرافت و مقام است. حالا واقعاً حیف نیست ما بمیریم. یک زیارت عاشورا خواندن درست نصیب مان نشده باشد.
یک زیارت عاشورا وقتی درست خوانده شود، درست خوانده بشود که ما اصرار داریم که می خواهیم این زیارت عاشورا جلساتش طول می کشد. طولانی شده 200، 300، 200 خورده ای جلسه هنوز اوائلش هستیم. برای اینست که اگر ما یکبار موفق شویم زیارت عاشورای درست بخوانیم. خیلی برد کرده ایم. خیلی برد کرده ایم.
«أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ» پیغمبر می فرماید: امیرالمؤمنین علیه السلام در قیامت در مقامی حمد اللهی را طوری به جا می آورد که هیچ کس آن حمد را نمی تواند بجا بیاورد. اینکه پیغمبر حمد الهی را بجا می آورد که هیچ کس نمی تواند آن حمد را به جا بیاورد ناشی از چیست؟
ناشی از اینست که پیغمبر به عالی ترین درجات معرفتی نائل شده ، رسیده. عالی ترین درجات معرفتی.
بنابراین وقتی به این مقام می رسد خودش چه می شود؟ خودش می شود "محمود". یعنی همه می گویند آفرین که به اینجا رسیدی.
ما چه کسی را حمد و ستایش می کنیم کسی را که در او چی می بینم؟ یک کمال می بینم دیگر! پیغمبر آنجاست. آنجا همه پیغمبر را ستایش می کنند. مقام محمود یعنی مقامی که حضرت مورد چه قرار می گیرد؟
ستایش همة عالم قرار می گیرد. چرا؟ چون خودش ستایشی از حق تعالی کرد که هیچ کس آن ستایش را بجا نیاورد. هیچ کس آن ستایش را بجا نیاورد. حرف دارد می زند دیگر. پس وقتی در زیارت عاشورا می خوانیم این را دقت کنیم نکند ما 30 سال، 40 سال زیارت عاشورا بخوانیم یک تکانی بخودمان ندهیم. وقتی داری می خوانی این را برای تو خواسته، برای تو خواسته این مقام را که تو این طوری باشی.
برو حمدت را درست کن. برو تسحبیت را درست کن. چهل سال، پنجاه سال نماز بخوانی بدو ناینکه بفهمی سبحان الله یعنی چه؟ الحمدلله یعنی چه؟ بسم الله الرحمن الرحیم یعنی چه؟ سبحان ربی الاعلی/سبحان ربّی العظیم؟ سبحان الله و الحمدلله. الحمدلله/ أشهد أن لاإله إلا الله. اینکه نماز معراج است. چه معراجی است من هیچی از آن را بلد نیستم.
چهل سال هم دارم می خوانم. یک متر بالا نرفتم. معراج یعنی چی؟ معراج یعنی چه؟ اینکه گفته اند: «الصَّلاةُ كَفّارَةٌ لِما قَبلَها» نماز را بخوانی بعدش تمام گناهانت آمرزیده شده. کدام نماز که تو یک بار می روی پاک پاک برمی گردی. می روی و برمی گردی. برای همین وقتی برمی گردی مجبوری بر طبق وظیفه ات به تمام کسانی که ندیدی، غایب بودی از آنها، به آنها چکار کنی! سلام بکنی. چون نبودی تو.
«السلام علیک ایّها النبی/السلام علینا و علی عباد الله الصالِحین/ السلام علیکم».
سلام بر شما/سلام بر شما. یعنی من رفتم و پیش شما نبودم و حالا بعد از اینکه به شما رسیدم دوباره باید چکار کنم؟ سلام کنم. یعنی رفتم اینکه آدم برود آنجا و برگردد پاک میاید. پاک برمی گردد دیگر اینکه شما بروید در حرم و برگردید پاک است. نماز جمعه اگر کسی بخواند، شما بعد از نماز جمعه، اینکه من می گویم بروید امتحان کنید ببینید اگر غیر از این است که من می گویم. هر کس این حالت به او دست نداد بیاید بگوید آقا شما دروغ می گویی. شما بروید نماز جمعه شرکت کنید و ببینید بعد از نماز جمعه احساس سبکی ونشاط می کنید یا نه؟ فرمود: کسی که می رود نماز می خواند، نماز جمعه می رود تمام گناهان هفته ی گذشته اش را خدا می بخشد. سبک می شود. یکبار برو نماز جمعه و بیان ببین بعد از آن احساس نشاط داری یا نداری؟
در خسته ترین حالت هایتان هم که بروید وقتی برمی گردی می بینی نشاط داری. خوشا بحال آنهایی که نصیبشان می شود. نماز عادی! شما نماز که می خوانید یک مقداری انسان توجه بکند. حضور بگیرد بعدش می فهمد که سبک شده این یعنی چی؟ یعنی به همین میزانی که رفتی و اومدی جدی مورد چی قرار گرفتی؟ مورد مغفرت قرار گرفتی. بخشیده شدی بریم این خیلی مهم است.
«أسئَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ» راست بگوییم ای امام حسین من از خدا می خواهم که مرا به این مقام برساند.
توجه کن به آن دیگر. بخواهش. تمنا کن اول مقام محمود را، ما پنجاه سال نماز و زیارت عاشورا بخوانیم و هی بگوییم ما می خواهیم که راست بگوییم به شما، « أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» آخر هم نفهمدیدیم راست گفتن به امام زمان و دروغ گفتن در محبت امام زمان یعنی چی؟ این را نفهمیدیم.
خیانت یعنی چی؟ در محبت این را نفهمیدیم. مانع بودن یعنی چه! این را نفهمیدیم. خب چه فایده دارد این زیارت عاشورا. بعد هم می خواهیم حاجت هامون برطرف شود، برآورده شود.
با این زیارت عاشورا قرب پیدا کنیم. می گوییم این همه هم زیارت عاشورا خوانده ام. الان هم بعد از 8 سال، ببین آقا من
سراغ دارم افرادی که این همه هم خوانده اند بعدش دیگر نماز هم نخوانده اند. چون بی معرفت است. فایده ندارد. اگر میگویی «أسئلُ» چهل سال داری زیارت عاشورا می خوانی و هر دفعه هم می گویی «أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ» از خدا می خواهیم که مرا به مقامی محمودی که شما نزد خدا دارید برساند.
خب حالا این مقام محمودی چی هست؟ خب چه کار می خواهی براش بکنی. بدو دیگر مگر نمی گویی برساند. برساند یعنی سیرو سلوک است. حرکت است. یعنی کار است. یعنی دلخواه است. یعنی مطلوب من و آن مقام. من برای آن مقام تلاش می کنم. الان شما نگاه کنید.
دختر و پسرهای ما عمرشان را می گذارند چقدر اضطراب و استرس های روانی همان که مثلاً یک کنکور قبول شوند می خواهند به مقام لیسانس برسند، مقام فوق لیسانس برسند، به مقام دکترا برسند. به مقام نمی دانم با سوادی برسند. خب مقام دیگر میخواهد این بشود. می خواهد رتبه بیاورد در المپیاد. می کشد خودش را برای خودش یک رتبه در نظر گرفته. این را یک شرافت دانسته.
یک شرافت دانسته. ما این مقام های انسانی و ابدی را کجا علامتگذاری کردیم در زندگی مان که برایش وقت بگذاریم. ساعت بگذاریم. حاضر باشیم، حرکت کنیم برایش.
من سؤال میکنم دغدغه چند نفر از ما مقام محمود است؟ دغدغه ی چند نفر از ما محشور شدن با فاطمه زهراست. دغدغهی چند نفر ما «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ». دغدغه ی چند نفر ما بودن با پیامبر و آل او در دنیا و آخرت است؟ کو! خب اگر هست دغدغه عملیات حرکتت، برنامه ریزی ات، سرمایه گذاریت، وقت گذاریت کجاست؟
این برنامه ای که من داده ام به تو که می گویم از 5 صبح پر کن تا 1 صبح فردا کجاش در این برنامه می گنجانی برای من که معلوم می شود تو داری حکت می کنی. تو یک دغدغه ای برای رسیدن به امام زمان داری تو یک دغدغه ای برای اینکه بروی در چادر حضرت داری؟ مگر شوخی است که بروی در چادر حضرت. تو بروی در چادر. اگر برسانی خودت را به چادر حضرت می دانی یعنی چه؟
اگر برسانی خودت را به چادر حضرت یعنی در دنیا و ابدیت از حضرت دیگر جدا نمی شوی. آیا چقدر از ما رغبت به این کارها داریم؟ یعنی در دل ما این شوق هست. که ما به این مقام برسیم. مقامی که حضرت می گویند راست می گویی عزیزم تو پسر خوبی برای من، تو دختر خوبی برای من بودی. تو دوست و سرباز خوبی برای من بودی. راست گفتی. اصلاً چقدر در ما این تمنا وجود دارد که آنها از ما خوششان بیاید از ما راضی بشوند چقدر رضایت فاطمه زهرا برای ما شرط است؟
اهمیت دارد. چقدر رضایت امام زمان برای ما شرط است. دغدغه داریم که نکند ایشان یک موقع از دست من ناراحت شود. می گوید غذا نمی خورم چند وقت است. با پدرم دعوام شده است. می ترسم از من راضی نباشد. با مادرم دعوایم شده میترسم عاقم بکند.
چون عاق که این طوری نیست که مادر بگوید عاق کردم. پدر بگوید عاق کردم. عاق یعنی به خشم بیاید. به خشم بیاید. برایش مهم است. می گویم به این رفیقم خراب کردیم. یک ذره عصبانی شدم چیزی گفتم دلش لرزید. تا هفته ی بعد هم که نمی بینمش. این یک هفته من دیگر داغون هستم. خراب کردم. نباید این طوری می رنجاندمش ازخودم.
خُب حالا ما چقدر رضایت امام زمان دوشنبه، پنج شنبه که قرار است نامه بخواند دیگر، دوشنبه و پنج شنبه ورز نامه خواندن امام زمانست. قرار است دوشنبه نامه بخواند. پنج شنبه نامه بخواند. چقدر واقعاً دلشوره داریم که نکند واقعاً یک کارنامه ی بد بگیریم ما. بعضی ها می خواهند ببینند مثلاً بیست می گیرند، یک بار شده نوزده، یک هفته گریه می کند چرا بیست او شده نوزده.
دیگران چه فکر می کنند در مورد من! مردم چه فکر می کنند در مورد ما. خیلی برایش مهم است که مردم چی فکر می کنند در موردش. کنکور قبول نشده نمی گوید به جهنم، ناراحت این است که رفت خانه. دخترخاله می گوید کنکور قبول نشدی! پسرخاله می گوید قبول نشدی! دختر دایی قبول شده ای، قبول نشده دارد.
می میرد. از رد شدنش غصه ندارد. از اینکه یک سال هم مجدد بخواند غصه ای ندارد. غصه اش از این است که بگویند تو قبول نشدی. این یکسال هم که خواندی قبول نشدی. برایش مهم است که دیگران چه می گویند به او. خوششان می آید، تأئیدش می کنند، تأئیدش نمی کنند، تعریفش را می کنند، تمجید می کنند.
دچار این شرک ها هستیم ما زیاد. خب آیا اینقدر هست. واقعاً دوشنبه و پنج شنبه دغدغه داشته باشیم که امام زمان وقتی می خواهد نامه بخواند ناراحت نشود. لااقل خوشحال نمی شود، ناراحت هم نشود. یعنی اینقدر بین خود ما و امام زمان محبت، شرافت و احترام وجود دارد. احترام، ادب، که بابا من که قراره دوشنبه و پنج شنبه نامه بخوانند لااقل ناراحت نشوند، ناراحت نشوید.
نمی گوییم خوشحال بشوند. بعضی ها عرضه دارند خیلی امام زمان را می خندانند. خوش بحال کسی که می تواند امام زمانش را بخواند. در طول هفته. دائماً بخنداند. ولی خب زشت هم هست.
آدام ناراحتش بکند. زشت هم هست دیگر. بیاین نگاه کنیم ببینیم چقدر ما ناراحت می کنیم امام زمان را! ناراحت هم نمیشویم از اینکه ناراحتش کردیم. کک مان هم نمی گزد. به ما هم برنمی خورد از اینکه ناراحتش می کنیم از اینکه خشمش را برمی انگیزیم به ما برنمی خورد. تو می توانی این طور رویت می شود. غیرتت اجازه می دهد، حیایت اجازه می دهد بروی در یک مجلسی بنشینی در این مجلس معصیت امام زمان، خدا بشود بعد هم به تو برنخورد.
ناراحت هم نشوی، عروسی بگیری، عقد بگیری، نمی دانم جشن تولد بگیری، بروی در یک مجلسی که آقا در این مجلس خودت نگیر، بابات هم گفت برو حق نداری بروی چون میدانی امام زمان ناراحت می شود. بابام ناراحت، به بابابم برمی خورد، خب بربخوره. به جهنم که به بابابت برمی خورد. به جهنم که به مادرت برمی خورد.
به جهنم که خواهرت یا برادرت خوشش نمی آید. تو امام زمانت را غضبناک نکن. مهم نیست برایت برو. نیست برو. ولی دیگر نیایی زیارت عاشورا بخوانی و بگویی «أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا» چون داری دروغ می گویی. نیایی بایستی آن وسط دوست دارم حسین جان فدایت بشوم، نمی خواهد فدا شوی، تو همان یک ذره پنج دقیقه نفس خودت را برای شهوتت برای آن مجلست فدا بکن برای امام زمان، جلوی شکمت را بگیر. لقمه حرام نخوری، برو خمست را بده. اول از اینها شروع می شود دیگر. تو از پنج تومان خمس نمی توانی بگذری. نمی دهی. مال و سهم امام زمان را. امام زمان می گوید هر کسی خمس ندهد کمی از یا درصدی از حالا ما می گوییم درصدی.
در روایت در دو جا آورده ام مفصل توضیح داده ام در آشتی یک درهم یک دینار دست کسی بماند لعنت خدا و ما بر آن کسی است که حق ما را می خورد. آن وقت چی تو آمدی می گویی فدایت بشوم! تو خمست را نمی دهی، ملعون امام زمانی. آن وقت می گویی فدات بشوم. تو نمی خواهد فدا بشوی. برو حق امام زمان را بده. تو گناه نکن.این کار را نکن. یک تمنایی در ما ایجاد شود ما هی داریم می خوانیم مقام محمود «أن یَسْئَلنی، يسئلهُ عَن الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ» خب کو، میخواهی واقعاً خواستنت کو! وقتی می گویی مظهر خواستن تو، علامت خواستن تو چیست؟ «أسئَلُهُ» یعنی می خواهیم دیگر بعد «یُبلغنی» دارد. «یُبلغنی» یعنی برسم، برسانم خودم را، من را برسان.
«یُبلغنی» از خدا می خواهم که خدا مرا برساند. خب کو! راه افتادی که خدا برساندت . کو حرکتت! مقام محمود چی هست که تو تمنایش را می کنی؟ چقدر در روز دغدغه اش را داری؟ اینقدر که دغدغه داری، کنکور قبول شوی، لیسانس و دکترا بگیری، دغدغه داری که به این مقام محمود هم برسی، دغدغه داری با پیامبر و آلش باشی. دغدغه داری. ده درصد در چادر امام زمان بروی برایت مهم است؟ خُب نشان بده دیگر . این یک طرف. این را مرحوم صاحب الشفاء الصدور مرحوم تهرانی این تفسیر را که از مقام محمود کردم آورده در شفاء الصدور فی شرح زیارت العاشوراو
تفسیر دیگر و قشنگی که ایشان از بعضی از بزرگان ذکر می کند که خیلی زیباست. این را هم برایتان بگویم و بحثم را خاتمه بدهم. می گوید مقام محمود مقامی هست که ولایت مطلقة محمدیه به اوج خودش می رسد. می فرماید پیغمبر شروع کرد ولی هرگز موفق نشد همة (البته آنجا اینها را نمی گوید توضیحاتی است که من دارم می گویم) همة مقام خودش را در دنیا ظهور دهد یک خرده توجه بکنید.
حقیقت پیغمبر شناخته شده نیست برای مردم. مفاتیح اگر کسی دارد یا جامعه کبیره دارد بدهد من یک تکه از جامعه کبیره بخوانم برایتان تا این قضیه بیشتر روشن شود برایتان. نزدش هر کسی هست.
خُب! این شناخته شده نیست. کارهای، کارهای مقام اهل بیت (علیه السلام) شناخته شده نیست برای جهانیان. این شناخته شده نیست. کاری که پیغمبر شروع کرد تمام شده نیست.
بحث انتقام حالا کاری نداریم در بحث انتقام توضیح می دهم فقره بعدی هست. لذا وقتی که امیرالمؤمنین آمد که حقیقت ولایت را برساند چون قشنگ ترین تعبیر در مقام محمود ولایت است. امیرالمؤمنین بعد از پیغمبر چون پیغمبر که نتوانست مقام خودش را بفهماند که تجلی انسان کامل یعنی چه؟
مظهر خدا بودن یعنی چه؟ نشد. امیرالمؤمنین آمد شروع بکند فاطمه زهرا اومد شروع کنند که اینها را هم کشتند. امام مجتبی می خواست شروع کند، کُشتند. سیدالشهداء کشتندش. ائمه یکی بعد از دیگری. بنابراین اساساً آن ولایت مطلقه ی پیامبر ظهور کامل نداشته تا الان. با چی کامل می شود این ولایت با ظهور امام زمان (علیه السلام) مقام محمود یعنی خدای من می خواهم به این مقام را ببینم. می خواهم به جای برسم که ببینم حقیقت مطلقة محمدیه (صلی الله علیه و آله) با آمدن امام زمان تکمیل می شود و ظهور می کند و من می فهم ولایت یعنی چه! امام یعنی کی! تجلی خدا یعنی چی! خلیفه خدا کیست؟ آنجاست که همة حمدها، الحمدلله باید بگوییم. همة مردم به اوج حمد می رسند. همة مردم به اوج حمد می رسند. خوب دقت کنید این قسمت را برایتان می خوانم . ببینید ما در جامعه کبیره، این را خصوصی برای چند نفر از عزیزان در جلسه منتظران عرض کردم. حالا برای همة شما این قسمت را عرض می کنم. صلوات ختم بفرمائید.
ممنون پیدا کردم. سپاسگزارم. دستون درد نکنه.
«مُسلِّمینَ بِفضلِکُم» چقدر قشنگ این. چون جامعه کبیره می دانید چیه! جامعه کبیره یعنی نشستن در برابر همه ی معصومین. یعنی نشسته اند شما هم نشسته ای جلوی آنها حالا شما داری با آنها حرف می زنی این را خوب دقت کنید. حرف اصلاً از دنیا نمی دانم زن می خواهم، شوهر می خواهم، چکم برگشته، مریضم شفا بده، نیست.
حرف از انسان های کاملی هستند که من به عنوان یک انسان ناقص در مقابل آنها نشسته ام از آنها بزرگ ترین درخواست یک انسان را دارم و آن کامل شدن است. جامعه کبیره این است. که در بعضی از عزیزان برایشان در برنامه هایشان نوشته ام که می آیید قبل از کلاس بروید حرم یک جامعه کبیره، حالا یا فارسی یا عربی بخوانید. بعد بیایید سر کلاس.
«فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِکُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُکَرَّمِینَ» خیلی عجیب است. آدم به یک جایی میرسد که وقتی در مقابل معصومین قرار می گیرد به آنها می گوید من از خدا می خواهم خدا شما را به عالی ترین درجه ی کرامت برساند. چطور می شود که خواسته ی من اینست که او به عالی ترین درجه ی کرامت برسد. چه رمزی وجود دارد؟
تا حالا فکر کرده اید در موردش چرا ما می گوییم که از خدا می خواهم که خدا شما را برساند به عالی ترین درجه. چطوری می شود که یک نفر می تواند همه ی رذائل درونی خودش را پاک بمند تا به یک جایی برسد که وقتی با پیامبر و آلش روبرو می شوی می گوید: من می خواهم شماها این طوری بشوید. من می خواهم حقیقت شما برای همة جهانیان شناخته شود. چطوری می شود؟
حالا خوب دقت بکنید. «وَ أَعْلَی مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ» عالی ترین منازل مقربین را برای شما می خواهم. خدا شما را به آنجا برساند..
«وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِینَ» بالاترین درجات پیامبران دارند از آن بالاتر شماها را قرار دهد.
حالا خوب توجه بفرمایید اینجا:
«حَيْثُ لاَ يَلْحَقُهُ لاَحِقٌ» آنجائی که دیگر هیچ کس نمی تواند به آنجا برسد. امکان ندارد دیگر کسی به آنجا برسد، می خواهم به آنجا برسید شما.
«وَ لاَ يَفُوقُهُ فَائِقٌ» هیچ کس نمی تواند به آن مقام فائق بشود و برود برتر از آنجا نیست.
«وَ لاَ يَسْبِقُهُ سَابِقٌ» هیچ سبقت گیرنده ای نمی تواند با سبقش به آن مقام، آن مقام را پشت سر بگذارد.
«وَ لاَ يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ» من از خدا می خواهم شما را یک جایی ببرد، یک جایی بگذارد که هیچ طمع کننده ای حتی در ادراکش هم نیاید که آن مقام یعنی چه؟ آن را هم نفهمد.
« حَتَّى لا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ» اینجا را توجه کنید. هیچ فرشته ی مقربی وجود نداشته باشد.
«وَ لا نَبِيٌّ مُرسلٌ» هیچ پیامبر فرستاده شده ای.
معلوم نیست.
«وَ لا صِدِّيقٌ وَ لا شَهِيدٌ وَ لا عَالِمٌ وَ لا جَاهِلٌ وَ لا دَنِيٌّ» هیچ آدم پستی پیدا نشود در عالم، خیلی مهم است. بحث برائت و لعنت خیلی مهم است. «وَ لا دَنِيٌّ» من میخواهم همهی پستیهای دنیا، همهی رذل های دنیا، همهی طاغوتها چشمشان به دیدن مقام شما کور شود.
«وَ لا دَنِيٌّ وَ لا فَاضِلٌ» هیچ فاضل، هیچ آدم بزرگی نمی خواهم وجود داشته باشد.
«وَ لا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ» هیچ مؤمن صالحی.
«وَ لا فَاجِرٌ طَالِحٌ» فاجر جنایتکار و معصیت کاری.
«وَ لا جَبَّارٌ عَنِيدٌ» هیچ ستمکار هیچ زورگو و ستمگر ممعاندی پیدا نشود.
«وَ لا شَيْطَانٌ مَرِيدٌ» هیچ شیطان رانده شده ای پیدا نشود.
«وَ لا خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ» هر کسی که بین این افرادی که من نام بردم این وسط هر کسی که می خواهد باشد از ملک مقرب و نبی مرسل گرفته تا پست ترین آدم های روی زمین و این وسط هر کسی که میخواهد باشد به هر درجه ای باشد.
«إِلا عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ أَمْرِكُمْ»من دوست دارم خدا را بشناساند به اینها جلالت مقام شان را. من می خواهم بشناساند.
حالا شما نگاه کنید امام هادی از درون دل ما دارد حرف می زند واقعاً. دل من با دل امام هادی یکی شده؟! امام هادی می گوید دل من این طوری قشنگ است که یک زمانی، این طوری خوشگلی، این طوری با من یکی هستی، این طوری شبیه من امام هادی هستی، این طوری با من امام هادی محشور و با من حشر خواهی شد. حشر پیدا خواهی کرد که این را بخواهی از خدا. جزء خواسته های درون تو این باش جزء تمناهای نفس تو این باشد که تو اینها را بخواهی. میخواهیم؟!
دغدغه ی ماست این! دغدغه ماست؟ الان برویم مصاحبه کنم. شما ببینید فرق بین جوانی که اهل جامعه کبیره و زیارت عاشورا است نه اینکه بخواند فهمش را بکند، اهل زیارت عاشوراست. یعنی زیارت عاشورا در عملش هویدا می شود. توجه فرمودید.
یک شب یادم است در یکی از عملیات ها، عملیات کربلای یک بود. چند بار شاید این خاطره را برایتان گفته ام. من اطلاعات عملیاتی بودم باید می رفتم جلوتر از بقیه و بچه ها را می بردم می رساندم به میدان مین. می گویم میدان مین، آن موقع تخریب چی هم بودم اما قرار نبود نقش تخریب چی را بازی کنم. تخریب چی داشتیم. رفتم رساندم خودم را دیدم بچه ها همه مانده اند. آتش آنقدر سنگین بود که کسی نمی توانست بیاید. نمی توانستند بلند شوند که از توی این آتش خودشان را برسانند.
هی ایستادم نگاه کردم که چه کسی هست؟ کسی هست بیاید! منتظر نشتیم بالاخره می آیند بلند می شوند. ترس خیلی زیاد بود. یعنی همین طوری توپ و خمپاره بود که می آمد. بعد داشتم نگاه می کردم این صحنه ها را. داد می زدم بلند شوید بیایید چون آنجا می ماندند بیشتر تلف می شدند باید می رساندند خودشان را میدان مین. میدان مین را باز می کردند، نمی شد. یک دفعه دیدم یک جونی مثلاً شاید بیست سالش بود بلند شد ایستاد. آقا این صحنه خیلی صحنه ی عجیبی هست. قیام خیلی عجیب است. تو می دانی لحظه به لحظه این بلند شدن چقدر اتفاق ها دارد می افتد که یک کسی بتواند بلند شود و بایستد خیلی جگر می خواند یک نفر بلند شود و بایستد. خیلی مردانگی می خواهد که یک نفر بلند بشود و بایستد. بلند شد ایستاد لباس هایش را درآورد، همه حمایلش را باز کرد که فانوسقه. این حمایلی که اسلحه و چیزها بود پرتش کرد. اسلحه اش را هم پرت کرد. نارنجک را برداشت چون سنگر کمین داشت می زد دیگه. داد زد می دوید بطرف من که برود بزند به سنگر کمین پرت کند به سنگر کمین بزند. داد زد زیارت عاشورا خوان ها چه کسانی بودند! سه ماه داریم در پادگان در چادر ها زیارت عاشورا می خوانیم. بالاخره اگر زیارت عاشورا حقی بوده باید چی می شد الان! باید نشان بدهد خودش را. زیارت عاشورایی که خواندیدید، معلوم شود که شما زیارت عاشورا خواندید. اهل زیارت عاشورا خواندیدید. زیارت عاشورایش بلندش کرد دیدم یک دفعه همه بلند شدند دیدم یک دفعه همه گردان بلند شدند دیگر کسی کاری نداشت که تیر می آید، گلوله می آید، خمپاره می آید، همه آمدند، رساندند خودشان را. ببینید عزیزان من، دنبال مکاتب دیگر نروید. هیچ کس نمی تواند قشنگتر از این شما جوان ها را، به عالی ترین درجه ی انسانیت برساند. ببینید چی می خواهد برای شما. به عنوان جوان چه چیزی پسندیده. کدام مکتب در دنیا هست که یک جوان را بتواند این طوری رشدش دهد. خواسته ی دل یک جوان را این طور بشود که «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ؛ من می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم».
حالا ما میکروفون جلوی جوان، شما برای آینده تان چه هدفی دارید؟
می خواهید چه بشوید؟ خدمت کنم به مردم، نمی دانم دکتر بشوم، مهندس شوم. اینها را که در کمالات حیوانی توضیح دادم.
اینها هچ کدام کمالات انسانی نیست. به کجا می خواهید برسید. ببین ارزش زندگی و مقامت را از اینجا بدست بیاور. آن چیزی که می ارزد لحظه به لحظه و جوانیت را برای آن خرج بکنی و صبح و شب را براش خرج بکنی. اینها است اینهاست که تو باید به آن برسی.
حیف نیست ما به اینها نرسیم و بمیریم. بعداً وقتی که ما محشور میشویم می بینیم ما چقدر با آنچه که باید می شدیم فاصله داریم. حیف نیست واقعاً! دنبال چی می گردیم ما. انگیزه می خواهیم. انگیزه از این بالاتر. مقام و بزرگی می خواهید از این بالاتر. همة خواسته ات این هست که یک دکترا بگیری در دنیا معروف بشوی. همه اش این است که یک روزی جلوی دوربین بروی؟ خاک بر سرت با این همت کَمَت. بابا ما داریم شما را به مقام خودمان صدا می کنیم شما. چسبیدید به آنجا! چسبیدید به آنجا! ما می گوییم شما بیایید در میکده های ما زندگی بکنید در میکده ها ما بیایید صفا بکنید، زندگی بکنید، حرم ها... قبلش این را دارد دلم نیامد. می دانستم طاقت ندارم بخوانم وگرنه می خواندم برایتان.
ما شما را برای بیوت انتخاب کردیم که در این بیوت بیایید برود.
« » (سوره نور/آیه 36)
ما شما را برای میخانه می خواهیم. آن وقت این طوری می کند. من از ایران خوشم نمی آید و می خواهم بروم خارج زندگی کنم. میخواهم بروم خارج درس بخوانم. اینجا جای رشد نیست. رشد یعنی چی؟ منظور از رشد کدام رشد است؟ هیچ جا در کرة زمین بهتر از همین جا و بهتر از مراکز ثروتمند فطرت گراها برای اینکه تو به رشد انسانی برسی وجود ندارد. کجا می خواهی بروی رشد بکنی. مکه و مدینه هم نمی توانی. این طوری که الان در ایران ما فطرت گراها آزادند و عیاشی می کنند و رشد می کنند و قدرت کسب می کنند به تو قدرت بدهد. کجا می خواهی بروی؟ ای قوم به حج رفته کجایید کجایید. معشوق همین جاست. بیایید بیایید.
کجا می خواهی در بروی؟ می خواهی بروی آنجا رشد بکنی به چه مقامی می خواهی دنبال چی می خواهی بروی؟ نه من اینجا نمی توانم اصلاً فضا برای خوب شدن نیست. خوب شدن یعنی چه؟ زندگی نمی توانیم..، زندگی یعنی چه؟ عیش یعنی چی؟ حیات یعنی چه؟ حیات یعنی چه؟
خُب! «وعظم خطرکم و کبر شأنکم و تمام نورکم؛ بزرگی شأن و مقام شما را من می خواهم برسانم من می خواهم ببینم این را.
این را دقت کنید من می خواهم همة تجلی شما و همه نورانیت شما را همة عالمیان ببینند. همة دنیا ببینند.
«و صدق مقاعدکم صدق مقاعدکم» ای کاش فرصت بود اینها را دانه دانه توضیح بدهم. حالا امیدوارم با این زیارت عاشورا آماده بشویم. یک زمانی بتوانیم ان شاء الله جامعه کبیره بخوانیم با هم اینجا. فقرات جامعه کبیره را با هم معنی کنیم.
«وَ ثَباتَ مَقامِکمْ، وَ شَرَفَ مَحَلِّکمْ وَ مَنْزِلَتِکمْ عِنْدَهُ، وَ کرامَتَکمْ عَلَیهِ، وَخاصَّتَکمْ لَدَیهِ، وَقُرْبَ مَنْزِلَتِکمْ مِنْهُ، بِاَبی أنتُم وَ أمیّ» پدر و مادرم فدای شما بشود. پدر و مادرم.. ـوَ أهلِی وَ مالِی وَ أُسرَتی» همه چیزم فدای شما بشود.
ظهور امام زمان یعنی این عزیزیم. این که داری برایش می خوانی ظهور امام زمان است. البته اینها در شرح نیامده من دارم عرض می کنم خدمتتان. با ظهور امام زمان آن آرزویی که امام هادی می گوید تحقق پیدا می کند. یعنی همة دنیا می فهمند علی چه کسی بود؟ همة دنیا می فهمند که فاطمه زهرا چه کسی بود؟ چون فرمود: من آدم، سام، شیث، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، حسن و حسین هستند. وقتی امام زمان بیاید یعنی همة آنها آمده اند.
یعنی آن ولایت مطلقة پیامبر ظهور می کند. مقام محمود. اینجاست که همه حمد می گویند هم به به میگویند. آره. تلاش کن برایش. اگر راست می گویی به مقام محمود تلاش کن. چرا این تفسیر قشنگ ترین تفسیر از مقام محمود است؟ چرا این تفسیر قشنگ ترین تفسیر است؟
برای چی؟ برای اینکه وقتی می گویی«وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ» بعدش میگویی چه؟ «وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ مهدی علیه السلام» بحث انتقام همراه امام زمان را و انتقام خودت را مطرح می کنی بلافاصله. تا میگویی مقام محمود بعدش چه آمده؟ «وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ مهدی علیه السلام».
اگر بیشتر توضیح بدهم فکر می کنم وقت ضایع می شود.
سؤالات را جواب بدهیم. یک صلوات ختم بفرمائید.
عزیزان یادشان باشد هفته بعد جلسه نیست.
- در مورد خمس دقت کنید بعضی از خانم ها اشتباه می کنند و بعضی از آقایان. فکر می کنند خمس درهر شرایطی به آنها تعلق می گیرد. نه ما باید محاسبه کنیم بسیاری از مواقع خمس تعلق نمی گیرد. این نیست که ما بپردازیم. فقط محاسبه اش مهم است.
- عزیزان سؤال ندارند می توانند بروند.
- انسانی باشد که جهت رفع موانع ظهور قدم بردارد؟ از آن جهتی که موانع را در خانواده خودش ایجاد کرده نه ولی از جهت دیگر ممکن است بتواند مثلاً مثال زدم طلایشان را برای شوهرشان یا یک رفیقی به رفیق خودش یا برادری به برادر دیگر بخواهد کمک کند. قاعده دارد که درهر شرایطی خرج کردن برای طرف مقابل به درد نمی خورد. این یادتان باشد. وقتی پولی را هیچ وقت به او پس نداده یا گرفته ولی موقعی که خودش می توانسته کمک بکند، کمک نکرده این نمی تواند انتظار داشته باشد که همیشه به او کمک شود.
- یک نفر که می خواهد برود اخلاق بگوید باید از همه جهات خودش را ساخته باشد؟ نه. اینکه می گویند یک نفر تدریس بکند باید لااقل نسبت به آن چیزی که خودش می گوید عمل کند. والا ممکن است خیلی چیزهای دیگر هم نگوید و عمل هم نکند. اشکالی ندارد.
- مقام محمود از چه کسی بود؟ مرحوم تهرانی از بعضی از عرفا نقل کرده. توضیح بیشترش هم که من خودم دادم خدمتتون.
- بله وقتی رتبه ای برای پیغمبر مطرح می شود همان رتبه برای امیرالمومنین و بقیه ائمه هم هست. کسی که این نوشته را ببیند و ننویسد نمی دانم چنین و چنان می شود اعتبار ندارد.
- اینکه چرا عزاداری هنگام اذان گناه کبیره می شود؟ قبلاً توضیح داده ایم به نوار مراجعه ود.
بله بدون شناخت کسی به مقام محمود نائل نمی شود.
- نه بابا قدم کسی، کسی بدبخت نمیشود. این هم که این طوری می گویند برای این است که فرافکنی می کنند و میخواهند کوتاهیهای خودشان را گردن کسی دیگر بیندازند و بگویند که از وقتی فلانی آمد در زندگی ما، ما بدبخت شدیم.
- «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»