جلسه 121 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
121
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
10
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 121 - شرح زیارت عاشورا

بحثمان درباره گذشته شمر بود. تا حدودي در مورد عملكرد اين شخص خبيث برايتان توضيح داديم.نامه اي را از عمر سعد براي ابن زياد مي گيرد متن نامه را داشتيم مي خوانديم . قسمتي را كه مانده بود برايتان توضيح بدهيم. دقت بفرماييد چون فقره بعدي به بحث جامعه شناسي مربوط ميشود انجا دقيق تر بتوانيم ان مباحث را ياد بگيريم.

در پايان نامه جمله اي كه ابن زياد به عمر سعد مي نويسد اين است كه اگر ماموريتت را انجام دهي جزاي شخص مطيع را به تو خواهم داد و الا علاوه بر اينكه از عطاي ما محروم مي شوي از درجه سر لشگري معذور خواهي شد و شمر بن ذي الجوشن بر لشگر ما امير خواهد بود.

در فقره بعد روانشناسي قاتلان امام حسين عليه السلام را توضيح خواهم داد . كه چطور به اينجا كشيده شدند افرادي كه نماز خوان بودند و مسلمان بودند به جنگ سيدالشهدا ع رفتند. در اينجا ابن زياد روي نقطه ضعف عمر سعد دست ميگذارد. از موضوع علو وكبريايي و برتري برخورد مي كند كه تو بايد ماموريتي را كه به تو داديم اجرا كني همه ماموريتت را كامل انجام بده جزاي شخص مطيع را خواهيم داد يعني اطاعت امر با ارزش است . اطاعت ما امر با شرافتي است كه اگر كسي مطيع باشد به او جزايش را مي دهيم. اگر اين را انجام ندهي از عطاي ما محروم مي شوي. اين تهديد بايد زماني صورت بگيرد. در روانشناسي ترس و تهديد وقتي مي خواهيم دشمن را بترسانيم يا وادار به كاري كنيم يا از كاري باز داريم بايد روي چيزي كه برايش مهم است دست بگذاريم. او عمر سعد را كه شخصيتي پست و زبون است خوب مي شناسد . براي تهديد او مي گويد از عطاي ما محروم مي شوي از عطاي خودمان محرومت مي كنيم. يعني چي يعني برايش مهم است . براي همين در برخورد با امام(عليه السلام) تمام انگيزه خود را دنيايي معرفي مي كند . مي گويد زن و بچه ام و زمينم و ... هر چه گفت امام (عليه السلام) به او قول داد كه حمايت كند كه اينها كه او از انها مي ترسد اتفاق نيافتد. ولي او قبول نكرد . الان هم عمر سعد روي نقطه ضعفش دست گذاشته و مي گويد از عطاي ما محروم مي شوي. اين عطا براي عمر سعد مهم است. او را مي ترساند و ميگويد بايد اطاعت كني و اگر نه نمي دهيم . جاه طلبي از مهمترين انگيزه ها در كشتن امام (عليه السلام) بود به سران نگاه كنيد جاه طلبي و شهوت مقام مهمترين عامل مخالفت با خود پيامبر ص و امير المومنين(عليه السلام) و حضرت زهرا عليها السلام و حسنين و ساير اهمه عليهم السلام بود. غصب خلافت براي شهوت مقام . براي جاه طلبي . چرا علي ؟ چرا مانه ؟ چرا بني هاشم چرا ما نه ؟

كه داستانش را از اجداد پيامبر توضيح دادم . داستان عبدالشمس و هاشم دوقلوهايي كه كه متولد شده بودند. اين مسئله تا اينجا كشيده شد علي چرا؟ پيغمبر چرا باشد ؟ بهتر از ما كيست؟ معاويه را ببينيد شهوت مقام دارد. جاه طلب است .

به همين علت با امام علي(عليه السلام) مي جنگد . خودش هم اعلام مي كند كه من به همين علت امدم جنگيدم . من با نماز و روزه شما كاري ندارم مي خواهيد بخوانيد مي خواهيد نخوانيد . من مقام مي خواهم. فرعون هم همين را مي گويد. فرعون در مناجاتي كه با خدا دارد گريه مي كند مي گويد مي دانم موسي راست مي گويد حق با اوست ولي من دنيا را مي خواهم مقام را مي خواهم آخرتي را كه موسي بريم آورده نمي خواهم. اين ريشه مهمي است كه برايتان توضيح مي دهم.

يزيد،ابن زياد، عمر سعد و شمر روساي دشمنان امام حسين (عليه السلام) لشگر دشمن همه همين طور بودند. ابن زياد نقطه ضعف عمر سعد را ميداند كه به شدت جاه طلب است تا ملك ري را از او نگيرند. شعرش را هم خواندم ديگر حاضر شد دست به قتل امام(عليه السلام) هم بزند. براي همين تهديدش مي كندكه بايد حكم ملك ري را پس دهي. سر لشگري را هم از تو خواهم گرفت. نكته ديگر حسادت است. حسادت ريشه بسياري از فسادها و فجايع بزرگ در تاريخ است. كساني كه با تاريخ اشنا باشند مي دانند كه اين صفت در شكل دهي تاريخ تا كنون نقش داشته است. حسادتهايي كه به اهل بيت عليهم السلام شده بود را ببينيد. به خود سيدالشهداء ع و ائمه عليهم السلام شده را ببينيد. در تاريخ معاصر خودمان در برخورد با علماي تراز اول در مشروطيت گرفته تا زمان امام زمان عليه السلام حسادت چه ها كه كرده است . چقدر براي امام(عليه السلام) دشمني درست كردند علما و اخوندها و مراجع تقليد و مجتهديني كه حسود بودند و نتوانستند بر اين صفت خود غلبه كنند. فتنه هايي در كشور درست كردند. خونهاي زيادي ريخته شد. چون يك روحاني يا مرجع تقليد حسود نتوانسته بر حسادتش غلبه كند. بعد از امام (ره )بزرگترين عامل فتنه ها و نارسايي ها در كشور از حسادت خواص است . ياران امام (ره) پيش كسوتان انقلاب ،جهاد و خون ،حسادتهاي زيادي به مقام رهبري توسط خيلي از قديمي ها، روحانيون و علما حتي مراجع، شد. چقدر فتنه به پا شد. لذا ابن زياد مي داند كه بايد دست بر روي كجا بگذارد. روانشناسي خوبي داشته است . فكر نكنيد آدم بي سواد و دهاتي بوده كه آوردند و حاكم بصره و كوفه كردند. وقتي مي آيد مي خواهد دور مسلم را خالي كند. در حاليكه همه با او بيعت كرده بودند. حضرت نامه نوشتند براي براي امام(عليه السلام) كه تا مردم با تو هستند بيا. ابن زياد مي داند كه چطور دور مسلم را خالي كند. در اينده به اين بحث مهم جامعه شناسي خواهيم پرداخت. روانشناسي در مسايل سياسي و تاريخي بسيار مهم است. لذا مي گويد كه معذول مي شوي و يك شخصيتي را كه يك درجه از او پايين تر است مقابلش مي گذارد. مي گويد شمر را سر لشگر مي كنم. اين براي ابن سعد خيلي كشنده است كه زير دست شمر برود. بسياريس از مفاسدي كه در تاريخ اتفاق افتاده به اين علت است كه كسي كه خواسته كار حق را انجام دهد فكر كرده بايد زير دست كسي قرار بگيرد. نمي توانسته علو او را و پايين بودن خودش را ببيند و به فحشا و منكرات و جنايات زيادي دست زده است. اين ابعاد مختلفي دارد كه برايتان عرض خواهم كرد. اراده به علو بر مي گردد. حسادت ميوه علو و جاه طلبي و بالاتر بودن است. وقتي به كسي حسادت مي ورزيم كه او را داراي نعمتي مي دانيم كه بواسطه ان از ما جلو زده است. و ما نمي توانيم او را بپذيريم. در يك خانواده مي بينيد كه يك برادر هابيل چون تقربش به خدا پذيرفته شده است هديه او را پذيرفته و براي قابيل را نپذيرفته است كينه برادر را مي گيرد. شيطان چون آدم بر او برتري گرفت حسادت كرد. برادر كوچكتر خوب درس ميخواند و سر به راه است پدر به او احترام مي گذارد. برادر بزرگتر كه نه درس خوانده عياش و ولگرد است وقتي او را مي بيند نمي تواند محبوبيتش را ببيند محبوبيتي كه به خاطر لياقتش پيدا كرده و او به خاطر بي لياقتي اش از ان محروم شده است. برادر كوچكتر را تا سر حد مرگ مي زند. نه به بهانه محبوب بودن بلكه مي گويد پررو است. مي گويد شما او را بيشتر از من دوست داريد.

خودخواهيها و تنبلي ها كار انسان را به اينجا مي كشاند. نسبت به دوست و همكلاسي و هم دانشگاهي و پسر عمويش به هر كسي حسادت مي ورزد. لذا ابن زياد دست روي نقطه حساس مي گذارد شمر را جاي تو ميگذارم. روز نهم شمر كربلا مي آيد و نامه را به ابن سعد مي دهد او ناراحت مي شود و فكر ميكند با اين نامه قائله تمام است. امام حسين(عليه السلام) دنبال كار خودش رفته و او هم به لشگر گاه رفته و لشگر را به سمت ري مي برد. سختش است كه زير بار نامه برود اعتراض و قرقر مي كند. شمر محكم مي ايستد مي گويد امير دستور داده است. دقت كنيد كه چه چيزي را به رخ او مي كشد. پستي عمر سعد را به رخش مي كشد تا او وادار كند. مي گويد امير دستور داده پايين بودن عمر سعد و بالا بودن ابن زياد را مطرح مي كند. يعني مافوق دستور داده است خوشت مي آيد يا نمي آيد ارزش يا ضد ارزش، مافوق دستور داده نمي تواني بده به من و برو كنار. اينجا ديگر عمر سعد كار را يكسره مي كند و مي پذيرد. محكم مي ايستد به شمر مي گويد نمي خواهد تو برو ميصره لشگر فرمانده ميصره لشگر باش. از ان كثرت به وحدت نظري تصميمش را مي گيرد كه جدا اين كار را انجام دهد. شمراول با عمر سعد صحبت مي كندو در ابتدا نزديك خيمه امام(عليه السلام) مي آيد و يك امان نامه براي بچه هاي ام البنين مي گيرد. براي حضرت عباس جعفر عثمان و عبدالله فرزندان امام علي ع بودند . چهار برادر را صدا مي زند اين بنو اختنا كجايند پسران خواهر ما. خواهر زاده هاي من كجايند؟ اينها از قبيله كلاب بودند. مرد و زنهايشان را خواهر و برادر خطاب مي كردند. چون ام البنين و شمر هر دو از اين قبيله بودند او را خواهر خودش مي دانست. گفت آمدم براي خواهر زاده هايم امان نامه آوردم چرا جواب نمي دهند؟ امام(عليه السلام) مي فرمايند برويد جوابش را بدهيد. حضرت عباس مي روند و مي گويند چه مي گويي؟مي گويد برايت امان نامه آوردم . حضرت مي فرمايند خدا تو وامان نامه ات را لعنت كند. مي گويند" اتومنناو بن رسول الله لا امان له" تو مي خواهي به ما امان بدهي در حاليكه پسر پيغمبر امنيتي نداشته باشد. حضرت خيلي جواب را دقيق داده اند. شخص را رسوا مي كند. در سوره مجادله گويا خدا تعريفي از حزب الله دارد. اللهم صل علي محمد وآل محمد به عدد ما احاط به علمك "

آيه 22 مي فرمايد : لا تجد قوما يومنون بالله و بااليوم الاخر يوَّدون مَن حاد الله و رسوله و لو كان ابائهم او ِاخوانهم او عشيرتهم اولئك كَتَب في قلو بهم الاَيمن ايدهم بروح منه و يدخلهم جنت تجري مِن تحت الانهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوانه حزب الله الا حزب الله هم المفلحون. دقت كنيد كه خدا اينها را چكونه رسوا و معرفي مي كند. مي فرمايد: هرگز پيدا نمي كنيد گروهي را كه به خدا وروز قيامت ايمان اورده باشند و دشمنان خدا ورسولش را دوست داشته باشند. حتي اگر پدرشان باشد هيچ عرقي ندارند. در بحث بابي انت و امي حتي اگر پدرش هم باشد دوستش ندارد. پسر كسي با خدا و رسولش دشمن باشدو مومن به خدا وروز قيامت اين پسر را دوست داشته باشد. عاطفه حيواني و پدر ومادري در بحث عاطفه طبيعي ماست. اين علاقه ها در راه علقه به معشوق حقيقي ارزشي ندارد. وقتي مي گوييم بابي انت و امي پدر و مادر طبيعي ما هستند. ولي امام حسين(عليه السلام) پدر حقيقي ،اصلي و جاودانه ماست. خدا ما را از او خلق كرده است. مانند امام زمان(عليه السلام) پدر اصلي ماست. زيارت عاشورا حديث قدسي است كه كلماتش را خدا انتخاب كرده است. بر خلاف زيارت نامه هاي ديگر را كه معصومين تنظيم كردند كلمه به كلمه زيارت عاشورا را جبرئيل براي پيغمبر آورده است . وقتي با امام روبه رو مي شوي بگو بابي انت و امي همين خدا هم احترام انها رال واجب كرده است. "لا تعبدون الا الله و بالوالدين احسانا" پدر ومادر بالاترين شخصيتي اند كه براي انسان محبوبند. چون خدا اينطوري قرار داده است. ولي فقط والدين نيستند بابي در جامعه كبيره داريم كه مي گويد: بابي انت و امي و نفسي ومالي و عشرتي . اهلم فاميل و پدر ومادرم فداي شما باشد. فداي پدر حقيقي ام نه يك غريبه مقدس به نام سيدالشهدا ع فاطمه زهرايي كه مادر حقيقي من است. براي همين در راه خدا مناسبتهاي فاميلي وخانوادگي قوم و قبيله اي ارزشي ندارد. احترام انها هميشه بايد باشد حتي اگر كافر باشند ولي اطاعتشان تا جايي كه با خدا مخالفت نداشته باشد . در استفتائات امام جلد 2 پسري كه نامه نوشته پدرم مي گويد راضي نيستم نماز بخواني راضي نيستم ميداند بچه مقدس است و كجا دست بگذارد. از اب وضو غصبي راضي نيستم از اين اب استفاده كني .بچه مجبور ميشود نماز نخواند و مثل خودش شود. امام فرمودند باسمه تعالي پدرت غلط كرده است نمازت را بخوان. همه ماليكت ها براي اين است كه براي خدا باشد . وقتي جنگ مي شود جبهه نياز به نيرو دارد امام مي فرمايد اجازه پدرو مادر اذن نيست. اصل اسلام در خطر است. وقتي ملاحظات خانوادگي به دين خدا ترجيح پيدا مي كند شخص ملعون مي شود.چون خد را كنار مي گذارد و به طبيعت و حيوانيت مي چسبد. و وقتي حضرت را مي بيند نمي تواند رها كند و نفرين مي كند. ابن سعد به ملاحظات مي چسبد و حاضر نيست راه خدا را برود. لعنت يعني دور باش وقتي كه ملاحظات خانوادگي را در نظر مي گيرد و حاضر نيست راه حق را برود. يك نفر تا امام (عليه السلام) با او صحبت مي كند مي گويد خانم طلاق خداحافظ من رفتم زنش هم زرنگ تر از او طلاق نمي گيرد و همراهش مي آيد تا سر پسرش را مي برند و جلويش مي اندازند و سر را پرت مي كند جلوي دشمن و مي گويد چيزي را كه به خدا داديم پس نمي گيريم . اين مادر گرفتار علقه خانوادگي نيستم. بعضي مادران در جنگ 4 تا 5تا شهيد دادند ناز هم مي كشيدند و مي گفتند خدايا قبول كن براي محبوبشان دادند. بايد براي محبوب عزيزترين كس را بدهي. و الا معلوم نيست كه عشق چه معنايي دارد. تا زماني كه انسان از محبوبش نگذرد معنا ندارد . اينكه خدا اينها را لعنت مي كند و لعن الله امه اسرجت و الجمت و تنقبت بهانه بسياري از اينها كه امام را مي شناختند و دوستش داشتند اما نه بيشتر از زن و بچه هايشان. خدا اينها را كه به علقه خانوادگي و طبيعي و چسبيدند را لعنت مي كند. پيامبر ص فرمودند : هرگز ايمان نياورده اند تا اينكه من را بيشتر از خودتان دوست داشته باشيد. قران هم مي فرمايد ":"لن تجد"هرگز پيدا نمي كني قومي را كه ايمان اورده و عشيره و برادران و خانواده و فاميلشان را بيشتر از خدا دوست داشته باشند. آيا ما امام زمان (عليه السلام) را بيشتر از خود مان و خانواده مان دوست داريم. اين سوال اساسي ماست. خرجي كه مي كنيم دلشوره اي كه داريم براي خانواده مان بيشتر است يا امام زمان (عليه السلام) تنهايي و غربت و مظلوميتشان .فكر كنيم پولي كه خرج مي كنيم وقتي كه سرمايه گذاري مي كنيم اينها چطور هستند. قرآن تعريف مي كند اين افراد در بهشت اند . در كدام بهشت هم هستند. اين رضايت را زيبا مي گويد گرضي الله عنهم و رضوا عنه" خدا از اينها راضي است همه كسشان را مي دهند بچه اش شهيد ميشود مي گويد خدايا قبول كن. يك نفر هم بچه اش در سربازي كه وظيفه اش بوده كشته ميشود خدا را ناسزا مي دهد. مي گويد نه اسلام مي خواهم و نه امام زمان و نه جمهوري اسلامي را مي خواهم. كسي بچه اش مي ميرد ميگويد" سبحان من يقتل سبحان الذي يا سبحان من يقتل اولادنا و لا نزاد له الاحبا"منزه است خدايي كه بچه هاي ما را مي كشد. يا با تصادف و بيماري و ... از دنيا مي روند: منزه است خدايي كه بچه هاي ما را مي گيرد و جز محبت ما به او اضافه نمي شود. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: كسي هم بچه اش مريض مي شود حال ندارد نماز بخواند با امام و ائمه عليهم السلام قهر مي كند. اگر شفا پيدا نكرد شروع مي كند به قرقر كردن و قهر كردن چون محبتهاي معنوي و فطري اش ضعيف است. اينقدر كه خانوده اش را دوست دارد امام رضا (عليه السلام) دوست ندارد. خدا را دوست ندارد براي همين قهر مي كند نماز نمي خواند. حرم نمي رود پرت وپلا مي گويد. چون معرفت ندارد عشق تابع معرفت است با معرفت بيشتر دلدادگي بيشتر است قران مي فرمايد اينها هميشه از خدا راضي بودند خدا هم از انها راضي خواهد بود. اينها عضو حزب خدايند انسان كه از رييس حزبش ناراحت نمي شود. منافقين به خاطر مصالح سازماني شب زنش را بدون عده طلاق مي دهد تا رييسش او را بگيرد. مي گويد به خاطر مصالح سازماني است سازمان اقتضا مي كند اين كثافت كاري ها در سازمانها اتفاق افتاد ببينيد. شرط ورود به سازمان اين است كه علقه خانوادگي نداشته باشيد. زنهايتان را طلاق دهيد و عوض كنيد مي گويند چشم . اين سازمان جهنمي اينقدر براي طرف مقدس ميشود. پدر و مادر وزنش را مي كشد. ترك مي كند به خاطر ان دين و مملكتش را مي فروشد .اگر مي خواهي در حزب امام زمان ع باشي بايد بداني كه حزب خاصي است هر كسي لياقت ندارد. خيلي مهم است كسي به جايي برسد كه خدا در حزبش راه دهد. دوست خدا شود در حزب حضرت زهرا سلام الله عليها و امير المومنين و پيغمبر ص باشد.شرطش اين است كه هيچ چيز را بيشتر از خدا دوست نداشته باشيد. اگر محبتت كسي به محبت خدا يا يكي از رهبران حزب غلبه كند باخته اي. عضو حزب نيست . اولئك انحصار را مي رساند. در جامعه خيلي از حزب اللهي ها نمي توانند از يك پنج توماني بگذرند. هيچ محبتي به محبت خدا و اهل بيت ع نچربد. اينها حزب الله هستند. و اگر اينطور نباشد نه تنها عضويت بلكه ايمان هم ندارند. همين طوري نگوييد مومنيد. مومن درجاتي دارد. مومن يعني انجايي كه لازم است هم چيزت را ذبح كني .به خاطر خدا قرباني كني. براي سيدالشهدا ع لازم شد اما براي امام علي و امام حسن ع لازم نشد . اما سيدالشهداء عليه السلام همه چيزش را داد. كم هم نياورد. حالا وقت كنيم ار حال و هواي ايشان برايتان بگويم. " الا ان حزب الله هم المفلحون" باز ضمير جلوتر آمده است. يعني چي؟ رستگار فقط كسي است كه محبت خدا بر هر محبتي بر دلش بچربد. اينها رستگارند. اينها اهل نجات اند. اسماعيل پدر و جد پيغمبر ص خيلي بزرگ و زرنگ بودند يك صلوات بفرستيد به محضرشان اللهم صل علي محمد و ال محمد

اسماعيل هم ابراهيم را به قدري مي خواهد كه مانع رسيدنش به خدا نباشد. به پدر مي گويد كارت را بكن چشم هايم راببند. كه روحيه ات خراب نشود. خيلي تيز و زرنگ دستهايم را ببند. سيدالشهدا ع كسي است كه يك شب ار رباب و سكينه جداست شعر مي گويد اينقدر در عاطفه نسبت به همسر و فرزند قوي است هر كسي به زن و بچه اش علاقه دارد هر چه خالص تر مي شود حبش به زن و بچه اش بيشتر مي شود حب يك معصوم چقدر است ان هم به يك زن بزرگي مثل رباب سلام عليها يا دختر بزرگي مثل سكينه كه فرمود "كانت مستقرقه فنا"سكينه غرق در خداست. براي يك فطرت گرا هر چه اعضاي خانواده اش فطرت گرا باشند محبوبتر است. زني نزد پيامبر ص آمد و گفت مي خواهم همسرم را دوست داشته باشم فرمود نماز شب بخوان. چون قاعده است هر چه زوجين بتوانند با معشوق دوم رفيق باشند نزد معشوق پايين تر محبوب ترند. بيشتر اختلافهايي كه بين زن و شو هر ها اتفاق مي افتد. براي اين است كه معشوق دوم يعني خدا و امام زمان ع در كار نيست. اگر زن و شوهر ها مي خواهند علاقه شان به هم بيشتر بشود امام صادق ع فرمودند:ايمان است گمان نمي كنم كسي ايمانش به خدا بيشتر شود اما علاقه اش به همسرش زياد نشود. امكان ندارد. اگر كسي علاقمند نباشد معلوم است ايمان هم ندارد. صورتهاي ايماني و مذهبي داردولي ايمان ندارد. چون رابطه مستقيم دارد. مثل اينكه با خوردن آب سيراب مي شويم. ايمان انسان را به خانواده مهربان تر مي كند. بعضي خانواده ها كه معنويت بر آنها حاكم مي شود. معشوق نهايي همه اعضاي خانواده است. در تمام روابط خانواده حرف آخر را خدا مي زند. در جبهه يادتان هست بچه ها چطور براي هم مي مردند. چرا؟ چون براي همه يك معشوق مشترك امده بود. يك نفر ترك يك نفر براي سيستان و بلوچستان،و يكي لر بود يك نفر از خوزستان در چادر آمده بود براي هم مي مردند چون يك معشوق مشترك آورده بودند. كينه و حسادت و تكبر و عجب و خودخواهي براي اين است كه معشوق ها متفاوت است. با وحدت معشوق به شدت به هم علاقه پيدا مي كنند. در بحث زيارت عاشورا گفت وقتي دو برادر با هم دست مي دهند يك دست ديگر هم مي آيد ان هم دست خداست. سوال شد آنوقت خدا دست كدامشان را مي گيرد؟گفتيم كسي كه نسبت به طرف مقابل محبت بيشتري دارد خدا دست او را مي گيرد. چون ايمان بيشتري دارد مي تواند بيشتر ديگران را بيشتر دوست داشته باشد. كسي كه نمي تواند نسبت به ديگران مهرورزي داشته باشد ايمان كمتري دارد. آدم حسود و قسي القلب و بي رحم است نمي تواند عواطف ديگران را در نظر بگيردايمان نداردرستگار واقعي كسي است كه عضو حزب الله است. بايد تنظيم شود خوب حالا حضرت ابوالفضل جواب مي دهد. ميخواستم اين را توضيح بدهم چرا جواب ايشان ابينقدر دقيق است؟تو ذوق شمر مي زند. اگر غير از اين مورد بود با همه پستي شمر ايشان اين كار را نمي كردند.

روز هديه دادن است . ملاحظه كردن است. انسان تشكر مي كند. مستحب است اتگر شما جايي رفتيد روحاني يامعلم يا شخصيتي هست رفتيد نانوايي و نانوا هم ولايت دارد در فقه مي تواند به كسي كه دوستش دارد خارج از نوبت نان دهد شما بپذيريد . نگوييد حالا نوبت بقيه است .ولي اگر خودت رفتي و نوبت بقيه را گرفتيد حرام است. ولي اگر نانوا آمد و خواست خارج از نوبت به شما نان بدهد چون ولايت دارد به نانوايي اش مستحب است قبول كنيد تو ذوقش نزنيد. از حيطه حكومتي يا مديريتي و مال خودش مي تواند اينطوري صرف كند. اما وقتي پاي دين خدا وسط مي آيد بايد در ذوقش بزنيد . اينجاست كه حضرت مي فرمايند خدا تو و امان نامه ات را لعنت كند. بعد روي علقه فطريو ديني دست مي گذارد. اتعمننا و بن رسول الله لا امان له"ما را امان مي دهي و پسر پيغمبر را ص ... خيلي دقيق جواب مي دهد. نمي گويد داداشم. نمي گويد به حسينم امان بده . نمي گويد خواهرم زينب . جبهه طبيعت و فطرت را از هم جدا مي كنند. فرزند پيغمبر ص امان نداشته باشد . مگر مي شود؟آيه اي كه برايتان خواندم . امكان ندارد كسي خودشان در امنيت باشند و فرزند رسول ص نباشد. امكان ندارد. براي همين در روابط اجتماعي افراد ، سادات را به خود ترجيح مي دهند. در امتيازات مي گوييم سادات و فرزند پيغمبر "صل الله عليه و آله" احترامي دارد. اين سر از جاي ديگري در مي آورد . خيلي برايش كار مي كند. اين احترام خيلي موثر است. مثلا سادات در هر شرايطي مقدم باشند. نگوييم تبعيض نژادي. اين بحثي است كه حرمت سادات را به عضويت در حزب فطرت مي زند. ما به اين حرمت آنجا را رعايت مي كنيم. براي همين اگر سادات خلاف دين خدا بروند منفور تر هستند. هيچ حرمتي هم ندارند.يك سوال: شادي ،رفاه و آرامش ما در زندگي بيشتر است يا امام زمان عليه السلام؟ حضرت ابوالفضل جواب مي دهد. "اتومننا و بن رسول الله لا امان له" . اصلا مي شود ما شاد باشيم در خانواده هايمان در آسايش باشيم از بهترين نعمت ها لذت ببريم و امام زمان (عليه السلام) در غربت ئ تنهايي گريه كند. هر 24ساعت يكبار صدا بزند هل من "هل من ناصر ينصرني" ما نيامده ايم اينجا جمع شويم براي امام حسين هزارو چهارصد سال پيش گريه كنيم؟ آنها كه اصلا احتياج ندارند و الان هم در بهشت هستند.و دشمنانشان در عذاب خودشان هستند. زيارت عاشورايي كه خدا كلمات را براي ما فرستاده است فرمودند : اگر عقده حسين را داري خودت براي انتقام گرفتن آماده كن. " مع امام منصور ظاهر ناطق بالحق منكم و مع امام هدي". يادتان باشد چطور عزاداري كنيد. چند فقره ذكر شده در كتاب آشتي را بخوانيد. عزاداري تلف شده و ذليلانه نكنند. عزاداري عزيزانه كه دست ما در دست امام زمان ع بگذارد. اگر خيلي براي امام حسين و فاطمه زهرا و علي اصغر ناراحت هستيد به كمك امام زمان ع برويد. ببينيد چه كاري مي توانيد برايشان كنيد. برو دست منتقم را بگير و بياور.آي كشته شد ذليلانه است. هنري نيست حماسه اي در آن نيست. گريه حماسي حسن دارد كه بعد از عزاداري كمرت را محكم ببندي و با انرژي گرفته شده از گريه براي حضرت زهرا سلام الله عليها بتواني سالها كار كني. كينه زيبايي به دل بگيري كه بتواني به به صورت ابر قدرت ها و دشمنان امام زمان ع سيلي محكم بزنيد. . بتواني موانع ظهور را خرد كنيد. اين عزاداري درست است. امام صادق ع به امام زمان ع مي گويند :"عزيز علي ان اري الخلق و لا تري" سخت است همه را ببينم و تو را نبينم. سخت است همه در رفاه و آسايش باشند و امام زمان عليه السلام در غربت تنهايي باشند. همه كنار خانواده هايشان باشند و امام كنار بچه هايش نباشند چقدر ظلم است ايشان را با ان همه شدت عاطفه از بچه هايش دور باشد. علت اينكه دلمان نمي سوزد براي اين است كه خودمان را فرزند ايشان نمي دانيم. اگر عاطفه باشد با انسان بي داد مي كند. چهل سال از عمرم گذشته بعد هم مي گذرد بي طاقت هم نيستيم. گريه اي نداريم. شده تا حالا بگويي 5 دقيقه دلم براي امام تنگ شده و گريه كنيد. دلم برايش سوخت. چقدر از عاطفه فرزندي دورذ هستيم. بايد چقدر روي خودمان كار كنيم تا طبيعي شويم سالم شويم. بيماري هاي قلبمان بايد مداوا شود. از حضرت ابوالفضل كه اينطور مي ايدو فرياد مي زند .اتومننا وبن رسول الله لا امان لا" شمر خيلي جنايت كرد . وقتي موسي علي نبينا و آله عليه السلام براي مغفرت قومش دعا كردخدا فرمود موسي من هر كسي را مي بخشم جز قاتل حسين ع را . چون گفتيم كه انبيا عليهم السلام همگي بر ابا عبدالله گريه كننده بودند. امام حسين ع شخصيتي است كه قبل ازهمه انبياء بودند. آثارشان هم در موزه مسكو هست. توسلات حضرت نوح را به اهل بيت علهيم السلام و پنج تن آل عبا روي كشتي پيدا كردند. فقط سيدالشهداء عليه السلام روي زمين بي رمق افتاده بود. ديگر تواني براي ايشان نمانده بود بعد صدايي مي شنود كه عدهاي 12 نفر مي ‌ايند به خيمه امام ع در خيمه با نيزه فرو مي كند و داد مي زند آتش را بياوريد كه همه اينها را با زنده شان بسوزانم. امام عليهالسلام به سختي بلند مي شوند و مي گويد اي پسر ذي الجوشن اين تو هستي كه مي خواهي خانواده مرا به آتش بسوزاني خدا تو را به آتش بسوزاند. وقتي عده اي اين را مي شنوند خودشان خجالت مي كشند.به شمر نهيب مي زنند كه بابا خجالت بكش بيا برو. ديگر دلم نمي آيد بگويم كه اين ملعون با پيكر ايشان چه كردند و چه جسارتهايي كردند. چه اهانتهايي قبل از بريدن سر امام به ايشان روا شد.

الحمدلله رب العالمین.