انسان شناسی 113 24/2/92
سلام علیکم و رحمۀ الله@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس امام هادی(ع) صلوات بلند ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره عمل بود قرار هست که از امشب در مورد ملاک یک عمل با فضیلت و سازنده سخن بگوییم.@ گفتیم که عمل یعنی کار یعنی تمرین همانطور که ما در کمالات حسی خیالی وهمی و عقلیمان عمل میکنیم و در اثر عمل به یک داراریی و قدرت میرسیم،@ در کمالات بخش انسانیمان که بخش پنجم ما هست یعنی بخش فوق عقل هم داستان همینطور هست خداوند تبارک و تعالی برای ما در دین اسلام یک سلسله اعمال قرار داده که اگر افراد آنها را انجام بدهند به داراییهای انسانی میرسند و متناسب با شرائط زیستی بهشت بار میآیند تربیت میشوند اساسا،@ متأسفانه در اثر غلبه عادت فهم این قضیه از ذهن ما دور شده یعنی شیطان آمده قوه واهمه ما آمده همین قاعده ساده را برای ما پوشانده مثل اینکه همینطور که ما میدانیم که مرده با ما کار ندارد ولی وهم ما میآید جلوی عقل ما را میپوشاند که ما از مرده میترسیم@ فهم این مسئله که آقا شما به هر کمالی که بخواهی برسی چه کمال جمادی چه کمال نباتی، چه کمال حیوانی و چه کمال فرشتهای و چه کمال انسانی باید کار بکنی هیچ کمالی بدون تمرین به دارایی تبدیل نمیشود اساسا شخص جزء داراییهایش نخواهد شد.@ بنابراین ما مثلا در مسائل حسی میفهمیم که مثلا اگر بخواهیم مثلا یک رشته ورزشی کار بکنیم میدانیم که باید برویم باشگاه تمرین کنیم این را شک نمیکنیم میرویم به صورت طبیعی و معصومانه انجام میدهیم در مورد کمالات خیالی هم همینطور هست در مورد کمالات وهمی هم همینطور هست@ در مورد کمالات عقلی و مطالعاتی و علمی هم همینطور هست اما وقتی که نوبت به کمال انسانی میرسد ما از میدان فرار میکنیم یکی از اشتباهات بزرگی که ما انجام میدهیم هَلِ هوله خوری هست هَلِ هوله خوری غیر از غذاخوریهست@ یک کسی میبینید که مثلا یک وعده صبح صبحانه میخورد بعد یا ناهار میخورد یا نمیخورد شب شام میخورد بالاخره غذا میخورد وسطش هم هَل هوله نمیخورد که بعد غذا بشود.@ ما میآییم در عالم مسلمانی یک موقعهایی هَل هوله میخوریم یعنی هیچ وقت غذای کامل گیرمان نمیآید چرا؟ چون همهاش نوک میزنیم@ یک روزی مثلا چند روزی روزه میگیریم، یا یک ذره قرآن یا یک ذره روخوانی قرآن یاد میگیریم در بطن نمیرویم هیچ وقت قرآن جزء وجود ما بشود، همه روخوانی قرآن را بلد هستند ولی مثلا قرآن را عده کمی با آن انس دارند یا میفهمند،@ یا حدیث میخوانیم یک نوکی میزنیم میرویم کنار، ادبیات عرب میخوانیم یک نوکی میزنیم میرویم کنار، نماز مثلا یک مدتی یک کَمَکی میآییم یک نوکی میزنیم بعد ولش میکنیم،@ روزه که یک عمل سازنده است با آن ارتباط سازنده به عنوان یک عملی که خیرات و برکاتش را بریزد در روح ما با آن برقرار نمیکنیم@ یک چند روزی دوباره رهایش میکنیم، ذکر همینطور، کلاس، جلسات معنوی همینطور، تمرینهایی که اساتید میدهند همینطور، این میشود هَل هوله خوری، یعنی یک عمل ثابت و مداوم را در پیش نمیگیریم که یک بابی از خیر را روی ما باز بکند،@ مثلا میگوییم این رفت در نجاری یک چند سالی در نجاری ماند، حالا نجار هست اقلا اگر به جایی نرسیده میتواند برود یک کاری گیر بیاورد بالاخره از این نانی بخورد.@ اینکه حضرت علی(ع) میفرماید هر کاری را که شروع میکنید حداقل یکسال مداومت کنید برای این است که در یکسال شخص به دارایی میرسد وقتی روی عمل مداومت بکند.@ مثلا میخواهد نماز شب بخواند، میخواهد قرآن بخواند، میخواهد تمرین کند مطالعه بکند، میخواهد ادبیات عرب بخواند، میخواهد منطق بخواند، میخواهد روزه بگیرد، هر کاری میخواهد بکند یک برنامه داشته باشد تا این آثار خودش را ظاهر کند.@ ما میگذاریم کارها را انجام میدهیم حمالیهایش را میکنیم آن موقع که قرار است میوه بدهد رهایش میکنیم. نفس ما هَله هوله خور است یعنی همه جا سَرَک کشیده در هر کاری در هر کمالی یک سَرَکی کشیده ولی هیچ کدام از کمالات را به دست نیاورده تبدیل به نفس نشده تبدیل به قدرت و دارایی نشده.@ کمال هم وقتی که شما هِی بروید مثل غذا میماند، هِی هَله هوله خوری بکنید بجای اینکه کمک بکند ضرر میزند ممکن است اضافه وزن بیاورد اما سوء تغذیه همه دارد شخص، شخص مشکلات دارد.@ ولی اگر نه روی کمال ما تمرکز کردیم یک کمالی که نزدیک ما هست، نزدیک ما هست حالا توضیح میدهم چون بحثمان از الان خیلی حساستر و دقیقتر هست خواهش میکنم خوب دقت کنید، وقتی که در معرض ارتباط با یک کمال و دارایی قرار میگیریم اگر رویش تمرکز بگیریم@ این را نَبُریم قطع نکنیم ارتباط را بعد از یک مدت مبینید که یک دریچهای رو به آدم باز میشود انسان به یک شادی و آرامش میرسد، هَله هوله خوری قدرت به انسان نمیدهد، علامت اینکه شخص کمال را توانسته دریافت کند این هست که شخص به قدرت و شادی و آرامش حتما میرسد@ اگر نرسید یعنی نماز نتوانسته مؤثر باشد، روزه مؤثر نبوده، قرآن که میگویند شراب مؤمن هست، این شراب باید اثر بگذارد دیگر ما تا میآییم انس بگیریم با آن که بخواهیم با آن مست بکنیم ولش میکنیم خوب دیگر شراب نیست برای ما.@ همه کارهایمان همینطور هست. بیبرنامه بدون مربی بدون فکر همینطوری با مصلحتاندیشیهای شخصی یک کاری را شروع میکنیم بعد رها میکنیم بعد آسیبش را هم میبینیم استمرار ندارد. پس عمل که باید داشته باشیم. حالا این کدام عمل را انتخاب بکنیم؟@ این خیلی مهم است من کدام عمل را انتخاب بکنم که به من کمال میدهد به من قدرت میدهد برای من میتواند دری از خیر و شادی و آرامش را باز کند بالاخره من به یکی از صفات خداوند تبارک و تعالی متصف میشوم@ یعنی اگر خدا چند هزار اسم دارد من میگویم خدایا در زمانی که من بندگی تو را کردم در این چند سال ده سال پانزده سال بیست سال سی سالی که بودم یکی دوتا سه تا اسم را لااقل گرفتم@ علی(ع) فرمود شما اگر بتوانید یکی از آنها را بگیرید حتی یک صفت خوب را صفتش بکنید یعنی اسم بشود برای شما و بماند من میپسندم شما را نجات پیدا میکنید@ ولی وقتی که ما اصلا هِی هله هوله خوری کردیم هِی رفتیم صرف، زمینه غفار بودن فراهم شده یا غفور بودن فراهم شده، نکردیم، زمینه ستاریت فراهم شده ولش کردیم بدترش کردیم یعنی میخواستیم ستار بشویم خبرچین شدیم، غیبت کننده شدیم،@ یعنی به جای اینکه از زمینههای اسمگیری قدرت، شادی و نورش را بگیریم چی را گرفتیم؟ نارش را گرفتیم. گفتیم که هر برخوردی هر انتخابی در هر انتخاب ارتباط رفتار و چینش فکری یک نار وجود دارد یک نور وجود دارد.@ زیرک کسی هست که نورش را میگیرد و نارش را رها میکند. ولی ما نه، ما متأسفانه، مثلا در خانه در اجتماع در ارتباط با پدر و مادر در کار اقتصادی در کار سیاسی در کار تجاری، زمینه ناری و نوری برای همهمان هست غالبا میروند به سمت زمینههای ناریاش را انتخاب میکنند و بخش نوری را نمیگیرند،@ درس، طلبگی، دانشجویی، دکتری، مهندسی، هنرمند بودن، دست به قلم شدن، مداح شدن، هر چیزی میتواند این نار و نور را برای ما داشته باشد.@ الان میخواهیم راجع به بهترین عمل زندگی هر کس سخن بگوییم. بهترین عمل زندگی هر کس، شما در روایات که نگاه کنید احسن اعمال و افضل اعمال یکی نیست اصلا، دهها روایت داریم که فرمودند افضل الاعمال این، افضل الاعمال آن، و بالاخره آدم میگوید افضل الاعمال کدامش هست؟@ ببینید حضرت دارد با این با ما حرف میزند، که شما وقتی میگوییم افضل اعمال دنبال یک چیز نگردید، افضل اعمال به تعداد آدمها فرق میکند. مثلا اگر یک نفر الان فرض بفرمایید که تمام آدمها وضعیت جسمی یکسانی ندارند، خوب افضل اعمال در تغذیه برای اینها چیست؟@ بگوییم آقا مثلا میوه خوردن است، گوشت خوردن است، چربی استفاده کردن است، غذای شور خوردن است، بله برای بعضیها میوه خوردن، برای بعضیها چربی خوردن، برای بعضیها نمک خوردن است افضل اعمال،@ بدنش کمبود دارد این افضل اعمال در تغذیه برایش این هست که غذایی بخورد که مواد بدنی مورد نیاز بدنش را تأمین بکند کمبودها را تأمین بکند.@ افضل اعمال برای این است یک کسی سدیم کم دارد یک کسی فسفر کم دارد یک کسی کلسیم کم دارد، افضل اعمال برای آن این است که این کمبود خودش را حل کند خودش را به سلامت برساند.@ ولی حالا شما یک جایی میروید میگوید شما کلسیمت زیاد دریافت شده باید کمش بکنی این ویتامین خیلی زیاد دریافت کردید، افضل اعمال این است که کلسیم و ویتامین را بیارید پایین. همانطور که در تغذیه جسم به تعداد آدمها ما افضل اعمال داریم،@ بله یک روشهای کلی برای همه وجود دارد اما به تعداد هر آدمی یک دستور العمل ویژه وجود دارد در زمینه روحی هم همینطور هست ما یک سلسله دستورات کلی داریم که هر کس انجام دهد افضل اعمال است قشنگ است برایش خوب است راهی برایش پیدا میشود.@ اما هر فردی باید جداگانه ویزیت بشود یعنی هر فردی تک تک افراد باید جداگانه ویزیت بشوند مثل اینکه کسی برود پیش دکتر نمیشود بگویی من مریض هستم شما برید دکتر،@ یک آقایی بود همینطوری بود هر وقت خانمش مریض میشد شوهر را میفرستاد دکتر، با چشم خودم دیدم، شوهر میگفت هر وقت این سرما میخورد من میروم دکتر آنجا ادا درمیآورم دکتر یکسری دارو مینویسد میاورم میدهم خانم میخورد اینطوری،@ زن تنبل بود حال نداشت به مرد میگفت من نمیآیم دکتر، مرد میرفت دکتر میگفت آقای دکتر من سرم درد میکند اینجام اینطوری است، دکتر هم بنده خدا یک چیزی مینوشت میداد به آن، آن هم میداد به زنش میگفت بیا بخور تا خوب بشوی.@ ما نمیتوانیم دستور العمل یک آیت الله، یک مرجع تقلید، یک ولی خدا را افضل اعمال آن را با افضل اعمال خودمان یکی کنیم. یک کسی باید دست کند جیبش جلوی همه صدقه بدهد، یک کسی اگر دست کند جیبش جلوی همه صدقه بدهد میرود جهنم، آن باید برود مخفیانه صدقه بدهد.@ یک کسی باید نماز شب بخواند یک کسی نماز شب خواندن عین جهنم است نماز شب خواندنش، یک کسی باید قرآن بخواند، یک کسی باید مداحی کند، یک کسی مداحی کردنش میبردش تَهِ جهنم، یک کسی باید طلبه بشود یک کسی اصلا نباید طلبه بشود،@ یک کسی باید سخنران بشود یک کسی اصلا نباید سخنران بشود، به تعداد آدمها فرق میکند پس وقتی راجع به افضل اعمال صحبت میکنیم افضل عمل یعنی آنی که تو را شبیه به خدا میکند، افضل عمل یعنی آنی که برای تو یک راهی برای کمال برای شدن باز میکند و یک اسمی را به تو میدهد.@ مثال بزنم؟ خواهش میکنم خیلی دقت کنید این مباحث را چون قطعا جای دیگر نمیتوانید اینها را پیدا بکنید. شما وقتی که میگویید میخواهم شبیه به الله بشوم، فرمود(تخلقوا باخلاق الله) خوب بله این یک فرمول کلی است خیلی هم خوب است همه باید متخلق به اخلاق الهی بشوند دیگر خیلی خوب.@ اما یک کسی میبینید یک مادر خوش اخلاق دارد یک پدر خیلی خوش اخلاق و مهربان دارد، چون گفتیم که در تربیت، در برنامههای تربیتی نوشتیم@ حالا خیلیهایتان نوشتهاید آنهایی که میخواهند بچهدار بشوند یا دوران بارداری دارند یا میخواهند بعدا اقدام کنند به باردار شدن، در برنامههایی که از من برنامه گرفتن برایشان نوشتم، ما گفتیم ما پنج تا صفت را باید تقویت کنیم قبل از اینکه بچه به دنیا بیاید، سلامت و زیبایی، هوش عقل دین اخلاق،خوب این پنج تا را باید تقویت کنیم.@ حالا الان یک بنده خدایی پدرش یک آدم مهربان و خوش اخلاق بوده خودش مهربان و خوش اخلاق هست@ این هر دو ژن قدرتمند خوش اخلاقی را دادند به این بچه، این بچه هم بزرگ میشود میبینید خوش اخلاق هست صبور هست خوش اخلاق است این الان میخواهد اسمگیری بکند چطوری میتواند اسمگیری بکند؟@ این اصلا ذاتا ژنتیکی یک مقداری صبوری و حلم دارد با خودش اصلا، این اسم را دریافت کرده دارد به برکت پدر و مادرش، یک موقعهایی هم بله در تهدید قرار میگیرد باید این اسم را حفظ کند،@ ولی این بچه میبینید مثلا فرض بفرمایید ژن حسادت در آن قوی بوده ژن تنگ نظری در آن زیاد بوده خوش اخلاق بودند اما حسود هم بودند، حالا این بچه الان وقتی بزرگ میشود الان میخواهد مقابله بکند، با چه چیز باید مقابله بکند؟ با حسادت باید مقابله بکند.@ افضل اعمال دقت کنیم همیشه اینطوری چینشش را یادتان نرود، افضل اعمال یعنی اول شما مار و عقربها را حیوانات درنده را از بهشت خودتان باید دور کنید از زمین آخرتیتان، بعد حالا کاخ بگذارید باغ بگذارید همسران بهشتی بگذارید دوستان بهشتی بگذارید شراب بگذارید نهرها را،@ باید اول این کار را کرد، خانه را که شما میخواهید بسازید چطوری میسازید؟ اول آشغالهایش را میریزید بیرون زمین را صاف میکنید تمیزش میکنید بعد در آن میسازید یک خانهای را، با همان ساختمان قدیمی و با همان هله هولههای زندگی قدیمی که بنا نمیکند کسی، پس هر کس فرق میکند.@ الان سبک زندگی هر آدمی باید یک نظام اختصاصی دارد یک نظام عمومی دارد. در نظام اختصاصی من الان یک زن بد اخلاق نصیبم شده دوستم، برادرم یک زن خوش اخلاق نصیبش شده، یا یک خانمی خودش یک شوهر بد اخلاق دارد خواهرش یک شوهر خوش اخلاق دارد،@ الان افضل اعمال برای آن خواهری که شوهرش بد اخلاق است با آنی که شوهرش خوش اخلاق است یکی نیست. چون میدانی که سر راهش آمده با میدانی که سر راه خواهرش آمده فرق میکند.@ اشتباه بزرگ، چشم و همچشمی، و اینکه ما میخواهیم میدانهایمان را با بقیه عوض بکنیم که ای کاش من در میدان فلانی بودم، نه اگر آن یک شوهر خوش اخلاق دارد و تو شوهر بد اخلاق داری اگر آن یک زن خوش اخلاق دارد و تو یک زن بد اخلاق داری، جهنم او و میدان عمل او با مال تو فرق میکند،@ بله آن از نظر همسر شاید مشکلی پیدا نکند ولی قطعا در جاهای دیگر خداوند برایش میدان قرار خواهد داد که باید در آن میدان مبارزه کند هیچ کس بدون میدان نیست این را یادتان نرود هیچ کس بدون باشگاه بدون میدان نیست.@ پس افضل اعمال این است که من الان پدر و مادر پیر دارم نِق میزنند قور میزنند توقع زیاد از من دارند همین که پیر میشوند اخلاقهایشان هم بچگانه میشود بهانهگیری دارند میکنند، افضل اعمال من این نیست که بگویم گور پدر، پدر و مادر ولش کنم من بروم تبلیغ کنم مردم را بسازم پدر مادرت در خانه لَنگ هستند،@ خدا رحمت کند، این خیلی نکته مهمی هست که متأسفانه در حوزهها این مریضی زیاد هست، یک کسی آمد به شهید بهشتی گفت که آقا من میخواهم یک کار پژوهشی قرآنی بکنم،@ بعد شهید بهشتی گفت خوب است، گفت باید یک مقداری حتما این کار را بکنم از وقت خانوادهام کم بکنم و کمتر خانه بروم و بشینم این پژوهش قرآنی را بنویسم، آقای بهشتی فرمود که نمیخواهد این پژوهش را کار کنی@ اگر قرار است از حقوق زن و بچهات بزنی، همین که داری حقوق زن و بچهات را رعایت میکنی، پیش زن و بچه بودن یعنی عمل به قرآن، تو میخواهی عمل به قرآن را تعطیل بکنی و پژوهش قرآنی انجام بدهی،@ آدم وقتی که پدر و مادرش پیشش هستند به آن نیاز دارند این عمل به قرآن است، بعد پدر و مادر را یکطوری حذف کند و بگوید میخواهم بروم دانشمند بشوم، زمینه عمل همین الان فراهم هست همین الان این کار را بکن، میخواهی بروی دانش به دست بیاوری که بعد از دانش حالا آیا عمل بکنی یا عمل نکنی،@ عملش را که الان گذاشتهاند جلویت همین است، همین برو عمل بکن الان، شما نگاه کنید چقدر از این کارهای فرهنگی، کارهای فرهنگی کتابهایی که نوشته شده توسط دانشمندان کارهای فرهنگی که شده روی خون انجام شده اینها،@ یعنی مرکب خورده در خون پدر در خون مادر در خون زن و بچه، این دانشمند با خون زن و بچهاش برداشته این کتاب را نوشته هیچ پشتوانهای ندارد، تو زن و بچهات را له کردی، پدر و مادرت را له کردی خواهر و برادرهایت را له کردی صله ارحام تعطیل شده@ و خیلی کارهای دیگر که تو میخواهی بروی کلاس عرفان بروی شرکت کنی، عرفانهای نجس، خونین، عرفانهای به درد نخور و مسخره، بچه تو الان لنگ عاطفه است زن تو لنگ عاطفه است شوهرت لنگ است معطلی دارد،@ حالا آقا یا خانم کار علمیاش گرفته، بابا اول، یک خانم دانشمندی هست از این شاگردهای ما خیلی زن بزرگ و بافضیلتی است، یک موقع چند روز پیش دیدم برایم نامه نوشته بود که من چهارمین برنامهام را میخواهم از شما بگیرم،@ بعد نوشته بود استاد من مدتی هست که نتوانسته بودم سر کلاس بیایم چون مشغول بچهداری بودم بعد آنجا نوشته بود شغل، نوشته بود شغل مقدس خانهداری، چقدر باور دارد این.@ ما الان یک جاهایی که خانمها باید خانهداری بکنند یعنی افضل اعمالشان خانهداری است له میکنند همه چیز را که میخواهند بروند یک کار اجتماعی بکنند که معلوم نیست اصلا ثوابی در آن باشد یا نباشد هزار جور گرفتاری دارند، آقایان هم همینطور،@ مرد نادان، میگوید من از بقیه دوستان و دانشجویان و طلبهها عقب افتادم باید بشینم درس بخوانم، حالا بشین درس بخوان، ولی چطوری درس میخواند؟ میگوید من باید هر روز بشینم درس بخوانم، میگوید چون من عادت دارم و باد برای من ضرر دارد کولر در خانه نباید روشن بشود،@ ای بابا یعنی همه باید گرما بکشند که آقا میخواهد درس بخواند، این درس، مرده شور این درس را ببرند، این درس به چه درد میخورد که قرار است تو ظلم بکنی که میخواهی درس بخوانی.@ ما اولیاء خدا وقتی میدیدند یک طلبهای بار علمیاش زیاد شده میگفتند درس نیایید، آیت الله بهجت میفرمود درس نیاید یک چند روزی کم درس بیایید یک ذره پیش زن و بچهتان باشید یک ذره به خانوادهتان برسید.@ ما سبکهای غلط، یعنی سبکهایی که فقط شهوتهای خودمان در آن ارضاء میشود انتخاب میکنیم حالا بقیه له شدند، له شدند، این دیگر افضل اعمال نیست، این یک عملی است که تو شهوتت گرفته این کار را بکنی،@ میخواهی آخوند بشوی، میخواهی عالم بشوی میخواهی دکتر بشوی، میخواهی مهندس بشوی، میخواهی وزیر بشوی، میخواهی سفیر بشوی، برو ببین در این شخصیتهای سیاسی اجتماعی چقدر خانوادههایشان مشکل تربیتی دارند، چقدر بچههایشان انحراف پیدا کردند،@ خوب این افضل اعمالش این بوده که بشیند بچهاش را تربیت بکند، شهوت سیاسی، شهوت سفارت، شهوت مدیریت، شهوت سردار شدن، شهوت وزیر وکیل شدن، ول کردند خانوادهها را همینطوری به امان خدا اصلا میبینی این خانواده عقب افتاده است بنده خدا اصلا خوراک به آن نرسیده. این چه کاری است؟@ شما الان بازارش را نگاه کنید ببینید هر کسی مادرش قهر کرده رفته شورای شهر ثبت نام کرده کاندید شورای شهر شده ریاست جمهوری هم مثل همان مسخرگی، که الان شما میبینید هر کسی که یک ذره توهم برداشته که چهار نفر ممکن است دورش را بگیرند رفته ثبت نام کرده آنجا.@ واقعا همه آنها برای خدا رفتند ثبت نام کردند یعنی رفتند احساس تکلیف کردند که خدایا من علی رغم میلم به خاطر اعتزاز پرچم اسلامی میخواهم بروم اهداف انقلاب، امام، نهضت امام زمان میخواهم بروم این بار سنگین ریاست را قبول کنم@ این بار سنگین وزارت، وزارت از وزر میآید یعنی بار دارد سنگینی دارد برای خدا من دارم میروم وزیر بشوم. طرف تا یک نفر رئیس جمهور بشود هزار دفعه به آن زنگ میزند که من را برای وزارت اعلام کن هزار جور سفارش میآید.@ آقا این چطور زندگی کردن است این همهاش فرار از میدان است تمامش رفتن به شهوتهای مختلف شهوت سیاسی شهوت اجتماعی شهوت اقتصادی شهوت درسی، شهوت طلبگی، شهوت مهندسی و دکتری، شهوت نویسندگی، شهوت مداحی، همهاش شهوتهای مختلف است.@ آقا باید ببینید در میدان شما چیست یعنی الان در زندگی شما وقتی خدا زمینه اسم را گذاشته از اسم فرار نکن از همین زنت شروع کن ببینم چکار میکنی از همین شوهرت شروع کن ببینم چکار میکنی،@ میتوانی حلیم بشوی میتوانی غفور بشوی، میتوانی صبور بشوی، میتوانی شاکر بشوی،اسم دریافت کن دیگر، از سختیهای زندگیات میتوانی حلم را دربیاوری، شکر را دربیاوری.@ زمینه اسم را خداوند برایت فراهم کرده بالاخره خدا یک جای کار در زندگیات گریه میاورد یا مشکل اقتصادی میآورد یا مریضی میآورد یا بدهکاری میآورد یا ورشکستگی میآورد، یک زمینهای خدا فراهم میکند که تو از این بکشی بالا بیایی به خدا نزدیک بشوی،@ ما همهاش از میدان داریم فرار میکنیم بعد هم با خدا کَلکَل میکنیم که خدایا حالا که من را به این چیزها مبتلا کردی عُقدهاش میآید سراغمان بعد هم میخواهیم تلافی کنیم مثل تلافیهایی که ماه رمضان ما میکنیم.@ خدا میگوید من اصلا داستان این بوده که من گفتم شما غذا نخورید که شما بخش انسانیتان قوی بشود، ما واقعا بزرگ و کوچکمان هم نمیفهمند این را یعنی خدا بالاخره میگوید گفتم غذا نخورید که این تغذیه بخش حیوانی کم شود بخش انسانی غذا بخورد،@ شما میبینید که سفرههای افطارمان خیلی وحشتناک است، همهاش عقدهای سفره میاندازیم ما، اصلا به روی خودمان هم نمیآوریم، که اصلا داستان روزه، داستان بوده امتحان بوده اصلا، برای این بوده که من مثلا قوی بشوم دوباره میبینی که همان آش و همان کاسه، هیچ فرقی نمیکند اصلا به روی خودمان هم نمیآوریم،@ دعوا هم نمیکنیم با خدا خیلی تشکر میکنیم حرفهای سبز و آبی میزنیم، بله ماه رمضان است و ماه مغفرت و فلان و اینها خدا را شکر، این کار را میکنیم ولی خوب زیرزیرکی هم کار خودمان را انجام میدهیم. یعنی ما دائما داریم از زمینهها و میادینه شدن فرار میکنیم@ به هر چیزی هم که دل میبندی خدا در همان جایی که خوشت نمیآید از تو امتحان میگیرد و زمینه اسمگیری را برای تو در همان میدان فراهم میکند. زنش را طلاق میدهد، برای چه زنت را طلاق میدهی برای چه از شوهرت طلاقمیگیری؟ دارم سختی میکشم.@ خوب اصلا داستان همین بوده دیگر، خدا یک کسی را میگذارد سر راه من، من بتوانم یک زمینهای فراهم شود بتوانم اسم بگیرم بیایم بالا، حالا یک زنی که از همه جهت خوب باشد و سازگار باشد صددرصد سازگار باشد یا شوهر صددرصدر سازگار باشد بعد پس زن چطوری میخواهد اوج بگیرد به خدا برسد دیگر میدان ندارد که،@ برای همین نوعا آدمهایی که خوب هستند و برای بقیه دردسر نمیسازند، اطرافیانشان بد میشوند. چرا؟ چون میبینی این آدم، آدم خوبی است با این آدم چکار کنیم چطوری میخواهد رشد کند؟@ میشوند لوس میشوند آدمهای نازک نارنجی و تنپرور و اینها، چون این آدم اصلا زمینه نمیگذارد برای یک کسی که اقلا یک امتحانی فراهم بشود.@ پس افضل عمل برای هر کس چیست؟ عزیزم اصلا به هیچ کس نباید نگاه کنی خودت را با هیچ کس نباید مقایسه کنی.همین زن تو، همین شوهرت، همین پدر زن، همین پدر شوهر، همین باجناقت، همین جاری،@ یکی از دوستان خیلی زیبا میگفت، میگفت من سالهای سال در خودم حسادت احساس نکردم یعنی هر کس هر چی داشت من خوشحال بودم میبینم اصلا حسود نیستم، گذشت گذشت ازدواج هم کردم بعد از ازدواج هم دیدم حسم همینطوری هست همینطوری آرام هستم@ وقتی که باجناقدار شدم یکدفعه دیدیم که یکطوری حسهایم دارد خراب میشود یکطوری دارد یک اتفاقهایی میافتد، یک رقابتهایی دارد بین من و باجناقم ایجاد میشود، یک چیزهایی که آن دارد من را اذیت میکند.@ بله دیگر شروع شد داستان شروع شد، ماجرا از اینجا شروع شد تازه، خیلی خوبه خوب خوب، وقتی که جاریدار میشود داستان شروع میشود. همینهایی که دور و بر ما هستند میشوند میادین ما، میشوند حریف تمرینیهای ما،@ همانطوری که ما از شیطان فرار میکنیم حاضر نیستیم به عنوان یک حریف تمرینی بپذیرمش جدی نگرفتیم شیطان را، چون واقعا شیطان را به عنوان یک حریف تمرینی آفریده مایه خیر و برکت هست شیطان برای همه، اگر کسی بتواند از شیطان استفاده کند شیطان او را تا لقاء الله میبرد@ اما اگر کسی نارش را بگیرد همین شیطان همان میدان اول در گوشه رینگ چند تا میزند اصلا این همانجا ِولو میشود. باید بلد باشید از وسوسههای شیطان چطوری استفاده کنی و اوج بگیری.@ از زنت استفاده کن برو بالا از شوهرت استفاده کن برو بالا، از این نِقنِق بچه استفاده کن. یک مادر میبینی از تلخیهای دوران بارداری قرب الی الله میگیرد یک مادر میبینی از سختیهای بارداری ضعف اعصاب میگیرد،@ یک پدر یک مادر از گریههای بچه نوزاد و دوران شیرخوارگی، و دوران مریضی بچه و دوران سروصدای بچه، بیتابی بچه و بیقراری بچه و اذیتهای بچه، حلم میگیرد صبوری میگیرد شکر میگیرد شادی میگیرد تقرب به حق تعالی پیدا میکند،@ یک کسی میگوید بچه را خفه کن، بچه را خفه کن میخواهم بروم فردا سر کار، بچه را میزند پَرت میکند، نار دارد میگیرد، بابا خدا این بچه را گذاشته گریه کند تا پدر تو را دربیاورد گذاشته گریه کند که تو آدم بشوی بلدی صبر کنی@ بفهمی که این بچه است و بچه هم هست و پیغمبر میگوید چهار ماه اول لا اله الا الله است چهار ماه دوم شهادت به نبوت است، چهار ماه سوم شهادت به ولایت است. بلدی از گریه بچه لذت ببری وقتی دارد گریه میکند اعصابت نریزد به هم لذت ببری@ بگویی این دارد شهادت میدهد یا نه اعصابت خورد میشود. اگر از گریه بچه از مزاحمتهای بچه از اذیت بچه، نه من بچه را بیرون نمیبرم این بچه میخواهم بروم نماز بخوانم هِی میخواهد وسط نماز اذیتم بکند.@ اصلا قشنگیاش همین است این باید وسط نماز حال تو را بگیرد تا گفتی الله اکبر بگوید بابا جیش دارم. خود خدا گذاشته تو چرا ناراحت میشوی استغفر الله بد هست سر نماز عجب بچهای گند زد به نمازمان. اصلا خدا میگوید من این را گذاشتم گند بزند به نمازت ببینم تو وابسته به نمازی یا وابسته به عبودیتی؟@ عبد خدا میخواهی باشی یا میخواهی نماز را عادتی بخوانی؟ نه آخه این بیاید عشق حرم امام رضا من میخواهم بروم کیف کنم این الان مزاحمم میشود بیاید آنجا، بچه را خانم شما نگه دارید من بروم.@ فرمود این خیلی آدم زیرکی است زن و بچه را گذاشته آنجا، یا بچهها را انداخته به خانم رفته زیارت فکر میکند الان خیلی تقرب پیش امام پیدا میکند، امام میگوید بلند شو جمعش کن این حرفها چی هست؟سید القوم خادمهم سرور یک گروهی آقای یک گروهی همانی است که بیشتر زیر بار میرود.@ یکی از دوستان ما از شعرای بزرگ آیینی هست در کشورمان میگفت من میرفتیم مشهد آن هم خدمت یکی از اولیای خدا، خانم من به حرم خیلی علاقه داشت اصلا اینقدر علاقه داشت به آن میگفتم بلبل حرم،@ یک شب دیدم میخواهم بایستم یک حالی کنم در خانه میخواستم یک شعری بسرایم، به خانمم گفتم ببین تو برو حرم امشب، نگو اینطوری شاید خانمت الان آمادگی ندارد برود حرم، تو برو حرم من در خانه تنها باشم، یا بعضیها قال میگذارند خانم را، میگوید خانم نیاز دارد این بماند پیشش، میگوید شما باش من بروم جمکران یک صفایی بکنم،@ چه جمکرانی آخه؟ مهمان آمده خسته است یک عالم ظرف دارد، بچه هم که نِق و قور دارد جمع و جور کردن دارد کجا بلند میشوی در میروی از خانه، همین جاست الان میدان تو که بلند شوی بچه را نگه داری یا لااقل بچه را برداری ببری بیرون و به چهارتا ظرف شستنش برسد اقلا،@ گفت خانمم رفت تا صبح من زور زدم منی که مثلا همینطوری گرم میشدم غزل و قصیده میبارید تا صبح یک بیت هم نتوانستم بگویم. میگفت صبح رسیدم خدمت آن ولی خدا به من گفت وقتی خانمت را بیرون میکنی فکر میکنی خدا خیر برایت ایجاد میکند به او گفتی بلند شو برو حرم که من میخواهم شعر بگویم.@ ما خیلی وقتها آدمها را قال میگذاریم سرکار میگذاریم چون میخواهیم حال کنیم به قول خودمان، این چطور حال کردنی است؟@ رفتی مشهد افضل اعمال این است که وقتی با خانواده رفتی پابهپای خانوادهات برو حرم، اگر نیم ساعت طاقت دارند نیم ساعت برو، اگر خیلی واقعا آدم زیرکی هستی و خیلی واقعا عاشق هستی اگر جگرش را داری بیا برو اینها را بخوابان غذایشان را بده بخوابانشان وقتی آنها خوابند جنابعالی تشریف ببرید حرم برو خودت را خفه کن.@ با رفقا میروند اردو یک عدهای را میگذارند بیگاری و ظرف شستن و کارهای دیگر این آقایان خیلی زرنگ هستند مقدسها خیلی زرنگ هستند ما برویم حرم خدمت آقا جامعه کبیره بخوانیم برویم زیارت فلان بخوانیم ختم قرآن کنیم،@ هیچ کدامش نورانیت نمیآورد فقط قساوت قلب و هار بودن و بدبختی میآوردبرای آدم همین عبادتهایی که، شما قرار هست یک آدم را له کنی بروی آنجا، ما برای چه از میدان فرار میکنیم بابا همین شوهر همین زن همان کسی است که تو را میتواند به خدا برساند میگوید طلاقش بدهیم، طلاق پاک کردن صورت مسئله است.@ اصلا چیزی به اسم حذف، کسی که سیاست حذف در زندگیاش بیاید یعنی بریده است یعنی اصلا نفهمیده برای چه زنده است.@ در احوالات مرحوم سید ابو الحسن خراقانی میخواندم، که یک کسی رفته بود در خانهشان خوب این از عرفای زمان خودش بود،@ گفت رفتم در خانهشان در زدیم خانمش آمد بیرون گفت با چه بد اخلاقی یک چندتا حرف نثار ما هم کرد و گفت چیه با این حقهباز فلان فلان شده کار داری؟ راجع به شوهرش یک حرفهای تند و وحشتناکی زد و ما همه وارفتیم اینجا،@ بعد گفتیم حالا بفرمایید کجاست؟ گفت خبر فلانش رفته بیابان، رفتیم آقا را پیدا کنیم دیدیم که آقا روی شیر، روی شیر درنده یک عالم هیزم بار کرده، شیر خیلی نرم راحت بار این را میبرد،@ تعجب کرد وحشت برش داشت، دید شیر، آقا بهش گفت رفتی در خانهمان؟ گفت بله. گفت من آن را تحمل کردم خدا این شیر را رام من کرده.@ پس از میدان ما نباید در برویم. پیری، خوب دوران پیری یک عوارضی دارد همان مریض شدی، همان عوارض را تحملش کن، در نروید از آن، الان بدهکاری؟ در بدهکاری آرام باش. ورشکسته شدی؟ در ورشکستگی شاد باش.@ خدا صحنه را ایجاد میکند. سرطان داد، خوب حالا الان شاد باش بخند آرام باش شکر کن خدا را با خدا درگیر نشو، فحش به دهر و قضا و قدر نده، الان داده بهت ببیند چکار میخواهی بکنی.@ خدا میگوید دائما ما صدها آیه داریم در قرآن که دارد این رمز را برای ما باز میکند که آقا ما فقط و فقط و فقط هدف از آوردن شما به این دنیا هدف از، (الذی خلق الموت و الحیاۀ لیبلوکم ایکم احسن عملا)@ اصلا تمام مرگ و زندگی، داستانش آمدن ما روی زمین برای این بوده که ما بیاییم در باشگاه شبیه خدا بشویم ما وقتی با فلسفه خلقت آشنا نیستیم اصلا یادمان میرود برای چی آمدیم به این دنیا میخواهیم مثل این بچهها فقط بازی کنیم@ همین، اصلا حاضر نیستیم برویم در باشگاه، از پدرمان فرار میکنیم از مادرمان فرار میکنیم، از خواهر و برادرمان فرار میکنیم از میدان فرار میکنیم از سر کار فرار میکنیم از صاحبکار فرار میکنیم.میدان هر کس هم با میدان کس دیگر فرق میکند.@ پس اصلا لازم نیست ما بدویم برویم فلان عارف را پیدا کنم فلان استاد را پیدا کنم من بروم کتاب بخوانم ببینم حالا مثلا باید چکار بکنم بیفتیم در مسیری که، نه آقا همین خانه خودت شروع کن از محل کارت از خانهات از وضعیت زندگیات، داستان از همین جا شروع میشود امتحانات هم همین جا بده.@ یک بنده خدایی رفته بود سربازی دو سال بعد از دو سال بهش کارت پایان خدمت داده بودند گفته بود اِ این را که من داشتم من گواهینامه میخواستم. حالا ما میدانهایی که خودمان اینجاست داریم ول کردیم رفتیم دور، خیلی دور رفتیم آنجا دنبال میدان میگردیم که از ما یک امتحان بگیرند،@ بابا همان در خانهات در خانه خودت هم زنت هم میتواند امتحان بگیرد ازت، همین بچهات ازت امتحان میگرفت لازم نیست بلند شوی بروی بیست سال یک جایی کاری بکنی همین جا ازت امتحان میگرفتند نمرهات هم میدادند دیگر، دوندگی نداشت، همین دَمِ در شما میخواهی بروی بیرون امتحان شروع میشود،@ از دَرِ خانهات میخواهی بروی امتحان شروع میشود، از خواب بلند میشوی امتحان شروع میشود، میخوابی امتحانت را همانجا ازت میگیرند، سر سفره داری امتحان پس میدهی، همین الان سر سفره ببین اخلاقت سر سفره چطور است؟ امتحان داری میشوی سر سفره، در خیابان.@ جا نمیخواهد اینکه من بروم اینقدر سال در حوزه عرفان بخوانم چنین بشوم چنان بشوم، نه همین از همین جا شروع کن ببینم چکار میکنی؟ خدا میدان را به فضل خودش برای همه باز کرده به تساوی هم باز کرده یعنی هر کس میدان خودش را دارد.@ ما دنبال میدان میگردیم برای سیر و سلوک، پر از میدان هست اصلا میدان شما، ببینید در خیابان، به قول استادمان میفرمود در این خیابان که شما میروید وقتی این خانمهای بد حجاب میآیند هر یکبار یک خانمی که میآید این خودش یک موقعیت است@ برای اینکه تو به هر نگاه نکردنی به غمض عینی انسان یک اوج میگیرد و به هر نگاه کردنی یک سقوط دارد.@ همین نگاه نکردنش اوج دارد برای آدم، این میشود فرصت، این خانم بد حجاب میشود برای تو نور، ولی خوب اگر بلد نباشی چکار کنی میشود چی؟ میشود نار.اینترنت و کانالهای ماهواره و این و این حرفها همهاش نار و نور خودش را دارد.@ پس افضل العمل چیست برای هر کسی؟ عزیزم از مختصات شخصی زندگی خودت شروع کن، هیچ لازم نیست بروی در مختصات زندگی دیگران، هیچ اصلا نیاز نیست بروی، چون میروی در مختصات زندگی دیگران میبینی که این زندگی برای تو کاملا بیمزه است چون با مختصات تو اصلا تنظیم نیست@ میدان عمل تو میدان اسمگیری تو این است الان، خدا یکطوری شد زمینهای فراهم شد راز یک نفر فاش شد الان شد میدان عمل برای تو ببین میتوانی دهانت را ببندی؟@ میتوانی راز نگهدار باشی میتوانی به رو نیاری، زمینهای فراهم شد که با یک کسی کدورتی پیدا شد میتوانی غیبتش را نکنی همین، اگر نکردی بردی.@ پس ما لازم نیست خیلی بپریم این طرف و آن طرف، داستانی که مولانا رحمۀ الله علیه دارد، میگوید که یک کسی خواب میدید که بهش گفته بودند دنبال گنجی میگشت، بهش گفتند تیرت را بگذار در کمان رها کن هر کجا که تیر افتاد گنج همانجاست.@ این هر دفعه میآمد تیر را در کمان میگذاشت و میکشید و پرت میکرد میرفت تیر یک جایی میخورد میکند میدید هیچی نیست. دوباره در خواب بهش گفتند که تیر را بگذار در کمان رها کن هر جا خورد همانجاست،@ یک چند بار این کار را کرد ناراحت هم شد گفت دارند به من دروغ میگویند. گفت بابا ما نگفتیم تو تیر را بگذار در کمان و بکش گفتیم تیر را بگذار در کمان و رها کن هر جا افتاد، تو میکشی دور میافتد میروی آنجا را میگردی میبینی آنجا نیست، وقتی تیر را بگذاری در کمان و ولش کنی کجا میافتد؟@ جلو پای خودت، زیر پای خودش را کَند دید واقعا گنج همانجاست. ما ولی خدا شدن اسم گرفتن در خانهمان است با همین زنمان با همین بچهمان با همین شوهرمان، با همین پدر زن، با همین پدر شوهر، با همین جاری و باجناق، با همین وضع اقتصادی بد، با همین مریضی، با همین بچه بد، با همین بچه مریض، ولی خوب ما از اینها متنفریم@ همهاش داریم فرار میکنیم از زندگی خودمان و مختصات خودمان و هِی نِق و قور میزنیم به خدا، بابا همین وضعیت بد زندگی زمینه شکر و رضا را فراهم میکند، یک گرفتاری ایجاد میشود ببین شکر میتوانی بکنی، رضا میتوانی داشته باشی؟@ خدایا تو از کی راضی میشوی؟ از من کِی راضی میشوی؟ فرمود هر وقت تو از من راضی بشوی، خدا میگوید هر وقت تو از من راضی بشوی من هم از تو راضی میشوم.@ ولی خوب اگر بخواهی راضی بشوی از خدا، خدا عاشق کُش هست داریم با محبوبترین بندهاش امام حسین چکار کرد؟ ببین با امیر المؤمنین چکار کرد؟ ببین با پیغمبر چکار کرد؟@ فرمود(ما اوذی نبیٌ مثل ما اوذیت) هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد. چرا؟ خداوند برای چه این کار را میکند؟ نمیداند، متوجه نیست، آدم با رفیقهایش این کار را میکند؟ خدا میگوید من اصلا به یک دانه از رفیقهایم نگذاشتم یک خال روی آنها بیفتد، من هر چه از رفیقهایم گرفتم از آنها آن قسمتی که مال من نبوده گرفتم،@ یعنی کدام بخش را؟ بخش پایینی را. روی طبیعت داشتیم، طبیعت که از جنس خودشان نیست، ما وقتی که نمیفهمیم کی هستیم با خدا درمیافتیم. مثل همان خارجی که آمده بود ماه رمضان اینجا هیچی گیرش نیامده بود دید همه جا تعطیل هست، محرم آمده بود، گفت این چه ماهی است؟@ گفتیم این رمضان المبارک است. محرم آمده بود دیده بود اینجا بخور بخور و شله زرد و حلیم و عدسی و قیمه و قرمه همه چی میدهند، گفت الان چه ماهی است؟ گفتند الان محرم الحرام است.@ گفت شما چقدر عوضی هستید باید بگویید محرم المبارک رمضان الحرام، شما چطور مردمی هستید چطور فرهنگی دارند؟ راست میگوید بنده خدا چون نمیفهمد. خدا ما را آنطوری که نگاه میکند با ما رفتار میکند هر وقت در جِلِز وِلِز خدا افتادید،@ انصاف دارید ببینید خداوند دارد طبیعت شما را فشار میدهد یا فطرت شما را فشار میدهد؟ میگوید من با فطرت شما کاری ندارم که آنی که از جنس خودم است اصلا باهاش کاری ندارم هر جایی که شما الان جیغتان در آمده مال بخش طبیعیتان است مال بخش حیوانیتان هست@ ناله ندارد که، من دارم آن را میکَنَم پوستتان را دارم میکَنَم که خوش قواره بشوید. مثل سنگ، سنگ اگر تیشه سنگتراش را تحمل نکند قیمت پیدا نمیکند. دو تا سنگ هست دو تاش هم یک قیمت پست دارند یک گوشهای افتادند، یکیاش را سنگتراش برمیدارد میتراشد بعد یکدفعه میبینی چهار میلیون تومان پول این هست،@ چهار میلیون تومان قیمت گرفت، بله چهار میلیون قیمت گرفت، چطوری چهار میلیون قیمت گرفت؟ برای اینکه تیشه تحمل کرد. آدم اگر بخواهد شبیه خدا بشود قیمتی بشود باید تیشه تحمل کند باید بایستد خدا بتراشدت،@ اجازه بده خدا بتراشدت، بگذار خدا هر طور که میخواهد بتراشدت، هِی به خدا نگو خدایا این چه امتحانی است که میگیری؟ چرا اینقدر سخت است؟@ الان ما چون فرهنگمان هم غلط است مداحمان هم میآید دروغ میگوید، میگوید آره زینب آمد کربلا گفت به امام حسین آخه اینجا کجاست ما را آوردی،@ اَی حقهباز حضرت زینب اصلا هیچ وقت به خدا همچین حرفی نمیزند، حضرت زینب آنی است که بعد از اینکه خدا خوب تراشیدش گفت و ما رأیت الا جمیلا یعنی حالا خوشکل شدم، حضرت زینب گفت حالا قشنگ شدم حالا زینب شدم تراشید من را راضی بود از این تراش خدا.@ ما راضی نیستیم حاضر نیستیم بایستیم خدا بتراشد ما را، نِق قور دعوا با زمین و زمان دعوا داریم با زن و بچه دعوا میکنیم با شوهر دعوا دارد. در خانه نشستی یک مهمان آمد بیحساب و کتاب آمد، اَه آخه این چه وقت مهمان آمدن است الان هیچی خانه نداریم، داری یا نداری.@ حضرت علی(ع) نگاه کنید در سیرهشان چقدر مهمان رفت خانهشان هیچی نداشتند، واقعا هیچی نداری میشود اینطوری؟ یک غذای ساده درست کن بگذار جلویش بخورد همین که هست، ما همین را داریم الحمد لله یک غذاست.@ غذاست دیگر، حالا وقتی که میگوییم هیچی نداریم حتما باید یک چیز خیلی خاصی باشد. باختی، سوختی اینطوری نمیشود زندگی کردن. بگذار مهمان بیاید، امتحان خداست آن میآید وقتی آمد خیر و برکت را میآورد درد و بلا را میبرد، حالا سادهتر.@ بعضی از زنها اینقدر مؤدب اینقدر فهمیده، یک موقع شوهر یک کسی را دعوت کرده، خوب باشه قدمشان روی چشم ،اینطوری است همین که هست این را داریم اینقدر میتوانیم آماده باشیم، یک ذره هم به خودشان فشار میآورند چند دقیقه خانه را آماده میکنند.@ بعضیها اصلا تو غلط کردی مهمان دعوت کردی چکار کردی؟ من که راضی نیستم اینها بخورند، کوفتشان بشود، این زن همهاش دارد نار جمع میکند.@ یک فرصتی پیش آمد که اذیت بشود نور بگیرد و هم اذیت شد، بدبختی این است که همان اذیت هم میکشیم نارش هم برمیداریم، یعنی هم دنیاشو میسوزیم هم آخرتش را، هم حسادتش را میبریم،@ آتش حسادت را داریم هم جهنمش هم میرویم،این دیگر خیلی واقعا، چطوری بگویم داستان همان اتوبوسه است که آن هفته گفتم برایتان داستان همینطوری است.@ طرف دوپینگ کرده بود آخر میرسد، بهش میگویند چرا آخر آمدی گفت میخواستم نفهمند دوپینگ کردم. ما اینطوری داریم داستان را زندگی میکنیم یعنی هم ننگ گناه را میبریم هم جهنمش را میرویم. بابا حالا که قرار است آمد دیگر لااقل نارش را بچسب، دیگر نِقش را نزن قور نزن بگو خدایا شکر.@ دیگر اجرش آمده، دیگر در نِق و قور تو فایده ندارد، علت اینکه در دید اسلام این همه با جزع و فزع و ناراحتی و رنجش مخالفت میشود و گفتند جزع هر کس بکند اجرش را از دست میدهد و گناهش میماند گردنش برای همین است.دعوا نکن جزع نکن جیغ نزن زودرنجی و حساسیتهایت را کنار بگذار.@ خدا رحمت کند دختر مرحوم مجلسی هر دوشان را خدا رحمت کند رحمت خدا بر هر دوشان باد، ایشان از پله افتاده بود پایش شکست، دیدم میخندد، گفتم برای چی؟ خنده برای چی؟@ اجرش، دارم به اجرش میخندم که نصیب من شد پایم شکست الحمد لله این دردش من را اذیت میکند یک مدتی و این برای من درجات آخرتی میسازد. یک کسی اینطوری نگاه کند به بیماری، که اگر آمد بخندد اگر آمد پژمرده نشود با خدا درنیفتد، با آسمان درنیفتد، با ائمه درنیفتد.@ الان خیلیها هستند چون نمیفهمند برای چه به دنیا آمدند تا یک مشکل در زندگیشان پیش میآید اولین جایی که خراب میکنند ارتباطشان با خداست، اولین چیزهایی که قطع میشود در زندگیشان معنویت است.@ میگوید شوهرم اینطوری کرده دیگر اصلا حس و حال خدا را ندارم، زنم اینطوری شده دیگر حس و حال معنویت را ندارم، بابا زنت یک امتحان بود برای اینکه ببیند اصلا خدا همهاش میخواست یک امتحان بگیرد ازت ببیند ما چکار میکنیم،@ تو که خراب کردی که،یک امتحان ازش میگیرد اولین کار با آسمان قطع رابطه میکند، نه اصلا همین را گذاشتند که اگر بلا آمد شما بخندید بتوانید در بلا شاد باشید.@ مثل زینب کبری(س) ما هر سال عزاداری میکنیم گریه هم میکنیم سینه هم میزنیم بعد میگویم آن گفت و ما رأیت الا جمیلا بعد خودمان برای یک مصیبت کوچک اصلا نمیتوانیم بگوییم و ما رأیت الا جمیلا.@ حالا جالب است از جبهه بگویم برایتان ما در جبهه داشتیم با بعضی از رفقا یک موقعهایی از گشت میآمدیم ما مثلا اطلاعات عملیات بودیم مثلا شبها میرفتیم گشت روزها میآمدیم یک کم استراحت میکردیم دوباره غروبها میرفتیم در خاک دشمن گشت،@ روزها که بیکار بودیم کتاب میخواندیم یک برادری داشتیم، داشتیم این کتاب را میخواندیم همین داستان دختر مرحوم مجلسی را خواندیم گفتیم عجب عجب دختر قویای بوده که میتوانسته در این مصیبت بخندد، در همزمان که این را گفتیم دوست ما هم خیلی جو گرفته بودش نشست روی یک زنبور و زنبور اونجا را زد،@ بعد گفتم بخند ببینم میتوانی بخندی ببینم ادای دختر مجلسی را میتوانی در بیاوری بخندی یا نه؟ آن هم خیلی تلاش کرد که این کار را بکند بنده خدا صحنه خیلی خندهداری درست شده بود در این ماجرا که حالا پایش شکسته و این را یک زنبور زده دیگر ببینیم اگر ما را بزند میتوانیم بخندیم یا نمیتوانیم بخندیم؟@ یک حدیث بخوانیم بس است دیگر از نبی اکرم(ص) (افضل الاعمال احمزها) خیلی قشنگ است دقت کنید. بالاترین عمل آنی هست که برای تو سختتر هست،@ چون میتراشدت عملی که نتراشد فایده ندارد چون چقدر افراد روی شهوت میروند حج عمره تمتع دیدید که الان چقدر بازارش هم چطور هست اصلا تراش نمیخورد در حج فقط میرود گردن کلفتتر میشود قسی القلبتر میشود شقیتر میشود برمیگردد.@ چون نمیتواند با این رابطه برقرار کند. آره من 53 مرتبه رفتم حج، یک آقایی میگفت من اینقدر رفتم حج که دیگر، خدا شاهد است روحانی کاروان میگفت اینقدر رفتم حج که حالم از حج به هم میخورد، آخ آخ آخ.@ این احمز الاعمال است احمزهاست؟ این تراش نمیخورد که اینجا، این دیگر اصلا نار فقط دارد دریافت میکند اینقدر رفته که میگوید حالم به هم میخورد، تو دفعه اولت هم با آخرت هیچ فرقی نمیکرد.@ یک کسی که میرود حرم نمیتواند نور جمع کند از آن نار میگیرد از حضرت معصومه نار میگیرد، یک کسی که قرآن را بلد نیست باهاش چکار کند به جای اینکه از قرآن نور دربیاورد چی درمیآورد؟ خود قرآن هم فرمود(یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا) یک عده از قرآن ضلالت میگیرند یک عده نور میگیرند.@ افضل العمل احمزها، عزیزم ببین کدام قسمت است در زندگیات سخت است همانجایی که در زندگیات سخت است همان دارد تو را نورانی میکند،@ دیگر از آن در نروید، قور نزن، سعی کن برطرفش کنی هیچ اشکالی ندارد، خدا میگوید سعی کنید برطرفش کنید مشکلاتتان را، دعا هم بکنید اتفاقا، بلا هم نخواهید از خداوند اصلا، این کار زشتی است آدم از خدا بلا و سختی بخواهد یا امتحان بخواهد، اصلا نخواهید خدا امتحانتان بکند، اتفاقا به خدا بگویید خدایا ما را امتحان سخت هم نگیر.@ آیه قرآن است خدایا (ما لا طاقۀ لنا به) آنی که ما طاقت نداریم از ما تحمیل نکن به ما، خدایا با ما ارزان حساب کن سخت نگیر،@ ولی خدا هم بلد است تراشش را بدهد اینها را بخواهید حالا اگر خدا تراشش را داد حالا وقتی که دارد تراش میدهد دیگر صبر کنیم ما هِی نِق و قور نزنیم هِی جیغ نکشیم دارد میتراشد ما را، خدای مهربان است دارد میتراشد.@ مثل یک پزشک مهربان که دارد یک غده را از بدنمان درمیآورد با مهربانی دارد درمیآورد، دارد میتراشد کارش سخت است سنگین است اما خوب بعد نتیجهاش خیلی قشنگ است. اجازه بدهیم این سختیها در زندگیمان نگذارد بین ما و آسمان شکرآب بشود سختیهای زندگیمان ما را از میدان و باشگاه بیرون نکند.@ خوب این مقدمه بود همه حرفهایی که زدم مقدمه بود که انشاء الله اگر عمری بود جلسه بعد یک مقدار راجع به مصادیق صحبت بکنیم مثال که البته در این درس خیلی زیاد زدم از مصادیق ولی باز برویم سراغ مصادیقی که خود اهل بیت گفتند@ ببینیم که از اینها استفاده بکنیم انشاء الله و زمینههای عملی، هر کس باید به قول علما به قول اولیاء خدا هر کس باید آنِ خودش را بگردد پیدا کند@ مختصات خودت را بگرد پیدا کن هِی نمیخواهد در زمین دیگری بازی کنی مختصات زندگی خودت ببین چی هست و همان را شروع کن از آن لذت ببر از آن صفا ببر از آن کیف کن مواظب باش از طریق اخلاق عدالت از طریق مرزی الهی انشاء الله خارج نشویم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@