جلسه 116 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
116
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
9
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 116 - شرح زیارت عاشورا

پروردگارا به حق محمد و آل محمد افضل صلوات و تحیات و درود خودت را به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام عاید و واصل بفرما (الهی آمین) سلام ما را به محضرش عاید و واصل بفرما و الهی آمین حضرت را از ما راضی بفرما (الهی آمین) ما را موفق به انجام وظایفمان در قبال حضرت بفرما (الهی آمین) در فرجش تعجیل بفرما (الهی آمین).

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

خب رسیدیم به این فقره از زیارت عاشورا که مقدار زیادی هم وقت ما را به خودش اختصاص داد ولعنة الله بنی امیة قاطبة درباره بنی امیه صحبت مفصل کردیم و امروز هم چند آیه از آیات قرآن رادر مورد بنی امیه خدمتتان عرض می کنم و جایگاه بنی امیه بحث را در این باره خاتمه می دهیم در کافی از امام صادق علیه السلام روایت شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم در خواب می بینند که بنی امیه از منبر آن ها منبر ایشان بالا می رود و مردم را از راه راست برمی گرداند حضرت خیلی غمگین می شود و جبرئیل علیه السلام وقتی خدمت ایشان می رسد و حضرت را غمگین می بیند حضرت جریان خوابش را می گوید جبرئیل برمی گردد و به محضر خداوند تبارک و تعالی این آیه را می آورد یعنی حضرت با این خدایی که می بیند که بنی امیه از منبرش بالا می روند یا خوابی که می بیند از منبرش بالا می روند این چند آیه اساساً پیرامون این خواب است (أفَرَءَیتَ إن مَّتَّعنهُم بِسِنین) یا سِنین (أفَرَءَیتَ إن مَّتَّعنهُم بِسِنین ثُمَّ جاءَهُم مّا کانوا یُوعَدون ما اَغنی عَنهُم مّا کانوا یُمَتَّعون) می فرماید که: چون خداوند این جا در مقام دلداری خدا هست می فرماید که: «چی می بینی؟ چی خواهی دید؟ اگر که ما یک چند سالی این ها را بهره مندشان کنیم در دنیا (ثُمَّ جاءَهُم ما کانوا یوغدون) سپس اون عذابی که وعده شده برایشان بیاید به سراغشان (ما أغنی عنهم مّا کانوا یُمَتَّعون) سپس آن بهره ای که از آن می بردند و وامَتَّعنَهُم یعنی بهره مندشان کردیم آن چه که بهره مندشان کردیم این ها را نجات نمی دهد بنی امیه را. شما غصّه این را نخورید که این ها نجات نخواهند داد، آیه 205 تا 207 سورۀ مبارکه شعراست آیا در مقام دلداری رسول خدا هست می فرماید: «نگران نباش، این خواب را دیدی» حالا بعداً این باطن این خواب چه است در آیۀ بعد توضیح می دهم با درس هایی که جلسۀ قبل گفتیم کاملاً پیوند بخورد. می فرماید که : «نگران نباش یک چند سالی هست این ها بهره مند می شوند از دنیا بعد دچار عذابی که به آن ها وعده داده شده خواهند شد و آن چه که هم بهره مند شدند از دنیا بعد دچار عذابی که به آن ها وعده داده شده خواهند شد وآن چه که هم بهره مند شدند از دنیا، به هیچ وجه به دادشان نمی رسد» یعنی در واقع یک آب خنکی هست که هم به دل رسول خدا می ریزد و هم به دل اهل بیت، هم به دل شیعیان اهل بیت علیهم السلام که احساس پیروزی برای دشمنان احساس غلبه برای دشمنان و احساس بدبختی برای خودشان نکنند یعنی این طور نباشد که اگر در دنیا یک موقعی این ها را قوی و قدرتمند و بکش بکش دیدند که حالا قدرت دارند، اسلحه دارند، نیرو دارند می توانند بتازند بر شیعیان همیشه به نفعشان تمام می شود این طور نیست شیعه باید به همه چیز با همان بلندای ابدیت نگاه کند اساساً خداوند تبارک و تعالی هر وقت می خواهد حرف بزند به ما می گوید اول چشم هایتان را یک دستی به چشم هایتان بکشید، دیدتان را درست کنید غلط دیدن منشأ قضاوت های غلط می شود منشأ تصمیم های غلط می شود شما هر جای قرآن نگاه کنید افراد یک نوع تصمیم گیری از آن ها دارد بیان می شود یک عقیده دارد از آن بیان می شود یک نظری دارد از آن ها بیان می شود قرآن اصلاح می کند می گوید می خواهید قضاوت بکنید بغل تولد تا مرگ چه را بگذارید؟ وفات تا بی نهایت را هم اضافه بکنید یادتان نرود این یعنی انسان را به همان جوری که ما خلقش کردیم نگاه بکنید قرآن کریم انسان را این گونه معرفی می کند که انسان یک تولد دارد با یک زمینه چی؟ قبل از تولد که آن نفقۀ الهی هست که دمیده شده یک تولد دارد، از این تولد می آید تا وفات، وفات گفتیم یعنی چه؟ یعنی انتقال یا تولد به عالم ملکوت به عالم برزخ، متولد شدن هست دیگر وفات، مرگ متولد شدن هست بعد از این وفات یک زندگی برزخی دارد در عالم ملکوت گفتیم عالم ملکوت نسبتش با دنیا چه است؟ مثل دنیا با رحم مادر است، از نظر عظمت خیلی مهم است این را دقت کنید بعد در حیات برزخی انتهای حیات برزخی به یک قیامت 50 هزار ساله می خورد قیامت 50 هزار ساله (کان مِقدارهُ خمسَینِ اَلفَه سَنَه) در سوره معارج فرمود 50 هزار سال بعد از 50 هزار سال چه اتفاقی می افتد زندگی ابدی انسان شروع می شود یعنی همان انسانی که در دنیا بوده است زندگی ابدی اش شروع می شود. بنابراین قرآن می گوید اگر می خواهید فکر بکنید یا قضاوت بکنید یا یک چیزی را ارزیابی کنید حتماً حواستان باشد در کل نگاه بکنید ارزیابی بکنید والا دچار اشتباهات بسیار فاحش می شوید در زندگی بعداً یک ابدیت را از دست می دهید مثلاً نگاه بکنید در جریان مصیبت این جوری می فرماید. می فرماید: (الذین اذا اصابَتهُم مُصیبه قالوا ...) بگذار از اول بگویم یک مقدار به شما بچسبد. ( وَ لَنَبلُوَنَکم بِشیء من الخَوفِ والجوع و نقصٍ من الأموالِ و الأنفُسِ وَ الثَمرات و بَشِّرِ الصابرین الَّذین اذا اصابَتهُم مُصیبَه قالُوا انّا لِلّه و اَنّا اِلیهِ راجِعون) می فرمایند: شما را آزمایش می کنیم بشیءٍ ما ولنبونکم بشیء من الخوف و الجوعِ با ترس امتحانتان می کنیم، با گرسنگی امتحانتان می کنیم، خطر، گرسنگی قحطی امتحان می شوید با کاهش در جان ها، کشته شدن در چه؟ و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات مالتان کم می شود با کاهش اموالتان، امتحان می شوید با مردنتان، امتحان می شوید با کاهش جانتان که مبادا از من کسی بمیرد مبادا خودم بمیرم والثمرات محصولات کارتان این ها، دائماً امتحانات الهی است که ما را محاصره کرده است یعنی انسان دائماً در معرض این تهدیدها است طبق بحثی که قبلاً خدمتتان عرض کردیم طبیعت زیاد برای امتحان فطرت که فطرت آیا این می تواند از قِبَل ترس، از قِبَل گرسنگی، از قِبَل تهدید مالی، تهدید جانی تهدید در محصول کار اوج بگیرد، بالا رود یا نه. بعد می فرماید (وبشرِ الصّابِرین) بشارت ده به صبر کننده ها خب بعد می گوید صبر کننده ها خب بعد می گوید صبر کننده هایی که باید به آن ها بشارت کیا هستند (الذین اذا اصابَتهُم مُصیبه) تا یک مصیبتی به آن ها می رسد چه می گویند؟ می گویند انا لله و انا الیه راجعون یعنی شما وقتی که مصیبت را در ظرف تولد تا مرگ معنا می کنی همیشه از آن می ترسی همیشه اشتباه می فهمی همیشه غمگین می شوی همیشه مضطر می شوی همیشه می بازی و کنار می کشی هان شما نگاه کنید در واقعه کربلا خیلی ها آمدند یک ابدیت جلویشان بود. اما چون خودشان را درست نمی توانستند معنا بکنند از تولد تا مرگ می دیدند با امام حسین نرفتند کمک کنند می دانید چند هزار جمعیت راه افتادند دنبال امام حسین تا کربلا می آمدند ولی وقتی فهمیدند پای کشته شدن هست، آن طرف کشته شدن این ها به آن اعتقاد نداشتند، نمی دیدند لذا امام حسین (ع) را ول کردند، رفتند فقط کسانی پای کار ایستادند که خودشان را درست نگاه می کردند، درست معنا می کردند، یعنی به بلندای ابدیت خودشان را معنا می کردند، به بلندای ابدیت هم عاشق خودشان بودند، یعنی هم خود دنیایشان را خوب دوست داشتند و عاشق خودشان بودند هم خود ابدی شان را شناختند یعنی انسان را از تولد تا بی نهایت معنا کردند، این ها هیچ وقت این ها نباختند، پیروز بودند. «و علی الارواح التی حلت بفنائک» این هایی که درست دیدند درست قضاوت کردند، اما آن هایی که خودشان را از تولد تا مرگ دیدند، امام حسین (ع) را ول کردند رفتند، فرار کردند، رفتند قرآن می فرماید: وقتی که می خواهی مصیبت را معنا بکنی غم و حادثه و ضرر و سود را معنا بکنی با مقیاس ابدیت و ارزیابی اقتصادی بکن چون شما وقتی ابدیت را برداری تمام ارزیابی هایت غلط از کار درمی آید تمام ارزیابی هایت.

آمد پیش حضرت عرض کرد، آقا برای من یک استخاره کن، حضرت فرمود: بَد. گفت باشد بَد رفت و می خواست برود یک کار اقتصادی بکند، گفت حالا بَد عیب ندارد می رویم انجامش می دهیم انجامش می دهیم دیگر، بالاخره شاید رفت انجام داد، سود خیلی کلانی هم کرد، اتفاقاً یک موقع امام صادق (ع) را دید گفت که آقا یادت است یک موقع یک استخاره برای ما کردی بد آمد، گفت: بله، گفت: بابا ما رفتیم اتفاقاً زد یک کار خیلی، کار درآمد داشت، نفهمیدم برای چه بد آمده بود آخر. حضرت فرمود: یادت است یک شب تا دیروقت بیدار بودی، پول می شماردی، گفت بله، فرمود: یادت است نماز صبحت قضا شد. گفت: بله. گفت: برای همین بد آمد.

نمی ارزد، واقعاً یک ابدیت است، شوخی که نیست که شوخی نیست، نامبارک می شود کار ولی او چون این طرف را نمی بیند از نظرش خیلی سود دارد، از نظرش خیلی برد کرده است، خیلی می ارزد. این سعد هم همین را می گوید، می گوید که من حالا یک شعری دارد این سعد حالا وقتی «و لعن الله عمر بن سعد» رسیدیم برایتان می خوانم. می گوید که من بین کشتن حسین (ع)، کشتن حسین (ع) چیزی است که جهنم را دارد. غیر قابل برگشت هم هست. این جهنم ولی «قرة عین ملک ری» نور چشم من ملک ری از ملک ری، نمی توانم بگذرم، عیب یعنی شما هر وقت خواستی چیزی به اسم مصیبت را معنا بکنی اگر خودت را به بلندای ابدیت نبینی، اشتباه زیادی می کنی.

یک نفر بچه اش می میرد، همسرش می میرد، دوستش می میرد، وقتی این همه حقیقت را از تولد تا مرگ می بیند احساس می کند، تمام دنیا روی سرش خراب شده، واقعاً احساس بی پناهی ممکن است یک موقعی بکند یک موقعی بکند، یک کسی شوهرش بمیرد، اما یک کسی تا یک کسی از او می میرد یادش می افتد که ابدیتی هم هست، اصلاً مرگ یعنی چه؟ یک تولد، یک کسی که از تو مرده کجا رفته؟ رفته پیش خدا پیش اهل بیت (ع). تو بیشتر دوست داری این شخص را یا خدا و اهل بیت بیشتر دوست دارند؟ بچه ات است، هر کسی که می خواهد باشد، همان. واقعاً تو گله محبت نداری، این محبت تو از کجا آمده است. اصلاً چیزی به اسم محبت که بین میلیاردها انسان تقسیم شده است از کجا آمده است، خدا داده است دیگر خب پس اصلش دست اوست. واقعاً میتی که از دنیا رفته ما بیشتر دوستش داریم یا اهل بیت بیشتر دوستش دارند، خدا بیشتر دوستش دارد، پس پیش مهربان تر از ما قطعاً رفته کجا رفته مگر؟ رفته توی ملکوت. ملکوت کجاست؟ ملکوت یک عالمی هست بی نهایت بزرگ تر از این جا، میلیاردها برابر بزرگ تر از دنیا و بهتر از این جا، باصفاتر از این جا لذت، با لذت تر از این جا کامل تر از این جا، شیرین تر از این جا، عالم قبر که می گویند این برداشت عوامانه هست. که ما فکر می کنیم مثلاً میت را می گذارند توی این گور خاکی، بعد می گوییم که توی این تنگنا جا آخرش مثلاً غریبه مثلاً آن جا کسی نمی رود آن جا بدن می رود بدن خاکی می رود.

انسان با همه حقیقتش می رود. توی عالم ملکوت پس ما چرا باید ناراحت شویم، لذا حضرت می فرماید تا این افراد به آن ها افراد آگاه. صابر به آن ها می رسد می گویند چه؟ «انا لله و انا الیه راجعون» پس یک دفعه ابدیت را می بینند، وقتی ابدیت را ببینی همه چیز سر جای خودش است، کسی ابدیت را اعتقاد ندارد می خواهد خمس دهد، جانش بالای لبش می آید.

می گوید: ضرر است، پول زور است. اما هر کسی ابدیت را می بیند، دارد برای خودش سرمایه گذاری می کند، کسی غیر از خودش هم قرار نیست بعد از مردن بهره برداری کند، بهره ور می دارد، راحت می تواند بدهد چون می داند برای خودش است، کسی ابدیت را قائل نیست ولو مسلمان هم هست می خواهد صدقه بدهد. برایش کشنده است.

صدقه را هم برای دنیا می دهد نه برای آخرت، می گوید صدقه بدهم که تصادف نکنم، صدقه بدهم که از پولم کم نشود، نمی دانم دنیای من به دقیقه ای از خانواده ام لطمه وارد نشود، باز هم دنیایی دارد، نگاه می کند، اما آن جایی که آن بُعد نیست توی آن این قید در آن نیست، می خواهد یک کار بزرگ بکند، می بیند که نمی ارزد.

هالوبازی ها چیست؟ برای همین اساساً نوع نگرش ما بسته به این است که ما اصلاً درست نگاه می کنیم یا درست نگاه نمی کنیم.

قرآن می فرماید: «ان الذین امنوا، ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یَضحَکون و اذکروا بِهِم یَتَغامَصون»

می گوید آدم هایی که اعتقاد ندارند، وقتی که مؤمنین را می بینند با تمسخر به آن ها نگاه می کنند. « یضحکون ببین یتغامصون» غمزه مسخره کرده، یضحکون خنده، اناها اولاء ضالون آدم های گمراهی اند. نسبت هایی که می دهند به مسلمانان به مؤمنین به حزب الهی ما به متدینین این جوری هست چرا؟ چون آن طرف را جدی نگرفتند واقعاً اما وقتی آن طرف را آدم جدی می گیرد قضاوت خیلی فرق می کند. پس این را دقت کنیم. چه می خواهیم کار تجاری و اقتصادی کنیم با نگاه ابدیت عاشق خودمان شویم بعد وارد تجارت شویم، اگر می خواهیم کار علمی بکنیم با نگاه ابدیت نگاه بکنیم، بعد وارد کار علمی شویم.

اگر می خواهیم وارد عبادت شویم عبادت را به استخدام دنیا نیاوردش به بلندای ابدیت عاشق خودمان باشیم. نگاه کنیم به خودمان، درست معنا بکنیم، حالا پیغمبر می فرماید که بله ظاهر قضیه این است که خب پیغمبر آمده 23 سال زحمت کشیده، بنی امیه هم آمدند، درو کردند برداشتند، بخور، بخور شروع شده، اما همۀ حقیقت که این نیست که قرآن صحنه قیامت را یک دفعه جلوی پیغمبر بازی کند، وقتی می خواهد آرامش بدهد. همین است این واقعاً ابدیت یک چیزی است که انسان وقتی خودش را به بلندای ابدیت ببیند. عاشق خودش شود، دوست داشته باشد خودش را و حواسش باشد که ممتد از طبیعت تا بی نهایت. انسان خیلی آرامش می آید سراغش هیچ حادثه ای نمی تواند کمرش را خم کند، هیچ حادثه ای نمی تواند غمگینش کند و به زمین بزندش از نظر عاطفی حق دارد گریه کند، بنشیند گریه کند، اما اصلاً اوضاعش نمی ریزد به هم، اصلاً نمی ریزد به هم.

جریان مرگ بچه امام صادق (ع) را خدمتتان عرض کردم، تا بچه اش مرد صورتش باز شد، شکسته شد، قبل از مرگ بچه اش اضطراب داشت، هی دعا می کرد، ولی تا گفتند تمام کرد آرام شد، فرمود: «سبحان الذی یقتل الاولادنا و لا نزداد و لهو الاحبّا » خدا منزه است، خدایی که بچه های ما را می کشد ولی جز محبت به او چیزی در او اضافه نمی شود.

چون بچه می رود، کجا می رود؟ یک بچه ای که می رود کجا می رود؟ می رود پیش چه کسی؟ می رود پیش خدا. روایت داریم، بچه های کوچک را ساره و ابراهیم در بهشت پرستاری شان می کنند، پیش بهتر از ما می روند دیگر خیلی بهتر از ما، اصلاً با ما قابل مقایسه نیست، ما با آن ها قابل مقایسه نیستیم.

ما با آن ها قابل مقایسه نیستیم، بعد هم که شفیع ما می باشند در آخرت، آن وقت بیاییم بنشینیم توی سر خودمان زندگی را تلخ بکنیم، به خودمان و دیگران و احساس بدبختی بکنیم. هرگز، به پیغمبر (ص) می گوید که ببین بنی امیه این کار را می کنند« متعنا هم سنین» که چند سالی این ها می آیند.

می خورند و می روند ما پهلوی را دیدیم که آمدند و خوردند، تمام شد و رفت، اقوام دیگر هم در تاریخ زیاد خواندیم، صدام را شما نگاه بکنید، یازده، دوازده میلیون نفر را از وقتی که رئیس جمهور شده تا الان کشته، یازده، دوازده میلیون نفر را کو؟ تمام شد. ناصرالدین شاه پنجاه سال حکومت کرد به این مملکت، قبرش هم، همین جا بود. کنار الان کو کجاست؟ تمام شد. یک تمتع محدود به اندازۀ فرمود دیگر جیفه، جیفه یعنی چقدر؟ یعنی مردار؟ این قدر دیگر خوردنش، این قدر، بخور، بخور، این جوری بعد چه می شود؟ به ابدیت جلوی راهشان هست « ثم جاءَهم ما کانوا یوعدون».

سپس اونی که بهشون وعده کرده بودیم، یعنی اون عذاب می رسد دیگر، هان. خیلی زیبا می گوید که علی (ع) که چه که شیرینی اش می رود و عذاب و تلخی اش می ماند. شما الان خودتان توی زندگی تان نگاه کنید، چقدر کیف و حال کردید، تا به حال بروید، نگاه بکنید چه لذت هایی که ما بردیم همین الان که این جا نشستیم، چیزی اش با ماست، اون لذت ها، همان چیزی است یا نه، خداوکیلی حالا اگر حرام بوده، عذابش مانده، چرا؟ اون هم نه، به بلندا و مقیاسی سال های دیا به مقیاس سال های کجا؟ آخرت و ابدیت که یک روزش پنجاه هزار ساله.

یک عذابش به قول علی (ع) صد سال جهنم دارد، اون مانده برام که اگر توبه نکرده باشیم و جبران نکرده باشیم.

اما یک صلوات ختم بفرمایید، تشریف بیاورید جلوتر، جا نیستش عزیزان «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم » باز هم یک صلوات ختم بفرمایید « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ».

بعد چی می شود « ما اغنی عنهم ما کانوا یمتعون» اون بهره ای که این ها برده بودند، دیگر به دردشان نمی خورد، دیگر نه ریاستشان، نه حکومتشان، چیزی به دردشان نمی خورد و پول هایی که جمع کردند، چیزی به دردشان نمی خورد، هیچی. چون اونی که متولد می شود، برزخی عادی نیست اونی که متولد می شود یک روح است، یعنی کل محصول یک روح است. متولد می شود به آن جا. اگر متناسب شرایط زیستی برزخ بود که خوش به حالش، اگر نباشد که اول بدبختی اش است، اول بدبختی اش تولد، شوخی نیست که آن جا، خدا هم آن جا را آفریده هم این جا را آفریده. بنابراین یک خواسته ای که من از شما دارم خواهش می کنم این را خیلی دقت بکنید این که به این پیام قرآن و این آیات الهی خیلی توجه بکنید. اول سعی کنید عاشق خودتان شوید. عاشق ابدیتتان، تا انسان عاشق خودش نشود، هیچی اش درست نیست، اشتباهات زیادی انجام می دهد. اشتباهات مهم اساسی می کند. توی زندگی خودش تا می توانید خودتان را دوست داشته باشید. کدام خود فطرت، خود انسانیتتان، خود ابدیتتان که قرار است انشاءالله ملحق بشود به محمد و آل محمد اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم.

خیلی سعی کنید روی این سرمایه گذاری کنید، روی عشق ابدی به خودتان، محبت ابدی به خودتان عاشق خودتان بشوید، تا انسان هم عاشق خودش نشود. هر رفتاری با هر کسی می کند، خیافت در آن است، با همسرش، با بچه هایش، با پدر، با مادرش، با دوستش، همه اش خیانت توش چرا؟ چون دارد وارونه زندگی می کند، دیگران را هم به همین وارونگی نگاه می کند و با همین وارونگی هم باهاشون رفتار می کند، پیغمبر (ص) فرمود: من از پدران آخر زمان بیزارم، خیلی کلمه تندهای رحمة للعالمین بگوید من بیزارم از پدران آخر زمان. گفتند برای چه یا رسول الله، فرمود: هر وقت بچه هایشان می روند سراغ علوم دنیایی تشویقشان می کنند، هر وقت می خواهند بروند، آخرت را بفهمند و قرآن را یاد بگیرند، بچه ها را باز می دارند، خیانت به بچه است دیگر، چون از ابدیتش داری می زنی، چرا؟ پدری که خودش به خودش خیانت کند به بچه اش هم خیانت می کند، در انتخاب همسر همین طور، در انتخاب، نمی دانم رشتۀ تحصیلی همین طور، در انتخاب شغل همین طور در انتخاب محل سکونت همین طور، در انتخاب دوست همین طور، در انجام کارها همین طور در تصمیم گیری های اقتصادی همین طور، در تصمیم گیری های سیاسی همین طور، همه جا همین طور در تصمیم گیری های اقتصادی همین طور، در تصمیم گیری های سیاسی همین طور، همه جا همین طور. چون آدم خودش را درست نبیند، همین اتفاقات می افتد، به کسی رأی می دهد به کسی رأی می دهدکه اساساً مردم را به بلندای ابدیت نگاه نمی کند، می خواهد از مردم یک رأی جمع کند که برود، چهار روز، روی اون صندلی بنشیند، قول هایی هم که به مردم می دهد برای فریب مردم. چی؟ قول های طبیعی، دنیایی هست، حرفی از ابدیت و آخرت نیست، این تو رأی دادنش هم اشتباه می کند. تو رأی دادنش هم خیانت می کند.

لذا قرآن چقدر قشنگ دل پیغمبر را خنک می کند، با یک چند سنی، یک چند سالی هست این ها می خورند، یک ابدیت باید جواب بدهند، تو خیلی غصه نخور، این جوری آرام می کند دل پیغمبر را، به این مسئله، خیلی توجه فرمایید. امام صادق (ع) روایت می کند از جدشان که رسول خدا افرادی را می بیند که شبیه میمون هستند و از منبر پیغمبر بالا می روند، هی می روند بالا و پایین و مردم را از دین خدا برمی گردانند این آیه را خدا برای پیغمبر می فرستد «وما» آیه 17 سورۀ اسراء « و ما جعلنا الرؤیت التی اریناک الا فتنة للناس و شجرة الملعونة فی القرآن و نخوفُهُم فما یزیدکم الا طغیاناً کبیرا » حالا برگشتیم به اصل بحثی که این چند جلسه کردیم برایتان فتنه، گفتیم یعنی چه؟ آزمایش انسان با همۀ طبیعتش در مقابل فطرت های مختلف قرار می گیرد و با همۀ فطرتش در مقابل انواع و اقسام طبیعت ما قرار می گیرد. باید در سر راه ما جهنم وجود داشته باشد، ما بدون جهنم بهشت نمی توانیم برویم.

جهنم باید وجود داشته باشد تا تو بتوانی بپری بروی تو بهشت. بدون مانع، بدون بلا، بدون سختی، بدون امتحان، بدون فتنه، بدون شهرت، بدون دلبری و دل فریبی و زینت، ما هیچ امتحانی نمی توانیم بدهیم. تمام کسانی که امتیاز می گیرند، از چه امتیاز می گیرند؟ از این که سر راهشان همین چیزها قرار می گیرد و می گذرند و رشد می کنند.

بنابراین اگر قرار باشد، سر راه ما فتنه نباشد، مصیبت نباشد، بلا نباشد، سختی نباشد، گرسنگی نباشد، ترس نباشد، آسیب مالی نباشد، آسیب جانی نباشد، شهوات مختلف نباشد، زینت های مختلف نباشد، ما از چی چشم بپوشیم که رشد بکنیم، ما چه را تحویل نگیریم که رشد بکنیم، ما به چه بی محلی کنیم که امتیاز بگیریم. چون امتیاز تو سختی است دیگر. مثل امتحان یک وزنه برداری اگر وزنه های مختلف را قرار باشد، نزند، با آن ها درگیر نشودف با وزنه های مختلف، چه طوری می تواند وزنه های بالاتر را بزند. امتیازگیری مال این است باشد، عرضه شود، به تو و تو بگذری تا امتیاز بگیری. لذا می فرماید و ما رأین « وما» پیغمبر می فرمایند «جعلن رؤیت التی اریناک» ما قرار ندادیم آن خوابی را که «اریناک» نشانت دادیم « الا فتنة للناس و شَجرة ملعونة فی القرآن» و آن شجرة ملعونه ای هم که در قرآناسم بردیم که حضرت حالا توضیح می فرماید: که همان بنی امیه هستند، می گوید این را برای امتحان مردم قرار دادیم، اگر یزید نبود ما یک کسی مثل حُر به وجود می آمد، اگر ابن زیاد و ابن سعد نبودند، شهدای کربلا به وجود می آمدند، اساساً اگر عمر سعد با لشگرش نبود، سیدالشهدا چه طوری می توانست به این درجات برسد. این قاعده است، فتنه است، یعنی ما همیشه با خداوند با یکی از این چیزها که سر راه ما می گذارد، زمینه پَرش ما را فراهم می کند.

اگر قرار باشد یک دینداری داشته باشیم که خود سیدالشهداء می فرماید که وقتی تو کربلا رسید، همه ترکش کردند، این جمله را فرمود: فرمودند که الناس عبید الدنیا و دین القُن الا السنتهم یموتونه مادَرَت معاعشهُم فاذا مُحِصوا بالبلاء قِلَةُ الدیان» مردم همه بنده های دنیا هستند. دین هم یک لق لقه ای بیشتر نیست روی زبان هایشان. لعقن یعنی مثل آب دهن، هر وقت بخواهند قورتش می دهند، هر وقت بخواهند تفش می کنند. دیندار درست و حسابی که نیستند. یموتونه با دین هستند اطراف دین می گردند تا وقتی که اموراتشان می گردد، معایششان بگذرد، روزگارشان بگذرد و اذا مُحِصُو بلبلاءِ موقعی که می خواهند با بلا تمهیز بشوند، پاک بشوند و عروج بگیرند.

قِلةُ دیان، دین دارها کم می شوند، گرد بلا هم نمی گردند، شما جنگ هشت سالۀ ما را نگاه کنید، چند نفر بلند شدند رفتند جبهه، خیلی ها ترجیح دادند یک روز هم نروند، چرا؟ چون خودشان را تولد تا مرگ معنا می کردند، ابدیت را نمی دیدند، اصلاً ندیدند ابدیت را.

لذا پیغمبر (ص) می فرمایند: ما این خوابی که به تو نشان دادیم، دیدی و به مردم هم می گی و اون شجره ملعونه ای یعنی بنی امیه ای که در قرآن ما اسم شجرۀ ملعونه گذاشتیم، برای این است که اگر بنی امیه نباشد و طبیعت گرایی را رواج ندهد کی می تواند اوج بگیرد. باید بنی امیه باشند، تا بعد از آمدن پیغمبر، اصلاً قشنگی کار خلقت همین، که بعد از آمدن نور مطلق، مثل پیغمبر و امیرالمؤمنین یک دفعه یک ظلمت بیاید یک طبیعت گرایی بزرگ بیاید تا آن هایی که مزۀ نور را چشیده اند امتحان بدهند، ببینند بالاخره می توانند از این ظلمت بگذرند یا نه، از این جیفه بگذرند یا نه، خدا همیشه همین کار را می کند.

فکر نکنید که داستان پیغمبر و بنی امیه داستان تاریخی بوده تو زندگی های شما هم همین طور است در زندگی های شما دائماً دعوتتان می کنند به خیر، به معنویت، به نور، به ابدیت، بعد که همچنین آمدی خوردی، خوردی، خوردی، همچنین سرمست شدی، شنگول شدی، آدم قوی شدی، آدم قدرتمندی شدی، فکر کردی مثلاً خیلی آدم قوی و حزب الهی هستی، خیلی آدم قدر و پاکی هستی یک دفعه یک ظلمت گرایی می گذارد جلویت. مگر همین مسئولین نظام جمهوری اسلامی نبودند، شکنجه دیدند، کار انقلابی کردند کار سیاسی کردند، پدرشان توی زندان ها درآمد، این روحانیون ما، علمای ما، این ها، بعد یک دفعه حکومت آمد دستشان، خب بعد هم بیت المال آمد دستشان، چه کار کردند، خیلی هایشان سُر خوردند تو این بیت المال رفتند تا آن جایی که نباید بروند.

به قول آقا شروع کردند اشرافیت با بیت المال، طرف کارش به یک جایی رسید، وقتی بعد از چهار سال نمایندگی می خواستند بنزش را بگیرند، گریه می کرد، بُرد بنز را قایم کرد، گفت من آبرویم می رود. اِی بابا، تو زندان شما یکی از آقایان از سیاسیان مهم کشور می گفت من با یک کسی توی زندان بودیم این توی زندان آن قدر ریاضت می کشید، می خواست غذا بخورد، هیچ. هان یک ذره فقط نان خشک و آب می خورد که این می گفت که بقیه غذایشان حرام، این مقدار هم ما مجبوریم بخوریم که زنده باشیم هی به او می گفت. بابا این مقدس بازی ها را بگذار کنار، غذا بخور می میری تو، نه. همین می گفت چند وقت پیش رفته بودم تو کاخش دیدم آقا لَم داده روی مبل یک دانه ظرف گوشت گذاشته روی شکم گنده اش، یک سفره ای انداخته بود که آدم گیج می شد چه بخورد، سر سفره اش.

مگر طلحه و زبیر نبودند هان مگر نبودند طلحه و زبیر، خب بخوانید توی تاریخ چقدر این ها بعد از خودشان گذاشتند، بله فقط حوزه علمیه، گوشه حجره خیلی ریاضت کشیدند و سختی کشیده بود و نمی دانم با چه بدبختی اجتهاد گرفته بود و این ها، بعدش چه؟ خدا حتماً در کاسۀ ما می گذارد، این را دقت کنید، یعنی هر وقت معنویت می آید سراغمان پشتش یک طبیعت خدا عرضه می کند. پشتش طبیعت عرضه می کند. یعنی این جوری نیست که اگر شما فکر کردید، رفتید، افتادید توی خط معنویت توی خط نمی دانم، اسلام و مسلمین و حزب الهی بازی این ها به تو شهوت عرضه نشود خیلی عرضه می کند به تو. شما نگاه کن الان وضعیت چه جوری شده است. بحث خواص و عوامی که آقا دارد مطرح می کند چقدر از کسانی که سابقۀ جنگ داشتند، تو علیا شا بودند، پا از دست دادند، چشم از دست دادند، اصلاً روی بدنش آثار جنگ هنوز، ولی نگاه کنید چه جوری طبیعت زده شده به شدت، شهوت دنیا چه جوری کورش کرده است، اصلاً یادش رفته بیست سال، سی سال توی این حوزه ها درس خواندند، الان رسیدند به بیت المال ببین چه کار کردند، خدا می گذارد، یک دفعه پیغمبر را نصیبشان می کند. تو جاهلیت محض، تو سوسمار خوری و دختر زنده به گور کردن و تو اون همه فساد پیغمبر رحمة للعالمین لطیف ترین آدمی که خلق شده، خدا می گذارد، سر راه این ها می آید یک تمدن قشنگ درست می کند، بعد حالا میگه امتحان بده، کدامشان را می خواهید، هان، امیرالمؤمنین را می گذارد، ابوبکر و عمر را هم می گذارد به مردم می گوید، خب حالا امتحان می شوید، اتمام حجت ها می شود غدیر خم اتفاق می افتد، پیمان هم گرفته می شود ، بعد یک دفعه خدا، ولشان می کند، پیغمبر را برمی دارد می آورد بیرون پیغمبر بیا برو سر جای خودت برگرد به اصل خودت، حالا مردم باید امتحان شوند که پیغمبر و امیرالمؤمنین را دیدند و مزه اش را هم چشیدند این هم عمر و ابوبکر و آن بنی امیه کدام را می خواهید. همه باید امتحان شوند همه باید امتحان شوند همین انقلاب خودمان همین طور از دست شاه به آن پدرسوختگی اش و با آن فساد و جنایتش نجاتمان داد امام را نصیبمان کرد. امام را برداشت کشید برد بعد از یک مدت، دیدیم خیلی ها بریدند بعد از امام خیلی ها سُر خوردند، تحمل شما دارید این حکومت ولایی را چون ما و شما ادعا می کنیم.

ما امام زمان، امام زمان بیاید حکومتش ولایی می توانید تحمل کنید یا نه، امتحان بدهید تو حکومت ولایت فقیه، ببینید اگر توانستی، عرضه داشتی امام زمان هم به شما می دهیم. نداشتید بیشتر هارت و پورت نکنید، هی ادعا نکنید، در عجل علی ظهورک جیگر می خواهد.

حکومت امام زمان مگر شوخی است. این را که می خواهی، لذا می گوید ما این خواب را که نصیب کردیم این شجرۀ بنی امیه را که ما دادیم گذاشتیم، قرار دادیم، این « الا فتنه للناس» این برای آزمایش مردم اگر قرار بود سقیفه ای نباشد و حضرت زهرا را بین درو دیوار نگذارند. شما فکر نکنید. که ابوبکر و عمر یک کار خیلی شاقی کردند. امیرالمؤمنین می زدند کنار ما، رفتند توی یک گوشه نشستند. یک انتصابی کردند آمدند اعلام کردند انتخاب راه کافی بود، مردم بگویند نه اون وقت می رفتند کنار ولی مردم نگفتند نه چون قرار نیست که ما مثلاً کارتونی فکر بکنیم. بگوییم آقا حیف نبود، پیغمبر آخرین پیغمبرت بود بعد از ششصد و هفتصد سال بعد از مسیح آمده بود.

آخه آخرین پبغمبر هم بود دیگر بعد از این دیگر پیغمبری نبود آخر چه جوری شد تو راضی شدی که مثلاً پیغمبر تو اون هول و ولا برای من ایستادی یه خرده حکومت تثبیت می شد. حکومت امیرالمؤمنین بعداً پیغمبر را می بردی آ. خلاصه از همان موقع باید برود.

خدا که امام خمینی را می توانست 80 سال نگه داشته بود این همه ما الان پیرمردهای صد و خرده ای ساله داریم بیست سال دیگر هم امام را نگه می داشت. مردم قرار رشد بکنند یعنی چه؟ یعنی آن که شهوت ران، آن که طبیعت گر است، باید به اوج طبیعت گرایی خودش برسد و رشد کند در طبیعت گرایی خودش کامل شود. کار خدا کامل کردن افراد و آنی هم که مؤمن، پاک، خالص، توی این امتحانات اوج بگیرد تا آخرین درجات برود بالا، آن که تحمل مظلومیت، شنیدن حرف های سخت، شنیدن حرف های تند دارد بایستد تحمل کند تا اوج بگیرد. مثل 72 تن امام حسین چه، تو این جمعیت آن موقع 72 نفر می دانی یعنی چه؟ آن هایی که قرار است بریزند، بریزند، لذا پیغمبر فرمود، در آخر زمان از فتنه ها نترسید. از شلوغ شدن جو جامعه نترسید، از چپ و راست و نمی دانم بَل بَشو شده مملکت و نمی دانم هیچ کس به هیچ کس نیست ترس برتان ندارد شما، ها، امام زمان عج است هیچ طوری نمی شود، هیچ طوری نمی شود فقط این شلوغی ها، پیغمبر فرمود، مؤمن های شما را از منافت هایتان جدا می کند.

برای این یک دفعه یک جا می ریزد به هم، یک جا شلوغ می کنند، یک جا درگیری می شود. راست یک چیز می گوید، چپ یک چیز می گوید آمریکا یک چیز می گوید، یک تیری می زنند یک جا، یک موشکی می زنند یک جا، پیغمبر می فرمایند، زرنگ باشید، می فرماید: خودتان را سفت بچسبانید به جاهای محکم اصلاً ناراحت نشوید. این برای امتحان شماست می خواهند ببینند چه کار می کنید شما خود خدا استراتژی خودش را لو می دهد دیگر. می فرماید: « و لنلونکم بشی من الخوف و الجوع» ترس کشته شدن، خانواده زیر آوار ماندن، نمی دانم یتیم شدن بچه ها، خیلی چیزهای دیگر، گرسنگی، قحطی، نقص من الاموال و الانفس و شدات» مالهایتان، جان هایتان محصولات کارتان، من امتحان، من خدا این جوری با شما رفتار می کنم، امتحانتان می کنم، بعد می گوید بشارت. خوش به حال چه کسانی؟ صابرین، یعنی شما باید عرضه داشته باشی عزیز من.

از ترس بالا بکشی، بروی توی بهشت، از گرسنگی که اومد به قسمت استفاده بکنی، بروی توی بهشت، از جنگ استفاده کنی، بروی اوج بگیری، مثل آن ها که از کربلا اوج گرفتند، حُر اوج گرفت وحُر از واقعه کربلا آمد یک دفعه تمام چیزهایی که توی دنیا دارد، آمد از دست بدهد یکدفعه، هر چه دارد باید از دست بدهد، رو به رو شد بهش دیگر رفته آمده،با یک چیزهایی، امام حسین سراغ خیلی ها رفت، سراغ زهیر رفت، این ها از امام حسین فرار کردند ولی وقتی حضرت توی چادرشان بهشان گفت من مظلومم، من غریبم، من تنها هستم، به خانمش گفت، طلاق، خداحافظ من رفتم پیش حسین (ع)، خانمش گفت: چی چی طلاق، ما هم هستیم، ما هم می آییم.

ولی سراغ یک کسی دیگر رفت، فرستاد دنبالش گفت نمی آیم، دوباره حضرت، نرفت، حضرت خودش رفت پیشش بیا برویم بابا من تنهایم، چنین، چنان، گفت نه حسین (ع) ما مخلص شما هم هستیم، یک اسب دارم، اسب خیلی خوبی می دهم به تو، یک شمشیر دارم، شمشیر خوبی، می دهم به تو خودم نه، حضرت فرمود: من که اسب و شمشیر نمی خواهم که تمام قوای عالم دست من، از کشته شدن این، این هم بخواهم بکشم. مگر جن ها نیامدند، به حضرت گفتند، تو یک لحظه ما همه شان را بکشیم، اگر قرار بود، کارتون نیست که بزن بزن، مثل این فیلم ها این را بکشد، آن را بکشد، اصلاً امام حسین (ع) مثلاً آن جا، فرض بفرمایید که یک دفعه ما هم بگوییم، اَه کاشکی این جعفر می زد هم را صاف می کرد، می رفت بعد هم مثلاً ما کیف می کردیم، آخ جون امام حسین (ع) غلبه کرد، اصلاً این غلبۀ امام حسین (ع) به همین دیگر، غلبۀ امام حسین (ع) به این هست که علی اصغر (ع) رو دستش باشد، تیر بزنند توی گلویش و امام حسین (ع) اوج بگیرد پیروزی این بود دیگر.

برای همین حضرت زینب (س) فرمود: تو هیچ کاری با ما نتوانستی بکنی، بدبخت. « و ما رأیت الا جمیلا» جز زیبایی هیچی ندیدم، همه اش قشنگ بود، چون، حضرت زینب امتیازگیری را داشت نگاه می کرد یکسره داشت امتیاز می گرفت، شما شهدای کربلا را که نگاه کنی از بنی هاشم سه تا بچه های امام حسن هستند دو تا بچه های حضرت زینب اند، سه تا پسرهای ام البنین که بچه های امیرالمؤمنین هستند، سه تا پسرهای عقیل هستند، دو، سه تا هم بچه های امام حسین (ع).

زیرک ها را شما نگاه کنید، امتیازگیری، جنگ را که نمی گذارند که شما پیروز شوی یا نشوی، این حس خیالی را بگذاریم کنار، واهمه، پیروزی یا شکست این نیست که تو جنگ احد هم همین طور، مگر خدا نمی توانست، پیغمبر پیروز شود، مسلمان ها خودشان کم گذاشتند، خدا هم طمع شکست را به آن ها چشاند تا رشد بکنند اصلاً قاعده این هست که انسان رشد بکند و پیروز شود، بیاید بالا و امتیاز بگیرد.

پیروزی و شکست یعنی چه؟ خُب آقا جنگ را نگاه کنید، چه جوری توصیف می کند، « قل هل تربصوا بنا الا اهدی الحسنین» بهشون بگو شما که آمدید به جنگ فکر نمی کنید به غیر از این که یکی از این دو نیکی به ما می رسد. یا به شهادت می رسیم، کجا می رویم بعد از شهادت؟ » عند ربهم» نه، تو بهشت ها، پیش خود خدا می رویم خدا یک جایی هست غیر از بهشت، یک جنتی ما داریم، یک بهشتی داریم مخصوص خود خداست، پیش خود خدا، « عند ربهم» یا این که پیروز می شویم، لذا می فرماید: این شجرۀ ملعونه برای امتحان مردم، جنگ خونریزی، امریکا می آید، بمب اتم می زند، این ها را بگذار کنار، اصلاً ازش بیایید بیرون، اصلاً ما چیزی نداریم از دست بدهیم. مگر غیر از این که ما با یک ابدیت و خدا سرو کار داریم، یک چهار لیتر خون دیگر. حواست باشد ابدیتت را از دست نرود، اول بدبختیت نباشد.

پیغمبر فرمود: کسی که اول مرگش، اول غم و غصه اش است، کسی را که با عذاب جانش را می گیرند، بعدش بدتر از موقع مردنش، بعدش بدتر، حواست به آن لحظه باشد که دیر یا زود می رسد، فرصتی نیست که خیلی ها به فکر زن و بچه خودشان را بدبخت و جهنمی کردند، حضرت فرمود: « لا تجعل اکبر همک به اهلک و اولادک» بیشترین همتتان را به خانواده و فرزندانتان نگذارید، « ان کانوا اولیاء الله فما یَضیعُ اولیاءَ الله» اگر این ها دوست های خدا باشند، خانوادۀ شما، کسانی باشند که دوست خدا باشند « فما یضیع اولیاءَ» خدا بدون شما هم می تواند این ها را اداره کند، این همه افراد را خدا اداره کرده بدون صاحبش. اگر اگر خرابی هم شد از خودشان بود « و ان کانوا اعداء الله فما همک باعداء الله» اگر خانوادۀ تو دشمن خدا هستند، چرا این قدر به دشمنان خدا خدمت می کنی، اگر تو بمیری می آید، برای تو یک فاتحه ای بخواند می آید برای تو یک خیراتی بکند از مالی که تو جمع کردی و جهنمش را تو می روی، عشق و حالش را او می کند. سه شیفت کار کردی که مثلاً این به کجا برسد، خب این چه کار می کند برای ابدیت تو؟ امتحان، امتحان، امتحان، لذا فرمود: « و نقو فهم» مردم را می ترسانیم، اما چه می شود؟ « فما یزید هم الا طغیاناً کبیراً» خیلی حرف است خدا کلمۀ کبیر را به کا ببردها، یک جایی ما می گوییم کبیر، با اندازه و مقیاس خودمان می گوییم کبیر. یک بار خدا می گوید کبیر این ها هر وقت که ما ترساندیمشان که سمت جهنم نروند بدتر شد، هر وقت هشدار دادیم به آن ها. مردم این جوری اند، همسایه بغلی می میرد، برای این که، به جای این که بیدار شود، عبرت بگیرد، باز هرهِر و کِرکِر می خندد و دوباره دنبال کار خودش، یک بندۀ خدایی یک مریضی ناجور گرفت، رفت تا دَم مرگ بعد یکی دو تا تصادف، یکی از شریک هایش هم، شریک های تجاری اش هم مُرد، تو خانه رفته بود خوابیده بود همین جوری دراز کشیده بود به پشت، صبح که گرم بشود یک چند دقیقه پیش بخاری یا پیش شومینه باحالش خوابیده بود که حالی بکند، دیگر بلند نشد. بهش گفتم فلانی هشدار، ها، اون دفعه تو مریضی اون طوری تمام شده بودی، دیدی تا کجا رفتی که، این تصادف هم که خیلی خطرناک بود، اون هم که رفیق و شریکت، هرهر خندید، گفتش که این حرف ها، میخ تو سنگ زدن، این اثر نمی کند تو ما.

«فما یزیدهم» قرآن می گوید « الا طغیاناً کبیرا » مگر یک طغیان عظیم، کبیر، بزرگ یعنی هر وقت ما دعوتشان می کنیم یا هشدار بهشان می دهیم، هشدار نمی گیرند. اصلاً دست از این مستیشان برنمی دارند.

هر چی تکانشان می دهیم، برای همین هم وقتی که یک دفعه شخص می میرد، تازه دوزاری اش می افتد، چه غلطی کرده، یک دفعه به خدا می گوید « حتی اذا جاءَ احدهم الموت، قال رب ارجعونی لعلی اعمل سالماً فی ما ترک» خدایا برم گردان، دیگر غلط کردم، چون پنج دقیقه برگردد، آدم خیلی کارها می تواند برای ابدیتش بکند.

پنج دقیقه برگردد. پنج دقیقۀ دنیا می دانی که چند میلیون سال آخرت، پنج دقیقه دنیا، شوخی که نیست که، پنج دقیقه از این وقت ها که الان ماها خیلی تلف می کنیم، ها به خدا قسم خوب های بهشت الان تشنۀ پنج دقیقه وقت های ما هستند، خوب های بهشت. چه برسد به جهنمی ها، پنج دقیقه وقت ما خیلی برایشان کار می کند، می دانی خدا با چه تندی جواب می دهد. «کلا» در یک جایی دیدم که بهش مثل سگ می گویند چِ خِ.برو، خدا می گوید» کلا» هرگز، « انها کلمة هو قائلها» حرف مفت داری می زنی تو، این همه شب ها خوابیدی تا صبح، صبح می توانستیم جانت را بگیریم، نگرفتیم. بلند شدی از خواب صبح ها پاشو، برای همین در روایت داریم که ما صبح ها از خواب پا می شوید، سجده کنید که خدا زنده تان کرده است.

قرآن می فرماید: موقع خواب ما می میرانیم شما را. روحتان را خارج می کنیم از شما، اراده مان تعلق بگیرد، زنده می کنیم، این همه شب ها تا صبح، هی زورت را به تو برگرداندیم. آدم نشدی، این همه اطرافت مرگ دیدی، « ما اکثر العبر و اقلل اعتبار» چه بسیار هست مایه های عبرت و کم است عبرت گیری. کم کم. مستی دنیا این جوری است دیگر. نمی گذارد، مستی علم، مستی شهوت، مستی شهرت، مستی جوانی، این ها آدم را داغون می کند. بگذار لیسانسم را بگیرم، بگذار فوق لیسانسم تمام بشود، بگذار دکترایم را بگیرم، بگذار این پروژه تمام شود، بگذار نمی دانم چی، آقا یک سری به خودمان بزنیم.

ما برای این که خودمان را دوست نداریم، چون اگر به ابدیت علاقه داشتیم و ابدیت خودمان را دوست داشتیم، این جوری غریبی با خودمان نمی کردیم و این قدر ظلم به خودمان نمی کردیم. ساعت چند؟ خُب این آیه را هم برایتان بخوانم.

آیۀ بعد، باز در مورد بنی امیه « الم تر الی الذین بولوا نعت الله کفراً و احلوا قومهُم دار البوار جهنم یسلونها و بئس القرار» ترجمه اش کنم خسته شدید، بماند برای هفتۀ بعد.

نشانیش را اون را که گفتم اسراء آیه 17، این یکی سورۀ مبارکه ابراهیم آیۀ 28. پیر هم شدیم دیگر چشممان هم نمی بیند. آیا ندیدی ، « الم تر» آیا دیدی ، » الم تر» یعنی آیا ندیدی، آیا ندیدی کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و با این کارشان قوم خودشان را و اهل کشاند بردند، « قومهم دار البور» به خانه و سرای هلاکت بردند خاندان خودشان را کجا بردند؟ « جهنم یسلونها» این عاقبت بنی امیه است « جهنم یسلونها و بئس القرار» جهنمی که چه است، بدترین جایگاه است، جهنمی که یسلونها یعنی می کشندش این جهنم را و بدجایی هم هست وقتی خدا بگوید بد جایی یعنی خیلی ناجور، خدا اگر بگوید یک جایی، بد جایی دیگر حساب خودتان را بکنید، آخر توی قرآن وقتی می فرماید. مؤمنین می گوید به پیغمبر (ص) می گوید بهشان گفت برویم جنگ، جهاد، گفتند: بابا تو این گرما کی می رود جهاد، گفتند که « لا تنفروا» گفتند که توی این گرما نروید جهاد. قل بگو نار و جهنم « اشد حراً لو کانوا یعملون» بگو آتش جهنم خیلی داغ تر از جنگ تو تابستان است تو گرماست، خیلی داغ تر است جهنم، آتش دنیا را ما با رحتمان خلیق کردیم، اما آتش جهنم را با غضبمان خلق کردیم. « جهنم یسلونها و بئس القرار» خیلی جای بدی است. خیلی جای بدی است می خواهی بدانی چقدر جای بدی است اگر توانستی سه ثانیه، سه ثانیه، پنج ثانیه، دستت را روی آتشی که با رحمتش درست کرده بگذاری، پنج ثانیه نگه دار، بعد ببین ما اصلاً تحمل یک چنین آتشی را داریم، نداریم. این ها یک درس هایی می خواهد به ما بدهد که بنی امیه سرنوشتشان این شد. شما اساساً در مقابل امام حسین و امام زمان و خاندان پیغمبر (ص) اساساً چه موضع گیری باید بکنید؟ این یعنی چه؟ انشاءالله توضیحش باشد برای هفته بعد.

والحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و آل محمد الطاهرین

و اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم