جلسه 111 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
111
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
8
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 111 - شرح زیارت عاشورا

یک تتمه ای از بحث جلسه گذشته باقی ماند که انشاءالله این بحث را تمام کنیم و انشاءالله اگر رسیدیم یک مقدار درباره ماه مبارک رمضان مطالبی را خدمت تان عرض کنم در جلسه گذشته این نکته را خدمت تان عرض کردم که انسان هم در برخورد با جلوه های طبیعت مورد آزمایش الهی است. و هم در برخورد با جلوه های فطرت. هم در دارندگی ها مورد امتحان قرار می گیرد و هم در نداری ها یعنی اساساً حرکت فطری انسان با همه اینها قابل تنظیم است. کلیه صادرات و واردات انسان می تواند خودش یک صحنه ای باشد برای تعالی انسان یا برای سقوط انسان این یک فرمول هست. جلسه گذشته یک فرمول خیلی مهمی را از قرآن کریم برایتان عرض کردم که خداوند تبارک و تعالی فرموده بود که «رفع فوقهم فوق بعض درجات لیبلوکم فی معاتاکم ان ربکم سریع العقاب ان لغفور رحیم».

خداوند بعضی از شماها را به بعضی درجه داده برتری داده با درجات مختلف درجات متفاوت تا شما را به آنچه که داده شده امتحان کند بنابراین ما یک موقعی است که در طبیعت می بینیم یک نفر را که از هر لحاظ از ما بالاتر است دارندگی های زیادی دارد از نظر اخلاق، خانواده، شرایط اقتصادی، شرایط علمی، شرایط عاطفی، خیلی دارندگی های زیادی دارد ما در مقابل اینها امتحان می شویم از طرفی هم با افرادی رو به رو هستیم که شاید به گمان خودمان از ما پایین تر باشند در مسائلی پایین تر باشند با اینها هم ما امتحان می شویم. هر چقدر از دنیای ما کم گذاشته شود و کمتر بهره مند شویم حظّ آخرتی ما بیشتر هست. خداوند تبارک و تعالی برای ما جبران میکند. لذا نداشتن غصه خوردن ندارد.

چون به هر میلی که دلخواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

این یک فایده است لذا آنهایی که بیشتر حظّ می برند در این دنیا لذت های طبیعی بیشتری دارند از سهم آخرتی شان دارند مصرف می کنند. البته باید در دعاهایمان از خداوند تبارک و تعالی رفاه ثروت، و چیزهایی از این قبیل را بخواهیم اما خدا یا می دهد یا نمی دهد. اگر ناراحتیم که دیگران ثروت های زیادی دارند و می توانند در رابطه با آخرت شان مصرف کنند به کار خیری بزنند خداوند بدون اینکه شما این کارها را انجام بدهید ثواب همه شان را به شما خواهد داد در برتری های بدنی هم همینطور است. بنده مثلاً معلولیتی دارم نمی توانم بعضی از چیزهارا رعایت کنم خوب حالا باید ناراحت باشم. نه.

در روایت داریم، خداوند تبارک و تعالی به فرشته ها می فرماید که ملائکه من به این شخص بیش از آنچه که نیت داشت بدهید یعنی فرض بفرمایید می گوید ای کاش من سالم بودم چنین عبادت هایی را می کردم می فرماید هم ثواب آن عبادتها را به او بدهید هم بیش از آنها به او بدهید. مثلاً بنده وقتی مریض هستم و نیت می کنم ای کاش بدنم سالم بود کار خیر انجام بدهم خداوند تبارک و تعالی به من ثواب می دهد و این ثواب هم از بین نرفتنی است در نقطه مقابل در ثروت هم همینطور اگر نیت کنم کی ای کاش ثروت داشتم که این را چنین مصرف می کردم خداوند تبارک و تعالی آن را هم به من خواهد داد. و از من گرفتنی نیست. زشت ترین چیز این است که انسان با گدایی یا پستی با حسرت به وضعیت مالی دیگران نگاه کند. بگوید خوش به حالش. قیامت معلوم می شود. «الفقر الغنا بعد العرض الی الله» فقر و غنا بعد از اینکه انسان عرضه می شود نزد خدا و روشن می شود آن موقع شاید آنها بگویند خوش به حال شما.

برای همین داریم فقرا و کسانی که از امکانات ضعیفی در دنیا برخوردار بودند خداوند تبارک و تعالی ضمن اینکه از آنها معذرت خواهی می کند طوری جبران می کند که اینها آرزو کنند ای کاش دردنیا تیکه تکه می شدیم با قیچی. وقتی در مقابل دعاهایی که کردند به اجابت نرسید مریض بودند دعا کردند به اجابت نرسید مشکل مالی داشتند دعا کردند به اجابت نرسید نذر کردند، راز و نیاز کردند به اجابت نرسید. برتری های معنوی هم که دیگران نسبت به ما دارند یا برتری های علمی که ممکن است نسبت به ما داشته باشند این هم ناراحت کننده نیست چون در برتری های معنوی گاهی وقتها است ما خودمان معصیت کردیم مقصر هستیم خودمان، خودمان را عقب نگه داشتیم آنها معصیت نکردند جلوی نفس شان را گرفتند با سرعت رفتند جلو و هم سرعت گرفتند و هم سبقت گرفتند خوب من فقط باید خودم را ملامت کنم. آیا می توانم جبرانش کنم یا نه. در بحث شرح عنوان بصری توضیح دادیم که ما با چه فرمول هایی می توانیم گذشته مان را جبران کنیم در آنجا من توضیحات کافی را دادم عزیزان مراجعه بکنند.

گاهی وقتها شخصی از نظر معنوی از من برتری دارد از نظر علمی و معنوی برتری دارد در حالی که من هیچ کوتاهی نکردم شخص مثلاً حافظه بسیار قوی دارد پدرش زحمت خاصی برایش کشیده خداوند به عنایت ویژه ای به او کرده آن هم امتحان است برای او. مسئولیتش سنگین تر است. بعضی ها حتی به اهل بیت هم حسادت می کنند این خیلی بد است ما در درس های ولایت فلسفه ی وجودی معصومین را توضیح دادیم که اساساً درجات عالی به آنها به خاطر ما است که آنها درجات عالی دارند مفاضاً این است که خود حضرت فرمود شما نسبت به مختصات شخصی خودتان اگر وظایف تان را درست انجام بدهید به ما ملحق می شوید در همین کتاب آشتی ما بعضی از مسائل را آوردیم. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید اگر شما به مقام انتظار واقعی برسید منتظر امام زمان باشید با من در بهشت و هم درجه من خواهید بود.

موسی علیه السلام با خداوند تبارک و تعالی عرض کرد خداوندا من می خواهم کسی را که در بهشت با من همنشین است را ببینم خداوند تبارک و تعالی فرمود برو فلان کس را ببین رفت. دید یک جوانی هست که کار خاصی هم نمی کرد جوانی بود که ضمن این که مومن و متدین بود فقط از مادرش پذیرایی می کرد یک مادر پیری داشت از و پذیرایی می کرد به او احترام می گذاشت او را محافظت می کرد مختصات آن جوان مساویست با مختصات موسی. می گویند من لازم نیست در مختصات امام خمینی قرار بگیرم در مختصات پیغمبر قرار بگیرم در مختصات بو علی سینا قرار بگیرم من اگر در مختصات خودم به وظایفم خوب عمل کنم همان مختصات آنها را پر می کنم می رسم باید به آن مقامی که باید برسم.

خیلی چیزهاست که از بیرون تحمیل می شود به ما مثلاً پدرم را من خودم انتخاب نکردم مادرم را خودم انتخاب نکردم محیطم را انتخاب نکردم بعضی از گناهها را بیرون به من تحمیل شده خودم به دنبال کسب آن گناه نبودم اینها به هر حال من را عقب انداخته و مقصر هم من نیستم بنابرانی من کافی است با مختصات خودم درست عمل کنم لازم نیست بگویم این کاش من جای فلانی بودم. ضمن این که ما در قیامت پشیمان نیستیم و ناراحت نیستیم و هر کس که هر وضعیتی دارد راضی خواهد بود خداوند همه را راضی و خوشنود خواهد ساخت. هیچ وقت نخواهید جای کسی باشید با با کسی باشید.

«یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیما» اباعبدالله این کاش من با شما باشم من وقتی اساساً امام زمان را دارم می توانم با او در دنیا وآخرت باشم آرزوی اینکه جای کسی باشم مثل کسی باشم آرزوی بیجایی است. اگر در زیارت عاشورا فرمودند که دعا کنید «ان یجعلنی فی الدنیا و الاخره» خدا ما را با شما در دنیا وآخرت قرار بدهد برای این است که ما با بودن اینها دیگر به هیچ کسی احتیاج نداریم. اینکه در جامعه کبیره به ما فرمود شما بگویید «فمعکم معکم لا مع غیرکم» فقط با شما با هیچ کس دیگری احتیاجی ندارم نمی خواهم اساساً در مختصات کسی دیگر باشم من دوست دارم با سیدالشهدا باشم با پدرم باشم با امام زمان باشم و این معیتم است الحمدلله این حرم است می آیم در این حرم با اینها رفت و آمد برقرار می کنم دوست می شوم رفیق می شوم. مواظب باشیم که پیشرفت دیگران ما را به حسادت نیاندازد وقتی دو برادر هستند با هم به خوبی خوشی زندگی می کنند یکی شان یک دفعه اوج می گیرد خوب حالا اوج گرفت باعث نشود که برادر دیگر به او حسادت کند باید خدا را شکر کند چون پیشرفت او برای این هم خیر است. مثل هابیل و قابیل. قابیل بیفتد به جان هابیل. دیدم او اوج گرفت وقتی او رفت جلو من را هم می برد.

قرآن می فرماید زیارت تان را به شما ملحق می کنیم. «من صَلُح» کسانی که صلاحیت دارند با شما باشند به شما ملحق شوند. تو همین برادرت را دوست داشته باش روز قیامت با او محشور می شوی. اگر تو در میدان جنگ باشی و ببینی چند تا برادرت از تو جلو هستند دارند شمشیر می زنند مقاومت می کنند ناراحت می شوی؟ نه. شاد می شوی. که آنها جلو هستند ما هم با آنها ملحق شویم. مهم این است که هر کجا باشد وظیفه اش را انجام بدهد. بعضی از اساتید بودند بزرگان ما وقتی که شاگردانشان از آنها ایراد می گرفتند سر کلاس می گفت شکر. خدایا شکر زحماتم به هدر نرفت. لااقل شاگردانم خوب فهمیدنداز خودم خوب فهمیدند. این شکر دارد وقتی انسان نسبت به کسی با نعمت کسی حسادت نمی کند خداوند بیشتر از آن هم به او خواهد داد.

بنابراین فرمود امتحان تان می کنیم در چیزهایی که به شما داده. من یک مثال تاریخی بزنم از همین امامزاده بزرگوار حضرت عبدالعظیم که چرا ایشان اینقدر عزیز شدند. ببینید امامت را خداوند گذاشت در خاندان امام حسین علیه السلام بچه های امام حسن حسودی نکردند یعنی نمی گفتند بابای ما هم امام است چرا دیگر یک دفعه این طوری شد. بچه ی امام حسین زین العابدین شد امام معصوم. و ما نشویم. بعضی از بچه های امام مجتبی خوب آمدند ولی خیلی های شان هم پاکار نبودند خراب کردند کار را و یک درگیری یک کدورت بین بچه های امام حسن و امام حسین خاندان بَنِل حسن و بَنِلُ حسین وجود داشت خراب کاری می شد همیشه نیل الحسن از اینکه در بنل الحسین امامت افتاده یک ذره همچین ناراحت بودند. این کدورت همینطور وجود داشت تا رسید به حضرت عبدالعظیم جز بنل الحسن بود و وارث آنکدورت ها بود وقتی ایشان رسید ایشان خیلی زیبا تمام این ها را شست و غلبه کرد به یک چند نسل کدورت، وقتی به او رسید گفت چه دلیلی دارد خداوند اینها را عزیز کرده خداوند اینگونه تقدیر کرده ما چرا باید به حکمت خدا ایراد بگیریم حتماً الله قرآن هم می فرماید: «الله یعلم حیث یجعل رساله» خدا بهتر می داند به کی بدهد امامت را. بهتر می داند کی را عزیز کند. حضرت عبدالعظیم علیه السلام خودش را خرد کرد رفت محضر امام علیه السلام گفت آقا شما امام، من آمدم عقایدم را به شما عرض کنم اگر شما نپذیرید من از دینم گمراه شدم. عقایدش را عرضه کرد به بچه ی امام حسین علیه السلام به امام زمان خودش و جو شکسته شد تا می شکند می رود بالا. خوب دقت کنید بحثی که قبلاً خدمت تان عرض کردم تا در مقابل حجم عظیمی از طبیعت قرار می گیری می توانی به آن غلبه کنی. اگر نتوانی غلبه کنی خردت می کند. وقتی یک حسادتی از یک نفر در کسی ایجاد می شود زود زرنگی کند سریع برود طرف را ببوسد و برایش دعا کند. در روایت داریم موقعی دلتان نسبت به همچین چیزی قرار گرفت بروید برایش دعا کنید. با دعا کمکش می کنند تأییدش می کنند تعریفش می کنند اوج می گیرد به خودش هم خدا بیشتر از آن می دهد. حضرت عبدالعظیم این کار را کرد. آمد جو را شکست خداوند رساندش به مقام که فرمودند «من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین به کربلا» کسی که عبدالعظیم را زیارتکند مثل این است که امام حسین علیه السلام را زیارت کرده می گوید در مختصات خودش قشنگ عمل کرد. بنی الحسن بود. دو تا خواهر نسبت به هم دوتا جاری، دوتا باجناق .... یا نمی شود که هر چه بچه ها خواست تهیه کنیم آخر بچه عقده ای می شود یعنی چی هر چه بچه خواست دوست داشت باید تهیه کنیم آن وقت یک آدمی می شود هیچ وقت نمی تواند جواب منفی بشنود.

دختر مرحوم شیخ مرتضی انصاری آمد به او گفت که در مدرسه همه نان های شان را کره می مالند یا یک چیز دیگری یا غذاهای شان مفصل است مرحوم شیخ حالا نان پنیری می داده دست دخترش، وقتی این را می شنود می گوید از فردا پنیرش را هم بردار نان خالی ببرد. کسانی هستند سر سفر حج، سفر های خارجی با هم رقابت می گذارند. امیرالمومنین با اخلاص در رکوع خودش یک زکاتی داد صدقه داد فقیری آمد یک انگشتری از دست حضرت برد. عمر می گوید من چهل بار سر نماز دادم یک آیه هم برای من نیامد. مثلاً این اعمال را انجام دیده امام زمان را دیده من هم بروم انجام بدهم ببینم. می روم نمی شود ببینم. بعد هم به امام زمان بدبین می شوم. امام زمان اگر لازم باشد خودش را به تو نشان می دهد اگر نداد هم به خودت شک کن نه به امام زمان. در روایت داریم شخصی 40 سال یا 70 سال عبادت کرد هیچی از خدا نمی خواست بعد یک موقعی یک مشکلی آمد برایش، اتفاقاً این همه سال هیچی نخواسته بود یک بار رفته بود یک چیز خواست آن را هم خدا بهش نداد. یعنی برایش انجام نداد. شما فکر کنید با یک نفر همچین رفاقت کنی همیشه از او هیچی نخواهی همه کاری هم برایش بکنی هر چی هم گفت بگویی چشم. بعد از سالها پیشش بروی و از بخواهی او هم بگوید نمی کنم. بعد به خودش بد گفت. گفت هر چی می کشم از دست نفس، چی کار کردم با نفسم که بعد از هفتاد سال هنوز اینقدر به لیاقت نرسیدم خدا دعای من را اجابت نکرد. بعد وحی آمد پیغمبر زمان گفت برو به او بگو عبادت های 40 سال و 70 سالت یک طرف این چند دقیقه ای که خودت را برای ما ملامت کردی یک چیزی دیگر بود.

هر چه به شما دادیم امتحان تان کردیم هر چه هم از تان گرفتیم امتحان تان کردیم از دادن شاد نشوید و از گرفتن ها ناراحت نشوید. دقیقاً علی علیه السلام فرمود این آیه در باره ی حضرت زهرا آمده «لکیلا تعصوا علی ما فاتکم و ما تفرحوا بما آتاکم» هیچ وقت از آنچه که از شما فوت می شود ناراحت نشوید. این نیز بگذرد. و شاد هم نشوید نسبت به این که چیزی به شما دادند.

آمد خانه امام رضا علیه السلام حضرت تحویلش گرفت همچین قلقکش هم آمد حضرت تحویلش گرفت بعد می خواست برود حضرت فرمود بمانید منزل ما. خوب فکر کنید امام رضا یک همچین حرفی بزند گفت آخ جان، ما مخلص شما هستیم می مانیم بعد غذا بمانید بعد غذا با حضرت خورد و دو نفره غذای شان را خوردند می خواست برود حضرت فرمود شب را همین جا بخواب. دیگر داشت بال درمی آورد از خوشحالی بعد امام خواست جایش را بیاورد همچین می خندید بعد امام گفتند که آهای تحویلت گرفتن لوس نشوی ها مواظب باش فردا نروی بگویی من کسی هستم که امام رضا شب خانه شان نگهم داشتم با فلانی بودم با اولیای خدا بودم شام خوردم. کسانی بودند با پیامبر روابط زیادی داشتند سالهای سال ولی چی شد ته قضیه راهشان جدا شد.

به شیخ ابوسعید گفتند آقا فلانی رو آب راه می رود گفت اردک هم رو آب راه می رود گفت فلانی در هوا می رود گفت پرنده ها هم می روند آدمیت این است که آدم بتواند با دیگران مثل آدم زندگی کند. و اخلاق داشته باشد مرحوم علامه فرمود« الکمال کل» کمال به این هست که انسان بتواند وظیفه اش را خوب انجام بدهد. همین عزیزی که نوشته چه کار کنیم احسن اعمال را همیشه داشته باشیم 1- اطاعت مان را درباره ی احسن اعمال زیاد کنیم. 2- از خداوند کمتر بگیریم و هر چقدر گناهمان را کمتر کنیم خداوند به ما بینش می دهد که هر زمان احسن اعمال چی هست که آنها را باید انجام دهیم. پس این را باید توجه کنیم که می فرماید: « رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتاکم» شما را بالا پایین می کند کسانی هست پایین تر از تو هست یک موقع دلش را نشکنی.

خدا رحمت کند رسول ترک را، در منطقه جمشید گردن کلفت بود این منطقه جای بدی بوده یک روزی که محرم بوده رسول ترک می آید می بیند که این اراذل و اوباش ها مشکی پوشیدند می پرسد برای چی مشکی پوشیدید می گوید آقا محرم است. طرف می رود گمرک یک پیراهن مشکی می خرد برای امام حسین می پوشد بعد می گوید چون محرم این کارها را باید کنار بگذاریم. یک هیئتی هم پیدا می کند می رود آن می نشیند. بقیه می گویند بابا رسول ترک مایه آبروریزی است اصلاً کلاس هیئت را می آورد پایین هر کسی اشاره می کند که رسول ترک را بیندازید بیرون. خلاصه رئیس هیئت را اصرار می کنند که به رسول بگوید آقا رسول دیگر از فردا شب نیا. آقا رسول رفت. فردا اول صبح می بیند که خانه شان زنگ می زنند در را باز می کند می بیند که می گویند آقا رسول ما معذرت می خواهیم ببخشید شما از امشب تشریف بیاورید هیئت ما. چی شده آقا من نمی آیم مگر دیشب شما بیرونم نکردید. می گویند ترا خدا بیا. رئیس هیئت می گوید دیشب خواب دیدم که عاشوراست دشمن ها می خواهند حمله کنند به امام حسین، یک سگی جلو امام حسین است پارس می کند آنها نمی توانند بیایند جلو. خوب که رفتم جلو دیدم تو هستی سر سگ سگ سر تو است. رسول یک ذره فکر کرد گفت راست می گویی مطمئن هستی من بودم می گوید امام حسین از این به بعد سگت هم باید یک حرمتی داشته باشد بعد سگ بودن قواعدش باید رعایت شود. من قول می دهم که دیگر قواعد سگی را رعایت کنم. از آن به بعد دیگر رسول ترک، رسول ترک می شود. یک موقع وفات موسی بن جعفر بود گفتند دست طرف بازار کسی نرود همه از دسته ها می ترسند در بازار. یک سرهنگی را گذاشتندکه از هم قصی القلب تر است می گوید بدانید من نه خدا سرم می شود نه فاطمه زهرا نه امام حسین بیاید تیراندازی می کنم رسول ترک دسته را می آورد می رود جلو سرهنگ، می گوید بچه فاطمه زهراست جنازه اش رو زمین مانده می آیی برویم کمک کنیم برداریم یا نه کمک کن برویم جنازه موسی بن جعفر را برداریم زار می زند سرهنگ، می زند در سرش جیغ می زند. می نشیند خلع سلاح می کند سرهنگ را. بقیه دسته ها هم می آیند.

مرحوم آیت الله .......؟ زنگ می زنند به بچه های هیئت می گوید که رسول مثل اینکه مرده من دیشب یک خوابی دیدم آن مثل اینکه بله رفتند دیدند رسول خانه مرده بعد می پرسند چی بوده قضیه، یک شب خواب دیدم که چند تا خانم جنازه رسول را چند تا بچه دارند می برند این بچه نداشت که این زن و بچه نداشت که می گوید شما کی هستید می گوید من زینب هستم. اینها هم امام حسن و امام حسین هستند جنازه ی دوست مان را می بریم. رسول ترک وضع مالی اش خوب نبود سوریه رفقایش گفته بودند بیاید با هم برویم. گفت پول ندارم با خرج ما برویم بزرگ های هیئت دارها اولیای خدا از خدایشان بود رسول ترک در مجلس شان شرکت کند. بخصوص در مجالس حضرت زینب، دیوانه ی حضرت زینب بود. می گوید حالا رفتند فرودگاه برویم هتل، هتل کیلو چند است من الان می خواهم بروم حرم اینجا سوریه اینطوری نیست مغرب می بندند نماز خواندند می بیندند اینطوری هم هست واقعاً می گوید خلاصه آتشی به پا می کند در فرودگاه جیگر همه را آتش می زند. خلاصه گفت می رویم پشت در گریه می کنیم. همه که نمی توانیم برویم خانه. راه می اندازند همه می روند. شروع می کند به خواندن وقتی می خواند دیگر جگر نمی گذاشت برای کسی. خلاصه ما همه ی مردم سوریه آمدند منطقه ی زینبیه می آید در خانه پشت ضریح می گوید خانم راهم نمی دهی از پشت درت همین جا عزاداری می کنم. درهای حرم باز می شود درهای ضریح باز می شود حضرت خانم زینب امده دیدن رسول ترک. مأمورها هاج و واج.

ما هیچی نمی دانیم از خوبی و بدی کسی به هیچ وجه نباید به چیزی مان بنازیم یا فکر کنیم شاید دیگران بیایند بگویند التماس دعا ولی خودمان را باید باور کنیم که هیچ خبری نیست. اتفاقاً همان کسی که می آید می گوید التماس دعا یقه خودش را باید گرفت و بگویی تو اعتراف کن به حق خیلی ممکن است شرافتش بیشتر باشد اگر مثلاً یک چیزی دادند یا چشمم را نزند دلیل نیست که طغیان کند شاگرد تنبل است شاگرد یکی از مراجع تنبل بود خلاصه بعد از کلاس کلی توسل حضرت به او می گوید بسم الله الرحمن الرحیم صبح می بیند همه ی درسها را بلد است. هی اشکال می گیرد استاد یک حرف میزند مسئله را ایراد می گیرد استاد صدایش می کند ............. یک بار به ما چیزی دادند که طغیان نکنیم. «ان الانسان لیطغی» انسان وقتی که یک کمی به او می رسد طغیان می کند آدم خیلی خوبی است تا مقطع لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را که می گیرد فاسد می شود. زیاد هم داشتیم از این دکترا که بدشان می آمد سینه بزنند در مجلس امام حسین علیه السلام. قبلاً که دیپلم داشت یا سواد نداشت می آمد سینه اش را می زد و از بازی ها هم در نمی آورد.

والحمدلله رب العالمین.