جلسه 105 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
105
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
6
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 105 - شرح زیارت عاشورا

بحث مان در هفته گذشته به اینجا رسید که انسان هر قدر از نظر شخصیت فطری قوی باشد نورانی تر باشد حجم طبیعت که با او برخورد می کند بیشتر هست یعنی نیروی مقابلش نیروی قوی تری هست هر چقدر شخصیت انسان قوی تر باشد از نظر معنوی طاغوتی که با او درگیر هست آن طاغوت هم قوی هست. هر چقدر شدت وجودی یک شخص بیشتر می شود شیطان او قوی تر هست. و میادین که برای او باز می شود برای امتیازگیری بیشتر رشد بیشتر، بیشتر خواهد شد. مثال یک مسابقه است مسابقه هایی که شما در تلویزیون تماشا می کنید می بینید که هر چقدر به مرحله ی نیمه نهایی و نهایی نزدیک می شویم سوالات سخت تر می شود. تا امتیازها بالاتر برود. و آنی که بیشترین امتیاز را دارد قویت تر است بهتر از هر کسی دیگر هست و این اساساً سنت الهی این هست که همیشه ما یک مزاحمت یا چند مزاحمت روبرو هستیم تا بتوانیم در برخورد صحیح این مزاحمت ها و سختی ها و مکروهات داریم رشد کافی را بکنیم این معنای ربوبیت هست. ربوبیت رب العالمین بودن یعنی همین «الله ولی الذین آمنوا یخرجونهم من الظلمات الی النور» ولایت خدا اینگونه ظاهر می شود که با انواع سختی ها و انواع آزمایش ها روبرو می کند تا شخص بتواند قوی تر بشود خالص بشود و بالاتر بیاید و شباهتش به خدای تبارک و تعالی بیشتر شود.

خوب یک نفخه از خداوند تبارک تعالی و یک پرتو از او در همه ی ما هست این پرتو می تواند به قدری قوی باشد تا مثل خداوند تبارک و تعالی بشود. «عبدی الغی حتی عجل که مثلیه» در فلسفه ی عبودیت و عبادت توضیح دادیم گفتیم عبودیت خدای تبارک و تعالی فرموده «ما خلقکم جن و انس الا لیعبدون» جن و انس را خلق نکردم مگر جز برای عبادت. گفتیم عبادت یعنی کاهش دادن ظرفیت طبیعت به نفع فطرت. این همیشه عبادت هر چقدر در عبادت ظرفیت طبیعت بیاید پایین ظرفیت فطرت می رود بالا و شباهت به خداوند تبارک و تعالی بیشتر می شود. مثل یک شاگردی که روز اول می آید پیش استادی و امتحان کاراته می خواهد کار کند این هیچی بلد نیست آن استاد هر چقدر تمرین ها بیشتر می شود و فشارهای که به عضلات می آید بیشتر می شود. به استاد شبیه تر و نزدیک تر می شود یعنی همان سیری که خود استاد هم گذرانده.

بنابراین ما باید دقت کنیم که هدفی عبودیت شباهت پیدا کردن به خداوند تبارک و تعالی است امام صادق علیه السلام فرمود: «العباده جوهره کن هو ربوبیت» عبادت یک جوهره ای هست که باطنش خدایی هست باطنش ربوبیت است یعنی انسان مثل خدا رب خواهد شد مثل خدا قدرتمند خواهد شد به کمالات خواهد رسید یعنی ما تا آن مقدار جا داریم برسیم تا آن مقدار ما جا داریم. با طبیعت برخورد کنیم تا آن مقدار ما جا داریم رشد کنیم و هی امتحان بشویم لذا هر کسی هر چقدر که در طول این مدت که زنده است بتواند وارد میادین بشود موفق تر خواهد بود مثل کسی که فرض کنید یک نفر دیپلمش را در همان 18 سالگی می گیرد در همان 18 سالگی می رود دانشگاه تا 22 سالگی لیسانس را می گیرد تا 30 سالگی دکترا و تخصص می گیرد یک نفر 30 سالش هست دکترایش را هم گرفته یک نفر 40 سالش است تازه می خواهد شروع کند به درس خواندن. هر کس هر قدر با میادین اسلام آشنا باشد و برخورد کند این از عمرش بیشتر استفاده می کند. قابلیت بیشتری دارد و بعد در آن بحث سرعت و سبقت از دیگران هم سرعت بیشتری دارد هم سبقت بیشتری دارد بنابراین مبنا طول عمر نیست که یکی 60 سال عمر کرده یکی سی سال عمر کرده مبنای اینکه کسی در مقیاس عمری که زندگی کرده تا چه حدی در طبیعت گرایی روبرو شده و توانسته غلبه کند به آن.

یک کسی مثلاً سیزده سالگی باید حجم نهایی از طبیعت را غلبه می کن کار یک رمدی تا 50-60 سال را انجام می دهد سیزده سالش بود ولی توانسته بود یک همچین کاری کند یک عده در پانزده سالگی این کار را می کنند. پس مبنا این هست که ما بتوانیم در برخورد با طبیعت درست برخورد کنیم هر مقدار که بهتر عمل کنیم عبودیت ابدی بهتر در ما تحقق پیدا می کند. خوب هنوز من وارد بحث های کارشناسی نشدند. دارم یک مثالهای نزدیک می زنم برایتان، دوست دارم آیات مربوطه به این مسئله را کاملاً با هم بخوانیم چون اگر این بحث کاملاً حل بشود کمتر توقف کنیم بهتر هست فقرات بعدی زیارت عاشورا خیلی زود رد می شویم فقط ترجمه کنیم چون همه ی توضیحاتی که مربوط به همین بحث دشمنی، طاغوت ها، مصیبت و بلا هست در همین توضیحات گفته خواهد شد ما بعد روی فقرات زیارت عاشورا خیلی نخواهیم شد ولی باید کاملاً حلاجی شود و پس ما برای اینکه بتوانیم خالص تر شویم و شباهت مان به خدا بیشتر شود یعنی به اصل مان آماده تر شویم برا وطن مان آماده تر شویم باید حجم طبیعتی را که دفع می کنیم بیشتر باشد. حالا باز در بحث های کاربردی توضیح خواهم داد این مسئله بیشتر روشن خواهد شد.

چند آیه خواندم در جلسه ی گذشته امروز هم می خوانم که خداوند تبارک و تعالی می خواهد مومنین را شاهد بگیرد و می خواهد مومنین را خالص کند و کافرین را نابود کند. بنابراین خداوند هم کفار را به مومنین گرا ها مبتلا می کند سر راه شان قرار می دهد هم کفار و طاغوت را سر راه مومنین قرار می دهد و مومنین را به کفار مبتلا می کند تا هر دو در کنار هم رشد کافی خودشان را بکنند اقتضای ربوبیت الهی این است که کسی می خواهد تا یک جهنم برود خدا کمکش کند تا برود ته جهنم. و اگر کسی بخواهد تا شبیه ترین وضعیت به خداوند داشته باشد ببرد این معنای ربوبیتش هست معنای ولایت خدا، خداوند هم ولایت بر کفار دارد هم مومنین دارد هر دو را ولایت می کند برای مومنین ولایت خاص دارد برای کفار هم ولایت خاص برای فاسقین اهل گناه ولایت خاص دارد.

خوب می فرماید: نانجست ان تدخل جنت و لما یعلم الله الذین جاهدوا من و یعلم الصابرین» آیا فکر کردید که حساب کردید که سوره ی آل عمران بعد از سوره آل عمران هست که می فرماید گمان کردید که وارد بهشت می شوید در حالی که خداوند معین نمی کند مشخص نمی کند کسانی را که مجاهد هستند در بین شما و صابرین این دو تا کلمه را خیلی عزیزان دقت کنند یعنی اساساً موتور حرکت ما به سمت بی نهایت شدن و خوشبختی ابدی در این کلمات کدهایی هست که خدا دارد می دهد. جهاد، صبر، مبارزه و و صبر کردن، تغافل، تجاهل، صبر، مبارزه، این ها کدهایی هستند که ما در برخورد با شیطان و جبهه ی شیطان و طاغوت ها می توانیم از آن استفاده کنیم تا اوج بگیریم هر وقت جبهه ای به ما حمله می کند یا طاغوت ها ما از مبارزه و صبر است که می توانیم استفاده کنیم و اوج بگیریم مثل یک موج سوار اگر یک موج سوار شجاعت برخورد با موج را نداشته باشد یک تحمل نداشته باشد که از این موج بالا برود نمی تواند آن حالات زیبا را به وجود بیاورد. و لذت ببرد.

ما هم باید اهل مجاهده و مبارزه باشیم هم باید تحمل داشته باشیم آنجا که ما در کربلا از سیدالشهدا و حضرت زینب علیهم السلام می بینیم این هست از علی اکبر علیه السلام می بینیم این هست اینها هم مجاهدند هم اهل جنگند اهل مبارزه اند ترس به هیچ وجه ندارند اینکه پای هزینه است هستند سفت وایستادند عقب نمی روند تا آخر باید بمانند کسی عقب نشینی نمی کند پشیمان می شود بعداً نمی گوید حالا ولش کن اینها نمی تواند رشد کنند ما کسانی را داشتیم که در جبهه می آمدند شب عملیات می بریدند یعنی شب تا عملیات، شب عملیات اگر رد می کرد خیلی اوج می گرفت اما نمی توانستند بعضی ها اوج شان این بود که شهید می شدند بعضی می رفتند در میدان مین حالا منفجر نمی شد آن رفته بود تا آخر رفته بود و چسبیده بود حالا خدا نمی خواست کشته شود شهید شود بعضی ها تا ته ماجرای جنگ و عملیات خط می رفتند حالا رفته بود تا آخر ولی کسانی هم داشتیم همان ته عملیات یک تیر به خودشان می زدند تا یک قسمت گوشت پایشان می زدند که خیلی هم یک تیر می زدند به خودشان تا ور دارند ببرند شان از آن مهلکه. چون ماندن آنها در آنجا قابل تحمل نبود. به بهانه ای فرار می رکدند می باخت یعنی از میدان مبارزه اوج گیری در می رفت یا همین میدانی که می خواهد پیروز شود در می رفت همین میدانی که درست می شد این خوب نیست این خوب نیست میدان اگر انسان مبتلا شود باید این دوتا قدرت را داشته باشد یکی جهاد و شجاعت مبارزه و یکی هم صبر یعنی بتواند درست از میدان تقوا در بیاید و درست شود. گمان کردید شما فکر کردید وارد بهشت می شوید خداوند «ولیعلم الذین الجاهدون من یعلم الصابرین» مشخص نمی کند در نمی آورد باید باشد پس بهشت مساوی است با چی؟ جهاد و صبر و همین باب ها که در باب هشتگانه ی بهشت داریم در صبر، در جهاد یعنی همین هر دری، یعنی هشت دارد یعنی چی ورودی های نفسانی تو هشت تاست با اینها می توانی بروی جلو با اینها می توانی مبارزه کنی. آره. «ولیقب الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم و الله علیم بذات صدور» این هم سوره ی آل عمران می فرماید: که خداوند می خواهد آنچه که در سینه ی شماست امتحان تان کند آنچه که در سینه ی شماست ولیمحص الله ما فی قلوبکم. و خالص می کند آن گوهری که شما دارید اگر خباثت دارید خالصش می کند خداوند. یعنی در درون شما طبیعت گرایی غلبه دارد میادین سر راه شما قرار می دهد که این طبیعت گرایی اوج بگیرد.

برود بالا و اگر فطرت گرایی در شما وجود دارد میادینی سر راهتان قرار می گیرد که اوج بگیرد برود بالا شما نگاه کنید ببینید چقدر شهید دادیم شهید می دانی یعنی چی؟ یعنی یک انسان بتواند قوس و صعود را سالم و صحیح طی کند مسیر ابدیت را کامل کند شوخی نیست. که از جهنم 300 هزار سال را صراط را از آن جهنم با آن عمر کسی رد شود الان هم ما نمی فهمیم وقتی بردندن شان دادند متوجه می شویم یک نفر شهید شده یعنی چه؟ حالا شما فکر کنید انقلاب اسلامی ایجاد نمی شد شاه نبود ساواک نبود ارتش نبود گلوله نبود این همه انسان اوج می گرفتند اگر جنگ تحمیلی نبود اگر کردستان نبود میدان ایجاد شد چون قابلیتش را مردم ایران داشتند این بحث من در کتاب آشتی آوردم چرا ایرانیان همچنین قابلیت ها را داشتند که لطف کرد و همچین میدانهایی را ایجاد کرد تا اینا بتواند در میان این همه انسان لایقی که در ایران هست و اسمشان در تاریخ نیامده بتوانند به کمال حقیقی خودشان برسند بعضی ها می گویند جمهوری اسلامی برای ما چه کار کرده خوب جمهوری اسلامی از این مهمتر که تو هیچ برهه ای از تاریخ هیچ وقت تا الان این قدر فطرت گرایی آماده نشده هیچ وقت این قدر فطرت گرا نداشتند که بتوانند از جهنم رد شوند و به اوج بهشت برسند هیچ وقت نه در زمان پیغمبر نه در زمان امیرالمومنین نه در زمان انبیاء هیچ وقت نشده انسان اینقدر تربیت شود هدف خلقت همین است دیگر خداوند انسان را برای همین آفریده. جمهوری اسلامی چه کار کرده جمهوری اسلامی مهمترین کاری که کرد این بود که بیش از هر زمانی در تاریخ هدف خلقت را تحقق داد.

توانست انسان های فطرت گرایی را آماده کند که اینها تا اوج برسند کار دیگر دولت می خواهد چه کار کند نظام جمهوری اسلامی چه کار کند می خواهد آب بدهد، نان بدهد، تلفن بدهد، می خواهد چه کار کند از همه ی خدمات همین است، بتواند یک نفر را از طبیعت تا عالیترین درجه رد کند مگر این رفاه نیست مگر این آسایش نیست اگر یک نظامی موفق شد انسان هایی اینگونه را تربیت کند و موفق کم کاری کرده؟ اصلاً کی می تواند ارزش نظام جمهوری اسلامی را بفهمد با چه مبنایی می خواهیم بفهمیم این نظام چه کار کرده بله اگر بخواهیم با نظام طبیعت گرایی بسنجیم حالا باید حرف بزنیم در همین قسمت طبیعت ما هم خیلی خدمت کرده ولی بحث فقط این نیست وقتی ما انسان را از تولد تا بینهایت دیدیم باید یک حکومت یک پدر و مادر یک ازدواج یک معامله یک شغل یک رشته ی تحصیلی قضاوت کنیم. بدون این که انسان درست است بیاوریم نمی توانیم قضاوت درست کنیم که آیا این رشته رشته ی موفقی بود اگر توانستی با این رشته تا ابدیت بروی رشته ی خوبی بوده اما اگر وارد دانشگاه شدی روحیه ات خراب شد فاسد شدی رشته بدی بوده. ولا بهترین رشته هم باشد ولی بعد بیشترین خدمت کنیم فایده ندارد وقتی خودت ساقط باشی. دیگران هم از تو استفاده کنند مثل حمام همیشه آن قسمت سیاهی اما هر کی می رود سفید بر می گردد. فایده ندارد آیا حکومت مبنایش چی است به بلندای ابدیت وقتی نگاه کنیم حکومت جمهوری اسلامی موفق ترین حکومت تاریخ بشر بوده چرا چون توانسته بیشترین طبیعت فطرت گراها را تربیت کند کاردیگر امام چه بود هنرش درست این قدر فطرت گرا تربیت می کند ما هم که فقط زندگی دنیا را نداریم که بنشینن فقط بحث زندگی دنیا معنا کنیم ببینیم چه کار کردند این که حضرت امام می فرماید شهدا ذخایر عالم بقا هستند یعنی چی این همه ذخیره درست شده شما می دانید به شهید چقدر ذخیره است. برای آن طرف بابا بچه اش سقط می شود خانم باردار می شود بچه اش سقط می شود این بچه ای که سقط می شود ای بچه یک شنیع گردن کلفت هست برای روز قیامت.

برای پدر و مادرش آن وقت یک شهید چی کار می تواند بکند برای پدر و مادرش چقدر قدرت دارد یک شهید برای شفاعت فکر می کنی ذخیره ی کمی است این شفاعت. مال خودم است می خواهم خودم بهره برداری کنم اگر یک ملتی این همه ذخیره برای ابدیتش داشت چقدر ثروت دارد مشکل ما می دانی چی است این که اساساً در محاسبات مان نظام ابدی را نمی آوریم اصلاً حساب نمی کنیم همان اشتباه همیشگی طبیعت گراها کردند در کله ما از تولد تا مرگ معنا می کنیم خودمان را. بعد می آییم به مسائل دیگر. می رسیم آیا این ارزش داشت نداشت موفقیتی هست نیست همه ی محاسبات مان غلط از آب در می آید چرا؟ چون اشتباه داریم نگاه می کنیم آن تعریفی که خدا از انسان کرده نداریم به آن ایمان نداریم باور کردیم بعد می نشینیم حزب اللهی ها را هم مسخرگی می کنیم می گوییم بابا اینها هم دلشان خوش است دو روز را خوش باش فکر می کند خیلی هم زرنگ است.

الله العلیم بذات الصدور. می دانی یعنی چی. یعنی خودم می دانم همه تان چه کاره هستید و الله العلیم و من شماها را مبتلا می کنم تا خودتان همدیگر را بشناسید و الا خدا خودش می داند همه چیز را امتحان که می گوییم خدا خودش می داند نتیجه را می داند، برای خودما مهم است که ته قضیه چی می شود ما خیلی وقتها ادعاهای بزرگی برای خودمان داریم فکر می کنیم خیلی آدم موفقی هستیم. صحنه آزمایش ایجاد می کند خداوند تبارک و تعالی لطف می کند به تو می فهماند نه اینطوری که فکر می کنی نیستی اولاً نقاط ضعفت را به تو نشان می دهد بعد هم به تو فرصت می دهد جبران کنی به تو امتحان فرصت می دهد جبران کنی بدانی کجایی ضعف داری کجا ها مشکل داری این خیلی خوب هست جنگ تحمیلی شد میلیونها مرد در این کشور بدون امتحان شدن میلیون ها زن در این کشور بودند امتحان شدند همه امتحان شدند تمام شد آنی که قرار بود به اوج برسد رفت آنی که قرار بود برای آخرتش یک چیزی گذاشتند می شد امتحان دیگر. حال جنگ تمام شده دیگر اولاً محصول تو قلب هست اول یک عده می گویند کاش ما جبهه بودیم یا لیتنی کنت معک فقد وکم فوزاً عظیما ای امام حسین کاش ما با شما بودیم کاش با شما بودیم خدا می گوید چه کاش با امام حسین بودی آنجا کربلا ای وای عیبی ندارد تو هیچ فرقی با زهیر و بحیر و ابوالفضل عباس و علی اکبر نداری و لا هزار سال بعد از امام حسین آمده باشی می خواهی به امام حسین برسی باشد در همان صحنه ی زندگی امتحان می گذارم قبول شدی ملحق می شوی به امام حسین. به همان درجه می رسانمت هیچی از تو کم نمی کنم می خواهی به آنها برسی دیگر باشد ملحق می کنند شما را به آنها. به جنگ هشت ساله نرسیدی نیست اقتضا نمی کرد بعد از جنگ در زندگی صحنه درست می کنیم تا مثل شهدا اوج بگیری بروی بالا فرمول اصلاً از کسی کم نمی گذارد خدا هر جا برسی قضا آماده دارد سوال اندازه ی کافی هست که بکنند تو جواب بدهی امتیاز بگیری اینطور نیست که بگویند آقا ما فقط خرداد امتحان گرفتیم امتحان تجدیدی نیست نه امتحان تجدیدی داریم چند بار هم تکرار می کنیم شهریور می گیریم آذر می گیریم اسفند می گیریم امتحان می گیریم. آنقدر امتحان می گیریم تا بالاخره قبول شوی هر وقت دلتان بخواهد همیشه زیاد آنقدر گذاشتیم تا شما اوج بگیرید هر وقت بخواهید اوج بگیرید و بروید حالا این فرمول های کلی بسپارید تا حوصله تان سر نرود تا من انشاءالله بحث کلش.

«ان حسبتم ان تدرک» کلمات را دقت کنید خدا دارد حرف می زند با ما کلمات و الفاظ را انتخاب کرده و گفته یک دانه و او در قرآن بدون حمت نیامده «ام حسبتم و ان تدرکوا و لما الذین الجاهدوا منکم و لم یتخذوا من دون الله و لم رسول و للمومنین و لن حجت و الله خبیرا به ما تعملون» ام حسبتم ان تدرکه ولتان می کنم من هرگز خیالی کردی ام حسبتم ولتان می کنم ان تدرکوا رها می شوی حیران نمی گذارم جلوتان فقط بیاید ادعا کنید نه تا ادعا کنید تا بخواهی بگویی من کسی هستم امتحان می کنیم آزمایش برو بالا می توانی برو بالا. چون حقت هست مقام خدایی برسی این قدر خدا از خودش بر ما دمیده دیگر این می پروراند تا مثل خدا بشوی جا داری بیایی از آن طرف می گویند نه خدا ما می خواهیم نقطه ی مقابل تو بایستیم برای شما هم دارم یزید، ابن سعد، شمر شما می خواهید اوج بگیرید عالی ترین که پست ترین درجه ی جهنم امام حسین را می گذارم جلوت. یزید یک آدم گردن کلفت هستی شمر یک آدم گردن کلفت است عمر بن سعد هم بزرگ روح بزرگی دارد قساوت شمر آنقدر زیاد است تا یک کسی مثل ابوالفضل عباس علیه السلام امام حسین باید بگذارد جلویش تا آن به اوج خودش برسد آنجایی که می خواهد برسد، سینه ی شمر را هیچ کس به جز امام حسین نمی تواند پر کند بعد امام حسین را بگذارد می رود رو سینه ی امام حسین با کینه خنجر بزن بعد هم سر ببرد تا آنجا که باید برسد تصویب بشود شمر سینه اش خیلی بزرگ تر از این هاست که مثلاً بیاید در جنگ شهید بشود حرمله خیلی سینه اش بزرگتر قساوتش خیلی بزرگتر آنطوری کشته بشود تو باید تیر بزنی به گلوی علی اصغر تا آنی که می خواهد بشود بشود. یک کسی می رود مثلاً بمب گذاری می کند یک خانه را مثلاً می نشینند سر سفره افطار پدر و مادر و بچه ها، منافقین اینطوری بودند در همین دهه ی 60 اینطوری بودند می رفت خانه مثلاً افطارش را بکند یک نفر می رفت مثلاً سرش را می برید.

زنده زنده در اتوبوس آدم کشت این قساوتش این قدر زیاد وقتی به او میگویند این بمب بگذار در حرم امام رضا این قدر ظرفیت دارد که باید برود بمب بگذارد در حرم امام رضا برای خودش ظرفیت آماده کرد اشباع نشده نمی میرد باید اشباع شود کاملاً تا تو آن دنیا برود خدا نکند انسان به خدا ظرفیت کاذب نشان بدهد. می گوید جا دارم هر چی می خواهی بیار. بخرم خدا نکند ترس خیلی خوب است آقا ترس خوب است حالا ترس از جهنم باشد آدم ظرفیت ندارد ظرفیت گناه. وقتی روبرو می شویم ولی بعضی ها راحت بی حیایی می کنند هر کاری بخواهند می کنند هیچ کاری هم با این حرفها ندارند بعضی ها نه بعضی ها می ترسند خدا رحمت کند رسول ترک را رسول ترک خیلی آدم بزرگ نبود.

حالا بعداً خاطراتی را برایتان تعریف می کنم. از آن هیئتی های شیفته و عاشق زینب سلام الله علیها بود. شاه اعلام می کند دسته نباید برود در بازار، دسته سینه زنی ممنوع ورودش به بازار خیلی از دسته ها نمی آیند آن روز، روز شجاعت حضرت موسی بن جعفر بود رسول ترک دسته را راه می اندازد و می آید در بازار دو سه تا دسته بود می آمدند می رفتند به بازار اما داخل نمی رفتند جلو بازار می ماندند یک سرهنگی بود خیلی آدم بی رحمی بود مسلسل گذاشته بود در حرم در چار سو آنهایی که رفتند می دانند چارسو گذاشت چارسو در بازار اگر بروید می بینید گذاشته بود آنجا می گفت من نه خدا حالیم است نه فاطمه زهرا حالیم است نه امام حالی ام است کسی بیاید اینجا با من طرف رسول ترک دسته را راه می اندازد می رود جنون اینطوری آدم را می سازد خوش به حال دیوانه ها می رود جلو این سرهنگ آماده است تا تیراندازی کند می رود جلو در گوش سرهنگ می گوید جناب سرهنگ ما امروز آمدیم تشیع جنازه پسر فاطمه زهرا بچه ی مظلومه ای کشتنش می خواهیم برویم تابوتش را برداریم. می آی کمک یا نه به سرهنگ می گوید همه می گویند می دانسته قصد و غرضی نداشته این حرفها سرش نمی شود آقا این حرفها را می گوید به سرهنگ، سرهنگ می نشیند زمین نمی زند نمی زند من را دعوت کردند به تشیع جنازه حضرت امام کاظم. اسلحه را پرت می کند می رود سینه زنی و دنبال جمعیت رمی رود بقیه دسته ها هم جرأت می کنند بیایند این دیگر ظرفیتش آنقدر بوده قساوتش اوج نگرفته که اگر یک نفر آمد گفت من برای امام حسین می خواهم عزاداری کنم تیر بزند در زمان شاه همینطوری شد انقلاب. بعضی بودند گاردی بودند می زدند مردم را و می کشتند ده نفر بیست نفر صد نفر را می کشتند مسلسل می گذاشتند می کشتند ما یک فامیلی داشتیم در همان گارد جاوید ها بود گفت فرمانده ی ما یک سرهنگی بود به ما گفت تکه تکه تان می کنم می کشم تان اگر کسی بخواهد جلوی مردم تیر بزند هر وقت با مردم روبرو شدید بگذارید آن طرف فرار کنید. گفت نگذاشت گارد جاوید هم مسئول نگهبانی از شاه بودند نگذاشت ما به کسی تیر بزنیم می ترسد از خدا. درست است در گارد جاوید هست درست است ایستاده از شاه محافظت کند اما قساوتش آنقدر نیست که تیر بزند کسی را بکشد برای همان هم آنهایی که بی طرفیت بودند باعث شد که شاه شکست بخورد چون می گفتند صدام این طوری نبود صدام ظرفیت یک جوری بود که 11 میلیون را دم کشته تا الان بیشتر آیت الله مرجع تقلید را می برد در چرخ گوشت البته بزرگ آیت الله را می انداخت از آن طرف گوشت می گرفت راحت هم می رفت می خوابید دامادش و دخترش هر وقت بو می داد می فهمیدند. سربازهای شیعه اینطوری نبودند وقتی یک دفعه با یک حجم عظیمی از فطرت روبرو می شوند جا می زنند. تا یک ماه شما نگاه کنید کجا دارد راه می رود ولی وقتی می گوید بگو امام گفته این شلوغی ها را بکن این خط قرمز نمی توانم خدا یک خط قرمز می گذارد جلوی تو. تا از یک امام استفاده می کند تا اوج بگیرد می گوید نه می گویند اعدام می گوید باشد می گوید من فردا جواب فاطمه ی زهرا را نمی توانم بدهم همینطوری حر وقتی می آید جلوی امام حسین حاضر بایستد نگذارد که امام حسین برگردد. تا اینجا امیرالمومنین یزید هست ولی وقتی یک ذره جدی می شود قرار است دیگر که شمشیر بکشد ظرفیت این کار را ندارد نمی تواند وقتی هم سیدالشهدا می گوید مادرت به عزایت بنشیند ... مادرت فاطمه ی زهراست. هیچ کس نمی تواند به من توهین کند حیف که مادرت فاطمه زهرا است این لحظه است که درست فحش داده حضرت تحریک شده تا یک چیزی امام حسین بگوید برود تا جهنم میگوید یا نگه دارد برود بالا گرفتی چطور هست.

بعد هم قرار بود جلوی امام حسین بایستد شهوت مقام، نی دانم امتیاز پیش یزید بودن همه را می گذارد کنار می نشنید فکر می کند تلخ هم هست بعد یک دفعه اوج می گیرد اوج می گیرد این اصلاً قاعده اش در صحنه های زندگی مان زیاد روبرو هستیم حالا در بحث های کاربردی مان زیاد توضیح می دهم زیاد اتفاق می افتد در زندگی بخواهیم یک تصمیم بگیریم به اوج می رسیم و همه چیزهای مان حل می شود. اگر بد بگیریم سقوط می کنیم ان حسبت ان تدرکه رهای تان می کنیم و ما یعلم الله الذین جاهدواکم مجاهدون شعار را در نمی آوریم همه تان را امتحان می کنیم تا ببینید اهل جهاد هستید تا مشخص کنیم کی ها فقط اهل رسول و خدا هستند و مومنین اگر فکر میکنی فقط حزب اللهی باید رفیقت باشند اراذل و اوباش هم رفیقت باشند کور خواندی آن وقت خدا قبول نمی کرد آنطوری از تو برود وآخر خوردن فایده ای ندارد نه فقط عشقش با این باشد خدا رفیق من است. خانواده رسول هستم من حزب اللهی هم با هیچ کس دیگر همراه نمی شوند بعضی ها هستند خیلی زرنگ اند با حزب اللهی آقا التماس دعا داریم حاج آقا مخلصیم گریه باشد بیشتر از همه گریه می کنند سینه زنی باشد سینه شان را می زنند بعداً می آیند بساط تریاک شان و می کشند و به هیچ جا هم بر نمی خورد هم پاستور بازی شان را می کنند فیلم های مبتذل شان را هم نگاه می کنند خدا می گوید خودت را مسخره کن این قدر امتحان می کنم تا این گروه را در بیاویم کسانی که اهل جهادند جز رسول و خدا چه افتخاری ها این جز رسول خدا و مومینن با کسی دیگر دم خور نمی شوند. من فقط در گروه این هستم آره می گویند نه بابا با این حزب اللهی می روند حالا هفته بعد آیه اش را برایتان می خوانم. نوبت همین آیه هست و اذا لقل الذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلو شیاطینهم ... می بینید آقا من با شما هستم وقتی خلوت می کنند با انسان های شیاطین می بینید همرنگ آنها شده الان بعضی ها هستند برای مقام معظم رهبری دعا می کند می گویند آمین می روند با چهار تا ضد انقلاب می نشینند خودشان هم وراجی می کنند یک جلسه باشد در باره ی محاسن انقلاب اسلامی قشنگ سخنرانی می کند در جلسه ی دیگر می رود چهار فامیل فاسد دارند فاجر دارند آدم ضد انقلاب مفت خور آن هم همان طوری می شود می گوید آقا ول کن سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. نمی خواهم درد سر درست کنم دشمن تراشی کنم بگذار فلانی از من خوشش بیاید فلانی هم من را دوست داشته باشد بگویند فلانی چه آدم با حالی است مقبول باشم. خدا مسخره شان می کند مسخره می کند این طوری نمی شود خیال این طوری نمی شود سوره ی توبه آیه 16 «و لینبوکم حتی ....» سوره ی محمد «صلی الله علیه و آله» امتحان لیبلونکم می کند تا این را در بیاوریم تا مجاهدین شما را در بیاورید و صابرین اهل صبر را در بیاوریم بی حوصله ها و زودرنج ها عصبانی شده ها و بی طاقت ها را به درد نمی خورد فقط آنهایی که ته غربال می مانند سنگین، دانه درشت می توانند بروند در بهشت ثروتمندان، فقط ثروتمندان می توانند بروند بهشت. اشراف، فقرا، ضعیف ها در بهشت راه پیدا نمی کنند فقرا و ضعیف روحی من ثقلت موازینه، سنگین باشد میزانش فی عیشه راضیه در عین عیش راضی و ابدی. فقل من خفت موازینه و هاویه» آنهایی که سبکند همه مادر شان جهنم هست صابرین جاهد و نبلو اخبارکم در بیاوریم اخبار تان را نبلوا می خواهیم ببینیم چی می گوید اخبار تان حرفهایی که می نشینند یواشکی در جلسات می گویند ه است همه چیزهای قرار هست به صورت لفظ در آید در سینه تان هست می خواهد بیاید همه را در می آوریم امتحان تان می کنیم آقای روحانی آقای مجتهد آقای حوزه رفته آقای مرجع تقلید آقای وزارت اطلاعاتی آقای سپاهی آقای مجاهد قبل از انقلاب آقای که یار امام بودی امتحان تان می کنیم تا در این جلسات بیاید بنشین و پرت و پلا هایی که در باره ی گرایشات آمریکا رابطه ی آمریکا می دانید بگویند در می آوریم شان، ثبت هم می کنیم همه را.

خوب آیه بعدی خیلی آیه ی شیرین و جذابی هست که به وقت اذان می خوریم. دو تا نکته مانده در مورد زیارت عاشورا که گفته شده صد بار خوانده شود صد سلام و صد لعن زیاد پرسیده شده ما حدیث داریم از حضرت هادی «علیه السلام» در این زمینه که فرمودند هر وقت خواستی زیارت عاشورا بخوانی سخت است صد سلام و صد لعن اینطور بگویید که همان حکم صد لعن و صد سلام را داشته باشد کلمه آخر لعن را که «والعنهم جمیعا» است را صد مرتبه بگویید کافی است. در سلام السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح را تا آخر که خواندی سلام های آخر را صد مرتبه بگو، السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین، و علی اولاد الحسین، و علی اصحاب الحسین. اگر این را صد مرتبه بگویید کای است و کفایت می کند.

والحمدلله رب العالمین.