شرح زیارت عاشورا
بحث مان در آثار موالات بود. «یا اَباعَبدِالله اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَی اللهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی اَمِیرالمُومِنِین وَ اِلی فاطِمَةَ وَ اِلی الحَسَنِ وَ اِلَیکَ بِمُوالاتِک وَ بِالبَرائَة». گفتیم که در مسیری که ما به سمت آخرت و ابدیت داریم، با یک سلسله کمالات حقیقی و ریاضی روبرو هستیم که غیر از آن هر چه هست، وهم و سراب است. ما باید بین حق و باطل، بین حقیقت، وهم و سراب بتوانیم فرق بگذاریم و بین اینها شناسایی کنیم. آنچه که تا الآن در زیارت عاشورا خواندیم یا در قسمت های دیگر بحث مان بود، از زیارت های دیگر خدمت تان عرض کردم، کمالات حقیقی هست یعنی چیزی که حقیقتا در حرکت به سمت آخرت و ابدیت به آن احتیاج داریم.
یک سلسله از کمالات هست که کمالات جمادی یا نباتی یا حیوانیست که اینها کمالات وهمی هستند. اکثر وقت، عمر و جوانی ما را به خودشان اختصاص می دهند. این پیوند عمیق باعث می شود که ما وقتی به آخرت و برزخ متولد بشویم، نسبت به لوازم زندگی در برزخ دچار کمبود و مشکل باشیم. ما اگر از کمالات جمادی، حیوانی و گیاهی استفاده می کنیم باید در راستای تولید کمالات حقیقی انسانی و ایجاد سنخیت و شباهت در ما با شرایط زیستی آخرت باشد.
در این مدتی که زیارت عاشورا عرض کردیم خیلی از کمالات حقیقی را که مقامات انسان ها هستند را خدمت تان عرض کردیم. اینها چیزهایی هست که اگر ما به دنبال آن باشیم، عشق این چیزها در دل ما باشد، بخواهیم خودمان را به آنها برسانیم، می ارزد جوانی و عمر را پای آن صرف بکنیم. اگر چیز دیگری باشد نه تنها مشکل ما را در دنیا حل نخواهد کرد، در آخرت هم وقتی با کمالات این چنینی متولد بشویم یعنی کمالات وهمی، می فهمیم که آنچه که باید بیاوریم را نیاوردیم و آنچه که نباید بیاوریم را آورده ایم. پیوند با کمالات وهمی و خیالی فقط ما را در آخرت فقیر متولد نمی کند بلکه به گونه ای متولد می کند که ما با خودمان یک دارائی هایی آوردیم که آن دارایی ها متناسب با شرایط زیستی آخرت نیستند.
لذا حرکت ما به سمت ابدیت و آخرت مثل جنینی می شود که متولد شده و با خودش پای اضافه، دست اضافه، دم آورده است. این دست اضافه، پای اضافه و دم که نمی تواند با او باشد، برای جدا شدنش باید چه چیزی را تحمل بکند؟ رنج درمان را باید تحمل بکند. لذا خیلی باید عزیزان دقت بکنند که ما در زیارت عاشورا که یک دوره درس کامل هست، یک درس کامل، یک منشور کامل برای زندگی انسان هست فقط به سراغ کمالات اصلی و حقیقی برویم. عاشق آنها بشویم، خودمان را با آنها بسنجیم و مقایسه بکنیم. عمر، جوانی و استعدادمان را برنامه ریزی بکنیم برای رسیدن به آن کمالات حقیقی. اگر خدای نکرده از اینها غفلت بکنیم، برویم سراغ کمالات وهمی، کمالات خیالی، کمالات گیاهی و حیوانی این باعث می شود که آن لحظه، لحظه تولد ما لحظه غم و غصه ما باشد.
یعنی ما متوجه می شویم که ای بابا! آنچه که باید بیاوریم را نیاوردیم و الآن در وضعیتی هستیم که یک چیزهایی آورده ایم که اینجا نمی پسندند. چون بچه سالم، شرایط زیستی دنیا روی او حساب می کنددیگر . تعریف شده است که بچه سالم چیست. اگر با خودش یک چیزی بیاورد که در شرائط زیستی آخرت با او سازگاری ندارد این بچه باید به بیمارستان برود و باید رنج درمان را تحمل کند. ما وقتی به آنجا متولد بشویم و با شرایط آنجا تطبیق نداشته باشیم، دردسر ساز است. این یکی. اگر چیز اضافه هم با خودت برده باشی آن هم دردسرساز است. یعنی چیزی که نباید بیاوری که در یک کلام به آن می گویند چه؟ به آن می گویند باطل.
خب! ما اگر بخواهیم یک حرکت موفق داشته باشیم بعد از فعالیت های علمی، باید بشناسیم انسان کیست، از کجا آمده، در کجا هست، به کجا می رود. بعد کمالات جمادی را بشناسیم، کمالات گیاهی را بشناسیم، کمالات حیوانی را بشناسیم. کمال انسانی را هم شناختیم. الگوها را باید بشناسیم. هدف را باید بشناسیم. اساتید و مربیانی که می توانند ما را به این مسیر ببرند، بشناسیم. باید پیوند برقرار کنیم در راه رسیدن به هدف مان با متخصصین معصوم که از طرف خداوند نمایندگی دارند. درست شد؟ که این همه این مسائل را در بحث های قبل به شما عرض کردیم.
اگر کسی از خواهرها یا برادرها هست که برنامه نگرفته، همین جوری آمده سر این کلاس، حتما برنامه بگیرد که آن مباحثش تکمیل بشود تا این کلاس به دردش بخورد. این جلسات برای او مفید باشد. نه اینکه فقط صرفا بشنود که یا اذیت بشود یا برای او بی فایده باشد. یا بیخودی حرص و جوش بخورد و حسرت بخورد یا خدای نکرده نا امید بشود. شیطان او را ناامید بکند.
خب! حالا وقتی که ما این شناخت ها را پیدا کردیم برای حرکت احتیاج به چه داریم؟ شناخت کار کجاست؟ ذهن و عقل. پیدا می کنیم. اگر دل آن را باور بکند... برای اینکه خیلی زود برسیم، زیاد معطل نشویم باید با دل حرکت کرد. توجه فرمودید؟ لذا قرآن برای اینکه ما بتوانیم خیلی زود برسیم مسیر را کوتاه کرده است. «قُل لا اَسئُلَکُم عَلَیهِ اَجراً اِلّا المَوَدَّةَ فِی القُربی»؛بگو هیچ اجری از شما نمی خواهم مگر مودت خاندانم را.
«قُل ما سَئَلتُکُم مِن اَجر فَهُوَ لَکُم»؛ بگو آن اجری هم که من از شما می خواهم مال خودتان است. به نفع خودتان است. این مودت، شما را می برد تا آنجا که باید بروید. نماینده مخصوص فرستادم، نماینده تام الاختیار فرستادم، نماینده مجاز فرستادم اگر دوستش داشته باشی و خودت را به او بسپاری، به من می رسی و آن کودک عزیز روانت کاملا رشد می کند. یک رشد انسانی و متناسب با شرایط زیستی آخرت.
بنابراین اگر کسی ولایت نداشته باشد، با متخصص معصوم هم ارتباط ندارد. وقتی ارتباط نداشت، سراغ الگوهای بی سواد و غیر متخصص می رود. یعنی دیگر طبق ریاضیات عالم آخرت نمی تواند حرکت بکند. هم سعادت دنیا را از دست می دهد، هم سعادت آخرت را از دست می دهد. هم سلامت دنیا را از دست می دهد. هم سلامت آخرت را از دست می دهد.
لذا وقتی دارید با امام حسین (ع) صحبت می کنید این را خدمت شان عرض می کنی که من این مسیر را، مسیر تقرب به حق تعالی، به پیغمبر، به امیرالمومنین، به فاطمه زهرا،به حسن و خودت را (علیهم السلام) با موالات و محبت شما، با مودت شما طی می کنم. این فوق العاده است. لذا آمدن در جلسات اهل بیت باید توجه بکنیم که در این جلسات، آنها هیچ نیازی به جمع شدن ما، گریه زاری ما و عرض ارادت ما ندارند. همانطور که قرآن فرمود: «فَهُوَ لَکُم»، ما نیاز به این اجتماعات، عزاداری، فاطمیه گرفتن و دور هم جمع شدن داریم. چرا؟
چون ما می خواهیم مسیر را طی بکنیم. آنها که کامل هستند. خب حالا محتوای جلسه باید چه باشد وقتی دور هم جمع شدیم؟ در فاطمیه، عاشورا و مراسم مختلفی که به یاد اهل بیت است ،محتوا باید چه باشد؟ محتوا باید یک چیزی باشد که ما را با آنها چکار بکند؟ شبیه کند. فرمول های سنخیت باید بحث بشود که ما با چه فرمول هایی با آن عزیزان سنخیت پیدا بکنیم. باید دنبال این فرمول ها باشیم.
خب! فقط کافیست شما دوست داشته باشید، بخواهید که مثل آنها باشید و در این راه به خاطر محبت مقاومتت را کم کنی. یک نکته ای هست، گاهی وقت ها محبت ما ضعیف است. خب یک مقدار باید معرفت مان را زیادتر کنیم تا محبت پیدا کنیم. یک مقدار تلقین بکنیم. اما این را به شما بگویم اگر محبت به معنای حقیقی کلمه به سراغ ما بیاید، خود به خود مقاومت شما کم می شود. آنجاهایی که ما مقاومت داریم در مقابل شبیه شدن به فاطمه زهرا (س)، به امیرالمومنین (ع)، به امام زمان (ع) یعنی تقرب پیدا کردن، یعنی مثل آنها شدن، یعنی با آنها در دنیا و آخرت بودن، معیت « اَن یَجعلَنِی فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة»، آنجاهایی که این مقاومت هست معلول چیست؟ معلول ضعف محبت و موالات هست. ضعف محبت و موالات از کجاست؟ از ضعف شناخت است. شناخت درستی نداریم.
شناختی حتی از انسانیت خودمان هم نداریم. توجه فرموید؟ شناختی هم از انسانیت خودمان داریم. این ضعف ها منجر می شود که در ما آن حس و حال و انرژی کافی برای عشق ورزی و حرکت ایجاد نشود و حرکت ما کند باشد. یک ذره برویم جلو، یک ذره عقب گرد کنیم. یک ذره برویم جلو، یک موقع توقف بکنیم. اما اگر مودت درست باشد، سرعت ما خیلی زیاد است. سرسام آور است. مثل که؟ مثل صدها هزار بسیجی که این مسیر را خیلی سریع طی کردند. انقدر سریع طی کردند که بزرگانی مثل امام می گویند خدایا ما را با اینها محشور کن. امام که مبالغه نمی کرد. هر کس امام را می شناسد، می داند که امام اهل شوخی و تعارف و مبالغه نبود.
یک کسی مثل علامه طباطبایی حسرت می خورد. یک کسی مثل شهید آیت الله قاضی طباطبایی می گفت من می آیم می ایستم کنار مسیر حرکت بسیجی ها، گرد پای اینها روی من بنشیند شاید خداوند به برکت اینها من را عذاب نکند. امام جمعه دزفول. عرض کنم خدمت تان که آیت الله دستغیب، شهید اشرفی اصفهانی، شهید آیت الله مدنی، شهید صدوقی، بزرگان این مسیر، همه نسبت به این گروه حالت غبطه و حسرت داشتند. می گفتند چطور شده این بچه ها، سیزده ساله، چهارده ساله، پانزده ساله، بیست ساله چطور شد که یکدفعه اینها اینجوری شدند.
حالا من آن جبهه را ترسیم کرده ام که خود فضای جبهه چقدر به اینها کمک کرد. این چیزی است که دیگر به راحتی گیر ما نمی آید. شما اگر الآن هم سفر جنوب بروید، کسی حواسش باشد که می خواهد کجا برود، اگر سفر جنوب بروید، یک چند روز آنجا بمانید، متوجه می شوید، یعنی اصلا در آن فضا قرار می گیرید. می فهمید که چقدر، شدن راحت است. حتی ده، دوازده روز هم که می روید در منطقه می مانید، می بینید که حال و هوای شما و شدن شما خیلی فرق می کند. همان ده دوازده روز خیلی کار با شما می کند. متوجه می شوید.
شهدا در شادی وصول شان و قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقونند. خیلی این حرف، بزرگ است. فوق العاده این حرف بزرگ است. شادی وصول می دانید یعنی چه؟ به چه کسی؟ وصول به چه کسی؟ قهقهه مستانه به چه اعتباری؟ با چه اطمینانی قهقهه مستانه؟ چطور شد که اینها رسیدند؟ بنابراین راه را برای خودتان دور نکنید. این یادتان باشد. یعنی دائم شرایط نگذارید، راه را دور کنید. فکر کنید حالا خیلی کار دارید. نه! کافیست تا می توانید روی دلتان کار کنید. یعنی مودت را چکار کنید؟ بیشتر بکنید. این هم که تابع شناخت بیشتر هست و عملیات. عملیات مهرورزی. توجه فرمودید؟ یعنی فقط مودت هم نیست. فقط معرفت هم نیست. باید یک ذره دلدادگی داشته باشید.
دو نفری که همدیگر را دوست دارند، دائم با هم در برقراری ارتباط عاطفی تعارف می کنند، ممکن است نسبت به همدیگر سرشار از محبت باشند. توجه کردید؟ ولی نمی توانند از همدیگر لذت ببرند. خیلی عاشق هم هستند، خیلی همدیگر را دوست دارند اما هر دویشان یا غرور دارند یا خجالت می کشند. حیای بیجا! یا در مهرورزی مهارت ندارند. نمی توانند به سمت همدیگر بروند. اما اگر این حجاب ها شکسته بشود، بروند به سمت همدیگر، خب؟! اصلا گرمی رابطه که برقرار بشود، خیلی از مسیر خود به خود چه می شود؟ طی می شود. اصلا حل می شود. بسیاری از مسائل حل می شود.
من یادم است منزل یکی از دوستانمان رفته بودیم درس بخوانیم، مثلا آن موقع دبیرستانی بودیم درس می خواندیم. خب رابطه ما با پدرمان یک رابطه کاملا دوستانه است. خیلی با هم دوستیم. خیلی هم صمیمی هستیم. من رفتم منزل آنها نشسته بودیم درس می خواندیم. مثلا یک چیزی حل می کردیم. ریاضیاتی بود، چیزی بود، شیمی بود. پدر این آقا، رفیق ما از در آمد، این هم همین جوری خیلی خشک، اتو کشیده گفت: سلام علیکم. این پسر هم همین جوری به پدرش نگاه کرد. سلام. همین در همین حد. من بلند شدم دست دادم. او تعجب کرد، یک جوجه بچه بلند شده مثلا به ما دست می دهد. این برای من عادی بود.
بلند شدم دست دادم، او هم به ما دست داد، همین جوری یک نگاهی به ما کرد و رفت. گفتم فلانی تو جلوی پدرت بلند نمی شوی؟ مثلا به همدیگر دست نمی دهید، روبوسی نمی کنید؟ گفت نه بابا! ما اصلا از این رابطه ها با پدرمان نداریم. او همینجوری از در می آید تو، یک سلام به او می کنیم، او هم خیلی با سردی جواب می دهد و دنبال کارش می رود. ما هم همین جوری هستیم. گفتم باشد. فردا آمد. ما موقع درس خواندن دوباره او را در آنجا دیدیم. سلام علیک کردیم، یک دستی به او دادیم. کم کم همین جوری یخ ها چه شد؟ آب شد. این در ارتباط خیلی مهم است. در اسلام که می گویند به همدیگر دست بدهید، مصافحه کردن فوق العاده است. معانقه کردن. در مهرورزی اینها را توضیح داده ام.
بعد دیگر در همه این شاگردان و دانش آموزان که سه چهار نفر با هم می رفتیم درس می خواندیم، در خیابانی، مسجدی، جایی همدیگر را می دیدیم من می رفتم با آن آقا دست می دادم. با همدیگر رفیق شده بودیم. یک سلام علیکی می کردیم. کم کم یک لبخندی. خلاصه کار به رسوایی کشید. این دست دادن ها به رسوایی کشید. یک موقعی به من اینجوری می کرد: ممّد جون بیا سهمیه ات را بده. دو سه تا من را می بوسید، چند تا هم گاز می گرفت. اینجوری شده بود. بچه های خودش هم کم کم راه افتادند دیگر. آنها هم کم کم با پدرشان شوخی می کردند و اینها. شب ها می خواستیم ماشین آقاهه رو بدزدیم، ببریم...
شبها مثلا می خواستیم برویم دعای کمیل، وسیله نداشتیم، می گفتیم محسن جون برو یواش ماشین پدرت را بدزد. دیگر یاد گرفته بودیم که مثلا چطور این را خام بکنیم. دیگر آنها هم یاد گرفته بودند که چطور با پدرشان رفاقت برقرار کنند. چطور جیبش را خالی کنند. سوئیچ را از جیبش بردارند، ما با آن برویم دعای کمیل و این ور و آن ور. با ماشین غصبی. چقدر هم مزه داشت. این رابطه فوق العاده مهم است. یعنی شما اگر این رابطه را با اهل بیت نشکنید، شیطان فوق العاده می آید کار را خراب می کند. باید یاد بگیرید که در این رابطه کاملا حریم ها را بشکنید. نه حریم ادب را. (بلکه) سردی رابطه را. امام فرمود: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. باید این کار را بکنید.
ما الآن کسانی را داریم که آدم های خیلی خوبی هستند، وجودات قوی ای هم دارند اما بلد نیستند زیارت کنند. بروند کنار ضریح زیارت بکنند. توجه فرمودید؟ یک مقدار باید مثل عوام رفت. مثل عوام اگر یاد بگیریم که چطور برویم، آن موقع خیلی از مسائل برای ما حل می شود. نمی خواهیم بگوییم حالا آن بی ادبی ها را بکنیم، کسی را اذیت کنیم، نه! ولی انقدر هم رسمی و خشک خیلی سرده. بتوانیم با یک حس و حال خوبی برویم. پس هر چقدر محبت تان بیشتر بشود که تابع معرفت هست و با عملیات هم همراه باشد، یعنی عملیات مهرورزی بیشتر باشد، شدت سنخیت پیدا کردن شما خیلی زیاد می شود.
هر چقدر هم ... علامت می خواهم به شما بدهم. الآن می خواهیم برویم راجع به علامت ها بخوانیم. بحث مهمی است. هر چقدر هم واقعا این سنخیت بیشتر بشود و شما نزدیک تر بشوید، علامت آرامش، شادی در شما چه می شود؟ بیشتر ظهور پیدا می کند. یعنی قلب شما با کانون شادی و آرامش بیشتر پیوند برقرار می کند. در خود شما هم این آرامش و شادی بیشتر تجلی پیدا می کند. لذا هم دنیای شاد و آرامی خواهید داشت و هم آخرت شاد و آرامی خواهید داشت.
اگر می بینید که مثلا می گویید من بیست ساله هیاتی هستم ولی این آرامش و شادی برایت ظهور ندارشته، معلوم است که مسیر را چکار کردی؟ خراب رفتی. مسیر انقدر طولانی نیست. یک جای کار را خراب کردی که آرامش نداری، آدم مضطرب و عصبی هستی، آدم زودرنج و حساسی هستی، آدم بد دهنی هستی، آدم بداخلاقی هستی. والّا اگر واقعا شبیه شده باشی در یک مسیر خیلی کم، انسان شکل می گیرد. خیلی فاصله کم شکل می گیرد و آرامش سراغ انسان می آید. شادی و قدرت به سراغ انسان می آیند.
برویم سراغ یک روایت. روایت خیلی زیبایی هست در مورد اثر محبت و مودت. جابربن عبدالله انصاری به عطیه می گوید: ( عطیه همراهش بود. از دانشمندانی بود که همراه جابر بود) ای عطیه! از محبوبم رسول خدا شنیدم که می گفت هر که مردمی را دوست داشته باشد با آنان محشور خواهد شد و هر که کردار مردمی را دوست داشته باشد، شریک کردارشان خواهد بود. دوستدار آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را تا هنگامی که دوستشان می دارد، دوست بدار. نمی گوید آل محمد (ص) را ها! می گوید دوستدار آل محمد (ص) را تا زمانیکه آل محمد (ص) را دوست دارد، تو هم دوست داشته باش. چرا؟
چون دوستدار دوست، دوست ماست. درست است؟ دارد مسیر را برای ما چکار می کند؟ کوتاه می کند. و دشمن آل محمد (ص) را تا هنگامیکه دشمن شان می دارد، دشمن بدار. گرچه بسیار روزه گیر و شب زنده دار باشد. با دوستدار محمد و آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مهربانی و نرمی کن، زیرا اگر بر اثر گناهان بسیارش، یک گام او بلغزد، بر اثر محبتشان گام دیگرش استوار می ماند. توجه فرمودید؟ حالا وضعیت خودمان را نگاه بکنیم. همه مان بدون استثنا اینجا.
آن هفته ترسیم کردم که ما کجا می آئیم و می رویم دیگر. فعلا اینطور است که حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) که مقام بزرگی دارد، خیلی مقام بزرگی دارد، حضرت طاهر (ع)، حضرت حمزه (ع) که امام رضا فرمود اگر پیش من نیامدید برادرم حمزه را زیارت بکنید ثواب زیارت من را خواهید داشت، فعلا اینطوری است که دارند ما را می پذیرند. اگر قرار بود که به خاطر گناهان ما به ما سخت بگیرند و ما را طرد بکنند، ما را دیگر اینجا راه نمی دادند. پیدایمان نمی شد. پس دقت کنید ما همه گناه کردیم. گناهان زیاد. اما بالاخره این محبت، پای ما را چکار کرده تا الان؟ روی صراط ثابت نگه داشته است. زمین خوردیم. اما الحمدلله فعلا همه چه هستیم؟ فعلا روی صراط هستیم.
این خیلی شکر دارد. محبت این کار را می کند. اگر موالات و محبت کسی حقیقی باشد... این را رک به شما بگویم، زن و شوهرها یادشان باشد، دوستان یادشان باشد، بچه ها با پدر و مادرشان یادشان باشد، اگر موالات و محبت با یک نفر حقیقی باشد، ممکن است بین رابطه یک مدتی بالا و پایین بشود، یک کدورتی ایجاد بشود، اما هرگز قطع نمی شود. امکان ندارد. مگر اینکه مودت و محبت وجود نداشته باشد. آنجا که می بینید دو تا خواهر یکدفعه قطع می شوند. دو تا برادر قطع می شوند. پدر و فرزند، پدر و مادر، دو تا همسر می بُرند، این مربوط به آن است که مودت واقعی نیست، عمیق نیست. امکان ندارد. این فرمول اینجا هم صادق است.
یعنی اگر شما با پیامبر و آل دوست باشید، اگر یک جا گناه بکنید بالاخره نوع این محبت و مودت شما به شما یک چیزهایی می دهد، یک حفاظت هایی می دهد که شما را نجات می دهد. خب ما گناه می کنیم اما صلوات هم می فرستیم. گناه می کنیم، زیارت هم می آئیم. گناه می کنیم، عرض ادب هم داریم. نوکری هم داریم. خیلی کمک می کند. فوق العاده! اینکه فقط مخصوص کسانی که تازه می خواهند مسلمان بشوند، نیست. عرض کردم امام جماعت مسجد شیخ هادی در خیابان ولی عصر (ع)، چند سال پیش نقل می کرد که یک آقایی مسیحی برای شیعه شدن پیش من آمده بود. مثل دیروز پریروز، اینجوری مثلا، در همین ایام شهادت سیدالشهدا (علیه السلام). گفتم چطور شده؟ گفت خیلی هم سراسیمه آمده بود. با حال خیلی منقلب. داستان چه بوده؟ این بوده، می گوید من دیروز داشتم از این منطقه رد می شدم، چند تا از این بچه ها داشتند پرچم می زدند. به من گفتند آقا دست مان نمی رسد این میخ را برای ما بزن.
این را خوب دقت کنید ها. ارزش کار را خیلی دقت بکنید. گفت: من هم میخ را زدم، گذاشتم رفتم. ببینید عناد ندارد. مودب، می بیند بچه ها دارند یک کاری می کنند، احتیاج به کمک دارند این کار را می کند بدون کینه، بدون نفرت، بدون هیچ چیز. با ادب! گفت این بنده شبش خواب دیده بود که قیامت شده و این را دارند به جهنم می برند. یک آقایی، وجود مقدس سیدالشهدا (علیه السلام) می گوید او را نگه دارید، این آقا یک حقی به گردن ما دارد. گفته بود آقا من چه حقی به گردن شما دارم. گفت: این یک میخ برای ما زده است. این واقعیت دارد.
یعنی امکان ندارد شما کوچکترین کاری برای سیدالشهدا (ع) بکنید و ندیده گرفته بشود. امکان ندارد. خوش به حال کسی که حتی در قید بهشت و جهنم هم نیست. به خاطر مودت و محبت حقیقی کار می کند. برای مادرش فاطمه زهرا (س). برای پدرش امیرالمومنین (ع). برای پدرش امام زمان (علیه السلام). ولی حتی اگر تجارتی هم برخورد بکنید آنها هیچ کار شما را نادیده نمی گیرند. شما هم که الحمدلله رب العالمین، همه تان، کنیزان و غلامان فاطمه زهرا (س) هستید. الحمدلله، الحمدلله که خدا ما را... این خیلی قیمت دارد عزیزان، خیلی!
در زیارت عاشورا می رسیم. حالا چند جمله دیگر می رسیم: «اَسئَلُ اللهَ الَّذِی اَکرَمَنِی بِمَعرِفَتِکُم» خیلی خدا لطف کرد، ما را کرا مت کرد، احترام گذاشت که شما را به ما شناساند. بگردید در هفت میلیارد جمعیت کره زمین ببینید چند تا دل اینها را می شناسند؟ چند تادل می دانند اینها که هستند؟ بعد بدانید که چقدر شما را اکرام کرده اند. انشاالله بعدا راجع به این بحث اکرام، برایتان صحبت مفصل خواهم کرد. خلاصه خیلی در حق ما لطف کردند. اینها را به عنوان بشارت دارند برای همدیگر تعریف می کنند. جابر دارد برای یک دانشمندی به نام عطیه اینجوری تعریف می کند.
اگر بر اثر گناهان بسیارش، یک گام او بلغزد، بر اثر محبتشان گام دیگرش استوار می ماند. در حقیقت بازگشت دوستدارشان به بهشت است و بازگشت دشمن شان به دوزخ. تا الآن هر چه زمین خوردیم، پای ما را سفت نگه داشته است. آن یک پای محبت نگه مان داشته است الحمدلله. الحمدلله که اینجاییم. از اینکه اینجایید بفهمید. از اینکه هنوز می توانید نماز بخوانید و می خوانید این را بفهمید. از اینکه دوستشان داری، بفهم. از اینکه می توانی بگویی «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم» بفهم. از اینکه می توانی بایستی... خیلی مقام، بزرگ است که تو انقدر شرافت پیدا کردی... ببین چقدر این مقام بزرگ است.
علی (علیه السلام) فرمود: «مَن اُعطِیَ الدُّعا فَقَد اُعطِیَ الاِجابَة»؛ به هر کس دعا بدهند، اجابت را به او داده اند. توجه کردید؟ یعنی بایستی جلوی خدا، بایستی جلوی سیدالشهدا (ع) بگویی: «اَسئَلُ اللهَ الَّذِی اَکرَمَنِی بِمَعرِفَتِکُم وَ مَعرِفَةِ اَولِیائِکُم وَ رَزَقَنِی البَرائَةَ مِن اَعدائِکُم اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة». می دانی این یعنی چه؟ من خواهش می کنم عزیزان این فقرات را عادی نخوانند. شما اگر یک بار زیارت عاشورا را درست بخوانید به جاهایی متصل می شوید که دیگر راحت کنده نمی شوید. بیمه بیمه می شوید. اگر کسی یک بار زیارت عاشورا را درست بخواند.
فکر کن مُردی از این دنیا رفتی. مثل خوبهایی که الآن حسرت دو دقیقه وقت شما را می خورند. والله العلی العظیم قسم به این مکان مقدسی که در آن هستیم، آنها حسرت می کشند که برگردند یک بار بگویند یا حسین. یک بار! یک بار بگویند یا فاطمه زهرا! یک بار یک صلوات بفرستند. یک بار یک لا اله الّا الله بگویند. یک بار سجده کنند. به والله قسم! که یک دانه اش چکار خواهد کرد. یک دانه اش! حالا ببینید شما چقدر سعادت دارید که هر روز می توانید بیایید زیارت. هر شب جمعه دارید می آیید اینجا. می توانید زیارت عاشورا بخوانید. آن هم زیارت عاشورایی که خیلی گرانقیمت است. ما زیارت داریم. زیارت اهل بیت خیلی داریم. در هیچ زیارتی به اندازه زیارت عاشورا (مگر جامعه کبیره آن هم در بعضی از جهات) انسان را اکرام نکرده اند و مقامات یک انسان را بالا نمی برند.
فکر کن مُردی. حالا تو را برگرداندند می خواهی بیایی جلوی سیدالشهدا (ع)بایستی دعای مستجاب بخوانی. از صمیم قلب دعای مستجاب بخوانی. بردند آن طرف را هم به تو نشان دادند حالا می خواهند بگویند بیا بنشین دعا کن. حالا زیارت عاشورا را چطور می خوانی؟ چطور می خوانی؟ به شما گفتم وقتی من را جهنم بردند، جهنم را به من نشان دادند، فرار کردم از دست مامورهای جهنم که دنبالم می کردند، وقتی می خواستم امام حسین (ع) را صدا بکنم که به دادم برسد، از دست اینها نجاتم بدهد، به قدری با ذلت می گفتم: «اَلسَّلامَ عَلَیکَ یا اَباعَبدِالله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسُولِ الله» می فهمیدم « اَباعَبدِالله» یعنی چه. «یَابنَ رَسُولِ الله» یعنی چه. خیلی کار می کند. اینکه تو الآن زنده ای و می توانی این حرفها را بزنی. اگر الآن به همه خوبهای آنجا بگویند حاضرید برگردید، می گویند بله.
آنها با یک حسرتی، با یک حسرتی، با یک حسرتی آرزو دارند برگردند اینجا یا حسین بگویند که نگو. اصلا اگر به آنها بگویید، برگردید چکار می کنید، می گویند ما دائم می رویم سجده می کنیم. می رویم در یک عبادتگاه می نشینیم. می رویم در این مجالس می نشینیم. مال ما نه! مال ما استثنا است که می آییم این جور جاها. بالاخره یک وقتی هم می گذاریم. آنکه می رود آنطرف و برمی گردد تازه متوجه می شود که آنجا سلطان یعنی که. بازار که و چه داغ است آنجا. آنجا از آدم چه می خرند. تازه می فهمد که در بازار آنجا چه می خواهند. آنوقت از اینجا شروع می کند به جمع کردن و بردن.
حالا ببینید این پیرزن های بیسواد، روستایی ها، بیسوادهایی که درِ خانه هایشان می نشینند، داخل خانه هایشان می نشینند و یک تسبیح دست شان می گیرند و دائم صلوات می فرستند، قیامت اگر به گرد پای آنها هم برسیم. یک گوشه نشستن و تسبیح دست گرفتن و حرف زدن، اینکه این زبان عرضه داشته باشد... سلمان خیلی بزرگ است. این جمله را چندبار خواستم به شما بگویم، قسمت نشده که بگویم. با آن مقامش می گوید من هیچ چیز نمی خواهم. من چند تا چیز از خدا خواسته ام به من داده است. یکی این است که خدایا زبانی به من بده که بتواند ذکر بگوید.
بگردید الآن در گذشته خودتان، امروز، دیروز، پریروز همین طور بروید، ببینید چقدر زبان شما می تواند ذکر بگوید؟ حتی ذکرهایی هم که شما حضور قلب ندارید، ذکر زبانی است دیگر. برای زبان یک عبادتی می نویسند حتی اگر حضور قلب ندارید. اما کم کم به یک جایی می رسید که وقتی شما این تسبیح را دست تان می گیرید، با همین تسبیح به خلوت می روید. همین که این به انگشتانت می خورد، حضور قلب هم با آن می آید. وقتی شروع می کنی می روی دیگر. ساعت قبل آقای مجاهدی می فرمود چقدر راحت است. از شدت راحتی چه شده؟ سخت شده. یک عملیات خیلی کوچکی است ها! دست می کنی در جیبت، یک تسبیح را در می آوری شروع می کنی به ذکر گفتن. ببرندت به بهشت، حسرت می خوری که کاش برگردم پنج دقیقه دیگر این کار را بکنم. پنج دقیقه!
پنج دقیقه در رحم دنیا یک کسی تسبیح بگرداند، از جایی که الآن در بهشت است با جایی که بعد از این پنج دقیقه او را می برند، زمین تا آسمان فاصله می گیرد. مواظب باشیم خدای نکرده احمق نشویم. کمالات حقیقی را به کمالات سرابی بفروشیم. خیلی خطرناک است. بزرگترین حماقت این است که یک نفر شیفته و عاشق کمالات خیالی و وهمی بشود، بعد یک دفعه اینجور مسائل را رها بکند. از او بگیرند. خیلی حماقت بزرگیست و این به سراغ من و شما می آید. یادتان نرود. یعنی بدون استثنا من به شما عزیزان عرض می کنم، بدون استثنا، مطمئن باشید، چشمک های زیادی به شما خواهند زد که شما را از این حال و هوا دربیاورند.
از این دلدادگی ها دربیاورند. مطمئن باشید این چشمک ها را به شما خواهند زد. از الآن دارم به شما می گویم که اگر زدند حواستان باشد. «اِنّا جَعَلنا ما عَلَی الاَرضِ زِینَةً لَها». یادتان هست دیگر. سوره کهف: آیه 7. ما همه چیز را روی زمین، چشمک زن خلق کردیم. زینت. زینت یعنی چیزی که حواس تو را پرت می کند. زینت برای حواس پرت کردن است دیگر. درست است؟ آرایش برای این است که ما چشم مان به یک چیزی برسد. اصلا اینها را خوشگل کرده اند که ما نگاهش بکنیم. این تابلو را زده اند برای اینکه ما به آن نگاه بکنیم، لذت ببریم. محراب را آنطور ساخته اند که لذت ببریم. پرده را اینطور ساخته اند که لذت ببریم.
آرایش و تجمل برای این است که طرف مقابل که می بیند، لذت ببرد. ما هر چه روی زمین است چشمک زن آفریدیم. مواظب چشمک ها باشید. یک موقعی شما را از حضرت زهرا (س)، از محمد و آل محمد (ص) دور نکند. حواستان پرت نشود. قیمت های ابدی و آخرتی، بازار آنجا دست تان باشد، یک موقعی دنیا شما را مفت نخرد. به کمالات جمادی، حیوانی و گیاهی خودت را نفروشی. به کمالات وهمی خودت را نفروشی. کمالات وهمی مثل چه؟ مثل ریاست، مثل شهرت، مثل محبوبیت. متوجه باشیم یک آدم قَدَر، پیر و بزرگی مثل حضرت علامه حسن زاده می گوید خدا رو شکر که ما هیچ مسئولیتی در این مملکت نداریم و می توانیم کار خودمان را انجام بدهیم اگر گردن ما شرعا بیفتد چه بکنیم. این عزاست. تبریک نیست. ذوق زدگی ندارد که من مدیر کل شدم. رئیس شدم. رای آوردم. علو جز جهنم هیچ چیز ندارد اگر نتوانی برای خدا از آن استفاده کنی. هیچ چیز ندارد. هر چه عالیتر، مقام بالاتر، جهنم چه؟ عمیق تر. این رابطه مستقیم دارد. جهنم عمیق تر و سوازننده تر.
بنابراین چه رغبتی ما به این جیفه داشته باشیم؟ چه رغبتی داشته باشیم؟ واقعا اگر تکلیف شرعی نباشد و لازمه نوکری و کنیزی، لازمه خدمت به امام زمان (ع) این نباشد که من بروم خودم را در معرض رای مردم و ریاست و حکومت به مردم قرار ندهم یک حماقت بزرگ است. طی کردن پله های ترقی در چشم مردم عبارت است از پائین آمدن از پله های ذلت در مقابل خداوند تبارک و تعالی و فقر در قیامت. حواسمان یک موقع پرت نشود عزیزان. خیلی دقت بکنیم.
هر چه که با آن ارتباط دارید، مواظب باشید می تواند حواس شما را پرت بکند. هر چه که با آن ارتباط دارید. خانواده تان. همسر، فرزند، بچه ها، خواهر، پدر، مادر. از اینها که می توانند شما را برسانند، شیطان عامل حواس پرتی برای شما درست نکند.
اگر آدم رفیق داشته باشد، وقتی به او خبر بدهند مردنی هستی، چه کیفی می کند. آدم به رفیق اعتماد داشته باشد خیلی خوب است دیگر. اعتماد داشته باشد. یعنی می گوید با فلانی رفیق هستی، می گویی آره. می گوید پا کار است. می گویی آره پا کاره. بیمارستان، پولم را می دهند. پول عملم را می دهند. پول دوا و درمانم را می دهند. می روند خانه، زن و بچه ام را تنها نمی گذارند تا من بروم و بیایم. از سفر بیایم. همه در فرودگاه ایستاده اند آماده و پاکار. لنگ نمی مانم. در هیچ چیز. کافیست یک اشاره کنم فلانی، فلان کار. تمام است. رفیقیم با هم دیگر. رفیق.
آنوقت این عتماد که پیش می آید دیگر لرزش ندارد. اینجا می توانی خودت را امتحان بکنی. اینکه گفتم رفیق شوید، حالا شما بگویید آقا ما چطور رفیق شویم. مبنا را دست تان بدهم. الآن هر کدام از ما در زندگی یک مشکلی پیش بیاید وقتی در ذهنمان مرور می کنیم، می بینیم یک چهار، پنج نفر را داریم که به آنها پناه ببریم. یک مشکلی برایمان پیش بیاید. مشکل آبرویی، مشکل مالی، مشکل جانی، مشکل غذایی، مشکل حقوقی، هرچیز! اصلا می خواهند من را بگیرند زندان بیاندازند. بروم به فلانی بگویم، آقا شما... فقط تلفن، فلانی سند خانه ات را بردار بیاور. چشم. چرا، برای چه نه! کجا؟ فلان جا. سند را بگذار. اصلا سوال هم نمی کند.
پیغمبر فرمود وقتی پنجاه نفر آمدند علیه رفیقت شهادت دادند خودش گفت نه، بگو قبول است، نه! پنجاه نفر آمدند گفتند، بگو خود رفیقم می گوید نه. پس نه! تمام! سند می خواهی، می گذاریم. وثیقه می خواهی. هر چه. یک طوری رفیق بشوید که وقتی اسم مرگ می آید مطمئن باشید پدرتان امیرالمومنین، مادرتان فاطمه زهرا (س)، این رفیق های تان، سیدالکریم (ع، اینها بالای سر می آیند. یعنی می دانم آن موقعی که دارم می روم، آنجا چه کسی جرات می کند بیاید من را بترساند. نکیر و منکر؟ هرگز! هرگز! بشیر و مبشر می آیند. عروسی است دیگر.
آدم نسبت به عروسی خودش چه انتظاری دارد؟ فکر می کند بقیه می خواهند به او چطور نگاه بکنند؟ او را بترسانند؟ بزنند؟ نه! شب عروسی که اینجوری نیست. «اَلمُوت عَرسُ المُومِن»؛ عروسی مومن است. خب حالا می خواهید بروید، چه خبر است عروسی؟ آنکه همه از او می ترسند که متاسفانه خیلی از او بد گفته اند، حضرت عزرائیل (علیه السلام)، انقدر مهربان، انقدر خوشگل. حضرت ابراهیم (ع) می فرماید وقتی می آید انقدر زیبا می آید که اصلا آدم (خود حضرت ابراهیم می گوید) اگر در بهشت هم نرود، همین که حضرت عزرائیل را می بیند برای او بس است. از بس که خوشگل و مهربان است. آره!
می گوید حالا این خوشگل مهربان که حضرت ابراهیم اینطور وصفش کرده است که اگر بهشت هم نرویم همین را ببینیم کافیست، مثل یک غلام می آید مودب می ایستد. سلام. سلام. من یکی دو تا از این دوستانی که حضرت عزرائیل (علیه السلام) در دنیا را دیدند، با هم رفت و آمد داشتند، حضرت می رفته به او سر می زده، یک موقع ایشان از حضرت عزرائیل (ع) خواسته ای داشته اجابت می کرده، می گوید می آید خیلی با احترام، یک ذره هم دور می ایستد، ادب می کند، خیلی نزدیک نمی آید...
این گردن کلفت ها، لات ها، گناهکار های حرفه ای، اینها هست می آید... صورت حضرت عزرائیل، نفس انسان است دیگر. انسان هر نفسی ساخته باشد، با صورت نفس خودمان می آید قبض روحمان می کند. خوشگل بیاید، خوشگل هستی که او خوشگل می آید. زشت باشی مثل صورت خودت می آید. با باطن خودت می آید (جانت) را می گیرد. حضرت عزرائیل صورت ثابت ندارد. صورت او صورت کیست؟ صورت خودت است. هر وقت اسم مرگ می آید یا اسم حضرت عزرائیل (ع) می آید، می ترسی بدان زشتی. یقین کن که زشتی. اما وقتی اسمش می آید، می گویی آخ جون! این خوشگله را می گویی، مهربانه، این می خواهد بیاید؟ به به! جانم عزرائیل (علیه السلام)! جانم ملک الموت!
وقتی او می خواهد بیاد، اینجوری است. وقتی می ترسی، خراب کردی. به حضرت می گویند چرا اسمش می آید ما می ترسیم؟ حضرت می فرماید چون خراب کردید. حدیث داریم. مبنا را حضرت می دهد. می گوید خراب بکنید می ترسید. اسم مرگ که می آید یا مثلا هر چه از آن ارتباطات آن طرفی، می گوید چون خراب کردی. این است دیگر. خراب کردید، می ترسید اسمش بیاید. «عُرس» عروسی است بابا! عروسی یعنی چه؟ ملاقات است. شادیست. وصال است. وصال!
خب! بعد می آید که اینجوری نمی آید. در دنیا دیده اید وقتی که می خواهید یک عزیزی را ببینید، مهربان ها، خوب ها، نازها، می دوند می آیند، می گویند فلانی فلانی راست فلانی هم آمده، آمده تو را ببیند. پدرت آمد. مادرت آمد. رفیقت آمد. فلانی که خیلی دوستش داشتی. عزرائیل (علیه السلام) اینجوری می آید. تا می آید، می گوید پنج تن آمدند، نگاه کن! آره! یکدفعه به مومن نشان می دهد. پنج تن آمدند. چه می شود! شروع رفتن چقدر قشنگ است. کسی که اینطور شروع بکند، ببینید آن طرف چه خبر است دیگر. حضرت می فرماید که: «ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّة»؛ بد نیست آنکه بعدش بهشت است.
هیچ شری را وقتی پشتش یک بهشت دارد، بد ندانید. بیماری است، مریضی است، سرطان است، فلانی مرد، قرض است، بدهکاری است، درد است، بد که نیست چون پشتش یک بهشت است. حالا کسی شروع را بخواهد با این شروع بکند. قیافه مهربان و زیبای حضرت عزرائیل (علیه السلام)، از اینجا می خواهد شروع بکند. تازه این خوشگل آمده چکار بکند؟ آمده مژده بدهد که فلانی ها آمدند. پنج تن آمدند. حالا وقتی پنج تن بیایند، بقیه چه؟ بقیه که تو چند سال اینجا ایستادی، دلت را به او سپردی، اسمش که می آمد قند در دلت آب می شد. «اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صِفوَةِ الله» پدرمان حضرت آدم. «اَلسَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبِیِّ الله»، «اَلسَّلامُ عَلی اِبراهِیمَ خَلِیلِ الله» اینها نمی آیند دیگر؟ حالا ببینید چه تشریفاتی می شود خلاصه. تشریفاتی که ما نمی فهمیم. «فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مّا اُخفِی لَهُم مِن قُرَّةِ اَعیُن». آره! هیچکس نمی داند آنطرف چه خبر است.
خب آنهایی که انقدر ما را دوست دارند و با این تشریفات می خواهند به استقبال ما بیایند، بد است که ما بد زندگی کنیم. دائم برویم در دو دوتا چهارتا و بده بستان ها و نمی دانم این حرفها. بیاوریم آنها را انشالله به رفاقت و روابط خانوادگی بکشانیم. وقتی وارد روابط خانوادگی شدی، دیگر چه می شوی؟ می شوی «مِنّا اَهلَ البَیت». دیگر وقتی مادرمان فاطمه زهرا (س) می خواهد بالای سرمان بیاید... مادر است دیگر.
مادر در طبیعت چیست؟ پدر و مادر در طبیعت وقتی نطفه در رحم کاشته می شود از وقتی خبر می دهند، نطفه تشکیل شده، طرف باردار است، پدر و مادر خوشحال اما چه؟ دلشوره! مواظب باشیم به او آسیبی نرسد. الآن آنجا کوچک است، شکل ما را ندارد. دائم هم به هم می گویند الآن انقدر شده، انقدر شده، انقدر شده. یک سونوگرافی هم که از او می گیرند یک شکلی شبیه آدم پیدا می کند، یک ذوقی می کنند. یعنی چه؟ یعنی دارد به ما می رسد. دارد شبیه می شود به ما می رسد.
حالا مادر ما بیرون از رحم دنیا، (رحم دوم مان است دیگر اینجا) منتظر نفس ماست. با بدن که کاری ندارد. اصل به بدن نگاه نمی کند مادر ما. به روح های ما دارد نگاه می کند ببیند چقدر شبیه خودش شده ایم. می تواند بغل مان کند یا نه. به او می گویند نه این شبیه شما نیست. مردنی است. یا باید برود در دستگاه ، فعلا بماند. حالا باید برود بیمارستان یک مدت درمان شود بعد تحویل تان می دهیم. حالا مادرمان انقدر آنجا دل نگرانی دارد. یکسره می گوید خدایا بچه ام، بچه ام، بچه ام. بچه ام خوب بیاید. بچه ام متولد بشود. بچه ا م سالم بیاید. مادرها را در دنیا دیده اید، می گویند خانم بچه شما در رحم یک آسیبی دیده است، کلی ناراحت می شود. آقای دکتر چکار بکنم؟ می گوید مثلا باید یک عمل بشود. باشد. بشود. فقط بچه ام سالم به دنیا بیاید.
آنوقت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ناراحت، دل نگران. منتظر ماست که سالم برویم. بد است که سالم نرویم. مواظب خودمان باشیم که انشاالله سالم برویم. مواظب قلب های مان باشیم. این مراقبت، مواظبتی که توضیح دادم، مواظب باشیم که سالم برویم. می دانی چه کسی آنطرف منتظرت است؟ یک ذره غیرت بکن. آره! دلشوره داشته باش. مادرت منتظر است. پدرت آنجا منتظر است. بالای سرمان می آیند اگر یک موقع ببینند که فرشته ها می گویند نه اینها را باید یک جای دیگر ببریم، آنها هم خیلی ناراحت می شوند. چیزی نمی گویند چون فرشته حکم خدا را می آرود دیگر. دست خودش که نیست. حکم خدا را می آورد می گوید نه! یا رسول الله! یا امیرالمومنین! این شبیه نیست. باید برود یک ذره شبیه بشود. زائده آورده، یک غده با خودش آورده، دوتا غده آورده، یک دست اضافه آورده، باید ببریم اینها را ببُریم، سالم کنیم، به او برسیم، در جهنم تربیتش بکنیم بعد او را بیاورم. آنها هم ناراحت می شوند دیگر. ناراحت می شوند.
اگر ما بدانیم آنطرف چه کسانی منتظر ما هستند، انقدر آنها را داغون نمی کنیم. انقدر سیلی به صورتشان نمی زنیم. اذیت شان نمی کنیم. گناه نمی کنیم. مراقبت می کنیم. ما چه؟ ما بدبختیم به خدا! ما خیلی خیلی فکر کردیم، فکر کردیم ما یک زن داریم و چهارتا بچه خدا ما داده. کسی را نداریم. در این دنیا بیکاریم. بی کس و بیکار، یتیم... خیلی بد است. خدا لعنت کند آنهایی را که یک کاری کردند، دست ما و میلیون ها انسان از دست پدر و مادر های مان جدا بشود. اگر نمی گذاشتند که این دست ها جدا بشود، از اول دست مان در دست پدر و مادرهای مان بود دیگر درست زندگی می کردیم.
حالا هم دیر نشده، پیدایشان کنیم. با آنها آشتی کنیم. با آنها زندگی کنیم. آقا ما عضو خانواده که هستیم؟ من؟! عضو خانواده فاطمه زهرا (س) هستم. در این خانواده، بچه اینها هستم. کس و کار داریم. بی کس و کار که نیستیم. یتیم که نیستیم. اصل داریم. ریشه داریم. کس و کار داریم. به این کس و کارمان فکر کنیم. کم کم با اینها زندگی کنیم دیگر. دائم بگذاریم برای آخرت؟ خب از همین حالا شروع کن. زندگی کن. رفت و آمد کن دیگر. این از شب جمعه های با حال. آن از صبح جمعه های با حال. عصر جمعه های خوب، قشنگ. آن از جمکران مان. برویم، بیاییم، رفاقت برقرار کنیم. مزدوری هم نرویم. نرویم یک چیزی بگیریم. برویم رفاقت بکنیم.
خب! حالا وقتی اینجوری شد، می گوییم: «اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم». مگر الآن پدر و مادرهای طبیعی اینجوری نیستند؟ پدر و مادرهای طبیعی تا وقتی بچه شان را تحویل می گیری، با تو خوب هستند ولی خدا نکند با بچه شان لج بیفتی. با آدم دشمن می شوند. بچه های خوب نسبت به پدر و مادر های شان وفادارند. یک کسی به پدر و مادرشان یک چیزی بگوید، پدر و مادرشان را اذیت کند، می گوید پدر و مادرم هستند، چه کسی حق دارد روی پدر و مادر من دست بلند کند، آنها را اذیت کند؟ چه کسی حق دارد؟
اگر می گوییم: «اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» یک موقع است روی وظیفه می گوییم. وظیفه شرعی مان هست. امام مان است باید بگوییم: «اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم». درست است! ولی یک موقع است نه! «اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» بحث وظیفه نیست که من وظیفه ام است بگویم: «اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم»، از امام حسین (ع) دفاع بکنم. با دشمنانش بجنگم، وظیفه ام است. نه! خود خدا در زیارت عاشورا گفت اینجوری نگاه نکن.
وقتی ابتدایش گفتی: « اَن یَرزُقَنِی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُور» بعدش بیا خودمانی تر شو، دیگر نگو می خواهم انتقام خون تو رابگیرم با امام زمان (ع). بگو: «اَسئَلُ الله اَن یَرزُقَنِی طَلَبَ ثارِی مَعَ اِمامٍ مَهدِی(علیه السلام)». می خواهم انتقام خون خودم را بگیرم. «ثاری» دیگر «ثارک» نیست. وقتی خون او خون تو است. تو خونخواهش هستی. می گویند آقا این برادره چرا انقدر عصبی است؟ می گوید برادرش را کشتید. خونخواه است. ولی دم است.
ولی دم یعنی چه؟ یعنی دیگر بحث احساسات است. بحث تعقلی نیست. احساسات! برادرم را کشتی باید تو را بالای دار بفرستم. جگرم خنک بشود. لذا تازه خنک هم که نمی شود دیگر. برادرم را از دست داده ام. اینجوری که نمی توانم دلم را خنک کنم. ولی حداقلش این است که تو را بالای دار بفرستم. برادرم را کشتی، بقیه را هم می خواهی بکشی؟ خب احساسات چه می گوید؟ عشق چه می گوید؟ مودت چه می گوید؟ مودت می گوید اگر کسی بخواهد خانواده من را تهدید کند، زودتر به او حمله می کنم. حالا ما خداوکیلی «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» هستیم یا نیستیم؟
از وظیفه بیرون بیاییم. بیاییم در روابط شخصی مان. در عشق، در مودت. ما با کسانی که الآن امام زمان (ع) را در محاق نگه داشته اند، در مظلومیت، در اضطرار نگه داشتند، در غربت و تنهایی نگه داشتند، حرب داریم؟ چقدر وجود ما حربی هست؟ اصلا حس همخونی با حضرت داریم؟ خودمان را ولی می دانیم که بگوییم پدرمان را در غیبت نگه داشتند من باید حرب داشته باشم؟ تا او را از غیبت بیرون نیاورم، جگرم آرام نمی گیرد. هر لذتی بدون حضرت کوفت مان بشود. مادر را دیده اید چند سال همین جوری نشسته است می گوید شاید بچه ام از در بیاید.
برادر من را خیلی از شما می شناختید وقتی از دنیا رفت، چهار پنج سال پیش تصادف کرد آقا مهدی، امروز پیش مادرم بودم می گفت که من غذا برای شما که درست می کنم، می گویم خدایا اگر این کار ثواب دارد، ثوابش به مهدی برسد. به من می گفت آب هم که می خورم همه اش به نیت اوست. حواسم به او ست. آب که می خواهم بخورم! بچه است! ما چه؟ ما نه! به ما یک قاقا بدهند انقدر سرمست می شویم که آقا یادمان می رود دیگر.
چنان خشکسالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق
این مال طبیعت گراهاست. عشق در هیچ خشکسالی تمام نمی شود. در هیچ تشنگی تمام نمی شود. مگر ابوالفضل العباس (ع)، قربانش بروم در تشنگی آقا را فراموش کرد؟ نه! بچه ها را فراموش کرد؟ نه! وقتی تیر به دست ابوالفضل (ع) می خورد اصلا ناراحت نیست ولی وقتی که به مشک می خورد خیلی اذیت می شود. کاش آب را می رساندم. تمام بدنش را روی مشک می اندازد که تیر به مشک نخورد. آره! وفا یعنی این دیگر. این می شود وفا. این همان چیزی هست که (به خاطرش) امام زمان (ع) از دست ما گله کرد. بیاییم یک ذره از ابوالفضل (ع) وفا یاد بگیریم. امام زمان (ع) وقتی که با ابوالفضل (ع) برخورد می کند، با ابوالفضل یک جوری است وجود مقدس امام زمان (ع). یک چیزی که در ابوالفضل (ع) امام زمان را خیلی تحت تاثیر قرار داده، وجود مقدس امام زمان (ع) را گرفته، وفای عباس است. یعنی بی حسین نه، بی رقیه نه، بی سکینه نه، بی زینب نه! عملا همین را گفت دیگر. این دوبیت را امام زمان (ع) راجع به حضرت عباس (ع) می فرماید: (خود حضرت فرموده)
یادم ز وفای اشجع الناس آید وز چشم ترم سوده الماس آمد
آید به جهان اگر حسین دگری هیهات! برادری چو عباس آید
این وفاست. واقعا بد است ما غرق زندگی بشویم، با این حوادث طبیعی زندگی سرمست بشویم، یک طوری که آقای مان را فراموش بکنیم. این خیلی بد است. در نامه ای که می نویسد. می نویسد شیعیان من به من وفادار نیستند. همدل، هم نیستند اگر بودند من تابحال آمده بودم. مشکل من و بابام می دانید چیست؟ بچه هایم (به قول خودش) دوستم ندارند. کسی با خودم کاری ندارد. درِ خانه ام که می آیند حاجت می خواهند. کار دارند که می آیند. ولی هیچکس با خودم کاری ندارد.
«حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» اگر راست بخواهیم بگوییم، انقدر این مهم است که وقتی سرت را روی سجده می گذاری... فرازهای دیگر را هم برایتان بگویم دیگر. می گوییم خدایا «وَ ثَبِّت لِی قَدَمَ صِدقٍ عِندکَ مَعَ الحُسَین»؛ خدایا یک کاری کن که من راست بگویم. قدم صدق داشته باشم. آدم دروغگویی نباشم. وقتی می گویم «سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم» همین جوری باشد. وقتی می گویم «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» همین جوری باشد. واقعا بجنگم. «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» می دانید مثل که؟ مثل امام امت که از جوانی جنگید تا لحظه آخر که از دنیا رفت. مثل مقام معظم رهبری. مثل کسان دیگری که بودند. مثل شهدای عزیزمان که از آنها سراغ داریم. مثل حضرت عبدالعظیم (علیه السلام).
«حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» یعنی هیچ موقعیتی، نه شغل، نه پیروزی در انتخابات، نه مقام، نه نمی دانم ازدواج خانواده و نه ثروت نمی تواند مستم کند. جگر سوخته امام زمان (ع) یادم برود. نه! تنهایی و مظلومیت امام زمان (ع) یادم برود. نه! یادم نمی رود. خب اصلا امروز بحث یک جای دیگر رفت. من می خواستم «وَ لَعَنَ اللهُ آلَ زیاد» را بگویم که حالا این قسمت را بیشتر توضیح دادیم: «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم». از جلسه بعد انشاالله به این قسمت می پردازیم.
خب یک نکته مهمی را خدمت تان عرض کنم. خب! عزیزان! خواهران و برادرانی که قرار بود در تحقیقات و تبلیغ به ما کمک بکنند در موسسه منتظران منجی، همان شنبه انشاالله بعد از کلاس دشمن شناسی فرهنگسرا ما... یا خودشان مستقیم آنجا بروند. هستند آقایانی که آنها را ببینند. هم ما خودمان را دیگر برای ساعت 7 می رسانیم آنجا، زیارتشان می کنیم که برنامه هایشان منظم شود. این یک.
عزیزان زیادی راجع به مرجع تقلید از من سوال کردند و اعلمیت که آیا مقام معظم رهبری اعلم هست یا نه. ما الآن افراد زیادی را داریم که سابقه آنها از نظر فقاهتی از مقام معظم رهبری بیشتر است. خیلی ها هستند. حوزه علمیه هم آنها را تایید کرده است. گفتیم اینها صلاحیت مرجعیت دارند. این را کامل توضیح بدهم. ببینید عزیزان، اعلمیت، در فقه یکی از شرایط اعلمیت است. اعلمیت یک مجموعه است. امام یازده تا شرط گذاشته است. امام امت. می فرمود مجتهدی که این یازده تا را ندارد اصلا نمی تواند مرجع تقلید باشد. نمی تواند.
معنا ندارد مرجع تقلید راجع به سیاست جهانی، بانک، نمی دانم بیمه، نمی دانم مسائل دیگر، سیاسیون و چیزهای دیگر از او سوال کنید بگوید من نمی دانم . حالا آن یازده تا شرط را می آورم برایتان می خوانم. ما نه به خاطر تعصب و نه حتی به خاطر مسائل مقدس سیاسی، بلکه واقعا در فقها کسی را که این یازده شرط را بیش از مقام معظم رهبری داشته باشد، به این قرآنی که روی میزم هست قسم می خورم ، به این قرآن ما اصلا سراغ نداریم. نه اینکه یک کسی بگوید مرجع کیست، بگوییم آقای خامنه ای چون ما مثلا بچه بسیجی هستیم. نه! این نیست. خدا وکیلی من روز قیامت خب باید جواب بدهم. وقتی کسی به من می گوید آقا من چه کسی را به عنوان مرجع اعلم انتخاب کنم، من باید قیامت جواب بدهم. اگر بگویم ایشان، فردا از من می پرسند که روی چه حکمی به یک نفر گفتی که برو مرجع تقلیدت را فلانی بگذار. باید بتوانم در قیامت جواب بدهم دیگر.
آقا اعلمیت فقهی یکی از چند تا علم هست. فقط اعلمیت فقهی نیست. طرفداران منتظری که دائم نق نق می کردند که ایشان اعلم است، فقیه اعلم است، چنین و چنان است بعد از عزل ایشان آیت الله امینی به نماز جمعه آمد، گفت آقای منتظری اینکه دائم اعلمیت، اعلمیت می کنی که من اعلم هستم یا طرفدارانت می گویند، زمان امام که آیت الله گلپایگانی زنده بود، شما اعلم بودی یا آیت الله گلپایگانی؟ همه می دانستند که آیت الله گلپایگانی اعلم است. اصلا کسی در این زمینه شک نداشت. چرا شما را به عنوان قائم مقام انتخاب کردند؟ برای اینکه فقط اعلمیت فقهی شرط نیست. یکی از شرایط است. همه شروط که نیست. شرط لازم است. شرط کافی نیست. شما آنموقع از آقای گلپایگانی اعلم نبودی ولی شما را انتخاب کردند، چرا؟ چون باید جنبه های دیگر هم می بود.
بله الآن کسانی هستند که از نظر اعلمیت فقهی از مقام معظم رهبری اعلم هستند ولی این کافی است؟ نه! فقه اصلا این نیست. این فقه مصطلح حوزه ها که الان یک فقیه در حوزه می خواند به او می گویند مجتهد شده است، این کامل نیست. حضرت امام می فرماید اصلا فقه شیعه با این چیزی که ما در حوزه می خوانیم کامل نمی شود. باید چیزهای دیگری هم باشد. علوم دیگری هم باشد. مدیریت باید باشد سیاست باید باشد. آشنایی با سیاستمداران باشد. سیاستمدار بودن لازم است. با اقتصاد آشنا باشد. با اقتصاد جهانی باید آشنا باشد. اینهایی که امام ردیف کرده، آورده است. آنوقت این تازه می تواند مرجع باشد.
بنابراین عزیزانی که از من سوال می کنند ما از روی تعصب جواب نمی دهیم. می خواهیم استدلال بکنیم. بحث استدلال است. ما اعلم از ایشان در این جهات مختلف نداریم. اگر بود خب شما (به قول آقای کروبی چند روز پیش می گفت) مجلسی را که مقام معظم رهبری را ولی را فقیه کردند، در آنجا آقای صانعی هم بوده، آقای موسوی اردبیلی بوده، آقای خلخالی بوده، آیت الله جوادی آملی بوده، خیلی از بزرگان دیگر بودند، در آن مجلس خبرگان نشسته اند. کسی را از خودشان قوی تر ندیدند که او را رهبر کردند.
بعد رهبری از فقه بسیار وسیع تر و سخت تر است. کسی که می تواند امام باشد و رهبر باشد، مرجعیت یکی از کارهای کوچک اوست. شما فکر می کنید احکامی را که باید در حکومت، سیاست و کشورداری صادر بکند، چیز کشکی است که مثلا با چهار تا مسئله طهارت و نمی دانم روزه، صلاة، خمس، نمی دانم جهاد و امر به معروف و نهی از منکر تمام بشود؟ خیلی وسیع تر از این حرفهاست. آنها بوده اند، خودشان رای دادند. می دانستند که کسی بهتر از ایشان نیست. اگر بود آقایان انتخاب می کردند. اگر بود امام زمان (ع) انتخاب می کرد. می آورد بالا. بنابراین اگر ما داریم می گوییم هیچ شکی در این قضیه نداریم.
بعضی ها گفتند رساله ایشان نیست. ایشان فرمود همان رساله امام را عمل بکنید. یک قسمت کوچکی اختلاف بین رساله ایشان و رساله امام هست. نظرات ایشان که چاپ شده است. من انشاالله سعی می کنم برای هفته دیگر آن را از قم برایتان بیاورم، هر کس خواست بگیرد. یک تکه اختلاف است، یک جزوه کوچک است. استفتائات ایشان هم مبسوط چاپ شده است. باز من به رفقا می گویم زحمت بکشند ، انشاالله یک تعدادی از قم تهیه کنند که شما اینها را داشته باشید. بعد هم که شماره تلفن دفتر ایشان هست. دفترشان چند تا شماره تلفن داده، هفت هشت تا شماره تلفن داده است. شما همان رساله امام را عمل بکنید. مواردی که صریح نیست، فتوی نیست، احتیاطی هست، خب آن را یک زنگ می کنید سوال می کنید. آقا اینجا خمس به من تعلق می گیرد یا نمی گیرد. نظر ایشان چیست. به دست آوردن فتوای ایشان هیچ کار سختی نیست. خیلی راحت است. این هم از این.
والسلام