جلسه 097 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
97
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
4
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 097 - شرح زیارت عاشورا

قبل از اینکه به بحثمان بپردازیم همان طور وعده کرده بودم در مورد خود زیارت عاشورا هم چند تا مطب عرض کنم راجع زیارت عاشورا. زیارت عاشورا به دلیل محتوای سنگینی که دارد و محتوای عالی که دارد به عنوان منشور شیعه است. منشور حزب الله به معنای حقیقی اش زیارت عاشورا است. در زیارت عاشورا همه آنچه که احتیاج دارد انسان برای دنیا و آخرتش. اگر به محتوای زیارت عاشورا کسی پای بند باشد قطعاً سعادتمند و خوشبخت متولد می شود. بنابراین جزء مسایل کلیدی و اصولی است یعنی جزء منشورهای اساسی و کلیدی است و بدیهی است که از طرف خداوند تبارک و تعالی و معصومین (علیه السلام) روی محتوای زیارت عاشورا تأکید زیادی شود. هرچه قدر هم حالا ما در شرح جلوتر برویم عزیزان بیشتر متوجه خواهند شد که چه قدر مسئله ی زیارت عاشورا چه قدر اهمیت دارد. از اهمیتش همین بس که خداوند تبارک و تعالی قبل از اینکه سیدالشهداء (علیه السلام) به شهادت برسد، بنابر یک روایت از حضرت صادق (علیه السلام) قبل از شهادت امام حسین(علیه السلام) در همان دوران طفولیت یا حتی قبل از به دنیا آمدن سیدالشهداء که باید این از نظر تاریخی بررسی شود که دقیقاً کی داده شده به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) حضرت صادق (علیه السلام) میفرماید: جبرئیل (علیه السلام) زیارت عاشورا را برای جدم رسول الله آورد و بعد بوسیلهی امام باقر(علیه السلام) علنی شد و به مردم داده شد. خیلی اهمیت داشته که خداوند تبارک و تعالی کلمات و جملاتش را تنظیم کرده به ما داده است. این از اهمیت زیادی برخوردار است. در منابع خودمان زیاد داریم که معصومین (علیه السلام) روی زیارت عاشورا تأکید کرده اند داستان، حکایت سید رشتی را در مفاتیح دارید که داستان معتبری استکه بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) که راه را گم کرده بود و از حضرت سؤال کرده بود که چگونه راه را پبدا کنم؟ و خودشان را به کاروان برسانند. حضرت سه مرتبه فرمود: عاشورا عاشورا عاشورا. عاشورا را بخوان. باز در روایت دیگر داریم که در این باره معصومین (علیه السلام) تأکید کرده اند که شما زیارت عاشورا را بخوانید. علت تأ کید هم که چندمین بار است که خدمتتان عرض می کنم اینکه محتوای زیارت عاشورا، محتوای بسیار حساس و سازنده است و تعیین کننده. و درست مرز است بین اسلام حقیقی، شیعی و ناب و اسلام آمریکایی و اسلام بنی امیه و بنی عباس. بنابراین تأکید شده. حالا من چند داستان می خواهم در این جهت برای شما نقل کنم که باز داستان های دیگری هم هست که سعی می کنم انشاء الله در چند هفته چند تا داستان اول بحث بگویم که اهمیت زیارت عاشورا بیشتر روشن شود. این داستان مربوط به مرحوم آقا نجفی قوچانی است شما هم در سیاحت غرب ایشان و هم سیاحت شرقشان چند باردارد که ایشان با مشکلاتی روبرو شده اند. و با زیارت عاشورا آن مشکل را از خودشان برطرف کرده اند. یکی از داستان هایی که ذکر می کنند این است که پدرم قرض زیادی داشت در نامه نگاری گه با من داشت. البته می دانید آقا نجفی قوجانی شخصیت کمی نیست از دوستان شهید مطهری است و هم مباجثه ای ایشان. شخصیت بسیار برجسته ای است. در همان سیاحت غربی که نوشته اند مرحوم مطهری می فرمایند: احتمالاً داستان سیاحت غرب از مکاشفه های ایشان بوده. مقام معظم رهبری هم توصیه کرده اند به خواندن کتاب سیاحت غرب. جدیداً که شنیدم فیلمش هم آمده. هم شنیدم فیلمش آمده هم نوار کاستش که البته نوار کاستش را چند سال پیش دیدم ولی شنیدم. فیلمش را هم تازه روی نوار کاست سیاحت غرب یک فیلمی ساخته اند. سیاحت شرقش هم کتاب بسیار سازنده ای است. عزیزان میتوانند استفاده کنند، می فرمایند: پدرم به شدت مقروض بود و من برای اینکه دین پدرم ادا شود نذر کردم که چهل روز زیارت عاشورا را بخوانم. البته به صورت کامل با همان صد لعن و سلام. قبل از ظهر عاشورا شروع می کردم ( حدود دو ساعت هم میکشید) تا نزدیک اذان دیگر تمام می شد. چهل روز گفت این کار را کردم بعد پدرم نامه فرستاد که به سه نیت: ادای دین پدرم، یکی مغفرت حق تعالی و یکی هم زیاد شدن علم و اجتهاد. زیارت عاشورا نذر کردند و مرتب خواندند. و خداوند هم حاجتشان را داد. و پدرم نامه نوشته که الحمدلله همه ی قرضم ادا شد. قرضی بود که به حساب از سطح زندگی پدرمن خیلی بالاتر بود. امکان نداشت پدرم چنین قرضی را ادا کند ولی با لطف اهل بیت (علیه السلام) این مسئله شد. داستان بعد مربوط آیت الله حائری است. آشیخ عبدالکریم یزدی می دانید که مؤسس حوزهی علمیه است و از اساتید اخلاق بسیار برجسته است از نظر معنوی جدای مقام علمیاش. ایشان نقل می کنند که در نجف که بودیم خدمتان مرحوم استادمان آیت الله فشارکی (محمد فشارکی) بودیم. مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی وارد می شوند در آنجا و می گویند بلای زیادی آمده مردم تعداد زیادی روزانه در اثر وبا کشته می شوند. مرحوم فشارکی، گفتند: این داستان را مرحوم آشیخ عبدالکریم حائری نقل می کند. می فرماید مرحوم فشارکی گفتند: من اگر یک حکمی را بدهم این حکم را مردم قبول می کنند یا نه؟ انجام می دهند یا نه؟ آیا من مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرایط هستم یا نیستم؟ گفتند: بله هستید. فرمود: من به عنوان مجتهد جامع الشرایط، در رواقع می خواست بگوید من به عنوان ولی فقیه زمان به اصطلاح امروز ما رهبر شیعیان دارم این حکم را می دهم. می گویم چه؟ همه ی شیعیان موظفند از فردا ده روز زیارت عاشورا بخوانند همه یعنی ولایتی دستور داده یعنی واجب. حکم واجب شیعیان سامرا و نجف و هرجا که بوده اطاعت کردند آشیخ عبدالکریم می فرماید: مردم زیارت عاشورا خواندند و از وقتی که شروع کردند به خواندن از فردا هیچ شیعه ای در اثر وبا نمرد. ایشان تضمین کرده بود وبا برطرف می شود و دیگر سراغ هیچ شیعه ای نمی رود. همه ی مردم زیارت عاشورا می خواندند و هیچ شیعه ای مبتلا به وبا نشد. می گقت: اهل تسنن خجالت می کشیدند، می دیدند در وبایی که آمده در شهر اهل تسنن می میرند ولی شیعه نمی میرد می گفت: آنقدر هم خجالت زده شده بودم که شب ها می رفتم مرده هایشان را دفع می کردند. بعضی هایشان صدایشان درآمد و گفتند چرا شما شیعیان را وبا نمی کشد. گفتند: ما شیعیان زیارت عاشورا به امر مرجع مان می خوانیم وبا ما را نمی کشد. گفت: از فردا اهل تسنن هم شروع کردند به خواندن زیارت عاشورا. گفت: آنهایی که زیارت عاشورا خواندند هیچ کدام وبا سراغشان نیامد. آنها هم شروع کردند به خواندن زیارت عاشورا. ما موارد زیادی در زندگی مرحوم علامه داریم در زندگی بسیاری از بزرگان داریم که اهل تسنن یک جاهایی دیگر بریردند و دیگر در مقابل اهل بیت (علیه السلام) زانو زده اند و آمده اند به درگاه آنها و خواستههایشان را بیان کرده اند. عزیزانی هم که کربلا رفته اند می دانند که در حرم حضرت عباس (علیه السلام)، حرم حضرت امیر (علیه السلام) اهل تسنن زیاد می آیند برای گرفتن حاجت، حرم ائمه (علیه السلام) زیاد می آیند. بزرگان اهل تسنن برای گرفتن حاجت به حرم اهل بیت (علیه السلام) میآمدند. مرحوم عبدالباسط که قاری بزرگ قرآن است خدا رحمتش کند. ایشان پاتوقشان قبل از اینکه بمیرد و در برزخ در مورد ولایت گیر بهش بدهند. بعداً بیاید به پسرش بگوید که من چنین گیری در مورد ولایت پیدا کرده ام و فعلاً معطل هستم و به همه بگوید که اینجوری نکنند و گیر نکنند. پاتوقشان حرم حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) بود. آنجا و در حرم ایشان قرآن می خواندند. این هم فرمایش آشیخ عبدالکریم حائری در مورد اثر زیارت عاشورا. در مورد مشکل ازدواج داریم که یکی از آقایان علما تعریف می کرد. در جایی خواندم که جوانی به من مراجعه کرد در مورد مشکل ازدواج گفت: آقا کار من اساساً در ازدواج گره خورده حل نمی شود اصلاً. هر طوری انجام می دهیم حل نمی شود. آن عالم نکند تو سختگیری هستی به قول امروزی ها بلند پروازی می کنی در مورد ازدواج. گفت: نه والله من اصلاً سختگیری نمی کنم. هرکس را شما بگویید من حاضرم بروم خواستگاری اش. شما کسی را مشخص کنید. گفت: ما یک موردی را می دانستم با این جوان می خواند و مناسب است رفتیم خواستگاری اش نشد. گفت: تا یک حدودی هم رفت جلو. بعد خانواده ی دختر مثل این ترفندهایی که الآن هست استخاره کردیم بعد آمد. حالا استخاره هم درامر ازدواج خوب نیست ما توضیح دادیم که استخاره کلاً خوب نیست نکنند عزیزان. چه خانمها و چه آقایان. تحقیق کنند. آن نوارهای میثاق مقدس را گوش کنند. تحقیق کنند، کار عملی کنند. بعد می آید دستشان که حالا مثلاً فرض بفرمایید حالا ازدواج بکنم یا نکنم؟ بعد هم نرود سراغ استخاره. استخاره مال موارد بسیار بسیار نادر است. به این راحتی آدم نمی تواند برود سراغ استخاره و با استخاره ازدواج کند. حالا به این آقا این جوری گفته بودند. این عالم می گوید من خودم همین جوری ماندم. گفتم به پسر: یک راه دارد. گفت: چه؟ گفتم: تو چهل روز زیارت عاشورا را نذر کنی و کامل بخوانی. اگر نشد بیا یقه ی من را بگیر. خلاصه گفت: همین کار را هم کرد روز 27 آدم و گفت: الحمدلله مشکل حل شده است و فلان روز خطبه هم می خواهیم بخوانیم شما تشریف بیاورید. دعوتش کرده بود برای مراسم. گفتم: 13روز بقیه را بخوان که ان شاء الله کامل شود ولی از این به بعد را داشته باش در هر مشکل و معضلی که گیر گردی زیارت عاشورا را نذر کن بخوان تا مشکلت حل شود. این خیلی مجرب است. یک مورد، دو مورد، صد مورد نیست که از این حاجت گرفته اند. اصلاً بیشمار است نمی شود گفت ازبس از زیارت عاشورا حاجت گرفته اند. به هر حال آنها پدران ما هستند. عزیزان ما هستند. ما را دوست دارند. هیچ کس به اندازه ی اهل بیت (علیه السلام) ما را دوست ندارند. و ما به هیچ کس به اندازه ی اهل بیت (علیه السلام) نزدیک نیستیم. اصل و ریشه ما هستند و به هر حال برای ما سختی را نمیخواهند. همان طور که خداوند میفرماید: «یرید الله بکم الیسر ولایرید بکم العسر» خدا آسانی را برای شما میخواهد سختی را نمیخواهد. اگر یک موقعی گناهی کرده باشیم، معصیتی کرده باشیم، دل کسی را شکسته باشیم. عرض کنم خدمتتان حرف ناروایی زده باشیم، بی ادبی کرده باشیم خداوند تبارک و تعالی ما را تنبیه می کند مشکلی برای ما به وجود می آید در زندگی مان. یک گره هایی است که آدم اصلاً نمی بیند. یک موقعی می شود که معلوم می شود دل کسی را شکسته. یک موقعی است که معلوم می شود حرف ناروایی زده، یک موقع معلوم می شود کسی را مسخره کرده خدای ناکرده، یک موقع است که معلوم می شود فرض بفرمایید عمل بدی انجام داده یک گناهی که اصلاً از او انتظار نمی رفت انجام داده. بالآخره کار گره می خورد. یک طوری گره می خورد.... رمز گره خوردن را هم من توضیح داده ام در بحث بلا. و آن بحث انواع تولدها در مورد تولد بیمار. به هر حال اگر گره ای نخورد و ما به سختی نیفتیم کجا گره می افتد؟ گره می رود در برزخ که آنجا بد می شود. و چون طبق قوانین تولد بیمار معمولاً صلاح است که جنین در رحم مادر درمان شود خداوند درمان را در رحم دنیا شروع میکند. یک موقع هایی می بینی یک فشارها وعذاب ها و گره ها و مشکلات سر راه ما قرار میگیرد. بنابراین می شود برطرفش کرد. از خود اهل بیت (علیه السلام) کمک گرفت و پناه برد. مثل بچه هایی هستند که به هرحال کوتاهی هایی کردند، تنبلی هایی کرده اند نسبت به والدین خودشان. مادر گفته فلان کار را بکن و نکرده. سرش سنگ خورده مثلاً با فلان دختر ازدواج نکن. ازدواج کرده حالا دختر شده بلای جونش. گفته با فلان پسر ازدواج نکن، ازدواج کرده و حالا پسره بسیار بداخلاق است و اذیت می کند بعد در نهایت بچه در حل مشکلش پناه به پدر و مادر می برد. کی را دارد جز پدرو مادرش؟ ما اگر گناهی، معصیتی هم کرده باشیم باید به خدا پناه ببریم. غیر خدا چه کسی را داریم؟ اهل بیت (علیه السلام) وسیلهی هستند که خدا خودش در قرآن معرفی کرده که از این وسایل برای تقرب ما استفاده کنید. بنابراین ما باید به که پناه ببریم؟ به خود اهل بیت پناه ببریم. حالا درست است معصیت کردیم، بی ادبی کردیم، گناه کردیم مشکلی سرراهمان است. خیلی وقت ها خودمان نمی دانیم فکر میکنیم خیلی مبرا هستیم. نه. بالآخره گره می خورد در کار. ظرافتهایی است. این را میشود به خودشان پناه برد. بهترین راه همین پناهندگی است. بعضیها می آیند می نشینند. هی می خواهند فکر کنند و تغییر برنامه بدهند. عقلانی مینشینند فکر می کنند این مشکل را چه طوری حل کنیم؟ به هرحال مشکلی است باید برویم و این مشکل یک سیر اداری دارد. یک کاری دارد. یک سیر علمی، سیر منطقی دارد. زیرک ها اینجوری نیستند. زیرک ها می دهند دست کسی که همه ی اسباب و علل پیش آنهاست. می روند خاضعانه، خاشعانه، با تذلل نه با قُلدری و تکبر. می روند در خانه ی اهل بیت و در خواست می کنند و درخواستشان را می دهد. همین سیدالکریم (علیه السلام) بسیار کریم است. بسیار کریم. و بخصوص بزرگان ما فرمودند امورات دنیایی را از سیدالکریم (علیه السلام) بخواهید. خیلی سفارش کردند اگر کسی دنیا می خواهد... حالا آخرتش هم همینطور است. حالا یک تقسیم بندی در یک نقلی داریم برای چهارده معصوم (علیه السلام). که هرکس هرچیزی می خواهند به هر امامی هم نرود بگوید. امام خاص خودش را دارد. در مورد 14معصوم (علیه السلام) همان شب قدر خدمتتان عرض کردم. که چهادره معصوم روز قیامت هر کدام یک کاری برای ما می کنند. امام زمان (علیه السلام) روز قیامت شفاعت می کند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می نوشاند از کوثر به ما. فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) یک کار خاصی می کند. سیدالشهداء (علیه السلام) کار خاصی می کند. یکی از امامان (علیه السلام) لباس تن ما می کند. یکی از امامان جایمان در بهشت را به ما معرفی می کند. یکی از امامان ...هر کس یک کاری به عهده دارد و انجام می دهد. بد نیست ولی به هرحال امام زمان (علیه السلام) کسی است که تمام امورات ما به دست اوست. دنیا و آخرتمان به دست اوست میتوانیم به هرحال مشکلاتمان را به ایشان بگوییم. به این بزرگواران که خدمت امام زمان (علیه السلام) بگویند. و حل کنند مشکلات ما را به هرحال این ثروت های عظیم در دست ماست. بسته به این است که ما چه قدر این آقایان را قبول داریم. یک وقتی است شما می روید در خانه ی یک نفر، می گویی آقا من واقعاً مستأصل شده ام و کاری از دستم برنمی آید شما کاری کنید. بالآخره این را قابل دانستی که در خانه اش بروی. ولی یک موقع است نه به ذهنت نمی آید بروی در خانه ی امام زمان و به ذهنت نمی آید بروی حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) و دعا کنی به ذهنت نمی آید که با تذلل بروی و از اینها بخواهی. وقتی به ذهنت نمی آید، اجابت هم از تو دریغ می شود. چون در روایت داریم که امکان ندارد که به کسی توسل و دعا الهام شود ولی پاسخش را ندهند اگر آوردند در خانه ی خودشان و گفتند اینجا گریه کن و اینجا بخواه خودشان هم جواب می دهند. برو بگیر دیگر. سرمایه گذاری کنید روی دعای توسل و جاجتتان را برطرف کنید. یکی دیگر از بزرگان را هم داریم در مورد... اسم ایشان را یادم رفت از مراجع بزرگ بود که وقتی آمد خدمتشان و گفت: آقا من وضع روزی ام خیلی بد است. مشکل مالی زیادی دارم همه اش گرفتاری مالی دارم در کارم. ایشان فرمودند شما 40تا زیارت عاشورا نذر کنید برای... حالا چهل تا حداکثری است که من یادم است ولی بعضی وقت ها کفر هم بوده حالا شما زیارت عاشورا نذر کنید برای حضرت نرجس خاتون (س) که ثوابش را به ایشان هدیه کنید و بسیار نرجس خاتون (علیه السلام) مقام دارد و عزیز و بزرگ است و در توسلاتمان ازش کم استفاده می کنیم. اگر بخصوص برای حاجت است و با همان صد لعن وسلامش بگویید. یک موقع است که فقط برای تقرب می خوانید و آن بحث دیگری است. ولی یک موقع است زیارت عاشورا را برای حاجتتان. از ائمه کم بگذارید، کم می گذارند اینها بازاری هستند و سفت پایتان حساب می کنند. دانه به دانه، 99 تا هم که بفرستید یک دانه اش را نگه می دارند. هر موقع که راحت تر هستید نذر کنید و بخوانید. هر موقعی که راحتتر هستید نذر کنید. همین حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) خیلی بازاری است یک موقع یک مریضی آمده بود پیش من گفته بود که یک غدّه ای در بدن من است نمی توانم... باصطلاح مشکل دارم و پول هم ندارم. عمل هم بکنم و اگر بتوانم برای عملش پول تهیه بکنم خطرناک است. من آمدم خدمت حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) عرض کردم. گفتم: آقا شما ان شاءالله شفا بدهید من اینقدر پول می دهم. دیدم هیچ خبری نشد اتفاقاً. آقا بازاری بود. دفعه ی بعد آدم گفتم: آقا شما شفا بدهید من پول عمل را هر چه هست می دهم که این بنده خدا عمل نکند و بعد از عمل گرفتارشود. فردا شفا گرفت. اینها زرنگ هستند. قیمت دستشان است و خلاصه سر ائمه (علیه السلام) را نمی شود کلاه گذاشت. حواستان باشد به قول آقای مجتهدی اینها همه شان بازاری و کاسب هستند. تاجر بودند همه شان قیمت ها دستشان است. ارز دولتی، آزاد و... همه را دارند، شناور، اینها همه را دارند قیمت شان. فرمودند: همین طورهم شد. نذر کردم برای حضرت نرجس خاتون(سلام الله علیها) درهمان حرم حضرت سیدالشهداء هم رفتم. رفتم شروع کردم به خواندن بعد از چند وقت مشکلم حل شد. بالآخره این هست. زیارت عاشورا این اثرات خوب و عالی را دارد و من دفعه ی بعد باز خاطرات دیگری هم برایتان نقل خواهم کرد. «برئت الی الله والیکم منهم و من اشیاعهم و اتبائهم» بحثمان در مورد برائت بود. برائت از دشمنان اهل بیت (علیه السلام) و بخصوص از کسانی که پایه ی این مسائل را گذاشتند. «منهم» به کی برمی گردد؟ به کسانی که در فقره ی قبل داشتیم کسانی که «اسس اساس الظلم والجو رعلیکم اهل البیت (علیه السلام)» و کسانی دیگر. یکی دو تا روایت بخوانم برایتان درباره ی برائت، بعد به شرح و تفسیر اگر رسیدم می پردازیم. موردی است که شخص مراجعه کرده به حضرت امیر (علیه السلام) گفت: آقا من شما را دوست دارم. اعلام محبت کرد به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آقا من شما را دوست دارم فلانی را هم دوست دارم. فلانی که بود به یک از همان آقایانی که دشمن امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. حضرت فرمود: تو فعلاً لوچی. لوچ یعنی کسی که یک چیز را دوتا می بیند. فرمود: تو الآن لوچی بالآخره یا در آینده با اینها می شوی. همان یکی را می بینی یا اصلاً کور می شوی. امکان ندارد کسی ما را دوست داشته باشد دشمن ما را هم دوست داشته باشد. اینجوری نیست که انسان بتواند محبتی از دشمنان اهل بیت (علیه السلام) بخصوص این دشمنان. حتی داریم یکی روایتی از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از امام (علیه السلام) میفرماید: «والذی بعث محمّدً بالحق توان جبرئیل و میکائیل کان فی قلبها شیء (أی من محبة) شیخ که در پرانتز توضیح داده اند. «لَأکَبَّهُما الله فی النار علی وجوهها» اپر چیزی از محبت خلیفه ی اول و دوم توی قلب جبرئیل و میکائیل هم باشد خداوند همان جبریل و میکائیل را بارور در آتش خواهند انداخت. چیزی از محبت اینها در دل کسی باشد. بگوید: اینها کارهای خیری کردند، آدمهای خوبی بودند این همه جنایت و قساوت .... چیزهایی که به قول حضرت تا قیامت گناه هر ظلم و فسادی گه در دنیا میشود پای اینهاست. این را مثلاً فرض بفرمایید کسی محبت اینها را در به دل داشته باشد. خطرناک است. لذا ما باید خیلی حیطهی محبتی دلمان را کنترل کنیم که یک موقع از کسانی که امام زمان(عجالله) از آنها خوششان نمیآید، خوشمان نیاید. چون به محض این محبت در دل بیاید خطرناک می شود ولو خانواده مان باشند این را حواستان باشد. یک مرتبه دیگر این را خوانده ام برایتان این آیه را خوب توجه بفرمایید. در سورهی، اگر گفتید؟ معلوم است کسی خوب گوش نمی داده آن موقع. سورهی مجادله آیه آخر سورهی مجادله: «لا تجد قوماً تومنون بالله والیوم الآخر یوادون من حادالله ورسوله و لو کانوا ابائهم او ابنائهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدیهم بروحٍ منه و یدخلهم جنات تجری من تحتهم الانهارخالدین فیه رضی الله عنهم ورضوا عنه اولئک حزب الله الا انَّ حرب الله هم المفلحون» می فرماید: تو هرگز نمی توانی پیدا کنی. «لا تجدوا قوماً» امکان ندارد کسی را پیدا کنی از قوم حرب الله. یومنون.... ایمان آوردند به خدا و روز قیامت قبول کردند. ببینید مفهوم مخالف دارد. این را دقت کنید الآن مفهوم مخالفش را عرض می کنم خدمتتان از میان مؤمنین به خدا و روز قیامت امکان ندارد تو کسی را پیدا کنی که مودت کسی را که با خدا دشمنی دارد «من حادالله و رسوله» و رسولش «ولو کانوا ابائهم » حتی اگر پدرشان باشند یا بچه هایشان باشند یا برادران یا عشیره شان باشند خانواده شان باشند. امکان ندارد مودت اینها را به دل بگیرند. تا در انقلاب دیدیم از علما و بزرگان که بچه های خودشان را دادند اعدام کردند گفتند: ضد انقلاب هستند محارب هستند و مفسد فی الارض. آیت الله است خودش تزکیه کرده، بسیار پاک است داده بود بچه اش را اعدام کردند توی این امتحان بردند، بعضی از مادران را داریم که بچه اشان منافق درآمدند رفتند بچه هایشان را لو دادند. در تلویزیون یک مورد نشان داد. یادتان است. گفت: بچهی من نیستی اصلاً. این زنی که معلوم نیست که چه قدر مواد دارد چه طوری به بچه اش می گوید: تو بچه ی من نیستی؟ در داستان نوع (علیه السلام) خداوند، حضرت نوح به پسرش می گوید: پسرم بیا سوار شو. میگوید: نمی آیم. بعد از اینکه داستان تمام می شود و همه کشته می شوند نگران پسرش بود خداوند فرمود: مواظب باش جاهل نباشی نوع (علیه السلام) گرایشت گرایش جاهلانه است اگر اینطور باشی. «انّه لیس من اهلک » از اهل تو نبود این اهل را خداوند چه طوری مبنا می کند؟ اهل بر مبنای فطرت است. نه در مبنای طبیعت که بچه ی من است. نطفهی من است از من است. نه ممکن است از تو نباشد «انّه عمل غیر صالح» چه تعبیری خدا به کار برده عمل غیر صالح است. بچه ی تو نیست. ما در بین ائمه هم داشتیم کسانی که بچه ی خودشان یک موقعی خوب در نیامد در مورد انبیاء هم داشتیم که بچه هایشان خوب درنیامدند. محیط اینها را خراب کرده. نه اینکه اینها مشکلی از نظر نطفه داشتند، محیط خراب بوده یا مادرشان بی ایمان بود نه مادر خوب بود ولی به هر حال از نظر محیط آلوده شدند محیط آنها را خراب کرد به هر حال باید توجه کنیم که ما به عنوان حزب الله حتماً باید تعیین تکلیف کنیم وضعیتمان را در برابر افراد. امکان ندارد کسی حرب اللهی باشد به معنای قرآنی اش و دردلش ذره ای محبت یک کسی که امام زمان(عج) از او خوشش نمیآید. خداوند خوشش نمی آید. ذرهای محبت او را در دل خودش داشته باشد. بعد قرآن تعریف میکند و میگوید: اینها هستند که خداوند در قلبشان «کتب فی قلوبهم الایمان» ایمان را در قلبهایشان نوشته «وایدهم بروحٍ منه» و از روح الهی، مؤید به روح الاهی هستند. مدد می گیرند «ویدخلهم جَنّات تجری من تحتهم الانهار» اینها را در بهشتهایی که از زیرش نهرها جاری است. فرصت ای کاش بود دانه دانه توضیح می دادم.«خالدین فیها» جاودان هستند در این بهشتها «رضی الله عنهم ورضوا عنه» چه قدر زیباست، خدا از آنها راضی است. اینها از خدا راضیند. پاهی وقتها شده آدم، بچهی آدم، بی ادبی بچه ی آدم، انحراف بچه ی آدم، انحراف همسر آدم، انحرافات نوهی آدم، انحراف دوست آدم، خود آدم را از راه منحرف کرده ، سرد کرده از راه خدا، دلسرد کرده، روح ایمان را از آدم برده. لازم نیست ما اینقدر حرص و جوش بخوریم. تمام تلاشمان را باید بکنیم. اما یک موقع است شما همهی زحمتتان را کشیدید دیگر جا ندارد. به هر دلیلی یا تقصیر بوده یا مقصر بوده بیشتر از این نمی توانیم کاری بکنیم. حضرت فرموده سه تا 7سال، 21سال دستورات تربیتی سه تا 7سال را درباره ی بچه هایتان رعایت کنید بعد از 21سال دیگر رهاشان کنید دیگر هر چه باید قرار باشد می شود. خب به هرحال باید حواسمان باشد به این. «اولئک حزب الله الا حزب الله هم المفلحون» اینها حزب الله هستند. تعریف حزب الله در قرآن یعنی چه؟ تعریف حزب الله یعنی کسی که امکان ندارد و ذره ای مودت کسی که دل امام زمان(عج) را خون میکند. معصیت میکند و خوشش میآید ازش. معصیت در دلش راه نمی دهد. امکان ندارد. یک جایی که باید بغض کرد باید بعض کند یک جایی که باید داد زد باید داد زد یک جایی که باید قهر کرد باید قهر کرد یک جایی که باید قیچی بزنی به روابطتت قیچی باید زد. نه اینکه دلم نمیآید، آخر فلانی، آخر رابطهمان اینجوری است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:ما به خاطر خداوند شمشیر به روی خانواده مان می کشیم. پاش بیفته. این داستان را شاید چند بار خدمتتان عرض کردم. داستان سیدالشهداء و امیرالمؤمنین (علیه السلام). ولی اینقدر این داستان مهم است برای تذکر «فانَّ ذکری تنفع المؤمنین» باز هم میگویم برایتان. که سیدالشهداء (علیه السلام) سؤال میکند: پدر مرا دوست داری؟ میفرماید: بله دوست دارم. عرض میکند: خدا را هم دوست داری؟ میفرماید بله خدا را هم دوست دارم. عرض می کند: چه طور محبت من و خدا را توی دلت را یکجا داده ای؟ مگر غیر از این است که در یک دل دو محبت جای نمی گیرد؟ چه جوری هم مرا دوست داری و هم خدا را؟ فرمود: عزیزم! عشق من، محبت اصلی من به خداوند تبارک و تعالی است ولی من به تو مهر پدری، شفقت پدری دارم. این هم غیر از این نیست خود خدا در وجود ما گذاشته در واقع این محبت ها را. اشکالی ندارد. خیلی هم خوب است. اصلاً ملازمه است بین اینها. انسان عاطفی باشد با ایمان هم باشد. در روایت هم داریم بین ایمان و عاطفه به خصوص رابزهی همسری، رابطهی مستقیم وجود دارد. خب، سیدالشهداء (علیه السلام) سؤال میکند بین این دوتا را چه طوری می خواهد فرق بگذاری؟ بین اینکه یکی محبت به خداست عشق به خداست این یکی شفقت پدری است. مرزشان چیست؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید مرزشان این است که اگر بین حفظ ایمان و کشتن تو مخیر شوم حتماً حسین تو را می کشم. حتماٌ می کشم. آنجا به قرار باشد محبت تو به اصل ایمان من، یعنی حقیقت ابدی من لطمه بزند حتماً تو را خواهم کشت. اینجا دیگر من حسین (علیه السلام) نمیشناسم. خود سیدالشهداء هم همینطور است. آنجا که باید بگوید بیم خدا و خانواده و عاطفه، یکی را انتخاب کند، خدا را انتخاب میکند. می بینیم که خانواده امیر می شوند، بچه هایش جلویش تک تکه می شوند. ولی خم به ابرویش نمی آورد. از آن طرف بچه هایش هم زرنگند. آن بچه ها هم حاضر نیستند به خاطر امام حسین (علیه السلام) دست ازخدا بردارند. علی اکبر(علیه السلام) حاضر نیست به خاطر امام حسین (علیه السلام) دست از خدا بردارد. عجله دارد زودتر برود. مثل ابراهیم (علیه السلام) و اسماعیل (علیه السلام) می گوید: پسرم خواب دیدم که باید تو را بکشم. سر تو را ببرم. می فرماید: پدر «یا ابت ان لا تومر سجدنی ان شاء الله من الصابرین» بکن این کار را من هم صبر می کنم. اسماعیل هم عاشق خداست. او هم حاضر نیست به خاطر پدرش دست از خدا بردارد و ببازد. بعد هم چقدر خوب برای جواب می دهد می گوید پدر برای اینکه هر چه زودتر حل شود چشمم را ببند. چشمهایم را ببند که چشمتان توی چشم هم دیگر نیفتد. کار خودت را بکن. اسماعیل (علیه السلام) هم دارند ذبح می کند یعنی عید قربان است هم عید قربان ابراهیم (علیه السلام) است و هم عید قربان اسماعیل (علیه السلام). هر دوشان را دارند قربانی شان را ذیح می کنند. هر دو شان دارند ذبح می کنند. بنابراین مرز ایمان اینجاها مشخص میشود و این امتحانات سر راه زندگی همه انسان ها خودبخود قرار میگیرد. یک موقعیتهایی می آید به هر حال ما باید بین محبت و مودت به اهل گناه و حفظ ایمانمان حفظ کنیم. طرف در محل کارش نوارهای ترانه، موسقی و ... میگذارند بعد باید بین این نوارهای مبتذل که همکارهاشان میگذارند و کارش یکی را انتخاب کند. مصادیق را دارم می گویم. یک دفعه فکر نکنید قرآن گفته: «لا تجد قوماً یومنون بالله و الیوم الاخر و توادون من حادّ الله و رسوله..» ما که الان کسی نیست اطرافمان که با خدا و رسول در جنگ باشد نیست الحمدلله همه خوب هستند. نه مصداق را بگیر فرمول را داشته باش بیا پایین. شما د رمحیط کارتان کسی هست اینجوری. باید ول کنی کارحق نداری نمی شود در محیط حرام امام زمان (عج الله تعالی) نظرش که جلب نمی شود. بعد می گویی نمی دانم چرا چم هایم برگشت می خورد. اینطوری هستم مشکلم حل نمی شود نمی دانم با بن بست روبرو شویم برای این است که در محیط کارت همه اش دارد. دل امام زمان (عج الله تعالی) را دارد خون می کند. بعضی ها صاحب کار هم هستند این جوری می گویند. بدبختی اش این است صاحب کار است. شریک است. می تواند برای شراکتش شرط بگذارد ولی این کار را نمی کند. با اهل معصیت سازگاری می کند. آقا فامیلت است هر کس می خواهد باشد جلویش را بگیر. چون در یکی از فرمایشات مرحوم آشیخ جعفر مجتهدی (رحمة الله علیه) میفرماید خداوند غیور است به او برمیخورد اگر شما بخواهی ماست مالی کنی و کوتاه بیای. آن وقت غیرت خدا بگیرد می زند کاسه و کوزه ات را به هم. گرفتاری می آید سراغت نمی دانی از کجا آمد. برای چه برای اینکه سر مسایل دینی ماست مالی می کنی. سر مسائل دینی مسامحه می کنی. این خواهرمه، این داداشمه نمی شود عروسی اش نروم. این مادرم گفته اگر نیایی حلالت نمی کنم خب حلال نکند. مادر باشد، پدر باشد، ناراحت می شود... بشود جهنم. امام زمانن (عج الله) ناراحت می شود. پدرم ناراحت شود؛ مادرم ناراحت شو. امام زمان (عج الله) وقتی ناراحت است شما چه کسی را دارید؟ بابایت می خواهد ناراحت شود؟ ناراحت شود، مادرت ناراحت شود. آدم باید غیرت داشته باشد، حیا کند. خون به دل امام زمان می شود. مجلس، مجلس فسق است. محل کار آلوده است. آقا هجرت کن، هجرت کن بیا. خدا نمی تواند روزی تو را برساند؟ عاجز است؟ امام زمان (عج الله) نمیتواند مشکل تو را حل کند؟ نه. تا ما دچار این شرکها هستیم گره میخورد. می گوید. حال که دچار این شرک هستی بمان با همین می گذارم زندگی کنی تا بدبختت کند. برو این ذلت را بچش حالا که این جوری است. می بینید هزار و یک جور گره مالی و غیر مالی و اخلاقی و گرفتاری های دیگر می خورد توی زندگی آدم. می پاشد ازهم. چرا؟ چون بی ادبی کرده در مقابل خداوند تبارک و تعالی. در مقابل حکم خدا با بی ادبی برخورد کرده. دین خدا را فروخته. خیلی جاها باید عکس العمل نشان می داده، نداده دین خدا را می فروشد و خدا هم به غیرت می آید و می زند به هم همه چیز را. باید غیرت داشته باشی. نگذاریم اینجوری شود. این جوری مصادیق آن است. پس برادت که داریم می گوییم. ما هی می آییم به امام حسین (علیه السلام) می گوییم برائت إلی الله و إلیکم منهم و من اشیاعهم و ابتاعهم و اولیائهم. ما دستمان در دست اولیائهم است. دستمان در دست اشیاعهم است. محبتشان هم به دل داریم این نمی شود. سبعه هستیم بیاییم با آمریکا ساخت و پاخت کنیم. با انگیسیها ساخت و پاخت کنیم با مصالح مملکت ساخت و پاخت کنیم. یک حرفی بزنیم توی این مملکت به امریکا خوشش بیاید. یک تصمیم گیری و موضع گیری بکنیم که اینها خوششان بیاید و بهره برداری کنند آنها این اصلاً جور در نمی آید با ایمان. همه اش حرف مفت است. حضرت کلمه هیهات را به کار می برد. یا علی اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید: یا علی اگر امت من روزه بدارند تا مانند قوس شوند. هی می گوییم در مکه چه غوغایی است همه شان از ما کار درست تر هستند. نمازشان اول وقت است. ولی نمی گویند با پلیس اول وقت است اگر نخوانند پلیس مغازه را به زور می بندند این را نمی گویند. با چه برنامه ای سر اینها پیاده کردند. امام جماعتشات سوره بقره را شروع می کند بعد از نماز. چهل آیه، پنجاه آیه، سی آیه بخوان برو حالا هر جور که شده فعلاً. و نوع تربیتی که آنها را دائم به اسلام امریکائی بی محتوی. امریکا الان توی کشورشان هر غلطی که بخواهد می کند. اینها حالا در مکه و مدینه هی نماز بخوانند. آقا اهل تسنن همه کارشان درست است و ما شیعیان... آقا این حرف بدی است این. نزنید این حرف ها را. بی نظمی شیعه و معصیت کاریاش میلیاردها میلیارد بالاتر از عبادت آنهاست. این را ما به استدلال در درس های ولایت ثابت کردیم. مفصل گفتیم یک معصیت کار حرفه ای و گردن کلفت و قهار شبعه از هزاران بلکه بی نهایت به آنها بیشتر می ارزد. این ولایت دارد. او ندارد. این حرف ها چی می زند؟ گفت: آق یک شیعه ای هست گناه می کند. معصیت می کند اما ولایت شما را دارد. یک اهل تسنن هم هست که اصلاً گناه نمی کند بسیار با تقوی است ولی ولایت ندارد. حضرت خیلی عصبانی شد فرمود: مگر تقوی غیر از ولایت ماست مگر میشود انسان تقوی داشته باشد خارج از دین؟ چرا می گویید تقوی؟ در مورد آن شیعه بگویید. طیب الروح سیئه العمل. بگویید: روحش پاک است گناهی هم می کند. ولی در مورد آن اهل تسنن بگویید. حبیث الروح طیب العمل. روحش خبیث است عملش پاک است. یک اعمال خوبی هم انجام می دهد. روح آلوده است. مبنا به درد نمی خورد. نعمت عظیمی است که خدا به ما داده این شکر ندارد؟ شکر ندارد؟ چقدر شکر کنیم به خاطر این نعمتی که خدا به ما داده؟ آن وقت به خاطر یک ذره مسائل مادی بی ادبی انسان می کند. و می رود با خدا رابطه اش را خراب میکند. با اهل بیت می ریزد به هم. درست است این؟ دیگر بالاتر از این امکان داشت خدا به کسی چیزی بدهد؟ اگر در بین این میلیاردها انسان نگاه کنید اگر گل سر سبد نعمتهاهایش را... دیگر چرا ما بدرفتاری میکنیم؟ ناسپاسی، بیوفایی میکنیم؟ بی حیایی و گردنکشی میکنیم؟ دل امام زمان (عج الله) را خون میکنیم. نامهربانی می کنیم برای چه دیگر؟ ما در ابدیت معلوم می شود این نعمت ولایت یعنی چه؟ موقع مرگ معلوم میشود یعنی چه؟ که چه قدر به داد میرسد؟ می گوید: آقا او عبادت میکند. حال پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد جواب می دهد. یا علی اگر امت من روزه بگیرند تا مانند قوس شوند و نماز بگذارند تا مثل اوتاد باشند و تو را دشمن باشند. ایشان را به دوزخ اندازند. هیچ فایده ای ندارد. باز برایتان بخوانم. فرمودند: «اگر تمام ملائکه و تمام صدیقین و شهدا در حق ناصب ما اهل بیت (علیه السلام) شفاعت کنند» دیگر از این بالاتر. مقرب تر از اینها که را دارد خداوند همه ملائکه همه صدیقین و همه شهدا در مورد ناصب ما اهل بیت (علیه السلام) (کسی که فحش می دهد به اهل بیت) شفاعت کنند که خداوند او را از جهنم خارج کند. نمیکند. امکان ندارد. عقلش هم در علت ساختار وجودی و جودی و نوع تولد در ولایت توضیح دادیم چرا؟ چرا امکان ندارد؟ اعتباری نیست، حقیقی است یعنی قابلیت خروج از جهنم را ندارد. اگر بیاوردنش در بهشت در بهشت عذاب میکشد. نمیتواند از بهشت لذت ببرد. برای اینکه لذت از بهشت منوط به این است که انسان در دنیا از بهشت لذت ببرد. کسی که در دنیا از بهشت لذت ببرد در آخرت هم می تواند از بهشت لذت ببرد. کسی که در دنیا میتواند با کمالات الاهی، انسانی و معنوی ارتباط برقرار کند و از اینها خوشش بیاید می تواند وارد بهشت شود. کسی که اینجا از مظاهر بهشت و مظاهر و تجلیات خدا بدش میآید نمیتواند برود بهشت. تا یک آخوند می بیند رویش را میکند آن طرف تا یک طلبه می بیند فلان میکند. تا یک ذره لباس روحانیت میبیند. رو ترش می کند تا با مظاهرش مقدس روبرو میشود یک طوریش میشود. این معلوم است که با بهشت سنخیت ندارد. بهشت سنخیت می خواهد. شما وقتی سنخیت خود را با اینها از دست بدهی آن طرف هم نمی توانی لذت ببری. اینجوریست این قاعده است. این فرمول است نمی شود امکان ندارد. چون در دنیا اساساً اهلش نبوده که بتواند از بهشت لذتت ببرد. بهشت یعنی چه؟ یعنی حرم حضرت عبدالعظیم بهشت یعنی چه؟ یعنی مسجد. «المومن فی المسجد کالسمک فی الماء» مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب میماند. بهشت یعنی چه؟ یعنی این معصومین (علیهم السلام). یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی. ای بهشت من ای نعمت من ای دنیای رحمت من، ای آخرت من، این خداست. کسی که در دنیا از خدا خوشش نمیآید و نمی تواند لذت ببرد. این که نمی تواند لذت ببرد. اینکه نمی تواند در بهشت... بهشت یعنی تجلی رحمت خدا. نمی تواند در بهشت لذت ببرد. تجلی همان خدایی که یک عمر از او فراری بودی. 5دقیقه نتوانستی باهاش با گرما و صمیمیت حرف بزنی. ده دقیقه درکل عمرت هم آغوش با خدا نداشتی. هم آغوش صمیمی و دوستانه... نه از باب گناه کردن، معذرت میخواهم و... این حرفه ها نه. پشیمانم و ... نه اینها. اینها که احتیاج ما باید برویم و مراجعه کنیم و خودمان را نجات نیست. تمام عمرند. چقدر عمر بدی است و بی برکت است. وقتی می خواهی بمیری سوابق را گناه کن. این خیلی مهم است ما. بروید در این قبرستان فکر کن امشب می میری. مگر مردن چیز شاخداری است؟ این همه سکته. این همه تصادف و... ببینید هر روز چقدر در این مملکت میمیرند. مرگ که چیز دوری نیست. که «اقرب الشئی الاجل» نزدیکترین چیز به ما مرگ است. تاالان هم که قاچاقچی زندگی کردیم. برویم حساب کنیم که اگر من الان مرده باشم. اصلاً خدا به خاطر گناهانم هم مرا مواخذه نکند ولی خیلی خجالتآور و ننگآور است که من در تمام عمرم 5 دقیقه با این خدا ننشستیم گپ صمیمانه بزنیم. یکبار از روی محبتی که خدا را دوستش دارم یک سجده نکردم. دو رکعت نماز نخواندم که خوشم می آید از او. بنشینم با او... خود خدا می گوید. اینقدر خدا باب محبت را... همه اش با محبت است دیگر. در بحث ولایت توضیح دادم. اصلاً فرهنگ خدا فرهنگ محبت و عشق است. با بنده هایش فقط با زبان عشق صحبت کرده است خدا. «قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» بگو اگر خدا را دوست دارید خدا را اصاعت کنید. تا خدا هم شما را دوست داشته باشد. همه اش حرف از محبت است. بیایید بالا. بیشتر دوستتان دارم. «یحببکم الله» حب بعدی است. حب ثانویه است از طرف خداوند. نه به خاطر ترس از جهنم و شوق به بهشت. نه برای اینکه دوستم دارید بیایید اطاعتم کنید. این زبان خداست. بعد هم ببین چقدر قشنگ میگوید ما اینقدر به فرهنگیم اینها را متوجه نمیشویم. خدا، خدا، این را کی میفهمیم وقتی که دستمان از دنیا کوتاه شد و مردیم. بعد تازه می فهمیم که خدا چه گفته بود. که اگر دوست داشتی. ببین باز کلمه دوست داشتن اگر دوست داشتنی من با تو حرف بزنم یعنی چی؟ یعنی تو باید به یک جایی برسی که خوشت بیاید خدا باهات حرف بزند یا نه؟ خدا برایم بگوید. دلم برای حرف زدن خدا تنگ شده. مگر ما دلمان برای خیلی چیزها تنگ نمی شود. خیلی حرف ها خیلی از کسیها؟ دوست دارم فلانی را ببینم دلم برایش تنگ شده. بابام، ننه ام، دوستم، استادم، هر که. خب شده تا حالا بگویی دلم برای خدا تننگ شده؟ یک ذره با خدا بنشینیم حرف بزنیم؟ فرمود: هر وقت دوست داشتی من باهات حرف بزنم. کی دارد می گوید این حرف را. اگر دوست داشتید باهاتون حرف بزنم. ببین چه شرافتی است که ما را به آن دعوت کردند چه شرافت عظیمی است. اگر دوست داشتید من باهاتون حرف بزنم ، قرآن بخوانید. جالا تو را حضرت عباس (علیه االسلام) بنشینیم رابطه خودمان با قرآن را تنظیم کنیم چقدر دوریم از این قرآن. چقدر دوریم. ما با خیلی چیزها ارتباط داریم. کتابهای خیلی اساتید، درس عرفان و اخلاق خیلی از اساتید میرویم. ولی شما در 24 ساعت چقدر با قرآن سروکار دارید؟ چه خلوتی با قرآن دارید؟ بقیهالله الاعظم (ارواحنا فداه) فرمودند در جایی شنیدم که فرمودند یاران من 313 نفر از قرآن شناخته می شوند. که چقدر اهل قرآن و نماز هستند. این دو تا ما با قرآن چقدر ارتباط داریم؟ میگوید دوست دارید با شما حرف بزنم؟ قرآن بخوانید. دوست دارید با من حرف بزنید یعنی چی؟ یعنی بری بابا بری به اینجا دیگه دیر می شود می میری و پشیمان هم دیگر سودی ندارد. یک ابدیت غصه کشنده می آید سراغت که از هزار تا جهنم بدتر است. که بابا من با این خدا 5 دقیقه با محبت؟ حرف نزدم. دوست داشتید با من حرف بزنید نماز بخوانید. شده؟ می خواهیم حرف بزنیم نماز بخوانیم. حرف بزنم با خدا. حالا نماز هم نه حرف دارم باهاش تعقیبات نماز هم تمام شود می نشینم حرف میزنم. قشنگ ترین حرفهایی که می شود زد معصومین (علیهم السلام) گفته اند. با آنها حرف بزنو یک موقع حال و حوصله این آدابی را که معصومین گفته اند نداری. میخواهی خودت یک چیزی بگویی شروع کن. بگو. می رود ده روز حرم حضرت رضا (علیه السلام) حرف ندارد بزند. همه اش می رود زیارت نامه را می خواند. هیچی هم از زیارت نامه نمی فهمد. اگر عربی نمی فهمی فارسی بخوان. باز بعضی ها عقلشان می رسد فارسی می خوانند. ولی خب حالا همه اش همین است؟ نه این زیارت نامه را ببوس تمام شد بگذار کنار. اگر امام رضا (علیه السلام) پیش تو باشد چه طوری هستی؟ می روی آن جایی که امام زمان (عج الله) نشسته. امام زمان (عج الله) نشسته می روی می ایستی نگاهش می کنی برمی گردی می روی یک مفاتیح پیدا کنی که چه طوری حرف بزنی؟ یا حرف داری برایش؟ برو حرفت را بزن بابا. خودت حرفت را بزن. چی نصیب ما کردند و ما چقدر ناسپاس هستیم؟ چقدر قدرناشناس هستیم. چقدر ضایع می کنیم. برای همین هم هست الان خدا با ما کاری ندارد. نگه می دارد ما را در حیطه صحبت خودش. ولی خدا نکند کار به قیامت کشیده شود. یک دفعه قرآن میآید وسط. حدیث صحیح داریم می فرماید: خدایا این بنده ات مرا در دنیا ضایع کرد هیچ کاری با من نداشت هیچ ارتباطی با من نداشت ضایعش کن. دعای قرآن است. وای به حال اینکه یک روزی قرآن که قرار است شفاعت کند. «واجعله لی شافعا مشفعا» خدایا این قرآن را شافع من قرار بده. اینکه قرار است تو امید داری بیاید شفاعتت کند و بگوید: خدایا این را ببخش برود. می گوید خدایا این را ضایعش کن. چشمت را باز کردی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیاید شفاعتت را کند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) می گوید: خدای بفرست برود جهنم نمی خواهم ببینم او را. فرمود: من روز قیامت کسی را نمازش را سبک بشمارد شفاعت نمیکنم. پیامبری که همه امیدواریم شفاعت کند میبینیم که شفاعت نمی کند. روز قیامت من کسی را که اهل بگو مگو است مراء می کند شفاعت نمی کنم. خطرناک است برای همه ما آدم باید حواسش را جمع کند. خیلی باید حواسش را جمع کند. به امام صادق (علیه السلام) عرض کردند که فلانی شما را دوست می دارد ولی از برائت دشمن شما ضعیف است. فرمود: هیهات دروغ می گوید کسی که ادعا می کند دوستی ما را و از دشمنان ما دوری نمی کند. می رود نزدیکشان با آنها رفاقت می کند. پیوند دارد. نمی شود. نمی شود که تو هم اهل خدا باشی و هم اهل معصیت و رفاقت و پیمان و ارتباط داشته باشی بعد هم روی تو تاثیر بگذارند. بعد هم می آیی می گویی نمی دانم چرا کارم گره خورده مشکلات دارم. خب ببین با چه کسانی رفت و آمد می کنی. با چه کسانی رفاقت می کنی. در زندگی ات چه کسانی هستند. چه کسانی روی تو اثر می گذارند. دوستانت را نگاه کن. فامیل هایت را نگاه کن. مراسم عروسیهایت را نگاه کن. جشنها و پاتوق ها را نگاه کن. معلوم میشود خب نمی شود آدم با معصیت کارهای حرفه ای رفیق شود گرم و صمیمی باش. شام و نهار با هم بخورند. بعد هم چه؟ بعد هم خب خیر. ببینی نمی شود. حریمش را آدم باید مشخص کند. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس دشمن بدارد ما اهل بیت را روز قیامت خدا او را یهودی محضور کند. جابر می گوید: یا رسول الله حتی اگر شهادت به توحید، به وحدانیت.