جلسه 090 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
90
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
2
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 090 - شرح زیارت عاشورا

شرح زیارت عاشورا

در خطاب دوم به ابا عبدالله (علیه السلام) به این فقرات رسیدیم که یا «یا اباعبدالله». ببینید شما وقتی «یا اباعبدالله» می گویید، به دو نکته توجه بکنید که اگر از این غفلت بشود، روح مطلب از دست ما می رود. یک مطلب اینکه ما در حال زیارت حضرت هستیم یعنی ملاقات بین ما و حضرت صورت می گیرد. در ملاقات، خدمت حضرت اینگونه عرض می کنیم که «یا اَبا عَبدِالله» خطاب می کنیم آقا، یا ابا عبدالله، ای امام حسین «لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِّیَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَتِ المُصِیبَةُ بِکَ عَلَینا وَ عَلی جَمِیعِ اَهلِ الاِسلام وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُک فِی السَّمواتِ عَلی جَمِیعِ اَهلِ السُّموات» این تمام شد. تقریبا توضیح هم برای آن دادیم. هر چند نتوانستیم و نخواستیم هم که وارد اصل مصیبت بشویم چون واقعا غیر قابل تحمل هم بود.

آن دو نکته ای که گفتم باید توجه کنید، یکی این بود که مرحله، مرحلۀ خطاب به اباعبدالله (علیه السلام) هست. مطلب دوم که خیلی مهم است این است که خداوند تبارک و تعالی که تنظیم کننده زیارت عاشوراست، دارد این حرف را می زند که چه؟ که: «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَت اَساسَ الظُّلمَ وَ الجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیت وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتکُم عَن مَقامِکُم وَ اَزالَتکُم عَن مَراتِبِکُم الَّتِی رَتَّبَکُمُ اللهُ فِیها وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتکُم وَ لَعَنَ اللهُ المُمَهِّدِینَ لَهُم بِالتَّمکِینِ مِن قِتالِکُم».

کلمه «لعن» زیاد آمده است. از اینجا به بعد یعنی از این جلسه به بعد بحث بسیار مهمی داریم. شاید یکی از فرازهای اصلی در زیارت عاشورا بحث لعن است که قبلا این بحث را برای شما نکرده بودیم. ولی برای عزیزانی که در فرهنگسرای بهمن، شرح زیارت عاشورا می گفتیم، مختصر گفتیم. ولی اینجا می خواهیم انشاالله مبسوط به این بحث بپردازیم. بحث بسیار بسیار کلیدی و مهمی در اسلام شناسی هست و به خصوص بحث حرکت های معنوی و عرفانی ما، این جایگاه، جایگاه بسیار بلندی است. مقام «لعن».

اول از این خوب توجه داشته باشید که «لعن» را چه کسی دارد می گوید؟ خداوند تبارک و تعالی دارد می گوید. بعد خودش هم از طرف خودش این لعن را می گوید. « فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیت». خدا زیارت عاشورا تنظیم کرده، بعد هم لعنت خودش را قرار داده. بعد هم به ما گفته شما اینجوری لعنت بکنید. این را خوب توجه کنید. خداوند دارد این کار را می کند. اساسا خداوند مبنای همه کمالات است، هر کمالی هر جا وجود دارد، تجلی خداست. آیه خداوند تبارک و تعالی است. هر کمالی که وجود دارد. از جمله کمالات، رافت، رحمت و محبت است.

حالا خدایی که کمال مطلق است، در رافت، رحمت و محبت بینهایت است، یک جا به خشم آمده و دارد چه می گوید؟ می فرماید: فَلَعَنَ اللهُ.... لعنت من، ای امام حسین، لعنت من خدا... خب؟! که حالا خوب دقت کنید کلمه «لَعَنَ الله»... یک موقع می گوییم لعنت من بر فلانی. یک موقع هست که خدا خودش می گوید لعنت من. این یعنی چه؟ اضافه این لعنت را در نظر بگیرید. «لَعَنَ الله». فاعل لعنت کیست؟ خداست. فاعل لعنت خداست. یعنی خدایی که مرکز و معدن محبت، رافت، عفو، بخشش و مغفرت است، چنان به خشم آمده که دارد لعنت می کند.

حالا شما فکر کنید یک احمقی پیدا بشود به اسم استاد دانشگاه، بگوید که لعنت خشن است، شما نگویید. نگاه کنید این حرف از کفر می زند. یعنی خدایی که رحمت را خلق کرده... مگر مهربانی من از مهربانی خدا بیشتر است؟ مگر رافت من از رافت خدا بیشتر است؟ بیشتر است از خدا؟! که من چه بگویم؟ من بگویم که آره این لعنتی که خدا کرده، ما نگوییم. این خیلی خشن است. زیارت عاشورا نخوانیم. خشن است. مثلا بیاییم به جای زیارت عاشورا دعای کمیل بخوانیم. نمی دانم یک چیز دیگر بخوانیم. دعای توسل بخوانیم. می دانید این حرف از کجا ناشی می شود؟ این حرف از کفر ناشی می شود. از نفهمیدن خدای تبارک و تعالی است.

خدا یک جا می گوید من لعنت می کنم. ما به خدا می گوییم زیاده روی کردی. تو خیلی خشن شدی. یعنی چه؟ یعنی خدایا رحمت من، عاطفه من بیشتر از توست. تو اینها را لعنت می کنی. من لعنت نمی کنم. تو اگر می گویی لعنت بر فلانی باد، من می گویم نه. حالا خوب آن را بشکافید، ببینید چه جوری است. آقا! رحمت ما بیشتر است یا رحمت خداوند؟ اساسا رحمت انسان ها و محبت انسان ها از کجا آمده؟ از خدا دیگر؟ اقیانوس بیکران رحمت، یک قطره کوچک و ناچیزی تراوش کرده. یک شبنمی، یک چیزی از او به ما رسیده است. یک نمی از آن محبت و رحمت به ما داده شده است. آنوقت من می آیم عرض اندام می کنم جلوی که؟ جلوی این اقیانوس بیکران، می گویم که من از تو بالاترم. برای چه گفتی لعنت. این خشن است. برای چه گفتی لعنت؟ خلاف رحمت است.

خب این به کجا برمی گردد؟ به ضعف عقیده من برمی گردد که من هنوز خدا را نمی شناسم. خودم را هم نشناختم. من فکر می کنم رحمت من، مهربانی من از مهربانی خدا بیشتر است. در حالیکه همه مهربانی های میلیاردها انسانی که در طول تاریخ آمدند یک قطره ای از رحمت بینهایت خداوند تبارک و تعالی هم نمی شود. یک قطره هم نمی شود. حالا بیاییم به خدا عرض اندام کنیم، بگوییم که تو چرا لعنت کردی، اینکار خشن است. به معصوم بگوییم که تو چرا لعنت کردی؟ حقیقت خارجی نقد خدا و نقد معصوم این می شود.

وقتی یک جا معصوم گفت غضب، شما رحمتت گرفت، معلوم است که بین شما اختلاف اشت. یعنی اصلا قضیه را نمی فهمی. هم کفر داری، هم خدا را نمی فهمی، هم خودت را، هم اصلا موضوع را نفهمیدی. یعنی شما نمی فهمی که چرا خداوند در مورد چنین موضوعی کلمه «لعن» را بکار برده است. چرا فرمود: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله وَ الَّذِینَ مَعَهُ... «مَعَهُ» را دقت کنید، معیت یعنی شباهت، یعنی همراهی روحی و حقیقی. «مَعَهُ» نه اینکه من در خانه اش باشم. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار رُحَماءُ بَینَهُم»؛ بین خودشان نهایت رافت و رحمت را دارند. اما در مقابل کفار چه؟ شدید.

چه کسی دارد این شدت را به من درس می دهد؟ خداوند تبارک و تعالی. می فرماید وقتی زناکار را می خواهید حد بزنید، حق ندارید با رحمت نگاهشان بکنید. قبلا توضیح داده ایم که یعنی چه. ما در حد زدن، نهی از منکر، کتک زدن، حتی اعدام کردن با شخص کار نداریم. روح یک شیعه دوست داشتنی است ولی داریم او را حد می زنیم. چه چیزی منفور ماست؟ عمل، منفور است. می گوید حق ندارید رافت شما را بگیرد. باید باشید و باید هم سنگ بزنید. سنگسار است دیگر. باید بزنید. حق ندارید با رافت هم بزنید. باید بزنید تا بمیرد. چرا؟ این خیلی مهم است. چرا؟ این چرا، درونش خیلی حرف دارد.

نکته بعد: موضوع چیست که خدای با آن همه رحمت و رافت به خشم آمده، بعد می گوید لعنت من بر شما باد؟ «لعن» یعنی دور کردن. دوری. «لَعَنَ الله» یعنی خدا دورش کند. از رحمت خودش چه بشود؟ دورش بکند. خدا می گوید دیگر رحمت من به شما نرسد. «اِلی یَومَ القِیامَة» تا بینهایت. رحمت من به شما نرسد. برو که دیگر از تو خوشم نمی آید، دیگر هم نمی خواهم ببینمت.

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند

اینکه دل آدم است. خدا می گوید که چه؟ فقط برو. دیگر نمی خواهم. «لا یُخَفَّفُ عَنهُمُ العَذابُ وَ لا هُم یُنظَرُون»؛ در عذاب به شما تخفیف نمی دهم، کسی هم کمک تان نمی کند)نگاهشان نمی کند). بعضی جاها در قرآن می گوید که اینها در جهنم ضمن اینکه عذاب می بینند خیلی دورند. اصلا کسی صدایی از اینها نمی شنود. شما توجه بکنید. ما اگر واقعا این را جدی بگیریم... این را باید حس بکنیم. آن هفته هم من گفتم، من خودم یک موقعی به طبیعت می روم ، می روم ته دره. در ارتفاعات چند هزار متر ته دره می روم بعد این حس را می گیرم. می نشینم به این آیات فکر می کنم. تصویر جهنم.

جبرئیل (علیه السلام) وقتی داشتند پیغمبر را می بردند، پیامبر اول حرکتش، همین به محض اینکه حرکت کرد یک صدایی شنید، ترسید. جبرئیل این صدا چیست؟ فرمود من یک سنگی را هفتاد سال پیش در جهنم انداخته بودم، الآن تازه به ته جهنم خورد. می دانید یعنی چه؟ بُعد را توجه کنید. هفتاد سال یک سنگ در حرکت باشد چقدر بُعد دارد؟ چقدر مسافت و عمق را باید طی بکند؟ این دروغ بوده؟ ها؟! دروغ است این؟ حالا عزیزانی که درس تفسیر را یک ساعت جلوتر می آیند ساعت 3 تا 4، چون طبیعت گرایی را بحث می کنیم آنها قوی تر، طبیعت را می شناسند. چون بحث طبیعت و فطرت است. طبیعت انسان ها، انقدر از خدا بُعد می گیرد. آدم اینجوری می شود.

جهنم آدم انقدر بُعد دارد. یعنی می تواند از خدا فاصله بگیرد. هفتاد سال! یک سنگ را بیاندازی بعد از هفتاد سال برسد به ته جهنم. در راه باشد. مسیر چقدر است؟ یک کسی حساب بکند یعنی چه؟ عمق را شما نگاه کنید. بعد ببینید وقتی یک کسی ته جهنم میفتد... قرآن می فرماید که: «مَذمُوماً مَدحُورا» مذموم یعنی هم آنجا مورد مذمت است. هم مدحور است. رانده شده، دور، خیلی دور. می گوید بعضی از اینها زحمت می کشند خودشان را بالا می کشند (آیه قرآن است) تا لبه های جهنم. یکی به آنها می زنند، دوباره می روند ته. برو!

این چیست؟ چرا این ساخته می شود؟ در بحث نسبت این را ما برایتان توضیح داده ایم دیگر. جهنم مخلوق انسان است. جهنم اثر طبیعی عدم تولد سالم است. مثل کوری. کوری را که خدا خلق نکرده است. کوری چیست؟ نداشتن چشم سالم است. این می شود کوری. فلج چه؟ فلج هم نداشتن دست و پای سالم است منتها با شرایط زیستی دنیا. وقتی کسی نتواند با عمق بهشت و با آن عظمتی که بهشت دارد... «جَنَّةٍ عَرضُها لسَّمواتُ وَ الاَرض»؛ اندازه آن به اندازه همه آسمانها و زمین است. یعنی چه همه آسمانها و زمین؟ قول را دقت را کنید. وقتی ساختار کسی نتواند با این بهشت و با این عمق و بزرگی، تنظیم بشود، نقطه مقابل چه پیدا می کند؟ بعد پیدا می کند.

جهنم یعنی چه؟ یعنی عدم تطبیق با بهشت. یعنی سالم نبودن. یعنی مریض بودن. که حالا جلسه قبل مفصل این بحث را توضیح دادیم. چه می شود، آدم اینجوری می شود؟ به اینجا می رسد؟ همین جوری بنشینیم زیارت عاشورا بخوانیم، «وَ لَعَنَ اللهُ وَ لَعَنَ اللهُ وَ لَعَنَ اللهُ» بعد هم رد بشویم برویم. دقت کنیم چه حرفی می زنیم. شوخی نیست لعنت کردن. یعنی باید بفهمیم عمق این عمل چه تاثیر ساختاری در وجود انسان می گذارد که انسان با این عمل مشمول لعن می شود. یعنی دور می شود. لعن را خودمان بوجود می آوریم دیگر؟ چه خبر است یکدفعه آدم را انقدر سوت می کند، انقدر دور می کند که انسان به لعن می رسد؟

«فَلَعَنَ اللهُ» یعنی یک کاری کردی، یک جوری ارتباط برقرار کردی که پرت شدی، دور شدی. باید نزدیک می شدی، پرت شدی. خیلی پرت شدی. خدا دارد گزارش می دهد دیگر. «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَت اَساسَ الظُّلمَ وَ الجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیت» این چند تا نکته مقدمات بحث بود. حالا یک مقدار در مورد خود «لعن» صحبت می کنیم و اساسا این مسئله در اسلام. بعد می خواهیم بیاییم در بحث معرفت نفسی «لعن». بحث کاربردی خودمان. این قضیه برای خودمان چه کاربردی دارد.

وقتی سراغ «لعن» می آییم باید بدانیم اینها چراغ خطرها است. کجاها لعن صورت گرفته است. خدا، کجا «لعن» کرده و کجا پیغمبر رحمة للعالمین لعن کرده است. کجاها لعن کرده، آن جاها را بشناسی، آنوقت معلوم می شود که وقتی نزدیکش بشوی، خیلی آنجا وحشتناک است. به محض اینکه نزدیک آن بروی یک درِ چند هزارساله از جهنم به روی تو باز می شود. چند هزارساله ها! بیفتی دیگر تمام است. حالا کو تا آدم دربیاید. اینها را باید شناسایی کنیم. حالا فعلا در بحث خودمان هستیم. من یک مقدار از مباحث غیر زیارت عاشورا هم باید برایتان بگویم تا این خوب جا بیفتد.

چون اگر این موضوع در زندگی ما حل نشود، ما ناخودآگاه به حریم های لعن خیلی نزدیک می شویم. ناخودآگاه به حریم های لعن نزدیک می شویم، یک موقعی می بینید آدم در این قضیه می افتد. در لعن می افتد. این را ما باید شناسایی کنیم. چرا؟ قبلا هم خدمت شما عرض کرده ام. حالا از شنبه انشاالله درس دشمن شناسی ما در فرهنگسرای خاوران شروع می شود، انشاالله دیگر مباحث تخصصی این بحث آنجا گفته می شود. شما در حرکت به سمت بینهایت با دشمن سروکار دارید. اساسا دشمن داریم. مانع داریم و این موانع هم باید باشد. لازمه حرکت انسان به سمت بینهایت و شباهت به خداوند تبارک و تعالی و ربوبیت این است که این دشمن ها را داشته باشد تا از پس آنها بربیاید.

اگر نتواند این دشمنان را رد بکند به آن کمالات نمی رسد. اساسا حرکت انسان با نیروی مخالف معنا پیدا می کند. باید نیروی مخالف سر راه انسان باشد. بنابراین دشمن شناسی یک بحث خیلی شیرین و جذاب برای ماست از دوجهت. یکی اینکه خب در دام نباید بیفتیم. یکی اینکه خود این میدان، میدان شیرینی است. یعنی من موانع را بشناسم و حرکت کنم. این پازل را خوب بشناسم، در آن نیفتم. کسانی که از میدان فرار می کنند و نمی خواهند روبرو شوند، می افتند. چون سر راه همه هست.

«ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَینِ اَیدِیهِم وَ مِن خَلفِهِم وَ عَن اَیمانِهِم وَ عَن شُمائِلِهِم». این قطعی است. بخواهیم یا نخواهیم، همه مان در جهنم هستیم. ما بدون استثنا، همه مان در جهنم متولد شدیم، باید از جهنم دربیاییم. کار ما درآمدن از جهنم و رفتن در بهشت است. حالا شما بگویید من مبارزه نمی کنم. خب نکن، می مانی! وظیفه ات است که دربیایی. جهنم جای ماندن نیست. جهنم که همان دنیاست، جای ماندن نیست. دنیا متن جهنم است دیگر. این را فرموده اند.

ما باید از اینجا دربیاییم. نمی توانیم که اینجا بمانیم. حالا یک کسی بیاید خودش را به نفهمی و بی خیالی بزند. خب شما بمان! می خواهی بمانی بمان! باید از اینجا رد بشویم. شوخی نیست. همه در ته دره ایم، باید دربیاییم، از اینجا برویم. یک کسی بگوید ولش کن، حالا نرفتیم هم نرفتیم. می خواهیم بمانیم اینجا. اینجا جای ماندن نیست. همه باید تلاش بکنند که در بیایند. کسی نباید آنجا بماند. اصلا آنجا رفتنی نیست، ماندنی هم نیست و من هر چقدر این میدان جذاب مبارزه با دشمنانم و آفات را بشناسم، قوی تر می توانم در گود بروم.

اگر خوب آنها را بشناسم، خود معرفت خیلی توانایی می دهد برای اینکه انسان بتواند از پس آنها بر بیاید. شما وقتی حرکت کنید، بدانید پشت هر کدام از این ستونها یک کسی منتظر است که به شما لطمه بزند، خیلی قویتر می توانید برخورد کنید تا اینکه غافلگیر بشوید. چه بسا یک بچه کوچولو، بچه ده ساله ای که .... به این مثال خوب دقت کنید. یک بچه ده ساله ای که پشت یکی از ستونها برای ما کمین کرده، وقتی ما غافلیم بتواند ضربه نهایی را به ما بزند. اما ده تا مرد چهل ساله، وقتی که ما حواسمان هست، نتوانند به ما چکار کنند؟ لطمه بزنند.

در مبارزه هم اصل همین است. در جنگ، چه جنگ های نظامی، چه جنگ های نفر به نفر، مبارزات انفرادی، این قاعده است که وقتی می دانی دشمن کیست، کجاست، چه کمینی کرده، رنگش را می شناسی، کدش را می شناسی، لباسش را می شناسی، مبارزه راحت است. اگر دشمن در لباس خودت رفت چه؟ کافیست یک دشمن در لباس خودی برود. ببینید چکار می تواند با آدم بکند. حضرت عباسی ضرر کدامشان بیشتر است؟! دشمنانی که تو می دانی طرف مقابل هستند، لباس آنها مشخص است، اسلحه هایشان مشخص است، شکل و قیافه شان مشخص است، با اینها می خواهی بجنگی، این راحت تر است یا اینکه در خودتان با لباس های خودتان هستند؟ خیلی خطرناک است.

لذا اگر در دشمن شناسی و پرهیز از آن موفق بشوم، راه را خود به خود طی می کنم دیگر. دیگر مهم نیست که دشمن داشته باشم یا نه. چون هر وقت بروم هر جا، بدانم هست، می دانم اینجا جای دشمن است بالاخره می توانم او را زمین بزنم. چون خدا پشت سر من است. خدا با من هست. خدا کمکم می کند. «اِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهدِین» من اگر بدانم، حواسم باشد، می توانم با خودم لشکر ببرم، آماده باشم. اما خدا نکند یک کسی غافلگیر بشود. این غافلگیری خیلی بد است. در غافلگیری، می بینید یک بچه ضعیف هم می زند ما را نابود می کند. یک دشمن ضعیف، نابود می کند.

شما نگاه کنید مالک اشتری که در میدان هیچکس حریف او نیست، یک آدم بدبخت پیزوری ضعیف، در لباس دوستی می تواند او را بکشد. من اگر آفت شناس نباشم، دشمن شناس نباشم، داغون می شوم. برای همین مهمترین وظیفه در سیر و سلوک، بحث دشمن شناسی است. بحث گناه شناسی و دشمن شناسی. دشمنان داخلی. دشمنان خارجی و گناهانی که برای ما می آورد. گناه، ابزار دشمن است. این را خوب دقت کنید. من باید خیلی دشمن را بشناسم. من اگر دشمن را شناختم، کدهای او را می شناسم، بو هم بلد بکشم. بو می کشم وقتی بیاید می فهمم که این مال من نیست. مال خدا هم نیست. رنگش، رنگش دشمن است. زود تشخیص می دهم. وقتی فرمول ها را بلد باشم، تشخیص می دهم. راحت به دردسر نمی افتم. راحت در تله نمی افتم اگر دشمن را بشناسم.

برای همین هم بحث «لعن» را که انشاالله می خواهیم از امروز شروع کنیم بحث بسیار مهمی است. بحث برائت و لعن. چرا؟ چون آدمی که شعور نداشته باشد، لعن نمی تواند بکند. آدم بی شعور است که به خدا می گوید خدایا تو با این رحمتت، چطور لعن می کنی در حالیکه من دلم نمی آید لعن کنم. حالا تو یک قطره ای از دریا و اقیانوس بیکران رحمت الهی نیستی. یک نم ناچیز در حکم عدمی. آنوقت تو به خدا می گویی که خدایا تو چرا لعنت کردی؟ خداست که خالق دنیا و آخرت است. «فَلِلّهِ الآخِرَةُ وَ الاُولی». او به شما می گوید زنگ خطرها کجاست. او بهتر می داند که شما کجا نباید جلو بروید، کجا باید پرهیز بکنید. به شما می گوید. چرا او لعنت کرده است؟

من وقتی نمی فهمم می گویم که یعنی چه، خدا نشسته زیارت عاشورا را تنظیم کرده، بیشترین کلمه ای هم که در آن بکار رفته، همین است. برائت، لعن. برائت، لعن. برائت، لعن. «وَ لَعَنَ اللهُ وَ لَعَنَ اللهُ وَ لَعَنَ اللهُ» این یعنی چه؟شما اگر دشمن شناس نباشید، اهل لعن هم نیستید. چه کسی می تواند از دشمن فرار کند؟ اهل لعن باشد؟ لعن یعنی چه؟ دوری دیگر. چه کسی می تواند به دشمن بگوید دور باد؟ دور باد عملی است. دور باد اصلا نظری نیست. یک حرکت عملی است. برای همین می گویم در مباحث عرفانی ما این قضیه نقش موثری دارد. ما اصلا نمی توانیم یک حرکت سیر و سلوکی و یک حرکت اخلاقی موفق داشته باشیم، مگر اینکه با لعن آشنا بشویم. با برائت آشنا بشویم.

برائت هم زمانی تحقق پیدا می کند که در عمل تحقق پیدا کند. در عمل چه وقت تحقق پیدا می کند؟ زمانی که من مواضع برائت و لعن را بشناسم. یعنی با خدا هم عقیده باشم. با خدا هم نظر باشم. همانطور که خدا می بیند، ببینم. همانطور که خدا می گوید اینجا خطر است، من هم بتوانم این خطر را ببینم. اگر با خدا هم عقیده شدم، هر جا که خدا گفت بد است من هم بگویم بد است و هر جا گفت خوب است من هم بگویم خوب است، این می شود برد. می شود حرکت. می شود سیر و سلوک.

اما وقتی من دشمن را نمی شناسم، آفت را نمی شناسم، اهل برائت هم نیستم. گاهی وقتها می روم آن را بغل می کنم، در آغوش او هستم، سرم را می برد. این را خوب دقت بکنید. یعنی با شوق، ذوق و علاقه در جهنم می روم. آن هم چه؟ آن هم با فکر اینکه آدم خوبی هستم. این خیلی سوز دارد و زور دارد. قرآن می فرماید دیگر. می گوید می خواهید به شما بگویم زیانکارترین افراد چه کسانی هستند. «اَخسَرینَ اَعمالا» را می خواهید بدانید؟ «اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعیُهُم فِی الحَیاةِ الدُّنیا وَ هُم یَحسَبُونَ آنَّهُم یُحسِنُونَ صُنعا»؛ کسانی که فکر می کنند خیلی آدم های خوبی هستند. خیلی کاردرست هستند. «یُحسِنُونَ صُنعا»، زبان عامیانه اش می شود کار درست. خیلی کار درست اند. خوب عمل می کنند. ولی «سَعیُهُم فِی الحَیاةِ الدُّنیا»؛ کارهایشان تباه است. زحمات شان هدر رفته است. این خیلی زور دارد.

دیگر یکی از مسائل مهم این است که ما اول، بحث مواضع لعن را خوب بشناسیم. مواضع برائت را بشناسیم و جایگاه و رابطه آن را با نفس انسان بفهمیم و ما تا این دیدگاه معرفت نفسی را پیدا نکنیم، هرگز در پیشرفت مسائل روحی و معنوی و سیر و سلوک هرگز موفق نخواهیم بود. هرگز موفق نیستیم. در نجات از جهنم اصلا موفق نیستیم. «لِکُلِّ شِیءٌ طَرِیقٌ وَ طَرِیقُ الجَنَّةِ العِلم»؛ برای هر چیزی راهیست و راه بهشت علم است. علم یعنی چه؟ یعنی من بروم فقه یاد بگیرم؟ ادبیات یاد بگیرم؟ فلسفه و منطق یاد بگیرم؟

علم یعنی علم به حرکت. راه را بلد باشیم. مگر نمی خواهید به بهشت بروید؟ راه آن را باید بلد باشید. الآن یک باغی هست، انقدر با صفاست، فلان، فلان، فلان. خب کو، کجاست؟ آدرس بدهید برویم. آدرس باید بلد باشیم. من یادم است یک بار انقدر از یک جای خیلی با صفا در یک شهری تعریف کردند، شاید مثلا چهارده، پانزده سالمان بود، یک جایی عبادتگاه بود، یک جای باصفایی هم داشت. بدون بلدچی حرکت کردیم. چهار نفر.

رفتیم به یک راننده گفتیم که آقا می دانی فلان جا، کجاست. گفت: آره. گفتیم: ما را می برید آنجا ؟ گفت: بله بیایید بالا. چهار تا جوان خام و نادان بدون بلدچی. ما را برد در یک جایی در یک صحرا پیاده کرد. موانع طبیعی بود. گفت: شما از آن طرف که بروید پشت آن موانع می رسید آنجا. پیاده مان کرد، چشمتان روز بد نبیند. پول را گرفت و در رفت. حالا خوب است فقط همین کار را کرد. سرمان را نبرید. کار دیگری نکرد. هیچی! رفتیم موانع طبیعی را هم رد کردیم. دیدیم آنجایی را که رد کردیم، پشت آن بدتر از آن جایی بود که طی کرده بودیم. خیلی وحشتناک تر. آدم ناشی اینجوری می شود. راه را باید بلد باشیم.

برای همین هم شش گروه بدون حساب وارد جهنم می شوند، یک گروه جهال هستند. جهل، روز قیامت عذر نیست. کسی نمی تواند بگوید من نمی دانستم. اصلا عذر نیست. هیچکس حق ندارد آنجا بگوید من نمی دانستم. نمی دانید بروید جهنم! تمام است. هیچی. بدون برو برگرد برو جهنم. اصلا جهل، عذر نیست. به خصوص برای ما که در معدن اطلاعات و علم هستیم اصلا عذری نداریم. آن جاهلانی که گفته اند جاهل قاصر هستند، آنها کسانی هستند که روی این کره زمین هیچ پیامی از دین، خدا، بهشت، جهنم، رسالت، نبوت و این حرفها به آنها نرسیده است. بقیه همه ول معطلند اگر جاهل بروند. اصلا برای آنها عذر نیست. نمی دانستم ندارد.

برای همین سفارش می کند که ما باید بدانیم. این موانع را بشناسیم. این فرمول ها را باید بلد باشیم. نمی دانستم نداریم اصلا. وقت نکردم، نرسیدم و نمی دانستم، این چیزها را اصلا... هیچکس نمی شنود. به محض اینکه این از دهانت در بیاید، داریم که ملائکه با بی حوصلگی و عصبانیت به آدم تو دهنی می زنند. حرف نزن. بیا برو فقط. اصلا حرف نزن. برو. خیلی بد است ها! دیگر کسی نمی ایستد توجیه بشنود حتی. اصلا این حرفها نیست. حالا توضیح بدهم که چه شد آخر من اینجوری شدم. بیا برو! این را شما در نسبت می توانید بفهمید یعنی چه. بحث نسبت برایتان جا بیفتد، می توانید بفهمید یعنی چه.

در معاد هم گفتیم. آنجا محاسبه کتبی نیست. قلم و کاغذی نیست. محاسبه چیست؟ تکوینی است. محاسبه، تکوینی است. سوال و جواب نداریم آنجا. یک کسی بایستد سوال کند. یک کسی بگوید چرا. یک کسی... باید سرمایه گذاری کنیم. آقا من مشغول خدمت به اسلام و مسلمین بودم، وقت نکردم، در جبهه بودم وقت نکردم، این حرفها کدام است. این حرفها نیست. قرآن می فرماید که همه حق ندارند به جبهه بروند. از هر گروهی، از هر قومی یک نفر باید تعلیم دین ببینید، «لِیُنذِرُوا قَومَهُم»؛ بقیه مردم را از جنهم بترسانند. جبهه نه! بایست. یاد بگیر، بقیه که برگشتند، آنها را بترسان. یعنی چه؟ یعنی آنهایی هم که رفتند واجب است بیایند از این آقایی که رفته یاد گرفته چکار کنند؟ یاد بگیرند. تعلیم واجب است. تعلم هم واجب است.

آن که یاد گرفته واجب است برود تعلیم کند و بقیه را آگاه بکند که به جهنم نروند. نروید جهنم. راهش این نیست. این راهی که می روید درست نیست. راه از این طرف است. مردم هم واجب است که بروند بنشینند یاد بگیرند. واجب است. مثل نماز. از نماز بالاتر. از هر کار دیگری بالاتر. نه مثل نماز. چون آنهایی که یاد نمی گیرند، نمازهای شان هم به درد نمی خورد. اینکه امام صادق (علیه السلام) می فرماید یک کسی شصت سال نماز می خواند، یک رکعت آن قبول نمی شود، یک کسی پنجاه سال عبادت می کند یا یک کسی یک عمر روزه می گیرد هیچ فایده ای ندارد. خب برای اینکه جاهل است. روزه و نماز و عبادت او به درد نمی خورد. حج او به دردش نمی خورد.

باید یاد بگیرد. آفت شناسی کند. یک حج بدون آفت برود. یک نماز بدون آفت. این مهم است. چه کسی گفته ما خودمان را مشغول بکنیم که نتوانیم به این حرفها برسیم؟ چه کسی گفته؟ عقل این حرفها را تایید می کند؟ نه! از ما نیست کسی که هر هفته، یک روزش را برای آموزش دینش اختصاص نمی دهد: امام کاظم (علیه السلام). یک روز را باید، کامل برای آموزش دینت بگذاری. سرم شلوغ بود. نمی رسیدم. نمی دانم مخارج سنگین بود. این حرفها را هیچکس نمی پذیرد. پس برای چه به این دنیا آمدی؟ هدف خلقتت چیست؟ بیایی دوشیفت (کار کنی) بروی. سه شیفته کار بکنی. اصلا چنین حرفی نداریم. این واجب است. از نان شب واجب تر، از آب، از همه چیز. این نعمتهایی که داری مصرف می کنی، هر نعمتی که داری مصرف می کنی، این واجب تر از آنهاست.

آنها همه مقدمه اند برای این. مقدمه هستند برای این. وقت باید بگذاری. سرمایه گذاری باید بکنی. نشد و نرسیدم نداریم ما. هیچکس در قیامت نمی پذیرد. هیچکس! از همه مهمتر هم شناختن مواضع لعن، برائت و آفات است. «اِجتِنابُ السَّیِّئاتِ اَولی مِن اِکتِسابِ الحَسَنات»؛ پرهیز کردن از سیئات مهمتر از کسب فضائل و حسنات است. گناه نکن. این مهم است. تو اصلا فضیلت هستی چون از جنس خدایی. نفخه خدایی. همه فضیلت با تو هست. آموزشی نیست که من به تو یاد بدهم، خوب باشی. تو مهربان باشی. تو کریم باشی. تو نمی دانم... آموزشی نیست. کافیست تو بد نباشی، خوب هستی. اصلا تو را خوب خلق کرده است. نفخه خودش هستی. مگر می شود نفخه خدا، پرتو خدا بد باشد. این همه اولیاء خدا، بزرگان، این همه آدم های خوب، این همه بسیجی ها، این همه کسان خوبی که رفتند، مگر اینها آمدند آموزش دیدند، کلاسی مگر بود؟

کجا پیغمبر کلاس گذاشت؟ چقدر؟ مهم این است که یاد بگیریم گناه نکنیم. گفتند آقا تو چرا انقدر حرفهایت به دل می نشیند؟ بقیه اصحاب پیغمبر اینطور حرفهای شان به دل نمی نشیند. فرمود: هر کس رفت پیش رسول خدا سوال کرد من چه کنم که به بهشت بروم. ولی من هر وقت خدمت رسول الله رفتم، گفتم من چه کنم جهنم نروم. چون من فوق بهشت خلق شدم. نه بهشتی خلق شدم، فوق بهشت خلق شدم. جایم بالاتر از بهشت است. بهشت که اصلا یک چیزی هست که برای بدن من خلق شده است. جنبه طبیعی من است. من اصلا همه عشق و حال ابدی من مال فوق بهشت است.

من فقط جهنم نروم. کافیست. انشاالله که روی صراط هستیم. فقط کافیست که در جهنم نیفتیم. جهنم را باید بشناسیم که نیفتیم. همین کافیهست نرویم جهنم دیگر. تمام شد. این مهم است که ما جهنم نرویم. نه اینکه این هدف خلقت ماست که جهنم نرویم. هنر کنیم که جهنم نرویم. نه! وقتی نرفتیم آنوقت باید کمالات دیگر را پرورش بدهیم که بتوانیم به فوق بهشت هم برسیم انشاالله. باید برای این سرمایه گذاری بکنیم.

عزیزان من! این جدیت می خواهد. مسخره نگیریم. زندگی را شوخی نگیریم. قیامت خیلی جدیست. قبر خیلی جدیست. باید از آن ترسید. باید ترسید. این قضیه را جدی بگیریم. وقت نداریم ها. هیچ وقت نداریم. هیچ فرصتی نداریم. «وَ ما سَیَاتِیکَ فَاَین». علی (علیه السلام) فرمود: آن که قرار است به اسم آینده بیاید کو؟ کجاست؟ آینده کو؟ می آید؟ تضمین دادیم؟ بجنبید. برای این کار باید وقت بگذارید. جدی باشید. اگر کسی جدی شد، به خودش پرداخت، خیلی شاد می شود. خیلی با نشاط و قوی زندگی می کند. چرا؟ چون دیگر مسخره بازی در نمی آورد که آره شوهرم به من این حرف را زد، من الآن یک هفته است عزا گرفتم، خوراکم گریه است. زنم به من اینجوری گفته، اعصابم خرد شده دیگر دوست ندارم به خانه بروم. این خاله خاله بازی ها را کنار می گذارد. مردانه، درست زندگی می کند. مثل انسان زندگی می کند. دیگر از هیچ چیز نمی رنجد.

چون به قول شهید دستغیب (رحمة الله علیه) که دید و رفت، فرمود مارگزیده از نیش زنبور و این چیزها دردش نمی آید. اگر مار قبر، مار برزخ، مار ابدیت ما را بگزد، دیگر از این حرفها چه کسی ناراحت می شود، به چه کسی برمی خورد؟چاقو چاقو کشی برای اینکه نمی دانم صد تومان من را خورده است. به چه کسی بر می خورد؟ الآن مثلا ما خودمان را نگاه می کنیم، یک موقع هایی من اصلا انتظار ندارم از بعضی از عزیزان، می بینی مثلا از یک حرف رنجیده، روابط خانوادگی اش تیره شده که چرا این اینجوری کرد، چرا آن آنطوری کرد. بابام اینجوری. خواهرم اینجوری. نمی دانم خواهر شوهرم اینجوری. مادر زنم اینجوری.

بابا بس است! اصلا خوب نیست این چیزها در ما باشد. حالا بحث موت را من برای شما نکرده ام. نمی دانم چه وقت، این بحث را انشاالله برایتان انجام می دهیم. این برای ما خیر است، ما از چیزهایی بدمان می آید که باید خوشمان بیاید. مبنا نداریم دیگر. مبنا در دست مان نیست. از چیزهایی که برای ما خیر است و موانعی که در زندگی برایمان خیر است، فرار می کنیم. بعد غصه دار می شویم. بعد هم خودمان را آدم های بدبختی می دانیم. مواضع لعن باید شناخته بشود. مواضع برائت باید شناخته بشود. یعنی من باید مثل خدا نگاه بکنم. اگر من هم مثل خدا توانستم بگویم: «فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَت اَساسَ الظُّلمَ وَ الجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیت»، همه حقیقت لعن را پیاده کرده ام.

شما فکر نکنید لعن یک مقوله زبانیست که ما به زبان بیاوریم، بگوییم خدا لعنتش بکند. حقیقت لعن، باید در من پیاده بشود. اصل بحثی که می گویم بحث مهمی انشاالله در جلسات آینده داریم این است که لعن باید در وجود من نهادینه بشود. وجود خودم، ساختار وجودی ام اینجوری باشد. ساختار وجودی ام اهل فرار باشد. اهل لعن باشد. اهل دوری کردن باشد. اهل دور شدن باشد و این دوری ها یک نزدیکی هایی را می طلبد. شما اگر قرار باشد دوری بکنید باید هنر نزدیک شدن را داشته باشید. هیچکس نمی تواند خشم بگیرد مگر اول در عشق ورزی و محبت توانا باشد. ما اینجوری نیستیم. ما در این هم ضعیف هستیم.

چون لعن عملی عبارت است از دور کردن و دوری. خب کجا قرا بگیریم؟ این خیلی مهم است. برای همین هم این تبرّی و لعن یک بال محبت و تولی نیاز دارد. این را کجا قرار بدهیم تا در تبرّی موفق باشیم؟ این را باید کجا قرار بدهیم؟ از کجا این را شروع کنیم؟ کجاها باید برویم، استقبال کنیم، بهره مند بشویم؟ لذت ها... اگر من بخواهم برائت داشته باشم باید بدانم کدام لذت ها را باید شناسایی کنم، از آن بهره مند بشوم تا بتوانم لعن واقعی بکنم. آنقدر آدم های نادانی که آمدند اسلام را به ما بشناسانند، بد یاد دادند که به ما گفتند فلان چیز بد است، پرهیز بکنید اما خوب آن را هم به ما نگفتند و حتی کار به جایی رسیده که ما از خوبهایش هم بدمان می آید.

لذا این هر حرکت موفقیت آمیز نیست. پشتیبان برائت و دوری چیست؟ من چه وقت می توانم قدرت بر برائت و دوری داشته باشم؟ چه وقت می توانم شجاعت نه گفتن را داشته باشم؟ اساسا برائت یعنی نه گفتن دیگر. چه کسی می تواند نه بگوید؟ کسی که یک جا پذیرش آری داشته باشد. دقت کردید؟ همه کسانی که نمی توانند نه بگویند، به همه آلودگی ها نمی توانند نه بگویند، برای اینکه در نقطه مقابل، آری درست و حسابی دریافت نکرده اند یا اگر کرده اند، خبر ندارند. توجه فرمودید؟ خبر ندارند. هر دو طرف باید شناخته بشود.

حالا بحث دشمن شناسی، بحث آفت شناسی بحث بسیار مهمی هست. من الآن بحثی که می خواهم در این جلسه برای شما بکنم، بحث دشمن شناسی و آفت شناسی نیست. آن بحث را همان شنبه ها که خدمت تان عرض کردم، ساعت 5 داریم. بحثی که اینجا می خواهم بکنم فقط بحث لعن است. اختصاصا فقط بحثی است که با زیارت عاشورا متناسب باشد. اما اگر کسی بخواهد آفت شناسی بکند، باید یک سرمایه گذاری دیگر بکند. وقت باید بگذارد. البته در نوارهای قبلی هم راه های آن را برایتان گفته ام. ما باید در این جهت سرمایه گذاری بکنیم. حالا انشاالله از جلسه بعد می خواهیم راجع به این بحث کار بکنیم که حقیقت برائت چیست. حقیقت لعن چیست. کجاها لعن هست. مواضع لعن را من یک مقدار برای شما معرفی کنم که شما مواضع لعن را بشناسید و اساسا چرا لعن؟ چرا لعن؟!

یعنی چرا یک خدایی با آن رافت و رحمت که اساسا رحمان و رحیم است... شما نگاه بکنید. 113 بار گفت: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیم» یک جا گفت: «بَرائتٌ مِنَ الله» ها؟ آیه قرآن است دیگر. هر سوره را خواست شروع کند به رخ ما کشید که من رحمان و رحیم هستم. یک جا فرمود: «بَرائتٌ مِنَ الله وَ رَسُولِه». چه شد که خدا یکدفعه گفت: «بَرائتٌ مِنَ الله وَ رَسُولِه»؟ چه شد که خود خدا گفت: «وَ لَعَنَ الله»؟ اینها باید دستمان بیاید. انشاالله جلسه بعد در این باره صحبت خواهیم کرد.

بحث هایی که سر فصل هست مثل جلسه امروز، عزیزانی که پنج دقیقه هم دیر آمدند. پنچ دقیقه تاخیر داشتند، دوباره باید برگردند از اول نوار را گوش کنند. اینطوی فایده ندارد. اصولی نیست. پنج دقیقه هم تاخیر کردید، برگردید اصل بحث را گوش بکنید. چون بحث، اینجا سر فصل است. اگر روابط منطقی مباحث را متوجه نشوید، بحث های بعدی درست آنجا که باید بنشیند، نمی نشیند. این را یادتان نرود.

خب! برای اینکه وقت ما تلف نشود و روی این بحث خیلی نمانیم با اینکه اهمیت دارد، فصل اول آشتی که بحث لعن را در آن کرده ایم حتما مطالعه بفرمایید. اگر شما مطالعه کنید، من هم اکثر شما را خبر دارم کتاب را مطالعه کرده اید یک مقدار خیالم راحت تر است. فصل اول را مطالعه بفرمایید که بحث لعن را کردیم که دیگر من زیاد روی آن توضیح ندهم. فقط از آن بحث گذر کنم. از آن عبور بکنیم. زیاد معطل نشویم. چون جایی که شما منبع دارید دیگر لازم نیست من وقت شما را بگیرم. با توجه به اینکه خیلی از شما این کتاب را خواندید من دیگر برسم به بحث های مهمتر.

خب این مقدمه فعلا باشد فعلا تا جلسات بعد هم فلسفه لعن را من برایتان بگویم. البته گفتم در فصل اول یک مقدار توضیح داده ایم فقط متناسب با مسائل سیاسی اجتماعی روز. اما باید به مهمتر از اینها بپردازیم. چون مباحث اخلاقی داریم و مهمتر از همه مسائل سیر و سلوک و مسائل عرفانی ما هست که باید این حتما شناخته بشود تا کاربرد داشته باشد. چون بحث آشتی بحث سیاسی ماست. مباحثی که الان می خواهیم بگوییم، مباحث کاربردی است. باید انشاالله به صورت کاربردی استفاده بکنیم که می خواهیم چکار بکنیم. خودمان می خواهیم چکار بکنیم. این را انشاالله جلسه بعد توضیح خواهیم داد. این مقدمه باشد تا جلسه بعد.