جلسه 088 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
88
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
1
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 088 - شرح زیارت عاشورا

شرح زیارت عاشورا:

بحث مان درباره مصائب ابا عبدالله (علیه السلام) بود. «یا اَبا عَبدِالله لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِّیَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُک فِی الاِسلام وَ فِی جَمِیعِ اَهلِ الاِسلام» درباره مصیبت سیدالشهدا عرض کردیم که بررسی این مصیبت از جهات مختلفی امکان پذیر است. یکی از جهت شخصیت خود سیدالشهدا (علیه السلام) و شخصیت بزرگوارانی که در رکاب حضرت بودند، بزرگی با شخصیت اینها سنجیده می شود. هر چقدر شخصیت یک نفر بزرگتر باشد، جسارت و بی ادبی نسبت به او هم بزرگتر است و گناه قتل و بی ادبی به ساحت او عظیم تر است.

خب! سیدالشهدا (ع) از نظر شخصیتی توضیح دادیم خدمت تان که حجت خداوند تبارک و تعالی است. مظهر کامل خداوند تبارک و تعالی روی زمین است. یعنی آن کسی که جسارت و بی ادبی به محضر مقدس سیدالشهدا (علیه السلام) می کند، به کسی (بی ادبی) می کند که خداوند کاملا در او تجلی کرده است. عرض کردیم خداوند برای هدایتش، اینها را انتخاب کرده است. شاید چندین بار، نزدیک بیش از ده بار در جامعه کبیره مسئله انتخاب شدن اینها را می گوییم که خداوند شما را برگزیده است. خداوند سیدالشهدا (ع) را برگزیده به عنوان شخصیتی که اگر خود خداوند تبارک و تعالی می خواست روی زمین بیاید که همین هم هست و بیاید بندگان خودش را هدایت بکند در قالب سیدالشهدا (ع) بود و بیشتر از این نیست یعنی کاملترین تجلی خداوند تبارک و تعالی است.

لذا باید دقت بکنیم که وقتی می گوییم سیدالشهدا (ع) در روز عاشورا با مردم سخن گفت یا مردم چنین و چنان جوابش را دادند و فلان جسارت را به او کردند، اینها همه به جنگ خداوند آمده بودند. انسان وقتی با معصوم روبرو می شود، معصوم یعنی که؟ معصوم یعنی خدایی که روی زمین تجلی کرده است. با این روبرو هستیم و اینجاست که مصیبت، مصیبت عظیمی می شود و آسمان گریه می کند. تمام موجودات عالم گریه می کنند. در روایات متعدد داریم که هیچ موجودی در آسمان و زمین نبود، مگر اینکه برای حسین (ع) گریه کرد.

همه انبیا، همه فرشته ها، همه ائمه شاهد این صحنه هستند، این جسارت ها و بی ادبی هایی که به ساحت مقدس ایشان می شود. این از نظر عظمت شخصیت که وقتی می خواهیم مصیبت را بررسی کنیم باید دقت کنیم که مصیبت به چه شخصیتی وارد شده. بی ادبی به چه شخصیتی وارد شده، نیزه به چه شخصیتی وارد شده، شمشیر به سینه چه کسی خورده، سنگ به پیشانی چه کسی خورده، تیر به ناف چه بزرگواری خورده، انگشتان چه کسی را بریدند، اسب به بدن چه کسی تاختند که ببینیم مصیبت، مصیبت بسیار عظیمی هست و همچنین سایر عزیزانی که آنجا بودند چون مصیبت آنها هم مصیبت سیدالشهدا (ع) است.

حضرت زینب (سلام الله علیها)، حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام). هیچکس به اندازه حضرت زینب (سلام الله علیها) در واقع کربلا مورد بی ادبی و جسارت واقع نشد. نه فقط روز عاشورا و کربلا بلکه بعد از کربلا در کوفه، در شام، به خصوص در شام جسارت های زیادی کردند. گاهی وقت ها حضرت زینب (سلام الله علیها) به قدری کتک می خورد و سنگ می خورد که بیهوش می شد. بی رمق و بیهوش به روی زمین می افتاد. مصائب حضرت، مصائب سختی هست. اینها یک مجموعه ای از مصائب می سازد که وقتی انسان نگاه می کند، می بیند که در تاریخ واقعا از اول خلقت تا الآن بی نظیر است.

ترکیب آن خیلی مهم است. یک موقع می بینید فرض بفرمایید جلوی یک مادری ، بچه اش را کشتند. حضرت زینب مادری هست که بچه اش را جلوی او می کشند. خواهری هست که برادرهایش را جلوی او می کشند. زن باحیایی است که معدن حیا هست، ناموس خداوند تبارک و تعالی است که به او بی ادبی و جسارت می کنند. مراقب زنها و دختران دیگری است که آنها همه مقدس هستند، باید این جسارت ها و بی ادبی هایی که به اینها می شود را تحمل بکند. تشنگی، گرسنگی، فحاشی های خیلی زیاد، بی ادبی ها و جسارت های زبانی، طعن های زبانی خیلی زیادی که به حضرت کردند و به هیچ وجه حرمتی برای اینها در کلام رعایت نکردند.

(قضیه) سیدالشهدا (ع) یک روز بود دیگر، هر چه بود یک روز بود ولی وقتی حجم مصائب حضرت زینب (سلام الله علیها) را می بینید که چقدر بی ادبی و جسارت را از نظر لفظی، از نظر ناموسی، از همه جهت باید تحمل بکند می بینید که خیلی مصائب، مصائب کشنده ای است. هم کتک بخوری، سنگ بخوری ، شلاق بخوری، هم نامحرم به طرفت بیاید، هم کسانی که مسئول سرپرستی آنها هستی به آنها بی ادبی و جسارت بشود، هم آنها را بکشند، هم نه فقط روز عاشورا، بلکه بعد از عاشورا هم این جنایت انجام بشود. بعد خیلی... اگر آدم بخواهد بشمارد... چون خود اهل بیت هم دوست ندارند که ما در اینطور قضایا ریز بشویم و خود من هم طاقت ندارم بخواهم بیان بکنم، به صورت کلی از این قسمت رد می شوم.

این شخصیت ها شخصیت های کمی نبودند. حضرت علی اکبر (ع) کسی بود که اگر زنده بود قطعا به جای امام سجاد (ع)، ایشان امام بود. حضرت علی اکبر (علیه السلام) چیزی از امام کم ندارد. شخصیتی است کامل کامل. انقدر هست که پدرش سیدالشهدا (ع) درباره او اینگونه خبر و شهادت می دهد: «اَشبَهُ النّاس بِرَسُولِ الله خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطِقاً»؛ شبیه ترین مردم به پیغمبر از نظر خلقت، از نظر خلق و از نظر منطق. این علی اکبر ماست. علی اکبر (ع) از نظر سنی هم بزرگتر از حضرت سجاد (ع) است. حضرت سجاد (ع) علی اوسط است. او علی اکبر هست، بزرگتر است. یک مرد کامل و بزرگوار و معصوم که خداوند تبارک و تعالی بلافاصله بعد از سلام به امام حسین (ع) در زیارت عاشورا به علی اکبر (ع) سلام می دهد.

«اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلِیِّ بنِ الحُسَین». علی بن الحسین، علی اکبر (علیه السلام) است. شخصیت بسیار برجسته و بزرگیست. شخصیت آسمانی. ابوالفضل العباس (ع). بقیه شخصیت ها. بقیه مخدرات، سکینه (سلام الله علیها) که سیدالشهدا (ع) درباره او می فرماید: «کانَت مُستَغرَقَةَ فِی الله»؛ سکینه غرق در خداست. بقیه شخصیت های این صحنه، همه شان شخصیت های عظیمی هستند. شخصیت ها بزرگواری هستند. تمامشان.

خب جسارتی که شده، مجموعه مصیبت را که انسان می خواهد نگاه کند، می بیند به یک دسته و یک گروه از انسان های قدسی، بزرگ و بی نظیر در روی زمین که کاملتر از آنها اصلا وجود نداشته، به مجموعه چنین موجوداتی، به مجموعه یک چنین انسان هایی این همه بدوبیراه، جسارت و بی ادبی و .... حتی اگر کشتن هم بود، ای کاش جنگی بود و مبارزه ای بود و فقط کشتنی بود، اینطور نبود. بعد از کشتن، سربریدن ها، سر به نیزه کردن ها، اسب دواندن ها روی جنازه، انگشت بریدن ها، خیلی خیلی این مصائب، مصائب بزرگی هست. «لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِّیَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُکَ». این از جهت شخصیت. به چه شخصیت هایی جسارت شده، به چه شخصیت هایی بی ادبی شده.

این همه سالهای سال که تلاش شده مصائب اینها بازگو بشود، با اینکه در بعضی جهات هم افراط شده اما هنوز جز گوشه ای از مصائب اهل بیت بیان نشده است. در بعضی از جهات افراط شده، در بعضی از جهات، آن جنبه های الهی صحنه عاشورا، جنبه های درس آموزی و عبرت آموزی عاشورا، درس های زیادی که عاشورا دارد، فراموش می شود و تمام آن در همین مصیبت خلاصه می شود ولی با این حال بدانید که ما از بسیاری از مصائب عاشورا و کربلا بی اطلاع هستیم. نمی دانیم. اگر حقیقت آن برای ما مکشوف بشود قطعا کشنده است و اگر ولایت خود آنها نباشد، اساسا کسی زنده نمی ماند.

به هر حال این جنبه مصیبت جنبه مهمی است که خداوند در زیارت عاشورا به آن توجه داشته، اهل بیت (علیهم السلام) به هر حال به آن توجه داشتند. بعد از سلامی که ما به امام حسین (ع) سلام می کنیم اولین چیزی که مطرح هست مسئله مصیبت است. «یا اَبا عَبدِالله لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِّیَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُک». بیشتر توصیه می کنم عزیزان در این زمینه مطالعه بکنند. این خیلی مهم است. یعنی اطلاعات ما درباره مصائب عاشورا و کربلا، اکثر قریب به اتفاق شنیداری است. یعنی ما فقط شنیده ایم. یک چیزهایی از بزرگان، روحانیون، علما، پای منبر یا از عزیزان مداح شنیده ایم اما مطالعه بفرمایید. مطالعه کنید تا ببینید که ما بسیاری از آن را نمی دانیم. تازه وقتی مطالعه بکنیم، کامل بفهمیم، متوجه می شویم که خیلی چیزها برای ما مخفی می ماند و مانده است. خیلی هم نباید ریز شد.

ولی به هر حال خداوند تبارک و تعالی، مبنای همه ارزش ها هست. مبنای همه اندازه گیری ها هست. خدایی که نظام جهان را پست، کوچک و بی ارزش می داند، کلمه «عَظُمَت» را به کار می برد. وقتی خداوند کلمه «عَظُمَت» را در مورد یک مصیبت به کار می برد، ببینید یعنی چه. خداوند عظیم در مورد یک مصیبت بگوید: «عَظُمَت». «جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُک». آن هم کجا؟ «عَلی جَمِیعِ اَهلِ الاِسلام». «جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُک فِی السُّموات عَلی جَمِیعِ اَهلِ السَّموات»؛ بر همه آسمانها. بر همه اهل آسمان. خداوند اگر بگوید یک مصیبت عظیم است یعنی چه؟! خداوند اگر بگوید یعنی چه؟ مصیبتی که همه انبیا برای آن گریه کردند. فرشته ها برای آن گریه کردند. روی زمین مصیبتی به اندازه مصیبت سیدالشهدا (ع) برای خدا تاسف بار نیست. «فَلَمّا آسَفُونا اِنتَقَمنا». خیلی مصیبت، مصیبت بزرگیست. اینها باید برای ما درس باشد.

یکی اینکه در راه عشق خداوند تبارک و تعالی، در راه دین، حمایت از دین، انسان باید خودش را برای هر مصیبتی آماده کند. برای هر دردی آماده بکند. ما خانم هایی داشتیم که در همین رژیم ستمشاهی، برای اینکه از اینها اعتراف بگیرند، شکنجه شان این بود که بچه های کوچک اینها را جلوی چشم هایشان، زنده زنده با قیچی تکه تکه می کردند. این بچه جلوی مادر جیغ و داد می کرد تا می مرد. سخت است. خیلی سخت است. دینداری مسخره بازی نیست. قرآن سفارش زیادی می کند که شما باید در امر دینداری جدی باشید. «خُذُوا ما آتَیناکُم بِقُوَّة». در همین تفسیر قرآن که ساعت بعداز ظهر تشکیل می شود، توضیح مفصل دادیم، چند جلسه ای توضیح دادیم.

در چند جا قرآن می فرماید که ما هر چه به شما دادیم، شما جدی بگیرید. به قوت بگیرید. به قدرت بگیرید. دینداری که بازی درآوردن نیست. در دینداری باید جدی بود. باید محکم بود. شوخی نیست. دینداری شوخی بردار نیست. یک طرف آن خداست. باید دقت بکنیم. کسانی که نسبت به خداوند تبارک و تعالی معرفت ندارند، ولنگاری در دین دارند. دین برایشان مسخره است. خود سیدالشهدا (ع) وقتی که دارد در مسیر کربلا حرکت می کند همین را می فرماید. آخر از یک مملکت اسلامی که نصف دنیا را دارد، هفتاد و دو نفر بیایند کمک چه کسی؟ کمک مظهر خداوند. هفتاد و دو نفر! آن هم فامیل ها و بچه های کوچک، دختر بچه، پسر بچه و پیرمرد و...

هفتاد و دو نفری که ما می گوییم، مجموع اینها می شود هفتاد و دو نفر دیگر. از یک امت هفتاد و دو نفر بیایند؟! آن هم هفتاد و دو نفر که نبودند، آخر شدند هفتاد و دو نفر. مجموع کشته های شان هفتاد و دو نفر بود. خب معلوم است که چقدر اینها بی دین بودند. «اَلنّاس عَبِیدُ الدُّنیا وَ الدِّینُ لَعقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُون»؛ مردم بنده دنیا هستند. «اَلنّاس»؛ مردم. ببینیم ما هستیم یا نیستیم؟ «وَ الدِّین لَعقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم»؛ دین و دینداری، حرف دین زدن، حرف خدا و پیغمبر و آخرت و نمی دانم مسائل دینی زدن، لقلقه ای بیشتر در زبانشان نیست. مثل آب دهان است، هر وقت خواستند آن را تف می کنند، هر وقت خواستند قورتش می دهند. هر غلطی هم که دلشان خواست، می کنند.

هر جا دین با دنیا داری آنها منافاتی داشته باشد، آنچه قربانیست دین است. آنچه کنار زده می شود و فراموش می شود دین است. « اَلدِّین لَعقٌ عَلی اَلسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائِشِهِم... »؛ با دین هستند تا امورات زندگی شان بگذرد. تا مقداری که یک دین... سکولاریسم. این می شود سکولاریسم. یعنی با دین به میزانی راه می آیند که به امورات دنیایی، معایش و معیشت آنها، بخور و بگرد و بپوش و لذت ببر و نمی دانم عیاشی ها و کیافی های شان ضربه نزند. یعنی دین را می آورند تابع زندگی شان می کنند نه خودشان را تابع دین. دین را تابع معیشت شان می کنند. امورات و برنامه ریزی های آنها بر اساس دین نیست. براساس حرکت به سمت ابدیت نیست. بر اساس شب اول قبر و عالم برزخ نیست. مردم این جوری هستند.

زندگیش را تنظیم نکرده، حرکت جنینی را باور نکرده است. جنین وقتی در رحم مادر است، حرکتش را بر اساس دنیا تنظیم می کند. همه کارهایش براساس دنیاست. استراحتش، خوردنش، همه چیزش. زندگی او در رحم براساس دنیاست. دنیا برایش جدی است. او می خواهد سر نه ماه که خواست متولد بشود، همه ابزار لازم برای زندگی و عیش و نوش و خوشبختی در دنیا را داشته باشد. براساس آن تنظیم می کند، می آید. ولی ما در رحم دنیا چه؟ در رحم دنیا ما خودمان را اینجوری برای آخرت تنظیم کرده ایم؟ آخرت را مبنا قرار دادیم؟ اینجوری مبنا قرار دادیم که موقعی خواستیم بمیریم، سالم بمیریم، یا نه فرقی نمی کند که در اینجا چقدر آسیب دیدیم یا ندیدیم؟ با دین، با اهل بیت.

این بلایی را که ما تا الآن سر امام زمان (ع) درآوردیم، ببینید. ببینید با امام زمان مان چکار کردیم. قرن ها در غیبت، در تلخی به خاطر ما. کاری نداریم با امام زمان (ع) ! چه کسی کار دارد؟ چه کسی دلش می سوزد؟ چه کسی برای امام زمان (ع) گریه اش می گیرد؟ چه کسی نشسته برای مصیبت عظمای امام زمان (ع) گریه بکند؟ برای تنهایی امام زمان (ع) ناراحت بشود؟ به مظلومیت او، به غصه هایی که می خورد، به خون دل هایی که می خورد، چه کسی می نشیند برای امام زمان (ع) ناراحتی می کند؟ چه کسی برای امام زمان (ع) دل می سوزاند؟ چه کسی کمر همتش را بسته، خودش را با امامش تنظیم کن، نه امامش را با خودش؟

امام زمان را وقتی می خواهیم که حاجت هایمان را بدهد، وقتی حاجت نداریم با امام زمان (ع) کاری نداریم. «یَحُوطُونَهُ ما دَرَّت مَعائِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُون»؛ موقعی که قرار است بلا سراغشان بیاید، با بلا روبرو بشوند و قرار است با این بلا خالص بشوند، به خاطر دین، به خاطر ابدیت خودشان، به خاطر آخرت خودشان، حداقل به خاطر معشوق شان، به خاطر عشق شان و امامشان، بلایی را تحمل بکنند، « قَلَّ الدَّیّانُون»؛ دیندار کم می شود. دیندار کم است. وقتی قرار است برای دین سرمایه گذاری کنند، کسی نیست، سرمایه گذاری کند.

شما ببینید از یک امت به آن بزرگی چه کسی برای امام حسین (ع) مانده، این مصیبت نیست؟ هفتاد و دو نفر. خیلی مصیبت عظیمیست. اصلا نگاه به این صحنه که این طرف چند تا چادر خورده، آنطرف چقدر لشکر ایستاده خیلی مصیبت بزرگیست. این طرف چه کسانی هستند؟ یک مشت زن و بچه. آنطرف یک مشت گرگ تا دندان مسلح. و چه خوب بودند مردم ایران که برای نائب امام شان اینطور پای کار ایستادند. اینجوری وفادار ماندند. شهید دادند و جنگیدند، خم به ابروی شان نیاوردند و چه بد کردند آنهایی که خودشان رادر این مدت از معرکه دور نگه داشتند. چه بد کردند و هنوز هم دورند.

باید یاد بگیریم . وقتی داریم راجع به مصیبت ها صحبت می کنیم، راجع به عظمت مصیبت، مصیبتی که خدا می گوید این مصیبت عظیم است، باید یاد بگیریم، یک ذره خجالت هم بکشیم که ما تا بحال برای دین چکار کردیم؟ برای دین چقدر مصیبت کشیدیم؟ یعنی فردایی که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با پهلوی شکسته می آید... عجیب است این صحنه ها! خداوند اصرار دارد که اینها با همین وضعیت در قیامت بیایند. با صورت سیلی خورده، مادر ما (سلام الله علیها) با پهلوی شکسته بخواهد بیاید. سیدالشهدا (علیه السلام) با سر بریده می خواه بیاید، امیرالمومنین (علیه السلام) با فرق شکسته می خواهد بیاید در صحنه قیامت، آنوقت ما خجالت زده نمی شویم که ما با اینها چه نسبتی داریم؟ ما برای دین چکار کردیم؟ چه مصیبتی را تحمل کردیم؟ چقدر مصیبت برای دین تحمل کردیم؟ برای اسلام چقدر تا به حال سختی کشیدیم؟

اسلام را وسیله کردیم برای عیش و نوش خودمان، ترقی خودمان، راحتی خودمان. کو فداکاری ها؟ چقدر زحمت، چقدر مصیبت، چقدر وقت گذاری؟ از خانواده چقدر وقت گذاشتیم؟ از پول مان چقدر وقت گذاشتیم؟ از سلامتی مان چقدر وقت گذاشتیم برای اسلام؟ برای امام زمان (ع) چکار کردیم؟ چقدر برای امام زمان (ع) دوندگی داشتیم؟ فردا باید یک نسبتی بین من و آنها باشد. ما می خواهیم بگوییم همسایه شما باشیم. «اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة»؛ ما می خواهیم در دنیا و آخرت با شما باشیم.

معیت یعنی سنخیت، یعنی شباهت، یعنی مثل آنها عمل کردن، یعنی تف به دنیا کردن. یعنی قید دنیا را زدن. یعنی خواب و خیال و راحتی و عیش و نوش دنیایی را کنار گذاشتن. یعنی اینکه دست از این جیفه برداشتن. یعنی اینکه خودمان را به خاطر مشکلات و مصائبی که می کشیم، بدبخت ندانیم. یعنی با کمترین مصیبت، دائم ننشینیم اشک بریزیم، بگوییم ما چقدر بدبختیم، بیچاره ایم. یعنی افسرده نشدن. یعنی ناامید نبودن. یعنی همیشه نشاط فطری و معنوی داشتن. یعنی همیشه در بهشت بودن.

ما نه! ما اگر بخواهد یک ذره بلا به خاطر دین سرمان بیاید، هزار و یک جور عزا می گیریم. بعد هم احساس بدبختی و بیچارگی می کنیم که آره یک چنین اتفاقی افتاده است. بعد هم افسرده می شویم. آنها این جوری نبودند. ما اگر می خواهیم «اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة»... خدمت امام (علیه السلام) عرض کرد: «اِنِّی اُحِبُّکَ»؛ آقا دوستت دارم. فرمود: «اِستَعِدَّ لِلبَلاء»؛ آماده شو، برای بلا خودت را آماده کن. یعنی یک لباس از بلا برای خودت آماده کن. دوستم داری، می خواهی پیش من باشی، من این هستم. دنیای ما این است.

یعنی چه؟ یعنی همیشه باید به ما تلخ بگذرد؟ نه! ما باید شادترین آدم های روی زمین باشیم. اما فطرتا شاد هستیم. باید عشق و حال دنیایی بکنیم، در دنیا صفا بکنیم اما از جهت فطری. با این جیفه خیلی کار نداشته باشیم. با محرومیت ها و سختی های آن بدانیم که اهل بیت ما هم همینطور بودند. گرفتاری داشتند. یک آب خوش از گلوی مادرمان فاطمه زهرا (س) در عمرش پائین رفته است؟ یک آب خوش از گلوی پیغمبر پائین رفته است؟ «ما اوذِیَ نَبِیٌّ مِثلَ ما اُوذِیت»؛ هیچ پیغمبری به اندازه ای که من اذیت شدم، اذیت نشد. از گلوی امیرالمومنین (ع) یک آب خوش پائین رفته؟ امام مجتبی (علیه السلام)؟ سیدالشهدا (ع)؟ بقیه اهل بیت (علیهم السلام)؟

خود امام زمان (ع) ببینید از بچگی که متولد شده، قبل از تولدش توطئه قتلش را بچینند، در تولد هم چند سال مخفی باشد، بعد هم در پنج سالگی پدرش را با آن مظلومیت از دست بدهد، بعد هم باید قایم بشود، بعد هم که تا الآن اینجوری. خب ما چه سنخیت و شباهتی با اهل بیت داریم؟ ما اصلا درد داریم واقعا؟ درد! همین درد! آقا الآن می گویند امام زمان (ع) مظلوم است، ما دردمان می آید؟ یعنی می نشینیم غصه بخوریم؟ تنهایی ناراحت بشویم؟ تنها وقتی که هیچکس با ما نیست. نه همسر، نه فرزند، نه پدر، نه مادر، دغدغه داریم برای حضرت؟ ناراحت می شویم؟ یک غصه ای بخوریم. یک اشکی بریزیم. بگوییم آقا من چکار می توانم بکنم واقعا؟ چه مشکلی را می توانم حل بکنم؟ چه سرمایه گذاری می توانم بکنم، چکار می توانم بکنم که تو یک ذره خوشحال بشوی؟

وقت های آزاد شده ما برای اهل بیت، در زندگی مان کجاست؟ کو وقت های آزاد شده ما؟ کو فارغ کردن های خودمان برای خدمت به پدرمان؟ ما برای خدمت به خانواده طبیعی مان که با ما روابط بدنی و طبیعی دارند، خیلی وقت می گذاریم. برای مادرمان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) که مادر حقیقی مان است، برای پدرمان امام زمان (علیه السلام) که پدر حقیقی مان است، چقدر خودمان را فارغ کردیم که بی منت و بدون مزد برویم کار بکنیم؟ کاری هم نداشته باشیم.

مگر شما برای پدر و مادرت کار می کنی، آخرش می گویی پولش را به من بده؟ پدرم است، مادرم است، باید بکنم. کو وقت گذاری های ما؟ کو دغدغه های ما؟ کو آمادگی برای تحمل مشکلات و مصیبت؟ انقدر ما غرق در مسائل و مشکلات خودمان هستیم، کاری با این حرفها نداریم. کو سازماندهی مان؟ کو برنامه ریزی مان؟ کو دور هم جمع شدن های مان؟ کو همفکری های مان؟ کجاست؟ بعد هم می خواهیم روز قیامت با اینها روبرو بشویم دیگر. می خواهیم قیامت با اینها محشور بشویم. می فرماید اگر ما خلیفه بودیم، شب ها نقشه می ریختیم و روزها اجرا می کردیم.

کو بیداری های شبانه ما به خاطر اسلام؟ کو دور هم جمع شدن ها و جلسه گذاشتن های مان به خاطر امام زمان (ع)؟ کو پاتوق های مان؟ پاتوق های مبارزاتی مان کو؟ فقط هشت سال جنگ که نبود، دور هم جمع می شدیم، نقشه می ریختیم که امشب چطور عملیات بکنیم، یک ماه دیگر چطور عملیات بکنیم. الآن که بدتر است. الآن که جنگ به مراتب کشنده تر شده. کو، کجا دور هم جمع می شویم؟ پاتوق های مان کجاست؟ بنشینیم فکر بکنیم، یکی یکی، دوتا دوتا؟

قرآن می فرماید: «اَن تَقُومُوا»؛ شما را یک نصیحت می کنم. خدا می گوید من فقط شما را یک نصیحت می کنم. به پیغمبر می گوید تو به همه آنها بگو «اِنِّی اَعِظُکُم بِواحِدَة»؛ من فقط یک نصیحت می کنم. در تمام قرآن هم یک نصیحت بیشتر نشده است: «اِنِّی اَعِظُکُم بِواحِدَة»؛ همه نصیحت ها و مواعظ را جمع کردم در یک نصیحت دارم به شما می گویم. «آن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُردی»؛ برای خدا قیام بکنید. برای خدا! نه برای شکم تان، نه برای خودتان، نه برای جاه طلبی تان. نه برای پول بیشتر. نه برای درجه گرفتن. «اَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُردی». یک نفری، دو نفری بجنبید یک کاری بکنید. دور هم جمع بشوید. دائم باید هول مان بدهند؟ دائم به ما بگویند باید یک کاری بکنید؟ دائم، سردی، بی خیالی، ولنگاری، پشت گوش انداختن. قیام بکنید. هر کس باید خودش دغدغه داشته باشد. هر کس باید شخصا برای خودش دغدغه داشته باشد.

یک زن و شوهر در خانه هم که هستند باید برای این کار دغدغه داشته باشند. وسع شان انقدر می رسد که پنج نفر را دعوت بکنند، این پنج نفر را بیاورند بگویند بنشینید یک روضه بخوانیم. انقدر! هر کسی باید این دغدغه را داشته باشد. این مسئله خیلی مهمی است. خداوند تبارک و تعالی با تاکید دارد این این را در قرآن می گوید. گفتیم هر جا در قرآن کلمه «قُل» می آید، یعنی مطلب بعدی شاه کلید است. این مطلب خیلی اهمیت دارد که کلمه «قُل» سر آن آمده است. «قُل اِنِّی اَعِظُکُم بِواحِدَة»؛ یک نصیحت، یک موعظه اینکه دغدغه داشته باشید، درد خدا، درد دین، درد آخرت، درد امام زمان (ع) داشته باشید. «آن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُردی».

عافیت طلبی، ما را به این روز می اندازد دیگر. عافیت طلبی باعث می شود که روح مبارزه، روح شب بیداری، روح زحمت کشیدن، روح دویدن، روح بسیجی بودن از ما دور بشود. نمی خواهیم. نیاییم فقط توصیف بکنیم: «یا اَبا عَبدِالله لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِّیَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُک فِی الاِسلام» توصیف نیست. یعنی دارد به تو درس می دهد. ما یک عزیزمان که اینجوری می شود، حاضریم به جان بخریم. من در سرطانی که داشتم ،در بیمارستان که بودم، مصیبت خودم که اصلا یادم رفته بود. مصیبت که نبود. شادی بود. برای من یک هدیه بود. یک لذت بود ولی خب سختی زیادی هم داشت. یعنی لذت را باید با سختی می چشیدیم.

گرفتاری های شیمی درمانی و اینها. نمی دانید این داروها با آدم چه می کرد یا اشعه. بدتر از همه اینها رادیو تراپی بود. بعد من می رفتم، حالا من یک مرد جنگ دیده ای که از چهارده، پانزده سالگی در مبارزه بودم، هفده سالم بوده، رفتم جنگ، هزاران چیز دیدم، سختی های زیادی تا آخر جنگ دیدم، بعد از آن هم همینطور، بالا پائین زیاد شدیم. بعد یک دفعه من می دیدم که یک مادر جوانی بنده خدا، دست بچه سه، چهار ساله اش را گرفته، او هم دارد می آید، آن بچه اشعه می خورد. حالا من می دیدم که اصلا اشعه خوردن من چه هست. بچه سه چهار ساله، بچه دو ساله. بعد آن موقع من این جوری می کردم، می گفتم که خداروشکر که این درد و بلا به خودم وارد شد. اگر قرار بود من می خواستم بچه ام را بردارم اینجا بیاورم، این چیزها را تحمل بکند و این چیزها به او برسد، خیلی سختم بود که آدم بچه اش را بیاورد.

یعنی چه؟ یعنی وقتی ما به یک عزیزمان می خواهد مصیبت بیاید، ترجیح می دهیم مصیبت به چه کسی وارد شود؟ به خودمان وارد شود. یک مادر دست بچه اش لای در می ماند ، یک پدر، پای بچه اش می شکند، می گوید الهی فدایت بشوم، درد و بلایت به جانم. کاشکی این سر من بیاید. واقعا پدر و مادر حاضرند مصیبتی که به بچه شان وارد شده، یا به یک عزیزشان وارد شده، به آنها وارد بشود. تحمل دیدن این مصیبت را برای طرف مقابل و برای عزیزشان ندارند.

تو وقتی می نشینی جلوی امام زمان (ع)، جلوی امام حسین (ع) می گویی «عَظُمَت مُصِیبَتُکَ» یعنی یک ذره هم تو ظرفیت داشته باش. تو چقدر حاضری این مصیبت را تحمل بکنی؟ اگر واقعا دوستش داری، چقدر حاضری با امام زمان (ع) در مصائبی که الآن دارد، مشارکت بکنی؟ امام زمان (ع)، مظلومی که بارها می گوید من مظلوم هستم و مظلوم تر از من نیست. حتی پیغمبر (ص) هم مظلوم تر از امام زمان (ع) نیست. هیچ امامی مظلوم تر از امام زمان (ع) نیست. هیچکس به اندازه امام زمان (ع) اذیت نشده است.

من چقدر حاضرم برای امام زمانم سرمایه گذاری کنم و چقدر حاضرم این مصیبت را خودم تحمل بکنم؟ یک مقدار مشارکت بکنم. یک غمی از غم های حضرت را برطرف بکنم. یک لبخندی بر لب های مقدس حضرت بنشانم. من چقدر حاضرم این کار را بکنم؟ اینها می دانید یعنی چه؟ یعنی چقدر دوستش داری؟ این گفتنی نیست، من بگویم. عقلانی نیست. تحمیلی نیست. توبیخی نیست که توبیخ بکنیم آقا ما چرا فکر امام زمان (ع) نیستیم. نه! ته قضیه یعنی چقدر دوستش داریم. همین زیارت عاشورایی که خداوند در آن می فرماید: «عَظُمَت» ، «جَلَّت» با این الفاظ دارد می گوید «جَلَّت وَ عَظُمَت»، در همین زیارت عاشورا هم می گوید به اینها بگویید: «بِاَبِی اَنتَ وَ اُمِّی»؛ پدر و مادرم فدای شما بشود. حاضری فدا کنی یا نه؟ راست است این پدر و مادرم به فدای تو؟

حالا زمان این نیست که ما، پدر و مادرمان، نمی دانم نوامیس و بچه های مان را مثل زینب کبری «سلام الله علیها) جلوی دست دشمن ببینیم. بعضی ها هم دارند می بینند، بعضی ها الآن در عراق دارند مصیبت می بینند اینجوری. حالا انواع دیگر آن را چقدر حاضریم تحمل کنیم؟ چقدر حاضریم سرمایه گذاری کنیم؟ گاهی وقت ها یک ساعت در هفته از ما وقت می خواهند برای اسلام و مسلمین، وقت نداریم بگذاریم. یک روز جمعه تعطیل را، دو ساعت آن را می خواهند از ما برای اسلام بگیرند، می گوییم وقت نداریم. روزهای طولانی تابستان، شبهای طولانی زمستان، چقدر از آن را برای اسلام گذاشته ایم؟ نه برای معیشت ها، دقت کنید. برای نان مان نه. برای اسلام. برای خرج محبوب کردن. در عشقبازی صرف کردن. علامتش هم این است که پاداشی نطلبی. خود این صرف کردن عمر و جوانی برایت لذت بخش باشد.

خودش برایت سازندگی داشته باشد و خودش چون عشقبازیست به تو لذت بدهد. همانطور که سیدالشهدا اینطور بود. مگر حضرت زینب بعد از همه این مشکلات نگفت «وَ ما رَاَیتُ اِلّا جَمِیلا»؛ جز زیبایی هیچ چیز ندیدم؟ یعنی از روز اولی که حرکت کردم، دائم داشتم لذت می بردم. می نوشیدم. آمده بودیم آنجا در آن میکده بنوشیم. خدا رحمت کند عمان را. خدا رحمت کند شعرایی را که درست فهمیدند.

مسـتی اکـبر ز یـاران بـیـش بود جام را از دست ساقـی می ربود

هر چه می در ساغرش می ریخت او می شنید از او که ساقی باده کو

آن چنـان مـی از سبـوی او چشـید تا بـه رنگ او درآمـد هو کشـید

این اکبر است. می شود زنان و مردان ما وقتی دارند برای اسلام فعالیت می کنند، کیف بکنند؟ هر چقدر فعالیت می کنند برای دین، برای مظلومیت امام زمان شان، دائم داغ تر بشوند، فعالتر بشوند، قوی تر بشوند؟ هر چقدر بیشتر با آنها مخالفت می شود، مسخره تر می شوند، فحش به آنها می دهند، تهمت به آنها می زنند، از دور می خواهند کنارشان بزنند، قویتر بشوند مثل اصحاب عاشورا؟ یا اینکه نه! ما برای امام زمان (ع) ناز می کنیم؟ تا به ما یک فحش دادند، می گوییم دیگر تمام شد. ما دیگر در این کار نمی آییم. تا یک تهمت به ما زدند، می بُریم و می رویم. می گوییم آقا ما سرمان درد نمی کند، عافیت طلبی (در پیش می گیریم)، برویم در خانه های مان بنشینیم. ما دیگر با این کارها کار نداریم.

تا یک ذره با تنگنای مالی و اقتصادی روبرو شدیم، با مشکل روبرو شدیم، ببریم بگوییم که ما دیگر در این راه نمی آییم. عشقبازی عصبانیت دارد؟ منت گذاشتن دارد؟ خردی اعصاب دارد؟ افسردگی دارد؟ پس چرا برای زینب (س) نداشت؟ چرا برای حسین (ع) نداشت؟ چرا برافروخته تر می شد، شادتر می شد؟ می شود ما دینداری بکنیم و دائم شادتر بشویم؟ دائم عیاش تر، کیاف تر و بانشاط تر بشویم؟ عزیز من! این متن دین است. باطن دین این است. باطن دین شادی است. باطن دین، این کیافی و عیاشی است. این تقلید از علی اکبر (ع) است. هر چه می در ساغرش می ریخت او می شنید از او که ساقی باده کو. باز هم می خواست.

می شود ما هر چقدر برای امام زمان (علیه السلام) فداکاری می کنیم، شادتر بشویم از اینکه به این لیاقت رسیدیم و دائم نگوییم آقا مزد می خواهیم؟ خود این را مزد بدانیم که آنها به ما انقدر شرافت دادند و به محضر خودشان پذیرفتند که سرباز آنها باشیم، دوست شان باشیم؟ انقدر فکر من مبارک شده، انقدر دل من مبارک بشود که به جای اینکه به چیزهای کثیف، پلید، موهوم فکر بکند، دغدغه امام زمان (ع) را داشته باشد؟ دغدغه ابدیت و آخرت را داشته باشد. به فکر همسایگی با محمد و آل محمد (علیهم السلام) باشد؟ می شود افکار ما، دل و خواب مان انقدر مبارک بشود که فقط شب و روز با همین ها باشیم؟ وقف اینها باشیم؟ و با همین ها، با همین شیرین ها، با این نازنازان، زندگی مان را شیرین کنیم؟ با رفت و آمد با اینها؟ «فَما اَحلا اَسمائَکُم وَ اَکرَمَ اَنفُسَکُم»؛ چقدر نام های شما شیرین است و نفوس شما کریم است.

لذت می بریم از اینکه با اینها هستیم، معیت با اینها داریم و با اینها داریم زندگی می کنیم؟ و بعد با اینها پیوند خوردیم و برای اینها داریم جوانی و عمر صرف می کنیم؟ برای اینها پول خرج می کنیم؟ خیلی لیاقت می خواهد یک نفر به خصوص از جوانی، امام زمان (ع) به سرش بزند. دغدغه های مقدس امام زمان (ع) . خدا بزند به سرش. ابدیت. خیلی خوبه!

ای برادر تو همـه اندیشـه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور بود خـاری تو هیـمه گلخـنی

ارزش انسان معادل افکارش است. متعلق دل و فکرش هر چه باشد، متعلق خیال و اوهامش هر چه باشد، قیمت او هم همانقدر است. ببینید متعلق افکارتان در طول روز چه هست. بزرگترین دغدغه هایت کدام هاست. خیالاتت به کجا تعلق می گیرد. خوابهایت کجاست. از اینها قدر و قیمت تو معلوم می شود. ببین دلشوره هایت مربوط به چه هست. شادی های و لذت هایت از چه چیزی است. متعلق اینها هر چه باشد، قیمت تو هم همانقدر است. «لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِّیَّةُ وَ جَلَّت وَ عَظُمَت مُصِیبَتُک». از این کلمه خیلی باید درس گرفت. عافیت طلبی با عشق اصلا سازگاری ندارد. عشق دائما شور است. فعالیت است. آدم حتی جنازه اش هم روی زمین افتاده، باز کار می کند. بدن مریض و نحیفش هم که روی زمین باشد باز کار می کند. چون عشق به دل است. قوام انسان به دل است.

به مریضی و غیر مریضی ربطی ندارد. به دارایی و نداری ربطی ندارد. باید توجه کنیم که روح عاشورا و روح زیارت عاشورا عشق به خداوند تبارک و تعالی ست. دلدادگیست. در آن واقعا وقتی می گوییم مصیبت، جنبه طبیعت است. در جنبه فطرت فقط خرج کردن برای معشوق است. کسی که دارد برای معشوقش خرج می کند، دو جریان همزمان برای او به راه می افتد. یک جریان، زحمت است چون دارد برای معشوقش خرج می کند. وقت گذاریست، پول دادن است، وقت گذاشتن است. یک طرف آن لذت بردن است. کیف کردن است.

یک مادر وقتی برای بچه اش غذا می پزد، زحمت بچه اش را می کشد، از یک طرف دارد سختی می کشد، از یک طرف کاملا دارد اشباع و ارضا می شود. همه این کارها برایش لذت بخش است. یک پدر وقتی برای فرزندانش زحمت می کشد، برای اعضاء خانواده اش، در بیرون دارد کار می کند، تلاش می کند، با هزار و یک جور سختی روبرو می شود، یک طرف آن هزار و یک جور سختی است ولی باطن آن لذت بخش است چون دارد برای عزیزانش این کار را می کند. اصلا همین به او نیروی بیشتری می دهد.

در حرکت به سمت خدا، در عشق همینطور است، انسان از طبیعت خرج می کند ولی فطرت است که در آغوش معشوق قرار می گیرد و لذت می برد. از دنیایت خرج کن برای ابدیتت و از طبیعتت برای فطرتت. خداوند هرگز از ما، ما را نخواسته است یعنی طبیعت مان را. بلکه فطرت را خواسته یعنی خود حقیقی مان را. آن هم که درد سر ندارد.

خب! این یک طرف مصیبت. یعنی یک جنبه از مصیبت شخصیتی است که تو می خواهی برای او خرج کنی. شخصیتی هست که مصیبت به او وارد شده. یا تو می خواهی برایش خرج کنی یا به او یک مصیبتی وارد شده. گفتم ما باید از جنبه های مختلف این مصیبت درس بگیریم که آنها در میدان عشقبازی چطور بودند، ما چقدر شبیه به آنها هستیم. اگر هم دلمان خواست گریه بکنیم، چطور گریه بکنیم؟ به آن عظمت شخصیت نگاه کنیم و مصائبی که به آنها وارد شده است.

خب! حالا بقیه بحث انشاالله برای جلسه بعد که ابعاد دیگر این مصیبت را خدمت تان عرض بکنم. خیلی نمی خواهم راجع به این مطلب معطل بمانیم، باید برویم سراغ بحث بسیار بسیار حساس و مهم تبری که بلافاصله بعد از این فقره شروع می شود. موضع گیری ها. موضع گیری ها یعنی برنامه ریزی داشتن. یعنی تعیین تکلیف همه انسان ها بعد از همین دو فقره روشن می شود. روبرو شدن با امام حسین (ع)، سلام و احوالپرسی و بعد بیان مصائب. اینکه مصیبت بزرگ است، خب حالا من می خواهم در زندگی چکار کنم. از اینجا شوع می شود که انشاالله دو جلسه دیگر شروع خواهیم کرد.

والسلام