جلسه 079 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
79
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
10
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 079 - شرح زیارت عاشورا

شرح زیارت عاشورا: تاریخ: 19/10/81

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت.

بحث مان بعد از شرح فقره «اَباعَبدِالله»، «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسُولِ الله» رسیدیم به این فقره که حضرت را اینگونه خطاب می کند. قبل از اینکه به شرح این فقره بپردازیم، باید توجه کنیم که زیارت عاشورا همانطور که امام صادق (علیه السلام) می فرماید، زیارتی است که حدیث قدسی است، الهام الهیست، تنظیم آن و فرستادن آن با تایید الهی صورت گرفته است. به کار بردن کلمات در زیارت بسیار دقیق است.

یعنی وقتی خداوند تبارک و تعالی به ما می گوید شما وقتی با سیدالشهدا (ع) روبرو می شوید، اینگونه به او خطاب کن، اول «اَباعَبدِالله» را بگو بعد «یَابنَ رَسُولِ الله» بعد «خِیَرَةَ الله» «یا خِیَرَةَ الله وَ ابنَ خِیَرَتِه» « یَابنَ اَمِیرِالمُومِنِین وَ ابنَ سَیِّدِ الوَصِیّین» باید دقت کنیم که روی تک تک این فقرات، عنایت است که ما چرا باید سیدالشهدا (ع) را اینگونه خطاب کنیم که: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسُولِ الله» ای پسر رسول خدا، ای پسر امیرالمومنین، ای پسر سیدالوصیین، ای پسر فاطمه زهرا سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمِین. این اهمیت زیادی دارد.

حالا در رابطه با اینکه کل این فقرات نزدیک به هم هستند «یَابنَ رَسُولِ الله» «یا خِیَرَةَ الله وَ ابنَ خِیَرَتِه»«یَابنَ اَمِیرِالمُومِنِین» «یَابنَ سَیِّدِ الوَصِیّین» «یَابنَ فاطِمَةَ الزَّهراء سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمِین» تا «یا ثارَ الله» «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا ثارَ الله وَ ابنَ ثارِه» که حالا به «ثارَ الله» نرسیدیم، بحث دیگری دارد. ولی تا اینجا خطاب هایی که به امام حسین (علیه السلام) داریم شبیه هم هستند. بیشتر بیان نسب حضرت است. خاندان حضرت و نسب حضرت. پسر رسول خدا، اختیار شده خدا وپسر اختیار شده خدا. پسر امیرالمومنین (ع)، پسر فاطمه زهرا (س). اینجوری خطاب می کنیم. ای پسر فلانی، ای پسر فلانی، ای پسر فلانی.

اینها شبیه هم است. این فقرات. که حالا من در این رابطه یک توضیحاتی درباره بعضی از این فقرات خدمت تان عرض می کنم بعد فلسفه کلی این نوع نگرش و این نوع خطاب را هم عرض خواهیم کرد. بقیه خطاب ها در این زمینه هم انشالله فرصت شد، بماند برای جلسه آینده.

در اینکه سیدالشهدا (ع) فرزند رسول خدا (ص) است، ما روایات بسیار متعددی داریم و آیاتی هم در قرآن در این زمینه آمده است که حسنین (علیهم السلام) فرزندان پیغمبر هستند. پسران پیغمبر هستند. خود رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید که هر کسی فرزندان پسری اش به خودش نسبت داده می شود به جز من که فرزندان دختری من به من نسبت داده می شوند و آنها فرزندان من هستند.پسران من هستند و من پدرشان هستم و دعایی در این زمینه است که من برایتان می خوانم و روایت هم زیاد است که من برایتان روایتی را در اینجا ذکر نکردم.

آیه اول که قبلا مفصل در یک جلسه در همین بحث توضیح دادیم، آیه 61 سوره آل عمران است. آیه مباهله است که قبلا مفصل در این رابطه خدمت تان مطالبی را عرض کردم که البته آن بحث معرفت نفسی بود و بحث اینکه انسان باید آماده جانفشانی در راه هدفش باشد. این آمادگی را داشته باشد. ولی به هر حال آیه مطرح شد. «فَمَن حاجَّکَ فِیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُال تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللهِ عَلَی الکاذِبِین» پیامبر با مسیحیان، بحث شان شده بود. آنهامی گفتندکه مسیح چون پدر ندارد، فرزند خداست، پسر خداست، پیامبر فرمود که نه، او عبد خدا و بنده خداست. این بحث بالا می گیرد و قرآن می فرماید که اگر اینها ... «فَمَن حاجَّکَ فِیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلم... » بعد از اینکه ما حقیقت را روشن کردیم که عیسی پسر خدا نیست و عبد و بنده خداست، اگر کسی می خواهد با تو بحث و گفتگو بکند او را به مباهله دعوت کن. «ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللهِ عَلَی الکاذِبِین» ابتهال بکنیم، با هم مباهله کنیم، بعد لعنت خدا را بر چه کسی قرار بدهیم؟ بر کسی که دروغ می گوید.

مباهله یعنی دونفری که ادعایی دارند، یکی می گوید است، یکی می گوید نیست، سر یک مسئله ای ادعا دارند با هم مباهله می کنند و آن مباهله به این شکل است که لعنت خدا را بر دروغگو قرار می دهند. یعنی طرف سفت می ایستد می گوید من این کار را کردم و یک کسی می گوید نه این کار را نکردی. یا می گوید این کار را نکردم، به او می گویند این کار را کردی. می گوید خب مباهله می کنیم. خدایا لعنت خودت، نفرین و لعنتتو بر کسی باد که دروغ بگوید. اگر من این کار را کردم لعنت تو بر من باد و اگر نکردم لعنت تو بر فلانی باد. فلانی هم متقابلا این کار را می کند.

ابتهال، حاضر شدن به ابتهال از راستگویی و صداقت یک نفر حکایت می کند که یک نفر انقدر شجاعت دارد که حاضر است زیر تیغ ابتهال بیاید یعنی انقدر به خودش مطمئن است که حاضر است به پای لعنت بیاید. یعنی اگر واقعا دروغ بگوید لعنت خدا دامن او را بگیرد و می گیرد. اصلا ورود به مباهله کار راحتی نیست و منشا اثر هم است. اگر کسی بخواهد وارد ابتهال بشود و دروغگو باشد، همان لعنت دامن او را می گیرد.

خداوند به پیامبر امر می کند که اینها را به مباهله دعوت کن. بیایند با شما سر این قضیه بحث بکنند. چه کسانی را بیاور؟ می گوید به آنها اینجوری بگو: «وَ قُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَکُم... ؛ ما پسران مان را می آوریم، شما هم پسرانتان را بیاورید. ما زن هایمان را می آوریم، شما هم زنهای تان را بیاورید. ما جانهای مان را می آوریم، شما هم جانهایتان را بیاورید. «ثُمَّ نَبتَهِل»؛ ابتهال می کنیم و بعد لعنت و نفرین خدا را بر دروغگو می گذاریم. که در این آیه شیعه و سنی گفته اند، منظور از «اَبناءَنا» ...

چون پیامبر فردایش که برای مباهله رفت، چه کسانی را با خودش برد؟ حسنین را، حضرت زهرا را و امیرالمومنین را برد. کس دیگری را با خودش نبرد. آنها هم گفته بودند اگر این اعضای خانواده اش را بیاورد، معلوم است که راست می گوید چون کسی که دروغ می گوید حاضر نیست لعنت و عذاب الهی را شامل اعضای خانواده اش بکند. معلوم است که خیلی به خودش مطمئن است که عزیزترین کسانش را برای مباهله آورده است و برای همین هم آنها جا زدند و حاضر به مباهله نشدند و حق را به پیغمبر دادند در مورد اینکه عیسی پسر خدا نیست و عبد خدا و بنده خداست.

شیعه و سنی در این باره اتفاق نظر دارند که منظور از «اَبناءَنا» چه کسانی هستند؟ پسرانمان؟ حسن و حسین (علیهم السلام). یکی از آیاتی که همه، حتی دشمنان ما هم قبول کردند که این آیه حکایت می کند از اینکه امام حسن (ع) و امام حسین (ع) پسران پیامبر هستند، همین آیه است که خداوند در این آیه حسنین (ع) را به عنوان پسران رسول خدا معرفی می کند.

آیه بعد که داستان جالبی هم دارد. آیه 84 و 85 سوره انعام است. خب من اول ترجمه را برایتان می خوانم بعد ببیینید که چه ربطی به حسن و حسین (علیهم السلام) دارد. آیه این است، در مورد حضرت ابراهیم است: «وَ وَهَبنا لَهُ اِسحاقَ وَ یَعقُوبَ کُلّاً هَدَینا»؛ ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را دادیم.

خب! «وَنُوحاً هَدَینا مِن قَبلُ»؛ نوح را هم که از قبلا هدایت کرده بودیم. اینها را «کُلّاً هَدَینا». همه اینها را ما هدایت کردیم و نوح را از قبل هدایت کردیم.بعد می فرماید که: «وَمِن ذُرِّیَّتِهِ»؛ از ذریه ابراهیم چه کسانی هستند؟ ذریه یعنی خانواده ابراهیم، خاندان ابراهیم چه کسانی هستند. داوود. «وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیمانَ وَ اَیّوُبَ وَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ و کَذلِکَ نَجزِی المُحسِنِین»؛ اینها هستند. داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون. «وَ کَذلِکَ نَجزِی المُحسِنِین»؛ اینگونه محسنین را جزا می دهیم. بعد در ادامه می فرماید: «وَ زَکَرِیّا وَ یَحیی وَ عِیسی وَ اِلیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحِین»؛ زکریا و یحیی و عیسی و الیاس، اینها همه از صالحین هستند و اینها فرزندان که هستند؟ همه فرزندان ابراهیم و ذریه ابراهیم هستند.

داستانی است که شخصی به نام شِعبی یا شَعبی نقل می کند. در بحارالانوار این داستان را مرحوم مجلسی آوردند که می گویدکه در یک روز عید، عیدقربان بوده که من دیدم که حَجّاج آمد و نماز خواند،حجاج بن یوسف (لعنة الله علیه)و به من گفت که امروز می خواهم یکی از علمای عراق را قربانی کنم، مگر امروز روز عید نیست باید قربانی کنیم ما هم تصمیم (داریم قربانی کنیم).او آدم می کشته خیلی راحت. قربانیانش را از آدمها انتخاب می کرده.

می خواهم یکی از علمای عراق را قربانی کنم، گفتیم که این کار را نکنید، روز عید است. به همان شیوه که پیغمبر گوسفند را قربانی می کرد. گفته نه این آدمی است که بی دین است. حالا ببینید که چه کسی به چه کسی می گوید بی دین. مثل اینکه رضا شاه یقه یک آخوندی را بگیرد، بگوید تو خیلی بی دین هستی. اینجوری!یک آدم قصاب اینجوری! بعد شعبی می گوید من دیدم که یحیی بن یعمر را آورده، یکی از علما و فقهای شیعه عراق را آورد. گفت که خوب گوش کن ببین این آقا چه می گوید. یعنی یحیی بن یعمر چه می گوید. بعد گفت که تو پیشوای عراق هستی؟ گفت: نه من یکی از فقها و علمای آنها هستم، پیشوای عراق نیستم. سوال می کند از یحیی بن یعمر که شما گمان می کنید، خیال می کنید که حسنین فرزندان رسول خدا هستند. یحیی می گوید که نه ما گمان نمی کنیم، اعتقادمان همین است. خیلی با شجاعت می ایستد، می گوید اعتقاد ما این است که آنها فرزندان رسول خدا هستند. شعبی می گوید من دیدم که حاضرجوابی یحیی داردچکار می کند؟ کار دست او می دهد. او هم آدم بدجنس عصبانی که به کوچکترین بهانه آدم می کشد.

گفت: دلیلی هم داری؟ گفت: بله از قرآن دلیل دارم. گفت: اگر ثابت نکنی گردنت را می زنم. یا باید ثابت بکنی یا گردنت را می زنم. یحیی می گوید که من در قرآن دلیل دارم. جلوتر از اینکه یحیی بگوید، این آیه ای که الآن برایتان خواندم «وَ قُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم» این آیه را که دلیل قاطعی است بر اینکه حسنین (ع) فرزندان رسول خدا هستند را خود حجاج می خواند. می گوید نکند منظورت این است. حجاج اول یک ذره فکر کرد بعد گفت نکند منظورت این است. خب اگر یحیی می گفت منظورم این است، خب قضیه حل می شد. می گفت بله همین است، همین آیه ای که شما گفتید. قربان همین است. دیگر مسئله می شد.

یحیی می گوید نه! این آیه است. این آیه دلیل است که حسنین (ع) فرزندان پیغمبر هستند ولی منظورمن این آیه نیست. دیگر خیلی لج حجاج درآمد.گفت که ما آیه دیگری در قرآن نداریم. شعبی هم می گوید من هم خیلی ناراحت شدم. اعصابم خردشد، گفتم که این می توانست با قبول این آیه... این فقیه می توانست بگوید همین آیه است. چون واقعا همین آیه هم بود. حالا که دیگر خدا در زبان حجاج انداخته، همین را می گرفت، می گفت بله منظور من همین است ومشکل را حل می کرد.

گفت: نه! من منظورم این نیست. آیه دیگری سراغ دارم. حجاج که فکر می کرد آیه دیگری نیست، می گوید اگر اثبات نکنی، آیه دیگری نیاوری... اگر بیاوری که ده هزار درهم به تو می دهم. اگر نیاوری حتما گردنت را حتما می زنم. بعد شروع می کند همین آیه را می خواند. همین آیه ای که راجع به حضرت ابراهیم برایتان خواندم را می خواند. یحیی به حجاج می گوید که این آیه ای که من خواندم راجع به که بود؟به حجاج می گوید. می گوید که راجع به ابراهیم بود. بقیه آیه تا آخر آیه را خود حجاج می خواند. یک ذره اش را «وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیمان»را می خواند، می گوید حجاج این آیه به نظر تو راجع به که بود؟می گوید راجع به ابراهیم است. می گوید خب! بقیه آیه را تا اینجا که می رسد«وَ سُلَیمانَ وَ اَیّوُبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجزِی المُحسِنِین وَ زَکَرِیّا وَ یَحیی وَ عِیسی وَ اِلیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحِین»(را حجاج می خواند).

یحیی به حجاج می گوید که خب مگر آیه قرآن نمی گوید که اینها فرزندان ابراهیم هستند؟ حجاج می گوید: بله! اینها همه فرزندان ابراهیم هستند؟ یحیی می گوید که: خب! بقیه را کار ندارم، عیسی چطور فرزند ابراهیم است؟ او که پدر نداشته. پدر نداشته که نسل به نسل، ذریه به ذریه بیاید به حضرت ابراهیم بخورد. از مریم است. حجاج می گوید از طرف مادرش، هیچ مانعی ندارد که از طرف مادرش هم بشود. بعد یحیی می گوید فاصله بین عیسی تا ابراهیم چند پیغمبر است؟ تو می گویی از طرف مادر می تواند فرزند که باشد؟ چند نسل گذشته، قبل از خودش ابراهیم. فاصله زمانی اینها، یک فاصله خیلی زیادی است. چندین قرن فاصله است. به او می گوید: حجاج تو می گویی که عیسی با چند قرن فاصله به خاطر مریم می تواندفرزند که باشد؟ ابراهیم. به نظر تو حسنین (ع) به خاطر مادرشان، نمی توانند فرزند رسول خدا باشند؟ آن هم بدون هیچ واسطه ای؟

شعبی می گوید دیدم که حجاج انگار که دهانش را گل گرفته باشند، دیگر نتوانست چیزی بگوید و ده هزار دینار را داد که البته آن آقا نگرفت و پس داد. ولی به هر حال یحیی را آزاد می کند. ببینید استدلال را از کجا در آورده است. یک فقیه، یک عالم چطور استدلال را در می آورد. از آیه ای که شما ظاهرا هیچ چیزی در مورد حسنین (ع) در آن پیدا نمی کنید. ولی استدلال به قدری محکم است که هیچکس نمی تواند حرف بزند. چون خدا دارد در قرآن ادعا می کند که عیسی فرزند کیست؟ فرزند ابراهیم است. با چه فاصله ای؟ با قرن های زیاد فاصله زمانی. از طریق چه کسی؟ از طریق مادر. مریم. معلوم است که حسنین (ع) از طریق مادرشان، فرزندان که هستند؟ فرزندان رسول خدا هستند.

احادیث را هم من برایتان ننوشتم. زیاد شنیده اید از حسن و الحسین. «اِبنایَ اِمامان»، حسن و حسین دو پسران من هستند که امام هستند. در این زمینه روایات متعدد است. در مورد اینکه حسنین (ع) پسران رسول خدا هستند. این در مورد «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسُولِ الله»

فقره بعدی این است که: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا خِیَرَةَ الله وَ ابنَ خِیَرَتَه». سلام بر تو ای برگزیده خدا. خدمت سیدالشهدا (ع) عرض می کنیم که ای امام حسین تو برگزیده خدا هستی و فرزند برگزیده خدا هستی. چه امیرالمومنین (ع) را بگیریم، روایت داریم که امیرالمومنین (ع) برگزیده خداست، چه رسول خدا (ص) را بگیریم، رسول خدا (ص) هم برگزیده خداوند است. چه فاطمه زهرا (س) را بگیریم، باز هم پیامبر فرمود: خداوند از بین تمام زنان عالم، از اولین و آخرین، فاطمه، تو را به فضیلت و برتری انتخاب کرد. تو را برگزید. به هر حال فاطمه زهرا (س) زن برگزیده خداوند تبارک و تعالی است. از هر جهت بگیریم او فرزند برگزیده خداوند است.

در این رابطه از حضرت رضا (ع) حدیث داریم که فرمود، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: یاعلی! تو و اولاد تو برگزیده خداوندید از خلائق. یعنی بین خلائق و مخلوقات، تو و فرزندانت برگزیده خداوند هستید. این هم روایت آن که تصریح کرده به برگزیده بودن، خیرة الله بودن و فرزند. خیره یعنی انتخاب شده. یک روایت هم از خود پیغمبر است برایتان می خوانم. چون روایت آن خیلی شیرین و دلنشین است، با اینکه طولانی است، ترجیح دادم این روایت را خدمت تان عرض کنم.

روایت از نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است. فرمودند: یا فاطمه! خداوند متعال به دنیا نظر کرد و مرا از مردان عالمیان برگزید. نظر دیگر کرد و علی را از مردان عالمیان برگزید. باز نظر کرد و تو را بر زنان عالم برگزید. یا فاطمه! زمانی که به آسمان عروج نمودم، مرا سِیر دادند، دیدم به سنگ بیت المقدس نوشته است «لااِلهَ اِلّا الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله اَیَّدتُهُ بِوَزِیرِهِ وَ نَصَرتُهُ بِوَزِیرِه»؛ او را تائید کردم به وزیرش و یاری کردم به وزیرش. او را یعنی که؟ یعنی پیامبر. به جبرئیل گفتم: وزیر من کیست؟ جواب داد: علی بن ابیطالب (ع).

رسیدم به سدرة المنتهی دیدم نوشته شده: «لااِلهَ اِلّا الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله اَیَّدتُهُ بِوَزِیرِهِ وَ نَصَرتُهُ بِوَزِیرِه»؛ او را تائید کردم به وزیرش و یاری کردم به وزیرش. از جبرئیل پرسیدم از وزیرم، باز جبرئیل گفت: علی بن ابیطالب. وقتی که به عرش رب العالمین رسیدم به قائمه عرش دیدم که اینگونه نوشته بود: «اَنَا الله لا اِلهَ اِلّا اَنَا»، من خدایی هستم که هیچ معبود و هیچ معشوقی جز من نیست. «مُحَمَّدٌ حَبِیبِی»؛ محمد حبیب من است. «اَیَّدتُهُ بِوَزِیرِهِ وَ نَصَرتُهُ بِوَزِیرِه»؛ او را تائید کردم و یاری کردم به وزیرش. وقتی داخل بهشت شدم، شجره طوبی را دیدم که ریشه اش در خانه علی و شاخه ای از آن در تمام منازل بهشت است. می فرماید که وقتی به بهشت رفتم، آخرین مرحله دیدم که چه است؟ درخت طوبی. که البته حالا این درخت طوبی یک حقیقتی دارد ولی صورت خارجی هم دارد.

یعنی حقیقتا درختی است که در بهشت، ریشه و اصل آن در خانه امیرالمومنین (ع) است و این درخت در خانه همه بهشتی ها و شیعیان علی بن ابیطالب (ع)یک شاخه دارد و شیعیان بواسطه این شاخه وصل به اصل و ریشه هستند و این در دل همه ماست. این شاخه طوبی در قلب همه ما است، باید از آن حسابی پذیرایی کنیم و محافظت و حراست بکنیم که خدای نکرده این شاخه خشک نشود، عرض کنم خدمت تان که خدای نکرده آفت نخورد و این شاخه از خانه ما بیرون نرود. بیرون رفتن این شاخه به معنای این است که ما از بهشت چه شدیم؟ خارج شدیم. به خاطر اینکه این شاخه طوبی در خانه همه اهل بهشت وجود دارد و خیلی هم شیرین است.

خدا انشاالله نصیب همه مان کند این شاخه طوبی را زیارت بکنیم و به حقیقت این شاخه طوبی نائل بشویم و آن را ببینیم و لذت بخش تر این است که قبل از اینکه انشالله به آن عالم منتقل بشویم و در خانه خودمان آن را ببینیم، در همین دنیا بتوانیم شاخه طوبی را ملاقات بکنیم و این را احساس کنیم و از این شاخه طوبایی که در خانه همه ما است، لذت ببریم. این عظمت امیرالمومنین (علیه السلام) است که در فقره بعد خطاب می کنیم به چه؟ به اینکه: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ اَمِیرِالمُومِنِین وَ ابنَ سَیِّدِ الوَصِیّین»؛ سلام بر تو ای پسر امیرالمومنین.

«امیرالمومنین» خطابی است که ویژه امیرالمومنین علی (علیه السلام) است. ائمه (علیهم السلام) هم فرمودند هیچکس جائز نیست که امیرالمومنین خطاب بشود. فرمودند هر کس بعد از علی (علیه السلام) خودش را امیرالمومنین بنامد، خداوند سر او بلا می آورد. چند تا بلاگفته اند. در روایت ذکر کرده اند که کسی حق ندارد به غیر از علی (علیه السلام) خودش را امیرالمومنین خطاب کند. حتی وقتی امام صادق (علیه السلام) را خطاب کردند، فرمود ساکت باشید. به هیچکس نبایدامیرالمومنین گفت جز به علی بن ابیطالب (ع).

«امیرالمومنین» لقبی است که به هر حال پیامبر در زمان خودش به علی (علیه السلام) داد و داستانی دارد که الآن لازم نیست خدمت تان بگویم یعنی فرصت نیست بگویم که چه شد که پیامبر گفت از این به بعد (زمان خود رسول خدا) همه مردم باید علی را «امیرالمومنین» خطاب بکنند. قبلا هم عرض کردم خدمت تان که این روایت هشتاد سند دارد که امیرالمومنین (علیهالسلام) در زمان رسول خدا به همین لقب خطاب می شد. جالب است که چهل و دو سند مربوط به اهل تسنن است. یعنی از هشتاد تا بیشتر آن مال کیست؟ مال خود اهل تسنن است.

سند هایی که ما داریم از هشتاد سند، چهل و دو سند آن مربوط به اهل تسنن است و سی و هشت روایت آن مربوط به شیعیان است که آورده اند علی (علیه السلام) در زمان رسول خدا (علیه السلام) به «امیرالمومنین» خطاب می شد و اینجا به سیدالشهدا (ع) خطاب می کنیم:«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ اَمِیرِالمُومِنِین وَ ابنَ سَیِّدِ الوَصِیّین» که سیدالوصیین یعنی سرور همه وصیان پیامبر. آقای همه وصیّان پیامبر. چون پیامبر دوازده وصی داشت. امیر المومنین (ع) و یازده فرزندش که سرور آنها که است؟ امیرالمومنین (علیه السلام). « وَ ابنَ سَیِّدِ الوَصِیّین»؛ آقای وصیّان رسول خدا و «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ فاطِمَةَ الزَّهرا سَیِّدَةِ نِساءِ العالَمِین. در این باره انشاالله جلسه بعد یک مقدار توضیح خواهم داد.

اما آنچه که اینجا باید توضیح بدهم این است که نحوه خطاب، نحوه خاصی است. یعنی ما جدای از آن شرافت ذاتی که برای سیدالشهدا (ع) قائل هستیم و از نظر شخصی دو عبارت داریم که به شخص سیدالشهدا (ع) برمی گردد،بقیه عبارات به خاندان حضرت بر می گردد. آن دو عبارت کدام بود؟ یکی: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدُالله». یکی هم: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا خِیَرَةَ الله»؛ ای برگزیده خدا. که دلالت بر شرافت ذاتی سیدالشهدا (علیه السلام) و شرافت از نظر نسب می کند. از نظر نسبی مسئله خیلی اهمیت دارد. مسئله نسب که ریشه و اصل یک نفر چه کسانی هستند. به چه کسی برمی گردد. این مسئله ای است که در قرآن کریم اصالت دارد.

لذا شما می بینید که انبیائی را که خداوند تبارک و تعالی انتخاب کرده، هیچکدام از پدران کافر انتخاب نشده اند. یعنی کسانی که به نبوت انتخاب شدند، همین صد و بیست و چهار هزار پیامبر، کسانی بودند که پدران اینها چه بودند؟ افراد پاک و صالح. مادرانشان، اجداد و خاندان شان آدم های طاهری بودند و تمام اینها خداپرست بودند. در خانواده هیچکدام اینها مشرک و کافر وجود نداشته است و این نسب و اصل را می رساند که چقدر اصل و نسب اهمیت دارد.

البته این قضیه، تعیین کننده ذاتی قطعی نیست. چه بسا کسانی از والدینی متولد می شوند که کافر هستند ولی خودشان آدم های با ایمانی هستند به قول قرآن کریم:«یُخرِجُ الحَیَّ مِنَ المَیِّت»؛ خداوند زنده را از دل مرده در می آورد. یعنی پدر و مادر مرده ای هستند ولی فرزندان بسیار خوب، مومن، صالح و با حیاتی خداوند تبارک و تعالی به اینها عطا می کند و از دل اینها در می آورد. بحث دیگریست. ولی به هر حال نقش زیادی دارد.

مسئله اصل و نسب خیلی اهمیت دارد. ما باید خیلی روی این قضیه تلاش بکنیم که به اصل و نسب توجه بکنیم. یعنی سعی بکنیم که کاری با اصل و نسب خودمان نداشته باشیم که حالا اصل و نسب ما چه کسانی هستند، هر کس به سهم خودش تلاش بکند که چه باشد؟ منشا یک نسل سالم باشد. یعنی اگر فرزندان ما فردا خواستند افتخار کنند، به پدر و مادر خودشان افتخار کنند، بگویند اینها آدم های چه بودند؟ الآن ما مثل. ما وقتی برمی گردیم پدر و مادرهای مان را نگاه می کنیم، می گوییم پدر و مادرهای شیعه بودند، محب اهل بیت بودند، اهل روضه بودند، اهل گریه بودند. اهل نماز بودند. اهل طهارت بودند. به این نکته توجه داریم.

حالا ما کاری با اینکه پدر و مادر ما چه کردند نداریم. اما خودمان باید سعی کنیم که منشا نسل خوبی برای فرزندان مان باشیم که اهمیت زیادی در سرنوشت آنها دارد. هم با انتخاب همسران خوب، هم با سازندگی که در خودمان ایجاد می کنیم. این مسئله مسئله مهمی است. لذا به خاطر اهمیت آن، مسئله ذریه مسئله بسیار بسیار مهمی است و در قرآن تاکید زیادی می کنند به اینکه افراد به ذریه و نسل شان توجه داشته باشند.

به این دو آیه توجه کنید که قرآن کریم چقدر به این مسئله اهمیت می دهد. چند آیه است. برایتان انتخاب کردم، نزدیک هم است. در سوره آل عمران، آیه32 : «اِنَّ اللهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ اِبراهِیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمِین»؛ خداوند برگزید نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمین. بعد می فرماید: «ذَرِّیَّةٌ بَعضُها مِن بَعض وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیم»؛ اینها ذریه هستند. نسل هایی که از همدیگر گرفته می شوند. یعنی مسئله نسل خیلی اهمیت دارد که انبیا، اینها چه هستند؟ در نسل خودشان انبیا را پرورش می دادند. بعد می فرماید که: «اِذ قالَتِ امرَئَةُ عِمرانَ رَبِّ اِنِّی نَذَرتُ لَکَ ما فِی بَطنِی مُحَرَّراً فَتَقَبَّل مِنِّی اِنَّکَ اَنتَ السَّمِیعُ العَلِیم. فَلَمّا وَضَعَتها قالَت رَبِّ اِنِّی وَضَعتُها اُنثی وَ اللهُ اَعلَمُ بِما وَضَعَت وَ لَیسَ الذَّکَرُ کَالاُنثی وَ اِنِّی سَمَّیتُها مَریَمَ وَ اِنِّی اُعِیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیم»

خب! وقتی مادر مریم خواست زایمان بکند، بعد از اینکه به خدا می گوید خدایا من نذر کردم این بچه ای که در شکم من است عرض کنم خدمت تان که خادم معبد باشد«فَتَقَبَّل مِنِّی»؛ از من قبول کن که تو چه هستی؟ سمیع و علیم هستی. « فَلَمّا وَضَعَتها» وقتی وضع کرد، دید دختر است، پسر نیست که او را بخواهد در معبد بگذارد. خداوند واقعا عجب مکری دارد. به او دختر می دهد و دختر را قبول می کند. کجا قبول می کند؟ برای... ببینید چقدر شیرین است این داستان حضرت مریم (سلام الله علیها). که مادر پسر نذر می کند. نذر، دختر در می آید، این دختر را خدا بزرگ می کند، او را می پذیرد، می برد در معبد .قدیسه ای چون حضرت مریم (سلام الله علیها) که از او یک پسر به دنیا می آید عیسی بن مریم. خیلی این داستان لطافت ها و شیرینی هایی دارد. خدا حجاب را از ما بردارد که شیرینی های آن را خوب احساس بکنیم واقعا. این لطافت های این داستان را.

بعد می گوید خدایا اینکه دختر از کار درآمد. «لَیسَ الذَّکَرُ کَالاُنثی». نمی گوید دختر مثل پسر نیست. می گوید پسر که مثل دختر نیست که این هم داستانی دارد که چرا نمی گوید که این دختر است و دختر مثل پسر نیست که بشود او را در معبد گذاشت. می گوید پسر مثل دختر نیست. بعد می گوید: «وَ اِنِّی سَمَّیتُها مَریَم»؛ من او را مریم نامیدم. قابل توجه آقایانی که می گویند مردسالاری باید باشد واسم بچه را ما باید انتخاب بکنیم، قرآن دارد می گوید که چه؟ می گوید به مادر احترام بگذارید که مادر اسم انتخاب بکند. «اِنِّی سَمَّیتُها» ببینید اینجا پدر مریم اسم نمی گذارد. چه کسی اسم می گذارد؟ مادر اسم می گذارد.

حالا به بعضی ها خیلی زور می آید. بیچاره زن، نه ماه سختی اش را کشیده، پدر می خواهد بیاید اسم بگذارد. خوب است از باب ادب، پدر اسم بگذارد. اما باید حرمت زن را نگه داشت. بگذاریم که مادر بچه اگر نظری دارد او بگوید. به هر حال زحمتش را او تقبل کرده است. حالا بیرون من را نگیرید بزنید. «وَاِنِّی سَمَّیتُها مَریَم»؛ من نامیدم مریم. «وَاِنِّی اُعِیذُها» ببینید چقدر قشنگ است. خدایا من «اُعِیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیم»؛ خدایا من پناه می دهم مریم را... نه مریم و فرزندش را. ببینیدچقدر قشنگ است! چقدر بینش یک زن عمیق است.یعنی زن و مرد ندارد یک فطرت گرا... خودم این همه این آیات را شرح کرده ام تا آیه هشتاد. شرح آن را نوشته امدر بحث فطرت و طبیعت، انشاالله به دست تان خواهد رسید.

آنجا توضیح دادهایم که یک فطرت گرا فرق نمی کند زن یا مرد، چقدر بینش او عمیق است که اینگونه نگاه می کند. نمی گوید خدایا این مریم را از شر شیطان نجات بده. خدایا مریم و بچه اش را از شر شیطان نحات بده، نه! می گوید خدایا پناه می دهم به تو مریم و نسلش را. ببینید بینش چقدر عمیق است. یعنی کجا را دارد می بیند؟ تا قیامت را دارد نگاه می کند. یعنی نسل را نگاه می کند. خیلی دقت می خواهد که آدم توجه بکند که وقتی می خواهد ارتباط برقرار کند، نسل را تا آخر نگاه کند. چون انسان مسئول نسل است. اگر رفتی ازسرچشمه ای شروع کردی که بچه های ناجور به دنیا آمدند، خب تو مسئول هستی. می فرماید چه؟ «اُعِیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیم».

ببینید که ذریه چقدر اهمیت دارد که در دعای مادر حضرت مریم می آید. وفرزند خودش را هم نمی گوید. می گوید من فرزندم و ذریه اش را می سپارم به چه؟ به تو می سپارم. «اُعِیذُها» پناه میدهم به تو از شر شیطان رانده شده. «فَتَقَّبَّلَها رَبُّها» چقدر قشنگ است! می گوید خدا هم آن را قبول کرد. بگذریم.

حالا بگذارید برایتان بخوانم. «بِقَبُولٍ حَسَن» حالا قبول حسن هم یک داستانی دارد که این قبول حسن یعنی چه. که خدا یک کسی را قبول حسن کند. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را هم به قبول حسن، قبول بفرما. اگر بشود ما را قبول کند خیلی خوب است. اینجوری خدا بگوید ما تو را پذیرفتیم. به قبول حسن پذیرفتیم. قبولت کردیم به قبول حسن. خیلی خوب است اگر یک زمانی اینجوری بگویند.

یک زمانی اهل بیت (علیهم السلام)، وجود مقدس آقا امام زمان (علیهالسلام) بشنویم از او که مارا به قبول حسن پذیرفته است و واقعا هم زندگی بدون پذیرش آنها معنا ندارد. ما هر جا برسیم وقتی بفهمیم که مورد قبول آنهانیستیم خیلی زندگی بد و بی مزه می شود. زندگی فقط زمانی مزه دارد که آنها ما را قبول کرده باشند. یعنی بدانم منی که اینجا نشسته ام، پذیرفته هستم. یک قبولی نسبت به من کرده اند. یک پذیرشی از من دارند. ما را از خوشان می دانند. این خیلی اهمیت دارد.

حالا شما نگاه بکنید مریم چطور است که خداوند اینجوری در تاریخ این آیه را برای ما می گذارد. «فَتَقَّبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَن»؛ خدا قبولش کرد اما چه قبولی؟ خوب. قبول حسن. مریم را پذیرفت. انشاالله نصیب ما هم بشود. «وَ اَنبَتَها نَباتًا حَسَناً». « اَنبَتَها» یعنی رشدش داد. خدا او را رشد داد. «نبات حسن»؛ رشد حسن داد. خیلی مهم است رشد دادن. خود ماهم باید اینجوری باشیم. و انشاالله بسپاریم خودمان را به اهل بیت که آنها ما را رشد بدهند. یعنی می شود آنها ما را قبول کنند و بگویند ما شما را تربیت کردیم و رشد حسن به شما دادیم؟ به جای اینکه هرز تربیت بشویم. وقتی می رسیم به چهل سال، پنجاه سال. می بینیم همه مان هرز رفته ایم. اصلا رشد خوبی نکردیم. یک گیاه و یک درخت کج و معوج و خراب. خیلی بد است.

کاش! باید سپرد. باید به اهل بیت التماس کرد که ما را قبول کنند و خودشان تربیت بکنند. خودمان را به آنها بسپاریم. «وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا» ببیند مریم چقدر قشنگ و چقدر شیرین است که کفالتش را چه کسی به عهده می گیرد؟ زکریا. یک پیغمبر خدا به عهده می گیرد. «کُلّما دَخَلَ عَلَیهَا زَکَرِّیَا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقاً». نمی توانم از این آیات بگذرم. انقدر شیرین است که حالا یک ذره هم از بحث خارج بشویم، عیبی ندارد. هر وقت که زکریا به مریم داخل می شد؛ می آمد به او سر می زد،...زَکَرِّیا المِحرابَ وَجَدَ عِندَها رِزقاً». «قالَ یا مَریَمُ اَنّی لَکِ هذا» می دید که رزق زیادی است، میوه های زیادی است نزد مریم. غذاهای متنوعی است. مریم اینها از کجا آمده. «قالَ عِندِ الله»؛ از نزد خدا. چه حرفهایی! چه ادعاهایی! خدا برایم فرستاده است.

ببینید خدا چطور می تواند با بنده هایش دوست بشود. «اِنَّ اَللهَ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِساب». یک تکان مهم، به قول خودمان یک برق سه فاز به زکریا می زند. چون زکریا بچه دار نبود دیگر. یک تکان به زکریا می دهد. می گوید زکریا! «اِنَّ اَللهَ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِساب»؛ خدا بدون حساب به هر کس بخواهد می دهد. بروید سراغ بدون حساب ها از خدا. توجه فرمودید. دائم خودمان را نبندیم. شیطان بیاید ما را ناامید بکند. محدودمان بکند. ها؟! یاد بگیریم که به خدا بگوییم که خدایا ما که لیاقتی نداریم، بدون حساب به ما بده. «اِنَّ اَللهَ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِساب»، به هر کس بخواهد بدون حساب می دهد.

این یکی از راه های رزق خداست دیگر. دارد به ما یاد می دهد که چطور رزق بخوریم. به ما یاد می دهد که از کجاها رزق بخوریم. یکی از راه های رزق خدا همین است: «اِنَّ اَللهَ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِساب». «هُنا لِکَ» اینجوری که به زکریا شوک وارد کرد. اینجوری شد که یکدفعه چه شد؟ داد زکریا درآمد!«دَعا زَکَریّا رَبَّهُ»؛ رفت ایستاد در محراب، شروع کرد به گریه کردن. «قالَ رَبِّ هَب لِی من لدنک ذُرِّیَّةًطَیِّبَةً اِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاء»؛ خدایا به من هم بده همانطور که به مریم بدون حساب دادی. نمی گوید خدایا من بچه می خواهم. بچه می خواست ها! اما نمی گوید من بچه می خواهم. می گوید نسل به من بده. حالا دقت کنید مسئله نسل چقدر اهمیت دارد. می گوید خدایا به من نسل بده اما نسل چه؟ «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»؛ من بچه طیب می خواهم. می خواهم سر به تن بچه ای که طیب نیست، نباشد.

امیرالمومنین (ع) می فرماید: «لا تَجعَل اَکثَرَ هَمَّکَ بِاَهلِکَ وَ اَولادِک»؛ بیشترین همت خود را به خانواده ات نگذار، به اهل و اولادت.«اِن کانُوا اَولِیاءَ الله...»؛ اگر اینها دوستان خدا باشند... «فَما یُضَیِّعُ اَولِیائَه»؛ خداوند اولیاء خودش را ضایع نمی کند. نگو اگر من بروم جبهه، پس این زن و بچه من را چه کسی می خواهد نگه دارد. اگر من بروم فلان جا، چه می شود. اگر من چه کار بکنم... می فرماید اگر اینها دوستان خدا باشند، خداوند بیشتر از تو اینها را دوست دارد. هیچوقت هم ضایع شان نمی کند. فکر نکنیم ما روزی دهنده هستیم، اگر ما نباشیم یک طوری می شوند. نه! انقدر خانواده ها هستند بدون مرد، خوشبخت، بدون پدر خوشبخت زندگی کردند. خیلی خوشبخت تر از آنهایی که پدرشان بالای سرشان بود. خیلی راحت تر از آنموقع که پدر و مادرشان بالای سرشان بود. خیلی راحت. خداوند وقتی بخواهد اینجوری است.

«وَ اِن کاَنوا ُ اَعداءَ الله»؛ اگر خانواده شما، بچه های شما دشمن خدا هستند و آدم های فاسق و فاجری هستند... «فَما هَمَّکَ وَ شُغلُکَ بِاَعداءَ الله» چه خبرت است، انقدر به اینها می رسی. بچه من ممکن است آدم فاسدی باشد. ولی هزاران بچه هستند در خیابان، در این جامعه می توانند بچه های من باشند، برای من هم خیلی بهتر از بچه خودم باشند. از مادر مریم یاد بگیرم. از زکریا یادبگیریم. چرا ما منشاء نسل های پاک نباشیم. ممکن است بچه من، بچه خوبی از کار درنیاید. ولی می توانم یک فعالیت فرهنگی، یک کار تبلیغاتی روی نسل های دیگر بکنم. منشاء نسل های پاکی باشم.

این همه بچه های خوب، با استعداد و پاک در این اجتماع هستند که کسی بالای سرشان نیست به آنها خط بدهد. به قول خود حضرت می فرماید ما اهل بیت یتیم زیاد داریم. بروید یتیم های ما را پرورش بدهید. ما فقط دائم سرمایه گذاری روی بچه های خودمان بکنیم؟ نه! انقدر هستند که بواسطه اینها ما می توانیم در قیامت بگوییم اینها بچه های ما هستند و به تعداد اینها خداوند مقام شفاعت به ما می دهد. ما چرا سرمایه گذاری روی انسان ها، بچه ها و نسل های دیگر نکنیم؟ روی آنها سرمایه گذاری کنیم.

ببینید وقتی زکریا می گوید به من ذریه طیبه بده، ما اینجا برداشت نکنیم که فقط برای خودش یک ذریه طیبه می خواست. یک نسل. حالا نسل ما نشد. ولی ما می توانیم ، هر کدام مان دست نوازش به سر کسانی بکشیم که آنها منشاء نسل های خوب، طیب و طاهری باشند. سرمایه گذاری برای آن نسل ها بکنیم و نگذاریم نیرو، انرژی و توانایی مان که می توانیم دست انسان های زیادی را بگیریم و منشاء پاکی نسل و پاکی این انسان ها بشویم از دست ما در برود به هوای اینکه ما همه اش زن و بچه داریم و کار و زندگی داریم.نه! ما به آنها به اندازهای که وظیفه مان است، می رسیم اما حواسمان باشد که خانواده ما فقط زن و بچه مان نیستند.

خیلی هستند، بچه هایی در این خیابان، در این کوچه، در بازار، در کشور و خارج از این کشور که می توانند بچه های ما باشند چرا ما این قدر پست پسند باشیم و کم ببینیم؟ به جای دو تا بچه می توانیم هزاران بچه داشته باشیم. اگر از ما به این هزاران بچه خیر برسد، روز قیامت ما در تمام اعمال اینها شریک هستیم. خداوند به ما هم می دهد و اینها شئونات خود ما در قیامت می شوند. ما چرا اینقدر کوچک باشیم و کوچک ببینیم و نسل را ضعیف ببینیم؟ بگوییم نسل همین نسل خودم. نه!

انبیا آمدند که روح ما را بزرگ بکنند. یک موقع می بینید که من با پانصدهزار تومان سرمایه گذاری برای یک بچه ای که بچه خودم هم نیست، از او یک آدمی می سازم که او منشا نسل بسیار پاک و پاکیزه ای خواهد شد تا قیامت. ظاهرا پانصد هزار تومان سرمایه گذاری کردی ولی هیچکس جز خدا نمی تواند حساب بکند که این سرمایه گذاری یعنی چه. سرمایه گذاری که تو برای یک بچه غیر از بچه خودت کردی. باید به این توجه داشته باشیم. می توانیم به این معنا کار بکنیم. توجه به انسان ها و نسل های دیگر هم داشته باشیم.

خب! این هم چند تا آیه در مورد نسل. در مورد اینکه وقتی ما میگوییم تو فرزند رسول خدا (س) هستی یعنی چه. تو فرزند فاطمه زهرا (س) هستی، تو فرزند امیرالمومنین (ع) هستی، چرا این نسب را ذکر می کنیم؟ چرا اصل و ریشه را ذکر می کنیم؟ چرا مسئله نسل و ذریه را ذکر می کنیم؟ خداوند خیلی به این اهمیت داده است. چند تا از آیات آن را هم برایتان خواندم که ببینید چقدر اهمیت دارد. آنوقت وقتی که به سیدالشهدا (ع) خطاب می کنیم که تو پسر اینها هستی، جایگاه سیدالشهدا (ع) در این قضایا بیشتر روشن می شود.

حالا انشاالله جلسه بعد به شما می گویم که حضرت زینب (سلام الله علیها) روی این قضیه در برخورد با ابن زیاد و برخورد با یزید چطور برخورد می کند. می گوید یزید تو اصلا با ما قابل مقایسه نیستی. تو می دانی ما بچه های چه کسانی هستیم. تو می دانی بچه که هستی، یابن الطلقاء. به این زیاد می گوید: یابن مرجانه. خب مرجانه یک زن معروفی بوده. فاحشه ای بوده. به رخ او می کشد. می گوید ابن زیاد یادت نرودتو بچه که هستی. تو بچه همان زن فاحشه هستی. به او می گویند زیاد بن ابیه. زیاد پسر باباش. چند نفر ادعای پدری این را کرده بودند.چند نفر ادعای پدری ابن زیاد را کرده بودند. کسی نمی دانست واقعااین بچه کیست.

حضرت زینب (س) به رخ او می کشد. می گوید ما می دانیم بچه چه کسی هستیم. تو بچه که هستی. وقتی به یزید هم می رسد، می گوید یابن الطلقا! شما بچه آنهایی هستید که پدر من آزادتان کرد. همه تان برده های پدر من بودید. برده های جدم رسول خدا بودید، آزادتان کرد. انشاالله داستان آن را جلسه بعد بیشتر توضیح خواهم داد.

والسلام