جلسه 077 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
77
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
9
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 077 - شرح زیارت عاشورا

شرح زیارت عاشورا: تاریخ: 21/9/81

ااعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان و بینندگان عزیز شبکه الهی ولایت .

َلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِالله. بحث مان درباره سلام به پایان رسید. فقط یک نکته که باید خدمت تان توضیح بدهم، در مورد آثار سلام است که البته از توضیحاتی که درباره معنی سلام دادیم تقریبا می توانیم به آثار سلام هم پی ببریم. ولی اشاره ای به آن هم با یک توضیح مختصر بد نیست. که وقتی ما به ابا عبدالله (علیه السلام) سلام می دهیم، این سلام چه خواص و آثاری دارد. جدای از آن جنبه تحیت و درودی که عرف است. در همه جای دنیا هم عرف است که افراد در برخورد با همدیگر، به خصوص در ملاقات با بزرگان به همدیگر سلام می کنند. سلام با توجه به معانی که خدمت تان عرض کردیم از جنبه ی فردی نوعی سازندگی برای انسان ایجاد می کند. یعنی انسان را با آن شخصیتی که به او سلام می کند، پیوند می دهد.

وقتی می گوییم سلام به این معنا است که از من هیچ آسیبی به تو نخواهد رسید، از من هیچ بدی به تو نخواهد رسید یا معانی دیگر را در نظر می گیریم، خود این در انسان سازندگی ایجاد می کند و انسان همیشه سعی می کند خودش را شبیه کسی بکند که به او سلام می کند. به او نزدیک شود، تقرب پیدا کند از نظر شخصیتی به او شباهت پیدا بکند. بتواند آلودگی های ظاهری و آلودگی های باطنی را کنار بگذارد. خودش را تزکیه بکند و کاری بکند که خودش هم به سلام برسد. یعنی سالم بشود. این قلب سلیم را تذهیب بکند. یعنی سلام بر خودش هم تحقق پیدا بکند.

سلام کردن به سلام...چون خداوند سلام بود دیگر. «سلامٌ مُومِنٌ مٌهَیمِن»خداوند سلام بود که گفتیم سلامتی خداوند تبارک و تعالی بالذات است و اهل بیت هم مظاهر خداوند هستند که سلام هستند بنابراین سلام را به سلام یعنی به اهل بیت (علیهم السلام) که مظاهر سلام هستند وخودشان هم سلامند، برای انسان سلامتی می آورد. حالا در عرف خودمان هم معروف است که سلام چه می آورد؟ سلامتی می آورد.حالا آن به معنای دیگر ولی حقیقتا اینجوری است، سلام کردن به سلام در انسان به مرور زمان سلامتی می آورد. یعنی انسان کم کم از آلودگی ها، از رذائل فاصله می گیرد و با اصل شباهت پیدا می کند.

در بعد اجتماعی هم انتظار از یک سلام حقیقی همین است. یعنی از یک سلام حقیقی غیر از این هم انتظار نمی رود. در بعد اجتماعی هم سلام در واقع موضع گیری سیاسی اجتماعی ماست و خط و مشی ما را مشخص می کند. وقتی ما سلام می کنیم «اَلسَّلامُ عَلی آدَمَ صِفوَةُ الله اَلسَّلامُ عَلی نُوحٍ نَبِیِّ الله اَلسَّلامُ عَلی اِبراهِیمَ خَلِیلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله» اینها را که ما می گوییم، این نوع سلام کردن یعنی ما هم گروه شما هستیم. همه حزب شما هستیم. هم دسته شما هستیم.

از نظر موضع گیری اجتماعی سیاسی خط ما مشخص می شود. کسی که سلام می دهد یعنی من در خط شما هستم. این سلام یعنی «اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» این معنا را می دهد. اینجا می گوییم «سلم». حرف از «سلم» می زنیم. بنابراین ما با سلام کردن به ابا عبدالله (ع)، با زیارت عاشورا خواندن، با سیاه پوشی، با عزاداری دسته و گروه سیاسی خودمان، حزب خودمان را مشخص می کنیم که ما عضو کدام حزب و کدام دسته هستیم و این عضویت قوانین دارد.

انسان وقتی وارد یک مجموعه می شود به هر حال، خواه ناخواه، قوانینی خواهد داشت. یک بایدها و نبایدهایی دارد. یک گروهی در خارج تشکیل شده بودند به نام بی قانون ها. می گفتند که ما می خواهیم زیر هیچ قانونی نباشیم. باید چیست؟ نباید کدام است؟ می خواهیم بی قانون بی قانون باشیم. هیچ اصولی را رعایت نکنیم. کسی برای ما خط مشی مشخص نکند. به ما باید و نباید نگوید. گروه زیادی بودند. بعد که جمع شدند، نشستند تشکیلات درست کنند.

گفتند خب حالا در این تشکیلات باید این کارها را بکنیم، این کارها را نباید نکنیم. دیدند که وقتی هم که می خواهندبی قانونی بکنند، برای بی قانونی کردن باز باید چه چیزهایی را رعایت کنند؟ یک سری قوانین را رعایت را بکنند. ها؟ یعنی در بی قانونی هم باید چکار کرد؟ قانون دارد. یک خط و مشی هایی دارد. مثلا این گروه می خواهد تشکیل بشود، رئیسش که باشد، مرئوسش که باشد، معاونش که باشد، هیات امنای این بی قانون ها که باشد. مثلا می خواهیم بی قانونی کنیم، چطور بی قانونی کنیم. اینجوری کنیم. اینجوری نکنیم. باز یکسره باید و نباید دارد. بله! تازه قانونگذار هم می خواهد. به قول آقای راد می گوید قانونگذار می خواهد. حتی از قانون بخواهیم فرار بکنیم، باز می بینیم یک سلسله چه دارد؟ یک سلسله قواعد دارد. قوانین دارد. امکان فرار از قاعده و قانون وجود ندارد.

خب! لذا نمی شود... این را برای چه گفتم؟ برای اینکه نمی شود ما مسخره بازی دربیاوریم. بگوییم که ما می خواهیم در حزب امام حسین (ع) باشیم «اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم» «اَلسَّلامُ عَلَیکُم» بعد به قواعد حزب و گروه رفتار نکنیم. این عضویت در این مجموعه، اگر خودمان دوستش داریم و می خواهیم در خارج تحقق پیدا کند یعنی روزی که می میریم، لحظه ای که جان ما در می آید و می خواهیم آنطرف برویم، ما را در دسته آنها ببرند، در حزب آنها ببرند، امیرالمومنین (ع) با شادی بالای سر ما بیاید. بگوید این در حزب ماست برش داریم، ببریم.

چون دیدید که شما مثلا فرض بفرمایید از اتوبوس که پیاده می شوید، از قطار که پیاده می شوید، از هواپیما که پیاده می شوید، می روید در یک کشور یا یک شهر، کسی که شما را دعوت کرده، مهمان هستید، می آید کجا؟ می آید ترمینال، نمی دانم راه آهن، فرودگاه دنبال شما. می گویند این مال ماست، برش می داریم، می بریم. حالا که می خواهیم به برزخ متولد بشویم، چه کسی دنبال ما می آید؟ ما را به کجا می برند؟ در کدام دسته می برند؟ در کدام قرارگاه می برند؟ در عالم برزخ می خواهیم وارد بشویم، ما را در حزب چه کسی می برند؟ اگر برایمان مهم است. باید به قوانین عضویت در احزاب عمل بکنیم.

یعنی وقتی می گویم عضو گروه امام حسینم،«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِالله اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم» «اَسئُلُ الله اَن یَجعَلَنِی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَة»؛ از خدا می خواهم که خدا من را با شما در دنیا و آخرت قرار بدهد یعنی ابدیت که مهمتر است. وقتی این را می گوییم باید به هر حال به اصول و قواعد حزب پایبند باشیم. این از نظر اجتماعی برای ما پایبندی می آورد. می گوییم حزب ما مشخص است. ما در حزب امام حسین (ع)هستیم. وقتی در امام حسینی، دیگر در حزب یزید نیستی. در حزب عمر سعد نیستی. در حزب شمر نیستی. چون اینها همه، درست است که در یک اتحاد آمدند امام حسین (ع) را کشتند، اما حقیقتا خیلی های شان با هم چه داشتند؟ انشعاب داشتند.

یعنی یک اتحاد ظاهری باعث شد بیایند امام حسین (ع) را بکشند. ولی انشعاب های مختلف داشتند. به هر حال ما در این احزاب نیستیم. نه روحیه عمر سعدی داریم. نه روحیه یزیدی داریم. نه روحیه ابن زیادی داریم. نه روحیه شمری داریم. نه روحیه حرمله ای داریم و نه چیزهای دیگر. در این دسته ها نیستیم. در این احزاب نیستیم. نه معاویه هستیم. نه ابوموسی هستیم. نه اشعری هستیم. نه نمی دانم عمروعاصی هستیم. نه! حزب ما مشخص است. وقتی حزب مشخص می شود، آنوقت پایبندی هم می طلبد. شما باید پایبند باشید.

آنوقت مثلا وقتی می گوییم «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله» آقا ما شما را دوست داریم، ما مطیع شما هستیم و به خصوص معنایی که از سلام کردم که سلام به معنای تسلیم است،آقا ما تسلیم شماییم، ما عبد شما هستیم، ما بنده شما هستیم، ما عضو و سرباز شما هستیم، شما فرمانده ما هستید، سرور ما هستید، رئیس ما هستید، پدر ما هستید، خب (شخص) نمی تواند که در عضویت به پدرش خیانت بکند؟ ها؟ نمی تواند که به پدرش خیانت کند. به فرمانده اش خیانت بکند. به رئیسش خیانت بکند. آنوقت شما نمی توانید فرض بفرمایید بگویید که ما مخلص امام حسین (ع) هم هستیم، یک حقی دارد. مثل یک کسی گفته بود حالا خدا سی روز روزه از ما می خواهد باید بگیریم، می گیریم. چکار به ما دارد. یک نمازی هم می خواهد، می خوانیم دیگر، بقیه اش را ما هر کاری دلمان خواست می کنیم.

اینجوری نیست. خب حالا یک امام حسینی هست، یک محرمی هست، حالا ده روزی هم برایش سیاه می پوشیم، می رویم سینه می زنیم و عزاداری می کنیم، حالا یک شامی، نهاری، چیزی، خواستیم خرج کنیم، می کنیم. نخواستیم هم نمی کنیم. اینجوری نیست. وقتی گفتی «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم» من تسلیم شما هستم، شما فرمانده من هستید یعنی من برنامه ریزی دارم دیگر. یعنی من برای زندگی کردنم برنامه دارم. هم در نحوه ارتباطم با شما و نزدیکی ام به شما، هم با دشمنان تان. امکان ندارد انسان بخواهد به امام حسین (ع) بگوید سلام. آنوقت به آمریکا هم بگوید سلام.

هر کس گفت غلط کرده است. خود خداوند اصلا یک چنین چیزی را قبول ندارد. حضرت صادق (ع) می فرماید زیارت عاشورا حدیث قدسی است. فرمود که خداوند را این را به جبرئیل داده، جبرئیل آن را آورده برای جدم. جدم به جدم گفته، آن هم همینطور تا به پدرم امام باقر (علیه السلام). امام باقر (ع) زیارت عاشورا را اعلام می کند دیگر. خب! خداوند موقعی که می خواسته زیارت عاشورا تنظیم بکند، اینجوری قبول نکرده است که ما بگوییم آقا « اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»؛ سلام. ولی «حَربٌ لِمَن حارَبَکُم» نباشد. اینجوری نیست.

اگر کسی به امام حسین (ع) گفت سلام. یعنی من برای جنگ با دشمنان تو برنامه ریزی دارم. یعنی من آنها را آزار می دهم. وجود من مزاحم آنهاست. حتما طرف آنها سنگ پرتاب می کنم. حتما از وجود من آسیب می بینند. حتما وجود من به عنوان یک سرباز در لشکر شما انقدر موثر است که بتوانم یک سنگ پرتاب بکنم اما در لشکر شما... مثل اصحاب عاشورا. اصحاب عاشورا، همه شان عدد بودند. یعنی هفتاد و دو نفر بودند ولی انصافا همه عدد بودند. یعنی وقتی می رفتند جلو، اینجوری نبود که مثلا یک کسی بتواند به راحتی حریف اینها بشود. یک تعدادی را کشتند تا بعد کشته شدند. سیدالشهدا به علی اکبر (علیه السلام) شب عاشورا، ماموریت می دهد که برود آب بیاورد. خون از دماغ یک نفر هم نمی آید. می رود آنجا، می زند، می کشد، از بین می برد. آب برمی دارد می آید. خود عمر سعد می گوید من در لشکر حسین (ع) از دو نفر خیلی می ترسم. یکی علی اکبر (ع). یکی ابوالفضل (ع).

علی اکبر (ع) دویست نفر را به درک واصل می کند تا بعد خسته می شود، به شهادت می رسد. به قول آقاشیخ جعفر می گوید شما از صبح تا غروب دویست نفر را، وقت نمی کنید سرشان را ببرید. یکی یکی بخواهید سر ببرید... این کار علی اکبر است. اینجوری نیست که. آدم های قوی ای بودند. هر کدام شان یک تعدادی را کشتند. در لشکر موثر بودند. نقل است سیدالشهدا (ع) هزار و پنجاه نفر یا هزار و صدو پنجاهنفر را به درک واصل می کند تا دیگر در اثر شدت خستگی و غلبه ضعف می ایستد که عرق هایش را خشک بکند که تیر به ناف مبارک می زنند و بعد به حضرت حمله می کنند.

ببینید اینجوری نبوده که حالا فرض بفرمایید کنار بیایند. نه! نگفتند که سی هزار نفرند ما چکار کنیم. پس تسلیم. پس بیایید سر ما را ببرید. اصلا کاری نداشتند. بالاخره تا توانستند روی دست ابن سعد جنازه گذاشتند. تا توانستند. تا جا داشته جنازه روی دست آنها گذاشتند. کوتاه نیامدند. اگر شما به امام حسین (ع) گفتی «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله» باید روی دست استکبار جنازه بگذاری. باید روی دست دشمنان ... باید آدم خطرناکی باشی. پیرو بدون خطر به درد نمی خورد. خب می خواهم این پیرو نباشد! هیچ خطری برای دشمن نداشته باشد، آقا ما خیلی مخلص شمائیم. این به چه دردی می خورد؟ من بروم به پدرم بگویم تو هزینه من را بده، من را بزرگ کن، شامم را بده، نهارم را بده و اینها، ولی بچه ایست که یک بار دست پدر و مادرش را نگرفته، هیچ خاصیتی برای خانوداه نداشته، این به چه دردی می خورد؟ این چه لشکری است، چه سلمی است، چه عضویتی است؟

عضو بی خاصیت به درد نمی خورد. وقتی عضو شدی باید خاصیت داشته باشی. یعنی باید گلوی دشمن بارهاتوسط تو فشار داده شود. مثل سیدالشهدا (ع) که (گلوی دشمن را) فشار داد. تا آنموقع که خونت را بریزند. انقدر نتوانند تحملت کنند که خونت را بریزند. باید به آنها آسیب بزنی. باید برای حمله به استکبار و مبارزه با استکبار طرح و برنامه داشته باشی. اینکه بیفتی در... همان داستانی که در غمنامه برای امام زمان (ع) گفتم. بیفتی در مسیری که یکسره عرض اردات بکنی ولی بعد هم زندگی روزمره خودت را داشته باشی، هیچ خاصیتی هم برای امام زمان (ع) نداشته باشی، هیچ مانعی از موانع ظهور را برطرف نکنی، هیچ لطمه ای به کسانی که این موانع را ایجاد کردند نزنی، هیچ کمکی به امام زمان (ع) خودت نکنی، به حسین زمان خودت نکنی، این به چه درد می خورد؟ این چه زیارت عاشورا خواندن و عزار بودن است؟

فایده ندارد. وقتی گفتی « اِنِّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم» باید مزاحم بشوی. «وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم». خود خداوند تبارک و تعالی در زیارت عاشورا اینجوری تنظیم کرده است. می گوید وقتی می خواهید با امام حسین (ع) حرف بزنید به او اینجوری بگویید. بگویید: یا اباعبدالله؛ ای امام حسین!... الآن نشسته ای روبروی امام حسین (ع)، می خواهی با او حرف بزنی. چه می گویی؟ روبرویتان است ها! قشنگ او را ببین. می خواهی با او حرف بزنی، چه می خواهی به او بگویی؟ «اِنِّی اَتَقَرُّبُ اِلَی الله وَ اِلَی رَسُولِه»

این فقره را برایتان بخوانم. «اَتَقَرُّبُ اِلَی الله وَ اِلَی رَسُولِه»؛ من تقرب می جویم به خدا و رسولش و «اِلی اَمِیرِالمُومِنِین وَ اِلی فاطِمَةَ وَ اِلَی الحَسَنِ وَ اِلَیکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالبَرائَةِ مِمَّن اَسَّسَ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجَورِ عَلَیکُم اَهلَ البَیت» (برائت دوپایه ای است. یک لنگه ای نمی شود برائت درست کرد). معذرت می خواهم تقرب دو پایه دارد: حب و بغض. لذا فرمود: «هَلِ الدِّینِ اِلَّی الحُبِّ وَ البُغض»؛ آیا دین جز حب و بغض است. هم حب در آن است. هم بغض. یکطرفه محبت نه! هم محبت، هم بغض. هم نفرین. هم مرگ بر آمریکا بگوییم. هم «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله». دو تایش باید با هم جمع بشود.

ولی اگر یک کسی بگوید نه! مرگ نگویید. مرگ زشت است. مرگ خشن است. مرگ چنین و چنان است، ما نمی دانم امت مرحومه هستیم، امت رَحمَةٌ لِلعالَمِین هستیم، نمی دانم امت پیامبر رَحمةٌ لِلعالمِین هستیم، مرگ نداریم،این حرفها نیست. پیامبر مرگ داشته بیش از چند ... توضیح دادم حالا بعدا به لعن که می رسیم مفصل می گویم. البته در همین کتاب هم بحث لعن را نوشته ایم. اواخر فصل اول آورده ایم که بیش از نود درصد احادیث لعن، مال پیغمبر (ص) است. مال هیچکدام از ائمه نیست. مال امیرالمومنین (ع) که معمولا او را خشن می دانند یا سیدالشهدا (ع) که جدیدی ها او را خشن می دانند نیست. مال امام زمان (ع) نیست.

این خود پیامبری است که رَحمَةٌ لِلعالَمِین است. احادیث لعنت را اگر شما دربیاورید، اکثرش مال خود پیغمبر (ص) است. پیغمبر (ص) لعنت داشته. پیغمبر دستور ترور داشته. من یک موقعی که داشتم دستور ترورهای پیغمبر (ص) را در می آوردم... خیلی تاریخ کمی را هم مطالعه کردم که ببینم پیامبر چند تا دستور ترور داده است. بروید فلانی را بکشید. فلان فرمانده کفر را بروید بکشید. حدود بیست و پنج تا فیش برداری کردم. مقداری که من تازه مطالعه کردم. بقیه را مطالعه نکردم. کسانی که تاریخ اسلام را بیشتر بلدند شاید مواردی است. یکسری را هم که پیامبر، حتما پشت پرده کشته است. یواشکی داده است سرشان را زیر آب کرده اند. آن هم که بماند. به ما نرسیده است.

ولی اینجوری بوده. یا می گفته فلانی خیلی مزاحم است. آقا چکار بکنیم. طرح و نقشه اش را حضرت می ریخته. بروید با او قرارداد ببندید. قرارداد نظامی ببندید، اسلحه به او بفروشیم. به هوای خرید اسلحه، ببریدش در محل تحویل اسلحه سرش را زیر آب بکنید. به طرف می گفتند آقا می خواهی با پیامبر بجنگی، ما اسلحه داریم، اسلحه خوب داریم، جدید داریم، کاتیوشا داریم، بمب داریم، چی داریم اینها، می خواهی بجنگی بیا بجنگ.

می گفت باشه. می رفت برای قرارداد. قرارداد می بستند، دره فلان جا بیا جنس ها را تحویل بگیر. می بردند آنجا، سرش را می کردند زیر آب، تمام شد. حالا بگوییم پیغمبر (ص) چرا این کار را کرده است. خب لازم بوده. سران کفر بودند. دستور رسیده آنها را بکشید. باید کشت. «قاتِلُوا اَئِمَّةَ الکُفر». دستور داریم. قرآن است. می گوید ائمه کفر را بکشید. هر جا دست تان می رسد بکشید. هرجا بشود بکشی، باید کشت. ولی فرمانده باید بگوید. خودسر نه!

پس دقت بکنیم که اینجوری نیست. دین هم محبت است. هم چیست؟ هم بغض است. وقتی گفتی«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله» از نظر اجتماعی باید حزب تو مشخص بشود. اینکه نه مثلا ما با گروه کار نداریم،نمی دانم با این مسائل کار نداریم، ما اهل مسائل سیاسی نیستیم، من نمی دانم به مسائل سیاسی چنین، نه! این حرفها بیخود است.اگر کار نداشته باشی فایده ندارد. باید کار داشته باشی. آن که بد است جناح بازی و باند بازی و حزب بازی و بازی کردن با مسائل اجتماع است. آن خیلی بد است. ولی اینکه من الآن می دانم دشمنم آمریکاست. می دانم دشمنم ابرقدرت ها هستند، می دانم امامم کیست. می دانم ولی فقیهم کیست. می دانم که دشمنانش چه کسانی هستند. باید بتوانم موضع گیری بکنم. اگرموضع گیری نداشته باشم، بی خاصیت باشم که فایده ندارد. زیارت عاشورا هم همه اش کشک است. مثل عزاداری ها و سینه زنی ها که کشک است. این فایده ندارد. اگر راست بگویی سینه بزنی بگویی «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله»، بنشینی گریه کنی یعنی باید موضع گیری داشته باشی.

پس سلام موضع گیری ما را مشخص می کند. شما وقتی که رفتی، نشستی گفتی آقا ما مخلص شما هستیم، عضو شما هستیم یعنی چه؟ یعنی هر چه بفرمایید همان است. موضع گیری من در اجتماع مشخص است. این جوری نیست که کسی بتواند از ما کولی بگیرد، سوار ما بشود، هر موقع خواست از ما به نفع منافع خودش استفاده کند، ما را بازی بگیرد نه! اینجوری نیست.

یا دشمن بتواند مثلا فرض بفرمایید ما را ندید بگیرد، نه! اینجوری نیست. ما حتما به گوشش سیلی خواهیم زد. حتما مزاحم او خواهیم شد. شهید بهشتی (رحمة الله تعالی علیه) فرمود: به آمریکا بگویید از دست ما عصبانی باش یعنی چه؟ یعنی ما حزب داریم، مشخص است و از این عصبانیت بمیر. بمیر! ما باید اینجوری باشیم. باید عصبانی شان کنیم و حرص شان بدهیم. مثل امام که فرمود: امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. باید به گریه بیندازیم. باید خوارشان بکنیم. باید ذلیل شان بکنیم. باید در دهانشان بزنیم. کار من، فعالیت من در هر رشته ای که هستم باید همینطور باشد.

دارم رشته کامپیوتر می خوانم، رایانه می خوانم، هر چه می خوانم از این جهت. نمی دانم زبان بلدم، از طریق زبانم. نمی دانم مسائل دینی بلدم از این جهت. نمی دانم هر کاری که بلدیم. شعر می توانیم بگوییم. یک شعر حماسی بگوییم. برای همین باید توجه بکنیم که ما اگر گفتیم سلام تا آخرش باید برویم. چون اگر اینطور نباشد، انتظار بی جایی است که ما فکر کنیم که خب حالا که الآن دیگر لحظه آخر است... عمر را که همه مان بیشتر از نصفش را گذرانده ایم طبق گفته پیغمبر، نصف، یک سوم، دو سوم گذرانده ایم، خیلی اش را گذراندیم. چیزی از آن نمانده است. چهار روز دیگر که می خواهند بیایند ، ما را بردارند ببرند، بگوییم آقا ما می خواهیم در دسته و حزب شما باشیم، نه! باید در دنیا در دسته و حزب شان باشی و باید مزاحم استکبار بشوی.

اینکه بگذاری استکبار سوار بشود ، اهدافش را هم در خانواده تو پیاده کند. بروی ماهواره بیاوری، علمش را در خانه ات بزنی، بروی ویدئو های آنچنانی بگذاری در خانه، فیلم های آنچنانی، سی دی آنچنانی، بعد هم ریخت و قیافه آنچنانی، بعد ناموست یک جور دیگر است، خودت یک جور دیگری، هیچ سنخیتی با اباعبدالله ، حضرت زهرا، حضرت زینب (سلام الله علیهم اجمعین) نداری. این سلام کردن، آن ارزش را ندارد. آن سازندگی را ندارد. اگر شما درست سلام کردید، باید تا آخر باشید. یعنی ما همه جا با شما هستیم. همه جا تسلیم شما هم هستیم. رنگ شما را می خواهیم بگیریم که رنگ خداست.

خب! نکته بعد. اینجا یک تذکر به ما داده اند که در اسلام قاعده این است که ترور جایگاه ندارد و حضرت مسلم، عبیدالله را ترور نکرد. این بحثش فرق می کند با این دستوراتی که من خدمت شما عرض کردم. بحث آن مفصل است. بهترین سند برای ما این است که اتفاق افتاده است. وقتی می گوییم اتفاق افتاده، عرض کنم خدمت تان که این بهترین سند است. اینجوری نیست که حضرت سلمان... مثل اینکه ما مثلا ما الآن خیلی وقت ها این کار را نمی کنیم، انجام نمی دهیم، بزرگان ما انجام نمی دهند، یک چنین دستوراتی در این اجتماع، الآن داده نمی شود. مقام معظم رهبری نمی گوید یک کسی بلند شود، برود فلان جا، فلان رئیس جمهور را بکشد یا فلان نماد کفر را بکشد. بله! مصالح زمان و مکان با همدیگر فرق می کند.

یادتان نرود در اسلام، زمان و مکان چیست؟ مثل این است که یک کسی بگوید امام حسن (ع) صلح کرد، چرا امام حسین (ع) جنگید، پس ما نداریم. نه! امام حسین (ع) باید می جنگید. امام حسن (ع) هم باید صلح می کرد. امام فرمود چه؟ امام فرمودند که در اسلام، در اجتهاد دو چیز مهم است. زمان و مکان. این اصل است. در اجتهاد ائمه هم همینطور بوده است. شما وقتی زندگی و سیره ائمه را نگاه کنید، آنها می گویند زمان مهم است. مکان هم مهم است. یعنی کجا و چه وقت.

حکم شرع از اینها درمی آید. اینطور نیست که شرع یک حکم بدهد، همیشه هم همین است، غیر از این هم نیست. نه! موسیقی در جایگاه خودش فرق می کند. هنر در جایگاه خودش فرق می کند. نمی دانم خیلی چیزهای دیگر ما الآن در فقه داریم. همانطور که این بیست سال دیده ایم، تغییر کرده است. قبل از آن، زمان ائمه هم همین است. یک بحث تحقیقی خیلی خوبی هم است، حالا اگر خواستید یک مقاله بسیار خوب در این زمینه نوشته شده اگر کسی خواست مراجعه بکند به نام مکتب و مصلحت. بحث مکتب و مصلحت در سلسله مجلات حوزه است. می توانید آنجا مراجعه کنید، مطالعه بفرمایید. که زمان و مکان اساسی ترین نقش را در حکم یک فقیه دارند. اگر دقت نشود...

تحریم تنباکو همیشه به درد نمی خورده، یک زمان خاصی به درد می خورده. والّا زمان میرزا که تنباکو حرام نبوده است. حلال حلال بوده. ولی وقتی امام زمان (ع) به میرزا می فرماید از امروز تو حکمش را بنویس، فتوایش را بده یعنی چه؟ یعنی امروز فقط باید حرام باشد. آن هم موقتا. بعد از آن هم حرام نبود. بعد از آن هم که مسئله رژی بهم خورد، نمی دانم آن قضایا شد، هیچکس نگفت تنباکو حرام است. هیچکس نگفت. تا اینکه اخیرا، حالا که دیگر مثلا طب ثابت کرده برای بدن مشکلاتی ایجاد می کند، گفتند از باب ضرر و زیان، حرام است.

جواب به سوال یکی از حاضرین: مصلحت روز یعنی اینکه آدم... مصلحت باز به معنای اینکه بخواهد مراعات کسی را بکند و حکم خدا زمین بماند است. اما گاهی وقت ها اجرای حکم خدا اساسا با مصلحت اسلام سازگاری ندارد باید حکم تعطیل بشود. پس چرا امام حج را تعطیل کردند؟ امام سه سال حج را تعطیل کردند. شما بگویید حج به هر قیمتی چون حکم خداست باید انجام بشود. حجِ واجب هم است. نه! حج تعطیل می شود. امام هم تعطیل می کند. امام خودش فرمود فقیه می تواند واجبات الهی را تعطیل کند. ولایت مطلقه یعنی همین. یعنی ما می توانیم احکامی صادر کنیم. احکام اولیه. حتی احکام ثانویه هم به آن نمی گویند. حکومت، احکام اولیه است. می تواند این کار را انجام بدهد. می تواند خیلی از چیزها را بردارد. هیچ اشکالی هم ندارد.

بهترین چیز به جای بحث و گفتگو این است که ما ببینیم مصداق آن از طرف معصوم در خارج واقع شده است یا نه. زندگی چهارده معصوم، چهارده شیوه مختلف است. در رابطه با زندگی ها. اصول ثابت است اما فروع تغییر می کند. این یادتان نرود. توجه فرمودید؟ وقتی به حضرت صادق (علیه السلام) ایراد می گیرند که شما چرا لباس شیک می پوشید. لباس تمیز رنگی این چنینی می پوشید. فرمود زمان من اقتضا می کند که اینجوری لباس بپوشم. می گویند جد شما اینطور نبود. می فرماید جد من در زمان خودش قضیه فرق می کرد. من الآن اینجا باید زمان خودم را در نظر بگیرم. این است.

فقها می فرمایند چه؟ می فرمایند در دستگاه کفر نروید. اگر بخواهید در دستگاه کفر کار بکنید، حرام است. پولی که می گیرید حرام است. کاری که می کنید حرام است. دواتی که برای آنها می نویسید حرام است. نمی دانم هر چیز. حرام است.

امام کاظم (علیه السلام) به آن صحابه خودشان، شیعیان خودشان که شتر کرایه داد، گفتند که حرام است. نباید به خلیفه شتر کرایه بدهی. ولی امام صادق (علیه السلام) به علی بن یقطین و خود یقطین می گوید که شما در دستگاه حکومت باشید. . بروید در دستگاه به شیعیان کمک کنید. بروید آنجا در دستگاه باشید. به وزارت هم می رسد. می گوید باید همان... می گوید آقا ما نمی توانیم زی مان را مثل زی شما بکنیم. ما باید آنجا وزارت بکنیم. می فرماید وزارت تان را بکنید. شما وزارت تان را بکنید ولی به شیعیان کمک کنید. خیر شما آنجا زیادتر است.

بنابراین تشخیص این با متخصص است و زمان و مکان. نه فقط ما در فقه این را داریم. یک کسی فکر نکند این در فقه است. در همه تخصص ها این مسئله اینجوریست. در پزشکی هم همینجوری است. در برخورد با یک بیماری، یک زمانی در یک مکانی ما یک جور تجویز می کنیم. یک زمانی در یک مکان دیگر، جور دیگر تجویز می شود. همه تخصص ها. در اقتصاد همینطور است. در مدیریت همینطور است. در تربیت همینطور است. یک جور برخورد نمی کنیم. مصلحت را در نظر می گیریم.

چه، به خیر، به رضای خدا، به مصلحت، به حفظ حقیقت و اصل نزدیکتر است. در اسلام به قول شهید مطهری (رحمة الله تعالی علیه) ما صورت مقدسی که واجب باشد آن را حفظ کنیم، نداریم. حفظ جان مسلمان واجب است؟ بله. در روایت داریم شما برای اینکه جان مسلمانی را نجات بدهید، دروغ هم می توانید بگویید. دروغ بگویید، جان مسلمانی را نجات بدهید. انقدر اهمیت دارد. جان مسلمان خیلی مهم است ولی می فرماید اگر دشمن جان مسلمان ها را ملعبه کرد و مسلمانها را جلوی خودش گذاشت و سنگر گرفت...

«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله». برویم سراغ لفظ «اباعبدالله». «اباعبدالله» یعنی پدر بنده خدا. اول از این «اباعبدالله» کنیه است. کنیه از کنایه می آید. وقتی نخواهند اسم یک نفر را صریحا ببرند، مثلا بگویند حسین، ها؟ می گویند چه؟ «اباعبدالله». اسم او را نخواهند بیاورند، کنیه را می آورند. کنیه گذاری در عرب یک سنت است. آن هم با چند شیوه انجام می شود. یک شیوه توجه به چه است؟ توجه به نظام خانوادگی است. مثلا یک بچه ای متولد شده، اسم این را می گذارند... پسر است دیگر. پسر است. انتصاب پدر به پسر، پسر به پدر، پدر به مادر، فرزند به مادر و مادر به فرزند را کنیه می گویند.

می گویند این بچه الآن متولد شده، اسم پدرش جواد اشت، اسمش را می گذارند ابن الجواد. ها؟ کنیه برای او می گذارند مثلا ابن الجواد. مثل حضرت زهرا (س). پیامبر می گفت: ام ابیها. حالا ما هر وقت بگوییم ام ابیها. معلوم می شود کیست؟ حضرت زهرا (سلام الله علیها) است. ام ابیها. ام ایمن. ام البنین (سلام الله علیهم اجمعین). اینها چه هستند؟ ام البنین: مادر پسران. ابوالفضل. اینجوری. جنبه خانوادگی دارد. قرار است از الان خداوند یک پسری به ما داده، اسمش را عباس گذاشتم ولی دوست دارم این پسرم وقتی پسردار شد، اسم پسرش را چه بگذارد؟ فضل. آنوقت از الآن کنیه می گذارم. می گویم چه؟ ابالفضل. یعنی پدر فضل. که مثلا این بعدا فرزنددار شد، اگر خواست، اسم پسرش را فضل بگذارد. از نظر لفظش ...

خب! عرض کنم خدمت تان که گاهی وقتها این یک سنت است. این یک سنت عرب است که اینجوری اسم گذاری می کنند. مثلا بنت الفلان. بنت الهدی. بنت الزهرا. ام فلان، ابن فلان. ابو فلان. اینها را می گذارند. حالا بحث پیش می آید از این جهت وقتی اباعبدالله را اسم گذاری کردند، بعدا خدا پسری به او داده است که «اباعبدالله» در مورد سیدالشهدا (ع) تحقق پیدا کند؟ یک پسری داشته باشد که این پسر، اسمش عبدالله باشد، عرض کنم خدمت تان که اینطور باشد یا نه؟

در زیارت ناحیه که امام زمان (علیه السلام) این زیارت را فرمودند. زیارت معروفیست. زیارت بسیار تکان دهنده ای است که حضرت صاحب (سلام الله تعالی علیه) این زیارت را خواندند. خیلی جانسوز است. در آنجا یکی از اطفال حضرت را که با تیر حرمله به شهادت می رسد، تیر به گلوی او می خورد را حضرت، به نام عبدالله معرفی می کند. «اَلسَّلامُ عَلَی عَبدِاللهِ الرَّضِیع» عبدالله شیرخوار. این را آنجا امام زمان (علیه السلام)، اسم آورده اند که سیدالشهدا (ع) یک پسری داشته که اسم او چه بوده؟ عبدالله بوده و این تیر به گلوی حضرت (سلام الله علیه) خورده است. اگر از این جهت «اباعبدالله» را بگیریم، درست درمی آید. یعنی پسری داشته که اسم او را عبدالله گذاشته است.

ولی حتما هم لازم نیست اگر اسم یک کسی را «اباعبدالله» گذاشتند بعدا که بچه دار شد، اسم بچه اش را چه بگذارد؟ عبدالله. لازم نیست. آنها یک چیزی تعیین می کنند به عنوان کنیه می گذارند. گاهی وقتها است که کنیه گذاری کاری با این رسم ندارد. از یک رسم دیگری در عرب ناشی می شود. آن این است که وقتی یک صفتی در یک شخصی بروز کرد یا دارای این صفت بود، کلمه «ابو» را به آن اضافه می کنند. «اب» را بر آن اضافه می کنند. مثلا یک آدمی خیلی احمق است، خیلی جاهل است، اسمش را می گذارند «ابو جهل». یعنی صفت جهل در این خیلی زیاد است. پدر جهل. خیلی این صفت در او زیاد است.

خیلی بخشنده است. اسمش را می گذارند «ابوفاضل». «ابو جواد». «ابو کریم» خیلی کریم است. اینطور اسم می گذارند. در مورد سیدالشهدا (علیه السلام)، عبودیت او خیلی زیاد بوده است. تسلیم بودن و عبودیت او بسیار زیاد بوده، کلمه عبد را گذاشته اند. حالا انشالله اگر رسیدیم، معانی آن را هم یکی یکی خدمت تان می گویم. چند معنی دارد. این را خدمت تان می گویم. حالا فعلا همین معنای عبودیت را در نظر بگیرید. معانی دیگری هم دارد. یعنی پدر عبودیت. پدر بندگی. این صفت در سیدالشهدا (ع) چیست؟ زیاد است.

حضرت صادق (علیه السلام) می فرماید: «لَولا ما عُبِدَ الله وَ ما عُرِفَ الله»؛ اگر امام حسین (ع) نبود، نه خداوند عبادت می شد و نه خداوند شناخته می شد. چیزی اساسا به اسم عبادت باقی نبود. کسی خدا را نمی شناخت. خود سیدالشهدا (ع) به این فرمایش تصریح کرده است. می فرماید که اگر من قیام نکنم: «عَلی الاِسلامِ سلام اِذ بُلِیَت هذه الاُمَّةُ بِراعِ مِثلِ یَزِید»؛ فاتحه اسلام خوانده شده. اسلام می میرد. چیزی از اسلام باقی نمی ماند اگر اسلام به حاکمانی مثل یزید دچار بشود. من قیام می کنم برای احیاء دین. برای احیاء دین جدم. اینهایی که در تصریحات حضرت است. دین جدم را احیاء کنم.

یعنی اگر سیدالشهدا (ع) نبود، اگر جهاد سیدالشهدا (ع) نبود چیزی از بندگی و از اسلام باقی نمانده بود. خود حضرت تصریح دارد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید اگر سیدالشهدا (ع) نبود، هرگز خداوند شناخته نمی شد و عبادت هم نمی شد حقیقتا. پس آنکه دین را نجات داده، آنکه حیات داده به پرستش به عبادت، به بندگی و حقیقت بندگی را ظهور داده که است؟ سیدالشهدا (علیه السلام) است. بنابراین چون این صفت عبودیت در حضرت زیاده بوده، هم حقیقت عبودیت را در خودش پیاده کرده، هم عبودیت را در خارج نجات داده، به او «اباعبدالله»می گویند.

لذا شما می بینید در لحظات آخر... امتحان است دیگر. در آخرین وضعیت حضرت یعنی دیگر قرار نیست که حضرت هیچ کار دیگری بکند. چون دیگر رمق از او گرفته شده، خون زیادی رفته، دیگر نمی تواند کاری بکند. حمله هم شروع شده... «اِلهی رِضاً بِقَضائِک وَ تَسلِیماَ لِاَمرِک لامَعبُودَ سِواک یا غِیاثَ المُستَغِیثِین». شما این لحظه را نگاه کنید. در آن لحظه خیلی این حالت عجیب است. خیلی عجیب و باشکوه! یعنی از صبح تا حدود مغرب، حضرت جنگیده و عزیزترین کسان او با آن وضعیت وحشتناک، با آن وضعیت دلخراش، جلوی او تکه تکه شدند، با قساوت ترین حالت، اینها را از حضرت جدا کردند. با حضور ناموسش در صحنه، حالا حمله دشمن به نوامیسش، به خیمه ها که حضرت دارد می بیند.

خیلی این صحنه، صحنه تکان دهنده ای برای سیدالشهدا (علیه السلام) است. اما حضرت، وقتی که تیر به نافش می زنند بعد شروع به سنگ پرانی به حضرت می کنند، حضرت بی حال است، بی رمق روی زمین افتاده است، کاری دیگر از او برنمی آید، همه فکر می کنند سیدالشهدا (ع) دیگر مرده است، دیگر چیزی از او نمانده و کشته شده است. چون روی زمین می افتد و بی حرکت بی حرکت است. مانده اند نزدیک او بروند، نروند، شهید شده، نشده. ملعون ها دستور می دهند که به خیمه ها حمله کنند، می گویند این غیرتمند است، اگر زنده باشد یک تکانی می خورد.

خیلی قساوت می خواهد، خیلی روحیه بدی می خواهد، آدم با یک مرد این کار را انجام بدهد. آن هم مردی که خدای غیرت است، دریای غیرت و مردانگی و آزادگی. وقتی دستور می دهند به خیمه ها حمله کنند، سیدالشهدا (ع)، صدا را می شنود بعد تمام نیرویش را جمع می کند و شمشیرش را روی زمین می گذارد، به شمشیر تکیه می کند و خودش را به زور روی زانوهایش بلند می کند. بعد فریاد می زند: «اِن لَم یَکُن لَکُم دِینٌ»؛ اگر واقعا دین ندارید، لااقل مرد باشید. با خیمه ها چکار دارید، با زنها چکار دارید که اینطور رفتار می کنید.

حضرت دیگر در لحظات آخر است. دیگر قرار است بیایند سر مبارک را ببرند و آخرین مرحله عشقبازی و تسلیم هم انجام بگیرد، اینجاست که عرض می کند به خدا: «اِلهی رِضاً بِقَضائِک وَ تَسلِیماَ لِاَمرِک لامَعبُودَسِواک»؛ هیچ معشوقی جز تو نیست «یا غِیاثَ المُستَغِیثِین»؛ ای فریادرس فریاد کننده ها.

والسلام