جلسه 055 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
55
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
5
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 055 - شرح زیارت عاشورا

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه ‌شده در مؤسسه منتظران منتجی شماره تماس، 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

روایتهایی که داشتیم خدمت شما عرض می‌کردیم دربارۀ ارتباط مؤمنین با همدیگر رسیدیم به بحث مصافحه و دست دادن، ابا عبیده حزاب گوید از مدینه تا مکه در یکتا کجاوه همراه امام باقر (علیه السّلام) بودم، در یک کجاوه با حضرت نشسته بودیم.@حضرت در بین راه پیاده شد و قضای حاجت کرد و برگشت و فرمود ابا عبیده دستت را بده، من دستم را دراز کردم، حضرت چنان فشرد که در انگشتانم فشار را احساس کردم، فقط این چنان فشرد که فشار را احساس کردم نه اینکه درد احساس کردم، یعنی گرما و این فشاری که دستها باید به هم بدهند، با یک استحکامی افراد به هم دست بدهند.@من دیدم بعضیها خیلی دستهایشان را آویزان می‌کنند، یعنی همینطوری در دست طرف مقابل ول می‌کنند، هیچ تماس و گرفتن و لمس و استحکامی ندارد، این خیلی بد است، دست باید محکم داده بشود، و دستهای همدیگر را خوب لمس کنند، اما نه اینقدر هم بد که فشار به دست همدیگر بدهید که دست درد بگیرد، این خوب نیست، ولی آنقدر باید گرما و صمیمیت باشد که این احساسات انتقال پیدا بکند.@یعنی حضرت خوب دست داد، محکم دست داد، سپس فرمود ای ابا عبیده هر مسلمانی که برادر مسلمانش را ملاقات کند و با او مصافحه نماید و انگشتان خود را با انگشتان او در هم کند، گناهان آنها مانند برگ درختان در فصل زمستان بریزد.@حالا دقت کنید حضرت چکار دارد می‌کند، حضرت چرا این کار را می‌کند، شما وقتی که همدیگر را ملاقات می‌کنید، به فاصله‌ای که معقول هست، متعارف هست از هم جدا شدید مجدد هم را دیدید هم سلام بکنید، و هم به همدیگر دست بدهید.@قدیمی‌ها اینها را خوب رعایت می‌کردند، اما جدیدی‌ها زیاد متوجه نیستند که یک پیرمرد بیرون می‌رود، شب‌نشینی هست، بیرون می‌رود، تجدید وضو می‌کند، دوباره که وارد می‌شود به جمع سلام می‌دهد، بقیه هم جواب می‌دهند، که خیلی هم جدی هست.@در روستاها، مناطقی که بکر و دست نخورده است، مناطقی که فرهنگ‌های غلط در آن رسوخ نکرده باز بیشتر است، مثلاً من این سفری که اصفهان بودم دیدم خیلی ملموس هست در اصفهان شما می‌رفتید می‌دیدید که مردم راحت در شهر به هم سلام می‌کنند، اینجا اگر یک نفر به یک نفر غریبه سلام بکند طرف نگاه می‌کند می‌گوید این چه کسی بود به من سلام کرد، کاری داشت، چه کسی بود، من را می‌شناخت، من او را می‌شناختم، شاید یک چیز غریبی به نظر بیاید.@اما آنجا نه، در بعضی از مناطقی که ما رفتیم دیدیم همینطوری هست، این آداب خوب هست، افراد به همدیگر سلام می‌کنند، این خیلی برکت و سلامتی می‌آورد، به هر حال حضرت اینطوری شاگردش را تربیت می‌کند، خودش می‌گوید دستت را به دست من بده، چون فقط از کجاوه پیدا شده.@حالا شما بگو اتومبیل از ماشین پیاده شده رفته قضای حاجت بکند بیاید به دوستانش سلام بکند، دست هم بدهد بهتر؛ روایت بعدی خیلی عجیب هست، حضرت مسئله را برده در سطح دیگری دارد مطرح می‌کند، می‌خواهد بگوید اساساً اینکه گناه مؤمن ریخته می‌شود چطوری هست.@سه چهار روایت همه در کافی داریم، ترجمه کافی، جلد سوم، کتاب ایمان و کفر، بخش مصافحه و دست دادن، حضرت می‌فرماید ای مالک گمان مبر که شما شیعیان درباره ما مبالغه می‌کنید، قبلاً توضیح دادیم در مورد خداوند تبارک و تعالی، خداوند در یک روایت از خدا شروع می‌کند، بعد به خودش می‌رساند، اینجا حضرت از خودش می‌گوید بعد راجع به خداوند می‌فرماید.@می‌گوید شما شیعیان راجع ما هر چه بگویید کم گفتید، در روایت داریم «نَزِّلُونَا عَنِ الرُّبُوبِیّة وَ قُولُوا فِینَا مَا شِئْتُم» ما را خدا نگویید، از خدایی پایین بیاورید، ولی هر چه که در شأن ما بگویید زیاد نگویید، هر چه درباره ما از کمالات ما بگویید هیچ وقت به حد و کنه کمالات ما هیچ کس نمی‌رسد و راه پیدا نمی‌کند.@بعد حضرت می‌فرماید گمان مبر که شما شیعیان درباره ما مبالغه می‌کنید، همانا خدا را نتوان وصف کرد، و چنان که خدا را نتوان وصف کرد ما را نیز نتوان وصف نمود، و چنانچه ما را نتوان وصف را نمود، مؤمن را نیز نتوان وصف نمود.@ببینید قضیه را کجا می‌خواهد ببرد، می‌خواهد بگوید مؤمن هم همانطور که عرض کردم همه انسانها نفخه الهی هستند، دمشق خدا هستد، اما مؤمن هم سنخ می‌کند خودش را با خداوند تبارک و تعالی، کافر از سنخیت و شباهت به خدا خودش را می‌اندازد، مؤمن هست که خودش را شبیه خداوند می‌کند، و آن نور را تابش می‌دهد، وقتی به آن نگاه می‌کند انسان به یاد خداوند تبارک و تعالی می‌افتد.@بعد می‌فرماید مؤمن را نیز نتوان وصف نمود، بعد حالا توضیح می‌دهد چرا نمی‌توان وصف کند، یکی از مصادیقی که می‌آورد، همین داستانی هست که در روایت قبل خواندم، زیرا مؤمن با مؤمن ملاقات می‌کند و به او دست می‌دهد، پس همواره خدا به آنها توجه فرماید و گناهان از رخسارشان مانند برگ درخت فرو ریزد تا از یکدیگر جدا شوند پس چگونه وصف کسی که چنین باشد توان کرد.@یعنی این به شخصیت مؤمن برمی‌گردد به قدری مؤمن پیش خداوند عزیز است که دست دادنش هم با یک نفر باعث می‌شود، همین دست دادن، همین روبوسی کردن، همین خندیدن، همین سر کشیدن به همدیگر باعث می‌شود که همه گناهان مؤمن بریزد.@یک جمله داریم که فاعل خیر، کسی که فاعل کننده کار هست از خود کار بالاتر هست، یا داریم «نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ‏ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ» نیت مؤمن از عملش بالاتر است، اگر عمل یک مؤمن ارزش دارد این عمل دارد از ذات ناشی می‌شود، ما باید سرمایه‌گذاری روی نفس بکنیم، روی ذات بکنیم، این که درست بشود، خودش همه چیز را درست می‌کند، خودش خرابی‌ها را اصلاح می‌کند، به بار می‌آورد.@کسی که بدذات است، کسی که بد گوهر است، کسی که درونش آلوده است، کسی که بدجنس هست، این وقتی کار خیر هم انجام می‌دهد، ثواب می‌برد، نه اینکه نبرد، اما این آن کاری که باید با وجود این بکند نمی‌کند، چون هنوز آن درون آلوده است، هنوز آن بدجنسی‌ها و بدذاتی‌ها در شخص وجود دارد.@مانع می‌شود از اینکه حتی کارهای خیرش او را سعادتمند بکند، ممکن است به ثوابی برساند، به پاداشی برساند، عذابی را از او دفع بکند، اما اینکه انسان سعادتمند بشود، رستگار بشود این احتیاج به یک ذات خوبی دارد.@لذا انسان بهتر هست به سمت خوش ذاتی برود، برود به سمت اینکه آدم خوبی باشد، دست از بدجنسی، بدخواهی دیگران، سوءظن به دیگران، اذیت و آزار دیگران، بد بودن بردارد، دست از بداخلاق بودن بردارد، دست از تند بودن و تلخ بودن بردارد، ذاتاً شیرین باشد، ذاتاً خوب باشد.@اگر به این سمت رفت کمترین کارش یک همچین اثری دارد، شما نگاه کنید یک دست به همدیگر اما این دست دادن ببینید چکار می‌کند، دستانشان را در دست همدیگر، انگشتانشان در انگشت همدیگر کردند، مثل برگ درختان که در زمستان، نمی‌گویید پاییز، چون پاییز در آن کُندی هست، همه برگها به راحتی ریخته نمی‌شود، می‌فرماید مثل برگ درختان در زمستان گناهان این شخص ریخته می‌شود.@حالا مسئله فقط به اینجا ختم نمی‌شود، مسائل مهمتری هم هست که گذاشتم برای موارد دیگری که در مورد آن خصوصیت ذات مؤمن برای شما بخوانم که چقدر اثر دارد؛ حالا ان‌شاءالله می‌رسیم در مورد این مسئله که خصوصیت ایمانی هست که این آثار را ایجاد می‌کند، ان‌شاءالله می‌رسیم توضیح خواهم داد.@روایت بعدی از امام باقر (علیه السّلام) هست می‌‌فرماید که برای مؤمنین سزاوار هست که چون یکی از آنها از رفیقش به فاصله درختی نهان شد، و سپس به هم برخوردند مصافحه کنند، در بحث مبالغه به کجا رسیده، می‌خواهد بگوید این کار دست دادن به همدیگر در فاصله متعارف و معقول این آثار را دارد.@چطور آن را تشریح بکنیم، می‌گوید به اندازه اینکه از یک درخت از همدیگر جدا بشوید باز به هم دست بدهید، ما معمولاً این کار را نمی‌کنیم که در فاصله‌های این چنینی به هم دست بدهیم، ولی امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید وقتی که در جنگها سربازان پیغمبر به درختان زیادی می‌رسیدند و به واسطه حضور این درختان از هم جدا می‌شدند، بعد که همه از جنگل و درخت خارج می‌شدند، و به یک فضای بازی به هم می‌رسیدند مجدد به همدیگر سلام می‌کردند و مصافحه می‌کردند.@می‌خواهد بگوید این کار، این رسم، این احترام، این سنت باید احیا بشود، و بهانه است، یعنی شما دقت بکنید که مؤمن باید این بهانه استفاده بکند و خودش را با این مسئله پاک‌سازی بکند، و از آن راههای آمرزش و مغفرت استفاده بکند.@امام باقر (علیه السّلام) فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود چون یکی از شما برادرش را ملاقات کند باید به او سلام بکند و دست بدهد، بدون شرط است، ملاقات کردی باید سلام بدهی، منتظر چیزی نباید باشی این دو تا را نباید یادمان برود، سلام کردن و دست دادن.@زیرا خدای عز و جل فرشتگان را بدین عمل گرامی داشته، یعنی فرشتگان هم این کار را می‌کنند، پس شما هم کار فرشتگان را بکنید، که شبیه فرشته‌ها باشید به هم سلام بکنید و مصافحه بکنید.@روایت بعد از امام باقر (علیه السّلام) هست، چه ائمه‌ای ما داریم، چه شخصیت‌هایی ما داریم باید به آنها افتخار بکنیم و بنازیم و شاد باشیم؛ هر گاه مردی با رفیقش دست دهد آن که دستش را نگه دارد اجرش بیشتر است از آنکه رها می‌کند.@ظرافت را نگاه کنید چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند، کدام مکتب را شما سراغ دارید که رؤسای مکاتب به اینطور مسائل توجه کرده باشند، یک نمونه کسی در دنیا بیاورد بگوید ما یک آداب اینطوری داریم، به این ظرافت و لطافت، چه کسی توانسته اینطوری حرف بزند.@ائمه ما با آن شخصیت پر جلال و جبروتشان راجع به ظریف‌ترین مسائل ما احکام دارند، می‌گوید وقتی دو نفر دست می‌دهند، به هر حال به طور متعارف دستشان را می‌کشند، می‌گوید او که دست را نگه می‌دارد، البته این در مصافحه‌های دو نفره است، در مصافحه‌های چند نفره امکان‌پذیر نیست، یک نفر با چند نفر، ولی وقتی دو نفر هستند، خودشان دو تا، می‌فرماید او که دست را نگه می‌دارد ثواب و اجرش بیشتر از آن هست که رها می‌کند، و آگاه باشد که گناهان از آنها بریزد تا آنجا که گناهی باقی نماند.@اسحاق بن عمار گوید خدمت امام صادق (علیه السّلام) رسیدم حضرت با ترشرویی به من نگاه کرد، عرض کردم سبب دگرگونی شما با من چیست؟ فرمود آنچه تو را با برادرانت دگرگون ساخته، ای اسحاق به من خبر رسیده که در منزلت دربان گذاشته‌ای تا فقرای شیعه را راه ندهی، عرض کردم قربانت من از شهرت ترسیدم.@یعنی ترسیدم به این کار مشهور بشوم که همه در خانه من بیایند، از شهرت ترسیدم، فرمود از بلیّه نترسیدی یعنی نترسیدی سر تو بلا بیاید، عذاب بیاید، مگر نمی‌دانی که چون دو مؤمن ملاقات کنند و چون مصافحه نمایند خداوند عز و جل بر آنها رحمت نازل کند، که نود و نه قسمت آن برای آن که رفیقش را دوست‌تر دارد باشد.@هنر دوست داشتن این در همه ما نیست، ما یخ‌زدگی زیاد داریم، ما می‌توانیم آدمهای مهربان و خوبی باشیم، همسایه‌های خوبی باشیم، آدمهایی باشیم که دیگران را دوست داشته باشیم، ما را دوست داشته باشند، اما اینکه از یک نفر دوست داشتن دیگران بدون چشمداشت، بدون سابقه تراوش بکند این هنر هر کسی نیست.@ما باید خودمان را به وضعیتی برسانیم که شیعه را، هر شیعه‌ای را هر جا دیدی در هر لباسی، در هر وضعیتی، او را دوست داشته باشی، یک روستایی که تا به حال ندیدی، یک فقیر، یک دیوانه، یک مریض، یک علیل، یک معتاد، یک زندانی، یک مبتلا، در هر حالتی انسانها را دوست داشته باشیم.@از ما تراوش دوست داشتن بشود، از ما رحم، مروت، محبت، مهرورزی تراوش بشود، با همدیگر بد نباشیم، با عده‌ای خوب باشیم، عده‌ای را بد بدانیم، عده‌ای را طرد بکنیم تحویل نگیریم، با عده‌ای رفاقت برقرار بکنیم، نه در همه ما بیاید، این نسبت به همه باشد، با هر کس که ملاقات می‌کنیم، حواسمان باشد که این یک شیعه هست.@جدای از اینکه ما فقط نسبت به شیعه این وظیفه را نداریم، نسبت به انسانها و مسلمین، مسلمانان بخصوص، به ویژه مسلمانان و بعد غیرمسلمانان هم وظیفه داریم، ما به حیوانات باید علاقمند باشیم، آنها را واقعاً دوست داشته باشیم، درختان و گیاهان را دوست داشته باشیم، احجار و سنگها را دوست داشته باشیم، اینها تمام تجلیات خداوند تبارک و تعالی است.@ما حتی باید با اینها هم رفاقت داشته باشیم (عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست) انسان باید بتواند این مهرورزیش را کامل بکند، این حالت دوست داشتن اشیاء را ارتباط برقرار کردن را دوست داشته باشد، در خودش پیاده بکند و تکمیل بکند.@فقط از یک مسئله سطحی رد نشویم که بخواهیم قضیه مصافحه و دست دادن را بخواهیم بدانیم، حضرت می‌گوید او که عرضه دوست داشتن بیشتری دارد نود و نه قسمت رحمت را در دست دادن او می‌برد، یعنی خدا صد تا گناه ببخشد نود و نه تا مال کسی است که عرضه دارد، اگر صد درجه رحمت نازل بکند، صد درجه بهشتی بدهد، هر چه که بخواهد خداوند بدهد، می‌فرماید نود و نه قسمش مال کسی است که عرضه مهرورزی دارد، عرضه دارد که دیگران را دوست داشته باشد.@این کار هم راه دارد، راهش را هم باید برایتان بگویم، اینطور نیست که من بگویم تو هم بگویی ما از این به بعد اینطوری دوست داریم، تا یک حدودی مؤثر هست ولی این راه دارد، که ما به چه راهی برویم که بتوانیم دیگران را دوست داشته باشیم، این راهش خیلی مهم هست راجع به این باید توضیح بدهم چه کار بکنیم که بتوانیم دیگران را دوست داشته باشیم، نسبت به دیگران مهرورز باشیم.@قبلاً هم در مورد اهل بیت و زیارت توضیح دادم، آنجا هم اگر دقت کرده باشید به جواب رسیدید، فقط مسئله مصافحه نیست که دو نفر با هم دست می‌دهند و گناهشان ریخته می‌شود، مسئله این هست که ما باید یاد بگیریم که مهرورزتر از دیگران باشیم، محبتمان نسبت به دیگران بیشتر باشد، سرد، بی‌رمق، اسیر خودمان، اسیر شکممان نباشیم.@حالا نمونه‌هایش را هم من برای شما مثال می‌زنم که شما بدانید مهرورزی یعنی چی، مهرورزی یعنی اینکه طرف را وقتی می‌بینی این محبت چنان در دلت قرار بگیرد، که به اقتضای محبت عمل بکنی، کسی مهمانی منزل شما می‌آید، شخصی وقتی مهمانیش می‌روید می‌بینید یک چای جلوی انسان می‌گذارد، نهایتاً یک میوه‌ای می‌گذارد، این آدم مهربانی هست، آدم خوبی هست، آدم مؤدبی هست، وظیفه‌اش را هم عمل کرده، اما این آن چیزی که باید باشد نیست.@مهرورزی و آن چیزی که در شیعه تکامل دارد این هست که هر چه در خانه داری بیاوری، یعنی اگر یک جعبه گز هم داری آن هم دریغ نکنی برداری بیاوری، شیرینی در خانه‌ات هست بیاوری، کیک خامه‌ای هم هست بیاوری، یک پسته فندقی هم هست بیاوری.@من بعضی از بزرگان منزلشان که مشرف می‌شدیم همینطوری از ما پذیرایی می‌کردند، یعنی آن چیزی که در منزل داشتند جلوی مهمان می‌گذاشتند، نه اینکه برنج کوپنی را جلوی مهمان بگذارید برنج ایرانی را کنار بگذارید بعداً خودتان بخورید، این آن خُلق شیعی نیست.@خُلق شیعی یعنی آن که داری بهترینش را برای مهمان بیاوری در روستا که شما می‌روید اینطوری هست، در روستا می‌بینید صفا و صمیمیت هست، بهترین غذایشان را می‌آورند، اگر هیچی نداشته باشند یک گوسفند داشته باشند همان را زمین می‌زنند برای مهمان کبابش می‌کنند می‌دهند مهمان بخورد، به بعد اصلاً فکر نمی‌کنند، که حالا بعد چه می‌شود حالا خودمان چی نه، اینقدر گرفتار خودشان نیستند، آنچه که دارند را عرضه می‌کنند.@مهمانی بعضی از بزرگان می‌رفتیم هر چه داشتند می‌آوردند تازه وقتی می‌خواستیم برویم به این راحتی که رهایمان نمی‌کردند، می‌گفتند باید این را با خودتان ببرید؛ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) او را به مهمانی دعوت کردند، فرمود من به سه شرط مهمانی خانه شما می‌آیم، 1 ـ مزاحم زن و فرزندت نباشم، بیش از توانت به خودت فشار نیاوری.@یعنی وقتی دعوت کردی پولت می‌رسد بروی مثلاً 300 تومان بدهی یک کیلو گیلاس، نرو گیلاس کیلو 700 تومان بخر، به خودت فشار نیاور، یک موقع هست وسعت می‌رسد بخل می‌ورزی، این خیلی بد است، یک موقع هست وسعت می‌رسد میوه خوب بخری باید میوه خوب بخری نباید بروی میوه پست بخری جلوی مهمان بگذاری.@غذای خوب می‌توانی درست بکنی، غذاب خوب درست کن، پذیرایی کامل می‌توانی بکنی، پذیرایی کامل بکن، ولی یک موقع هست باید به خودت فشار بیاوری، به زن و فرزندت، نه، حضرت می‌فرماید نه من به این شرط می‌آیم که فشاری به خانواده‌ات تحمیل نشود، مزاحمتی برای آنها درست نشود، آنچه که در خانه داری برای من بیاوری، و از هر چه که داری برای من دریغ نکنی.@یعنی نروی نصفش را پنهان بکنی، آنچه که در خانه داری بیاور، به خودت تحمیل نکن بخواهی از بیرون تهیه بکنی و به خودت فشار بیاوری ولی همان که هست را بیاور، این آداب مهمانی هست، مهمانی دادن، یعنی ما داریم در خانه مثلاً یک سیب دارم می‌آورم، یک خیار دارم می‌آورم، یک موز دارم می‌آورم، هر چه که هست جلوی مهمان می‌گذاریم ظاهر و باطن، این هم که معروف هست می‌گویند ظاهر و باطن چیز خوبی هست، همین که هست بنشینیم با هم صفا بکنیم.@مهرورزی یعنی این، یعنی باید از ما تراوش بکند، کسی از ما پولی می‌خواهد دریغ نکنیم، واقعاً می‌توانیم کمکی بکنیم، کمک بکنیم، واقعاً می‌توانیم دوندگی بکنیم، برایش دوندگی بکنیم پول را تهیه بکنیم، نه اینکه ندارم، ببخشید معذرت می‌خواهم، نه، شما می‌توانی خرج بکنی، می‌توانی آبرو بگذاری، مهرورزی کردن یعنی به فکر بودن، یعنی طرف را مثل خودت نگاه بکنی.@نود و نه قسمت آن برای اینکه رفیقش را بیشتر دوست دارد باشد، و چون در دوستی برابر باشند، یعنی به اندازه مساوی همدیگر را دوست داشته باشند، رحمت خدا ایشان را فرا گیرد، و چون برای مذاکره بنشینند برخی از فرشتگان نگهبان آنها به برخی دیگر گویند از اینها کناره گیرید شاید راضی داشته باشند که خدا بر آنها پرده کشیده باشد.@مؤمن عظمتش به قدری زیاد است که وقتی دوست ندارد فرشته‌ها هم با او باشند فرشته‌ها هم می‌گذارند می‌روند، یک موقع یک حالت‌هایی هست که انسان دوست ندارد حتی فرشته‌ها هم با او باشند، می‌گوید ای کاش فرشته‌ای با من نباشد، عظمت مؤمن آنقدر زیاد هست که خدا به احترام مؤمن می‌فرماید فرشته‌ها بروند.@خود فرشته‌ها می‌روند، یعنی خود فرشته‌ها چون موجودات فهیمی هستند، موجودات عاقلی هستند، این را خوب درک می‌کنند، حرمت مؤمن را خیلی می‌دانند، یک جاهایی که مؤمن صلاح نمی‌داند، و اینها صلاح نمی‌دانند نمی‌ایستند می‌گویند برویم، ما اینجا کاری نداریم، اینها ممکن است بخواهند راضی بگویند، حرفی بزنند، دوست نداشتند ما بدانیم، می‌گذارند می‌روند.@این عظمت مؤمن هست که این کار را می‌کند، پس این روح ایمانی هست که این قدرت را می‌آورد، که انسان گاهی وقتها اراده می‌کند حتی فرشته‌ها هم پیش او نباشند خودش باشد و خودش همینطور هم خواهد بود، فرشته‌ها او را رها می‌کنند و می‌روند، می‌گویند این دو نفر می‌خواهند بنشینند با هم رازی بگویند.@می‌گوید دو نفر همین که می‌خواهند بنشینند با هم گفتگو بکنند، گرم بگیرند، اینقدر این جو برخورد دو تا مؤمن قابل اعتماد است، حرفهایی که بینشان رد و بدل می‌شود، نشست و برخاستی که با هم می‌کنند، جلساتشان آنقد قابل اعتماد است که در آنها گناه ایجاد نمی‌شود، حرف بد زده نمی‌شود.@عمل حرام انجام نمی‌شود، در مهمانی‌هایشان، در نشست و برخاستشان، در مذاکرات دو نفره و چند نفرشان که می‌فرماید ملائکه اینقدر به مؤمن اعتماد دارند که بلند می‌شوند می‌روند، حیف نیست ما واقعاً اینطوری نباشیم، حیف نیست ما از این زندگی فاصله بگیریم، چرا ما اینطوری نباشیم.@چرا ما مهمانی‌هایمان، ملاقاتمان، حرف زدن‌هایمان، جلسات‌مان، نشست و برخاستمان، اینطوری نباشد، تلاش ما باید این باشد که تا می‌توانیم اجتماعات و ارتباطاتمان را همینطوری گلستان بکنیم و بهشت بکنیم، این بهشت همان مفهوم این هست که «لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا تَأْثيماً إِلاَّ قيلاً سَلاماً سَلاماً».@عرض کردم مگر خدای عز و جل نمی‌فرماید به گفتاری دم نزند جز آنکه نزد او رقیب حاضر باشد، این آیه قرآن است «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيدٌ» هیچ انسانی یک کلمه حرف نمی‌زند مگر اینکه در نزد او رقیبی حاضر باشد، یعنی فرشته‌ای بنویسد، تمام کلمات مؤمن همین که از دهانش خارج بشود، نوشته می‌‌شود، ضبط می‌شود که چه گفته است.@به حضرت می‌گوید مگر این را خدا نمی‌گوید چطور شما ای امام صادق می‌گویید که فرشته‌ها می‌گذارند می‌روند، حضرت اینگونه جواب می‌دهد، حضرت فرمود ای اسحاق اگر نگهبانان نشنوند خدای عالم و سرّ بشنود و ببیند، خدا که هست.@ما بعضی وقتها دوست نداریم هیچ کس باشد اما خدا هست می‌شنود، ما خیلی وقتها دوست داریم کارهایمان را هیچ کس غیر از خدا نداند، چون با خدا انسان یک رابطه دیگری دارد، با اصل و حقیقت خودش یک رابطه دیگری دارد، اگر شرمندگی هم دارد جلوی خدا شرمندگیش قابل تحمل‌تر است، تا جلوی هر کس دیگری.@بنابراین خداوند به احترام مؤمن در وضعیت‌های خاصی به فرشته‌ها می‌گوید مؤمن را رها کنید بروید، اینها حرف خصوصی دارند می‌خواهند با هم بزنند پیش مؤمنین نایستید خود فرشته‌ها با هم این حساب را می‌کنند، اگر مؤمنین اجتماعی دارند، نجوایی دارند، رهایشان می‌کنند، کار خصوصی دارند رهایشان می‌کنند.@در روایت داریم امیرالمؤمنین (علیه السّلام) برای قضای حاجت که می‌خواستند بروند از فرشته‌ها خواهش می‌کردند که موقع قضای حاجت من خجالت می‌کشم همراه من هیچ فرشته‌ای نیاید، هر جا که مؤمن خجالت بکشد که کسی همراه او باشد، به هر حال خداوند تبارک و تعالی این اراده مؤمن را تحقق می‌دهد، این عظمت مؤمن هست، ببینید خداوند چگونه با مؤمن رفتار می‌کند.@خودمان را دست کم نباید بگیریم، ان‌شاءالله باید روح ایمان را در خودمان زنده بکنیم، روح ایمان را تقویت بکنیم، تا به این لطافت‌ها و ظرافت‌ها برسیم تا از آن لذت ببریم.@دو روایت دیگر بخوانم، یکی از امام صادق (علیه السّلاام) هست فرمود با یکدیگر مصافحه بکنید زیرا مصافحه کینه را می‌برد، دست دادن به همدیگر باعث می‌شود کینه از دلهای شما برود؛ روایت آخر از پیامبر هست، یعنی از امام صادق (علیه السّلام) هست در مورد پیامبر، فرمود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حذیفه برخورد و دستش را برای مصافحه دراز کرد.@پیامبر همیشه اینطور بودند که هم برای سلام سبقت می‌گرفتند و هم برای دست دادن دست را زودتر دراز می‌کردند، حذیفه دست خود را بازگرفت، یعنی دستش را کشید، پیغمبر دستش را برد که دست بدهد، این دستش را عقب کشید، پیغمبر دست نداد، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود ای حذیفه من دست به سوی تو دراز کردم و تو دست خود را از من باز گرفتی.@حذیفه عرض کرد یا رسول الله به دست شما شوق و رغبت است ولی من جُنُب بودم و دوست نداشتم دستم با جنابت به دست شما رسد، پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) مگر نمی‌دانی که چون دو مسلمان به هم برخورند و مصافحه کنند گناهانشان مانند برگ درخت بریزد، همین که دست بدهی گناهان می‌ریزند.@روایت بعدی هم از امام صادق هست فرمود مصافحه کردن مؤمن از مصافحه ملائکه بهتر است، چون مقام مؤمن از مقام فرشته بالاتر است، فرمود دست دادن شما از دست فرشتگان هم بالاتر هست؛ جلسه بعد در مورد مهرورزی یک مقدار صحبت خواهیم کرد و در مورد معانقه کردن یعنی همدیگر را در آغوش کشیدن.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@