بحث مان را در مورد زیارت همدیگر ادامه می دهیم. امام کاظم می فرمایند: (لیس شیءٌ انکاح لابلیس و جنوده من زیارته اخوان فی ا... بعضهم لبعض) هیچ چیز برای شیطان و جنودش کوبنده تر از ملاقات برادرانی که در راه خدا با هم برادر شدند با همدیگر نیست.
خیلی تعبیر عجیبی است. یعنی به ما راه نشان می دهد. تعبیر، تعبیر کوبنده است. در قرآن می فرماید: که در مورد فلسفه وجودی شیطان -قبلاً صحبت کرده بودیم برای عزیزان- شیطان به عنوان یکی از نعمتهای بزرگی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان داده، نقش زیادی در رشد انسان دارد. چون کار شیطان وَررفتن با طبیعت است. یعنی ایجاد میدان، تحریک طبیعت، برای اینکه عقل و فطرت در برخورد با این تحریک بتوانند مقام و امتیاز بگیرد. اگر شیطان نباشد، هیچ انسانی رشد نمی کند، شیطان در رابطهی بین انسان و خداوند تبارک و تعالی مثل نیروهای مخالفی هست که در طبیعت وجود دارد. اگر فقط قطب مثبت در طبیعت وجود داشت، قطب منفی وجود نداشت، شما طبیعت قابل بهره برداری و زندگی نبود. برق را که شما داری از یک فاز و یک نول؛ یعنی مخالفت، این مخالفت را جهتش می دهی، می شود روشنایی، و کلاً خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت این قانون تضاد را خلق کرده. بزرگان ما فرمودند: «لو لا تزاد ما سه صحده فیض من مبداء الجواد) اگر تضاد نباشد، هیچ وقت فیض خداوند تبارک و تعالی، (خداوند جواد) دوامی ندارد.
بنابراین شیطان برای ما یک نعمت بزرگ است. چرا؟ چون میدان ایجاد می کند. مسابقه برای ما می گذارد، سوال طرح می کند برای ما که ما در برخورد با آن بتوانیم امتیاز بگیریم و رشد کنیم و برویم بالا. اهل بیت هم علیهم السلام هم این جری بودند یعنی هیچ کس بدون برخورد و امتحانات رشد نکرده، در مورد مادرمان حضرت زهرا (سلام الله علیها) در زیارت شان می خوانیم (امتحنک الله) خداوند تو را امتحان کرده. همه امتحان باید پس بدهند. یعنی همه تضادهایی برایشان ایجاد می شود که در این تضادها اگر عقل شان غلبه کرد و فطرت شان رشد می کند. اگر عقل غلبه نکرد و فطرت، زمین می خورد. شما ها هم خودتان همین طوری هستید.
مثلاً در یک وضعیت مالی نامناسب می بینید که شما یک کیف پر پول پیدا کردی. دو تا نیرو هم زمان در وجود شما کار می کند. یک نیروی که این پول را بردارید نیاز های خودتان را تامین کنید و مصرف کنید. یک نیرو این هست که نه به دنبال صاحبش باش. این حلال نیست، مال تو نیست، آنی که می گوید مال تو نیست فطرت است. منِ حقیقی است. آنی که می گوید برو مصرف کن، طبیعت است و ناخود، همان جنبه ی نفس اماره و شیطان. خوب البته نفس اماره با شیطان یکی نیستند.
دقت کنید شیطان از طریق نفس اماره انسان را تحریک می کند. اگر شما پول را بردارید و مصرف کنید در درون تان با اینکه نیازهای تان تامین شده، به همه ی خواسته های تان رسیدید، ولی در درون احساس چی می کنید؟ احساس شکست می کنید. یعنی هیچ وقت به خودت امتیاز نمی دهی. در درون خودت احساس می کنی خیلی کار کثیفی انجام داده ای، احساس می کنی باختی، پول را مصرف کردی. کیفش را هم کردی نیازهایت هم تامین شده ولی هیچ وقت به تو خوش نمی گذرد. این نشان دهنده ی این هست که انسان نهادش با خوبی با طهارت با پاکی تنظیم شده. چون نهاد انسان را وقتی می گذارند جلوی فرشته ها، فرشته ها سجده می کنند. فطرت را که معرفی می کنند به انسان، فرشته سجده می کند، اما شیطان نه. شیطان با فطرت انسان سازگاری ندارد. لذا اهل سجده نیست. سجده نمی کند. در حالت دوم؛نه. پول را می دهی، پول را می دهی یک ذره هم زحمت تان هست، اذیت داری می شوی، که داری می روی این پول را می دهی. سخت ات هم هست. ولی بالاخره به خودت غلبه می کنی این پول را می روی می دهی بعد در درون احساس چی می کنی احساس پیروزی، رشد، قدرت از خودت لذت می بری. احساس می کنی، به یک جایی رسیدی. این حالتها امتیاز گیری بود؛ یعنی شیطان آمده بود یک سوالی مطرح کرد یک میدانی گذاشت تو غلبه کردی و امتیاز گرفتی. این کار شیطان است. ما هر چه امتیاز بگیریم بالاتر می رویم، یعنی اینجا، نامحرم، می آورد جلوی چشمت که نگاه به او حرام است و نباید نگاه کنی به نامحرم، بعد وقتی نگاه نمی کنی احساس قدرت می کنی اما وقتی نگاه می کنی احساس شکست می کنی. خودت می فهمی که اشتباه کردی. می فهمی ضعف داری. می فهمی این کار کار خوبی نبود. و سایر کار ها هم همین طور است. لذیذترین گناهها را که انسان انجام می دهد، در درون خودش احساس شکست می کند اما وقتی گناه نمی کند، غلبه می کند، امتیاز می گیرد، از طرف شیطان، دائماً احساس رشد و پیروزی می کند. پس معنی نعمت بودن شیطان یادتان نرود.
قرآن می فرماید: «گاهی برای انسان یک شیطان سرمایه گذاری می کند. هر انسان یک شیطان دارد، اما گاهی وقتها زورش به او نمی رسد یعنی شیطان به آدم زورش نمی رسد. قرآن می گوید که می رود شیطان های دیگر را هم خبر می کند. چند نفری می آیند، هجوم می آورند سر این تا بلکه بزنندش زمین. خوب، یک فطرت مومن هست. حالا با هر درجه ای از قدرت یا ضعف یک فطرت است. ولی از آن طرف چند تا گردن کلفت طرفدار جبهه ی طبیعت، شیطان و شیطانک ها، حمله کردند به این. این ممکن است زورش نرسد. قرآن می فرماید: که مومنین زرنگ هستند، تا یک دسته شیاطین حمله می کنند، به آنها زود می روند در یک جایی که آسیب نبینند می روند آنجا تا دست از سرش بردارند. آنجا کجاست؟ آن جا پیش خداست.
(و اذا مسهم طائف من الشیطان) موقعی که گروهی از شیطان می آیند سراغ این تا این را مست می کنند و حمله می کنند به او، (ذکرا...) اینها یاد خدا می افتند. تا اسم خدا می آید، اسم معشوق، محبوب، ریشه، اصل، وطن، قدرت یک دفعه قدرت خیلی زیاد می شود. قدرت خیلی زیاد می شود. می فهمد یک نیروی عظیمی پشت اوست. این دیگر کمک او هست.
یکی دیگر از کار هایی که مومن می کند، این هست که مومن یارگیری می کند برای خودش. در مثال اول، الان برای تان توضیح بدهم. یک خانمی شوهرش فوت کرد، تصمیم گرفت شوهر نکند. یک پسر داشت گفت حالا این بزرگش می کنم. این بالاخره از ما پشتیبانی می کند بالاخره. مرد ما می شود. بعد چند وقتی مادر می بیند بچه ضعیف است در کوچه از دیگران کتک می خورد، تحقیر می شود. می فهمد بابا بالا سر این نیست. این بچه ها با تکیه بر باباهایشان قدرتمند می شوند. یا شاید خودتان هم یادتان باشد زمان کودکی تان، هی به بابا های تان پز می دادید. بابای من این طوری، بابای من این طوری است، می گویم بابایم بیاید بزندت، یک موقع زورمان به کسی هم نمی رسید می گفتیم بابام بیاد بزندت، یعنی یک کسی را داشتیم، یک قدرتی را داشتیم که بیاید به داد ما برسد. این زن فهمید که این بچه چون پدر ندارد، شدیداً احساس ضعف می کند. گفت: چه کار کنم که این بچه احساس قدرت کند؟ رفت به یک نقاشی گفت: یک تابلو از یک پهلوان بکش خیلی قوی، یک بازوبند پهلوانی هم بکش بده به من.
تابلو را می کشد و می گیرد می گذارد در خانه. به بچه اش می گوید می خواهی بابایت را ببینی کی بوده؟ می گوید آره، ذره ذره این پرده را می زند کنار، می گوید: این است این بابایت است چقدر هیکل اش قوی بود. بازوهایش این طوری بوده، خیلی برای این بچه می گوید تا کامل که پرده را می زند کنار بچه می بیند عجب بابایی داشته خیلی قوی بوده، خیلی پهلوان بوده، بعد از آن بزرگتر از خودش را هم می زد در خیابان. در کوچه و خیابان می رفته بزرگ تر از خودش را می زده. این یارگیری است. یارگیری از کی؟ از یک آدم قوی.
شیطان وقتی حمله می کند یک مومن، مومن یک دفعه می رود پیش اصل خودش، پیش خدا. یادش می افتد بابایش کی است. دیگر نمی بازد، یادش می افتد بابایش امیرالمومنین بوده، یادش می افتد بابایش امام زمان است، هیچ وقت در اجتماع کم نمی آورد. هیچ کس نمی تواند تحقیرش کند، هیچ کس نمی تواند مسخره اش کند، خودش را کارهایش را باور دارد. یعنی این طوری نیست که جبهه طبیعت هر چقدر یار قوی داشته باشد، فطرت گرا برود در لاک و بترسد، فطرت گرا چون بابا را می بیند، بابایش زنده هست، کمکش هم می کند،. لذا هر جا کم بیاورد بابایش را صدا می کند، در جبهه به کرات ما این را دیدیم. بچه ها تا کم می آورند، اول از این از اول تکبر نداشتند. یک جاهایی که تکبر می کردند خدا شدیداً خلاصه برخورد می کرد با آنها، عملیات می شد هم کشته می دادند. هم اسیر می دادند، دست از پا درازتر هم بر می گشتند. چون بابای شان یادشان رفته بود. خدا یاد شان رفته بود، ولی معمولاً اکثر قریب به اتفاق موارد این طوری بود.
یعنی طرف وقتی می خواست برود جلو، می گفت من که آن قوی ترین نیروی زمینی خاور میانه است، تانک تی 72 دارد بالاترین اسلحه ها را دارد مدرن ترین اسلحه ها را دارد دنیا به او می هد همه ابرقدرت ها کمکش هستند. مگر میشود ما حریفش بشویم، هیچ وقت بچه بسیجی نشست این حسابها را بکند، بچه بسجی یک دفعه یاد بابایش می افتد پدرانش، یک دفعه بر می داشت یکی از اسامی پدرانش را یا مادرش را، چون مادرش هم چیزی از پدرانش از قدرت و و در عظمت کم ندارد می نوشت روی پیشانی اش، یک پیشانی بند یا فاطمه زهرا، یا اباعبدالله می بست. حالا دیگر این خیلی قدرت می داد به او. توجه فرمودی، در سخت ترین شرایط حمله بچه ها وقتی اسم پدران شان را برای شان می گفتند، اصلاً کوتاه نمی آمدند، یعنی یک نفر همیشه در جبهه با چند نفر در عملیات بود اسم پدران را صدا می زد، یا حسین، یا مهدی، یا امیرالمومنین، یا ابالفضل اینها را که صدا می کردند، بچه ها با اتکا به بابای شان می رفتند جلو، برای همین هم دنیا مانده بود که چرا ما نمی توانیم حریف اینها باشیم. اینها نمی دانستند پشت ما نه اینها چه قدرت عظیمی است، اینها کدام قدرت را به استخدام می گیرند، حضرت بهاءالدینی ائمه فرمودند: ما در جبهه هستیم و هر کدام به اندازه ی صدهزار نفر کمک می کنیم. حضور داشتند. گاهی وقت بچه ها دقیق می دیدند حضرت را. بچه ها حضرت را می دیدند. حضرت کمک شان می کرد و وقتی یاد پدر باشی، یاد ریشه باشی، یاد اصل باشی، هیچ وقت در اجتماع خجالت زده، سرشکسته نیستی. همهی دنیا هم که تنها بگذارند تو را وقتی متوجه بشوی این قدرت را داری به کدام قدرت تکیه داری، قدرت حقیقی هم هست، اصلاً نمی ترسی. برای همین نشدهها را در جبهه شد می کردند. این همه معجزه شد در جبهه، برای چی شد. برای اینکه بچه ها به اتکا به قوه ی نظامی خودشان این کار ها را نکردند. به اتکا قوه ی عظیمی که خداوند، قدرت عظیمی که خداوند، در اختیارشان گذاشته بود این کار را می کردند.
لذا می توانستند، هر کاری که در جبهه کردند همین طوری بود نمی گفت، آمریکا بمب اتم دارد، نمی دانم چی دارد، نیروی زمینی اش این طوری است. موشک این طوری دارد. اصلاً تحویل نمی گرفت این حرفها را، انشاءالله امام زمان ظهور کند، انشاءالله خواهید دید. امام زمان خیلی با ذلت اینها را از بین خواهد برد، با ذلت. می خواهم بگویم، شما فکر کنید جنگ می کند، حضرت جنگهای خیلی خونینی هم می کند، ولی بزرگان و ابرقدرتها را فوت می کند تا از دنبا بروند، له می شوند، نابود می شوند. نمرود را که برای حضرت ابراهیم شاخ و شانه می کشید یک میلیون سرباز داشته. خوب دقت کنید چی می شود آن موقع، ارتش این طوری که گاهی خداوند می فرماید: شما هرگز نمی توانید مثل آنها باشید یک میلیون سرباز، یک دانه پشه می فرستد از سوراخ دماغش می رود داخل این داد و بیداد می کند سرش را به دیوار می زند پایین می پرد، همین پشه آنقدر سرش را به دیوار می زند که می میرد.
این طوری خدا نابود می کند مستکبر ها را. شما اگر می دیدید عراقی ها، گارد ویژه ریاست جمهوری، تکاورها، هر وقت می گفتند که مثلاً فلان جبهه عراق نیرو مخصوص آورده بچه ها بیشتر می خندیدند، بعد قرآن هم می گوید وقتی به آنها می گویند که الان مردم جمع شدند علیه شما (زادهم ایماناً) ایمان شان زیاد می شود. چون می گویند خوب با این قدرتی که داریم یک درگیری خوب حال می دهد، پوز شان را به خاک بمالیم. هر وقت می فهمیدند، با نیروهای ویژه، کماندو، گارد مخصوص، کلاه سبز قرار است مبارزه کنند. بچه می گفتند بعضی آمدند می گفت حالا که این طوری است ما اسلحه هم نمی بریم. چوب می بردند با چوب می جنگیم. پس گردنی، فقط این دو تا خوب است. حیف است که اینها یک گلوله حرام شان کنیم. چوب و پس گردنی. این یک روش هست، یعنی انسان حواسش به بابایش باشد. یک قدرتی که پشت سرش هست. مومن این طوری است.
قرآن می فرماید: کمک کردن مومنین وظیفه ی ماست. ما کمک شان می کنیم. و لذا مومن هر وقت خودشان را امتیازات شان را، توان هایش را، پول هایش را ندید و گفت: من حواسم به یک قدرت دیگر است در این کار، کارش رشد می کند. جلو می رود. هر وقت خودش را می بیند، ارزیابی می کند توانایی خودش را میبیند شکست میخورد نمیتواند. این یارگیری است. یعنی وقتی دشمن حمله میکند اولین کاری که میکند این است که یارانش را جمع میکند و میگوید میخواهیم با این بجنگیم. یافاطمه الزهرا (ع) بیا کمکم. یا ابوالفضل العباس (ع) بیا کمکم. بسیاری از بچه ها در جبهه کارشان به بن بست می رسید. بن بست کامل. نمیتوانستند هیچ کاری کنند. یک توسل میکردند همونجا قضیه حل میشد و میرفتند جلو.
یک طریقه یارگیری همین است که ما در اجتماع انجام میدهیم. قرآن میفرماید که هروقت دشمنان علیه شما حمله کردند رفیقاتون جمع کنید. احادیث میگن رفیقاتونو جمع کنید. دیدین قرار است یجا بریم درگیری داریم رفیقامون هم باخودمون میبریم. برای چه میبریم؟برای اینکه مایه آرامش چه باشند؟ آرامش قلب ما باشند. یا باشند که اگر آنها خواستند شاخ و شونه بکشند جرأت نکنند. بدونن که ما چندنفر همراهمون هستند. پس این کار را نمیتوانند بکنند. حضرت میفرمایند هیچ چیز برای شیطان و سربازانش که میخواهند به یک مومن حمله کنند، کوبنده تر از ملاقات برادر مومن نیست. چرا؟ چون در ملاقات یار گیری میشود. من همینجوری که تنهایی بنشینم و با فکر و افکار خودم با کم جونی خودم حریف شیطان بشوم، ازش میخورم. ولی اگر پاتوق داشته باشم، تا یذره حالم خراب میشه، تا یذره شیطان حمله میکند تا دیدم کمی سر شدم، تا میبینم یک گناه میخواهد مرا به دام بیندازد به ملاقات برادر مومن میروم. تا به آنها نگاه میکنم، میبینی یک حرف زدن یه حدیث آنها یه گفتار آنها،آیه خواندن آنها، یه نگاه کردن آنها، یه چای خوردن با آنها، یه سفر با آنها، من را زیرورو میکند. مشکل را حل میکند. لذا سفارش کردند شما به زیارت یکدیگر بروید. شیطان را میکوبد. نمیگوید شیطان را طرد میکند، میگوید میکوبد. خیلی تعبیر عجیبی است. ("انکا" کوبنده تر)یعنی شیطان خیلی آسیب میبیند وقتی دونفرباهم رفاقت میکنند.یه زن وشوهر یه پدر و پسر، پدر و دختر، مادر و پسر، مادر و دختر، دوتا رفیق، دوتاهم کلاسی، دور هم جمع میشوند پاتوق دارند. پاتوق داشتن خیلی مهم است. یه هیئت دارند که دور هم جمع میشوند. قبل از هیئت می بینی که حالش خیلی خراب است. بعد میرود هیئت می بینی که رفیقاش را می بیند، قدرتمندهارو می بیند، سرعت ها رو میبیند، قدرت میگرد. شما یه موقع میخواهی در منزل ورزش کنی میبینی خیلی بهت حال نمیده. یک روز ورزش میکنی یک روز ورزش نمیکنی. اما وقتی میری باشگاه، می بینی همه ورزش میکنند، میدوند، دستگاه های مختلف بدن سازی هست، دستگاه های دیگر هم هست، هیجان دارد، شور دارد، تشک هست و امکانات هست، می بینی حالت و نشاطت برای ورزش کردن بیشتر است. چون میری در پاتوق ورزشی و در پاتوق ورزشی که میری انرژیت هم زیاد میشود. در هر میدانی که پاتوق باشد انسان این مدلی میشود. وقتی وارد پاتوق گناهکاران میشوی میبینی عمویت، پسرخاله ات آدم های بدی هستند. به مهمونی میروند و تورا هم دعوت می کنند، تو هم یا غفلت می کنی یا بی توجهی میکنی. میری اونجا میبینی که تمام شد و تو هم در همان جلسه ای که نشستی مخت را زدند. مجلس فساد بود و باختی. یه مجلس عروسی میری، چون همه فاسدند و جو فساد هست، کم میاری و این روح جمعی فساد به تو غلبه می کند و تورا زمین میزند. از آن طرف هم همینطوری است. یه جایی هست که میخواهی به شیطان غلبه کنی، نمی توانی. اما چشمت چندتا مومن می افتد که حسابی به شیطان سیلی زده اند. و تو هم میگی پس میشه منم سیلی بزنم. پس من چرا بترسم؟ مومن که میتواند بزندش پس منم هم میتوانم بزنمش. اگر او شیطان را ذلیل کرده. پس من هم میتوانم شیطان را ذلیل کنم. از قدرت مندان کمک میگیری. پس دیدار و ملاقات آن روح جمعی را ایجاد می کند که به انسان قدرت می دهد. تنهایی بخواهی حریف شیطان شوی او گاهی وقتها لشکر میکشد و میگوید اگر تنهایی حریف او نشوم لشکر میارم تا چندتایی بریزیم سرش. تو هم بالافاصله باید لشکریان خود را جمع کنی و با لشکریانت بری به جنگ به شیطان. لذا صحبت کردن، گفتگو کردن، دور هم جمع شدن اثر خیلی زیادی دارد. حالا بگوییم یعنی چه میکند دور هم جمع شویم و چای بخوریم؟ همان یک چای خوردن خیلی کار میکند. بخواهی یا خواهی تورا میسازد و قدرتمندت میکند.
لذا من مدام توصیه میکنم هم به خواهران هم به برادران که شمایی که با هم نزدیک هستید، دوست هستید، سعی کنید پاتوق داشته باشید. حالا ما هم که هفته ای یکبار اینجا میایم پاتوق ماست. دور هم جمع میشویم. البته من خیلی دوست دارم که جلسه اینطوری نگذرد که مثلا بنده بیام یه صحبتی کنم و بعد رفقا متفرق شوند. دوستان و رفقا زودتر بیان با دهم بشینند گرم بگیرند، در این پاتوق صفا کنند. یه نیم ساعت جلوتر گپی بزنند و خودم هم دوست دارم میان رفقا باشم صحبت کنیم. ولی خب محدودیت هایی هست که این توفیق را گرفته. ولی همین مقدارش خیلی خوب است. در سطح فامیل شما یه موقعی میتوانید جمع کنید فامیل ها را یا هیئت ماهانه فامیلی که جمع میشوند و یک رئیس هیئت انتخاب می کنند، یک مسئول تدارکات انتخاب میکنند، یک مسئول خرید انتخاب میکنند، یک راه بودجه تامین میکنند، اصلا جاش را مشخص میکنند یا میگن گردشی باشد. میبینی من دارم ضعیف میشم یه دفعه اعلام میکنن که امشب هیئت خونه شماست، نیرو میگیرم. هفتهی دیگر تا من بیام ضعیف بشم مگن هیئت یادت نره فلان جلسه است و من میرم فلان جلسه و میبینی که قدرت گرفتم.
لذا تا میتوانید پاتوق سازی کنید. پاتوق های خوب نه پاتوق های شیطانی ، نه اینکه یه پاتوقی درست کنید که یک نفر در آن حرف آخر را بزند یا من رئیسش باشم. نه جمع شوید دور یکدیگر و صفا کنید. بنا را بر صفا، صمیمیت، معنویت، دعوت پدرانتون، دعوت مادرتون بگذارید. اینها را دعوت کنید در مجلستون اینها خوششون میاد از اینکه شما دور هم جمع میشوید. گفتند: هر جا به اسم ما جمع شویم ما در آنجا هستیم. دور هم جمع شوید خدا حضور دارد. چون گفتیم "کتب من زوار الله" وقتی زیارت میروی از زائرین خداوند تبارک و تعالی شمارده میشوی و وقتی هم که جدای از اینکه از زوار خدا محسوب میشوی، از این روح جمعی استفاده میکنی. آن اثرات خیلی عالی را روی قلب شما خواهد گذاشت. قدرت و انرژی را در شما ایجاد خواهد کرد. پس این برای شیطان کوبنده است. خیلی توصیه شده که افرادی که رفیق و پاتوق ندارند همیشه ضعیف هستند، آدم هایی که در خودشان هستند، آدم هایی که فردند. مثلاً ازدواج میکند و به سرکار میرود و خیلی هم با کسی در ارتباط نیست و میاد خونه تو خونه هم با زن و بچه نیست. چون گاهی وقتا یه پاتوق خانوادگی خیلی به انسان قدرت میدهد. در خانواده آدم باید پاتوق درست کند. این را یادتان نره یعنی کسی موفق هست در پاتوق های دیگر که در پاتوق خانواده موفق باشد. امام (سلام الله و تعالی علیه) میگفتند از درس که میومد در نجف میرفت یه زیارت مختصر میکرد بعد میومد خونه خودش سماور رو روشن میکرد و چای دم میکرد و زن و بچه را صدا میکرد و همه میامدن دور هم مینشتن چای میخوردن بعد بهش میگفتن آقا شما زیارت به اون مهمی رو ول کردی که بیای چای بخوری؟ فرمود این کمتر از زیارت نیست. در خانواده هم مرد و هم خانم که من توصیه ام بیشتر به آقایان است باید توجه به پاتوق درست کردن داشته باشند. یعنی حتما در طول روز ساعت هایی که با هم هستید غرق کار و شام درست کردن و... نذارید تلویزیون پاتوق شما رو بهم بزند. یک ساعتهایی که ممکن است تلویزیون برنامه ی درست و حسابی هم نداشته باشد، آن برنامه ی که مورد علاقه شما هست نداشته باشد، زود میوه بیاورید، چای درست کنید، شربت درست کنید، مرد باید فکر پاتوق در خانه اش باشد. شب داری می آیی بروی یک بسته ذرت بخر، زحمتت را کشیدی خریدی، خانم هم بو می دهد ذرت را، بنشین با هم ذرت بخورید، غذای خوبی هم هست بخصوص برای بچه ها، بنشینید با هم یک ذرتی بخورید، یک میوه بخورید، یک چای بخورید گپی بزنید، این پاتوق خیلی برای شیطان کوبنده است و خیلی اثر عمیقی می گذارد در شادی خانواده و قدرت خانواده، بعضی ها هستند این حال و حوصله را ندارند. اگر جمع هم می شوند جمع اجباری است. مثل شام، مثل نهار، خودشان عرضه ندارد در خانواده پاتوق سازی کنند، یک کیلو کاهو بخرید، شیشه سکنجبین بخرد، دعوت کند که بیایید بنشینیم با هم، زنگ بزند مثلاً مادرش نزدیک است، پدرش نزدیک است، باجناق هایش نزدیک اند. آقا شام تان را بیاورید. شما امشب شام چی دارید، مثلاً ما فلان، شام تان را بیاورید خانه ی ما، نه ما شام را برمی داریم می آییم خانه ی شما امشب ما شام را می آوریم آنجا، چی دارید. می گویند ما دو تا تخم مرغ داریم، ما یک نان داریم چی و چی داریم می گیریم می آوریم، بروید بنشینید غذای تان را با هم بخورید. این خیلی برای شیطان کوبنده است. فامیل ها و خانواده هایی که خیلی هوای همدیگر را دارند اینها شادترند، با نشاطترند و قوی ترند، مشکلات شان هم کمتر است. در روایت داریم: که یک خانواده ی کافر وقتی که هم دل هستند خداوند به آنها برکت می دهد و یک خانواده مومن وقتی که از هم دور هستند، خداوند برکت را از آنها برمی دارد. این نفس با هم بودن خیلی مهم است. پاتوق سازی از خانواده شروع کنید تا جاهای دیگر. بعضیها این روحیه را خوب دارند، بعضی ها این روحیه را خوب دارند بعضی ها نه. اصلاً روح شان سرد است الفت گیر نیستند، نمی گذارند کسی هم با آنها الفت بگیرد. حضرت فرمود: (لا خیر فی من لایالف و لایولف) خیری نیست در آدمی که نه الفت می گیرد با دیگران، نه می گذارد دیگران با او الفت بگیرند. این خیر ندارد. الفتگیری خیلی خوب است. بگذاریم با ما الفت بگیرند ما هم با آنها الفت بگیریم، خیلی از مشکلات انسان حل می شود. این طوری خیلی از مشکلات انسان حل می شود این طوری. پس دقت کنید که ما برای حرکت به سمت ابدیت به استفاده از قدرت مان، پدران مان، ریشه های مان، عرض کنم خدمت تان، که احتیاج داریم. یک زن که شوهر ندارد، شوهرش مرده، این در مقابل بچه هایش نمی تواند هی بزند در سر خودش کز بکند که مردی بالای سر ما نیست. چون اساساً قدرت خودش را از امام زمان و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می گیرد. این همه بچه یتیم بزرگ شدند، پیغمبر ما، اولیاء خدا، بزرگان در همان روزهای اول کودکی پدر، مادرشان را از دست دادند ولی سالم و قوی و آدم بار آمدند. چرا؟ چون ما باید همیشه در زندگی به پدر و مادر قویتر و بالاتر فکر کنیم. به پدر مادر قوی تر و بالاتر. من نباشم بچه ی من امام زمان را دارد، قطعاً امام زمان توجه اش به بچه ی من بیشتر از خود من است. کز نمی کند بیشتر فرض بفرمایید بگوید که ناراحت بشود، به او بر بخورد، بنشیند گریه بکند آب غوره بگیرد، خودکمبین باشد، در جلسات دیگر حضور نداشته باشد در اجتماع نرود، با دیگران دم خور نشود. چرا؟ چون، دارایی خودش را که نگاه می کند پدر و مادرش و بچه های خودش را که نگاه می کند می بیند که اینها زنده اند و همیشه هستند. یتیمی را قشنگ دارد معنا کند، کسی که دستش در دست امام زمان نیست، یتیم است؛ ولو اینکه بابایش هم بالای سرش باشد. این تنهاست، این یتیم است، کسی که دستش در دست فاطمه ی زهرا نیست، در دست مادرش نیست، این یتیم است. بدبخت است. من ممکن است بچه ام مادر نداشته باشد. یک خانمی ممکن است بچه اش پدر نداشته باشد. ولی یتیم نیست. یتیم پدر و مادر دارد. خیلی هم بهتر از پدر و مادرش، قوی تر.
خب. یک روایت دیگر هم برایتان بخوانم، بس است. (من زار اخوه لله لا لیغره التماس هر عدا... و تنجس ما عندا... وکّلّ الله به سبعین الف ملک ینادونه الی تبت و تابت لک الجنه) امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هر کس به خاطر خدا و به خاطر مزدی که خداوند از این کار به او می دهد، نه به هیچ دلیلی دیگری، پا شود برود به سراغ برادرش و ملاقاتش کند (زار اخوه) برادرش را زیارت کند، می گوید فقط الان امروز از در خانه ام حرکت می کنم می روم فلان جا یک کورس دو کورس سه کورس ماشین می روم فلانی را ببینم فقط به خاطر تو، اگر تو بروی خانه هم نباشند، تو نباختی. می گوید وقتی تو این جوری می روی به خاطر ثوابش و چون خداوند یک وعده ی عظیمی داده، و به خاطر آن وعده ی عظیم با پای خودت می روی. می فرماید: خداوند هفتاد هزار فرشته با او می فرستد، این هفتاد هزار فرشته ندا می کنند به این شخص که (الا طبت و طابت لک الجنه) آهای پاک شدی (طبتَ) پاک شدی رستگار شدی، طیب شدی، (و طابت لکل الجنه) بهشت هم پاک باشد برای تو، بهشت هم گوارای تو باشد. بهشت هم گوارای تو باشد، این طوری انسان ثواب می گیرد. فرشته ها به انسان می گویند پاک شدی. می گوید همه گناههای شخص می ریزد. ببین چه راههایی خدا قرار داده برای اینکه ما آلوده از این دنیا نرویم. پاک از این دنیا برویم. دیگر بعد رفتیم خانه شان نبودند، در را باز نکردند، بعداً نیامدند خانه ی ما، اذیت نمی شویم. برای اینکه من وظیفه خودم را انجام دادم. مزد هم از کی می گیرم؟ از خدا می گیرم. منتی هم سر طرف مقابل نمی گذارم. منت نمی گذارم. می گویی برای خدا کردم. مزدش را هم می گیرم. نه ما ذلیل می شویم. ما خوار می شویم، ما کوچک می شویم، نه. پیش خدا هیچ کس کوچک نمی شود. برای خدا انجام بده خیلی بزرگی هست. هفتاد هزار فرشته بیایند بگویند، تو پاک شدی خیلی عظمت است. خیلی بزرگی است.
پاسخ به سوال:
وقتی به خانواده می گوییم به دیدار دیگران برویم و پاتوق سازی داشته باشیم، خانواده می گویند به جای رفتن به خانه رفقا به خانواده فامیل و بستگان برویم. در حالی که ما با رفتن خانه ی رفقا قدرت فطری می گیریم ولی با رفتن خانه ی فامیل و بستگان این قدرت را به دست نمی آوریم. ببینید دیدار از فامیل اثر بخش هست فامیل و رحم ملاقات شان واجب است، واجب شرعی است، برای اینکه تو نیروی فطری بگیری یا نگیری این نیست، تو باید بروی، اصلاً این انگیزه ی جدا دارد. یک مقوله ی جدایی هم هست. آن را که حتماً باید بروی خانواده هم راست می گوید باید بروی ولی مانع الجمع هم نیست. می شود آن را هم رفت این را هم رفت. موضوع این است که ترک نشود هیچ کدام. این یادتان نرود.
والحمدلله رب العالمین.