جلسه 048 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
48
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
4
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 048 - شرح زیارت عاشورا

بحث مان درباره ی زیارت قبور اهل بیت و اولیاء به خدا به پایان رسید. البته بحث زیارت قبور فقط مخصوص به اولیاء خدا نیست. بلکه به غیر اولیاء هم مربوط می شود و امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: (زُرو ما تاکم فی انکم یفرحون بزیارتکم و یطلب رجل الحاجتهم عند قبر ابیه و مه بعد ما بدعون هما) می فرماید: شما مرده های تان را زیارت کنید و اموات خودتان را زیارت کنید. چون آنها از زیارت شما خوشحال هستند.

در بحث معاد این توضیح را دادیم آن جا که اموات ما در قبر نیستند. قبر به معنای گور خاکی. حالا ما می رویم سر گور که حالا می رویم سر قبر شان می رویم در خانه ی آنها، بلکه آنها در برزخ هستند. قبر یعنی همان عالم برزخ، ولی چون روح ارتباطش را با بدن و جسم از دست نمی دهد به طور کلی؛ وقتی شما به مزار کسی می روید، همانطور هم که مرده را موقع تلقین تکانش می دهیم در حالی که بدن هست و چیزی متوجه نمی شود اما از تکان این بدن چی متوجه می شود ؟ شخصیت اصلی متوجه می شود، با بدن هم وقتی سر و کار داری، سر قبر که می روید شماها، آن ها متوجه می شوند و شاد می شوند. چون تعلق شان به قبرشان هست و به بدن شان.

آنچه که به آنها تعلق دارد؛ یعنی مربوط می شود، اینها متوجه آن هستند. قبری که به اسم آنها ثبت هست. جایی که بدن آن ها دفن هست، آنها به آن تعلق خاطر دارند. می فرماید: این کار آن ها را خوشحال می کند و شاد می کند وقتی شما به زیارت آنها می روید.

خوب دقت کنید. حضرت همین کلمه را به کار می برند. می فرماید: (زُرو) زیارت میکنید ملاقات می کنید، بعد ادامه می فرماید: که (والیطلب رجل حاجته عند قبر ابیه و امیه بعد ما یدعو له) بعد از اینکه انسان رفت سر قبر پدر و مادر خودش، بعد از اینکه برای شان دعا کرد، حاجتش را هم از همان ها بخواهد؛ یعنی پدر و مادر حاجت می دهند. قبر پدر و مادر حاجت می دهد، قبر اموات شما حاجت می دهد. دست کم نگیرید، و برای حل مشکلات تان می توانید به قبر اموات خودتان حهم بروید و بخصوص پدر و مادر که مقام بالایی دارند. و موقعیت مهمی دارند در نزد خداوند تبارک و تعالی و دعای آنها در حق فرزندان شان مستجاب است. می فرماید: بروید سر قبر پدر و مادر تان حاجت تان را به آنها بگویید، آنها رفع می کنند مشکلات شما را. برطرف می کنند. این طور نیست که فقط باید سر قبر اولیاء خدا و ائمه بروید. از پدر و مادر تان هم بخواهید این همه شهید هستند، که شما می توانید بروید از آنها حاجات تان را بخواهید، بخصوص شهدای گمنام بروید بخواهید حاجات تان را. شهیدهایی مثل مرحوم چمران رحمت الله تعالی علیه، شهید رجایی، شهید بهشتی، اولیاء خدا. شهید هم شدند تازه و یا یک بسیجی گمنام که شهید شده، یک مومن که از دنیا رفته و می شناختید او را، اینها حاجت می دهند. می توانید به سر قبر اینها بروید و حاجت را هم بگیرید. پس زیارت قبر اینها این اثر را دارد.

در روایت بعد از امام صادق علیه السلام هست که از حضرت صادق سوال می کند داود نامی است می گوید به امام صادق عرض کردم انسان وقتی می رود سر قبر پدر مادرش، آشنا ها و یا غریبه ها، مثلاً بغل قبر برادر انسان، خواهر انسان، مادر انسان، پدر انسان، همسایه پدر شماست. همسایه مادر شماست، حالا آن جا را هم زیارت کردی. یا نه همین طوری یک قبر غریبه ای را سر قبرش رفتی فایده ای دارد یا ندارد؟ حضرت فرمود: که (نعم! ان ذلک یدخلوا علیه کما یدخلوا علی احدکم هدیه یفرح بها) می فرماید که بله این کار فایده دارد. همانطور که اگر کسی به شما هدیه ای بدهد خوشحال می شوید. رفتن سر قبر یک میتی هم او را شاد می کند و خوشحال می کند. بخصوص که انسان چیزی را هم به او هدیه بدهد، و فاتحه.

فاتحه خیلی ارزش دارد. ما چه می دانیم سوره ی حمد چقدر ثواب دارد! یک صلوات چقدر سنگین می کند آنجا! چقدر اثر دارد! برای همین کم هدیه ای نیست. یک موقع هست می گویند هزار تومان می دهم آنجا یک موقع هست که می گویی یک سوره حمد می خوانم. خیلی مهم است که انسان یک سوره ی حمد، یک سوره ی توحید، یک صلوات چیزی هدیه کند به اموات. به هر حال این روح توجه به اموات، کسانی که دست شان از این دنیا کوتاه هست بخصوص بخصوص بعضی ها مجرب دانستن که برای کسانی که بد وارث اند، فرزندان بدی دارند، کسی به فکر شان نیست، از دنیا رفته، هیچ یادگاری نگذاشته، تنهاست، بی وارث است، بد وارث است، برای اینها اگر انسان فاتحه ای بفرستد، دعایی کند توسلی به اینها کند، خیلی مفید هست.

لذا در هدیه به اموات فقط اموات خودمان را اختصاص ندهیم. مثل اینکه شما الان در این جلسه نشسته اید، صد و پنجاه نفر هستید، صد نفر دیگر هم که بیایند از سهم شما چیزی کم نمی کند. چون آن چیزی که دارد توضیع می شود، معنویت است. اگر پول می خواستیم تقسیم کنیم چرا شما در را سفت می بستی آن در ها را هم می بستی نمی گذاشتی کسی بیاید داخل. می گفتی کم می آید اگر یکی بیاید داخل، سهم ما کم می شود. ولی بدشانسی شما ما هیچی نداریم بدهیم. آنی که می خواهیم بدهیم بحث معنوی است. این را دیگر می گویید که نه بابا در جیب که نمی خواهد برود، هر که بیاید مزاحم سهم ما نیست. صلواتی هم که می فرستید برای اموات تان نگویید این برای بابایم، این هم مال ننه ام. این طوری نه، تقسیم بندی این طوری نکنید. بگو: خدایا من این صلوات را می فرستم پدرم، مادرم، مومنین اموات هر که تو صلاح می دانی به او برسد. هر کسی که تو دوست داشتی من چه کاره ام تعیین بکنم. این را می دهم برای همه ی شیعیان امیرالمومنین (علیه السلام) همه کس، این خوب است، خیلی خوب است. بنابراین به یاد اموات باشیم. دو سه دعا هست، دعاهای خیلی مهمی هست که در روایت داریم که خوانده شود هنگام ورود به قبرستان برای همه ی اموات. اثرش را بسیار اثر مهمی دارد. که حالا من یک دانه را معرفی می کنم. اگر فرصت کردم جلسه بعد یک دانه مهمتر از این خواهم خواند.

همین که معروف است همه تان هم بلدید. «السلام علی اهل لا اله الا الله* من اهل لا اله الا الله و یا لا اله الا الله بحق لا اله الا الله .....» تا آخرش فوق العاده مهم است. که انسان وارد قبرستان می شود برای همه ی اموات همه ی آن کسانی که مردند بخواند. بعد داریم که اگر این خوانده شود همه ی آن ها مستفیض می شوند و بلکه نجات پیدا می کنند اگر گرفتاری داشته باشند. از این مهمتر هم هست داریم دعا که انشاءالله هفته بعد برایتان -اگر رسیدم خدمت تان - عرض خواهم کرد.

بحث بعدی مان که آخرین بحث هست قبل از شروع متن زیارت عاشورا، بحث ملاقات برادران دینی است. در مورد زیارت اهل بیت در زمان حیات شان و بعد از ارتحال شان صحبت کردیم در مورد اولیاء خدا عرض شد که قبور آنها را زیارت کنید در حال حیات شان به زیارت شان بروید اولیاء خدا را دوستان خدا را. حالا می رسیم به مومنین و مسلمانان که باید به دیدار همدیگر هم بروند.

این بحث بسیار مهمی است که انشاءالله از این جلسه شروع می کنیم بعد از آن -انشاءالله می پردازیم اگر خداوند اجازه داد به اذن الهی عمری بود- به شرح متن زیارت.

روایت اول از حضرت امیر علیه السلام است. می فرماید: (زُر فی ا... اهل طاعته و فضل هدایته من اهل ولایته) ملاقات بکن در راه خدا برای خدا (فی الله)، اهل طاعت و اهل هدایت را از اهل ولایت بگویید دقت کنید فی الله بعضی ها هستند به ملاقات اهل ایمان می روند اما برای خدا نمی روند. می روند تماشا بکنند. می گویند فلان ولی خدا فلان دوست خداست. می روند تماشا کنند. مثل اینکه می گویند فلان هنرمند آمده فلان پرفسور آمده فلان کس هست حالا برویم ببینیم چه شکلی است، پرفسور چه شکلی است، برویم ببینیم پرفسور چه شکلی است. هنرمند دیده باشم مثلاً می گویند یک اهل طاعت یک عابدی هست یک زاهدی هست برویم ببینیم عابد و زاهد چه شکلی است. مثلاً می خواهیم ببینیم، و این نه برای خدا یعنی اینکه انگیزه ی من از ملاقات این کشش من به سمت خدا باشد چون من خدا را دوست دارم. اولیاء و دوستان خدا کسانی که رنگ و بوی خداوند تبارک و تعالی را دارند آنها را هم دوست دارم و به ملاقات شان می روم که دیدن او چه کار کند؟ به یاد خدا بیاندازد ما را. (من یذکر کم ا... رؤیت) دیدنش تو را به یاد خدا بیندازند انسان چیزی را بگیرد لذا می فرماید: که به زیارت، برای خدا به دیدن اهل طاعت او برو، اهل طاعت و هدایت را از اهل ولایت او بگیر (واخذوا اهل ولایته و طاعته) آنی که ولایت خدا را پذیرفته، اهل ولایت خداوند هستند، تو برو هدایت را از آنها بگیر، از ولی الله از اولیاء الهی هدایت را بگیر، روایت بعد از امیرالمومنین علیه السلام (زرونی ا... جالسُ فی الله و اتو فی الله و منع فی ا... و ضایل علی ا... و واصل اولیاء ا...) برای خدا دیدار کنید معنای اینها را توضیح خواهم داد برایتان می رسیم. برای خدا به ملاقات هم بروید زیارت کنید همدیگر را (زرو) همدیگر را زیارت کنید برای خدا مفهوم است. انگیزه ی دیگری نباشد. حالا برای راجع به این بیشتر توضیح خواهم داد و (جالس فی الله) با هم بنشینید هم نشینی کنید با هم دیگر به خاطر خداوند تبارک و تعالی، دور هم باشید. بنشینید برای خداوند تبارک و تعالی انگیزه ی دیگری نمی خواهد، معشوق واحد داریم، محبوب واحد داریم و به عشق او دور هم جمع می شویم، مثل شما که الان نشستید شما الان نشستید این جا چرا نشستید این جا، ما حالا خیلی ها اسم همدیگر را نمی دانیم. اسم همدیگر را هم نمی دانیم. شاید تا دو سه هفته پیش یک ماه پیش چهار ماه پیش همدیگر را هم ندیده بودیم. از همدیگر خبر نداشتیم. الان برای چی این جا دور هم جمع شدیم! بعضی هی می آیند در جلسات و شرکت می کنند سالهای سال هم در جلسات شرکت می کنند. ما اسم همدیگر را هم یاد نمی گیرند. آنچه که الان همه ی ما را دور هم جمع کرده این جا یک معشوق واحد هست. که خداوند تبارک و تعالی است یک انگیزه ی واحد هست. (جالس فی الله) مجالست کنید با همدیگر در راه خدا. این انگیزه ی خوبی است که انسانها وقت بگذارند با همدیگر نشست و برخاست کنند. ملاقات کنند. به انگیزه ی الهی. خوب در راه خدا ( اعطوا فی ا...) دیدید عطا می کنید، بخششی می کنید در راه خداوند بخشش بکنید و عطا بکنید (ومنعوا فی ا...) اگر نمی دهید به کسی، باز برای رضای خدا ندهید. یک موقع هست که خداوند امر کرده که ندهید، منع می کند، می گوید این جا کمک نکنید این جا باز بدارید یاری نکنید، این جا نخندید به چهره ی فلان کس، این جا اخم نکنید به چهره ی فلان کس، اینجا قهر بکنید و ببرید از فلان کس، اینها برای خدا این کار را بکنید. (ضائل اعداءا...) جدا شوید از دشمنان خدا، عرض کنم دشمنان خدا را از خودتان ببرید و ضایع کنید. چون شماها حول معشوق واحد باید دور هم جمع شوید. دشمن در شما ها نباشد. آسیب می رساند به شما ها مثل یک بدن سالم، بدن سالم همه ی اعضاءاش با هم جمع اند، همه ی سلول ها با هم جمع اند همدیگر را دوست دارند. از همدیگر هم دفاع می کنند.

(چو عضوی به درد آورد روزگار دیگر عضو ها را نماند قرار )

اگر یک میکروب یک آلودگی وارد بدن شود از هر جا همه واکنش نشان می دهند و همه تلاش می کنند که او را چی کار کنند؟ بدن زود چرک می کند عفونت می کند و آن را چه کار می کند بیرونش می کند، دفعش می کند و قبولش نمی کند یک عضوی را که با وجود این پیکر سازگاری ندارد. نمی پذیرد. آن را شماها هم این کار را بکنید یک طوری با دشمن ها کنار نیایید -که اینها را در ولایت مفصل گفتیم- کنار نیاید ارتباط برقرار نکنید که این ارتباطات تان با عضویت تان در مجموعه ی ولایی خداوند منافات داشته باشد. این آدم شخصیت نیست، این ادب نیست، این اخلاق نیست که انسان با غیر مسلمان یک طوری گرم و صمیمی باشد که با یک مومن این طوری هست. نه. می گوید با آنها دوست می خواهید باشید، باشید؛ ارتباط می خواهید داشته باشید ادب؛ حتی کار اقتصادی، مشارکت ارتباط می خواهید داشته باشید، داشته باشید اما عضویت شما باید به خطر نیافتد در مجموعه ی ولایی حق. آن طوری که یک بچه حزب الهی را تحویل می گیری یک مومن را تحویل می گیری اگر بخواهی یک غیر مسلمان را تحویل بگیری این درست نیست. حدود دارد، اخلاق داشته باش، رعایت بکن. بعضی ها هستند تا به یک غیر مسلمان هم می رسند غیر مسلمان را به مسلمان ترجیح می دهند و اسیر می شوند. گرفتار می شوند. از خودشان ذلت نشان می دهند و (واصلوا اولیاء ا...) با دوستان خدا پیوند بخورید، با رفیق های خدا پیوند برقرار کنید.

خوب حالا معنی این (زرو فی ا...) را در روایت بعدی توضیح می دهم خدمت تان. از رسول خدا (ص): (من زار اخواه المومن الی منزله لا حاجه منهُ الیه کتب من زوار ا... و کان حقیقاً علی ا... ان یکرم زایره) پیامبر فرمود: که هر کس برادر مومنش را در منزلش ملاقات بکند، برود منزل برادرش، ملاقات می کند برود سراغ برادر مومنش، حالا منزل یک مصداق است. ممکن است ما برویم سر کارش یک جای دیگر ملاقات، سر به او بزنیم، منظور سرکشی است. (لا حاجته منه الیک) نه به خاطر این که به او نیاز داری. نیاز نداشته باشد. اینکه اول می آیند می گویند که آره خیلی دلم تنگ شده بود آمدم ببینمت. اول که دلم تنگ شده بود می خواستم خودت را ببینم، بعد می خواستم ببینم یک 500 هزار تومان داری به ما بدهی. خوب از اول همین طور بگو. از اولش اگر این 500 هزار تومان را نمی خواستی نمی آمدی طرفش، راست راست دروغ می گوید. یعنی تا حالا اصلاً پیدایش نبوده این بنده ی خدا. بعد می گوید اول غرض زیارت شما بود و ملاقات و نمی دانم چنین و چنان و از این حرفها و جملات می بافند به همدیگر، بعد یک مشکلی هم داشتیم می خواستیم ببینیم مثلاً می خواهیم یک جا مثلاً خانه بخریم یک ضامن می خواهیم بیا یک چک ده میلیونی بده ضامن ما را بکن. این ملاقات دیگر برای خدا نیست. ملاقات برای خدا نیست برای حل مشکل خودت است. عیبی ندارد انسان برای حل مشکلش برود از برادرش کمک بگیرد. ولی می خواهد بگوید شما روابط تان را براساس این نریزید. این روابط انگلی است. خوب نیست. روابط تان را براساس محبت، صمیمیت، دوستی، ارتباط با حق تعالی، براساس این بگذارید و براساس این به ملاقات همدیگر بروید و بدون اینکه نیاز داشته باشید. حالا یواش یواش وارد مصادیقش که می شوم بیشتر این قضیه روشن می شود یعنی نفس ارتباط با تو برای من همه به خاطر خداوند، به خاطر خداوند می خواهم با تو ارتباط داشته باشم، بعضی ها این طوری اند. بعضی ها عرض کنم خدمت تان، ملاقات طرف می روند هیچ کاری هم با او ندارند. تازه هدیه هم برایش می برند. یک گلی یک شیرینی، یک هدیه ای، برای هم می برند. مثلاً من مشهد بودم، کربلا بودم، کجا بودم برایت یک سوغاتی هم آوردم. هیچ نیازی هم ندارد طرف مقابل، می رود به زیارتش. بعضی ها هستند که این بزرگواری و این ظرافت را دارند. ملاقات نمی تواند بکند به علتهایی، تلفن می تواند بزند، تلفن می زند که با تلفن سلام و احوال پرسی می کند. حتی بعضی ها این عرضه را هم ندارند. این لیاقت را هم ندارند که این کار را هم انجام بدند و ما یک دوستی داریم. دوست بسیار خوبی هست همیشه در این کار ها از ما ها سبقت می گیرد. ما هر کاری کنیم که بخواهیم به پای او برسیم، نمی رسیم، مثلاً دیروز تولد امام عسکری علیه السلام بود، روز پنج شنبه تولد بوده، بله. تولد بوده، می بینید که تلفن زنگ می خورد، سلام حال شما خوب است، من زنگ زدم تبریک عرض کنم حال شما چطور است خدا حافظ شما. تمام شد. هیچ کاری ندارد، یعنی مثلاً برمی دارد یک لیست تهیه می کند از دوستانش دفتر تلفنش را می گذارد جلویش، در عرض نیم ساعت یک کار بزرگ انجام می دهد. یکی می گوید حالا این چه کاری است حالا نیم ساعت بنشینیم تلفن بزنیم، سلام حالت خوب است. خدا حافظ. خیلی کار است. خیلی کار ارزشمند است. بتواند انجام دهد. خیلی کارخوبی است. همیشه هم سبقت بگیرید، مناسبت هایی که می شود یک دفعه می بینی تلفن زنگ زد تا تو فکر بودی که من بروم به این آقا زنگ بزنم آن زنگ زده، زنگ می زند و آدم برجسته ای است. آدم بسیار فاضلی هست آدمی است با تحصیلات خیلی عالی آدم بیکاری نیست که مثل بعضی ها بیکارند در خانه، حوصله شان سر می رود می گویند خوب حالا چه کار کنیم الان حوصله مان سر نرود یک دفتر تلفن بر می دارند حالا به هر کسی می رسد زنگ می زند نیم ساعت گپ می زنند و پول تلفن را زیاد می کنند. وقت طرف مقابل را می گیرند نه. از روی بیکاری نیست، خیلی سرش شلوغ است، خیلی کار دارد این که حالا حوصله ام سر رفته به یکی زنگ بزنم از بی حوصلگی در بیایم این باز هم برای خدا نیست. نه کار دارد، مشغله دارد، سرش خیلی شلوغ است، درس دارد، رشته تخصصی عالی دارد دانشگاه می خواند، دکترایش را گرفته، دارد دوره ی تخصصی را طی می کند ولی می بینی که این کار را می کند علی رغم شلوغی سرش می نشیند این لیست را جلوی خودش می گذارد، فهرست را جلوی خودش می گذارد، دانه دانه زنگ می زند احوال پرسی می کند. خیلی مختصر و مفید، بعد هم توجه دارد که اگر کاری از دستش بر می آید انجام بدهد. این خیلی روحیه مهمی است در اسلام به ما گفتند که نسبت به همدیگر سعی کنید این طوری باشید سعی کنید این طوری باشید من خودمالان یکی از ناراحتی هایی که دارم این بود که وقتی تهران بودم بعد از کلاس می توانستم بنشینم، دانه دانه آقایان را راحت ببینم صحبت های شان را بشنوم بعد از کلاس همین طور، در طول هفته هم بودم این جا، یکی از ناراحتی هایم همین است که خیلی دوست دارم خدمت همه ی عزیزان باشم زیارت شان کنم بعد دوستهایی که از قدیم با آنها ارتباط داشتم از دوستان جدید مان فرصتش را ندارم. بعد از کلاس من تا خودم را برسانم می شود دو یا سه صبح. صبح یا باید بروم سر درس یا کار های دیگر دارم. بعدتا دید وقت باید این جا باشم. وقتم تنگ است یکی از ناراحتی های مان همین بود حالا الحمدلله تابستان این جا هستیم انشاءالله، خدا توفیق بدهد، زیارت کنیم برادر ها را بیشتر در خدمت شان باشیم، حرف بزنیم با آنها، این ها را نباید به هر حال فراموش کرد و دست کم گرفت، بعضی از رفقا هم ممکن است از ما گله داشته باشند، شما ها لشکر تان زیاد است. ما شاءالله چند صد نفرید، من یک نفرم و نمی شود انتظار داشته باشیم که من بتوانم به همه ی عزیزان سر بزنم، تلفن بزنم، نمی دانم عرض کنم خدمت تان که یا تو حافظه ام بماند، یک موقع هایی نمی رسد و ما سر مان شلوغ می شود.

امروز من رفته بودم دکتر بعد حواسم بود که امروز کلاس داریم به اتفاق آقای احمدزاده هم رفته بودیم خوب ایشان هم از فلکه صادقیه آمده این جا برای کلاس می دانستم ایشان برای کلاس آمده، کلاس هم داشتیم رفتیم دکتر بعد از دکتر در فکر بودم که خوب است الان برویم یک زیارت کنیم ساعت هفت و پانزده دقیقه دیگر شما یواش یواش تشریف آورده بودید. گفتم خوب حالا برویم یک زیارت بکنم اصلاً یادم رفته بود کلاس داریم. جلسه است، آن یکی از شاگردها آنجا بود گفت شما کلاس دارید اشکال ندارد معطل بشوید چند دقیقه من یک چیزی بخرم یادم افتاد کلاس دارم بعد راه افتادم. زیاد که سر آدم شلوغ می شود، یک موقع هایی فراموش می کند، چیز های مهم را فراموش می کند همین جلسه به این مهمی را که سالها داریم می آیم به قول معروف، یکی می گوید من خودم بعد از چهل سال گدایی شب جمعه را گم نمی کنم حالا ما گم می کنیم. یک موقع هایی که مشغله زیاد می شود این طوری می شود. فراموش می کنیم.

خوب پس دست کم نگیریم این توجهات تلفن زدنها، ارتباطات، نامه نگاری، مثلاً می گوید نامه خیلی مهم است، شما نگاه کنید یک فرهنگ خیلی بزرگی است، نامه نگاری در دین ما، نامه نوشتن برای همدیگر وقت گذاشتن برای نامه نوشتن، پاسخ دادن به نحو احسن، بعضی ها می گویند چی است این قرتی بازی ها بنشینیم نامه بنویسیم، یا یک هدیه بفرستم، یا یک هدیه بفرستد. وقت این حرفها را ندارم. این نیست، به هر حال تو آن حیطه ی که انسان است ارتباط دارد بتواند این کار ها را بکند خیلی اهمیت دارد. خیلی مهم است واجب هم هست. که اگر کسی نامه نوشت انسان جوابش را هم بدهد. و این ها را سعی کنیم در خودمان فرهنگ شان را نگه داریم.

فرهنگ نامه نوشتن، وقت گذاری برای این کار عرض کنم خدمت تان، تلفن زدن، الحمدلله نعمت تلفن را هم خداوند تبارک و تعالی در اختیار بشر گذاشته که استفاده کند و حالا دید و بازدید اینهایی را که می توانیم انجام بدهیم. هر چقدر که در وسع مان هست، فرمایش پیامبر این هست که چه اتفاقی می افتد. می گوید: ( کتُبِ من زُوار الله) یک همچین کسی از ملاقات کننده و زائرین خداوند نوشته می شود یعنی این رفت به ملاقات خدا، خوب دقت کن خوب توجه کن ما اینکه تو حدیث بالا حضرت برایتان خواندم آن را برای اینکه این را نصب العین قرار بدهید تابلوی ما باشد تا این روایت را بفهمید. حضرت می گوید شما وقتی می خواهید بروید در راه خدا بروید (زرو فی الله) ملاقات برای خدا، انگیزه تان خدا باشد برای خدا بروید. (جالس فی الله) نشستن تان که می روید بگویید انگیزه ی من خداست برای خدا، وقتی رفتی نشستی در یک جلسه برای رضای خدا، ولی خودت قلباً هم دوست نداری. قلباً هم دوست ندارد ولی برای خدا رفتی نشستی. خدا می گوید با من همنشینی کردی، ملاقات من آمدی، خوب توجه کنید. هیچ وقت طرف مقابل خودمان را با آن مقایسه نمی کنیم و ملاک عمل ما نیست. می گوید حالا او نیامده، می فرماید: ( سلم قطعک) تو برو سراغ کسی که از تو قطع کرده، و لو آن قطع کرد من که نبریدم. من که قهر نکردم که آن نیامد خانه ی ما. حالا من بروم خانه ی آنها بگویم چی، سبک می شوم، اصلاً این طوری نیست. سبک شدن نیست. تو اصلاً برای آن نمی خواهی بروی. برای او نمی خواهی بروی برای خدا برو. آن مبنا خداست. لذا می گوید وقتی رفتی از زائرین خدا نوشته می شوی. خدا می گوید به ملاقات او نرفتی، آمدی به ملاقات من، به ملاقات من آمدی. بعد می فرماید: (و کان حقیقاً علی الله ان یکرم زائره) سزاوار است بر خدا که زائر خودش را اکرام کند. وقتی تو رفتی به ملاقات برادرت، برادر مومن ات که هیچ احتیاجی هم به او نداشتی، از زائرین خدا نوشته می شوی خدا هم وظیفه اش هست که شما را اکرام کند. حالا روایت بعدی توضیح می دهد که خدا چطوری اکرام می کند. وقتی تو پا شدی رفتی به ملاقات، خدا می گوید: چون آمدی به ملاقات من، من اکرام می کنم.

من خواهشم این است که این کلمات برای عزیزان عادی نشود که وقتی می گوییم خدا، توجه کنی که یعنی کی. یک کمی فکر کنیم. خدا می گوید آمده ملاقات من. من هم می خواهم اکرام کنم. یعنی چی؟ چرا اصلاً خدا این را می گوید، این خیلی مهم است. چرا خدا می گوید شما ملاقات همدیگر می روید ثواب زیارت من را دارید. چه رمزی در این ملاقات خوابیده. این زیارت و دید و بازدید و مهمانی هایی که می رویم و می نشینیم دور همدیگر، گناه البته نباید باشد راجع به اینها و شرایطش توضیح می دهم. می رویم ملاقات هم، دور هم جمع می شویم، پاتوق درست می کنیم به هر بهانه ی می نشینیم حالا یک گپی می زنیم تا یک شب فرصت داریم یک شامی با هم می خوریم، یک چای با هم می خوریم، یک میوه ای با هم بخوریم، دور هم جمع شدن چی است این که خدا اینقدر اهمیت می دهد به آن. این ملاقات چی است که حالا لزوماً هم این نیست که حالا برویم پنج ساعت بنشینیم آنجا که دیگر ندانیم چی بگوییم بیافتیم به شِرو وِر و خستگی و خمیازه کردن.

ملاقات یعنی اینکه به هر حال حالا حداقل یک چند دقیقه ای همدیگر را ببینیم. در همین حد. بیشتر حالا اگر شد اگر طلبید، طلبید. اگر نطلبید همین که ملاقات همدیگر برویم زیارت همدیگر برویم و لو مختصر. چه رمزی در این خوابیده که خداوند این طوری سرمایه گذاری دارد برایش می کند، خرج می کند برایش خدا، می گوید شما بروید، خرجش از من خرج می کند، خدا. از این بالاتر که تو زائر منی، تو به ملاقات من آمدی، خیلی اهمیت دارد این.

حالا دقت کنید امام صادق علیه السلام می فرماید: (من زائر اخوه فی الله قال الله عزو جل) حالا خدا می خواهد اکرام کند چی می گوید خدا هر کس برادرش را در راه خدا زیارت کند، خداوند این گونه می گوید. البته کلمه برادر و رجل که می گوییم مقابل خواهر و زن نیست. این را خوب دقت کنید. یک بحث ادبی دارد. چون دین وقتی کلمه رجل را می آورد (مرد) بعضی جاها جنسیت مطرح است در مقابل زن. بعضی جاها، اکثر جاها این جوری نیست. وقتی می گویند من، کلمه ی من را می آورند یا الذی را می آورند، الذی موصول مذکر ولی همان التی را هم می گیرد، الذین می گویند. الذین یعنی کسانی که مردان هستند. ولی زن ها را دربرمی گیرد.

(من زار اخوه) هر کس برادرش را در راه خدا زیارت کند؛ دقت کنید منظور این نیست که جنس مذکر، خانم ها هم به ملاقات همدیگر بروند. در حیطه ی شرع، بروند به ملاقات همدیگر. همین طور هست. «اخوه» از برادر شرعی و خونی تو می گیرد خواهرت را هم می گیرد. برادر دیگر تو هم می گیرند، برادر مومنت هم می گیرد و این کسی که به زیارت می رود می خواهد مرد باشد می خواهد زن باشد. توجه به این نکته بشود.

خدا چی می گوید؟ خدا می فرماید: (ایای زُرته و ثوابک الیه ولثت ثواب دون الجنه) تو من را زیارت کردی، ( ایای زُرته) ایای یعنی فقط آمدی به زیارت من، تو فقط زائر من هستی. خوب آدم این طوری شکست می خورد. حالا رفتی آن جا تحویلت هم نگرفتند. هیچ آسیبی نمی بینی. مثل سلام کردن، گفت: وقتی سلام می کنی و جوابت را ندهند جبرئیل(علیه سلام) جوابت را می دهند. بهت برنخورد. نشنید. به هر دلیلی جوابت را ندادند. آدم خرد نمی شود. وقتی جبرئیل جواب را می دهد، دیگر چه خردی بشود. وقتی رفتی زیارت به هر دلیلی نبود، وقت گذاشتی رفتی نبود، سه بار رفتی در خانه شان در زدی نبود، یا رفتی اصلاً تحویلت نگرفتند یا بود و گفت: بگویید نیستند. حالا اینکه بعداً چه تصمیمی می خواهی بگیری یک بحث دیگر است. ما با یک همچین کسی چه معامله ای بکنیم. یک بحث دیگر است. حالا به هر حال رفتی خرد شدی نه. بعضی ها اصلاً می آیند می ریزند به هم. خیلی می ریزند به هم که من چطوری تلافی در بیاورم این را. من را سر کار گذاشتند یک بار رفتم گفته بگید خانه نیست. یا زنگ زدم سه بار زنگ زدن جواب نداده. نه. خداوند تاکید می کند. تو فقط ملاقات من آمدی. (ایای زرته و ثوابک علیه) پاداشت هم با من است. اگر اخم کنی تَخم کنی، بروی یک گوشه کز کنی، چرا تحویلم نگرفتند، رفتم این طوری شد. پس معلوم است ثواب را تو از من نمی خواهی، ثواب تو از کی می خواستی؟ انتظار از طرف مقابلت داشتی. البته ما وظیفه مان هست هر کس کاری برای ما انجام می دهد ما تشکر مان را بکنیم. حتماً باید شکر کنیم. (و لم یشکر المخلوق یشکر الخالق) کسی که از مخلوق خدا تشکر نکند از خدا تشکر نکرده. شکر الهی را بجا نیاورده. ما وظیفه مان هست از مخلوق اگر کاری کرد، تشکر کنیم. نگوییم که حالا وظیفه است، وظیفه واجب است. برای خداست پس دیگر هیچی نگو. نه. ما وظیفه مان هست که تشکر کنیم. ولی حالا آمدیم بفرمایید تشکر هم نکرد و اتفاقاً هم طاقچه بالا گذاشته و تحویل نگرفت. می گوید: خرد نشو. خداوند دارد این طوری با تو حرف می زند. این که من الآن دارم می خوانم همیشه بشنویدش با صدای خدا، بشنویدش ( ایای زرته و ثوابک علیه) تو فقط زیارت من آمدی با من طرفی. (ایای زیارته) وقتی من را می آورد اول برای اینکه بفهماند با کی طرفی با خدا طرفی می گوید تو با من طرفی. ثوابت هم با من است حقوقت را هم من می دهم. زحمت کشیدی رفتی آنجا پاداشت را هم من می دهم. دیگر منت نگذار، کض هم نکن یک گوشه بنشین خلقت را تنگ نکن. اعصاب این و آن را خرد کنی، سر زنت داد بزنی، سر بچه ات داد بزنی، نمی دانم آی خسته شدیم این را، بدبخت مان کرد بیچاره شدیم تا آنجا رفتیم و آمدیم. خستگی ماند در تنمان.

یک موقع هست نه زنگ می زنی می گویی فلانی تا آمدم تا دم خانه تان. خستگی ماند در تنم. چون ندیدم تو را دلم تنگ شده بود دوست داشتم ببینم ترا. ندیدم ترا. این حرف، حرف قشنگی است. ولی بخواهی ناراحتی بکنی و این حرفها، اینها کار های خوبی نیست. این معلوم است برای خدا نبوده از اولش هم. چون شرطی که کرد اول چی بود. فی ا... باید باشد. اگر فی ا... بود خدا هم پاداشش را می دهد. خدا هم پاداشش را می دهد. خوب چی (و لست اموالک ثوابک دون جنّه) ثوابی کمتر از بهشت برای تو نمی پسندم. ثوابی کمتر از بهشت برای تان نمی پسندم. راضی نیستم به کمتر از بهشت برای تو. دقت کنید. یک بار ملاقات رفتند. حالا می رسیم بعداً الان حالا داریم صورت مسئله را می خوانیم تا پاسخش به دست بیاید. چه چیزی خوابیده در این زیارت ها و ملاقات ها و پاتوق ها که خدا اینقدر خرج دارد برایش می کند. در این دور هم جمع شدن و همدیگر را دیدن، ملاقات کردن، چشم در چشم یک چای، یک شوخی، یک خنده ای یک تفریحی، کار جدی هم نمی خواهیم کنیم. این طوری هم نیست که حتماً حالا که جمع شدیم اینجا. اگر جمع هم شدیم نتوانستیم یک زیارت عاشورا هم بخوانیم. نه حالا نخواسته، زیارت عاشورا نخواسته بخوانید هیچ کاری هم نکردید نه کمیلی، نه عاشورایی، نه چیزی. نشستی یک ذره با هم گفتید و خندید. شوخی کردید، سر و کله همدیگر زدید و پا شدید و رفتید خانه های تان.خیلی ارزش دارد. می رسیم انشاءالله یواش یواش در مورد این مورد هم توضیح خواهیم داد.

حدیث بعدی از پیامبر9 است. «من زار اخواهُ فی بیته قال الله عزوجل له انت ضیفی و زارئه علیه قراک و اجوبته لک الجنه به حبک ایاه) هر وقت هر کسی که برود به زیارت «من اخواه فی بیته»، برود ملاقات کند برادرش را در خانه شان، خداوند عزو جل این طور می فرماید: انت ضیفی، تو مهمان من هستی، «و زائری» و ملاقات کننده ی من هستی. علیه ثوابک، پذیرایی از تو با من است، من باید از تو پذیرایی کنم خداوند می فرماید: «فقط اوجبه لک الجنه بحبک ایاک». پذیرایی من این است که بهشت را می دهم به تو، واجب کردم بهشت را بر تو به خاطر این که فلانی را دوست داری: «به حبک ایاک»، چون فلانی را دوست داری و رفتی ملاقاتش، من بهشت را بر تو واجب کردم. تا حالا شده یک مومن را دوست داشته باشی. به خاطر اینکه یک مومن هست، به خاطر اینکه رنگ دارد، بو دارد، تا حالا شده از کنار خیابان رد شویم، یک طلبه ای، یک روحانی است، چند تا بچه حزب اللهی ببینیم، چند تا بچه بسیجی ببینیم در دل مان کیف کنیم از بودن اینها، از دور سلامی بکنیم به آنها و رد شویم. در ماشین داری رد می شوی ولی می بینی شان آنها نشستند دور هم دارند می گویند و می خندند شادند. دارند یک فعالیتی انجام می دهند، دارند یک پرچمی برای امام حسین می زنند. دارند یک جشن امام زمان کاری می کنند، اصلاً هیچ کاری نمی کنند نشستند آن جا دارند می روند کوه. دارند می روند پارک، دارند صفایی می کنند. تو آنها را ببینی و لذت ببری از اینکه این چهره ها را می بینی، کیف بکنی از اینکه این جوان ها این متدینین این مومنین را می بینی. لذت ببری. بگویی این بوی معشوق من را می دهد. اینها رنگ دارد، اینها بازو های امام زمانند. این سرباز های امام زمان اند. کیف بکنی از آنها، بعد اکرام شان کنی، دوست شان داشته باشی، این بچه کوچولو در خیابان هستند. چقدر مزه دارد. حتی بچه هایی که ظاهر اسلامی هم ندارند، ظاهر اسلامی هم ندارند. یک ذره فکر بکنی، رد می شوی بعد نگاه شان می کنی الان دارد شیطنت می کند، اللی تللی می کند، یک ذره غفلت می کند، چهار روز بعد که بوی آقا بیاید می بینی که اینها پوتین پوشیدند، و چفیه شان را بستند و خلاصه آماده اند همینها.

زمان شاه نگاه کنید بچه ها مگر چه کار می کردند؟ خود ما مثلاً سال پنجاه و شش چی کار می کردیم؟ پنجاه و پنج کسی فکر می کرد اینها دو سال بعد دست به اسلحه باشند در خیابانها؟ سه سال بعد در کردستان باشند؟ چهار سال بعد در جنگ ایران و عراق بچه سیزده چهارده ساله پاکار وایستاده باشند؟ کی فکر می کرد؟ این من را دیوانه می کرد در جبهه وقتی که نگاه شان می کردیم بچه ها را خدا اینها، از کجا آمدند اینجا، خود من را دیوانه می کرد برای خود من هم می گفتم، ما کجا بودیم. این جا کجاست. جهاد چی است، چهار سال پیش ما کجا بودیم. اینجا کجاست آوردی مارا. ما فرار میکردیم می دویدیم آن طرفی، همان جا در بهشت را گذاشتی همان جا که ما داشتیم فرار می کردیم. طرف فرار می کند واقعاً از خدا، داشته فرار می کرده، از خدا، فرار داشته می کرد از خدا، اصلاً با خدا کاری ندارد. گناه پشت گناه، هی این در را باز می کند پشت سرش هم می بندد که دیگر خدا نیاید دنبالش. آن در را هم باز می کند و می بندد، صدمین در را که باز می کند می بیند خدا پشت در بعدی وایستاده و آغوشش را هم باز کرده، صدتا در فرار کرده، ولی پشت در صدم خدا بغلش می کند.

خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ جواد آقا انصاری همدانی را می گفت: یکی از بچه ها جوانی را به او نشان دادند که اهل معصیت و گناه بوده، گفت: عیب ندارد چهارده سال دیگر مال خودمان است. گفت: سر چهارده سال دیدیم که آمد. این جوری است. خودمان هم حال های خودمان را نگاه کنیم. خودمان هم یک زمانی فرار می کردیم بعد خدا دست مان را گرفت. بعد در دست یک کسی گذاشت. داشتیم فرار می کردیم، پیغمبر از ما ایرانی ها خنده اش گرفته. نشسته بوده. حالا شما نگاه کنید چهره ی زیبا و قشنگ و نمکی پیامبر را که چقدر دوست داشتنی است، نشسته یک دفعه اصحاب می گویند، حضرت تبسم می کند می خندد، آقا چی شده، می گوید آره گروهی را می بینیم که اینها زنجیر وار نمی خواهند بروند در بهشت. خدا می برند شان در بهشت. «یساقون بثلاثه الی الجنه کرها» می برند شان بهشت. حالا خود ماها را نگاه کنید چقدر خدا دنبال ماها آمده، هی ما فرار کردیم، او آمده، هی در باز کرده به روی ماها، خیلی ها غیر از ما خیلی کس ها دیگر هم هستند. همین طوری بودند. خدای مهربان. هی گناه هی معصیت، هی بداخلاقی، ولی اصلاً آن در باز می کند آن می فرستد سراغ مان، هزار و چهار صد سال اصلاً این در به روی کسی باز شده بود، روی خواصی بودن یک زمانی، زمان امام حسین. بعد هم چند تا قیام شد تمام شد رفت پی کارش. به ندرت گیر کسی می آمد یک همچین میدان هایی، یک دفعه در را عام باز کرد خدا، هشت سال فرصت داد وقتی بسته شد آنهایی که می فهمیدند یعنی چی خیلی سوختند که در بسته شد. حالا آن حسرت می خورند، در سر خودشان می زنند. فکر کردند بیرون از این در هم خبری هست. آره آدم نگاه می کند در خیابان همه را با رنگ خدا نگاه بکند، با رنگ خدا نگاه کند. بعد لذت ببرد از شان. کیف کند از اینکه اینها موفق اند، از از اینکه اینها عبادت می کنند. دیگر حسودی هم هیچ وقت به دلش نمی آید. شما هر وقت یک مومن را دیدی، موفق بود لذت بردی گفتی بارک الله آفرین، ماشاءالله، الحمدلله، خدا را شکر، خدا خیلی چیز به تو خواهد داد به جای اینکه هی بنشینی هی در ذهنت علامت سوال بگذاری جلوی طرف و کارهایش شکر بکنی، ببین خدا چطوری. خدا می گوید تو فلانی را دوست داری مومن است، چون مومن اسم خداست، اسم من رویش است، اسم من روی آن بود برای همین دوستش داشتی؟ (اجبتُ لکل الجنه) بهشت را برایت واجب کردم. چقد خوب است ما ها همدیگر را به خاطر خدا دوست داشته باشیم، دوست باشیم با هم، و باید به چشم دیگر غیر از این چشم های معمولی همدیگر را نگاه کنیم. با این نگاه های معمولی که مردم به همدیگر دارند.

عادت نکنیم به همدیگر، بگوییم حالا آن هم یک آدمی است یک کسی است همیشه دارم می بینمش. نه. خدا نگاه کن چطوری صحبت می کند. همین طوری که خدا می گوید همدیگر را نگاه کنیم و دوست داشته باشیم.

بس است. انشاءالله برای جلسه بعد ادامه می دهیم بحث مان را حالا این مقدمه است یواش یواش می رویم در عمق بحث زیارت. تا ببینم این چه رمز و راز هایی دارد.

والحمدلله رب العالمین.