جلسه 045 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
45
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
3
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 045 - شرح زیارت عاشورا

بحث مان در جلسه گذشته به تذکر مفهوم فاسق رسید که فاسق کسی است که آنچه خداوند تبارک و تعالی امر به پیوند با آن کرده را قطع می کند. یعنی یک پیوند با خود خداوند تبارک و تعالی و بعد پیوند با مظاهر خداوند تبارک و تعالی، خلفای الاهی، رهبران الاهی، معصومین (علیهم السلام) که گفتیم امر عبارت است از در درجه اول عبارت است از امر درونی، در درون ما یعنی خلقت یعنی فطرت، این امر است. این امر بعداً در خارج تبدیل به یک دستور العمل هم خواهد شد. در سوره رعد آیه 19 تا 21 که من برایتان می خوانم البته قبلاً در این باره خیلی مختصر مطالبی را برایتان عرض کرده ام ولی امروز با یک تفسیر بیشتری انشاءالله خواهیم خواند که همان مفهومی که قبلاً خدمتتان در جلسه گذشته درباره تعریف فاسق و اینکه فاسق کسی است که با آنچه خداوند تبارک و تعالی امر کرده ارتباطش را قطع می کند خدا به نحوه دقیق تری بیان فرموده در سوره رعد می فرماید اول اینکه خداوند یک سؤال مطرح می کند در آیه 19 می فرماید: «افمن یعلم انما انزل إلیک من ربک الحق کمن هو اعمی إنما یتذکر اولوا الباب» آیا کسی که یعلم یعنی کسی که باور دارد قبول دارد که آنچه به تو نازل شده است حق است. این باید این جوری می بود. سزاوار است و حق همین طوری بود که به تو نازل شد مثل کسی است که کور است؟ ببینید خداوند برای شخصیت ها تقسیم بندی های مختلفی کرده در قرآن می فرماید یا افراد کور هستند یا بینا هستند.

تعریف بینا از نظر خدای تبارک و تعالی چه کسانی هستند یعنی از نظر خالقشان خداوند بالاخره خالق ماست و بهترین کس برای ارزیابی ما خود خداوند تبارک و تعالی است. بینا چه کسی است؟ می فرماید بینا کسی است که یقین دارد و باور کرده که آنچه بر پیامبر نازل شده است حق است. یعنی باید این طوری باشد و شک به دینش هم نداشته باشند و ما این را در بحث علم و یقین توضیح دادیم که بعضی ها هستند که خیلی متدین هم هستند و تا آخر عمر هم خیلی سنگ دین را به سینه می زنند اهل عبادت هم هستند، زحمت هم می کشند اما خودشان به آنچه به دستشان رسیده شک دارند، تردید دارند، باباور نمی توانند آن را بپذیرند. ببینید کسی را می بینی که مشکی می پوشد روی سرش گل می مالد روز عاشورا پایش را برهنه می کند این را باور کرده خیلی با باور در دسته جات سینه زنی و عزاداری می رود این راباور کرده اما یک عده نه وقتی می خواهد مشکی بپوشد کلی با خودش درگیر است. حالاتازه مشکی هم پوشید مثلاً به احترام حالا آیا برود وسط جمعیت سینه بزند یا نزند یا گوشه ای بایستد یا نه. می بینی که درگیر است با خودش. به نتیجه نرسیده در درون خودش که بالاخره این کار کار خوبی است یا نه. می گوید: حالا شاید خوب نیست و خیلی کارهای دیگر. ما در دین زیاد داریم یا حجاب که خیلی از خانم ها باورش نکرده اند یا آقایان حساسیت نسبت به نوامیس خودشان یا آقایان نسبت به وضعیت و حجاب خودشان باور ندارند یا می گوییم آقا طلا حرام است نمی تواند این حرف را جدی بگیرد.

خداوند می فرماید بصیر کسی است که وقتی دعوت پیامبر به او رسیده بینا کسی است که وقتی حرف پیامبر کلام پیامبر آیین پیامبر به او رسید به عنوان کامل ترین آیین آن را می پذیرد از این بهتر دیگر وجود ندارد و این بصیر می شود یعنی همان طوری که آن را خدا فرستاده است او هم آن را همان طوری حق می ببیند خداوند می گوید حق است او هم آن را حق می بیند یا کور هستند بعد خداوند بصیرها را معنا می کند این را خوب دقت کنید. می خواهد بگوید که چه کسی می فهمد این را «إنما یتذکر» وقتی که این را فرمود که کور و بینا چه کسانی هستند بعد می فرماید: « إنما یتذکر اولی الالباب» فقط صاحبان خرد، عاقلان، عقلا، اهل تعقل، تفکر و تعمق هستند که اینها را می فهمند یعنی آدم باید بینش والایی داشته باشد، عقل قوی داشته باشد تا وقتی که دستور پیامبر به او رسید همان طور که به پیامبر رسید همان طور آن را ببینید تردید نداشته باشد در اجرای آن شکی ندااشته باشد دست و پایش نلرزد. هیچ تعبیر برایش نداشته باشد بگو دستور همین که هست هست. حالا کسی می خواهد خوشش بیاید یا خوشش نیاید حالا می خواهند مسخره کنند یا مسخره نکنند حق همین است دیگر باید بشود.

کسی که دین به او رسید و هیچ تردیدی ندارد او صاحب خرد است. آنها کسانی هستند که به عهده خدا وفا کردند. یک کسی دکتر می رود دکتر مثلاً توصیه می کند که اگر می خواهید در این هوا دستگاه تنفسی شما بهتر کار کند و مشکل پیدا نکنید بهتر است در خیابان شما ماسک بزنید بعد این می گوید بزنم، نزنم، نمی زنم حالم خراب می شود. نمی زنم چون خجالت می کشم. ولش کن، یک روز می زند زیر ماسکی خودش خنده اش می گیرد می گوید بابا ولش کن این دیگر چیست. همه ما را نگاه می کنند. باورش ندارد ولی یک کسی می رود پیش دکتر و دکتر می گوید این جدی است باید بزنید اگر نزنید بعد از یک مدت کار دستت می دهد می بینی که می زند و دیگر کاری با کسی ندارد که در اجتماع چهار تا آدم دارند نگاهش می کنند باور کرده است یعنی همان کاری که دکتر گفته باید عمل کنم، کسی کار دارد، ندارد، خوشش می آید، خوشش نمی آید نگاه میکنند، نمیکنند، باور دارند، ندارند، مسخره می کنند، نمی کننند، این یقین رسیده است. و می گوید من این را باید بزنم حالا چهار نفر هم سؤال برایشان پیش بیاید ولی اگر کسی که باور ندارد می خواهد ادای کسانی را بهداشت را رعایت می کنند دربیاورد می زند می رود در اتوبوس می نشیند یک بچه 5ساله می گوید مامان این آقا چرا این طوری زده است. تا می بیند بچه دارد نشانش می دهد زود درش می آورد. می گوید این چیست بابا بچه ها هم دارند به ما گیر می دهند نمی تواند باور ندارد. می فرماید آن کسی که دین به او می رسد و هیچ تردیدی ندارد او صاحب خرد است حالا صاحب خرد را می خواهد معنا کند. می فرماید: «الذین یوفون بعهدالله» کسانی که به عهد خدا وفا می کنند، ببنید چقدر مسائل به همدیگر مربوط است. ما اگر خوب نتوانیم این زنجیره ها را به هم بیندازیم وقتی آیات را می خوانیم می گوییم حالا این یعنی چه؟ این چه می خواهد بگوید. می گوید صاحب خرد که وقتی دین به او می رسد با همان روشنایی که پیامبر آورده آن را می گیرد و باورش دارد کسی است که وفای به عهد کرده است.

وفای به عهد یعنی چه؟ جلسات گذشته توضیح دادیم. «الذین یوفون بعهدالله» به عهد خدا وفا کردند، گفتیم اولین عهدی که خداوند تبارک و تعالی از انسان گرفته، عهد محبت و عملاً عشق است. با قرار دادن محبت خودش و دمیدن نفعه الاهی اولین عهد و پیمانی که خداوند تبارک و تعالی گرفته است از انسان عبارت است از عشق و محبت خودش. «یوفون بعهدالله» یعنی می فهمد دلش دارد به او می گوید لا إله إلا الله دلش به او می گوید هیچ کس در قد و قامت خدا نیست برای اینکه بخواهد محبوب من واقع شود به این عهد وفا کند. کسی را جای خداوند قرار نمی دهد. وفای به عهد یعنی دروغ نگفتن در عشق خیانت نکردن در عشق، «القلب حرم الله» از امام صادق (علیه السلام): قلب حرم خداست و در حرم خدا «ولا تسکن حرم الله غیر الله» در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید اینجا مال خداست، وفای به عهد یعنی آنچه را که در درون خودش می یابد به همان وفا می کند به همان عمل می کند، می فهمد که جزء خداوند تبارک و تعالی کسی لایق و شایسته عشق ورزی ومحبت به معنای حقیقی خودش نیست. بنابراین این می شود وفای به عهد اگر کسی با خدا این چنین باشد وقتی که دین به او می رسد متزلزل نیست، از محبوبش به او رسیده، کاملاً باورش دارد.

اگر وفای به عهد کردند عقل هم دین را همان طوری که هست می یابد و میثاق را نقض نمی کند و میثاق همان پیمانی که خدا با ما بست. کسی که در درون دروغ گفت و شکست خورد و در درون به خودش خیانت کرد، در بیرون شما از او نمیتوانید استحکام و باور ببینید، همه دیوارهایی که شما از یک نفر می بینید می ریزد، فسادها، جنایت ها و گرفتاری ها که در یک ظهور می کند مال این است که قبلش در درون خودش اتفاق افتاده است. لذا قرآن کریم قبل از اینکه به هر جای دیگری مسائل را برگرداند آن را به قلب برمی گرداند می گوید در درون باید این اتفاق افتاده باشد. اگر وفای به عهد کرد عقل هم دین را همان طوری که هست مییابد. «الذین یوفون به عهدالله و لاینقضون المیثاق» و میثاق را نقض نمی کنند و میثاق را هم قبلاً توضیح دادیم یعنی چه؟ میثاق یعنی چه؟ یعنی همان پیمانی که خداوند تبارک و تعالی با ما بست، چه طوری بسته است؟ عشق خودش را با دمیدن روح خودش در ماها در همه ما قرار داده است نمیتوانیم آن را خارج کنیم ذاتی ماست، می شود عهد گرفتن، پیمان گرفتن، این پیمان است. «الست بربکم قالوا بلی» آیا من پروردگار شما نیستم، همه گفتند بله پروردگار ما هستی، لذا آن عهد الستی که می گویند یا عالم زری که میگویند این الست و زر را باید الان در درون خودت پیدا کنی.پس با خودت هست. از روز اول که خلقت کرده این طوری خلقت کرده است. وقت این چنین هست این را دیگر نقضش نکن. وفای به عهد کن و نقض پیمان هم نکن خودت را نبر جای دیگر خرج کن. هیچ جا «ولا ینقضون المیثاق».

ببین خداوند چه طوری با بندگانش حرف می زند. «الذین یوفون بعهدالله و لاینقضون المیثاق» یک روزی من با خدا روبه روی هم قرار خواهیم گرفت. و به من می گوید آن آیه هایی که گفتم را به چه کسی گفتم. همه ما همین طوریم. از تک تک ما سئوال خواهند کرد خداوند فرشته ها سئوال می کنند که شما قرآن خواندید یا نخواندید اگر بگویم نخواندیم که وای به حالمان که نخواندیم و نفهمیدیم یک عمر این همه کتاب و داستان و فیلم و تلویزیون ، دیپلم و لیسانس، فوق لیسانس و درس های دیگر خواندیم یکبار قرآن نفهمیدیم چه شد؟ آنکه می گوید هیچی نخواندم قرآن همان جا می گوید خدایا لعنتش کن. از من دورباد. خود قرآن نفرین می کند که انسان وضعش معلوم است ولی وقتی بگوییم قرآن خواندیم و وقتی به این آیه رسیدی که «الذین یوفون بعهدالله و لاینقضون المیثاق» یعنی چه؟ کسانی که وفای به عهد کردند و پیمان نشکستند راجع به چه چیزی بود. راجع به چه کسانی بود بعد ادامه می دهد «والذین یصلون ما امرالله به أن یوصل» کسانی که پیوند برقرار میکنند با آنچه که خداوند امر به پیوند برقرار کردن با او می کند که اینها را هم توضیح دادیم یعنی چه، خداوند امر کرده با چه چیزی پیوند داشته باشید، با خودش. با مظاهر خودش. پیامبر و آلش (علیهم السلام) پیوند داشته باشیم. با قرآن باید ارتباط داشته باشیم. «و یخشون ربهم و یخافون السوء الحساب» و از پروردگار خودشان خشیت دارند و از بدی حساب میترسند.

«یخافون سوء الحساب» یعنی از اینکه روز قیامت با آنها بدرفتاری شود می ترسند. در روایت داریم که سوء الحساب مال اشخاصی هست که در دنیا به دیگران زیاد گیر می دهند خدا هم به آنها گیر می دهد. می گوید آدم هایی که به راحتی از دیگران راضی نمی شوند و یک مسئله را کشش می دهند. یک مسئله را می توانند حل کنند ولی حلش نمی کنند آمد خدمت حضرت گفت آقا این همسایه من یک درخت رد باغستان ما دارد. من با ناموسم نشسته ام دارم حرف می زنم. ایشان در نمی زند و همین طوری وارد می شود و ما هر چه به او می گویم یک یا الله بگو انجام نمیدهد. می گوید نه من اینجا یک درخت دارم که مال خودن هست و هر وقت دلم بخواهد میآییم. یا الله ندارد خضرت فرمود که خب این درخت را بفروش گفت نه فرمود من این درخت را برایت با یک درخت رد بهشت عوض میکنم. خیلی حرف است امام بیاید این طوری تضمین کند، این درخت را بده یک درخت در بهشت برایت تضمین می کنم هر چه حضرت راه آورد گفت نه، حضرت فرمود شنیده ای این آیه را که «یخافون السوء الحساب» گفت بله فرمود مصداقش فردی مثل تو است. آدم هایی مثل تو دچار بدی حساب میشوید چون الان دارید بد رفتار میکنید. بعضی ها این طور هستند که وقتی می خواهیم صلح کنیم گیر می اندازد. وقتی می خواهی آنها را آشتی بدهی دیر می آید آشتی کند. متکبر بودن یکسره شرط گذاشتن این به یچه اش گیر می دهد. بچه حالا دارد بهانه می آورد. بهانه می آورد یعنی نمیخواهد با تو طرف شود. این خیلی خوب است که بچه با پدرش طرف شود چون حیاء می ریزد وقتی با هم طرف شوند، جلوی بچه می ایستد که چرا این کار را کردی، نه داری دروف می گویی، به خودم با چشم دیدم که تو این کار را کردی. اینقدر پرده ها را برمی دارد، پرده ها را دانه دانه برمی دارد تا همه چیز گند می خورد. با همسرش می خواهد بحث کند همین طور، یک خانم با یک آقا همین طور، شاید او یک چیزی گفت تو دیگر حرف نزن، شما خانمت یک چیزی گفت تو دیگر قضیه را کش نده، به همدیگر همین طور گیر ندهید، زود رد شوید، همین طور مناقشه نکنید، همین طور همدیگر را زیر ذره بین نگذارید. همین طور همدیگر را نفی نکنید. همین طور همدیگر را دروغگو تلقی نکنید و خطاب نکنید. پس چرا این طوری شد. اگر این طوری شد پس چرا آن طوری شد. همین طور یکسره سوال کردن و این کارها را کردن سوء الحساب است. آنجا گرفتار می شوی، سخت می گیری خدا هم به تو سخت می گیرد.

کسانی که به بندگان خدا رحم میکنند و سخت نمی گیرند و زود راضی می شوند حتی میدانند طرف هم دارد اشتباه میکند و اشتباه کرده است زود راضی می شود می گوید خداوند همین معاملهی که شخص اینجا با بندگان خدا می کند خداوند هم با آنجا این کار را میکند. آره تو چرا اول چای که آوردی قیافه ات را یک می گرفته بود. خب بابا خسته بودم، ناراحت بودم، از دست خودت ناراحت بودم، بیخود کردی از دست من نارحت هستی. تو که از دست من ناراحت هستی پس چرا برای من چای آوردی. خب وظیفه ام بود و می خواستم ذائقه ام هم تازه کنم. خب از دست تو دلخور هم بودم. نه این نافرمانی است. تو نافرمانی تو بداخلاقی، تو معصیت خدا کردی این طوری که با من کردی تو را به خدا پدرت خوب مادرت خوب نه تو وظیفه ات این است که از من اطاعت کنی هرچه ما می گوییم تو می گویی چشم. نه تو چشم هایت یک جوری دیگر است. معلوم است از ته دلت هنوز ایمان نیاورده ای، مطیع نیستی، بابا ما مخلص شما هستیم، مطیع شما هستیم، هر چه شما می خواهید امر کنید من انجام می دهم. نه تو اطاعت می کنی اما مطیع نیستی، عمل می کنی اما قلبت این طور نیست. تو را به خدا ول کن ولی می بینی باز هم این طوری است. سخت می گیرد که چرا اینجا این طوری شد آنجا آن طوری شد چرا این طوری با من صحبت کرد. نه اینجا منظور داشتی و ... آد م هایی که از درون مجاله هستند، داغون هستند، گدا هستند از دیگران التماسهای این طوری دارند یعنی همین طور می خواهند تشریفات برای آنها برقرار کنند. یکسره پسرش یک طور تشریفات برقرار کند. دخترش یک طور تشریفات برقرار کند. خانمش یک طور برایش تشریفات برقرار کند. یک ذره کم بگذارند کف می کند، ناراحت می شود، خدا هم سخت می گیرد. خدا به تو میفهماند که این طوری روی کار مردم ریزه کاری می کنی خدا آ ن موقع ریزه کاری می کند حالا بیا و در درستش کن خدا بخواهد از یک نفر حساب بکشد و ریزه کاری کند قرآن میگوید که یک داشته از شما نیست که اگر من خدا بخواهم در کارش مداقه کنم بتوانم سالم از زیر دستم رد شود. بدون استثناء همه شما جهنمی هستید. قرآن می گوید بدون استثناء همه شما وارد جهنم می شوید ولی من خدا چشمانم را آنجا می بندم. حساب آسان می کنم. حساب آسان هم ما در قرآن داریم. حساب آسان یک حساب سرانگشتی است. می گوید به اندازه چهار رکعت نماز عصر که بخوانید می گویم بروید خوش آمدید. خدا معطلتان نمی کند. به شرط اینکه خودتان هم این طوری باشید اخلاقتان این طوری باشد. حالا به یک نفر سخت می گیری خد اهم بعداً به شما سخت می گیرد. مداقه می کنی خدا هم مداقه می کند. مچ می گیری مو می کشی آنها هم از تو مو می کشند. مگر می توانی با خدا حرف بزنی میخواهی ثابت کنی که کارت درست بوده است خفی ترین اخفاء در بخش اخفای روح تو در لایه ها و زوایای روح تو می کشد بیرون می گوید اینجای آن فاسد بود. بفرمایید خوش آمدید بدرد نمی خورد. سخت می گیرد به مردم سخت نگیرید، به زنتان سخت نگیرید، به بچه تان سخت نگیرید، به شوهرتان سخت نگیرید، توقعات را تا می توانید پایین بیاورید خوش زندگی بکنیم. اینقدر گرفتار خودمان نباشیم.

این آیه را برایتان خواندم که «والذین یصلون ما امر الله به أن یوصل» کسانی که پیوند برقرار می کنند با آنچه خداوند امر به پیوند با آن را کرده است. چند جای قرآن ما غریب این مضمون را آورده ایم حضرات معصومین (علیهم السلام) فرمودند صله ارحام است. یکی از مصادیق این وصل اتصال با ارحام است. غیر از اتصال با خداوند و اتصال با اهل بیت (علیه السلام) یکی دیگر از مصادیقش اتصال با چه کسی است؟ اتصال با خویشان خودت است. قطع رحم کنی در روایت است که بوی بهشت از 500 سال راه می رسد. کسی که قطع رحم می کند هرگز بوی بهشت استشمام نمی کند حالا تا اینجا صحبت کردیم چه ربطی به موضوع ما دارد. «الذین یصلون» کسانی که وصل میکنند پیوند برقرار میکنند. حضرت صادق (علیه السلام) میفرماید: «من ذلک صلة الرحم و غایة تأویلها صلتک إیانا» از مصادیق این پیوند، پیوند با خویشان است. و بالاترین درجه تأویل "تأویل یعنی به ریشه و اصل برگردانیدن "یعنی در واقع اگر اصل و ریشه و منظور خداوند را می خواهی اولین مرحله امر خدا فقط صله ارحام نبوده فرمودند: «و غایة تأویلها صلتک ایانا» خداوند امر فرمود که صاحبان خرد کسانی هستند که پیوند برقرار می کنند با آتچه که خداوند امر به پیوند برقرار کردن با آنها را کرده اینها کسانی هستند که با ما اهل بیت در ارتباط هستند با ما پیوند دارند.

«صلتک إیانا صلتک إیانا» یعنی پیوند تو با ما اهل بیت، عالی ترین مرحله این پیوند این است که تو با ما ارتباط داشته باشی یعنی چه؟ دو تا معنا کرده اند. یکی همان معنایی که جلسه قبل برایتان گفتیم و آن هست که اصل و ریشه هر پیوندی از انسان با خداوند تبارک و تعالی به اهل بیت (علیه السلام) برمی گردد. دومین آنها این است که ما بالاترین رحم شما هستیم که این را هم ما داریم. رحم یعنی چی؟ یعنی خویش، خویش به چه کسی می گوییم. می گویند فلانی فامیل تان هست می گویی نه دوستمان است. آشنامان است، همشهری مان است، همسایه مان است، بین آنها و فامیل جدایی قرار می دهی. فامیل چه کسانی هستند. فامیل کسانی هستند که یا از طریق نسب یا از طریق سبب با انسان پیوند برقرار کردهاند در نهایت به خون به وجود و به اتحاد در وجود برمیگردد. وقتی می گوییم ما فامیل هستیم یعنی من با فلانی یک اتحاد وجودی یک جا داریم اگر رد هر دوی ما را بگیری بالاخره به یک نفر سومی هر دوی ما ختم می شویم این پسر خاله من است. خب وقتی پسرخاله من شد یعنی چه؟ یعنی مادرهای ما خواهر هستند و اینها به یک پدر و مادر میرسند و ما ریشهمان این طوری میشود.

حضرت می فرماید ما بالاترین رحم شما هستیم یعنی شما هیچ کس را که در اصل و ریشه نزدیک تر از ما و بالاترین از ما به شما باشد. ندارید اگر این نگاهی که دارم عرض می کنم به اهل بیت (علیه السلام) پیدا نکنیم. هیچ وقت معرفت نسبت به اهل بیت (علیه السلام) پیدا نکردهایم. اهل بیت شخصیتهای مقدس تاریخی نیستند که خداوند امر به احترام و تقدس آنها به ما کرده باشند. نه اگر امر شده یک علتی دارد. علتش امر وجوری است. یعنی ریشه توست، اصل توست که این را مفصل توضیح دادم. برای همین است که شما فرض بفرمایید من یک جوان را ببینم و به ایشان عرض کنم فرزندم اگر به ایشان بگویم فرزندم یعنی در یک اصلی با من شریک است نه ما به فرزند خودمان می گوییم فرزندم بله که از اصل و پی و نطفه ماست اگر به کسی گفتیم فرزندم اتحاد وجودی معلم و شاگرد قوی تر است از اتحاد وجودی پدر و فرزندی است چرا؟ چون پدر و فرزند در یک امر مادی مثل نطفه با هم پیوند داشتند و از آنجا ریشه پرفته اند ولی معلم و شاگرد در یک امر بسیار بالاتر و والاتر و گران تر قیمت تر و ماندنی تر و ابدی یعنی چه؟ یعنی حقیقت توحید، حقیقت معارف با هم ارتباط برقرار کرده اند یک موقع من به لحاظ سنی به یک نفر بگویم پسرم، در خیابان یک بچه می بینم آدرس بلد نیستم به او می گوید پسرم آدرس خیابان فلان چیست؟ نه معلم او هستم و نه پیوندی با هم داریم هیچ. این اعتباری است که من می گویم پسرم چون من سنم زیاد است او سنش کم و می گویم پسرم، پیامبر وقتی می فرماید: «أنا و علی ابواها هذه الامة» من و علی پدران این امت هستیم. «یا شیعتنا اولادنا » شیعیان ما فرزندان ما هستند. این اعتبار نیست این حاکی از یک حقیقت است یعنی ما حقیقتاً پدران شما هستیم. اما نه پدر یکه ریشه بودن و اصل بودنش به خاطر نطفه است بلکه ریشه بودن و اصل بودنش به خاطر اصل وجود شماست. یعنی اگر ما دمش نمی کردیم شما اساساً به رحم مادر تعلقی هم نمیگرفتید. دمش توسط اهل بیت (علیه السلام) صورت میگیرد. توسط حقیقت محمدیه صورت می گیرد. هر دمشی هر روح دمیدنی در هر نطفه ای به اذن آنها و تحت قدرت و تسلط آنها دارد صورت می گیرد از خودمان در شما دمیدیم.

«شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا» از اضافه و زیادی گل ما خلق شدید. این بحث دیگری هم دارد. پس معصوم (ع) اصل وجودی من است. بالاتر از پدر و مادر لذا وقتی گفتند اگر کسی به پیامبر توهین کرد واجب القتل است یا توهین کرد به فاطمه زهرا واجب القتل است. طرف می گوید آقا این به مادرم توهین کرده است. اگر کشتند مرا خب بکشند عیبی ندارد ولی اجازه نمی دهم کسی به مادرم توهین کند. یک موقع است به پیامبر جلوی ما توهین کردند کمی رگ گردن مان بالا کرده این رگ گردن باد کردن به خاطر چه چیزی هست؟ باز به خاطر احترام به امر مقدس است. می گوییم بله ما یک تقدسی داریم ما یک امر مقدسی داریم به مقدسات ما توهین شده اما خوب دقت کنید وقتی به تو می گویند به پیامبر توهین می کند به اصل و ریشه تو دارند توهین می کنند. حسی که باید به انسان دست بدهد وقتی که برایش مقدسات را زیر سوال می برند بالاتر از حس کسی که دارند پد رو مادرش را جلویش می کشند اگر ادراک اتحاد وجودی کرده باشد که بفهمد دارند ریشه او را مس زنند اصل او را دارند می زنند باید خودش بفهمد. لذا تعصب دینی روی پیامبر نیست روی فاطمه زهرا، تعصب دینی نیست. اگر کسی اهانت به پیامبر یا فاطمه زهرا بکند و واجب القتل می شود. یعنی به ریشه انسانیت وریشه همه کمالات توهین کرده است. یعنی به اصل همه چیز به اصل همه ارزش ها توهین کرده است. به اصل انسانیت به هدف خلقت، تو چه کسی هستی که بخواهی به پدر و مادر من فحش بدهد. اینجا دیگر شوخیبردار نیست. ما اینجا سر هیچ چیزی معامله نمیکنیم. کوتاه هم نمی آییم. این حس باید در ما به وجود بیاید که ما باور کنیم. بفهمیم یقین کنیم و شهود کنیم که آنها اصل و ریشه من هستند. امام رضا (علیه السلام) نزدیکترین و بالاترین قوم و خویش من است من بهتر و بالاتر از ایشان ندارم نه پدر و نه مادر و نه برادر و نه خواهر و نه همسر و نه فرزندم بالاتر از ایشان نیستند. پدر و مادرم از من دور هستند. زن و فرزندم از من دور هستند. قوم و خویش ما، نزدیک ما دور هستند. مهمترین قوم و خویش ما دور هستند. پیامبر خودشان فرمودند من و علی (علیه السلام) هستیم که پدرتان هستیم. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مادرمان هست. این حس فرزندی که بین من و حضرت زهرا (سلام الله علیها) است باید به من دست بدهد. او مادر ماست.

سیدالشهداء پدر ماست. اصل و ریشه ماست. من وقتی عزادار سیدالشهداء می شوم نه به عنوان اینکه امامم را صرفاً کشتند عزاداراش هستم بلکه دقت دارم که این مصیبت سر چه کسی وارد شد. سر پدر انسانیت برای همین وقتی که می رسیم به السلام علیک یا اباعبدالله در زیارت عاشورا این را داریم باز پدر بودن امام حسین (علیه السلام) را اینجا معلوم می کند. سلام بر تو ای پدر عبدالله، معنای آن غیر از این است که امام حسین (علیه السلام) یک فرزندی بنام عبدالله داشته است. اباعبدالله یعنی پدرعبودیت پدر همه بندگان خدا، یا اباعبدالله پس این حس باید بیاید، من باید تقویت شوم تا به اینجا برسم چرا اینها این طوری گفتند چرا گفتند. «شیعتنا اولادنا و أنا و علی ابواها هذه الامة» اگر این از نظر روانی برای یک نفر جا بیفتد برای شخص قدرت، عزت، شخصیت، شادی و تقوی و نشاط می آورد. دیروز یک نفر آمد پیش من و گفت من عصبی هستم. زود داد می زنم روز به من برمی خورد. زود رنج هستم زود با یک کسی رفیق می شوم زود با او قهر می کنم خودم هم البته میدانم. خوب دقت کنید میگوید خودم می دانم ربشه اش برای چیست گفتم برای چیست؟ گفت من از پدرم سختی زیادی کشدیم، پدرم آدم خوبی نبود. پدرم آدم با عاطفه ایی نیست، آدم خشنی است هم مادرم را می زند و هم ماها را کتک می زند. ببینید اینجاست که روان شناسی روز، همه زمین گیر هستند همه اطباء عالم زمین گیر هستند می گوید بله پدرم به من محبت نکرد بی عاطفه بود. من اصلاً مزه مادر را نچشیدم. یا اصلاً پدرم مرد مادرم مرد، یا پدرم معتاد بود در تزریق خودش راکشت یا افتاد زندان. محبت پد رو مادر ندیده است می گویند فلانی محبت پدر و مادر ندیده، عقده ایی هست طرف خودش می گوید من آدم سردی هستم، محبت پدر و مادر ندیدم. لذا نمی توانم محبت کنم. پدر و مادر من این طوری بودند. حالا وقتی که من یادم هست که پدر و مادر من امیرالمؤمنین و رسول خداست می دانم او دارد اشتباه می کند که این حرف را می زند آن پدر و مادری که بدون عاطفه بودند و چنان و چنین بودند آنها عامل به وجود آمدن بدن و جسم تو بودند. پدر و مادر تو که نیستند در خلق تو موقعی که توی رحم مادرت داشتی می آمدی از کجا آمدی؟ همین طوری که یکدفعه از عدم به وجود آمدی این طوری که نبوده بلکه از یک جایی آمده ایی از کجا آمدی به رحم مادر تعلق گرفتی، تو چه کسی بودی، تو که ماده نبودی، آن کسی که آمده و به تو تعلق گرفته چه کسی است؟ تو آن موقع از پیامبر جدا شدی و اینجا آمدی، از امیرالمؤمنین جدا شدی و اینجا آمدی، تو از آن جهت که یک شخصیت هستی یک آدم هستی پدرت امیرالمؤمنین و رسول خداست، مادرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است. خب اینها محبت نداشتند عاطفه نداشتند آدم هایی ضعیفی بودند، می گوید من در بعضی جاها خجالت می کشم پدر و مادرم را معرفی کنم. این حرفها چیست. یعنی من که به عنوان انسان قرار است خلیفه خدا شوم و مظهر خدا شوم چون پدر و مادرم به من بی عاطفگی کرده اند باید فردی بی عاطفه باشم. این حرف ها را کنار بگذاریم. ما هیچ امر ارثی که ما بگوییم این اخلاق را از پدر و مادرش به ارث برده است که نشود بر آن غلبه کرد و کنارش بگذاریم نداریم. این حرف ها همه اش دروغ است. خیلی وقت ها ما خودمان تنبلی می کنیم می گوییم خب آره پدر ما که عصبانی است مادرم هم این طوری است ما دیگر درست نمی شویم و این ارثی است. می نشینی خودت را راحت می کنی. تو ارثی از پیامبر داری اگر قرار است به ارث برسد بابات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین است. مادرت هم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است چرا نمی گویی از آنها ارث دارم اینهایی که به تو یک چیزی منتقل کرده اند، ژنتیک بود. این یک امر ضعیفی است که موقتی است تو می توانی بر آن غلبه کنی. پدرم مثلاً یک آدم معتاد بدبخت بوده این جوری بوده، نشین و غصه بخور و احساس کمبود کن خدا هیچ وقت نخواسته تو احساس کمبود کنی. نه پدرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود و معتاد هم نبود آدم خوبی هم بوده، مادرم هم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود. بله آن کسانی که آمدند بدن های من را اینجا ساختند یک آدم هایی بود یک شخصیت هایی بودند یک تأثیراتی هم روی من گذاشتند این تأثیرات ماندنی نیستند محبت نکردند پیامبر خیلی محبت دارد پدر و مادرت کسی است که رحمت للعالمین بوده الان هم خیلی دوستت دارد، مادرت یک کسی است که سلام الله تعالی علیه عین پیامبر است هیچ فرقی تدارد، دوستت دارد دلشوره هم برایت دارد.

این توهین به اهل بیت است که آنها پدر و مادر باشند و ما احساس کمبود شخصیت کنیم این کم لطفی به اهل بیت (علیهم السلام) است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بگیر و هر چه دارد امیرالمؤمنین هرچه دارد حضرت مجتبی، هر چه دارد سیدالشهداء هر چه داشت، حضرت سجاد، حضرت باقر، حضرت صادق، حضرت کاظم، حضرت رضا، حضرت جواد، حضرت هادی، حضرت عسگری، همه را جمع کن همه در وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) هست همه را نسبت به شما دارد، و زنده، حی و حاضر روی این زمین که تو داری نفس می کشی او هم دارد نفس میکشد در بین روزها هم چه بسا به قول امام صادق (علیه السلام) که پیش شما رد می شود و شما او را نمی بینید و نمیشناسید بعد از خدا واقعاً چه کسی بیشتر از امام زمان (علیه السلام) ما را دوست دارد. آن وقت ما با محبت امام زمان (علیه السلام) عقده می کنیم. به نداشتن اینکه یکی در خانه ما محبت کم کرده است کم می آوریم نمی دانم فلان کس مرا تحویل مگرفت. فلان کس مرا تحویل نمی گیرد. مادرم این طوری بوده پدرم این طوری بوده. کتکت هم زده خب زده باشد. ولی پدر من این نیست، خدا اینقدر مرا دوست داشته که از خودش در من دمیده است. پدری مثل امام زمان (علیه السلام) برای من قرار داده است. من چه طوری احساس بی شخصیتی کنم، چه طوری احساس بی آبرویی کنم، این توهین به اهل بیت (علیهم السلام) است که آنها پدر و مادر باشند و ما احساس کمبود شخصیت کنیم. احساس کمبود شخصیت چیست؟ این کم لطفی به اهل بیت (علیهم السلام) است. معصومین را کوچک کرده ایی وقتی این طوری فکر می کنی.

امام زمان (علیه السلام) محبتش که مثل محبت پدر و مادر ما نیست، محبت همه پدر و مادرهای عالم را جمع کنی یک قطره از محبت امام زمان (علیه السلام) را با ما ندارد. محبت همه آنها عاطفه همه آنها را که جمع کنی پدر و مادرها عاطفه هایشان را کجا آورده اند؟ ازخدا گرفته اند. کلمه قطره خیلی زیاد است در مقابل یک اقیانوس باز یک قطره حرف زیادی است ما بگوییم محبت پدر و مادر به اندازه یک قطره در مقابل یک اقیانوس خیلی زیاد است امام زمان (علیه السلام) کسی است که همه آن اقیانوس محبت را به ما دارد تمام آن اقیانوس محبت را، بی کران محبت را از اتصال به محبت خداوند تبارک و تعالی دارد که بی کران محبت خداوند تبارک و تعالی است. او ما را این طوری دوست دارد او این طوری برای ما دلشوره دارد در حرم عبدالعظیم غریبه نرو، در حرم قوم و خویش خودت داری می روی، حواست باشد شیطان گولت نزند که بگوید تو کجا؟ اینجا کجا؟ تو گناه کرده ایی به او بگو به تو چه ربطی دارد، هر غلطی هم کرده ام، به تو مربوط نیست. اینجا خانه قوم و خویشم است. خانه اصل و ریشه ام است، آدم هر کاری که کرده باشد مگر می شود خانه پدرش نرود خانه مادرش نرود هر وقت که لازم باشد خانه پدر و مادرش، همسرش، خانه فرزندش میرود، مگر آنجا میگوییم خجالت میکشیم هر چه باشد پدر و مادرت است. همسرت است، هر چه باشد دخترم است، پسرم است، مادرم است، آن وقت شیطان می خواهد مرا فریب بدهد که تو معصیت کرده ایی گناه کرده ایی و به حرم نرو، به تو چه اصلاً، تو چکاره هستی که به من می گویی به حرم نروم، اینجا خانه ام است، حرم را اگر خانه خودت نبینی نمی فهمی منظور پیامبر چیست که «المؤمن فی المسجد کسمک فی الماء» مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. چرا ما در مسجد اینقدر احساس خودمانی می کنیم چرا در مسجد از هیچ کس حسابی نمی بریم و اینقدر در مسجد راحتیم.

چرا در حرم حضرت رضا (علیه السلام) می روی با هیچ کس کار نداری انگاری که این حرم به این بزرگی مال توست. چرا اینقدر در آن راحت هستی، چرا وقتی می روی خدمت امام رضا (علیه السلام) خوابت هم که می آید جلوی امام رضا (علیه السلام) پایت را دراز می کنی و می خوابی هیچ هم ناراحت نمی شوی، چرا راحت و بدون دغدغه می توانی پیش او گریه کنی، پیش هیچ کس نمی توانی خودت را ذلیل کنی ولی چه طور است که اگر آنجا گریه کردی پیش امام ذلیل نمی شوی. اگر پیش امام زمان (علیه السلام) توی سر خودت هم زدی و با بدترین وضعیت و با ذلیلانه ترین وضعیت هم رفتی می توانی بگویی از چه ناراحتی چون می دانی که این خویشت است اصل خودت هست هیچ وقت پیش او ذلیل نمیشوی. میدانی که او هیچ وقت تو را تحقیر نمی کند وقتی همه درها بسته باشد در خانه امام رضا (علیه السلام) باز است. او هیچ وقت در را نمی بندد. هیچ یک از این عزیزان و اولیاء خدا که شما می بینید هیچ وقت در را نمی بندند. برای اینکه آنها به شما درست نگاه می کنند آنها شما را فرزند خودشان می دانند. محال است که کسی در را روی بچهاش ببندد. این بدبختی ماست که خودمان از داخل در را میبندیم و فاصله بین ما و آنها میافتد. یکی از اولیاء خدا فرمودند وقتی که شما به حرم میروید غصه نخورید یک وقتی بین زیارت چرتت می گیرد می گوید حضرت وقتی می بیند شما از راه رسیده اید تلاش کرده اید. زیارت کرده اید و خسته هستید و آنجا نشسته اید. حضرت خودش شما را خواب می کند تا خستگی شما رفع شود. فکر خواب شما هم هست. بگیر تخت بخواب و بعد برو باز هم تجدید وضو کن.

پس توجه داشته باشید به زیارت چه کسی میروید. همه فشار من این است که قبل از اینکه زیارت عاشورا را شروع کنم این است که شما بفهمید زیارت یعنی چه؟ فلسفه زیارت چیست؟ چکار می خواهیم بکنیم. خب این حدیث هم تمام شد. چند تا روایت هست که جلسه آینده برایتان می خوانم. درباره ثواب زیارت ائمه و قبورشان که بعد وارد بحث زیارت مؤمنین می شویم که آن هم داستان زیبا و شیرین خاص خودش را دارد. وقتی به این موضوع اتصال پیدا می کند معنای خیلی زیبایی پبدا می کند. یک روایت از آن را برایتان بخوانم. «من عطانی زائراً کنت شفیعه یوم القیامة» پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس برای زیارت پیش من بیاید من روز قیامت شفیع اش می شوم. زیارت یعنی چه؟ یعنی من پیش حضرت رفتم. خودم را به حضرت رساندم. پیامبر چند تا بود؟ یکدانه بود وقتی من پیش او رفتم شفیع شدیم. پیامبر وتر بود، یکدانه بود وقتی ما رفتیم پیش او شفیع شدیم؛ یعنی شفاعت کجا برقرار شد؟ در همان زیارت که دستم را به او رساندم. رستم را به دستش رساندم دیگر باطنش در قیامت یعنی چه؟ یعنی اینکه من دستم را به دست حضرت رساندم خودش جواب خودش را دارد. «عطانی زائراً کنت شفیعة یوم القیامة» من در روز قیامت شفیع او هستم. حدیث بعدی هم می فرماید: «من سلم علیه فی شئی من الارض ابلغت و من سلم علی عند قبر سمعت» هر کس در روی زمین هر جا، در هر چیزی به من سلام بفرستد به من می رسد هر جا خواهد باشد و هر کس کنار قبر به من سلام کند می شنوم.

إنشاءالله جلسه بعد احادیث را تمام کنیم و بعد وارد زیارت مؤمنین شویم.