جلسه 044 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
44
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
3
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 044 - شرح زیارت عاشورا

در مورد زیارت چند تا از آثار مهم آن را خدمت تان عرض کردیم و همچنین این نکته را هم عرض کردیم که زیارت عبارت است از جریان حیات انسانی و روحانی ما، ما به زیارت به هیچ هدف دیگری احتیاج نداریم بلکه خود زیارت در آن وصل و لقاء هست و ما به این وصل و لقاء احتیاج داریم به عنوان یک انسان، هر چند در فرمایشات معصومین(ع) برای زیارت، ثوابها و خواصی ذکر شده که حالا ما به خصوص در زیارت عاشورا انشاءالله راجع به خواص زیارت عاشورا، آثار زیارت عاشورا، در اینها که حداقل وظیفه مان هست در این یک مورد توضیحاتی بدهیم تقدیم کنیم اگر خاطر شریفتیان باشد در بحثهای ابتدایی زیارت گفتیم که انسان وقتی از حقیقت خودش، از اصل خودش و ریشه خودش و وطن خودش جدا می شود اصطلاحاً به آن چه می گویند؟ فاسق، فاسق یعنی یک موجودی که از روند طبیعی و باید و سزاوار خودش منحرف شود، مثلاً اگر یک گوسفند گوشت خوار شود این گوشت خواری فسق است چون از روندی که برای گوسفند وجود دارد باید علف خوار باشد، این گوسفند تجاوز کرده است، فسق یعنی خروج از راه سزاوار و طبیعی، در مورد انسان گفتیم با توجه به اینکه حامل نفخه ی الهی است فسق یعنی ضعف ارتباط و قطع ارتباط با خداوند تبارک و تعالی، به محض اینکه انسان با خداوند ضعف ارتباط پیدا کرد فاسق می شود، ممکن است خیلی نماز بخواند، خیلی دعا بخواند، خیلی صورت های مقدس هم انجام دهد اما دچار ضعف ارتباط است که این را قبلاً توضیح مفصل دادیم لذا فاسق کسی هست که از اصل خودش جدا می شود.

این آیه در سوره ی بقره را برایتان خواندیم که: «الذین ینقضون عهد الله من بعد میثقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل» فاسق کسی است که عهد خدا را می شکند، عهد خدا یعنی چی؟ یادتان نرود عهد، امانت، اینهایی که می گویند، آن عهد است که می گویند، امانت، این همان نظام خلقت است، خلقت نظام فطری ما، همان دمش فطرت می شود همان نظام عهد ما، عهد با چه چیزی بسته شده است؟ با خلقت، وقتی نفخه ی خودش را در ما دمیده است، و «نفخه فیه من روحی» یعنی این عهد بسته شده است، جدی هم هست و حقیقی است، فاسق کسی است که این عهد را بشکند، این یعنی چی؟ یعنی رابطه ی وجودی خودش با خداوند را انکار می کند، ریشه ی خودش را به جای اینکه از بالا به پایین ببیند از پایین به بالا می بیند، خودش را واژگون می بیند، ما شروعمان و ریشه مان از خداست، آمده ایم به طبیعت و بعد می خواهیم دوباره برگردیم، یعنی «انا لله و انا الیه راجعون» بعضی ها نه، انکار می کنند این حقیقت را، روی آن را می پوشانند که ما اصطلاحاً به آنها کافر می گوییم، کافر یعنی پوشاننده، این رابطه ی وجود را می پوشاند، از طبیعت شروع می کند و خودش هم از طبیعت و با کمالات گیاهی، نباتی و حیوانی معنا می کند از این شروع می کند وقتی این کار را کرد، خودش را اینطوری معنا می کند وقتی خودش را اینطوری معنا کرد دیگر ارتباطش با خداوند قطع است و انکار می کند که من یک حقیقت آسمانی، ماوراءطبیعی دارم، اصل من آنجاست ریشه ی من آنجاست، من اصلاً مال اینجا نیستم این جا جزء یک رحم هیچ چیز دیگری نیست.

من در رحم هی کاری جزء آمادگی برای تولد ندارم، اصلاً جدی جدی نیست، اینجا فقط و فقط یک رحم است، این را انکار می کند، این فاسق است، «ینقضون عهدالله» عهد خدا را نقض می کنند و «یقطعون ما امرالله به ان یوصل» و قطع می کنند آنچه را که خداوند امر به پیوند به آن داده است، گفتیم اول چیزی که خداوند امر به پیوند با آن کرده است در نظام خلقت چیست؟ پیوند با خود خداوند است، امر، امر به خلقت است، این امر با خلقت ما انجام شده است، مثل اینکه خداوند امر کرده است که ما با آب ارتباط داشته باشیم آیا ما واجب است که آب بخوریم؟ بله واجب است که آب بخوریم، چرا در روایات و ایات نیامده است که واجب است شما آب بخورید، واجب است غذا بخوریم، چون پیوند وجودی خودش حرف میزند وقتی عقل شد شرع دیگه به حکم عقل گاهی وقتها ممکن است یک حکم ارشادی کند عقل خودش کافی است «کلما حکم به العقل حکم به الشرع» هر چه که عقل بگوید شرع هم می گوید مثلاً شما فرض بفرمایید یک کسی آدم متدینی باشد ظاهراً بگوید آقا در دین ما هست که شما آب نخورید، می خواهی دینت را تبلیغ کنی بگویی در دین ماست که نباید آب بخوریم. نان نباید بخوریم، ازدواج است نباید کنیم، به محض اینکه این خبر را به ما می دهند می فهمیم که این دین قلابی است چرا؟ چون به مقتضای وجود من نیست، قلابی است دینی که می گوید ازدواج نکن، دینی که می گوید لذت نبر، همه لذتهای طبیعی را دارم خدمت تان عرض می کنم کاری به لذتهای معنوی نداریم همه ی لذتهای طبیعی هستند، دینی که می گوید تفریح نکن و چیزهای دیگر و دائم محدود می کند، این دروغ است، چون خداوند قبل از اینکه بخواهد با دین به من بگوید این کار را نکن با ساختار وجودیم به من گفته این کارها را بکن، لذا باید توجه داشته باشیم به این مسئله که ما باید در درجه ی اول ارتباط مان با حق تعالی حفظ شود، حقیقت خودمان هست، اصل ما و ریشه ی ماست.

در جلسه ی گذشته توضیح دادیم که حق تعالی نحوه ی ارتباط خودش با ما را چطوری تنظیم کرده است؟ در قالب ارتباط ما با مثل اعلی، مثل اعلی یک حقیقت واحد است که عبارت است از نور واحد اهل بیت «علیهم السلام» نه انوار اهل بیت «علیهم السلام» اهل بیت انوار نیستند بلکه یک نور واحد هستند، با این تجلی من، شما ارتباط داشته باشید، پس دومین چیز ارتباط است که اگر کسی بخواهد فاسق نشود، و از حقیقت خودش خارج نشود باید حتماً با آنچه که خداوند امر به پیوندش کرده است ارتباط داشته باشد، من وجودم خودش دارد داد می زند که من باید با خدا پیوند داشته باشم، بدون خدا نمی توانم، حتی رئیس جمهور آمریکا، این همه افراد قلدر و زور مدار عالم، شما نگاه کنید اینها میزان بینهایت طلبی شان زیاد است اسکندر، چنگیز، هولاکو خان، نادرشاه، اینها میزان بینهایت طلبیشان این طوری می شود که به این بزرگی از روح می رسند به قول شهید مطهری همه ی اینها روحهای بزرگی داشتند اما بزرگوار نبودند، هیچ وقت بزرگوار نبودند. فرق است بین بزرگی و بزرگواری، روح بزرگی داشتند مثل صدام، صدام روح بزرگی دارد، آدم بزرگی است، سطح خواسته هایش زیاد است، این دارد داد می زند که من خدا را می خواهم، داد می زند که من بینهایت را می خواهم، پس امر کرده که ما متصل باشیم.

«الذین ینقضون عهدالله من بعد میثقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل» امر کرده که به خدا وصل شویم، این امر چطوری صورت گرفته است این امر یک امر اعتباری است او گفته که خوب مثل این است که من از فردا به کارمندان دستور می دهم که از فردا از 9 صبح بیایید مثلاً 5 بعد از ظهر بروید، خوب آقا چرا؟ بدرد من نمی خورد من 9 صبح بیایم دو سه ساعت از صبح وقتم تلف می شود. 5 بعد از ظهر هم که مرا تعطیل کنی من دیگر جنازه ام می رود و من نمی توانم بعد از ظهر شغل دومی داشته باشم، روزش را من با این امر چکار کردم؟ روزش را تلف کردم یعنی این امر را با مصلحت ما سازگاری ندارد ولی من اینطوری امر می کنم، ولی تمام امرهای خداوند، تمام واجبات خدا و نهی های خدا. قبل از اینکه به زبان خدا بیاید و به وحی برسد در نظام خلقت امر شده یعنی با خلقت این امر شد، اگر دنبال آب می رویم، دنبال نان می رویم، دنبال نور می رویم، دنبال صوت میریم، دنبال چیزهای دیگر می رویم اینها امر شده اند و طبیعی است که ما دنبال اینها برویم امرهای طبیعی را هم انجام می دهیم در روایت داریم که اگر کسی برود ازدواج کند برای خدا هم ازدواج نکند برای خودش ازدواج کند بگوید من نیاز دارم می خواهم ازدواج کنم می گوید این را خداوند برایش ثواب می نویسد و ثواب هایی را برایش در نظر میگیرد. چرا؟ چون این به امر فطری خدا دارد عمل می کند این امر هم ثواب دارد.

اگر کسی شب شام نخورد رگ عشاء لعنتش می کند به اصطلاح این رگی در بدن است به همین اسم. شام می خواهد، شام باید یک چیزی بخورد، میگه لعنتش میکنه امر شده شام بخوری زیاد نخورید حضرت فرموده اگر شده یک خرما هم بخورید نباشد که هیچ چیزی نخورید این امر را انجام بده برای خدا هم نکنی چون داری امر را اجابت می کنی به یک ثوابی خواهیم رسید یک ثوابی به ما خواهند داد و اگر کسی خدا را در نظر بگیرید قطعاً به یک ثواب بیشتری هم می رسد.

وقتی می فرماید امرالله ان یوصل خداوند چطوری امر کرده است؟ قبل از اینکه به زبان خودش، پیامبر و اهل بیت «علیهم السلام» بیاورد و به اصطلاح تبلیغ شود این امر اول در وجود من صورت گرفته است برای همین انبیاء که می آیند دعوت می کنند اول وجود ما به آن وجود مصلح شده، اینها پیام را مطابق با آن وجود می دهند برای همین هم دین مساوی با فطرت است، «فاقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله لتی فطر الناس علیها» روی کن به سوی دین حنیف، دین فطری، که همان فطری هست که خداوند انسان را براساس همان خلق کرده است این دین همان فطرت است این دین همان خلقت است، تمام دستورات دین، دستورات وجوبی است، اعتباری نیست یعنی چون تو اینگونه هستی این دستور به تو داده شده است با ساختار تو این سلسله از واجبات ارتباط دارد، این سلسله از مستحبات و این سلسله از محرمات هیچ تناسبی ندارد و این سلسله از مکروهات، یک سلسله کارها هم که گفتیم به انتخاب خودتان باشد، پس ریشه ی دین کجاست؟ ریشه دین در خلق است، در خلقت است، چون چنین هستی، در راهشناسی برایتان توضیح دادم، گفتم که ریشه ی بایدها و نبایدها هستی هاست، آن هستی ها و نیستی ها هستند که تکلیف باید و نبایدها را روشن می کنند، خوب پس دومین چیزی که ما مأمور هستیم با آنها ارتباط داشته باشیم این امر در کجا صورت گرفته است، این امری که ما مأمور هستیم با آنها ارتباط داشته باشیم اهل بیت «علیهم السلام» است.

ارتباط ما با اهل بیت هم اعتباری نیست یعنی امام زمان (عج) و سایر معصومین یک شخصیتهای مقدس تاریخی نیستند که فقط به خاطر، مثل کنفسیوس، کنفسیوس ربطی به پیروانش ندارد، بودا، ربطی به پیروانش ندارد، یک آدم خوبی بوده، آدمی بوده که رعایت مردم را می کرده است کارهای خوبی کرده، تبلیغ کرده و بقیه دوستش داشته اند و کم کم به اصطلاح مبدأ یک دین شده است ولی هیچ ارتباطی بین بودا یا کنفسیوس با اصحاب شان با طرفداران شان از نظر وجودی وجود ندارد ممکن است کنفسیوس و بودا دستورانی داشته باشند که ریشه ی در فطرت انسان داشته باشد اما ارتباطی بین خودش و پیروانش وجود ندارد شخصیتی جدا هستند، اما اهل بیت این طوری نیستند اهل بیت قبل از اینکه دوستشان داشته باشیم خداوند می فرماید: «قل لا اسألکم علیه اجراً الا الموده فی القربی» بگو من هیچ چیز از شما نمی خواهم مگر مودت اهل بیتم، خدا دارد این را می گوید خدا چرا این را گفته است، خدا می گوید چون من اساساً خلقت را با اهل بیت ساخته ام، از نور اینها خلقتان کرده ام، داستانش را هم که برایتان گفته ام، داستان خلقت، گفتیم الروح همان نور محمد «صلی الله علیه وآله» نفخه فی من روحی یعنی نفخه فیه من نورمحمد (ص).

لذا محبت به اهل بیت (ع) یک چیز اعتباری نیست که ما دوستش داشته باشیم یا دوستش نداشته باشیم، لازم باشد یا نباشد که بحث کنیم درباره ی آن ها که بگوییم سنی ها این طوری هستند، شیعیان این طوری هستند، آن ها به دین خود و ما هم به دین خود، این طوری نیست، بلکه حقیقت وجود عالم است، آن ها اصل وجودی ما هستند، اصل خلقت ما هستند، ما از آنها خلق شده ایم، ریشه ی ما هستند، لذا قبل از اینکه خداوند در خارج بگوید لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی در درون این را گذاشته است بعد آن دستور، مطابق آن ساختار درونی است، یعنی نمی شود بگوییم دوستشان نداریم، باید دوستشان داشته باشیم اگر نداشته باشید اصلا انسان نیستید شما ساقط هستید واعتصموا بحبل الله جمیعا فرمود نحن حبل الله یا انا حبل الله، حبل خدا یعنی ما، صراط مستقیم، اهدنا الصراط المستقیم، اصلا صراط مستقیم یعنی علی (ع) پس خوب توجه کنید که ما امر باطنی و وجودی شدیم به ارتباط داشتن با اهل بیت (ع).

مردم همانطور که در خارج ثابت می کنیم که رئیس جمهور آمریکا عاشق خداست، همانطور هم ثابت می کنیم که رئیس جمهور آمریکا عاشق امام زمان هم هست و عاشق اهل بیت هم هست، عاشق سید الشهداء هم هست، سید الشهداء یک شخصیتی نیست که ما برویم بگوییم که ای مردم ما شیعه هستیم، یک امام داریم، این امام ما آدم خوبی است، خیلی کار درست است، این خصوصیات را داشته، این ویژگیها را داشته، برویم تبلیغ کنیم، بعد طرف طرف خوشش بیاید، و بگویند آره مثل اینکه آدم خوبی است و ما مخلصش هستیم و از این حالا ارادتمند هستیم این طوری نیست شما وقتی بیرون رفتید روی قلب طرف دست می گذاری کاری به اهل بیت (ع) نداری، اگر توانستی دست روی قلب طرف بگذاری و طرف را تکانی بدهی که خودش را پیدا کند می بیند که نیاز به سیدالشهداء دارد، امکان ندارد که نخواهد، نمی شود که او را نخواهد، هرکس قدمی در راه کنار گذاشتن خودش بردارد اهل بیت (ع) را پیدا می کند فرق هم نمی کند که شیعه باشد یا نباشد، بودایی است می بینی که به همان آیین بودا عمل می کند یک مقدار تزکیه نفس می کند می بیند عاشق سیدلشهدا (ع) است، این بودایی ها را ببینید با سید الشهداء چکار می کنند، یک مقدار آدم طرف خوبی است یک مقدار تزکیه ی نفس می کند یک مقدار از آموزش های ناقص انجیل و مسیح را عمل می کند می بیند عاشق سید الشهداء (ع) است خواب سید الشهداء را می بیند، با سید الشهداء چه برو بیاها دارد، پس سید الشهداء در خود من است، اصل من و ذات من است، تمام ائمه علیهم السلام هم همین طورند. لذا در زیارت جامعه می گوییم ارواحکم فی الارواح و انفسکم فی النفوس، روح شما در تمام روح ها هست یعنی سید الشهداء تو همه جا حضور داری در دشمنت هم حضور داری، جانهای شما در میان همه جان ها هست این حرفها را من نمی زنم که حالا بگویم من استدلال می کنم و با استدلال به اینجا رسیده ام، حالا استدلال را از من بپذیر که سیدالشهداء اصل من است، گزارشی است که خودشان از خودشان می دهند، خداوند در قرآن از اینها داده است.

من باز برای چندمین بار به شما عزیزان توصیه می کنم که در همین فاصله هایی که داریم زیارت عاشورا کار میکنیم آن سه جلد کتاب عترت در قرآن را بخوانید اگر نخوانده اید، خیلی واجب و لازم است که مطالعه شود، خداوند یک چهارم قرآن را اختصاص داده است به اهل بیت (ع). چرا؟ یک چهارم آیات را به اهل بیت (ع) اختصاص داده است، مگر کم است، امام هادی می فرماید هروقت خواستید با من یا با ما اهل بیت (ع) حرف بزنید ما را این طوری خطاب کنید، در جامعه ی کبیره گفته، جامعه ی کبیره از کجا آمده است؟ از نفس در می آورد خبر می دهد، از خلقت در می آورد، جامعه ی کبیره اعتباری نیست، زیارت عاشورا هم اعتباری نیست، زیارت عاشورا گزارشی از نظام خلقت است، جامعه ی کبیره هم گزارشی از نظام خلقت است، این ها را کنار هم بچینید بعد می بینید که یک نقشه ی کامل و گزارشی کامل و همه جانبه در می آید، امام هادی (ع) فرمودند: هروقت خواستید با ما حرف بزنید این طوری بگو، بگو ارواحکم فی الارواح و انفسکم فی النفوس، شما در همه ی جان ها و در همه ی روح ها حضور دارید، من یک سیدالشهداء دارم شما یک سید الشهدا دارید، اینکه طرف می گوید من مشهد رفتم دیدم جمعیت زیاد است سوال برایم پیش آمد که امام رضا (ع) جواب این همه را چطوری می دهد شب خواب دیدم که جلوی هر زائری یک اما رضا (ع) ایستاده است این نه برای این بوده که به او بخواهند بفهمانند که امام رضا (ع) قدرت این را دارد که مانند اولیاء خدا بدنهای متعددی تولید کند همان طور که بزرگان این کار را می کردند من خود با اولیاء خدا در ارتباط بودم که این کار را می کردند تولید بدن می کردند. چندتا بدن این طرف و آن طرف می فرستادند، ائمه (ع) که این کارها برایشان ابتدایی بود، امام زین العابدین (ع) در بند اسارت یزید است روز سوم کربلا است می آید بدن پدرش را دفن می کند، امیرالمومنین (ع) بالا سر هر کس که می میرد هست، این چیست؟ کاری به بحث تولید بدن نداریم، برای اینکه من اساسا امام رضا (ع) خودم دارم، من مشهد هم که می روم با امام رضای خودم صفا می کنم، امام رضایی که در اثر تزکیه خودم تابشش را تحمل کردم، لذا شما هرچه تابش آن را بیشتر کنید، هرچه شما آینه ی کثیف را بیشتر بشویی و صافش کنی این آینه چه می شود؟ بیشتر نشان می دهد.

قلب یعنی هرچه شما به سمت سلامت بیشتر بروید امام رضای تو یعنی آن امام رضای اصلی و حقیقی در درون تو تابش می کند و تو خودت امام رضا داری، یک امام رضا (ع) مال خودت داری، سید الشهداء داری، مال خودت هست، امام رضای تو با امام رضای من فرق دارد، من می روم حرم من با امام رضای خودم مشغولم تو هم با امام رضای خودت مشغول هستی، یک کسی می رود آنجا به امام رضا (ع) عرض می کند که مشکلات زیادی دارم اصلا راجع به مشکلاتش حرف نمی زند، به حضرت می گوید آقا من آمدم به شما سر بزنم دلم برای شما تنگ شده بود وقت ندارم بنشینم و از مشکلات و مصائب خودم از شما شکایت کنم و یا حتی از شما بخواهم که شما آن را حل کنید، یک کسی می رود آنجا به حضرت عرض می کند به امام رضای (ع) خودش می گوید آقا من مشکلات دارم شما اگر صلاح دانستید حل کنید و اگر صلاح ندانستید من تسلیم هستم، یک کسی پیش امام رضای خودش می رود و یک مشت سنگ هم با خودش می برد می گوید یا بچه ام را شفا می دهی یا می زنم تمام شیشه هایت را می شکنم، این امام رضای او است که باید به او زور بگویید یعنی باید با سنگ او را وادار کنید که شفا بدهد، ارواحکم فی الارواح و انفسکم فی النفوس، این ها رموز خیلی مهمی هستند خدا نکند که شما عادت کنید که این حرفها را اینجا بشنوید، این باید مثل عزیزترین، مثل یک عزیزترین گوهر، عزیزترین عضو، با تمام وجودتان این مطالب را بگیرید و بعد آن را پرورش بدهید امام زمان خودتان را بغل کنید امام رضای خودتان را بگیرید و همین طور روی آن کار کنید و بگذارید که بیشتر تجلی کند، بگذارید امام زمان (ع) بیشتر در شما حضور داشته باشد، این طوری، این چیزی است که ما را به عنوان معیت می خواهند

و ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره ، من می خواهم که با شما باشم خب اگر می خواهی باشی عجله کن و وقت بگذار، سرمایه گذاری کن با اینها باش، صرفا شادی که هروقت به تو بگویند بیا با اینها باش، بزم دارند، رقص دارند، مطرب دارند، حالا این حرفهایی که ما می زنیم ممکن است بی سر و ته هم باشد، بساطی هست خب بیا شرکت کن بیا لذتی ببر، می گوید آقا وقت ندارم فرصت نمی کنم گرفتارم، نه، فقط محبت نیست وگرنه هیچ دلیل دیگری ندارد، امام رضای تو یک امام رضای مرده است، اهل بیت تو اهل بیتی ضعیف و مرده هستند به داد تو نمی توانند برسند برای چه؟ برای اینکه تو جای خوب برای آنها باز نکردی هرچه خواستند تجلی کنند و حاکم شوند و بر روی قلب تو حاکم شوند تو آنجا گناه گذاشتی و همین طور جای آن ها را آلوده کردی، همین طور جای آن ها را خراب کردی و اجازه ندادی که بیایند و بنشینند و حاکم شوند، غولها را آوردی آنجا گذاشتی، آن غولها که باشند به قول مرحوم نراقی غول که بیاید در دل فرشته دیگر نمی آید، دیو چو بیرون رود فرشته درآید این یک قاعده است باید این کار را کرد.

ما به امام زمان (ع) اجازه نمی دهیم که بیاید و با ما رفیق شود بین خودمان و امام زمان (ع) خط می کشیم ما به امام زمان (ع) اجازه نمی دهیم بیاید و با ما رفیق شود، آن که ما را خیلی دوست دارد ولی خودمان اجازه نمی دهیم، بین خودمان و امام رضا (ع) خط می کشیم، بین خودمان و امام زمان (ع) خط می کشیم، می گوییم خب هر کاری وقتی دارد و امام زمان هم وقتی دارد حالا ما هم هر چند ماه یک بار یک دعای ندبه هم شرکت می کنیم عرض ارادتی به حضرت می کنیم راه نمی دهید و هر چند ماه یک بار که حضرت هم می خواهد بیاید سر بزند آنقدر پر از گناهش می کنی و آلودگی زیاد است که آنجا نمی آید، پیامبر (ص) فرمود: لا یدخلو الملائکه بیتا فیه کلب او صوره کلب، فرشته ها جاهایی که سگ یا عکس سگ باشند نمی آیند وارد نمی شوند نجس العین است نمی آیند، من به این راننده ها زیاد می گویم سوار تاکسی که می شویم دیده اید که یک مجسمه سگ می گذارند جلو و گردنش هم لق لق می زند من یک سال در هر ماشینی نشستم بدون استثنا گفتم همه ی اینها می گویند ما نخریده ایم مال یک کسی است آورده اینجا گذاشته یکی از آنها نبود که بگوید من خودم خریدم و اینجا گذاشتم، می گوید آره این بچه های فلان فلان شده آوردند و اینجا گذاشتند، به او گفتم عزیزم فرشته ها می خواهند بیایند در ماشینت به تو سر بزنند و از تو محافظت کنند بعد فرشته ها نمی آیند به خاطر مجسمه ی سگ و عکس سگ نمی آیند. در قم یک شبی تازه رسیده بودم به راننده که گفتم، طرف سگ را که با چسب محکمی چسبانیده بود آنچنان سگ را کند که داشبرد کنده شد و بیرون پرتابش کرد گفت من می گویم هرچه با این ماشین کار می کنم بی فایده است خب این عکس ها نباید در خانه باشند این چیزها نباید باشند.

مهم تر از هر خانه یی این خانه ی قلب است در خانه ی دلتان سگ نباید باشد دلتان نباید سگ باشد، نباید عکس سگ باشد، نباید سگ حضور داشته باشد، آخر گاهی وقت ها عکس سگ را می گذاریم یعنی خیالات هست، امام زمان (ع) این چنین جاهایی نمی آید، وارد نمی شود، دوست دارد بیاید بنشیند ولی تو جایی را برای همچنین پادشاهی حاضر نکرده ای که بیاید توی قلبت بنشیند، حضرت زهرا بیاید بنشیند، بعد ما می گوییم آقا چرا ما رابطه مان با حضرت زهرا (س) شکر آب می شود اصلا نمی توانیم با امام زمان کنار بیاییم، خب تو دیگر خراب کرده ای، گاهی وقتها خیالات است خیالات فاسد، گناه، بد، زشت، اینها عکس سگ هستند، گاهی وقت ها خودمان سگ می شویم، پیامبر (ص) فرمود: امت من در قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند، میمون، سگ، خوک... امت من، گاهی وقت ها خود من سگ هستم، کسی که زنش را می زند، بچه هایش از او می ترسند و از او حساب می برند، میرود خانه زنش می گوید ای کاش خانه نیامده بود، شما مرحوم آقا میرزا علی شیرازی رحمه الله علیه استاد نهج البلاغه، یک آدم با تزکیه و با صفا می گفتند که استاد مرحوم مطهری هم بودند فرمودند یک روز بر سر منبر گریه می کردند که من دیشب خواب دیدم که مرا دفن می کردند این خیلی بد است حالا یک سگ هم در قبرم آمد و هرچه داد می زنم که این سگ را بیرون کنید کسی به دادم نرسید، بعد دیم که این سگ اخلاق خودم است، مانده بودم که چطوری آن را بیرون کنم چون اخلاق خودم است و سخت بیرون می رود گفت متوسل به سیدالشهداء شدم یکدفعه متوجه سیدالشهداء شدم و ایشان سگ را بیرون کردند، سیدالشهداء خوب می تواند سگ را بیرون کند ما اگر سگ هم باشیم می تواند خوب آدممان کند، اههل بیت این طوری هستند، اهل بیت کیمیا میکنند، اهل بیت آنانند که به یک نظر خاک را کیمیا کنند آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند، وقتی مشهد یا حرم می روی با این ها رو به رو می شوی، اولین بدبختی و دغدغه ی ما همین است که خودمان را از خودمان بگیر، این سگ را درست کن، این خوک را درست کن، به امام زمان متوسل شوید یکی از اولیاء خدا رحمه الله علیه می گفت انسان اگر بخواهد بدترین آدم هم باشد نباید بگوید من حرم نمی روم چون سگ هستم و باطنم کثیف است چون انسان بیرون از حمام تمیز نمی شود باید حمام برود تا تمیز شود بگذار آنها به ما کمک کنند و آنهارا از ما بگیرند آنها ما را درست کنند و یک آدم خوب شویم.

یکی از اقوام ما ازدنیا رفت آدم خیلی بد اخلاقی بود، خدا رحمت کنه همه اموات را، ایشون هم خدا رحمت کنه انشاالله. یک شب خواب دیدم که این بنده خدا خیلی گرفتار است. یک اژدها از آتش افتاده روی این چسبیده به این و باهم متحد شده بودن این خیلی نعره میکشید، نعره های خیلی بدی. بعد من دستم رو اوردم گفتم دستت رو بده من بکشمت بیرون، در حالی که نعره میزد گفت این از من دیگه جدا نمیشود، یکی هستیم. فهمیدم خلقش بود چون میدونستم خیلی زن و بچه رو اذیت میکرد. توجه داشته باشیم به این مسائل. هی کلاس بیایم اینجا بعد مادرمون از ما یجور حساب میبره، بچه هامون یجور از ما میترسند، زنمون یجوری از ما میترسه. این سگها اگر با ما بمونه کار دستمون میده. ما باید راه بدهیم به اهل بیت تا بیان. یکی از بدترین تجربه های انسان که بعد از قیامت کشف می شود این است که برایش کشف می شود پرده کنار می رود در قرآن داریم در دعا هم داریم که «حول المطلّع اعوذبک» پناه می برم به تو از حول مطلع، حول یعنی وحشت. وحشت چه چیزی؟وحشت اطلاع، یعنی وقتی پرده کنار می رود خیلی وحشتناک می شود. جنین در رحم معلوم نیست ناقص است یک دفعه که دنیا می آید معلوم می شود که اصلاً با اینجا تطبیق ندارد خیلی وحشتناک می شود، مادر وحشت می کند، خود جنین هم گرفتار است و هیچ کاری با آن نمی توان کرد، پرده کنار می رود. «یوم تبلی السرائر» روزی که پرده ها کنار می رود یکی از چیزهایی که وقتی پرده کنار می رود خیلی بد است این است که می فهمد که اهل بیت خیلی اصرار داشتند به قلب او وارد شوند ولی ما راه ندادیم، ما با آنها جنگیدیم، به زور آنها را بیرون کردیم، شمشیر روی آنها کشیدیم و بیرونشان کردیم، فکر کردید فقط فلانی سیلی بر روی صورت حضرت زهرا (س) می زند نه ما هم سیلی به آقایان می زنیم و بیرون شان می کنیم. فکر می کنید فقط شمر سر امام حسین را می برد نه من هم سر امام حسین را می برم، فکر می کنید فقط اصحاب عمر سعد اسبها را روی جنازه ی امام حسین (ع) را می برم. فکر می کنید فقط اصحاب عمر سعد اسبها را روی جنازه ی امام حسین علیه السلام دواندند نه ما هم سر می بریم و اسب هم روی آن می دوانیم تا هیچ وقت یادی از امام زمان علیه السلام یادی از خدا نکنیم برای همین یکی از بزرگان می گویند وقتی می گویید اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک، مواظب باشید خودتان را لعن نکنید، ما خیلی ظلم به پیامبر و آلش کردیم. وقتی یک غریبه بخواهد وارد خانه شود اگر ما راهش ندهیم چقدر بد می شود حالا اصل تو، ریشه ی تو، پدر تو، می خواهد در خانه بیاید با سیلی می زنی ردش می کنی تا برود، تعارف با شما نمی کنم می بینم داریم این کار را می کنیم راه نمی دهیم اجازه نمی دهیم بیرون شان می کنیم و الا آنقدر آنها ما را دوست دارند آنقدر آقا هستند آنقدر با گذشت هستند، آنقدر تغافل و تجاهل نسبت به آلودگی ها و گناهان ما دارند مگر غیر از این است، وقتی که ما می رویم به حرم امام رضا یکی از چیزهایی که زجرمان می دهد همین است آقا من را قبول کرده ای که اینجا بیایم من کجا اینجا کجا ولی حضرت با شیرینی قبول می کند نوازش می کند پذیرایی می کند، آنها همیشه این طوری هستند دنبال ما می فرستند می آیند در می زنند، هر چه بیرون شان کنیم باز هم به بهانه های مختلف می آیند که آشتی کنند خوب این بحث مقدمه شد که یک آیه را برایتان بخوانم راجع به پیوند وجودی ما با اهل بیت که انشاءالله برای جلسه ی بعد بماند، این مقدمه را فقط حواستان باشد.

یک عزیزی سوال کرده است که اگر زیارت معصومین واجب است چرا ما باید از پدر و مادر اذن بگیریم؟ این یک مقدار جوابش مفصل است ببینید وجوب که صحبت می کنیم راجع به وجوب، در سطوح مختلف بر انسان بار می شود یک سطح که سطح فقه اصغر است یعنی همین رساله و احکام شرع است در این سطح زیارت اهل بیت مستحب است، به چه معنا مستحب است، یعنی پسندیده است یعنی خوب است واجب هم نیست اگر می خواهی هم انجامش بدهی باید از پدر و مادرت اجازه بگیری اگر راضی نباشند نباید بروی یا شما یک کار واجب داری انجامش نمی دهی مثل اینکه تو درس داری یک کار علمی داری رها می کنی زیارت می روی، زیارت به این کار واجبت لطمه می زند این زیارت حرام است سفر، سفر حرام است و لو به خدمت امام بروی این از جنبه ی فقه آن است یک مرحله مرحله ی عرفانی قضیه است در مرحله ی عرفانی قضیه یعنی در فقه اکبر حکم یک جور دیگر است در فقه اکبر می فرماید اگر کسی بتواند برود زیارت سیدالشهدا و نرود حتی اگر بهشتی هم باشد، وارد بهشتش هم می کنند اما هرگز به او جایی در بهشت نخواهند داد، در بهشت ول می گردد از نظر عرفانی واجب است، این چرا این طوری اش کرده اند؟ این دلایل مختلفی دارد که حالا این به این معنا نیست که ما باید ارتباط مان با اهل بیت قطع شود و پدر و مادر می تواند حکم کند که شما نباید ارتباط داشته باشید صرفاً این یک زیارت را بنابر مصالحی نباید برویم و فرمودند نباید بروید بهتر است که نرویم و اطاعت کنیم و باید اطاعت کنیم اما اگر نحوه ی ارتباط ما با اهل بیت با خواست یا عدم خواست والدین باشد پدر و مادر هیچ احترامی ندارند بحث ما از اول جلسه این است که امرالله به ان یوصل. خداوند امر کرده، پدر و مادر که نمی توانند بگویند آب نخور یا من دستور می دهم که شما اهل بیت ارتباط نداشته باشید، ارتباط ما این طوری نیست که ما حتماً باید کربلا برویم تا بتوانیم با امام حسین علیه السلام ارتباط داشته باشیم، می توانیم یک طور دیگر هم ارتباط داشته باشیم اگر می دانیم والدین آزرده می شوند زیارت را نرویم اما در مورد اصل ارتباط، اصل ارتباط وجوب فطری الهی دارد و هیچ کس هم نمی تواند در این باره به ما امر و نهی کند. هیچکس.

والحمدلله رب العالمین.