جلسه 042 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
42
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
3
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - شرح زیارت عاشورا

بحثمان درباره آثار زیارت بود عرض شد که زیارت از جمله آثارش این است که انسان تصمیم به تربیت شدن می گیرد چون می خواهد به مزور ملحق شود و با او در دنیا و آخرت باشد این عشق او را به شدن وادار می کند. به اینکه باید شبیه آن کسی که می خواهد زیارت کند بشود و به آموزش دین و یادگیری انسان را وادار می کند. همانطور که عرض کردم اگر شما طول تاریخ اسلام را نگاه کنید آنچه را که از معارف دینی تبلیغ شده، پخش شده آموزش داده شده و مطرح شده به برکت عشق به خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت است. به برکت همین زیارتهاست که آموزشها انجام شده مردمی که ده سال پای منبر می نشینند اینها که غیر رسمی است منبر یک جایی هست که مردم می روند و از آنجا استفاده می کنند این منبر، آن منبر، خانم ها جلسه می گذارند دور هم جمع می شوند و معارفی را برای همدیگر می گویند و از آقایی یا خانمی دعوت می کنند که بیاید و مسائل شرعی را، مسائل الهی را، معارف الهی را برایشان بیان کند. این خوب تبلیغ دین است. اگر به طور رسمی به حوزه های علمیه هم نگاه کنید می بینید که حوزه های علمیه هم از طلابی تشکیل شده است که به عشق اهل بیت(علیهم سلام) و عشق خداوند تبارک و تعالی به آنجا رفته اند. یعنی از شما با روحیه طلاب آشنایی داشته باشید از بدو تشکیل حوزه های علمیه از صدر اسلام تا الان طلاب سخت ترین نوع زندگی را داشته اند الان هم طلبه ها و روحانیت زندگی بسیار بسیار سختی را دارند که خودم از نزدیک با آنها آشنایی دارم می بینم که طلاب در فشار سخت اقتصادی و عسرت به سر می برند. ولی تنها چیزی که آنها را نگه داشته است عشق به دین است عشق به اهل بیت و معارف الهی است. این عشق اینقدر مقاومت ایجاد می کند که اگر کسی فرصت داشته باشد زندگی پر زحمت علما را مطالعه کند می بیند که هیچ کس به اندازه ی علما، بر گردن مردم حق ندارند و هیچ عاملی به اندازه ی روحانیت در بقاء دین و توسعه ی دین مؤثر نبوده است. برکت این روحانیت از برکت زیارات اهل بیت و علاقه ی به اهل بیت «علیهم السلام» بوده. معمولاً حوزه های علمیه در کنار حرمهای مشرف به امامزاده ها و ائمه(علیهم سلام) تشکیل شده از نور آنها، منور شده اند و فیض گرفته اند. آموزش دین، توسعه دین، بحث فرهنگ دینی، بحث علوم دین و رشته های مختلف دینی همه به برکت علاقه به زیارت و زیاراتی که تا الان انجام شده و حفظ شده. پس شما چه به صورت رسمی و چه به صورت غیر رسمی اگر به سراغ آموزش دین بروید باز میبینید زیارت و علاقه به زیارت است که این حس ها را در آدم ایجاد میکند. هر سال دهها هزار نفر جوان، از سوم راهنمایی تا دانشگاه داوطلب می شوند ودر حوزه های علمیه شرکت می کنند و کنکور می دهند که یک تعدادی پذیرش می شوند و یک تعدادی از آنها هم رد می شوند. این که هر سال این همه جوان مراجعه میکنند به حوزه های علمیه برای اینکه عضو بشوند، طلبه بشوند، درس بخونن، این به برکت عشق به اهل بیت و دین است در قالب همین زیارتها انتقال پیدا کرده است با همین زیارات و ملاقاتها نهال آن کاشته شده در دین جوانان. یک طلبه هیچ چشم انداز روشنی نسبت به آنچه که الان میرود حوزه ندارد یک زندگی پر زحمت و پر درد سر، سخت و طاقت فرسا. قدیم ها پولدارها خیلی به سراغ درسهای دینی می رفتند. متدینین زیاد بودند، خانواده های مرفه به عشق دین و اهل بیت بچه هایشان را می فرستاند که میرفتند تحصیل علوم دینی می کردند، مرجع تقلید می شدند، مجتهد میشدند جز بزرگان، افراد صاحب نفس اینها به برکت دین رفتند نیاز مادی نداشتند چراکه اصلا نیاز مادی تامین نمیکرد زندگی سختی بود ولی اگر خودشان را به سختی می انداختند به عشق دین بود که می رفتند این کار را انجام میدادند. بی پولشون هیچ چشم اندازی نداره به عشق خدا و اهل بیت میره. پولدارشون هم اگر میره باز چشم اندازی نداره بازم به عشق خدا و اهل بیت(علیهم السلام) میرن به سوی آموزش دین وشدن.

این بافت، بافت خیلی مهم و پیچیده و ضمناً جالبی هست برای همین خداوند تبارک وتعالی تا وقتی که پیامبر و ائمه زنده هستند امر کرده است که در زمان حیاتشان به زیارتشان بروید ملاقات و زیارتشان بکنید خوب رسم بوده که در زمان پیامبر به زیارت پیامبر می رفتند و با عشق هم به زیارت پیامبر رفتند یعنی وقتی به زیارت پیامبر می رفتند از در خانه پیامبر را می بوسیدند تا خود پیامبر، بر سر آب وضوی پیامبر دعوا بوده است، از پیامبر لباسی، صلحه ای، عمامه ای، چیزی به عنوان تبرک می گرفتند، در مورد اهل بیت هم همینطور بود ما در میان اهل سنت کتابهای متعددی داریم که فقط درباره ی آداب زیارت پیامبر نوشته شده است حالا از قسمت وهابیون شان که بگذریم که اینها را شرک می دانند، اما عامه ی اهل تسنن و علمای آنها در این چهار مذهب این طوری نیستند آنها فلسفه و فرهنگ زیارت دارند همان کاریی که ما میکنیم استشفاء و تبرک و توسل و همه اینها را به این نحو دارند، در مورد ائمه هم همینطور بوده است یعنی مردم به زیارت اینها می رفتند و با عشق فراوان می رفتند.

شما داستان هجوم جمعیت مشتاق ایرانی برای زیارت امام رضا «علیه السلام» در زمانی که امام رضا از مسیر مدینه وارد ایران شدند بعد از قم و از نیشابور که رد شدند این مسیر را، می بینید که مردم چطوری به زیارت حضرت می آمدند و استقبال از حضرت می کردند این زمان حیات شان بود، اما خداوند تبارک و تعالی به این هم راضی نیست فرموده اینها اگر از دنیا رفتند مزارشان هم باید بزرگداشت شود یعنی باید به زیارت قبور شان هم بروید چرا؟ چون تمام آثاری که ما در حیات داریم در قبور هم داریم در زیارت قبور هم این آثار هست. همه آنچه که گفته شد، بزرگداشت فضیلتها، الگوگیری، خط گیری برای زندگی همه آن چیزهایی که هست که زیاده یواش یواش خدمتتون بازهم عرض خواهیم کرد تا الآن هر چه گفتیم و از این به بعد هم هر چه میگیم در زیارت قبر اون آثارهست و مضاف بر آن اینکه امام ممات و حیات ندارد فرقی ندارد امام زنده باشد یا از دنیا رفته باشد، حیات دارد و زنده است فرقی نمی کند همیشه حی و حاضر است در زیارت می خوانیم، «اشهد انک تسمع کلامی» من شهادت می دهم که تو کلام مرا می شنوی، جواب سلام من را می دهی تری مقامی من را می بینی. ما در محضر امام هستیم، امام که با مرگش جهان از محضر حضرت خارج نمی شود همانطوری که در زمان حیاتش احاطه داشته در زمان ارتحال شان، نبودن بدن شان در این دنیا، باز هم این تسلط و احاطه وجود دارد، لذا هیچ فرقی نمی کند شما وقتی به زیارت قبر امام رضا(ع) می روید هیچ کس این احساس را ندارد که ما به زیارت قبر یک امامی که مرده است رفته ایم بلکه همه احساس شان این است که دارند می روند به زیارت یک امام حی و زنده، که می شنود، می فهمد، می بیند جواب می دهد، تأثیر می گذارد شفا می دهد مشکلات را حل می کند. حواله می دهد هیچ کس نمی گوید من دارم سر قبر یک مرده می روم اینطوری نمی گویند معتقد هستند که زنده هست و احاطه دارد، احاطه ی امام به خودمان را ما حضوراً می فهمیم همانطوری که حضورا حضور خودمان را در محضر امام را می فهمیم، احاطه امام را نسبت به خودمان حضورا می فهمیم این فطری همه ی اینهاست و همه ی انسانها این را می فهمند پس ما در زمان حیات اهل بیت یک وظیفه داریم که با آنها در ارتباط باشیم در این رابطه قبلاً مفصلاً صحبت کردیم. آیه شریفه « الذین ینفضون عهدالله من بعد میثقه و یقطعون ما أمرالله به ان یوصل» این را برایتان ترجمه کردیم، گفتیم که خداوند تبارک و تعالی امر کرده که ما با چه چیزهایی ارتباط داشته باشیم ارتباط با خود خدا را گفتیم ارتباط با اهل بیت را گفتیم ما مأمور هستیم در همه ی زمانها با اینها ارتباط داشته باشیم علت این مسئله را هم همین مطلب کردیم که امام یعنی رحم ما، ارتباط با امام یعنی ورود در رحمی که تو در آن رحم به سمت آخرت در حرکتی و ابدیت تو شکل می گیرد و میشی به محض اینکه از امام قطع شویم سقط جنین شده ایم، یعنی ارتباط با عامل هدایت کننده ی به سمت ابدیت قطع می شود، اینکه قبلاً متذکر شدیم که مواظب یاشید افراد سودجو و شهوت ران به اسم عرفان و توحید، دستتان را از اهل بیت جدا نکنید و بگویند خدا بس است خدا کافی است عشق خدا، عشق حقیقی است، عشق ائمه مجازی است و شما باید فرض بفرمایید که باید یکسره با خدا صحبت کنید این توطئه است مواظب باشید که یک موقع ما تحت هیچ عنوانی و در هیچ مرحله ای از مرحله ی رشد عرفانی از پیوند وتوسل به اهل بیت بی نیاز نیستیم یادمان نرود. امر شده به پیوند به آنها، خود حضرت فرمودند آن کسی که امر شده به پیوند به آن خود ما هستیم شما مأمور هستید که با ما پیوند داشته باشید اگر با امام پیوند نداشته باشیم که اساساً ساقط هستیم این در زمان حیات شان که مأمور پیوند با آنها هستیم در زمان بعد از ارتحال شان چی؟ باز هم هیچ فرقی نمی کند ما مأمور هستیم ارتباطمان را، اتصال مان را با حضرات حفظ کنیم و ادامه دهیم. مامور هستم ادامه دهیم من می خواهم این نگاه سنتی از شما دور شود که زیارت عبدالعظیم و زیارت حضرت معصومه و زیارت امام رضا «علیه السلام» یک جنبه ی مستحبی و عشقی دارد اگر شد انشاءالله سالی یک بار پولی دستمان رسید برویم آنجا، اینطوری نیست این وفای به عهد نیست این گسستن عهد است ما موظف هستیم به نحو خاصی با ائمه و قبور آنها و اهل بیت و امامزاده ها ارتباط داشته باشیم. این چیز مستحبی نیست که بگوییم خوب حالا رفتیم که رفتیم نرفتیم هم که نرفتیم. اینطوری نیست حتماً باید پیوند با اینها داشته باشیم، با قبورشان با خودشان. حتما باید سر بزنیم و اینکه آنها در زندگی ما نقش داشته باشند.

امام رضا «علیه السلام» می فرمایند: «ان لکل امام احداً فی انق اولیائه و شیعه و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیاره قبورهم فمن زارهم رغبتاً فی زیارتهم و تصدیقاً بما رزبوا فی کان ائمتهم شفعائهم یوم القیامه» میزان الحکمه جلد 5 صفحه ی 2282 به نقل از بحارالانوار، امام رضا« علیه السلام» می فرماید برای هر امامی عهدی به گردن و به عهده ی دوستان و شیعیانش هست، هر امامی این عهد را دارد، از پیامبر بگیرید چون پیامبر هم در درجه ی اول امام است، پیامبر هست امام هم هست هر دو مقام را حضرت داشته است، از پیامبر شما بگیرید تا امام زمان، امام زمان «عج» بحث مفصلی است که الان وارد آن نمی شویم، در متن زیارت عاشورا انشاءالله آنجا خدمت تان تقدیم خواهیم کرد. آن ویژه است ما در باره ی امام زمان «عج» یک بحث ویژه ای داریم که حالا بماند برای تاریخ خودش. پس هر امام عهدی به عهده و گردن شیعیان و دوستانش دارد.(و ان من تمام وفا من العهد) یکی از شرایط کامل به عهد، (و حسن العدا) و این که این وفای به عهد را خوب اداء کند چیست؟ زیارت قبور ائمه «علیهم السلام» است ما باید به زیارت قبور برویم. امام رضا «علیه السلام» فرموده است: «فمن زارهم رغبتاً فی زیارتهم و تصدیقاً بما رزبوا فی. هر کس از روی میل و رغبت ما را زیارت کند و تصدیق کند آنچه اهل بیت نسبت به آن رغبت داشتند چه اتفاقی می افتد؟ گاهی وقتها ما به زیارت می رویم توسلاً، تبرکاً به زیارت می رویم می گوییم امام است آدم مقدسی بوده است و ضریح را می بوسیم و می آییم اما کاری با خود حضرت نداریم ارتباطی با خود حضرت نداریم چیزیهایی را که حضرت آن را تصدیق کرده است قبولش ندارم و چیزهایی که حضرت قبولش ندارد تصدیقش نمی کنیم و خیلی از آنها را می پذیریم. این فایده ندارد. می گوید وقتی به زیارت می روی باید هم عقیده امام باشید یعنی آنچه امام نسبت به آن میل و رغبت داشته و تصدیق می کرده، تصدیق کنی و آنچه امام قبول نداشته، شما هم قبول نداشته باشید. این می شود شرط زیارت. که در باب زیارت و آداب ظاهری و باطنی بحث میکنیم. اگر شخصی چنین وضعیتی داشته باشد و برود زیارت،«کان ائمتهم شفعائهم یوم القیامه» ائمه حتماً روز قیامت شفیع آنا می شود چون شفاعت یعنی جفت شدن، کسی که اینطوری در دنیا با امامش جفت می شود که تصدیق می کند آنچه امام تصدیق کرده و رد می کند آنچه امام رد کرده است در واقع همین جا جفت شده و شفاعت همین جا صورت می گیرد. ما شفاعتی خارج از دنیا در آخرت نداریم اگر کسی قرار است مورد شفاعت قرار بگیرد همین جا باید مورد شفاعت قرار بگیرد. آنجا هر شفاعتی که بشود معلول شفاعتی است که در این دنیا شده یعنی جفت شدنی که اینجاست. اگر کسی نتواند اینجا جفت شود آنجا هم جفت شدن امکان پذیر نیست. لذا حضرت می فرماید شما ها باید در روز قیامت دستتان را به ما برسانید. نمیگه ما میایم به سراغ شما. میگه شما دستتون رو به ما برسونید و ماهم شفاعت میکنیم. این دستتون رو به ما برسونید یعنی چی؟ این حالت فیزیکی دارد؟ من بدوم دستم را به دست حضرت برسانم و بگویم آقا این دست من است، بگیرش؟ روز قیامت اگر قرار است دستمان را به دست حضرت برسانیم باید اینجا دست مارا به دست حضرت برسانیم و از اول با آنها رفیق باشیم و پیوند برقرار کنیم و دستمون در دست حضرت باشد تا جفت شدن و پیوند برقرار باشد. همینجا این پیوند برقرار باشد این جفت بودن صورت گرفته باشد بعد آنجا هم این شفاعت هست. پس خوب دقت کنید چرا این همه سفارش شده به زیارت قبر بروید، چون تمام آن خصوصیاتی که شما در زیارت حضرت داشته اید الان هم دارید یک وقت که به زیارت می روید مهمترین خصوصیت زیارت عرض کردم جدای از آن عشقی که به حضرت داریم و علاقه ای که به شدن و معیتی که با حضرت در زمان حیاتش هست در زمان مماتش هم هست، یعنی وقتی حضرت نیست باز هم ما دوست داریم پیش حضرت باشیم و شبیه حضرت شویم و با حضرت معیت داشته باشیم. سر قبر رفتن و ملاقات کردن به معنای چیست؟ از قدیم هم این در همه ی فرهنگها بوده که چه در زمان حیات و چه در زمان ممات به زیارت می رفتند. سر قبر رفتن عبارت است از تجدید میثاق، یعنی عهد و پیمانی که بستیم سر آن هستیم لذا حضرت وقتی می خواهد زیارت اهل قبور را مطرح کند از کجا شروع می کند؟ از عهد شروع میکند می فرماید: «ان لکل امام احداً فی انق اولیائه و شیعته» یک عهدی وجود دارد این عهد چیست؟ این عهد همان عهدی است که روز اول بستیم، «الست بربکم قالوا بلی» عهد یعنی اینکه من باطنم با باطن حضرت پیوند دارد حضرت اصل و حقیقت من است ریشه ی من است بین من و او یک پیوند باطنی و حقیقی برقرار است. این را ما باید درک کنیم. این را ما باید درک کنیم که حضرات یک تعدادی شخصیت تاریخی مقدس نبودند که در یک زمانی آمده اند و بعد هم از دنیا رفته اند و حالا ما هم آنها را دوست داریم و علاقه به آنها داریم مثل قهرمان ملی مان، مثل علاقه ای که به افراد داریم اینطوری نیست. حضرات از نظر نظام خلقتی ریشه ی ما هستند اصل ما هستنند بیش از پدر و مادر ما نسبت به ما اصلیت دارند، دراین باره بیشتر صحبت خواهیم کرد. یعنی من باید بدانم که ریشه ی من اوست ریشه ی من پیامبر است ریشه ی من حضرت زهرا است، ریشه ی من امیرالمومنین است پدر و مادر بدنی ما از نظر ساختار بدنی ریشه ی ما هستند بله مادر یک تخمک به اشتراک گذاشته و پدر ما یک اسپرم به اشتراک گذاشته، این لقاح پیدا کرده وبدن تشکیل شده است اما روح و نفخه ای که در آن بدن آمده و به آن تعلق گرفته از کجا آمده است؟ این از اهل بیت است این دمش آنهاست، همان نفخه ی الهی است. پس بدن من برای پدر و مادرم است. از نظر بدنی بچه آنها هستم. اما از جهت شخصیت انسانی و حقیقی خودم مال اهل بیت هستم. ریشه من و اصل من آنها هستند. این را من باید درک کنم که این ریشه و اصل هستس. و برای همین است که ما بدون استثناء به سمت اهل بیت کشش داریم یعنی به سمت پدر خودمان و مادر خودمان. نمی توانیم آنها را دوست نداشته باشیم. کفار هم همینطور هستند نسبت به آنها علاقه دارند نسبت به آنها کشش دارند یک موقعهایی علاقه نشان می دهند بخصوص آنهایی که جاهل قاصر هستند همینطوری هستند همه نسبت به اهل بیت اینطوری هستند که قبلاً مفصلاً صحبت کردیم.

عهد هست یعنی پیوند چه وجود دارد؟ یک پیوند باطنی وجود دارد من با حقیقت خودم پیوند برقرار کردم آن پیوند آن است که طبق قواعدی که خداوند تبارک و تعالی خلق کرده است هر جزئی به اصل خودش بر می گردد، علاقه ی به وطن خودش دارد «حب الوطن من الایمان» حب وطن از ایمان است امام وطن من است معصوم وطن است، محل بازگشت نفس من و آرامش من است، من با بازگشت به امام آرامش پیدا می کنم با پیوند با حقیقت خودم آرامش پیدا میکنم. «ثم ان علینا حسابهم ثم ان علینا ایابهم علیکم ایاب الخلق» همین آیه قرآن را بر می داریم در جامعه ی کبیره می بریم، بازگشت همه ی مردم به سوی شماست، خداوند در قرآن می فرماید شما به سوی من بازگشت پیدا نمی کنید می گوید به سوی چه کسی بازگشت پیدا می کنید؟ «ان علینا» به سوی ما بازگشت پیدا می کنید، جای دیگر هم دارد که «الیه مرجعکم» بازگشت همه ی شما به سوی من است ولی جای دیگر هم می فرماید به سوی ما بازگشت پیدا می کنید در جامعه ی کبیره به حضرات می گوییم همه ی مردم به سوی شما بازگشت پیدا می کنند. محل رجوع همه ی مردم شما هستید اصل و ریشه ی همه مردم شما هستید که همه برمیگرن به سوی شما. هر کس به تناسب ساختارهایی که تشکیل داده است به تناسب ساختار وجودی که به شما دارد بر می گردد با شما ملاقات می کند بستگی دارد به این آن موقع که داریم ملاقات می کنیم چقدر این امانت را رعایت کرده باشیم. یعنی حقیقت من که شبیه این امام بوده از اصل امام است، امام در من دمیده، آنچه که از امام در من دمیده شده است من چقدر می توانم شبیه خود امیرالمومنین آن را برگردانم. علت اینکه افراد بدون استثناء کافر یا مومن همه امیرالمومنین را موقع مرگ می بینند برای اینکه امیرالمومنین حاضر می شود تا آن شخص بداند چقدر شبیه کی شده است؟ تا به عنوان مبدأ و بازگشتش مشخص شود تا از اینجا می رود با اولین کسی که ملاقات می کند چه کسی است؟ امیرالمومنین است، «من یمت یرنی» هر کس بمیرد مرا می بیند تا از این دنیا می خواهی بروی حقیقت خودت را می بینی، اما کدام امیرالمومنین را می بینی؟ همان امیرالمومنین که از عینک وجودی خودت داری به آن نگاه می کنی. بسته به این است که چقدر به این امیرالمومنین شبیه شده باشی. ریشه ی حقیقت این است ما بسته به اینکه چقدر به حضرت علی یعنی اصل خودمان شباهت داریم یعنی همانی که در روز قیامت میزان است در زیارتنامه اش می گوییم: السلام علیک یا میزال الاعمال. سلام بر تو ای میزان اعمال، میزان روز قیامت حضرت علی است. همه چیز را با حضرت علی(علیه سلام) میسنجند. (والوزن یومئذ الحق الحق مع علی و علی مع الحق) همه چیز سنجیده می شود با حق که علی است و اصل و ریشه همه ماست خوب ما به حقیقت خودمان بازگشت می کنیم. ایاب الخلق علیکم بازگشت همه ی مردم به سوی شماست. همه ی مردم به سوی شما بازگشت پیدا می کنند. این عهد یعنی چی؟ یعنی اینکه من رجوع به شما خواهم داشت بازگشت به شما خواهم داشت در حیاتم وقتی که زنده هستند به ملاقات شان می روم. یعنی به ملاقات چه کسی می روم؟ اصل خودم، ریشه ی خودم، وطن خودم، پدر حقیقی خودم، آن کسی که قرار است من مثل او شوم، آن کسی که من در شباهت به او من به آرامش می رسم. معصوم یعنی این، وقتی هم که از دنیا می روند و سر قبور آنها می رویم یعنی تجدید میثاق است یعنی همان عهد را من می روم تجدید می کنم. پس من از اینجا پامیشم میرم امام رضا(ع) نمیرم بگم من زن میخوام، یکی میگه من شوهر میخوام، یکی میگه مشکلات اقتصادی دارم.... اینا چیزهای هست که ما عرضه میکنیم به اهل بیت(علیهم سلام)، کوچک و بزرگ عرضه میگیم به اهل بیت اما این اصل زیارت نیست. در حقیقت اصل زیارت برای این است که من آنجا می روم تجدید میثاق و تجدید بیعت می کنم یعنی میرم اونجا و میگم آقا من در راه شما هستم.

شما نگاه کنید جملات زیبا و شورانگیزی در زیارت هست، بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله، ببینید با این جملات تمام حرفهایت را داری می زنی، در زیارتنامه هم از این حرفها هست یعنی آمده ام که بگویم من هستم، پاکار هستیم، من آمده ام بگویم که در راه شما هستم، من آمده ام بگویم که جدا نمی شوم از شما، در زیارت وداع هم که می خوانیم می گوییم، در وداع امام حسین «علیه السلام» می گوییم و لا جعل الله آخر العهد منی لزیارتکم. خدا نیاورد که این آخرین زیارت ما باشد. در زیارت امام رضا این طوری می خوانیم: (رزقنی الله العود ثم العود ثم العود) خدا روزی من کند بازگشت و سپس بازگشت و سپس بازگشت، دائم بیایم خدمت شما برسم، این تجدید میثاق و تجدید عهد است یعنی من در راه شما هستم، پاکار شما هستم این زیارتها کار می کنند. حالا اگر کسی معنای آن را نداند باطن قضیه کار میکند. مردم ایران 50 سال سلطنت پهلوی بر آنها حکومت کرد ولی مردم زیارت امام رضا میرفتند، قم میرفتند، شاه عبدالعظیم را میرفتند. خواه ناخواه همان زمان که میرفتند تجدید میثاق میکردند آن موقع که در ایران کربلا درست شد در سال 57، معلوم شد که امام حسین «علیه السلام» تنها نیست، امام امت که حسین زمان ما بود معلوم شد تنها نیست. همه کسانی که ظاهراً تحت ولایت شاه بودند در این سالهایی که در مجالس روضه می رفتند این طرف و آن طرف زیارت می رفتند، دیدن علما می رفتند. حالا پای تلویزیون و سینما و این طرف و آن طرف هم بودند اما آن زیارتها کار خودش را کرده بود زیارت یعنی تجدید عهد صورت گرفته بود برای همین وقتی افراد دیدند که اصل دینشان در خطر است حاضر نشدند پا روی عهدشان بگذارند. درست است که شاید یک سابقه گناه آلوده هم داشته باشند اما پاکار ایستادند سر قضیه ی عهدشان ایستادند و مبارزه شان را کردند، جلوی گلوله ایستادند، شوخی بردار نبود دفاع از دینشان بود، مسئله امامت بود مسئله ولایت بود اصلاً شوخی بردار نبود آنجا مردم اصلاً با هیچ کس شوخی نداشتند، ممکن است یک چند روزی کنار دریایی، سینمایی، این طرف آن طرفی برفتند اما وقتی قضیه جدی شد یعنی دیدند نه مثل اینکه دارند به اصل دین و اصل امامت و اصل ولایت آسیب می رسد همه پاکار ایستادند اصلاً هیچ کس برای شاه تره هم خرد نکند. بعد که جنگ کردستان پیش آمد همه پاکار ایستادند. هشت سال جنگ شد همه پاکار وایسادند. دیگه جدی بود قضیه. وقتی اصل به خطر می افتد می بینی این تجدید میثاقها کار خودشان را می کنند. همین زیارت رفتنا، روضه خوندنا، گریه کردنها، یا حسین گفت یا زهرا گفتن اینها کار خودشونو میکنن. چون خواه ناخواه که ما به این زیارت ها میرویم اصل چه میشود؟ بسته میشود.یعنی به این زیارت ها میرویم عهد بسته میشود.یعنی شخص منتظر است امامش یه جایی بهش بگه بدو و اون میدود.

ممکن است در مسائل روزمره زندگی یک مقداری از امام دوری کند و بره فسق و فجور کند اما اصل را هیچ وقت از دست نمی دهد. شما سه شنبه ها بیاید برید جمکران ببینید چه کسانی میان جمکران؟ اصلا باورتون نمیشه شما در طول روز این آدم رو ببینی میگی فاجر و فاسق است. زن و مردش. ولی وقتی پای عهد وسط هست مردم جدی هستند اصلا شوخی بردار نیست ولی در مسائل جزئی ممکن است از امام فراری باشند ولی ته قضیه منتظر است امامش بهش نگاه کنه و بگه برو دنبال فلان کار الان وقتشه فلان کار را بکنی و دیدیم که رفتند و کردند. گفتند شمشیر بردارید همه برداشتند گفت جهاد، همه جهاد کردند گفت پذیرش قطعنامه، همه پذیرفتند. این خصوصیت زیارت است. زیارت کار خودش را انجام میدهد در بعضی ها ضعیف و در برخی قوی عمل میکند بستگی دارد ما با چه بنیه ای به زیارت برویم. البته افرادی هم بودند که به زیارت امام رضا «علیه السلام» می رفتند بر سر قبور اهل بیت می رفتند و موقعی که دین شان به خطر افتاد هیچ تکانی نخوردند. در موقع انقلاب رفتند و در گوشه ای خزیدند. حتی کسانی که سال به سال برای امام رضا گوسفند میفرستاد، با زن و بچه آمریکا رفتند. قایم شدند اونجا. از آمریکا گوسفند میفرستاد امام رضا. سالی یک بار هم میاد زیارت میکنه و باز برمیگرده آمریکا اینقدر ارادت داشته ولی توده مردم اینجوری نبودند. اکثریت قریب به اتفاق پیوندشان درست برقرار شده اما آنهایی که اینطوری نیستند در اقلیت هستند و البته این اقلیت هم تاثیر گذار است. همون هم که شما بروید آمریکا میبینید حداقل یک علم برای امام رضا زده یک علم برای امام حسین زده. ممکن است ضعیف باشد ولی برای رضای خودش این کار را کرده. بالاخره زیر همون علم آدم هایی جمع میشوند که با امام پیوند برقرار میکنند

ما در بین رزمنده ها داشتیم مکرر داشتیم جوانانی که از آمریکا و اروپا آمده بودند و آنجا مستقر بودند و درس می خواندند و کسی هم با آنها کاری نداشت و خودشان کنده شده بودند و آمدند اینجا و تا مقام شهادت هم رسیدند. یکی یا دوتا نبودند که من حالا از آنها نام ببرم. کار میکند این عشق افراد را نگه میدارد. یه جاهایی که شفاف شود اصل و حقیقت در خطر است همانی هم که در آمریکاست دست به شمشیر میشود. حاضر نیست پا بگذارد رو این جور مسائل. همانطوری که حضرت می فرماید چه در زمان حیات و چه در زمان رحلت امام تجدید عهد با امام است میثاق با امام است مثل زیارت شهید، شما به زیارت شهید می روید با چه چیزی تجدید میثاق میکنید؟ با اهداف شهدا. به قول شهید مطهری، گریه بر شهید شرکت در حماسه ی شهید است. در آن حماسه شما شرکت میکنید بزرگداشت شهدا. یکی از چیزهایی که ما داشتیم این بود که وقتی در اول انقلاب تبریز شهید داد، تهرانی ها برای تبریزی هامراسم گرفتند. تهرانی ها شهید دادند دیگر جاها برای تهران مراسم گرفتند. این بزرگداشت شهدا کار می کند آمدن جنازه ی شهید در اجتماع، رژه دادن شهید در اجتماع، دفن کردن آن در دانشگاه و کوه و جاهای دیگر اثر خاص خودش را می گذارد بهر حال انسانهایی جذب می کند که با آن ها تجدید میثاق کند. پیدا میشوند به هر حال هستند کسانی که راه اینها را میپسندند و بودن با اینها به الحاق با اینها و شخصیت اینها علاقه دارند ممکن است شخصیت خودش دور باشد و فاصله داشته باشه و حتی کسایی که بیرون با آن ارتبط داره با این شخصیت فاصله داره اما هرگز از تقدیس این شخصیت باز نمی ماند یعنی تقدیس میکند و در نزد او احترام دارد. بزرگ است. شهید بزرگ است

پس زیارت یک تجدید میثاق در امامت و ولایت است با کسی که به زیارتش می رویم، وقتی به زیارت حضرت معصومه می رویم، السلام علیک یا بنت ولی الله السلام علیک اخت ولی الله السلام علیک یا عمه ولی الله ببینید پیوند چطوری برقرار می کنیم، یا فاطمه تو نزد خدا شأن و مقامی داری یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه ای فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن. چون داریم هر بار که شما به زیارت می روید اینها را در نظر دارند و هر بار که شما رنج سفر میکشید آنها در نظر دارند جبران آن را برخوردشان واجب می دانند. میبینیم که ما آنجا باز تجدید عهد میکنیم.وقتی هم به زیارت حضرت میرویم میگوییم ما آمده ایم با شما تجدید میثاق کنیم. اواخر زیارت حضرت معصومه را نگاه کنید می گوید که ما تابع آن کسی هستیم که پیامبر آورده ما قبولش داریم، راضی، راضی به آن هستیم و تابع آن هستیم. این یعنی تجدید میثاق هست. خانم راه ما با راه شما یکی است(السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه). سلام بر تو ای خانم، خدا ما را در بهشت با هم رو در رو کند ما معرفی شویم به همدیگر انشاءالله. (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه) ما به هم معرفی می شویم در مهمانی های تان شرکت می کنیم شما مهمان ما میشوید خیلی حرفه یعنی میریم و قرارهای آینده را میگذاریم. خانم دختر فاطمه ی زهرا دختر رسول الله من آمدم خدمت شما، من به شما علاقه دارم من شما را قبول دارم. آنی که جدتان آورده را قبول دارم و تابع شما هستم انشاءالله خدا ما را با شما محشور کند. در کنار شما باشیم. خیلی فقرات فقرات قشنگی است. خیلی برنامه ریزی عالی هستش.

عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه، و حشرنا فی زمرتکم. ما را در زمره و گروه و دسته شما محشور کند. بگویند دسته حضرت معصومه «سلام الله علیها»، گروه حضرت عبدالعظیم «علیه السلام» گروه امام رضاییها بیایند گروه حسینی ها بیایند. در اون دسته ها ما محشور بشیم. این خیلی حرفه. الان ما اینها را نمی فهمیم یعنی چی؟ روز قیامت که افراد را براساس شخصیت رهبران خودشان دسته بندی می کنند بعد یک دفعه به شما بگویند شما جز دسته ی حسین هستی بیا برو در دسته ی حسین قرار بگیر و بایست در آن محشر کبرایی که همه لرزه به تنشان می افتد محشر 50 هزار ساله ای که زمینش از آتش است. به شما بگویند شما جزء دسته ی امام حسین هستی خیلی حرف است.@@@ خدا محشور کنه فی @@@ و اوردنا حوض نبیکم مارا وارد کند به آن حوض پدرتان، جدتان، پیامبرتان و کسقانا بکأس جدکم من ید علی بن ابیطالب صلوات الله علیکم، خدا با آن کأس و آن جامها بهشتی و با ید امیرالمومنین. بدست امیرالمومنین ما را سیراب کند ببینید متن زیارت چقدر عالی تنظیم شده. من ید علی بن ابی طالب. چه شخصیتی! که امام علی بیاید از آن حوض آب در دهان ما بگذارد از حوض نبی. و بگه بخور نوش جانت (@@@فیکم سرور و فرج)من از خدا می خواهم که نشان ما بدهد شادی و گشایش را درباره ی شما. ببینید تک تک سخنانی که شما با حضرت معصومه میزنید یا با حضرت عبدالعظیم میزنی خیلی حرف های مهمی است. جدی هم هست. یاد بگیرید و باید حواس مان جمع باشد که ملاقات شما یک ملاقات خصوصی و حضوری است فکر نکنید آنجا ده هزار نفر در حرم هستند و شلوغ هست، یک فاطمه معصومه می آید جلو تو می نشیند و با تو حرف می زند. حواست باشد فقط دارد به تو گوش می دهد کسان دیگر برای خود فاطمه معصومه دارند. ولی فاطمه معصومه تو دارد به تو گوش میکند. این ملاقات خصوصی خصوصی است. حواست باشه که چه حرفهایی ردو بدل میشود. حرفهاتونو جدی بزنید. نه اینکه عادتاً بیاییم این زیارتنامه را بخوانیم و این آدابش هست بخوانیم و ببوسیم بیاییم کنار دستمان را به ضریح بکشیم نه. دقت کنید این کلماتی که دارد بین ما رد وبدل می شود یک حرف حسابی است که داریم با آدم حسابی میزنیم و شخصیتی که پیش اهل بیت از مقام بالایی برخوردار است. اولیاء خدا می گویند ما امام زمان را دیده ایم که وقتی به زیارت معصومه می آمدند خم می شدند و سنگ پایین ضریح را می بوسیدند، شخصیت فاطمه خیلی بزرگ است. بسیار بزرگ. آدم باید ادب داشته باشد وقتی آنجا می رود اول باید به نیت امام زمانش زیارت کند بگوید آقا من آمده اینجا این زیارت را به نیابت شما انجام بدهم بعد برای خودم یا هر کس دیگر، زیارت امام رضا می روید همینطور. حواسمون باشد به کجا میرویم بعد با یک شخصیت برجسته اینجوری که بهت اجازه دادند که وارد بشی. خیلی حرف بزرگی است. اذن دخول مگه شوخی است. شما فکر میکنید همه کسانی دارن زندگی میکنن اذن دخول پیدا میکنن برن قم زیارت کنن؟ نه. یک کسی که هیچ اراداتی نداشت می گفت بعد از 20 سال اولین بارم هست که آمده ام قم زیارت کنم نمی دانم بالاخره آن روز موفق شد برود زیارت یا نه. آخر به هر کسی اجازه نمی دهند وقتی به تو اذن دادند که بروی حضرت عبدالعظیم را زیارت کنی حواست باشد که اذن یعنی چی؟ اذن داده آن هم یک آدم برجسته که برای خود در ابدیت سلطان است بعد با او رودر رو حرفهای جدی جدی بزنی. این کلمات را شما نگاه کنید. حالا ما در اوج بدبختی و در اوج فقر و نیاز نشستیم روبروی کریمی که در اوج عزت است و ما قرارمان را با مهربون به این صورت میزاریم که خانم خدا ما را با شما محشور کند، خانم ما از دست امیرالمومنین انشاءالله در محضر شما سیراب شویم، خانم انشاالله خداوند شادی شما را به ما نشان دهد، خانم چیزهایی که پدر تان و اجدادتان آورده قبول دارم. و در این راه هستم و بر اساس این با شما پیوند برقرار میکنم. حرف های کاملا جدی با حضرت معصومه خیلی سازنده است. یک زیارت این مدلی خیلی برای آدم کار میکند. پس یادمان نرود زیارت چه در زمان حیات و چه در زمان ممات عبارت است از یعنی تجدید عهد و میثاق. حرف های جدی زدن، عهد بستن و پای عهد ماندن.

این خیلی مهم است وقتی انسان به آنجا می رود با یک بزرگی قرار داد می بندد و می گوید من هستم و پاکار می مانم، عهد بستم. بعد هم که به مجلس گناه دعوت می شود می گوید نه من با امام رضا قرار بسته ام قرار گذاشتم که با او محشور شوم کنار حوض کوثر با او باشم او شفاعتم کند، همسایه اش باشم. دیگر این جاها جای من نیست که بیام با طاغوت کنار نمیام، با استکبار نمیتونم کنار بیام، حرف از مذاکره با آمریکا من نمیتونم بزنم، ما قرار بستیم با امام زمان. قول و قرار هایی دادیم حضرات زیر قول و قرارشون میزنن؟ یادشون میره ما بهشون چی گفتیم؟ چه عهدهایی بسته شده؟ نه. به هیچ وجه زیر قول و قرارشون نمیزنن. اصلا فراموش نمیکنن که شما زحمت کشیدی تا مشهد رفتی تا کجا رفتی یادشون نمیره و برای خودشان واجب میدونن جبران کنن. دیگه باید دقت کنی وقتی عهد بستی پای عهدت بمون یعنی توجه داشته باش که قول دادی به حضرت. لاتها و اراضا اوباش هم وقتی یک اتفاقی می افتد و بهشون میگن بگو کی کرده میگن نه ما از اول باهم قول وقرار داریم. کسی حرف علیه دیگری نمیزنه. سرمون هم میخواد بره بره. پای عهدمون هستیم

تجدید میثاق باعث می شود وقتی که طبیعت گرای به ما هجوم می آورد دنیا به ما هجوم می آورند شهوات به ما هجوم می آورند می گوییم ما این کاره نیستیم. من نمی توانم این طوری باشم. من یک عهدی دارم با عزیزان یک عهد هایی بسته ام نمی توانم در مجالس فسق و فجور بروم نمی توانم گناه کنم، نمی توانم با اراضل و اوباش بگردم، نمی توانم با کسانی که با خدا قهر هستند باشم من مادرم فاطمه ی زهرا است با مادرم یک قرار دارم شما سیدالشهدا را نگاه کنید وقتی می گوید هیهات من الذلت می گوید من از پستان فاطمه شیر خوردم. من بچه ی علی هستم. هیهات من الذله. من زیرا بار ذلت نمی روم. اصل ما فاطمه ی زهرا «سلام الله علیها» و امیرالمومنین است وقتی آدم با آنها عهد می بندد خودش می گوید زشت است برای ما خوب نیست ما این کاره نیستیم. شان ما و درجات ما و رفعت ما و بزرگی ما اجازه نمیده. این بزرگی به بقال و کاسب و دکتر و مهندس نیست. آدم پست ترین شغل را هم که داشته باشد بی سوادهم باشد، چون انتساب به امیرالمومنین دارد بزرگ است و احساس کوچکی نمیکند. وقتی خودش را آدم بزرگی میدونه و از امیرالمومنین شرافت کسب کرده دیگه این تجدید اهداف برایش کار میکند. مثلا اگر دعوتش کردند پای ماهواره بشینه میگه شان ما نیست، اجازه همچین کاری را نداریم، آلودگی در شان ما نیست چرا که مارا کوچک و پست میکند. وقتی به او میگویند یک کار پست انجام بده میگن یه آدم بکش میگه در شان من نیست که آدم بکشم یا قاچاق کنم آدم وقتی خودش را در انتساب به اهل بیت بزرگ می بیند، وقتی گناه به او عرضه می شود لازم نیست بر خودش غلبه کند همین که یاد عهدش بیفتد و یادش باشد که به کجا وابستگی دارد می گوید نه ما مأموریت مان روی زمین این نیست. ما ز بالاییم و بالا می رویم ما این ماموریت مان نیست. ما برای این کارها روی زمین نیامده ایم، ما را خداوند برای این کارها روی زمین نفرستاده است. از ما یک انتظاری دارند من انتسابم به امیرالمومنین است من انتسابم به امام زمان است. دوشنبه ها و پنجشنبه ها نامه ی اعمال من پیش امام زمان می رود و آن را می خواند می خواهم شرمنده نشود خجالت زده نشود من نمی توانم بابایم را ناراحت کنم او مرا می بیند. این خیلی مهم است که حضرت او را می بیند و نامه ی اعمالش را می خواند اگر توجه به این داشته باشد خیلی حواسش رو جمع میکنه و میگه در شان ما نیست. حضرت او را می بیند و نامه ی عمل او را می خواند. خوب حالا سوال فرمودند که امامزاده ها چی؟ همه ی امام زاده ها را، آنهایی که شجره نامه دارند و از نظر شخصیتی مورد تایید هستند خوب ائمه خودشان تأیید کردند و گفته اند که این پسر من است آدم این طوری است نوه ی ما اینطور است شما یک بچه از امام سوم دارید از امام چهارم دارید امام هشتم از آن خیلی تجلیل کرده است. آنها چون شخصیت های بزرگی هستند و انتساب به امام دارند از امام نور گرفتند. این انتساب و این نطفه و این ارتباطی که داشتند آنها را آدم های باشخصیت و بزرگی کرده. میگویند وقتی پدر و مادر خودت میمیره برو سر قبرش و مشکلاتت رو حل کن دیگه امامزاده که خیلی شرافت دارد شوخی نیست فرزند امام است پیش خدا شرافت دارد و از انتساب امام است از او رنگ و بو گرفته و شباهت های بسیاری داره و شخصیت بسیار برجسته ای است.

شما ببینید علی اکبر یک امام زاده است اگر زنده بود جای امام سجاد بود همه تصدیق کرده اند چون قرار بود کشته شود امام سجاد امام شد، و الا علی اکبر چیزی از امام سجاد کم نداشت امام زاده است، قاسم بن حسن اینها شخصیت هایی هستند که برجستگی های زیادی دارند اولیاء خدا هستند که کار از دستشان بر می آید. شفیع هستند قدرتمند هستند مقامشان مقام بسیار بزرگی است. توسل به آنها برای ما خیلی کار می کند و براساس میزان تقوایی که دارند و میزان ارتباطی که با اهل بیت دارند و میزان شهادت و گواهی که بزرگان دادند در مورد عظمت و شأن آنها ما به آنها توسل پیدا می کنیم. ما الان به زیارت شیخ صدوق هم می رویم و به ایشان هم توسل پیدا می کنیم ایشان امامزاده نیستند به دعای امام زمان متولد شدند دعا کردن ایشان به دنیا آمدند شخصیت بزرگی است بعد از این همه سال که بدنش را کشف می کنند می بینند بدنش سالم و نورانی است معلوم است قدرت روحی خیلی زیاد است که اجازه نمی دهد عوامل طبیعی روی بدن اثر بگذارد، طهارت روح آنقدر زیاد است که بدن سالم و یه شخصیت ایجوری ما پیشش میریم و بهش توسل میکنیم می ماند امامزاده نیست ولی پیش خدا وجیه هست.