جلسه 038 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
38
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1381
ماه
2
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 038 - شرح زیارت عاشورا

1- اگر محبتی نباشد تمنایی برای زیارت نیست.

در جلسه گذشته بحث ما به این جا رسید که زیارت، طلب زیارت، وقت گذاری برای زیارت، صرف هزینه برای زیارت، تحمل خستگی برای زیارت، زجر راه، اذیتها و آزارهایی که انسان برای زیارت تحمل می کند همه ی اینها، معلول محبت است و اگر محبتی نباشد تمنایی برای زیارت نیست، این زیارت، زیارت محبوب یا هر چه که می خواهد باشد و تبعات زیارت، پذیرش تبعات زیارت وجود نخواهد داشت، زیارت یعنی طلب و طلب ملاقات با محبوب، معشوق، ملاقات با او، بودن و انس گرفتن با او وقت گذاری برای زیارت او، وقت گذاری برای اینکه به او برسیم، صرف هزینه، این در تمام فرهنگها وجود داشته و دارد یعنی تاریخ انسان هرگز از این مقوله، یعنی طلب زیارت معشوق، صرف هزینه، صرف وقت حتی به خطر انداختن جان خود برای اینکه انسان لحظه ایی به لقاء معشوق و زیارت او برود خالی نبوده است، در تمام فرهنگها اعم از فرهنگهای دینی و غیر دینی بودهاست. حتی آنهایی که هیچ اعتقادی به خداوند تبارک و تعالی ندارند و اساساً چیزی به نام معنویتف روح و عشق را انکار میکنند در آنها هم همین هست، بنابراین پدیده زیارت و مسئله زیارت، مسئله این نیست که فقط و صرفاً مخصوص به اسلام باشد.

2- زیارت مبتنی بر عشق ذاتی انسان به خداست

هر کسی هر جا محبوبی و معشوقی دارد طلبی هم نسبت به او دارد وقت گذاری هم برای او می کند، این یک چیز طبیعی است مثل آب خوردن مثل غذا خوردن است مثل طبیعی ترین چیزهایی است که انسان انجام می دهدف هیچ کس نمی تواند بگوید من این طوری نیستم که اگر یک معشوق داشته باشم، به زیارت او نمی روم، صرف وقت نمی کنم یا خودم را برای او به خطر نمی اندازم یا طی طریق نمی کنم این طوری نیست نه. این برای همه هست مسئله ایی که در اسلام است. این است که زیارت با یک معنای خاصی گنجانده شده است و شکل داده است و از ما خواسته شده است این در درجه اول برعشق ذاتی انسان به خداوند تبارک و تعالی مبتنی است ترجمه ای که از زیارت در مفهوم اسلامی از آن می شود این است که انسان عاشق حق تعالی است که در این باره صحبت کردیم.

3- در دین مقررات و برنامه هایی برای زیارت گنجانده شده تا حب انسان و عشق انسان تأمین شود خداوند تبارک و تعالی موجودات را عشق خودش خلق کرده است انسان عاشق خداوند است و طالب ملاقات با خداوند است، طالب ارتباط با خداوند تبارک و تعالی است و خداوند هم این عشق ذاتی بندگانش را نسبت به خودش می داند بنابراین در دین مقررات و برنامه هایی برای ملاقاتها و زیارتها گنجانیده شده تا این حب انسان و عشق انسان تأمین شود، لذا باید با این مفهوم خاص در اندیشه ی اسلامی به زیارت نگاه شود پس علت اصلی زیارت عشق است، محبت است، خداوند در درجه ی اول زیارت خانه خودش را قرار داده است اولین جایی که واجب کرد زیارت خانه ی خودش بود به قصد زیارت خودش، این را بر ما واجب کرد، بعد هم زیارت قبور و اولیاء خودش، زیارت خود اولیاء خودش، رهبران الهی در زمان حیات، بعد هم زیارت کلیه ی افراد و اشیاء و اماکنه ای که ممکن است انسان را به یاد معشوق بیندازد و یاد معشوق را در دل زنده کند، زمانها، خداوند به ایام الله خیلی اهمیت می دهد. «فذکرهم به ایام الله یوم الله یعنی چی؟ یعنی روزی که خداوند تبارک و تعالی در آن تجلی بیشتری کرده است، می گوید ایام خداوند را به یاد داشته باشید و نسبت به آن بزرگداشت داشته باشید.

4- سرمایه گذاری در زیارت باید حول محور عشق به خدا باشد

مکانها، زمانها، اشخاص و هر چیزی که با اصل و حقیقت انسان پیوند داشته باشد توجه به او، ملاقات با او و بزرگداشت او در اسلام گنجانده شده است و این بهترین بهره برداری است. اگر این نکته ایی که دارم عرض می کنم خوب فهمیده نشود شما محور اصلی اندیشه ی اسلامی را در همه ی مسائل گم خواهید کرد، یعنی باید بدانید بافت جامعه ی اسلامی از نظر جامعه شناسی، روان شناسی و اساس سایر احکام اسلام بر همین مبنا قرار داده شده است این در فهم مسائل سیاسی اسلام، مسائل جامعه شناسی و روان شناسی اسلام مسئله ی بسیار مهمی است که من بعداً توضیح بیشتری خواهم داد تا بدانید که بدون فهم این رمزی، که امشب خدمت تان می گویم فهم و تفکر سیاسی در مسائل اسلامی و تفکر اجتماعی در مسائل اسلامی عقیم خواهد بود نکته ای که هست این است که اسلام با توجه به اینکه همه انسانها عاشق معشوق خودشان هستند و هر کس معشوقی دارد به دنبال معشوق خودش است و وقت گذاری می کند و زیارت او را می طلبد. معشوق برین را به ما معرفی می کند می گوید شما سرمایه گذاری تان در زیارت باید حول محور عشق به خداوند تبارک و تعالی باشد به زیارت پیامبر هم که می روید باید حول محور عشق به خداوند تبارک و تعالی باشد، به زیارت امام حسین «علیه السلام» هم که می روید حول محور عشق تان به خداوند تبارک و تعالی باشد این را معرفی می کند قرار بود ما امشب راهش را بیان کنم.

5- انسان باید بر قوه ی واهمه اش در تعیین معشوق غلبه کند

گفتیم برای اینکه انسان بتواند عمرش و جوانی اش را هدر ندهد و بی خود سالها سرمایه اش از بین نرود باید بتواند بر قوه ی واهمه اش در تعیین معشوق غلبه کند، قوه ی واهمه قوه ی بسیار خطرناکی است باعث می شود که انسان خیلی وقتها آنچه را که حقیقت نیست حقیقت ببیند و باعث می شود که حقیقت را حقیقت نبیند. و چیزی دیگر را جای آن قرار دهد یعنی قوه ی واهمه کاری با انسان می کند که وقتی یک چیز ضد ارزش به انسان عرضه شود انسان واقعاً فکر می کند ارزش است اگر معشوق قلابی به انسان عرضه شود ممکن است به عنوان معشوق نهایی و برین آن را بپذیرد عین این خصوصیت در قوه ی واهمه ی انسان هم هست که گاهی معشوق حقیقی به او عرضه می شود و او نمی پذیرد و این قوه ی واهمه ی انسان است که الان فرصت نیست من وارد این قضیه شوم می ترسم وارد حیطه ی قدرتی قوه ی واهمه شوم چند جلسه ای در این مسئله بیفتم سعی می کنم به مناسبتهایی یک تذکراتی در این رابطه خدمت تان عرض کنم به عنوان مثال ما با استدلال ثابت می کنیم که انسان ذاتاً معشوقش خداوند تبارک و تعالی است.

6- قوه ی واهمه خدا را از مدار عشق خارج کرده است

مگر ثابت نشده است، ما مفصلاً در این جلسات صحبت کردیم، که ما یک معشوق بیشتر نداریم، لا اله الا هو این حقیقت است که خداوند هم به آن گواهی می دهد پیامبر هم فرمود، قلب ما هم همین را میگوید وجود ما هم داد می زند که لا اله الا هو آن معشوق هم خداوند تبارک و تعالی است، همه هم او را به ما معرفی کرده اند که این هست، چرا ما نمی توانیم خدا را به عنوان معشوق برین انتخاب کنیم، عالی ترین معشوق مان باشد و با آن لذت ببریم با وجود اینکه معشوق حقیقی ماست؟ چرا نمی توانیم با یادش آرامش پیدا کنیم؟ چرا وقتی که مضطرب هستیم نمی توانیم با نماز آرامش پیدا کنیم؟ چرا وقتی غمگین هستیم نمی توانیم با یاد خدا شاد شویم؟ چرا وقتی ترس به سراغ ما می آید نمی توانیم با یاد خدا آرامش بگیریم؟ این برای این است که قوه ی واهمه خدا را از مدار عشق خارج کرده است این تعارف هم ندارد.

7- هر بنده ای که یاد خدا را دوست دارد خدا را دوست دارد

خداوند تبارک و تعالی فرمود، در روایت هم داریم، به این معنا که حضرت می فرماید خداوند سوال کردم ما در این باره حدیث قدسی هم داریم، روایت و فرمایش مستقیم معصوم که به خدا فرمود: علامت محبت تو چیست؟ و بندگان تو چگونه بدانند، که پیش تو محبوب هستند فرمود هر بنده ای که یاد مرا دوست دارد من را دوست دارد من خودم هم دوستش دارم، خودم اصلاً آن را در قلبش قرار دادم، هر بنده ای که از یاد من اعراض می کند آن را دوست ندارد، من را دوست ندارد، یا درباره ی درجه ی محبت انسان نسبت به خداوند تبارک و تعالی و درباره ی کیفیت میزان محبت هم همین هست، هر کس که بخواهد بفهمد میزان محبت خداوند به او چقدر است و مقدار منزلتش در نزد خدا چقدر است ببیند منزلت خدا نزد او چقدر است؟ ببیند که میزان محبت خداوند در دل خودش چقدر است همان قدر که شما محبت دارید خدا هم نسبت به شما محبت دارد.

8- قوه ی واهمه سالهای سال وقت ما را گرفته است.

ما گاهی وقتها چندین سال تا وقتی که بچه هستیم با لهو و لعب سر گرمیم، «انّما الحیوه الدنیا لهواً و لعب» یا لعب و لهواً. مدتها که بچه هستیم لهو لعب معشوق ماست، بازی کردن معشوق ماست، اشباع مان می کند هیجانات، بازیها، فیلم سینمایی، کارتون، دور همدیگر یک تیم تشکیل بدهیم، تیم ما ببرد، تیم ما ببازد، بازهایی از قبیل، سالهای سال یک نفر را اشباح می کند سر پا نگه می دارد بدون اینکه اینکه دردش بیاید، نه اینکه درد نداشته باشد اثر خودش را می گذارد اما او نمی فهمد بدون اینکه بفهمد از کجا دارد می خورد بعد از یک مدت زینت ها، پرداختن به خود، آرایش، خودآرایی، لباس، خانه مان، سنگ خانه مان، تلفن همراه مان ماشینم، رنگ ماشینم، بوقش، تودوزی اش، کت شلوارم و ... مدتها می تواند سرگرم نگه دارد، و انسان طرف خداوند نرود بعد رقابتها، فخر فروشی ها، مسابقه هایی که با دیگران می گذاریم برای اینکه روی کسی را کم کنیم من به این پست برسم، من از او دو تا چیز بالاتر داشته باشم، از بقیه جلو بزنم، مقایسه ی دائمی خود با افرادی که در اجتماع ما هستند یا افراد بخصوصی مثلاً می گوید باید از داداشم جلو بزنم چون زن من نیابد جلوی جاریش کم بیاورد، از باجناقم باید جلو بزنم، من از برادر خانمم باید جلو بزنم، از کی کی جلو بزنم، از پسر همسایه جلو بزنم، از افراد خاصی باید جلو بزنم، رفیقم، همکارم، هم تحصیلی ام، گاهی وقتها، نه، افراد عام هستند در اجتماع مردم را می بینم به رقابت می افتیم بعد می بینیم این سالهای سال وقت ما را گرفته است. قوه ی واهمه کارش این است که اینها را این طوری می سازد، شیطان هم کمک می کند، تزیین عدوی، در دعای کمیل داریم نظرات را برای ما تزئین می کند، می گوید همین شما را اشباح می کند، همین تو را راضی می کند و خوشبخت می شوی، با این خوشبخت هستی، عقل این طوری نیست قوه ی عاقله می گوید آخرش چی؟ حالا رسیدی به آن بعدش چی؟ آنهایی که رسیدند چه؟ کسانی صد برابر، هزار برابر آنچه که تو فکر می کنی که الان اگر تو به آن برسی خوشبخت می شوی رسیدند ولی احساس خوشبختی نکردند، هزاران هزار برابرش در تاریخ ثبت است در زمان معاصر ما هم همینطور.

9- به واهمه غلبه کنیم

این معشوق من نیست. «انی لا احب الغافلین» من افول کننده ها را نمی خواهم، دوست ندارم، موقتها را نمی خواهم، معشوق من یک چیز دیگر است با آن هست که دلم آرام می گیرد، با آن هست که خوشبختم، یعنی با انسان صحبت می کند می گوید تو حال تلاش کردی که مشهور شدی و به عالی ترین درجات برسی، در قلب همه جا کنی، وقتی منفور خدا هستی چه فایده ای دارد، وقتی خدا از تو بدش بیاید تو ساقط هستی، تو تلاش می کنی در بین یک جمع محبوب باشی، این جمع می تواند یک هیأت باشد، هم محلی باشد، یک خانواده باشد، جمع طرفداران و مریدان و شاگردان باشد، جمع رأی دهنده ها باشد، یا جمع های دیگر، ولی اگر یک اجتماع بهتری باشد مثل اجتماع ائمه، اجتماع اصحاب ائمه، اجتماع فرشته ها، اجتماع اولیاء خدا، تو در آن جمع برای هیچ کس ارزشی نداشته باشی، چه فایده ای دارد ساقط هستی، هیچ کدام از آنها تو را دوست نداشته باشد، از چشم همه ی آنها بیفتی، می خواهی چه کار کنی، این را به ما می گوید که به واهمه غلبه کنیم.

10- اگر در جمع ائمه محبوب نباشی خیلی ساقط هستی

در همین انقلاب خودمان که منفور شدند، به سرعت یک شب منفور شدند چقدر شما سراغ دارید از کسانی که مردم حاضر بودند جانشان را فدای آنها کنند و بعد آنها را لعنت کردند کسانی که وقتی در هر انتخاباتی شرکت می کردند اولین رأی را می آوردند. رأی اصلاً نیاروده است. چقدر اینطوری سراغ داریم.

اگر یک شب جمعه ای باشد یکمحفی باشد یک جمعی باشد در آن جمع امام زمان بیاید، سیدالشهدا بیاید، فاطمه زهرا بیاید اولیاء خدا بیاید. شهدا بیایند. فرشته ها باشند تو در ان جمع محبوب نباشی خیلی ساقط هستی طردت کنند اصلاً راهت ندهند در آن جمع علامت راه ندادن هم مشخص است که ما آنجا نمی رویم. دعوت نمی شویم تمنایی نداریم که تو را راه ندادند.

11- محبوبیت زمینی که پشتوانه ی محبوبیت آسمانی نداشته باشد هیچ نمی ارزد

در زیارت امین الله می خوانیم، اللهم اجعلنی محبوباً فی ارضک و سمائک. من را در زمینت محبوب کن اما در آسمان هم محبوب کن محبوبیت زمنی ای که پشتوانه ی محبوبیت آسمانی نداشته باشد هیچ نمی ارزد، نمی ارزد که هیچی وبال گردن انسان هم هست، محبوبیت زمینی که پشتوان ی محبوبیت آسمانی نداشته باشد می دانید یعنی چی؟ یعنی منفور هستی، یعنی ردّی، قبولت ندارند، به عضویت مجموعه ی آنها در نیامده ای، در جمع اشراف و بزرگان حقیقی پذیرفته شده نیستی، عاقله به من می گوید اشراف چه کسانی هستند، واهمه می گوید اشراف، مهندسین محل کارمان هستند، آقایان مشاور و وزیر فلانی هستند، معاون و وزیر فلانی و سرهنگ و سردار فلانی است، اینها اگر ما را تحویل بگیرند خیلی خوب است ما عشق می کنیم اگر آنها ما را تحویل بگیرند واهمه این را می گوید. آدم فکر می کند اینها باید قبولش داشته باشند، با همین اینها خودش را راضی می کند اما عاقله ی انسان این است که می گوید امام زمان «عج» باید قبولت داشته باشد، فرشته ها باید تو را بپذیرند، خدا باید تو را قبول داشته باشد در جمع اشراف باید آبرو داشته باشی، آنجا باید شرافت داشته باشی.

12- عاقله می گوید: اشراف مبنایش ابدیت است

اشراف چه کسانی هستند؟ مبنا را اشراف به ما می دهد عاقله می گوید اشراف مبنایش ابدیت است اگر کسانی جزء اشراف هستند بر مبنای ابدیت شرافت انسانها و موجودات تعیین می شود، واهمه چه می گوید، می گوید نه، شرافت مختص به دنیا است آن هم بر مبنای مقام و پست و پول، بعد من همین اشتباه را می کنم برای اینکه جزء اشراف و بزرگان قرار بگیرم از حقارت و نگاه پست دیگران در امان باشم و خودم را نجات بدهم تلاش می کنم تا به پول یعنی مبنای شرافت خودم و پست که مبنای شرافت خودم است برسم. این می شود تلاش برای این کار، این تأثیر واهمه است، عاقله می گوید هیچ کس که تو را قبول نداشته باشد هیچ اهمیتی ندارد با هیچ کس هم که ارتباط نداشته باشی آن هم مهم نیست، هیچ کس هم اگر با تو همراه نباشد مهم نیست تنها باشی، فقط آنها قبولت داشته باشند، گمنام زندگی کن، تنها زندگی کن، فقط آنها قبولت داشته باشند، ولی واهمه این را نمی گوید، واهمه شدیداً از تنهایی بیزار است، از تنهایی می ترسد، از خلوت وحشت دارد با اینها مبنای خودش را تضمین می کند، لذا یکی از کارهای مهم ما این است که این را به قلب خودمان تفهیم کنیم.

13- به واهمه غلبه کنیم تا به جایی برسیم که خدا مایه آرامش ما باشد

خدا رحمت کند حضرت امام «س» ایشان می فرمودند انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد، در جای جای آثار شان می گویند این را باید به قلبت بفهمانی، این طور نیست که سر کلاس بروی و یک کسی بگوید همین است تو هم بگویی باشد اینطوری در قلب نمی رود، باید زحمت بکشی شرطش هم این است که ریاضت بکشی، به قلبت تفهیم کنی که برای جوانی ات و عمرت نمی ارزد چیزهایی که تو دلت می خواهد و دنبالش هستی هزینه کنی، دنبال شرافت های حقیقی و شرافتهای بالاتر باش، نمی ارزد وقت بگذاری، نمی ارزد در مسابقه ی بدو بدویی که بقیه گذشته اند و بخور بخوری که بقیه گذاشته اند شرکت کنی، نمی ارزد، در مسابقه ی جیفه خوری شرکت کنی، این آدم را آرام می کند لذا انسان عمرش و وقتش در مسابقه می افتد همانطور که در بحث عمر عرض کردم در سرعت و سبقت کمالات ابدی آن چیزهایی که ماندنی است در آن می افتد، از خوردن دیگران و بردن دیگران به هیجان نمی افتد که بگوید اینها چنان می خورند که من را هم به هوس انداختند من هم از این جیفه بخورم، این طوری نیست به هوس نمی افتد. کسی نمی تواند او را تحریک کند، کار ما این است که به واهمه ی خودمان غلبه کنیم و به یک جایی برسیم که واقعاً خداوند استراحت ما باشد، خداوند آرامش ما باشد بتوانیم تعادل خودمان را با او حفظ کنیم با او بتوانیم راحت باشیم با او بتوانیم لذت ببریم. با او بتوانیم در مقابل حوادث تند بایستیم.

14- کسی که هیچ کس را جز خدا نمی بیند ازچه می خواهد بترسد

اینکه حضرت می فرماید: «المومن کالجبل الراسخ» مؤمن مثل کوه استوار است برای چه؟ برای اینکه مؤمن این طوری است می گوید وقتی به او می گویند دشمن علیه شما تجهیز شدند به جای اینکه بترسد خوشحال می شود وقتی میگویند آمریکا قرار است حمله کند کسی که هیچ کس را جز خدا نمی بیند از چه می خواهد بترسد، قرار است چه چیزهایی از او گرفته شود. او که همه جا با معشوقش هست الان هم اگر او را بکشند باز هم با معشوقش هست ببینید خداوند چگونه آرام می کند: قل هل تربّصوا بنا الا اهدالحسنین، به دشمنان بگو شما منتظر هستید چه آسیبی به ما برسد یا ما را می کشید که ما به شهادت می رسیم و به لقاء حق می رسیم یا ما شما را می کشیم و از بین می بریم و پیروز می شویم ما دیگر از چه چیزی بترسیم، آینده بدی سر راه ما هست؟ نه. اسیرمان می کنید خیر است می کشیدمان خیر است قطع عضو مان بکنید خیر است مجروح مان کنید خیر است شما چه چیزی می توانید از ما بگیرید، این طوری آدم آرام می شود.

15- آرامش هست که جوانان بدون کراهت می روند معجزه ی قرن را درست کنند.

همین آرامش هست که شما در طول 8 سال دفاع مقدس می بینید باعث شد تعدادی جوان که از نظر نظامی بی تجربه ولی از نظر قدرت روحی فوق العاده قوی بودند بروند همه ی ابرقدرتها را به خاک مذلت بنشانند آن هم با آرامش، بدون اضطراب، با خنده و تفریح و شوخی، در اوج آرامش و شادی این کار را انجام دهندف بدون کراهت بروند معجزه ی قرن را درست کنند نه در ناراحتی و غصه و غم که وای امشب باید عملیات برویم نه در شادی این کار را کردند خوب دقت کنید بی انصافیهای که می خواهند جبهه و 8 سال دفاع مقدس را تفسیر کنند باید توجه داشته باشند که ما 8 سال شادی در جبهه داشتیم، آنهایی هم که عمل کردند با شادی عمل کردند وقتی هم برگشتند با غصه برگشتند، هیچ کس گردو نشکست، هیچ کس کلاهش را بالا نینداخت که آی جنگ تمام شد، هیچ کس اظهار شادی نکرد.

16- فطرت گرا به تکلیف عمل می کند اما هنگام جنگ شادتر است چون باب شهادت بر روی او باز است در طبیعت گرایی وقتی بگویی جنگ تمام شد ممکن است از خوشحالی سکته کند ولی برای فطرت گرایی نه. این طوری نیست. به تکلیفش عمل کرده است آن موقع باید می جنگید الان هم نباید بجنگد تکلیفش است فرقی برایش نمی کند بلکه آن موقع از آن جهت بیشتر شاد است که باب شهادت بر روی او باز است. «ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتح الله لخاصه الاولیاء» جهاد دری از درهای بهشت است که ویژه ی دوستان خاص خداست، از این جهت او شاد است، ما در آنجا چیزی به اسم غم نداشتیم، به اسم غربت نداشتیم، غربت را اینجا داشتند وقتی اینجا می آمدند احساس غربت می کردند اما وقتی آنجا می رفتند احساس می کردند به وطن برگشتند، ده روز مرخصی به زور به آنها می دادند می آمدند اینجا دو روز بیشتر نمی توانستند تحمل کنند و آنجا می رفتند، می گفتند ما نمی توانیم ده روز بمانیم، کجا بایستیم می گفتند پدرت است مادرت هست کسانی دیگر هستند می گفتند ما اینجا غریبیم، خانه ی ما آن طرف است کجا؟ پیش خود خدا.

17- جهادگر عند ربهم یعنی دائماً در محضر خداست

خداوند درباره ی جهادگر می فرماید: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» پیش خود خدا هستند، این را دقت کنید یعنی نه در بهشت، که بگوید شما بفرمایید بهشت، نه پیش خود خدا، ما نمی دانیم یعنی چی، عند ربهم یعنی دائماً در محضر خدا و در حضور خدا حاضر است. شهید اینطوری است عند ربهم، این عند ربهم مقامی نیست که بعد از اینکه به شهادت رسید به آن رسیده باشد این اگر در جبهه عندربهم نبوده بعد از شهادت هم معنا ندارد که عند ربهم باشد صدام می گفت بسیجیان موقع عملیات مثل گوسفندانی هستند که به علف زار تازه ای رسیده باشند چرا؟ چون بیشتر از این نمی فهمند، شعورشان بیشتر از این نمی رسید که اینطوری تفسیر می کنند ولی قرآن می گوید آنها در جبهه عند رب بودند، هیچ وقت عند رب را به چیزی دیگر ترجیح نمی دادند معشوق شان بیشترین ظهور را آنجا داشت آرامش داشتند معشوق شان در آغوش شان بود جاهای دیگر که از جنگ بیرون می آمدند دچار کثرات می شدند و مجبور بودند معشوق را رها کنند. کثرات این طوری است.

18- کثرت انسان را از وحدت و لذت هم آغوشی با معشوق در می آورد

کثرات انسان را از وحدت و هم آغوشی با معشوق در می آورد، این قاعده درباره ی همه معشوق ها صادق است کثرت انسان را از وحدت و لذت هم آغوشی با معشوق جدا می کند، او نمی توانست، حالا این تفسیرش چطوری است، تفسیرش همین است تفسیر دیگر ندارد. وقتی کسی این را نمی فهمد نمی فهمد. طبیعت گراها اصلاً نمی فهمند که ما درباره ی یک بسیجی چی می گوییم او می گوید بابا این حرفها کدام است معقول باش، مع حاشا به عقل خودت باش، ما یک عقل طبیعت گرایانه هم داریم، یعنی عقل در استخدام طبیعت گرایی. آن اینطوری است ولی حقیقت قضیه این است واهمه کنار زده می شود انسان خودش را به یک جایی می رساند که معشوق نهایی و لذت نهایی اش خداوند می شود الان این حرف به دهان امثال بنده خیلی بزرگ است ولی می خواهم بگویم که انسان راه دارد به این جا برسد.

19- فطرت گرا از اینکه در راه معشوق به خطر بیفتد لذت می برد

استغفرک من کل لذّه به غیر ذکرک. خدایا من به هر لذتی به غیر از یاد تو استغفار می کنم آدم دارد این حرف می زند، رهبر فطرت گراها دارد این حرف را می زند، فرق یک فطرت گرا با یک کسی که راه خدا را نمی رود چون در آن زحمت دارد خیلی فرق می کند فطرت گرا از زحمت لذت می برد، از رنج شیرینی می بیند، فطرت گرا این طوری است چون همه چیزش برای معشوق است فطرت گرا از اینکه راه معشوق را طی کند و به خطر بیفتد کلی لذت می برد چون می خواهد به معشوقش برسد و می داند که معشوقش هم دارد اورا نگاه می کند حالا در این راه می خواهد اسیر شود، تیر بخورد، زخمی شود هر چه که می خواهد شود یکی یا دو تا هم نیستند شما بروید این وضعیت جانبازان ما را که زحمت کشیدند، در برنامه ی روایت فتح فیلم کردند ببینید بروید زندگی نامه ی این شیمیایی ها را ببینید. مگر غیر از این است. بروید مجروحهای جنگی را نگاه کنید مگر غیر از این هست همین طوری است. هنوز هم همان طوری هستند هنوز هم خداوند معشوق نهایی زندگی آنهاست.

20- به محض اینکه قلبتان از حب خدا و معصوم خالی شد از حب معشوقهای دیگری پر می شود ببینید شما اگر بخواهید ملاقات با خداوند را حذف کنید ائمه را هم حذف کنید باز هم زیارت را دارید وقت گذاری برای زیارت را دارید زحمت کشیدن برای زیارت را دارید پول خرج کردن برای زیارت را داریم حتی به خطر افتادن با جان تان برای زیارت را دارید غیر از این است، برای معشوقهای دیگر اینطوری می شود زیارت و ملاقات و خرج کردن، دید و بازدید، غیر از این که نیست همه هست طرف می رود دبی عشق و حال کند آنجا سکته می کند و می میرد، زحمت کشیده دبی مشرف شده آنجا به لقای معشوق خودش رسیده است سیر راه او را کشتند، مرده است یکی کیش می رود اینها زیارت هستند دیگر مگر غیر از این است یکی یک جای دیگر می رود این طوری نیست که ما از زیارت خلاصی پیدا کنیم این مقوله ی زیارت هست شما به محض اینکه قلبتان از حب خداوند خالی شود از حب معشوقهای دیگر نه یک معشوق بلکه معشوقهای مختلف پر می شود و برای هر یک از آنها هم در ملاقات می طلبی، وقت می طلبی بودجه می طلبی، طی طریق می طلبی اینها هست همینطوری هست ما که از مقوله ی زیارت خارج نیستیم، حالا اگر قرار است ما یک زیارتی کنیم که به درد آدم بخورد یک زیارتی برای معشوق نهایی اش می کند، بودجه اش، وقتش را پولش را برای معشوق نهایی بگذارد غیر از این است این را می خواهیم.

21- وقتی برادر دینی ات را به خاطر معشوق نهایی ملاقات می کنی به ملاقات خدا رفته ای پس بحث مان تا اینجا رسید که ما برای زیارت هیچ دلیل دیگری جزء عشق نداریم، و آنچه که برازنده ی ما هست این است که سرمایه گذاری کنیم که زیارت و وقت و عمری که از ما می گیرد آن هم با قیمت ابدی صرف معشوق نهایی کنیم و اگر وقتی را برای کار دیگر می گذاریم باز هم به این عشق این کار را انجام دهیم به خاطر او این کار را انجام دهیم برای همین است که وقتی تو دلت برای برادرت تنگ می شود و به ملاقات او می روی می گویی دلم برای برادرم تنگ شده است برادر دینی ام، می گویی می خواهم بروم او را ببینم، بدون هیچ غرضی، فقط به خاطر رضایت خداوند این کار را انجام می دهی به خاطر رضایت خداوند دست به تلفن می زنی و با او تماس می گیری جزا زا خدا می دهد چون با خود این برادر نه با قیافه اش کار داری نه با تحصیلاتش نه با ثروتش نه با نداری اش، با هیچ چیز او کاری نداری. چون برادر تو هست با هر قیافه و سن و شرایط که باشد او را به خاطر معشوق نهایی ملاقات می کنی وقتی تو این کار را می کنی به ملاقات خدا رفته ای چون به خاطر خداست لذا خداوند می فرماید هر کس به ملاقات برادر دینی اش برود به ملاقات من آمده است بعضی وقتها خدا گله می کند می گوید چرا به ملاقات من نیامدی، آقا یعنی چی؟ به ملاقات شما نیامده ایم، برادر مؤمنت مریض بود چرا به ملاقاتش نرفتی، این ملاقات خداست.

22- اهل بیت «علیهم السلام» فرمودند هر کس زائر ما را زیارت کند مثل این است که ما را زیارت کرده با این بافتی که خدا درست کرده انسان به هر جا بخواهد به سرعت می رسد.

اهل بیت هم این را می گویند «من زار زائر کم زارنا» هر کس زائر ما را زیارت کند مثل این است که ما را زیارت کرده است، یک کسی کربلا رفته شما به زیارت ایشان می روید یک کسی عمره رفته شما به زیارتش می روید یک کسی به تمتع رفته به زیارتش می روی می فرماید عین این است که به زیارت ما آمده اید، این مکانیزم را داشته باشید آنجایی که وارد خصوصیات زیارت عاشورا می شویم ببینید خداوند چه بافتی درست کرده است که امکان ندارد کسی بتواند در این بافت نفوذ کند، خداوند بافتی را در جامعه اسلامی قرار داده است که اگر به آن اهمیت داده شود هیچ بمب اتمی اعم از مادی و معنوی نمی تواند با آن کاری کند وقتی به آن عمل شود، امکان ندارد با آن شود کاری کرد یک بافتی خداوند تبارک و تعالی درست کرده است که با این بافت انسان به سرعت به هر جا بخواهد می تواند برسد و جامعه وقتی این بافت در آن قرار بگیرد به سرعت به همه ی پیروزی های خودش نائل خواهد شد، اگر جامعه کندی دارد یا فرد کندی دارد برای این است که به این میزان و مبنا عمل نمی کند، اگر به همین میزان و مبنا عمل می کرد هیچ مشکلی سر راهش قرار نمی گرفت.

23- مهم تر از زیارت هیچ حکمی در احکام الهی نداریم

خوب حالا سوال را طرح کنم و برای امشب دیگر بس است، سوال این است که نماز یعنی زیارت، خوب حالا ما دوست داشتیم به زیارت رفتیم در این زیارت قرار است چه اتفاقاتی بیفتد در این ملاقات و زیارت چه اتفاقاتی قرار است بیفتد، چرا خداوند تبارک و تعالی مهمترین وظیفه ی انسان را این قرار داده است که با معشوقش و مرتبطین معشوقش و هر چیزی که بوی معشوق را می دهد ارتباط داشته باشد. می دانید که ما مهم تر از زیارت هیچ حکمی در احکام الهی نداریم، حتی نماز، نماز هم خداوند می فرماید: اگر نماز می خوانید برای ملاقات با من باشد اقم الصلاه الذکری. برای یاد من باشد یعنی ملاقات یعنی زیارت یعنی دیدار یعنی یاد، یاد یعنی چی؟ یعنی مجالست، ذاکرالله مجالس، ذاکر خدا همنشین خداست. نماز بخوانید برای اینکه با من همنشین شوید لذا شما در تعریفهای نماز غیر از این ندارید الصلاه معراج المومن، الصلاه قربان کل تقیه نماز نزدیک کننده هر با تقوایی هست لذا می بینید که همه ی اینها بوی جلسه می دهد.

24- روزه یعنی قطع ارتباط با همه اشیاء و ملاقات با خدا

روزه چگونه است؟ روزه هم زیارت است یعنی چی؟ شما وقتی بخواهید به زیارت امام رضا «علیه السلام» بروید باید ارتباط با همه چیز که داری قطع کنی تا بتوانی طی طریق کنی و به زیارت برسی، روز یعنی چی؟ یعنی ارتباطم را با همه ی اشیاء قطع می کنم و به ملاقات خدا می روم لذا می گوید ماه ضیافت خدا. این هم مهمانی و ملاقات با خداست ماه ضیافت خدا یعنی مهمان خدا هستیم. روزه هم برای همین است روزه یعنی اینکه خدا دلم برایت تنگ شده است از کثرات دیگر دارد حالم به هم می خورد، خسته شدم، روزه می گیرم تا دست از سرم بردارند، یک مقدار تمرکز داشته باشم تا بتوانم با تو باشم، روزه یعنی این، حج چیست؟ باز هم همین، ملاقات است، جهاد هم که برایتان توضیح دادم.

25- هیچ حکمی از احکام اسلام به اندازه ی زیارت، جامعیت و سازندگی ندارد

امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ دفاع از معشوق، هر چیزی که شما دست بگذارید این است، به اینجا بر می گردیم، قرار است خیلی اتفاقها در این زیارت بیفتد، شاید از جلسه بعد که وارد بحث شدیم می بینید که آنچه از اسلام ناب باقی مانده است به برکت این حکم خداست یعنی چی؟ یعنی یک عشق دو کشش انسان به سمت معشوق و ملاقات با او، همه ی اسلام براساس این است، محور اصلی همه احکام اسلام همین است شما متوجه خواهید شد که در این زیارت همه چیز هست، هیچ حکمی از احکام اسلام به اندازه ی زیارت، جامعیت و سازندگی ندارد، زیارت مفهوم کلی اش را خدمت تان دارم عرض می کنم، همانطور که خدمت تان عرض کردم خداوند اولیاء، خدا، قبور آنها و مؤمنین، هر چیزی که از اسلام مانده است مدیون همین است، مدیون زیارت است این کلی اش است که خدمت تان باشد.

انشاءالله از جلسات بعد جز به جز به آن می پردازیم.