1- خدا معشوق حقیقی انسان است، انسان در هر کششی به هر سمتی که دارد در واقع خدا را می خواهد هر چیزی را که به آن علاقه پیدا می کند چون در او یک کمالی می بیند و از آن جهت که آن چیز کمال دارد آن را می خواهد به آن نیاز دارد نسبت به آن خلاء دارد و فکر می کند که آن چیز نیاز وخلاء او را برطرف می کند بنابراین به آن چیز تمایل پیدا می کند ولی در حقیقت، خدا را می خواهد همه، همین طور هستند ما با شخصیت هیچ چیزی، کاری نداریم: یعنی اگر یک زمانی یک دوچرخه معشوق یک نفر است این بعد از این که به دست آمد همیشه معشوق نمی ماند موتور، اتومبیل همیشه معشوق باقی نمی ماند، اتومبیل های بالاتر همیشه معشوق باقی نمی مانند انسان ها همیشه معشوق باقی نمی مانند می بینید که انسان ها بعد از یک مدت عاشق آن ها نیست هر کمالی را که انسان در همه تلاش های خودش خدا را می خواهد هرچند که در زبان هم اظهار انزجار از خدا و مخالفت در دین و مخالفت با خدا را کند باز هم خدا را می خواهد حتی موقعی که خدا را انکار می کند یا با متدینین می جنگند و یا اهل فطرت را به قتل می رساند مبارزه آن ها می کند این حقیقت را که عاشق کمال است نمی تواند از خدا بخواهد.
2- عاشق کمال مطلق است اما ممکن است عمل خارجی و رفتارش مبارزه با خدا باشد عاشق کمال مطلق است یعنی درونش و وجودش فریاد می زند خدایا من تو را دوست دارم اما عمل خارجی اش و رفتارش ممکن است مبارزه با خدا باشد کلامش مبارزه با خدا باشد اما باطناً عشق او به خدا هرگز گرفته نمی شود عمر سعد وقتی امام حسین علیه السلام را کشت کمال را در ملک ری دید نتوانست از ملک و حکومت ری بگذرد عاشق این شده بود اگر این برایش حل شده بود و کمال بالاتری سراغ داشت قطعاً دست به این کار نمی زد این را کمال برای خودش می دانست که باید بدست آورد و به آن برسد امام حسین علیه السلام را به خاطر آن کشت.
وقتی صحبت از امام حسین علیه السلام می شود تماس با خداوند تبارک و تعالی ذکر دعا مناجات ارتباط با افرادی که از طرف خداوند ماموریت هدایت ما شدند رهبران الهی اولیاء دین که بوی خداوند را می دهند شبیه ترین به خداوند هستند به دنبال دلیل نمی گردیم یعنی اولین علت این که ما هر چه زیارت می کنیم اگر راجع به آن صحبت کنیم زیارت علت ندارد علتش عشق است، یعنی زیارت علت ذاتی دارد ماورای دلمان ماورای عشق مان به دنبال دلیل اثز و خاصیتی برای زیارت نیستیم.
3- اگر محبت آمد زیارت هم می آید ما دنبال دلیل برای آن نمی گردیم ما زیارت اولیاء خدا نمی رویم نماز نمی خوانیم ذکر نمی گوییم مناجات نمی کنیم از آن جهت که دستور داده شده ایم انجام می دهیم که بگوییم مأمورین گفته اند اداب چنین است ما هم انجام می دهیم نه وقتی عشق است مناجات هم است،
تو کجایی تا شوم من چاکرت چادرت دوزم کنم شانه سرت
این از خداوند اجازه نگرفته است که با او حرف بزند خدا را می خواهد حرفش را هم می زند خدا هم اجازه نداده یعنی برای او قانون و دستوری در مورد ذکر نفرستاده است وقتی کسی عاشق کسی است برای تماس با او ارتباط با او حرف زدن، مناجات دیدار با او دنیال دلیل برای آن نمی گردیم که بگوییم خوب حالا این زیارتی که گفته اند چه خاصیتی دارد این کار عالم عقل است که بنشینیم و بتراشیم برای زیارت که آیا فوایدی هم دارد بله فوایدی هم دارد.
آثاری هم دارد درعالم عقل هم اعتبار دارد محترم و مهم هم است قابل اعتماد هم می باشد.
4- عقل در مقوله زیارت کار زیادی نمی تواند بکند: اما اولین دلیل زیارت بحث عقل نیست اساساً عقل در مقوله زیارت کار زیادی نمی تواند انجام دهد ببینید هیچ وقت به ما یاد نمی دهند که پدر و مادرمان را دوست داشته باشیم وقتی اصل ما هستند ریشه بدنی ما هستند خود به خود دوستان دارید پدر و مادر شخصاً با افراد دیگر برای تو فرق می کند هیچ وقت هیچ کس به مادر یاد نمی دهد که بچه اش را دوست داشته باشد هیچ وقت نسبت به این که یک نفر بگوید من دلم برای والدینم تنگ شده است و می خواهم بروم آن ها را ببینم یا کسی بگوید می خواهم بچه ام را ببینم یا یک مادر بگوید من از صبح تا حالا بچه ام را ندیده ام و کلافه شده ام نمی گویید چرا؟ مگر می گوییم چرا؟ نه، مقوله علاقه عشق محبت یک امر تثبیت شده است یعنی مفروض است می دانیم، و وقتی است دیدار و ملاقات و نجوا کردن و هم آغوش طبیعی است.
5- نماز واجب یعنی: ملاقات اجباری با خدا که این ملاقات آثاری دارد هیچ وقت نگوییم دو نفر عاشق و معشوق، در داستان های لیلی و مجنون داریم چرا همدیگر را دوست دارند دلیل این که مجنون می خواست به دلیلی برسد چه بود؟
دلیل نمی خواهد اگر محبت آمد خود به خود محبت زیارت می طلبد شوق است اگر چیزی معشوق شد تمنای وصالش هم است ما دیگر دنبال دلیل نمی گردیم که بگوییم حالا بگو ببینم چرا زیارت لازم است که ما از این جا کربلا برویم مشهد برویم خانه خدا برویم ببینیم بله خانه خدا یک دستور واجبی هم دارد به نام حج تمتع اما این دستور هم برای این است که حداقل حجاب کنار برود و باب عشق باز شود روزه برای چه واجب است؟ برای این که اگر مانعی وجود دارد کنار برود نماز برای برای چه واجب است؟ نماز یعنی ملاقات اجباری در آن قسمت هایی که جبری است یعنی واجب است خداوند می داند که این ملاقات ها آرام آرام به یک چیزهای دیگری هم می انجامد.
6- خداوند اصل روح و شخصیت من است.
ما در قسمت های مستحبی اساساً احتیاج به دلیل نداریم خدا اصل من است همان طوری که پدرم و مادرم اصل بدن من هستند و خداوند هم اصل روح و شخصیت من است از نفحه او در من وجود دارد به انسان کون جامع می گویند، کون جامع یعنی: خدا در انسان است تا پست ترین موجودات یعنی ماده هر موجودی که شما در عالم شناسایی کنید در انسان است خداوند یک معجونی از انسان در آورده است از خودش دارد از عالم عقل دارد از عالم خیال و برزخ و ملکوت دارد از عالم طبیعت هم دارد این کون جامع می شود وقتی خداوند اصل من است طبیعی است که دوستش دارم ممکن است من در اثر ناآگاهی فکر کنم این خانم را دوست دارم، این ماشین را دوست دارم، این خانه، این میز را دوست دارم، این پست ریاست را دوست دارم این ریاست را دوست دارم، اما وقتی به آن ها می رسم می بینم که نه این ها برایم عادی شده اند این ها معشوق من نبودند من در واقع چیز دیگری می خواستم همین طور معشوق عوض می کنم اما هیچ وقت سیر من وتوقف نمی شود اگر علاقه به خداوند است تمنای زیارت طبیعی است.
7- فوق عقل انسان که بخش انسانی اوست خدا را می خواهد، تمنای ملاقات و حرف زدن با خداوند طبیعی است این طور نیست که من خدا را عبادت می کنم نماز می خوانم چون مامور به عبادت هستم موضوع این است که چون دوستش دارم نمی توانم ببینمش نمی توانم با او حرف نزنم اگر خداوند اجازه ندهد که با او حرف بزن اگر خداوند اجازه ندهد که من با او رفت و آمد داشته باشم حرف هایش را نشنوم و حرفم را بشنود این عشق من تخلیه نمی شود و می میرم شما وقتی طلب آب دارید و با آن سنخیت دارید اگر آب به شما نرسد از تشنگی می میرید وقتی طلب غذا داری اگر نخورید می میرید فوق عقل تو که بخش انسان تر است خدا را می خواهد جفت آن خدا است وقتی جفتش به آن نرسد می میرد پژمرده می شود آن وقت حیات انسان حیات حیوانی می شود دیگر در بخش انسانی حیاتی وجود ندارد چون شخص مرده است.
8- تو ای پیامبر نمی توانی به مرده ها چیزی بفهمانی چون این ها به معشوق خودشان نرسیده اند قرآن می فرماید:« انک لا تسمع الموتی» تو نمی توانی به مرده ها چیزی بفهمانی چرا؟ چون این ها به معشوق خودشان نرسیدند در اثر نرسیدن به معشوق اشباح نشدند مرده اند و تمام شده اند یعنی ارتباط با خداوند کاملاً قطع است فقط با کمالات حیوانی و جمادی و نباتی سر و کار دارند و در مظاهر محدود به دنبال بی نهایت طلبی شان هستند لذا اگر محبت است تمنای ملاقات هم است تمنای زیارت هم است دیگر دلیلی نیست که چرا ما نزد امام رضا علیه السلام می آییم دوستش داریم هیچ دلیل دیگر ندارد آن کس که نمی رود دوست ندارد این را بدانید یعنی آن کسی که می گوید حالا ما زیارت می خواهیم برویم که چه شود؟ فلسفه زیارت چیست؟
اصلاً امام رضا علیه السلام را نشناخته ایم برای ما امام رضا علیه السلام گم است تقلیدی است چون همه می روند تو هم می خواهی بروی امام رضای تو زنده نیست امام رضا علیه السلام در وجود تو حضور ندارد.
9- اگر امام رضا علیه السلام را دیدم او را می خواهم و به زیارتش می روم اگر من امام رضا علیه السلام ا را دیدم او را می خواهم و حتماً به زیارتش می روم برای همین است که شما دل تنگ می شوید دلیلی هم ندارد حالا دفعه قبل هم رفته اید بی ادبانه معامله هایی هم کرده اید و به او گفته اید حالا مرا شفا نداده اید شوهر، زن برای من پیدا نکرده ای مشکلم حل نشده است دیگر نمی آیم ولی شش ماه بعد نمی توانی نروید دست خودتان نیست می بینید که باز هم دارید می روید وقتی علاقه آمد طلب زیارت هم است مادر ممکن است از بچه اش دل خور هم شود بچه ممکن است از پدرش دل خور شود ولی یک هفته بعد می بیند کم آورده است و می خواهد والدینش را ببیند مادر به یک بهانه ایی می خواهد بچه اش را ببیند عاشق و معشوق هم همین طور است زن و مرد با هم دعوا می کنند آن هم دعوای ناجور زن یا مرد قهر می کند و می رود سه روز بعد می فهمد که همدیگر را خیلی دوست دارند، اصلاً کارشان به طلاق هم کشیده می شود بعضی ها بعد از طلاق همدیگر را بیشتر دوست دارند می بینید کم می آورد و جایش خالی است صد تا زن دیگر هم است و می تواند با او ازدواج کند اما می بیند نمی تواند مردهای دیگری هم هستند که به خواستگاری یک زن مطلقه بیاید اما نمی تواند همان مرد را می خواهد او را دوست دارد لذا اگر کسی طالب ملاقات و زیارت است این دیگر دلیل نمی خواهد پس اگر عشق آمد زیارت هم می آید اگر علاقه آمد ملاقات هم می آید.
10- تماس بدنی یک جذب روحی و تخلیه برای شما می آورد و این یعنی محبت.
بنشینیم و با خود فکر کنم به زیارت عبدالعظیم بروم یا نه؟ نمی شود، اگر دوستش داری برای ملاقات می روی مگر شما دوستانت را که دوست داری فکر می کنی که آیا به دیدنشان بروم یا نه! مثلاً می گویی آیا معقول است من به دیدن دوستم بروم دو تا رفیق همدیگر را می بینند چه طوری بال در می آورند، این که دلیل نمی خواهد دلم تنگ شده به ملاقات او می روم یک هفته او را ندیده ام کم آورده ام دوستش دارم نه پول و نه چیزی از او می خواهم فقط می خواهم او را ببینم.
وقتی او را می بینی خیلی اثرات دارد دیگر حالا چرا به ما گفته اند زیارت بروید شما وقتی دوست ات را می بینید چگونه او را در بغل می گیری به او اول دست می دهید بسته به ارادت شما است این دست دادن یعنی چه؟
تماس بدنی، شما می توانید کسی را که بعد از یک مدتی ندیده اید کناری بایستید و او را نگاه کنید و سلام بگویید ما آن کسی را که دوست داریم این طوری با او رفتار می کنیم؟ از دور که با هم سلام نمی کنیم بلکه نزدیک می شویم و دست به همدیگر می دهیم، کسی را که هر روز می بینیم حداقل با هم دست هم بدهیم برایمان کافی است این تماس بدنی و نزدیکی جسمی یک جذب روحی و یک تخلیه برای شما می آورد.
گاهی وقت ها مدتی دست های همدیگر را فشار می دهند گاهی وقت ها وقتی به او دست می دهید دستانت را هم روی بازوانش می گذاری و گاهی وقت ها دستانت را دور گردنش می اندازی و بغلش می کنی گاهی وقت ها او را چند بار می بوسی چند بار او را در آغوش می گیری بعضی وقت ها هم این طوری نیست بلکه سرش را روی سینه ات می گذاری و فشارش می دهی مثل یک بچه، مدتی بچه ات را که ندیده ایی وقتی او را می بینی او را بغل می کنی و می بوسی آن هم با شدت و علاقه زیاد بچه را آن قدر دوست داری که حتی گازش می گیری و دیه هم به گردنت می افتد ولی باز هم می خواهی تخلیه شوی گاهی مادران یا خاله ها و عمه ها، عموها، دایی ها آن قدر بچه را دوست دارند که بچه آن چنان می زنند که بچه گریه می کند ولی این اذیت کردن بچه از روی دوستی و دوست داشتن است این یعنی محبت، پس این طور نیست که من از راه دور عبدالعظیم را سلام بدهم بلکه دوستش دارم نزدیک می روم بغلش می کنم و می بوسمش ضریح را که حکم دست دارد را می بوسم به نیابت از حضرت ما اگر حضرت جلوی مان بود خم نمی شدیم و زمین را ببوسیم بلکه خود حضرت را می گرفتیم و می بوسیدیم ولی الان که نیست ضریح را به جای امام می بوسیم.
11- سید الشهداء یکی یا ده تا مصیبت که ندیده است هر وقسمتی از زندگی اش را نگاه کنید مصیبتی بزرگ است آدم که یک کسی را دوست دارد وسایل و اشیاء مربوطه به آن را هم دوست دارد ایت خیلی طبیعی است لذا هر آن چه که متصل به آن است و ارتباط با او دارد بغلش می کند و آن را می بوسد این دیگر چرا ندارد شما یک برادری دارید و خیلی به او علاقه دارید یک دفعه می گویند مرد این هم جنازه اش چه حالتی به شما دست می دهد آن جا دیگر نمی گویید که این خلاف پرستیژ من است نباید این طوری گریه کنم دوست داری روی برادرت بیافتی و او را ببوسی دستش را ببوسی سرش را روی سینه ات بگذاری غرق بوسه اش کنی طبیعی است ولی کسی که این علاقه را ندارد برایش طبیعی اس که بیایستد و نگاه کند.
ممکن است از نظر نظری درک کند اما این حالت را ندارد ولی آن کسی که برادر مرده است می سوزد برادرش را بغل می کند و می سوزد گاهی وقت ها به سینه اش می زند گاهی وقت ها به سرش می زند گاهی وقت ها چاک می کند گاهی وقت ها روی پایش می زند، روی سرش و گوشه ای می نشیند و گریه می کند گاهی وقت ها بهت زده می شود بعد که می خواهد دفنش کنند یک حالت دارد بعد از این که می خواهد سر قبر برادرش، پدرش، مادرش، فرزندش بیاید خودش را روی قبرشان می اندازد این طبیعی است این هیچ دلیلی نمی خواهد. حالا یک کسی برای امام حسین علیه السلام بی تجملی می کند عزاداری می کند سینه می زند سیاه می پوشد گل می مالد گریه می کند ضجه می زند به صورتش می زند بی تاب می شود سیدالشهداء یکی یا ده تا مصیبت که ندیده است هر قسمتی از آن را که شما بخواهید نگاه کنید خودش مصیبتی بزرگ است.
12- سیدالشهداء، پیامبر حقیقت من هستند، نفحۀ آن ها در من وجود دارد نمی توانم دوستشان نداشته باشم شما فیلم های فلسطین را نگاه می کنید می بینید یک مادر بالای سر بچه دو ماهه اش که کشته شده است گریه می کند خیلی سخت است امام حسین علیه السلام که رابطۀ اعتباری با ما ندارد مثل پدر و مادر نیستند، پدر و مادر هم رابطۀ اعتباری با ما ندارد فقط رابطۀ بدنی دارند نهایتاً پدر و مادر با ما رابطه بدنی دارند اصل بدن و جسم ما هستند اما سیدالشهداء حقیقت خودم است پیامبر حقیقت من است اصل من است از او در من وجود دارد نفحۀ او در من مجود دارد نمی توانم دوستش نداشته باشم نمی توانم برای او بی تابی نکنم 28 صفر می آید برای ما سخت است پیامبر را از دست بدهیم، « اصبنابک یا حبیب قلوبنا فما اعظم المصیبة بک حیث انقطع عنا الوحی و حیث فقد ناک» ما خیلی مصیبت زده هستیم که تو را از دست داده ایم یا رسول الله، چون تو را از دست دادیم « حیث فقد ناک انقطع عنا الوحی وحی» وحی از ما قطع شد « فانا لله و انا الیه راجعون» این طوری خودمان را تسکین می دهیم که پیامبر در بین ما نیست اگر واقعاً پیامبر در بین ما بود چه قدر خوشبخت بودیم خیلی مصیبت است که ما الان پیامبر را نداریم.
13- اگر روحمان خشک شده است اگر روحمان یخ زده است و تخیلات عشقی و معنوی نداریم نمی فهمیم زیارت یعنی چه؟
خیلی مصیبت است که ما امام زمان را نمی توانیم ببینیم « عزیز علی ان اری الخلق و لاتری» خیلی سخت است که من تو را نبینم ولی همه را ببینم این سخت است این آموزش نیست این یاد دادنی نیست، من می فهمم که هستی من، ریشۀ من، اصل من، وقتی پیش من نیست من سخت زندگی می کنم بی تاب می شوم همۀ مردم را می بینم ولی آن کسی را که باید ببینم نمی توانم ببینم اگر او باشد همه چیز سر جای خودش است سخت است که من او را نمی بینم شما می بینید الان چند هزار نفر جمکران می روند که یک تعداد قلیلی خود امام زمان علیه السلام را می خواهند به قول امام زمان خود امام زمان علیه السلام را می خواهند دلشان برای حضرت تنگ می شود پس آن جا می روند یک نجوایی کنند یک ارتباطی داشته باشند یک محلی را حضرت قرار داده است یک مرکزی را قرار داده است که محل ارتباط خودش با مردم باشد خودش هم دستور داده است که این مسجد را بنا کنند که انسان آن جا برود و با مولای خودش حرف بزند با سرور خودش حرف بزند این دیگر دلیل نمی خواهد که همین طور بنشینیم و بگوییم حالا جمکران یعنی چه؟
آدم علم، تحصیل کند، مشهد یعنی چه؟ زیارت یعنی چه؟ بالفرض این دیوانه است که پیاده مشهد می رود تو دیوانه ای که نمی فهمی، دیوانه هم به تو نمی توانم بگویم علاقه نداری، خوب اگر آن علاقه ایی که در دل او بود در دل تو هم می بود تو هم همین کار را می کردی؟ اگر ما روحمان خشک شده است اگر روحمان یخ زده است، تجلیات عشقی و معنوی نداریم نمی فهمیم.
این ها یعنی چه؟ دیگران را متهم نکنیم تو چه می دانی وقتی که او پیاده از این جا راه می افتد و می خواهد امام رضا برود یعنی چه؟ چه می دانی از این جا پیاده جمکران می رود یعنی چه؟ کسانی هم هستند که با ماشین می روند تا نزدیکی حرم و آن جا پارک می کنند و زیارت می روند کسانی هم هستند که پیاده می روند و از همین جا با حضرت حرف می زنند و زیارت می روند صلوات برای حضرت می فرستند تا برسند.
14- هیچ دلیلی برای زیارت نداریم زیارت فقط محبت می خواهد. ما هیچ دلیلی برای زیارت نداریم که بگوییم آقا برای چه زیارت می روید؟ یعنی چه که مدینه برویم و سر قبر پیامبر برویم تو محبت نسبت به پیامبر نداری این شیخ وهابی که می گوید من خدا را شکر می کنم که 25 سال است نابینا هستم و چشمم به گنبد سبز نیفتاده است چون که محبت نسبت به پیامبر ندارد تو اگر نسبت به پیامبر محبت داشتی این حرف را نمی زدی آقا چرا بهشت زهرا سر قبر شهداء می روی تو نمی فهمی نرو تو با شهداء سنخیت نداری با اموات سنخیت نداری با عالم برزخ سنخیت نداری نمی خواهی بروی خب نرو با دیگران کاری نداشته باش او می فهمد وقتی سر قبر یک شهید می رود خیلی برایش کار می برد خیلی برایش معنا دارد.
15- زیارت معلول عشق است بقیه فوایدی که برای زیارت است زیارت علت آن ها است نه معلول آن ها زیارت علت آن ها است و خودش معلول علاقه و محبت است هیچ علتی دیگر ندارد مثلاً: وقتی عبدالعظیم کنارت است و شش ماه، شش ماه نمی توانی بروی به خاطر این است که با او رفیق نیستی با هم رابطه ایی ندارید محبتی بین شما نیست تمنایی هم به آن نداری فرق می کند با آن کسی که یک روز در میان می رود دو روز در میان می رود هفته ایی یک بار می رود او محبت دارد و طبیعی است به مادر نمی گویند چرا علاقه داری هر روز بچه ات را ببینی مثلاً بگوییم زیاد هم خوب نیست که هر روز بچه ات را ببینی به یک زن و شوهر بگویند زیاد هم خوب نیست شما همیشه پیش همدیگر باشید دلتان تنگ شود این طور نیست.
16- کسی که فطرتاً سالم باشد دلتنگی دارد: شما سیدالشهداء را نگاه کنید سیدالشهداء کسی است که تمام هستی اش را هر چه داشت برای خدا داد هیچ کس به اندازۀ سیدالشهداء روی کرۀ زمین از اول خلقت تا آخر خلقت عشق را معنا نکرده است هیچ کس یعنی هر چه داری باید بدهی یک شب رباب پیش او نیست، یک شب سکینه پیش او نیست، شعر می خواند می گوید عجب شب طولانی است شبی که رباب و سکینه پیش من نیست انگار که این شب نمی خواهد به پایان برسد.
شما عاطفه را نگاه کنید آن کسی که می گوید من دلم برای زنم تنگ نمی شود، مشکل عاطفی دارد آن کسی که می گوید من دلم برای بچه ام تنگ نمی شود مشکل عاطفی دارد مریض است انسان سالم که این طور نیست کسی که فطرتاً سالم باشد دلتنگی هم دارد اصلاً ما رابطه داریم بین ایمان و عشق به خداوند و علاقۀ به همسر و فرزند و خانواده و انسان های دیگر، تو یخ زده هستی نمی فهمی و درک درستی نداری سنخیت نداری از شهوات دیگر استفاده می کنی از لذت ها و معشوق های دیگر استفاده می کنی این بخش تو فعال نشده است والا تو چرا به طرف ایراد می گیری که مثلاً زیارت چه مفهومی دارد.
17- اگر تو هم نسبت به سیدالشهداء محبت داشتی عزاداری می کردی و زیارت می رفتی.
این نادانی که یک مقاله در روزنامۀ ایران می نویسد که مردم نمی فهمند این یعنی چه که هر سال مردم جمع می شوند و عزاداری می کنند. خوب اگر تو هم نسبت به سیدالشهداء محبت داشتی مثل بقیه عمل می کردی، خوب تو نداری ولی تو نسبت به معشوق های خیالی و وهمی خودت این طور هستی؟ نه آن کسی که ایراد می گیرد زیارت امام حسین علیه السلام با این هزینه می روند، علاقه به زیارت و دیدار اولیاء خدا دارد او خودش وقتی این علاقه ها را ندارد معشوقه های دیگر را دارد او اگر یک رو تریاک نکشد و دنبال تریاک و شهوات دیگر و فیلم های آن چنانی و صحنه های آن چنانی، خوراک و چیزهای دیگر نرود بی تابی می کند حالا یک کسی از او بپرسد تو چرا این کارها انجام می دهی؟ مگر دلیل می خواهد؟ برای پدرت، برای مادرت، برای همسرت، برای نامزدت، دوستت هیچ دلیلی نمی خواهد. پس یادمان باشد زیارت و علت اساسی زیارت عشق است.
18- وقتی که سنخیتی نیست زیارت هم معنا ندارد.
عشق و علاقه که آمد زیارت هم می آید وقتی همدیگر را دوست داریم، دوست داریم همدیگر را ببینیم به زیارت همدیگر برویم دور همدیگر جمع می شویم پاتوق برای همدیگر درست می کنیم چون همدیگر را دوست داریم به همدیگر علاقه داریم. دیدن همدیگر، به قول حضرت برای ما استراحت است وقتی که سنخیتی نیست زیارت هم معنا ندارد تو وقتی با کسی که سنخیت نداری علاقه ایی هم به او نداری برای ملاقات با او هم تمنایی نداری حالا در دین چرا این همه به زیارت سفارش شده است دین چون مبنایش عشق است کمک می کند احکام دین احکامی است که کمک به ذاتیات و فطریات می کند یعنی ریشه در فطرت دارد چون فطرتاً و ذاتاً تو عاشق خدا هستی برای این که خدا را اشتباهی با معشوق دیگر عوض نکنی به تو یاد داده است که نماز بخوانی، به تو یاد داده است که روزه بگیری، به تو یاد داده است که حج بروی، که معشوق را گم نکنی تازه آن هم الگو و سنبل است.
کعبه سنگی ست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه
ما به بهانۀ او می رویم
گر میسر نیست بر من کام
عشق بازی می کنم با نام او
19- محور دین بر اساس ذاتیات است و ذلت انسان عاشق خداست.
این که یک قاعده است اگر شما می بینید که خداوند در دین ملاقات با خودش را در پنج وعده واجب کرده است بعد گفته اگر علاقۀ بیشتری به من داشتید مستحباتی هم برای شما گذاشته ام دعا و مناجات گذاشته ام، دوست داشتید بیایید در خانۀ من باز است هر وقت خواستید می توانید بیایید من معشوق شما هستم نباید در را روی شما ببندم هر ساعت و هر روز و هر شب و هر ثانیه باید در خانه ام به روی شما باز باشد شما هر وقت دلتنگ شدید بیایی با من حرف بزنید، تازه نماز را گذاشته ام که شما با من حرف بزنید اما قرآن را هم برایتان فرستاده ام که اگر دوست داشتید من برایتان حرف بزنم و شما گوش کنید، اگر صدای مرا خواستید بشنوید قرآن را برایتان فرستاده ام ببینید من برای شما چه گفته ام دوست داشتید با من حرف بزنید نماز بخوانید دوست داشتید با تو حرف بزنم قرآن بخوانید لذا چون محور دین بر اساس ذاتیات است و ذات انسان عاشق خدا است در واقع محور دین عشق به خداوند است محبت است.
20- دین یعنی: راه عشق، احکام دینی یعنی فرمول به عشق رسیدن، دفع معشوق خیالی و پیدا کردن معشوق حقیقی.
امام صادق علیه السلام می فرماید:« هل الدین عای الحب» آیا دین غیر از محبت چیز دیگری هم است اگر گفتند دین یعنی چه؟ یعنی راه عشق احکام دینی رساله یعنی چه؟ یعنی فرمول به عشق رسیدن فرمول دفع معشوق های خیالی و وهمی که در این رابطه توضیح خواهم داد و پیدا کردن معشوق عقیقی این رساله است.
اخلاق اعتقادات یعنی پیدا کردن معشوق حقیقی، اصول عقاید یعنی ما بفهمیم معشوق حقیقی چه کسی است؟ چه طور با ما ارتباط برقرار کرده است و ما را از کجا آورده است و به کجا می خواهد ببرد؟
اصول عقاید، اصول دین ما و احکام دین هم یعنی راه رسیدن به آن دین تمام احکامش بر اساس حب است هر کس حب به خداوند نداشته باشد خیلی از احکام خدا را نمی تواند بفهمد.
21- کسی که خودش را فقیر بداند خیلی بزرگ است.
می گوید خدا چه احتیاجی دارد که ما نماز بخوانیم خدا هیچ احتیاجی به ما ندارد خدا کمال مطلق است خداوند می داند که تو به او احتیاج داری نماز را برای تو گذاشته است اگر می گویید من به آن احتیاج ندارم خوب حتماً احتیاج نداری، اما تو دروغ می گویی چون دنبال کمالات محدود هستی چطور بی نهایت آن را دوست نداری چطور مطلقش را نمی خواهی تو خودت را برای شصت متر زمین می کشی برای یک ماشین، برای یک کامپیوتر، برای یک ساعت، یک تلفن و رسیدن به یک خانم یا برای رسیدن یک آقا این ها کمالات محدود هستند دروغ نمی گویی که می گویی خدا را نمی خواهم تو هر چه بگویی باز هم خدا را می خواهی تو عاشق خدا هستی خداوند می دانست که تو به او احتیاج داری« انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید» شما همگی فقیر و گدای خدا هستید خداوند بی نیاز است این خیلی شرافت است که خداوند گفته است شما گدای من هستید یعنی هیچ معشوقی کمتر از خدا نه یعنی «لا اله الا الله» یک کسی که خودش را فقیر خداوند بداند خیلی بزرگ است یعنی من به کمتر از تو راضی نیستم معشوقی کمتر از تو ندارم تو همه کارۀ من هستی.
22- خدا نمی خواهد در مقابل دیگران ذلیل شوی.
شما ببینید این همه ترانه های عشقی که عاشق و معشوق برای همدیگر می خوانند این ترانه های مبتذل زمان شاه تصنیف ها پر از این ها کعبۀ من، بت خانۀ من، این ها برای یک زن یا برای یک مرد چطوری حرف می زنند چطوری خودشان را ذلیل می کنند افتخار هم می کنند که خودشان را ذلیل می کنند: چون معشوق است در مقابل معشوق که نمی توانی بگویی من، منی وجود ندارد آن وقت خداوند نمی خواهد در مقابل دیگران ذلیل شوی می خواهد هیچ جا کوتاه نیایی هیچ کس غیر از خدا و خارج از وجود تو نتواند تو را ذلیل کند و به او بگویی من ذلیل تو هستم نه خدا می گوید نه معشوق شما من هستم، البته شما من هستم شما من را دوست دارید من هم شما را بر اساس محبت به خودم خلق کردم به کمتر از من هم راضی نشوید، حالا یک کسی معشوقش خدا است، دیوانه خدا است، خدا را می خواهد برای خدا می دود یک کسی هم می دود که نمایندۀ مجلس شود، می دود که رئیس جمهور شود، می دود که رئیس کل شود، می دود که به یک ماشین برسد، به یک خانه برسد، به چند گرم طلا برسد معشوقش این است خیلی حرف قشنگی است« ایاک نعبد و» یعنی خودت کسی دیگر نه « انت لا غیرک سحری و لک لا غیرک سحری و صاد» همه چیز من برای تو است« لقانک قره عینی و منای وصلک منا نفسی» فقط تو.
23- مبناء محور در دین عشق و محبت است لذا وقتی دستور به اطاعت می دهد می گوید اگر اطاعت کنید به بهشت می روید.
مبنا و محور در دین محبت و عشق است لذا وقتی دستور به اطاعت می دهد نمی گوید که اگر اطاعت نکنید به جهنم می روید و اگر اطاعت کنید به بهشت می روید گفته است اگر این کارها را بکنید پاداشی هم است اما اصلش می فرماید:« قل ان کنتم تحبون الله فتبعدنی یحببکم الله» بگو اگر خدا را دوست دارید من را تبعیت کنید تا خدا هم دوستتان داشته باشد.
بحث بر سر عشق است، پیامبر محبوب را که بعد از خدا هیچ محبوبی به اندازۀ او محبوب نیست در زیارت ال یس می خوانیم« لا حبیب الا هو و اهله» هیچ محبوبی مثل پیامبر و خاندان پیامبر نیست این را برای شما فرستاده ام تا شما را نزد محبوب حقیقی ببرد به آن ها بگو ای پیامبر اگر مرا دوست دارید تبعیت کنید و پیش من بایید تا خداوند شما را دوست داشته باشد « یحبکم الله» این حرف از محبت است اگر کسی این مبنا را نفهمد قرآن را هم نمی فهمد.
24- قرآن تنظیمش بر محور عشق است که اگر کسی عاشق خدا نشود نمی تواند بفهمد.
کسانی که باسواد هستند دکتر یا پرفسور هستند در ادبیات و معانی و علوم عربی و فلسفه و منطق هستند و می خواهند قرآن را بفهمند نمی فهمند چون قرآن بر زبان مذاق است نه فلسفه و نه منطق است نه هیچ یک از علوم بلکه همۀ این ها را دارد، قرآن بر وذاق عشق است قرآن تنظیمش بر محور عشق است و اگر کسی عاشق خداوند نشود در خیلی از جاها در تفسیر قرآن می ماند و نمی تواند بفهمد زبان مناجات ها و دعاها را نگاه کنید کمیل را ببینید، زیارت جامعه را ببینید، عاشورا را نگاه کنید مبنا، مبنای فلسفی نیست که یکی بگوید آقا من فلسفه خوانده ام می توانم راجع به زیارت عاشورا اظهار نظر کنم تو نمی فهمی زیارت عاشورا چیست؟ تو قرآن را نمی فهمی، اگر تو از بیخ هم عرب باشد تمام علوم ادبیات عرب، فقه، فلسفه، منطق و معانی و بیان هم که یاد باشی تو قرآن فهم نمی توانی باشی تا مبنا در دستت نباشد نمی توانی بفهمی قرآن باز بان عشق با مردم حرف زده است.
25- اسلام یعنی دین محبت و پرهیز از خشونت.
ادعیه محورشان عشق و محبت است، اسلام یعنی: دین محبت، دین پرهیز از خشونت، از بدی، از کجی، غم، غصه، اضطراب، از محدودیت، این مبنا را از اول بفهمیم بعد برویم قرآن را باز کنیم.
ببین چقدر آن را می فهمیم، ادعیه را بخوانید می فهمید که زبان عشق است وقتی تو در ادعیه گیر می کنی نمی توانی بفهمی که امام چه می گوید برای این که تو با این زبان آشنا نیستی کسی که عاشق نیست نمی تواند بفهمد دو نفر که عاشق همدیگر هستند چه احساسی نسبت به همدیگر دارند، می گویند یعنی چه؟ چرا این ها این طوری هستند؟این خل بازی ها چیست؟
خوب چون تو عاشق نیستی اگر تو هم عاشق بودی مثل این ها عمل می کردی « انت الذی اذلت الاغیار ان قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک» تو هستی که همۀ غیرها را از قلوب دوستداران خودت زدودی تا این که غیر تو را نخواهند، کسی دیگر را نخواهند.
26- عشق یک مکانیزم دارد وعشوق به محض این که عشقش آمد طلب زیارت می کند.
زبان زبان عشق و محبت است،اگر من دوست داشته باشم نمی توانم زیارت نروم هیچ چیز نمی خواهم اگر بچه ایی مادرش را می خواهد مثلاً برای این است که یک چیزی به همدیگر بدهند نه دلم تنگ شده است برای در آغوش گرفتنش با او بودن را می خواهم فقط می خواهم با تو باشم مبنا و محور در زیارت محبت است، مبنا و محور دین که امر به زیارت می کند محبت است.
معشوق هیچ فرقی نمی کند که خدا باشد یا فرض کنید یک گاو باشد آن هایی که گاو پرست هستند به گاو خیلی علاقه دارند یک گاو را ببینید خیلی عشق می کنند تبرکاً هم پهنش را به سر و صورت شان می مالند که مثلاً پهن خداست تا متبرک شوند آن هایی هم که ستاره پرست اند، خورشاد پرست اند عشق یک مکانیزم دارد یکی عاشق یک دختر می شود یکی عاشق یک پسر می شود یکی عاشق یک ماشین می شود یا عاشق یک خانه می شود کامپیوتر، فوتبال، کاراته، یکی عاشق یک چیز دیگر می شود یکی عشق مواد مخدر دارد همۀ آن ها یک مکانیزم دارند یعنی معشوق به محض این که عشقش آمد طلب زیارت طلب ملاقات و وصال هم می آید.
27- می فهمد معشوق های دیگر قالش گذاشته اند.
اما در مورد خداوند چکار کنیم که خداوند معشوق برتر ما باشد؟ این هم یک سوال است مه ما چکار کنیم تا با معشوق نهایی ارتباط برقرار کنیم یعنی سر کار نباشیم در تمام طول عمرمان، جوانی مان، عمرمان بگذرد آن وقت بفهمیم که چقدر وعشوق های قلابی داشته ایم و سر کار بوده ایم والکی بوده است، سراب بوده است، خیلی بد است که آدم یک عمر زندگی کند بعد بفهمد همه اش سر کار بوده است همه اش سراب بوده است باخته است خیلی درد آور است خصوصاً موقعی که از این دنیا برود بعد آن جا بفهمد قصه چه بوده است دیگر برگشت هم ندارد آن جا خیلی غم و غصه دارد آن جا کشنده است لذا تا صحنۀ قیامت می شود « و یقول الظالموا یا لیت التخذتم الرسول سبیلا» ای کاش با پیامبر رفیق بودم ای کاش یک رفاقتی و یک راهی با پیامبر داشتم می فهمد اشتباه کرده است می فهمد معشوق های دیگر قالش گذاشتند.
28- هر کس چیزی رادوست داشته باشد خداوند او را با همان چیز محشور می کند.
لذا خداوند در قرآن می فرماید:« این سرکائی الذی کنتم تذهبون» کجاست آن شرکایی که برای من قرار دادید و دوستشان داشتید بیایند شما را شفاعت کنند با هر کس که دوست باشید با همان محشور خواهید شد این قاعده است « من احب شیً الله معه» هر کس چیزی را دوست داشته باشد خداوند او را با همان چیز محشور می کند خداوند می فرماید: تو مرا نمی خواستی معنا ندارد که به عنوان معشوق با من رو به رو شوی و محشور شوی خیلی بد است که آدم بعداً بفهمد که اشتباه رفته است.
بیست سال، سی سال، چهل سال، شصت سال اشتباه رفته است خیلی خوب است آدم اول جوانی اش بداند می خواهد چکار کند که تا آخر راه را گم نکند این را توجه داشته باشید که تا می توانید التزام داشته باشید نسبت به دین و احکام دین به رساله اخلاقیات و اعتقادات تا راه را گم نکنید و بعد ها بفهمید که عمر تلف کرده اید و بی خود، خود را به معشوق های قلابی مشغول کرده اید که هیچ کاری هم برای تان نمی توانند بکنند.
29- با زبانی دعا کنید که با آن گناه نکرده باشید یعنی برادرانتان برای شما دعا کنند چون شما با زبان های آن ها گناه نکرده اید.
دعا کردن برای دیگران از وظایف است. فرمودند: با زبانی دعا کنید که با آن گناه نکرده باشید
گفتند چه طور می شود ما با زبانی دعا کنیم که با آن گناه نکرده باشیم فرمودند: بگویید برادرانتان برای شما دعا کنند چون شما با زبان های آن ها گناه نکرده اید برای همین دقتی کسی می گوید التماس دعا داریم «و ام یجیب» بگویید به اثر دعای خودتان واقف باشید تمرکز بگیرید توجه کنید تا خداوند به برکت نفس های شما و شیعیان و محبین اهل بیت مشکلات را برطرف کند به این معتقد باشید ممکن است من خودم برای خودم دعا کنم و فایده ایی نداشته باشد ولی وقتی استمداد از شیعیان اهل بیت علیه السلام می گیریم کار ساز است.
جدی بگیرید لذا وقتی کسی از ما « ام یجیب» می خواهد دعا می خواهد با حضور قلب و توجه از خداوند بخواهیم که مشکلات ایشان را رفع فرماید.