1- زیارت به معانی مختلفی است یکی ملاقات حضوری با اولیاءالله و دیگری رفتن به مرقد آنها و خواندن زیارتنامه.
از این جلسه قرار شد درباره ی اصل زیارت و فایده ی زیارت خدمت تان عرضی داشته باشیم، زیارت از زار، یزور، زیارتاً به معنای حضور در نزد زیارت شونده است و انس با اوست، درباره ی انس و این حضور بعداً انشاءالله توضیح بیشتری خدمت تان عرض خواهم کرد برای این که بدانیم اساساً فلسفه زیارت چه چیزی است.
زیارت به معانی مختلفی است ولی در اصطلاح چند معنا دارد، یکی ملاقات حضوری با اولیاء خدا، رهبران دینی، معصومین در زمان حیاتشان و دیگری رفتن به مرقد آنها بعد از رحلت آنها و دیگر این که، خواندن عبارات و جملاتی که توسط خود این بزرگان تنظیم شده که ما در زمانی که به مزار آنها می رویم، جملات آنها را بخوانیم و زیارتنامه خواندن این را اصطلاحاً زیارت می گویند متنی است که شما در حرم می خوانید در مفاتیح هم اگر دقت کرده باشید نوشته است زیارت مطلقه امام حسین «علیه السلام»، زیارت اول امام حسین «علیه السلام»زیارت دوم امام حسین، زیارت سوم امام حسین، زیارت صبحگاهی امام زمان، زیارت روز جمعه حضرت، همین طور زیارت هست، ما این متن را می خوانیم و از این طریق با مزور یا همان کسی که به زیارتش رفته ایم ارتباط برقرار می کنیم.
2- خدا در اولین تجلی خودش موجودی را خلق کرد که کاملاً شبیه خودش است. برای اینکه این مسئله خوب جا بیفتد وما بتوانیم در یگ نگاه کلی، با فلسفه ی همه این دستورات آشنا شویم باید مطلبی را برایتان بگویم که این مطلب هم مطلبی جدید نیست داستان خلقت انسان است عرض کردیم که خداوند تبارک و تعالی در اولین تجلی خودش، موجودی را خلق کرد که از هر حیث شبیه خودش است، کاملاً شبیه خودش است، تمام اسماء و صفات حق تعالی را دارد و همانطور که در زیارت رجبیه خواندیم هیچ فرقی بین این موجود و خداوند تبارک و تعالی وجود ندارد جز این که این موجود مخلوق خداوند است اما از جهت بزرگی، از جهت علم، از جهت کمالات دیگر خداوند او را در عالی ترین وضعیت خلق کرده است، این موجود اسمی دارد، اسامی دارد از جهت این که اولین موجودی است که خداوند آن را به وجود آورده است به آن صادر اول یا صادر نخستین می گویند، اولین چیزی که از خداوند صادر شده است.
3- سایر موجودات جلوه های تجلی این موجود با عظمت هستند
از آن جهت که خداوند از این موجود که کامل ترین موجود و مخلوق خداست، سایر موجودات را خلق کرده است، یعنی سایر موجودات جلوه های تجلی این موجود با عظمت هستند به آن در قرآن مثل اعلی می گویند یعنی نمونه ی اعلی و عالی ترین نمونه از میان مخلوقات است از آن جهت که این موجود اعلی، تدبیر امور سایر موجودات بعد از خودش را به عهده می گیرد به آن عقل می گویند عقل نخستین و عقل اول می گویند البته ما کاری به آن نظریه عقل اول تا دهم نداریم فقط می گوییم عقل، آنهایی هم که به عقل اول تا دهم یعنی عقل عشر معتقد هستند به هر حال یک عقل را، به عنوان عقل اول قبول دارند، از آن جهت که سایر مخلوقات به وسیله این موجود به وجود می آید و از همین جهت که این مثل اعلی است بقیه از آن به وجود می آید.
4- حیات سایر موجودات به حیات این موجود وابسته است
انسان اسم دیگری هم دارد بنام قلم، چون خداوند تمام مخلوقات خودش را در قرآن بنام کلمه بیان کرده است کلمه یعنی چی؟ یعنی این که یک نویسنده یک چیزی را ایجاد می کند، می نویسد، آن کلمه به وجود می آید به مخلوقات خداوند کلمات خداوند تبارک و تعالی می گویند. خداوند در قرآن به مخلوقات خودش لفظ کلمه را اطلاق کرده است چون لفظ کلمات به وسیله ی قلم نوشته می شود. اسم دیگر این موجود قلم است چون حیات سایر موجودات به حیات این موجود وابسته است اسمش روح است. الروح، حقیقت انسانی این موجود و تجلی این موجود در یک حقیقت انسانی است که اسمش نور محمد «صلی الله علیه و آله» است.
5- از خداوند یک حقیقت واحد صادر شده که از جهات مختلف اسامی مختلف دارند وقتی شما در روایت دارید که حضرت می فرماید: «اول ما خلق الله نوری» می فرماید خداوند اول چیزی که خلق کرد نور من است. یا فرمودند: «اول ما خلق الله القلم» اول چیزی که خداوند خلق کرد قلم بود. «یا اول ما خلق الله العقل» اول چیزی که خداوند خلق کرد عقل است، در واقع یعنی چی؟ یعنی به تعابیر مختلف، از نگاههای مختلف اسامی مختلفی دارد، اما حقیقتاً یک موجود است خداوند چند موجود را که اول خلق نکرد که بگوییم اول چیزی که خلق کرد این بود، این بود، این بود نه. یک چیزی یک حقیقت از خداوند تبارک و تعالی، یک حقیقت واحد صادر شده است که از جهات مختلف اسامی مختلف دارد این حقیقت از آن جهت که حیات موجودات را تضمین می کند و موجودات در حیات خودشان وابسته به او هستند حتی همه ی فرشته ها و غیر فرشته ها وابسته به او هستند این وابستگی را در قرآن می فرماید.
6- یک موجودی که از حقیقت فرشته ها هم بالاتر است
از این جهت که سایر موجودات حیاتشان به آن وابسته است اسمش روح است، روح چه چیزی می دهد؟ حیات میدهد روح عامل حیات است می فرماید: «تنزل الملائکه بروح» خداوند ملائکه را به وسیله ی روح نازل می کند، یعنی روح عامل قوام و حیات همه فرشته هاست. نزول شان هم وابسته به روح یعنی به این حقیقت است درمورد انسان خداوند تبارک و تعالی فرمودند: من از روح خودم در انسان دمیدم، یعنی یک موجودی که از حقیقت فرشته ها هم بالاتر است. از این موجود با عظمت که یک اسمش قلم است و اسم دیگرش مثل اعلی و اسم دیگرش روح است و اسم دیگرش عقل است و اسم دیگرش نور محمد «صلی الله علیه و آله» است از این حقیقت یک انسانی یک موجودی را با نام انسان خلق کرده است یعنی از آن دمش دارد در ما ظهور دارد.
7- حیوانات، فرشته ها و همه ی موجودات حیات شان را از همان حقیقت اولیه دارند همه از آن جنس هستیم. ما از آن حقیقت هستیم. یک جنس عالی و اعلی هستیم. این با ما در طبیعت می آید یعنی به محض این که نطفه ی ما بسته می شود ما به صورت سلول تخم در رحم مادرمان حالت جمادی داریم، بعد که تکثیر و رشد شروع می شود جنبه ی گیاهی پیدا می کنیم بعد که حالت حیوانی آرام آرام زمینه اش پیدا می شود وروح دار می شویم این روح که در ما دمیده می شود روح حیوانی است، روح دمیده شده از همان نفخه است چون حیوانات فرشته ها همه موجودات حیاتشان را از همان حقیقت اولیه دارند.
8- هر چقدر بعد از تولد در محیط مناسب تری قرار بگیریم بیشتر خدا را می طلبیم. هر چقدر بعد از اینکه ما تولد پیدا کردیم در محیط مناسبی نست به حقیقت اولیه خودمان قرار بگیریم و تربیت شویم آن تابش در ما بیشتر خواهد شد و تجلی بیشتری خواهد کرد و آرام آرام روح انسانی در ما تجلی پیدا می کند و قوه ی فوق عقلمان فعال می شود و آرام آرام بینهایت را می طلبیم. و بعد رابطه خودمان را با خدا پیدا می کنیم. و می خواهیم به سمت حقیقت اولیه خودمان برگردیم. یعنی در یک وضعیت بی نهایت قرار داشتیم یک وضعیت مطلقی قرار داشتیم که حتی از تمام موجودات عالم بزرگتر بودیم از فرشته ها هم برتر بودیم الان هم که روی زمین هستیم آرامش نداریم و می خواهیم به آن وضعیت اولیه خودمان برگردیم.
9- همه ی انسانها عاشق خدا هستند، این حقیقت همه انسانهاست
امام فرمودند: حتی رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. عاشق حقیقت خودش است عاشق خداست ولی نمی داند یعنی همه انسانها عاشق خدا هستند ومی خواهد به خداوند برسند. قبل از این که ما به این جا بیاییم ما به صورت این آدمها که نبودیم همه ما قبلاً بودیم ولی یک حقیقت بودیم به عنوان یک روح، «خلقکم من نفس واحده» همه ما یک روح واحد هستیم. برای همین هم همه ی ما شبیه هم هستیم اگر به نطفه های مختلف تقل گرفته است باز هم شبیه هم هستیم. فرقی نکرده است.
10- شخصیت مستقل تشکیل دادیم
اگر خصوصیاتی داریم آن را محیط اجتماع و طبیعت به ما داده است محیط ژنتیکی به ما داده که قیافه های ما کمی با هم فرق می کند، یک کمی مسائل ارثی از پدر و مادر اثر کرده است. ولی از همه ی اینها که بگذریم همه ی ما یکی هستیم یک چیز واحد هستیم. وقتی اینجا آمدیم با اختیار آمدیم. پس هر کس راهش با دیگری فرق می کند و اختیار دارد می تواند خودش را به آن مسیر اولیه برگرداند یا برنگرداند. آنچه که به عنوان هدف خلقت است آن است که ما شبیه خداوند تبارک و تعالی شویم و به آن حقیقت اولیه مان برگردیم به آن سعادت محض، بهجت محض، سرور محض و ابدی برگردیم.
11- قرآن از ما قلب سلیم می خواهد
سعادت ما در آن است که ما به آن حقیقت اولیه مان برگردیم. یعنی آنچه که خداوند تبارک و تعالی به عنوان عهد و امانت به ما داده است که در قرآن هم از آن یاد کرده است با همین کلمات و عبارت است از همان نفخه ایی که به ما امانت داده است صورت اصلی انسانی، و ما مؤظف هستیم به عنوان یک انسان مختار، عاقل، این صورت اولیه را به آن جایی که بودیم برگردانیم، سالم تحویل خداوند بدهیم لذا قرآن از ما قلب سلیم می خواهد قلب سلیم یعنی چی؟ یعنی همان حقیقت اولیه ی که به شما دادیم سالم به تحویل بدهد. «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» وظیفه ی ماست که این سلامت را حفظ کنیم و برگردانیم. اول عوامل بیماری را بشناسیم که چه چیزی به سلامتی من لطمه می زند و بعد چه چیزهایی در سالم سازی به من کمک می کند از عوامل بیماری دوری کنیم.
12- سعادت دنیا و آخرت، وابسته به سلامت قلب ماست
امام باقر «علیه السلام» فرمود: «اعلم انه لا علم کطلب السلامه» هیچ علمی بالاتر از طلب سلامتی نیست، یعنی انسان در سلامت تخصص پیدا کند در سلامت روحش تخصص پیدا کند و لا سلامت سلامته قلب. و هیچ سلامتی بالاتر از سلامتی قلب نیست. چون سعادت دنیا وآخرت ما بسته به سلامت قلب است یعنی حقیقت انسانی مان. حالا این انسان سفر را طی کرده است و از حقیقت اولیه به طبیعت آمده است در این طبیعت که آمده است اولاً عوامل بیماری دارد ثانیاً عواملی او را تهدید می کند و شیطان هست.
13- اگر شیطان نباشد هیچ پروازی صورت نخواهد گرفت
توضیح داده ایم که شیطان یکی از نعمتهای خداوند تبارک و تعالی است که به ما داده است برای اینکه ما بتوانیم پرواز خوبی داشته باشیم اگر شیطان نباشد هیچ پروازی صورت نخواهد گرفت. هیچ امتیازی بدست نخواهد آمد. هیچ رشدی حاصل نخواهد شد. شیطان لازمه وجود انسان است باید باشد که انسان رشد کند. ولی بهر حال این شیطان مخالفتهایی را ایجاد می کند جریان مخالف ایجاد می کند ما باید بدانیم که چگونه از این جریان مخالف استفاده کنیم تا پرواز صورت بگیرد.
14- نمی خواهند بگذارند انسانها به یاد حقیقت اولیه ی خودشان بیفتند.
بهر حال ما در این جا با موانعی رو به رو هستیم. انسانهایی هم هستند که خیال پرواز ندارند، طبیعت گراها، طاغوتها، آنها نمی خواهند بگذارند انسانها به یاد حقیقت اولیه ی خودشان بیفتند، آنها هم عوامل مخالف ما هستند یعنی طاغوتها و طبیعت گراها، فراموشی، غفلت، شیطان، هوای نفس اینها عواملی هستند که ممکن است انسان یادش برود که چه کسی است و به او کمک کنند تا انسان را از این که چه کسی است غافل کنند و فکر کند که یک حیوانی است که در این دنیا آمده است تا ازدواج کند، تکثیر نسل کند شغل داشته باشد پول دربیاورد، خانواده را بزرگ کند، دختران را شوهر بدهد، پسرها را زن بدهد. بعد هم پیر شود و بمیرد. فکر می کند برای این آفریده شده که یک زندگی تکراری خسته کننده را در همه ی زمانها اتفاق می افتد. نه یک زندگی با نشاط، که هر لحظه جدید است هر لحظه عید است و تکرار در آن نیست خدا این را برای ما خواسته است. نخواسته که ما این راه را تکرار کنیم بچه هستیم، بعد بزرگ شویم ازدواج کنیم بعد بچه های مان را بزرگ کنیم شوهرشان بدهیم. این لازمه ی زندگی طبیعی ماست اما لازمه ی زندگی انسانی ما نیست ما مسائل خیلی مهمتری داریم.
15- چه چیزی ما را نجات می دهد؟ توجه به حقیقت اولیه ی خودمان و خودشناسی
خوب دقت کنید حالا چه چیزی ما را در این وضعیت نجات می دهد، توجه به حقیقت اولیه ی خودمان، خودشناسی اینکه من چه کسی هستم، ازکجا آمده ام، در کجا هستم، و به کجا می خواهم بروم، اگر حواسم به این باشد قیمت خودم را می دانم، من وقتی انگشتر را نشناسیم یکی اگر بخواهد آن را صدتومان از من بخرد آن را می فروشم ولی اگر آن را بشناسم صد تومان نمی دهم، فرض کنید می گویم این هزار تومان عقیقش ارزش دارد و پنج هزار تومان رکابش است، قیمت روی آن می گذارم چون آن را می شناسم اما وقتی نشناسم نه. تصمیم گیری در مورد خودما، زمانی درست است که با توجه به قیمت مان باشد و من قیمتم را بدانم چقدر است بدانم کجا جایم است. قیمتم کجا است کجا بوده ام، از کجا آمده ام، کجا باید بروم، کجا شایسته ام است که بروم.
16- دین آمده که این را بگوید تو چه بوده ای، کجا هستی و به کجا باید بروی
علی «علیه السلام» فرمودند: «رحم الله امر علم من این و فی این و الی این» خدا رحمت کند کسی که بداند از کجا آمده است و کجا هست و به کجا می رود یعنی رحمت مساوی است با این سه تا علم، دانستن این که از کجا آمده ایم، چه بوده ایم و به کجا آمده ایم. الان در کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم آن وضعیتی که می خواهیم به آن برسیم چیست؟ این را بفهمیم. وقتی فهمیدی قیمت خودت را آن وقت می دانی چقدر است و خودت را به کمتر از این نمی فروشی، انبیاء و دین آمده اند که این را به ما بگویند که تو چه بوده ای، کجا هستی، به کجا باید بروی، خوب عوامل غفلت زیاد است انسان اگر این مسئله همیشه به یادش باشد و به او مداوم تذکر داده شود و همین طور گذشته و حال و آینده ی خودش را ببیند قیمت خودش در دستش هست خودش را نمی فروشد.
17- قیمت تو این است که مثل خدا شوی
می داند چه کسی است دیگر کسی نمی تواند به او بگوید تو انسان خوبی هستی چون نقاشی خوبی کشیده ای. تو قهرمان هستی چون دو تا گل در دروازه ی دشمن زدی، نه اینها قیمتهای من نیست تو پسر خیلی خوبی هستی تو جوان نمونه هستی چون در کنکور رتبه ی اول را بدست آوردی، اینها قیمت من نیست. قیمت من را خودِ خدا می فرماید: «قیمت تو این است که مثل من شوی. قیمتت اینقدر است که مثل من شوی هر وقت مثل من شدی خوب است یعنی تو جا داری که مثل من شوی. هیچ چیز مانع اراده ی تو نمی شود.
18- طاغوت می خواهد در جهت منافع خودش از انسان کولی بگیرد
مشکل اساسی همه ی انسانهای روی زمین این است که توجه به قیمت شان ندارند یعنی اگر کسی قیمت خودش را به هر کسی نمی فروشد ما هر چیزی که قیمتش را بدانیم رایگان نمی فروشیم. همه ی انسانهایی که روی زمین دارند زندگی می کنند غالباً نمی دانند کجا بوده اند. کجا می خواهند بروند. چقدر قیمت دارند طاغوتها، شیاطین، دشمنان خدا حزب طبیعت و ظلمت هم به این قضیه کمک می کنند که نگذارند انسانها بفهمند، چون اگر انسانها بفهمند که چه کسی هستند تبعیت از طاغوتها نمی کنند چون طاغوتها می خواهد او را محدود کند.
19- انسانهایی که از کمالات انسانی عاری هستند نمی توانند ولیّ من شوند
من اگر یک نفر را که فاسد است نمی گذارم رئیس من شود به عنوان رئیس جمهور به آن رأی بدهم به عنوان نماینده ی مجلس به او رأی بدهم به عنوان پادشاه به آن رأی بدهم، هر چیزی حاضر نیستم ولایت کسی را بپذیرم من موجود برجسته ای هستم که مسیرم تا شباهت به خدا هست. طاغوتها این را خوب می دانند یعنی می دانند وقتی مردم قدر و قیمت خودشان را بدانند هیچ وقت خودشان را به آدمهای پستی مثل فرعون، یزید، معاویه مثل آمریکا مثل شاه، اصلاً حاضر نیستند اینها را به عنوان ولی قبول کنند.
قیمت من امام حسین است. قیمت من امام زمان است. در غیاب آنها یک ولی فقیه ای که شباهت به آنها داشته باشد و الا من کسی را نمی توانم به عنوان ولی بپذیرم.
20- سکولاریسم را درست می کنند که حاکمیت خودشان محفوظ باشد
طاغوتها این را خوب می فهمند برای همین هم تلاش شان این است که مردم ندانند چه کسی هستند، حتی اگر مردم دین بخواهند یک دین بی محتوای اسلام آمریکایی به دستشان می دهند که اصلاً از چیزی خبردار نشود برای همین سکولاریسم را درست می کنند که دین از سیاست جداست تا اول حاکمیت خودشان محفوظ باشد.
21- اگر خداوند را یاری کنید خداوند شما را یاری می کند
اینها عوامل غفلت هستند که نگذارند بفهمی تو چه کسی هستی جبهه ی حق باید چه کار کند جبهه ی حق و خداوند تبارک وتعالی در مقابل جبهه باطل چه کار کند باید حمایت کند از حزب الله، «حق علینها نصر المومنین» بر ما واجب است کمک کردن به مومنین، «من جاهدا فینا لنهدینهم سبلنا» هر کس واقعاً بخواهد در راه ما قدم بردارد ما راه را به او نشان می دهیم «ان تنصراله ینصرکم» اگر خداوند را یاری کنید خداوند شما را یاری می کند این قاعده است بنابراین بر خداوند واجب است که حزب الله را یاری کند. یعنی حزب الله را دائماً از نظر قدرت و بینش و بصیرت وتوجه به حقیقت خودش که عامل اصلی حرکت او به سمت خداوند است و تن ندادن به حاکمیت طاغوتها است آن را خداوند برای حزب الله تأمین می کند این تأمین چگونه است، باید دستوراتی را خداوند بدهد که در آن دستورات حزب الله دائماً در ارتباط با اصل و حقیقت خودش باشد. حاکمان را خوب بشناسد، حاکمانی که لیاقت رهبری دارند، دوستانش را خوب بشناسد، مسیر، ارزشها، کمالات و بایدها و نبایدها را خوب بشناسد. آنجایی هم که باید برسد خوب بشناسد، بداند کجا می خواهد برود، لذا در این جا است که هر عاملی که بتواند به یک نفر کمک کند که یادش بماند از کجا آمده و کجا هست و به کجا می رود از نظر اسلام پسندیده است، از نظر مردم ممدوح است، از هر وسیله ای که بتوان به انسان بفهمانیم که از کجا آمده و کجا هستی و به کجا می روی می شود استفاده کرد.
22- این حقیقت انسان است که انسان از اشیاء و ارتباطاتی که دارد اثر می پذیرد در دین ما دستوراتی تعبیر شده است که این دستورات دائماً انسان را متصل به حقیقت اولیه ی خودش، در جایی که هست و مسیری که می خواهد برود می کند. این حقیقت انسان است که انسان از اشیاء و ارتباطاتی که دارد اثرپذیر است. یعنی انسان وارداتش او را می سازد. شاکله ی او را می سازد مثل یک جنین در رحم، یک جنین در رحم هر چیزی را که از مادر، از غذا، عواطف، خیالات، افکار، دین، اخلاق، جذب می کند همان می شود. انسان هم شخصیتش از ارتباطاتش شکل می گیرد، یعنی دیدنیها، شنیدنیها، خیالات، تفکرات، که من شکل گیری شخصیت را در کتاب درّ و صدف توضیح داده ام.
23- دیدنیها، شنیدنیها، افکار و خیالاتی که با ساختار تو سازگاری ندارد خداوند حرامش می کند «انّ السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه المسئولا» خداوند می فرماید مواظب شنیدنیهایتان، دیدنیهایتان، و افکار و خیالات تان باشید از همه ی اینها روز قیامت سوال می شود. چون همین اینها، شما را می سازند، یک قلب سلیم از کجا ساخته می شود مثل یک بدن سلیم است، قلب سلیم از کجا ساخته می شود از واردات این قلب، قلب یعنی شخصیت، چطوری ساخته می شود از طریق دیدنیها، شنیدنیها، افکار و خیالات، لمس کردنیها، بوییدنیها، خوردنیها، اینها یک شخصیت می شوند. لذا می گوید کنترل کنید هر چیزی را حق ندارید، ببینید، بشنوید، خیال کنید.
تمام خیالات و دیدنیها و شنیدنی های شما آنهایی هستند که اولاً شما را غافل از حقیقت خودتان نکند. ثانیاً اینکه شما را دائماً به یاد قیمت خودتان بیندازد و آخرین قیمت را به تو بدهد. ولی دیدنیهایی که تو را از خودت غافل می کند و یا قیمت اشتباهی می دهد همه حرام است. بوهایی که تو را از حقیقت خودت غافل می کند حرام است چون تو را از اصل خودت و سعادتی که می خواهی به آن برسی دور می کند، حرام است نه اینکه من خدا حرام کرده ام، دلم می خواست حرام کنم، نه. با ساختار تو سازگاری ندارد. برای سعادت ابدی تو مضر است.
24- روح هم مثل جسم یک چیزهایی خوراکش نیست، تناسب با آن ندارد، اگر بخورید برای شما مضر است. ارتباطات باید فقط انسانی و الهی باشد تا بتوانی به صورت یک انسان یا کسی که شبیه خداست متولد شوی. خوب چون از شخصیتها تأثیرپذیر است می گوید حق نداری با هر انسانی رفیق شوی. نمی توانی هر کسی را به عنوان ولی خودت انتخاب کنی. به عنوان همسرف معلم، دوست، نمی توانی انتخاب کنی. چرا؟ چون تأثیرپذیر هستی. ممکن است تأثیر بد روی تو بگذارد کما کان ما هر غذایی نمی خوریم اگر بگوییم امشب دعوت هستید شام بمانید در بشقابهایتان کاغذ و سنگ و چوب بگذاریم بگوییم بفرمایید شما این را توهین به خود می دانید. ولی اگر یک خوردنی مناسب بگذاریم هر چه باشد ولو خیلی گران قیمت هم نباشد می گویید اینها وسع شان بیشتر از این نمی رسد و می خورید و این را توهین تلقی نمی کنید. روح هم همینطور است روح هم یک چیزهایی خوراکش نیست اگر بخورید با آن تناسب ندارد.
25- با شخصیتهایی که بوی خدا را بدهند ارتباط برقرار کنیم.
با هر شخصیتی نباید ارتباط برقرار کنیم، با شخصیتها زمانی می توانیم ارتباط برقرار کنیم از دوست، معلم، شاگرد، همسر، رهبر، حاکم سیاسی، فقط کسانی که بوی اصل تو را بدهند، بوی خدا را بدهند، و الا نمی توانی با هر کسی رفیق شوی. «الطبع من الطبع یستبق کل من الرذیله و الفضیله» طبع از طبع می دزدد، شما دو نفر را که با هم رفیق هستند و با هم معاشرت دارند می بینید مدتی که گذشت تکه کلامهای همدیگر، رفتارهای همدیگر و خصوصیات همدیگر را آرام آرام از هم می گیرند، طبع دزد است. طرف یک فیلم سینمایی می بیند از آن تقلید می کند.
26- انسانها براساس شاکله ی خودشان عمل می کنند
قرآن می فرماید: «کل یعمل علی شاکله» انسانها براساس شاکله ی خودشان عمل میکنند، یک جوانی که الهیت دارد لباس پوشیدنش، آرایش سر و صورتش، عبادت کردنش، نماز جماعت خواندنش، گریه اش سینه زدنش، قرآن خواندنش حالتهای الهی دارد. از کجا گرفته است، خوراک خورده است. خوراک الهی خورده که اینطوری شده. آن یکی خوراکهای غیرالهی خورد است شده آن. اگر خوراکهای این دو تا را عوض کنیم آنها جا به جا می شوند کما کان ما این جابجایی را زیاد داشته ایم. کسی درجبهه بوده جنبه ی الهیت داشته است اما الان یک فاجر، فاسق به تمام معنا است. یک کسی هم که فاجر و فاسق بوده جبهه هم نرفته است زمان جنگ، هم فرار کرده است اما الان الهیت پیدا کرده است. خوراک آنها عوض شده واردات شان عوض شده.
27- دین ما را مأمور کرد به ارتباط با اصل خودمان و ما را در مسیر صحیح انسانیت می اندازد. قرآن، خداوند تبارک و تعالی، انبیاء و دین ما را مأمور کردند به ارتباط با حقایقی، که آن حقایق با چیزهای، که آنچیزها دائماً ما را مرتبط با اصل خودمانمی کندو ما را در مسیر صحیح انسانیت می اندازد. لذا می گوید هر چیزی که بتواند تو را به یاد اولت بیاندازد خوب است با آن ارتباط داشته باش. زیارت از این مقوله است می گوید شما به زیارت اولیا خدا بروید یعنی به زیارت کسانی که الگوی شما هستند. وقتی شما به زیارت یک انسان بروید آنچه او به طور فعال دارد در تو هم به صورت بالقوه هست افرادی که کافر بودند به دیدن پیامبر می آمدند با دیدن پیامبر آن جنبه ی انسانی شان یک دفعه شکوفا می شد.
28- مکانهای زیارتی رحم مکانی هستند یعنی قدرت، انرژی و سازندگی در آن هست در ملاقاتها خیلی خبر است. در زیارت خیلی خبر است زیارت اشخاص. مکانها را گفتم که شرافت شان را از کسی که در آن قرار دارد می گیرند. «شرف المکان بالمکین» مدینه چرا زیارتش برای ما خوب است کربلا چرا زیارتش برای ما خوب است چون در آن مکان یک حقیقت تجلی کرده است. وقتی واردش می شوید آن حقیقت را به شما منتقل می کند برای تو الهام بخش همان حقیقت است. کعبه جایگاه خاصی دارد مسجد الحرام جایگاه خاصی دارد، بیت المقدس، نجف، کوفه، مکه، مدینه، کعبه، کربلا، مسجد کوفه، مشهد مقدس حرم حضرت معصومه «سلام الله علیها» ارزشهای خاصی دارند. با مکانهای دیگر فرق دارند چرا؟ چون این مکانها رحم مکانی هستند. غیر از شرایط خارجی هستند رحم هستند. یعنی قدرت و انرژی و سازندگی دارد.
29- با کسی همنشینی کنید که دیدنش شما را به یاد خدا بیندازد
به عیسی عرض کردند «من نجالس یا روح الله» با چه کسی بنشینیم ای روح خدا، فرمود: «من یذکر کم الله رؤیه» با کسی که با دیدنش شمارا به یاد خدا بیندازد. یعنی به یاد چه کسی بیاندازد؟ به یاد خودتان. که من چه کسی هستم. نگاه به عالم عبادت است نگاه به ولیّ خدا، نگاه به امام، عبادتاست چرا چون نگاه به یک حقیقت، الهام بخش می کنید. «النظر علی وجه العالم علی عباده» نگاه به صورت عالم عبادت است. «النظر علی باب العالم علی عباده» نگاه به در خانه ی عالم عبادت است چرا؟ چون در خانه اش الهام بخش است. حالا شما به در خانه ی یک فاجر نگاه کنید شما را تاریک می کند یاد جهنم می اندازد یاد حیوانیت و شهوت می اندازد.
30- یوم الله یعنی روزی که خداوند در آن روز بیشتر تجلی کرده است
چرا می گویند غدیر خم را تجلیل کنید چون در غدیر خم یک حقیقت انسانی تجلی کرده است. تولد پیامبر، رحلت پیامبر، عاشورا، تولد سیدالشهدا، همه همینطور هستند. «و ذکّرهم به ایام الله ان فی ذالک الایات لکل صبار شکور» امر میکند این پیامبر مردم را به ایام الله متذکر کن، روزهای خدا یعنی چی؟ همه ی روزها، روز خداست اما خداوند روز خاصی را روز خودش نامیده است امام فرمودند روز 22 بهمن یوم الله است یوم الله یعنی چه؟ یعنی روزی که خداوند در آن روز بیشتر تجلی کرده است. انسان وقتی به حوادث آن روز توجه می کند خداوند را ملموس تر و محسوس تر می بیند.
31- یکی از وظایف انبیا این است که مردم را نسبت به ایام الله متذکر کنند
قرآن می فرماید: یکی از وظایف انبیاء این است که مردم را نسبت به ایام الله متذکر کنند آن روزها را به یاد بیاورند، یعنی بزرگداشت آن روزها، ما برای چه 15 خرداد را اکرام می کنیم 17 شهریور را، برای اینکه در آن درس است یک حقیقت است پس زمانها نقش دارند، مکانها نقش دارند. شخصیتها، اشیاء نقش دارند. می گوید «النظر علی البحر عباده» نگاه کردن به دریا عبادت است. چرا چون دریا تو را به یاد خیلی چیزها می اندازد عظمت دریا، خالق دریا، زیبایی های که در دریا هست. جلالت و هیبتی که دریا در دل می اندازد ازکجا این هیبت را گرفته است و عبادت است.
32- قرآن دعوت نامه ی مهمی است که خیلی حرفها در آن هست
انظر علی المصحف العباده. نگاه کردن به قرآن عبادت است چرا؟ چون نامه ی خداست، نامه ی دوست است که برای تو فرستاده است دعوت نامه است. آدم وقتی دعوت نامه را می خواند می فهمد که چقدر بزرگ است این را یک کسی مثل پیامبر برای من آورده است. چه کارت دعوتی. آن همه شهید پای آن خون ریختند می فهمم که من مسئول هستم. تا این دعوت نامه به دست من برسد. معلوم است که این دعوت نامه خیلی مهم بوده است که خداوند حاضر شده است با کشته شدن همه ی انبیاء و ائمه و فاطمه ی زهرا «سلام الله علیها» این همه اولیاء قرآن به دست من برسد. پس خیلی مهم است که نگاه کردن به آن عبادت است.
33- هنری مورد قبول قرآن است که جلادهنده ی اسلام باشد
هر هنری که انسان را متوجه حقیقت خودش کند هنر ارزشمند و متعالی است. هنری که یک نفر یک عکس بی خودی بکشد یک مجسمه ی عریان درست کند حالا که چی؟ ما را به یاد چه چیزی می اندازد. فرق می کند با کسی که یک حقیقت انسانی را نقاشی می کند این نقاشی هم عبادت است. یک کسی با خطی که دارد. قرآن را نستعلیق می نویسد یا ثلث، یک کسی تذهیب بلد هست نقاشی می داند می رود قرآن را تذهیب می کند هنرش را صرف دین می کند. یک کسی صدای قشنگی دارد گفتند صدای خوش خوب است در روایت داریم برای اینکه شما وقتی این صدای زیبا را می شنوید به یاد بهشت و بالاتر از آن بیفتید، خیلی خوب است یک کسی از صدایش استفاده می کند. موسیقی بد است؟ نه شما از موسیقی استفاده کن و انسانها را تکان بده و آنها را تا بینهایت ببر خوب است ثواب هم دارد. برای همین امام می فرماید: که تنها هنری مورد قبول قرآن است که جلادهنده ی اسلام ناب محمدی باشد.
34- هر کمالی که در جایگاه خودش استفاده شود زیباست
پول، ثروت، بد است؟ نه. بعضی ها از ثروت شان خوب بلد هستند استفاده کنند بعضی ها با ثروتشان دین را احیا می کنند خودشانرا احیا می کنند. «نعم العون الغنی التقوی» غنی بودن برای تقوای انسان یار خیلی خوبی است چرا؟ چون شخص باتقوا است، مؤمن است و خیال پرواز دارد، می داند چگونه با پول پرواز کند. آیا دنیا بد است؟ نه. خوب است. «نعم العون الدنیا علی الاخره» دنیا برای آخرت یار خیلی خوبی است. به شرطی که برای ابدیت مصرفش کنی، دنیا چه موقع ملعون است. موقعی که تو را از خدا دور کند. «المال ماده الشهوات» در معاد مفصل توضیح دادیم مال ماده ی همه ی شهوات است تمام کسانی که به طرف شهوات مختلف می روند به خاطر این است که پولدار شده اند. ولی مؤمن اینطور نیست وقتی پولی به دستش می آید خرج معشوقش می کند. خرج امام حسین می کند خرج مادرش فاطمه زهرا «سلام الله علیها» می کند. در راه خدا مصرف می کند. به خداوند قرض می دهد. «من ذالذی یقرض الله قرضاً حسنا» کسی است که به خدا قرض می دهد مگر بد است؟ نه هر کمالی که در جایگاه خودش استفاده شود زیبا می شود.
35- حرام یعنی استفاده از یک کمال برای دور کردن انسان از حقیقت خودش
ما زمانی حرام داریم که این حرام یعنی استفاده از یک کمال برای دور کردن انسان از حقیقت خودش باشد، آقا فلان فیلم سینما چرا بد است؟ چون از اول تا آخرش فقط مسائل جنسی و عشق و عاشقی می گوید و حرفهای ناموسی ناجور می زند، آیا این مرا یک پله بالا می برد؟ تمامش بی خود است، هیچی ندارد. کمال حیوانی و کمال گیاهی را می خواهد به رخ من بکشد این هنر است؟ نه. نه این هنر است و نه آن کی که این فیلم را ساخته هنرمند است نه کارگردانش هنرمند است. ما اصلاً اینها را هنر نمی دانیم، متوقف نگه داشتن انسانها هنر نیست. خیانت به انسان هست.
36- زیارت برای چه خوب است چرا این قدر سفارش شده است؟
زیارت برای چه قشنگ است از جلسه ی بعد وارد خود زیارت می شویم انشاءالله. زیارت برای چه خوب است؟ چرا اینقدر سفارش شده است گفتند زنده هستند و باید به زیارت آنها بیایید، باید بیایید به زنده ی ما سر بزنید، واجب است از زیارت پدر و مادرتان هم واجب تر است، واجب است کسی فکر نکند زیارت رفتن مستحب است. خانه ی خدا واجب است حداقل یک بار بیایید، کربلا باید بروید، چرا اینقدر اصرار دارند که ما برویم. مستحبش را هم گذاشته اند عمره گذاشته اند شما در طی سال چند بار بروید، برای زیارت امام حسین ثواب گذاشته اند. برای نجف، برای ملاقات علما، اولیاء خدا، بزرگان ثواب گذاشته اند، برای ملاقات مومنین ثواب گذاشته اند. شما به ملاقات برادر مومنت برو یعنی همان برادری که وقتی نگاهش می کنی تو را به یاد خدا می اندازد می فرماید وقتی بروی ولی از روی طمع نباشد عبادت است. در درس آینده مفصل برایتان می گویم برو به دیدن برادر مومنت، نه اینکه بروی بگویی اول اینکه آمدم ببینمت، دلم برایت تنگ شده بود بعدش هم عرض داشتم من پانصد هزار تومان لازم داشتم چکم دارد برگشت می خورد نه این از اول هم برای این کار آمده بود چون اگر این مشکل برایش پیش نمی آمد اگر چه چهار ماه هم او را ندیده بود باز هم نمی آید، نه. برویم بگویم فقط برای اینکه شما را ببینم آمدم. یک جعبه شیرینی هم ببری نه اینکه از طرف چیزی هم بخواهی.
37- در رفت و آمدها و سرکشیها یک بینهایت زنده می شود
می فرماید وقتی ملاقات می روی هفتاد هزار فرشته دنبالت راه می افتند که می گویند: «طبه و طاب لک الجنه» پاک شدی و بهشت بر تو گوارا باشد، تمام گناهانت را خدا ریخت، وقتی دو مؤمن با هم رو در رو می شوند تبسم می کنند مقداری از گناهان آنها می ریزد، وقتی به هم می چسبند مقدار دیگری از گناهان می ریزد. وقتی همدیگر را بغل می گیرند و همدیگر را می بوسند خداوند تمام گناهانشان را می بخشد، چرا؟ آیا دین ما فلسفه ندارد؟ خواسته است همینطوری یک چیزی بگوید نه. در این زیارتها و بوسیدنیها یک حقیقت خوابیده است یک چیزی این جا زنده می شود، در این رفت و آمدها، در این سرکشیها یک بینهایت زنده می شود، برای همین ثوابهای آن بی حدّ و حصر است، هر کس نمی تواند آنرا حساب کند، خدا هزارتا از این ثوابها می دهد که یک بار در ملاقات، هزارم آن اتفاقی که می خواهد بیفتد، برای تو خرج می کند، دوستت دارد می گوید من اصلاً خرج می کنم، به همه هم می دهم.
و لو آدم هم نشوند، شاید یک از این هزار نفر یک نفر آشتی کرد و با ما دوست شود، می گوید می ارزد، خدا این همه را برای تو یک نفر خرج می کند، یک دفعه می بینی یک کشور را بیست سال نگه می دارد، یک کشوری که قرار است نابود شود، یک جمعی که قرار است همه بمیرند خداوند آنها را نگه می دارد نمی گذارد آنها بمیرند، می گوید قرار است سی سال بعد از این آدمهای عوضی یک بچه ای به دنیا بیاید که قرار است آن بچه ما من آشتی کند و رفیق باشد، همه را نگه می دارد.
38- یک نفر در نزد خدا معادل همه انسانها است و یک زیارت برای انسان خیلی کار می کند عذابهایی که شما در قرآن نگاه می کنید، زمانی عذاب نازل شده است و از بین رفته اند که خداوند در بین آنها هیچ رفیقی نداشته است. «و لا یلدوا الا فاجراً کفّارا» می گوید «ربّ انّی دعوت قومی لیلاً و نهارا» خدایا من شب و روز آنها را دعوت کردم اما جزء کفر چیزی اضافه نشد، اینها فاجر هستند و از آنها غیر فاجر متولد نمی شود. خدایا همه ی آنها را نابود کن، خداوند هم همه را نابود می کند چون از این قوم دیگر رفیق خدا بیرون نمی آید ولی اگر قرار بود یک نفر متولد شود که فاجر نباشد حضرت نوح «علیه السلام» نمی گفت: « و لا یلدوا الا فاجر کفارا» بالاخره اگر قرار است کسی بیاید که رفیق خدا باشد خداوند روزی آنها را می دهد و آنها را نگه می دارد به خاطر آن یک نفر قرار است متولد شود یک نفر نزد خداوند خیلی ارزش دارد یک نفر نزد خداوند معادل همه ی انسانها است، قرآن فرموده است یک نفر معادل همه ی انسانهاست. نگویید این زیارتهایی که ما یکدیگر داریم چه ثوابهایی دارد یعنی ما آن همه اشتباهی که کردیم بخشیده شدیم؟ تو نمی فهمی خداوند برای چه این کارها را می کند و چه خرجی می کند برای این که فلانی به فلان چیز برسد، یعنی یک هفته هفتاد هزار فرشته به دنبال ما می افتد؟ بله این طور است برای اینکه می ارزد، یک ملاقات خیلی کار می کند، زهیر یک ملاقات با امام حسین «علیه السلام» دارد هیچ کس هم نمی داند چه گذشته است، چند ثانیه در چادر امام حسین «علیه السلام» می رود بعد زهیر آسمانی می شود بیرون می آید و تا بینهایت می رود، زیارت خیلی کار می کند.
39- همه ی زیارتها یک پیام دارند اینکه تو رفیق خدا هستی
فلسفه زیارتها را به طور کلی برایتان می گویم و بعد وارد جزئیات می شویم، پس ما بازیارتها و ملاقاتها هم رفتن ها، پاتوق درست کردن، دور هم جمع شدن، سر قبر رفتن، قبرستان رفتن، سر قبر شهدا رفتن، سر قبر اموات رفتن، زیارتگاه رفتن، زیارتنامه خواندن، سینه زنی و دسته جمع کردن، حج رفتن و عمره رفتن، کربلا رفتن و مشهد رفتن، چه چیزی از آن می خواهیم؟ همه ی اینها یک پیام دارد، اینکه تو آدم هستی، تو حیف هستی، تو رفیق خدا هستی، حواست باشد کجا باید بروی. این همه خرج شده تا ما این را بفهمیم. از جلسه ی بعد انشاءالله یکی یکی وارد بحث می شویم. زیارت ائمه چه مرده باشند چه زنده باشند زیارت مؤمنین مرده یا زنده شان اینها چه خواصی دارند کاملاً بررسی می شوند. بعد هم که به شرح زیارت عاشورا می پردازیم.
40- وظیفه جوان مؤمن و انقلابی امروز در برابر بدحجابی و بی بندوباری، خودسازی است یکی از عزیزان سوال کردند درباره ی وظایف فرزندان نسبت به والدین؟ که ایشان به بحث آموزش دین مراجعه کنند که بخش آموزش دین 13 یا 14 تا نوار است درباره ی والدین،
سوال دوم: وظیفه ی جوان مومن انقلابی امروز درباره ی بدحجابی و بی بند و باری چیست؟ اول اینکه باید خودسازی کنند و خودشان را بسازند و به فلسفه احکام الهی مسلح شوند، اندیشه هایشان را قوی کنند تا شبهه به آنها وارد نشود، حفظ تقوای خودشان، بعد هم تبلیغ دین، تبلیغ درست دین، شما هر چه تبلیغ کنید این مسئله کمتر خواه شد اگر انسانها درست هدایت شوند دنبال بی بندو باری نمی روند، بی بند و باری کار جاهل است. اگر مردم آگاه شوند دنبال بی بند و باری نخواهند رفت پس ما در درجه ی اول مؤظف هستیم که خودمان را بسازیم، در درجه ی دوم باز هم مؤظف هستیم بعد از خودسازی بخل نکنیم. زکاتش را بپردازیم زکات هدایتی که خداوند نصیب ما کرده است و «مما رزقناهم ینفقون» انفاق بکنیم و اگر هدایتی نصیبمان شده است این را از دیگران دریغ نکنیم و دیگران را هم به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم و برای آنها حریص باشیم و زحمت بکشیم.