1- ملاقات کیفیت دیگری خواهد داشت،
یکی از ارکان مهم زیارت شناخت کسی است که ما به زیارت او می رویم هر چقدر معرفت انسان نسبت به مرور ان کسی که ما زیارتش می کنیم بیشتر باشد برداشت ما از زیارت بالاتر بهتر و کامل تر است ان کسی که او را زیارت می کنیم بیشتر باشد برداشت ما از زیارت بالاتر بهتر و کامل تر است ان کسی که او را زیارت می کنیم هیچ دریغی از هیچ نوع افاضه و بخشش و تحویل گرفتن و مهرورزی نسبت به ما ندارد این محدودیت در درون ما است هر چقدر سطح معرفت ما نسبت به کسی که او را زیارت می کنیم بالاتر رود گشایش در این ارتباط بیشتر خواهد شد و در سطح بهره برداری بالاتر خواهد رفت و مالاقات یک کیفیت دیگری خواهد داشت پس این زیارت و مالاقات لذت و کیفیت بیشتری خواهد داشت.
2- توقعات شما از ایشان بالا می رود،
شما یک موقع است به دیدار یک عالمی می رود که می گویند این اقا استخاره های خوبی می اورد می رود می نشینید می گویید برای ما هم یک استخاره بیاورد او هم یک استخاره می ارود و توضیح ان را هم می دهد می گویید خیلی خوب دست شما درد نکند فکر می کنید این اخوندی که این جا نشسته است فقط کارش این است که یک استخاره و یا یک دعایی بدهد ولی وقتی به تو می گویند این اقا یک مرجع تقلید است ایشان مقام ان چنان و ان چنین دارد ایشان صاحب علوم چنان و چنین است دفعۀ بعد که می خواهید به ملاقات ایشان بروید یک جور دیگری به ملاقات می روید هم سطح انتظارات شما از ایشان فرق می کند توقعات شما از ایشان بالا می رود از ان طرف هم ایشان که دریغی ندارد لذا بهره برداری تو بیشتر می شود.
3- دریچۀ فیض بستگی به نگاه ما دارد،
هر چقدر مزور کوچک تر باشد در زیارت چیز کمتری به ما می رسد در واقع نگاه ما به مزور وقتی کوچک است دریچۀ فیض از ناحیۀ ما بسته شده است و کوچک است دریچۀ فیض بستگی به نگاه ما دارد ما با وسیع کردن دریچۀ نگاه همان نسبت به مزور دریچۀ فیض را بازتر کرده ایم و فیض بیشتری را جذب می کنیم یک موقع است شما می گویید تا بروم پیش فلان بنده خدا ببینم می تواند یک پولی به من قرض بدهد مثلاً مشکل داریم و می خواهیم پول پیش برای خانه بدهیم ان جا می رویم و می نشینیم گردن مان را کج کنیم و می گوییم اقا خواهش می گنم بزرگواری کنید صد هزار تومان به من قرض بدهید ان طرف هم به شما می دهد اما وقتی بیرون می ایید یک نفر که نسبت به ایشان شناخت دارد به تو می گوید ای بابا تو چرا این مقدار پول گرفتید این اقایی که تو پول از او قرض گرفتید پستش به کوه البرز وصل است و دریغی هم ندارد و اگر تو یک میلیون تومان هم یک جا خواسته بودی به تو می داد بعد تو می گویی این طوری بود دفعۀ بعد که می خواهید بیایید یک طور دیگری می ایید با یک انتظار دیگری می ایید می گویید در وسع اش است در توانش است یک معرفت جدیدی پیدا کرده اید یک توقع جدیدی پیدا کرده اید و با یک حالت جدیدی برخورد می کنید.
4- نسبت به اهل بیت دیدگاهی قوی داشتند،
افرادی بودند که به خاطر این که نسبت به اهل بیت دیدگاه های خیلی قوی داشتند خیلی از کارهایشان را با اهل بیت راه می انداختند و مشکلی هم نداشتند چون نگاهشان این بود مرحوم اقا شیخ عباس قمی رحمه الله علیه وقتی مریض می شدند کتاب کافی را به محل مرض می کشیدند خوب می شدند حالا ما هم می اییم و فیلم و فیلم بازی می کنیم و مثلاً می کشیم ببینیم خوب می شود یا نمی شود او یک نگاهی به اهل بیت و امام حسین علیه السلام دارد که می داند این کتاب کای ان قدر مقدس است که شیعه بعد از قران کتابی معتبرتر از ان ندارد این قدر این کتاب مهم است که امام زمان علیه السلام« الکافی کافۀ لشیعتنا» کتاب کافی برای ما کافی است کلمات اهل بیت است ان قدر نسبت به اهل بیت علیه السلام معرفت دارد که برای کلماتش اثار بسیار بالا و تقدس زیادی قائل است اقا شیخ عباس ساعت جیبی اش خراب می شد کمی تربت امام حسین علیه السلام به ان می مالید درستمی شد حالا اگر ما بودیم می گفتیم اقا این که معقول نیست ساعتم را باید به ساعت ساز بدهم تا درست کند ان ها این نوع نگاه را داشتند.
5- هر طوری حساب باز کنید همان طور روی تو حساب باز می کنند،
هر طوری که روی امام حسین علیه السلام حساب باز کنید با تو همان طور رفتار می کند هر طوری که روی اهل بیت علیه السلام حساب باز کنید همان طور روی تو حساب باز می کنند شیخ عباس مریض که می شد می گفتند انگشتان من هزار حدیث نوشته اند اگر این ها حق است و اهل بیت این ها را از من قبول کرده باشند این انگشتان من خیلی متبرک هستند انگشتم را در این اب می زنم و می خورم بعد می فهمیم که حق است یا نه می خورد و خوب می شود چون روی اهل بیت علیه السلام این طوری حساب باز می کند در جبهه هم بچه ها روی خدا و اهل بیت علیه السلام یک حساب ویژه باز می گردند برای همین کارهای خارق العاده در جبهه زیاد می افتاد چرا چون نوع نگاهی که افراد نسبت به اهل بیت و خدا دارند نوع خاص بود یک چیزهایی اتفاق می افتاد که از نظر ریاضی و علمی شدنی نیست ولی می بینید که شد چرا چون این ها پشت خودشان دو تا چهار تای طبیعی نمی دیدند این ها پشت خودشان اهل بیت علیه السلام را می دیدند.
6- می گفتند که ما اهل بیت را داریم،
از نظر تعداد که حساب می کردند ما به اندازۀ پنچۀ عراق هم حساب نمی شدیم از نظر ذخیریۀ ارضی و ثروتی که ان ها داشتند ما اصلاً ذخیرۀ ارضی نداشتیم و ان ها قوی ترین نیروی زمینی خاورمیانه را داشتند دو تا ابر قدرت کمکشان بود بقیۀ کشورها هم همین طور بود کشورهای خلیج تمام دلارهای نفتی را به ان ها داده بودند مدرنترین اسلحه های روز را داشتند پس قاعدتاً و به قول صدام کار ایران سه روزه باید تمام می شد ولی ان هایی که جلو رفتند این طور که نبودند که بگویند بله ما سه روزه کارمان تمام است نه نوع نگاهشان اثر می گذاشت نمی گفتند ما این را داریم می گفتند ما اهل بیت علیه السلام را داریم لذا بارها اتفاق افتاده که اگر من به خواهم همه را بگویم یک مثنوی می شود ماشین بنزین نداشت طرف صلوات می فرستاد تا شهر می امد بعد می رفت بنزین می زد اتفاقات زیادی می افتاد که انسان تعجب می کرد در میان شما ها تعدادی زیاد است که خطرات زیادی از ان دوران دارند این مال این است که شخص خودش را نمی بیند امکانات خارجی را هم نمی بیند این ها را قبول دارد نسبت به این ها تعهد هم دارد اما کسانی دیگر را می بیند.
7- وقتی معرفت بالا رود نوع استمداد قوی تر می شود،
قران وقتی داستان طالوت و جالوت را می گوید، می گوید وقتی این ها با لشکر طالوت برخورد کردند گفتند«لا طاقه لن الیوم بجالوت و جنود» ما نمی توانیم اصلاً در مقابل این ها قدعلم کنیم این ها اصلاً لشکری قوی و مسلط هستند و تعدادشان زاید است اما در لشکر طالوت تعداد کمی افراد بودند که قران می گوید« یزنون عنهم ملاقوا ربهم» کسانی که یقین داشتند به ملاقات پروردگارشان می رفتند و به لقای پروردگار اعتقاد داشتند گفتند« کم من فاۀ قلیل غلبه فاه کثیره به ادن الله» چه بسیار گروه های کوچک که گروه های بزرگ را نابود کردند و بر ان ها غلب شدند به اذن الله در جبهه زیاد اتفاق می افتاد که مثلاً دو یا سه نفر را چند روز معطل نگه می داشتند برای خود ماهم زیاد اتفاق افتاده است یادم می اید یک شب در محاصره تانک ها افتاده بودیم شاید بیش از صد تا تانک ما را محاصره کرده بودند ما هم شش نفر بودیم من هفده یا هجده ساله بودم همه همسن هم بودیم عراقی ها از تانک پایین امدند و جنگ تن به تن صورت گرفت ان ها تمام شان کشته شدند به جز یکی یا دو تا از ان ها که زنده ماندند ولی ما فقط یک مجروح دادیم خوب وقتی حسابش را می کنید با نیروی زبده و کاری ان ها اصلاً جور در نمی اید بنابراین وقتی معرفت بالا می رود استمداد و ارتباط هم قوی تر می شود.
8- این یک بینش و یقین و شهود قلبی می خواهد،
وقتی شما زیارت می روید خیلی از مسائل حل می شود استاد ما می فرمودند عالمی قلیان می کشید تنباکویش تمام شد به امام حسین علیه السلام غر زد و شکایت کرد چند دقیقه بد در زدند و تنباکو اوردند وقتی روی اما حسین علیه السلام حساب می کنید تنباکو را هم تأمین می کند این معرفت می خواهد فیلم بازی کردن نیست که شما بگویید خوب من الان این طوری می کنم ببینم چه می شود نه این یک بینش و یقین و یک شهود قلبی می خواهد که نسبت به این شخص من می توانم حساب باز کنم این معرفت می خواهد دکتری می گفت فلان جانباز کور شده بود و شیمیایی شده بود و در حال مردن بود دکتر به او گفت فلانی وصیتت را کن چیزی به مردنت نمانده است گفت فلانی تو فکر کرده ای ما بی صاحب هستیم گفت صبح امدم دیدم خوب شده است حالا اگر من سرم درد کند و به خواهم این طوری کنم فیلم بازی کرده ام ما از این ها در حرم سید الشهداه در حرم ابوالفضل العباس علیه السلام و در حرم امام رضا علیه السلام حرم امام امت رحمه الله علیه زیاد دیده ایم امام امت چقدر تا شفا داده است پس معرفت نسبت به مزور باید زیاد شود.
9- اهل بیت اجر هیچ کس را ضایع نمی کنند،
ما به جای این که فشارمان را روی کثرت عبادت و زیارت بگذاریم باید فشارمان را روی معرفت نسبت به مزور بگذاریم ان کسی که می خواهیم زیارت کنیم چه کسی است؟
من به ملاقات چه کسی می خواهیم برویم خودشان فرمودند که اگر کسی یک بار با معرفت به زیارت ما بیاید بس است یک بار زیارت با معرفت بس سات از ما نخواستند که صد دفعه برویم صد دفعه مال کسی است که از حضرت طلبی ندارد دلش تنگ شده است و کم می ارود و تند تند ان جا می زود ان هم معرفت می خواهد عشق بدون معرفت نمی اید پس ما باید مزور را بشناسیم لذا بنی اکرم به میرالمؤمنین علیه السلام می فرماید وفتی می بینید مردم زیاد عبادت می کنند تو نمی خواهد زیاد عبارت کنی تو کثرت عبادت نمی خواهد داشته باشی« علیک بالعقل» تو دنبال فهم برو تو معرفتت را بالا ببر« فسبقهم» تا این که از بقیۀ مردم بگیرید یک نفر خوب معرفت پیدا م یکند یک زیارت می رود و به همه چیز می رسد اما یک نفر بی معرفت بیست سال زیارت می رود اما هیچ البته ثواب زیارت را برده است و این بخشش جدا است اهل بیت اجر هیچ کس را ضایع نمی کنند اما این کجا و زیارت با معرفت کجا؟
10- می دانستند که خداوند علی علیه السلام را انتخاب کرد،
حالا دنبالۀ حدیث حضرت رضا علیه السلام را می گوییم حضرت دربارۀ کسانی صحبت می کرد که اهل بیت را رها کرده بودند و به سراغ بقیه رفته بودند می فرماید که از انتخاب خدا و انتخاب رسول خدا و اهل بیت اش روی گردان شده و به انتخاب خود گراییدند یعنی چه؟ یعنی نه خدا را متخصص دیدند که بگویند خدا اهل انتخاب است، حالا انتخاب کرده است خوب کرده باشد چون همۀ کسانی که با علی علیه السلام بیعت کردند می دانستند که خداوند انتخاب کرده است پیامبر که اعلام کرد که خداوند ایشان را انتخاب کرده است خیلی قساوت و خیانت است خیلی بدبختی است انسان انتخاب خدا را کنار بگذارد بگوید خدا، شما کنار کنار بروید من خودم انتخاب می کنم انتخاب ما بر اساس جهالت است ما بینش مان ضعیف است و قتی خدا انتخاب کند با توجه به این که خدا بیشتر از خود ما، ما را دوست دارد و ما را برای ابدیت خلق کرده است و به همین بلندا دوستمان دارد.
11- این شخصیت دادن به انسان نیست،
خیلی بدبختی می خواهد که ادم انتخاب خدا و انتخاب اهل بیت و رسول خدا را کنار بگذارد بگوید من تصمیم می گیرم می خواهم خودم تعصمیم بگیرم این اسم اش ازادی نیست این شخصیت دادن به انسان نیست این احمق شمردن انسان ها است مثل این است که دکتر می خواهد شخصی را عمل کند و بعد برای شخصیت دادن به مریض بگوید اقا چه قرصی برایت بنویسم اقا چه قرصی دوست داری برایت بنویسم چه رنگی باشد مریض می گوید دکتر من ا ز قرص رزد خوشم می اید دکتر هم بگوید من برای احترام گذاشتن به شما برای شما قرص زرد می نویسم این احترام گذاشتن نیست که ما در مسائل کلیدی انسانی خدا را حذف کنیم اهل بیت علیه السلام را حذف کنیم بعد بگوییم انسان ازاد است انسان حرمت دارد انسانیت از همه چیز بالاتر است و حتی اگر مردم به چیزی تمایل پیدا کردند خدا هم باید به نفع مردم کنار برود خیلی حرف بزرگی است این تعریفی است که از دموکراسی کردند.
12- انسان را در مقابل خدا قرار می دهند،
وقتی مردم چیزی را انتخاب کردند دین هم حق ندارد حرفی بزند خیلی حرف بی ربطی است این اهانت به مردم است این احمق شمردن مردم است ان وقت طبیعت گراها که با خدا هیچ رفاقتی ندارند می گویند این حرف خوبی است این مراقب ما است ولی اگر یک کسی شعور داشته باشد وقتی دکتر به او می گوید برای شما قرص چه رنگی بنویسم کوچک باشد گرد باشد کپسول باشد امپول بنویسم دو سی سی پنچ سی سی می گوید عجب ادم احمقی است من چه می دانم شما مصالح بدن من مرا تشخیص می دهید من چه می دانم وقتی می ایند مردم را استعمار می کنند این طوری استعمار می شوند از مردم تعریف و تمجید می کنند در مقابل کسی که بیش از همه مردم را دوست دارد و به ان ها احترام می گذارد و برای ان ها ارزش قائل است یعنی خدا، انسان را می ایند در مقابل خدا قرار می دهند خیلی حماقت بزرگی است.
13- به انتخاب خود گراییدند،
حضرت امام رضا علیه السلام چگونه به هدف می زند می گوید این ها امدند انتخاب خدا را رها کردند انتخاب رسول خدا را رها کردند اهل بیت علیه السلام را رها کردند و به انتخاب خود گراییدند می گویند خودمان تشخیص می دهیم اخر شما بر چه اساسی تشخیص می دهید شما کدام اطلاعات را دارید از ان هفت تخصصی که گفته شد و چه کسی در طول تاریخ داشته است که شما حالا می خواهید بفهمید و دربارۀ انسان اظهار نظر کنید ما الان نزدیک پزشک متخصص که می رویم می دانیم که متخصص است و بیست سال سابقۀ جراحی دارد اما به او چگونه نگاه می کنیم چه طور دربارۀ ابدیت خودمان و روح خودمان قائل به این باشیم که یک نفر غیر متخصص بتواند دربارۀ ما حرفی بزند.
14- علم محض روی جهل محض رفت،
روان شناس اطلاعاتش دربارۀ انسان یک قطره ای از اقیانوس وجود است این که چیزی نیست ما امروزه اطلاعات زیادی دربارۀ انسان در روان شناسی داریم که غلط است همچنین اطلاعات غلط را در جامعه شناسی و اقتصاد داریم این طور نیست که ان کسی که محصول جامعه شناسی و روان شناسی اقتصاد و تربیت و مدیریت است یک چیز خالص باشد که بگویند لااقل ما یک قطره ای به دست مان امده است نه پر از اشتباه است خودشان هم اعتراف می کنند و می گویند نه ان نظریه غلط بوده است و نظریه جدید درست است سال به سال نظرات ان ها تغییر می کند شما در تربیت و مدیریت اقتصاد و تعلیم و تربیت سیاست نگاه کنید می بینید که به طور مداوم در حال تغییر هستند و می گویند اطلاعات قبلی غلط بوده است و نظریه جدید درست است ببینید در روز سقیفه چه فاجعه ایی افتاد که مسیر از تخصص کامل و علم محض روی جهل رفت و مسیر این طور عوض شد.
15- کسی اختیاردار مخلوقات خدا نیست،
قران صدا براورده که« و ربک یخلق ما یشاه و یختار ماکان لهم الخیره سبحان الله و تعالی عما یشرکون» و پروردگارت هر چه خواهد بیافریند و برگزیند و دیگران را هیچ اختیاری نیست و ذات پاک الهی منزه و برتر از ان است که به او شرک اوردند ( ایه 68-سوره 28)
می فرماید خداوند هر چیزی به خواهد خلق می کند مخلوقات خودش است هر مقدار به خواهد خلق می کند کسی اختیار دار مخلوقات خدا نیست کسی حتی نمی تواند برای خودش هم اظهار نظر کند چون این تخصصی است مثل این است که ما پیش دکتر قلب برویم او به ما بگوید اقا اختیار با خودمان است ولی اصلاً
اختیاری نداریم اگر ما خواستیم اظهار نظر هم کنیم دکتر ما از اطاق بیرون می کند اگر یک کمی به دکتر تردید داشته باشیم ما را بیرون می کند می گوید من پانزد سال تخصص کسب کرده ام حالا از من ایراد می گیرید به او بر می خورد« ما کان لهم الخیره» خداوند می فرماید شما اصلاً اختیار دار نیستید که به خواهید دربارۀ چنین موجودی تصمیم بگیرید نه دربارۀ خودت و نه دربارۀ انسان های دیگر حق ندارید تصمیم بگیرید این موجود پیچیده ترین مخلوقی است که من خلق کردم موجودی است که قابلیت دارد مثل خود من شود یک موجود پیچیده که یک سرش دنیا است سر دیگرش بی نهایت است که باید با او با تخصص برخورد شود.
16- من کمتر از معصوم لایق نیستم
هر کس نمی تواند برای انسان تعیین تکلیف کند در منصب معلمی و استادی و رهبری وپیری بنشیند و برای شما دستورالعمل بدهد اطلاعات دست معصوم است و باید از معصوم بگیریم من کمتر از معصوم لایق نیستم که خودم را به او بسپارم غیر از این توهین است مثل این است که شما به من بگویید که اقای شجاعی من مدتی است که قلبم درد می کند و من به شما بگویم اقا من یک دندانپزشک خوب سرا غ دارم شما چه می گویید شما می گویید اقا من قلبم درد می کند شما دندانپزشک به من معرفی می کنید من می گویم یک موجود بی نهایت هستم که فقط یک متخصص باید مرا ببیند متخصصی که ان سه مرحلۀ از کجا امدهام و در کجا هستم و به کجا می روم را کاملاً تخصص داشته باشد به نحوۀ هدایت و رهبری در سه مرحله شناخت داشته باشد و خودش مسیر را رفته باشد ان وقت تو به من می گویید فلان شیخ دکترای چه و چه دارد ازکجا امدده است استاد خوبی است و بیا خودت را به ان بسپار
17- خداوند روز قیامت ما را سخت محاکمه خواهد کرد
بعصی ها مردم را خیلی احمق فرض می کنند مردم بیایید من از امریکا برای شما فرمول خوشبختی را اورده ام برای تان کلاس هم می گذارم چقدر پول هم از مردم می گیرد او می خواهد راه خوشبختی را به شما نشان بدهد انواع و اقسام این جور دکان ها باز شده است خداوند روز قیامت ما را سخت محاکمه خواهد کرد ملائکه غلیظ و شدید ملائکه ایی بسیار بی رحم و بی حوصله و عصبانی و خشمگین هستند که ما به وسیلۀ ان ها محاکمه می شویم می گویند شما ساعت خانه تان خراب می شود به چه کسی می دهید بخاری خانه تان خراب می شود به چه کسی برای تعمیر می دهید می گفتید یک دستگاه است و باید متخصص اش ان را درست کند خودتان را به چه کسی سپرده اید اصلاً چه حقی داشتید خودت را به هر کسی بسپرید هیچ حرفی روز قیامت نمی توانید بزنید هیچ چیزی نمی توانید بگویید یک کلام است که ما معصوم برای شما فرستادیم ما رهبر فرستادیم ما ان ها را مصلح کردیم.
18- خداوند بر اساس تخصص اختیار می کند
می گوید خدایا ان را که تو می خواهی من دوست ندارم من کتابهای فلانی رامی خوانم راهم را پیدا می کنم من علی علیه السلام را برای شما فرستادم من فاطمه زهرا را برای شما فرستادم من مجتبی علیه السلام را برای شما فرستادم من حسین علیه السلام برای تان فرستادم ان ها رها می کنید به کجا می روید بحث تعصب شیعه نیست بحث تخصص است بحث عقلانی است حضرت می فرماید در صورتی که قران می فرماید« و ربم یخاق ما یشاة وبختار» خدا هر چه به خواهد اختیار می کند چون خداوند بر اساس تخصص اختیار می کند تعصب که ندارد نیازی ندارد«ما کان لهم الخیره سبحا الله و نعالی عما یشرکون» منزه است خداوند تعالی و برتر است از ان چه که بر ان شریک می ورزید شریک می ورزید می دانید یعنی چه؟ یعنی این که فلانی می گوید درست است که اسلام حرف دارد ولی من هم درس خواندم نظریه فلان کس را خوانده ام ان ها هم برای خودشان نظری دارند این شرک می شود فقط خالص خدا هیچ کس دیگر نه فقط خدا« ولا یشرک بعباده ربه احدا»
19- این حق من است که خدا به من وقت ملاقات بدهد
هیچ کس نباید برای ما تصمیم بگیرد فقط خدا باید تصمیم بگیرد ان هم باید از طریق نمایندگان معصوم اش که مانند خودش هستند صورت بگیرد هیچ فرقی بین ان ها و خداوند وجود ندارد امام زمان علیه السلام در معرفی خودش و معرفی ابا و اجداد طاهرین اش علیه السلام می فرماید همان طوری که در زیارت رجبیه می خوانیم«لا فرق بینک و بینهم و بینهما الا انهم عبادک» هیچ فرقی بین تو و این چهارده معصوم نیست مگر این که ان ها مخلوق و عباد تو هستند فرق دیگری نیست یک کسی که وقتی او را می بینیم انگار خدا را دیده ایم اگر خدا می خواست بیاید در قالب یک انسان مرا راهنمایی کند این گونه می امد این حق من است که با من حرف بزند حق من است که به من راه بدهد تا با او صحبت کنم حق من است که خداوند به من وقت ملاقات و زیارت بدهد این حق من است چون من را افریده است عشق اش را خودش در درون من گذاشته است چه طور من را از خودش محروم می کند.
20- یک بی نهایت ارزش من است
خداوند تجلی کامل می کند به صورت انسان می اید و باید به صورت انسان بیاید چون ارتباط مستقیم نیست این طور نیست که برای هر یک از ما یک فرشته بیاید و وحی نازل شود خوب این چهارده نور طیب و طاهر می شوند حق من است کمتر از این در شأن من نیست من موجود مهمی هستم یک بی نهایت ارزش من است من کسی هستم که خداوند می فرماید یک بهشتی برای بدنت خلق کرده ام که به اندازۀ همۀ اسمان ها و زمین است من چنین موجودی هستم حالا چه کسی می خواهد بیاید مرا رهبری کند امر و نهی کند و به من دستور بدهد غیر از معصوم چه کسی می تواند ادم باید خیلی احمق و غیر ناشناس باشد که خودش را به غیر معصوم بسپارد خیلی حماقت می خواهد همۀ ان ها برای ان است که ما خودمان را نمی شناسیم فلان کس که در تلویزیون است برای من لگو می شود فلان فوتبالیست فلان هنر پیشه نویسنده ورزشکار برای من یک الگو می شود من مرید فلانی هستم خیلی خودت را مفت فروخته اید که مرید فلانی هستید تا وقتی که خودمان را نشناسیم مسئله حل نخواهد شد.
21- خودت را مفت می فروشی
تا وقتی که قدر و قیمت خودت راندانی خودت را مفت می فروشی
همان تو انسان خار دیدستی مرا
زان که ارزان خریدستی مرا
هر که ان ارزان خرد ارزان دهد
گوهری طفلی به قرص نان دهد
با شغل های بی خود با خیالات بیخود با اوهام با اشخاص بی خود عمرم را که قرار است یک ابدیت با ان بدست اورم هدر می دهم ان وقت خداوند می فرماید نماز بخوان در نماز این را از من بخواه« مالک یوم الدین» ابدیت« ایاک نعبد و ایاک نستعین» فقط تو ففقط تو می توانی به من کمک کنی هیچ کس دیگر نمی تواند به من کمک کند« اهدنا الصراط المستقیم» ما را به راه راست هدایت کن نه راه کج که به مقصد نرسد« صراط الذین انعمت علیهم»کسانی که هدایتشان کرده اید و در جای دیگر قران می فرماید« الذین انعم اللهم علیهم منا النبین و شهداة و صدیقین و صالحین» به راه این ها این چهارده دسته مرا راهنمایی کن.
22- هر کس خدا را می خواهد باید از اهل بیت علیه السلام شروع کند
ما می توانیم با سیدالشهدا علیه السلام رفیق شویم با حضرت رضا علیه السلام رفیق شویم حضرت رضایی که در روایت داریم که ثواب زیارت ان از زیارت سیدالشهدا بالاتر است اگر ادم با این ها رفیق باشد عمرش در رفاقت ها چه طوری صرف شده است در رفت و امد های چه طوری تلف شده است بعد ها می فهمیم که چقدر باخت کرده ایم از این که می توانستیم با چه کسانی رفیق شویم هیچ کس را شریک برای خدا قرار ندهید حتی اهل بیت که تجلی خدا هستند لذا می فرماید« مناحبکم فقط احب الله» هر کس ارادۀ خدا دارد باید از شما شروع کند قاعده اش این است شروع باید از اهل بیت باشد نه فلان روان پزشک و فلان درویش باشد باید شروع از تجلی خدا باشد ان کسی را که خدا خود در ان تجلی کرده است و برای من فرستاده است «من اراد الله بداءبکم» اغاز باید از اهل بیت باشد هر کس خدا را می خواهد باید از این جا شروع کند هر جای دیگری بروی باطل است شرک نورزیم دنبال انکار دیگری نرویم فقط معصوم
23- نمی فهمد ولی فقیه چه کسی است
بهر حال انسان تا خودش را نشناسد نمی داند خدا چه کسی است اهل بیت چه کسانی هستند و تا نفهمد که اهل بیت چه کسانی هستند نمی فهمد ولی فقیه چه کسی است ولایت فقیه یعنی چه ان کسانی که خودشان را به کمتر از متخصص و ولی فقیه می فروشند و غیر ان را ارزو دارند کسانی هستند که اصلاً خودشان رانمی شناسند با خودشان قهر هستند والا وقتی من دستم به معصوم نمی رسد یعنی در غیبت است باید به او بگویم اقا تو چه می گویی من چکار کنم تو که مرا بیهوده رها نکرده ایی و در پردۀ غیبت رفته باشد برای من تعیین تکلیف کرده ایید اصلاً عقلانی نیست که امام زمان علیه السلام هزارو اندی در پردۀ غیبت برود و بی خیال باشد و مردم را به حال خودشان بگذارد دستور مشخص کرده است گفته است که شما در غیبت من از چه کسانی پیروی کنید گفته است که چه کسی را به عنوان رهبر و ولی و نائب بپذیرید ادم تا وقتی که خودش و امام زمان علیه السلام و اهل بیت علیه السلام را نشناسد مقولۀ ولایت فقیه را نمی داند فکر می کند که این بحث سیاسی است و باید در بارۀ ولایت فقیه و دموکراسی بحث کند.