جلسه 024 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
11
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - شرح زیارت عاشورا

شرح زیارت عاشورا تاریخ: 27/11/80

ادامه حدیث شریف امام رضا ( علیه السلام) را درباره امامت خدمت تان می خوانم. امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر برابر، مادر دلسوز به کودک، پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است. خب! در گرفتاری ها الی ماشاءالله از صدر اسلام به این طرف، خود وجود مقدس پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) پناهگاه مردم بودند. هیچکس نمی تواند احصاء بکند، محاسبه بکند گره گشایی این ها را از مسائل، مصائب و مشکلات مردم. کسی نمی تواند حساب کند امام رضا (علیه السلام) از وقتی در ایران بوده، چقدر حاجت روا کرده، چقدر مریض شِفاء داده، چقدر مشکلات دیگر، مشکلات جسمی، روحی، مادی و معنوی مردم را برطرف کرده است. کسی نمی تواندن احصاء بکند حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) در شهر ری چقدر حاجت ها را برآورده کرده است.

هر کدام از شما شاید سوابق زیادی از توسلات خودتان را به این انوار طیبه و رفع مشکلات تان را داشته باشید. کسی نمی داند حضرت زهرا (س) چکار کرده، نقش وجودی حضرت زهرا تا الآن چه بوده است. امیر المؤمنین (ع) چکار کرده، سیدالشهداء (ع) چکار کرده، حضرت مجتبی (ع) چکار کرده، چهارده معصوم چقدر در رفع مشکلات شیعیان در این هزار و چهارصد سال، فعال و دخیل بوده اند. امام در هنگام همه مشکلات، در کنار مردم است. اینجوری است. نمی شود حساب کرد این ها چقدر اثر وجودی داشته اند، قابل محاسبه نیست و به ویژه خود وجود مقدس امام زمان (ع).

وجود مقدس امام زمان (ع) یک وجود بسیار بسیار برجسته ای است که خودشان می فرمایند نحوه انتفاع شما از من مثل زمانی است که خورشید پشت ابر است. چون در روز ... الآن در زمستان زیاد این اتفاق می افتد که خورشید پشت ابر است. می بینید که روشن است، مردم کارهای شان را انجام می دهند اما از خورشید خبری نیست. ابر جلوی آن را گرفته است. می گوید حضور من در بین شما انقدر است. انقدر من برای شما برکت دارم. ان شاءالله که غیبت که تمام بشود، به فرج آقا برسیم، آن ابرها هم کنار می رود و خیر دهی ایشان روشن تر خواهد شد.

این را ما باید بفهمیم که امام همیشه در زندگی ما حضور دارد. تازه این مربوط به این است که ما از آن ها خواستیم، توسل کرده ایم و مراجعه کردیم. در چندین برابر این مسائل و مشکلات، خود ما از ائمه چیزی نخواسته ایم، آنها خودشان مستقیماً اقدام کرده اند و مسائل و مشکلات ما را برطرف کرده اند. بلاهایی که می خواسته سر ما بیاید، خیلی بیشتر از این است که ما الآن مثلاً فکر آن را می کنیم. هر کس برگردد در زندگی خودش، در گذشته خودش مطالعه بکند، می بیند چه مصائب، چه مفاسد، چه گناهان، چه هلاکت ها، چه نکبت ها و چه بدبختی های زیادی سر راه او بوده و اگر دست غیبی ائمه نبود، ما تا الآن چندین باره هلاک شده بودیم.

یعنی انسان این را خوب متوجه می شود. خیلی وقت ها حساب می کنیم، می بینیم در آن صحنه، در آن جریان، در آن داستان چه خطراتی داشته ما را تهدید می کرده، بعد می بینیم که دست غیبی اهل بیت (علیهم السلام) و به خصوص دست مبارک امام زمان (ع) از ما رفع خطر کرده و ما را نجات داده است. بدون اینکه ما از او خواسته باشیم حتی! و اصلاً توجه داشته باشیم. خیلی وقت ها بوده، ما رفتیم در یک مهلکه خیلی وحشتناکی، توجه هم نداشتیم ولی امام برای ما رد کرده است و ما را از آن خطر نجات داده است. هیچکس نمی تواند بگوید من این صحنه ها را در زندگی ام نداشته ام.

یعنی ما الآن هم که آمده ایم نشسته ایم اینجا، این یک مختصر تدیّنی هم که اگر داشته باشیم به برکت آنها هست که داریم. یعنی اگر ائمه بخواهند لطف هایی که به ما کردند، بلاهایی را که از سر ما رد کرده اند، به ما بگویند قابل احصاء نیست. خود حضرت می فرمایند اگر ما نباشیم گرگ ها شما را می دَرند. خب! پس باید توجه داشته باشیم یک دست غیبی دارد اِعمال ولایت می کند، این را اصطلاحا ولایت می گویند. اِعمال ولایت می کند و به خصوص یکی از مهم ترین کارهایی که امام زمان (ع) در دوران غیبت می کند این است که هدایت قلب ها را به عهده می گیرد و دل های مستعد را به سمت فطرت گرایی سوق می دهد و هدایت می کند. بدون ولایت آن ها، بدون دخالت آن ها، هرگز خوراک فطری نصیب ما نخواهد شد.

یعنی همیشه به برکت آن ها و سر سفره آن ها هست که چیزی گیرمان می آید. به دعوت و شفاعت آن هاست که مشکلات ما برطرف می شود و ما موفق می شویم، خوراک فطری بخوریم و یا رشدی بکنیم و درجه ای بالا برویم. تمام اینها به شفاعت معصوم انجام می شود. تمام این ها! برای همین دقت بکنیم که همه کسی از این بهره، نصیب ندارد. خیلی ها هستند که شاید برادر شما در خانه تان باشد، همسرتان باشد، پدر شما باشد، مادر شما باشد، دوست تان باشد، همسایه تان باشد، همکلاسی تان باشد ولی می بینید که از آنچه که شما برخوردار هستید، برخوردار نیست و این باید به اذن معصوم (علیه السلام) باشد.

اذن معصوم چطور تحصیل می شود؟ به میزان سنخیتی که ما با آن ها ایجاد می کنیم و قدمی که ما در راه آن ها به اختیار خودمان برمی داریم، آنها در حق ما لطف می کنند و به ما افاضه می کنند. امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: هیچ نکبتی در زندگی شما نیست مگر آنکه به خاطر گناهان تان است. هر نکبتی که به آن دچار هستید، هر نکبتی، (کلمه نکبت را حضرت می آورد) هر نکبتی که به آن دچار هستید به خاطر گناهان تان است. تازه بعد حضرت می فرمایند که خداوند از بسیاری از کارهای شما می گذرد. اگر بخواهد شما را به خاطر کارهای تان جزاء بدهد که این حال و روزتان نخواهد بود.

لذا با عفو فراوانی که از اشتباهات ما، گناهان ما، آلودگی های ما می کنند این فیوضات را هم نصیب ما می کنند. خود ما هم گاهی وقت ها خجالت زده می شویم، یک موقعی مثلاً می رویم در مجلس امام حسین (ع) می نشینیم بعد وقتی به خودمان فکر می کنیم، می گوییم خدایا ما کجا، اینجا کجا. چه کسی ما را دعوت کرده آمدیم اینجا. چه کسی موانع را برطرف کرده، من آمدم مشهد، من رفتم حرم، من الآن دارم نماز می خوانم. من الآن دارم اسم تو را به زبان می آورم.

این خیلی مهم است. یعنی شما فکر نکنید دائم یک نفر بتواند بگوید یا الله، بگوید بسم الله الرّحمن الرّحیم، یک صلوات بخواهد بفرستد. هزاران هزار مانع سر راه یک نفر است تا بتواند این کار را انجام بدهد. اگر بتوانی انجام بدهی، یعنی خیلی موانع برداشته شده که تو توانستی این کار را انجام بدهی. میلیاردها انسان هستند روی کره زمین، نمی توانند این کار را انجام بدهند. این ها را ما باید چشم داشته باشیم، ببینیم. چشم باید داشته باشیم. نگوییم نعمت کو، خدا کو، پس چرا من آن را نمی بینم. بعد فکر می کنیم که ما چه جوری شده که این جوری شدیم.

ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفته ما می شنود

الآن هم نمی فهمیم چه هست. یعنی این الطاف، زمانی برای ما کشف خواهد شد که پرده کنار برود، ما مشرف به برزخ بشویم و عوالم آن طرف را ببینیم بعد تازه بفهمیم که اصلاً ماجرا چه بوده است. سلطنت اهل بیت (علیهم السلام) را آنجا ببینیم. در ابدیت. اینجا که یک رحم بیشتر نیست. اینجا اصلاً سلطنتی نیست. چیزی نیست. آنجا آدم ببیند بعد بفهمد که آن ها این همه در حق ما بزرگواری کردند، این همه به ما توجه کردند، به تک تک ما فکر ما کردند، در مورد ما دغدغه داشتند این یعنی چه.

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

امام زمان (ع) به تک تک ما فکر می کند. برای تک تک ما دغدغه دارد. برای ما دست به دعا برمی دارد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) هزاران برابر مهربان تر از یک مادر برای ما دغدغه و دلشوره دارد و برای ما دست به دعا است. این ها ثروت های عظیم تمام نشدنی است. تمام نشدنی! باید خیلی شاکر باشیم. اینکه می فرمایند پناه بندگان در هلکات است یعنی چه؟ الآن شما فکر کنید این ها را نداشتید، این ها را از زندگی تان کم کنید، ببینید شما هم مثل غربی ها قرصی می شوید یا نه؟ شما هم آمار خودکشی تان می رود بالا یا نه؟ شما هم آمار دیوانه های تان زیاد می شود یا نه؟ زندانیان تان زیاد می شود یا نه؟ همین جوری است دیگر.

یکی از سنی ها می گفت. می گفت یکی از خوشبختی های شما شیعیان که من به آن غبطه می خورم این است که شما توسل و گریه دارید. می فهمید یعنی چه. انسانی که بیرون است می تواند، بفهمد این یعنی چه. یعنی انسان هزار تا پناهگاه دارد. «لائِذُ عائِذُ بقبورکم». پناه آوردم به شما. از نظر بهداشت روانی می دانید یعنی چه که من بلند شوم بروم مشهد پیش امام رضا (ع)؟ چقدر من را آرام می کند؟ این حضرت عبدالعظیم (ع)، این مرقد شیخ صدوق (س)، اولیاء خدا و ... کربلا، مکه، مدینه. برای همین هم مسلمان ها، سالم ترین جمعیت را در دنیا دارند. سالم ترین جمعیت. با نشاط ترین جمعیت را دارند.

اگر میکروب، آلودگی و مریضی هم هست، هرچه هست هدیه آن طرفی هاست به ما. آنها بیشترین خودکشی، بیشترین قتل، بیشترین مصرف مواد آرام بخش، قرص های آرام بخش، داروهای اعصاب و ضد افسردگی را دارند. در مسلمان ها اینجوری نیست. در مسلمان ها اگر کسی گرفتار افسردگی می شود، صریحاً می گوییم، با هیچکس هم تعارف نداریم، اگر کسی افسرده می شود، اگر کسی به آرام بخش احتیاج پیدا می کند، اگر کسی ناراحت می شود، اگر کسی به سمت خودکشی می رود، اگر کسی پژمرده می شود، برای ضعف ایمانش است. قطعاً این را شما مسلم بدانید. این را من نمی گویم ها! خداوند تبارک و تعالی می فرماید. صریح.

خب! این پناهگاه های قشنگ را برای ما گذاشته، ما چه می دانیم این چقدر خیر و برکت برای زندگی ما دارد، برای حیات ما دارد. خیلی معرفت می خواهد که بفهمید یعنی چه. حالا ان شاء لله در بحث زیارت، این قضایا را برای شما مفصل خواهم گفت. زیارت یعنی «اَشهَدُ اَنَّکَ تَسمَعُ کَلامِی وَ تَری مَقامِی و تَرُدُّ سلامِی»؛ من شهادت می دهم که تو داری من را می بینی، صحبت من را می شنوی، من را می بینی، جواب سلام من را می دهی. زنده است. مرده که نیست. ولیّ خدا که مرده نیست. اگر مرده بود که این همه اثر نداشت. این همه که سیدا الشهداء (ع) الآن یک نفره بعد از شهادت شان در کل نظام خلقت مؤثر هستند، یک آدم زنده سراغ دارید که انقدر مؤثر باشد غیر از امام زمان (علیه السلام)؟ یک آدم زنده سراغ دارید که به اندازه سیدالشهداء (ع) مؤثر باشد.

نه برای شیعیان! شما ببینید ارمنی ها چقدر از سیدالشهدا (ع) استفاده می کنند. چقدر بچه هایشان شفا می گیرد. بودایی ها، کسان دیگر، اقوام دیگر. چقدر مردم از سیدالشهدا حاجت می گیرند. ولی خدا زنده است، مرگ که ندارد. وقتی داریم می رویم زیارت، این نفهمی ماست، کوری ماست که نمی فهمیم. وقتی من از خانه تصمیم می گیرم که بلند شوم بروم حضرت عبدالعضیم (ع)، یعنی دارم می روم در مقابل یک شخصیت زنده بنشینم حرفم را بزنم. اینکه من نمی توانم از حضرت عبدالعضیم (ع) لذت ببرم و نمی توانم درست با او ارتباط برقرار بکنم برای این است که او را مرده می دانم در عالم برزخ. یک سنگ قبری است می خواهم بروم آنجا تبرّکاً ضریح را ببوسم و بیایم.

وقتی اینگونه فکر می کنم، خب مسلم است که چیزی هم گیر من نمی آید. هر چند آن ها کریم هستند به همین هم خیلی به ما می دهند. اما وقتی من حواسم باشد که این آقا که اینجا هست، همین الآن زنده است، من دارم می روم دستش را ببوسم، دارم با او حرف می زنم، آنوقت می بینی که او هم با تو حرف می زند. زنده است. حضور دارد. دارد تو را می بیند. چقدر بودند کسانی که مشرف می شدند حرم حضرت رضا (علیه السلام)، حضوری با حضرت ملاقات می کردند و می کنند. کسانی که حرم حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) می رفتند. جوانی که مثلاً یک کار آزاد دارد، مثلاً شاید قصاب باشد، وارد حرم سیدالشهدا (ع) می شد. هر وقت وارد حرم می شد، یک لبخندی می زد. بزرگان به او می گویند این چه هست. می گوید من آقا را می بینم. سلام علیک می کنیم. لبخند می زنم. حضوری! جوان است. کار درست است.

آنها که دریغ ندارند از اینکه... آنها دوست ندارند که در پرده باشند. همه پرده ها مال ماست. تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. آنها آن قدر رفیق بازند که حد ندارد. هنوز بحث های رفیق بازی را شروع نکرده ایم. حالا می رسیم. ان شاءلله در بحث زیارت رفیق بازی و این ها را برایتان بگویم. تو یک قدم بروی، آنها ده قدم می آیند. وقتی تو احساس می کنی که چقدر خوب است که الآن خدمت اش برسی، دست اش را ببوسی، هر چند خود این را هم او در دلت می اندازد ولی وقتی می روی دست اش را ببوسی، دستت را می کشد، می گیرد در بغل خودش، در آغوش ات می گیرد و تو را می بوسد. محکم فشارات می دهد. همه شان همین طوری هستند. یعنی باب محبت از طرف آن ها بسیار بیشتر از ما هست. بسیار بیشتر از ماست.

گرفتاریم دیگر! ما خودمان گرفتاریم که اینها را مرده را تلقی می کنیم. وقتی هم می خواهیم به محضرشان برویم، معامله یک مرده را با این ها می کنیم. روی این تک تک کلمات، من حالا دلم نمی آید بعضی وقت ها، یکدفعه مجبور می شوم یک توضیح اینجوری بدهم. بحث را متوقف کنم، توضیح بدهم. فکر باید کرد. وقتی می گوید پناه بندگان، فکر کنیم این یعنی چه. ببینیم چقدر تا به حال در زندگی مان برای ما پناه بوده اند. چقدر الآن پناه هستند. این اگر از ما گرفته شود، می دانید چه فاجعه ای است. چقدر این ها در بهداشت روانی جامعه، در بهداشت معنوی جامعه اثر دارند. قبرهایشان فقط. چقدر از انسان دفع بلا می کنند. چقدر انسان را آرام می کنند.

حالا شما نگاه کنید یک نفر، یک جوان تا خودش را می شناسد و چشم باز می کند یکدفعه می بیند با ده ها ولی خدا، آدم های برجسته عالم رفیق است. خب یک جوانی که از اول اینجوری است، رفیق هایی مثل حضرت عبدالعظیم (ع)، دوستانی مثل امامزاده حمزه (ع)، دوستانی مثل طاهر بن زین العابدین (ع)، مثل امام رضا (ع)، مثل امیرالمؤمنین (ع)، رفیق های اینجوری دارد (رفیق هستند دیگر، قرآن می گوید اینها رفیق ما هستند) چشم اش را باز می کند می بیند رفقایی اینجوری دارد، چقدر یک انسان شخصیت پیدا می کند. چقدر یک انسان بزرگ می شود.

آن وقت یک جوان اینجوری کم می آورد؟ مثلاً فلان دختر به من جواب منفی داده، این کم می آورد؟ یا فلان کس ها تحویلم نگرفتند یا کنکور قبول نشدم. یا مثلا فلان مشکل. نه! علت اینکه ما با داشتن این ها احساس کمبود می کنیم، برای اینکه این ها را خوب نمی شناسیم که چه کسی هستند. چشم مان باز نیست درست نگاه شان بکنیم. اگر آدم با این رفیق ها بخواهد عشق بازی بکند، رفیق بازی بکند اصلاً در زندگی اش هیچوقت احساس درد نمی کند. آدم دلش با رفقایش خوش است دیگر. آدم دلش با کسانی که دارد خوش است. این خیلی مهم است.

یکی از این دکتر ها برای من تعریف می کرد، زمان جنگ هم بود من برای معالجه پیش او می رفتم، می گفت یکی از بچه های سپاه را آوردند اینجا، شیمیایی سخت شده بود، جفت چشمهایش کور شده بود، از دست و پایش هم تقریباً چیزی نمانده بود، خیلی وضع اش خراب بود. دکتر گفت من رفتم به او گفتم که فلانی کارت تمام است، هیچ امیدی به تو نیست. از نظر پزشکی زیاد دوام نمی آوری، وصیتت را بکن. در همان وضعیت گفت تو فکر کردی ما صاحب نداریم که اینجوری با من حرف می زنی. (آقای دکتر هم خیلی معتقد بود) گفت، گفتم که قبول است که صاحب داری، مگر صاحب ات به دادت برسد والّا اگر صاحب ات به دادت نرسد، از نظر من مردی. دکتر خیلی رُکی هم بود.

گفت صبح آمدم بیمارستان دیدم شلوغ است، جمعیت ریختند. پرستارها دارند جیغ و داد می کنند، رفتم در اتاق، دیدم که آره این در را قفل کرده است. پرستارها و دکتر ها هم دارند در را می زنند که بشکنند و داخل بروند. آن ها را کنار کشیدم، گفتم خودم (دکترش) هستم. رفتم تو دیدم صحیح و سالم آنجا نشسته، چشم دار، اثری از شیمیایی هم نیست. ریخته بودند، که لباسی، چیزی از او به عنوان تبرک بکنند. گفت دکتر، دیدی گفتم ما صاحب داریم. این است. گفتم خب حالا چه شد؟ گفت صبح دیدم حَسَنِین (سلام الله علیهما) آمدند، یک سری به ما زدند، گفتند پاشو برو، خوش آمدی. از بیمارستان مرخصی.

الی ما شالله ما داریم. الآن در جمع خودمان داریم عزیزانی که چندین بار از اهل بیت (علیهم السلام) شفا گرفته اند. حالا گرفتن و نگرفتن اش مهم نیست. این که اصلاً هیچی! حالا بگیریم یا نگیریم. نگیریم که بهتر. گرفتیم هم، دستشان درد نکند. ولی باید خودمان احساس کنیم صاحب داریم. امام زمان بدش می آید که ما با داشتن امام زمان (ع) خودمان را بی صاحب بدانیم. وقتی در خانه این و آن می روی، وقتی خودت را بی کس می دانی، وقتی خودت را ذلیل می دانی، وقتی خودت را خوار می دانی، وقتی که یک نفر قالت می گذارد، احساس خردی می کنی، مال این است که خودت را با کس نمی دانی. اگر خودت را صاحب دار بدانی، همه چیزات تنظیم می شود. آدم بی صاحب، بلند می شود به مجالس فسق و فجور می رود دیگر.

اگر صاحب داشته باشد که بلند نمی شود برود با اراذل و اوباش بگردد. نمی رود که در مجالس گناه بنشیند. نمی رود پای فیلم های آنچنانی بنشیند. اگر صاحب داشته باشد، نمی رود در اینترنت دنبال کوفت و زهر مار بگردد. همه اش مال بی صاحبی ماست. آدم وقتی شخصیت ندارد، اینجوری می شود دیگر. در روایت داریم، آدم بی شخصیت دنبال گناه و معصیت می رود. چون برای خودش حرمتی قائل نیست. آدم بی شخصیت هست که دیگران را اذیت می کند، آدم بی شخصیت است که در خانواده زن و بچه اش را اذیت می کند، کتک می زند. غرغر می کند، بچه اش از دستش عاجز است. همسراش از دست اش عاجز است.

امام هادی (علیه السلام) می فرمایند: «مَن هانت عَلَیه نَفسُهُ فَلا تَامَن شَرَّه»؛ کسی که خودش، پیش خودش بدبخت است، بی شخصیت است، این به بقیه شر می رساند. از شرش در امان نیستیم. اما «مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُه هانَت عَلَیهِ شَهَواتُه»؛ آنکه خودش پیش خودش عزیز است، شهوات اش پیش او خیلی ذلیل هستند. اصلاً شهوات عددی نیستند که بخواهند او را زمین بزنند یا گیج اش بکنند یا معطل اش بکنند یا جلوی کار او را بگیرند. شهوت چیه! وقتی خود آدم برای خودش عزیز است، بزرگ است، برای خودش حرمتی قائل است، خودش را هم ردیف آنها می داند...

طرف یک جا مدیر کل می شود، دست از خیلی از لات بازی ها و نمی دانم چیزهایش بر می دارد. می گوید من مدیر کل اینجا هستم، برای من زشت است دیگر. من الآن خیلی چیزها را باید رعایت کنم. اصلاً سراغ خیلی از مسائل نمی رود. می گوید ما باید رعایت بکنیم، نمی شود. حالا یک کسی بگوید من رفیق امام زمان هستم. این همه رفقای خوب دارم. این همه دوستان خوب دارم. این رفاقت این ها پناهگاه ماست. وقتی کسی اینجوری هست، خیلی راحت می تواند، خیلی کارها را کنار بگذارد. خیلی راحت می تواند. چون با شخصیت است. شخصیت اش را از امام زمان اش دارد می گیرد.

در روایت داریم ارزش انسان معادل رفیق اش است. با هر کس رفاقت بکنی، همانقدر می ارزی. «اَلمَرءُ مَعَ خَلِیلِه»؛ ارزش او معادل رفیق اش است. معادل دوستان اش است. معادل کسانی که با آن ها می پرد. با آن ها حشر و نشر دارد، رفت و آمد دارد. وقتی کسی فرض بفرمایید خودش را سرباز امام زمان (ع) می داند، این خیلی درجه است. شوخی نیست. شما این را ببرید در مبنای ابدیت و در مبنای نظام خلقت که یک نفر سرباز امام زمان (ع) باشد یعنی چه؟ یک شخص این را به ریاست کل دنیا نمی دهد. اگر این را بفهمد به ریاست کل کشورهای جهان هم منصوب اش کنند حاضر نیست، بدهد.

برای همین هم غلامان و کنیزان بامعرفت اهل بیت (علیهم السلام) ، وقتی آزادشان می کردند، نمی رفتند. می گفتند ما کجا برویم از اینجا بهتر. آقا آزادی برو، الآن ثروت کلان در انتظارت است. پول زیادی به آنها می دادند. ثروت زیادی در اختیارشان می گذاشتند. می گفتند ما نمی خواهیم. آقا این غلامی را از ما نگیر. شوخی که نیست . آدم باید این را بفهمد. ماها که غم و غصه می آید می گیردمان، بی حوصله می شویم، در طول روز کلافه می شویم، یک جاهایی مثلاً یک نفر یک جوری با ما حرف زد، یک چیزی گفت رنجیدیم، رنجش ها اینکه زود می رنجیم، زود ناراحت می شویم، زود احساس می کنیم که بی پناهیم، زود یکدفعه دنیا را تاریک می بینیم برای این است که همه این صاحبان و رفقای خودمان را نمی بینیم.

اگر کسی این ها را ببیند که اصلاً هیچوقت او را غم نمی گیرد. طرف را می گیرند، می اندازند زندان، سال ها شکنجه، در زندان شاد شاد است. شاد! چون خودش را صاحب دار می داند. خودش را خیلی بزرگ می بینید. بزرگ! من یک برادری دارم یعنی با هم عقد اخوت بسته ایم، این موقعی که اولین بار در جنگ مجروح شد، با هم بودیم در یک محاصره ای درگیر شدیم، به او تیر زدند، این وقتی افتاد گفت یا زهرا، بعد من رفتم بالای سرش، برش داشتم آوردم، داستان مفصلی دارد که حالا یکسره ذکر و یکسره... بعد قوی، شاد.

در محاصره هم بودیم، گم هم کرده بودیم، خطر اسارت داشتیم، چند جا با عراقی ها درگیری شخصی پیدا کردیم، تن به تن، در آن درگیری که این بدن اش اینجوری بود، من خودم مجروح بودم، این مجروح بود، چقدر کتک کاری کردیم تا از دست این ها در رفتیم، بعد قوی، شاد! تازه وقتی که نجات پیدا کردیم، از دست عراقی ها فرار کردیم، آمدیم، گفت برو برای من یک پپسی بیاور، بخورم. گفتم خدا پدر و مادرت را بیامرزد، به آب راضی باش. می گفت نه! من فقط پپسی می خورم. دفعه بعد مجروح، دفعه بعد... یک بار دیگر بمب زدند، پاهایش قطع شد، خیلی ناجور بود. گفتیم برویم یک ذره با او حرف بزنیم، دلداری اش بدهیم. به هوش آمد، انقدر برای ما جوک گفت، ما دل درد گرفتیم از بیمارستان آمدیم بیرون.

الآن هم او را ببینید، چند روز پیش به او گفتم پیدایت نیست، چقدر بهت زنگ زدم، کجایی؟ گفت آره این یکی پایم را هم دارند قطع می کنند. یک پایش را نزدیک بود قطع بکنند، خیلی وضعیت بدی پیدا کرده بود. گفت این را هم می خواهند قطعش بکنند، درگیر این بودیم که بالآخره قطع می کنند یا نمی کنند. بعد حالا من ناراحت بودم . ... گفت حالا وایسا یک جک برایت بگویم. طبق معمول. خلاصه هیچی، چند تا چیز بارمان کرد و ... همیشه همین جوری بود. خب برای اینکه این صاحب دارد. ولی حالا کسی که بی صاحب است یک انگشت اش در کارخانه از دست برود... بروید در این فیلم ها نگاه بکنید، طرف مثلاً یک انگشت اش قطع شده، دست اش قطع شده یا معلولیتی پیدا کرده، دنیا جلوی چشم اش سیاه می شود. زن اش می خواهد طلاق بگیرد. نامزدش جدا می شود. نمی دانم ... اوه! اصلاً یک چیزی می شود. آدم صاحب دار همه چیزاش منظم است، همه چیزاش. هیچوقت دلسرد نیست. هیچوقت ترس ندارد، هیچوت غمگین نیست. هیچوقت دلهره اینکه آی چه می شود، ندارد. شرایط بیرونی هم روی او تأثیر نخواهد گذاشت. «لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُون».

خب! امام امین خدا در میان خلق است. این کلمه امین کلمه خیلی قشنگی است. امین خداست. چون مقصد نهایی ما کیست؟ خداست. امین خداست... «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَمِینَ الله فِی خَلقِه»، در زیارت امین الله که می خوانیم. امین خداست یعنی تضمین تضمین است. یعنی «مَن اَرادَ الله بَدَاَ بِکُم» در جامعه کبیره می خوانیم. هر که تا خدا را می خواهد، اول از شما شروع می کند. امین خیلی کلمه آرام بخشی است. امن، یعنی این امین بودن آن ها امنیت می دهد. یعنی تو خیالت راحت باشد، دستت به دست این ها برسد، دستت به دست خدا رسیده است. «مَن اَحَبَّکُم فَقَد اَحَبَّ الله و مَن اَبغَضَکُم فَقَد اَبغَضَ الله»؛ کسی که شما را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد. کسی که متمسک به شماست، به خدا تمسک دارد. متصل به شماست به خدا اتصال پیدا کرده است.

«و مَن اَبغَضَکُم فَقَد اَبغَضَ الله»؛ کسی که با شما دشمنی کند، قطعاً با خدا دشمنی کرده است. امین الله... ان شاءالله اگر یک فرصتی شد که ... «اُمَناءَ الرَّحمن» جمله ای داریم در جامعه کبیره که خیلی قشنگ است: «اُمَناءَ الرَّحمن». این ها امینان هستند. یعنی آدم راحت می تواند خودش را به آن ها بسپارد. دغدغه ندارد. هیچ دغدغه ای ندارد. خیلی خیلی خیلی راحت خودت را می سپاری به او و همه چیزت هم محفوظ خواهد بود. به سلامت شما را خواهند رساند. کشتی نجات.

و حجت او بر بندگان اش. و خلیفه او در بلاداش و دعوت کننده به سوی او و دفاع کننده از حقوق اوست. دفاع کننده از حقوق اوست یعنی چه؟ این ها را قبلاً مقداری برایتان گفته ام. ببینید خداوند تبارک و تعالی (این ها را در ولایت بیشتر توضیح داده ایم) ربّ ماست. اول از این خالق ماست. بعد ربّ ماست. یعنی مالک ماست. مالک مدبر ماست. معبود ماست. ما نسبت به هیچکس، جز او حق بندگی و اطاعت نداریم. فقط از او می توانیم اطاعت بکنیم. فقط او را می توانیم بندگی بکنیم. هیچکس لایق نیست که اساساً ما بخواهیم به او توجه بکنیم به غیر از خداوند تبارک و تعالی.

فقط خداست که می ارزد او را بپرستی و از او کمک بگیری و به او تکیه بکنی. برایش کار بکنی . برایش نفس بکشی و برایش زندگی کنی. حتی لذت های حلالت را هم فقط خوب است برای خدا بکنی. ارزش دارد. شما همین آب را هم که می خوری اگر به عشق خدا بخوری، برای خدا بخوری نه برای کس دیگر، ازدواج می کنی برای خدا نه برای کس دیگر، لذات حلال می بری برای خدا، فقط او می ارزد. او پاداش این ها را هم به شما خواهد داد و این را لذت را برای خودت می بری، خودت کِیفش را می کنی.

بعد می گوید با من باش. به خاطر من این لذت را ببر. به خاطر من این گل را بو کن. به خاطر من به همسرت لبخند بزن. به خاطر من در خانه شاد باش. به خاطر من در منزل کار کنید. به خاطر من به همسرتان کمک بکنید. به خاطر من بچه داری بکنید. به خاطر من بچه تان را ببوسید. به خاطر من بچه تان را بغل کنید. به خاطر من بچه تان را ببرید بیرون، بگردانید. به خاطر من به قول هایی که به بچه های تان می دهید عمل بکنید و ... من جزای همه آن را خودم به شما می دهم. جزای خیر می دهم. کسی غیر از خدا نیست که بیارزد برای او کار بکنید. کسی غیر از او نیست که بشود از او هدایت گرفت. بشود از او برنامه گرفت.

اینکه حافظِ حقوق خداست... می فرماید که امام چه هست؟ دفاع کننده از حقوق خداست. یعنی امام می آید به شما می گوید که آقا فقط خدا بر گردن شما حق دارد. هیچکس بر گردن شما حق ندارد. خودتان را مدیون کسی نکنید. حق خدا را بپردازید. شما عبد خدا هستید. مالک شماست. شما مملوک او هستید. او فقط می تواند به شما دستور بدهد. از حقوق خدا دفاع می کند. یعنی ما را از طاغوت ها، از عبودیت غیر خدا، از ذلت ها، از نوکری ها، از بدبختی ها، از نکبت ها نجات می دهد، متوجه حقوق خدا می کند. کسی حق خدا را بپردازد، آزادترین انسان عالم است. کاش که فرصت بود، این ها یکی یکی باید در موردش بحث بشود.

امام از گناهان پاک و از عیب ها برکنار است. مطلقاً عیب و گناهی ندارد. برای اینکه حق ماست که امام ما اینجوری باشد. یعنی من به گردن خدا حق دارم که آی خدا تو که برای من رهبر فرستادی، مگر نمی خواهی من مثل تو بشوم. الگویت کو؟ الگوی عملی که من مثل او بشوم کیست؟ حق من است. برای من رهبر فرستادی چرا یک رهبری فرستادی که امکان خطا و اشتباه دارد. خدا زیر سؤال است. روز قیامت هم نمی تواند جواب ما را بدهد. الآن هم نمی تواند جواب ما را بدهد اگر برای ما رهبری بفرستد که این رهبر چه باشد؟ امکان خطا و اشتباه داشته باشد.

چون می توانیم بگوییم خدایا این کسی که فرستادی اصلاً دل را گرم نمی کرد. اصلاً امین نبود. چون همیشه احتمال چه داشت؟ احتمال خطا و اشتباه داشت. از کجا می فهمیدم، فلان کار او درست است؟ از کجا می فهمیدم، فلان کار او، مو لای درزش نمی رود؟ از کجا می فهمیدم که این اشتباه نمی کند؟ از کجا می فهمیدم اینجا گرفتار هوا و هوس نیست؟ این چه رهبری است که برای من فرستادی؟ حق من، حق مسلم این است که برای من کسی را می فرستادی که معصوم مطلق باشد. حق من است.

امام به خاطر ما معصوم شده است. برای اینکه لیاقت ما این است. کمتر از معصوم اصلاً نمی تواند بیاید، الگوی ما قرار بگیرد و رهبری ما را به عهده بگیرد. بارها هم عرض کردم که اگر ما به ولایت فقیه در زمان غیبت امام زمان (ع) تن می دهیم، به خاطر اینکه خود معصوم امر کرده است که در غیبت (چون معصومی که غیر از معصومین وجود ندارد) اطاعت این فقیه را بکنید. بی چون و چرا. والّا کمتر از معصوم که لیاقت ما نیست. تحقیر شدیم ما، توهین به ماست اگر خداوند تبارک و تعالی برای ما یک رهبری بفرستد که ضعیف باشد، که گناه بکند، که خطا بکند، که احتمال خطا در او باشد. این توهین به ماست.

چون هدایت کامل صورت نگرفته است. می گوید من نمی توانم به این رهبر اعتماد بکنم. می گوید خدا باید اطمینان من را جلب بکند. چون من می خواهم در راه او قدم بردارم. با ریسک که نمی شود قدم برداشت. ما که دوبار به دنیا نمی آییم. بعدا هم می خواهد از عمر و جوانی من سؤال کند که چکار کردی. من باید حتما بدانم که اگر این کار را دارم می کنم، درست است. باید به من اطمینان بدهد. حق من است که امام من معصوم و پاک باشد. نمی گوییم حال چرا خدا، معصومین را معصوم کرد. باید معصوم شان می کرد. به خاطر خودمان. ما احتیاج داریم که آن ها پاک باشند. ما احتیاج داریم که آن ها بی گناه باشند و خطا نکنند.

به دانش مخصوص و به خویشتن داری نشانه دار است. به دانش مخصوص یعنی چه؟ یعنی اگر قرار است به کسی بگویی که عالم است، فقط می توانی بگویی او عالم است. در بحث حرکت توضیح دادیم که ما برای حرکت به سمت ابدیت به چند دسته اطلاعات تخصصی نیاز داشتیم؟ هفت دسته اطلاعات تخصصی. اینکه از کجا آمده ایم و به کجا می رویم، این اطلاعات تخصصی را نیاز داریم و اینکه در بین این دو تا اطلاعات در کجا هستیم. در کجا هستیم یعنی در این نظام طبیعت پنج تا اطلاعات هم اینجا می خواهد. جسم، روح، رابطه جسم و روح، طبیعت، کل نظام طبیعت و رابطه جسم و روح با کل نظام طبیعت، می شود پنج دسته اطلاعات تخصصی. غیر از معصوم هیچکس این اطلاعات را ندارد. لذا فقط معصوم است که می توانیم به او بگوییم عالم به معنای واقعی آن. دانشمند به معنای واقعی آن.

بقیه که همه فقط یک اسمی از دانشمند دارند. قطره ای از اقیانوس علم را دارند. همه آن اقیانوس دست امام است. دست پیغمبر است. ما گاهی وقت ها مثلاً می نشینیم فکر می کنیم که خب حالا ابو علی سینا ... یک موقعی شاگردان نادان او این کار را می کردند، می گفتند این دیگر نزدیک نبوت است. فکر می کردند نبوت شوخی بردار است.

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الاُمِّیِّینَ رَسُولًا»؛ در میان امّیّین رسولی را برانگیختیم. «امّیّین» یعنی چه؟ یعنی درس نخوانده. یعنی بی سواد. تمام علم بشر را، محصول علم بشر را در ریاضیات، در فیزیک، در شیمی، در پزشکی، همه علوم را جمع کنی، بدهی به یک نفر، الآن داشته باشد، در مقابل پیغمبر بی سواد است. در مقابل پیغمبر هیچ چیز نمی داند. در مقابل معصوم هیچ چیز نمی داند. مخصوص به دانش یعنی این. یعنی هفت اطلاعات تخصصی را کاملاً مسلط است. کاملاً! بدون هیچ شائبه ای از اشتباه یا خطا. تمام این را می داند. غیر از این، خیلی بیشتر از این هم می داند. این قسمتی از اطلاعات یک امام است. قسمتی از دانش یک امام است، این هفت اطلاعات تخصصی.

در روایت داریم که علم بیست و پنج یا بیست و هفت پایه است، از اول خلقت تا زمان ظهور، بشر دو پله آن را می تواند طی کند و بیست و چند پله اش را امام زمان (ع) جلو می برد یعنی این. یعنی معادل چندین برابر معادل کل تاریخ علم بشر، امام زمان (ع) بین بشر علم توزیع می کند. مخصوص به دانش یعنی این. آن وقت چقدر این جوامع، نادان بودند که این ها را کنار می گذاشتند. حق نداریم در زیارت عاشوراء لعنت کنیم «وَ لَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتکُم عَن مَقامِکِم وَ اَزالَتکُم عَن مَراتِبِکُمُ الَّذِی رَتَّبَکُمُ الله»؟؛ خدا لعنت کند کسانی که شما را کنار زدند. علی (ع) را بگذاری کنار، چه کسی را جای او بیاوری؟

سیدالشّهدا (ع) را بگذاری کنار. حضرت مجتبی (ع) را بگذاری کنار، چه کسی را جای او بیاوری؟ حضرت علی (ع) می فرمایند، شما کاری به روز من آوردید که گفتند علی و معاویه و ما دو تا را کنار هم آوردید گذاشتید. خیلی برای یک جامعه نکبت است. دانشمندان غربی وقتی تاریخ را می خوانند از دست امت اسلام عصبانی هستند، می گویند این ها کسانی مثل امیرالمؤمنین (ع) را از دست دادند. صحبت هایشان را راجع به اهل بیت (علیهم السلام) بخوانید.

در بین مردم داد می زند آهای مردم من به راه های آسمان بیشتر از راه های زمین آگاه هستم، از من بپرسید. من علم ماکان و مایکون را، همه را دارم. هر چه می خواهید بپرسید. «سَلُونِی قَبلَ اَن تَفقِدُونِی» چه کسی می تواند اینجوری حرف بزند؟ هر چه دلتان می خواهد از من سؤال بکنید. از هر جا. از هر چیز. احمق می گوید که آقا من چند تار ریش در صورتم دارم. این هم کسی که امیرالمؤمنین (ع) با او روبرو است. مخصوص به دانش دقت کنید که یک موقعی ما به هر درجه ای از علم برسیم، به یک قطره هم در مقابل اقیانوس نخواهیم رسید. به یک قطره در مقابل اقیانوس.

یک موقع مقایسه ای بین افراد عادی بشر با معصوم از نظر اطلاعات، از نظر معنویت، از نظر دانش نکنیم. در بعضی از صفات می شود انسان ها را شبیه کرد. به معصوم نزدیک برد. اما در مسئله دانش اصلاً نمی شود چنین کاری کرد. وقتی مقام رهبری (حفظه الله تعالی) می فرمایند، امام امت تا مرزهای عصمت پیش رفت، بله امام امت اینجوری بود. هیچکس از او در طول عمراش مکروه ندیده است. مراجع بزرگ، اولیاء خدا شهادت داده اند که ما از امام حتی مکروه هم در کل عمراش ندیدیم. مکروه هم از او ندیدند. بله!

در بعضی صفات امکان دارد که انسان، نزدیک به معصوم بشود. ولی مقوله علم و تخصص یک چیزی نیست که یک کسی... خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: هر جای کره زمین دانش صحیحی است از ناحیه ما اهل بیت رسیده است. «شَرِّقا اَو غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صحیحاً اِلّا مِن عِندِنا اَهلَ البَیت»؛ شرق و غرب عالم را بگیردید، هیچ علم و دانش صحیحی پیدا نمی کنید غیر از اینکه از ناحیه ما اهل بیت است. آن وقت ببینید چه جنایت و حماقتی است که من این امام را بگیرم، بگذارم کنار، بعد بروم بنشینیم پای درس فلان پروفسور یا فلان دکتری که یک دکترای پیزوری با نمره یازده از یک دانشگاه گرفته است. اگر یازده بگیرد به او می گویند دکتر. اگر بیست هم بگیرد به او می گویند دکتر. حالا بیست هم گرفته، این چه چیزی در مورد انسان حالی اش است که تو می روی عمر خودت را تلف می کنی که مثلاً این آقای دکتر، آقای پروفسور چه می خواهد به تو بگوید؟ کدام یک از این هفت اطلاعات تخصصی را دارد؟

از این ها احمق تر کسانی هستند که می روند پای درس کسانی می نشینند که خود آن ها اعتراف می کنند که ما دانش مان را از آمریکا آورده ایم. یعنی از معدن جهل. معدن بی شعوری و جهل نسبت به انسان آوردیم، می خواهیم شما را خوشبخت بکنیم. بیست هزار تومان، هفده هزار تومان، هجده هزار تومان هم شهریه می دهد، چقدر مسیر را می رود آنجا، شش، هفت جلسه می نشیند که خوشبخت بشود. این مسخره بازی ها چیست. خودت را کوچک می کنی. خیلی حماقت است اگر ما فکر کنیم که از غیر معصومین خیری به ما خواهد رسید. خیلی حماقت است.

خب این ظلم است دیگر. خداوند معصوم را با این دانش در اختیار ما گذاشته، ما او را کنار بگذاریم. می گوید امام مخصوص به دانش است. حتماً توصیه می کنم که عزیزان این کتاب عترت در قرآن را مطالعه کنند، آن هم نه یک بار. چند بار مطالعه کنند. آن هایی که نگرفتند حتما مطالعه کنند. این درس ها برای شما واجب است. ضروری است که مطالعه بکنید. خواهرها همینطور. برادرها همنطور. ببینید خدا چقدر در قرآن، اهل بیت را به علم و تخصص ستوده است. هیچکس بعد از خدا مثل این ها نیست. «خَزائِنُ عِلمِ الله»؛ خزائن علم خدا هستند. حَمَلِه علم خدا هستند. شوخی نیست. حامل علم خدا هستند. معدن علم خدا هستند. خدا علم اش را به این ها سپرده هستند. آن وقت باید این ها را کنار بگذاریم. سراغ چه کسی برویم آخر؟ از چه کسی راه خوشبختی را پیدا بکنیم؟ از چه کسی؟!

احادیث اهل بیت را رها بکنیم. خود حضرت می فرمایند هر کس با احادیث ما آشنا بشود..و «لَو عَرَفَوا النّاس مَحاسِنَ کَلامِنا لا تَبَعُونا»؛ اگر مردم زیبایی های کلام ما را بفهمند، حتما تابع ما خواهند شد. می گوید شما می خواهید تبلیغ کنید، حرف های ما را به مردم برسانید، مردم خود به خود تابع ما خواهند شد. چون انسان می فهمد که این حرف، حرف یک متخصص است. آدم عادی نمی تواند اینجوری حرف بزند. شما نهج البلاغه را نگاه کنید، اگر کسی توانست مثل نهج البلاغه سخن بگوید. کسی توانست مثل صحیفه حرف بیاورد. می فهمد که این یک آدمی هست که علم او علم معمولی نیست.

غیر مسلمان ها اعترافات زیادی در این زمینه دارند که این انسان، معمولی نیست. خب ما این را رها کنیم، کجا برویم؟ ظلم نیست واقعاً؟ حماقت نیست؟ «وَ ما ظَلَمُونا وَلکِن کانُوا اَنفُسَهُم یَظلِمُون»؛ ما به شما ظلم نکردیم، ما به مردم ظلم نمی کنیم، خودشان به خودشان ظلم می کنند. اهل بیت را کنار گذاشتید، رفتید خوشبختی را از کجا، از عرفان سرخ پوستی دربیاورید؟ کتاب های کریشنا مورفی را بخوانید؟ نمی دانم پای درس فلان صوفی و نمی دانم سبیل در رفته بنشینید آنجا در فلان خانقاه می خواهید خوشبخت بشوید؟ دنبال راه خوشبختی بگردید؟ بیایید به شما ذکر بگوییم. نمی دانم به شما چه بگوییم که مثلاً به حقیقت برسید و ...

معصوم را رها کنید، شروع حماقت است. آن هم حماقتی که حد ندارد. یعنی نمی شود برای این حماقت حد گذاشت. رها کردن معصوم یک حماقت نامحدود است. ما عین حماقت می شویم. عین حماقت! وقتی معصوم را رها بکنیم. مخصوص به دانش و به خویشتن داری نشانه دار است. موجب نظام دین و عزت مسلمین و خشم منافقین و هلاک کافرین است. امام یگانه زمانه خود است. یگانه یعنی چه؟ یعنی اساساً دو بردار نیست. یگانه زمان خویش است.

«اَلاِمامُ واحِدُ دَهرِه». چه کلماتی دارد. خود این کلمات را نگاه کنید، کسی می تواند اینگونه سخن بگوید. امام رضا (علیه السلام). حالا همین ها را از امام رضا (ع) بخوانی بعد بروی ملاقات امام رضا (ع). بروی زیارت امام رضا (ع). خوب هم هست این را شما با خودتان ببرید، آنجا بخوانید. بعد وقتی خوب خواندید، بعد حالا بلند شو برو، زیارتش بکن. بفهم کجا داری می روی، در حرم چه کسی داری پا می گذاری. توجه داشته باش.

کسی به هم ترازی او نرسد. دانشمندی با او برابر نباشد. جایگزین ندارد. مانند و نظیر ندارد. دقت بفرمایید: «لا لَهُ مِثلٌ وَ لا نَظِیر» ، «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء»؛ هیچ چیز، هیچکس مثل امام نیست. به تمام فضیلت مخصوص است. به تمام فضیلت یعنی چه؟ یعنی شما هر چیزی که کمال باشد، هر چیزی که زیبایی باشد، هر چیزی که خوب است، معدن آن امام است. «اِن ذُکِرَ الخَیر کُنتُم اَصلَهُ وَ فَرعَهُ»؛ اگر کلمه خیر مطلق خیر و خوبی باشد، اصل، فرع، اول، آخر، منتهی و مأوای آن شما هستید. همه چیز را امام در خودش دارد. هیچ نقص و کمبودی ندارد. امام صمد است. صمد. هیچ ضعفی ندارد.

بعد می فرماید به تمام فضیلت مخصوص است بی آنکه خود در طلب اش رفته و بدست آورده باشد بلکه امتیازی است که خدا به فضل و بخشش به او عنایت کرده است. دقت کنید یعنی همه را خدا به این ها داده است. گفتیم که خدا برای چه باید بدهد. به خاطر که؟ به خاطر ما خدا باید به او بدهد. همه را خدا داده است. وقتی می گوید خدا داده یعنی خدا وقتی می دهد غیر از کسب است. ما یک موقع یک چیزی را کسب می کنیم در آن هزار تا اشکال و ایراد و ضعف وارد است. ولی وقتی یک چیزی را خدا می دهد، یعنی چه می دهد خدا؟ یعنی هر چیزی را تمام و کامل، بی عیب و نقص می دهد.

کیست که امام تواند شناخت. یعنی بتواند امام را بشناسد. یا انتخاب امام برای او ممکن باشد. یعنی شخصیت اینجوری از نظر مقامات را ما می توانیم شناسایی بکنیم؟ بگوییم این است. این می تواند با رأی من برود امام بشود؟ هیهات! در اینجا خِردها گمگشته، خویشتن داری ها بیراهه رفته و عقل ها سرگردان و دیده ها بی نور و بزرگان کوچک شده و حکیمان متحیر و خردمندان کوتاه فکر و خطیبان درمانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و ادبا ناتوان و سخن دانان در مانده اند که بتوانند یکی از شئون و فضائل امام را توصیف کنند.

یعنی همه این ها جمع بشوند یکی از صفات امام را نمی توانند توصیف کنند. امام دارد این را گزارش می دهد. همگی به عجز و ناتوانی معترف اند. درمورد هیچ شخصیتی روی کره زمین، به اندازه امیرالمؤمنین (ع) کتاب نوشته نشده است. آیا فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) تمام شده است؟ در مورد پیغمبر (ص)، در مورد سیدالشهدا (ع). مسلمان نوشته، مسیحی نوشته، یهودی نوشته، کافر نوشته، همه نوشته اند، کمونیست ها نوشته اند. فضائل امیرالمومنین (ع) تمام شده است؟ یک قطره از فضائل امیرالمؤمنین را نتوانسته اند، بیان کنند.

همگی به عجز و ناتوانی معترف اند. چگونه ممکن است تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان کرد یا مطلبی از امر امام را فهمید و جایگزینی که کار او را انجام دهد، برایش پیدا کرد. ممکن نیست. چگونه و از کجا؟ در صورتی که او از دست یاران و وصف کنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد. او کجا و انتخاب بشر. او کجا و خرد بشری. امام چگونه سخن می گوید. او کجا و انتخاب بشر. او کجا و خرد بشر. او کجا و مانندی برای او. گمان برند که امام در غیر خاندان رسول خدا، محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) یافت شود؟ به خدا که ضمیرشان به خود آن ها دروغ گفته. ضمیرشان به خود آن ها دروغ گفته حرف مهمی است. یعنی این ها دارند سر خودشان را هم کلاه می گذارند. یعنی هیچ انسان عاقلی نیست وقتی به درون خودش مراجعه کند، می فهمد که امام غیر از این نمی تواند باشد و همه کسانی که ادعای رهبری و هدایت بشر را دارند، همه دارند سر مردم کلاه می گذارند و دروغ می گویند.

همه مکاتب دارند دروغ می گویند. هیچ روشی جز روش اهل بیت، روش راستین نیست. کدام مکتب را شما سراغ دارید که در آن جهالت، هوای نفس و کوری نسبت به انسان نباشد؟ حالا ای کاش ما از اول بفهمیم، با امام پیوند بخوریم و چشم و گوش یک جوان نسبت به مکاتب دیگر، کور و کر بشود. جهان که بدبخت شد، هر کدام از اینها را که امتحان کرد. جهان که نفهمید. هفتاد سال کمونیست را امتحان کرد. ده ها سال لیبرالیسم را امتحان کرد. و و و... مکاتب دیگر را. نکبت از سر و روی دنیا دارد می ریزد. میلیون ها انسان بدبخت امتحان های این ها شدند. به خاطر اینکه از اول نفهمیدند باید کجا بروند.

و بیهوده آرزو بَرَند. به گردنه بلند و لغزنده ای که به پایین می لغزند، بالا رفته و خواستند که با خرد گمگشته و ناقص خود و با آراء گمراه کننده خویش نصب امام کنند. دارد توصیف می کند آن هایی را که غصب خلافت کردند و به جای پیغمبر در مقام خلافت نشستند، گفتند ما خلیفه رسول خدا هستیم. و جز دوری از حق بهره نبردند.

بس است بیشتر از این مزاحم شما نشویم. ان شاءلله تتمه بحث هم برای جلسه بعد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین