جلسه 022 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
11
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - شرح زیارت عاشورا

شرح زیارت عاشورا تاریخ: 13/11/80

بحث مان در مورد زیارت عاشورا به اینجا رسید که ما باید وقتی که به زیارت هر یک از معصومین (علیهم السلام) می رویم، آنها را بشناسیم. بدانیم که به زیارت چه کسی می رویم و آنها هم از ما همین را خواسته اند. قرار شد چند روایت را از کتاب الحجة از اصول کافی در مورد شناخت ائمه با هم مباحثه بکنیم تا قدری به مقامات اهل بیت (علیهم السلام) پی ببریم تا ان شاء الله بتوانیم در زیارت های مان با معرفت، آنها را زیارت بکنیم.

شناخت ائمه صرفاً از این جهت مهم نیست. بلکه آثار بسیار شگرف دیگری، آثار بسیار مهم و اساسی و حیاتی دیگری در حرکت انسان به سمت ابدیت دارد که بدون این شناخت، اساساً همانطور که قبلا بارها عرض کردم، هیچ حرکت موفقی صورت نمی گیرد. از جنبه های مختلف، شناخت ائمه (علیهم السلام) واجب و لازم است. به عنوان مثال، مثلاً فرض بفرمایید وقتی که ما ائمه را بشناسیم و به گزارشی که خودشان از خودشان به ما می دهند به عنوان مبنا توجه بکنیم، بسیاری از برداشت های غلط و انحرافی که ممکن است در مورد معصومین (علیهم السلام) وجود داشته باشد یا عرضه بشود، از بین می رود. وقتی ما شخصی را می شناسیم اگر کسی در مورد آن شخص گزارشی به ما بدهد، ما با توجه به شناختی که داریم، می توانیم متوجه بشویم که این گزارشی که از معصوم داده شده یا از آن شخص داده شده، صحت دارد یا صحت ندارد. این خیلی مهم است. می گویند فلانی، فلان کار را کرده، شما با شناختی که دارید، می گویید بعید است که او این کار را کرده باشد. او این کاره نیست چون می شناسید. یا فلانی، فلان حرف را زده، می گوییم نه، او اینجوری نمی گوید. امکان ندارد او اینطور گزارش بدهد. این خیلی مهم است.

گاهی وقت ها می آمدند به مراجع یا علما می گفتند آره ما فلان امام را خواب دیدیم، در خواب به ما گفته که باید شما این کار را انجام بدهید یا مثلاً گفته بروید به حاج آقا بگویید یا به فلان آیت الله بگویید، به فلان استاد بگویید که این کار را انجام بدهد. خب این مرجع در شناخت امام خِبرَوِیَت دارد. با شناختی که از امام دارد می تواند تشخیص بدهد که این خوابی که این آقا دیده یا ادعا می کند که دیده، پیامی که ادعا می کند از طرف معصوم به او رسیده، صحت دارد یا صحت ندارد. می تواند بفهمد. توجه فرمودید؟ می داند این دارد دروغ می گوید ، این عرض کنم خدمت تان که خیال برش داشته که مثلاً پیغام اینجوری آورده است.

بعضی از بزرگان وقتی برایشان از معصومین پیام می آوردند، می گفتند که از این به بعد به آن آقا هر کس که هست، حضرت علی (ع) بوده، امام حسن (ع) بوده، سید الشهدا (ع) بوده، هرکس هست از این به بعد اگر به شما پیغام داد، بگویید بیاید به خودم بگوید. واسطه قبول نمی کنیم. چون می فهمد این پیام، پیام قُلابی است. اصلا نمی شود که امام معصوم باشد، امر به حرام کند. امر به چه بکند؟ به حرام. خب این مشخص است وقتی امام، امام معصوم باشد، کسی که معصوم را بشناسد که او هرگز امر به حرام نمی کند، اگر یک روزی هم پیغام آوردند که آره امام معصوم گفته برو فلان کار را انجام بده یا به من گفته فلان کار را تو انجام بده، می فهمد که طرف را خیالات برداشته است. یا دارد دروغ می گوید یا خیالات برش داشته است.

امکان ندارد کسی از معصوم پیامی بگیرد که با ظاهر شرع و رساله تطبیق نداشته باشد. این امکان ندارد. محال است. معصوم که دین خدا را مسخره نمی کند. بیایند جان بکنند، زحمت بکشند، این همه فقها، به هر حال این دستور اهل بیت است، فقه پویا را بیاورند، احکام شرعی استخراج بشود، بعد یک امام بیاید همه را وتو بکند، بگوید که حالا مثلاً فلان کار را تو می توانی انجام بدهی. نمی شود اینجوری. این خیلی مهم است. وقتی من امام را می شناسم که او امکان ندارد فقهی را که خودشان در اختیار ما گذاشته اند، نقض بکنند، آنموقع درست عمل می کنم.

وقتی امیر المومنین (علیه السلام) به خواب علامه آمد، فرمودند که تو چرا این دیوانه را از مسجد بیرون می اندازی، نینداز، گناه دارد، دیوانه را از مسجد بیرون نینداز، بگذار همین جا باشد، خیلی برای حرف حضرت اهمیت قائل نیست. حضرت می آید در خوابش، دارد به او هم می گوید، می گوید باشد چشم. فردا می رود، می بیند دیوانه در مسجد است او را بیرون می اندازد. می گوید دیوانه را بیرون بیاندازید. شب دوم حضرت می آید به او می گوید، می گوید خب چشم. باز فردا می رود می بیند دیوانه در مسجد است او را بیرون می اندازد.

شب سوم به خوابش می رود، به او تشر می زند که مگر من به تو دستور ندادم که این کار را نکنی، این کار درست نیست، گناه دارد. چنین و چنان... باشد. به حضرت می گوید آقا اگر هزار بار دیگر هم بیایی من بروم، ببینم دیوانه هست او را بیرون می اندازم. برای اینکه تو الآن به خواب من آمده ای داری با من حرف می زنی. در بیداری ما از شما مدرک و سند داریم. این سند که دیوانه در مسجد نباید باشد. صد دفعه دیگر هم بیایی من او را بیرون می اندازم. آنوقت حضرت به علامه می خندد، می گوید: «اَنتَ العَلامَه»؛ تو علامه هستی حقیقتاً! یعنی چه؟ یعنی خیال باعث نمی شود که دست از یک حقیقت خارجی برداری. خواب است.

حالا یک نفر در خواب به من گفت برو سر طرف را ببر، خب حالا جائز است که بروم سرش را ببرم؟ معصوم امر به چیز باطل و یک چیزی که در شرع، فقه مسلم به ما رسانده، امر به بطلان آن نمی کند. امکان ندارد این کار را بکند. آره به من اجازه داده اند که من مشروب بخورم. حضرت فرموده تو یکی بخور. عیب ندارد. تو رفیق مایی، بی خیال. کارت خیلی درست است، تو مثلا بخور! جور در نمی آید. پس ما از جهات مختلف احتیاج داریم که معصوم را بشناسیم. این شناخت باعث می شود که فکر ما قَویم بشود. راست بشود. مستقیم بشود. از حمله خیال و حمله واهمه در امان بماند. توجه فرمودید؟

شیطان نتواند از نوع اعتقاد و نگرش ما به معصوم سوء استفاده کند و به ما کلک بزند. چون باب مهمی از فریب شیطان، فریب از طریق صور مقدس است. یعنی با استفاده از عقائد خود شخص، معتقدات اش، مقبولات دینی او، او را منحرف می کند و به ته جهنم می برد. اما وقتی شناخت عمیق شد و معقول بود، برهان آن را پشتیبانی کرد، حکمت آن را پشتیبانی کرد، دیگر من مبنی در دستم است، هر وقت بخواهد فریبی به من بدهد، من می فهمم که چیست؟ می فهمم که این یک خیال است. شیطان دارد این کار را می کند. دارد از همان باور من، بر علیه من استفاده می کند.

لذا خیلی توصیه می کنم که به همین مقداری که ما حالا در بیست جلسه در مورد امام شناسی بحث می کنیم، اکتفا نکنید. سرمایه گذاری کردن در شناخت معصومین، خیلی ارزش دارد. هر چقدر سرمایه گذاری بکنید در واقع رتبه خودتان بالا می رود. معلوم شما هر چقدر ارزشمند باشد، خود شما ارزشمند هستید. ارزش انسان به اندازه چیست؟ به اندازه دانش او و معلوم او هست. بستگی دارد، آنچه که تو می شناسی چقدر ارزش داشته باشد، خودت هم آنقدر ارزش می گیری. کسی که روی شناخت تجلی کامل خدا و انسان های کامل سرمایه گذاری می کند، خودش هم ارزش زیادی پیدا می کند. خودش هم، در روحش بزرگی و نورانیت ایجاد می شود.

خب! یک روایتی هست که از امام صادق (علیه السلام) در مورد معصومین هست که معصومین ارکان زمین هستند. در واقع یعنی خلقت به خاطر آنها هست و اگر آنها نباشند، خلقت معنادار نیست. درباره این هم خدمت شما توضیح دادم که چرا خلقت بدون معصوم معنادار نیست. بعد از آن یک حدیث مفصلی هست، کامل، این روایت خیلی کامل است از امام رضا (علیه السلام) در امام شناسی. یک دوره درس کامل امام شناسی، حضرت رضا (علیه السلام) به ما داده است، این را که انشاالله خواندیم، آنموقع وقتی می خواهیم به زیارت حضرت برویم، شیرین به زیارت حضرت می رویم که چه گزارش های قشنگی، چه درس های زیبایی از امام شناسی به ما دادند. با همان نگاه اگر به زیارت ایشان برویم، زیارت ایشان خیلی زیارت خوب و قوی ای خواهد بود ان شاء الله.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: آنچه علی (علیه السلام) آورده انجام می دهم و از آنچه نهی فرموده باز می ایستم. برای او همان فضیلت آمده که برای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر تمام مخلوق خدای عز و جل فضیلت است. خرده گیر بر حکمی که علی آورده مانند خرده گیر بر خدا و رسول اش باشد. کسی که در موضوعی کوچک یا بزرگ، علی را رد کند در مرز شرک به خداست. امیرالمومنین (علیه السلام) باب منحصر به فرد خدا شناسی است و راه به سوی خداست. هر که جز آن پوید، هلاک شود و این امتیازات همچنین برای ائمه هدی یکی پس از دیگری جاری شده است. حضرت دارد گزارش می دهد که آنچه که برای امیرالمومنین (علیه السلام) فضیلت است برای ائمه بعد از او هم هست. خدا ایشان را ارکان زمین قرار داده تا اهل اش را نجنباند.

یعنی چه؟ یعنی قوام زمین و خاصیت خلقت آن به این است که در آن حجت باشد. اگر در زمین و روی زمین حجت نباشد، خلقتش فایده ای ندارد. برای چه؟ برای اینکه عرض کردیم خداوند منزه است از اینکه خلقی را بیافریند و یک رهبر معصوم در بین آنها قرار ندهد. هیچ عقلی قبول نمی کند. تمام عقول، ولو ناقص ترین عقل ها، خدا را به چنین قصور و تقصیری متهم می کند. یعنی بگوییم پنج میلیون نفر، پنج میلیارد نفر، بیشتر، کمتر، روی زمین قرار داده ای، یک نفر را قرار ندادی که اگر این ها احتیاج داشتند که مشکلات شان را رفع کنند، به او مراجعه کنند. خداوند محکوم است!

برای همین هم خودش می فرماید من برای اینکه محکوم نشوم و حجتی علیه من نباشد، امام ها را قرار دادم. ائمه (علیهم السلام) را قرار دادم. مترجم محترم در مورد اینکه تا اهل اش را نجنباند یک توضیحی مرقوم فرمودند. فرمودند اختلال نظام و سرگردانی عمومی پیش نیاید. تمام شد. در ادامه حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند: و حجت رسای خویش ساخت برای مردم روی زمین و زیر خاک. در پرانتز مرقوم فرمودند مردگان یا ساکنان آن روی زمین.

خب! حجت زیر خاک اگر بگیریم یعنی مرده ها، برای چه حجت هستند؟ چون براساس نوع نزدیکی و میزان نزدیکی شان به ائمه (علیهم السلام) مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. خود امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) بسیار می فرمود. یعنی این را زیاد تکرار می کرد: من از طرف خدا قسمت کننده بهشت و دوزخ ام. حالا این خطبه علی (علیه السلام)، خطبه البیان، خطبه معروفی هست که حضرت در مورد فضائل خودش گفته است که این را گذاشتم آخر سر برایتان بخوانم که: «اَنَا قَسِیمُ الجَنَّةِ وَ النّار»؛ من تقسیم کننده بهشت و جهنم هستم. یعنی هر کس بخواهد بهشت برود، من در موردش تصمیم می گیرم. هر کس هم بخواهد به جهنم برود، من در موردش تصمیم می گیرم. مبنا در مورد بهشتی ها و جهنمی ها کیست؟ من هستم.

داریم در بین بهشت و جهنم می ایستد و دوستان خودش را دعوت می کند، می گوید: «هذا لِی»؛ این مال من است، بیا! بعد بعضی ها را به جهنم پرت می کند. می فرماید: «هذا لَک»؛ این مال توست. تقسیم می کند. و من بزرگترین فرق گذارم. بزرگترین فرق گذار را زیاد شنیدید. «اَنَا فارُوقُ الاَکبَر». فاروق یعنی فرق گذارنده. فرق گذارنده بین چه؟ بین حق و باطل. بزرگ ترین مبنا برای تشخیص حق و باطل، علی (علیه السلام) است. چرا که پیغمبر در مورد ایشان فرمودند: « عَلِیُ مَعَ الحَق وَ الحَقُّ مَعَ عَلِی»؛ علی با حق است، حق هم با علی است. بعد دعا کرد: «اَللّهُمَّ اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ دارَ عَلِی»، خدایا حق را ببر هر جا که علی هست. حق را تابع علی قرار بده.

ببینید نمی گوید علی را تابع حق قرار بده. حرف بزرگی است. می گوید حق را تابع علی قرار بده. توجه فرمودید؟ حق را تابع علی قرار بده. این برای آن است که اگر یک موقعی، در یک برهه ای از زمان من شناختی از حق داشتم، به یک یقینی از حق رسیدم اما دیدم آنچه که من یقین دارم با علی (علیه السلام) فاصله دارد، باید بدانم، چه را متهم کنم؟ حقی را که خودم می فهمم را باید متهم بکنم نه اینکه علی را متهم کنم. این زمان اصحاب او اتفاق افتاد. بعضی ها آمدند گفتند ما نمی توانیم حق و باطل را تشخیص بدهیم، نمی دانیم حق با توست یا حق با معاویه است، حق با توست یا حق با ابوموسی است.

اگر کسی این را متوجه بود، می گفت من کاری ندارم الآن (موضوع) چه هست، علی آنجاست من هم می روم آنجا. خیالم هم راحت است. ما را با ولایت راحت کرده اند. در مسائل سیاسی روز هم الآن همینطور است. الآن مبنا ولایت فقیه است. چه من درکی از آن بکنم و چه درکی نکنم. ممکن است خودم به نتیجه برسم که آره این کار اشتباه است، این کار غلط است. اما وقتی می بینم ولی فقیه یک عَلم بلند کرده است، می روم زیر همان عَلم می ایستم، لااقل پیش خدا مسئول نیستم. چون خدا در قیامت از من خواهد پرسید، شما بر چه مبنایی این کار را کردید؟ درک شخصی خودم! درک شخصی خودت حجیت ندارد. هر کس بخواهد با درک شخصی خودش کار بکند که سنگ روی سنگ بند نمی آید.

ما ولایت فقیه را خودمان حق قرار دادیم. ائمه (علیهم السلام) فرمودند: از طرف ما بر شما حجت هستند. تمام. وقتی ائمه (علیهم السلام) ولایت فقیه را بر ما حجت قرار دادند، دیگر خیال ما راحت است. ولو به یقین و ادارک ما، موضع گیری ولی فقیه چه باشد؟ درست نباشد.

و من صاحب عصا و میسم ام. از عصا دو تعبیر کرده اند. شارحین گفته اند منظور از عصا، یا همان عصایی است که همه انبیاء داشتند و نسل به نسل به دست پیامبر بعدی می رسید. مثل همان عصای حضرت موسی (علیه السلام) که به دست پیغمبر رسید و یا منظور از عصا، قدرت است. قدرت و نصرت است. در مورد میسم هم به اصطلاح، آن داغ هایی است که روی گاو و گوسفند می گذارند، دامدارهای مختلف علامت می گذارند که این گوسفند مال کیست؟ میسم به معنای علامت گذارنده است. صاحب عصا و میسم ام یعنی من چیزی دارم که به وسیله آن مؤمن را از غیر مؤمن چکار می کنم؟ علامت می گذاریم. در قیامت هم داریم، حضرت روی پیشانی اهل حق، بین دو ابروی اهل حق، علامت حق بودن آنها را می گذارد. داغ می گذارد روی آنها. علامت می گذارد که این اهل حق است.

تمام ملائکه و روح القدس و پیامبران به فضیلت من اقرار نموده اند، چنان که به فضیلت محمد (صلّی اله علیه و آله و سلّم) اقرار کرده اند. مرا بر مَسندی مانند مَسند او نشانیده اند و آن مَسند (در پرانتز مرقوم فرموده اند هدایت و خلافت) خدایی است، یعنی هدایت و خلافت خدایی است. شارح توضیح داده اند که مرکوب من در قیامت همان مرکوب پیغمبر و از جانب خداست. رسول خدا در قیامت خوانده شود و جامه در بر شود، من هم خوانده شوم و جامه در بر شوم. او بازپرسی شود، من هم بازپرسی شوم و طبق گفته او سخن گویم. پس به من خصلت هایی عطا شده که هیچکس نسبت به آن ها بر من پیشی نگرفته است.

مرگ مردم و بلاها و نجات ها و فصل الخطاب (فصل الخطاب یعنی حرف نهایی در تشخیص حق و باطل) را می دانم. آنچه پیش از من بوده، از دستم نرفته و آنچه نزد من حاضر نیست (یعنی امور آینده که هنوز نیامده) بر من پوشیده نیست. می فرماید من به ما کان و ما یکون آگاه هستم. هیچ چیز «لَو کُشِفَ الغِطاء ما اَزدَدتُ یَقِیناً»؛ (در نهج البلاغه هست) اگر تمام پرده ها و حجاب ها کنار برود چیزی به علم و یقین من اضافه نمی شود. آنچه که گذشته است و آنچه که قرار است باشد را می دانم.

این ها را من قبلاً در معاد توضیح داده ام که یک انسان چطور می تواند اینگونه باشد؟ چون ما اطلاعات نسبت به گذشته و اطلاعات نسبت به آینده را گفتیم فرمول هایی دارد، راه هایی دارد که افراد می توانند بفهمند، آنچه که در گذشته بوده و آنچه که در آینده قرار است اتفاق بیفتد. مخصوص معصوم هم نیست. آنچه پیش از من بوده از دست نرفته و آنچه نزدم حاضر نیست (یعنی از امور آینده) بر من پوشیده نیست. به اجازه خدا بشارت می دهم و از جانب او ادای وظیفه می کنم. همه این ها از طرف خداست که او به علم خود، مرا نسبت به آن ها توانا ساخته است.

علت اینکه تأکید می کند همه این ها از ناحیه خداست، می خواهد بگوید نه من و نه پیغمبر ذاتاً هیچکدام دارای هیچ علمی نیستیم، هرچه داریم از جانب چه کسی به ما داده شده؟ به صورت کلی و یک جا از طرف خداوند، به اذن الله ما این ها را داریم. توجه فرمودید؟ لذا اگر در قرآن، شما دارید هیچکس فلان علم را ندارد جز خدا یا هیچکس غیب نمی داند جز خدا، می خواهد بگوید که ما هم نمی دانیم. مستقلاً چیزی نمی دانیم. اگر می دانیم به اذن چه کسی می دانیم؟ به اذن خداوند تبارک و تعالی می دانیم.

من همین یک روایت را که روایت مفصلی هم هست، نمی دانم که چند جلسه هم طول بکشد این روایت را برایتان بخوانم، برایتان می خوانم و مقداری هم از خطبه البیان. بعد ان شاء لله بحث خود زیارت را شروع خواهیم کرد. در مورد بقیه بحث امام شناسی به شما منابعی را معرفی می کنم که ان شاء الله خودتان به دنبال آن باشید. چون اگر ما بخواهیم همینطور ادامه بدهیم، یک چهار، پنج سالی فقط می توانیم راجع به امام شناسی صحبت بکنیم. دیگر به بحث زیارت عاشوراء نمی رسیم.

این روایت از حضرت رضا (علیه السلام) است. بسیار این روایت عالی است. یک دوره درس کامل در امام شناسی است. خیلی به آن توجه بفرمایید و این روایت بسیار هم معتبر است. عبدالعزیز بن مسلم گوید ما در ایام حضرت رضا (ع) در مرو بودیم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع انجمن کردیم (جمع شدیم). حضار مسجد موضوع امامت را مورد بحث قرار داده و اختلاف زیاد بسیار مردمان را در آن زمینه بازگو می کردند.

من خدمت آقایم رفتم و گفتگوی مردم را در بحث امامت به عرض اش رسانیدم. حضرت (علیه السلام) لبخندی زد و فرمودند... یعنی گفتم آقا مردم دارند در مورد اینکه امام چه کسی هست، چه کسی نیست، چه کسی می تواند امام باشد، چه کسی نمی تواند امام باشد با هم بحث می کنند، تعیین می کنند این امام هست، آن امام نیست. اقوال مختلف. حضرت می خندند و بعد شروع می کنند به بحث. حالا می گویم که چه می گویند. از همان اول یک مبنای کامل در دست همین جناب عبدالعزیز مسلم می دهند که دیگر شخص را راحت می کند. خیال آدم را راحت می کند.

این مبنا را ما در ولایت مفصل توضیح دادیم. در همین مباحث شرح حدیث عنوان و شرح زیارت عاشوراء هم به کرات این مبنا را در امام شناسی عرض کردیم. حالا حضرت هم همین را می فرمایند. می فرمایند: ای عبدالعزیز این مردم نفهمیده اند (کلمه نفهمیده اند را خوب دقت کنید)، «جَهِلَ القَوم وَ خُدِعُوا عَن آرائِهِم». «خُدِعُوا» یعنی دچار فریب شدند و از آراء صحیح خود فریب خورده و غافل گشته اند. همانا خدای عز و جل پیغمبر خویش را قبض روح نفرمود تا دین را برایش کامل کرد و قرآن را بر او نازل فرمود که بیان هر چیز در اوست. حلال و حرام و حدود و احکام و تمام احتیاجات مردم را در قرآن بیان کرده. ببینید حضرت به کجا دارد می زند.

حضرت می فرمایند مگر ممکن است خداوند پیامبر را بمی راند، از بین مردم بردارد ولی دین، روشن و واضح نباشد؟ یک بچه هم می تواند به خدا ایراد بگیرد که شما چطور پبغمبر را در 63 سالگی از دنیا بردی در حالیکه دین برای مردم روشن نشده بود. این را خوب توجه بفرمایید. می تواند این ایراد را بگیرد. حضرت می فرماید که دین را برایش کامل کرد: «اَلیَوم اَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم»؛ من دین تان را برایتان کامل کردم. «وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی»؛ نعمتم را بر شما تمام کردم. «وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دِینا»؛ امروز من راضی شدم که اسلام یک دین برای شما باشد.

خداوند که نعوذبالله دروغ نمی گوید. سند کرده، دست همه ما داده است. قرآن کریم. فرمود: من دین شما را برای شما کامل کردم. پس شبهه اینکه ما دین را نمی فهمیم، اختلاف آراء هست، اختلاف نظر هست، هر کس برای خودش می تواند یک برداشتی بکند، ما یک برداشت دقیق نمی توانیم بکنیم، یک برداشت مقدس نمی توانیم در بیاوریم، جز فریب به قول حضرت رضا (علیه السلام) چیز دیگری نیست. این فریب تا الآن هم ادامه داشته ها. تا الآن هم هست این فریب و نفهمی.

در مورد قرآن هم همینطور. یک کسی بیاید ادعا کند ما از قرآن، حلال و حرام خدا را درست نمی فهمیم. روشن نیست. می فرماید این هم، هم جاهل هست و هم فریب خورده اگر کسی بیاید چنین ادعایی بکند. قرآن بسیار روشن است و تمام احتیاجات مردم در آن هست و فرمود... بعد حضرت آیاتی را می خوانند. آیه 38، سوره 6. چیزی در این کتاب فرو گذار... عربی آن را بخوانم، لذت بیشتری دارد.

«ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَیء». «فَرَّطنا» یعنی کوتاه آمدن. تقصیر کردن. نگفتن. خدا می فرماید چیزی نیست که ما در قرآن نگفته باشیم. «ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَیء»؛ چیزی در این کتاب فروگذار نکرده ایم. بخواهید در این کتاب پیدا می کنید و در حجة الوداع که سال آخر عمر پیغمبر بود این آیه را نازل فرمود (سوره 5، آیه 3) : امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برای شما پسندیدم. تمام. و موضوع امامت از کمال دین است. توجه بفرمایید. اینجا حضرت می فرمایند موضوع امامت از کمال دین است. یعنی چه؟ یعنی وقتی که در غدیر پیغمبر، علی (علیه السلام) را به امامت اعلام کرد و ... اعلام کرد، منصوب که نکرد چون نصب امام با کیست؟ با خداست.

اعلام این انتصاب با پیامبر یا امام است. می گویند پیغمبر منصوب کرد یعنی از طرف خدا منصوب کرد. اعلام می کند و منصوب می کند... خداوند فرمود امروز که علی منصوب شد به جانشینی، دین شما را کامل کردم، نعمتم را بر شما تمام کردم و امروز راضی شدم که اسلام برای شما چه باشد؟ دین باشد. پس کمال دین به چیست؟ کامل شدن دین؟ به امامت است. دین بدون امام کامل نیست. اتمام نعمت به چه هست؟ به امامت است و رضایت خدا نسبت به دین یک کسی به امامت او است. به این که او معتقد به امام باشد. و الّا خداوند از دینی که در آن امام نیست، راضی نیست.

دینی که در آن امام نیست مثل این است که شما با هزینه گزاف بیمارستان بسازید، پنجاه هزار تا تخت هم در آن بگذارید، پرستار بیاید، عرض کنم خدمت تان تجهیزات پزشکی بیاید، همین جوری بریزید در آن، خرج کنید ولی یک پزشک در آن نباشد، خب چنین بیمارستانی را قبول می کنید؟ نمی شود. کسی که حرف آخر را می زند باید باشد. در هر رشته ای هم باید باشد.

و پیغمبر از دنیا نرفت تا آنکه نشانه های دین را برای امت اش بیان کرد و راه ایشان را روشن ساخت و آن ها را بر شاه راه حق واداشت و علی را به عنوان پیشوا و امام منصوب کرد و همه احتیاجات امت را بیان کرد. پس هر که گمان کند خدای عزوجل دین اش را کامل نکرده، قرآن را رد کرده و هر که قرآن را رد کند به آن کافر است. این سراغ ما هم می آید. گاهی وقت ها ما یکدفعه دنگ مان می گیرد، در ذهن مان گیر می کنیم که خدا چرا شفاف حرف نزده، پیغمبر چرا شفاف همه چیز را نگفته بود که انقدر بین خودشان اختلاف نشود.

به پیغمبر تهمت می زنیم. ما اگر به متن مراجعه کنیم، به آنچه که اتفاق افتاده، می بینیم که پیغمبر شفاف شفاف صحبت کرده است. خداوند شفاف شفاف صحبت کرده، اصلاً ابهام ندارد. هیچ کجی و ابهام و نفهمی در آن نیست. خیلی شفاف و واضح صحبت کرده برای هر کس که بخواهد. ما نمی فهمیم یک بحث دیگر است. یک کمی تعمق کنیم، در می آید. پس اگر در دلت بیاید که خداوند یک جا کم گذاشته است، می فرماید کافر می شوی. یک جا کوتاه آمده خدا. مثلاً من اگر جای پیغمبر بودم، این کار را هم می کردم. من اگر جای خدا بودم، این کار را می کردم. می روی به سمت به کفر. چرا؟

چون کسی می گوید من اگر به جای خدا بودم این کار را می کردم یا اگر جای پیغمبر بودم این کار را می کردم که به پیغمبر و خدا ایراد وارد کرده باشد. بگوید این کارشان جالب نبود. این کارشان خوب نبود. این کارشان حق نبود. این کارشان کامل نبود. صحیح نبود. و یک مؤمن هیچ وقت نمی گوید که من اگر جای خدا بودم این کار را می کردم. چون هیچ وقت علم ما بیشتر از علم خداوند نیست. ما نمی توانیم مثل خدا تشخیص مصلحت بدهیم. مثل امام تشخیص مصلحت بدهیم که اگر ما بودیم این کار را می کردیم.

چرا پیغمبر فلان کار را در زندگی اش کرد؟ چرا علی (علیه السلام) فلان کار را کرد؟ چرا فاطمه زهرا (س) این کار را کرد؟ چرا نمی دانم فلان امام این جوری تصمیم گرفت؟ وقتی چرا می گویی، معلوم هست که کفر دارد تو را اذیت می کند. کسی می نشنید به معصوم نقد می زند، کافر می شود. یعنی قبول اش ندارم که دارم نقدش می زنم. این را مسلم بدانید یعنی اصلاً تردید نکنید به اینکه جرأت پیدا کردن به نقد معصوم یعنی کفر. ولو در قالب کلمات مقدس باشد. این یعنی کفر. یعنی حماقت. حالا علت اش را هم می گویم که چرا یعنی کفر و حماقت. قبلا ًتوضیح داده ایم، حالا هم می دهیم. از اینجا امام علت آن را توضیح می دهد. خوب دقت کنید.

می فرماید مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در میان امت می دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟ رفت سر چه؟ رفت سر دانش. چه کسی می تواند راجع به امام تصمیم بگیرد که چه کسی امام است، چه کسی امام نیست؟ چه کسی امام باشد، چه کسی امام نباشد؟ چه کسی رهبریت را به عهده بگیرد، چه کسی نگیرد؟ می فرماید کسی می تواند تشخیص بدهد که تخصص داشته باشد. یعنی من زمانی می توانم امام را تشخیص بدهم که به امام احاطه داشته باشم. ارزیابی اش بکنم بعد بگویم آره، این به درد امامت می خورد. اگر خودم جاهل تر از امام باشم، چگونه می توانم تشخیص بدهم؟

این احمق هایی که در روزنامه به عنوان مردم سالاری و دفاع از حقوق مردم می نویسند چرا باید خبرگان، رهبری را تعیین کنند، مردم حق انتخاب دارند، مردم باید خودشان بگویند چه کسی رهبرشان باشد، هم توهین به مردم است، هم فریب مردم است. می گویند یکی از سلاطین و پادشاهان فرانسه یک موقعی به یکی از وزرا گفته بود ساعت چند است، گفته بود هر ساعتی شما بگویید، ساعت همان است. به عنوان بزرگ ترین چاپلوسی تاریخ آن را ثبت کردند. هر ساعتی که شما میل داشته باشید، ساعت همان است. این نیست.

صورت خارجی،ما چه بخواهیم، چه نخواهیم الآن یک ساعت مشخصی است در خارج. حالا من بگویم صبح است؟ نمی شود. وقتی به مردم می گوییم هر کسی که شما میل کردید، او امام است، اصلا شما درست تشخیص می دهید. خود مردم می فهمند که شما دارید این ها را احمق تلقی می کنید. مگر می شود؟ مردم شما بیایید رأی بدهید به اینکه کدام یک از این جراح ها، جراح برتر هستند؟ می خواهیم به عنوان رئیس نظام پزشکی یا رئیس جامعه جراحان کشور، یک جراح را انتخاب بکنیم. ها؟! بیایید رأی بدهید. بقال و قصاب و مهندس و نمی دانم کفاش و معلم و زن خانه دار و این ها بیایند، بنشینند رأی بدهند، ما رأی می دهیم این بهترین جراح است. خب این احمقانه نیست؟

ما داریم صحبت از تخصص می کنیم. امام یعنی متخصص. چه کسی می تواند متخصص را تشخیص بدهد؟ کسی که تخصص داشته باشد و بتواند امام را با تخصص ارزیابی کند. کجای دنیا تا به حال سابقه داشته که برای انتخاب متخصصین، رأی گیری به عمل بیاید؟ همان هایی که ادعای دموکراسی می کنند، مردم سالاری می کنند. همین امریکایی که این ها انقدر ذلیلانه سر به آستان اش می گذارند، خیلی از خودی ها، این اشتباهی که ما الآن می کنیم، نمی کنند. می گویند بزرگان ما، رهبران احزاب می نشینند، تصمیم می گیرند، چه کسی را به عنوان رئیس جمهور بگذارند آنجا. بعد ما می گوییم آهای مردم این دو نفر هستند. این دو نفر، حالا به هر کدام که خواستید رأی بدهید.

فیلترهای آنها بیشتر از فیلترهای ماست. در مورد نماینده های مجلس شان هم همینطور است. فیلتر دارند. در مورد پزشکان فیلتر هست. در مورد مهندس ها فیلتر هست. در مورد خلبان ها فیلتر هست. الآن می خواهند به یک دکتر مجوز بدهند که آقا مُهر تخصص می زنیم پای گواهی نامه ات، می توانی بروی مطب بزنی، خوب است مردم رأی بدهند؟ بگوییم مردم شما پیش ما احترام دارید، حرف آخر را شما باید بزنید، مبنا شمایید، بیایید بروید انتخاب بکنید که چه کسی تخصص دارد، به رأی شما. ما به شما خیلی احترام می گذاریم. شما ولی نعمت ما هستید، تشخیص بدهید که چه کسی متخصص است، ما اینجا خودمان گواهی صادر می کنیم، هر که رای بیشتری آورد ما گواهی صادر می کنیم که این متخصص است.

آن وقت شما به متخصصی که از این طریق رأی آورده، اعتماد می کنید که بروید خودتان را به دست او بسپارید؟ یا پزشکی که حتماً جامعه پزشکی از او امتحان گرفته باشد و تخصص او را تأیید کرده باشد. این چه حماقتی است که شما دارید به مردم تحمیل می کنید؟ چه مردم فریبی است که مردم بیایند رهبر را تعیین کنند. بیایند بگویند که ما به این رأی دادیم شد رهبر ما. مگر امکان دارد؟ مردم نمی توانند. این کار، کار تخصصی است. رهبر باید مجتهد باشد. باید فقاهت داشته باشد. باید عدالت داشته باشد. باید تخصص های دیگر داشته باشد. متخصص باید این را تشخیص بدهد. همه مجتهد هستند. آن هایی هم که تازه می خواهند بیایند رأی بدهند، باید بروند امتحان بدهند. معلوم بشود خودش متخصص هست که می خواهد رهبر را ارزیابی کند یا نه؟

وقتی می گوییم آقایان بیایند، بروند امتحان بدهند، دردشان می آید. می گویند یعنی چه؟ باید اساتید دانشگاه، کت و شلواری ها و نمی دانم که و که و که هم در خبرگان باشند. آخر تخصص اش را ندارند عزیز من! این تخصص را ندارند. باید کسی باشد که این تخصص را داشته باشد. حرف آخر را هزاران هزار بار گفتند و گفتیم که تخصص می زند. امام رضا –علیه السلام- می فرمایند: مگر مسئله امامت شوخی است که مردم بیایند تعیین کنند که چه کسی امام باشد، چه کسی امام نباشد؟ این قضیه به میل مردم که نیست. هفت تا تخصص می خواهد که خدمت تان توضیح داده ام. این ها را که دارد که اساساً بخواهد تشخیص بدهد که چه کسی این تخصص را دارد و ما او را به عنوان امام تعیین می کنیم؟ هیچکس این تخصص را ندارد. مسخره بازی که نیست.

یک نفر انسان، بسیار بسیار ارزش دارد. معادل یک انسان در عرف قرآن، در معنای قاموس قرآن، معادل همه انسان ها ارزش دارد. آن وقت برای یک موجود پیچیده این جوری که تا خلیفة اللّهی می تواند پیش برود، چه کسی می تواند تصمیم گیری بکند؟ چه کسی می تواند بگوید من می خواهم تصمیم گیری کنم؟ مگر شوخی است؟ خدا فقط می تواند برای من تصمیم بگیرد. من اصلاً قبول ندارم غیر از خدا، کسی در زندگی برای من تصمیم گیری کند و برای من امام تعیین بکند. متخصص بفرستد. مگر شما الآن پزشکی را که غیر از مرکز وزارت بهداشت تأیید شده باشد، قبول می کنید؟ همین جوری خودش آمده باشد. مثل بعضی ها هستند که الآن قاچاقی مطب زده اند.

مگر ما یک ماده ای را که مؤسسه استاندارد، آن را تأیید نکرده نباشد، معقول است که مصرف بکنیم؟ باید برود آنجا، متخصصین ببینند، تأییدش بکنند، بگویند حالا این ماده را می توانید بخورید. یک یخچال می خواهی بخری، همه اش دویست هزار تومان پول آن است، صد هزار تومن، صدو پنجاه، دویست هزار تومان پول آن است، می گویی نه! من می خواهم صدوپنجاه هزار تومن پول بدهم، باید حتماً@ ببینم مهر استاندارد خورده یا نخورده است. آن وقت ابدیت شوخی است، قیمت آن مفت است که من بدون استاندارد بیایم خودم را به یک نفر بسپارم؟ باید استاندارد باشد آن شخصیتی که قرار است بیاید، رهبری من را به عهده بگیرد.

این را مردم نمی توانند تعیین کنند. مردم، استاندارد دست شان نیست. معیار و مبنا دست شان نیست که تشخیص بدهند ولی فقیه کیست ما به او رأی می دهیم. این جوری نمی شود. می فرماید که مگر مردم مقام و منزلت امامت را در میان امت می دانند. یعنی نمی توانند تشخیص بدهند که در میان امت، چه کسی این منزلت (امامت) را دارد تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود.

همانا امامت قدرش والاتر و شأن اش بزرگ تر و منزلت اش عالی تر و مکان اش منیع تر و عمق اش گودتر از آن است که مردم با عقل خود به آن رسند یا به آراءشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند. ببینید حضرت رضا (علیه السلام) به کجا دارد می زند. وقتی که عقل من می گوید، امام من باید هفت تخصص داشته باشد، بداند که انسان قبل از خلقت کجا بوده، انسان را بشناسد، بداند که انسان کجا می خواهد برود. آینده را هم بداند که می خواهد من را ببرد و در اینجایی هم که هستم، پنج تخصص باید داشته باشد. جسم من را بشناسد. روح من را بشناسد. رابطه جسم و روح را بشناسد. طبیعت را... تمام طبیعت و عالم طبیعت را بشناسد و ارتباط بین جسم و روح و طبیعت را هم بشناسد.

وقتی عقل من این را به من می گوید. یک عالم به این مسئله که شوخی بردار نیست. چه کسی می تواند تشخیص بدهد که انسانی انقدر عمیق، عالم و متخصص است؟ همه علوم بشر را جمع کنند، یکی از این هفت تخصص نمی شود. الآن که هیچ، صد سال دیگر هم، بشر عاجزتر از این است که بخواهد بگوید یکی از این هفت تخصص را الآن من، کامل دارم. تشخیص امام مگر کار راحتی است؟ تشخیص معصوم مگر کار راحتی است؟ یک کسی بگوید من تشخیص می دهم این باشد.

مثل این احمق هایی که گفتند بعد از امام علی بن الحسین (ع) زید بن علی امام است. ما می خواهیم این را امام کنیم. بعضی ها رفتند سراغ محمدبن حنفیه. کِیسانیان. بعضی ها رفتند سراغ اسماعیلیه. گفتند بعد از امام جعفر صادق (ع)، اسماعیل، پسر او امام است. ما می گوییم این بوده. خب ما می گوییم آخر روی چه حسابی؟ مگر شما می فهمید که این را بگویید؟ مثل اینکه یک آدم بی سواد بلند شود، برود در اتاق عمل، بگوید من تشخیص می دهم این، این جایش عمل بشود، این جایش عمل نشود. اینطوری عمل بشود، اینطوری عمل نشود. خب تو چه حالی ات است که تشخیص بدهی؟

دیگر انقدر شورش را درآوردند و مردم حواسشان نبود و حماقت کردند و به قول حضرت فریب خوردند که بعضی ها گفتند، اصلاً خودمان هستیم! ما خودمان خلیفه رسول خدا هستیم. شما ببینید چقدر از افراد، ادعای نبوت یا ادعای امام زمانی کرده اند تا الآن. ما امام زمان هستیم. ما مهدی موعود هستیم. ما باید حواسمان جمع باشد که ما مسخره نیستیم. من یک نفر، معادل همه مردم دنیا ارزش دارم. من یک ابدیت هستم. شوخی بردار است مگر؟ خودم را دست چه کسی بسپارم آخر. چه کسی می خواهد برای من تصمیم گیری بکند؟ اگر هرکسی قیمت خودش را بداند، اشتباه نمی کند.

برای همین هم حضرت می فرمایند محور همه علوم معرفت نفس است. من اگر به معرفت نفس رسیدم، دیگر پرت و پلا نمی شنوم. زیر بار زور هم نمی روم. زیر بار حرف های چرت و پرت دیگران هم نمی روم. خودم هم دیگر چرت و پرت نمی گویم. می فهمم، شوخی بردار نیست. ما با یک نظام پیچیده روبرو هستیم. یک انسان، یعنی یک ابدیت. ولی وقتی خودم را نشناختم، مفت می فروشم، مفت میخرم. چرت و پرت زیاد می گویم. زیر بار چرت و پرت می روم. به من می گویند این گاو را می بینی، این خدای تو است. مخلص خدا هستیم. به این گاو سجده هم می کنیم. این ماه را می بینی، این خداست. قبول است، این خداست. این مدفوع را می بینی، مدفوع آدم، به این عبادت کن. شما ببینید الآن مکاتبی که هستند، چه چیزهایی را می پرستند. منی نجس، این مقدس است.

همین الآن در زمان خودمان، الّا ماشاءالله، ما از این مکاتب داریم. انسان وقتی خودش را نمی شناسد از هزار و یک جور نکبت سر درمی آورد. محور، معرفت نفس است. من اگر خودم را خوب شناختم دیگر خیلی از چرت و پرت گویی و زیر بار چرت و پرت رفتن، حرف های مزخرف شنیدن، بی حساب شنیدن و باطل پذیری پرهیز می کنم. همانا امامت مقامی است که خدای عزوجل بعد از رتبه نبوت و خلّت در مرحله سوم به ابراهیم خلیل (علیه السلام) اختصاص داده و به آن فضیلت، مشرف اش ساخته و نام اش را بلند و استوار نموده است.

یعنی اول به ابراهیم، نبوت داده، امامت نداده. ابراهیم (علیه السلام) اول نبی شد، پیامبر شد، امتحان پس داد، خلیل شد. به مقام خلیل اللّهی و رفاقت با خدا رسید. به مقام دوستی خدا راه پیدا کرد، در مرحله سوم امتحان های سختی گرفت، بعد فرمود چه؟ من تو را امروز برای مردم امام قرار می دهم و فرمود: (آیه 124 سوره بقره): «فَقالَ اِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما»؛ امروز من تو را امام قرار دادم. بعد از نبوت. مقام امامت بالاتر از پیامبری است. مگر شوخی است یک کسی بیاید همین جوری ادعا کند من هستم یا فلانی هست؟

«فَقالَ الخَلِیلُ سُرُورًا بِها... من دیگر این قسمت اش را عربی برایتان بخوانم، خیلی شیرین است. ابراهیم انقدر خوشحال شد که بعد از این مرحله به مقام امامت رسیده، دوست داشت این مقام در خاندان خودش باشد. از باب شادی گفت: «وَ مِن ذُرِیَّتِی»، «قالَ وَ مِن ذُرِیَّتِی» (در سوره بقره هست)؛ آیا از خاندان من هم کسی می شود؟ «قالَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمِین» نه! این عهد من، نه که نه، عهد من به آن هایی که در خاندان تو ظالم باشند (امام صادق (ع) فرمود یعنی یک بار گناه کرده باشند) نمی رسد. فقط به معصومین می رسد. امامت فقط برای معصوم است. برای کس دیگری نیست.

بعد حضرت خیلی زیبا می فرمایند. امام رضا (ع) استدلال را از کجا درآورده است؟ «فَأَبطَلَت هذِهِ الآیَةُ اِمامَةَ کُلِّ ظالِمٍ اِلی یَومِ القِیامَة» این آیه، امامت هر گناه کاری را تا روز قیامت و هر ظالمی (ظالم یعنی گناه کار) را تا روز قیامت باطل می کند، بعد در جایی امام صادق (علیه السلام) این آیه را می خواند، می فرمایند: امکان نداشت اولین و دومین و سومین خلیفه رسول خدا و امام باشند چرا که قرآن فرمود: «لا یَنالُ عَهدِیَ الظُالِمِین». امکان نداشت این ها از طرف خدا باشند. این ها خودشان، خودشان را خلیفه کردند. با زور، با کتک، با جنایت، با مردم فریبی.

پس این آیه، امامت را برای ستمگران تا روز قیامت باطل ساخت و در میان برگزیدگان گذاشت. سپس خدای تعالی ابراهیم را شرافت داد و امامت را در فرزندان برگزیده و پاک اش قرار داد و فرمود (آیه 72 انبیاء) : و اسحاق و یعقوب را اضافه به او بخشیدیم و همه را شایسته نمودیم (شایسته نمودیم یعنی خودمان این طورشان کردیم، آماده امامت) و ایشان را امام و پیشوا قرار دادیم تا به فرمان ما ... این را دقت کنید یعنی فرمان دهنده اصلی باز هم کیست؟ خداست. تا به فرمان ما رهبری کنند. یعنی امام نمی تواند از پیش خودش حرفی بزند. برای خودش بازی دربیاورد، یک کسی بیاید یک چیزی بگوید.

امامت حتما باید به اذن خدا و به فرمان خدا باشد و تأکید می کند امام کسی است که خدا او را امام قرار می دهد، هیچکس دیگر نمی تواند کسی را امام قرار بدهد. و انجام کارهای نیک و گزاردن نماز و دادن زکات را به ایشان وحی نمودیم، آن ها پرستندگان ما بودند.

خب! بس است. تا اینجا کافی هست. حضرت ادامه می دهند که چه شد امامت به ما رسید، می ماند برای جلسه بعد...

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین