اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(عج) صلوات ختم بفرمایید. این جلسه قرار است در مورد مداومت و تکرار عمل صحبت بکنیم@ در مورد اهمیت عمل سخن گفتیم انسانها بسته به شناختی که از خودشان دارند به یک سلسله از کمالات گرایش پیدا میکنند بسته به نوع شاکله خودشان یا به کمالات حسی با به کمالات نباتی یا به کمالات حیوانی یا به کمالات عقلی و یا کمالات انسانی که همان فوق عقلی است گرایش پیدا میکنند@ و این کمالات در هر کدام از این مراحل پنجگانه زمانی به کار میاید که تبدیل به دارایی شده باشد و شخص بتواند همیشه داشته باشد آنها را و از آنها استفاده بکند.@ در حرکت به سمت آخرت کمالات انسانی ملاک هست برای ما، یعنی ما وقتی وارد برزخ میشویم آنچه که از ما میخواهند داراییهایی هست که تناسب با فضای آخرت و بهشت دارد یعنی باشد حقیقتاً دارایی باشد@ (فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُفَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍوَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُفَأُمُّهُ هاوِيَةٌ) اگر یک کسی موازین که جمع میزان هست میزانهای او سنگین باشد این خوب این عیشه راضیه دارد سنگین یعنی چی؟@ سنگین یعنی آنقدر پر باشد که تناسب داشته باشد با حداقلهای شرایط زیستی بهشت. مثل یک بچهای که به دنیا میاید غیر از تولد ضعیف و بیمار و ناقص اگر که تولد سالم داشته باشد به بچه دو و نیم کیلویی میگوییم سالم@ به بچه پنج کیلویی هم میگوییم سالم، یک بچه نابغهای هم که به دنیا میاید باز میگوییم سالم، یک کسی که حداقلها را دارد@ اینقدری که فقط در دستگاه نرود برای تقویت، میگوییم این بچه سالم است تحویل پدر و مادرش دادند این موازینش سنگین است@ یعنی اینقدر سنگین هست که میتواند تحویل پدر و مادر داده بشود برود زندگی عادیاش را بکند و از شرایط زیستی دنیا بهرهمند بشود.@ پر بودن موازین سنگین بودن موازین یعنی، چشمش به اندازه کافی بتواند با طول موج ارتباط برقرار بکندگوشش بتواند با فرکانس ارتباط برقرار بکند قلبش پوستش با هوای دنیا ارتباط داشته باشد@ فکش، لثهاش، گوشش، استخوانهایش، اینقدر پر باشد و سنگین باشد که بتواند با دنیا ارتباط برقرار بکند این (ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ) این عیش راضیه دارد درد ندارد و میتواند از دنیا استفاده بکند و بهرهمند بشود و لذت ببرد.@ حالا اگر سبک بود، سبک بود یعنی چی؟ یعنی تناسب ندارد با آن شرایط، پر نکرده خودش را، آنقدر پر نیست که برسد، شما الان فرض بفرمایید وقتی که فسفرتان کم میاید کلسیمتان کم میاید مس و روی کم میاید@ یکدفعه میبینید بدن عکسالعمل نشان میدهد یعنی پر نشده هنوز بعد مثلا میروی به شما میگوید مثلا فرض بفرمایید طبیعیاش این هست که ویتامین د شما صد باشد@ مال شما 50 هست پر نکرده شما باید قرص بخورید و پر کنید به صد برسد و الا این نبودن این ویتامین د باعث میشود شما درد احساس بکنید در استخوانها و بدنت، پر شدن یعنی به آن میزان رسیدن@ میزان استاندارد به قول امروزیها، میزانی که تناسب با شرایط آخرت داشته باشد یا دنیا فرقی نمیکند. وقتی کم باشد پر نشده باشد درد، مریضی، ضعف گرفتاریها میاید سراغ انسان@ وقتی پر میشود دلیل ندارد دیگر دردی وجود داشته باشد دیگر عیشش راضی هست از زندگیش لذت میبرد میتوان رشد بکند در آن سنگینی میزان حالا بعضیها هست با دو کیلو سنگینند بعضیها نه بیشتر هم دارند@ اتفاقاً مثلاً چشمشان خیلی قویتر است گوششان خیلی شنواتر است قلب سالمتری دارند مغز با کششتری دارند عناصر پرتری دارند نابغه هستند@ اینها لذت بیشتری میبرند از زندگی دنیاییشان کلسیم فسفر پتاسیم سدیم چی چی ویتامین د اینها میزانهایی هستند که باید در بدن تکمیل بشود آهن باید به اندازه کافی بشود کمبود آهن وقتی پر نیست دردسرساز است@ اینها میزان هستند برای یک بدن سالم الان پزشکان ما میزان دارند برای فشار خون قند خون اوره چربی چی چی همه میزان درست کردند@ هر چقدر علم پیشرفت کرده میزانهای بیشتری کشف میشود این بدن کاملاً ریاضی طراحی شده (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً) خدا همه چیز را ریاضی خلق کرده (اَلَّذی أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً) برای هر چیزی عدد قرار داده@ مثلاً الان در دنیا میگویند میزان طبیعی قند اینقدر است یعنی خدا قرار داده آن را همینطور که میگویند وقتی آب صد درجه جوش میآید این صد درجه را هم خدا قرار داده تنظیم کرده@ خداوند تبارک و تعالی در این مقدار حرارت جوش میاید این ریاضی است وقتی میگوییم فرض بفرمایید ویتامین د شما باید صد باشد یعنی این را خدا قرار داده که این مقدار باید باشد در خون اگر نیست پس بدن مشکل پیدا میکند@ آهن باید این همه ریاضی خداوند قرار داده علم میاید این میزانها را کشف میکند در حرکت به سمت آخرت هم ما چون در یک شرائط زیستی حقیقی میخواهیم زندگی بکنیم به نام آخرت.@ آنجا باید حتماً میزانهای آخرتی را ما با خودمان برده باشیم که حالا اینجا میگویند بدن سالم بدن سالم یک امر کلی هست@ وقتی میگوییم بدن سالم ولی صدها میزان در این بدن وجود دارد قندش آهنش چربیش فسفرش کلسیمش چی چی اینها همه میزانهای ریز هستند ریز میزانها هستند یعنی میزان کلی در بدن سالم در حرکت به سمت آخرت@ وقتی میگوید (يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَإِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيم) این قلب سلیم یک امر کلی هست قلب سالم اما وقتی میاییم ریز میشویم این قلب سالم باید در آن خیلی چیزها نباشد@ حتماً خیلی چیزها باید باشد حتماً باشد همین قلب سلیم را اگر بخواهیم تقسیم بکنیم حداقل قلب سلیم چه چیزی هست؟ (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)@ چهارتاست ولی وقتی دوباره میاییم در ریزمیزانها میبینیم خیلی میزان خدا برای این چیزها قرار داده که ما باید حتماً اینها را تهیه بکنیم پس (ثَقُلَتْ مَوازِين) پس ما احتیاج به موازین داریم@ یعنی یک سلسله موازین هست که باید اول بشناسیم آن موازین را تا بعد سنگینشان بکنیم یعنی پُرشان بکنیم مثل بدن دانستن یا ندانستن فرقی نمیکند@ یعنی اینطوری نیست که اگر یک کسی نداند ویتامین د باید تأمین بکند بدن درد نگیرد این بنده خدا اصلاً نمیداند الان ویتامین د یعنی چی اصلاً سواد ندارد اصلاً نمیتواند بنویسدش ولی وقتی ویتامین د نداشته باشد دردش را دارد@ دکترش هم که نداشته باشد درد دارد که خودش میداند او که کشف کرده این قضیه را اگر خودش ویتامین د اَش کم بشود دردش را احساس میکند پس دانستن و ندانستن نیست@ یعنی یک سری شرائطی هست که حقیقی است خارجی است حق است یعنی اینطوری هست در حرکت به سمت آخرت هم وقتی میگوید قلب سلیم یک امر حقیقی است@ ریزمیزانهایی هم که ما میگوییم اینها همین یعنی خداوند تبارک و تعالی میفرماید یا معصومین میفرمایند همه همینطور هست اینها حقیقی است حالا یک کسی رفت یاد گرفت میزانها را بهتر عمل کرد خیلی بهتر یک کسی یاد نگرفت عذاب میشود@ به خاطر این که چرا نرفته یاد بگیرد عمل هم نکرد دوبار عذاب میشود یکبار هم به خاطر اینکه چرا عمل نکرده پس ضروری است@ اینکه میگویند عالم یکبار عذاب میشود جاهل دوبار برای اینکه عالم و جاهل هر دو به یک سری شرئط حقیقی روبرو هستند. جاهل نمیتواند بگوید من نمیدانستم نمیدانستی باید میرفتی یاد میگرفتی حالا هم که یاد گرفتی عمل هم نکردی چون نداری دیگر فایدهای ندارد@ وقتی نیاوردی با خودت لذا باید این میزانها را با خودمان ببریم ما از اینجا کما اینکه یک جنین از رحم مادر که میخواهد به دنیا بیاید باید این میزانهای دنیا را با خودش آورده باشد حداقلها را@ (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ) جاء یعنی باید بیاورد حتماً با خودش یعنی این میزان را با خودش دارایی را بیاورد پس وقتی حقیقی هست ما باید تحصیلش بکنیم جدی است@ یعنی وقتی میگوید قلب سالم مثلاً میگوید خوشاخلاقی نقطه مقابلش بداخلاقی هست فرمود (سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا یُغفَر) بداخلاقی گناهی هست که آمرزیده نمیشود@ شخص باید حتماً خوشاخلاقی با خودش ببرد نیت خوب باید با خودش ببرد عمل صالح باید با خودش ببرد نماز باید با خودش ببرد حج باید با خودش ببرد@ روزه باید با خودش ببرد خمس باید با خودش ببرد جهاد مالی جهاد جانی باید با خودش ببرد یک کسی که اینها را انجام نداده باشد پر نکرده میزانها را به میزانی هم که نبرده اذیت میشود آنجا هر میزانیش که ضعیف باشد به تناسب آن میزان گرفتاری و اذیت میشود@ مشکلات انسان پیدا میکند ممکن است بدن سالم باشد بچه الان آمده سالم هم هست ولی زردی دارد نسبت به این زردی اذیت میشود@ آمده مثلاً یک دانه انگشتش شکستگی دارد خوب اذیت میشود به هر حال این میزانها را باید پر بکنیم سنگین بکنیم یعنی پر بکنیم با خودمان اینها را ببریم که شناختن اینها خیلی مهم است@ یک کسی که اشتیاق ندارد اینها را بشناسد چه برسد عمل بکند نشان میدهد واقعا خودش را نشناخته کسی که شوقی نسبت به آخرت ندارد یادتان هست در بحث آخرت گفتیم از علائم صحت معرفت چی بود@ حضرت فرمود این که انسان رغبت به آن چیزی هست که در نزد خدا هست این آدم طبیعتگراست یا فطرتگراست خیلیها هستند در لباس دین هم هستند@ در روایت داریم اگر عالمی را دیدید که گرایش به دنیا دارد (اِتَهِمُوا) باید متهمش بکنید در دینداریش این اصلاً دینداری ندارد عالمی که کشش به نفسانیات دنیا دارد این حتماً عالم نیست معلوم است معرفت صحیح ندارد@ چون علامت دارد معرفت صحیح چون میزان است گفتیم هر چیزی یک میزانی دارد میزان معرفت صحیح اگر یک کسی الله را شناخته باشد حتماً به الله گرایش پیدا میکند@ کمااینکه حضرت فرمود اگر مردم محاسن کلام ما را بشناسند حتماً دنبال ما راه میافتند و تبعیت میکنند اگر یک کسی آخرت را شناخته باشد ایمان آورده باشد قطعاً به آخرت میل دارد و رغبت دارد نمیشود رغبت نداشته باشد@ نمیشود انسان بینهایت را بشناسد بعد برود سراغ محدود برای همین قرآن صریح حکم میکند یعنی اصلاً لَعَلَ و این چیزها ندارد در خیلی جاها قرآن لَعَلَ دارد@ ولی اینجا اصلاً لَعَلَ ندارد میگوید یا شما خدا دوست دارید خدا اهل بیت جهاد در رأس همه معشوقهای شما هستند که انسانید و الا فاسقید تمام@ اگر کسی الله چهارده معصوم و جهاد در رأس معشوقهایش محبوبهایش دغدغههای زندگیش نبود رفت سراغ کمالات پایینتر کمالات عقلی حیوانی گیاهی یا جسمی قطعاً فاسق است@ فاسق هم گفتیم یعنی چی یعنی طبیعی دیگر عمل نمیکند متعادل نیست تمام شد این را دقت بکنیم که چقدر اهمیت دارد که ما نسبت به آخرت این را تهیه بکنیم@ یعنی شرائط زیستی قطعی آخرت هست ما باید جدی جدی به دنبالش برویم اصلاً شوخی نیست که حالا مثلاً انشاءالله ماشاءالله بکنید نه اصلاً خدا با هیچ کس شوخی ندارد@ مثلاً یک کسی سوء خلق دارد شما ببینید دیگر ما فکر نمیکنم یکی از ما بعید میدانیم شاید انشاءالله اینطوری پیش بیاید اینقدر محبوب بشویم در نزد خداوند که موقعی که از دنیا اولاً شهید بشویم@ بعد هم از آن شهدای محبوب بشویم که جبرئیل و میکائیل با هفتاد هزار فرشته بیایند تشیع جنازه ما پیغمبر هم نماز بخواند حالا برای ما امام زمان نماز بخواند فکر کنید شما در رکاب امام زمان شهید شدید@ الان میخواهد امام زمان نماز بخواند به شما خیلی هم دوستت داشته باشد امام زمان از این آدمهای ویژه و خاص باشی برای امام زمان حضرت هم بیاید نماز بخواند کفن و دفن هم خودش انجام بدهد بعد بگذارند در قبر@ بگویند آقا فشار قبر دارد طرف چون بداخلاق است سعد را وقتی میبرند در قبر میگذارند پیغمبر فرمود فشار قبر دارد چرا چون بداخلاقی دارد@ اصلاً خدا برای اینکه خودش دوستش دارد اینقدر دوستش دارد که فرشته میفرستد برای تشیع جنازهاش این اصلاً تعارفبردار نیست شوخیبردار نیست که یک کسی بخواهد شوخی بکند با خدا یا مثلاً با آخرت شوخی بکند@ خدا از همه مهربانها مهربانتر است ارحم الرحمین است الان یک بچه نوزاد که به دنیا آمده خدا بیشتر دوستش دارد یا پدر مادرش؟@ خدا همین بچه اگر نیاورده باشد از رحم این دردش را میکشد خدا میایستد این دردش را بکشد اصلاً تعارف ندارد خدا با کسی برای همین وقتی کسی وارد آخرت میشود اصلاً شوخیبردار نیست آنجا با هیچ کس شوخی نمیکنند@ یعنی کسی عزیز دوردانه نیست آنجا تعارف ندارد پس ما باید موازین آخرت را تهیه بکنیم (ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ) منظور از موازین را توضیح دادیم که ما یک سلسله میزانهایی دارد@ آخرت شب اول قبر به بعد در برزخ میزانهای برزخ را باید بشناسیم حالا این میزانهای برزخ را چه در زندگی فردی خانوادگی اجتماعی جایگاههایی که ما داریم به عنوان یک پدر پدر یک میزانهایی دارد که باید پر کند اگر پر نکرده باشد گرفتار است@ حضرت میفرماید (لا یَلغَل الله اَحَدٌ بِذَنبٍ اَعظَمُ مِن جَهالَتِ اَهلِهِ وَ اَولادِه) یعنی پدر باید خانوادهاش را با آخرت آشنا بکند میزان پدر بودن این است اگر نه اگر پر نکرد خانوادهاش را با آخرت آشنا نکرد چه اتفاقی میافتد@ (يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِوَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِوَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) قیامت فرار میکند از اعضای خانوادهاش چون پدر نبوده واقعاً پدر نبوده به معنای حقیقی مادر نبوده به معنای حقیقی همسر نبوده@ به معنای حقیقی همسری یک شئونی دارد یک سلسله میزانها دارد شما اگر شوهر شدی باید میزانها را پر کنی اگر زن شدی باید میزانها را پر کنی اگر فرزندی نسبت به پدر مادرت یک سلسله میزانها هست باید پر کنی@ میگوید اگر یک کسی ولو پدر مادر ظالم هستند نسبت به او با خشم به پدر مادرش نگاه بکند خداوند هیچ عبادتی را از او نمیپذیرد@ پس میزان باید داشته باشد نمیتوانی به پدر مادرت تند نگاه بکنی حتی اگر او ظالم باشند این میزان است حق نداری بگذاری پدر مادر از تو درخواستی بکنند وقتی که تو میدانی او نیاز دارد باید بجنبی عجله بکنی بروی آن نیاز را برطرف بکنی@ نیایست پدر مادرت بگویند از تو یا اصرار بکنند هر چه گفتند برو انجام بده اگر دیدی احساس کردی پدر مادرت چیزی را نیاز دارند خودت باید پیشنهاد بدهی@ پس فرزندی ده تا بیست تا سی تا ملاک دارد هر کس باید یاد بگیرد که فردای قیامت نسبت به خان پدر مادر چون پنجاه تا خان دارد قیامت در خان پدر مادر با میزانها میسنجند انسانها را تو کم آوردی تو کم نیاوردی نسبت به پدر مادرت چکار کردی@ این خیلی مهم است در خان همسر در خان شوهر در خان زن در خان فرزند در خان اقوام و ارحام در همه خانها خان امام زمان(ع) یک سلسله میزان دارد که مهمترین خان هم هست اتفاقاً در خان امام زمان میگویند که شما میزانهایش را پر کردی یا نکردی@ شما به عنوان فرزند امام زمان یک شیعه میزانهایی که در رابطه با امام زمانت باید داشته باشی داشتی یا نداشتی یعنی واقعاً در زندگی که کردی براساس او زندگی کردی@ براساس او زندگی کردی در رحم امام زمان تولد پیدا کردی یا خارج از رحم خارج از رحم هیچ تولدی بدرد نمیخورد تناسب داشتی یا نداشتی@ زندگی در انتخابات ارتباطات با حکومت امام زمان با دولت امام زمان با فریضه انتظار سازگاری دارد یا ندارد پس دقت بکنید نماز یک سلسله میزان دارد این که حضرت میفرماید یک کسی شصت سال نماز بخواند یک رکعتش هم قبول نمیشود@ چون اصلاً به میزانهایش عمل نکرده که امروز میخواهیم راجع به یکی از میزانهای خیلی مهم امشب صحبت بکنیم یکی از راههای خیلی مهم برای به دست آوردن همه میزانها انشاءالله پس ما میزانها را باید پر بکنیم@ (ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ) یک میزان هم نیست بلکه موازین است موازین باید شناخته بشود وقتی میگوید پنجاه تا سؤال میکنند قیامت یعنی پنجاه چیز را باید ببری هر کدامش هم یک تعدادی میزان دارد@ حالا چه کسی واقعاً میرود دنبال این کار یک کسی که واقعاً ایمان آورده باشد به خودش به خدای خودش به آخرت فرمود (اَلخائِنُ مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِغَیرِ نَفسِه) میگوید خائن کسی هست که خودش را به غیر خودش مشغول میکند@ میافتد در کارهای اجتماعی در کارهای سیاسی در کارهای فرهنگی هیئت بازی میکند بسیج بازی میکند بسیج مقدس است هیئت مقدس است حرم مقدس است کار فرهنگی مقدس است@ اما اگر به جای یک عشق تبدیل بشود به شهوت بعضیها شهوت این کار را دارند مداح میشود ولی شهوتش را دارد اما سازندگی ندارد در حمله سمت راست این را توضیح دادیم@ یا انسان کارهای دیگری میکند علم بازی میافتد مشغول علم بازی تکنولوژی بازی دکتر بازی مهندس بازی هنر بازی سیاست بازی اصلاً از خودش غافل میشود@ اگر یک کسی حواسش به خودش باشد دنبال میزانها حتماً برایش مهم است که برود مثل الان که ما برایمان مهم است میگوییم آقا برویم رفتیم الان یک تعدادی از آقایان که من اینجا میبینم عینک زدند لااقل ده نفر عینک دارند@ این عینک یعنی چی برای چی رفتن عینک زدند؟ برای اینکه حواسشان به میزان خودشان بوده یک موقع دیده چشمش الان دیگر دارد تعادلش را دارد از دست میدهد میزان را دیگر کم آورده@ (ثَقُلَتْ) نیست سنگین نیست میزان چشم کم آورده میروی با عینک پُرش میکنی میزان چه میشود عینک چکار میکند میزان را نسبت به طول موجی که باید داشته باشی پر میکند@ از عینک کمک میگیریم از سمعک کمک میگیریم پر میکنیم که حالا طبیعی باشد یک کسی میبینی قلبش کم میاورد میرود باتری میگذارد که پر کند سنگین بشود میزانش@ برسد به تعادل دنیا برسد استفاده بکند پر کردیم اینجا الان ما بخاری روشن کردیم در ساختمان مثلاً بخاری پر کردیم به هر حال باید به یک تعادل برسد ما بتوانیم اینجا بنشینیم کلاس داشته باشیم سرد باشد نمیتوانیم@ برای چی کت میپوشیم الان میخواهیم بیرون برویم بدنمان خودش حرارت دارد چرا با یک لا لباس نمیرویم با پیراهن نمیرویم مثل تابستان@ چون میزان بیرون الان یک طوری هست که یک کت و یک ژاکت و یک پیراهن و یک پالتویی یک چیزی میطلبد پر باید بکنیم.@ لذا اگر یک کسی واقعاً خودش و قیامت را شناخته باشد آخرت را شناخته باشد اصلاً از خودش غفلت نمیکند یعنی به هیچ وجه کارهای اجتماعی سیاسی فرهنگی نظامی هنری زنداری شوهرداری شوهرباز نمیشود@ زنباز نمیشود بچهباز نمیشود که حالا فرض بفرمایید اینقدر بابچهاش مشغول میشود که از خودش غافل بشود اینقدر با شوهرداری مشغول بشود که از خودش غافل بشود@ اینقدر با زن و بچهاش (لا تَجعَل اَکبَرَ هَمِّکَ بِاَهلِکَ وَ اَولادِک) اینقدر دیگر خانوادهباز نیست که دیگر اصلاً یادش برود خودش کیست یعنی از صبح تا شب میخواهد نیازهای این زن را تأمین شوهر را تأمین بکند@ بچه را تأمین بکند شکم این را سیر بکند از خودش غافل نمیشود حواسش به خودش هست یعنی به هر قیمتی نمیخواهد زنداری بکند@ به هر قیمتی نمیخواهد شوهرداری بکند به هر قیمتی تربیت نمیخواهد بکند نمیخواهد بچهدار بشود به هر قیمتی یا بچه بزرگ بکند بچه اگر بخواهد بزرگ بکند با میزان بزرگ میکند@ شوهرداری با میزان آخرت زنداری با میزان آخرت ارتباط با خانواده همسر با میزان آخرت نمیگذارد سرش کلاه برود و یک کسی هم که میزانش سنگین است دیگر آسیبپذیریش هم کمتر است سبکها آسیب میبنند@ مثل بدن ضعیف بدنی که میزانیهایش ضعیف است مثلاً فرض بفرمایید که از حد طبیعی آمده پایین با یک سرماخوردگی ممکن است چند وقت از کار بیافتد@ ولی آدمهایی که بدنشان قوی هست پر هست بدنشان میزانها پر است به اندازه کافی برخوردار هست از انرژی کافی به راحتی سرما نمیخورد این بدن اگر مثلاً ضربهای به آن بخورد به راحتی استخوانش نمیشکند@ یک کسی که با یک ضربه کوچک استخوانش میشکند معلوم است که پوکی استخوان دارد لذا وقتی که موازین سنگین میشود انسان کمتر هم آسیب میبیند@ به راحتی اینطور نیست که مثلاً با یک رابطه مادرشوهر مادرزن خواهرشوهر و خواهرزن باجناق و جاری و مهمانی و مسافرت و یک چیزی یک دفعه کله پا بشود عصبانی بشود زودرنج باشد حساس باشد کسی که زودرنجی دارد یعنی ضعیف است میزانهایش پر نیست@ آدمی که عصبی میشود میزانهایش پر نیست اینقدر هست که (مَن بَکا عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار) وقتی میگوید هر کس گریه بکند به دنیا داخل جهنم میشود@ وقتی میزانهایش پر باشد اصلاً گریه نمیکند به دنیا چه کسی گریه میکند چه کسی دنیا میتواند غمگینش بکند زمینگیرش بکند افسردهاش بکند ناامیدش بکند پژمردهاش بکند@ چه کسی را میتواند دنیا یک دفعه انگیزههایش و آرمانهایش را از او بگیرد در طول انقلاب چه آدمهایی داشتیم جنگ بودند جبهه بودند من کسی را داشتم خودم با خود من خط میشکست@ بعد اصلاً همه چیز را گذاشت کنار خوب میزانهایش پر نبوده لذا کم آورده. آخوند و عالم و مجتهد و مرجع و غیر مرجع و سپاهی و اطلاعاتی و خانواده شهید و اینطور چیزها را نمیشناسد@ اصلاً همانطور که مریضی نمیاید بگوید که مثلاً این خدا رحمت آیت الله علامه جعفری یک موقعی میگفت که گفتند فلانی مرده بعد خودش میگفت که این که دیپلم داشت این چرا مُرد حالا اینطور نمیشناسد@ دیگر بالاخره اگر یک کسی موازینش کم بیاید ما در انقلاب مرجع هم داشتیم موازینش کم آمده گرفتار توهمات شده به خودخواهی افتاده یک دفعه دست زده به کشتار امام و جماران و کی و کی مردم ایران فرق نمیکند چه کسی باشی@ شما به محض اینکه میزانت مثل سرماخوردگی است حالا اینطور نیست که فقط آدمهای عادی کم بیاورند@ نه فرق نمیکند چه کسی یک فیلسوف کم میاورد یک مجتهد کم میاورد یک مرجع کم میاورد اگر کم آوردی میزانها کم آمد سرماخوردگی آسیب سر جای خودش هست همه را میزند مریضی چون خدا با هیچ کس تعارف ندارد@ میزان گذاشته پر بود صدمه نمیزند به شخص سالم است کم آمد خودت را برای سرماخوردگی آماده کن لذا یک کسی که غصهخور هست@ آرمانهایش مثلاً یک موقعی به انقلاب و امام نظام و جنگ با ابرقدرتها و از بین بردن اسرائیل و استکبار فکر میکرده الان میبینی که خودش در اسرائیل است با آنها دارد علیه نظام جاسوسی میکند الان در انگلیس است@ الان در فلان جا است داشتیم مگر نداشتیم اینجا از وزیر شما بگیرید کی بگیرید رئیس جمهور داشتیم وزیرش را داشتیم فرمانده نیروی دریایی را داشتیم همه را داشتیم اصلاً شوخیبردار نیست مرجعش را داشتیم مجتهدش را داشتیم@ چه کسی را نداشتیم اصلاً کس نیست استثناء اصلاً ندارد به محض اینکه میزان کم بیاید آسیب میاید صدمه میاید تعارفبردار هم نیست@ پس ما با یک امر قانونی حقیقی روبرو هستیم اصلاً اعتبار وجود ندارد همه چیزش حقیقی است. میگوید آقا نماز معراج است قرآن شراب است اگر نمیشوی شادت نمیکند پس قرآن نمیخوانی تو یک مشکلی هست که قرآن نمیتوانی بخوانی تو@ یا اگر میخوانی اثر ندارد میگوید آقا من غذا میخورم ولی فایده ندارد حتماً غذایت کیفیت ندارد@ آمد خدمت امام صادق(ع) گفت آقا من بدنم مریض است ضعیف است چکار کنم حضرت فرمود برو گوشت بخورد این هم رفت یک مدت گوشت خورد و آمد گفت آقا من خوب نشدم@ حضرت فرمود گوشت را چطوری خوردی گفت خوب گوشت خوردیم مثل همه که میخورند پختیم خوردیم حضرت فرمود نه باید گوشت را کباب میکردی میخوردی@ الان پزشکان میگویند گوشت که پخته میشود آنطوری یا سرخ میشود خاصیتش از بین میرود فقط خوشمزه است شکم سیرکن است ولی آن خاصیتی که باید یک گوشت داشته باشد ندارد@ اگر کسی میخواهد از گوشت بخصوص ما باید دقت بکنیم طلبهها که به هر حال یک ذره سختشان هم هست دو زار گوشت هم آدم میخواهد بخرد درست بخورد@ اقلاً یک چیزیش به بدن برسد اقلاً یک فایدهای داشته باشد برای ما بتوانیم بخوریم گوشت پخته بخوریم گوشت سرخ کرده بخوریم ماهی میخرد بدن لازم است پزشکان میگویند هفتهای یک بار یا دو بار ماهی بخورید@ حالا رفته ماهی را خریده آورده خانه گران هم خریده آورده خانه میاندازد در ماهیتابه سرخش میکند فقط خوشمزه است نه آقا این را سیخش بکش بگذار روی آتش بپزش کبابش کن@ حالا میخواهی خوشمزهاش هم بکنی سسی طعمدهندهای هم که میخواهی بگذاری یک ذره بمال به آن ولی بالاخره سرخش کن کبابش کن که خواصش از بین نرود.@ قانونی پس همه چیز قانونی است یعنی اعتبار ما نداریم نمازش الان اثر ندارد حتماً یک مشکلی در این نماز هست نماز را باید کباب کرد خورد بپزیش فایده ندارد سرخش هم بکنی دیگر نماز اثری ندارد@ قرآنش هم همینطور دیگر فایده ندارد. حالا اینها را گفتم میدانید برای چی اینهمه من مقدمه گفتم برای اینکه وقتی میخواهیم راجع به مداومت برسیم بحثمان راجع به مداومت هر کسی حس ندارد راجع به مداومت کار بکند@ فقط یک کسی که جدی هست که باور کرده باشد که من باید این کار را مداومت بکنم تا این کمال را به دست بیاورم تنبلی و بحوصلگی بزرگترین دشمن انسان هست@ لذا وقتی میگوید راجع به آخرت، آخرت خیلیها تنبل هستند نسبت به آن (اِنّی لَم اَرَکَ الجَنَّۀ نامَ طالِبُها) من ندیدم مثل بهشت که طالبش بخوابد بیکار باشد اینقدر بیرغبت باشد@ (وَ لَم اَرَکَ النّار نامَ حارِبُها) ندیدم مثل جهنم که کسی از آن فرار میکند اینقدر تنبل باشد. آخرت اینطوری است آخرت هر کسی حس ندارد برای آخرت کار بکند@ لذا یک باور جدی میخواهد یک خودشناسی حقیقی میخواهد که یک آخرتی هست خدا رحمت کند یکی از علما از بس میدانست مردم جدی نیستند راجع به خدا و دین و اینها صحبت کرد یک موقع رفت بالای منبر گفت مردم به حضرت عباس ما خدا داریم.@ توسل دیگر زورش رسیده بود اینطوری متوسل شده بود برای اثبات خدا به حضرت عباس بعضیها حضرت عباس را واقعاً بیشتر از خدا قبول دارند همانطور که بیشتر از ائمه قبولش دارند@ خیلیها بیشتر از ائمه قبولش دارند حالا اینطوری هست داستان اینطوری یک کسی باور کند آخرت هست قیامت هست شب اول قبر هست حساب هست کتاب هست@ این که زیارت آل یاسین (وَ الجَنَّۀَ حَق وَ النّار حَق وَ الحِساب حَق وَ المیزان حَق فَأَنَّ النّارِ حَق) همه حق است و هست حتماً من و شما را با موازین آخرت میسنجند موقع رفتن کی هست@ خطرش همین است که نمیدانیم چه موقع هست اصلاً معلوم نیست که ما الان داریم این حرفها میزنیم خود من که گوینده هستم اصلاً نمیدانیم ما واقعاً با میزانهای آخرت آماده هستیم یا نیستیم@ حالا اگر یک کسی خواست آماده بشود یکی از روشهای مهم برای آماده شدن این هست که در هر کمالی میخواهید بروید نوک نزنید مثل کارهای دنیایی بعضیها دیدید الان در پرونده همه ما معمولاً هست@ یک بار رفته مثلاً سه ترم زبان خوانده رها کرده مکالمه عربی رفته پنجاه درس خوانده رها کرده یک ذره رفته طلبگی دو کلاس طلبگی هم خوانده رها کرده@ یک ذره رفته منطق خوانده رها کرده یک ذره رفته خیاطی رها کرده یک ذره رفته آشپزی رها کرده یک ذره رفته سرمهدوزی رها کرده هی نوک زدیم از هر کدام باشگاه میروم ورزش@ مثلاً یک سه ماه چهار ماه میروم ورزش باشگاه بعد چون تنبل و بیحوصله است انگیزه ندارد ادامه نمیدهد یا از اول اصلاً مشخص نشده از روی هوا و هوس رفته روی جوگیری بلند شده رفته میرود دانشگاه چند تا درس در روز میخواند بعد میبیند اصلاً نمیخواند ادامه بدهد رهایش میکند@ اگر کسی میخواهد برای آخرت آماده بشود در میزانها باید واقعاً وقت جدی بگذارد یعنی باید با این میزانها زندگی بکند باور بکند این میزانها را با آنها زندگی بکند تا به یک جایی برسد@ امروز من داشتم تلویزیون تماشا میکردم یک گزارشی از انگلیس بود در رابطه با دوچرخهسواری بعد یک دوچرخهسوار نشان داد از اساتید مثلاً برجسته دوچرخهسواری دوچرخهسواریهای جدید که حرکتهای پرشی دارند@ میروند روی هوا چند تا دور میزنند بعد با همان دوچرخه میایند پایین مثل اسکیهایی که الان هست اسکیهای خشنی که الان هست این در یک حرکت باید با دوچرخه نیم متر میامد بالا از روی طناب میپرید با دوچرخهاش یک استاد خیلی حرفهای بعد خورد زمین@ دوباره اینقدر ادامه داد در همان جلسه که یک متر را پرید یعنی همین که الان نیم ساعت پیش نتوانست نیم متر را بپرد با یک متر پرید بعد با او مصاحبه میکردند یک حرکت خیلی زیبا انجام داد@ با او مصاحبه کردند گفتند که چطوری توانستی این کار را انجام بدهی؟ گفت من چهار سال تمام تمرین کردم برای این حرکت دست و پایم هم چند بار داغون شده ولی خوب دیگر باید من توصیهام به همه این است که تمرین بکنند@ مثل این کاراتهکارها مثل این بوکسورها مثل این کشتیگیرها مثل وزنهبردارها ده ما طرف تمرین میکند که میخواهد برود سه دقیقه کشتی بگیرد@ ده ما تمرین میکند که میخواهد برود یک دقیقه یک وزنه بزند اینقدر جدی هستند در کمال وهمی خودشان کمال وهمی چیست من قهرمان بشوم کمال توهمی است کمال انسانی نیست@ کمال عقلانی هم که نیست کمال بدنی است گیاهی است چند سال تمرین کرده که یک فوتبالیست بشود بتواند یک هد بزند خوب بتواند یک وارو بزند@ در بستکتبال در ژیمناستیک شما نگاه کنید طرف از بچگی میبرند میگذارندش از بچگی سه سالگی این را میبرند در باشگاه که بعداً این بتواند قهرمان بشود@ به او خط میدهند ما نه برای خودمان اینکارهایم نه برای اطرافیانمان تمرین نداریم اصلاً مثلاً الان تمرین نماز بکنیم نماز ما آدمهای خبیثی نیستیم دشمن با خدا هم نیستیم@ شیعه اهل بیتیم خیلی چیزها هم در این ولایت هست که اگر ما گناهی بکنیم آن ولایت اینقدر قدرت دارد که اینها را از بین ببرد ولی فقط بخاطر تمرین نداشتنمان نمیتوانیم استفاده بکنی@ مثلاً قرآن تمرین نمیکنیم روی نماز تمرین نداریم روی رکوع تمرین نداریم قنوت تمرین نداریم سجده تمرین نداریم لذا اصلاً از آن کیفی هم نمیتوانیم بکنیم لذتی هم نمیتوانیم ببریم@ همینطوری فقط طرداً لِلباب همینطوری رفع تکلیفی نماز خواندیم چرا چون کارهای مهمتر داشتیم. ولی مثلاً یک کسی میبینی که نماز بلد نیست بخواند ولی قوانین فلسفه را خیلی خوب بلد است@ مثلاً سه جلد کتاب نوشته طرف راجع به قوانین یک رشتهای اصول فقه فلسفه منطق خبره شده این یعنی در خواب هم تمرین فلسفی به او بدهی حل میکند@ یکی از دوستان ما میگفت من یک مشکل فیزیک داشتم نتوانستم حلش بکنم خوابیدم چون در خواب مشغله کمتر است گفت خوابیدم در خواب حلش کردم همینطوری بلند شدم در خواب که قشنگ تمرین را حلش کرده بودم@ صبح بلند شدم به مادرم گفتم مادر یک قلم و کاغذ بده نوشته بودم بعد خوابیده بودم صبح بلند شدم برگه را برداشتم در خواب حلش کرده یعنی اینقدر تسلط دارد@ خیلیها اگر یک چیزی را در بیدار به آن نرسند در خواب میتوانند راهکار برایش پیدا بکنند مشغلهشان را کم میکنند سبک میکنند خودشان را میخوابد در خواب حلش میکند راحتتر راه را پیدا میکند.@ در فیزیک کار کرده طرف ولی نماز را کار نکرده قرآن اصلاً اینطوری نیست ذکر اصلاً اینطوری نیست در بخشش اینطوری نیست در مغفرت اینطوری نیست در ستاریت اینطوری نیست این تمرین میخواهد@ وقتی مثلاً میگوییم حلم، حلم تمرین میخواهد اصلاً بدون تمرین کسی نمیتواند حلیم بشود حلیم دیگر فعیل است وزنش حالا تو بگو یعنی چی یعنی کار میبرد.@ ما حلیم هستیم یا نیستیم خوب سالم وارد آخرت میشود اگر کسی حلیم نباشد امکان ندارد سالم وارد آخرت بشود فرمود سه چیز هست هر کس نداشته باشد هیچ عملی برایش نمیماند همه را ضایع میکند و خراب میکند@ کار زیاد میکند ولی همه را ضایع میکند یکی از آن سه چیز را فرمود (حِلمٌ یَرُدُ بِهِ جَهلَ الجاهِل) آدمی که حلیم نیست و نمیتواند جهل افراد سبک را افرادی که سنگین نیستند میزانهایشان پر نشده نمیتواند تحمل بکند@ این هیچی برایش نمیماند میگوید بزرگتر مادر شده پدر شده اما چون حواسش نیست میزانهایش پر نیست به بچه نوزاد به بچه کوچک بچه زیر هفت سال که اصلاً جایش شیطانی داد میزند سر این بچه را کتک میزند@ بنشین سر جایت حرف نزن بابا این بچه را آزاد خدا آفریده این باید شلوغ بکند این باید سر و صدا بکند یک بچه پنج ساله شش ساله کمربند میکشد بچه را میزند به مادر داد میزند خفهاش کن این بچه را من میخواهم بخوابم@ خوب ببینید این آدم اصلاً هیچی ندارد حالا هر چه هم کار خیر کرده باشد همه با یک بیحلمی از بین میرود وقتی فرمود اگر کسی سه چیز نداشته باشد هیچ عملی برای او باقی نمیماند@ 1ـ (حِلمٌ یَرُدُ بِهِ جَهلَ الجاهِل) انسانی که حلیم نیست الان مادرزنت بنده خدا یک حرفی زده پر نشده بیچاره بنده خدا سبک است جوش آورده یک چیزی گفت پدرزن یک چیزی گفت باجناق یک چیزی گفت@ جاری یک چیزی گفت داماد یک چیزی گفت عروس یک چیزی گفت همکارت یک چیزی گفت رئیس یک دفعه یک چیزی گفت کسی که جوش میاورد یک دفعه میبینی یک تصمیمی میگیرد یک حرفی میزند@ خیلی از کارهایش از بین میرود یک کسی که حلیم نیست حالا این حلیم بودن تمرین میخواهد مداومت میخواهد تو باید راه داشته باشی@ دوره ببری باشگاهش را طی بکنی بلد باشی که من مثلاً در محیط خانواده چطوری میتوانم با معضلات و مشکلات خانه خودم را حلیم بکنم یک کسی که راز نگهدار نیست راحت غیبت میکند رازهای دیگران را فاش میکند پس این تمرین ستاریت نداشته@ خداوند یک کار میکند که ما در معرض رازهای همدیگر قرار بگیریم تا تمرین بکنیم ستاریت را اگر نداری میزانت کم است وقتی وارد آخرت میشوی کم میآوری.@ خداوند با نیازهای دیگران به ما رجوع میدهد میفرست سراغ ما نیازمندان را تا من یاد بگیرم که بهشت داشته باشم بخشنده باشم عطا بکنم به دیگران حاجتهای دیگران را برطرف بکنم@ فرمود اگر یک کسی حاجت برادرش را میتواند بدهد میتواند برآورده بکند و مخصوصاً نکند یک مسلمانی یک حاجتی دارد و این میتواند برطرف بکند نکند حتی اگر در بهشت باشد@ میزان اینطوری هست کم میاوری در بهشت هم که هستی اذیتت میکند مثل یک بچه سالم ما الان خیلیها میگویند سالم است دارد راه میرود ولی مثلاً یک چیزش کم است@ مثلاً روی کم است در بدنش میبینید عصبی است کمبود خون دارد کمخونی دارد میبینید آدم پرخاشگر است بیحوصله است زود خسته میشود بدنش سالم است اما زود خسته میشود@ میرود دکتر دکتر میگوید کمخونی داری برای همین است که زود خسته میشوی یا فلان غدهات کم ترشح کرده یا زیاد ترشح کرده کم میاورد آدم.@ فرمود اگر برود در بهشت در بهشت یک مار حتماً هر روز میرود این را میزند چون میتوانست نیاز برادر دینیش را برطرف بکند و نکرد خیلی خطرناک است@ آن برادر دینی که آمده خدا فرستاده و تو به فرستاده خدا گفتی که برو قرض میخواسته خدا میگوید من قرض میخواستم به او چکار داری (مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً) خدا میگوید به من قرض بده تو میگوید خدایا من به تو قرض نمیدهم@ آخ آخ کسی که راحت انسانها را له میکند خوب این قطعاً گرفتاری دارد پس ببینید زندگی کردن یعنی این این مداومت میخواهد@ مداومت اگر کسی به عمل نداشته باشد باید تمرین ما بکنیم اگر میخواهیم آدم خوشاخلاقی بشویم اینطوری نیست که الان مثلاً کسی بگوید که ما رفتیم سر این درس شنیدیم که این درس قوی بود@ تأثیر هم گذاشت روی ما بعدش چی دوباره همان آش و همان کاسه چون تمرین نیست خیلی از کلاسهای اخلاق همینطوری است ما فقط قساوت قلب میگیریم@ بعد از کلاس اخلاق میرویم یک حالی میکنیم یک صفایی میکنیم یک تصمیمهایی میگیریم ولی اصلاً عملیش نمیکنیم تمرین شروع نمیکنیم به کار لذا قساوت قلب میآورد بیست سال است میرود تفسیر میشنود اخلاق میشنود@ ولی همه همان چند دقیقه مثل این قهوهخانهچیها هستند که میروند یک چایی بخورند یک قلیانی بکشند یک چند دقیقه یک صفایی بکنند سبک بشوند یک سیگاری بکشند سبک بشوند@ قهوهخانهای است دیگر یک کسی قلیان میکشدیک ذره تخلیه میشود یک کسی میگوید برویم یک کلاسی بشنویم یک چیزی بشنویم حرمی برویم تمرین ندارد برای حرم رفتن فقط همین حرم میرود و میاید@ تمرین بکنیم در این حرم بالاخره یک چیزهایی به آدم میدهند یک چیزهایی گیر آدم میاید ما اصلاً تمرین حرم نداریم گوش بکنیم@ روایت را از امام باقر(ع) بگویم برایتان (اَحَبُّ الاَعمال اِلَی الله عَزَّ وَ جَل ما داوَمَ عَلَیهِ العَبدُ وَ اِن قَلَ) محبوبترین اعمال نزد خدا آن است که بنده بر آن مداومت میکند هر چند که کم باشد@ باز در یک روایت دیگر حالا نمیدانم در اینجا باشد یا نباشد در این مجموعه روایتها از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) هست اینجا فعلاً که جلوی چشم من نیست در این کتاب میفرماید که (قَلیلٌ یَدوم خَیرٌ مِن کَثیرٍ لا یَدوم) کمی که دوام داشته باشد بهتر از زیادی هست که دوام ندارد@ مداومت بکنیم الان یک کسی میگوید شوهرم اینطوری است خوب حالا شروع کن تمرین کردن ببینم با این مثلاً حرفهای شوهرت اخلاق شوهرت چطوری میتوانی به حلم برسی به صبر برسی رازهای دیگران را میشناسی تمرین کن چطوری میتوانی دهانت را ببندی@ حرف نزدن را تکرار بکنیم سکوت را تکرار بکنیم تمرینش بکنیم بعد از یک مدت که تمرین کردی میشود ملکه یواش یواش برای انسان آسان میشود@ در نماز گفتیم مثلاً یک کسی میخواهد نماز بخواند هیچ جای نماز این حضور قلب ندارد یک جایش را قرار بگذاریم اصلاً آقا من میخواهم رکوعهایم را از این به بعد فقط حواسم به رکوع هم باشد یک رکوع را درست انجام بدهم@ سجدههایم را درست انجام بدهم فقط یک سجده بعد این مثلاً خودبهخود هر کس اینطوری نشد بیاید به من بگوید@ خودبهخود میبیند که وقتی دارد سجده میکند میبیند بیست بار دارد ذکر سجده را میگیرد چون در نهادش عهد کرده بود که من سجده را بدون حضور قلب بلند نشوم میبینی اصلاً از سجده نمیتواند بلند بشود@ این همان جا میماند میماند تا یک ذکر با حضور قلب بگوید بعد بلند میشود میگوید آقا من از این به بعد میخواهم فقط (اَللّهُمَّ کُلّّ لِوَلیَّک الحُجَّۀِ بنِ الحَسَن) این را در قنوت بخوانم برای امام زمان هم دعا بکنم با حضور قلب دعا کنم برای امام زمان@ یواش یواش تکبیرۀ الاحرامش این و آن را یک چیزی را بالاخره یواش یواش آدم همان مقدار نماز را هم مداومت بکند همه نماز را هم حالا نه@ میخواهد نماز شب بخواند مداومتی بخواند تا ملکه بشود برای انسان حالا یازده رکعت هم سنگین است واقعاً نمیکشد میلش نمیکشد که به او بگویی یازده رکعت چه کسی گفته ما باید یازده رکعت را بخوانیم پر بکنیم@ نه آقا همان سه رکعت شفع و وتر را انسان بخواند همیشه بخواند ده شب هم شما نماز شب بخوانید هیچ اشکالی ندارد تعجیلی بخوانید@ یازده شب الان هر دفعه اخبار اعلام میکند نیمه شب شرعی مثلاً یازده و هفده دقیقه همان یازده و هفده دقیقه شروع شده نیمه شب یک سه رکعت انسان نماز بخواند و بخوابد استغفار شبانه استغفار بحثش را کردیم مراجعه بکنید جزء اوجب واجبات استغفار است@ مثل حمام است شما یک رساله سراغ دارید که حمام رفتن واجب است جایی سراغ دارید شما حمام واجب است خدا هم نگوید ما میرویم بالاخره نیاز دارد بدن میفهمیم که باید برویم حمام@ استغفار خدا گفته استغفار حمام روح است باید استغفار داشته باشد انسان پیغمبر فرمود من پیغمبر، پیغمبر با آن لطافت میگفت من هفتاد بار استغفار میکنم@ حالا ما که دیگر پیغمبر نیستیم بیشتر احتیاج داریم اما استغفار بعد از نماز عصر هفتاد مرتبه وارد شده استاد ما میفرمود صد مرتبه بگویید صد مرتبه استغفار بعد از نماز عصر را دیگر اصلاً ملکه خودش بکند@ بگوید من بالا برو پایین بروم بعد از نماز عصر همیشه مینشینم صد مرتبه استغفار میکنم مداومت داشته باشیم به این این خیلی سازندگی دارد.@ یک کار مدام میبینی که یک ملکه بزرگ و قدرت بزرگی را در نفس ایجاد میکند که خیلی وقتها خیلی از کمبودها و خلأها را هم جبران میکند. آمده در خواب آن طرف میگوید که آقا ما تا دیشب در عذاب بودیم@ از دیشب یک خانمی را آوردند فلان خانم را آوردند در قبرستان همه ما نجات پیدا کردیم به برکت این خانم. بلند میشود میرود سراغ شوهر این خانم میبیند که قصاب هست@ میگوید خانمت چکار میکند خیلی مثلاً نمازهای چیز بوده اولیاء خدا بوده نه یک خانم عادی بوده آدم متدینی بوده آدم عادی بوده گفت فقط زیارت عاشورایش مرتب بود@ یک زیارت عاشورای مداوم یک دعای توسل مداوم صلوات مداوم بالاخره ما باید یک سلسله از چیزها را برای خودمان ملکهاش بکنیم تعقیبات مداوم صلواتها استغفارها این در کارهای خیر هم که میخواهیم وارد بشویم باید تمرین بکنیم@ یعنی اینکه نوک نزنیم برای فضیلتها یک کسی مثل بحرالعلوم(س) بحرالعلوم وقتی در خواب دیدند آن شاگرد مرحوم برادر آقای علامه طباطبائی مرحوم حسن آقای الهی ایشان بود@ میگفت من خیلی از افراد را توانستم یک شاگردی داشت یادم نیست درست اشتباه از من هست دوستان اگر میدانند اصلاح بکنند@ هر کس را میگفت خواستم توانستم احضار بکنم ولی بحرالعلوم را نتوانستم با او ارتباط برقرار بکنم وقف امیرالمؤمنین است میگفت من اصلاً وقت ندارم من اینجا در برزخ فقط خدمت امیرالمؤمنین(ع) هستم@ بخواهم بیایم به کسی سر بزنم هیچی اصلاً فرصت این را نداشت خوب ببینید بحرالعلوم یک دفعه مثلاً میبینید بیست و پنج سال در میگوییم (اَلخائِنُ مَن شَغَلَ نَفسُهُ بِغَیرِ نَفسِه) مشغول بودند به خودشان@ میگوید من بیست و پنج سال تلاش کردم تا حسادت را الان توانستم از خودم بیرون کنم الان دیگر حسود نیستم همین بحرالعلوم اینقدر برایش مهم است این دغدغهها که وقتی یک کتاب مرحوم ملا احمد نراقی دستش میاید@ وقتی که ملا احمد را میبیند ملا احمد وقتی که میرود عراق همه علما میروند دیدن ایشان اصلاً مرحوم بحرالعلوم نمیرود ملاقات ایشان نه میرود به ایشان سر بزند نه تحویلش میگیرد@ موقع رفتن هم که ایشان میخواسته از همه خداحافظی بکند ایشان نمیرود اصلاً با او خداحافظی بکند چند بار بیمحلی شدید میکند با ملا احمد@ بعد ملا احمد روز آخر دوباره میرود با تواضع میخواهد خداحافظی بکند مرحوم بحرالعلوم بغلش میکند میبوسدش میگوید من مخصوصاً با شما این کار را کردم@ چون شما در آن بخش کتابت یک چیزی راجع به غضب حلم نوشته بودی میخواستم ببینم خودت عمل میکنی یا نه خودت حلیم هستی یا نه.@ بزرگواری بخشش همه اینها تمرین میخواهد یعنی ما باید تمرین بکنیم عصبانی نشدن تمرین میخواهد ما باید ور برویم برایمان مهم باشد که من عصبانی نشوم@ یک کسی مثل آیت الله بروجردی برایش مهم است که بگوید من نذر کردم اگر عصبانی شدم یک سال روزه بگیرم ببین با خودش کار دارد این این نمیخواهد شب اول قبر گرفتار عذاب بشود@ لذا یکسال هم روزه میگیرد اتفاقاً وقتی هم عصبانی شد یکسال هم روزه گرفت تا تنبیه کند نفسش را این برایش مهم است ما باید مداومت داشته باشیم تمرین بکنیم که آقا من میخواهم عصبانی نشوم میخواهم شاد باشم میخواهم آرامش داشته باشم@ میخواهم مهرورزی بکنم میخواهم بتوانم کلمات خوب بگویم کلمات بد به کار نبرم از این به بعد تمرین میکنم کلمات منفی در خانه به کار نبرم کلمات بد بکار نبرم@ قرآن میگوید (قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ) به بندگانم بگو وقتی میخواهند حرف بزنند بهترین کلمات را استفاده بکنند ما میخواهیم بهترین کلمات را استفاده بکنیم باید تمرین بکنیم@ اینطوری نیست که هر کسی الان خود من من بعضی وقتها گیر میدهم به خودم که مثلاً این کلمات من خوب نبوده گفتم اینجاها منفی بوده گفتم نباید به کار میبردم@ مثلاً وقتی میخواهیم یک چیزی را تعارف بکنیم نباید بگوییم میوه نمیخوری منفی نگوییم بگوییم میوه بفرمایید بفرمایید میوه بخورد سؤال که میخواهیم بکنیم تمرین بکنیم کلمات منفی بکار نبریم@ شام نمیخوری گرسنهات نیست مثبتش بکنیم. میخواهیم بگوییم خسته نباشید خوب است خیلیها میفهمند این را به او بگوییم خدا قوت به جای اینکه بگوییم خسته نباشی بگوییم خدا قوت کلماتی که بار مثبت داشته باشد@ ولی خوب خیلی کارها را کردی مثلاً یک کسی زحمت کشیده میگوید پدرت درآمد مثلاً این چطور خسته نباشید گفتن است پدرت درآمد@ مثلاً میتواند یک طور دیگر بگوید درب و داغون شدی خدا بد نده نه آقا خدا که بد نمیدهد کلمات را حذف بکنیم ولی این تمرین میخواهد خدا رحمت آیت الله ملایری یک طلبهای رفته بود در خانهشان زنگ زده بود@ گفته بود چیه چکار داری او هم خیلی تند بود حاجآقا صریح بود گفته بود که حاجآقا یک امری داشتم گفت غلط کردی امر داشتی برو اول حرف زدنت را یاد بگیر تو@ امر داشتم چیه باید بگویی عرض داشتم کوچک به بزرگ میگوید عرض داشتم امر مال بزرگتر است برو اول حرف زدنت را یاد بگیر تمرین بکند آدم مثلاً حرف میخواهد بزند تمرین بکند@ نگاه میخواهد بکند تمرین بکند نگاهش یک طور خاصی باشد یک طور بد منفی نباشد مثلاً در غذا خورد خیلی وقتها ما مشکل داریم تمرین بکند@ آدم هر چیزی را مداومت این مداومت چه چیزی احتیاج دارد؟ مراقبت احتیاج دارد لذا حواسش به خودش باشد حالا بماند انشاءالله برای جلسه بعد در این مورد بیشتر توضیح خواهیم داد.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 103 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 103 - انسانشناسی (قم)