زیارت عاشورا 20/10/1380
بحثمون در شرح زیارت عاشورا به مسئله ی مهم امامت رسید و این که ما باید اون کسی رو که به زیارتش میریم بشناسیم و بدون معرفت زیارت نکنیم. در مورد ضرورت این مسئله و شناخت امام و لزوم وجود امام مطالبی خدمتون عرض شد مطالب دیگری هم خدمتون از اصول کافی که معتبر ترین کتاب شیعه بعد از قرآن کریم است خدمتون عرض می کنیم این کتاب کافی کتابی هست که در زمان امام زمان نوشته شده و وقتی که به حضرت دادن گفتن آن کافی «کافی شیعَه»ِ کتاب کافی برای شیعیان کافی است برای همین احادیث را از یک منبع بسیار معتبر و دست اول برای شما عزیزان عرض می کند. ( آیه ای است در قرآن کریم سوره آل عمران آیه ۱۲۳ می فرماید ؟؟؟ ) أو من کان مستافا جبیناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها لذلک زین الکافرین ما کانوا یعملون آیا کسی که مرده بود و ما زنده اش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که به وسیله آن نور بین مردم رفت و آمد می کند مَثَل او مثل کسی است که در تاریکی ها است و نمی تواند از تاریکی ها خارج شود حضرت در تعبیر این آیه می فرمایند : «مرده کسی است به چیزی معرفت نداشته باشد». خداوند آدم بی معرفت رو مرده می داند. فَأَحیَیناهُ زنده اش کردیم. چگونه زنده اش کردیم؟ و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس زنده اش کردیم و بهش نور دادیم. حضرت می فرمایند:«نوری که با آن میان مردم راه می رود امامی است که ازاو پیروی می کند» پس نور یعنی چی ؟ یعنی امام. در واقع با توجه به توضیحی که قبلاً درباره ی حرکت انسان تا بی نهایت داریم و باتوجه به این که هیچ کس در کره ی زمین اون هفت تخصص که باید داشته باشد را ندارد و تنها کسی که آن هفت تخصص را دارد و می تونه ما را از روی بصیرت و بینش راهنمایی کند خود خدا تبارک و تعالی هستش و رهبران الهی که علمشون از ناحیه خداوند هستش در واقع هر کس که با امامان معصوم ارتباط ندارد کور است و مرده است چون هیچ یک از اعمالشان تحت تخصص حقیقی انجام نمی شه. مرید هر کس باشد و هر کس غیر از ۱۴ معصوم را به عنوان رهبران خودش اتخاذ می کند چون او آن هفت تخصصی که برای حرکت انسان برای ابدیت لازم است ندارد در واقع استادی را انتخاب کرده که او هم جاهل است او هم بی سواده او هم مثل این مرده است. بنابراین فقط کسانی زنده حقیقی هستند از نظر خداوند تبارک و تعالی که امامی که من معین کرده ام بشناسد و به امامت او اعتماد کند و متصل به او باشد و گرنه او مرده چون هیچ یک از رفتارهایی که انجام میده تخصصی نیست نکته خیلی مهمی که من بارها خدمت شما عزیزان عرض کردم این بودش که ما باید حساب خوب بودن آدم خوبی بودن و خوب رفتار کردن را از انسان بودن جدا کنیم. خوبی های عالم فقط به انسان ها داده نشده است که ما فریب بخوریم هر جا خوبی و قشنگی دیدیم این رو به حساب انسانیت بگذاریم و بگوییم که انسان یعنی این آدم خوب یعنی این. نه این جور نیستش. خداوند زیبایی ها و خوبی ها رو کمالات رو به همه موجودات عالم تقسیم کرده اند لذا اگر ما یک موقع رفتارهایی و کردارهایی را از انسان می بینیم که خوب و قشنگ و ارزشمند است نباید تلقی کنیم که این رفتار یک رفتار انسانی است باید بگوییم این رفتار ارزشمند است یک کمال است اما باید درجه اون کمال شناسایی شود. مثلاً بگوییم آدم خیلی خوبی بود. خدا رحمتش کند یک انسان به تمام معنا بود. چیکار می کرد؟ خوش اخلاق بود. خب خوش اخلاقی و نجابت و به حریم دیگران تجاوز نکردن در حیوانات الی ما شا الله است خیلی خدمت می کرد به مردم به درد مردم می خورد به درد مردم می رسید این معلوم نیست که انسان خوبی بود، کار خوبی می کرد. چون خدمت به خلق جزو کمالات حیوانی است حیوانات هم خدمت به خلق دارند یکی زحمت بکشد و به مردم خدمت بکند معلوم نیست آدم خوبی باشد بلکه کمالات خوبی ازش ترشح و تراوش کرده. می گویند آدم زحمتکشی است پسر خوبی است به او دختر بدهیم تا ازدواج کند. خب چیکار می کند؟ می گن سرش تو کار خودش است یک شغلی دارد، درآمد دارد معتاد نیست، اهل دزدی نیست، نون آور خوبی است، زحمتکش است. پسر خوبی است قبول است پسر یعنی مذکر است یعنی جنس مذکر خوبی است اما این که آدم خوبی است معلوم نیست آدم خوبی باشد. چون تلاش برای خانواده و تهیه رفاه برای خانواده جزو کمالات حیوانی بوده این معلوم نیست آدم خوبی باشد. بنابراین وقتی می گوییم ما احتیاج به امام داریم این نیست که احتیاج داریم که یاد بگیریم که خدمت به خلق بکنیم یاد بگیریم دزدی نکنیم یا یاد بگیریم نون آور خوبی باشیم یاد بگیریم امانت دار باشیم. سگ ها هم امانت دار هستند. عاطفه داشته باشیم، حیوانات مملو از عاطفه هستند نسبت به خانواده و اطرافشون. آدم خوش اخلاق و با عاطفه ای هستند حیوانات هم این جوری هستند اونا هم عاطفه دارند و اونا هم محبت حالیشون می شود اونا هم وفادارن نجابت دارند حیا دارند غیرت دارن زندگی اجتماعی دارند ریاست دارند این که نشد آدم خوب. امام رو دقت کنید ما گاهی وقت ها که احساس می کنیم امام احتیاج نداریم می گویم مثلاً امام نباشد چه می شود این همه جوامعی که هزاران سال هست امامی در آن ها وجود نداشته و دارند زندگی می کنند این همه آدم های خوب اومدن بیرون آدم های خوبی بیرون نیامدن حیوان های خوبی بودن ولی آدم خوب امام میاد که فقط آدم خوب بسازه ما برای آدم شدن احتیاج به امام داریم برای همین یه موقع احساسی برای یکی پیش می آید که من با امام و ائمه هیچ ارتباطی ندارم امام نباشد تو زندگی من به کجا برمی خورد ، برمی خورد اگر امام نداشته باشی قطعا سقوط کرده ای تو کمالات حیوانی تازه اگر حیوان خوبی باشی اگر دزد نباشی اگر اختلاس نکرده باشی اگر امانت دار باشی اگر وجدان کاری داشته باشی اگر غیرت داشته باشی اگر مهربون و با عاطفه و مؤدب باشی تازه حیوان خوبی هستی میگن ما چه احتیاجی به امام داریم؟ باید دقت کنیم ما انسان هستیم ما هدفمون از خلقت خلیفة اللهی و تشبه به خداوند تبارک و تعالی است ما باید مظهر اسماء خداوند بشویم ما برای بی نهایت شدن خلق شدیم خداوند تبارک و تعالی ما را برای مقام صمدیّت خلق کرده است. ما برای مسیر ویژه انسانی به امام احتیاج داریم. این مسیر کاملاً تخصصی است. پس وقتی قرآن می گوید انسان ها مرده هستند یعنی شان انسانی آنها مرده زنده هستند اما زنده به کمالات حیوانی هستند. شان انسانیشون مرده شان انسانی رو فقط خدا می تواند زنده بکند و ارتباط با رهبری که از ناحیه خداوند تبارک و تعالی آمده باشد. پس دقت بکنیم وقتی قرآن با این صلابت می گوید کسی که مرده بود ما زنده اش کردیم یعنی تا وقتی که شما دستتان به دست امام نمی رسد و اساساً کارهایت براساس رهبری های امام معصوم نیست یک مرده بیش نیستی، مرده انسانی. اما زنده حیوانی و گیاهی ممکن است باشی. ولی یک مرده انسانی هستی. یعنی از نظر انسانیت تو مرده ای. تو فقط زمانی که با معصوم ارتباط برقرار می کنی، اتصال داری و کارهایت را به دستور او انجام می دهی زیر نظر او یک مربی معصوم بی نهایت را انتخاب بکنی یعنی به عنوان مربی و الگوی خودت آدم هستی. در بقیه موارد نه یک حیوان خوب. می فرماید چی؟ نوری که با آن در میان مردم راه می رود امامی است که از او پیروی می کند. و قسمت دیگر آیه چه بود؟ کمن مثله فی ظلمات لیس مخارج منها آیا اینجور آدمی که ما زنده اش کرده ایم امام به آن ها دادیم، قدر خودتون را خیلی بدانید. ببینید خداوند چگونه این نعمت را بیان می کند. می گوید آن هایی که این نعمت را دارند فرق بین آن کسانی که این نعمت را دارند و ندارند مثل فرق زنده است با مرده. اینقدر تفاوت هست بین آن ها. همه ی آن کسانی که دستشون به امام معصوم نمی رسد در رحم سقط می شوند یا ناقص متولد می شوند. فقط کسانی می توانند سیرشان را در رحم دنیا تا آخر ادامه دهند و سالم متولد شوند که اتصال به معصوم داشته باشند و کارهایشان را با رضایت و نظر معصوم انجام می دهند.
مرده کیست؟ امام باقر –علیه السلام- می فرمایند: «این شخص کسی باشد که امام را نشناسد یعنی کسی که امام را نشناسد دائماً در ظلمت است. دقت کنید خیلی ظلمت وحشتناکی است. شما یک مقدار دقت کنید ارزیابی کنید افرادی را که با معصوم ارتباط ندارند و اصلاً معصومین را نمی شناسند کارهایشان تحت نظر هیچ مرجع رسمی و قانونی که خداوند معرفی کرده نیست . نه مرجع تقلید درست و حسابی دارند ونه با رهبران و معصومین در ارتباط هستند . ببینید اینها چقدر بدبخت هستند اینها هر روز مقلد یک کسی می شوند. یک نفر یک روز به او می گوید این کار را بکن یک روز می گوید این کار را نکن، هر روز یک رنگ، خیلی حالت وحشتناکی است و هیچ وقت هم از این تحیر بیرون نمی آید تا وقتی که امام اش را پیدا کند . تا وقتی که بفهمد جز درِ خانه ی معصومین هیچ کجا خبری نیست. چون عالم به معنای حقیقی آنها هستند، به غیر از آنها کسی عالم نیست. من با این جور آدم ها بسیار برخورد داشتم آدم هایی هستند که دلشان به قول قرآن: «کأنَهُ یَسَئَلُ إِلی السَماء» دل هایشان خیلی تنگ و گرفته است و نفسها یشان راحت بالا نمی آید . یکی از معجزات قرآن کریم همین است می فرماید کسانی که به ارتفاع در آسمان بالا می روند تنگی نفس می گیرند خوب تا زمان قرآن کسی سابقه پرواز نداشته، بعدها که بشر سابقه پرواز پیدا کرد یا ارتفاعات بلند را طی کرد، دیدند که آن جاها تنگی نفس می گیرند. یا افرادی که کوه پیمایی می کنند و ارتفاعات صدهزارمتری را بالا می روند با خودشان اکسیژن می برند. قرآن می فرماید: «آدم هایی که با ما اتصال ندارند مثل کسانی هستند که به ارتفاع رفته اند. هر چقدر به ارتفاع می روند نفسشان تنگ تر می شود. آدم هایی که با امام و معصوم ارتباط ندارند، رهبر ندارند، برنامه آن ها مشخص، واضح و تأیید شده نیست. یک روز اسیر یک دانشمند و یک روز اسیر یک دانشمند دیگر، یک روز با فلان درویش ارتباط دارند و یک روز با فلان دکتر ارتباط دارند؛ این ها دائماً روحیه شان همینطور است. این گیج بودن خیلی کشنده است و خیلی آن ها را اذیت می کند ولی خوب راهی هم به جایی نمی برند. مگر اینکه از خودشان قابلیت نشان دهند و تشنه حقیقی باشند. فقط کسانی که وجداناً در سراسر عالم تشنه حقیقی هستند در نهایت خداوند دست آن ها را به دست معصومین می رساند. من بسیار آدم هایی این جوری دیدم، از امریکا، از اروپا، از آفریقا، از این شوروی کمونیست سابق، از این ظلمت کده یوگوسلاوی و صربستان هر کسی که دلش خواست به حقیقت برسد خداوند خیلی زود دستش را می رساند به دست اهل بیت، آنهایی که دستشان نمی رسد سر از آفریقا، هندوستان در می آورند و گرفتار عرفان سرخ پوستی می شوند، این ها کسانی هستند که حقیقتاً نمی خواهند دنبال هدایت باشند. یعنی یکبار داد نمی نند به خدا بگویند خدایا به دادمان برس و خودت هدایتمان کن. شیوه هایی را انتخاب می کنند که با امیال نفسانی شان سازگار باشد. راه هایی را انتخاب می کنند که به قول خودشان راه های انسانی و معنوی است، که با امیالشان سازگاری داشته باشد. خوب وقتی که یک انسان می خواهد هدایت شود به او می گویند که شما باید حیا داشته باشی در ارتباط با جنس مخالف، یک محدودیت هایی داری و چه چه چه... تا اینکه به او بگویند امشب جلسه است که خانم ها و آقایون دعوت دارید و یک گروه اورکست هم دعوت کردیم حالا همه بلند شوید برقصید، این طوری به خدا می رسید. خوب خیلی ها خوششان می آید اینگونه به خدا برسند. آن راه ، راه سختی است و ما سمت این راه بیشتر می آییم و راحت تر می شود به خدا رسید. و الا کسی که نمی خواهد هوس به او غلبه کند واقعاً مخالف هوس خودش است و می گوید خدایا مرا راهنمایی کن به چیزی و دستوری که تو راضی هستی و راه حقیقی است. این وقتی که راه را پیدا کند هر چی که به او بگویند بی برو برگرد گوش می کند و هیچ مقاومتی نمی کند و می داند که باید همین کار را بکند. آیه بعدی قرآن کریم این آیه است. «اِنما انت منذر و لکل قوم هاد؛ ای پیامبر تو فقط منذر هستی» و منذر یعنی ترساننده ، یعنی هشدار بده که یک ابدیتی و یک آخرتی است و اگر بخواهند بازی در بیاورند، گرفتار می شوند. به آن ها بگو اینجا جای مسخره بازی نیست، جدی زندگی کنید. جدی باشد، شما انسان هستید شما فقط با یک ابدیت در ارتباط هستید، بترسانشان و به آنها بفهمان که شما با یک نظام قانون مند در تماس هستید. اگر انسان این را باور کند، هیچ چیز تأثیری در روحیه ی او نمی گذارد، هیچ وقت متزلزل نیست. طرف می بینید که با یک نفر یک ذره رفیق می شود و روی او تأثیر می گذارد و همه چیزهایی که باید انجام می داد انجام نمی دهد. واجبات ترک می شود و محرمات را انجام می دهد؛ این برای این است که قضیه آخرت و ابدیت و خودش را جدی نگرفته است. یک سفر خارجی که می رود می بینید که اصلاً زیر و رو شده و این سفر او را بدبخت کرده است، برای اینکه از اول هم آخرت را جدی نگرفته بود. یک شغل جدید پیدا می کند، قبلاً کاره ای نبود یا یک شغلی داشت که ارتباط اش با بعضی از مسائل خوب می شد، محفوظ بود و تَدَیُّن هم داشت؛ سر شغل جدیدی می رود، می بینید که همه چیزش را از دست می دهد، تمام حیثیت انسانی اش را ز دست می دهد. کسی که نماز می خواند، نماز شب می خواند، ولایت داشت، اشک داشت، محبت داشت، همه ی این ها را کنار گذاشته و نماز هم نمی خواند. دختر خانمی پیش من آمد و گفت این آقا پسر آن روزی که آمد خواستگاری من با یک چفیه آمده بود، چفیه انداخته بود و ما گفتیم که الآن چسبیده به عرش... می گفت نماز و روزه را کنار گذاشت هیچی، خیلی راحت مشروب می خورد، سگ خریده و به خانه آورده است و خیلی غلط های دیگر. شغلش عوض شد، از یک شغل اداری رفت یک شغل آزادم، تمام شد. تو ظرفیت نداشتی چرا شغلت را تغیر دادی؟ می گوید در فشار بودیم و مثلاً رفتیم یک بوتیک باز کردیم. ما آدم هایی داریم، اولیاء خدا را می شناسم، کسانی که دائماً سر و کارشان با خانم ها است و هیچ اتفاقی هم نمی افتد، قدرت دارند. شغلش این است، طلا فروش است، پارچه فروش است، ولی او جون دار بود تو چرا بیخود تغییر شغل دادی؟ یک تغییر شغل، یک ذره پول زیاد آمد تو جیب اش، خراب شد، فاشد شد. یک موقع طرف ماشینی می خرد و روحیه اش 180 درجه تغییر می کند. «ما بین کفر و الایمان ألا ترک الصلاه؛ بین کفر و ایمان هیچ فاصله ای نیست مگر ترک نماز. یعنی تو کافری، بمیری مسلمان از دنیا نرفته ای. گاهی وقت ها لج می کند؛ با پدرش درگیر است نماز نمی خواند. جدی نبودن یعنی این، اینکه می گوییم باید جدی باشید یعنی این. انقدر ضعیف النفس، انقدر ذلیل، انقدر حقیر
زن با شوهرش دعوا می کند، می بیند که شوهراش رو عبادت و نماز حساس است، می خواهد حال شوهراش را بگیرد، نماز نمی خواند، حجاب را رعایت نمی کند، برای اینکه شوهراش را اذیت کند. در درگیری با شوهراش، با خدا درگیر می شود، معصیت خدا را می کند، به جنگ خدا می رود؛ آدم چقدر باید احمق باشد. می خواهد حقارت خودش را در مقابل همسراش جبران کند و لج کند نماز را کنار می گذارد. این اصلاً متوجه نشده که آدم است، جدی نیست. این همه آیاتی کمه درمورد عذاب هست، در مورد این هست که اگر شما واجبتان ترک شود چه مسائلی را پیش رو خواهید داشت، این عذاب های بیست و نه گانه ای که گفتنه اند راجع به کسی که نماز نمی خواند یا نماز خواندن را سبک می شمارد یا چه چه چه... برای این است که پیغمبر اکرم آمده که بترساند، بشیر هست، برای کسانی که انجام می دهند بشارت می دهد و منذر هست برای کسانی که جدی زندگی نمی کنند. با واجبات و دین خدا بازی می کنند، مسخره می کنند، فکر نمی کند که اگر در این حالت بمیرد چه وضعیتی دارد. این جور آدم ها هیچ وقت به فکر سلامت خودشان نیستند. کسی که بازی می کند و مراقب خودش نیست مریض می شود. سرطان می گیرد، بیماری های لاعلاج می گیرد. یک بار که دکتر رفتی و به شما هشدار داد، چرا گوش نکردی که الآن باید جفت کلیه هایت دیالیز شود و باید از کس دیگری کلیه بگیری؟ هنوز چهل سال دارد و مانند بچه ها دائم شکلات و شیرینی و مواد قندی می خورد، یک دفعه به خودش می آید و می بیند که در چهل و هفت سالگی کور شد، پای او را قطع می کنند، یک انگشت اش را قطع می کنند، یک چشم اش را در می آوردند و سال بعد هم می میرد؛ بیخودِ بیخود خودش را کشت، چون شکمو است و نمی تواند جلوی خودش را بگیرد. در مسائل بدنی اینطور نیست، وقتی که انسان جدی نگیرد یک دفعه می بیند کار دست اش داد. می گویی مسواک بزن، حضرت می فرمایند: «اگر برای امتام سخت نبود مسواک زدن را مثل نماز واجب می کردم». مسواک نمی زند و دندان اش کرم می خورد، این کرم دندان فقط مربوط به دندان نیست که دندان درد بگیرد و اذیت کند، به چشم اش می زند و می بیند چشم درد گرفته و باید عینک بزند؛ سر درد می گیرد، گوش درد می گیرد، قلب درد می گیرد، از یک دندان عفونی این همه مسائل. مسواک ات را بزن. بدن چون نظام دارد و قانون مند است وقتی با آن شوخی می کنید عکس العمل نشان می دهد. آخرت هم همین طوری است، نباید بگذاریم مریض شویم. حضرت می فرمایند: «اگر یک شبهه در ذهنتان آمد شب راحت نخوابید با آن شبهه چون ممکن است شب بمیرید و کافر از دنیا بروید، مریض از دنیا بروید، روحتان مریض باشد. تا شبهه کردید همین امشب درمانش کنید. برو پیش طبیب و بگو چنین مشکلی پیش آمده چون اگر تا صبح بماند ممکن است کار دستت دهد؛ بدن هم همینطور است. جدی زندگی کردن یعنی خودم را جدی بگیرم. اگر من خودم را جدی بگیرم هیچ شرایطی نمی تواند من را ذلیل کند؛ نمازام را از من بگیرد، خدا را از من بگیرد، م را مورد خشم خدا قرار دهد، حیا و عفت ام را از من بگیرد؛ همیشه عزیز هستم. می فرمایند: «من بخل بدینه جل؛ کسی که در دین اش بخیل است عزیز و بزرگ می شود». اما آدم های دست و دل باز را دیده اید؟ مثلاً ترانه گوش می کنم، شوهرم خوش اش نمی آید چادر سر کنم خیلی راحت دختر قبول می کند و می گوید خب شوهرم این گونه است. او کیست که به خاطر او خشم خدا را نصیب خودت می کنی؟ خداوند وعده کرده و تضمین کرده که این شوهر را بلای جان او می کند و یک عامل شکنجه ی روانی می شود. زنم گفته که اینجوری، دیگر نمی شود که حرف زنم را قبول نکنم. خدا را می فروشی به زنت؟ بفروش، بعد می بینی که همان زن شکنجه ات می دهد. بخل بدینه یعنی هیچ کس نمی تواند از من چیزی بگیرد. فکر می کند که طرف صاحب کار اش است اجازه دارد که راجع به مسائل شرعی او هم اظهار نظر کند. نمی خواهد نماز بخوانی، بگذار برای بعد، بعداً قضا می کنی. تو فکر کردی چه کسی هستی؟ من دارم کار می کنم حقوق می گیرم؛ تو فکر کردی چه کسی هستی که برای من تعیین تکلیف می کنی و ابدیت من را به آتشی می کشی؟ صاحب کار خود فروخته ی بدبخت که تمام ابدیت و فطرت خود را مفت فروخته است می آید و به من کارمند می گوید من مثل او شوم. بعضی وقتها می بینیم در یک خانواده ی عروسی می گیرند و می گویند که یک شب هزار شب نمی شود، این کارها را انجام دهیم. با این کارها خون به دل امام زمان می کنیم. عروسی من است اجازه نمی دهم؛ هر کس می خواهد ناراحت شود، هر کس می خواهد بیاید و هر کسی نمی خواهد نیاید. ناراحت می شوند، قهر می کنند، پس صله ارحام چی می شود؟ صله ارحام که بخواهد غضب خدا را داشته باشد چه صله ارحامی است؟ من خون به دل امام زمان کنم و باعث گریه فاطمه زهرا شوم برای اینکه می خواهم صله ارحام کنم. صله ارحام فقط در حیطه شرع است، تا جایی که معصیت نشود. هرکس می خواهد ناراحت شود، پدرم، مادرم. باج به کسی نمی دهم. اصلاً نمی خواهم ازدواج کنم. این دختری را که از اول می آید برای آخرت من تعیین و تکلیف می کند در حریم قرمز نباید وارد شود یک زن که نباید وارد حریم قرمز شوهرش وارد شود و براش تعیین و تکلیف کند. این زن نامبارک است. هر کسی که می خواهد باشد. این پسری که روز اول آمده و من را به سمت جهنم می شد نامبارک است. به ما دستور دادند که در آخرت تان بخیل باشید، هیچ چیزی از آن به کسی ندهید. از دنیایتان هرچه می خواهید بدهید، خیلی هم کار خوبی است . هر کسی که از دنیایش بدهد آخرت اش هم قوی می شود ولی از آخرت به هیچ وجه مایه نگذارید، از دین تان مایه نگذارید. در دین تان بخیل باشید، من بخل بدینه جل؛ جلیل و بزرگ و باعظمت می شود. پدر زنم ناراحت می شود، شود. باجناقم دیگر به منزل ما نمی آید، نیاید. مگر من می خواهم گناه کنم؟ آن ها باید خجالت بکشند که چون من حرام انجام ندادم از دستم ناراحت می شوند. من کار بدی نکردم، به این ها ظلم نکردم. شما واقعاً دوست هستید؟ همه شما می خواهید بیایید با عروسی من خودتان را ارضاء کنید و شهوت رانی کنید و من به جهنم بروم؟ شما عجب فامیل های خوب و مبارکی هستید. این محبّت است؟ شما اگر واقعاً یک ذره ارادت داشته باشید به من حاضر نیستید که به من بگویید این کار را بکن . شما به من می گویید یک زهر مار ، کوفت بخور ، شما یک غذای آلوده می خواهید در خانه تا به من بدهید صد بار معذرت خواهی می کنید. این بر این باور نیست. پیامبر می آید می ترساند و می گوید جدی بگیرید قضیه رو . خدا با هیچ کس شوخی ندارد حتی حضرت می فرمایند خدا با ما اهل بیت هم شوخی ندارد و سخت می گیرد خدا. مواظب باشیم کارمان به مسخره کردن خدا نرسد. «انما انت منذر و لکل قوم هاد». تو پیامبر منذر هستی ولی هر قوم و گروهی هادی و رهبری دارد.
از امام باقر –علیه السلام- در مورد این آیه پرسیدند، فرمودند: رسول خدا –صلیاللهعلیهوآله وسلم- بیم دهنده است و در هر زمانی یکی از ما اهل بیت رهبری است که مردم را به آن چه که پیغمبر است از طرف خدا آورده رهبری کند». تعریفی که از امامت می کند خیلی دقیق است. اگر کسی می خواهد تعریف دقیق از امام داشته باشد بخصوص آنهایی که مطالعات در تاریخ اسلام دارند دقت کنند می فرماید در هر زمانی یکی از ما اهل بیت رهبری است که مردم را به آن چه که پیغمبر از طرف خداوند آورده رهبری می کند . یعنی ما همان حرفی را می زنیم که پیغمبر می زند. ما دینی از خودمان نداریم که غیر از پیامبر بگوییم حق نداریم، ما شارع نیستیم . شارع فقط پیامبر بود، چیزی را که پیامبر می گوید ما می گوییم . همون را در طول زمان گسترش می دهیم، همین. رهبرانِ بعد از پیغمبر اول علی –علیهالسلام- است و پس از او اوصیاء او یکی پس از دیگری هستند. پس آیه شریفه «انما انت منذر و لکل قوم هاد؛ هر قومی هادی دارد» یعنی چه؟ یعنی خداوند در هر زمانی، برای هر گروه و اقوامی رهبر و امام گذاشته است. خوب حالا این رهبر وقتی می خواهد بیاید رهبری کند باید تخصص داشته باشد، این اطلاعات را داشته باشد. حالا امام صادق –علیهالسلام- راجع به تخصص اهل بیت می فرمایند: «نحن ولات امرالله و خذنه علم الله و عیبه وحی الله، ما هستیم والیان امر خدا. (امر یعنی امامت، عهد، میثاق، چندتا اسم دارد. ولی امر یعنی امر رهبری و هدایت جامعه) مخازن و گنجینه های علم خدا ما هستیم و صندوق وحی خدا ما هستیم». ائمه هم مثل پیامبر هستند که دائماً به آنها وحی می شد، جبرئیل (ع) دائماً با اهل بیت در تماس بوده و هستف تا آنجایی که تمام مدتی که حضرت فاطمه زنده بودن بعد پیامبر، چند ماه دائماً جبرئیل در خدمت حضرت زهرا بود و مطالبی را به حضرت عرض می کرده و فاطمه زهرا به امیرالمومنین می گفتند و می نوشتند . صحیفه ی فاطمیه که در دست مبارک امام زمان (ع) است در مورد حوادث آینده جهان است. خدا کند اسم ما هم به عنوان شیعیان آن حضرت آنجا نوشته باشند. وحی می شد، یعنی حضرت زهرا جبرئیل خدمتشون بوده. ائمه دیگر هم همین جوری بودند، فقط ائمه وحی را به کسی ابلاغ نمی کردند چون ابلاغ به معنای نبوت است. وحی که به پیغمبر می رسید ابلاغ می کردند، خیلی از وحی ها را هم نمی گفتند، مخصوص پیغمبر بود. اهل بیت هم همان وحی، همان نزول جبرئیل –علیهالسلام- به آن ها هست اما نبوت ندارند. چون پیامبر یک نفر بود،شارع مقدس. این ها همان دین را گسترش می دهند و در طول زمان برای تفسیر می کنندو و صندوق وحی خدا هستیم. این خیلی حرف است می دانید یعنی چه؟ یعنی، وقتی می فرماید که و خزنه علم الله یعنی علم خدا، کل علم دست خداست، قطره ای از آن پایین آمده است. هر کسی می خواهد به علم راه پیدا کند باید از طریق اهل بیت راه پیدا کند . علم خالص و صاف و حقیقی از طریق اهل بیت. امکان ندارد یک کسی بتواند از خارج از منبع چیزی گیر بیاورد. برای همین هم حضرت می فرمایند: «هر علمی در سراسر جهان پخش است، اگر سراسری باشد از ناحیه ما اهل بیت پخش شده است. اگر علوم خوبی هم از طریق فلاسفه بزرگ مثل افلاطون، ارسطو، سقراط هست، این ها هم شاگردان انبیاء بودند و از انبیاء به این ها رسیده است. امام صادق –علیهالسلام- از ارسطو تجلیل می کنند. برگان فرمودند: «همین شرافت و افتخار برای ارسطو بس که یک کسی مانند امام صادق –علیهالسلام- از او اسم آورده و او را تأیید کرده اند». علم اساساً از روز اول نزد حضرت آدم بوده، و علم الآدم اسماء کلها، و بعد توسط انبیاء پخش شده در سراسر عالم، علم حقیقی. یعنی منشاء علم هر چی که می خواهد باشد علم راستین و صحیح و غیر مخلوط با جهل از طرف انبیاء و رهبران الهی آمده و الا کسی علم نداشت. هر چی بوده از طرف خدا رسیده و ما همه معدن علم خدا هستیم یعنی اگر بخواهیم به علم برسیم باید از طریق اش برویم. کما اینکه پیامبر فرمودند: «أنا مدینه العلم و علی بابها؛ من شهر علم هستم و علی در این شهر است». هرکس می خواهد وارد شهر شود از در باید بیاید تو. بعد وقتی که می فرمایند عیبه وحی الله، ما صندوق وحی خدا هستیم. یعنی چه عزیزم ؟ یعنی اگر دوست داری به تو وحی بشود متصل به صندوق وحی شو. چون وحی که مخصوص ائمه نیست. خداوند به اولیاء خودش به مؤمنین و دوستان خودش هم وحی می کند . الهامات یکی از شبهات علوم غیبی است . الهامات غیبی این جوری هستند. در جبهه الاماشاالله از این ها بود که بچه ها بدون این که تخصصی داشته باشند خدا به آنها می گفت چی کار بکنند . خود خداوند مستقیماً هدایتشان می کرد . اگر می خواهید ارتباط با وحی خدا پیدا کنید از الهامات و حواس قوی، فوق این حواس ظاهری برخوردار شوید به علوم راه پیدا کنید از طریق اهل بیت است . باید گدای خانه ی اهل بیت شویم، نوکر اهل بیت شویم. غیر اهل بیت دست هیچکس چیزی نیست. وقتی می گوییم ما صندوق وحی خداییم . یعنی صندوق این شرکت دست ما است. صندوق دار وحی خدا و همه الهامات و همه ی علوم و همه ی دانش ها در دست ماست جای دیگر خبری نیست. برای همین است که امام زمان یک اشاره به قلب کربلایی کاظم می کند و یک دفعه حافظ قرآن می شود و به آن درجات عالی می رسد. همه ی علم دست آن هاست . این جوری نیست که بگم حالا بروم ، بنشینیم ، درس بخوانم، باید باشد سر جای خودش ولی علم دهنده حقیقی کیست؟ آن ها هستند. فرق هست بن دانشجویی که می خواهد در کنکور شرکت کند. می نشیند صبح تا شب درس می خواند، خیلی از کارهایش را هم کنار می گذارد، با دانشجویی که تا اذان میگن همه جزوه ها را می گذارد کنار . چون خداوند صدایش کرده و جوانی که خدا صدایش کرده می رود و می گوید الله اکبر. الله اکبر یعنی خدا از همه چیز بزرگ تر است، کنکور چیست؟ وقتی می گویی بزرگ تر یعنی همه کارهایت را بزار کنار و همه چیز را بگذار کنار بعد با خدا حرف بزن . بعد هم در قنوت میگوید: «رب زدنی علماً، خدایا علم مرا زیاد کن». خزانه علم دست توست. پابوس حضرت عبدالعظیم می رود و می گوید: یا سید الکریم ما را در این کنکور موفق کن، کمکمان کن. درس اش هم خوب می خواند. این خیلی موفق تر است تا کسی که فکر می کند من باید تعداد کلاس های کنکور ام انقدر باشد، فلان آموزشگاه بروم، بعد فراموش کند که علم از کجاست. جوانی که دعای مطالعه را می خواند و اذکار که قبل گفتم قبل از مطالعه بگویید، ۶۷ مرتبه یا سلطان. خوب وقتی شروع می کند مگر چه مدت طول می کشد یک دقیقه الی دو دقیقه یا سلطان .یعنی ای سلطانِ همه چیز سلطنت به من بده نسبت به این درس. از سلطنت خود من را بی نصیب نکن . خداوند او را روی درس مسلط می کند. 67 مرتبه کسی با حضور قلب به خدا بگوید یا سلطان، درس برایش مانند موم می شود. راحت درس را متوجه می شود. بعد هم ۱۸ مرتبه وقتی که می خواهی امتحان بدهی یاحی ، ای زنده ، این را در ذهن من زنده کن، یادم نرود. مطلب خیلی خوب زنده می شود. کسی که به معدن وصل است و درس اش را هم می خواند می تواند قوی تر عمل کند یا کسی که فقط در اسباب و علل مادی می خواند و فکر می کند که فقط همین است؟ نه این جوری نیست عزیز من. تاریخ هیچ وقت انسان هایی به نبوغ علمای مؤمنین بیرون نداده است. نابغه ترینِ افراد که بی نظیر بودند و تاریخ مانند آن ها را ندیده است، همه گدای درِ خانه اهل بیت بوده اند. خواجه نصیر را نگاه کنید! یک فیلسوف، یک ریاضی دان که کتاب های او هنوز هم وجود دارد. خواجه خیلی جلوتر از رئونالدو داوینچی پرواز کرد. زمانی که محاصره بود بال درست می کند و فرار می کند و می رود. رصدخانه درست می کند، کتابخانه ای با صدها هزار جلد کتاب درست می کند. یک کسی است که انقدر نابغه است که خان مغول را در دست خود می گیرد و او را به سمت اهداف شیعه هدایت می کند. فقیه، فیلسوف، ریاضی دان، منجّم، هیچی کم ندارد. مرحوم مقدس اردبیلی با یکی از هم مباحثه های قوی خود درس می خواند، او خودش را می کشت تا وقتی که صبح برای مباحثه می آید بتواند قشنگ تر از مقدس اردبیلی درس بدهد. می بیند که مقدس اردبیلی خیلی قشنگ و قوی اشکالات را می گوید. او روز بعد بیشتر می خواند بلکه از مقدس اردبیلی بهتر شود. به مقدس اردبیلی می گوید تو چه کار می کنی؟ می گوید من یک مقداری از شب را به عبادت می پردازم و یک مقداری هم درس می خوانم، نه اینکه همش درس بخوانی، نه. برو پیش منبع، با منبع درارتباط باشف ببین قوی می شوی یا نمی شوی؟
علم، در کنارش تزکیه، در کنارش اتصال. مگر مثل بوعلی سینا در تاریخ آمده است؟ بوعلی سینا اگر همین الآن بیاید نابغه است. با این همه پیشرفت علم، اگر الآن باشد باز هم صدر است.
اگر من هروقت که گرفتار می شوم در مسئله ای از مسائل علمی، بروم مسجد جامع دو رکعت نماز بخوانم و توسل به خدا کنم تا مشکل علمی من را حل کند.
این که می گوید ما معدن وحی خدا هستیم، یعنی هر چی می خواهی باید بیایی اینجا. هر کسی به هر جا که می خواهد برسد،دنیا می خواهید، اهل بیت، آخرت هم می خواهید، اهل بیت. هرکسی به هر جا می خواهد برسد فقط از طریق این خاندان می رسد چون این ها معدن هستند؛ خداوند عزیزتر از این ها هم خلق نکرده است.
یک روایت دیگر بخوانم. امام باقر –علیهالسلام- فرمودند: «به خدا که ما خزانه دار خداییم در آسمان و زمین». بعد می فرمایند: «نه آن که خزانه دار طلا یا نقره باشیم بلکه خزانه دار علم اش هستیم».
نمی شود بگوییم ما می خواهیم بدون اهل بیت به خدا متّصل شویم، امکان ندارد. خداوند به کسی که بخواهد بدون اهل بین به آن جا برود توجهی نمی کند. راه گذاشته، از راه باید برویم. اینها باب الله هستند.
وقتی می خواهیم برویم زیارت بدانیم کجا می رویم. وقتی می رویم زیارت حضرت عبدالعظیم حواس مان باشد کجا می رویم. وقتی می رویم زیارت حضرت معصومه –سلاماللهعلیها- بدانیم پیش چه کسی می رویم. کورکورانه به حرم نرویم.
پروردگارا به حق محمد و آل محمد همه ما را عارف به مقام اهل بیت –علیهمالسلام- بفرما
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل الطاهرین