جلسه 018 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
10
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - شرح زیارت عاشورا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

ولعنةالله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین اضلو به کثیرا و یهدی به کثیرا وما یضل به الا الفاسقین

الدین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه ویقطعون ما امر الله به ان یو صل و یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون

جلسه گذشته بحثمان به این جا رسید که طبیعی ترین حالت انسان ارتباط با حق تعالی است و داشتن عشق ومحبت خداوند در وجود و وقتی این حالت در انسان وجود ندارد یعنی معشوق نهایی انسان و معشوق حقیقی انسان خدا نیست.

انسان از صراط مستقیم انسانیت و حیات انسانی محروم و منحرف هست این انحراف را گفتیم که لفظ عربی آن فسق است فسق یعنی خروج از حد طبیعی شیء،شیءوقتی که از حد طبیعی خودش خارج می شود می گویند فاسق شده است این را که قبلًا توضیح دادیم .

فاسقین را علائمی هست در قرآن کریم که یکی از آنها این بود که الذین ینقضون عهدالله عهدی را که با خداوند تبارک وتعالی دارند را نقض می کنند .

گفتیم منظور از این عهد، پیمان درونی هست که بین انسان و خداوند تبارک وتعالی به طور فطری قرار داده شده است .

ویقطعون ما امر الله و به ان یوصل و قطع می کند آنچه را که خداوند تبارک وتعالی امر به پیوند با او کرده است. آن چیزی که امر به پیوند با او شده در درجه اول ارتباط با خودِ حق تعالی است که در موردش چند جلسه صحبت کردیم. دومین چیزی که رسیدیم به دومین چیز الان دومین چیزی که امر شده به آن پیوند داشته باشیم رهبران الهی و حبت های خداوند تبارک وتعالی روی زمین است .

و معصومین (ع). معصوم کیست؟ این را باید در نظر بگیریم که چرا ؟ما چرا باید با او در ارتباط باشیم ؟و چون بحثمان در مورد زیارت هست این را باید خدمتتان عرض کنم که ما باید بفهمیم که چرا به ما دستور دادند که با اهل بیت (ع)زیارت بکنیم .

به زیارت آن ها برویم وارتباط با آنها داشته باشیم؟ این سئوال های اساسی است. قبلاًدر این باره بحث همان شرح زیارت عاشورا توضیح دادیم در شرح حدیث هم مطالبی خدمتتان عرض کردیم در بحث ولایت هم که مفصل توضیح داده شده است در این باره. اما در همین حدی که به اندازه مطالب شرح زیارت عاشورا را که چیزی خدمتتان عرض کرده باشیم .

مطالبی را هم خدمتتان می گویم البته سعی می کنیم که مطالب جدیدی باشند وقتی که واجب شد برانسان از ان جهت که انسان هست یا حق تعالی در ارتباط و پیوند باشد این پیوند تجلی آن چگونه صورت می گیرد؟ یک ارتباط ،ارتباطی است که بین ما و خداوند تبارک وتعالی در روی زمین است از طریق نماز ،دعا ،مناجات ما ارتباط با حق تعالی داریم .

اما این کافی نیست یعنی این نمی تواند تضمین بکند حرکت انسان را به سمت ابدیت (انسان مسافر آسمان هست یعنی مسافرابدیت هست ودر کلام معصوم به ما گفتند کسی می تواند شما را راهنمایی بکند که حتماًآگاه به طرق سماءباشد .

آسمان را بشناسد و بتواند شما را آسمانی کند بتواند شما را در این مسیر ببرد اگر خاطر شریفتان باشد نمودارش هم که رسم کردیم روی تخته دو قوس کشیدیم قوس نزول و قوس صعود را. گفتیم خداوند تبارک وتعالی از روح خودش در انسان دمیدف آن نفخه الهی و انسان حامل آن نفخه الهی است.

عالم جبروت و ملکوت که برزخ هست را طی کرد وبه ناسوت که طبیعت هست آمدحالا از این جا به بعد ،برگشت ما حرکت ما به عنوان نفس ناطقه به عنوان یک انسان که در این جا بوجود آمده ولی دارای یک حقیقت از قبل آمدن به اینجا هست .

به نام الروح شروع می شود از این جا که می خواهیم برگردیم به بینهایت همان مسیری را که آمدیم باید برگردیم قرآن می فرماید :

ما همانطوری که شما را آوردیم برمی گردانیم. و در روایات زیادی است که شما همانطور که خلق شدید برمی گردید. پس این مسیر تا بی نهایت مسیر انسان هست از طبیعت تا بی نهایت. گفتیم که احتیاج به چندتا اطلاعات تخصصی هست برای حرکت به سمت بی نهایت؟

هفت اطلاعات تخصصی. یک اطلاعات شناختن انسان قبل از آمدن به طبیعت یک اطلاعات تخصصی مربوط به انسان هست بعد از این که از این جا می خواهد برود کجا می خواهد برود؟ و یک اطلاعات هم هست مربوط به این که انسان فعلاًدر کجا هست ؟

پس انسان از کجا آمده ،در کجا هست و به کجا می رود ؟از کجا امده است یک اطلاعات است به کجا می رود یک اطلاعات هست ،در کجا هست که در طبیعت هست. پنج اطلاعات تخصصی در مورد انسان لازم هست 1-جسم 2-روح 3-رابطه جسم و روح 4-طبیعت 5-رابطه جسم و روح با طبیعت این شد پنج تا به اضافه ان دو تا شد چند تا ؟ هفت تا. هفت اطلاعات تخصصی در مورد انسان باید وجود داشته باشد تا یک نفر بتواند انسان را راهنمایی بکند انسان بدون این که مطمئن باشد کسی این هفت اطلاع را دارد نباید خودش را به او بسپارد .

فقط کسی می تواند ما را حقیقتاًراهنمایی بکند که این هفت اطلاعات تخصصی را کامل داشته باشد. در میان انسانها در طول تاریخ از روز اول خلقت انسان تا الان هیچ کس نیامده به غیر از رهبران الهی که خود خداوند مستقیماًتأیید شان کرده که این اطلاعات را داشته باشند .

بنابراین فقط و فقط رهبری می تواند هدایت ما را به عهده بگیرد که اولاًاز طرف خود خدا وند تبارک وتعالی باشد و ثانیاً این اطلاعات را داشته باشد. کسی دیگری نه می تواند ادعا بکند نه توانش را دارد که بتواند مار را هدایت بکند. بنابراین ما به کمتر از معصوم نمی توانیم خودمان را بسپاریم معصوم یعنی چه کسی ؟معصوم یعنی همان خداوند تبارک وتعالی که ما امر به پیوند با او شدیم .

اصل وحقیقت ما است به صورت مجسم در روی زمین. همان تجلی خداوند تبارک وتعالی در روی زمین به طوری که پیوند با او عین پیوند با حق تعالی باشد. اطاعت از دستورات او عین اطاعت از دستورات حق تعالی باشد دوستی او مساوی با دوست داری حق تعالی باشد .

لقاءاو عین لقاءحق تعالی باشد رضای او عین رضای حق تعالی باشد غضب او عین غضب حق تعالی باشد چرا ؟

چون مادر روی زمین به الگوی عینی احتیاج داریم . بشر از نظر ساختار روحی و روانی طوری خلق شده که این الگوی ظاهری و عینی را احتیاج دارد که با آن در ارتباط باشد و بتواند از طریق این ارتباط رشد کند. ثانیاً در مورد هدف خلقت انسان هست که، هدف خلقت انسان تشبه به حق تعالی است؛ یعنی انسان خلق شده که مثل خداوند تبارک وتعالی باشد. اگر قرار است مثل خداوند تبارک وتعالی بشود احتیاج به الگو دارد یعنی خدایا آنکه مثل تو است کیست تا من خودم را شبیه او بکنم و در اثر شباهت به او در واقع شبیه به تو شده باشم؟ ما به هر حال می خواهیم، یک انسانی را روی زمین لازم داریم که بگوییم این همانی است که قرار است شما شبیه او بشوید . چون ما ادراک مستقیم از خدا به این معنا که خدا چه هست نداریم که بگوییم ما چه کار کنیم شبیه خدا شویم؟

این خدایی که می گویید من شما را آفریدم که مثل من بشوید نه این که از حقیقت انسانی خارج شوید یعنی در حالی که انسان هستید شبیه من باشید. پس ما باید یک انسانی که خدا گونه است را داشته باشیم در خارج که تجلی کامل خداوند تبارک وتعالی باشد و متصف به همه اسماءو صفات حق تعالی باشند تا بتوانیم بگوییم که آقا این جلو چشم ما هست دستوراتش به ما رسیده ،دستور العملهایش به ما رسیده ما می خواهیم خودمان را شبیه به این بکنیم وقتی به این شبیه شدیم و نزدیک شدیم در واقع به خداوند تبارک وتعالی نزدیک شدیم. احتیاج به چنین کسی داریم و زیارت هم برای همین مهم است ما به زیارت وقتی میرویم می گویم می خواهیم زیارت برویم و زیارت بکنیم یازیارت عاشورا بخوانیم کلاً زیارت به معنای ملاقات است .

بحث مبسوطی داریم یک چند جلسه ای در مورد زیارت و آثارش ان شاء الله عرض خواهم کرد به زودی خدمتتان. به زیارت که می خواهیم برویم یعنی می خواهیم زیارت اصل خودمان برویم زیارت حقیقت خودمان برویم

به زیارت کسی برویم که او همان کسی است که قرار است ما چه شویم ؟شبیه او شویم اصل وریشه ما است در واقع به زیارت کسی می رویم که امر به پیوند با او شدیم به زیارت تجلی حقیقت خودمان یعنی خداوند تبارک وتعالی می رویم به زیارت تجلی وطن خودمان که خداست می رویم .

به زیارت تجلی ریشه خودمان می رویم تا بتوانیم خودمان را گم نکنیم خودمان را پیدا کنیم خودمان را تقویت کنیم و خودمان را رشد بدهیم .

این زیارت است که حالا راجع به خواص و فوایدش و اینها مفصل بحث می کنیم ان شاء الله خدمتتان. یک چند جلسه ای هست که عرض کنم خدمتتان که ان شاء الله زیاد هم طول نمی کشد می خواهیم در این رابطه از کلام خود معصومین در مورد ضرورت وجود یک چنین الگویی در خارج بحث بکنیم .

از زبان آنها برای شما چند تا مطلبی را خدمتتان عرض کنم این بحث کلامی است بحث اعتقادی هست ولی در این به اصطلاح جا افتادن مفاهیم عالی زیارت عاشورا اگر این مقدار بحث هم بکنیم خارج از فایده نیست .

خیلی از عزیزان هستند در این جلسه که بحثهای کلامی این مسئله را بحث های عقیدتی این مسئله را گذرانده اند و بلد هستند اما تیمنّاً و تبرکاً بد نیست از کلام خود معصوم هم این نکات را یک مرتبه دیگر باهم مرور کنیم که چرا اساساً ما به تجلی خدا در روی زمین احتیاج داریم .

و چرا احتیاج پیوند با او داریم؟ این حل بشود بعد ان شاء الله دیگر بحث زیارت عاشورایمان کاملاً روی غلتک است ان شاء الله راحت تر ما متوجه می شویم که اصلاً چرا ما باید زیارت نامه بخونیم چرا باید به زیارت برویم و زیارت می خواهد با ما چه کار کند .

ما از یک زیارت چه چیزی را می طلبیم این خیلی مهم است یعنی اگر این مقدمات گفته نشود ما ممکن است یک عمر به زیارت هم برویم اما هیچ وقت هم نفهمیم که ما از این زیارت چه می خواهیم پا شویم هزینه بکنیم وقت بگذاریم برویم تا کربلابرویم تا بقیع برویم تا مشهد برویم ولی هیچ وقت تا آخر عمر یک بار هم به آن قصدی که باید زیارت می رفتیم نرفته باشیم وآن برداشتی را که باید از زیارت می کردیم نکرده باشیم .

این دیگر خیلی بد است که ما هدفی که از دستور... چون انها هیچ احتیاجی به زیارت نداشتند نه خدا احتیاج دارد نه آنها .

آنها مثل خود خدا درصمدیت هستند بی نیاز ،اتصال به صمد دارند و خودشان هم صمد هستند هیچ نیازی به زیارت ما ندارند هیچ کدام از آنها. و زیارت ما چیزی هم به آنها نمی رساند اما این که این همه سفارش به این زیارت شده یعنی تمام ائمه (ع)سفارش به زیارت کردند برای هیچ عملی از عبادات بعد از واجبات به اندازه این نفس زیارت ما ثوابی نداریم .

عملی مهمتر نداریم بعد از واجبات و ترک محرمات مهمترین وسیله ما همین ارتباط زیارت است این همه سفارش شده بدانیم که بالاخره وقتی می خواهیم این زیارت را بکنیم ما باید از این زیارت چه برداشتی بکنیم؟ این چه چیزی باید از آن حاصل شود تاهدف خلقت در مورد خود ما لااقل به ثمر رسیده باشد و ما به هدف خلقت خودمان رسیده باشیم وحکمت زیارت در ماتحقق پیدا کرده باشد.

من چند روایت برایتان انتخاب کردم از اهل بیت (ع) و یک خطبه از امیر المومنین (ع)خطبه بسیار مهمی است در مورد شخصیت خودش حضرت فرمایشاتی کردند و خودش را معرفی می کند

این مهم است که وقتی من می خواهم بروم به زیارت امیرالمومنین (ع)، حضرت رضا –علیه السلام- بدانم این شخصیت که بوده است. چون فرمودند هر کس یک بار بیاید به زیارت و بداند کجا آمده است بهشت برایش واجب میشود. یک بار بیاید به زیارت و بداند به کجا آمده است؟

حَقَّ مَعرَفَتِهِ گفتند اگر کسی به زیارت بیاید با حق معرفت امام را آنطور که باید بشناسد و بداند کجا دارد می آید این وَجَبَ لَهُ الجَنَة بهشت برایش واجب می شود. ما می خواهیم الان در مورد حق معرفت در این جلسه صحبت کنیم که ما می خواهیم برویم چه کسی را زیارت کنیم؟

این کسی را که داریم زیارتش می کنیم و امر به زیارت شده در ما نسبت به ایشان این کیست ؟می خواهیم برویم زیارتش ببینیم چه کسی است ؟لااقل مقداری از شخصیت اینها را هم بشناسیم به ما خیلی کمک می کند .

به این که یک زیارت لااقل در طول عمرمان ،یک بار، یک زیارت حقیقی بکنیم زیارتی که آن اثری که باید داشته باشد بگذارد روی ما ،زیارتی که حق زیارت باشد زیارتی که خودشان می خواهند ما این گونه زیارت بکنیم آنها را. این خیلی اهمیت دارد .

پس ان شاء الله از این به بعد این جلسه می خواهیم راجع به این بحث صحبت کنیم که آن کسی که می خواهیم زیارتش کنیم کسیت ؟ حالا چرا من از کلام خودشان استفاده می کنم؟ چرا از کلام دیگران استفاده نمی کنم؟ برای اینکه من وقتی می خواهم بگویم کسی که داریم به زیارتش می رویم کیست، یک کسی باید او را برای من تعریف کند که به شخصیت او چه داشته باشد ؟ احاطه داشته باشد. او را بشناسد شخصیت معصوم را غیر معصوم به آن احاطه ندارد ونمی تواند به من معرفی کند لذا معصوم خودش باید از خودش خبر دهد یا خداوند باید ازاو خبر دهد خداوندی که احاطه به شخصیت معصوم دارد در مورد معصوم باید به من گزارش بکند یا خود معصوم باید از خودش گزارش بدهد چون پایین تر ا ز معصوم نمی توانددر مورد معصوم تعریفی بکند .

امثال ما و بزرگان و اساتید ما ،و هزار درجه هم بالاتر از ما هیچ وقت نمی توانند آنچه که هست را در مورد معصوم گزارش بکنند. یک مقدار فهم خودشان را گزارش می کنند اما فقط معصوم است که حق دارد کامل و می تواند خودش را به مردم معرفی کند

لذا وقتی که ائمه علیهم السلام از خودشان تعریف می کنند نباید یک کسی فکر کند که آن ها چرا اینقدر از خودشان تعریف کردند برای اینکه غیر از خودشان هیچ کسی نیست که تعریف بکند از آن ها. نمی تواند شخصیت آنها را آن طور که باید به ما معرفی کند. لذا ما محتاجیم در شناخت یک حقیت یک موجود بگوییم که یا آن موجود از خودش خبر دهد یا کسی که به آن موجود چه دارد؟ احاطه وجودی و علم دارد و از او به ما گزارش بدهد. خوب پس ما برای شناختن معصوم محتاج به خود معصوم و بالاتر از او خداوند تبارک وتعالی هستیم

حالا از کلام خود معصومین –علیهم السلام- کمک میگیریم بعد هم ان شاء الله یک خطبه خیلی مهمی دارد امیر المومنین در مورد شخصیت خودش یک قسمتی را انتخاب کردم. غیر از این اگر کسی بخواهد بهترین منبع برای ما جامعه کبیره است. یعنی اگر جلسه حوصله اش را داشت یعنی این حوصله و ظرفیت وجود داشت ما اگر یک دوره جامعه کبیره را این جا می گفتیم تا این که مشخص شود پیش که می خواهیم برویم ارزش داشت،ارزش دارد لذا حتماًباز توصیه می کنم به عزیزان من هم فقراتی از جامعه کبیره را این جا برایتا ن شرح خواهم داد

به اندازه هدف جلسه، با هدف جلسه جور در بیاید خواهم گفت. الآن عزیزان حتما به این زیارت مهم وبلکه مهمترین زیارت که از آن مهمتر ما نداریم حتما توجه داشته باشند .

هم خوب بخوانند ان شاء الله هم تسلط پیدا کنند هم که با شرحش کار بکنند ببینند که به هر حال این محتوای عالی که از معصومین (ع)در معرفی خودشان به ما رسیده یک دوره کامل امام شناسی و حجت شناسی است چه می خواهد بگوید

خوب حشام ابن حکم گوید امام صادق (ع)این مطالبی که دارم برایتان می خوانم از معتبرترین کتاب شیعه هست بعد از قرآن کریم کتاب کافی، اصول کافی کتابی است که الان من از روی ترجمه اش برایتان می خوانم.

هم عربی دارد هم ترجمه عرض کنم خدمتتان که دوره های چهار جلدی هست جلد اول صفحه دویست وسی وشش اولین حدیث کتاب الحجة. یک بحث مفصلی دارد کتاب الحجه. مردم چه نیازی به حجت دارند؟ کتاب مفصلی هم هست چون جلد یک را می گیرد مقداری از جلد اول حدوداً تقریباً بیش ازصد صفحه در جلد اول هست .

تمام جلد دوم را هم کتاب الحجه می گیرد یعنی مهمترین ،یکی از مهمترین بخشهای کافی همین کتاب الحجه است. این نشان دهنده این است که این مطلب ضروری ترین مطالب است بعد از توحید مهمترین مطلبی هست که یک نفر باید بداند.

اولین روایت می فرماید که حشام بن حکم گوید امام جعفر صادق علیه السلام یک زندیق یک کافر آمد از حضرت سئوال کرد از حضرت این طوری سئوال کرد فرمود که پیامبران و رسولان را از چه راه ثابت می کنی به حضرت گفت چطوری ثابت می کنی

که اصلاًپیامبری داشتیم ،داریم ،ولازم داریم ما اصلاًپیامبر؟ فرمود چون ثابت کردیم که ما (امام صادق (ع)این گونه می گوید از نقطه ای شروع می کند که ما همه در آن هم عقیده هستیم چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوقات برتر و با حکت و رفعت است حالا شما شاید سئوال کنید چرا از زندیق یا کافر از این جا شروع کرده است این ادامه فرمایش حضرت است .

یعنی این زندیق عرایضی خدمت حضرت گفته، گفته از خود خدا شروع کرده سئوال در مورد خود خدا ،انواع سئوالات حضرت گفته گفته گفته ،آمده و رسیده به این جا اگر بخواهید متن کامل این را ببینید که فارسی باشد، کتاب بسیار ارزنده ای حضرت آقای ری شهری حجت الاسلام و المسلمین ری شهری حفظ الله تعالی نوشته اند کتاب بسیار ارزشمندی هست.

توصیه می کنم مطالعه بفرمایید به نام «گفتگوی تمدن ها در قرآن و حدیث» در این کتاب مبسوط این روایت آمده است .

شما حالا من برایتان از اصل کتاب ،از اصل منبع برایتان دارم نقل می کنم قسمتی که در خود این کتاب آمده برایتان می گویم ولی این بحث یک پیشینه ای هم دارد که می توانید شما به آنجا مراجعه کنید گفتگوهای خیلی خوبی آنجا از اهل بیت –علیهم السلام- با فرقه های مختلف ذکر شده است .

وقتی می گوییم چون ثابت کردیم یعنی ما الان برای این کافر مسئله را ثابت کردیم یعنی مسئله خدا را گفتیم و ثابت کردیم و ایشان هم پذیرفته است چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است .

یعنی هم برتر از همه موجودات است آفریننده همه موجودات است برتر از همه موجودات است با حکمت است کار عبث نمی کند و روا نباشد که خلقش او را ببینند. یعنی خداوند یک طوری هست از نظر وجودش که بندگانش نمی توانند او را ببینند یک موجود مجرد ،غیر جسمانی بی نهایت ولمس کنند و بی واسطه با یکدیگر برخورد و مباحثه کنند ما نمی توانیم خدا را ببینیم نمی توانیم لمس بکنیم نمی توانیم ما و خدا بنشینیم بی پرده با هم حرف بزنیم .

ثابت شد که برای او سفیرانی ،خوب وقتی ما دسترسی به خدا نداریم هیچ کدام هم با جبرئیل ارتباط نداریم به تک تک ما وحی نمی رسد هیچ ارتباطی نیست .

پس باید خداوند چه کار کند؟ ما را که نمی تواند معطل بگذارد. برای هدفی خلق کرده است خداوند تبارک وتعالی ما را برای هدف بزرگی خلق کرده است .

خوب انتظار هم از ما دارد بیهوده هم ما را خلق نکرده است در قرآنش به ما گزارش می دهد اَفَحَسِبتُم أنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً و أَنَّکُم إِلَینا لا تُرجَعون گمان کردید که شما را ما بیهوده خلق کردیم و شما به سوی ما باز نمی گردید؟

بیهوده که خلق نشدیم ،حکیم است عبث خلق نکرده وقتی عبث خلق نکرده یعنی چه ؟یعنی ما باید بگوییم خدایا ما را برای چه خلق کردی ؟ما باید چه کار بکنیم ؟

روی کره زمین چه وظیفه ای داریم ؟خوب به خودش که دسترسی اینگونه به صورت مستقیم نداریم ثابت شد که برای او سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست اورا برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به مصالحشان و منافعشان و موجبات و تباه و فنایشان رهبری فرمایند.

ببینید امام صادق (ع)چقدر دقیق استدلال می کنند. پس وجود امر ونهی کنندگان وتقریر نمایندگان از طرف خدای حکیمِ دانا در میان خلقش ثابت گشت وایشان همان پیامبران و برگزیده های خلق او باشند حکیمانی هستند که به حکمت تربیت شده و به حکمت مبعوث گشته اند که با آنکه در خلقت و اندام با مردم شریک هستند، یعنی از نظر ظاهر با مردم شریک هستند. در احوال و اخلاق شریک ایشان نباشند از جانب خدای حکیم دانا به حکمت مؤید باشند. یعنی رهبری که می خواهد بیاید، نمی تواند به خداوند بگوید کسی را برای من بفرست که من از او سئوال کنم بگوید نمی دانم، او باید همه چیز را بلد باشد و حداقل اطلاعاتی که باید داشته باشد در این هفت تخصص باید چه باشد؟ در این هفت تخصص باید وارد باشد حداقل اطلاعاتش هفت تخصص است یعنی کمتر از این باشد من از خدا راضی نیستم و خدا برای من زیر سئوال می رود من طلبکار می شوم از خدا ،خود خدا هم در قرآن فرموده من به هیچ کس بدهکار نمی شوم می فرماید من کاری نمی کنم که کسی بتواند من را زیر سئوال ببرد من کاری نمی کنم که کسی بتواند علیه من حجت اقامه کند

بگوید خدایا چرا این کار را نکردی؟ من به عنوان یک انسان حقم است که از خداوند بخواهم برای من کسی رابفرستد که او لااقل من را قبل از این که به دنیا بیایم حقیقت مرابشناسد آنجایی که قرار است بروم بداند و در زمین من را معطل نگذارد اطلاعاتی را که نیاز دارم به من بدهد نگوید نمی دانم. معنا ندارد که رهبر از طرف خدا بیاید، بعد من از او احتیاج به چیزی داشته باشم بعد به او بگویم که این چه می شود بگوید که من بلد نیستم نمی دانم این باحکمت خدا جور در نمی آید امکان ندارد که رهبر الهی بیاید بگوید من حالیم نمی شود این جایش رابلد نیستم .

امکان ندارد واجب است هیچ عقلی هم این را از خدا نمی پذیرد که خدا کسی رابرای ما بفرستد که در سئوالات ما بماند گیج بشود چهار نفر مثل من چهار تا بیسواد چهار تا بچه جمع شوند بتوانند او را دست بیاندازند یا یک جایی او را بن بست بیاندازند در چالش ودر گیجی بیاندازند او را که گیج شود بگوید آره این جا را من دیگر نمی دانم این جا را بلد نیستم امکان ندارد. یعنی یک کسی را باید بفرستد که عقلش از مجموعه عقول مردم باید چه باشد ؟بالاتر باشد أعقَلُ الناس عاقل ترینِ مردم. أَعلَمُ الناس عالم ترینِ مردم. باید یک کسی را این گونه بفرستد اگر کمتر ازاین بفرستد من از خدا راضی نیستم می گویم خدا کسی را برای ما فرستادی که ،یک کسی را بفرست جواب من را بدهد در این سئوال های من و امثال من نماند. این حق من است. اگر من را برای هدف والایی خلق کردی و اگر حکیم هستی و کار عبث نمی کنی و اگر از من انتظار خاصی داری باید دقیقاً کسی را بفرستی که بداند با من باید چه کار بکند و دست من را بگیرد کجا ببرد و خیال من را هم راحت کند که از طرف تو آمده است.

لذا می فرماید چه؟ می فرماید حکیمانی هستند که به حکمت تربیت شده و به حکمت مبعوث گشته اند و با آن که در خلقت و اندام با مردم شریک اند در احوال و اخلاق شریک ایشان نباشند. باید اخلاق و احوالشان شبیه که باشد؟ خداوند باشد، که وقتی من این را روی زمین می بینم بدانم که قرار است من مثل این بشوم این همان خدایی است که متجلی شده قرار است من مثل او بشوم. از جانب خدای حکیمِ دانا به حکمت مؤید باشد. یعنی خداوند به حکمت این ها را... حکمت یعنی چه ؟یعی فهم و کُنه هرچیزی را حکمت می گویند. فهم ذات و کُنه هرچیزی را به آن حکمت می گویند یعنی او باید این را بلد باشد که وقتی من از او سئوال کردم در این سئوال نماند. سپس آمدن پیامبران در هر عصر و زمانی به سبب دلایل و براهنی که آوردند ثابت شود. یعنی ثابت می شود که پیامبران و ائمه –علیهم السلام-، یعنی رهبران الهی باید در همه زمان ها باشند. گاهی وقت ها افراد سئوال می کنند که آقا مثلاً شما وقتی نگاه می کنید می بینید که موسی در مصر حیطه فرماندهی او هست بعد کشیده می شود به خاورمیانه و این ها. مسیح (ع)در بیت لحم متولد می شود در همین قدس بیت الحم نزدیک قدس متولد میشود پیامبر در کجااست؟در مکه هست این بیست وپنج پیامبری که می شناسیم از نظر جغرافیایی روی زمین می توانیم مشخص کنیم کجا هستند غالباًدر همین حول وهوش خاورمیانه و آسیا هستند. خوب آفریقائی ها آدم نبودند؟ اروپائی ها آدم نیستند که برای این ها پیامبر نفرستاده است؟ این دارد جواب ما را میدهد لذا خود قرآن می فرماید ما برای هر امتی چه فرستادیم ؟ پیامبر فرستادیم. بله در اروپا هم پیامبران بودند آن موقعی که مردمی روی زمین بودند هر جا بودند پیامبر وجود داشته است ما پیامبرانی داشتیم که متولد اروپا بودند در اروپا بزرگ شدند و آنجا هم برای اروپا تبلیغ کردند. در هر جای کره زمین که قومی وجود داشته ،تجمعی وجود داشته پیامبر خدا هم آنجا حاضر بوده است. این حکمت خدا است، نمی تواند انسانها را معطل بگذارد، به این قاعده لطف می گویند. قاعده لطف یعنی برخداوند واجب است، عهده خداست که اگر انسانی را می آفریند رهبر هم برای او خلق کند و بلکه برخداوند واجب است قبل از این که انسان ها را بیافریند رهبر را خلق کند.

لذا می فرماید رهبر در روایت داریم حجت خدا قبل از اینکه مردم روی زمینم بیایند هست با مردم هم هست تا قیامت بعد از مردم هم روی زمین است یعنی آخرین کسی که باید از اینجا برود کیست؟ حجت است. آخرین کسی که از این دنیا می رود بعد آن قیامت می خواهد بشود. چون واجب است که هیچ کس روی زمین معطل نباشد. برای همین اولین انسان را آدم خلق می کند خداوند تبارک وتعالی حضرت آدم را خلق می کند و مسلح اش می کند به عنوان حجت خودش، به عصمت ،به علم و تخصص. و عَلَّمَ آدَمَ الأَسماءَ کُلَها اورا مسلح می کند بعد انسان های دیگر خلق می شوند. این طوری نیست که انسان ها را بیافریند بعد بگوید حالا این انسان ها را باید روی زمین چه کار کنیم؟ این ها همه گیج و ویج هستند نمی دانند می خواهند چه کار بکنند یک کسی را برایشان بفرستیم. از کجا می خواهیم بفرستیم؟ نه اولین انسان باید حجت خدا باشد. انسانی است که بداند می خواهد چه کار بکند اولین کسی که پا روی کره زمین می گذارد. تا زمین خدا از حجتی که بر صدق گفتار و جواز عدالت اش نشانه ای داشته باشد. خودش باید نشانه داشته باشد، بیاید بگوید آقا من پیغمبرم. راست هم بگوید و دلیل هم بیاورد که مردم را قانع بکند. تا زمین خدا از حجتی که بر صدق گفتار و جواز عدالت اش نشانه ای داشته باشد خالی نماند. پس خلقت بدون حجت معنا دار نیست. خدا بیاید کره زمین را، جهان را، کهکشان ها و کیهان ها را همه را خلق کند یک دنیایی را بیافریند که از نظر ابعاد هم نا متناهی هست بعد انسانهایی را بیافریند؛ همه اینها تا وقتی معصوم نباشد عبث است. لذا چه موقعی آفرینش معنا دار است؟ خداوند وقتی می خواهد از خودش خلق بکند چیزی غیر از خودش را بیافریند چه موقع این هدف و این خلقت معنا دارد؟ زمانی که آن موجودی که دارد خلق می کند چه داشته باشد؟ رهبر داشته باشد. اگر قرار است مختار باشد وخودش تصمیم گیری بکند باید رهبرداشته باشد. بله خداوند قبل از انسان ها حیوانات را هم خلق کرد ولی حیوانات به طور غریزی به سمت هدفشان راهنمایی می شوند اما موجودات مختار ،جن ،انسان این ها را که خلق می کند باید رهبر داشته باشند. لذا خلقت بدون رهبر عبث است. امام است که خلقت خدا را معنا دار می کند حجت خدا است که خلقت را معنا دار می کند. برای همین هم در روایت داریم که اگر حجت خدا نباشد زمین وَساقَطِ الأَرض عَلی أَهلِها زمین همه اهل خودش را فرومی برد چون زمین دیگر فایده ای ندارد باشد کره زمین چه فایده ای دارد وقتی روی آن امام معصوم نباشد که انسانها را راهنمایی کند؟ بودن انسانها چه فایده ای دارد بدون امام؟ فایده ای دارد؟ بدون امام و بدون راهنما هیچ فایده ای ندارد. مثل این که یک جنین در رحم مادر دستگاه تنفس –هوایی بسازد بعد وقتی بخواهد متولد شود در آب متولد بشود خوب جا در جا خفه می شود. هوا باید بیرون باشد که این دستگاه تنفس که ساخته شده برای او عبث نباشد . لذا امام است که به خلقت هدف می دهد . امام است که رکن نظام خلقت است قطب همه عالم امکان است همه عالمِ امکان حول محور امام می گردد، حجت خدا، و او هست که به همه چیز معنا می دهد و همه چیز قائم به او است همه چیز وابسته به اوست همه چیز وابسته به امام است.

ما به زیارت یک چنین کسی می رویم کسی که بدون او همه چیز پوچ و عبث است خود ما هم عبث هستیم. ما در ارتباط با او معنا دار می شویم همه صفر هستند و امام عددی است که به صفرها ارزش می بخشد.

روایت بعدی، منصور ابن حازم گوید: ایشان خدمت امام صادق (ع)می آید عرض می کند خدمت امام صادق (ع)می گوید آقا من بحثم گرفته با چند نفر این گونه برایشان حرف زدم چه می گویید شما خوب حرف زده ام یا نه ؟راضی هستید یا راضی نیستید؟ می گوید عرض کردم خدمت حضرت که کسی که بداند برای او پروردگاری است که سزاوار است که بداند برای آن پرود گار خرسندی و خشم است. اگر تو خدا داری باید بدانی که خدای تو یک موقع از تو راضی است یک موقع از تو راضی نیست تو همه حال از تو راضی نیست .

در حالتهای به خصوص است که تو می توانی به او نزدیک شوی و خشنودی او را جلب کنی بعضی از کارها را دوست دارد، بعضی از کارها را دوست ندارد. کماینکه در قرآن کریم هم هست «ان الله لا یحب ان الله لا یحب اینها را دوست دارد اینها را دوست ندارد».

باید بداند که بالاخره خدا وقتی تو را آفریده از تو یک انتظاری هم دارد، این را عقل هم تأیید می کند. در یک شرایطی من را دوست دارد یک شرایطی من را دوست ندارد. و خرسندی وخشم او جز به وسیله وحی یا فرستاده او معلوم نشود.

خوب حالا از کجا می خواهی بفهمی خداوند از تو راضی است کجا از تو راضی نیست از کجا می خواهی بفهمی که این خدا از تو چه میخواهد؟ بالاخره باید او با تو ارتباط برقرار کند چگونه؟ یا وحی یا ارتباط با فرستاده او. یا به خودت وحی می شود که به ما وحی نمی شود یا این که یک کسی را باید برای ما بفرستد که بگوید آقا من از طرف خدا آمده ام به این دلیل ما هم به او اعتماد کنیم بعد حرف خدا را بشنویم.

و کسی که بر او وحی نازل نشود باید که در جست وجوی پیامبران باشد .

روز قیامت خداوندبه همه انسانها می گوید برای شما پیغام فرستادم؟ نه. جبرئیل در خانه اتان آمد؟ نه. با خودتان مستقیماً صحبت کردم؟ نه. چرا دنبال من نگشتید؟ آقا از کجا دنبال شما بگردیم؟ نمی دانستیم. خداوند تبارک وتعالی نمی پذیرد از هیچ کس نمی پذیرد چرا نمی دانستید باید می گشتید پیدا می کردید این ولله الحجة البالغه این ها یعنی هر انسان موظف است بگردد و راهش را پیدا کند. خیلی از این خارجی ها که شما میبینید فیلم هایش را ما داریم یک مقدار را هم ما داریم یک مقداریش را یک مقدار زیادی از آن از تلویزیون هم پخش شده می گویند برای ما سئوال پیش آمد و دنبال این سئوال را گرفتیم تا رسیدیم به این جا. آخه آن وقت می شود

خداوند نظام را بیافریند یک فیزیکدان چه فکر می کند ؟گیج زندگی می کند یک شیمی دان چه فکر می کند وقتی داری فیزیک را می خوانی این همه قواعد و قوانین در نظام طبیعت داری خلق می کنی با یک مولکول داری سال های سال می فهمی این مولکول ،خدا یعنی کسی که اتم به اتم ،الکترون به الکترون پروتون به پروتون این نظام را چیده است تا این شده است همه را خداوند خودش چیده است. چینش تمام این الکترونها و پروتونها واتمها را خدا کرده است بعد نمی شود او را پیدا کرد؟ یعنی با ما هیچ ارتباطی برقرار نکرده است؟ می شود؟ عقل خود ما جواب می دهد که این خدا بیاید این جهان رابا این عظمت بیافریند و کاری هم به ما نداشته باشد. خداوند میگوید شما چگونه استدلال کردید؟ شما موقعی که این ماده را اتم را می خواندید شیمی می خواندید زیست شناسی می خواندید فیزیک می خواندید نجوم نگفتید این ،کسی که آفریده برای عبث اینها را نمی آفریند کار داشته برای ما، ازمن چه می خواهد؟ می فرماید: کسی که بر او وحی نازل نشود باید که درجست و جوی پیامبران باشد. این طوری نیست که بیایی در این مملکت زندگی کنی هزار تا شهید، بیایند شهید بدهند بگوییم شهید که بود اصلاً؟ یا کجا رفت ؟چرا به این شهید می گویند؟ اسم کوچه هایمان اسامی شهدا خورده است بعد برویم ول ول بگردیم تو این خیابان ،خیابانها را متر کنیم برای خودمان این گونه نیست که ما جاهلی باشیم که نمی دانیم یک دانه ما جاهل این گونه در مملکت نداریم. خداوند می گوید این ها را نمی شنیدی؟ فکر نکردی اینها برای تو پیام دارد؟ نمی توانیم بگوییم خدایا ما نمی دانستیم ما حالیمان نبود ما نمی دانم مشغول کارهای دیگر بودیم ما اطلاعات بهمان نرسیده است. که می تواند در این مملکت بگوید من اطلاعات بهم نرسیده است؟ مملکتی که اسم خدا از در و دیوارش دارد به گوش می رسد . اسم پیامبر اسم اهل بیت (ع)، مملکتی که تعطیلی رسمی آن به اسم اهل بیت –علیهم السلام- است. یک کسی میگفت من نمی دانستم من حالیم نبود این اصلاً عذر نیست. و چون ایشان را بیابد باید بداند که ایشان حجت خدا هستند حجت خدا یعنی چه؟ حجت یعنی دلیل یعنی راهنمایی که از طرف خدا آمده و دلیل برای ما هست راهنما است برای ما. و اطاعتشان لازم است. چون برای ما اطاعت خدا لازم است می خواهیم هم به آنجا برسیم یک کسی بایداز طرف او آمده باشد وقتی آمده و فهمیدیم که او هست دیگر نباید حرف بزنیم دستت را بده و برو.

این عقلی ترین استدلال است شما وقتی در روستا هستی رفتی به یک دوستی سر بزنی می گوید بیا فلان جا سر جاده و بایست فلان کس می آید تو را می آورد به روستا حالا می بینی یک روستا دو روستا از پنج روستا عبور کرد روستای ششم برد در خانه گذاشت تورا خانه رفیقت

این پنج شش تا روستا را رد می کنی حرف هم نمی زنی حرف گوش می کنی تا آنجا می روی نمی گویی من دوست دارم در این روستا بمانم ولش کن رفیقم را ول کن ما خوشمان آمد همین جا می ایستیم بابا رفیق تو روستای ششم است

روستا اول و دوم نیست. نه همه را باید رد کنیم تا برویم برسیم ما این کار را می کنیم یانمی کنیم؟ یک وقت دنبال کسی می گردیم خودمان را به او می سپاریم و حرف هم نمی زنیم و می رویم دیگر ساکت، اطاعت واجب، لازم الاطاعه هستم حرف را گوش کن. بعد می گوید من به مردم این صحابی امام منصور ،به امام صادق(ع)می گوید من به این مردم، یعنی اهل سنت سنی ها ببین چجوری استدلال کرده درباره اهل تسنن. گفتم آیا شما می دانید که پیغمبر حجت خدا بود در میان خلقش؟ گفتند آری. گفتم چون پیغمبر در گذشت حجت خدا بر خلقش کیست؟ بالاخره خدا از طریق چه کسی با مردم در ارتباط هست؟ اگر پیغمبر از دنیا برود که مردم از دنیا نرفته اند میلیاردها هستند که دارند زندگی می کنند خداوند بالاخره باید یک نماینده داشته باشد روی زمین یا نه؟ که مردم بدانند که با این نماینده خدا است. می گوید من به اینها گفتم که زمانی که پیغمبر از دنیا رفت حجت خدا روی زمین کیست ؟ گفتند قرآن. ببین طبیعت گرایی چه کار می کند یعنی پناه می برد به یک صورت مقدس. حجت خدا قرآن است بابا عقل و شعور به ما می گوید کسی که قرار است حجت خدا باشد از جنس خود ماست. باید آدم باشد، انسان باشد، قابل صحبت باشد قابل مذاکره باشد قابل طرف مستقیم باشد بعد حالا این صحابی امام صادق(ع)می فرماید وقتی به من گفتند قرآن من این گونه کردم . من در قرآن نظر کردم دیدم سنی و تفویضی مذهب و زندیقی که به آن ایمان ندارد یعنی همه مکاتب یعنی همه مذاهب. پیامبر فرمودند امت من بعد از من به هفتاد وسه فرقه تقسیم می شوند. این 73فرقه همه می گویند ما مسلمان هستیم همه هم می گویند کتاب ما قرآن است. می گوید دیدم همه اینها برای مباحثه و غلبه برمردان در مجادله به آن استدلال می کنند .

همه سراغ خود قرآن می آیند همه می گویند حرف ما را قرآن تأیید می کند. و آیات قرآن به رأی و سلیقه خویش بر معتقد خود تطبیق می کند. یعنی به آنچه که خودشان دارند طبق سلیقه خودشان آیات قرآن را این گونه تفسیر می کنند.

پس دانستم که قرآن بدون قَیِّم، یعنی یک کسی باید بالای سر قران باشد که قرآن را درست معنا بکند قرآن خودش رها است در اختیار انسان ها است. بدون قیم. قیم یعنی سر پرستی که آن را طبق واقع و حقیقت تفسیر کند حجت نباشد و آن قیم هر چه نسبت به قرآن گوید حق است پس به ایشان گفتم قیم قرآن کیست؟ گفتند ابن مسعود قرآن می دانست، عُمَر هم می دانست، حُذَیقِه هم می دانست. گفتم تمام قرآن را؟ گفتند: نه. من کسی را ندیدم که بگوید کسی جز علی (ع) تمام قرآن را می دانست. و چون مطلبی میان مردمی باشد که این گوید نمی دانم و این گوید نمی دانم و این گوید نمی دانم و این، علی ابن ابی طالب گوید می دانم. می گوید چون یک مطلبی واقع می شود به یک کسی می گویند می گوید من بلد نیستم ابن عباس می گوید من این جایش را بلد نیستم این را بلدم ولی این را بلد نیستم ابن مسعود می گوید من این جایش را بلد نیستم عُمَر خودش می گوید خدایا مرا در هیچ مشکلی که علی (ع) در کنارم نباشد تنها نگذار. خود اهل سنت از عُمَر نقل کردند که هفتاد بار گفت اگر لَولاعَلِیٌ هَلَکَ العُمَر اگر علی نباشد عمر هلاک می شود. خودشان دارند اعتراف می کنند ولی هیچ وقت ندیندم علی بگوید بلد نیستم. هر وقت به علی (ع) گفته شد علی گفت: می دانم. پس گواهی می دهم که علی (ع) قیم قرآن باشد و اطاعتش لازم است. و اوست حجت خدا بعد ازپیغمبر برمردم واوست که هر چه نسبت به قرآن گوید حق است حضرت فرمودند خدایت رحمت کند این گونه او را تأیید کرد گفت خدا رحمت کند درست است استدلال این شیعه را این جوری حضرت می پسندند.

روایت بعدی از حضر ت رضا (ع)است حضرت رضا(ع)دو بار این فرمایش را فرموده یک بار خودشان مستقیماًگفته اند یک بار هم فرموده امام صادق این گونه فرموده اند . یک بار از قول امام صادق (ع)و یک بار هم خودشان مستقیماً این مطلب را فرموده اند. از قول امام صادق (ع)این جوری تعریف می کنند إ«ِنَّ الحُجَةَ لا تَقُومُ لِله عَزَّوجَل عَلی خَلقِه إِلّا بِإِمامٍ حَتی یُعرَف؛ حجت خدا برمردم تمام نمی شود مگر این که امامی را بفرستد که مردم او را بشناسند». یعنی مردم از خدا طلبکاراند و خدا وظیفه اش است برای مردم امامی بفرستد که مردم او را بشناسند و از او تبعیت کنند.

روایت بعدی از امام باقر (ع)یا امام صادق (ع)نقل شده است فرمودند: «خداوند زمین را بدون عالم وا نگذارند و اگر چنین نمی کرد حق از باطل تشخیص داده نمی شد».

آن شاه کلید در دستتان باشد. امام از چه جهت وجودش لازم است؟ چه خصوصیتی در امام مهم ترین خصوصیت او هست که اگر در امام نباشد امام برای ما فایده ای ندارد؟ ما امام را برای چه می خواهیم؟ حرف اساسی روی علم و تخصص است. عقل می گوید ما فقط تابع تخصص هستیم. شما الان قلبتان درد بگیرد پیش پروفسور چشم پزشک نمی روید، می گویید این با یک پزشک عمومی با بقال سر کوچه ما هیچ فرقی ندارد من قلبم را دست یک کسی نمیدهم که روی قلب تخصصی نداشته باشد حرف آخر را تخصص می زند. اصل تخصص اصل عقلی است و قابل تردید هم نیست هیچ کس هم نمی تواند در این شک بکند ما چرا امام احتیاج داریم؟ چون عقل می گوید حرف آخر را تخصص می زد. لذا این جا امام صادق (ع) خیلی با ظرافت کلمه امام را برداشته اند و می فرمایند: خداوند زمین را بدون عالم وا نگذارد. عالم را گذاشته جای امام تا بدانیم که حیثیت حقیقی امام وعلت احتیاج ما به امام و علت ضرورت اطاعت ازاو و علت تقدس او و علتی که ما باید حرف اورا گوش کنیم تخصص وعلم است. در واقع علم حرف آخر را در زندگی انسانها می زند. «إِنَّ اللهَ یُطاعُ بِالعِلم؛ خدا با علم تبعیت می شود». طاعت خداوند به وسیله علم انجام می شود. پس ما تعصب نداریم که مثلاًحالا فرض بفرمایید که چسبیدیم به امام صادق (ع)و امام باقر (ع)و چهارده معصوم این تعصب نیست این یک حکم عقلی مسلم هست صددر صد که چون چرا من به چهارده معصوم اعتنا می کنم اینها را قبول دارم و غیر از آن را نمی توانم به اواعتماد کنم چون اعتماد به غیر متخصص کار عاقلانه ای نیست. به غیر معصوم اعتماد کنم نمی توانم روز قیامت جواب بدهم. بگویند آقا فلان دکتر آمده از آمریکا برای شما این همه تخصص که گرفته می گویم آقا این آقای دکتر که شما می گویید هزار تا دکتراهم که داشته باشد در هیچ یک از این هفت اطلاعاتی که بدرد من می خورد برای سعادت زندگی دنیا و ابدیت تخصص ندارد. غیر از معصوم یک نفر را معرفی کنید که تخصص داشته باشد. حرف آخر را تخصص می زند ما فقط با تخصص کار می کنیم علم و تخصص. متخصص هست یا نه؟ بدن من را کامل می شناسد؟ روح من را کامل می شناسد؟ کیفیت ارتباط این ها را باهم کامل می شناسد؟ علم طبیعت را می شناسد؟ نحوه ارتباط این مجروح جسمی را با طبیعت می شناسد؟ می داند من از کجا بودم الان کجا هستم؟ می داند من کجا می خواهم بروم که بتواند من را راهنمایی کند؟ اگر این تخصص ها را ندارد حق ندارد که در مورد باید و نباید زندگی من با من حرفی بزند. حالا شما دقت کنید دینی که این قدر مبتنی بر عقل وتخصص است، شیاطین و انسان های شهوت ران کاری کرده اند که یک مسلمان یک حزب الهی و به خصوص یک شیعه جلوی بقیه یک آدم خرافاتی به نظر بیاید. حرف های خیلی زشت می زنند این حرف خیلی توهین بزرگی است که این ها علم و تخصص را رها کردند و به امام چسبیده اند. غیر از امام تخصصی نیست؛ علم در غیر علم نزد امام نیست. خود حضرت می فرمایند: «اگر شرق و غرب عالم را بگردید هر علم صحیحی باشد از ناحیه ما اهل بیت (ع) است همه تخصص ها را ما داریم». شما یک جا سراغ ندارید؛ نروید کتاب های شیعه را بخوانید بگویید ما تعصب داریم، نه بروید کتاب های مسیحیان را بخوانید، کتاب های اهل سنت را بخوانید یک جا نداریم که از حضرت علی (ع) سئوال شده باشد بفرمایند بلد نیستم. یا از یکی از این چهارده معصوم سئوال شده باشد کاری با امام زمان (ع)نداریم از فاطمه زهرا، کتاب نهج الحیاة زندگینامه حضرت زهرا را بخوانید وقتی به خدمتشان میرسند سئوالهای زیادی کردند هیچ وقت نفرمودند بلد نیستم. شاید این جوری باشد نه قطعی جواب داده است. یک جا سراغ دارید یکی از ائمه در سئوال ها مانده باشد؟

و اگر چنین نمی کرد، یعنی اگر عالم را روی زمین نمی گذاشت حق از باطل تشخیص داده نمی شد. پس محور اصلی در وجود امام تخصص است تخصص را برای تشخیص حق از باطل می خواهیم. و اگر امام باشد دیگر امت اسلام به هفتاد وسه فرقه تقسیم نمی شوند. امام را کنار گذاشتی و گفتی امام را لازم نداریم، «حَسبُنا کِتابَ الله؛ کتاب خدا برای ما کافی است». همانطور که عُمَر گفت ما هیچ احتیاجی به حجت نداریم، دیگر از این به بعد است که آن 72 فرقه گروه های مختلف ایجاد می شوند. همه می روند به سراغ گمراهی و گیجی، و الا اگر کسی خود را به امام بسپارد که راه واضح و شفاف است اختلافی ایجاد نمی شود. چون تخصص دارد وهمه چیز را می داند، دیگر چه کسی انحراف پیدا می کند؟ چه کسی به شک می افتد؟ چه کسی تردید پیدا می کند؟ چه کسی دودل می شود؟ هیچ کس، همه راحت می شوند. امام زمان (ع) بیایند چقدر زندگی شیرین می شود و ما الآن چقدر مصیبت زده ایم که حضرت بالای سر ما نیست. او که بیاد یعنی خدای مجسم هیچ چیزی کم نداریم همه چیز در دست ما است. در هیچ رشته ای از رشته های علوم نمی دانم نداریم، تمام چیزها را می داند.

امام صادق (ع)فرمودند: «خداوند برتر و بزرگتر از آن است که زمین را بدون امامِ عادل وا گذارد».

برتر است یعنی نقص است برای خدا، عیب است برای خدا که بندگانش را بدون امام رها کند.

روایت بعدی، امام باقر (ع) فرمودند: «به خدا سوگند از زمانی که خدا آدم را قبض روح نمود زمین را بدون امامی که بوسیله او به سوی خدا رهبری شوند وا نگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمین بدون امامی که حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد». زمین بدون حجت خدا نابود می شود؛ چون وجود زمین عبث است.

روایت بعدی خیلی شیرین و دقیق است. امام صادق (ع) می فرماید: «اگر مردم زمین تنها دو کس باشند یکی از آن دو امام است و آخرین کسی که بمیرد امام است تا کسی بر خدای عزوجل احتجاج نکند که او را بدون حجت وا گذاشته است». اینقدر مسئله بودن امام وحیات او در روی زمین اهمیت دارد و ضروری است.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین