خداوند تبارک و تعالی خطاب به حضرت داوود علیه السلام می فرماید «یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذذ و بمناجاتی فتنعم و عن قلیل اخل الدار من الفاسقین اجعل لعتنی علی الظالمین» توضیح دادیم راجع به دو فقره اولش بی ففرح و بذکری فتلذذ با من شاد باش و با یاد من لذت ببر که این یک مبنای مهم در خودشناسی و انسان است یعنی کسی که نمی تواند با خدا شاد باشد یعنی با معدن شادی و منبع ارامش و با یاد خداوند لذت ببرد انسان بدبختی است و این شخص محور و مدار لذات و غم و شادیش و مسائل دنیایی است یعنی با مسائل دنیایی شاد می شود و با فقدان و نبود ان ها گرفتاری و نگرانی و اضطراب سراغ او می اید خوش به حال کسی که بتواند با خداوند شاد باشد «بی ففرح و بذکری فتلذذ» به یاد من لذت ببرید این خیلی مهم است مبنای زندگیتان بر اساس این باشد یعنی که انسان ها وقتی می خواهند خود را بسنجند با این معیار می سنجند چقدر به ادمیت به انسانیت نزدیک هستیم؟به میزانی که با خدا شادیم با بودن خداوند احساس کنیم همه چیز را داریم چقدر دوریم به مقداری که این گونه نیستیم هر مقدار این حالت در ما کمتر شود از معنای حقیقی انسانیت فاصله داریم چون خداوند تبارک و تعالی خلقت را بر اساس محبت قرار داده است و این که ما چقدر به هدف خلقت می رسیم از میزان محبت مان به حق تعالی معلوم می شود این که چقدر در ما تجلی دارد چقدر در ما پرتو دارد چقدر در ما طلوع دارد این قضیه یعنی چه؟ یعنی نفس جان انسان یک احتیاج به ارامش دارد یک قاعده ای ما داریم قاعده زوجیت «لکل شی شی یسترح الیه» هر چیزی زوجی دارد جفتی دارد که در کنار ان ارامش پیدا کند همه اجزاء عالم هم این طوری هستند «سبحان الذی خلق الازواج کلها» خداوند همه موجودات عالم را زوج و جفت افرید و بر اثر لقاء این زوج تکامل و ارامش به وجود می اید زوج انسانیت انسان حقیقت انسان ذات انسان ذات انسان خداوندتبارک و تعالی است یعنی انسلان با یاد خداوند ارامش پیدا می کند این ازدواج باید در انسان صورت بگیرد اگر این ازدواج صورت نگیرد هیچ ازدواج دیگری نمی تواند مشکل را حل کند هیچ ازدواجی دیگری این طور نیست که مثلا ما با ازدواج مخالف به ارامش برسیم نه این گونه نیست مثلا که خیال مان را با پرداختن به هنر و یا واهمه مان را با پرداختن به هر انس بدهیم و بعد به ارامش برسیم هرگز این طور نیست که عقلمان را با علوم پیوند بدهیم و در کنار علوم خوشبختی و ارامش برسیم خیر حقیقت انسان جز با خداوند که جفت و روج خودش است ارامش پیدا نمی کند چرا؟ چون از خداوند است«انا لله و انا الیه راجعون» و چون از خدا است در کنار در کنار خود خداوند فقط آرامش پیدا می کند. این که یک نفر که با خدا بتواند شاد باشد و با خدا بتواند لذت ببرد این یعنی جفت خودش را پیدا کرده زوج خودش را پیدا کرده محصول این ازدواج اشتداد و محبت و اشتداد معرفت می شود و نشاط و آرامش در زندگی این مبنای خوبی است برای است که بفهمیم کجای کار هستیم بفهمیم تا الان که عمر کردیم کجای کار هستیم این را فراموش نکنید «یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذذ و بمناجاتی فتنعم» این خطاب به تک تک شما هم است شما خود را جای داوود بگذارید قبل از این که دیر شود خداوند دارد در حرف اول و اخر را با شما می زند یعنی می گوید زرنگ های عالم این کاره هستند اگر می خواهید سر شما کلاه نرود و نبازید زودتر این کار را بکنید عاشق شوند ور نه روزی کار جهان سر اید این شعر حافظ همین روایت است خداوند هم این را می گوید و سپس می گوید«فان قلیل اخلدالدار من الفاسقین و اضعل لعنی علی الظالمین» به زودی خانه را از فاسقین خالی می کنم و لعنت خود را بر ظالمین قرار می دهیم یعنی دیگر قضیه تمام می شود و به حساب کار همه رسیدگی می شود«فان قلیل ان قلیل»دیگر چیزی نمانده لذا در مقابل ابدیت عمر دنیا هیچ است ده هزار و بیست هزار سال در مقابل ابدیت چیست؟ در مقابل قیامتی که یک روزش پنجاه هزار سال است دیر می شود بنابراین این زرنگ ترین زرنگها در این عالم کسانی که برد در تجارت کردند در یکی از مناجات های خمس عشر خواندیم خدایا ما را از کسانی قرار بده که در فروختن دنیا و اخرت سود کرده باشیم در فروش دنیا به اخرت سود کرده باشیم کاسب کیست؟
کاسب حقیقی کسی است که این جا برسد یعنی بتواند با خدا شاد باشد با ذکر او لذت ببرد«و بمناجاتی فتنعم» متنعم شود به مناجات با من خلوت با من یک نعمت خیلی بزرگی است که بتوانید با من خلوت کنید و بنشینیدد حرف بزنید نعمت بزرگی است خوش به حال کسی که این را بفهمد غیر از ان هر کس هر سودی ببرد ولو این که بهشت هم برود هر سودی ببرد ضرر کرده است در همین سودش هم ضرر کرده است بله به هر جا برسد چه در مسائل دنیوی و چه در مسائل اخروی باخته است کسی که نتواند در دنیا با خدا رفیق شود کسی که نتواند با خدا شاد باشد دیگر خیلی بد است یعنی ما خود کوریم و او را نمی بینیم«عمیت عین لاتراک علیها رقیبا» خیلی قشنگ سیدالشهداءعلیه السلام همین سیدالشهدایی که ما او را نمی شناسیم جز از همین حادثه عاشورا و هفت و هشت و ده روز محرم تجلی می کند در دعای عرفه که می فرماید کور باشد چشمی که تو را به همراه خود نمی بیند شما را با خودش ندارد و نمی بیند «عمیت عین لا تراک علیها رقیبا» یعنی خداوند معدن رحمت خدای مهربان خدای ارحم الراحمین خدایی که رفیق همه است خدایی که دوست همه است خدایی که دران جایی که همه ما را تنها می گذارند است خدایی که معدن شادی و نشاط است خدایی که معدن ارامش و لذت و زیبایی است اگر نتواند از او لذت ببرد این خیلی مریضی می خواهد دیگر تعارف نکنیم و دیگر سر همدیگر کلاه نگذاریم دیگر این گونه است کسی که نتواند از یک چنین زیبایی لذت ببرد یک چنین معدنی ارامش پیدا کند ارامش او در امور حیوانی می شود این است هنر یک انسان این است درست زمانی که مشکلات دارد این را دقت کنید درست زمانی که درگیر مشکلات حیوانی با مشکلات طبیعی است بتواند با خدا رفیق شود اما این که من همه نیازهایم برطرف شود شکمم سیر شود هیچ مشکلی نداشته باشیم بعد به خواهیم با خدا رفیق شوم که بی ارزش است خیلی ارزش دارد اما هیچ وقت ان لطف و صفای زمانی که انسان با خدا ارامش کسب می کند و شاد می شود ندارد یعنی خداوند و اهل بیت در حالت دیدن ماهستند که ما با داشتن ان ها شاد نیستیم کفران نیست این بر کفران نیست ماامام زمانعلیه السلام داشته باشیم و غمگین شویم امیرالمومنین علیه السلام داشته باشیم و خداوند چه اسماء قشنگی هم به ما داده است«فجعکم فی بسوت اذن الله ان ترفع و تذکر فیه اسمه و جعل صلاتنا علیکم» شما را خداوند از ان حالت غیبی در اورد روی زمین اورد و در خانه هایی قرار داد که «و جعلکم فی بیوت اذن الله ان ترفع و تذکر فیه اسمه» ادم اصلا نگاه می کند الحمدالله چه قدر برای ادم شادی می اورد شما یک زیارت می خوانید می بینید که خداوند شما را با بزرگانی از عالم طرف می کند دائما سر نماز به ما یاد داداه است که چه که یک سره بگویید «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» خدایا ما را به راه راست راه کسانی که به ان ها نعمت دادی هدایت کن هر روز هم می خواهیم یک دفعه هم که شده دلمان بشکند«صراط الذین انعمت علیهم» به یاد اهل بیت علیه السلام بیافتیم و بگوییم خدایا ما را با ان ها محشور کن «صراط الذین انعمت علیهم» یعنی دیگر همین «من النبین و الشهداء و الصدیقین و الشهدا و الصالحین» ان وقت که یکی و دو تا نیستند بلکه صد و چهار هزار بیغمبر است شما با ان ها درود و صلوات می فرستید و با ان ها اتحاد برقرار می کنید اصلا هر یک کدام نامش ادم را چقدر ارام و شاد می کند وقتی می رویم. همین زیارت عبدالعظیم علیه السلام یا دو بزرگوار دیگر که در جوارشان است زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها، در بحث زیارت مفصل خواهم گفت، زیارت است یعنی ما امدیم ملاقات داریم شما را زیارت می کنم زیارت یعنی رو در رو بودن یعنی ملاقات«السلام علی ادم صفوه الله»به بابای خودمان سلام می دهیم خالصانه ترین سلام و درود خود را به البوالبشر میفرستیم پدر همه ما «السلام علی نوح نبی الله» با نوح علیه السلام چه کارها چه دلنوازیها صورت می گیرد«السلام علی موسی کلیم الله» موسی علیه السلام که کلیم خدا بود«السلام علی عیسی روح الله» پیامبران اولولعزم«السلام علی ابراهیم خلیل الله» بعد نوح علیه السلام ابراهیم علیه السلام را داریم با این چه صفایی می شود وقتی به زیارتشان می روید«السلام علیک یا رسول الله» رو در رو با پیغمبر بعد از پیامبرشروع می کنید با امیرالمومنین علیه السلام«السلام علیک یا امیرالمومنین السلام علیک یا فاطمه سیده نساء العالمین السلام علیکما یا سبطی نبی الرحمه و سیدی شباب اهل الجنه» همین گونه بگیر و برو تا اخر بعد با خود خانم معصومه سلام الله با خود اقا عبدالعظیم علیه السلام بزرگان دیگر اگر با این ها ادم احساس بدبختی و تنهایی کند و نتواند با این ها شاد باشد دیگر خیلی زمخت است و خیلی زندگیش حجاب دارد که نمی تواند با این ها شاد باشد یار نزدیک اغوش باز بی حجاب ما نمی توانیم این که می گوییم بی حجاب یعنی هر وقت که می خواهید می توانید پیش او بروید حاجب و مانع و نگهبانی نیست بد هم است ما این ها را مبنا قرار دهیم برای زندگی های طبیعی مان بگوییم ما با امام زمان علیه السلام حال می کنیم برای این که مثلا مشکلات زندگی مان را حل کند اگر هم حل نشد دیگر هیچی خیلی بد است اصلا خودشان موضوعیت دارند خداوند خودش اساسا موضوعیت دارد اصلا غیر از خدا هیچ چیز موضوعیت ندارد ما اصلا امدیم به این دنیا برای همین فقط امدیم برای عشق الان هدف خلقت ما همین بوده است دیگر و این خدا که می گوید همه چیز را برای شما خلق کردم و شما را برای خودم خلق کردم یک مقدار باید جدی فکر کنیم بنشینیم راجع به این قضیه فکر کنیم ساده از کنار ان عبور نکنیم یک جلسه ای امدیم حالا امدیم و یک موعظه ای شدیم و رفت بعدا خسارت باخت بی توجهی به این حرف ها خیلی کشنده است خسارت باخت ان خیلی کشنده است خسارت باخت ان خیلی است این همه کلاس می روند و استاد می بینند و دم استاد را می بندند چند سال شاگردی میکنند دست شان به یک جایی برسد یک خوابی می بینند مثلا یک بزرگی را می بینند بله یک مکاشفه ای شود این دیگر پی برده است بله خداوند دارد به تو می گوید احتیاج با این همه دویدن ندارد دارد صریح به تو می گوید زرنگ های عالم کسانی هستند که با خداوند رفیق شدند و با رفقای من رفیق شدند مناجات روز شنبه«اللهم ارزقنی حبک و حب من یحبه» خدایا محبت خودت و محبت هر کس که دوست دار تو است خدایا نصیب من کن این خیلی خوب است من هم به شما مژده بدهم که در دل شما محبت اهل بیت علیه السلام است خودش در جامعه کبیره می گوید هر کس ما را دوست دارد نشان دهنده حلال زادگی او است«طیبا لخلقنا» این نشان دهنده طیب خلقت ما است پاکیزگی ما است خیلی دل های ارزشمندی دارید خیلی این دل ها گران قیمت است امام زمان علیه السلام را دوست داریم اهل بیت علیه السلام را دوست دارید نسبت به امام زاده ها ارادت دارید نسبت به اولیاء خدا ارادت دارید چون هر کس محبوب خدا را دوست داشته باشد خود خدا را دوست دارد اساسا ما پیغمبر را برای چه دوست داریم اهل بیت علیه السلام را برای چه دوست داریم به خاطر خدا دوست شان داریم دیگر این خیلی ارزش دارد که قلب های خوب و پاک و قشنگ شما این ارزش را پیدا کرده که بتواند با ارزش ترین چیزهای عالم را دوست داشته باشد خیلی باید شاد باشیم که این نصیب مان شده است خیلی باید شاکر باشیم ولی بعضی ها نسبت به ان چه که خداوند با ان ها داده این قدر بی لیاقتی به خرج می دهند این قدر یخ برخورد می کنند این قدر مشکلات به زانو درشان می اورد راحت با داشتن چنین کانون های شادی کور می شوند و نمی بینند یکدفعه از ان ها گرفته می شود خیلی خراب می شوند در این چند ساله دیدیم چقدر در این روزنامه ها ادم به قساوت و شقاوت برسد که علیه معصوم قلم بزند یک دفعه این گونه شود ما هم از چنین جهنمی دور نیستیم بی لیاقتی نشان دهیم یک دفعه می گویند خوش امدی تمام است یک دفعه می گویند محبت ما بر تو حرام است رو هر چیز دیگر دلت می خواهد دوست داشته باش بله یک دفعه خدا محبتش را بر دل حرام می کند دیگر نمی بیند با خدا سر سنگین شدید اول بدبختی است با اهل بیت علیه السلام سر سنگین هستید با امام زمان علیه السلام سر سنگین هستید دیگر نمی توانید رفاقت رفیقانه ای برقرار کنید خیلی هم تنبه بدی است بله ببین هیچ هم توش نیست نه می زنند نه داد می زنند سر ما نه جهنمی می برند نه هیچ چیزی یک کلام می گویند برو تمام ان طرف را دوست دارید برو خوش امدید کم نداشتم بعد از جنگ کسانی که خط شکن بودند و در این جبهه چه برو بیایی داشتند یک دفعه ایست قلبی کردند یک بار امام حسین علیه السلام می گوید دیگر محبت من بر تو حرام است دیگر حرام است با امام حسین علیه السلام هیچ راهی ندارید با عاشورا با کربلا با روضه هیچ راهی ندارید با امام زمان علیه السلام هیچ راهی ندارید تمام می شود این شروع بدبختی یک انسان و شقاوت او است ان طرف یک جلوه هایی ببیند بعد از این همه چیزهایی که دارد از این همه نعمت های که دارد نشناسد این ها را قدر نداند کور باشد نسبت به این ها این ها را نبیند که چه ثروت عظیمی خداوند روی این کره زمین به او داده است نمی تواند با ان لذت ببرد و شاد باشد نمی تواند با این حجم از شادی غم هایش را کنترل کند عصبانیتش را کنترل کند مشکلات زندگی اش را کنترل کند نگذارد غم های زود گذر موقت بلاهایی که در ان ها ممکن است خیرات کثیری هم برای ما داشته باشد نگذارد غم های زود گذر این ها زندگی او را سیاه و تباه کنند و چهره زندگی را برای شان عبوس و خشن جلوه دهند کسی نمی تواند این کار را بکند در واقع او این همه معدن شادی را از دست داده بد است دیگر ما با داشتن اهل بیت علیه السلام نتوانیم بر مشکلات این جیفه غلبه کنیم و ان را رد کنیم خیلی بد است می بینید برای یک دنیا عصبانی می شود یک چنین چیزی یک پولی یک مالی یک خانه ای یک چیزی می بینید که رابطه اش حسابی تیره می شود قلبش سیاه می شود به فحشا به غیبت به تهمت به کارهای ناروا کشیده می شود برای چه می ازرد؟
هر وقت هم این کار را می کنیم تعدادی از اهل بیت علیه السلام و خدا را از قلب خود دور می کنیم و بیرون میریزیم وقتی احساس بدبختی می کنیم این قدر در وجود ما جان ندارند که نگذارند با وجود ان ها احساس بد بختی نکنیم خوب خداوند چه می گوید می گوید«فقرح و بذکری فتلذذ و بناجاتی فتعنم» نعمت به مناجات من متنعم باشد متنعم یعنی چه؟ یعنی عشق کن حال کن بهرمند شوید با مناجات من برای ما موضوعیت دارد که یک ساعت هایی در را به روی همه ببندیم و بگوییم که من هستم و خدا در را به روی همه ببندیم بگوییم ماییم و اهل بیت علیه السلام کار داریم می خواهیم برویم صحبت کنیم نمی خواهیم برویم و به او بگوییم زن می خواهم شوهر می خواهم خانه می خواهم قرض هایمان را ادا کن مریضی هایمان را خوب کن این که خوب نیست این ها را هم خوب است از ان ها بخواهیم بله هیچ عیبی ندارد ولی ما با خودشان کار داریم اصلا خودش این قدر عزیز است برای ما که دوست داریم با خودشان بنشینیم حرف بزنیم به بهانه های مختلف چون همین موسی کلیم الله را شما نگاه کنید کلیم است شوخی نیست کلیم الله یعنی مکالمه داشته با خدا با خدا می نشستند حرف می زدند این بگوید و او بگوید در قران نگاه کنید که چقدر قشنگ این محبتش را خداوند به موسی علیه السلام نشان می دهد یا موسی «تلک بیمینک» چیست به دست تو حالا خدا می داند دست موسی علیه السلام چیست حالا چرا سؤال می کند خدایا خودت می دانید دست موسی علیه السلام چیست اما خداوند دنبال بهانه می گردد با موسی علیه السلام حرف بزند سر حرف هم همیشه خداوند باز می کند بله ما بدبخت هستیم هر وقت سراغمان می اید مرتب پشتمان را می کنیم همیشه سر حرف را ان ها باز می کنند یعنی از خدا شروع می شود همیشه تجلی از خدا است رو کردن از خدا است بهانه از خدا است گاهی اوقات که تو حالیت نمی شود اصلا دارید غفلت می کنید همه را می کویم همه ما حالیمان نمی شود بازی با او می کنیم یک ماه رمضانی می گذرد سه شب احیاء می گذارند که بهانه شودجمع شویم و اشتی کنیم یک شب جمعه می گذارد باز رجب شعبان می گذارد مرتب بهانه برای این که سر حرف باز شود موسی علیه السلام چقدر تیز است یک کلام می تواند بگوید خدایا عصا است نمی گوید عصا می گوید «عصای اتو کوابها و اهش بها علی غنمی» این عصای من است تکیه می کنم به ان به وسیله ان از درختها برگ می ریزم ببین چه حرف هایی از درخت ها با ان برگ می ریزم برای گوسفندانم این جا به یک نوحی است این جا دیگر قران نیست تا این جا در قران بود خداوند می گوید خوب موسی یک کلامی می گفتی عصا بود می گوید خدایا دلم نیامد دیدم سر حرف باز شد گفتم کشش بدهم بگذار بیشتر حرف بزنیم تیزها این گونه اند دیگر انسان باید عشق را تجربه کند افسوس که ما از عشق هایی که سر راهمان می اید عشق های مجازی استفاده درستی نمی کنیم اگر استفاده درست کنیم می دانیم با خدا باید چه کار کنیم بهانه برای حرف زدن بهانه یک نماز واجب گذاشته هفده رکعت زوری که تو فرصت کنی که بیایی بک حرفی بزنی بعد هم اذان داده اذان یعنی اجازه اجازه با او داده که حرف بزند دلتنگ که شده بله از طبیعت دوست داشتنی که خسته شدی بیایی بامن خلوت کنید بیایید با ما حرف بزنید امام سجاد علیه السلام در مناجات ذاکرین می فرماید خدایا اگر تو اذن نداده بود که می توانست با تو حرف بزند که اجازه داشت با تو یک کلام بتواند حرف بزند از بزرگ ترین نعمت ها از بزرگ ترین نعمت ها جریان ذکر تو بر زبان ما است اذن داده حالا همین نماز واجب را شما در رساله ها مفصل بخوانید که ببینید این گونه که نیست وضویش که می خواهد شروع شود یک بهانه ای است برای حرف زدن دیگر می خواهید وضو بگیرید بعد دنبال یک بهانه می گردید اتصال برقرار کنید چشمت به اب می خورد می گویید خوب این اب است که خداوند به من داده است«الحمدالله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا» شکر که اب پاک و پاک کننده قرار داد و نجس قرار نداد می ایی دستت را بشویی دوباره یک بهانه دستت داده است که با او حرف بزنی«اللهم اعطنی کتابی بیمینی و لا تعطنی کتابی بشمالی» خدایا نامه عملم را به دست داستم بده به دست چپم نده تا اخر وضو کلی حرف می زنید بعد می خوهید بیایید اذان و اقامه بگویید قبل ان کلی مفصل دعا دارد اذان را می گویید وسط ان دعا دارد بعد بین اذان و اقامه باز ان را کش می دهید یک چیز دیگر می گویید بعد اذان می گویید قبل از اذان یک سریع دعا دارد بعد تا این که تکبیره الاحرام بگویید حمد شروع نمی شود یک دعا دارد بعد سوره حمد شروع می کنیم در رکوعش یک دعا دارد تازه بعد از ان که این دعا را گفتید و صفایتان را کردید تازه می گویید«سبحان الله سبحان الله» در سجده همین طور یعنی چه نماز مفصلی گذاشته برای کسی که دوست دارد با او حرف بزند بهانه داده است دعایساعت اول ساعت دوم دعای ساعت بیست و چهار همین گونه از خدا شروع می شود و افسوس که ما دست خدا را برگرداندیم وای بر ما که پشت به خدا کنیم این همه فرصت برای حرف زدن با خدا انس با خدا رفاقت با خدا و اهل بیت علیه السلام چقدر از دست دادیم جوانی کردیم ما واقعا بعد که ریشمان دیگر سفید می شود می فهمیم که اصلا جوانی نکردیم عمر گذشت و هیچ جوانی نکردیم جوانی نباتی و جمادی کردیم ولی انسانی نکردیم مفت تمام شد بعد قیامت می شود یک دفعه می پرسند خوب جوانی را چه کار کردید؟ چه می خواهید بگویید عمر را چه کار کردید حرف نداریم بزنیم حالا تو خودت قیامت، مشت خود را در جهنم در نظر بگیرید روی صراط سه هزار سال راه در جهنم ایستادید به تو می گویند جوانی را چه کار کردید بله به تو می گویند عمرت را چه کار کردید ان جا التماس نمی کنید خدایا پنج دقیقه مرا برگردان خوب الان برگشتیم این جا ما چه کار کنیم این همه روزها می اید می رود این همه تعطیل این همه وقت ها این همه فراغت ببینید ما چگونه ان را تلف می کنیم ما مرده ترین وقت هایمان را می توانیم با خدا لذت ببریم و صفا کنیم خداوندبه گونه ای ما را افریده که در مرده ترین حالت ها می توانیم هم اغوش با خدا باشیم در مرده ترین حالت ها لذت ببریم ببینید قران چقدر قشنگ می گوید این ها تا زمانی که می خوابند وقتی که خوابیده اند و روی پهلوهایشان غلت می زنند با من حرف می زنند از این پهلو تا ان پهلو ذکر می گویند حرف می زنند من بعضی ها را می شناسم از اموات که خدا رحمتشان کند که این ها در خواب هم ذکر می گویند یعنی در خواب یک تکان که می خورند می بینید چهار صلوات فرستاد اصلا دست خودش نیست بله بلندکه می شود می بینید صلوات گفت«ال اله الا الله» گفت«استغفرالله» اصلا همین را فقط می شناسند حرف زدن و مکالمه روایت بعدی جانسوزتر است مثل همین است ولی یک جای ان دیگر خیلی جانسوز است. «یا عبادی الصدیقین» ای بندگان صدیق من راست گویان کسانی که راست می گویید «تنعمو بعبادتی فی الدنیا» متنعم شوید به عبادت من در دنیا متنعم شوید زیرک ترین ادم ها کسی است که عشق و حالش از خدا به دنیا بیشتر باشد یعنی وقتی می گویند اقا الان چه دارید ثروت دارید بله بیست سال از عمرش گذشته می بینید چقدر عیاشی کرده چقدر سابقه عیاشی و کیافی دارد بد مست مست است.
زان پیش که بر سرت شبیخون ارند فرمای که تا باده گلگون ارند
بیست ساله است اما عیاش کیاف شما طبیعت گرایان رادیده اید طبیعت گرای بیست ساله را ببینید چقدر کیاف و عیاش بیست سالش است اما چه کار کرده که نکرده است یک بسیجی هم داریم که او هم بیست ساله است چه کار کرده که نکرده با خدا و اهل بیت علیه السلام با اسمان با فرشته ها چه برو بیایی دارد دوران جوانی قدرت انسانی داریم مال لذت بردن انسان است دورانی است که انسان باید عشق کند و لذت ببرد و صفا کند خوش به حال کسی که ثروت داشته باشد ثروت ما همین است بعد می دانید خداوند چه می گوید قسمت جان سوزش این است«یا عبادی الصدیقین تنعموا بعبادتی فی الدنیا فانکم تتنعموا بها فی الاخره» شما با همین عبادت من قیامت بهره مند هستید یعنی اساسا قیامت و اخرت و ابدت شما به میان رفاقتی است که در دنیا با من داشته اید این حرف اخر را دارد می زند بله تمام شده حرف اخر را زد اخرت تان به میزان رفاقت با من بهرمند خواهید شد یعنی با حقیقت خود شما چون قیامت روز تجلی خدا است«لمن الملک الیوم الله الواحد القهار» عجب ایاتی است روز سلطنت خدا« مالک یوم الدین و مالک یوم الدین» وقتی با او روبرو می شوید می بینید وای یادت می اید چقدر رابطه صداقت و رفت و امد داشتی با این بعد خداوندمی گوید این هایی که رفیقم بودند اصلا هول قیامت و جهنم را این ها ندارند نمی گذارم هول ان ها را بردارند اصلا نمی گذارم دچار هول شوند رفیقان من هستید دیگر خداوند هم شدید رفیق باز است لیلی از مجنون بسی مجنون تر است حالا تو انجا را در نظر داشته باشد«فانکم بها تتنعمون من فی الاخره» یعنی فقط ها مقدم درست است جلو اورده است یعنی فقط با میزان رفاقت و نعمتی که در دنیا از من بردید ان جا بهرمند می شودید چقدر به کانون عشق نزدیک هستیم در اخرت بر اساس همین نزدیکی به کانون عشق انسان ها بهرمند می شوید ان وقت ما گیج باشیم که ندانیم چرا زندگی می کنیم برای چه زندگی می کنیم هدف زندگی ما چیست؟
جوانی مان باید چه کار کرد وقت مان را باید چگونه پر کنیم دیگران باید از دانشگاه های خارج بیایند و به ما بگویند اوقات فراغت تان را چگونه پر کنید؟ مرتب بیان درس اوقات فراغت در این تلویزیون و دانشگاه به ما یاد بدهند جوان ها باید برایشان فرهنگسرا بسازیم نمی دانم برایشان کلاس موسیقی بگذاریم که چه بگذاریم و اوقات فراغتشان را پر کنیم این مال جوان های طبیعت گرا است مال جوانهای طبیعی است فطرت گرا بلد هستند چه کار کنند عیاش خانه ها را بلدند میکده ها را بلد هستند خودشان همه را می شناسند شما یک نفر این پیرمردها را نگاه کنید پیرمردهایی که در دین ریش خود را سفید کردند جوانیهایی که زمان جوانی در دین با قران بودند به خدا قسم سراغ ان ها بروید و به ان ها بگویید تو پشیمانی از این که این گونه جوانی کردید می گوید پشیمانم از این که این گونه بود خوب بهتر ازاین می توانستم جوانی کنم هیچ پشیمان نیست بروید پای صحبتهای این قدیمی ها بنشینید در مسجد پیرمرد را می بینید عشق عالم را کرده می گوید ای کاش بیشتر حال می کردم هیچ کدام از ان ها پشیمان نیستند بعد ما سر جوان ها می اییم چون خود ما به عنوان مسئولیتی که باید برای جوانها برنامه ریزی کنیم فاسدیم خودمان هیچ انسی با خدا نداریم می اییم به جوان ها می گوییم نه بابا جوان ها دل مرده می شوند اخر جوان ها چه می شوند و چه می شوند.جوان اصلاً عشقش همانجا است شما مگر کور بودید هشت سال جنگ چرا جبهه رفتند چرا دستش را قطع می کردند دوباره می رفت پایش را قطع می کردند دوباره می رفت این ها جون بودند مگر این ها جوان هایی بودند که از کره مریخ امده بودند اتفاقا جوان هایی بودند که برخلاف شما که خیلی از شما ان دوران را درک نکردید بر عکس شما خیلی ارتباط نزدیک با زمان شاه داشتند خودمن پانزده سال را در زمان رژیم گذشته گذراندم فساد ان زمان خوب چگونه ان ها جوانی کردند ان ها جوان نبودند دل نداشتند ان ها فقط فهمیدند باید چه کار کنند از جوانی شان چگونه استفاده کنند«یا عبادی الصدیقین» این ها را باید بنویسید و تابلویش کنید خیلی ارام تان می کند«لا اله الا الله» این خیلی قشنگ است یکی این «یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذذ و بمناجاتی فتنعم» فرمود داوود به جای داوود اسم خودت را بگذار جای ان ان هایی که داوود هستند دیگر بهتر بنویس و در خانه ات بگذار ببین چه کار می کند چشمت با ان بیافتد هر روز تا که غم می اید دامن تو را بگیرد یک دفعه چشمت با ان می افتد می گوید بیا در معدن عشق و حال کن رها کن تمام می شود می گذرد وقتی این را می خوانم یاد قصه ای می افتم که مرحوم علامه می گوید یک بار چنان مشکلات به من فشار اورده بود که در همدیگر پیچیده شدم خدمت اقا میرزا علی اقا قاضی رحمه الله تعالی علیه رفتم استادشان بود گفت یک چند دقیقه ای با من صحبت کرد خیلی ارام شدم بعد حالا امده بود این شعر را می خواند برای ان هم خوانده بود
پیر خرد و رز خرد پیشه ام بردر دل رنگ پریشانی ام
گفت که در زندگی ازاد باش هان گذران است جهان شاد باش
اگر ماهیت رحمی دنیا را درک کردیم ماهیت جنینی خود را خیلی خوب می فهمیم هان گذران است جهان شاد باش این قدر غم و غصه در این چند روزه و چند وقته و چند ساله داشتیم ببین اصلا اثری از ان است بی خود خود را علاف کرده بودیم چه شادی هایی که فکر می کردیم ما دیگر خوشبخت ترین ادم دنیا هستیم تمام شد و پی کارش رفت هیچ چیز ان هم برای ما نماند نه از لذاتش چیزی برای ما ماند نه از شادی ان ماند ولی رفاقت با خدا می ماند
دل به این و ان مده ای بوالهوس دل به ان ده کان دلت دادست بس است
وقتی به دل خدا دل می دهید چون حی قیوم است همه خاطرات لذت و صفا مرتب اشتداد پیدا میکند یعنی تا یک زمانی یک بار زیبایی با خدا یک حالی بکنید یک صفایی بکنید دفعه بعد می بینید که ان صفا را هم اضافه می کند با این صفا دو برابر به تو پس می دهد بیشتر با تو انس می گیرد دفعه بعد بیشتر و بیشتر یعنی همیشه تازه است همیشه حرف دارید برای گفتن لذت و تازه تکرار نیست اصلا هیچ نمازی تکرار ندارد در ان هیچ نمازی هیچ ذکری تکرار نیست تماما تجلیات جدید و تازه تماما هان گذران است جهان شاد باش اگر بفهمیم خیلی خوب است وقتی به مردم قمشه ای می گویندخانه ات را دزد برد می گوید ای بابا حلالش من قیامت وقت ندارم که بخواهم دنبال این چیز ها باشد جای دیگر دارم بابا حالا ما این جا چه دعواهایی می کنیم چه اضطراب هایی داریم سر پول بالا و پایین شدن دنیایمان خیلی مضطربمان میکند نه این که بیخیال شویم نسبت به حق مان نه حق مان را باید بگیریم مظلوم بیخود واقع نشویم این یک بحث دیگر است اما غم نداشته باشید چرا دچار اضطراب می شوید چرا غم دارید یکی از رفقا میگفت یک بنده خدا حق مرا چند میلیون بود خورده بود خیلی اعصابم از دست او خورد بودیک مواقعی فحش می داد لعنتش می کردم خانمش با او گفته بود حالا بی خیال شو به جای لعن و لعنت برایش دعاکن گفت تا این کار را کردم دیدم چه راحت شدم بی خیال تمام است هان گذران است جهان شاد باشد ببینید خداوند باادم چگونه حرف می زند بله ما را به کجا دعوت می کند ضیافت راه می اندازد اداب برایش می گذارد چه کارهایی که این خداوند برای رفاقت با ما نمی کند ولی خدانکند این خدا چپ بیافتد یعنی ادم کج برود یک دفعه یک طوری که«فلما اصفو نا ان تقمنا» یک دفعه خداوند متاثر شود و بخواهید در صدد انتقام براید بخواهد به ادم سفت بگیرد این کلام خدا قران کریم که این همه شب احیاء به شما سفارش کردند بخوانید قران شخصیت حقیقی دارد قیامت یک تجلی دارد ان را می بینید سوره هایش هم همین طور با ان ها رفیق شویم و انس بگیریم خیلی رفیق خوبی است ولی همین قران که ما از ان فرار می کنیم هنوز سال ها از زندگی ما گذشته هیچ راهی در زندگی ما ندارد چقدر کتاب خواندیم کامپیوتر و زبان خواندیم فلسقه خواندیم چقدر کتاب تاریخ خواندیم چقدر رمان ادبیات خواندیم حالا قران کجا است؟
چند دقیقه در روز با قران خلوت می کنیم همین قران وقتی رفاقت ندارید ان طرف به جای این که شفیعت شود خصمت می شود خیلی بد است بله ادم کسی را که امیدوار هم است شفیع او شود خصمش شود دشمن او شود یک دفعه یگوید خدایا این را ضایعش کن این از ما دور بوده است دورش کن اگر نسبت را فهمید باشید متوجه می شوید از ما دورش کن از ما دور بوده دورش کن در دنیا صورت گرفته ما همین جا مورد نفرین قران قرار گرفتیم همین جا با خدا چپ افتادم حیف است جوانی بکنیم«یا عبادی الصدیقین» کلمه صدیقین خیلی کوبنده است بله راستگویان کسانی که راست می گویید کار درست«هاتنعموا بعبادتی فی الدنیا» لذت ببرید متنعم شوید با من با عبادت من در دنیا «فانم بها تتنعمون فی الاخره» شما فقط با همین عبادت من دراخرت می توانید متنعم شوید خوش به حال کسی که سابقه رفاقتش بیشتر است وقتی سرش را می گذارد و از این جا میرود ارام ارام است چون می داند پیش کسی می رود که به قول امام امت با قلبی ارام از اینجا می رود ببینید امام چه اصطلاحاتی به کار برده ضمیرش شاد باد بله خیلی است بعد می گوید به رفیق اعلا دیگر خیلی خوب است حیف است خداوند ما را برای رفاقت بخواهد ما تن به کار دیگری بدهیم جای دیگری برای خودمان پست قائل شویم به چه می نازیم سلطنت همه دنیا را هم که به ما بدهند بیفایده است یعنی اصلا در شان ما نیست خوراک مگس و سگ است«الدنیا جیفه و طالبها کلب» دنیا یک جیفه است و طالب ان سگ است ما با چه قیمت خدا را بفروشیم با چه قیمت رفاقت با خدا را می فروشیم چه بگیریم ان را یعنی ما اگر ان را بدهیم و دنبال مشغله های دیگر رفتیم چه به دست می اوریم کاش که می توانستم لااقل یک دفعه نسبتی برقرار کنیم بگوییم حداقل یک نسبتی داریم از نظر ریاضی بخواهیم بگوییم هیچ هیچ است بی نهایت در مقابل عدم هیچ.
هر کاره ای که هستید هر چه می خوانید هر زندگی که دارید حواستان باشد این را از دست ندهید خداوند در همه مشاغل حجت های خود راقرار داده د رهمه مشاغل دکتری در دانشجوها در خارج از کشور داخل کشور در قصاب ها در اخوندها در همه رفقای خودش قرار داده رجبعلی خیاط رفیق خدا است ورحمه الله خیاط است دیگر کسی نگوید من باید حتما پا شوم و در حوزه علمیه بروم و نمی دانم بعد از این ها بتوانم رفیق خدا شوم نه خداوند این قدر راهش را تنگ نگرفته است در مشاغل خودتان می توانید دفیق خدا باشید خداوند اگر ببیند تو می خواهی دقت برای رفاقت بگذاری برای تو موضوعیت دارد خودش رفاقت می کند خودش اصلا به سراغت میاید یک خانم خانه دار و خوش به حال این خانم های خانه دار من بارها گفته ام مردها وقتی می خواهند که با خداوند انس بگیرند تازه شبیه زن ها می شوند یعنی می روند و خانه نشین می شوند برای همین هم خانم ها موفق تر بودند در طول تاریخ همیشه از اقایان موفق تر بوده اند در انس با خدا تا به حضرت زهرا گفتند پیغمبر تقسیم کار کرده دقت کنید ببینید چگونه مادر ما شاد شد یعنی چه؟ یعنی تمام فطرت چه کار کرده تا به او می گویند پیامبر تقسیم کارهای بیرون را گذاشته با علی علیه السلام و کارهای درون را گذاشته با شما شاد میشوند زرنگ است از دنیا چه می خواهد جز خلوت از دنیا چه می خواهد جز فرصت جز وقت برای رفاقت شاد می شود درس برای بقیه است تا به حضرت زهرا گفتند تقسیم کار این گونه شده شاد است بیچاره مردها باید در بیرون جواب هزار نفر را بدهند حقوق زیادی به گردن ان ها است باید نسبت به افراد اجتماع ادا کنند تازه بگذارند با خدا رفاقت کنند بیچاره ان هایی که وقت هم دارند خودشان را با چیزهای دیگر پر می کنند زود بایستی پر می کنند که مبادا خداوند سر وقت ان ها باید دیدید خیلی ها با یک تلویزیون با یک فیلم با یک مهمانی با یک چیزی خلاصه یک جوری پرش می کنند خلاصه یک دفعه نکند این جا خالی باشد و خداوند داخل شود بله مجبور شویم با او حرف بزنیم جمعه است بزنیم برویم پارک امروز وقت داریم سینما برویم نمی دانم وقت است عمر تلف کنیم یک موقعی مرتب گرفتار این چیزها هستیم به خودمان نگاه کنیم می بینیم ادم ا زخودش خجالتش میگیرد از خودش شرمش می اید که زود خانه های خالی را پر میکند که یک وقت خدا در ان نیاید می گوییم حالا چه کار کنیم حوصله مان سر رفته مگر تو صاحب نداری رفیق نداری برای چه غمگینی بعد هم سراغ طبع های طبیعت گرایانه می رویم می بینیم حال ما خراب تر شد و اعصاب ما خرد می شود در یک پارکی مثلا برای تفریح رفتیم که باخستگی و گوفتگی وضعیت و الودگی و تماس های ناجور و با روح الوده برگشتیم بعد تازه می اییم و اذان میشود می بینیم حال نداریم دیگر حال خدا را هم نداریم چون از خدا در طول روز ما فرار کردیم این معنای این ایه شریفه است «و هم یدعون الی السجود» روز قیامت با ان ها می گویند سجده کنید دیگر نمی توانند سجده کنند کافی است که ان جا سجده کنند این که می گوید دعوت هم به سجده می شوند و نمی توانند سجده کنند «و هم سالمون» سالم هم هستند بله ایه قران است هیچ عیبی در بدنشان نیست می توانند سجده کنند و دعودت به سجده می شوند سجده نمی کنند چون ابزار سجده با باید از رحم با خودتان ببرید باید در رحم ساخته شوند ان جا وقتی می گویند سجده کنید بله چه کیفی دارد ان جا خدا به ادم بگوید سجده کن خوش به حال کسانی که عادت کردند
خوشا انان که اله یارشان بی که حمدو قل هوالله کارشان بی
خوشا انان که دائم در نمازند بهشت جاودان ماوایشان بی
انجا خداوند به ادم می گوید سجده کن یعنی می خواهیم اشتی کنیم با سجده یعنی هم اغوش بعد به این ها می گوید سجده کنید ایه قران است نمی تواند سجده کند به ان ها می گویند شب قدر را داریم شب جمعه داریم رجب داریم بیایید استفاده کنید نمی کنند بله مشکلی هم ندارد و زود می تواند کارهایش را راست و ریز کند این جا چند نفر در شب قدر بودید صد و شصت هفتاد نفر این جا بودید دعوت می شوید نمی تواند سجده کند تا می توانیم اشتی کنیم بعدا دعوت می کنند دیگر نمی شود چون امکانات اشتی را باید از این جا ببریم امکانات رفاقت را باید از همین جا ببریم تو را یک نفسی مانده است«الحمدالله» که زنده هستیم اگر رفته بودیم چه؟ اگر قهر رفته باشیم چه؟اگر درغفلت برویم چه؟
ادم کیف می کند زنده است«امدد لی فی عمری» خدایا عمرم را دراز کن خیلی خوش گذشت خدایا ضیافت خوبی بود بعد چون روزه بود روزه یعنی در طبیعت را سفت بسته فطرت ازاد بوده و برای خودش همه کار کرده لذا در همه دعاها می گوید«ارزقنی حج بیتک الحرام» چون حج شببیه روزه است دیگر بیست و چهار چیز بر ان حرام می شود بروید در مکه و مدینه عشق و حال کن خانه خدا برو مسجد امیرالمومنین علیه السلام برو مسجد فاطمه زهرا برو صفا کن طمع یعنی این خودشان هم ادم را می برند چون عیاش بودند می دانند اشتهای ان ها زیاد بوده است در ماه رمضان دارید با خدا حال می کنید در ضیافت قول وعده بعدی را می گیرید خدایا«ارزقنی حج و لایتک هذا و فی کلها» این سال و سال های بعد را نصیبم کن چقدر عالی است این حج خوش به حال این جوانانی که رفته اند یک عمره ای یک تمتعی چقدر قشنگ است«تنعموا بعبادتی فی الدنیا فانکم بها تتنعمون فی الاخره» بعد یک حج تمتع برایشان می گذارم عمره می گذارم یعنی ادم یک سره دنبال مطرب خانه و عیاش خانه می گردد تا خدا را دیده است می گوید تا الان صاحب خانه شاد است دیگر مهمانی است و ضیافت نامه را بده و یک امضاء از او بگیر شب های اخر است در هر شب این دعا را می خوانیم خیلی این دعا جان سوز است«اعوذ بجلال وجهک الکریم» خدایا با تو پناه می برم بله پناه پناه خیلی حرف است ادم باید یک دفعه با همه قلبش به خدا پناه ببرد امام سجاد فرمودند«الذی عدنی شهر رمضان او یطلع الفجر بلبلتی فیها و لک بلیل» خدایا پناه می برم به تو از این که ماه رمضان بگذرد و امشب هم صبح شود من هنوز گناه داشته باشم یک ماه مغفرت خدایا مارا بی نصیب از این مهمان خانه ات بیرون نیندازی «یا ارحم الراحمین» خدایا رحم کن به ما رحم کن«اعوذ بجلال وجهک الکریم» این دو خط خیلی قشنگ است خیلی کوبنده و سازنده است این را هر شب با سوز دل بخوانید خدایا پناه میبرم در این ساعت های اخر امام سجاد می فرماید چقدر سخت است ماه مبارک داریم از تو جدا می شویم فراق تو برای ما خیلی درد اور است مثل این که از عزیزترین کسان خویش کنده می شویم چقدر زود رفتی ماه مبارک چقدر زود چقدر قشنگ وداع می کند.
بعد چقدر هم خوب از خدا می گیرد گذاشتند در دهن ما که اینطوری با خدا حرف بزنیم خودمان که عرضه نداریم در این لحظات آخر چطوری با خدا حرف بزنیم هیچ معلوم نیست عرضه نداریم در این 27 -28 روز هیچ کاری نکردیم اما حضرت یاد داده امشب شب مهمی است اعمال دارد فقط پناه ببرید به صاحب خانه و میزبان. خدایا به داد ما برس نگذار دست خالی برویم. متوسل به عفو خدا شویم و پیامبر و آلش را شفیع قرار بدهیم که به ما رحم کند.
والحمدلله رب العالمین