جلسه 005 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
8
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - شرح زیارت عاشورا

جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم خدمت عزیزان که خداوند تبارک و تعالی به تعبیر نبی اکرم صلی الله علیه و آله انسان را به صورت خود خلق کرده است (خلق الله تعالی آدم علی صورته) در انسان با ظرفیت مطلق از روح خودش دمیده است با ظرفیت بی نهایت عرض کردیم این شأن بی نهایت طلبیدن در وجود انسان را فوق عقل می گوییم انسان بالاتر از عقل قوه ای دارد به نام فوق عقل که بینهایت طلب هست و فقط در کنار بی نهایت آرامش می گیرد. بنابراین انسان ذاتاً عاشق خداوند تبارک و تعالی هست و جز با رسیدن به بینهایت با چیز دیگری به آرامش نمی رسد و عرض شد که این عشق انسان به خداوند تبارک و تعالی که در نهاد انسان قرار داده شده است خداوند آن را در قرآن کریم به عنوان عهد خودش برای ما نام گذاشته است یعنی محبت ذاتی انسان، عشق ذاتی انسان به حقتعالی عهد خداست و در درون ما قرار دارد خداوند باهمه ی ما پیمان گرفته که عاشق او باشیم او را دوست داشته باشیم جز او را نپرستیم و این عهد الهی است که در وجود همه ما هست یعنی می تواند خداوند در روز قیامت به همه ی ما بگوید که من از همه ی شما عهد گرفتم که مرا دوست داشته باشند و جز من کسی را بپرستید چگونه عهد گرفته است همین تحلیل عقلی که از انسان در جلسات گذشته کردیم در مورد ساختار وجودی انسان که شما وقتی خودتان را تحلیل بکنید می بینید که همه ی انسانها فرقی نمی کند هر کس خودش را تحلیل کند می بیند که عاشق حقتعالی است و با کمتر از او هم راضی نیست این عهد الهی است که در درون ما قرار داده است و در موردش آیاتی را خدمت تان عرض کردیم چند آیه در مورد عهد الهی باقی ماند که اینها را هم ان شاءالله خدمت تان عرض خواهیم کرد و بعد چند حدیث قدسی از توصیه های که خداوند تبارک و تعالی به عشق خودش می کند و گله هایی که از انسان دارد ان شاءالله به آن می پردازیم ایه 26 و 27 سوره ی مبارکه ی بقره می فرماید که (یضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلّ به الا الفاسقین الذین ینقضون من عهدالله بعد میثاقه و یقطعون ما امرالله به ان یوصل، یفسدون فی الارض اولئک هم الخاسرون» خداوند با مثالهایی که می زند عده ای را گمراه می کند و عده ای را هدایت می کند اما گمراه نمی شوند مگر افراد فاسق و بعد فاسقین را تعریف می کند فاسق که وقتی که با آیات الهی برخورد می کند منحرف می شود وقتی با هدایتهای الهی، با نور برخورد می کند منحرف می شود این خصوصیت را دارد اول از این خوب توجه داشته باشید فرصت نیست آن قسمت اول بحث را که یضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضل به الا الفاسقین را برایتان توضیح بدهم. ان شاءالله در ادامه بحث در شرح زیارت عاشورا این قسمت را حتماً توضیح خواهم داد خیلی هم مهم است بسیار بسیار مهم است و کلیدی است. این را می خواهد به طور کلی بگوید که عده ای هستند که وقتی با راهنمایی های خداوند تبارک و تعالی روبرو می شوند هدایت می شوند و عده ای هستند تا با راهنمایی های خداوند روبرو می شوند و با کلام خدا هر چه که می خواهد باشد روبرو می شوند منحرف می شوند یعنی عامل انحراف آنها همین کلام خداست. همین هدایت است همین نور است که وقتی می آید اینها را با همین نور گمراه می شوند بعد برای این که یک موقعی کسی شبهه ی جبر به سرش نیاید که چطور می شود عده ای با کلام خدا و با راهنماییهای خدا منحرف می شوند.

به سرش چنین شبهه ای نزند می فرماید (ولا یضلّ به الا الفاسقین) با راهنماییهای خداوند کسی گمراه نمی شود مگر فاسق یعنی شخص اول فاسق می شود بعد از خداوند بدش می آید شخص اول فاسق می شود بعد نور خدا در او اثر نخواهد گذاشت اول انحراف پیدا می کند بعد تنفر در او ایجاد می شود و قبول نمی کند این را خوب دقت کنید. حالا مثال بزنم تا این قضیه روشن شود تا در مقوله بحث خودمان بتوانیم از آن بهره برداری کنیم حالا ان شاءالله بعداً در شرح زیارت عاشورا مفصل شخصیتهای این چنینی برایتان معرفی خواهم کرد خیلی بحث مبسوطی داریم در این زمینه حالا فعلاً در همین حدی که بخواهیم وارد این بحث مان شویم برای شما گنگی نداشته باشد ببینید ما اول مریض می شویم سرما می خوریم زکام می شویم بعد از بوی گل، بوی عطر و بوی غذا بدمان می آید پس تنفر از یک چیز خوب به نام گل، عطر و غذا چه موقعی صورت گرفته بعد از انحراف مزاج. وقتی می روی دکتر، دکتر می گوید شما انحراف مزاج پیدا کردی یعنی از وضعیت طبیعی خارج شدی انسان طبیعی از بوی گل، بوی عطر بوی غذا مطبوع بدش نمی آید. اول انحراف در درون ایجاد می شود یعنی مشکل اینجاست که ساختار طبیعی یک نفر به هم می ریزد نمی تواند با اشیاء خوب و طبیعی ارتباط برقرار کند بله شما چه موقع احتیاج به عینک پیدا می کنی زمانی که در چشم اشکال پیدا شده باشد بعد اشیاء برای شما آن وضوحی که قبلاً داشتند را دیگر ندارند. وقتی پیش طبیب می روید طبیب کمک می کند بوسیله عمل جراحی یا لیزر یا عینک رابطه شما را با بیرون حسنه بکند. یعنی رابطه ی به هم ریخته بیرون که برای شما آن وضوح را نداشت وضوح پیدا کند. یا چه موقع انسان نیاز به سمعک پیدا می کند زمانی که رابطه گوش و فرکانس بیرونی به هم می خورد. زمانی که گوش انحراف پیدا می کند. گوش وقتی مشکل پیدا کرد از حد تعادل و طبیعی خودش بیرون آمد با بیرون نمی تواند ارتباط برقرار کند، با جفت خودش و زوج خودش نمی تواند ارتباط برقرار کند. با این که طول موج محبوبترین چیزها برای چشم است و فرکانس محبوب ترین چیزها برای گوش است. چشم با طول موج آرامش پیدا می کند،‌ یعنی وقتی شما چشمت را باز کنی همه جا تاریک باشد اعصابت خراب می شود. دوست دارید روشن باشد ببینید. گوش با صدای خوب و متوازن راحت است،‌ معده با غذای خوب و معده با غذای خوب و هر کدام اعضا با جفت خودش آرامش پیدا می کند و راحت است وقتی انسان رابطه اش با جفتش با زوجش با محبوبش به هم می ریزد در کجا انحراف ایجاد شده است؟ در همان عضو انحراف پیدا شده است یا توی همان شخص ایجاد می شود که چیزی که حقیقتاً دوست داشتنی است دیگر دوستش ندارد. چیزی که حقیقتاً خواستنی است دیگر نمی خواهدش، از چیزی که حقیقتاً معشوق اوست بیزار می شود. انحراف آنجا ایجاد می شود. این حالت را عربها در ادبیات عرب «فسق» می گویند. فسق یعنی خروج از حد طبیعی. وقتی که گوسفندی قرار است علف بخورد گوشت می خورد فاسق می شود. هر چیزی که از حد طبیعی خودش منحرف شود کلمه فسق را برایش به کار می برند.

قرآن می گوید ما هدایت می فرستیم و نور می فرستیم بعضیها با همین هدایت و نور منحرف می شوند یعنی نمی توانند ارتباط برقرار کنند با همین نور و هدایت، چرا؟ چون فاسق شده. می فرماید: «و ما یضلّ به الا الفاسقین» شخص اول در درون انحراف پیدا می کند فاسق می شود بعد در بیرون با خدا نمی تواند ارتباط برقرار کند یعنی با زوج خودش که خدا هست با دوست خودش که خدا هست چون فوق عقل جفتش فقط خدا هست انسان را خداوند عاشق خودش خلق کرده است به واسطه داشتن فوق عقل و چون نمی تواند با معشوق خودش ارتباط برقرار کند دچار انحراف شده است. یعنی در واقع چون دچار انحراف شده است نمی تواند با معشوق خودش ارتباط برقرار کند در واقع کسی که وقتی اسم خدا می آید حالت یک عاشق که اسم معشوقش را می آورند ندارد و دچار انحراف در خود عقل یا انحراف در شأن انسانی خودش یا انحراف در فطرت شده است. لذا می فرماید کسی که با هدایت من هدایت نمی شود کسی که وقتی قرآن را به او عرضه می شود راه نمی آید این فاسق است.

قبلاً توضیح دادیم که انسان حالت معمولی و عادی و طبیعی او آن زمانی است که عاشق خداوند تبارک و تعالی است چون خداوند ذاتاً انسان را عاشق خودش خلق کرده است و چون ذاتی هست امر ذاتی باید خودش را نشان بدهد اگر شما یک چیز ذاتی را دیدید که اثر خودش را نگذارد حتماً دچار انحراف شده است. آب اثر این است که اگر نوشیدید تشنگی شما را برطرف می کند. چربی اثرش این است که چرب کند. انسان وقتی عاشق خداوند خلق شده است ظهورش باید عشق به خداوند تبارک و تعالی باشد باید ظهورات یک عاشق و محب را داشته باشد وقتی ندارد در شأن انسانی دچار انحراف است یعنی حد کمالات زندگی اش کمالات جمادی است یا گیاهی یا حیوانی است این کمالات را هم باربارها عرض کردیم. گفتیم که انسان از آن جهت که بدن دارد این جماد است و از آن جهت که طالب چیزهایی است که محسوس و ملموس هستند ارزشش به اندازه جمادات است و از آن جهت که رشد می کند تغذیه می کند تولید مثل می کند قدرت بدنی پیدا می کند یک گیاه هست از آن جهت که غریزه جنسی دارد گرایش به جنس مخالف دارد همسر گزینی می کند تشکیل خانواده می دهد مسکن گزینی می کند تفریح دارد کار دارد عواطف و احساسات خانوادگی دارد مسئولیت در مقابل خانواده دارد نسبت به خانواده مهربان است عاطفه می ورزد تلاش می کند برای رفاه خانواده اش از آن جهت که در مقابل خطرات به دیگران خدمت می کند از آن جهت حس خدمت به همنوع خودش را دارد حس خدمت حتی به غیر همنوع خودش را دارد یک حیوان است چون این در حیوانات است. از آن جهت که قوه ی غضب دارد از حریم خودش، خانواده اش، همنوعش و غیر همنوعش دفاع می کند یک حیوان است از آن جهت که در زندگی اجتماعی شرکت می کند در سلسله مراتب زندگی اجتماعی جایی را اشتغال می کند شغلی، پستی، مقامی را اشغال می کند یک حیوان است اینها در زندگی حیوانات است از آن جهت که دارای اخلاق پسندیده و نیکو است مثل وفاداری، مثل حیا، مثل غیرت، مثل نجابت، انضباط، امانتداری حیوان است اینها در حیوانات هم است. باز هم یک حیوان خوب هست و حدش کمالات یک حیوان است اگر فقط از این جهت که عاشق خدا است می تواند انسان باشد از آن جهت که خداخواه است و عاشق خدا است یک انسان است وقتی این کمال از انسان بگیرد انسان شأن زندگی اش، یعنی سطح کمال زندگی اش سقوط می کند در حیوانات. این یک حیوان خوب می شود. انضباط اجتماعی دارد امانتدار است درستکار است به مردم خدمت می کند روحیه خدمت به همنوع دارد مهربان است اینها که در حیوانات است. نجابت دارد کار می کند زندگی اجتماعی دارد یک شغلی را در زندگی اجتماعی احراز می کند این ها کمالاتی است که در حیوانات هم یافت می شود.

بحث توهین نیست ما می خواهیم ارزشیابی ریاضی را ذکر کنیم یعنی از نظر ریاضی حد ارزشی یک زندگی انسان اینقدر می تواند باشد که قبلاً توضیح دادیم. بنابراین انسان وقتی که عاشق خدا نیست ذاتیِ خودش را نشان نمی دهد یعنی یک انحرافی ایجاد شده در فوق عقل که نمی تواند عشق زیاد به خدا در بیرون داشته باشد اتفاقاً وقتی اسم خدا می آید بدش می آید وقتی اسم ابدیت می آید وقتی اسم محبوب می آید وقتی اسم می و مطرب و عیش و نوش و این چیزها می آید خوشش نمی آید پس از مبنای فطرت هیچ خوشش نمی آید از اینها اما اگر یاد عیش و نوش حیوانی باشد بله شاد می شود بزم و رقص حیوانی باشد خوشش می آید اما از شرکت در بزمهای انسانی لذتی نمی برد اعصابش هم خرد می شود حالا حوصله ی این حرفها را هم ندارد قرآن می فرماید که شخصیت فاسق یعنی کسی که انحراف پیدا کرده این است. اول از اینکه فاسق با هدایت و نور سازگاری ندارد چرا؟ چون از مجرای طبیعی انحراف پیدا کرده است.

وقتی انسان از مجرای طبیعی انحراف پیدا می کند با مزاج خودش نمی تواند ارتباط برقرار کند با زوج خودش هر چه هم به او بگویی در گوشش نمی رود در قلبش نمی رود چون انحراف پیدا کرده است باید برگردد اول انحراف را درست کند تا بعد درست نگاه بکند، چشم را باید اول دستکاری بکند تا بتواند با طول موج خارجی ارتباط برقرار کند گوش باید دستکاری شود تا بتواند با فرکانس ارتباط برقرار کند معده باید اصلاح شود تا بتواند غذا بخورد نیاورد بالا این قاعده اش است. فطرت باید دستکاری شود به حالت تعادل و سلامت برسد تا عاشق خداوند شود و بتواند از خداوند لذت ببرد این همه خداوند دعوت کرده به خلوت کردن با خودش به لذت بردن از خودش که حالا می خوانم در گله هایی که خداوند از انسانها دارد این همه دعوت کرده است ما چون نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم نمی توانیم لذت ببریم چرا دلتنگ خدا نمی شویم؟ دلمان برای معشوقهای گیاهی مان معشوقهای جمادی مان، معشوقهای حیوانی مان تنگ می شود با آنها خلوت را دوست داریم می پسندیم احساس کمبود نسبت به آنها می کنیم احساس نیاز نسبت به آنها می کنیم ولی چرا احساس نیاز نمی کنیم در طول شبانه روز نسبت به این که الان من باید فقط در آغوش خدا باشم. فقط دستم در دست خدا باشد بله چرا این احساس را نمی کنیم؟ چرا یک موقعی کم نمی آوریم هر چقدر مشغله های دنیایی باشد ما را می کشد و در خودش می برد. دردمان نمی آید هوشیار نمی شویم تکان نمی خوریم ترس ما را بر نمی دارد. الان اگر من نیم ساعت بیشتر راجع به خدا حرف بزنم سر و صدای همه شما در می آید که آقا ما زن و بچه داریم می خواهیم برویم خانه پیش زن و بچه مان. یعنی احساس نیاز می کنید که بروید پیش خانواده تان به کارهای دیگر تان برسید این شخصیت فاسق هست.

بعد توضیحی که در مورد شخصیت فاسق می دهد توضیح خیلی مهمی است می فرماید: «الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه» این را خوب دقت کنید کلمات را داشته باشید چون بعداً با اینها کار داریم فاسق کسی است که عهد خدا را نقض می کند بعد از اینکه این عهد بسته شده است بعد از این که در وجودش بسته شد نقضش می کند یعنی در درون خدا با او ایمان بسته، پیمان رفاقت و دوستی و عشق و عاشقی بسته، به خدا می گوید نه من نیستم خدا او را برای جاودانگی و ابدیت و خلیفه اللهی خلق کرده می گوید نه برای من همین دنیا بس است من اینجا را می خواهم «و اذ ثاقلتم الی الارض» در سوره توبه «ارضیتم بالحیوه الدنیا» سنگین شدید شما ها روی زمین راضی شدید به این حیات پست. «فما متاع الحیوه الدنیا فی الاخره الا متاع» حیات دنیا در مقابل ابدیت و آخرت یک کالای بیش نیست انسانها نقض می کنند پیمانشان را با خدا قطع می کنند پیمان که خدا در ذات ما با ما عهد بسته که عاشق او باشیم. الان هم خدمت تان عرض کردیم ما عاشق هر چه هستیم در واقع عاشق خدا هستیم بعداً بیشتر توضیح می دهم و می گویم که چطور قوه واهمه می آید در ما اشتباه در مصداق ایجاد می کند و به جای اینکه که ما را به سمت معشوق حقیقی ببرد قوه ی واهمه می آید چیزهای دیگر را معشوق ما جلوه می دهد و فکر می کنیم ما در کنار او آرامش پیدا می کنیم و بعد از نبودن آنها عزاداری می کنیم غصه می خوریم که چرا فلان چیز و فلان کس را ندارم حالا ان شاءالله توضیح خواهم داد. «الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه» فاسق کسی هست که پیمانش را با خدا می شکند یعنی به جای اینکه بنای زندگی اش را در راه رسیدن به معشوق نهایی خودش قرار بدهد می گذارد در مسیر رسیدن به کمالات جمادی، معشوقهای گیاهی، و حیوانی.

دل به این و آن مده ای بوالهوس دل به آن ده کان دلت داده است و بس

دل را به صاحب دل بدهید. امام صادق علیه السلام می فرماید: «القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر اله» قلب حرم خداست غیر خدا را در قلبتان راه ندهید. حرم مال خداست اصلاً خانه مال اوست ان شاءالله مثنوی طاقدیس را برایتان خواهم خواند داستان قشنگ شاه و طوطی را یک مروری بکنید. اصلاً غریبه را نباید راه بدهی فاسق نقض عهد می کند. «و یقطعون ما أمرالله به ان یوصل» قطع می کنند آنچه را که خداوند امر با پیوند به او کرده است خداوند امر به پیوند به چیزهایی کرده است که فاسق چون نقض عهد می کند ارتباطش هم با آن چیزها چه کار می کند؟ قطع می کند این خصوصیت فاسق است ارتباطش را قطع می کند با آن چیزهایی که باید داشته باشد اولین چیز چه هست؟ خود خداوند تبارک و تعالی است که ما مأمور به پیوند با او هستیم مأموریم از طرف ذات خودمان. «لا تدع مع الله اله آخر لا اله الا هو» همراه خدا معشوق دیگری را نخواهید چون غیر از او اصلاً معشوق دیگری نیست. بیخود خودتان را این طرف و آن طرف الاف نکنید. عمر تان را تلف نکنید هیچ کس نیست که شما را آرام بکند و ارضا کند هیچ کس نیست قاعده است. «الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمرالله به ان یوصل» قطع می کند آنچه را که به او امر به پیوند با آن شده است پیوند با خودش، پیوند با خودش. این داستان ادامه دارد یعنی بحث پیوند ادامه دارد بحث پیوند را داشته باشید. پس چند حرف ماند برای ما میثاق، عهد و دیگر پیوند. این سه تا در ذهن تان باشد چون اینها کلید ورود به زیارت عاشورا هست کلید ورود به زیارت عاشورا هست. میثاق، عهد و پیوند. آخرین آیه را هم برایتان بخوانم برویم سروقت گله های معشوق از ما.

سوره ی یاسین آیه ی 60 و 61 «الم أعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبد الشیطان انّه لکم عدوّ مبین و أتعبدونی هذا صراط مستقیم» این بنی آدم. این کلّی است تنها به مومنین نمی گوید. ای فرزندان آدم آیا از شما عهد نگرفتم که شیطان نپرستید عبادت شیطان نکنید خداوند کجا از ما عهد گرفته است در اینجا عهد گرفته است عهدش هم محکم است و قابل انکار هم نیست قابل انکار نیست در این یک بحث خواهش می کنم فقط از بنده این بحث را نیایید بشنوید اگر می توانید زور بزنید که قبول نکنید این بحث را و آن را رد کنید قلم بگیرید دستتان و بنویسید و بگویید من نمی توانم قبول کنم که ذاتاً خدا را دوست دارم نه. می توانید. نمی توانم قبول کنم خدا را دوست ندارم بحث دینی نمی کنیم این را یادتان باشد ما اصلاً بحث دینی نمی کنیم این بحث روان شناسی و بحث عقلی صرف است وقتی کاوش می کنی انسان را می شکافی جز عشق به خدا چیز دیگری در او پیدا نخواهی کرد که امام با قاطعیت می فرماید رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. یعنی این حقیقت غیر قابل انکار است همه انسانها همین هستند کاوش بکن زور بزن این را قبول نکنی زور بزن این را از دلت بیرون کنی بعد هم بیا بنشین من این صندلی را در اختیار شما می گذارم بنشین صحبت کنی برای بقیه کس بیاید بگوید نه ما در واقع عاشق چیز دیگری هستیم قیمت ما چیز دیگری است ارزش ما چیز دیگری است با خودتان درگیر شوید که قبول نکنید این کار کار خوبی است این تمرین خوبی است ببینید چه می خواهید جای این بگذارید روی این کار کنید «الم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبد الشیطان» پیمان نگرفتم از شما شیطان را نپرستید خداست دیگر دارد از خلقت خودش خبر می دهد می گوید من از همه شما عهد گرفتم که دنبال شیطان نباشید هر وقت رفتید قطعاً با چشم باز نقض عهد کردید نقض عهد کردی «انه و لکم عدوّ مبین» دشمن آشکار است برای شما.

عهد دیگری که گرفتم چه بود «أتعبدونی هذا صراط مستقیم» من را عبادت کنید این است راه راست و صراط مستقیم من را عبادت کنید. این است راه راست این را از شما پیمان گرفتم. توضیح جلسه قبل دادم که چرا تنها راه ما برای رسیدن به سعادت و سندیت و مطلق شدن و آزادی کامل این است که راه خدا را برویم اگر راه خدا را نرویم راه کی را برویم؟ معشوق ما خداست راه خدا را باید برویم و باید عابد خدا باشیم گفتیم عبادت عبارت است از کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت. این راه مستقیم است خودم خلق تان کرده ام خودم از نزد خود فرستاده ام شما را در طبیعت خودم هم باید راهنمایی تان کنم خودم خالق تان هستم خودم ربّ تان هستم. خودم مالک شما و مدبّر تان هستم اله تان خودم هست. رازق تان خودم هستم. خودم به شما راه آن طرف را نشان می دهم چه کسی به جز خودمن می تواند راه را به شما نشان بدهد؟ چه کسی می تواند برای هدایت شما جلوی مرا بگیرد؟ اصلاً چه کسی غیر از من شما را می شناسد که بخواهد هدایت تان کند؟ غیر از من چه کسی می تواند شما را هدایت کند؟ «قُل» قُل دیگر خیلی کلمه بزرگی است یعنی مهم مهم است به آن بگو «قل انّ هدی الله هو الهدی» فقط هدایت خدا هدایت است استاندارد هدایت خداست اگر رفتید سراغ غیر هدایت از طریق طبیعی خارج شده اید انسان فاسق است که هدایت خدا را کنار می گذارد. به خیال خودش دنبال هدایت می رود یک کاریکاتوری در این روزنامه اوایل انقلاب کشیده بودند جالب بود یک آقایی پشتش را کرده بود به خورشید سایه اش افتاده بود جلویش، جلویش که تاریک شده بود بعد با یک چراغ قوه داشت در تاریکی جلوی خود دنبال گمشده اش می گشت. این حکایت انسانهای روزگار ماست همه پشت کرده اند به خالق و رب و مدبر خودشان و معشوق و محبوب شان، و راهنمای خودشان همه پشت کرده اند به خدا که اصل تخصص که در این مسیر قوس نزول و صعود است که توضیح دادم همه پششت کرده اند به رهبران معصوم، از انسانهای ناقص، ضعیف، اسیر و گرفتار و کور دنبال راهنما می گردند التماس این و آن را می کنند که نباید بکنند این وضعیت بشر امروز است اصل را رها کرده اند و به چیزی چسبیده اند که اصلاً فرع هم محسوب نمی شود. فانعبدونی هذا صراط مستقیم خودم را عبادت کنید هیچ کس را عبادت نکنید.

آزاد باشید مطلق باشید هیچ کس را عبادت نکنید من را عبادت کنید من شما را برای آزادی خلق کرده ام برای مطلق بودن برای لذت برای شادمانی، برای سرور، خلق تان کردم. ببینید چه آیاتی در قرآن برای ما فرستاده است همینطور از کنارش ساده رد می شویم این همه آیه فرستاده که من از همه شما عهد گرفتم و یک روزی است که باید به این عهد جواب دهید گفتم جلسه ی قبل. «ان عهدالله کان مسئولام عهد خدا مسئولید خدا سوال می کند از عهد الهی انسان جز با درون خودش یا چیزی محاکمه نخواهد شد با ذاتیات خودش همان را بیرون می آورند از خودت محاکمه ات می کنند. «اقرأ کتابک کفی بنفسک یوم علیک حسیبا» این کتابت را بخوان خودت امروز برای محاسبه خودت کافی هستی ای کسی که هیچ شاهدی نداری خودت می توانی خودت را محاسبه کنی «إقرأ کتابک» کتابک یعنی نفس خودت را بخوان. خودت برای حساب، برای حساب کردن خودت کافی هستی. به خودت نمره بده چه کسی بهتر از من بود که شما او را عبادت کنید؟

برویم سراغ توصیه ها و تشویقهای خداوند تبارک و تعالی و گله های یکه او از ما دارد. احادیث را از این کتاب برایتان می خوانم اسمش هست سخن خدا مجموعه است است از احادیث قدسی، کلام خدا است. حدیث قدسی فرقش با احادیث معمولی با قرآن این است که قرآن تمام کلماتش حتی واو آنرا خداوند تبارک و تعالی انشاء کرده است حدیث قدسی فرمایشات خود خداوند است به انبیاء و انبیاء با کلام خودشان هر چه را که از خداوند گرفتند طبق کلام خودشان به مردم گفتند. قرآن نه، قرآن یعنی این لفظش را هم خدا تعیین کرده است. خوب حالا برایتان می خوانم این حدیث را پیامبر می فرماید. «قال الله عزو جل: انّی اناالله لا اله الا انا» در حقیقت من هستم من الله هستم انّی انا. من الله هستم تأکید را دقت کنید لا اله الا انا هیچ معبودی ندارید هیچ معشوقی جز من نیست «و من أقرّ بتوحید دخل حصنی» هر کس اقرار کند اعتراف کند به وحدانیت معشوق، داخل حصن من شده است. توضیح دادم جلسات قبل که چگونه داخل در حصن می شوی «و من دخل حصنی أمن من عذابی» هر کس که داخل در حصن من شود از عذاب من در امان است معنای عذاب را هم جلسات قبل توضیح دادم. دوباره حضرت می فرماید: «ان الله لا اله الا انا» من خدایی هستم که هیچ معشوقی جز من نیست. «فأعبدونی» من را عبادت کنید «من جاء منکم بشهاده أن لا اله الا الله بالاخلاص دخل حصنی و من دخل خصنی امن من عذابی» هر کس از شما بیاید، من جاء منکم‌، یعنی بیاید، بتواند خودش را برساند نزد من. الا من اتی الله بقلب سلیم یوم لا ینفع مال و لا بنون، آیه ی قرآن است که روزی که نه مال، نه فرزند و نه هیچ چیز دیگری به درد نمی خورد مگر این که شخص با قلب سلیم پیش خداوند بیاید امام صادق علیه السلام فرمودند: «السلیم الذی یلقی ربّه و لیس فیه احد سوای» قلب سلیم یعنی قلبی که وقتی ملاقات خدا می رود چیزی جزء خدا در آن نباشد. این می شود قلب سالم. با خودش این قلب را بیاورد. «الا من اتی الله بقلب سلیم» وقتی رسید پیش خدا، قلبش سالم باشد. داشتن قلب سالم یک نعمت بزرگی است اما به شرطی که این قلب را نگهداری و با خودت ببری. اگر بتوانی از برزخ آن را رد کنی. ببینید حواستان باشد ما جنینیم در رحم مادر. جنین سخت ترین مرحله ی گذرش موقع تولد است هنر این است که داری تولد پیدا می کنی بله هیچ چیز معشوقت را از تو نگیرد. یکی از این متدیّنین هنگام جان دادن رفتند بالای سرش گفتند که بگو «اشهد ان لا اله الا الله» نگفت هر کاری کردند نگفت حالش خرابتر می شد بعد نمرد، بهبود پیدا کرد به او گفتند چرا آن لحظه که ما می گفتیم نمی گفتی. گفت والله من یک چیزی داشتم خیلی به آن علاقه داشتم نمی دانم آینه ای بود چیز دیگری بود یا چیز دیگری بود می گفت شیطان برداشته بود آن را و می گفت اگر بگویی این را می شکنم. این چیزها زیاد است خود امام سلام الله علیه می گوید من رفتم در یکی از این روستاهای بالای سر یکی از آقایان تازه آن هم از علما بود تلقین کردم هر کاری کردم شهادتین نگفت. گفت خدا خیلی ظالم است تازه می خواهد من را از زن و بچه ام جدا کند. تازه من یک ذره سر و سامان گرفته ام می خواهد من را جدا کند. «لا اله الا الله» را با خودش ببرد یعنی وقتی او را صدا می کنند بگوید لبیک. چشم می آیم وقتی اسم مرگ می آید یعنی اسم تولد در دلش قند آب شود وقتی که فکر می کند که دارد نزد خدا می رود لذت ببرد این می شود قلب سلیم خیلی مهم است. این مژده علی علیه السلام را می شنود که «یا حارث من یمتنی یرنی» این حارث هر کسی بمیرد مرا خواهد دید وقتی یادش می افتد آن لحظه می خواهد خدمت امیرالمومنین علیه السلام برسد کیف می کند قلب سلیم است نمی توانم نگویم دست خودم نیست چون ندیدم جای دیگری به این قدرت و شدت گاهی وقتها است در مومنین ولی اوج تهیه قلب سلیم در جبهه بود بچه ها همه پیوندشان را همان معشوق خودشان بود هیچ چیز هم نمی توانست جلوی شان را بگیرد. حالا می فهمید چرا می گویند یار خوشگلم زلیخا می خواندند یعنی چی، این چه معنایی داشت شب عملیات، یعنی وقتی دارد راه می افتد فکر زلیخاست. گلوله کدام است ترکش چیست اسارت کدام است از الان فکر زلیخاست.

بعد حالتها هم خیلی قشنگ است یکی او را می زدند زحمت می کشید به زور به خودش تکانی می داد دست در جیبش می کرد یک دانه مهر در می آورد به سجده می رفت اینگونه دوست داشت سجده یعنی هم آغوشی دیگر یعنی دوست داشت سجده حالت فنا به آن می گویند. فنا فی الله سجده است. در فنا فانی بشود در خدا. اینگونه می گویند ببینید هول عملیات و تیر و ترکش و خمپاره اصلاً او را نمی گرفت اینکه همه کسانی که در پشت خط دارد خدا حافظ، نه همه را داشت. گذاشته بود کنار و این را گرفته بود. اصلا به مخیله اش نمی آمد یکی مادرش را صدا می کرد یا زهرا، اینطوری صدا می کرد یکی می گفت حسین جان. در هیئت می بینید که می گفت حسین جان. این به همان سبکی که در هیئت سینه می زد و می گفت حسین جان.

خدا رحمت کند اکبر رمضانی را، قشنگ می گفت در هیئتی می بینی حسین حسین جان می گویند این به همان شیوه ای که سینه می زد و می گفت حسین جان در هیئت سینه می زند در میدان مین رفته بود میدان ترکش را می دید که سوراخ سوراخش کرده بود دارند او را عقب می آورند مثلاً آرام نمی گوید حسین حسین جان به شیوه ی هیئت با همان روش این خیلی سلحشوری می خواهد خیلی کله ی داغ می خواهد خیلی بد مستی می خواهد انسان با آهنگ معشوقش را صدا کند و برود خیلی بدمستی می خواهد یکی می گفت یا صاحب الزمان هر کس یک معشوقی داشت بالاخره صدا می کرد قلب سلیم یعنی این خدا رحمت کند جواد مقدسی را. داشت تیراندازی می کرد در آن اوج، شبش به من گفت من فردا آقای شجاعی آخرین عملیاتم است بله ما مرتب تعارف می کردیم این یعنی چی؟ آقای مقدسی، نگو این حرف را، گفت حالا دارم به تو می گویم حواست باشد درگیر شدیم خیلی صحنه سختی بود در درگیری نفر به نفر با این ضد انقلابهای کردستان کوماندوها و دموکرات، بعد من را صدا کرد گفت کله پاچه می خوری پا شو بیا یکیشو زدم. تو همیشه شوخی می کرد ببین چقدر تسلط می خواهد در آن وضعیت، قلب سلیم یعنی این، یعنی اصلاً آنجا خودت را نبازی بعد بلافاصله زدندش، به پشت افتاد انگار یکی دوید رفت کمکش کند گفت بیا بوست کنم دارم می روم نمی خواهم بیایی کمکم فقط بیا بوست کنم دارم می روم، این شوخی که نیست چقدر آرامش می خواهد چقدر قدرت می خواهد یکی دیگر این طوری می کرد ببخشید ما کاری نتوانستیم بکنیم خداحافظ تمام. همینطوری این قلب سلیم است یعنی آرام، آرام.

یاد هیچ چیزی نمی افتاد جز معشوق خودش. جز حقیقت خودش. بله معصومین هم تجلیات همان معشوق هستند یعنی خدا در قالب امام حسین علیه السلام در قالب حضرت زهرا سلام الله علیها خدا در قالب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. این تجلیات معشوق است قلب سلیم ما عاشق هر چه می شویم از آن زده می شویم دنبال یک معشوق دیگر می گردیم یعنی شهادت به این که «لا اله الا الله» «اشهد ان لا اله الا الله» یعنی وجود من دارد شهادت می دهد. شهادت دروغی هم نیست نمی توانی انکارش کنی حتی اگر به زبان هم بگویی از خدا بدم می آید قلبت می گوید لا اله الا الله. یعنی هر کس با شهادت به الله بیاید اما بالاخلاص، واقعاً خالص بگوید. دخل حصنی، امن من عذابی دیگر داخل در حصن من است و دیگر عذابی هم متوجه او نیست. قبلاً توضیح دادم این را، خوب تمرینی که خدمت تان داده بودم این هست که «لا اله الا الله» را بگویید خوب بگویید همانگونه که خدمت تان عرض کردم یعنی هیچ معشوقی نیست این له را بکشید سر هر چیزی که می خواهد دلتان را قلقلک بدهد هر وقت هر چیزی آمد قلقلک بدهد این «لا» را سر آن بکشید «لا اله» بعد از آن هیچ چیزی دیگر نمی ماند فقط یک اله می ماند. وقتی قلابی ها را بیرون کردی، دیو چو بیرون رود فرشته درآید. هیچ هم نگو دروغ می گویم می ترسم ریا شود، فقط هیمن را ادامه بده، همین چیزهایی که دارم می گویم توجه بهش داشته باشید. «اذ قال العبد لا اله الا هو الله یا هوالله تعالی اشهدوا سکّان سماواتی انی قد غفرت بها الیه» وقتی دیدند یک فردی می گوید «لا اله الا الله» خداوند می گوید این ساکنان آسمانهایم شاهد باشید که من «انی قد غفرت قائلها» اینکه قائلش را بخشیدم هر کسی که دارد می گوید او را بخشیدم غفرت. غفرتُ هم می دانید که معنایش یعنی چی؟ یعنی موانع را از سر راهش برمی دارم «جاء جبرئیل الی رسول الله صلی الله علیه و آله یا محمد طوبی من قال من امّتک لا اله الا الله وحده وحده وحده» چقدر قشنگ است خوش به حال کسی از امت تو که بگوید لا اله الا الله وحده وحده وحده» یعنی تنها او، تنها او، تنها او. بله یعنی شریکی ندارد خودش، خودش، خودش. فقط او، خدا. ان شاءالله با زبان بگوییم ان شاءالله طوبی نصیب مان شود ان شاءالله بعدش قلبمان هم با ما راه بیاید یک ذره ادامه بدهید امام سلام الله تعالی علیه فرمودند انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد. ما باید زور بدهیم به قلبمان با این زورگویی ها فشار می آوریم طبیعت را بیرون می کنیم و کم کم قلبمان راست می گوید نباید ناامید شوید خود معشوق پشت سرشماست کمک تان می کند. تمرین کنیم تلقین کنیم بعد روشهایی را یاد می گیریم در خارج به خیلی چیزها می گوییم نه، نه، نه. توهم ها، خیالات باطل، همه کسانی که ما را می خواهند از آغوش خدا جدا کنند. بگوییم نه، می فهمیم که دشمن ما هستند. می فهمیم که بوی غریبه می دهند می فهمیم که ما را ببرند جهنم و از می و مطرب و باده جدا کنند.

و آخرش، «و ملائکتی و عزّتی و جلالی ما خلقت خلقاً احبّ الی من المقرّبین من توحیدک و لا اله غیری و حقّ لی ان لا اصبی من اهل توحیدی ادخل عبادی ان جمیعی» ببینید چرا دارم این حدیث را از زبان خود خدا می خوانم می خواهم بگویم که ارزش در کجاست؟ مبنای انسانیت در کجاست؟ می گوید ای فرشته های من قسم به عزت و جلالم هیچ خلقی را محبوبتر از کسی که به من نزدیک شود با توحید من نیافریدم و کسی که لا اله الا الله بگوید و لا اله الا غیری یعنی غیر من هیچ الهی نداشته باشد هیچ خلقی محبوبتر از این برای من نیست. چرا؟ چون وقتی تو غیر را جدا کردی خالص تو در همان نفخه الهی است که از خود خدا هست. قرب حاصل می شود. مثالی که جلسه قبل زدم گفتم یک آهنربا را در نظر بگیرید کدام تکه آهنها را آلیاژهای بیشتر را زودتر جذب می کند آنکه آهن بیشتری داشته باشد هر چه قدر خالصتر باشد زودتر جذب آهنربا می شود قرب یعنی این. قرب یعنی وقتی غیر خدا را دور می کنی زود جذب خدا شوی پس فاصله زمانی فعلاً نیست قدرت افراد به این هست که چه کسی زودتر بتواند خودش را خالص کند. تخلیه کند اصل میزان تخلیه ای است که می کند قرب خود به خود حاصل می شود ما راهی نداریم که به سوی خدا برویم اگر بخواهیم که برویم اصلاً فاصله نیست آنچه که فاصله هست عمرها هستند خوب تو خود حجاب خودی از میان برخیز.

خود یعنی طبیعت حجاب خود آن خودم دوم کیست؟ فطرت است یعنی خود الهی، خود حقیقی شما این را محم کنیم دیگر خود به خود رسیده ایم داستان شاه و طوطی شروع کنیم. «فحقّ علی ان ناصی بالله» بر من واجب است حق است بر من که اهل توحیدم را با آتش نسوزانم. «ادخلوا عبادی الجنه» بندگانم را داخل بهشت کنید روز قیامت کسانی که اقرار به توحید خداوند تبارک و تعالی داشته اند در دنیا موحد بودند می فرماید همه را در بهشت ببرید خوب بقیه این بحث هم ان شاءالله بماند برای جلسه بعد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.