جلسه 002 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
7
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - شرح زیارت عاشورا

بحثمان در باره زیارت عاشورا و فلسفه آن بود و بحث مقدماتی را آغاز کردیم از انسان و عرض شد که انسان خداجویی و خداگرایی به طور فطری در نهادش قرار داده شده و این مسئله ذاتی وجود اوست انسان ذاتاً عاشق خداوند تبارک و تعالی است و به جز رسیدن به خداوند تبارک و تعالی که کمال مطلق هست چیزی او را آرام نمی کند امام امت رضوان الله فرمودند حتی رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی خود او نمی داند یعنی بدترین انسانها یا خوبترین انسانها در عشق به خداوند تبارک و تعالی فرقی ندارند اصل عشق در وجود همه است قرآن می فرماید حتی کفار هم خدا رادوست دارند حتی آن موقعی که انسان اظهار تنفر از خداوند می کند ناخواسته اظهار علاقه به خداوند تبارک و تعالی می کند این را نمی تواند چون ذاتی او هست ذاتی را نمی شود از وجود موجود جدا کرد.

(والذین آمنوا اشدّ حبّاً لله) می فرماید کفار خدا را دوست دارند اما مومنین عشق شان است. بیشتر است چرا؟ چون در مسیر افتاده اند مسیر صحیحی قرار گرفته اند و این علاقه و عشق بیشتر است شما رئیس جمهور آمریکا را ببینید، صدام را ببینید، کسانی که مثل اینها هستند در گذشته ببینید معاویه را شما ببینید خلفایی که غصب خلافت کردند از امیرالمومنین علیه السلام شما ببینید اینها برای چی این کار را کردند برای اینکه تشنه ی کمال بودند مثل قدرت، قدرت طلبی در آنها به قدری زیاد بود که حاضر شدند به خاطر آن حضرت زهرا سلام الله علیها را به شهادت برسانند امیرالمومنین علیه السلام را خانه نشین کنند فرمان رسول خدا را زیر پا بگذارند برای اینکه خودشان را اشباع و ارضا کنند در واقع دنبال قدرت بودند و یزید و معاویه می گوید مردم من برای خدا با شما جنگیدم به خاطر حکومت بر شما، با شما جنگیدم، باز می بینید که او هم می خواهد عطش خودش را سیر کند همه ی انسانها، شما اسکندر را نگاه کنید. چنگیزخان، همه اینها به دنبال این بودند که خودشان را به مطلق شدن برسانند به صمدیت برسانند اما راه را اشتباه رفتند یعنی به جای اینکه از مجرایی که خود معشوق حق، معشوق مطلق معین می کند برای رسیدن به خودش، بروند به راههای انتخابی خودشان بسنده کردند خواستند که از آن راه بروند وآن طور دور شدند اما در نهاد شان علاقه به خدا و عشق به خداوند تبارک و تعالی اگر اسمش را خدا هم نگذاریم فرقی نمی کند کمال مطلق کمال مطلق است هر اسمی را که می خواهید برایش بگذارید یک حقیقت بیش از آن وجود ندارد. گفتیم یک حقیقت است که واحد است و وحدتش هم وحدت قیومیه است. یکتایی قیومی است یگانه ای هست که دوبردار نیست اینها را جلسه گذشته توضیح دادیم بنابراین همه ی انسانهای که در روی زمین دارند صبح تا شب اینطرف و آن طرف می دوند فعالیت می کنند کار می کنند همه ی اینها در حقیقت به دنبال این هستند که قید را از خودشان بردارند همه بیزار از محدودیت هستند به دنبال مطلق کردن خودشان هستند و هر کس می خواهد جواب نه کمتری در دنیا بشنود. توانایی فعالیت و دسترسی های بیشتری داشته باشد می خواهد یکسره فشار و محدودیت را از خودش بردارد فشار از نظر لذت طلبی فشار از نظر علم و سواد، فشار از نظر قدرت مالی، فشار از نظر قدرت سیاسی، از هر جهت که بگویید انسان دوست دارد که یکسره از خودش محدودیت را حذف کند عاشق آزادی مطلق و اطلاق هست و بیزار از محدودیت است همه ی انسانها یک طور دارند عمل می کنند و بدون استثناء همه عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند حضرت سجاد علیه السلام در اولین خطبه صحیفه در مورد موجودات می فرماید که خداوند وقتی که موجودات را خلق کرد «ثم بَعَثَهم علی طریق محبّته» همه موجودات را بر طریق محبت خودش مبعوث کرده است یعنی همه ی حرکت موجودات حرکت حبی هست و حرکت از روی عشق و علاقه است به خداوند تبارک و تعالی. چه بخواهد و چه نخواهد همه عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند و این مسیر را دارند طی می کنند شما اگر خواستید توضیح بیشتری در این رابطه پیدا کند. به اصطلاح دسترسی داشته باشید به مباحث ابتدایی معاد که توضیح دادیم معنای تسبیح موجودات که «یسبّح لله ما فی السموات و ما فی الارض» به آنجا مراجعه بفرمایید که همه موجودات عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند و حرکتشان به سمت حق تعالی حرکت محبی هست در مورد انسان فقط تفاوتی که هست این است که انسان، خداوند این حرکت را هر چند رئیس جمهور آمریکا با پیغمبر یک حرکتی دارند انجام می دهند هر دوی آنها به سمت مطلق شدن در حرکتند یا می خواهند به اطلاق برسانند یک مومن با یک فاسق یکی هست یک طور عمل می کند یعنی انگیزه اش از کارهایش یک انگیزه واحد است. می خواهم خودم را از محدودیت در آورم می خواهم جواب منفی نشنوم می خواهم هر کاری که دلم خواست بکنم مومن می خواهد خودش را به تشبّه به حق تعالی برساند کافر هم در واقع دارد همین کار را می کند اما مومن با بینش و به راه صحیح دارد می رود کافر با راه غلط می رود انسان چون حرکتش پذیرفته فقط در صورتی پذیرفته است که با اختیار و اراده باشد در مورد انسان حق تعالی گفته شما باید آگاهانه مرا بیابید و آگاهانه به سمت من حرکت کنید دقیقاً از همان راهی که من می گویم باید بیایید معشوقتان واحد است (انّ الهکم اله واحد) شما یک معشوق واحد بیشتر ندارید. رب شما هم رب واحد است یعنی مالک مدبر شما مالک مدیر واحدی است و مقصد شما هم مقصد واحدی است خوب (الاول و الاخر) بنابراین خود من باید تعیین کنم که شما چگونه به سمت من بیایید علتش را هم در جلسات گذشته بیان کردم دوباره تکرار می کنم چون جلسه جلسه ی مستقلی هست تکراری است علتش هم عرض کردم که خداوند تبارک و تعالی مسیر را که برای ما قرار داده است یک مسیر بسیار تخصصی و مفصل است این مسیر بدون آگاهی و تخصص پیمودنش امکان پذیر نیست حالا می خواهیم بحث کنیم قبل از اینکه بخواهم مسیر را خدمت تان بگویم می خواهیم بحث کنیم که چرا همه ی انسانها این گونه هستند یعنی داستان را باید برگردانیم به همان روز اول خلقت یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود بعد برگردیم به آنجا که ببینیم چرا همه ی موجودات عالم، حالا کاری با سایر موجودات نداریم اگر کسی خواست راجع به سایر موجودات عالم هم مطالعه کند همان برگردد به بحثهای معاد آنجا راجع به معاد همه موجودات و حرکت حبی همه موجودات به سوی حق تعالی بحث کردیم. در مورد خود انسان می خواهیم ببینیم چرا همه انسانها عاشق خداوند تبارک و تعالی هستند و چرا همه یک طور عمل می کنند همه می خواهند خودشان را به بینهایت برسانند این داستان چی داستانی است؟ تا اینها حل نشود ما سر از مفهوم زیارت و زیارت عاشورا و علت ارتباطمان به حق تعالی و علت اینکه به ما سفارش زیارت شده است. اینها را در نمی آوریم این را قبلاً در شرح حدیث عنوان برایتان گفته ام باز تکرار خواهم کرد تا ان شاءالله این قضیه بیشتر روشن شود. گفتیم خداوند تبارک و تعالی را در اولین تجلی خداوند را ما اسمش را ما الان به دست آوردیم که خداوند است جلسه گذشته در موردش صحبت کردیم گفتیم خداوند یعنی ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمال است بینهایت مطلق است خصوصیاتش را از درون خودمان درآوردیم آنچه که از وجود خودمان و درون خودمان درآوردیم و شناختیم این بود که ما عاشق یک مطلقی هستیم که نسبت به آن مطلق اولاً نسبت به آن سنخیت داریم چون او را می طلبیم، گفتیم باید بین طالب و مطلوب چی وجود داشته باشد؟ سنخیت وجود دارد. ثانیاً ظرفیت بینهایت را داریم چون ما بینهایت طلبیم با محدود ارضا نمی شویم. نسبت به آن شناخت داریم چون طلب مجهول مطلق محال است. قبلاً با آن مطلق بوده ایم و از آن بهره برداری کرده ایم. لمسش کردیم در آغوشش کشیدیم استشمامش کردیم با او بودیم حالا هم آن را می طلبیم چون طلب یک موجود فرع بر بهره برداری اولیه از یک موجود هست. لذا ما قبلاً هم این سابقه ی ادراک بینهایت را داشتیم حالا هم بینهایت داریم. گفتیم اساساً طلب یک موجود فرع بر وجود آن موجود است اگر آن موجود نباشد طلب هم معنی ندارد بنابراین وقتی می گوییم خداوند یعنی کسی که خودما او را می شناسیم ما کاری به گزارشهای دیگر فعلاً نداریم حالا آن که می شناسیم او را و درکش می کنیم این خداوند در اولین تجلی خواست خودش تجلی کند این مقام را قبل از تجلی مقام ذات گویند یک اسم دارد اسم این مقام هست هاهوت مثل اینکه بنده الان بیایم اینجا روی صندلی بنشینم برای اولین بار شما هم می گویید این آقا کیست آمده روی این صندلی نشسته می خواهد حرف بزند تا من صحبت نکرده باشم هیچ نوع حرفی نزده باشم در مقام ذات خودم هستم تجلی نکرده ام در کلامم برای شما که بخواهید من را بشناسید. همینطور من نشستم اینجا خوب شما چه می فهمید. من هستم و ذاتم، وقتی من حرف می زنم تازه شما تجلیات بنده را می بینید با من آشنا می شوید که این اصلاً کیست. خداوند تبارک و تعالی در مقام هاهوت یعنی در مقام ذات، هیچ کس هم به آن دسترسی ندارد مقام غیب الغیوبی هست که هنوز هم غیر قابل دسترس هست حتی هیچ پیغمبری از پیغمبر خود ما بگوییم تا 124 هزار پیغمبر و ائمه هیچ کس راه به این مقام پیدا نکرده و نخواهد کرد. این برای همیشه مخفی است که این ذات چیست؟ اما در اولین تجلی یک حقیقتی را خلق کرده، اسم آن موجود، اسامی مختلفی دارد اسم آن موجود شبیه ترین موجود به خودش (خداوند) خلق کرده. خداوند تجلی کامل کرد و یک نمونه، به قول خودمان یک کپی از خودش ساخت، مظهر همه ی اسماء و صفات خودش را ساخت، فرقش با خداوند این است که این مخلوق که هست؟ مخلوق این خالق است این مخلوق خداوند است و الا در اسماء و صفات هیچ فرقی با خداوند ندارد خداوند تبارک و تعالی همه ی اسماء و صفات خودش را به اینها داد یعنی به این روح داد. این روح، برای چی اسم آن را روح گذاشتند چون این اسم قرآنی آن است که چون منشأ حیات سایر موجودات بعد از خودش هست لذا اسم آن را روح گذاشتند اسم دیگر این قلم هست همین موجود، اسمش قلم است حالا اسامی آن را بگویم، اسم دیگر این موجود عقل هست، اسم دیگرش مثل اعلی است و اسم دیگرش نور محمد صلی الله علیه وآله است. خوب برای چه و به آن قلم می گویند برای اینکه سایر موجودات غیر از خداوند از این موجود خلق شده و در نظام خلقت شان وابسته به نظام هستند. کار قلم چیست ایجاد کلمه، کلمه و نگارش و خلق و ایجاد. برای همین حضرت فرمود: اول ما خلق الله القلم، اولین چیزی که خداوند خلق کرد چی بود؟ قلم بود. باز در جای حضرت فرمود اول ما خلق الله العقل، اولین چیزی که خداوند خلق کرد عقل است چرا به آن می گویند عقل برای اینکه تدبیر کل نظام به اصطلاح خلقت را به عهده دارد و چرا به آن مثل اعلا گویند برای اینکه شبیه ترین موجود به که هست به خداوند تبارک و تعالی است این روح یا قلم یا عقل بعد از خدا ما هیچ موجودی را به عظمت این نداریم و حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله که حقیقت پیامبر اسلام است. لذا فرمود «اول ما خلق الله نوری» اولین چیزی که خداوند خلق کرد نور من است. پس در روایت تعابیر مختلفی دارید که یک بار فرمودند: «اول ما خلق الله عقل، اول ما خلق الله نوری، اول ما خلق الله قلم» بدانید همه اینها یک حقیقت واحد هستند که بخاطر کارکردهای مختلفشان از نگاههای مختلف اسامی مختلفی دارند. ولی یک حقیقت هستند، هیچ فرقی با خداوند تبارک و تعالی ندارند. و مخلوق این خالق هستند. لذا شما در زیارت رجبیه به پیامبر این را می گویید پیامبر و آلش، چون در جامعه ی کبیره خطاب به اینها می گوییم کنتم شما نور واحد هستید و نور واحد بودید همه ی شما یک نور هستید انوار نیستید چند نور باشید، یک حقیقت هستید شما در زیارت روز چهارشنبه زیارت حضرت کاظم علیه السلام و رضا علیه السلام و حضرت جواد و حضرت هادی علیهم السلام می خوانید السلام علیکم یا اولیاء الله جمع می بندید سلام بر شما ای دوستان خدا ولی وقتی می خواهید به اینها خطاب نوری کنید می گویید السلام علیکم یا نورالله واحد می آورید یعنی برای اینها نمی گویید انوار الله می گویید نور الله. ای نور خدا، یعنی مفرد می آورید پس پیغمبر و آلش یک نور هستند. در زیارت رجبیه به خداوند تبارک و تعالی عرض می کنیم در مورد پیامبر و آلش می گوییم (لا فرق بینها و بینک الا انّهم عبادک) هیچ فرقی بین تو و آنها وجود ندارد الا اینکه اینها بندگان تو هستند.

دقت کنیم که وقتی می خواهیم صحبت کنیم به خصوص روی بحث زیارت باید بدانیم که ما می خواهیم زیارت عاشورا بخوانیم یا زیارت امام حسین بخوانیم زیارت چه کسانی را بخوانیم حواسمان به این حقیقت اولیه باشد. از این موجود یعنی روح که خلق شد سایر موجودات هم خلق شد یعنی عالم جبروت خلق می شود عالم ملکوت یا برزخ خلق شد، عالم ناسوت یا طبیعت. این موجود را که الروح است خداوند می فرماید جنس انسانها را من از این موجود خلق کردم فرشته ها را قبلاً توضیح دادیم. همه ی فرشتگان عالم از همه ی موجودات که غیر از خداوند باشند از این حقیقت خداوند تبارک و تعالی ایجاد می کند شما مثلاً در قرآن می بینید که خداوند هر وقت مقام فرشته ها را مطرح می کند در کنارش روح را قرار می دهد (تنزل الملائکه و الروح) امیرالمومنین علیه السلام فرمود روح غیر از ملائکه است چون خداوند جدا آورد می توانست یک کلام بگوید (تنزل الملائکه) ملائکه نازل می شوند خداوند فرمود نه ملائکه با روح نازل می شوند. (یا یوم یقوم الروح و الملائکه صفاً لا یتکلمون الا من اذن له الرحمان) روزی است که روح و ملائکه به صف می ایستند و یا تعبیر دقیق ترش در قرآن این است (ینزّل الملائکه بالرّوح) خداوند فرشته ها را به وسیله روح نازل می کند. یعنی قوام وجودی همه فرشته ها با روح است. همه ی موجودات و فرشته ها وابسته وجودی و قائم به حقیقت روح هستند. برای همین هم در معراج جبرئیل یک جا باید متوقف بماند ولی پیامبر به مسیر خودش ادامه می دهد یعنی ملک مقرب خدا نمی تواند آنجا که حضرت راه پیدا می کند راه پیدا کند. هیچ نمی تواند راه پیدا کند آنجایی که پیامبر راه پیدا کرده است. بنابراین همه موجودات از عالم جبروت که عالم عقل و فرشته ها باشد تا عالم برزخ و ملکوت و عالم ناسوت همه تجلی همین حقیقت (روح) هستند.

در مورد انسان فرمود: (نفخت فیه من روحی) این را که بعد به بحث گریه که رسیدیم بحث بکاء و عزا که رسیدیم آنجا تا ریشه های حقیقه ی هستی شناسی مسئله روشن نشده مسئله بکاء بر سیدالشهدا حل نمی شود ما صرفاً باید تقلیدی کارهایی را انجام بدهیم. مثلاً گریه ای داشته باشیم یا بخواهیم گریه را تفسیر و توجیهش کنیم مسئله هستی شناسی، این قضیه اگر روشن شود همه مسائل بعد از این که ما می شنویم در مورد سیدالشهدا کاملاً قابل حل است و هیچ استبعاد عقلی هم ندارد کاملاً قابل باور هست و قابل فهم است می فرماید در انسان از روح خودم دمیدم برای اینکه نزدیکترین، (روحی) یعنی روح خودم، نزدیکترین موجود، شدت قرابتش را می خواهد برساند شدت قرابتش را به خداوند تبارک و تعالی. این همان تأییدیه ی بحثی است که هفته گذشته کردیم که ما با خدا سنخیت داریم اگر سنخیت نداشتیم خدا را طلب نمی کردیم برای همین هم پیامبر می فرماید (خلق الله تعالی آدم علی صورته) خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است. برای همین انسان در انتهای مسیر می تواند مثل خداوند تبارک و تعالی شود چون از بینهایت در او وجود دارد وقتی آمده در جبروت و بعد ملکوت و در نظام طبیعت این روح به او تعلق گرفته است حالا که در نظام طبیعت قرار می گیرد همه انسانها رفتارهای واحد به خرج می دهند یعنی هیچکدام شان رفتارهایشان با دیگری فرق نمی کند رئیس جمهور آمریکا به قول امام عاشق خداست پیغمبر هم عاشق خداست فقط رئیس جمهور آمریکا از روشی که خودش می خواهد می رود به سمت عشق به خداوند و پیامبر از روشی که خداوند معین کرده است. همه ی انسانها بدون استثناء تا متولد می شوند می افتد در مسیر بازگشت در مسیر طلب این که برگردند به حقیقت اولی خودشان برسند همه این را دوست دارند بدون استثناء بروند به آن سمت. این وضعیت همه انسانهاست، یعنی به هر کدام از انسانها به تک تک شما خودتان از خودتان سوال کنید می بینید هر کدام شما یک زمانی می خواهید به مطلق برسید این که من یک جایی برسم که حقوقم این قدر بشوم که هیچ چیز نباشد که نتوانم نخرم. هر زیبایی که می بینم داشته باشم هر لذتی که دلم خواست ببرم. این یعنی مطلق شدن. و همان روشی و راهی که ما داریم راهی که معشوق مان خودش را به آن معرفی می کند راه صمدیت، همه ما باید مسیر صمدیت را طی کنیم و تلاشهایمان هم برای برداشتن این محدودیتهاست. برای این که خودمان را به صمدیت نزدیکتر بکنیم. خوب این نفخه که می آید در طبیعت چون از جنس همین است وقتی که اینجا قرار می گیرد رفتار رفتار واحد است یعنی می خواهد برگردد به حقیقت اولیه خودش. چون حقیقت اولیه را دیده، درک کرده ظرفیتش را دارد به جنس خودش تمایل دارد. و به جای دیگر تمایل ندارد. با هیچ کمال محدودی نمی توان راضی اش کرد قاقا پذیر نیست ممکن است یک زمانی گول بخورد، ولی بعد دوباره می خواهد برود بینهایت. اگر مسیر را درست شناخت مسیری که صراط مستقیم است خداوند تبارک و تعالی معین کرد در آن سیر بینهایت می کند اگر اشتباهی رفت چون بینهایت طلب ذاتاً است و ذاتی نمی شود از او جدا شود در راه اشتباه بینهایت طلب می شود که مثالش را زدم در لذت جنسی بینهایت طلب می شود در خوردن بینهایت طلب می شود در بهره برداری از لذت های طبیعی بینهایت طلب می شود در قدرت طلبی بینهایت طلب می شود در جنایت و قساوت بینهایت طلب می شود. اینطوری است انسان بستگی دارد در کدام مسیر بیفتد. پس ما بدون استثناء یک حقیقت اولیه داریم یک قبلیّتی قبل از اینکه بیاییم به طبیعت یا دنیا داشتیم و یک بعدیتی داریم برای همین گفتیم اسم این حرکت را در اصول دین گذاشتند معاد، چرا معاد؟ معاد یعنی بازگشت، بازگشت یعنی چه؟ یعنی که قبلاً یک رفت صورت گرفته که بازگشت به وجود آمده. نمی گوییم ما به سمت خدا می رویم، قرآن نمی گوید شما به سمت خدا می روید، می گوید شما به سمت خدا باز می گردید. (انا لله و انا الیه راجعون؛ الی مرجعکم جمیعا، الیه ترجعون، الیه یرجعون) این کلمه ی رجوع یعنی بازگشت است قبلاً رفت داشتیم حالا می خواهیم برگردیم به آن وضعیت قبلی خودمان یعنی همه ما قبلاً اینجا را دیدیم لذتش را بردیم آن چشیدیم حالا جز با وضعیت اولیه مان ارضا نمی شویم. لذا ما طالب وطن خودمان هستیم وطن مان که هست؟ خداوند است. برای همین نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «حب الوطن من الایمان» دوست داشتن وطن از ایمان است کسی که وطنش را دوست دارد از ایمان است. انسان به چیزهایی که اصل خودش و ریشه اش است چه ریشه طبیعی و چه ریشه ماوراء طبیعی علاقمند است. ریشه ی خودش را دوست دارد. حب وطن یعنی حبّ خدا. خدا وطن ما است ما می خواهیم برگردیم به وطن خودمان. نمی توانیم هم نخواهیم. در ذات ما عشق به خداوند تبارک و تعالی است و دوست داریم خداوند تبارک و تعالی را این در وجود همه مستقر است در مورد حب الوطن من الایمان بحث زیاد است که اگر فرصت شد یک موقعی خدمت تان عرض خواهم کرد، به هر حال خداوند اصل ما ریشه ما وطن ما هست، اول ماست و آخر ماست (هو الاول و الاخر) بنابراین ما این حرکت حبی در نهاد همه ما هست در مورد انسان و چون خداوند اراده کرده که انسان موجود مختار باشد با اختیارش این مسیر را پیدا کند و برود زوری نمی برند او را، سایر موجودات را خداوند تبارک و تعالی طبق قاعده ی غریزه در مسیر می اندازد هر موجودی خلقتش مساوی است با بازگشت. این را در معاد خواندیم گفتیم آغاز مساوی است با بازگشت یعنی به محضی که خلق می شود در مسیر بازگشتش می افتد. یعنی به محض اینکه خلق می شود در مسیر بازگشت (عود) خودش می افتد. (بَدِع) این روایت آیاتش را هم برایتان خواندم در مورد انسان هم همین وضعیت هست به صورت طبیعی خودش به خداوند تبارک و تعالی بازگشت دارد چه بخواهد و چه نخواهد. چه بفهمد و چه نفهمد اما ارزش کار انسان و این که او به این حالت مطلق بودن برسد زمانی است که با اختیار باشد خودش بفهمد انتخاب کند و بعد مسیر را طی بکند در اینجاست که گفتیم عده ای که آگاهی ندارند یا نمی خواهند آگاه بشوند،‌ مسیر را خودشان انتخاب می کنند به سوی خدا ولی این مسیر کاملاً تخصصی است و بدون راهنمایی خدا طی شدنی نیست برای این که انسان بتواند یک انسان مختار خودش را راحت به یک قانون بسپارد که این قانون او را برگرداند به وطن خودش، به حقیقت اولیه خودش به اصل و ریشه خودش برگرداند، احتیاج به هفت تخصص دارد. یعنی این مسیر هفت تخصص لازم دارد که هیچ کدامش هم جز خداوند پیامبر و اهل بیت در اختیار هیچ کس نیست. گفتیم برای هدایت انسان، این را میرالمؤمنین علیه السلام چطوری فرمود؟ فرمود: رحم الله المرء من أین و فی أین و الی أین خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا هست و به کجا می رود و حالا من این را تبدیل کنم به بحث تخصصی. از کجا، در کجا و به کجا. از کجا که گفتیم یعنی مسیر قبل از آمدن انسان به طبیعت را کاملاً بلد باشد بداند حقیقت اولیه انسان چی بوده از کجا آمده جنسش چیست و چی مسیرهایی را طی کرده تا وارد طبیعت شده الان انسان در مسیر برگشت است در مسیر رفت که نیست. قبلاً مسیر را طی کرده. این که کجا بوده و از کجا آمده در شناسایی ما موثر است با موجودی سرو کار داریم که می خواهیم راهنمایی اش کنیم و باید بدانیم جنس این از چه است و اساساً این به چه چیزی احتیاج دارد به چه مسیری احتیاج دارد و با چه چیزی به آرامش می رسد. ما در برخورد های طبیعی مان اینگونه هستیم وقتی یک غریبه ای می آید و با ما درد دل می کند می گوییم خوب بگو ببینم کجا بودی از کدام شهرستان آمدی چه وضعیت قبلاً گذرانده ای؟ بدون اینکه ما سابقه ی او را بدانیم کمک جدی و موثری به او نمی توانیم بکنیم. بنابراین سابقه باید در دست باشد لذا حضرت می فرماید اگر کسی رحمت را می خواهد رحمت مساوی با سه معرفت هست سه معرفت از کجا آمدن، در کجا هستیم، و به کجا می رویم. معرفت از کجا آمدن شد چندتا معرفت؟ یکی. این که قبلاً ما چه وضعیتی داشتیم ریشه مان خلقت ما چه وضعیتی داشته و تا الان در طبیعت چه کار کردیم. آن گذشته ما چیست. در کجا هستیم گفتیم خودش به پنج اطلاع تخصصی تقسیم می شود، اینکه خوب این موجودی که الان ما در طبیعت با آن روبرو هستیم یک موجود مرکب است یعنی موجودی است که دارای جسم است دارای روح است این جسم و روح با هم رابطه دارند و الان این موجود مرکب در طبیعت یا در دنیا دارد به سر می برد و بعد رابطه جسم و روح با طبیعت. ما اگر این پنج اطلاع تخصصی را در مورد انسان ندانیم نمی توانیم به او بگوییم چه کار بکن یا چه کار نکن. هدایتش هدایت کور است تخصصی نیست حتماً این پنج تخصص باید باشد تا بتوانیم راجع به یک انسان اظهار نظر کنیم یعنی باید جسمش چه تشکیلاتی دارد این بدن با روح در ارتباط است در روح تأثیر می گذارد و از روح هم تأثیر می پذیرد. لذا احتیاج به تخصص سوم هم داریم این مجموعه و ترکیب جسم و روح در کجا دارند زندگی می کنند در طبیعت، این طبیعت و دنیا روی این جسم و روح اثر خواهد گذاشت و تعیین تکلیف برایش خواهد کرد. اثر موثری دارد که غیر قابل انکار است. لذا باید با این طبیعت یک طوری رابطه برقرار کند این جسم و روح که در نهایت منجر به حرکت موفقی برای موجود به سمت وطن خودش بشود اگر ما طبیعت و دنیا را نشناسیم و نوع تأثیری که در ما خواهد گذاشت و یا ما می توانیم روی آن تأثیر بگذاریم را نشناسیم، حرکت، حرکتِ کور و عبثی است عقیم است در ضمن رابطه ی این جسم و روح با طبیعت را هم باید ما بشناسیم این شد چندتا تخصص؟ شش تا تخصص. تخصص هفتم گفتیم که به کجا خواهیم رفت؟ به ابدیت. مسیر ما ابدیت است (و الیه راجعون) بدون این 7 تخصص کسی نمی تواند برای کسی تعیین تکلیف کند و یا ادعای معلمی کسی، استادی کسی، هدایت کسی، رهبری ایجاد مکتب و اینکه بگوید ما می خواهیم شما را رهبری کنیم. شما را به خوشبختی برسانیم. سایر رشته های علوم انسانی هر چه که مربوط به علوم انسانی است تابع این هفت تخصص است یعنی کسی که ادعا می کند من می خواهم اقتصاد درس بدهم و معلم اقتصادم بدون توجه به این هفت تخصص اقتصاد کور دارد چرا؟ چون انسان را به بلندای که خلق شده یعنی بلندای تولد تا بینهایت نگاه نمی کند همه ی اقتصادهایی که در دنیا هست، اقتصاد تولد تا مرگ است ولی این قسمت از وجود انسان یعنی برزخ و این قسمت یعنی قیامت و این قسمت یعنی ابدیت دیده نشده در علوم انسانی روز علوم انسانی دانشگاهی این را اصلاً نمی بینند لذا متخصصین آن هم برای هدایت به درد ما نمی خورند. برای همین قرآن می فرماید همه انسانها با همه ی تخصص هایشان در مقابل پیامبر (که پیامبر متخصص به هفت تخصص هستند) در مقابل پیامبر امی هستند. «بعث فی الامیین رسولاً منهم) هیچ کس تا قیامت نمی تواند مقابل پیامبر عرض اندام کند. یا در مقابل اهل بیت عرض اندام کند چون اینها متخصص هستند. و بقیه تخصصی ندارند اگر هم کسی حرف راستی بزند حرف درستی بزند برای این که تکیه بر علم معصومین دارد.

حضرت باقر علیه السلام می فرمایند: «هیچ جای دنیا شما یک علم صحیحی پیدا نمی کنید مگر اینکه ریشه اش به ما بر می گردد و دست ما هست» (لم تجد اشرقاً او غرباً لم تجد علم صحیح الا من عند اهل البیت» شرق و غرب عالم را بگردید هیچ اطلاع صحیحی را پیدا نخواهید کرد مگر اینکه به ما اهل بیت بر می گردد. لذا فیلسوفان بزرگ عالم را مثل ارسطو، مثل سقراط، مثل افلاطون فرض کن، می بینید که اینها شاگردان انبیاء بودند در مورد سقراط بزرگان ما الان فاتحه می فرستند مشکوک است دلائل خیلی محکمی دارند برای اینکه ایشان جز انبیاء بوده یکی از 124 هزار پیغمبر بوده است جناب افلاطون را مرحوم ملاصدرا در کسر اصنام الجاهلیه می نویسد ایشان شاگرد حضرت داوود علیه السلام بوده است. هر جا علمی صحیح بوده است از منبع بوده است از انبیاء، کسانی که تخصص داشتند رسیده به دست بشریت. بنابراین حرکت انسان به سمت خداوند تبارک و تعالی به سمت وطنش احتیاج به این هفت تخصص دارد که در اختیار هیچ کس به جز خود خداوند نیست و برای همین هم می گوید اله شما من هستم و اما رب شما هم من هستم، ربّ العالمین، من فقط حق ربوبیت شما را دارم هیچ کس حق ربوبیت شما را ندارد من فقط باید شما را هدایت کنم. (قل) گفتم قل هر وقت سر آیات قرآن آمد یعنی مسئله، مسئله فوق العاده مهمی است. باید تأمّل کنید روی آن. حیاتی و جدی است. «قل انّ الهدی الله هوالهدی» بگو فقط هدایت خدا هدایت است یعنی هدایت هیچ کس قابل قبول نیست. چون هدایت هیچ کس تخصصی نیست خدای خالق فقط تخصص دارد «الایعلم خلق و هوالطیف الخبیر» آیا کسی که خلق کرده نمی داند ما بیاییم خدای متخصص (علم من) را بگذاریم کنار، خدای خالق و متخصص را بگذاریم کنار برویم دنبال فلان استاد دانشگاه نمی دانم فلان پرفسور که علمش را از کجا به دست آورده؟ از طبیعت با کوری و نسبیت به دست آورده این نمی شود نه می تواند برای ما اقتصاد بیاورد، نه جامعه شناسی نه روان شناسی نه تربیت نه مدیریت نه هنر نه تعلیم و تربیت نه تعلیم و تعلم. هر کس که این تخصص ها را ول کند به سراغ آن رشته ها برود بدون تکیه به این تخصص ها شکست می خورد. همان طور که در جهان شکسته خورده است همه جای دنیا شکست خورده است یک جای موفق هم ندارید. آنهایی که ادعا می کنند ما در جامعه شناسی موفق هستیم کتاب های درسی دانشگاه را می نویسیم در اقتصاد در مدیریت بیشترین مشکلات را خودشان دارند لذا هر رشته از رشته های علوم غیر انسانی هم همینطور، باید متکی به این هفت تخصص باشند رشته های غیر علوم انسانی هم همینطور. این هفت تخصص فقط دست خداست که گفتیم این علم را خداوند به پیامبر داد به معادن علم خودش داد. آنها معادن علم خدا هستند بنابراین تکیه بر غیر معصوم جایز نیست. در مسیر که می خواهیم حرکت کنیم باید با اراده ی خودمان حرکت کنیم. و با اختیار خودمان راه را انتخاب بکنیم خودمان را به هادی وارد و هادی متخصص برسانیم. این رحمتی که فرمود خدا نصیب کسی می کند که بفهمد از کجا آمده و در کجاست و به کجا می رود یک جای دیگر حضرت امیر علیه السلام رحمت را اینگونه بیان می کنند. می فرماید: «رحم الله عبداً سمع حکماً فوعا» خدا رحمت کند عبدی را که دستور حکیمانه ای را بشنود و گوش کند (سمع حکماً و فواو دُعی الی رشاد فدنی) و دعوت شود به سوی رشد و کمال فدنی و نزدیک شود دور نشود فرار نکند نگوید وقت ندارم کار دارم، کارم اجازه نمی دهد، گرفتارم، بچه و زن ... دعوت شود به سوی رشد، نزدیک شود (و اخذ بحجزتها) حجز این قسمت را می گویند یعنی کمر را بگیرد کمر چی کسی را، هادی را (و اخذ بحجزتها هاد فنجی)بگیرد سفت و رها نکند تا نجات پیدا کند در مسیر حرکت به سمت ابدیت. عزیزان من، مسئله ابدیت شوخی بردار نیست مسئله ابدیت یک طرف آن درست است که خداست و رحمت خداست و بهشت است ولی یک طرفش همان خدا هست با تجلی قهر خودش که جهنم است این شوخی بردار نیست اگر اشتباه کنیم ما در انتخاب مسیر و معلم سر از ناکجاآباد در خواهیم آورد. غیر قابل جبران است. ما یکبار بیشتر به دنیا نمی آیم و یک مسیر هم بیشتر نداریم نمی توانیم امتحان کنیم. موش آزمایشگاهی هم نیستیم که به هرکس اجازه بدهیم روی ما تمرین بکند که بگوید چند وقتی این راه را برو خوب حالا غلط بود عوض کن. ما نمی توانیم به کمتر از معصوم خودمان را بسپاریم اگر به فقیه هم می سپاریم به ولی فقیه خودمان را می سپاریم. برای اینکه ولی فقیه نزدیکترین شخصیت به معصوم است از نظر تخصص همان تخصصی که معصومین در قالب فقه برای کنترل دنیا، جهت تبلور انسان به سمت آخرت ارائه کردند دارد و از جهت تقوا شبیه ترین انسانها به معصوم هست از نظر عصمت و تقوا و از نظر مدیریت هم که باید قدرت داشته باشد اداره امور جامعه را به دست بگیرد این سه شاخصه را در بحث ولایت مفصل گفتیم. شاخصه کسی است که ما فقط می توانیم در غیبت امام زمان به یک همچین شخصیتی اعتماد بکنیم و الا کمتر از این حماقت است تخصصی نیست. کار جاهلانه است تعصب کور است اگر به غیر فقیه انسان بخواهد تکیه کند کسانی که می گویند مدیریت فقیه باید کنار برود و مدیریت علمی بیاید آنها علم را چه معنا می کند برای ما یک بار بیایند بنشییند به ما بگویند ببینم این علمی که اینها می گویند چه است و خاستگاه این علم و ریشه این علمی که می گویند باید راحت به عنوان علمی که از طرف خدا آمده کنار برود و علیم که آقایان در دانشگاه ها دارند کار می کنند بیایند بگویند این از کجا آمده است مبتنی بر کدام علم شناخت از انسان هست چه حقیقتی از انسان را، کدام یک از این هفت تخصص را اینها دارند که ادعا می کنند فقیه باید کنار برود. فقیه می گوید من حرفی از خودم ندارم هر چه دارم از معصوم است هیچ کس هم حرفی از خودش ندارد بنده هم کخه الان آمده ام تکیه بر این نیست که من سوادی دارم به تکیه بر این شما آمدید اینجا و سر این کلاس که من می خواهم شما را با حقایق ازلی که عصمت پشت آنها هست شما را آشنا کنم.

به هر حال ما این اصل را گفتیم که بعد بیاییم سر زیارت عاشورا، که اصلاً زیارت چه هست؟ چرا این زیارت وضع شده این داستان شیرینی دارد ان شاءالله جلسه بعد توضیح می دهیم ولی فعلاً ما موجوداتی هستیم که عاشقیم، بخواهیم یا نخواهیم سرگشته و حیران به دنبال معشوق خودمان هستیم، (انّک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه) همه ما این را می خواهیم آن مبدأ همه ما هست او را دوست داریم و ما را دوست دارد. بعد هم جدای از این پنج موردی که گفتم دنبال شهود که سوره ی توحید را جلسه گذشته شهود کردیم در وجود خودمان مسئله حب خدا را هم الان شهود داریم می کنیم یعنی می دانیم دوستش داریم می دانیم نمی توانیم کسی را جای او بگذاریم هیچ کس جای او را برای ما نمی گیرد هیچ کس نیست که ما بخواهیم دوستش داشته باشیم. خودش هم فرمود «لا تدع مع الله الهً آخر لا اله الا هو» به غیر از خدا دنبال معشوق دیگری نباشید. خوش به حال کسی که بفهمد کجا می رود. بیخود خودش را به تکلف و سختی نیندازد خودش را به جریان و مجرای طبیعی و راحت بیندازد با خودش مبارزه بیجا نکند. هی خودش را به زور از خدا دور نکند.

خوشا آنان که اله یارشان بی که الحمد و قل هوالله کارشان بی

خوشان آنان که دائم در نمازند. انبیاء آمدند که بگویند شما هیچ معشوقی جز خدا ندارید. فرمود من و رسول خدا و همه ی انبیاء حرفی بزرگتر از این برای بشر نیاوردیم «لا اله الا الله ما قلت و ما قال نبیّنا، یا ما قال نبی و ما قلت مثل لا اله الا الله» هیچ پیغمبری گل سر سبد حرفها و پیامی که برای ما آورند این است که معشوق هیچ جز خدا نیست معشوقی جز خدا نیست. (قولوا لا اله الا الله تفلحوا) بگویید تا راحت شوید بگویید تا خوشبخت شوید. لا اله الا الله یعنی حواست باشد که از کجا آمدی در کجا هستی و کجا می روی.

فرمود: «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» دژ من کلمه لا اله الا الله است. وقتی انسان این کلمه را باور کرد باور کند که رفیق، دوست و معشوقش الله تبارک و تعالی است. شما نگاه کنید خداوند با این عظمت ما را آفریده بعد شخصیتی مثل پیغمبر را فرستاده دنبال ما اینقدر ما را دوست دارد گفتیم خودش می گوید من چون مطلق بودم نمی خواستم تنها مطلق باشم دوست داشتم کسانی هم مثل من باشند می خواستم کسانی هم مثل من باشنئد مطلق شوند مردم را آفریدم که مثل من شوند همه آنها مثل خودم شوند تنها خوردن را خدا دوست ندارد. غنی مطلق است می گوید من دوست دارم مثل خودم باشند لذا از خودم در شما دمیدم که فقط عاشق خودم بشوید اینقدر نسبت به ما توجه دارد که اولین انسان را که خلق می کند به همه ی علوم، به همه ی تخصصها او را مسلط می کند «و علّم الآدم اسماء کلّها» همه را مسلحش می کند می گوید این آدم را به افتخار بقیه خلق کردم. که بقیه وقتی آمدند دیگر سر در گم نباشند نگویند خوب حالا چه کار کنیم باید حتماً اولین انسان پیغمبر باشد راه را رفته باشد تا بتواند دست بقیه را بگیرد و دائماً 124 هزار شخصیتها فرستاده است که آدرس ما را گم نکنیم.

(خلقت الاشیا لاجلک و خلقتک لاجلی) همه ی موجودات عالم را برای تو خلق کردم اما خودت را برای که خلق کردم؟ خودت را برای خودم خلق کردم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله محمد وآله الطاهرین.