جلسه 153 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
153
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
9
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 153 - شرح صحیفه سجادیه

فراز ششم از دعای ششم هستیم (اصبحنا فی قبضتک یحضینا ملکک و سلطانک و تضمنا مشتیک و نتصرف عن امرک و نتقلب فی تدبیرک لیس لنا من الامر الا ما قضیت و لا من الخیر الا ما اعطیت) خدایا ما صبح کردیم در قبضه ی تو یعنی در قصر تو هستیم صبح کردیم در حالی که تحت سلطه ی تو هستیم. (یحفینا ملکک و سلطانک) به گونه ای که ملک تو و سلطنت تو ما را فرا گرفته در احاطه سلطنت تو و ملک تو هستیم من این قسمت را توضیح خواهم داد قسمت خیلی مهمی هست.

تضمنا مشتیک. مشیت تو بر ما همواره مسلط است (نتصرف عن امرک و نتقلب فی تدبیرک) تصرف ما از امر توست و نتقلب یعنی دگرگونی ها از قلب می آید قلب یعنی چی؟ دگرگونی (نتقلب فی تدبیرک) حضرت استاد چگونه تنظیم فرمودند (هر جنبش و جوششی که از ما نشأت می یابد از امر توست یعنی تمام کارها قبض و بسط ما حرکتهای ما بالا و پایین شدنهای ما همه تحت امر توست. (لیس لنا من الامر ما قضیت و لا من الخیر الا ما اعطیت) جز آنچه که تو قضا کردی حکم کردی ما بهره ای از امر تو نداریم تسلطی نداریم اختیاری نداریم (و لا من الخیر الا ما اعطیت) استاد اینگونه مرقوم کردند هر گونه حرکت و سکونی به حکم تو و هر خیر و نعمتی از توست همه اش از توست.

(و لا من الخیر الا ما اعطیت) بابی که باز کردند باب بسیار مهمی است که در مسائل معنوی ما نقش بسیار اساس دارد به شرطی که انسان بتواند این را درونی اش بلکه یعنی شهودی اش کند. یکی از خر سنگهای بزرگ سر راه انسان این هست که انسان نتواند تصور درستی از رابطه خودش و سایر موجودات عالم با خدا داشته باشد. اگر این خرسنگ را از سر راه خودش بردارد عبادت برایش کار راحتی می شود آدم خیلی قدرتمند می شود. خیلی لازم نیست زور بزند برای خیلی از کارهای برای شدنها خیلی نیاز ندارد اینکه بتواند یک تصور درونی یک شهود از نوع رابطش با حق تعالی داشته باشد که در جلسات گذشته مسئله مالکیت را بیان کردیم و گفتیم مالکیت ما نسبت به خدا چگونه است؟

وقتی می گوییم خدا مالک ماست یعنی چی؟ مالکیت مالکیت اعتباری نیست بگویم من مالک این هستم این یک چیز است من هم یک چیز دیگر هستم بلکه مملوک یک ظهور از خود مالک هست مملوک عین وابستگی عین فقر نسبت به مالک هست. مثالش را زدیم تصور ذهنی ما نسبت به ما، ما مالک تصورات ذهنی خودمان هستیم ما تصور می کنیم هر وقتم بخواهیم از بین ببریم آن را حالا از بین می رود کجا می رود فانی می شود در ذات ما الان. دیگر به آن توجه نداریم فانی اش می کنیم. ولی هر وقت بخواهیم به آن حیات می دهیم زنده اش می کنیم. دوباره فانی می شود رابطه عالم با حق تعالی همین طور هست.

رابطه ما با حق تعالی این است که ما ملک خدا هستیم عین وابستگی عین فقر به خدا هستیم اینقدر خدا به ما تسلط دارد که بارها در قرآن می گو ید ما هر وقت بخواهیم جمع تان می کنیم جمع تان می کنیم یعنی چی؟ یعنی فانی می شوید (کلّ من علیها فان) هم همین طوری هست. (و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام) هر که روی زمین است فانی می شود یعنی کجا می رود؟ یعنی نیست می شود می رود به عدم ما چیزی به اسم نیستی و عدم نداریم حالا شرح استاد را بخوانیم اگر احتیاج به توضیح داشته باشد عرض می کنم ولی این خیلی مهم است این قسمت را خوب عزیزان دقت کند شاید انشاءا... بتوانند اگر خوب تصور شود یک نورانیتی برای ما حاصل بشود یک قدرتی برای ما حاصل بشود که کارها برایمان آسان بشود حرکت برای مان آسان شود این تصور سرعت و قدرت ما را زیاد می کند.

این فراز از دعای شریف اشاره به آن است که حکمت حضرت الهی انسان را به سوی غایت و مقصدی که قضای کلی او ترسیم فرموده و بر وفق قضای کلی نظام پیوسته هستی هدایت می کند خداوند تبارک و تعالی هر موجودی را وقتی می خواهد خلق کند همراه خلقش یعنی آفرینش او فقط به وجود آوردنش نیست شما در این فیلمها کارتان تصور کنید یا فیلمهای سینمایی می گوید مثلاً من الان تصور می کنم یک خروس اینجا باشد یا گوسفند اینجا باشد یا یک چیزی اینجا باشد یک دفعه تو یک لحظه آنجا هست وقتی خدا چیزی را اراده می کند چهار تا چیز همراهش هست خلقش مجهز شدن به جهاز وجودی اش (الذی خلق فسوّی و الذی قدّر فهدی) ریاضی خلق شدن.

یعنی هیچ خلقتی از خداوند غیر ریاضی نداریم خدا هر تجلی که می خواهد بکند آن تجلی یک ساختار ریاضی دارد یک اندازه دارد یکی از چیزهایی که در عالم از نشانه های بزرگ الهی است این است که شما دست رو هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا نمی توانید بگذارید که ساختار ریاضی نداشته باشد قدر نداشته باشد اندازه نداشته باشد همه چیز مقدور است امکان ندارد دست رو هر چیز که فکرش را بکنید بگذارید می بینی تمام شان تقدیر دارند اندازه دارند عدد دارند همه چیز مهندسی شده است همه چیز تقدیر دارد اندازه دارد. (فهدی) هدایت هم دارد یعنی موجودی نیست که سر راه خداوند خلق کند مسیر برگشتنش مشخص نشود و باشد تمام موجودات یک دانه یک اتم یک الکترون یک نوترون یک پروتون یک سلول یک گیاه یک حیوان یک ستاره یک کیهان یک کهکشان وقتی خلق می شوند تمام شان غایت دار هدف دار خلق می شوند مشخص است این برای چی آمده در نظام خلقت، ماموریتش چی است. چی کار می خواهد بکند کجا می خواهد برود غایتش چی هست.

پس تمام اینها تحت تدبیر هستند به این می گویند قضای کلی یعنی حکم کلی که در باره ی تمام موجودات هست من و شما از زمانی که نطفه مان بسته شد تا زمان پیری مان و مرگ مان مسیر مشخص است این نطفه اش بسته، شده حالا می آید می آید تولد پیدا می کند زیر دست پدر مادر بزرگ می شود با حوادث گوناگون و قضا و قدر روزگار تا زمانی که کم کم قوایش تحلیل می رود پیر می شود فرتوت می شود، به ارذل امور می رسد وفات پیدا می کند این بدن را رها می کند بعد با بدن جدید بدن برزخی خودش دارد تولد پیدا می کند به نظام برزخی و از آنجا نظام برزخی او شروع می شود ادامه دارد ادامه دارد می رود تا قیامت. قیامت هم ماجرای حشرش هست ماجرا های 50 هزارساله قیامت و بعد هم که حیات ابدی انسان یعنی شما بلاتکلیفی اصلاً در این نظام ندارید فقط یک موجود هست. که ممکن است بلاتکلیف باشد آن بلاتکلیف ارادی باشد انسان.

انسان خودش را الاف کند خودش، خودش را بلاتکلیف کند وقتی نگاه می کنی، که هیچ سلول و اتم در این عالم بلاتکلیف نیست شعورش نرسد که من هم بلاتکلیف نیستم من هم تکلیفم چی است روی این کره من روی زمین چه کار می کنم دنبال این نباشد دنبال شناخت هدف خلقتش نباشد و بعد دچار حیرت و سرگردانی و پوچی و پوچ گرایی گاهی وقت ها آدم می رود خودش را می کشد چون هیچ فلسفه ای از دنیا نمی فهمد اگر خودش را بشناسد می بیند چقدر معنا دار چقدر زیبا چقدر هدف دار چقدر جهت دار هست. مثل همه موجودات اینکه انسان یک موقعی افسردگی می آید سراغش بی هدفی می آید سراغش یک دفعه شل شدن ول شدن بی خیالی، پوچی می آید سراغش این مال این است که اصلاً شناختی از خودش ندارد تکلیف خودش را نمی داند.

من اصلاً برای چی اینجا آمدم من قوایم چی است، حرکتم چی است وظیفه ام چی است من رسالتم چی است برای چی آمدم چی کار می خواهم بکنم کجا می خواهم بروم. علی (ع) فرمود: خدا رحمت کند کسی را که بفهمد بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود. این آدم هیچ وقت در کره زمین هیچ لحظه ای چه کنم چه کنم ندارد بدترین حوادث سرش بیاید جهت دارد شما بزرگان ما را نگاه کنید زندگی می کردند مبارزات شان را داشتند در مبارزه یک وقت دستگیر شان می کردند هدفدار بودند در زندان می انداختند شان، می گفتند بسم الله الرحمن الرحیم حالا در زندان الان، بی تکلیف که نیستیم در زندان می نشستند سلام و احوالپرسی خوب حالا چی کار کنیم همه مان تقسیم بندی روزانه یک بخشی را عبادت یک بخشی را استراحت یک بخشی را شوخی با رفقا یک بخشی مذاکرات علمی همان در زندان یک بخشی هم نوشتن کتابهای شان خیلی از کتابهای مهم اسلام در زندان نوشته شده در تبعید نوشته شده.

امام رساله تحریر الوسیله شان را در تبعید نوشتند ما کتابهای درسی حوزه مان لمعه کتابهای مهم بوعلی سینا در تبعید و فرار و زندان نوشته شده اصلاً بلاتکلیف نبودند این طور نیست که حالا اگر افتادم زندان بروم صبح تا شب رو تخت دراز بکشم آسمان را نگاه کنم سقف و نگاه کنم این ور بغلتم آن طرف بغلتم دیدی بعضی ها حادثه ای که برای شان اتفاق می افتد مثلاً یک کسی از آنها می میرد یک ذره بدهکار می شوند یک شکست عشقی در زندگی می خورند یک دفعه پوچ می شود این آدم، اصلاً خودش را نمی شناسد هیچ قیمتی از خودش ندارد اصلاً نه ارزش خودش را می داند نه قیمت خودش را می داند این چی موجود با ارزشی هست چقدر موجود گران قیمتی هست این می شود یک آدم پوچ. می رود یک گوشه ای می نشیند زانویش را بغل می کند می رود خیابان متر می کند دستش را می گذارد در جیبش می رود قدم می زند تلویزیون نگاه می کند باشگاه می رود یک چیزی که سرش را گرم کند بروم مسافرت بروم کیش بروم قشم بروم دبی بروم ترکیه بروم هند بروم شمال بروم جنوب یک طوری عمر را می خواهد بگذراند مگر نفهمیدیم اصلاً می شود یک آدم بی هدف بی برنامه فقط آدم هست وقتی قیمت خودش را نداند از نظام کلی برنامه ای که دارد دور می شود.

یعنی دچار توقف در حرکت می شود والا قضای کلی عالم برای تمام موجودات برنامه دارد برای انسان هم برنامه اش این هست که انسان می تواند با اختیار خودش قضاهای مختلفی را انتخاب کند قدرها را انتخاب کند قضاهای مختلف هم سر راهش هست که بحثش را قبلاً کردیم هر قدری را که با اختیار خودش انتخاب کند قضای ویژه خودش هم دارد برای اینکه به بهترین حکمها و بهترین نتیجه ها و بهترین پاداشها و به بهترین زندگی ها برسد بهترین قدرها را انتخاب کند تا برود آزادانه حرکت کند هیچ چیز بی برنامه نیست. پس از آنکه در فراز های پیش به نظام عالم اعم از آسمان و زمین و آنچه در فضا یا در دل زمین است و نیز به عالم ملائکه الله و ملکوتیان اشاره شد در این فراز انسان را تسخیر قضای تصرفات و تدبیر های خداوند می ماند تا مبادا ساده انگار می شود و کسی گمان کند که قوانین جاری در طبیعت مسخر قدرت الهی است.

ولی انسان قائم به خود است و با شناخت و علم آگاهی مستقلاً به تدبیر خود می پردازد. اگر الان خورشید دارد حرکت می کند طبق تدبیر الهی ماه دارد حرکت می کند تمام عوالم حرکت می کنند از ستاره ها کیهانها کهکشانها گیاه ها این دو عالم تدبیر می شود دائماً انسان هم دارد تدبیر می شود ولی اختیار خودش را هم تدبیر کرده خدا سیستم را یک طوری آفریده که انسان با اختیار خودش هر تصمیمی بگیرد قضایش هم سر راه خودش است با اختیار خودت سم بخوری می میری با اختیار خودت غذای خوب بخوری قوی می شود همه اش در این نظام برایت چیده شده اختیار از تو می گوید تو انتخاب کن من قضاهایش را تدبیرهایش را در عالم گذاشتم.

تو نمی توانی یک تصمیم بی نتیجه بگیری هر تصمیمی بگیری هر فکری هر خیالی هر اندیشه ای هر خیالی هر ارتباطی هر رفتاری و هر فکر و خیالی که داشته باشی من برایش نتیجه گذاشتم بنابراین تو تماماً تحت تصرف و تسلط خدا هستی بدون اینکه چیزی از اختیارت کم بشود بدون اینکه ذره ای از اختیار خودت و مسئولیت خودت کم شود برای همه اختیارها برای همه ارتباطات رفتارها و افکارت حکم و نتیجه گذاشتیم ما. هر چه را انتخاب کنی اینجا هست وقتی می روی یک جایی که بازی هست شهر بازی هست می گویند شما پول بده برو بازی کن شاید می گویند این طوری بازی کن این دکمه ها را فشار بده بعد می بینی به شما امتیاز می دهد می گویند بازی کن ما هم طبق بازی که شما کردید دستگاه خود به خود به شما امتیازش را می دهد. هر چقدر می توانی بازی کن از هر بازی که دلت می خواهد انجام بده ولی همه اش قانونمند است هر طوری بازی کنی نتیجه اش را می بینی تمامش حساب شده است. پس اینطور نیست من یک موجودی یله و رها هستم فقط این عالم ماده هست که تحت تدبیرات الهی قرار دارد من ول شده هستم با من کسی کاری ندارد نه من برای همه تصمیماتم برای همه ارتباطاتم، رفتارهایم، افکارم جزا دارم در این عالم حکم دارم در این عالم با اختیارم هست الان بنده دارم سرفه می کنم هی به این سرفه ادامه بدهم هر چی سرفه بیشتر می کنم گلویم خشک تر می شود یک آدم کنارم گذاشتند اگر دست به آب نزنم همینطوری سرفه کنم این قاعده است قضایش حکمش تسلط خدا این است که این خشک تر شود آب را بردارم استفاده کنم یک طوری دیگر نتیجه می دهد.

پس خدا هیچ کاری ندارید بدون نتیجه انتخاب و ارتباطی ندارید همه اش حساب شده است البته که چنین نیست بلکه ما موجودی هستیم تحت قدرت و تدبیر حضرت حق قرار گرفتیم و هیچ حرکت و سکونی و هیچ گونه تصرفی در امور متصور نیست مگر آنکه از او نشأت گرفته و به وسیله تدبیر او انجام می گیرد و هر کاری از ما صادر می شود از قوانین کلی حاکم بر عالم خارج نیست زیرا خداوند متعال برای تمام موجودات که در نظام عالم ظهور یافته اند نظمی قرار داده و همه را با هم هماهنگ قرار داده است. بنابراین اگر گاهی اوقات تصادم و ناسازگاری به چشم می خورد نسبی است که در حوزه خاصی قرار گرفته است و گرنه در نظام کلی سازگاری وجود دارد مثلاً یکدفعه می بینی آتش فشان حرکت کرد. البته آتش فشان تمام حرکاتش قابل پیش بینی است چقدر ماده از آن بیرون می آید چند روز پیش در تلویزیون می گفت در طول چند سالی که هست چندین بار این فوران کرده بعد مردم روستاهای اطراف مجبورند تا شش کیلومتر خالی می کنند گفتم نگاه کن می دانند سالی چند بار فوران می کند ولی می آیند کنار این خانه می سازند این وقتی حرکت می کند می آید خیلی چیز را از سر راهش بر می دارد این حرکت آتش فشان فیلمش را داریم خیلی زیباست.

خیلی حیرت انگیز است که چطوری این آتش فشان می آید می ریزد در دریا و در خشکی در خشکی زمینها را حاصل خیز می کند غنا می دهد مواد خوب مذاب از دل زمین می آید با غذای خیلی بالایی می آید روی زمین و زمینها همه ثروتمند می شوند وقتی می رود در آب چقدر در تدبیر نظام آب به وجود آمدن جزیره ها یا از بین رفتن چیزهای دیگر یا به وجود آمدن چیزهای دیگر، زایشها ومرگ و میرها موثر است. چقدر منظم است اینکه یک آتش فشا وقتی فوران می کند چه اتفاقات زیبایی می افتد در دریا ما ظاهراً می گوییم این یک تصادف است یک بی نظمی یا یک زلزله می آید یا رانش زمین می آید نه زلزله اش حساب کتاب دارد قاعده دارد با تمام آثارش رانش همین طور بادش همین طور تمام منظم هستند و گر نه در نظام کلی سازگاری وجود دارد اگر با پیدایش علتها و سببهای معین قالب خاصی در هم شکست و بنیادی را برانداخت این خود پی ریزی مستحکم بنا و قالب دیگری است. اگر حرارت و آب با هم دیگر سازگار نیست بالاخره آب تبدیل به بخار و بخار مبدل به ابر و ابر مجدداً تبدیل به آب می شود و می بارد و آب جمع شده به طرف اقیانوسها جاری می گردد و آب موجود در اقیانوسها را به قدرت و نظام حکیمانه حیرت آوری بر کوهها و دشت ها تقسیم می کند و یا اگر برودت پاییز و باد خزان برگها را از درختها فرو می ریزد و شاخه ها را به طور عریان نمایان می کند درختان را برای پوشش نوین فروردین و اردیبهشت آماده می کند. پوشش جدید و لباس جدید.

بچه ها که بازی می کنند می گفتند ای کاش همیشه تابستان باشد نه زمستانی بیاید برفی بیاید بارانی بیاید تعطیل باشد این افکار کودکانه است الان وقتی بزرگ شدید می بینید که بشر تصرفاتی در نظام طبیعت می کند نظم فصول یک ذره به هم می خورد می تواند این کار را بکند خدا به او اجازه داده این کار را کند الان ما چند روز زمستان مان دیر شده ببین تهران به چه اوضاعی افتاده اکثر جاهای کشور اینطوری شده در دنیا این طوری است یک چند روز زمستان مان دیر شده باران نمی آید برف نمی آید ببین چه اتفاقی افتاده الان نفس کشیدن راحت نیست چقدر مریضی ایجاد می شود. اینها بهانه هایی است که تقریباً از فلسفه مختصر و نسبی آنها آگاهیم بنابراین استکاکها و برخوردهای ناسازگار افکار نهفته دارند که از ما پوشیده می باشد.

اما تاثیر ساخت و ساز آثار حکیمانه گذشته را پیوسته با رابطه ای تنگاتنگ در نظام فعلی می بینیم بدین معنا که فعل و انفعالات گذشته آینده را می سازد. خوب اینرا قبلاً توضیح دادیم که ما سر سفره گذشته خودمان می نشینیم ما ممکن است از فلسفه تغییر و تحولات باد، طوفان، زلزله، رانش، انفجارها، شدت، کاهش بارندگی، برف و خیلی چیزهای دیگر مریضی ها و چیزهای دیگر اطلاع نداشته باشیم اما همه ی آنها تدبیر دارند کی امروز می رود و کی به دنیا می آید. انسانها نیز از این قانون منظم هستی خارج نیستند همگی در تحت تدبیر مدبرانه حضرت احدیت قرار دارند.

انسانها می کوشند تا زندگی خود را تأمین نموده و در نگهداری فرزندان خود از هیچ رنج و مشتقی فروگذار نمی کنند در این موارد توهم انسانی آن است که او خود را اداره می کند و فرزندان خود را تأمین و حفظ می نماید در صورتی که نقش عظیم الهی نسبت به ابقاء نوع انسانی حتمی است ولی مصلحت چنان است که علت ها و موجبات آن را به دست خود انسان و به اختیار خود او فراهم آورد بر این اساس در همه حرکات و سکنات در تحت تدبیر خالق خود هستیم و همه امور اختیاری ما نقشی را ایفا می کند که نظام حکیمانه الهی ایجاب فرموده است. می فرماید امور اختیاری ما یک سری امور غیر اختیاری داریم شما الان نگاه کنید هر کدام از شما را بگویند یک ورق بردارید 20 تا 30 تا 50 صحنه ای که نزدیک بود بمیرید را بنویسید در آن صحنه می شده که بمیرید ما ورق کم می آوریم در رانندگی ها، در خانه در خیلی کارهای دیگر خیلی هم ساده رد می شویم من شاید الان بیستم آذر هستم امسال برای خود من سه بار اتفاق افتاده جایی بودم که یک موقعی در را باز کردم بوی شدید گاز پیچیده گاز نشت کرده و منتظر یک انفجار بوده ما می گوییم این تصادف است دیگر.

مثلاً من در را باز کردم اتاقی که مملو از گاز بوده در حال انفجار در باز شده و گاز منفجر نشده قرآن این طوری نمی گوید می گوید (له معقبات من بین یدیه و من خلفه) شما فرشته های جلوتر از شما پشت سر شما همیشه با شما هستند در تصادف در این طرف آن طرف دارند شما را حفاظت می کنند تدبیر عالم هست چقدر قرار بوده تو بمیری این طوری نیست بچه های تان را، خواهر برادرهای تان را نگاه کنید چه حوادث سختی برایشان اتفاق افتاده و شما می گویید شما شانس آورد بچه شانس آورد چیزی به نام شانس نداریم شانس یک امر موهوم است خرافه هست شانس در عالم وجود ندارد این شانس آورد شانس آوردیم حالا آنهایی که متدین ترند می گویند خدا رحم کرد الحمدلله خدا را شکر، ولی این طوری نیست ببینید بچه های خودتان را چه اتفاقهایی برایشان افتاده من بارها با چشم خودم دیدم یک بچه از چند متری با سر افتاده پایین بعد هم بلند شده دستش را تکان داده رفته.

یکی هم داستان جالبی نوشته بود در یکی از این کتابها یک بنده خدایی در جنگ سرش را می برند خرخره اش را هم می برند تا نصفه بریده بودند خودش سرش را می گذارد و به یک طبیب می رساند و پیوند به آن می دهند زنده می ماند در جنگ عجیب تر از این دیدیم بارها دوستهای مان عراقیها رفتند بالا سرشان تیر خلاصی زدند در مغزش تیر خلاص دیگر تیر خلاص یعنی باید بمیرد در گلویش زدند، دوشکا زدند در گلو طرف در سر طرف، در مغز طرف الان زنده است بعد این آقا که زنده مانده سرش را پیوند دادند از روی یک تخت نیم متری افتاده مرده نیم متر جا خیلی ها دکتر مهدوی را می شناختید خدا رحمتش کند، دکتر مهدوی سرطان گرفت یک روز زنگ زد به من دیدم دارد گریه می کند گفتم چی است دکتر؟ گفت دکتر گفته سرطان کبد دارم گفتم من به تو بگویم خوب می شوی بعداً هم اینقدر هم غصه می خوری از این حالتهای قشنگ سرطان از تو گرفته شده دلت هم برایش تنگ می شود.

گفت چی می گویی راست می گویی؟ گفتم آره اصلاً نگران نباش گذشت و یک شیمی درمانی کرد و یک سالی گذشت دیدم یک روزی آمد گفت یادت است به من چی گفتی، گفتم آره گفت: اینقدر الان دلم تنگ می شود برای آن حالتهای قشنگ معنوی که من سرطان داشتم از همه جای دنیا بریده بودم فقط فکر خدا بودم انقطاع برایم حاصل شده بود دیگر نه مدرکم نه زن و بچه ام می دانستم. سرطان این طوری است وقتی آدم میخواهد بمیرد یک حالت خوش معنوی ایجاد می کند برای کسی که ایمان داشته باشد این طوری است خیلی آدم شنگول و شاد است.

آن موقع که گریه می کرد می گفت گریه نمی کنم برای اینکه راحت باشم برای این گریه می کنم چون احساس می کنم آماده نیستم برای رفتن گفت آره برای آن حالتها خیلی دلم تنگ می شود بعد گفت بگذریم حالا کارمان را انجام بدهیم نشستیم داشتیم برای برنامه فرهنگی برای صد تا کشور در سازمان فرهنگ برنامه ریزی می کردیم مثلاً باید چه کار کنیم چه کار نکنیم عزیزان یادشان هست یک اردو داشتیم طالقان رفتیم طالقان خانمش زنگ زد دیدم گریه می کند گفتم چی است گفت دکتر به رحمت خدا رفت. چی شده، در خیابان پایش سر خورده، خورده به جدول به رحمت خدا رفت نزدیک در خانه تمام شد سرطان نکشت پایش سر می خورد می خورد به جدول تمام می شود.

حضرت می فرماید: هر جا قرار است اتفاق بیفتد خدا به فرشته ها می گوید دیگر جلو نروید. شیخ علی آقای ما گفت عراقی است آمد جلو اسلحه را گذاشت در سینه یک رگبار بست یک خشاب را خالی کرد در سینه من صورت و سینه ام گفت به خدا تمام این گلوله ها که این شلیک کرد از بدن من رد می شد گفتم من هزار بارش را خودم دیدم. اصلاً چیز تعجب آوری نیست من فشنگها و گلوله هایی را دیدم که مسیرشان عوض می شود خدا می گوید نخور، نمی خورد خمپاره می خورد وسط سنگر نشسته بودی ناهار می خوردی خمپاره می خورد وسط سفره عمل نمی کرد می رفتی بیرون بعد منفجر می شد.

یک جا خدا به فرشته می گوید جلویش را نگه دار بگذار برود یک جای هم می گوید نگه دار تیر می زند تیر خلاص، دوشکا، بمب عمل نمی کند نمی میرد. نباید بمیرد. البته باید دانست که این قضای الهی هیچ گونه منافاتی با مسئله اختیار انسان ندارد زیرا قضای الهی بر اختیار انسانی نیز تعلق گرفته و او را مختار آفریده است گفت با اختیار خودت هر کاری می خواهی بکنی بکن من نتیجه اش هم برایت قرار دادم. از این را مفاد فرموده امام معصوم در این فراز آن است که خدا انسان را با اختیار او در خط نظام احسن قرار داده است و بنابراین این مبحث با مسئله اختیار انسان منافات ندارد. صدقه دادی صبح حادثه ی مرگباری برایت اتفاق افتاده جزای آن صدقه عمرت طولانی می شود می خواسته طرف بمیرد می بینی مجروح می شود کاری بدی می کند انسان به پدر و مادرش توهینی می کند نعمتی از او گرفته می شود.

در حق همسرش ظلمی می کند همه اش طراحی شده است تو اختیار داری هر کاری دلت می خواهد بکن ولی نتیجه اش سر جای خودش وجود دارد. همه نتایج در این عالم قرار داده شده این عالم، عالم مقدّر است (کل شی عنده بمقدار) همه چیز اندازه مشخص هیچ چیزی خارج از تقدیر وجود ندارد پس یک موقع ما اشتباه نگیریم اشتباه عوامانه که تقدیر خدا بود دیگر تقدیر الهی است تقدیر الهی این طوری نیست که گتره ای باشد تقدیر الهی یعنی همه چیز قانون دارد تقدیر الهی این نیست که این ایکس بخورد بمیرد، تصادف کند ایکس بخورد متوهم بشود، برود بالا از بالا خودش را بیندازد پایین تقدیر الهی این نیست که آدم چاقو بزند شکم یک نفر این تقدیر خدا بوده که فلانی فلانی را بکشد نه خدا می گوید اگر شما این سلسله را رعایت نکردید نظام عصبانیت خودت نظام خشم خودت را کنترل نکردی عصبی می شوی چاقو را اینطوری آفریدی تقدیر این است که در شکم یک نفر بکنم خوب فرو می رود دیگر می کشد.

دیگر اراده خداست اما خواست خدا نیست خدا نخواسته من یک کسی را بکشم ولی اراده کرده من اگر خواستم با اختیار خودم یک کسی را بکشم جلوی اراده من گرفته نمی شود اگر یک جایی گرفته می شود یک سبب دیگر همراه چاقو هست یک سبب دیگری وجود داشته یک دعای خیری پشتش بوده آن هم یک عامل دیگر همه ی عوامل که ماده نیستند عوامل ماوراء الطیبعه هم موثر است همه اش موثر است. شما در قضیه کربلا قرار است امام زنده بماند امامت ادامه داشته باشد لذا تقدیر است امام سجاد به شدت مریض شود که دیگر از هیّض جنگیدن خارج شود هر کس به آن نگاه کند متوجه شود که این برای جنگ نیامده این دست به شمشیر نیست این نمی تواند اصلاً بجنگد و الا پسرهای کوچک را هم آنجا کشتند هر کی آمد در میدان کشته شد و لو یک بچه.

آنچه که خیلی مهم است این است که ما این تصور را کاملاً در دل خودمان شهودی اش کنیم یعنی من متوجه باشم که من غرق تقدیرات خدا هستم در مشت خدا هستم حضرت خیلی زیبا می گوید می گوید تو خودت، خودت را خلق کردی به آن طرف می گوید طرف می گوید نه حضرت می گوید ما اگر خودمان می خواستیم اختیار داشته باشیم در این جهت خوب خودمان را زیباتر، سالمتر، با یک قیافه دیگر با یک پوست دیگر خودمان ایجادش می کردیم. ما اینطوری در مشت خدا هستیم و زیباتر از این چی را می گوید زیباتر از این دعای سیدالشهدا، در دعای عرفه که خدایا این نطفه من را.

ما در چه وضعیتی داشتیم اول موقعی که نطفه بودیم من را در آن اوج ضعف از آن منزل به این منزل از این منزل به آن منزل از این حال به ان حال همین طوری من را خودت (هوالذی یصورکم فی الارحام) اوست کسی که شما را در رحمهای مادران تان اینقدر انتقال داده با شما بازی کرده کار کرده کار کرده شکل داده تا یک بچه بشود. اوه چه طراحی قلم زده قلم زده رو یک نطفه چی کار کرده با این نطفه (الله اکبر) قلم زده علقه، مضغه، بعد مضغه را چی کار کنیم بعد گوشت بیاوریم استخوان بیاوریم. سلسله اعصاب بگذاریم مغز بسازیم برایش چشم طراحی کنیم چشم و ابرو برایش بکشیم بینی برایش بکشیم فک و لب و دندان و لثه برایش بگذاریم اوه چه کارهایی عادت کردیم به این چیزها یک ذره شعور مان خوب با این جفت نمی شود فیلمش را که آدم نگاه می کند متحیر است بچه را که نگاه می کنیم در این شکم مادرش یتیم و فقیر و بدبخت دیدید اسیر اسیر است هیچی دست خودش نیست دارد شکل می گیرد ما در این تغییرات داریم همین طوری می رویم خداوند تبارک و تعالی دارد همه را تدبیر می کند و خودش تدبیر کرده که حالا که وسط این جمعیت بی کران دارید تدبیر می شوید حرکت می کنید یاد من باشید من را که دارم تدبیر تان می کنم نگاه کنید تا با هم دوست شویم تا با هم رفیق شویم تا من بهترین تدبیر ها را برایتان رقم بزنم.

(اذکرونی اذکرکم و اشکرولی و لا تکفرون) در این وسط که دارید می غلطید و کار می کنید و می لولید به یاد من باشید. با من باشید اگر با من باشی با اختیار خودت من هم بهترین تقدیرات را برایت رقم می زنم بهترین آینده را برایت قرار خواهم داد. من را ببین به من توجه کن با من کارهایت را تنظیم کن اختیارت را در اختیار من بگذار تمام موجودات اختیار شان را در اختیار خدا گذاشتند جز انسان خدا می گوید من به تو اختیار دادم هر کاری می خواهی بکنی بکن انهایی که خیلی زیرکند اولیا خدا به خدا می گویند خدایا من این اختیار را نمی خواهم. ما اصلاً بلد نیستیم استفاده کنیم خدایا این دست خودت باشد هر طوری می خواهی برای ما رقم بزن تو بهتر ما را می شناسی ما را هم بیشتر دوست داری.

بهتر از خودمان هم می دانی چی برای ما خوب است چی برای مان خوب نیست تو ضررها را می شناسی منافع را می شناسی ما می سپاریم آن را به خودت این آدم خیلی هوشیاه است خدایا فقط من یک چیزی از تو می خواهم این است که عاقبت به خیر شوم. وسط میلیاردها آدم دارم می لولم وسط میلیاردها انسان دارم می روم می آیم صبح از خانه می آیم بیرون شب می روم چه ماجرای ما داریم در یک کره کوچولو آسمان را که نگاه می کنی زمین اصلاً چیزی نیست. هیچی همین یک ارزنی که اسمش زمین است هفت میلیادر آدم آن هم در یک چهارم خشکی اش دارند می لولند. من اگر بخواهم این را نشان بدهم باید به کارتون بیاروم حالا انشاءا... اگر بتوانم چندتا کارتون بیاورم ببینید در درس صحیفه خیلی لذت دارد دیدن این کارتونها روی این ارزنی که در آسمان هست فیلمهایش را در اردو اسماءا... دیدیم یک ارزی از ارزی هم کوچکتر است خدا رحمت کند امام فرمود منظومه شمسی ما اگر گم شود در آسمان فقط جبرئیل می تواند پیدایش کند کل منظومه را.

ما را یک دانه ارزی فسقلی انسان بیاید بالا نگاه کند بعد اسمش زمین است 7-8 میلیارد آدم آن هم نه در همه اش در یک چهارمش که خشکی هست دارند زندگی می کنند. اصلاً دیده می شوند اگر آدم بخواهد ببیندش دعوا می کنند عاشق می شوند متنفر می شوند می زنند می کشند خیال بافی می کنند قهر می کند ناز می کنند زندان می روند دادگاه می روند می میرند گریه می کنند داد و فریاد می کنند بچه متولد می شود ذوق می کند، بچه می میرد گریه می کنند غذا می خورند ببین چه ماجرایی این کوچولوها دارند اگر آدم بفهمد چطوری در مشت خداست چقدر قشنگ می گوید معصوم (یا من هو اخذ بناصیتی) ای کسی که تمام امورات من دست تو است.

می گوید خدایا من اختیار نمی خواهم بلایی جانم می شود تسلیم تو می شوم هر چی تو بگویی همان کار را می کنم چی کار کنم خوب باشد برای خودم تصمیم نمی گیرم لذا حضرت در آن مراحل دوازده مرحله فرمود: «اولین مرحله این است که انسان خیلی برای خودش تدبیر نکند بسپارد آن را دست خدا» بگوید خدایا عمر جوانی برای چی کاری خوب است هر چی تو بگویی همان طوری مصرف می کنم چی بخوانم خواندنی ها چی باشد هر چی تو بگویی همان ها را می خوانم چه چیز هایی یاد بگیرم با کی ازدواج کنم چطوری ازدواج کنم با همسرم چطوری رفتار کنم خدا می گوید به این تربیتی که شدی خیلی توجه نکن به این اختیار خودت هم خیلی توجه نکن یاد بگیر تمام هستی خودت را بگذار کنار در مقابل من نگو من عادت کردم این طوری ام من روحم این طوری است ما این طوری تربیت شدیم بگو خدایا من جلو اراده خودم را می گیرم خدایا من با این خانم که همسر من هست امانت توست دست من با این چطوری رفتار کنم گندگی نمی کنم من من نمی کنم من با این خانم که امانت خداست چطوری رفتار کنم با این شوهر که امانت تو هست دست من چطوری رفتار کنم خدایا با این بچه ای که در شکم دارم این نطفه ای که دارم باید با او چطوری رفتار کنم وقتی متولد شد چطوری رفتار کنم من چطوری خرید و فروش کنم اقتصادم چطوری باشد لقمه ای که می آورم خانه باید چطوری باشد چیها را بخورم چی ها را نخورم چی بپوشم چی نپوشم هر چی تو می گویی بهتر است هر چی تو می گویی قشنگ تر است تو من را بیشتر از خودم دوست داری و آن مسیر که سر راه من هست تا قیامت را داری می بینی تو بهتر مسیر را می بینی بگو من چی کار کنم.

الان نگاه کنید آنها که با ماهواره نگاه می کنند چی می گویند می گویند فلانی سر راهت یک طوفان دارد می آید به ما شین است به کشتی است هواپیما دارد می گوید آقای خلبان شما نیم ساعت دیگر میخورید به یک وضعیت هوایی خیلی تند. چقدر خوب است که خلبان می داند نیم ساعت دیگر قرار است چه اتفاقی بیفتد کشتی می داند قرار است سر راهش چی اتفاقی بیفتد ماشین از این پایین دارد حرکت می کند به او می گویند فلان جا، قطار، فلان ماشین، فلان جاده بسته شده فلان جا ترافیک است از الان حواس تان باشد سرعت تان را زیاد نکنید از بالا نگاه کردم علائم چطوری هست از بالا نگاه کردم این جاده جدید دارم با سرعت می روم می گوید پیچ خطرناک است جلو حواست باشد سرعتت اینقدر خوب نیست سرعتت را کم کن کم می کنم سالم می مانم وقتی یک چشم بصیر آن بالا دارد نگاه می کند و بهتر تشخیص می دهد (و ربکم اعلم بکم) پروردگار شما به خود شما آگاه تر است هر چی می گوید گوش کنید دیگر خدایا از این اختیارات خودم استفاده نمی کنم هر چی تو بگویی من همان کار را می کنم تسلیم می کنم خودم را که بهترین تقدیرها را با مهربانی تو بگیرم تازه خدا می گوید (و یعفو عن کثیر) ما بسیاری از اشتباهات شما را نادیده می گیریم بسیاری از گناهان شما اگر قرار بود با گناهان تان شما را بگیریم هیچ کدام از شما روی زمین نمی ماندید ولی ما بسیارش را می بخشیم اصلاً ندید می گیریم عاقل باشید و عاقلانه عمل کنید خوب این هم از فراز ششم.

فراز ششم را چند بار مطالعه کنید تا این حس در اختیار خدا بودن را بگیریم اینکه یک عالم فرشته با من هستند چقدر فرشته همراه من در خانه در خواب در اتاق در راه رفتن در مسافرت چقدر فرشته همراه من هستند چقدر عوامل همراه من هستند اینکه همیشه تحت تدبیر خدا هستم این پیوستن به خدا اینکه من یک موجود گتره ای و زائد نیستم یک موجود بی برنامه و رها شده نیستم یک موجود صد در صد آزاد نیستم خودم هستم و خودم من همه جا با یک عالم عوامل الهی دارم حرکت می کنم این دست من که دارد می آید بالا تا می رود پایین فرشته ها همراهم هستند نگاهم می کنند. فرشته ها همراهم هستند خوردنم را فرشته ها همه چی اینکه انسان خودش را نگاه کند که یک میلیون چشم دارد نگاهش می کند شما اگر الان نشسته باشید اینجا یک دوربین کار کند اینقدر آزاد نمی نشینید خودش را جمع می کند به شما بگویند محل کارتان که می روید از دم در ساختمان تا اتاق در طول شبانه روز دوربین روشن است، رفتار مان چطوری می شود.

دوربین روشن است دارد از شما فیلمبرداری می کند در خارج این کار را نهادینه کردند خیلی جاها می گویند آقا شما هر جا می روی دوربین همراهت است جاده می روید می گویند سرعت رفتید. بایست کنار متوجه می شوی اگر الان پلیس همراهت نیست کسی هست که بپاید تو را. به اتوبوسها جی پی اس دادند می گوید تو آزادی برو نه پلیس هست در جاده برو ولی دم پلیس راه به او می گویند فلان جا سرعتت اینقدر شد این حس خیلی حس خوبی است به خصوص اگر انسان خیال داشته باشد خودش را تسلیم کند خیلی مثبت می شود برای همین هیچ وقت احساس تنهایی نمی کند احساس بی کسی بی پشت و پناهی و احساس اینکه هیچ کس نیست در این عالم این آدم اصلاً احساس بی برنامگی ندارد این آدم هزاران عوامل دارند نگاهش می کنند با او هستند این را خیلی تمرین کنید.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.