مفهوم مالکیت در دعای ششم، حضرت استاد در فراز پنجاه (حفظه الله تعالی) یک تعدادی از آیات و روایات را ذکر فرمودند، ادعیه و آیات را. که حدود دوازده مورد از آیات و چند مورد از دعاها هستند که ذکر فرمودند در بارهی گسترهی مالکیت حق تعالی، که خداوند تبارک و تعالی مالک همه چیز است، (له ما فی السموات و ما فی الارض لله ما فی السموات و ما فی الارض).
که خودتان انشاءالله این آیات و ادعیه را مطالعه کنید. چون اگر ما بخواهیم روی اینها بایستیم، فکر کنم چند ماهی را در همین بیست فقره ای را که ذکر کردم به عنوان نمونه، معطل شویم. ایشان در نتیجه، این طوری می فرماید: از این بیانات بر می آید که همه چیز در ملکیت خداست. و اگر آنی نخواهد همه نیست و نابود می شوند، آنچه ما در روز ها در بالای سر خود به صورت سقف موجود نیلگون می بینیم، مجموعه ای از هوا و گازهای مختلف دیگر است، که با تابش نور رنگ آبی می نماید، همانند آب دریاها و استخر های بزرگ که اگر به صورت شفاف و صاف باشد در اثر تابش نور به رنگ آبی در می آید.
در صورتی که آب هیچ گونه رنگی ندارد، بلکه بازتاب نوری بیش نیست، از آیات قرآن در باره ی آسمانها چنین استفاده می شود که آسمانی که ستاره دارد آسمان زیرین است، چنانکه می فرماید: «انّا زیّن السّماء الدنیا بزینه الکواکب» دنیا یعنی پایین است.
«انّما ثمیّه الدنیا الدنیا لانها اذی من کل شی» دنیا دنیا نامیده شده، چون از همه چیز پایین تر و نزدیکتر است، قرآن می فرماید: ما آن آسمانی که به شما نزدیکتر است را ستاره قرآن دادیم، انّ زیّن السّماء الدنیا بزینه الکواکب. آن آسمانی که نزدیک و پایین را در آن ستاره قرار دادیم، که خوب این انسان را بسیار مدهوش می کند.
آسمانی که فعلاً میلیاردها سال نوری در آن کشف شده و هنوز هم سیر کشف ادامه دارد، اینکه بشر ا کجا می رسد، در کشف آن، به جایی می رسد که دیگر ستاره ای نبیند، جایی است که دیگر ستاره نباشد، انتهای این آسمان نزدیک باشد از این جهت، این مسئله بزرگ است که انسان با آن به یک خودشناسی عظیم می رسد.
یعنی دست از کوچکی و بیشخصیتی بر می دارد، دست از دل بودن و حریص بودن و دعوا کردن و حسادت بر می دارد، هر چقدر انسان وسعت قیمت خودش، روح خودش را بزرگتر می بیند، به شادی، به آرامش به قدرت نزدیکتر می شود، دعواها، درگیریها، حسادتها، کدروتها، اختلافات، تکبرها، سوء ظن ها، همه ی اینها برای کوچکی نفس است.
قهر کردنها، بریدن ها، اینها همه برای این است که نفس کوچک است، خداوند تبارک و تعالی یک عالم به این عظمت را در مقابل ما قرار داده، عالم خارجی می گوید همه این را برای تو خلق کردم، همه ی زمین برای توست، (هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا) بعد می فرماید: (سخّر لکم ما فی السموات و ما فی الارض) آنچه که در آسمان و زمین است برای شما تسخیر کردم، پس وقتی برای من است، قیمت من از خود بیشتر است، چون همه اینها برای من خلق شده، به خاطر من، به نفع من خلق شده، من خودم بالاتر از اینها هستم، این باعث می شود که انسان، دست از کوچکی بردارد و بگوید که این آسمان چیست که برای من است؟
تازه خداوند نمی گوید آسمان، می فرماید آسمانها، می فرماید: (سابقوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضه السموات و الارض) سبقت بگیرید به سوی مغفرت پروردگار تان، خدا نکند ما این آیات را عادی بشنویم و رد شویم، بشنویم و فکر نکنیم، بشنویم و شنیدن آن برای ما عادی شود، (هوالذی، سابقوا الی مغفره من ربکم جنه عرضه السموات والارض) سبقت بگیرید به سوی بهشت، مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است.
پس آسمان نیست که من بگویم بهشتی که من قرار است در آن باشم چقدر است، همانطوری که جنین در رحم مادر نه ماه راحت است، در آن تنگنا و تنگی آن فشار، نه ماه احساس نمی کند، دارد زندگی اش را می کند، اما اگر تجهیزات و وسایل مورد نیاز را برای دنیا بیاورد.
بیاید به دنیا، یک دنیا با این بزرگی را خدا به او داده که هر چقدر بخواهد در آن سیر کند، چقدر بزرگتر از رحم است، دریاها و کوهها، شهرها و کشورها را، پهنه آسمان را به او داده که هر چقدر دلش می خواهد راه پیدا کند، می گوید همه اش برای تو است.
وقتی انسان وارد، پهنه ی با این عظمت را می تواند استخدام کند که اصلاً قابل مقایسه با رحم مادر نیست، توجه کنید وقتی منتقل می شود به آن طرف، چه چیزی پهنه ای نصیبش می شود. چقدر عظمت دارد، این آسمان که میلیاردها سال نوری طول می کشد، یک کمی انسان فکر کند، میلیارد سال نوری یعنی، ما اگر الان هر کدام مان چند سالمان است.
سی سال، چهل سال، بیست سال، پنجاه سال، چقدر مگر عمر می کنیم، این اصلاً عمر شما در مقابل عمر زمین، الان فقط پانزده میلیارد سال تخمین زدند فعلاً ، پانزده میلیارد سال عمر اینجاست، می گوید بهشتی که من برای شما در نظر گرفتم، از همه ی آسمانها و زمین بالاتر است. واقعاً عمر شما یک عمر رحمی است، این ذکر را انسان باید خیلی بگوید، اگر بخواهد شاد باشد، آرامش داشته باشد.
این اسم اعظم است، که باید زیاد بگوید، همین تسبیح هم دستش باشد، ذکر این نیز بگذرد، این اسم اعظم است همین که شما بگویید این نیز بگذرد رد می شود چیزی نیست این خیلی مسخره است صدسال این هم شد عمر، که مثلاً ما زندگی بکنیم، صد سال، الان خداوند روی زمین اسکلت پیدا کردند از آدم، یک میلیون سال پیش زندگی می کردند، اصلاً کجاست حضرت آدم، حضرت آدم ده، دوازده، هزار سال پیش بوده، آدم ابوالبشر، ده و دوازده و پانزده هزار سال پیش اینجا بوده، می گوید یک میلیون سال پیش چند ده برابر قبل از حضرت آدم اینجا زندگی می کردند.
این زمین پانزده میلیارد سال است دارد می چرخد. در آن حیات است، حالا برو در ستاره ها و کهکشان، الان می گویند، در تلویزیون می گفت، این ستاره ای که خیلی هم زیبا بود، یک کهکشان بود یک ستاره بود عکسش را انداختند خیلی زیبا انواع و اقسام رنگهای زیبا، سیزده میلیارد سال پیش جدیداً نورش به ما رسیده.
ما نمی دانیم الان سیزده میلیارد سال پیش به این طرف چه بلایی به سر این ستاره آمده، این نوری که تازه کشفش کردد و برای چند سال پیش است، این برای سیزده میلیارد سال پیش این ستاره بود، آنجا چه چیزی وجود دارد چه کسی آنجا هست، چه کسی زندگی می کند، آن طرف ها، چه کسانی هستند چه خدایی، چه خدایی، پنجاه سال و صد سال هم شد عمر، هشتاد سال دارد به ما می گوید شما جاودانه هستید. می گذرد. اصلاً این چیزی که الان ذهن مرا مشغول کرده برای من خیلی مهم است.
گاهی وقتها می خواهم به خاطرش خودم را بکشم، گاهی وقتها چنی می شود چنان می شود، گاهی وقتها می خواهم به خاطرش کسانی دیگر را هم بکشم، چقدر برای ما اهمیت دارد همه ی فضای ذهن مارا می گیرد، بچه بازی است اینها این یک چیز یادتان نرود هر چیزی که شما را از خودتان جدا می کند همه اش بچه بازی است.
هر چیزی که تو را از خودت و اله جاودانه ات، ابدی ات جدا می کند، بچه بازی است، این رد می شود. ذکرش هم فقط یک راه دارد، همان ذکر شریف است که گفتم، وقتی انسان می فهمد این پهنه را این عظمت را، که چقدر قرار است من زندگی کنم، من که قرار نیست یک میلیارد سال زندگی کنم.
یک میلیارد سال اصلاً در مقابل عمر من عددی نیست، من قرار است با خدا، (اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون) یک زمانی، انشاءالله شما روی این تختهای بهشتی بنشینید بگویید که مثلاً آن چند هزار، میلیارد سال پیش ما در دنیا بودیم، می شود یک خاطره اصلاً همه اش می شود خاطره. ولی خاطره ی زنده ای هم است، یعنی هر وقت بخواهی اراده کنی وجود دارد.
همه اش با تمام محتوایش را می توانی ببینی، ننگ و نام ها، جنگها، کینه ها، برخورد ها، گریه ها، بچه بازی ها، خاله خاله بازیهایش، این چیزهایی که در دنیا بوده، همه اش آدم، آن موقع آدم به این چیزها چقدر می خندد، خدا رحمت کند یکی از اولیای خدا را، رفت بودیم منزل شان آن زمان جنگ، یک ذره گپی زدیم، صحبتی کردیم، یکی از این بچه ها به او گفت: که بیا آقا یک عکس بیندازیم، گفت بابا او صورت بگذرد، ول کنید این حرفها را خدا رحمت کند. میرزا جواد آقا را، از اولیای خدا بود، صاحب چه مقاماتی بود ایشان ما می رفتیم منزل شان، رفقا همین طور انداختم.
خودم هم یادم نمی آید، تا به حال یکبار عکس انداخته باشم، یعنی هر وقت بوده رفقا خواستند بیندازند، گفتم بیندازید، این همه سال هم در جبهه بود هم یکبار هم عکس از خودم نینداختم. در زمان جنگ هم عکس بود، برای مان فرستادند، بعضی ها را خیرات کردیم، بعضی ها مانده همین طوری، گفت بیایید بیندازید، ولی شصت سال خودش عکس نینداخته بود.
یعنی شصت سال بود، فقط رفته بود جبهه، گفته بودند حاج آقا بیا با ما عکس بینداز، گفته بود باشد، اگر نیندازم می گویند جوادک بخل کرده، حالا بعضی ها اینقدر از خودشان عاشق خودشان هستند هزار جور از خودشان فیلم بر می دارند، از کار های شان، از ما فیلم بگیرید، من دارم راه می روم، من در ماشینم، من دارم غذا می خورم من عروسی ام هست، من عقدم است.
من چنینم، من چنانم، فیلم بگیرید، همه این بچه بازی ها یک زمانی تمام می شود، می رسد به جایی که الان بر گردد گذشته، اگر می خواهی بدانی، برگرد گذشته، می بینی تمام شده، الان خیلی از این بچه بازی ها دیگر اصلاً، چه بچه بازی هایی داشتیم، هم بچگی ها چه بچه بازیهایی داشته، هم بزرگی هایش چه بچه بازیهایی داشته، دیگر ما اینقدر گرفتار این بچه بازیها هستیم.
فیلم های مان، سریال های مان هم این طوری است، نگاه کنید سریالها را چه کسی می خواهد با چه کسی ازدواج کند چه کسی می خواهد چه کسی را طلاق بدهد، چه موقع سرزمین دعوایش شده چه موقع سر خانه دعوایش شده، یک سریال می سازند مثلاً چند میلیارد هزینه می کنند.
داستانش این است که چه کسی می خواهد چه کسی را بکشد، چه کسی می خواهد به چه کسی برسد چه کسی می خواهد از چه کسی انتقام بگیرد، همه اش همین است سر و ته آن را جمع کنی همه اش همین هاست. همه اش بچه بازی های دیگران و اوهام دیگران، ما مشغول مطالعه ی اوهام دیگران هستیم، می گوید من بهشتی را که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است محل حکومت شماست، محل حکومت تک تک شما اینقدر است.
بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است، ولی یک چیز قشنگ هم دارد که خیلی خبر خوی است، آن این است که خداوند می فرماید این همه اش برای من است، تمام اینها برای خودم هست (لله ما فی السموات و ما فی الارض) و غیر از آسمان نیز، غیر از آسمان دنیا، آسمانهای دیگر نیز وجود دارد که نمی توان آنها را، طبقات فوق قرار دارد، و یا از قبیل اجرام علوی دانست.
یعنی علوی، یعنی بالا، زیرا اوصافی برای آن آسمانها در آیات و احادیث ذکر شده است که امکان ندارد جرم هایی باشند که بین آنها نسبت فوقیت و تحتانیت برقرار باشد، بلکه از سنخ وجود دیگر، غیر از عالم ماده اند، اینکه (سبع سموات)، آسمانهای هفتگانه، فرمود آسمان دنیا همه اش را که در نظر بگیری، با تمام ستاره ها و کهکشانها و کیهانهایش همه اش را که روی هم بگذاری، مثل یک حلقه است در آسمان دوم.
الان با پیشرفتهای علمی این را خوب می تواند تصور کند، که این یعنی چه، در اردو هم که بودیم، فیلم هایش که نشان دادیم، آدم راحت تر می تواند تصور کند که این نسبت ها و رابطه ها یعنی چی، مرحوم علامه طباطبائی در ذیل آیه شریفه ی (و قضا منّ سبع سموات فی یومین و اوحی فی کلّ سماء امرها و زیّن السّماء الدنیا بمصابیح).
ترجمه اش این است. پس آنها هفت آسمان قرار داد و در دو دوره دستور خاص آن آسمان را به آن الهام کرد. (قضا هنّ سبع سموات) آنها را هفت آسمان خداوند قرار داد. (و اوحی فی کلّ سماء امرها) وحی کرد به هر آسمانی امر خودش، چقدر این سلطنت قدرتمند است. چقدر عظمت دارد فقط ما یک کلمه می شنویم.
(و قضاهنّ سبع سموات) خدا هفت آسمان کرد، به راحتی می شنویم، این کیست، هفت آسمان درست کرده اصلاً تفکر در اینها آدم را از بچه بازی از خاله خاله بازی، از کوچک بودن، کودک بودن در می آورد. یکی از اساتید ما که خیلی بزرگ است، ایشان می فرمود که من اوایل انقلاب حاکم شرع یک منطقه ای بودم، منطقه ای که خودش فقیر بود، یعنی مردمش فقیر بودند اما ثروت، زیادی داشتن می گفت اهل تسنن هم آنجا بودند، خیلی بودند، می گفت برای من همه شان مثل بچه های خودم بودند رفتار می کردم با سنی و شیعه و اینها، می گفت: به امام جمعه آنجا، خوب شیعه بود. گفتم: تو چیزی نیاز نداری گفت: نه من همه چی دارم، الحمدلله.
خانه دارم، زندگی دارم، می گفت: من به مردم می گفتم هر کس زمینی می خواهد، خانه ای می خواهد بیاید چیزی می خواهد بیاید، اجازه داشتم به آنها می دادم، که از این فقر خودشان نجات پیدا کنند، کار به جایی رسید در نماز جمعه گفتم من راضی نیستم، شاکی می شویم از شما، روز قیامت اگر کسی چیزی نیاز داشته باشد. نیاید به من بگوید که کمبودی در زندگی اش دارد، مشکلی دارد، خانه ندارد، زمین ندارد، بیاید بگوید.
می گفت: اینقدر ما برای آنها پدری کردیم، می گفت: بعد از مدتها موقعی این امام جمعه مریض شد، ما رفتیم خانه اش، گفت رفتم خانه اش، ده پانزده، نفر از روحانیون بودند، رفتیم خانه، دیدیم یک خانه ی محقر، کوچک، کوچک، یک زیلو در خانه بود.
هیچ چیز نداشتند، گفت همه نگاه کردند، به گریه افتادند آنجا، گفت: خودم من رفتم آنجا یک دفعه نگاه کردم، دیدم چه زندگی، این همه سال ما به همه دادیم به این اولین نفر گفتیم. گفت: نه من نیاز ندارم، دارم به آنها گفتم، مردم امیرالمومنین یعنی همین، زندگی امیرالمومنین این طوری است، حاکمیت امیرالمومنین، حکومت امیرالمومنین یعنی این.
روح بزرگ، بزرگ، بزرگ، آدم با هیچ کس، سر هیچی دعوایش نمی شود، با هیچ کس، سر هیچ چیز، نه به چشم و هم چشمی می افتد، نه به رقابت می افتد، نه به ریاست می افتد، نه به علو می افتد، نه رو دست کسی بلند شود. نه سهم خواهی بخواهد بکند، نه اصلاً هیچی. آرامش، چون بزرگ است.
روح بزرگ می شود، شخصیت بزرگ می شود، این همه خداوند به ما می گوید، اینها را ما بفهمیم، روی اینها فکر کنیم و بزرگ شویم، دست از دعوا، دست از درگیری، دست از رقابت، دست از این چیز ها برداریم می فرماید: مرحوم علامه، مراد از آسمانهای هفت گانه، اجرام علوی نیستند، علوی یعنی بزرگ، بلند، مثلاً مثل خورشید که بالای سرماست.
اصطلاحاً می گوییم بالا، چون بالایی که ما نداریم، بالا، پایین نداریم، یک جایی ما بالاتر از خورشیدیم، یک جایی ما بالاتر از ماهیم، یک جایی ما بالاتر از آنها هم که در ماه می روند، ما را بالا سر خودشان می بینند، می گویند زمین در آسمان است، این طوری می گویند که زمین در آسمان است، چون وضعیت قرار گرفتنش این طوری است.
کسی که نگاه می کند، اما علوی، یعنی بزرگ، یعنی آن قسمت هایی بلندتر و بزرگتر دورتر از ما قرار دارند. ما بالا می بینیم، ستاره ها را که نگاه می کنیم شبها، چطوری می بینیم، نگاه می کنیم که ستاره بالای سرمان است، پس بلند، بزرگ، فاصله دار، دور دار، این طوری به آن می گویند، یعنی زمینی نباشید این طوری به شما بگوییم، چرا که آسمانهای دیگر اقامتگاه ملائکه الله است. و ایشان از جای خویش نزول کرده و به امر الهی فرود می آورند و در هر یک از آسمانها نوعی از فرشتگان ساکن هستند و آنان از نوری آفریده شدند که قابل رؤیت نیستند. و غذای آنان فقط تسبیح است این هم فرمایش علامه که راجع به ملائکه صحبت کردیم راجع به تنزل ملائکه صحبت شد، راجع به اداره ی امور صحبت شد، اینها که دیگر صحبت کردیم و نیز در آیات و روایت آمده در آن آسمانها در هایی وجود دارد که به روی کفار بسته است.
حکومت حضرت علی (ع): و یا نازل شدن روزی از آسمانها: از آسمانها روزی و برکات نازل می شود، این قراین بیانگر آن است که این آسمانها عوالم خاص و ملکوت هستی هستند و از این رو به (سموات العلی) در سوره ی طه آیه چهار، عوالم خاص و ملکوت، آسماهای برتر، یعنی عوالم ملکوتی و محل نزول قرآن تعبیر شده است.
بنابراین آن چه را علم هیئت و ستاره شناسی و فضا شناسان فیزیکدانان شناخته اند، یعنی آسمانی که ستارگان و کرات در آن واقع هستند و نظام مادی بر آن حاکم است غیر از سلسله آسمانهایی است که مرکز ملائکه و یا نزول برکات و رحمت است، صفات این آسمانها غیر از ویژگیهای نظام کهکشان ها، و منظومه شمسی است.
شما در قرآن چند جا مسئله نزول را دارید، اگر دقت کرده باشید، می گوید: قرآن نازل شد، (انا انزلناه) یعنی چه (انزلناه، نزّل الکتاب، نزّلناه، انزلناه) این یعنی چی؟ (نزّلناه) یعنی برای شما، این صورت کتبی، قرآن در بالا خط که نیست، کتاب نیست، فکر کنید کتابی وجود دارد به نام قرآن آن بالا، از آسمان این طوری پایین آوردند فرشته ها، این طوری که نیست.
این کتاب و صورت و کاغذ و جلد برای عالم کجاست برای عالم ماده است، قرآن یک حقیقتی است مثل آن بحثی که در اردو داشتیم، که ما حقیقت همه سوره ی توحید در وجود ما هست. وقتی که به لفظ تبدیل می کنیم، می شود، (قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد) یک حقیقت است. که از بالا نازل می شود، مثلاً (انزلنا الحدید) ما آهن را نازل کردیم یعنی چه.
از کجا خدا نازل کرده، (انا) که می گوید: فرشته ها دست به کارند، تا گفت (انا) یعنی فرشته ها، فرشته ها آهن را از کجا می آورند، مثلاً یک چند میلیون تن آهن از بالا، آسمان از کجا می آورند زمین یا خیلی چیزهای دیگر که است.
(و فی السّماء رزقکم و ما توعدون) آنچه را که به شما وعده داده شده و رزق شما در آسمان است. از آسمان نازل می کند یعنی چه. نازل می کند رزق ما را، یک خط ترانزیت زدند از آن طرف، کامیون کامیون می آورند زمین فرشته ها خالی می کنند، سیب زمینی می آورند، پیاز می آورند، خیار می آورند، گوجه می آورند، دارد نازل می شود یعنی چی.
یک مقدار راجع به اینها فکر کنیم که دائماً رزق ما نازل می شود، یعنی همین گوجه، همین خیار همین پیاز، همین گوشت، هر چی که وجود دارد دائماً نازل می شود، چطوری نازل می شود. از بالا که گوجه نمی آید، خیار نمی آید، سیب زمینی که نمی آید، پس رزق دارد نازل می شود یعنی چی؟
آهن نازل شد یعنی چی، خیلی مهم است، قرآن نازل می شود یعنی چی؟ چیزهای دیگر هم وجود دارد می گوید دارد نازل می شود، یعنی چی، (ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم) هیچ چیز نیست مگر اینکه تمام خزائن آن چیز نزد ماست. و ما نازل نمی کنیم مگر به اندازه ای معلوم.
عجب، ما خیلی نشستیم اینجا، داریم راجع به چه حوادثی حرف می زنیم، خدا کند بفهمیم داریم چه چیزی می گوییم، داریم راجع به ماجرای نزول همه هستی به زمین، و صعود همه ی آن چه که نازل شده به آسمان حرف می زنیم. آنی که می آید سیب زمینی می شود، می شود خیار، می شود پیاز، می شود زمین، می شود آدم، می شود درخت، آنی که دارد می آید، و روزی های دیگر چه هستند که دارند می آیند، قطعاً آنی که آنجاست این نیست در آسمانهای دیگر، که غیر از آسمان.
همین چند روز پیش روزنامه نوشته بود در همین چند ساله گذشته، سه چهار سال گذشته، فقط در یک جنگل هزار و دویست گونه، در یک جنگل، جنگل آمازون، هزار و دویست گونه جدید، پرنده و سایر موجودات کشف کردند.
همین چند سال پیش، سه چهار سال پیش، یعنی بشری که مطالعه می کند، فیلم، دوربین، فیلمبرداری، مستند سازی می کند، اینقدر خدا موجود دارد که بشر هم نمی داند چی است؟ نشناخته آنها را، همین طوری دارد خلق می شود، (کل یوم هو فی شأن، کل یوم هو فی شأن) همین طوری دارد یکسره، می شود از آسمان دارد می آید یعنی چی، اینجاست که آدم همین یک درسی می گیریم.
راجع به آن فکر می کنیم، نگویید چرا این صحیفه اینقدر فاصله بین آن می افتد، واقعاً جای فکر دارد آدم یک چند وقتی فکر کند راجع به همین ها، در طبیعت بنشیند و این ماجرای نزول را، ماجرای نزول را، ماجرای رویش و ماجرای از همه مهمتر ماجرای عروج را فکر کند، نزول که سر جای خودش، عروج را فکر کند، که مجرد ها از بالا که می آیند. از بالا که می آیند همه ماده می شوند از پایین که می روند ماده ها می شوند مجرد.
داستان چه داستانی است. از این رو امام علی (ع) می فرمایند: « اگر آسمانها در مقابل امر خداوند که فرمود: اتینا طائعین، سر سپرده و مطیع آمدیم، جواب مثبت نمی دادند، چون خداوند به آسمانها گفت می خواهید بیایید سمت من یا نمی خواهید، در هر صورت چه بخواهید چه نخواهید، بیایید سوره ی فصلت آیه 11.
آسمان و زمین و همه موجودات گفتند آمدیم، (أتینا طائعین) با طمع با رغبت داریم می آییم. علی (ع) می فرماید: اگر نمی گفتند با رغبت داریم می آییم. جواب مثبت نمی دادند. (لما جعلهنّ موضع لعرشه، و لا مسکن لملائکه و لا مسعا لکم الطیب و العمل الصالح من خلقه) الله اکبر، هرگز جایگاه عرش خود، محل زندگی ملائکه و جایگاه فرود آمدن باور های پاکیزه و اعمال شایسته بندگان قرار نمی داد.
نیز در برخی روایات آمده، (فمنهم من هو ساجد ابداً لم یتم من سجوده یرکع و منهم من هو راکع ابداً لم ینتسب فقطع و منهم الصافون بالصلوه بین یدی خالقهم لا یتزایلون) بعضی از آنان همیشه ساخد هستند، و سجده را برای رکوع ترک نگفتند، همیشه در سجده هستند یعنی سجده هستند یعنی چی، ما چون نمی فهمیم وقتی به ما می گویند در سجده هستند.
یعنی فکر می کنیم، هفت موضع شان، موضع هفت گانه سجده که خودمان داریم، می گذاریم، پیشانی و کف دستها و زانو ها و نوک انگشتان، آنها همین طوری هستند. یعنی فرشتگان مثل ما همین طوری روی سجده افتادند در حالی که سجده یک حقیقت است که در هر عالمی معنایی دارد.
الان (یسجد لهم ما فی السموات و ما فی الارض) یعنی آنچه که در آسمان و زمین است سجده خدا می کنند یعنی همه مواضع هفت گانه را روی زمین گذاشتند. یعنی سجده می کنند، سجده وقتی برای ما نازل شده، صورت آخرین حالتش، آخریت صورت مادری و ظهورش همین حالت بدنی است اما حقیقت سجده که این نیست، اگر می گوید ملائکه همه در سجده هستند به رکوع قسمتی شان به رکوع نیامدند و یک عده، بعضی راکعند و هرگز از رکوع به قیام روی نیاورده اند. و بعضی در نماز، در محضر خالق خود ایستاده اند و از این حال منصرف نمی شوند الله اکبر.
این یعنی چی؟ خدا رحمت کند مرحوم آیت الله نخودکی را، که می فرمود: به یکی از خادمان حرم می گفت یک موقع هایی می آمد، گفت: امشب شب رکوع است. امشب شب سجده است، امشب شب قنوت است. شما در حالهای خودتان، من یک توصیه ای می کنم به شما ها، اگر یک موقعی یک همچنین حالی به شما دست داد، غنیمت بشمارید.
نگذارید خراب شود، در حالت تان که امشب شب رکوع است می آید سراغ ما یا نه. یعنی دوست دارید که چند ساعتی به سجده بیفتی، چند ساعتی به قنوت، چند ساعتی به رکوع، بمانی در آن حالت، اگر بیاید سراغ تان. علاقه به ماندگاری در آن حالت که خیلی مبارک است ولی اگر آمد هم قدر بداند انسان.
اگر آمد دیگر خرابش نکند، نگوید من کارهای دیگر هم بکنم، قرآن هم بخوانم دعا هم بخوانم، این کار را کنم آن کار را کنم، نه همان را برو، برو به کجا می رود. همان سجده را که حسش آمد، همان رکوع اگر حس تان آمد، قنوت آمد، ببین در چه حالتی، می خواهی او را در آغوش بگیری، چه حسی سراغت می آید. هر حسی که آمد آن را جدی بگیر.
ببین ما می توانیم بالاخره مختصر شباهتی به اولیای خدا داشته باشیم. مثلاً امشب اینقدر سجده، ببین می آید. یا نمی آید حسش می آید سراغت یا نه. رکوعش، قنوتش، ذکرش، صلواتش، و هرچی که است.
والحمدلله رب العالمین.