خوب فراز چهارم را تمام کردیم و به فراز پنجم از دعای ششم رسیدیم (اصبحنا و اصبحه الاشیاء کلّها بحملتها لک سماءها و ارضها و ما قصصت فی کل واحد منها ساکنه و متحرکه و مقیمه و شاخصه و ما علی فی الهوا و ما کنّ تحت الثرّاً).
در فراز پنجم مسئله مالکیت خدا را مطرح می کند یکی از اسمهای حق تعالی اسم مالک است که بارها هم در قرآن کریم تصریح می کند (لله ما فی السموات و ما فی الارض) آنچه در آسمان و زمین است همه چیز برای خداست. متعلق به خداوند تبارک و تعالی است.
ما دو نوع مالکیت داریم: یک مالکیت اعتباری داریم، یک مالکیت حقیقی داریم، مالکیت اعتباری مثل این که من مالک این کتابم، مالک این فرش من هستم. ما یک فرش داریم که وجود مستقلی از من دارد، یک کتاب داریم که وجود مستقلی از من دارد من هم به عنوان مالک هستم اما مالکیت من نسبت به این قضیه مالکیت اعتباری است اگر فردا من بمیرم این به ورثه می رسد و مالکیت حقیقی نیست یک اعتباری بین عقلای دنیا قرار داده شده در همه ی جهان است که با آن اعتبارات، با آن قرار داد ها مسئله ای، ملکی، مملوکی، از ملک کسی به ملک کسی دیگر منتقل می شود.
مثلاً الان ما با هم قرار می گذاریم و می گویم این فرش را به شما می دهم و از این به بعد دیگر ملک من نیست و ملک دیگری می شود. این قرار داد بود. به محض اینکه گفتم (وهبت) (بخشیدم) او می شود مالک آن یک امر اعتباری است. اگر کسی هم آنرا بدزدد و در بازار بفروشد به او نمی گویند او دزدیده بلکه می گویند برای خودش است و نمی گویند سندش را بیاور.
یا مثلاً می رویم محضر سند می زنیم از این به بعد برای من است. یا به اسم کسی دیگری می زنم و می گویند این برای این شخص شد. با اعتبار و قرار داد ملکیت من تغییر می کند که آن ملکیت اعتباری می گویند. یک مالکیت حقیقی داریم که وجود مملوک معلول و وابستگی تام به علت دارد دقت کنید خیلی مهم است. معلول مالک است و علیت تام مالک نسبت به معلول دارد که با آن مالکیت حقیقی می گویند.
حالا اگر بخواهیم این را خوب جا بیندازیم به تعریف یکی از مسائلی که فلسفه آمده به نام اضافه می پردازیم اضافه شدن یک شی به شی دیگر مثلاً فرشِ من، لباس من امر اضافه است که در ادبیات هم داریم مثل میز من، کتاب من، کتاب اضافه شده به من به این می گویند اضافه مقولی که دو طرف دارد یک وجود مستقلی دارد به نام مملوک (آن شیئ) و یک وجود دیگری هم است به نام مالک که ما این دو را به هم اضافه می کنیم و می گوییم فرش من، لباس من، اتومبیل من.
اما ما یک اضافه داریم به نام اضافه اشراقی یعنی مالک مملوک را خلق می کند و مملوک وابستگی تام در همه ابعاد وجودی به مالک دارد به محض اینکه مالک اراده کند مملوک از بین می رود. خلق شده است، عنایت می شود مثل اینکه شما می گویید محبت من، شما مالک محبت خودتان هستید به یک چیزی محبت دارید و هر وقت هم نخواهید محبت خودتان را قطع می کنید. فکر من، تصویری که شما تصور می کنید را می گویند اضافه اشراقی.
مثلاً تصویر پدر تان را تصور می کنید تا وقتی شما به این تصویر عنایت می کنید و به این تصویر نگاه می کنید برای شماست، چون آنرا شما خلق کردید و وابستگی تمام هم به شما دارد و هر وقت هم نخواستید تصویر را به محض قطع عنایت از بین می رود. به این می گویند اضافه اشراقی، رابطه تمام مخلوقات با خدا از این سنخ است.
یعنی همه اشیاء در وجود دائماً از خدا هستی می گیرند نه اینکه خداوند مخلوقات را خلق می کند بعد هیچ رابطه ای با او ندارد. مکانیکی نیست. مثل ساعت شما فرض بفرمایید که کوکش می کنید چرخها و چرخ دنده ها را در هم می اندازید اینها خودشان همدیگر را پشتیبانی می کنند بعد می بینید که مثلاً فرض بفرمایید با نیروی باطری یا نیروی کوک فنر 24 ساعت خودش کار می کند و مستقل است و کسی لازم نیست به آن باشد حقیقت عالم، چرخش عالم، کیهانها، سیارات، ستاره ها کهکشانها، بدن، هیچ کدام مکانیکی نیست تمام اینها اشراقی است.
یعنی در وجود خودشان وابستگی تام به حق تعالی دارند. اگر نازی کند یارم فرو ریزند قالبها یعنی به محض اینکه توجه به عنایت خدا از آن برداشته شود سیستم از کار خواهد افتاد. جوان مرده و فرصت نکرده چشمش را ببندد. آن لحظه ای که عنایت قطع می شود نصف کلمه در دهانش خارج نشده تمام می شود. در تلویزیون دیدید که یک شخصیت روحانی و یک شخصیت دانشمند دانشگاهی هر دو در یک مراسم بزرگداشت که مربوط به خود همین دانشمند بود نشسته بودند.
این دانشمند را دعوت کرده بودند صحبت کند همین که در حال صحبت کردن بود مرد و کلامش نیمه تمام از دنیا رفت به محض اینکه عنایت قطع شود سیستم از کار می افتد همه چیز، عالم هم همین طور است. اضافه اشراقی است. و مالکیت خدا نسبت به آنها حقیقی است یعنی آنها همه چیز شان وابسته است به خدا و نه اینکه یک وجود مستقلی هستند که باید دقت کنید. که در بحث توحید دارد و اینها را توضیح دادیم.
یک وجود مستقلی هستند که خدا کوک شان می کند و حالا خودشان کار می کنند مثلاً خورشید و ماه و ستاره ها و کهکشان راه شیری و کهکشانهای دیگر در کیهان و حرکت این مجموعه عظیم که حرکت منظمی دارند خودشان خود به خود انجام می شود.
در دعای سوم گفتیم همه اینها مدبرات دارند یعنی فرشتگان عالم از طرف خداوند تسخیر کنندگان عالم (ولمدبرات امرا) در قرآن هم داریم که فرشتگان این عالم را می گردانند لحظه به لحظه. اگر یک دانه می شکافد، اگر یک نطفه در رحم مادر در حال شکل گرفتن است، چه کسی همین حالا در حال شکل دادن است؟
خداوند «هوالذی یصوّرکم فی الارحام» اوست که شما را در رحم مادر شکل می دهد. یک دانه وقتی می شکافد «انّ الله فالق الحبّ و النّوا» شکافتن آن با خدا است خدا و عوامل خدا، فرشته ها همین حالا این کار ها را انجام می دهند. فعل و انفعالاتی که در بدن ما اتفاق می افتد، در عالم در حال اتفاق افتادن است، تمام این چرخشها تمام این مدیریت زنده اعمال می شود.
لحظه به لحظه کار می شود روی آنها، آن به آن وجودش افاضه می شود و آن به آن مدیریت می شود برای همین به خدا می گویند رب العالمین. رب یعنی مالک مدبر وقتی می گوییم «الحمدلله رب العالمین» رب یعنی مالک مدبر یعنی هم مالک حقیقی است وجودش را می دهد و همین الان هم تدبیرش می کند و اداره می کند مثل اینکه شما فرض بفرمایید یک تصویر را در ذهن تان تصور می کنید و به آن وجود می دهید همین الان با عنایت خودتان، به آن اشراق می کنید و به آن حقیقت را خق می دهید بعد در همین حالی که آن را تصور می کنید به آن حرکت می دهید، رشدش می دهید. اداره می کنید.
چند ساعت شما می توانید یک خیال را پرورش دهید. در ذهن خودتان یک گیاه را بوجود بیاورید به آن حیات بدهید در ذهن خودتان آنرا تغذیه دهید و رشدش دهید تا یک درخت شود، میوه شود. مرگ و حیاتش با شماست، اداره آن با شماست رابطه ما با خداوند تبارک و تعالی این طوری است.
یعنی اینکه قرآن می فرماید: «این ما تولّوا فثمّ وجه الله» هر جا روی کنید خدا آنجاست. خدا در تمام اتمها، الکترونها، نوترونها، پروتونها، حضور حقیقی دارد یعنی تمام اسماء و صفات الهی حضور دارند به این شکل که همه مخلوقات، همه موجودات ظهورات خودش هستند، تجلیات خداوند تبارک و تعالی هستند. شئونات الهی هستند، فعل خداوند تبارک و تعالی هستند که اداره می شوند. فکر کردن در این حقیقت با اسمی عظیم که قبلاً ما روی آن کار کردیم رابطه تنگاتنگی دارد.
انسان تصور بکند این مجموعه بی نهایت وجود، وجود مطلق، بی نهایت ظهور، بی نهایت تجلی دارد و تمام آنها را صادر کرده و آنها را اداره می کند. هیچ چیز از آن هم گم نمی شود. (لا رطبٍ و لا یابسٍ الاّ فی کتاب مبین) این طوری نیست که که تصور کنید خلق کند و چیزی از آنها در دست خدا در رود، یک الکترون، یا یک اتم هم از دست خدا در نمی رود. یعنی اینکه عنایت همیشه ثابت است و وجود دارد.
یعنی ظهور خودش است، حضور خودش است، جلوه ی خودش است بنابراین معنا ندارد که یک شی، یک اتم، یک الکترون، از محضر خدا غایب شود. «لا یخفی علیه شی فی الارض و لا فی السّما» هیچ چیز در آسمان و زمین از حق تعالی مخفی نیست یعنی نمی شود خدا را دور بزنید.
کسی آمد خدمت امام حسین گفت: می خواهم گناه نکنم ولی نمی توانم چه کنم؟ حضرت فرمود: برو جایی که خدا نباشد آنجا گناه کن، و رزق خدا را هم نخوری اگر می توانی جایی بروی که خدا آنجا نباشد و رزق خدا را هم نخوری در آنجا استقلال داری و خدا نیست اگر خواستی در آنجا گناه کن.
اینها مسائل فوق العاده مهم است. «لا یخفی علیه شی فی الارض و لا فی السما» چرا لا یخفی؟ برای اینکه سیستم مکانیکی نیست. الان یک مخترع که چیزی را خلق می کند و بعد خراب می شود وقتی به مهندس سازنده می گویند این دستگاهی که درست کردی خراب شده و او می گوید من نمی دانم چه شده باید بروم باز کنم دستگاه را و نگاه کنم ببینم چیست؟
چون آن یک وجود مستقلی است که دیگر آنرا مهدس اداره نمی کند. بلکه او این سیستم را طراحی کرده با نیروی برق یا نیرو های مکانیکی یا نیروهای دیگر، اداره می شود مشکلی اگر پیش آید می گوید باید بروم نگاه کنم و من خبر ندارم داخل آن چه شده ولی در مورد خداوند هیچ گاه اینطور نیست. در جهان و نظام خلقت خدا یک لحظه هم غایب نیست. و چیزی نیست که از خدا یک لحظه هم غایب شود. به این می گویند مالکیت، مالکیت به معنای حقیقی.
یعنی این: یعنی مملوک عین فقر و عین ربط به مالک است فقر نانی دارد و هیچ چیزی از خودش ندارد. حالا فرصت نیست اگر ما بخواهیم خیلی عمیق شویم حال خودمان خراب می شود و اینجا جایش نیست. آدم باید برود به کوهی یا جای خلوتی تمرکز بگیرد و بعد عمیق شود و برود در وجود این ماجرا.
شما نگاه کنید یک مترسکی را در نمایشهای عروسکی وقتی عروسک را ول کنند زمین می افتد. اما وقتی آن عروسک گردان این عروسک را با نخهای نامرئی با انگشتانش به آن حرکت می دهد و به جای آن حرف می زند شما تصویر عروسک را می بینید که حرکت می کند و حرف می زند در صورتی که هیچ چیزش برای خودش نیست.
همه چیزش از جای دیگر می آید. تمام نیرو و انرژی برای کس دیگر است. ما همین که داریم حرف می زنیم، کلاً قوه ی چه ماجرایی دارد؟ یعنی چیزی در طبیعت به نام نیرو، آنهایی که در نیرو و انرژی کار کردند خیلی مست می کنند اگر خوب فکر کنند در این ماجرا.
الان ما چیزی به نام انرژی داریم، کدام دانشمند می تواند بگوید که من انرژی را می توانم درک کنم؟ انرژی و نیرو چیست که صورتهای مختلفی مثل مکانیکی، الکتریکی، گرمایی، سرمایی، جنبشی و انواع دیگر، می گویند ما انرژی را فقط می توانیم صورتهایش را ببینیم و خودش را هیچ وقت نمی توانیم ببینیم. فقط ما می توانیم جلوه آنرا ببینیم اما خودش اصلاً قابل دسترسی نیست.
جلوه آن را می بینیم سیل می آید از نیرویش استفاده می کنیم از نیروی جنبشی آب استفاده می کنیم، توربینها را به حرکت می اندازیم، برق می گیریم اما خود انرژی کجاست؟ خود انرژی هیچ وقت دست یافتنی نیست فقط صورتهای آن است که ظهور می کند و تجلی می نماید. من حرف می زنم و زبانم در دهانم حرکت می کند، دستم را حرکت می دهم، پلک می زنم، خداوند گاهی وقتها کسی را مریض می کند که پلک هم نمی تواند بزند، قوه پلک زدن ندارد.
یک بیماری می دهد شخص فکر نمی تواند بکند، آلزایمر می گیرد و فکر نمی تواند بکند، حرف می زند کلمه بعدی یادش می رود. تکان دادن انگشت، راه رفتن، بلند شدن، نشستن، حرف زدن، احساس کردن، خیال کردن، توهم و تعقل و کششهای فوق عقلانی همه با نیرو است. همه اش دائماً به شخص افاضه می شود. یک لحظه خدا اراده می کند یکی از آنها را از آدم می گیرد، قدرت تکلم را از دست می دهد، زبان و دندان و مغز و اراده دارد ولی نمی تواند حرف بزند.
می خواهم بگویم رابطه مالک و مملوک در رابطه حقیقی چقدر دقیق و حساس است من می گویم من مالک این اسبم، من مالک این شیرم، چند روز پیش در تلویزیون دیدید طرف مالک شیر بود و شیر ها را تربیت می کرد و مربی بود شیرها حمله کردند مربی را می خواستند تکه تکه کنند و بخورند.
اسبم همین طور مستقل است هر وقت دلش بخواهد می کند و هر وقت هم دلش نخواهد یک جفتک می زند به سر و صورت آدم، می دزدند و می رود به کس دیگری سواری می دهد. به این نوع مالکیت، مالکیت اعتباری می گویند. مالکیت حقیقی این است که تو بدون عنایت و اذن و افاضه مالک خودت هیچ کاری نمی توانی بکنی.
(لا یملک لنفسه نفعا و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاتاً و لا نشورا) همه چیز تو دائماً و لحظه به لحظه از طرف خدا برایت افاضه می شود، خاک بر سر کسانی که اینقدر وابسته به خدا هستند و اینقدر هم برای خدا کُرکُری می خوانند، اینقدر هم در مقابل خدا من من می کنند. هیچ چیزت از برای تو نیست. هر وقت اراده بکند سلامتی و هوش تو را می گیرد و می شوی مُنگل و دیوانه و می فرستد تو را به بیمارستان.
بروید ببینید چقدر دانشمند و دکتر و مهندس در بیمارستانهای روانی داریم، چقدر ثروتمند داریم آنجا. زیبایی تو برای خودت نیست یک لحظه اراده می کند و یک هورمون ترشح می کند می بینید آن قیافه چنان به هم می ریزد که نمی شود نگاه کنید. بینایی و شنوایی و سلامتت هیچ کدام مال خودت نیست این همه آدم کرکری نمی خواند که.
جلو رب خودت بایست و بگو بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین. همه چیز برای رب العالمین است. الهی هست که رب العالمین است. این همه من گفتن این همه پوست کلفتی، این همه قد بازی تکبر و نخوت، این هم ظلم، این همه اذیت کردن دیگران. آدمی که این را می فهمد می دانید چه کار می کند؟
می گوید خدایا من هم حول و توانم برای توست از این حول و توانی که به من دادی به اضافه یک چیز دیگری که من داده و آن خیلی هم خطرناک است و آن اختیاری است که به من دادی من نمی توانم درست است که اختیار دارم ولی چون همه اش حساب و کتاب دارد من نمی توانم سوء استفاده کنم.
بنابراین همه چیز را به تو می سپارم، تسلیم تو می شوم و هر چیزی را که تو می گویی خوب است من انجام می دهم و هر چه را که تو می گویی بد است من انجام نمی دهم از این اختیارم سوء استفاده نمی کنم، آنهایی که از اختیار و توانی که خدا به آنها داده سوء استفاده کردند روز قیامت آرزوی چه می کنند؟
(و یقول الکافر یا لیتنی کنت تراباً) ای کاش من اصلاً خاک بودم، ای کاش زنده نبودم، من بی خود با این اختیاری که خدا به من داد، بی خود با این حیات و نیرویی که خدا به من داد جلو خدا ایستادم، علیه خدا قیام کردم، آن لحظه که داشتم گناه می کردم با انرژی که از خودش می گرفتم داشتم گناه می کردم و در مقابلش ایستادم، ای کاش من این اختیار را نداشتم.
ای کاش یک گاو بودم، ای کاش مثل یک الاغ بودم، خیی حسرت دارد روز قیامت انسان می بیند این گاو ها و الاغها می روند به بهشت، حیوانات در بهشت هستند و انسان سر از جهنم در می آورد. همه ظرافت خلقت انسان در این است که خدا به انسان اختیار داده، می گوید تو مملوک من هستی ولی به تو اختیار دادم که تو بتوانی با همان نیرویی که از من می گیری، با خود من هم مقابله بکنی جنگ بکنی ولی این کار را نکن با من جنگ نکن.
(ایها الناس اُعبدوا ربکم الذی خلقکم) ای مردم تبعیت کنید، عبودیت خدایی را داشته باشید که رب شما و رب همه مردم است، شما را خلق کرده، سوء استفاده نکنید از این خلقت تان، از اختیار تان و توان تان. لذا آدمی که این روابط را خوب می فهمد و درک می کند می گوید خدایا من بی ادب نیستم از توانی که تو به من دادی علیه خودت استفاده بکنم.
علیه دینت استفاده کنم. من بی ادب نیستم که با تو بجنگم، من می دانم که تو اختیار را از روی آزمایش به من دادی لذا می بینید که در بحث رشد و قدرت توضیح دادیم ما تماماً و در همه صحنه ها چقدر هم قرآن تاکید می کند لحظه به لحظه در حال آزمایش هستیم. در اوامر و نواهی، در حال آزمایش هستیم در قبضها و بسطها، و در جاهایی که بتوانیم تصمیم بگیریم همه در امتحان هستیم.
بله قدرت تصمیم گیری داریم، می توانیم تصمیم بگیریم مخالفت کنیم، معصیت کنیم، معصیت نکنیم، اطاعت کنیم همه دست خودمان است ولی ما در همین لحظه هم داریم امتحان می شویم. در همین لحظه که می خواهیم تصمیم بگیریم امتحان می شویم.
می گوید: ببینیم با این اختیار و جوانی که به تو دادم، با این ذهن و توانی که دادم چه کار می کنی؟ جلوی من می ایستی؟ یا می گویی خدایا من در امانت خیانت نمی کنم تو همه اینها را به من امانت دادی دلم را ذهنم را، عقلم را، وجودم را امانت به من دادی من به جنگ تو نمی آیم.
لذا ببینید معصوم چطوری مناجات می کند می گوید: خدایا من اگر گناهی هم کردم تو را البته معصوم که گناه نمی کند زبان ماست. من موقعی که گناه کردم واقعاً از روی اینکه بخواهم تو را انکار کنم ربوبیت تو را انکار بکنم، مالکیت تو را انکار بکنم اصلاً این طوری نبوده من یک دفعه ای هوس بر من غلبه کرده و غلطی کردم، یک جهالتی بر من غلبه کرد در اثر نادانی و غلبه هوس غلطی کردم.
این طوری نبوده که واقعاً بخواهم با تو بجنگم، انکار ربوبیت تو را نمی خواستم بکنم «فرحم عبدک الجاهل» خدایا به این بنده جاهلت رحم کن، از تو کمک گرفتم، از تو نیرو گرفتم و بعد سوء استفاده کردم، به همسری را که به من امانت داده بودی ظلم کردم، دست روی او بلند کردم، به او بی توجهی کردم و حقوقش را رعایت نکردم، اخم کردم، ضایعش کردم نیاز هایی را که به من داشت را تامین نکردم، نیازهای مادی، عاطفی، معنوی را به او به بچه هایی را که به من امانت داده بودی لقمه حرام دادم. در دوران تربیتی مراقبت نکردم دوران بارداری مراقبت نکردم همه را ضایع کردم.
پول به من دادی به حرامخواری، و حرام فروشی کم فروشی افتادم، هوش به من دادی در خلاف دینت مصرف کردم. من این ابعاد را برای این باز می کنم که ببینید حضرت دست روی کجا می گذارد، اگر توجه نکنیم این آیه را نفهمیده می خوانیم «لله ما فی السموات و ما فی الارض» یعنی همه چیز مملوک حقیقی حقتعالی است من هم همین طور «عبداً مملوکاً» من یک بنده مملوکم، من از برده و کنیزی که آن موقع وجود مستقلی داشته و فروش می رفته از آن هم وابسته تر هستم.
آنها کنیز و بنده را یک مدتی آزادش می کردند و خودش آزاد و مستقل زندگی برای خودش تشکیل می داده اما من هیچ وقت مستقل نمی توانم بشوم، هیچ لحظه مستقل از تو نمی توانم بشوم در یک پلک زدن، فکر کردن، خیال، قورت دادن آب دهانم به تو وابسته هستم. در یک نفس کشیدن در یک لحظه تنفس شما در وسط عطیه قطع می شود و بعد می گویی الحمدلله رب العالمین. یک لحظه تنفست را قطع می کند و تمام می شود.
چند ثانیه یا صدم ثانیه یک سکست اتفاق می افتد اکسیژن چند لحظه به مغز نمی رسد طرف دراز کش می شود یا به کما می رود یا فلج می شود می بینید آقا پنج سال یا ده سال است خوابیده، این چقدر کرکری برای خدا می خواند.
چقدر من من می کرد برای زنش، برای شوهرش، چقدر قد بازی برای بچه هایش در می آورد چقدر در اجتماع ( به علت قطع برق مابقی سخنرانی ضبط نگردیده).
کرکری می خواند و منم منم می کرد چقدر خوبست آدم بفهمد رابطه اش با خدا چطور است. روی ملکیت خواهش می کنم عزیزان کار کنند این سخنرانی را چند بار گوش بدهید چون جزء تمرینهای اساسی ماست این درس با درسهای دیگر خیلی فرق دارد برای اینکه وقتی شما می خواهید نماز بخوانید در نماز تان قدرت پرواز است چون ما دو منشأ انرژی قدرتمند داریم، (استعینوا بالصّبر و الصّلواه) آدمها را اگر می خواهید بشناسید چقدر ارزش و قیمت، چقدر توان و موفقیت دارند باید از نمناز شان بفهمید.
باید ببینید با نماز می تواند بالا برود یا نه؟ مثل راننده ها، راننده ها را از چه چیزی می توانی بشناسید؟ دو چرخه سوار ها و موتور سوار ها باید ببینید چقدر قدرت مانور روی موتور را دارد، کسی که بلد نیست هندل بزند تا هندل می زند پا درد می گیرد، یک هندل می زند و زمین می افتد یا راننده اتومبیل را چطوری در جاده کنترل می کند؟ چه کسی می تواند با نماز پرواز کند؟ بلد است با نماز پرواز کند یا نه؟
یا پنجاه سال مثل بچه ها که ادا در می آورند سوار دو چرخه می شوند و پا هم نمی زنند و بلد نیست پا بزند من یادم است بچه که بودم برایم یک دو چرخه خریده بودند. پایم جان نداشت که دو چرخه را ببرم بعد پایین می آمدم دو چرخه را می گرفتم و با آن می دویدم. یک کارتون در زمان ما بود به نام عصر حجر که یک قهرمان داشت به نام فِردوکس دیگری داستان اینها داستان عصر حجر بود که اتومبیلهای شان از سنگ بود و لاستیک هنوز انتخاب نشده بود بعد این را بلند می کردند و می دویدند یعنی دلشان خوش بود که اتومبیل دارند یعنی بی خود آن را می بستند به خودشان و از انرژی خودشان استفاده می کردند ما هم که دو چرخه برایمان خریده بودند را با خودمان می دویدیم و می بردیم نهایتاً به یکی می گفتیم که دو چرخه را کمی هل بدهد.
امام صادق (ع) می فرماید: شما پنجاه سال نماز می خوانید یک رکعتش هم قبول نمی شود یعنی شما حتی یک بار هم با نماز پرواز نکردید، مثل اینکه پنجاه سال دو چرخه داشته باشی و یکبار نتوانی یک متر با آن جلو بروی یا با یک اتومبیل یا موتور من توانستم لا اقل یک متر بروم. چند وقت پیش آقایی می گفت رفتیم یک اتومبیل نو از کمپانی خریدم موقع تحویل از در شرکت که بیرون آمدیم موتور سوزاند. آنهایی که می خواهند موتور نماز شان راه بیفتد به این بحث باید خیلی کار کنند و قوه تصور شان را در این بحث بسط دهند الان در این جلسه نمی توانیم این کار را کنیم.
این را باید برویم شب یا نصف شب بیرون از خانه روی پشت بام و در تاریکی بخصوص بنشینید و فکر کنید که نسبت خودتان با حق تعالی را تصور کنید یکی از شاه کلید های مسائل عرفانی و تربیتی و معنوی تصور دقیق رابطه من با خداست.
من و خدا چه رابطه ای داریم؟ که مفصل آن را در اردوی دوم توضیح دادیم. یعنی من با خدا الان چه نسبتی دارم؟ من یک موجود مکانیکی هستم مستقل از خدا؟ یا نه؟ فرمود: (نحن اقرب الیکم من حبل الورید) من از رگ گردن هم نسبت به شما نزدیکترم. (ان الله یحول بین المرء و قلبه) خدا بین انسان و خود انسان فاصله می اندازد. در تو بیشتر از خودت حضور دارد بعد تو می خواهی در مقابل کدام خدا بایستی بعد بگویی الله اکبر.
الان شما بعضی از کشورهای عربی که بروید طرف ایستاده تا نشسته یا در رکوع نماز است اگر بخواهید از جلویش رد شوید با عصبانیت دستش جلو می آورد که رد نشوی. مرده شور این نماز خواندنت را ببرد که فکر می کند این بی ادبی است که کسی از جلو نمازگذار رد شود کسی جلوی امام کاظم این کار را کرد حضرت فرمود: که (بچه بود حضرت) وای بر تو، تو فکر کردی اگر کسی از جلو مهر و نماز من رد شود بین من و خدا فاصله می افتد؟
آن کسی که من در مقابلش ایستادم و نماز می خوانم از همه کس به من نزدیکتر است. کسی نمی تواند بین من و خدا فاصله بیندازد و از جلوی من رد شود. من اصلاً در آن لحظه که آنجا نیستم، من و خدا با هم یک رابطه ناگسستنی وجودی داریم، وقتی جلوی او خم می شوی، وقتی می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم، وقتی به سجده می افتیم در مقابل کسی به سجده می افتیم که تمام وجود مان پر از اوست نه که تصور کنید من الان خم شدم در مقابل خدایی که آن طرف آسمانها، آسمان هفتم نشسته و مرا می پاید
چون روی زمین که نیست خدا، نمی بینم، در آسمان ها هم که هر چه تلسکوپ و میکروسکوپ نگاه کردیم ندیدیم حتماً آن طرف آسمانها و ستاره ها خدایی است که حواسش به ماست. تو خودت پر از خدایی، همه چیز پر از خداست لذا یکی از اسمهایی که غوغا می کند و به ما کمک می کند اسم شریف مالک است.
(لهو ما فی السموات و ما فی الارض) حالا امام سجاد آمده ضمن اینکه مسئله ملکیت خدا را مطرح کرده بلکه آمده دانشمندانی که در این رشته های مختلف کار می کنند از این بحثها خوب می توانند استفاده کنند چون حضرت گزارش از تو فیزیک بخصوص کسانی که در فیزیک کار می کنند از این خیلی می توانند استفاده کنند ببینید چقدر زیبا می فرمایند:
اصبحنا و اصبحه الاشیاء کلها و بجعلتها لک. ما و همه اشیا کلاً مال خداییم. هستی ما و همه کائنات چه آسمان «سماءُها و ارضها» و زمین و آنچه در آسمانها آفریدی و آنچه در زمین خلق کردی و آنچه ساکن (انواع وجود ما را می گوید) و پا برجاست و آنچه نا آرام و پیوسته در دگرگونی است و آنچه در گوشه ای مقیم و یا از نقطه ای به نقطه ای دیگر حرکت می کند و آنچه در بلندای هوا و فضا جا دارد و یا در خاک و گل این عالم مدفون است هم از آن توست یعنی چی؟
یعنی مثل رابطه این فرش می باشد با من؟ یعنی خدا آدم را خلق کرده و بین خدا و خلقش هم فاصله است. خدا زمین را خلق کرده دور، دور، دور و خودش آن بالای بالای بالا و زمین هم این پایین پایین بعد می گوید آن زمینی که چند میلیارد سال با من فاصله دارد هم برای من است، هیچ چیز با خدا هیچ فاصله فیزیکی ندارند.
یک اتم، پروتون، الکترون، نوترون با خدا هیچ فاصله ای ندارند جایی خارج از وجود نیست. یعنی یک جایی خارج از عالم وجود خدا بیشتر حضور داشته باشد. «قلب المومن عرش الرحمن» یعنی دل خودت محل حاکمیت خداست، محل حضور خداست، تخت پادشاهی خدا در دل توست، حرم خداست.
شارح محترم استاد عزیزمان حفظه الله تعالی بحث مفهوم مالکیت خدا بر موجودات را مطرح کرده و برای اینکه بیشتر جا بیفتد این بخش را می خوانم. مالکیت خداوند بر اشیاء و انسانها اصلاً از سنخ مالکیت معمول در میان انسانها نیست. زیرا مالکیت مردم امری اعتباری است که برای اسان زندگی کردن در بین خود اعتبار کرده اند به گونه ای که با سلب مالکیت از فردی نسبت به چیز معینی در خارج چیزی کم و کاست نمی شود.
یعنی اگر این فرش را برداریم و بگوییم این فرش الان مالکش یک نفر دیگر هیچ اتفاقی هم نمی افتد. چون اعتباری است و حقیقی نیست. این فرش بدون اینکه کم و کاست شود می شود مالکش کس دیگر، این اتومبیل یا هر چیز اما مالکیت خداوند از این سنخ نیست بلکه به گونه ای است که اگر بخواهیم به زبان فلسفه آن را بیان کنیم باید بگوییم مالکیت خدا نسبت به انسانها همانند تفاوت اضافه اشراقی با اضافه مقولی است.
توضیح اینکه اضافه مقولی بین دو طرف واقعند همانند مالکیت بین مالک و مملوک، مثل من و فرش، من و میز ولی اضافه اشراقی یک طرف بیشتر و آن یک طرف فقط خداست با ظهورات خودش جز این خبری نیست دیگر یک خدا داریم و ظهوراتش، یک خدا داریم و تجلیات خودش که به صورتهای مختلف یعنی خوب دقت کنید یک حقیقت داریم به نام وجود مطلق که این جبروتی، ملکوتی و ناسوتی تجلی می کند.
همان حقیقت تجلی جبروتی و ملکوتی و ناسوتی دارد این یک شخص و یک نفر است مثل خود تو با افکارت همه افکاری که تو تصور می کنی اضافه اشراقی دارند به تو خودتی کس دیگری در کار نیست. همه آن ماجراهایی که تو داری خیال می کنی در ذهن خودت و کیف می کنی با این خیالات خوشت تا صبح یا ناراحت هستی و می ترسی و یا اعصابت را خرد می کند یا خوشحال می شوی همه آنها خودتی.
همه ظهورات و تجلیات خودت است. همانند آنکه مملوک را ایجاد (توضیح مقوله اشراقی) و انشاء می کند یعنی ایجاد کننده و ایجاد شونده رابطه ای است که یکی معلول و دیگری علت می باشد و ایجاد شده حالت وابستگی محض به علت را دارد و هیچ استقلالی از خود ندارد.
یعنی وجود او از خداست بنابراین تمامی مخلوقات هستی خود را از مبداء خود گرفته اند و اگر در آیات قرآن کریم و مضامین دعا ها دقت شود معلوم می گردد که آنها صحیفه ها به این حقیقت دلالت دارند که پدیده ربط محض به خداوند هستند.
ببینید ما چقدر باید از امام سجاد تشکر کنیم که به برکت ایشان ما نشستیم سر کلاس علم حقیقی داریم درس می خوانیم که در هیچ دانشگاهی، در هیچ مرکز علمی وجود ندارد چنین مطالبی، وقتی یک ساعت سر این کلاسها می نشیند می فهمد که علم حقیقی گیرش می آید.
اگر کسی بخواهد معنی مالک را بفهمد باید سالها برود در حوزه درس بخواند تازه سال دهم به بعد چیزی به نام مالک گیرش بیاید. ما با هم اینجا نشستیم مفت و مجانی و راحت امام سجاد (ع) چقدر زیبا برای ما می گوید.
و تمامی معارف بلندی که علمای برجسته در جهان بینی خود دارند از همین مبادی و میانی بدست آمده است که گستره هستی و هر چه هست عبارت از کلمات حق و ظهور اسماء و صفات حضرت او هستند ببینید چقدر زیبا فرمودند. در یک کلام هم آن مسائل را استاد محترم جمع کردند یکبار دیگر بخوانم هر کس خوب به ذهن بسپارد ده سال علم را جمع کرده و هر چه هست عبارت است از کلمات حق (این کلمه را در اردوی توحید توضیح دادیم).
ظهور اسماء و صفات حق تعالی است از جمله قرآن کریم در آیات متعدد می فرماید: (ذالک بانّ الله هو الحق و انّما یدعون من دونه الباطل) که هر کدام تفسیر می خواهد هر کدام را بخواهیم تفسیرش را بیان کنیم یکی دو سال کار دارد.
در اینجا استاد چند آیه و چند فراز دعای بسیار زیبا و با عظمت، دعای صباح حضرت را برای درک بهتر این حقیقت مالکیت آورده اند. من باز هم تأکید می کنم عزیزان حتماً روی اسم شریف مالک کار کنند و روی نحوه ی ارتباط وجودی خودشان با خداوند نه ارتباط شخصی خودشان دقت کنید اگر کسی می خواهد ارتباط شخصی موفق با خدا برقرار کند اول باید بتواند خودش را با خدا تصور کند.
یک رمز مهم به شما بگویم. مدام زور الکی نزنید این کتاب و آن کتاب، این استاد، آن کلاس، ذکر بگویید نه نمی خواهد. رمز و شاه کلید همین است که من خدمت تان عرض می کنم اگر کسی می خواهد رابطه خوب و موفق برقرار کند رابطه ای که در آن شادی و آرامش باشد، انبساط باشد اول باید تصور کند.
این درس، درس انسان شناسی است که می گوییم که در روانشناسی و انسان شناسی مباحث ناب است که در هیچ جای دنیا یا هیچ کتابی وجود ندارد. بشر تازه صدها سال و هزار سال دیگر باید بیاید بنشیند در روانشناسی انسان را تفسیر کند که انسان چه موجودی است؟
روحش، روانش، حقیقتش و ارتباطش با مبداء خودش چگونه است؟ امروز این درس بسیار بزرگ را فهمیدیم که انسان مملوک حقیقی حق تعالی است و خدا مالک حقیقی است این در فهم خودمان خیلی کمک مان می کند و قدرت می دهد چون در نماز بسیار به این بحث احتیاج داریم به خصوص در (ایاک نعبد و ایاک نستعین).
وقتی می خواهی او را بپرستی باید ببینی که تو چه نسبتی با او داری اگر می خواهی کمک بخواهی چه نسبتی با او داری، غوغاست این حرفها، شما الان در دانشگاهی نشستید که شاید دهها و صدها سال دیگر این مباحث راه پیدا کند به کتابهای علمی، ما به برکت امام سجاد (ع) این معارف را ده و صدها سال جلوتر از زمان خودمان داریم رویش کار می کنیم (ایاک نعبد و ایاک نستعین). هدایت هم که می خواهیم به سجده هم بخواهیم برویم، می خواهی بگوییم (ربی العظیم، ربی الاعلی) در تمام حالتها در دعا در تمام ارتباطاتت تو به تصور رابطه ات با حق تعالی احتیاج داری، یعنی یک طرفه واقعاً کافی نیست آنهایی که می خواهند قدرتمند کار کنند حتماً به مباحث اردو مراجعه کنند.
جلسه نسیم حیات را که نسبت حق تعالی با موجودات چگونه است نه تنها با من بلکه با همه مخلوقاتش چگونه است ما یک کلیات و فشرده ای از این مباحث را بیان کردیم به قول ریاضی دانها باید مختصات خودمان را در این صفحه روزگار پیدا کنیم، ایکس و ایگرگ خودم را پیدا کنم، من کجایم؟ من کیستم؟ تا بعد بتوانم یک رابطه موفق برقررا کنم یک رابطه که تضمین کننده شادی من، آرامش من، خوشبختی من، باشد اینکه آدمها با داشتن خدا این همه کوری دارند، این همه غصه دارند، با داشتن میلیارد ها فرشته که اطراف شان است با داشتن این همه معصوم احساس تنهایی و پوچی بکنند برای این است که نمی تواند او را ببیند، نمی تواند حسش کند، نمی تواند شهودش نماید. خودش را یک آدم تنهایی بدبخت در یک گوشه این زمین می بیند. والحمدلله رب العالمین.