جلسه 145 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
145
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
3
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 145 - شرح صحیفه سجادیه

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

فَخَلَقَ لَهُمُ الّلیلَ لِیَسکُنوا فیه من حَرَکاتِ التّعَب وَ نَهَضات النَّصَب وَ جَعَلَهُ لِباساً لِیَلبَسوا مِن راحتِهِ وَ مَنامِهِ، فَیَکونَ ذلک لَهُم جَماماً و قُوّهً، و لِیَنالوُا بِهِ لَذَّهً وَ شَهوَهً.

در باره ی نظم ریاضی شب و روز که اسماء قادر و مقدر و قوی که در آن ها دخالت دارند گذراندیم در تتمه ی فراز اول در مورد خواص شب مطالبی را می فرمایند. می فرماید: که فَخَلَقَ لَهُمُ الَّیلَ لِیَسکُنوا فیه مِن حَرَکاتِ التَّعَبِ و نَهَضاتِ النّصَب. لَهُم که می گوید شب را خلق کرد. لَهُم یعنی چی؟ یعنی برای آنها یعنی برای بندگانش، این برای که می گوید یعنی در واقع ساختار ریاضی وجود انسان را خداوند در نظر گرفته و شب براساس ساختار هندسی انسان خلق شده است. این خیلی اهمیت دارد که وقتی می گوید این لام مالکیت را می آورد که (لَهُم) برای آنهاست، این کار کرد برای آنها خیلی اهمیت دارد. که با ما تنظیم شده، شب برای ماست و با ما تنظیم شده، همان طور که روز این طور است، همان طور که ماه و خورشید و ستاره ها و کهکشان ها این طور هستند.

همه براساس ساختار ریاضی انسان خلق شده اند، پس دقت کنید چقدر اسم شریف مقدر عظمت دارد که تمام این اندازه ها را با هم در نظر می گیرد یعنی میلیارد ها میلیارد اندازه گیری باید لحاظ شود تا این عالم این گونه منظم و دقیق بگردد، (فَخَلَق لَهُم) خوب حالا (اَللّیل) که چه بشود؟

شروع می کند خواص شب را ذکر می کند، (اَللّیل لِیَسکُنوا) که به آرامش برسند در شب، ( مِن حَرکات التّعب و نهضات النّصب) از آن رنج و خستگی که در روز دارند به آرامش برسند، یعنی خداوند ما را در نظر گرفته است و می داند که این سیستم نیاز به چه چیزی پیدا می کند؟

نیاز به استراحت دارد. این خیلی اهمیت دارد، این مطلب را می گویم، البته درک آن خیلی سخت است و آن این است، کسی که خودش ضاحک و باکی نیست نه می خندد و نه می گرید، چگونه (اَضحَکَ و ابکی) است؟ یعنی می خنداند و می گریاند این خیلی مهم است. رمز آن را در همان خطبه ی امام رضا علیه السلام در اردو مقداری از آن را گفتیم و در اردوی سوم باز هم خواهیم گفت انشاءالله.

خدایی که (لا تَأخُذُهُ سِنَهٌ و لا نَوم) است، چرت او را نمی گیرد خواب هم او را نمی گیرد ولی دقیقاً میزان رنجش در دو خستگی ما در دستش است، خودش اصلاً درد ندارد، خستگی ندارد، خواب ندارد، اما دقیقاً می فهمد که ما الان خواب مان می آید یعنی چی؟ چرت مان می گیرد یعنی چی؟ خسته هستیم به چه چیزی احتیاج داریم؟

برای این نیاز ما آن ساختار را خلق کرده است، ساختار شب را خلق کرده، که لِیَسکنوا فیه من حرکات التعب، و جلعه لباساً لیلبسوا من راحته و منامه. خداوند شب را لباس قرار داد، لباس را به چه اعتبار لباس می گویند؟ چرا لباس گفته است؟

چون پوشش است، پوشش یعنی مانع دیدن می شود، شب هم پوشش است، شب هم چون پوشش است لباس را به کار برده است، پس هر جا حفظ و پوشش وجود دارد، هر جا پوشش و حفظ است حفاظت هست، تعبیر لباس را به کار می برد، شب را لباس می داند، خداوند تقوای را لباس می داند، و لباسُ التّقوا خیرٌ، چون تقوی عیب ها را می پوشاند و از معیوب شدن حفظ می کند.

همسر را هم لباس می داند، (هُنَّ لباسٌ لَکُم و انتم لباسٌ لَهُنّ) زن ها لباس برای شما هستند و شما هم لباس برای زنها هستید، باز به چه اعتباری لباس هستند؟ همین پوشش که همسر عیب ها را می پوشاند و وجودش حفاظ است، حفاظت از انسان است، از آسیب دیدن انسان را حفظ می کند، پس آن حاقِ معنای لباس را اگر بخواهیم، به دست بیاوریم، لباس چه چیزی است؟ پوشش و حفاظت است، خوب می فرماید:

« وَ جعله لباساً لیلبسوا من راحته و منامه) این لباس راحتی را به تن بکنند، (لیلسوا من راحته) شب را لباس قرار داد تا این راحتی را به تن تان کنید. و خوابش را هم به تن تان بکنید یعنی به خواب بروید. خوب این لباس خواب را به تن کردن، گفتیم کار لباس چیست؟ پوشش و حفظ است یعنی انسان در خواب هم به پوشندگی می رود و امور هم بر او پوشیده می شود هم حفظ می شود.

حالا دقت کنید شب را لباس قرار داد تا بپوشند از راحتی و خواب شب، (فَیَکون ذالک لَهُم جماماً و قوّهً و لیَنالوا به لذّهً و شهوهً» که این خواب برای آنها موجب در رفتن خستگی بشود و به قوت برسند، چون انسان چه وقت به خواب می رود؟

موقعی که ضعف دارد، بعد از خواب چه حالی به انسان دست می دهد؟ قوت، انسان بعد از خواب قوت می گیرد یعنی می تواند چه کار کند؟ کار بکند، اما وقتی به قول امروزی ها باتری اش تمام می شود خوابش می گیرد، پس رفع خستگی است، قوت است.

(وَ لَیَنالو به لذّه و شهوه) تا بتوانند به لذت و شهوت خودشان هم در شب برسند، شهوت یعنی میل، یعنی به چیزهایی که میل دارند، چون در طول روز انسان مشغول کار است نمی تواند به شهوات و امیال خودش برسد، شب که می شود بسته به این است که چه شهوتی را بخواهد. شهوت ها انواع و اقسام دارد، می خواهد غذایی بخورد یک لذتی ببرد شب می خورد، می خواهد عبادت کند شهوتش خداست عبادتست، به شهوت عبادی خودش می رسد، به آن میل و شهوت عبادی که خلوت با خدا، سخن گفتن با خدا لذت بردن از خداست می رسد هم لذت است، و هم شهوت که به آن می رسد، علم بخواهد اگر کار علمی بخواهد بکند، شهوت های علمی بخواهد داشته باشد، لذت علمی بخواهد ببرد.

در قدیم شب من یادم هست که در روستا ها چراغ هم نبود، یا بعضی جاها که برق کامل نبود و یک سواد داری می آمد شب ها در خانه ها کتاب می خواند، چراغی می گذاشتند یا شمعی روشن می کردند و برای همه کتاب می خواندند، داستان می خواندند، یک کتاب داستان که وابسته به فرهنگ ها مختلف بود انتخاب می کردند می نشستند و شهوت شان این بود، بعضی ها شهوت شان انس بود مثلاً دوست داشتند با همسایه ها با دوستان شب نشینی کنند، بنشینند با هم گپ بزنند، البته شب نشینی های قدیم، هنوز هم شب نشینی هست، از شب استفاده می کردند.

انسان در روز به این کار ها نمی رسد، به هر حال هر کس هر نوع لذتی هر نوع شهوتی داشته باشد که بخواهد خودش را تخلیه کند به وسیله ی شب، این کار را انجام می دهد، ( و قوهً و لینالوا به لذّه و شهوه). به لذات خودشان و شهوات خودشان برسند، پس این کارکرد های شب است که چقدر کارکردهای مهمی است.

خوب پس دقت کنید که چرا در این مسئله امام سجاد علیه السلام، آن هم که زین العابدین است، دقت کنید زین العابدین هست، این جمله (و لینالوا به لذه و شهوه) را در مورد شب بیان می کند. آیا لذت و شهوت حرام است؟ اشکال دارد؟

ببینید می خواهد بگوید خدا برای شما لذت و شهوت را در نظر گرفته و می داند که این برای شما لازم است، اصلاً لازم است. این که در روایات داریم که شما یک سوم وقت تان را به عبادت و کار، یک سوم وقت تان را به استراحت بگذرانید یا به کار و عبادت بگذرانید و یک سوم را لذات حلال ببرید برای همین است. لذات حلال مثل چیست؟ مثل خواب، حضرت دارد از آن تعبیر به چه چیزی می کند؟ لذت و شهوت می کند و لذات دیگر.

بعد حضرت می فرماید: اگر کسی به لذت حلال نپردازد، دیگر توان برای آن دو بخش پیدا نمی کند. آدمهایی که الان دیدید در جامعه ی ما زیاد هستند، دو یا سه شیفت کار می کنند، خواب شان را حرام می کنند، خواب درست و حسابی نمی کنند، بقیه ی لذات را هم از خودشان می زنند و شب و روز کار می کنند یا عبادت زیاد می کنند یا شب و روز کار خیر می کنند. شنیدید چند بار این را گفتم که طرف گفته بود من الان یک هفته است کفشهایم را از پایم در نیاورده ام دائم کار های هیئت را می کنم، گفته بود خوب پس نماز چگونه می خواندی؟

گفت: دیگر به نماز که نمی رسیدم کار های هیئت آنقدر زیاد بود. بعضی ها این طوری هستند خوب، آدمهایی که این طوری هستند ما زیاد دیدیم، در اول انقلاب آدمهایی بودند که خیلی داغ بودند، انقلاب هم شده بود خیلی حزب اللهی شده بودند می خواستند شب و روز کار کنند، کار هم می کردند، در جبهه هم همین طوری بودند، در جبهه هم به لذت حلال اهمیت نمی دادند یعنی حمام می خواست برود دو هفته طول می کشید تا یک حمام برود، کار هست، باید مبارزه کرد، باید جنگید، در خط چنین است و چنان، می گفتیم یک زنگ به پدر و مادرت در خانه بزن، می گفت: نه حالا این ها باشد برای بعد یک نامه برای همسرت و خانواده ات بنویس، مرخصی اش می شد مثلاً 45 روز مانده بود و ده روز وقت مرخصی داشت و می توانست هم که برود نمی رفت. سه ماه می ماند، چهار ماه می ماند، پنج ماه می ماندند، شش ماه می ماندند نمی رفتند، دقیقاً همین آدمها بعد از جنگ چون نفس شان را دوانده بودند. نفس یک جا رم می کند، وقتی نفس را زیاد می دوانی، حتی برای خدا، حتی برای خدا هم که آن را بدوانی یک جا پس می زند و شروع می کند به انتقام گرفتن، شروع می کند انتقام می گیرد.

دیگر عطشی به خدا ندارد، عطش به کار های مقدس ندارد، عطش به جهاد ندارد، چون نفسش را خسته کرده است نفس دیگر نمی پذیرد تا سال ها رمیدگی دارد، تا سالها، آن وقت این ها که رمیدگی در وجود شان ایجاد می شود اصلاً با آنها نمی شود کار کرد چون رمیده است، یعنی باید بگذاری این مدتی در همان طبیعت در استراحت در غفلت در شهوات بماند تا نفس آرام بشود، از آن وحشتی که داشته و به خودش فشار آورده بود در بیاید مجدداً یواش یواش یواش بعد به وضعیت اولش دوباره بر می گردد، یک مقداری بهتر می شود، دیدید بعضی از پدر و مادر های شاکی هستند می گویند بچه ی ما یک دفعه از نماز زده شد، از دین زده شده، بعد هم اصرار دارند او را زود به دین و نماز برگردانند. حال بچه چه می شود؟ حالش بدتر می شود.

پدر و مادرهایی که مراقب نیستند بچه مثلاً نه سالش می شود، دائم چادر سرش می کنند، چه کسی گفته است بچه حتماً باید چادر سرش کند؟ سرش را بپوشاند کافی است، دختر بچه پنج ساله، شش ساله می بینی همه چادر سر کرده اند، بچه ها چقدر خوش شان هم می آید، می گویند بچه ی ما را ببین چادر دارد، حجاب دارد چنین و چنان، بچه را روغن سوزی می اندازند، از چهار پنج سالگی دائم حجاب، حجاب را به او می بندند، این دختر می آید، می آید، می آید، تا راهنمایی یک دفعه قاطی می کند، اما آن موقع که باید چادر داشته باشد دیگر به راحتی زیر بار نمی رود. اگر هم زوری به خاطر شرایط خاص خانواده و محله مجبور بشود ولی در درون متنفر است و یک جاهایی خراب کاری می کند.

لذا در خانواده هایی که سخت گیری زیاد است اجازه نمی دهند بچه ها استراحت کنند از لذت های حلال لذت ببرند، یا خود پدر و یا خود مادر، چقدر خانم هایی می آیند می گویند شوهر ما چقدر حزب اللهی بوده، چقدر متدین بوده، اصلاً این ما را به راه آورده خیلی عالی بوده، الان یک دفعه می گوید شوهر من یک دفعه شروع به چموشی کرده، جبهه ای بوده، چنین بوده چنان بوده، اصلاً روز خواستگاری با چفیه خواستگاری آمده و از این حرفها.

الان نگاه می کنی می بینی که آه، آه، آه، دو به این چنگ و دو به آن چنگ و دو به دندان، یعنی خطرناک شده چون فشار آورده، خانواده هایی که خودشان لذات حلال ندارند، حواس شان نیست که باید دائم چهار نعل نروند، تخته گاز نروند.

بچه های شان همسرشان خودشان به موقع استراحت ندارند، به موقع تفریح ندارند، به موقع استراحت نمی کنند لذت نمی برند، این ها در خودشان بعد از چند سال یک دفعه زدگی های خیلی وحشتناک اتفاق می افتد بچه الان می بینی ظاهراً خیلی خوب است ولی پنهانی آهنگ های حرام گوش می کند، پنهانی به انیترنت، می رود، پنهانی علاقه های آن طوری دارد، می بینی اصلاً دیگر نمی شود او را جمع کرد. چرا؟

چون توجه به لذت و شهوت بچه نشده است هر کس هم در هر سنی یک لذت و شهوت ویژه ی خودش را دارد. حتماً دو تا آدم، حتی هم سن هم باشند، در هر سنی هم که باشند، حتماً لذت و شهوت شان یکی نیست. یک کسی از موسیقی لذت می برد، یکی از پارک لذت می برد، یک کسی از خیاطی لذت می برد، یک کسی از نقاشی لذت می برد، یک کسی از با دوستان بودن لذت می برد، یک کسی با حرم رفتن لذت می برد، به هر حال هر کسی، بچه تا بزرگ فرقی نمی کند باید حتماً بزرگ و بچه یک ساعاتی را به لذات حلال بگذرانند. حالا هر کس لذاتش هر طوری که هست به لذت و شهوت حلال بگذرانند تا داغ نکنند، قاطی نکنند، داغ نکنند.

حضرت می فرماید: کسانی که این کار را نمی کنند قوه ی کافی برای آن دو تا بخش هم پیدا نمی کنند یعنی در عبادت های شان هم موش هست، بعد از یک مدت هم این عبادت ها به درد نمی خورد موثر نیست در کار کردن هم یک دفعه خسته می شوند، الان سن سکته به سی و دو سال رسیده است، سکته ای که قبلاً سی سال پیش، هفتاد سال بوده، الان آمده به سی سال رسیده برای چی؟ خیلی به خاطر این است که جوانان ما تخته گاز می روند. خیلی تخته گاز می روند.

قدیم کارخانه ها که بود، ساعت ها این طور بود. افراد روز را کار می کردند، شب برقی نبود، تلویزیونی نبود مجبور بودند کار را تعطیل کنند بروند استراحت کنند. استراحت اجباری بود، حالا شب شان را هم با شب نشینی و گشتن و کار های دیگر پر می کردند، مقدار زیادی هم استراحت می کردند. الان برق آمده است، شما صبح تا شب جلوی چشم های تان نور وجود دارد، شب هم نور مهتابی، نور های مضر زیادی دارد، تا ساعت 12، 1، 2 شب بیدار هستید، این چشم خیلی به روغن سوزی می افتد، برای همین هم الان خیلی از جوانان عینکی هستند. یکی از آنها هم آقای ثابت است که جوان قدیم است، عینک می زند.

فرصت کار هم الان زیاد است، دائم کار می کنند، می گویند الان فرصت است کار کنیم. کار کنیم، آنقدر فشار و اضطراب روی این جوان است سکته می کند می افتد، عصبی می شود پس این را انسان باید خودش خیلی حواسش باشد.

هر کس باید ببیند و بررسی کند و فکر کند که من لذتم چیست؟ من از چه چیزی لذت می برم؟ شهوتم در چیست؟ چه چیزی برای من استراحت است؟ غیر از عبادت، غیر از کار از چه چیزی لذت می برم؟ آن را به خودش حرام نکند تا به آرامش برسد تا بتواند هم خوب عبادت کند و هم خوب کار کند. کسانی که در این بخش خوب کار کرده اند یعنی به بخش لذت و شهوت شان توجه داشته اند. این ها هم در عبادت انسان های موفقی بوده اند، هم در کار موفق بوده اند.

اما آنهایی که فقط دعای کمیل را شرکت می کنند، نیمه شب حرم می روند، سحر حرم می روند و بعد می گویند حالا دعای ندبه را بخوانیم حالا که وقت داریم بهشت زهرا (س) هم برویم، بعد می گویند حالا که نزدیک ظهر است برویم نماز جمعه هم بخوانیم. نماز جمعه را هم می خوانند، حالا دیگر روی شان نمی شود و خسته می شوند و به خانه می آیند و استراحت می کنند. حالا هم عصر جمعه است برویم دعای آل یس بخوانیم آل یاسین را هم می خوانند، دوباره همین طور در طول هفته ادامه می دهند.

این ها را نفس در دراز مدت جبران می کند، نفس مثل بدن است که وقتی به بدن فشار بیاوری یک دفعه یک استراحت طولانی می کند، خواب ا را به موقع انجام ندهی و پنج ساعت، پنج ساعت، پنج ساعت، بیدار می مانی، دو ساعت ها را به بدن نمی دهد، می ماند، می ماند تا چند سال یک دفعه، آن موقع که اوج کار تان است بدن می خواباند، یعنی یک سکته می زند. حالا باید بروید تا سه سال در رختخواب بخوانید. بدن تلافی آن خواب ها را در می آورد.

لذا انسان باید خیلی حواسش به این نکته باشد، این خیلی اهمیت دارد، که حضرت می فرماید دین اسلام مثل این عرفان هایی که خیلی ها متاسفانه تجویز می کنند نیست و حتی بعضی از علمای خود ما هم هستند که این چیزها را خوب درک نکرده اند و دستورالعمل های خیلی وحشتناک و سختی به شاگردان شان می دهند و این شاگردان را به روغن سوزی و بیچارگی می اندازند. چله های عجیب و غریب می گیرند، چلّه بگیر، چله بگیر، چله بگیر، می بینی آن فرد سی سالش است چهل تا چله گرفته است، بابا چه خبر است؟ دائم چله، یک اربعین این طوری بگیرم یک اربعین این طوری بگیرم، یک جاهایی می بینی که یک دفعه ای کار را خراب می کند. زیاد قاطی می کند و نماز واجبش را هم حوصله ندارد.

من صدها مورد به این صورت دیده ام، کسانی که تخته گاز رفته اند، و بعد ها دیگر نفس شان زیر بار نماز واجب هم نمی رود نماز جماعت که اصلاً نمی خوانند، واجب را هم که می خواهد بخواند اذان و اقامه را تعطیل می کند. همان خیلی مختصر، با خدا فاکتور می گیرد، اگر ترک نکند آن چند رکعت واجب را هم زوری می خواند. بدون تعقیبات، چون او نفس را خسته کرده است و آن را دوانیده است.

خوب پس این اهمیت لذت و شهوت و استراحت و سکونت را می رساند که چقدر در اسلام به این مسئله اهمیت داده شده است، سکونت، استراحت، لذت و شهوت. (و خلق لهم النّهار مُبصراً لیَبتَغوا فیه من فضلهِ، و لِیَتَسَبَّبوا الی رزقه، و یَسرَحوا فی ارضه، طَلباً لما فیه نَیلُ العاجل من دنیاهم و درک الاجل فی اُخرئهم»

دوباره (لَهُم) است. خلق لهم النّهار مبصراً. شب ماجرایش تمام شد، به سراغ روز می رویم مبصراً، روز را برای آنها خداوند مبصر خلق کرده یعنی روشنا (روشن) خلق کرده، روز را مایه ی روشنی قرار داده است. (لِیَبتغوا فیه من فضله) تا دنبال فضل و روزی خدا باشند، باز دقت کنید کلمه ی لَهم رمز دارد هر وقت گفت: لهم، یعنی برای شماست. این شب برای شماست، روز برای شماست، برای این که بفهماند برای شماست یعنی چی؟ یک تعدادی از حیوانات و جانوران را شب زی خلق کرده است.

این ها شب برایشان مثل روز می ماند، مانند روز روشن همه چیز را می بینند شکار شان را می بینند، شب برای شان مثل روز است اصلاً شب کار می کنند، شب کارند، شب شان روز شان است، همه چیز را، درختان را، نور ها را، رنگ ها را، همه چیز را کامل می بینند و زندگی می کنند ولی روز نمی توانند عاجزند کار کنند، روز برایشان سخت است، از لانه های شان بیرون هم نمی آیند، می روند یک جا می خوابند، استراحت می کنند برای چه خدا این کار را می کند؟

برای اینکه تفاوت را تو درک کنی، بدانی شب و روز برای چه کسی تنظیم شده است؟ برای تو تنظیم شده، حتی حیواناتی هم که خدا در روز فعال کرده برای انسان فعال کرده، یعنی شب اکثر آن ها را با شب ما و روز آنها را با روز ما تنظیم کرده، چون ما در روز به این ارتباط با این حیوانات نیاز داریم اگر مثلاً قرار بود گاو، شتر و الاغ، مرکبها، گوسفندها، بزها، و خیلی از پرنده ها، ماهی ها شب کار باشند، اگر قرار بود این ها شب کار باشند چه مصیبتی پیش می آید، شما می خواهید بخوابید گاو می گوید مرا بیرون ببر، می خواهم به چرا بروم، نمی شد، می خواهید استراحت کنید گوسفند سر و صدایش در می آمد. الاغ سر و صدایش در می آمد، اسب تازه می خواست بیرون برود، است ها اصلاً نمی دویدند فقط شبها می دویدند ببین چه مصیبتی می شد.

این ها خیلی سوالهای مهمی هست ساده از کنارش رد نشوید، خدا آنها را با ما روز کار و با ما شب کار قرار داده است. شب و روزش را با ما تنظیم کرده است، چون ما به اینها احتیاج داریم، چه وحشی، چه اهلی، به آنها احتیاج داریم لذا خواب آنها را با خواب ما تنظیم کرده، شب آنها را هم با شب ما تنظیم کرده در روز با ما فعال می شوند، در شب هم با ما استراحت می کنند.

( و خلق لهم النّهار مبصراً لیبتغوا فیه من فضله) پس انسان این طور خلق شده که در روز دنبال روزی برود دنبال فضل خداوند تبارک و تعالی برود، و (لیتسبّبوا الی رزقه) به دنبال رزق خدا باشند، (و یسرحوا فی ارضه طلباً لما فیه نیل العاجل من دنیاهم ، ... ) لذا در روز باید به دنبالش بروی، این ها باید باشد.

(وَ درک الاجل فی اخرئهم ) آجِل دوم با الف آمده، یعنی بعداً می آید و آخرت سازی کنم با این حرکاتی که در روز می کنم چطور آخرت سازی کنم؟ می گوید: هم به خواسته های فوری دنیایی شان برسند و هم آخرت را هم که بعداً می آید درک کنند، چگونه؟ این که برود کار کند می فهمیم که می تواند نیاز های زود هنگام دنیایی اش را تهیه کند مثل غذا، لباس، مسکن، بهداشت، ازدواج، تشکیل خانواده و از این قبیل، اما آن که از آخرت در آینده می آید آن را هم با آن درک کنند، یعنی چی؟

بسیاری از آخرت سازی ها در روز انجام می شود، شب سکون است، آرامش و استراحت است، رسیدن به لذت و شهوت است، ولی روز جهاد در آن صورت می گیرد، آن موقع ها جهاد در روز انجام می شده، خیلی از جهاد ها در شب که نبوده، در روز بوده عبادت هایی که شما می کنید، خیراتی که می کنید مبرّاتی که دارید، انفاق هایی که می کنید، رسیدگی به امور مردم، صله ی ارحام ها و بسیاری از کارها و رفته و آمدهایی که در روز انجام می شود، جدای از این ها خود کاری که انسان می کند آخرت سازی است، خانمی که صبح اول وقت از خواب ناز بلند می شود و برای اعضای خانواده صبحانه درست می کند، خانه را تمیز می کند، غذا را آماده می کند در حال جهاد و عبادت است، مرد هم که بیرون می رود کار می کند.

(اَلکادُ لِعَیالِهِ کَالمُجاهِدِ فی سبیل الله) آن هم در حال جهاد است، پس ببین دارد آخرتش را با همان کار ها می سازد، زن در خانه دائماً دارد آخرت سازی می کند، مرد هم دارد با فعالیت هایی که دارد انجام می دهد آخرت سازی می کند، چه فعالیت های فردی، چه فعالیت برای خودش، چه برای خانواده اش چه برای غیر. برای دیگران، بقیه مردم، ارحام، خودش دارد زحمت می کشد، دارد آخرت سازی می کند.

پس این دوتا از هم جدا نیست، این یادمان نرود کار دنیا با کار آخرت از هم جدا نیست. دنیا را انسان اگر بتواند درست استخدام کند همان کار آخرت است، مومن برایش این طور است، البته فقط برای مومن این طور است برای کس دیگر این طور نیست.

مومن کار دنیایی اش هم آخرت است، خوب این شرح حضرت استاد حفظه الله را هم بخوانیم خداوند متعال می فرماید: (وَ جَعلَ لَکُم اللّیلَ و النّهار لِتَسکنوا فیه و لِتبتَغوا من فضلِهِ) سوره ی مبارکه ی قصص آیه ی 73، خداوند تبارک و تعالی شب و روز را برای شما قرار داد تا شب بیارامید، در این فراز از دعا نکات بسیار جالبی وجود دارد که به طور اجمال به آن ها اشاره می کنیم:

1- آنچه را انسان در روز کسب کند جملگی فضلی است که خداوند عنایت فرموده (و لتبتغوا من فضله) خداوند این فضل را نصیب ما کرده، پس ما هر چه تلاش می کنیم به دست می آوریم، از دست چه کسی می گیریم؟ خداوند، و هرگز نباید آن را به خود نسبت داد، زیرا مثلاً کشاورزی که توهم می کند او رنج برده و باغ را به ثمر رسانده باید بداند که هزاران هزار علل و اسباب با یکدیگر درگیرند تا کمترین و ساده ترین موجودی که مورد عنایت و توجه نیست یعنی خاک، پیدا شود چه رسد به پیدایش یک خوشه ی گندم یا یک حبّه از دانه های نباتی و یا میوه جات، که اگر فضل و لطف الهی نبود کشاورز یک برگ را نیز نمی توانست با زحمت تمام عمر به دست آورد.

شاید بعضی توهم کنند که مثلاً آزمایشگاه ها قادر به تجزیه و ترکیب هستند و چه بسا بتوانند الگو برداشته و بعضی از فراورده ها را به طور مشابه بسازند ولی این توهم اشتباهی بسیار روشن است زیرا اولاً ایشان الگو را از خارج برداشته و ثانیاً از موادی که مخلوق الهی است استفاده کرده اند و نیز خواص عناصیر که در ساخت و سازها نقش دارد. فقط به اذن الهی پیدا شده، یک کسی می گوید ما که خودمان می توانیم برویم مصنوعی درست کنیم، می رویم مثلاً به گیاهان هورمون می زنیم چند برابر رشد می کند خودمان باعث شدیم و ارزش افزوده اش را خودمان ایجاد کردیم، میوه های چند برابری، من یادم هست در یکی از کشور های اروپایی یک روزی هوس میوه کردیم، چند هفته بود میوه نخورده بودیم به یکی از دوستان گفتیم، از یک بازار روزی رد می شدیم، گفتیم چه میوه های خوبی دارد، برویم و بگیریم، یک توت فرنگی رفتیم گرفتیم با یک میوه ی دیگر که یادم نیست چه بود، در دهان مان گذاشتیم مزه ی آب می داد، توت فرنگی خیلی زیبا و بزرگ، این توت فرنگی ها به اندازه ی یک سیب بود، خیلی بزرگ بود، بعد هر چه می خوردیم، مزه ای نداشت، بعد می گویند اصلاح نژاد کرده ایم، ارزش افزوده خودم ایجاد کردم، می گویم من دارم مصنوعی این کار را می کنم، می توانم شبیه سازی کنم.

آقا شما شبیه سازی هم که بکنید هر کاری که بکنید شما الگو و نسخه را از جه کسی می گیرید؟ از خدا می گیرید. اعمال فرمول هم کار خداست. (اَفراَیتُم ما تَحرثون أ اَنتم تنظرون ام نحن الزارعون). چیزی را که شما می کارید شما آن را می رویانید و درخت می کنید یا ما آن را درخت می کنیم می گویند ما کاشتیم این طور شد، چه کسی آن را درخت کرده باز هم خدا درخت کرده، پس بشر هر کاری بکند باز هم سر سفره ی فضل خدا نشسته است، بی نیاز از فضل خداوند نیست، خدا اگر قوانینش را تعطیل کند دیگر هیچ کاری نمی شود کرد.

لذا گاهی وقت ها بعضی از پیامبران را همین طور به آن ها تعلیم می داد، مثلاً می گفت: من دندانم درد می کند، می گفت: برو فلان گیاه بخور، می رفت گیاه را می خورد، خوب می شد، می گفت: خدا گفته این گیاه را بخوری خوب می شوی و خوب می شد، دفعه ی بعد که دندانش درد می کرد خودش می رفت و گیاه را می خورد می دید نه اصلاً اثری ندارد. خدا می گفت: این کار را کردم که بدانی اثر آن گیاه را چه کسی به آن می دهد؟ من لذا، گاهی اوقات انسان را مبتلا می کند به بیماری هایی که اصلاً انسان تعجب می کند.

از قضا سرکنگبین صفرا فزود، سرکنگبینی که برای رفع صفرا می دهند این فرد هر چه می خورد صفرایش بیشتر می شد، آب برای این است که انسان بخورد و تشنگی اش برطرف شود، خداوند گاهی وقتها، تو آب می خوری تشنه ترت می کند، غذا می خوری گرسنه ترت می کند، برای اینکه بفهمی آثار از کیست؟ از خداوند تبارک و تعالی است و تو سر سفره ی خدا نشسته ای و داری استفاده می کنی.

خوب در دعای سمات اشاره به همین فراز آمده: «و بِحِکمَتِک التی» دعای سمات را چه مواقعی می خوانید؟ قبل از مغرب جمعه. ( و بحکمتک التی صنعت بها العجائب) با حکمتی که تو عجاب را صنع کردی و آفریدی، (و خلقت بها الظلمته ) تاریکی را آفریدی، (و جعلتها لیلاً و جَعَلتَ اللّیل سکناً) آن تاریکی را شب قرار دادی و شب را مایه ی آرامش قرار دادی، ( خلقت بها النّور،) با آن عجائب نور را خلق کردی، (و جعلته نهاراً) نورا را روز قرار دادی، (و جعلتها النّهار نشوراً مبصراً) و روز را مایه ی حرکت و روشنایی قرار دادی، پس تمام اینها کار خداست، در نگاه ساده انسان می گوید خدا روز را قرار داده اما شب که دیگر آفرینش ندارد، نور خلقی است وجودی است، ولی شب تاریکی است تاریکی که دیگر، می گوید نه، شب هم خلق دارد به همان اندازه که نور وجودی است و خلقی است، شب هم وجودی و خلقی است.

2- اسلام به طور دقیقه و هماهنگ با نظام تکنوینی عالم زندگی طبیعی انسان ها را مورد دقت قرار داده است، به خوابت، به استراحتت، به لذتت، به شهوتت، به غذایت، به همه ی کار هایت توجه کرده است ولی به او هشدار داده که در ادامه ی زندگی طبیعی او گونه ای دیگر از حمایت انسانی قرار دارد که در امتداد حیات طبیعی او و غیر متناهی است و آن حیات غیر متناهی پیوندی ناگسستنی با حیات طبیعی او دارد یعنی حیات ابدی ما.

اسلام نظام تعاون را در زندگی انسان از نظر دور نداشته و بشر را مکلف به هماهنگی با دستگاه طبیعی آفرینش کرده به طوری که هرگز به کسانی که دنیا را با معیار هایش نادیده گرفته و می خواهند یکباره به سوی آخرت حرکت کنند نظر مثبت ندارد و رهبانیت و کناره گیری از مردم در زندگی اجتماعی را حرام می داند، می گوید: ما دنیا را وسیله و مزرعه ی آخرت قرار دادیم.

باید سیستم دنیا و نظام دنیا را شب و روز و غذا و معاشرت و جهاد و ارتباط و ازدواج، بچه داری و تولید مثل، آن ها را همه را باید بپذیریم تا برای آخرت آماده بشویم. دائم این را قبول ندارم، آن را قبول ندارم، زیر بار نرویم آخرت سازی هم نیست.

آمدند به پیغمبر(ص) گفتند آقا فلانی خیلی مرد خوبی است، این آقا را می بینید آنقدر مرد خوبی است که نگو. پیغمبر (ص) فرمود: یعنی چه مرد خوبی است؟ گفتند آقا این مرد همیشه از صبح به مسجد می آید، نیمه شب، سحر به مسجد می آید، تا شب مشغول عبادت می شود روز ها هم همیشه روزه می گیرد، یکسره به عبادت می پردازد.

پیغمبر (ص) گفت: پس چه وقت کار می کند؟ روزی زن و بچه اش را چه کسی می دهد؟ گفت: خیلی آدم خوبی است، از بس که آدم خوبی است برادرش خرج زن و بچه اش را هم می دهد، این مرد دیگر از صبح تا شب روی سجاده مشغول عبادت است.

پیامبر (ص) فرمود: برادرش از او عابدتر است، برادرش از او بهتر است. آقا نظام دنیا را باید قبول کنیم بعضی ها همین طوری در ذکر می افتند، این هیئت، این کلاس، آن کلاس، این استاد، این جلسه، آن جلسه، آدم های تنبل و تن پرور تن به کار نمی دهند تا دل تان بخواهد در هیئت مفت خوری می کند، در هیئت می توانی او را پیدا کنی، در حرم می توانی او را پیدا کنی، در جلسات او را می توانی پیدا کنی، سر درس علما می توانی او را پیدا کنی، اما کمتر می توانی در میدان کار او را پیدا کنی، مفت خور تن پرور دائم هم گریه می کند من بدبختم من بیچاره ام، در زندگی ام فلج شده ام، گرفتارم، نمی دانم چه کار کنم، آقا بیایید بروید در این بازار، تا حالا پنج شش نفر مشاوره آمده اند به من گفته اند، گفتم ببین از همین حرم خارج شو، در خروجی حرم که به بازار می خورد، خدا وکیلی تا آخر بازار برو، ببین چندتا مغازه زده اند که کارگر نیاز دارند.

امیرالمومنین علیه السلام کارگری می کرد، کارگری می کرد، حمالی می کرد پول می گرفت چاه می کَند، کشاورزی می کرد، حقوق می گرفت. دائم می گوید من رستوران بروم، من به فلان جا بروم، تنبل تن پرور، این ها آدم های به درد بخوری نیستند، باید نظام دنیا را قبول بکنید. یک خانمی هم چند وقت پیش دوباره می گفت من دائم علاقه به جلسات و هیئت و بسیج و این جا و آن جا دارم، به کار های خانه ام نمی رسم شوهرم از دست من ناراحت است، شما به او بگویید اذیت نکند، بابا این حرفها چیست؟

خیلی حرف بی ربطی است. می خواستی شوهر نکنی، اگر شوهر کردی شما قواعد ازدواج کردن را باید بپذیری، وقتی همسری را پذیرفتی عذابش را هم باید قبول کنی، همه چیز آن را باید بپذیری. شما می خواستی زن نگیری، وقتی زن گرفتی کار و تلاش و مسائل مربوط به ازدواج را هم باید بپذیری هر چه شد، نمی شود بگویی آقا برای اسلام و مسلمین خدمت باید کرد، دائم اسلام و مسلمین اسلام و مسلمین، اسلام در خطر است. امام زمان در خطر است.

الان ما باید شب و روز کار بکنیم، خوب حالا شب و روز کار بکنید، پس آن وظایف واجبی که خدا برای ما قرار داده چه کار بکنیم؟ هیچ این طور نمی شود آن هم جزء وظایف واجب است، خداوند به آدم های این طوری نظر ندارد، نظر مثبت ندارد، و رهبانیت و کناره گیری از مردم در زندگی اجتماعی را حرام می داند.

چنان که حرص زدن و فرورفتن در دنیا و فراموش کردن آیین آخرت را نیز جایز نمی داند، از آن طرف هم زیاده روی را جایز نمی داند، و حریصان و بی دینان را بندگان طاغوت و شرّ الدّواب بدترین جنبندگان می خواند، پس از دیدگاه اسلام، دنیا و آخرت هر دو مورد لحاظ بوده و باید مورد توجه قرار گیرند و اگر دین ما را به اعتدال و صراط مستقیم دعوت نموده، معنای آن همین است و روش انبیا در زندگی چنین بوده است دنیا به جای خودش و آخرت هم به جای خودش.

خدا حضرت امام سلام الله تعالی علیه را رحمت کند، گفت من در عمرم یکبار به خاطر درس تفریحم را رها نکردم، امام خیلی اهل تفریح بوده، من اصلاً یکبار به خاطر رسم تا به حال تفریحم را تعطیل نکردم، یکبار هم به خاطر تفریح درسم را تعطیل نکردم به موقع اش درسم، به موقعش تفریحم.

الحمدلله رب العالمین.