اللهم اغننا عن هبتهِ الوهّابین بِهِبَتک و اکفنا وحشته القاطعین بصلتک حتّی لا نرغب الی احدٍ مع لذلک، و لا نستوحش من احدٍ من فضلک.
خدایا ما را از بخشش بخشندگان بی نیاز گردان و ما را از ترس آنان که از ما بریده اند نگه دار. به طوری که بعد از تو به هیچ فردی رغبت نورزیم و با فضل تو از احدی هراس به دل راه ندهیم.
این ها واقعاً آثار توحید است. علامت های یک شخصیت ساخته شده و موحدی است که فقط خدا را می بیند. به خاطر اهمیتی که این بخش دارد اولاً من شرح را می خوانم بعد انشاءالله به توضیح می پردازم.
حضرت استاد آیت الله ممدوحی حفظه الله تعالی می فرمایند:
که بر اندام هر آنچه که در عالم وجود دارد، به جز حضرت حق نشان حد و مرز یافته و همه چیز در عرصه تنگنای فقر و امکان قرار گرفته و از این قانون هیچ چیزی استثنا نپذیرفته است. ما در عالم خارج یک خدا داریم و بقیه مخلوقات خداوند هستند و همه محدود و وابسته به خدا هستند. و بغیر از او دیگر چیزی وجود ندارد. هر چه هست خداست و مخلوقاتش. بر این اساس محدودیت ذاتی بر وجود مخلوقات نقش بسته است و محدودیت افعالی ایشان به وضوح محسوس و ملموس است.
همه ی موجودات فقیر به درگاه خدا هستند و محدود به حد مخلوقی خود هستند. دل چون به غیر خدا بند شود، به ناپایداری که قرین عجز و تنگ نظری است ارتباط یافته است. یعنی وقتی انسان دلداده ی طبیعت و مخلوق می شود در واقع دلش را یک جایی بسته است که آرامش در آن نیست. چون گاهی او حذف زوال داشته، مانع از عنایت به این مسکین است و گاهی با توهم نقصان است از عطا برگیرد و به بخل گراید و گاهی هم اغراض وهمی مانند تملق و چاپلوسی و تحقیر نیازمندان به محرومیت آنان می انجامد.
یعنی انسان که سراغ غیر خدا می رود و به غیر او دل می بندد گرفتاری های زیادی دارد. به غیر خدا که دل می بندی و می روی که از او کمک بخواهی، آن شخص فکر می کند که اگر کمک کنم خودم کم می آورم. لذا می بیند که کمک نمی کند. چند وقت پیش یک آقایی را می خواستند به زندان ببرند وقتی به پدرش که بسیار هم پولدار بود گفتیم آبروی پسرت دارد می رود و زن و بچه دار است و گرفتار است. گفت: من یک ریال هم نمی توانم کمک کنم پیر بود و عمرش هم تمام شده بود. اما می گفت: خودم یک موقع کم می آورم. این که می گوید با توهم نقصان دست از عطا بر می گیرد یعنی اینکه اگر من بدهم پولم کم می شود اما در قاعده ی شرع ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند هر چقدر بدهید جای آن اضافه پر خواهد شد.
« توهّم نقصان» تعبیر خوبی است. این که انسان فکر کند اگر در راه خدا عطا کند از مالش کم می شود یک توهم است. زیرا برداشتن از مال و در راه خدا خرج کردن، مثل برداشتن از یک چشمه آب است. وقتی از چشمه آب را بر می دارید دوباره جایش پر می شود. اما اگر برندارید چه می شود؟ چشمه دیگر قادر به جوشش نیست.
همانقدر آب آن جا می ماند و خراب می شود. چه بسا که چشمه خشک می شود. اگر می خواهید چشمه خشک نشود باید از روی آن آب بردارید و این آب را به جریان بیاندازید.
تا این آب بالا بیاید. و بجوشد و قطع نشود. اما اگر از آن برندارید، آن چشمه خشک می شود. پول و مال در راه خدا همین طور است. علم هم همین طور است. آبرو هم همین طور است. وقتی شما در راه خدا هزینه می کنید و در راه خدا از آبرو، عزت و مال خود می گذرید به جای کم شدن زیاد می شود. اما ما توهم نقصان داریم.
لذا امام صادق علیه السلام می فرمایند: من هر وقت وضع مالی ام خراب می شود و می خواهد به من فشار بیاید یک قسمت از آن پولی که دردستم است صدقه می دهم و بعد دهها برابر یا چندین برابر می شود. خداوند تبارک و تعالی به آن مال که مانده برکت می دهد. اگر مردم این قانون را باور کنند. و یقین داشته باشند که هر انفاق کنند چند برابر می شود. این آیه قرآن که شوخی نیست.
مثل الذین ینفقون اموالهم کمثل حبّته انبَتَت سبع سنابل کسانی که در راه خدا انفاق می کنند از اموال شان، مثل یک دانه ای است که هفت عدد دانه میدهد و بعد این حبه ها که می رسد هر کدام از این حبه ها به صد تا می رسد و هفتصد می شود. این قدر خیر و برکت دارد. وقتی انسان از مالش و از علمش و از آبرو و دارایی اش که خداوند به او داده است انفاق می کند:
و ممّا رزقناهم ینفقون. این مال که مال خودت هم نیست تو در واقع خودت هم مال خدا هستی. انّا لله و انّا الیه راجعون. ما که خودمان مال خدا هستیم هر چه هم داریم مال خداست. می فرماید: خودت که مال من هستی، هر چه هم دارید، مال من است پس از همان چیزی که به تو اعطا کردم، روزی کردم یک مقدارش را به بنده های من بده. قول می دهم از تو کم نشود. برای همین رسول خدا صلی الله و علیه و اله و سلم می فرمایند:
من تضمین می کنم که مال با صدقه کم نشود. از بس که ما موقع دادن مال، دست و دل مان می لرزد پیامبر معصوم تضمین کرده است. حال ما در زندگی ما آدمهایی روبرو هستیم که فکر می کنند اگر به ما کمک کنند از آنها کم می شود. و توهم نقصان دارند. « به بخل گراید و گاهی هم اغراض خاص وهمی» ( دچار این توهم هستند که ای آقا خودم چی) و گاهی وقت ها هم یک آدم عقده ای است که می گوید: من می دانم فلان کس احتیاج دارد اما او باید بیاید خواهش و التماس کند.
در اخلاق اسلامی اگر دانستی برادر دینی تو احتیاج دارد حق ندارید. یک کاری کنید او بیاید و درخواست کند. بلکه تو باید پیشنهاد دهی که آقا پول لازم دارید یا ندارید. آن هم ممکن است خجالت بکشد و در رودربایستی بگوید: نه لازم ندارم. بلکه باید بگویی این پول دستت باشد بعداً می آورید و می دهید مثل کسی که مجلس ختم دارد، عروسی دارد، جهیزیه می خواهد بدهد، مراسمی دارد، مریض دارد.... خودت وظیفه داری که اگر او نیاز دارد به او بدهی و اجازه ندهی که او بگوید.
اما آنکه عقده دارد می گوید او باید التماس و خواهش کند و بعد هم از طرف مقابل می خواهد امتیاز بگیرد. نعوذبالله یک عده هم می گویند ما پول می دهیم و از طرف مقابل نزول می گیرند که تکلیف شان معلوم است. بهره ای ای کار می کنند و آنان حساب شان با خداوند است. آنانی که اهل نزول نیستند، خدای نکرده ممکن است نزول های فکری، فرهنگی و معنوی بخواهند یعنی در قبال کمکی که به انسان می کنند از او یک توقعی، یک تمنایی یک انتظاری داشته باشند که آن هم به دردر نمی خورد.
لذا حضرت می فرمایند: به خداوند عرض می کنند: اللهم اغننا عن هبت الدهّا بین بهبتک. خداوندا ما را بی نیاز کن از بخشش بخشندگان خدایا با بخشش خودت ما را بی نیاز کن.
لذا در دعای ابوحمزه می فرماید: فلا تکلنی الی الناس فانّ هم یوهینونی» خدایا مرا به مردم واگذار مکن که مردم مرا خوار کنند. وقتی نیاز من به مردم می افتد، مردم مرا خوار می کنند اما اگر دل به خدای غنی طلق ربط یافت نه خوف زوال، نه توهم نقصان و نه اغراض وهمی نا به جا در کار نخواهد بود. بلکه تکیه بر آن غنی مطلق آن چنان دل را آرام می کند که نظر بر غیر را دیگر حرام دانسته و کمترین رغبتی به دیگران نخواهد داشت زیرا به غنای مطلق تکیه زده و غنی ترین اغنیاء، عالم در مقابل او کمترین و ناچیزترین به حساب می آیند.
بر همین اساس و بر همین قیاس اگر به قدرت حق و حضرت حق وصل شویم، نیروی محدود و اهرم بازو را به قدرت الهی مرتبط کرده و به نیروی لایزال او دست توکل زده و از هیچ قدرتی هراس نخواهیم داشت. یکی از اسرار بلکه سرّ الاسرار مکتب انبیاء که پیوسته با کمترین امکانات در مقابل عظیم ترین قدرت های زمان خود می ایستادند این بودن که با علم و آگاهی به قدرت خدای متعال و اطمینان به یاری او آن چنان شجاعانه اقدام می کردند که مایه ی حیرت نادانان زمان قرار می گرفتند.
قبلاً گفتیم یکی از سنت های الهی این بود که انبیا دست خالی باشند. آنها همیشه تنها و دست خالی بودند و بعضی های شان که قرار بود خیر بزرگتری را انجام بدهند، مانند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مثل حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام از داشتن پدر یا پدر و مادر آن ها را محروم شان می کرد تا این ها داغ یتیمی و فقر روی پیشانی شان بخورد. و بفهمند که کسی جز خداوند آنها را بزرگ نمی کند و موحد بار می آیند.
آدم هایی که دائماً در اطراف شان پر از نعمت پدر و مادر و امکانات و یک پدر و مادر حرف گوش کن که هر چه خواسته است برایش تهیه کرده اند، مغرور و لوس و بی ادب و پرخاش گر و فحاش هم شده است، و کارش به جایی رسیده است که فکر می کند پدر و مادر به جای این که سرور او باشند نوکر او هستند. او هر کاری را که دوست داشته انجام داده است. این انسان هیچ وقت شاکر بار نمی آید و هیچ وقت قوی نیست.
لذا در تربیت اسلام می گویند فرزندان تان را فقط با خوشی بار نیاورید بلکه با رنج و خوشی بار بیاورید بگذارید سختی بکشد وقتی پول می دهید و سربازی او را می خرید او دیگر درست شدنی نیست و یک انسان ضعیف و لوس می شود.
اما اگر خودش دو سال سربازی رفت در او پختگی، تحمل و صبر زیاد می شود. اگر کار های سنگین به عهده او گذاشته ای در چهارده سالگی سن وزارت را پیدا می کند. پدر باید به او شخصیت بدهد. پسر و دختر هم فرقی نمی کند. او وزیر است. وزیر یعنی : وزر، سختی. زیر بار وزر رفتن، زیر بار مسئولیت رفتن. وزیر یعنی کسی که حاضر است مسئولیت سنگین قبول کند. در این بین وزارت ما پدر و مادر باید به او شخصیت بدهند، احترام بگذارند، او را محبوب و مقبول بدانند.
با حفظ شخصیت و محبوبیت و مقبولیت و احترام وزر هم گردنش بگذارند تا آماده شود. دختر چهارده ساله ای که چند سال دیگر خواستگار دارد، باید خیلی از چیز ها را بداند، نه اینکه ناقص و بی تجربه باشد، در سن هفده سال، هیجده سالگی که به خانه شوهر می رود هنوز بچه است. زود قهر می کند به منزل پدرش می آید. خیلی از وظایف خود را نمی داند که چگونه انجام دهد. اگر پسر است باید وزر گردن او بگذارند، او می خواهد وارد اجتماع شود. سربازی برود، ازدواج کند، به محیط کار برود، .... الان چقدر پسر داریم که ازدواج کرده اند ولی هنوز کار نمی کنند چون هر کجا می روند روحیه شان با کارفرما سازگار نیست، همیشه هم تقصیر را به گردن کار فرما می اندازند.
آنها آدم های بدی هستند و نمی توانند با انسانهای دیگر کنار بیایند و هرگز زیر بار سختی نمی روند. در کارخانه شکست می خورند، به کارمندی می روند شکست می خورند. چون بار برنداشته اند، وزیر نبوده اند، بار برنداشته اند بچه ها را باید سختی داد. خداوند که اینقدر به بندگانش مهربان است سختی می دهد تا پخته شوند. انبیاء بسیار سختی می بینند تا پخته شوند. خداوند این پیامبر را با اینکه محبوب ترین از او پیش خدا نیست یتیم می کند و با سختی بزرگش می کند. این آدم موحد بار می آید می تواند از همه ی قدرتهای الهی استفاده کند چون از بچگی یاد گرفته است که به غیر از خداوند کسی را نبیند. اما کسی که همیشه پدر و مادر دیده است، عمو دیده است، پول جیبی و حساب بانکی دارد همیشه اطمینان داشته که لنگ نمی ماند، این آدم قوی بار نمی آید. استخوان دار نیست.
این سرالاسرار که می گوید همین است که انسان در سایه ارتباط با خدا متوجه می شود که با کمترین امکانات بیشترین موفقیت را به دست می آورد. چون همان طور که هفته قبل گفتیم شعارش این است که :
انّ معی ربیّ سیهدین. من همراهم یک خداست که مرا هدایت می کند. خدایی است که به من کمک می کند. خوشان به حال کسی که بتواند واقعاً خدا را ببیند و خدا را حساب کند. لذا خداوند فرمود: هر چقدر واقعاً روی من حساب کنید من به قلبتان مراجعه کنم و ببینم روی من حساب کردید و ما هم می آییم. ولی وقتی من را هیچ حساب نکرده اید، علل و عوامل مادی را دیدید، من هم تو را با همان عوامل تنها می گذارم.
یک بار دیگر بخوانم: و با همین قیاس اگر به قدرت حق وصل شویم، نیروی محدود و اهرم بازو را به قدرت الهی مرتبط کنیم به نیروی لایزال او دست توکل زده و از هیچ قدرتی هراس نخواهیم داشت یکی از اسرار بلکه سرالاسرار مکتب انبیا که پیوسته با کمترین امکانات در مقابل عظیم ترین قدر های زمان خودشان می ایستادند.
این بود که با علم و آگاهی به قدرت خدای متعال و اطمینان به یاری او آن چنان شجاعانه اقدام می کردند که مایه ی حیرت نادان های زمانه قرار می گرفتند. امام امت وقتی می خواست شروع کند همه به او می گفتند جلوتر نروید. می خواهید با شاه دربیفتید و درگیر شوید. خدا آیت الله فاضل را رحمت کند این خاطره مال ایشان است که یک آقایی آمده بود و می گفت: با مرحوم کوثری نشسته بودیم امام سرش پایین بود. یک آقایی آمد و به او گفت: آقا شما نمی توانید مستاجرتان را از خانه بلند کنید حالا این جا نشسته اید و شعار می دهد که شاه باید برود.
مگر می شود شاه یک مملکت را بیرون کرد. مگر چه دارید، قدرت دارید؟ نیرو دارید؟ سرباز دارید؟ ارتش دارید؟ چه دارید که نشسته اید و برای خودتان می گویید یک آخوند یک لاقبا از این جا می گوید که شاه باید برود. اسرائیل باید محو شود. به همین راحتی؟ همین طوری؟ امام سرشان پایین بود و هیچ جوابی نداد. فکر کرد امام حرف او را نشنیده و دفعه ی دوم حرف خود را تکرار کرد. امام سرشان را بلند کردند و گفتند آقا مگر حضرت بقیته الله بیهوده می گویند. ایشان فرموده اند که شاه باید برود، پس باید برود. تمام شد و دیدید که رفت.
امام به چه کسی تکیه کرده بود. به خداوند. حتی به مردم هم تکیه نداشت. خدا هم مردم را در اختیارش قرار داد. خداوند می گوید هر طوری که من حساب کنید من هم با شما همان طور رفتار می کنم. انا عند ظنّ عبدی المومن. من در نزد گمال بنده ی مومنم هستم. ببینم او روی من چطور حساب کرده من هم همان طوری با او رفتار می کنم. اگر کسی به خدا بگوید: خدایا من می دانم تو هستی، کمکم می کنی، با تو موفق هستم خداوند هم می گوید بنده ام روی من حساب کرده است و من او را کمک می کنم.
اما آن موقع که از خداوند دم می زنی اما از ته دلت نیست. آن موقع خداوند تو را با علل و عوامل رها می کند. حشمت و عظمت ظاهری قارونیان هرگز چشم بندگان مخلص راستین حضرت ربوبی را پر نمی کرد و همچنان که پس از فرورفتن در قعر زمین عده ای گفتند:
عجب کافران رستگار نمی شوند. پیامبر زمان او وی را با تمام قدرت و قبل از فرورفتن، او را ناپایدار و ناموفق و به دور از رستگاری می دید. می دانست که این طور می شود. و پیامبر با عظمت اسلام نیز، به تنهایی در مقابل تمام کافران و منافقان می ایستاد و با قلبی مطمئن از خطاب، و ینصرک الله: یعنی خدا ترا یاری کرد، دست به ارشاد و هدایتی می آویزد که موفقیت آمیز بود که عالمی را در سیطره ی نور و هدایت وحی قرار داد.
همین طور جریان انسان انقلاب اسلامی، جریان حضرت موسی و جریان نبی اکرم را نگاه کنید. به طور طبیعی هیچ کدام از اینها امکان موفقیت نداشتند. اگر بخواهید به طور عقلی دوتا دوتا چهارتا کنید امکان موفقیت نداشتند اما چطور موفق شدند. چون خدا را باور کرده بودند. و توکل به خدا داشتند.
باور کرده بودند و جدی بودند لذا می بینیم که حضرت ابراهیم علیه السلام به دربار نمرود می رود و نمی ترسد. موسی علیه السلام به دربار فرعون می رود و نمی ترسد و اصلاً ترس ندارد. رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم با همه ی دشمنان درگیر می شوند و اصلاً ترس ندارند. امام امت هم سلام الله علیها، با شاه، ارتش ، ساواک، و تمام ابرقدرتها درگیر می شوند اما ترسی ندارند. و می بینید که چگونه خداوند به او عزت و موفقیت می دهد. پس باید یادمان نرود که :
اللهم اغننا هبت الوهّابین بهبتک. خدایا با بخشش خود ما را از بخشش بخشندگان بی نیاز بفرما. و به آنها نیاز نداشته باشیم. این سخن خیلی خیلی مهم است که انشاءالله که یاد بگیریم که نگاه توحیدی داشته باشیم. که با خدا کسی را نبینیم. با خدا التماس کسی را نکنیم. در درون ما و ذات ما چه در مسائل عشقی و چه در مسائل شخصی و در مسائل خانوادگی، و چه در مسائل اقتصادی، در مسائل دوستی، فقط و فقط خدا را ببینیم.
و اگر به کسان دیگر توجه می کنیم به عشق خدا توجه کنیم.
والحمدلله رب العالمین.