جلسه 131 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
131
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
4
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 131 - شرح صحیفه سجادیه

از دعای چهارم فراز ششم که آخرین فراز از دعای چهارم است باقی مانده است. در فراز پنجم امام علیه السلام خواستار درود و صلوات خداوند بر تابعین شدند. یعنی کسانی که تابع پیامبر و اصحاب خاص پیامبر هستند خصوصیتهایی از آنها ذکر فرمودند، و برای تابعین از زمان خودشان تا روز قیامت « من یومنا هذا الی یوم الدین» درخواست صلوات و درود الهی را برای آنها و همسران و خانواده هایشان کردند و برای این صلوات خواص و آثاری را ذکر کردند و برای این صلواتی که دارای این آثار باشد.

پس معلوم می شود صلوات و درود الهی خواص و آثاری دارد. چنان که در دعای یکم دیدیم که همه، خواص و آثار مختلفی دارد. ما انواع حمد ها داریم و این حمدها آثار گوناگونی دارد. به طور کلی صلوات خداوند موجب حرکت و خروج انسان از تاریکی دنیا به نور هدایت و ابدیت و نور الهی خواهد بود. « هوالذی یصلّی علیکم و ملائکته» اوست کسی که با فرشته هایش بر شما درود می فرستد تا شما را از ظلمت به نور خارج کند.

پس خاصیت صلوات همین است که انسانها را از تاریکی ها نجات می دهند و به سوی نور می برند. عنوان کلی خروج از ظلمت به نور را امام سجاد علیه السلام تفکیک کرده اند و برای آن آثاری را ذکر کرده اند. ولی به طور کلی آثار صلوات مثل حمد این چنین است.

پس دقت کیم که اذکار و اورادی که می گوییم این خواص و آثار را باید داشته باشد. می فرماید: در فراز پنجم: صلاته تعصمهم بها من معصیتک. این صلوات آنها را عصمت از معصیت بدهد. چقدر عالیست اگر انسان نصیبش شود.

و تفسح لهم فی ریاض جنتّک، و تمنعهم بها من کیدالشیطان. آثار آنها را خواندیم. درود هایی که آنها را از گناه باز دارد. باغهای بهشت را برایشان فراخ کند و آنها را از کید شیطان نگه دارد. این صلوات کمک کار آنها باشد در چیز هایی که در آنها از تو کمک خواستند و تعینُهُم بها علی ما استعانوک علیه من برّ، و دیگر اینکه و تقهم طوارق اللیل و النّهار. صلواتی که آنها را باز می دارد از پیامد های ناگوار در شب و روز و آنها را وادار کند به اینکه حسن اعتقاد و طبق بر نعمتهای تو داشته باشند. و ترک التهمته فیما تحویه ایدی العباد. بدبین نبودن به آنچه که دست مردم است در فراز ششم ادامه ی آثار این صلوات است:

لتردّهُم الی الرّغبته الیک و الرّهبته منک. تا اینکه خدایا با این درود به خوف و رجای از خود موفق کنی، یعنی یکی از آثار صلوات های خدا، کمک ها و امداد های الهی این است که شخص از ترسیدن از خداوند موفق شود. چون بسیاری از لغزش ها و گناههای ما به این دلیل است که نمی ترسیم. الی الرّغبته الیک. اینکه در رغبت به تو هم موفق باشیم. اینکه انسان رغبت و امید به خداوند تبارک و تعالی داشته باشد، توفیق است.

یعنی دل انسان، به این سمت برود. نکته اساسی که من در درسهای قبلی هم به آن اشاره کردم این است که یک عده به زور می خواهند کارهایی را انجام دهند. برای اینکه بعد از این فشار به سمت ابدیت و آخرت بیرون بیایند، از تلاش کردن و زور آزمایی بیرون بیایند. بهتر است با رغبت انجام دهند و با تنفر از جهنم روبرو شوند. اگر انسان از جهنم و گناه و معصیت تنفر پیدا کند دیگر فشار هم نمی خواهد. زیرا خود به خود از چیز هایی تنفر دارد که نباید انجام دهد.

مثال: لازم نیست که شما به خود فشار کنی تا مشروب نخوری. و متنفر هم هستی. ضمن اینکه از جهنم این گناه دوری و نسبت به گناه معصوم هستی، انشاءالله، زور زدن هم نمی خواهد. انسان زور نمی زند که قمار نکند، فحشاء و منکرات نکند، بلکه خود بخود بدش می آید. ببینید قرآن چقدر زیبا می گوید: حبّبَ الیکم الایمان.

خداوند کاری می کند که از ایمان خوششان بیاید و دوست داشته باشید و لذت ببرید وقتی محبوب شد انجام کار فشار ندارد. و دیگر لازم نیست مثلاً برای خواندن نماز به خود فشار آورد و بر نفسش غلبه کند. یا روزه بگیرد. اصلاً محبوب اوست و از عبادت و اطاعت این طور باشد.

یعنی رغبت به ایمان، به بهشت، به آخرت و انجام اعمال صالح عشق بورزد و از آن طرف از جهنم احساس تنفر داشته باشد. پس لازم نیست که به خود فشار آورد بلکه هر کار که می کند مطابق محبت و دل خودش است. چقدر خوب است که آدم دلش باخدا یکی شود. هر چه خدا دوست نداشته باشد او هم بدش بیاید و هر چه را خداوند دوست داشته باشد او هم خوشش بیاید. به همین دلیل خداوند اساس اطاعت و عبادت را روی محبت گذاشته است.

قُل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله. بگو اگر خدا را دوست دارید. تبعیت من را بکنید خداوند هم شما را دوست دارد. دیگر اینجا صحبتی از بهشت و جهنم نیست. خداوند ما را آزاد کرد. می فرماید: تبعیت رسول را به محبت من انجام دهید. پرهیز از معصیت را هم به محبت انجام دهید. شما دیدید گاهی جوانی را که دوستان و رفیقان ناباب او را به کار خلافی دعوت می کنند می گوید نه. پدرم دوست ندارد. و همین دوست نداشتن پدر برای او کافی است که آن کار را انجام ندهد.

چقدر این محور زیبا چیده شده است. حتی در تربیت اسلامی فرزندان هم همین طور است. پدر و مادری که نتوانند ایمان و عبادت را محبوب فرزندان کنند و گناه را منفور فرزندان کنند دائم باید دستور دهند که کدام کار خوب و کدام کار بد است. کاری کنید که فرزند از حجاب و نماز خوشش بیاید تا نیازی به فشار نداشته باشد. آنها که کار خوب تربیتی نکردند می گویند بجز من دانشگاهی است. و از دین و نماز و ایمان خوشش نمی آید. آنها کاری نکردند که این محبوب باشد. خارج از بحث (اینکه امکان ندارد که کسی خودش محبوب نباشد بعد بخواهد حکم خدا را برای مردم محبوب کند). به همین دلیل پدر و مادر زمانی موفق هستند که اول خودشان برای فرزند محبوب باشد تا حرف شان هم قبول شود. آن کسی که از پدر و مادرش متنفر است و بدش می آید، چطور حرف را گوش دهد.

یک معلم و مربی که در کلاس موفق نیست، به این دلیل است که در کلاس خوب عمل نکرده است. پس قاعده روی محبت است.

درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

اگر دقت کرده باشید در بین اصحاب رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم که حضرت این گونه برایشان دعا می کند شیفتگی به رسول خدا بارز است و عاشق پیامبر شده بودند.

پس به خاطر عشق به خدا و پیامبر آن کار های سخت مثل مبارزه با فرزندان شان، خانواده های شان، خواهر ها و برادران شان، ترک دیار و ثروت و خانه و تجارت، تحمل شکنجه ها و اذیت ها و محاصره های اقتصادی را به عشق تحمل می کردند. مثل بسیجی های خودمان در دوران دفاع مقدس که همه چیز را با عشق تحمل می کردند و احساس ناراحتی هم نمی کردند. گرمای 50 درجه جنوب، سرمای غرب، عملیات و تیر خوردن و مجروح شدن، قط دست و پا، شیمیایی شدن با عشق انجام می شد. اسارت ها گرسنگی ها با عشق بود به همین دلیل خیلی این عشق قدرت داشت.

اگر کسی محبت نداشته باشد، عشق نداشته باشد و به اجبار و از ترس جهنم بخواهد کار انجام دهد خیلی وقتها ریزش و افت صورت می گیرد، زیرا از قاعده محبت خارج است. محبت است که قدرت و شور و توانایی می آورد و انسان راحت می شود . لذا حضر روی نکات کلیدی و حساس دست می گذارند. می دانید هر کدام از اینها چقدر نکات تربیتی، جامعه شناسی و روان شناسی دارد.

می فرماید: اگر می خواهید کسی را موفق به انجام کاری بکنید باید محبت را در او ایجاد کنید. می فرماید خدایا درودی بر اینها بفرست که ایجاد رغبت کند. الی الرّغبته الیک و الرّهبته منک. دوری که ایجاد رغبت به تو کند و ترس از تو پیدا کنند. هم عاشق تو باشند و هم از معصیت تو بترسند. اینها فرمول تربیتی است که حضرت به ما می گویند گفتیم حضرت در آن زمان در محاصره بودند و اجازه ی کارهای فرهنگی و تربیتی در قالب دعا ریخته شده است. شما این صحیفه را مطالعه کنید، می بینید در تمام ابعاد زندگی انسان فرمول دارد و خیلی کامل است.

( ما هم به تبع دعای امام دعا کنیم) خدایا بر ما درودی فرست که با آن از کید های شیطان در امان باشیم و رغبت به تو داشته باشیم و از معصیت تو بترسیم. در واقع حضرت به تمام چیز هایی که انسان برای حرکت به آخرت و ابدیت احتیاج دارد و بسیار حساس است، ذکر کرده اند. در قالب دعا آورده اند و کسی نتوانسته به آن اعتراضی کند فرموده اند شما برای حرکت به سمت آخرت احتیاج دارید به اینکه از کید شیطان در امان باشد، بدبین نباشید و سوء ظن نداشته باشید و ..... دیگر اینکه :

و تُزهّدهم فی سعته العاجل. اینها را در توسعه ی دنیا زاهد شان کند. وقتی می خواهند زندگی کنند، بی رغبت به توسعه ی زندگی دنیا باشند. می بینید خانه 100 یا 150 متری برای او کافی است اما تمام تلاش خود را می گذارد برای اینکه خانه خود را 300 یا 1000 متر کند. آن وقتی که انسان در توسعه ی اقتصادی و استعمار زمین ی گذارد خودش عبادت است.

قرآن می فرماید: و استعمرکم فی الارض خداوند شما را به آبادانی زمین وادار کرده است. زمین باید آباد باشد، این امر خوب است.

ببینید امیرالمومنین علیه السلام چقدر توسعه ی اقتصادی ایجاد نکردند. الان هم که دقت کنید بسیاری از آبادانی های مدینه و عراق کار ائمه سلام الله علیهم است. بسیاری از آبادانیها محصول کار اقتصادی آنان است اما هیچ وقت کار ها را برای خودشان نمی کردند و خودشان نسبت به دنیا فقیرانه زندگی می کردند در حالی که در اوج ثروت بودند. آدمهای رده اول جامه از نظر ثروت بودند اما زاهدانه زندگی می کردند.

تزهّدَ هم فی سعته العاجل. اینها را نسبت به توسعه ی دنیا زهد بدهد. تا برای خودشان جمع نکنند. الان در کشور ما که از بین روحانیون چقدر طلحه ها و زبیر ها درست شده است. یا در بین یاران امام یا پیش کسوتان جهاد و مبارزه الان در مقابل ولایت فقیه وجود دارد یا در مقابل امام زمان علیه السلام هستند قبلاً انسانهای خوبی بودند، در جبهه ها رفتند و مبارزه کردند. اما نتوانستند زهد نسبت به توسعه ی در دنیا داشته باشند.

گفتند حالا که مبارزه و تلاش کردیم اما به موقعیتی که رسیدند شروع به تاختن کردند و با بیت المال اشرافیت پیدا کردند. طوری شده اند که حق را نمی پذیرند. حق، اما، اسلام را نمی پذیرند. طلحه و زبیر، زمانی آدم های بزرگی بودند، رسول خدا صلی الله علیه و آله زبیر را نگاه می کردند که چگونه با شیفتگی به امیرالمومنین گاه می کند و می خندد و با او راه می رود. پیامبر به زبیر می گویند تو علی علیه السلام را دوست داری. می گوید مگر می شود که او را دوست نداشته باشم. او دوست داشتنی است اول مومن و اول مسلمان است فرمودند: بدان که یک روزی به علی شمشیر خواهی کشید.

شما بعضی از این کار هایی که الان از بزرگان، علما و مراجع انجام می دهد در نظر بگیرید تا بعضی از شخصیتها که مورد تایید امام و همه ی مردم بودند الان چه شده که این کار ها را انجام می دهند و چنین وضعیتی پیش آمده است. زیرا رغبت در توسعه ی دنیا پیدا کرده اند. یک آخوند دنیا طلب شده اند. به قول امیرالمومنین علیه السلام مبارزی است که مثل مشتری است روزها و هفته ها در بیابان تشنگی تحمل کرده و حالا که به آب رسیده است نمی تواند جلو خودش را بگیرد. آنها حالا به بیت المال و موقعیت های سیاسی رسیده اند و نتوانستند جلو خودشان را بگیرند.

نخوت و تکبر نسبت به مردم و مستضعفین پیدا کردند. خود و خانواده هایشان را تافته جدا بافته دانستند و به اشرافیت گرایش پیدا کردند. لذا انسان خیلی احتیاج دارد به اینکه این اصل اساسی را خوب در نظر بگیرد نباید گذر زمان به توسعه ی اقتصادی بیانجامد. اگر هم ثروت انسان زمانی زیاد شود یا انسان طبق دستور اهل بیت به تجارت می پردازد. باید این توسعه و تجارت آخرتی داشته باشد. یعنی اگر یک تومان، دو تومان بشود بداند که به کدام سمت ببرد. اگر وضع من خوب شد خانه و ثروت وسیعی پیدا کردم و در تجارت موفق بودم کدام سمت ببرم که فردا از آخرت دور نیفتم.

والّا تجارت و ثروت بد نیست به شرطی که بداند می خواهد با آن چه کار کند. لذا ما به این صلوات خدا خیلی احتیاج داریم. که خداوند طوری به ما صلوات و درود بفرستد که ما را به توسعه اقتصادی بی رغبت کند. منظور بهره برداری ها است نه توسعه ی اقتصادی. و تزّهدهم فی سعه العاجل، و تحبّبُ الیهم العمل الا جل. ببینید چقدر زیباست.

خدایا یک صلواتی بر اینها بفرست که عمل به آخرت برای آنها دوست داشتنی و محبوب شود. یک مثال می زنم: دو نفر که ازدواج می کنند پولشان را جمع می کنند تا مبل یا فرش بخرند. 3 یا 4 میلیون که جمع می شود می گویند این پول را بانک بگذاریم و وام بگیریم و ماشین بخریم. بعد می گویند پول ها را پس انداز کنیم تا از مستاجری بیرون بیاییم. زن و مرد کار می کنند و به موازاتی که این مرد تا سه شیفت کار می کند تا توسعه ی ثروت دهد و خانه بخرد و خدا هم برکت می دهد. نسبت به روزی که با فقر شروع کردند و امکانات کم داشتند، ده سال بیست سال که جلو می آیند وقتی می خواهند که توسعه دهند، در توسعه و خرج کردن مشتاقانه خرج می کنند.

این را دقت کنید که خیلی رمز مهمی است. فرش را با اشتیاق می خرد، یعنی اصلاً تردید ندارد که باید فرش بخرد و باید آن را دو برابر کند، میل را عوض کند، خانه بخرد و توسعه دهد. ماشین را بخرد یا عوض کند. طلا بخرد.... اصلاً در این گونه خرج کردن ها تردید ندارد و با شوق اگر یک میلیارد هم داشته باشند صبح که به بازار می روند دست خالی بر می گردند، خوب خرج می کنند و کم نمی آورند. اگر به یک کدام صد میلیون بدهید تا خرج کند غروب که بر می گردد نمی گوید که پول را اضافه آوردم. به 5 میلیارد بدهند که تا غروب خرجش کنیم، می گوییم تا غروب که زیاد است، حوصله مان سر می رود، و خیلی زود آن را هزینه می کنیم.

اما وقتی می خواهیم برای آخر خرج کنیم ببینیم چگونه است. مثلاً پیرمرد با صفایی در مسجد می گوید برای کمک به مسجد پول بدهید. ما دنبال پول خرد می گردیم، می خواهیم که صدقه بدهیم اصلاً دستمال به اسکناسهای درشت نمی رود. ما برای آخرت این گونه هستیم. شما زندگی اهل بیت را که نگاه می کنید می بینید وقتی که می خواهند برای دیگران خرج کنند با چه اشتیاقی و چه دست و دلبازی هزینه می کردند.

به امیرالمومنین علیه السلام می گفت که من فقیرم. می فرمودند صد تا بده اصلاً رغبت نمی کردند بگویند صد تا از چی، اسم پول را دوست نداشتند. به حضرت می گویند درهم بدهم؟ دینار بدهم؟ درهم نقره است. دینار طلا است. حضرت فرمودند: کلاهما عندی سواه. هر دو در نظر من یکی است هر کدام را می خواهی بده. وقتی می خواهند برای آخرت خرج کنند با میل و رغبت خرج می کردند. و خوب هزینه می کردند.

اما برای دنیا سخت می گرفتند. خانم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها برای زدن یک پرده در منزل سخت می گرفتند. خانمها گرایش به زیبایی دارند. رسول خدا صلی الله علیه و آله می آیند و بر می گردند. قربان خانم که چقدر با رسول خدا هماهنگ هستند. می فهمند که نگاه ایشان به چه افتاد. در خانه ی پیامبر پرده زدند. فرمودند پرده را بکنید من را یاد دنیا می اندازد. چقدر به خودشان سخت می گرفتند اما نوبت آخرت چقدر راحت بودند.

و یطعمون الطعام علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً. یک غذا را اینگونه با میل و رغبت و با عشق به خداوند ( علی حبه) سه روز روزه گرفتند و غذای شان را به کسان دیگر دادند تا بخورند. آخر چه کسی این کار را می کند؟ ما اگر بخواهیم اطعام کنیم اول برای خودمان و بقیه ی اعضا چند وعده نگه می داریم، اگر اضافه آمد آن هم دست دوم هایش را به بقیه می دهیم اما آنان برای عمل به آخرت این گونه نیستند و بسیار با رغبت عمل می کنند و به خودشان سخت می گیرند.

به روحانیت مظعم ما درود. من در سالهایی که در قم زندگی کردم و قبل از آن سی سال است که با آنها سر و کار دارم این قشر را این گونه دیدم که وقتی با آنها رفاقت و دوستی می کنی وقتی می خواهند برای آخرت کار کنند، با آن شهریه کم که غالباً در فشار اقتصادی هستند و به سختی زندگی می کنند اما هر وقت با آنها دوستی و رفاقت کردم، دیدم هر وقت که می خواهند به طلبه ی دیگر پول دهند یا صدقه دهند، نصف شهریه خود را می دهند.

روحانی مسجد ما در آن موقع که من مسئول بسیج بودم می گفتم حاج آقا بسیج پول ندارد می گفت بیا این حقوق من، نصفش را تو ببر بقیه را من برای زن و بچه ام می برم. چقدر زهد؟ چقدر بی رغبی به دنیا هیچ گروهی را من مثل طلبه ها ندیدم که با صفا هزینه کنند. نگاه می کنی می بینی کل هزینه ای که برای خودش می گیرد 80 هزار تومان است. اما وقتی می خواهد برای آخرت خرج کند چقدر با صفا خرج می کند چقدر با سخاوت برخورد می کنند و میهمان داری می کنند چون بالاخره، روحانی اند.

با روح و ابدیت و آخرت بیشتر سر و کار دارند و عشق آنها خیلی بالاتر است از زندگی با آنها انسان لذت می برد. و تحبّب الیهم العمل للاجل. خدایا صلواتی بر اینها بفرست که تو محبوب کنی در نزد اینها عمل برای آخرت را روزه محبوب شود عبادت محبوب شود قرائت قرآن محبوب آنها شود و نخواهی که به زور بگویی. یک نفر آن قدر عاشق خدا، قرآن و آخرت است که می فهمد قیامت درجات بهشت براساس درجات آیات الهی است.

می رود و قرآن خواندن را یاد می گیرد من پیرمرد ها و پیرزن های از 60 سال به بالا را دیده ام که در بیسوادی، خواندن قرآن را کاملاً یاد گرفته اند و رغبت پیدا کرده اند و می خوانند. ادبیات عرب را یاد می گیرند. در خارج از ایران می بینیم که چقدر رغبت برای یاد گیری ادبیات عرب و زبان قرآن و عربی رغبت دارند. چند میهمان از آمریکا دعوت کرده بودم و باید سه یا چهار مترجم زبان باید می آوردم. دوستانی که به زبان های مختلف آشنا بودند دعوت کردم.

یک روسی یک انگلیسی یک فرانسوی بودند وقتی میهمانها آمدند آنقدر ما را شرمنده کردند. من گفتم حالا که اینها را دعوت کردم این مترجم ها را داشته باشیم و به فکرمان نرسید که مترجم عربی بیاوریم. بعد دیدم که خیلی عالی عربی صحبت می کنند و هر کاری هم می کردیم به زبان خودشان صحبت نمی کردند، اینقدر عاشق دین خود بودند.

در آمریکاست اما ادبیات و زبان عرب را به خوبی یاد گرفته است اما ما اینجا با این همه امکانات که در اختیار خودمان و بچه های مان از قبیل معلم و کتاب و خودآموز داریم. اما عربی را که می خواهیم یاد بگیریم بسیار برای مان سخت است. جان مان به لب مان می رسد محبت و شوق برای زبان دین خود نداریم. محبوب دل مان نیست. اما اگر بخواهد انگلیسی را یاد بگیرد، شوق دارد. ببینید چند نفر کلاس عربی می روند و چند نفر کلاس انگلیسی می روند انگلیسی اصلاً معلوم نیست به کار می آید یا نه. ولی می گوییم که باید زبان انگلیسی را یاد بگیریم.

اما وقتی نوبت کلاس عربی و صرف و نحو می شود در همین شهر ری که از بهترین شهر های کشور است ببینید چقدر کلاس انگلیسی است و چقدر کلاس ها عربی. هزینه های پرداختی را هم مقایسه کنید، میلیون ها برای ترم های زبان می پردازند ولی برای عربی، کتاب خریدن هم بدون ذوق و رغبت است و نمی خواهیم بخوانیم. اگر کسی عاشق قرآن شود، با اشتیاق می رود و ادبیات عرب را یاد می گیرد. اگر کسی عاشق دعا ها، اذکار و صحیفه شود عاشقانه می رود و یاد می گیرد.

کسی دیشب از من و خانم چند سوال داشت که در باره معنی واژه ها بود. دیدیم وقتی واژه ها را به زبان فارسی بر می گردانیم نمی فهمیم اما وقتی معادلات عربی به کار می گرفتیم معنی آن را می فهمید. خانم گفتند وقتی کسی عربی را می فهمد چقدر راحت تر می تواند انسان معانی را انتقال بدهد و خوب بفهمد. بچه ای سوال کرد شهید یعنی چی؟

گفتم: گواه. گفت: گواه؟ گفتم : شاهد. گفت: بله فهمیدم. او فهم شاهد از گواه برایش راحت تر است. یعنی شهید کسی است که شاهد همه چیز است. اگر آدم واقعاً اشتیاق داشته باشیم، ما روی عمل سرمایه گذاری می کنیم که اشتباه است ما باید روی معرفت سرمایه گذاری کنیم تا معرفت شوق بیاورد. باید روی دل کار کنیم. یکی از قشنگی های نظام جامعه ما این است که سرمایه گذاری روی شوق خیلی زیاد است. آن هم به برکت سید الشهدا علیه السلام است. بچه ی ما بی سواد و طلبه ی ما خانه دار کارخانه دار و کارگر.

از بچگی اهل شوق بار می آیند. همین که می گوید فدایت شوم حسین جان. همین مداحان عزیزی که این همه وجود های موثری هستند و بسیار با برکت هستند اگر قدر خود را بدانند. این هیئت ها چقدر شوق رغبت ایجاد می کنند که از صد تا کلاس اثر شان بیشتر است. در زمان جبهه جنگ کسانی حماسه ایجاد می کردند که در هیئت ها بزرگ شده بودند. اما دیگران برای رفتن به جبهه ها صغری کبری می آوردند.

اما آنها که در هیئت ها بودند عاشق بار آمده بودند. آنها که سینه زده بودند و اشک ریخته بودند بسیاری از حجابها برای شان برداشته شده بود. اینکه می گویند اگر کسی بر تربت حسین علیه السلام سجده کند حجابهای هفتگانه برداشته می شود، هر نوع دلدادگی به اهل بیت علیهم السلام. در قالب مداحی یا مرثیه حجابها را برطرف می کند. لذا شما با یک اهل دعا و هیئتی که حرف می زنید خیلی راحت هستید.

این کار امام حسین علیه السلام است و این گونه به داد عزاداران می رسد و حجابها را برطرف می کند. چرا و چه چیزی حجابها را برطرف می کند؟

شوق، عشق، محبت، مودت حال کسی که اصلاً عزاداری بلد نیست و اسلام را نشناخته اند. خارجی هایی که نمی دانند هیئت و عزداری چیست و اسلام را ذهنی شناخته اند. در عملیات عاشقانه که می خواهی بیاوری نمی تواند تجلیات عاشقانه داشته باشد. یک استاد دانشگاه می گفت: همه چیز اسلام برای من مقبول است اما به مجلس امام حسین علیه السلام که می رسم گیج می شوم نمی فهمم که این چه زیر مجموعه ای است. این حالات چیست؟ می گویم: باید زحمت بکشی و تلاش کنی تا کشف کنی. بعد در این مجموعه بیایی.

آقایی بود که در جبهه با حالت حسابگری ( دو، دو تا چهارتا) آمده بود و خوب که فکر کرده بود استدلالی به این نتیجه رسیده بود که جهاد، واجب است و بعد از چند سال که از جنگ گذشته بود به جبهه آمده بود. ما با هم صفا می کردیم و او نمی فهمید و دائم استدلال و حساب می کرد. موقع نماز که می شد، موقع عزاداری که می شد ( چون مرا می شناخت یا من برگردان تخریب آمده بود) ولی حالتهای گردان تخریب را متوجه نمی شد و گریه اش نمی گرفت، مثل مجسمه می نشست زحمت می کشید اما کم کم در یک دسته هیئت که بسیار خوب بودند. حالتهای آنان او را آهسته آهسته به این فکر می کشاند که خیلی از معادلات و محاسبات ذهنی او نمی تواند خیلی روابط را حل کند و باید با این معادلات هیئتها پاسخ داده شود. دقیقاً به یک عملیات خوردیم و او هم با چند نفر از آنها رفیق شده بود و آنها شهید شدند، یک لحظه دیدم، شب بود در بین بچه ها برای دعا نشسته و زار زار گریه می کند حالش خیلی منقلب و عجیب بود.

الان که از سال 67 می گذرد و 21 سال است که جنگ تمام شده است و مرا می بیند می نشیند و مرثیه آن بچه ها را برای من می خواند. هر وقت مرا می بیند تکرار می کند و برایش ملال آور نیست. حال ها و رفتار های آنها را می گوید و می گوید من دیگر آدمهایی مثل آنها نمی بینم. و ندیدم. گفتم: نه. هنوز هم هستند کسانی که همان دلدادگی ها و شورانگیزی ها را و عشق ها و مودت ها و محبت ها را دارند. خیلی موثر است که به جای اینکه روی چیز های دیگر سرمایه گذاری کنیم مواظب باشیم شعله ما کم نشود.

حرارت ما اگر کم شود باخته ایم. اگر کسی بخواهد با عقل به جنگ شیطان برود باخته است. شیطان متخصص تر است. شما هر اطلاعاتی داشته باشید، شیطان هم آن اطلاعات را دارد. شیطان فیلسوف، فیلسوف است. شیطان کسی است که درس عرفان خوانده و عارف است. تمام اطلاعات را بلد است. با تو درس خوانده با تو بزرگ شده است. اگر بخواهی با کسی که از تو استادتر است با حسابگری های خودت و فرمولهای عقلی در بیفتی خیلی بهتر از تو می تواند تو را زمین بزند. اما اگر محبت و عشق آمد شور و دلدادگی به خدا و امام حسین علیه السلام آمد دیگر آنجا شیطان زمین گیر است. و هیچ کاری نمی تواند بکند به همین دلیل این نظام تربیتی جامعه مان را باید خیلی قدر بدانیم.

یک پدر و مادر مربی هوشیار کسی است که دلدادگی و محبت عزاداری و شوریدگی را از بچه ها و شاگردانش کم نکند. دست بچه ها را از اول بگیرد در هیئت ها ببرد. درود بر مادر های یکه نوزادان خود را از اول در هیئت ها می برند. بچه ها خوب بار می آیند. تربیت است. آموزش است. کلاس است شدن است.

کما اینکه مادری که بچه اش در مجلس لهو و لعب بوده و در دوران بارداری دائم موسیقی های حرام شنیده و یا در خانه ای متولد شده که همه اش از این مسائل بوده بچه از شش ماهگی می رقصد. رقاص و مطرب بار آمده است آن محیط چه چیزی می تواند بیرون دهد؟ باید خیلی حواسمان باشد یک آدم هوشیار نباید محیط های شورانگیز را رها کند. اگر جدا شود خطرناک است.

اگر می بینید دعای توسل شما دارد قطع می شود زیارت عاشورا دارد کم می شود، حرم ها و روضه رفتن ها به بهانه این که الان کار دارم، دارد کم می شود، بدانید یک جای همیشه در مقابل شیطان کم می آورید. بدانید آنها آب حیات است. مراجع، امام امت که ما مگر بیشتر حکمت بلد بودیم و سواد داشتیم و درس خواندیم. در عوام می رفت و سینه زنی می کرد، عمامه و عبایش یک طرف می افتاد.

می گفتند: مرجع تقلید بد است که وسط عوام برود. می گفت: نه. می گفتند: چرا در این شلوغی به حرم امیرالمومنین علیه السلام می روی؟ شبها که خلوت است بروید. می گفت: نه. خلوتی فایده ندار. به هر کس هر چه می دهند در شلوغی می دهند. آنجا که آدم را له می کنند، آنجا که جمعیت صورت و پای آدم را لطمه می زنند بهتر است و آنجا به آدم چیزی می دهند مثل عوام.

عوام در قیامت خیلی وضع خوبی دارند. آدمهای اتو کشیده که برای خود یک شخصیتی قائل هستند و خود را بهتر از عوام می دانند و بقیه را ریز می بینند، در قیامت خیلی معطلی دارند. از شب اول قبر معطلی هست تا قیامت. اما آنها که مردمی اند، مردم دوست هستند و با مردم صفا می کنند زندگی می کنند و خودشان را بهتر از عوام نمی دانند، با اخلاص و باور به عوام الناس دعا می گویند، خیلی خوب است اگر آدم بتواند.

و تحبّب الیهم العمل للاجل و الاستعداد لما بعد الموت. به به! خدایا به آنان صلواتی بفرست که خود را برای بعد از مرگ آماده و مهیا کنند. استعداد یعنی: جمع کردن توشه، آماده شدن برای قبر. یعنی بتواند سالم متولد شود. الان جنین را سونوگرافی می کنند و به مادر می گویند اگر این جنین با این وضع به دنیا بیاید نمی تواند زندگی کند. یعنی استعداد زندگی کردن در دنیا را نیاورده است. و آماده نکرده است. برای شرایط زیستی آنچه را که باید بیاورد ندارد.

از یکی از دعا های مهم که ائمه دارند همین است که امام را که خدا رحمت کند در رکوع آخر می گفتند اللهم الرزقنی تجافی عن دارالغرور. خدای کنده شدن از خانه ی فریب را روزی من کن. و الانابته الی دارالخلود. بازگشت چهره ی من، جان من رغبت و ربط به آخرت داشته باشد و به آخرت رو کند.

الان پدر بچه ی خود را مجبور می کند که کلاس کنکور برود می گوید باید دکتر و مهندس شوی و هزینه می کند. بچه کلاس کنکور می رود اما خودش هم می داند که قبول هم بشود نمی رود. او اصلاً انابه به رشته ی پزشکی یا مهندسی ندارد. می گوید من تاریخ یا باستان شناسی دوست دارم. چهره ی جانش را به سمت آن رشته است.

آن یکی رشته ها را پدر برای او مشخص کرده است. هر چه پول هزینه کلاس کنکور و زبان می کنند نمی رود و رغبت او به آن سمت است. و الانابته الی دارلخلود. یعنی من آدم آخرتی بشوم یعنی جان من به سمت قبر، برزخ و ابدیت و قیامت برگردد. اینکاره شوم.

آدم آخرتی شوم. راجع به هر چیزی که فکر می کنم و معیار ها را که در نظر می گیرم، رنگ و بوی آخرتی داشته باشد. با مقیاس ابدی و آخرتی اختیارات، انتخاب ها ، رفتار ها به مهندسی فکر خودم بپردازم نه اینکه با مقیاسهای دنیایی این انتخاب کنم. خیلی ها هستند که برای آخرت زور می زنند اما هیچ فایده ای نیست. زیرا تا چهره ی آخرتی به سمت ابدیت برنگردد، فشار و زور از انسان برداشته نمی شود.

باید رو را برگردانیم. آخرتی شویم. تا روی را به سمت آخرت برنگردانیم نمی توانیم استعداد للموت داشته باشیم. خدایا یک صلواتی بفرست که استعداد للموت داشته باشند، آخرتی شوند. و مقیاس آنها آخرتی و ابدی شود. و تهوّن علیهم کلّ کرب یحلُّ بهم یوم خروج الانفس من ابدانها. خدایا یک درودی برای آنها بفرست که هر سختی که می خواهد موقع خروج نفس شان، موقع مردن شان می خواهد به آنها برسد به آنها آسان شود.

خدایا درودی بر آنها بفرست که موقع مردن راحت بمیرند. سخت متولد نشوند. حضرت سجاد علیه السلام چیز هایی را می گویند که هیچ وقت به آنها رغبت نمی کنیم و دست مان را بلند نمی کنیم. الان گفتند شروع کنید و همین الان دستها را بالا ببرید و دعا کنید. مستجاب است. اکثر قریب، به اتفاق آدمها اگر بدانند دعای مستجاب دارند برای طبیعت خود دعا می کنند. چند نفر هستند که وقتی دست شان بالا می رود بگوید خدایا جهنمی نشوم. من اهل عذاب نباشم.

لذا می بینید در دعاهای رجب و ماه رمضان بزرگترین خواسته این است که من اهل عذاب نباشم. در دعای ابو حمزه: اوّل حاجتی الیک، اولین حاجت من این است که من را از جهنم نجات دهی. اگر آدم جهنم برود هر حاجتی و نعمتی هم به او برسد بی فایده است. نعمتها و لذتها و بهره مندی ها و کمالات وقتی مفید است که انسان جهنمی نیست. اگر آدم بفهمد عاقبت او به جهنم قرار است ختم شود چقدر خطرناک است. 50 سال بدوی و بالا و پایین روی و گرم و سرد را بچشی آن وقت در جهنم و تردید و تزلزل و در جهنم باشی.

واقعاً ائمه معصومین علیهم السلام چقدر قشنگ درس می دهند که خدایا اول حاجتی الیک. اولین حاجت من به تو این است که جهنمی و اهل عذاب نشوم. آدم عاقل دستش را که برای دعا بالا می برد. خدایا نجاتهً من النّار. خدایا نجاتم بده.

بعد حضرت می فرماید: خدایا یک نعمتی به اینها عطا کن و یک صلوات و درودی به اینها بفرست که تهوّن علیهم کلّ کرب هر سختی که یحُلّ بهم. قرار است به اینها وارد شود و به آنها هجوم آورد. یوم خروج الانفس من ابدانها. روزی که جان شان از بدن شان خارج شود. خدایا آن موقع اینها سختی نکشیدند. ببینید امام سجاد علیه السلام چقدر مردم را دوست دارند و چگونه برای آنها دعا می کنند.

ما الان به کسی می گوییم برایمان دعا کند، بگوید: انشاءالله که جهنم نروی. انشاءالله عاقبت به خیر شوی. این دعای قشنگی است هیچ وقت بلای آخرتی نبینی، هیچ وقت فشار قبر نبینی. زیاد دیده ام که پدر و مادرها بچه هایشان را نزد اولیای خدا می آورند و می گویند حاج آقا دعا کن یک زن خوب گیرش بیاید. شوهر خوب داشته باشد، صاحبخانه شود، شفا پیدا کند..... اگر قرار است که ولی خدا یکبار ما را دعا کند، دعا کند که جهنمی نشویم.

و تعافیهم ممّا تَقَعُ به الفتنهُ من محذوراتها و کبّته النّار و طول الخلود فیها.

( این یک قسمت خیلی مهم است که بعداً گفته می شود زیرا شرح حضرت استاد هم مانده است.)