بحث مان در جلسه گذشته در باره ی مراتب یقین بود که فرمودند: به سه قسمت تقسیم می شوند: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین. این هم به مناسبت دعایی بود که امام سجاد (ع) در باره ی وفاداران به انبیاء علیهم السلام کردند.
در مورد علم الیقین توضیح دادند که علم قطعی به یک حقیقت را که تردید بردار نیست را علم الیقین می گویند. یعنی یک یقین علمی، آگاهی که انسان به یقین رسیده مثالی که زدند، مثال مشهوری است که قدمای ما همیش زده اند:اینکه کسی از دور، دودی را می بیند و آن دود دلالت بکند بر آتش. آتش را نمی بیند ولی از طریق دود یقین دارد که آنجا آتشی هست و عین الیقین دیدن خود آتش است و حق الیقین اینکه انسان در خود آتش بسوزد.
مثلا شما اگر گرسنه تان باشد در متن گرسنگی و تشنگی قرار بگیرید، خوب دیگر دارید لمسش می کنید من الان گرسنه، تشنه ام هست، این الان چی است؟ کدام مرتبه است؟ این حق الیقین است، شما دارید می سوزید، از تشنگی می سوزید، از گرسنگی درد احساس می کنید، در متن آن قرار دارید، این را بهش حق الیقین می گویند به مرتبه ای که هم حقیقت یقین با انسان هست. ایشان می فرماید که آیه شریفه ی سوره ی تکاثر به دو قسم اول اشاره دارد، کلّا لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم. یک ذره به ما هم بر می خورد این آیه، می فرماید: که اگر شما لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم. اگر شما علم الیقین داشتید حتما جهنم را می دیدید حتما جهنم را می دیدید. ثمّ لترونّها عین الیقین.
بعد هم آن را با عین الیقین باز ملاقات می کردید، یعنی مرحله اول چه بود؟ علم الیقین، مرحله دوم عین الیقین. پس کسی که این را نمی بیند به مرحله علم الیقین هم نرسیده، البته، البته در سلوک و عرفان خدا بنابر مصالحی که خود سالک دارد، مانع رویت ها می شود، مانع رویت ها می شود. ممکن است کسی علم الیقین و عین الیقین هم داشته باشد خداوند تبارک و تعالی اجازه ندهد بنابر مصالحی روئیتی صورت بگیرد ولی برای رویت چه لازم است؟ علم الیقین لازم است، عین الیقین لازم هست لذا در عرفان ترتیب وجود دارد، چون حرکت ما در دنیا از جهنم شروع می شود بعد انتهایش اگر کسی به سلامت رد بکند به بهشت می رسد، هم کسانی که ادعا می کنند که ما بهشت را دیدیم، جهنم را می بینیم، آخرت را می بینیم، قیامت را می بینیم بعضی از بزرگان و عرفا هستند که یک همچنین خبر هایی از خودشان دادند، اینها اسیر منطقی شان به این شکل است که باید اول قبر را ببیند، برزخ را ببیند، بعد جهنم را ببیند، از جهنم عبور کنند بعد به جنت برسند، یعنی بدون دیدن جهیم کسی به جنت نمی رسد، نه تنها در دیدن، بلکه در عبور هم همین طور است.
یعنی شما باید اول از جهنم عبور کنید تا به بهشت برسید. الان هم ما در دنیا هستیم، توی جهنم هستیم الان و اگر کسی بتواند سالم بکند خودش را پاک کند خودش را از آن موقع هست که این رویت ها شروع می شود، جهنم را می بیند، بعد به بهشت می رسد، در ترتیب اول چی وجود دارد؟ قبر، بزرخ، جحیم بعد جنت.
خوب حالا جون اینها بر ما خیلی ربطی ندارد این حرفها، اهل این حرفها نیستیم ما، اینها جهت اطلاع بد نیست دانستن آنها که اگر یک موقعی انسان با کسی روبرو شود که همچنین ادعایی داشت باید بدانید که او باید بتواند خبر بدهد، اگر بتواند خبر دهد آن موقع هست که آدم می تواند یقین کند که او آن قسمت را رد کرده، رفته. می فرماید، آیه اول مربوط به آگاهی مومنین در دنیا و آیه ی دوم مربوط به آخرت است و به مرتبه سوم در سوره ی واقعه اشاره شده است. و تصلیه جحیم انّ هذا و هو حق الیقین. یعنی آنگاه که در آتش می سوزند به حق الیقین دست پیدا می کنند که جهنم جزای ناپاکان است. آن موقعی که می افتند در آتش، آن موقع دیگر حق الیقین است.
چنانچه که ایمان نیز دارای مرتبه ای است که انسان با تمام وجود خود حقیقت را در می یابد خوب برویم سراغ فراز دوم: اللهم و اصحاب محمد (ص) خاصه الذین احسن الصحابه و الذین ابلوا البلاء الحسن فی نصره و کان فو و اسرحوا الی وفادته و سابقوا الی دعوته واستجابوا له حیث اسمعهم حجته رسالاته و فارغ الازواج و الاولاد فی اظهار کلمته و قاتل الاباء و ابناء فی تثبیت نبوته و انتصروا به.
خداوندا بویژه درود بفرست بر اصحاب پغمبر اسلام (ص) آنان که از ویژگی خاصی برخوردار بودند و به بهترین وجه یارو یاور پیامبر (ص) بودند و در یاری او هر گونه کوششی دریغ نکردند و در امتحانات سخت به بهترین وجه موفق شدند و آنگاه که پیغمبر(ص) به آنان روی آورد به سرعت به طرف او رفته و دعوت او را پذیرفتند و آنگاه که نشانه های رسالت خود را به آنان ارائه نمود به نبوت او اقرار کردند و به جهت پیشرفت رسالت او از خاندان و خانمان خود جدا شدند و زن و فرزند دستگیر آنان نشد و آنگاه که ضرورت ایجاب می کرد پدر کافر را فرزند با ایمان می کشت و نیز در حالت اضطراری پدر مومن با فرزند کافر می جنگید و در محبت حضرتش آنچنان غرق شده بودند که گویی خود را نمی شناختند و پیوسته در تثبیت رسالت او کوشش داشته و به برکت او به پیروزی رسیدند اینها خصوصیات اصحاب پیغمبر(ص) است.
اگر ما بخواهیم یک همچنین خصوصیاتی را ببینیم توی این نزدیکی ها همین بچه های بسیجی خودمان، انقلابیون خودمان که نسبت به امام است، شهدای انقلاب که خیلی مقام آنها بلند هست و شهدای دوران مبارزات که آنها از همه بالاتر هستند، از نظر مقام شهدای دوران مبارزات ستم شاهی بالاتر هستند، بعد از آنها شهدای انقلاب و بعد از آن شهدای دفاع مقدس جنگ همیشه قرآن می فرماید: مبارزین قبل از پیروزی مقامشان با مبارزین بعد از پیروزی یکی نیستند، اینها کسانی بودند که این خصوصیات را که شما می بینید الحمد لله در زمان ما بسیار بسیار قابل لمس است که وفادار بودند به امام و در راه دفاع از انقلاب و امام از همه چیز شان گذشتند، نمونه عالی شان مرحوم شهید سید علی اندرزگو بود که سالهای سال مبارزه کرد و زندگی اش را تحت الشعاع مبارزاتش قرار داد، مبارزین ما همه از زن و فرزند جدا می شدند، دهها، پانزده سال، بعضی ها تا سی سال گرفتار بودند. مبارزه، زندان، شکنجه شدن، آخر هم کشته شدن با غربت اصلا کسی خبری از آنها نداشت. یک موقعهایی می آمدند با چه مظلومیتی آنها را پیش زن و بچه دستگیر می کردند و می بردند که می بردند و بعد هم هیچ خبری از آنها نبود، ما فقط یک چیزی می گوییم و یک چیزی می شنویم که جلوی زن و فرزند آمدند طرف را توی خانه اش دستگیر کردند بردند بعد هم به سخت ترین وجه شکنجه دادند بعد هم کشتند و بردند، جایی دفن کردند و بعدش هم هیچ خبری از آنها نیست و هیچ کس هم جرات نمی کند بپرسد که شور من کجاست؟ بابای من کجاست؟برادر من کجاست؟ پدر من کجاست؟ هیچ کس!!
خوب اینها را ما الحمدلله رب العالمین دارد این طور آدم ها را برای شان درود ویژه می خواهد از خداوند تبارک و تعالی، آدم های خاصی که من و شما الان زیر سایه شهادت ها و خون ها و مظلومیت های آنها نشستیم الان در امنیتی که از خونهای آنان ناشی شده داریم رزق می خوریم، امنیت داریم، آرامش داریم، زندگی داریم می کنیم، داریم کسب معارف می کنیم، عزت داریم الان الحمدلله . استقلال داریم الحمد لله. به برکت آنها که آن همه زحمات کشیدند. ببنید انسان نمی تواند اینها را نادیده بگیرد الان اگر ما اینجا با یک امنیت نشستیم، با این آرامش پشت این امنیت و آرامش من و شما، هزاران نفری در غربت و تنهایی و مظلومیت در سیاه چالها، در زندانهای بسیار مخوف، با بدترین شرایط، اینها شکنجه شدند، غربت کشیدند، کشته شدند، تا من و شما الان در این آسایش نشستیم، خیلی این حالتی که الان من و شما داریم نشستیم به برکت خون آنها صحیفه سجادیه می خوانیم، یا نماز جماعت آزاد بر پا می کنیم نماز جمعه داریم، عبادت داریم، راحتیم، حرفمان را می زنیم، استقلال داریم الحمدلله، عزت داریم خیلی آنها در اینها شریک هستند و سهیم هستند در تمام آثاری که از انقلاب دارد می آید آنها شریک هستند. سهیم هستند. اینکه انسان بفهمد. این هوایی که دارد تنفس می کند، این زندگی که دارد، این عزتی که دارد این شرافتی که دارد، این امنیت روحی و روانی که دارد چقدر بچه ها بی پدر شدند، یتیم شدند، چقدر خانم ها شوهرانشان را از دست دادند، چقدر تنهایی و خون دل خوردند، چقدر غصه ها. چقدر غصه ها بوجود آمده تا ما نشستیم اینجا.
این خیلی مهم است آدم درک کند این را و به روح آنها درود بفرستد، بداند به همه آنها مدیون است. بداند نان خوار آنهاست. بداند در تمام شئون وجودی ما سهیم هستند. یادشان بکنند اینها را، انسان به بزرگی اینها را یاد کند که خداوند روح همه شان را شاد کند، غریق رحمت شان کند، همه شان را ان شاءالله سر سفره سیدالشهدا بنشاند که ما چقدر به آنها مدیون هستیم.
خوب اصحاب پیامبر(ص) خاصه بویژه اصحاب پیامبر(ص) قبلا کدام اصحاب را دعا کرد حضرت؟ اصحاب انبیاء را دعا کرد حضرت، الان در این فراز دوم اصحاب پیغمبر(ص) را دعا می کند بویژه که اینها اصحاب خیلی خوبی بودند، البته خوبهایشان دیگر. که خیلی کم هم بودند. والذین ابلوا البلاء الحسن فی نصره. به به! به بهترین وجه یارو یاور پیغمبر(ص) بودند و در یاری او از هر گونه کوششی دریغ نکردند، اینها هر کاری که می شد بکنند مثل الحمدلله دوران دفاع مقدس که ما اینها را زیاد دادیم. و در امتحانهای سخت به بهترین وجه موفق شدند، امتحانها سخت یعنی چی؟ حالا نمی دانم ما ها مثلا اگر جای آنها بودیم یک همچنین وضعیتی داشتیم یا نداشتیم؟ ما انقلاب کردیم، بله انقلاب ما، انقلاب های دیگر هم توی دنیا اتفاق افتاد که مثل انقلاب ما نبود، ولی تبعاتش خیلی، خیلی وحشتناک تر از انقلاب ما بود، گرسنگیها، در همین جنگ ویتنام می گفتند این ویت کنگها، یک موقعی یک دانه برنج توی دهان شان می گذاشتند و می مکیدند تا ذره ذره این جذب شود و جنگ می کردند با آمریکاییها. در شعب ابی طالب 10 نفر خرما را دهان به دهان می گرداندند سه سال گرسنگی ما یک چیزی می گوییم همین، آن هم نه مبارزه، مرد باشند، یک موقع می گوییم آقا ما در محاصره افتادیم اینطوری بوده ما در دوران دفاع مقدس داشتیم، یک موقعهایی دو روز، سه روز، در محاصره می افتادیم که البته همان موقع هم که در محاصره بودیم توی کوله پشتی های مان غذایی بود، کنسروی بود کمپوتی بود، نانی بود، آبی بود، ای چی می شد یک موقعی خدا رحمت کند شهید همت را با این دوستهای ما می گفتند ما در پادگان چند مدت محاصره شده بودیم کردستان آنقدر علف خورده بودیم که بدن مان سبز شده بود فقط علف گیر مان می آمد که بخوریم، هیچ چیز دیگری نبود، خوب، اما شعب ابی طالب شما زن و بچه همراهت است، زن شیر ده هست، بچه کوچک هست. اینها خیلی سخت است که برای شان تفهیم کنی که بابا ما توی محاصره هستیم شما تحمل کنید.
غذا نیست، شیر نیست، امکانات نیست، سه سال!!! خانم فاطمه زهرا (س) کودکی اش را در شعب گذرانده. سه سال از دوران کودکی خانم فاطمه زهرا (س) در شعب بوده اینها چقدر ایمان داشتند؟ چقدر ایمان داشتند؟ به خاطر خدا، به خاطر ایمان شان اگر ما بودیم اینطوری می توانستیم تحمل کنیم یا نه؟ یا در مثلا جنگ اینها زبان روزه خندق کندند دور مدینه.
خیلی کار سختی بود ما فقط نمونه ای این کار ها را در دوران دفاع مقدس فقط داریم از بچه های بسیج، رزمنده های خودمان، همین. چقدر ایمان؟ ایمان اگر بیاید سراغ انسان به معنای واقعی، خیلی قدرت می دهد به انسان یکی از عزیزان و سروران که از نماینده های مقام معظم رهبری است ایشان تلاششان در سالها نزدیک 30 سال است در امر تبلیغ در خارج از کشور کار می کنند، میلیون ها انسان را شیعه کردند، میلیون ها انسان را همین یک نفر آدم شیعه کردند. ایشان می گفت من کتابهایم رفته بود آمریکا یک طوری این کتابهای من رفته بود در زندان های آمریکا، در زندان های آمریکا، زندانی ها که این کتاب را می خواندند،دانه دانه مسلمان می شدند می گفت یک موقعی دیگر جمعیتی به هم زده بودند آنجا مسلمانان من را هم دعوت کرده بودند رفته بودیم آمریکا گفتند شما بیایید زندان یک سری هم به اینجا بزنید. می گفت من رفتم آنجا در زندان آمریکا، از این شهر ها، مسئول این زندانی ها که مسلمان شده بود می گفت: وقتی اینها مسلمان شدند فهمیدند که نباید مثلا غذای حرام بخورند، غذا های زندان هم همه حرام بود، می گفت اینها شش ماه روزه گرفتند، ببینید من یک چیزی می گویم و شما هم یک چیزی می شنوید، زندانی، خلافکار، زندانی آنجا مسلمان شده و طبق دین خودش می بیند فضایی که اینجا هست غذا برایش نمی دهند.
شما این را بگذارید بغل یک آدمی که چقدر ادعا داشت، خیلی ادعای مسلمانی اش می شد، در خارج از کشور با من آمده بود، رفتم غذا بخوریم گفت من این حرفها، حرام است، حرام نیست سرم نمی شود، گوشت سفارش داد، گفتم بابا این گوشت حرام است گفت من سرم نمی شود این را داشته باشید، یک شیعه ای که اینجا متولد شده خانواده اش رزمنده شهید هم داده بودند اتفاقا، از اینجا پا شده رفته آنجا، حتی حرمت شهید خودش را هم رعایت نکرده، گوشت حرام سفارش داد و خورد و آمریکایی را در نظر بگیرید در آمریکا مسلمان شده و می داند طبق قانون دین نباید غذای حرام بخورد، برای این که غذای زندان را نخورد شش ماه روزه می گرفتند.
می گفت اینها با آب یا میوه یا بیسکویت آن هم بعضی از اقسامش اینها افطار می کردند، می گفت اینها بقدری دچار ضعف شده بودند چون غذای که نمی خوردند، زندان هم حاضر نبود به خاطر اینها ذبح شرعی راه بیاندازد می گفت بالاخره ما رفتیم گفتیم اینها همه دارند می میرند، اگر می خواهید بمیرند، بمیرند اگر نه شما باید قانون تان را تغییر بدهید برای اینها غذای با ذبح اسلامی بیاورید، ترتیبی بدهید که اینها بتوانند غذای پاک بخورند، آنجا دستور دادند رئیس زندان، همکاری کرد و دستور داد برای اینکه اینها به این وضع نیفتند که فردا نگویند که اینها به خاطر دین خودشان کشته شدند و مردند و اینها این را رعایت نکردند، یک رژیم درستی برقرار کردند که اینها از این وضعیت نجات پیدا کنند. حالا اگر ما یک جا برویم غذا گیرمان نیاید، حلالش گیرمان نیاید البته که قرآن می فرماید: اگر شما رو به موت بیفتید، فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه، ولی اینها گفتند نه اینجا غیر باغ و لا عاد نیست، بالاخره بیسکویت که گیر می آید، آب که هست، میوه که هست، تمام است پس ما دیگر حق نداریم چیز دیگر بخوریم، وقتی با این ها می توانیم خودمان را سر پا نگه داریم و لو به ضعف حرام نمی خوریم چقدر ایمان در وجود اینها رسوخ کرده؟ چقدر رسوخ کرده واقعا من که خودم خجالت می کشم از خودمان خجالت می کشم از خودم.
شرایط سخت که ما می گوییم یک سه سال شعب را شما در نظر بگیرید چقدر اینها بزرگ بودند روحشان، ماندند پای پیغمبر (ص) و اصلا پیغمبر را تنها نگذاشتند تمام کسانی که پای کار بودند پا پیغمبر(ص) هیچ وقت معجزه هم نخواستند از پیغمبر(ص) این خیلی مهم است اینقدر یقین شان عالی بود هیچ وقت به پیغمبر (ص) نگفتند که تو حالا شق القمر کن، نمی دانم این درخت را بگو بیاید، درخت را نصف کن. نصفش بیاید نصفش نیاید، همین اینهایی که پیغمبر(ص) کردند، پیامبر(ص) برای هر کسی معجزه آورد آنها ایمان نیاوردند هر کسی معجزه خواست پیغمبر(ص) آورد، آدم نشد ولی کسانی که هیچ وقت معجزه نخواستند، ایمان شان، فهم شان خوب بود، آنها همین طور پای کار ماندند تا به شهادت رسیدند، برای همین آنها خیلی درجات دارند، شهدای احد شهدای بدر، خیلی بزرگ اند، خیلی بزرگ اند، برای همین هم می گویند که برای کسانی که در زمان عهد امام زمان(ص) وفادار باشند در دوران غیبت، وفادار باشند به حضرت، مثل شهدای بدر و احد می مانند.
اجر آنها را می برند آنها مثال زدنی هستند. به روح پر فتوح هم شان از اولین پیغمبر(ص) و اصحابش تا الان برای همه کسانی که زحمت کشیده اند برای دین صلوات ختم کنید. خوب اسرعوا الی وفادته یعنی همان بحثی که جلسه گذشته کردیم اینها شک و تردید به سراغشان نمی آمدی متزلزل نمی شدند، تا فشار بهشان می آمد دچار شک نمی شدند. دیدی بعضی ها چون آدم تنبل و تن پرور بی حوصله ای هستند، آدم های هستند که به لذت و خوش گذرانی عادت کردند اینها وقتی که در مقابل یک حکم شرعی قرار می گیرند، برای اینکه تنبلی خودشان را، نفس چرانی خودشان را توجیه کنند روی دین شک می کنند روی حکم شک می اندازند که خودشان را راحت کنند. قرآن خیلی جالب می گوید: اینهایی که می خواهند گناه کنند.
یسئل، سوال می کنند قیامت را زیر سوال می برند، بل یرید الانسان لیفجر امامه. چون می خواهد گناه کند می گوید قیامت چه خبر اصلا قیامت کو؟ کی رفته کی آمده؟ اینها نه، اینها هر چقدر فشار برای شان می آمد یقین شان بیشتر می شد اصلا تردید نمی کردند شک نمی کردند اسرعوا، با سرعت اجابت می کردند خیلی فرق است بین یک نفر که با کندی و زور زدن برود دنبال ولی خدا، یا یکی با سرعت و قدرت برود و هیچ تردیدی درش ایجاد نشود. هیچ تردیدی ایجاد نشود.
خدا رحمت کند این شهید سعید، حسن واحدیان را، الان یادش کردیم، در مسجد قائمیه، معاون ما بود توی این پایگاه بهش گفته بودند که رفته بود از کاشان اعزام شده بودند، این خبر نگار ها را دیده بود بهش گفته بود که شما با چه انگیزه ای آمدید جبهه، می خواهید بروید جبهه؟ گفته بود هیچی، من انگیزه ندارم. گفته بود یعنی چه شما انگیزه نداری؟ گفته بود من همین که امام گفته کافی است دیگر، من دیگر انگیزه دیگری نمی خواهم. آدم وقتی اینها را نگاه می کرد می دید که اینها چقدر ذوب بودند در امام. همین که امام گفته کافی است هیچ چیز دیگر نمی خواهم چند بار توی عملیاتها من یادم هست که امام نامه می دادند، پیام می دادند که مثلا این حصر آبادان باید شکسته شود، کافی بود همین کسی دیگر تردید نمی کرد که این باید شکسته شود، حالا به چی قیمتی؟ مهم نبود چه طوری مهم نبود امام فرمود: مهران باید آزاد شود. همین که باید آزاد شود کافی بود، امام گفته مهران باید آزاد شود. به چه قدرتی می رفتند دنبال کار.
آقا امام فرموده ، تمام است. گفتند باید آزاد شود باید آزاد شود. شک اصلا!!! با قدرت، با سرعت، چقدر خوب اند آدم های این طوری که هیچ وقت در کمک کردن به رهبر شان تردید نمی کنند الان شما نگاه کنید بعد از امام خدا رحمت کند امام را در کمک به مقام معظم رهبری خیلی ز خواص دچار شل شدن و تردید و شک و عقب گرد کردند در حمایت از ولی فقیه شان و در حمایت از نائب امام زمان (عج) و رهبر شان دچار تردید شدند، اینکه یک بسیجی پا شود برود بایستد جلوی رهبر بگوید که ما همه سرباز توییم، گوش به فرمان توییم، ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، دنبال یک اشاره ی رهبر هستند، آنهایی که نمی تواند این طوری دست شان را ببرند بالا شعار بدهند، خیلی فرق دارند این دو نفر با همدیگر. تردید بیچاره می کند آدم را، تردید.
این اسرعوا خیلی دقت کنید یک چالاک است در قرب به خداوند چه کسی زود تر به خط پایان می رسد؟ بیشتر جایزه میگیرد؟ سرعتش زیاد باشد لذا قرآن می فرماید: سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه. با سرعت بیایید. شل شل، شک، تردید، یکی به نعل یکی به میخ این طوری نه با ایمان راسخ، بدون تردید این کار می خواهد آدم باید زحمت بکشد، هم مشکلات علمی خودش را برطرف بکند، سوالهایی که دارد مشکلات خود را.
اسرعوا چون خیلی مهم بوده امام سجاد (ع) دست می گذارد روی حالتها، صفات کلیدی، اسرعوا. اینها خیلی سرعت داشتند، الی وفاداته. دیگر چی کار می کردند؟ فارغ الازواج و الاولاد فی اظهار کلمته. حاضر شدند از همسر شان و بچه های شان جدا شوند . در اظهار کلمه ی پیامبر (ص)، در اظهار دین پیامبر (ص)، در دفاع و پشتیبانی از دین پیامبر (ص) حاضر شدند از خانواده های شان، چند سال آمدند زن و بچه های شان را رها کردند با پیغمبر (ص) آمدند مدینه، ماندگار شدند تا بعد، بعد از فتح مکه رفتند به سراغ خانواده های شان صدای شان هم در نیامد که یا رسول الله به خاطر شما آمدیم اینجا الان زن و بچه های مان چی می شوند ما گذاشتیم شان آنجا.
همسرمان، بچه های مان، ناموسمان آنها چه می شوند در درست آن دشمنان؟ در شهر غریب چه بلایی سر شان می آید؟ ماندگار شدند با پیغمبر (ص) تا بعد برگشتند، تردید هم نکردند حالا ما اینها را داریم می گوییم که یک ذره خودمان را، ایمان خودمان را، اعتقادات خودمان را در این دعا آینه ی دعای امام سجاد (ع) بررسی کنیم ببینیم ما در چه وضعیتی هستیم الان. چه وضعیتی هستیم؟
هر تعلقی، هر تعلقی که انسان را نگذارد، که وظیفه اش را در مقابل خداوند تبارک و تعالی انجام بدهد، تعلق جهنمی است. می خواهد هر چه که باشد!!! هر تعلقی، حتی به مقدسات هم خطرناک است. انسان به مقدسات تعلق پیدا کند وظیفه اش را انجام ندهد می گوید مثلا من باید درس بخوانم الان وقت جبهه رفتن من نیست. خیلی ها بودند اینطوری بودند که چه در نظام طلبگی ماندند درس خواندند. که امام گفت اینها خیلی اشتباه کردند، آنهایی که گفتند، ما باید بنشینیم درس حوزه بخوانیم الان وقت کمک به اسلام است، اسلام مجتهد و عالم می خواهد و چه آنها که نشستند درس دانشگاه خواندند. قابل جمع هم بود، هم می شد درس بخوانی، هم می شد جبهه بروی، ولی آنهایی که اصلا نرفتند، امام آنها را تقبیح کرد کار شان را.
فرمود: آنها باید روز قیامت جواب بدهند. شما یک سه ماه تابستان را که تعطیل بودی ها؟ محرمی، صفری، سه ماه تابستانی، این طرف و آن طرف تعطیلی بود یک هفته ای، دو هفته ای، یک ماهی، سه ماهی، ما دانشجویانی داشتیم ترم آخر توی آمریکا بودند، ترم آخر که می خواست دکترایش را بگیرد، مهندسی اش را بگیرد، خوردند به تابستان، یا جلوتر از آن، پا شدند آمدند اینجا، توی جبهه تا به شهادت رسیدند. اینها صحبت های خدا هستند بر ما که ما در این آینه ها خودمان را ببینیم و جایگاه ایمانی خودمان را بسنجیم. همین یک کلمه بله، از اولاد و زن شان جدا شدند این راحت است؟ آدم از زن و فرزندش جدا شود بگوید من الان یک وظیفه ی دیگری دارم، یک ذره فکر کنیم به این کلمات، ببینید امام سجاد (ع) دست روی چه معیار هایی گذاشتند، سرعت، فارغ شدن زن و فرزند، جدایی از آنها به خاطر خدا و قاتل الاباء و ابناء فی تثبیت نبوته. فرزندان حاضر بودند پدران کفار خودشان را بکشند، پدران مومن حاضر بودند فرزندان کافر را بکشند در جنگ بدر اعضای خانواده رو در روی هم بودند، در لشکر پیغمبر(ص) پدر بود، پسر آن طرف، از این طرف پسر بود آن طرف پدر بود، این طوری بود.
برویم سراغ شرح می فرماید: یاران پیامبر (ص) آنگاه که در بیعت خود راه ایمان به او را یافتند مورد بی مهری نزدیکان خود قرار گرفتند و از جانب ایشان طرد شدند. حسب الناس ان یترکو ان یقولوا امناّو هم لا یفتنون. قرآن می فرماید: آیا فکر کردند همین که می گویند ایمان آوردیم ولشان می کنیم و امتحان نمی شوند؟ تا بگویی خدا، کلمه خدا، همین که بگویی می خواهم راه خدا را بروم راه دین را بروم راه پاکی را بروم راه امام حسین(ع) را بروم آزمایشها حمله می کند به انسان. هجوم انواع و اقسام آزمایشها هست لذا رشته ی قرابت و خویشاوندی آنان گسیخته شد، اینان به خاطر خدای خود همه چیز را ترک کردند و از هیچ گونه تبلیغ و رساندن دعوت حضرت حق به مردم و جمع کردن آنان در اطراف پیغمبر(ص) دریغ نکردند بنابراین از ترک دیار و کشور و پناهنده شدن در کشور های دیگر خودداری ننمودند، دیدید شما رفتند حبشه، یک عده رفتند حبشه آنجا پناهنده شدند عجب کاری هجرت.
هجرت به خاطر خدا، دور شدن از وطن، از کشور، رفتند توی این کشور های دیگر با شرایط خیلی سخت، ماندگار شدند تا ایمان خودشان را حفظ کنند. ایمان شان از دست نرود و نیز فراخی زندگی پر رونق را رها کرده و به جهت پیش برد اهداف بلند خود به زندگی های سخت تن دادند به خاطر عزت دین و آبروی آن ظلم های بسیاری را متحمل شدند. در این فراز از دعا نیز نکات قابل توجه و جالبی وجود دارد که عبارتند از:
1- مسئله آزمایش است که در آیاتی از قرآن کریم اشاره شده است. البته باید توجه داشت که انتخاب احسن داشتن معیار سلامت روح انسانی نیست بلکه آنچه دلیل بر صحت و استقامت روحی است، آزمایشهای گوناگونی است که دامن گیر انسان می شوند و می بایست انسان به وظایف خود عمل کند خوب اینکه ما همیشه بهترین ها را انتخاب کنیم بگوییم آقا ما بهترین ها را انتخاب کردیم، بهترین ها در مقیاس آخرت درست است. اما بهترین ها در مقیاس دنیا غلط است.
انسان خیلی وقتها به خاطر حفظ ایمانش باید بدترین چیز ا را انتخاب کند بدترین شرایط را انتخاب کند، بدترین وضعیت را انتخاب کند ولی باید ایمانش را حفظ کند لذا در قرآن کریم می فرماید: و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نفص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرین.
حتما حتما حتما، سه تا حتما دارد، حتما حتما حتما شما را امتحان می کنیم با چیزی از ترس، همه ترس نه ها!! که همچنین زهره تان بترکد. یک مقدار از ترس هست دیگر چی؟ ولجوع. گرسنگی و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات آسیب و کاهش در مالهای تان، در جانهای تان و در میوه هایتان، در کشاورزی تان، در کشت و کار تان امتحان می کنیم. دوران جنگ یادتان هست؟ موشک باران های شهرها، خیلی ها امتحان دادند. امتحان های خوب امتحانهای بد و بشرالصابرین. در آخر می گوید: به کسانی که اهل صبرند بشارت بده. بشارت خیلی خوب و راستی یاران نبی اکرم(ص) به بهترین وجه امتیاز آوردند و از عهده ی تمامی این آزمایشها برآمدند که حالا بحث آزمایش بحثی است که ما اگر الان بخواهیم بگوییم خودش یک کتاب مفصل می شود از اصل کتاب بالاتر هست این مطلب این را ما در رشد و قدرت در سایه سختی ها مفصل توضیح دادیم، به همان مباحث رشد و قدرت مراجعه کنند کسانی که طالب هستند به آنجا مراجعه کنند و یا حداقل به مباحث بلا و بهشت البته در کتاب آشتی هم ما این بحث را آوردیم، آشتی به امام زمان (عج) که خدمت به امام زمان (عج) بدون آزمایش امکان پذیر نیست نکته 2 اصحاب حضرت افراد سست عنصری نبودند که در مقابل هر ادعایی سر تعظیم فرود آورند بلکه در مقابل حجت و دلیل تسلیم می شدند و لذا قبول آنها پس از استماع و استدلال و حجت بود و آنان مردم شدید الانفعالی نبودند بلکه در پذیرش حجت با کمال دقت عمل می کردند و تا دلیل را لمس نمی نمودند تسلیم نمی شدند چون فرمود، دقت کنید در قسمتی از دعا می فرماید سابقوا الی دعوته و استجابوا له و حیث اسمعهم حجته رسالته، پیغمبر (ص) دلیل رسالت خودش را به آنان ثابت کرد که آقا من پیغمبرم، اینان آدم های جنگی نبودند که هر کس بگوید من پیغمبرم دنبالش راه بیفتند، پیامبر(ص) را واقعا شناختند وقتی یعنی کردند که این واقعا از طرف خداست دیگر پای کار ایستادند.
بنابراین هر کسی هر جایی ندایی شنید نباید برود دنبالش باید حجت شرعی داشته باشد که آقا من به این دلیل دنبال این آقا راه افتادم و اطاعت این آقا را بر خودم فرض و واجب می دانم نکته 3 آنچه را که با احتیاط کامل بدست آورده بودند، در حفظ و نگهداری آن پایداری فوق العاده ای از خود نشان می دهند که مایه عبرت آیندگان در تاریخ گردید من یک نکته ای بگویم، خیلی از عزیزان و افراد هستند که زحمات زیادی می کشند و توفیقات زیادی هم بدست می آورند ولی در نهایت کار ها و زحمات خودشان را هدر می دهند.
یک آقایی می آید برای رضای خدا زندگی می کند، خانمش اشکال و ایراد هایی دارد، تحمل می کند برای رضای خدا و این زندگی را می رساند. مثلا به 20 سال زندگی، بعد می زند خرابش می کند، با یک عصبانیت، با یک فحش، با یک تصمیم نا به جا می بینیم که تمام زحماتش هدر می رود. یک خانم برای رضای خدا با یک شوهر زندگی می کند، بچه ها را بزرگ می کند زحمت می کشد کار می کند کار می کند خوب اجرش را خدا می دهد. چه اجر زن را، چه اجر مرد را خدا می دهد. برای همین نه زن و نه مرد حق ندارند منت بگذارند سر همدیگر در زندگی، لذا حضرت می فرماید: اگر خانمی در زندگی منت بگذارد سر شوهرش خداوند هم عبادت هایش را باطل می کند چرا؟ می گوید خوب پاداشت را من دادم تو چرا سر شوهرت منت گذاشتی؟ مگر تو برای من این کار را نکردی؟ من کار هایت را می خرم. اصلا کمتر از من نمی ارزید شما کار های تان را بفروشید، مرد هم همین طور. نمی ارزد کمتر از خدا انسان کارش را بفروشد برای همین انسان نباید احساس پشیمانی کند از این که در خانه همیشه زحمت کشیده توی زندگی سرمایه گذاری کرده و سختی تحمل کرده که بگوید من 20 سال سختی تحمل کردم 30 سال مرد را تحمل کردم 40 سال زن را تحمل کردم، اینها حرفهای خوبی نیست خیلی ها هستند زحمات زیادی می کشند در خانواده، در محیط کار، در یک موسسه، در یک هیئت، در یک مسجد، اما آخر سر همه را هدر می دهند. مثلا عضو هیئت امنای هیئتی است، حالا مثلا دیگر الان کار آیی ندارد، بهش می گویند حاج آقا شما اگر اجازه بدهید ما یک جوانی بیاوریم به جای شما می بینی حاضر نیست برود کنار امام جماعت یک مسجد هست برایش می گویند حاج آقا شما دیگر الان مسجد احتیاج به یک روح جوان دارد، به یک مدیر جوان دارد که بیاید اینجا این مسجد را بگرداند، یک مقدار حوصله کند پیر مرد است، حوصله ندارد، پا می شود می رود خانه اش، باید بردارندش بیاورند او را هن و هن بیاید بنیشند نماز را بخواند، بعد هم پا شود برود، نه حوصله مسئله ی شرعی دارد جواب بدهد، نه می تواند سخنرانی کند دیگر حال ندارد.
برایش میگویند حاج آقا یک جوان بیاوریم کنار شما بگذاریم حاضر نیستند قبول کنند زحمات سی ساله خود را هدر می دهد می گوید حاج آقا مگر برای اسلام نیست؟ مگر برای خدا نیست؟ یک جوان بیاید به جای شما چه اشکالی دارد؟ شما عضو هیئت امنا هستی برو کنار بگذار یک جوانی که می تواند، استعداد دارد بیاید اینجا کار کند.
شما مگر مسجد و خدا و دین خدا و اینها را نمی خواهی؟ چرا. خوب او که بهتر از تو می تواند کار کند چرا ناراحت می شوی وقتی برایت می گویند برو کنار بگذار کسی دیگر بجابت بیاید، آدم زحمات خودش را هدر می دهد یکجا آدم مدیر است رئیس است یکجا، برایش می گویند آقا دست شما درد نکند، تا الان بودی، زحمت کشیدی، خدا خیرت بدهد. حالا برو کنار، یک کسی دیگر بیاید آقا زحمات مان را هدر ندهیم!
یک موقع خود مان نمی توانیم، آقا من نمی توانم از پس این کار بربیایم شما بیا جای من این مسئولیت ها را به عهده بگیر، شما این کار ها را انجام بده، من سختم است، نمی توانم. نه اینکه همه چیز باید برای من باشد همه چیز به اسم من باشد، همه ی کار ها را من بکنم، نه، کس دیگر برود انجام بدهد.
اگر کسی دیگر می تواند انجام بدهد واقعا، یک کس دیگر انجام بدهد. چهل سال زحمت را یک زن هدر می دهد با منت سر شوهرش، با اشتباهات شوهر، زن می رود جهنم با اشتباهات زن، مرد می رود جهنم ناراحت می شود، بهش بر می خورد پشیمان می شود من این همه زحمت می کشم، حیف زحمتهای من توی مسجد، یک امام جماعت، در هیئت، عضو هیئت امنا در شرکت، در یک اداره، در یک موسسه خیلی وقتها این جوری ی شود.
می گفت این ها وقتی که افتادند در راه پیغمبر (ص) تا آخر حفظ کردند آن چیزی را که خدا برایشان داده نگذاشتند هدر برود ما الان داریم طرف رفته ده سال زندان بوده، در زندان بعثی ها، الان آمده واقعا همه ی آن ده سال زندان خودش را دارد هدر می دهد، ده سال اسارت، جانباز است چپه کرده دارد پرت و پلا عمل می کند. پرت و پلا می گوید خیلی مهم است اگر آدم زحمت کشیده جبهه رفت، شهید داد، زندان رفت، زحمتی کشید، نگهش دارد، حفظش کند. نگذارد از دست برود در حفظ و نگهداری آن از خود پایداری فوق العاده نشان می دادند که مایه عبرت آیندگان در تاریخ در گردید.
از این رو آنها در مقابل پیش آمد های بسیار سخت، که هر مقاوم نستوه را از پای در می آورد ایستادند پیش آمد هایی از قبیل حالا هفت موردش را می گوید، دوری از فرزند، زن و خاندان کارزار با فرزندان و یا پدران، طرد شدن آنان از طرف فامیل و عشیره، خروج از کشور و پناهنده شدن به کشور همسایه، ابتلا به تنگی معیشت، فقر و رها کردن باغ و زمین و سرمایه، ابتلا به شکنجه های سخت، از طرف کفار از دست دادن عزیزان و فرزندان خود در راه خدا، که تاریخ به همه آنها کاملا گواه است.
افرادی همچون عمار و پدرش یاسر و مادر سمیه، خباب بن ارد، سهیب، بلال، عثمان بن مضعون، ابیذر، و امثال آن ها جملگی همه از افراد مجاهد فی سبیل الله بودند و هر کدام دارای تاریخ زندگی عجیب و خواندنی و عبرت آموز هستند که همه ی دشواری های گوناگون را به جان خریدند تا دین خدا پا بر جا بماند ولی باید دانست که تمام این تحمل ها و صبر ها نشئت گرفته از محبت ها و مودت ها بود که آیات ذیل به آنها اشاره دارد. این نکته ای که جناب استاد حفظه الله تعالی علیه فرمودند، نویسنده محترم کتاب، نکته ای است، فوق العاده مهم نکته ای است خیلی خیلی خیلی مهم.
که اگر یک نفر بخواهد از همه ی این امتحانها پیروز بیرون بیاید به چی احتیاج دارد؟ به علم؟ به عمل؟ یا یک مقوله ی دیگر؟ می گوید، نه، به محبت احتیاج دارد به عشق، به صفا، به مودت، اصل اینهاست. شما نگاه کنید بسیجی های ما، پدرانشان، شهدا، شهدای انقلاب، اینها خانواده های شان در کدام کلاسهای عقیدتی دوره دیده بودند؟ها؟ دوره دیده بودند جایی؟ جلسه رفته بودند؟ آموزش دیده بودند؟ چه باعث می شد اینها پیروز بیرون بیایند و موفق عمل کنند؟ محبت، مودت، مودتی که واقعا از طریق سینه های مادران شان با شیری که خوردند گرفته بودند و در محیط پر مودت تربیت شده بودند محیط غنی پر مودت مثل مساجد، تکیه ها، حسینیه ها، هیئت ها و خدا می داند که چقدر در تشکیل یک شخصیت مقاوم، مومن، پای کار، از آنهایی که انسان را تا مقام شهادت می برد، بودن مودت مهرورزی، عزاداری، سینه زنی ها، مداحی ها، هیئت ها، حسینیه ها، تکایا، چقدر موثر هست، چقدر موثر است یعنی آن زمانی که یک مادری که اهل مودت اهل بیت است دارد برای خانم فاطمه زهرا(س) گریه می کند، پستان به دهان فرزندش می گذارد، شکل می دهد آن شخصیت را، دارد می سازد آن شخصیت را این خودش یک نوع تعلیم است یک نوع آموزش است. ساختاری سازی است. این جور نیست که ما فکر کنیم که این کار ها مثلا کار های خیلی ضعیفی است، باید بروند کلاس ببینند، و دوره ببینید و استاد ببینید. بله، معرفت خیلی خیلی مهم است از همه اینها هم مهمتر است ولی اینها کار اساسی است، ساختار سازی است بچه بسیجی که با پدرش مسابقه می گذارد که کدامیک شان به میدان مین بروند اینها چقدر کلاس آموزش عقیدتی دیده اند.
ولی چرا؟ مودت داشتند معرفت پیدا کردند در همان شعر های مداح ها خواندند. در همان روضه خوانی ها، در همان حسینیه ها، در همان سینه زدن ها، در دسته جات، گرفتند آن چیزی را که باید می گرفتند. گاهی وقتها عزاداری یک کاری می کند که هزار تا منبر هم نمی تواند بکند الان خود ما ها، نگاه کنید ته دل همه ما دارایی های مان از کجا بیشتر آمده، ها؟ البته که تشکیل آن جلسات هم با همت روحانیت بود. اگر روحانیتی نبود، آموزشی اگر روحانیت نبود، مداح ها از کجا می خواستند این حرفها را یاد بگیرند که بخوانند، اینها در نهایت بر می گردد به علما و اهل علم، ولی شیوه ها را دقت کنید که چقدر فرق می کند.
خیلی متفاوت است بنابراین اصلا نباید از این اسلحه ی خیلی مهم غفلت کنیم. اینقدر این اسلحه مهم است که خدا می گوید، ای پیغمبر از مردم فقط یک مزد بخواه، یک چیز بخواه، اگر این یک چیز را بخواهی تمام است، مردم رعایت کنند، قل انی لا اسئلکم اجرا الّا المودّه فی القربی. فقط همین مودت خاندان مرا داشته باشید بس تان است. همین مودت است کار خودش را می کند. مودت یعنی چی؟ یعنی یک دوستی خالص که هر وقت این آقا کمک می خواهد من بروم پای کار بایستم.
هر چه دستور داد پای کار بایستم، این می شود مودت. مودت ببین چی کار می کند، شما نگاه کنید که مرحوم طیب، خوب این شخصیت کجا بزرگ شده مرحوم طیب؟ کدام حوزه علمیه است؟ کدام دانشگاه؟ کجا؟ ولی در یک دانشگاه خوب قبول شد. در دانشگاه مودت. در مودت پیروز است. برای همین وقتی بهش می گویند بگو این آقا امام مثلا این کار را کرده به ما دستور داده، می گوید فردا من جواب مادرش فاطمه ی زهرا (س) را چه بدهم؟ این مودت است. کار را تمام می کند مودت.
خیلی مسئله مودت مهم است. درود بر پدران و مادرانی که بچه هایشان را با مودت اهل بیت تربیت می کنند. بیمه کردند بچه های شان را آنهایی که با مودت اهل بیت تربیت کردند آنها را. بله بچه ها ممکن است دچار مشکلات، گرفتاری ها لغزشها، آلودگیها، گناهانی هم می شوند ولی آب کوثر مودت، آب کوثر مودت، آب کوثر مودت، در نهایت همه چیز را پاک می کند، تمام کسانی که موفق به توبه شدند نگاه کنید کسانی که موفق شدند توبه کنند زنها و مرد هایی که توبه کردند و به راه اسلام آمدند و پاک ماندند و پاک شدند، شما ببینید، با قدرت، مودت این کار را کردند.
شما تا مودت در دل کسی نباشد نمی تواند وادارش کنید توبه کند، پاک بشود، با صرف اطلاعات نمی توانی کاری کنی، با صرف دادن اطلاعات علمی برایش نمی توانی این کار را بکنی، باید در دلش چی ایجاد شود اول؟ محبت و مودت ایجاد شود، کسی که عرضه ندارد این را در دل یک کسی ایجاد بکند او هرگز موفق نمی شود. اینها دیوانه ی پیغمبر (ص) بودند، اینها اصحاب انبیاء شیفته ی انبیاء بودند عاشقشان بودند اصحاب امام امت عاشق امام امت بودند دیدید دیگر، همه تان الان در دلتان چقدر امام را دوست دارید.
بزرگترین استقبال تاریخ، بزرگترین تشییع جنازه ی تاریخ، چه عشقی، الان هم آن چیزی که این مملکت را نگه می دارد و از تمام حوادث بیمه می کند عشق به نائب امام زمان (عج) مودت نسبت به امام زمان هست. اگر این کم شود، انسان در نظام ایمانی خودش هر چقدر استاد و عالم باشد خراب می شود. ما چقدر مجتهد داشتیم بعد از امام امت چون نظام محبتی شان درست نبود، از اول هم درست نبود، اینها بعد از چقدر عالم، مجتهد، جبهه رفته، وزارت اطلاعاتی، سپاهی، کسان دیگر داشتیم همه چپه کردند. اینها توی یک جا کم آوردند. توی نظام مودتی کم آورده بودند.
آدم اگر خدایی نکرده مودتش کم شود شکست می خورد باید مودت را زیاد بکند همیشه باید در محیط هایی باشیم، که خوراک مودتی زیاد باشد، غذای مودتی زیاد باشد. باید انسان از اینها دور شود. یک موقع من به این دانشجو ها و طلبه هایی که می افتند در درس خواندن، بعد یواش، یواش هیئت نمی روند، عزاداری نمی روند، فرصت نمی کنند بروند، هیئت و مسجد عزاداری ها، یا در عزاداری ها کم می گذارند هشدار می دهم می گویم از اینجا خطر می آید سراغتان. فکر نکن آن اطلاعات علمی و درس طلبگی و اینها می تواند شما را سر پا نگه دارد خدا رحمت کند علامه طباطبایی رحمته الله تعالی علیه، یک موقع که درس می گفتند اگر یک جای روضه می خواندند که صلای روضه می آمد کتاب را می بست شروع می کرد؟
گریه کردن، شروع می کرد گریه و زاری اش را می کرد بعد تمام می شد درسش را می خواند، این طوری نبود بگوید، که من الان باید درس را بخوانم اینها دارند روضه می خوانند که بخوانند نه، ادب داشت دلدادگی یک چیزی دیگر است. دل یک چیز دیگر است. مودت یک چیز دیگر است. خیلی مهم است. خوب حالا چند تا نکته را ایشان می خواهند ذکر کنند چون این نکته ها خیلی مهم است من الان دیگر اینها را نمی خوانم فقط رمز را ایشان دادند که تمامی این تحمل ها و صبر ا نشئت گرفته از محبت ها و مودت ها بود که آیات ذیل به آنها اشاره دارد. ان شاء الله جلسه بعد آیات را می خوانیم.
چون بحث، بحث فوق العاده مهمی است. نتیجه: این که انسان اگر بخواهد با انبیاء محشور شود، با پیغمبر (ص) محشور شود با معصومین (ع) محشور شود باید همیشه آمادگی فداکاری داشته باشد. وفادار باشد و فداکار بماند البته این عشق و مودت از کجا آمد؟ گفتیم عشق و مودت می تواند همه کار کند ما عشق و مودت از کجا آمد؟ از یقینی که نسبت به درستی ادعای آنها داشت. پس انسان باید این سیر علمی اش را طی کند و شک و شبهه هایش را برطرف کند. هیچ ایمانی حتی از بی سواد ترین آدم ها و عوام بدون تکیه بر علم وجود ندارد، اصلا ما مومن غیر عالم نداشتیم تا الان.
شما نگاه کنید که پیر مرد های ما که سواد نداشتند پیر زن های ما پدر و مادر های ما که سواد آنچنانی نداشتند، چه طوری پای کار ایستادند. شهید تربیت کردند، خودشان جبهه رفتند یکی دو تا چند شهید دادند، اینها هم تکیه به علما داشت یعنی اینها پای منبرها، رفتند. یقین کسب می کردند. باز ختم می شد به کی در نهایت؟ به علما.
می گفت من کار علمی نکردم خودم، فرصت نکردم کار علمی کنم، سوادش را هم نداشتم بروم سراغ کار علمی ولی این عالم را می شناسم، به علمش ایمان دارم، این تحقیق کرده، مطالعه کرده، اطلاعات درست داده به من می دهد و من اینها را به شیرینی می پذیرم، باز بر می گردد به علم پس اگر یک مودت خیلی عادی دارد می آید، پشت یک مودت قدرتمند باز چی است؟ باز اطلاعات اما دیگر اگر مودت آمد انسان باید مودت را بچسبد و سفت نگهش دارد و پوشش بدهد.
الحمدلله رب العالمین.
ببینید بعد از صلوات ما نباید از خودمان هی کلماتی درست کنیم، الان بعضی ها می گویند بعد از صلوات یا مهدی، یا علی است. نه گفتند بهترین حالت بعد از صلوات که وارد شده ذکر شریف و عجل فرجهم. بعد از صلوات این است. از خودمان هی کلمات در نیاوردیم اگر صلوات فرستادیم یا عادی و یا ذکر شریف و عجل فرجهم که در دعای روز جمعه هم وارد شده.