جلسه 126 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
126
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
2
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 126 - شرح صحیفه سجادیه

فراز اول از دعای چهارم را که امام سجاد (ع) برای پیروان انبیاء تصدیق کنندگان انبیاء دعا کرد که چطوری پیروان انبیاء در طول تاریخ در مقابل اکثر معاندین با غربت با تنهایی در اقلیت ایستادگی کردند و انبیاء را یاری کردند و موجب شدند که دین مرحله به مرحله و نسل به نسل به دست ما برسد که اینها در مقابل معاندین و کسانی که اینها را دورغگو می دانستند انبیاء را تکذیب می کردند پیروانش را تکذیب می کردند اینها مقاومت کردند و اشتیاق به انبیاء داشتند این کار کار راحتی نیست که انسان دین خدا و رهبر الهی را پیدا کند. خودش را متصل کند به رهبر الهی و به تعبیر علی (ع) حجزه هادی را بگیرد می فرماید که رحم اللعمر سمع حکما فوعا و دعی الی رشاد فدنا و احده بحجزه هاد فنجی.

حضرت علی (ع) می فرماید خدا رحمت کند کسی که حکمی را که می شنود خوب گوش کند که هادی چه به او می گوید وقتی دعوتش می کند به رشد نترسد خودش را تکذیب کند بسیاری از افرادی که سر از جهنم در آوردند در شکها و تردید ها نابود شده اند شاید هیچ وقت کار شان به تکذیب کشید نشد شاید هیچ وقت درگیر با انبیاء نشدند اما همین که شک کردند تردید کردند توقف حاصل شد تو برخورد با یک منشاء خیر معدل خیر معلم خیر های حقیقی هیچ چیز خطرناک تر از شک و تردید نیست یعنی تردید باعث می شود که انسان دیگر نتواند از آن منبع استفاده کند و خودش را محروم می کند منشاء تغذیه اش منشا رشدش قطع می شود یعنی ارتباط او با منشاء تغذیه و رشد قطع می شود و بعد توقف در حرکت و بعد هم عقب گرد و نابودی ایجاد می شود پیروان انبیاء در طول تاریخ هنر شان این بوده با اینکه در اقلیت بوده اند مسخره می شدند تکذیب می شدند مقاومت کردند و از آن بالاتر حضرت می فرماید که اشتیاق به مرسلین داشته اند یعنی در عین اینکه در اقلیت بودند شیفته و عاشق هادی خودشان بوده اند و محکم پا کار ایستادند تا به نتیجه رسیدند ببینید یک موقع هست انسان پیرو یک مکتبی می شود پیرو یک رهبری می شود خوب طبیعی است یک عده ای قبول نکنند معاند باشند و به جنگ او آیند و انسان در طرفداری از رهبرش امامش پیغمبرش به جهاد بر می خیزد این راحت ترین کار است ولی یک موقع مسئله این نیست که به جنگ ما آمدند مسئله تکذیب و تمسخر است مسئله غربت کشیدن و در اقلیت بودن هست این خیلی سخت تر است که انسان در غربت و اقلیت باشد.

من حالا این نکات را که عرض می کنم درک این مسئله شاید برای عزیزان سخت باشد چرا؟ چون ما این حالتها را طی نکردیم چرا مبارزین زمان انقلاب که پیروی از امام می کردند و دنبال امام بودند و در اقلیت قرار داشتند هم باید در اقلیت می ماندند هم باید اشتیاق شان را به امام حفظ می کردند هم تا پای جان همه جور سختی را تحمل می کردند و یک مرحله پایین تر از آنها رزمندگان دوران دفاع مقدس اینها را ما دیدیم شاید یک درکی از آنها دیده باشیم که یعنی چه غربت کشیدن تمسخر شدن تکذیب شدن الان من اگر بخواهم حس شما را نزدیک کنم به این حالت پیروان انبیاء مثل همین اقلیت شیعه در ایران هست که در مقابل جهان ایستاد در مقابل جهان استکبار جهان کفر جهان نفاق ایستاده توسط هزاران کانال رادیویی و تلویزیون و هزاران جرائد و مطبوعات تکذیب می شود مسخره می شود تحقیر می شود و باید مقاومت کند و حق خودش را به جهان اعلام کند و آن نوری را که خدا در جهان به ایران داده را توسعه دهد تا زمینه ظهور امام زمان فراهم شود ما زمانی می توانیم زمینه ظهور امام زمان را فرهم کنیم که بتوانیم در غربت هفتاد میلیونی در مقابل هفت میلیارد جمعیت بتوانیم حق خودمان را با اشتیاقی که به رهبر مان با پدر آسمانی خودمان آقا امام زمان(ع) داریم با اشتیاق و عشق به حضرت عاشقانه در بین هفتاد میلیون نفر بدون خجالت کشیدن بدون ترسیدن بدون جا زدن سست شدن امام زمان را تبلیغ کنیم.

این کار راحتی نیست تو این غربت آدم بتواند کار کند بله ما هفتاد میلیون هستیم همدیگر را قبول داریم همدیگر را دوست داریم و این خیلی خوب است ولی پیروان انبیاء گاهی وقتها طرف در خانه مومن بود همسر و فرزندانش تکذیبش می کردند ایمانش را باید مخفی نگه می داشت ما الحمد لله داریم فریاد می زنیم ایمان مان را کمتر غربت داریم اما اگر در مقیاس جهانی بخواهیم نگاه کنیم می بینیم وضع ما وضع خوبی نیست ما هفتاد میلیون نفر هستیم چند میلیون شیعه هم در بیرون هست در مقابل هفت میلیارد جمعیت باید دین حق را پایش بایستیم و تبلیغ کنیم این در صورتی هست که الان بعضی از ما بعضی از لشکریان امام زمان پای شان به خارج باز شود یا پای شان به محیط های طاغوتی و فساد و گناه باز شود همرنگ جماعت می شوند این دیگر خیلی بد است. شما نگاه کنید قرآن خیلی جالب می گوید که اینها خیلی دوست دارند شما کافر شوید خیلی دوست دارند شما مسیر اسلام را رها کنید مثل خودشان شوید در آیات متعدد می فرماید اینها دوست دارند شما مثل آنها شوید حالا شما نگاه کنید یک مسیحی یک یهودی یک بودایی یک هندو یک بی خدا چقدر کیف می کند که یک شیعه یک مسلمان یک پیرو امام زمان برود خارج از کشور و مثل همانها شود و پا روی عقاید خود بگذارد دست از دفاع از حق خودش بردارد چقدر خوشحال می شوند.

این نص قرآن است آنها خوشحال می شوند شما این کار را کنید اینکه کسی پایش را از مملکت بیرون بگذارد ولی همانطور به امام زمانش افتخار کند پایش را از این مملکت بیرون بگذارد و به حجابش افتخار کند ما اینجا چقدر خانم داریم که حجابش خوب است ولی پایش را از اینجا بیرون بگذارد در هواپیما رو آسمان حجابش را در می آورد و بی حجاب می شود چون خود شان را باور نکردند و اشتیاقی هم ندارند تحمل غربت و حرف شنیدن و مظلومیت و نگاهها و مسخره شدنها را هم ندارند از آقایان هم همین طور هستند پای شان را از این مملکت بیرون می گذارند نحوه لباس های شان تغییر می کند روی عبادتهای شان تاثیر می گذارد حتی در خوردن شان هم تاثیر می گذارد این خیلی مهم است که انسان بگوید خدا و بایستد روی حرفش ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو بگوید خدا اینقدر ایمان داشته باشد از صمیم قلب بایستد و پا کار وایستد ثم استقاموا همین یک کلمه است راحت نیست محکم بایستد و تکان نخورد تزلزل پیدا نکند.

اینجا الان یک نفر هست می آید مسجد، هیئت صبحکم الله افاکم الله از این حرفها کمیل و توسل و ...... می رود خانه عمه اش یک مهمانی طاغوتی هست آنجا می بینی کلا حرفهایش عوض می شود می رود در یک فضای طاغوتی قرار می گیرد یک طور دیگر می شود اصلا آن آدمی که در مسجد و حرم و بسیج هست دیگر نیست زود تغییر رنگ می دهد چه برسد به اینکه بخواهد وارد فضای دشمنان ما شود.

اصلا خیلی ها می روند رنگ دشمنان را می گیرند حتی خیلی ها می روند در آن جمع ها حرف دشمنان را می زنند دیگر حرف حق را نمی زنند حضرت می فرماید که والاشتیاق الی المرسلین اینها ضمن اینکه در مقابل تکذیب معاندین ایستادگی می کردند اشتیاق به پیامبر داشتند بحقائق الایمان این خیلی مهم است یعنی آنچه که به اینها واقعا استقامت می داد حقایق ایمان بود شما نگاه کنید شهدای جمعیت موتلفه را فدائیان اسلام زمانی که حسن علی منصور را به درک واصل کردند آقای شهید نواب صفوی (ره) و پیروان شان در دادگاه نشسته اند در یک کشور غریب واقعا غریب بودند اینها اکثر مردم نمی دانستند اینها چی کسی هستند. شاید هم قبول شان نداشتند خیلی از بزرگان حتی علما هم اینها را قبول نداشتند بعد شما نگاه کنید در آن مظلومیت در دادگاه با چه استقامتی ایستادند آنجا و از ایمان شان دفاع می کنند می گویند برای چی رزم آرا را کشتید برای چه حس علی منصور را کشتید.

از اسلام منحرف شده بودند خلاف مسائل اسلام عمل می کرد بعد در دادگاه می استند شوخی هم می کنند اینجا جوان ما در یک محیط فطری جوانهای 17ساله و 18ساله 20ساله 25ساله دختر پسر در محیط فطری فیلم مبتذل نگاه می کند آهنگ مبتذل گوش می کند این همه شهید اطرافش است خجالت نمی کشد حیا نمی کند آنوقت یک بسیجی ما اسیر شده در دست وحشی ترین آدمها آنجا شکنجه اش می دهند که در این فیلم را نگاه کن نگاه نمی کند چشمش را می بندد که نگاه کند خیلی فرق است بین این دو آدم اینجا با میل و رغبت نگاه می کنند یک مبارزی که حقیقت ایمان در قلبش است آنجا سفت می ایستد و نگاه نمی کند می گوید آنچه که پیروان انبیاء که اینها در تمام عبادتهای نسلهای آینده تا قیامت سهیم هستند قدرت داد حقیقت ایمان شان بود 950 سال حضرت تبلیغ می کند 70، 80 نفر بیشتر به او ایمان نمی آورند. 950 سال در آن جمعیت ایمان نگه داشتن کار راحتی نیست.

حضرت چی می خواهد از خدا می گوید خدایا من از تو می خواهم که اینها را مغفرت و رضوان خودت را شامل حال شان کنی چقدر دعا عالی است که ما هم باید این طور باشیم حالا من شرح حضرت استاد را بخوانم در این فراز از دعای امام چند نکته شنیدنی و جالب وجود دارد که عبارتند از اول ایمان، ایمان مبدایت در تصمیم گیری های قاطع دارد یعنی اگر کسی بتواند محکم بیایستد و قاطعیت داشته باشد باید ایمان داشته باشد دو جور ایمان داریم در روایت داریم ما یک ایمان مستقر داریم یعنی هست جایی نمی رود در وجود شخص هیچ طوری نمی توانی تکانش دهی و یک ایمان مستودع داریم ایمانی با او نیست مستودع است یعنی وداع کننده است ایمان به درد نخور ایمان ضعیف حالا آن ایمانی که مبدایت دارد در تصمیم گیری ها و در قاطعیت ایمان حقیقی است ایمان مستقر است نه ایمان مستودع.

لذا عظیم ترین نیرویی است که می تواند فطرت راستین انسان را از هفت پرده حجابها و پیرایه های گوناگون بیرون کشیده و آن را به کار گیرد به طوری که هر مانع و مزاحمی را در سر راه خود نادیده می گیرد و هیچ مانعی توان مقابل با آن را ندارد و تا آن دم که حیات و روح در کالبد انسانی باقی است دست از دفاع عقیده بر نمی دارد و نه تنها وجود مانع او را مایوس نمی کند بلکه با اشتیاق تمام در برطرف کردن آن می کوشد.

قرآن چقدر زیبا می گوید انّ الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا. می گوید همه مردم می خواهند با شما بجنگند خودتان را برای کشته شدن آماده کنید مثل اصحاب امام حسین (ع) چقدر عالی بودند امام باقر می گوید اینها اینقدر شیفته بودند اینقدر پا کار بودند اینقدر عاشق بودند مثل بچه بسیجی های خودمان در جبهه فقط همان جا هم آدم می تواند آنها را بشناسد دوران دفاع مقدس جای دیگر نمی شود این حرفهایی که امام باقر در باره اصحاب کربلا ببیند و باور کند می فرماید ام یجدوا علم الحدید اینها دردی احساس نمی کردند وقتی که شمشیر به آنها می خورد نیزه می خورد درد احساس نمی کردند وقتی تکه تکه شان می کردند درد احساس نمی کردند از بس لذت می بردند و از بس شیفته خدا بودند شیفته انبیاء بودند شیفته راه شان بودند.

مسلم زخمهای زیادی برداشته حبیب می‌ آید بالای سرش می گوید من می دانم تا چند لحظه ی دیگر به تو ملحق می شود ولی حالا اگر در این چند دقیقه هم می توانم کاری برایت انجام دهم بگو می گوید یک سفارش مهمی دارم حسین را درک کن حسین را تنها نگذار اینها خیلی مهم است مسلم بن عوسجه با چه عشقی به حبیب می گوید حسین را تنها نگذار بچه بسیجی های خودمان هم این طور بودند یعنی فقط عشق به امام عشق به انقلاب عشق به اسلام عشق به اهل بیت تیر، ترکش، من هزاران بار شهادت این بچه ها را دیده ام هر کدام اینها را دیدم یا زهرا یا حسین یا امام زمان یا مهدی یا الله اینها در دهان شان بود تا به شهادت می رسیدند آخ سوختم دردم آمد پایم شکست قلبم سرم اصلا از این حرفها یک بار هم نشنیدیم.

چند بار اینرا عرض کردم که توی عملیات خیبر یک دریاچه بود که وسط این دریاچه یک جاده بود یعنی بعد از این جاده که دو طرفش دریاچه بود می رسیدیم به خاکریزها. خاکریز زده بودند پایان دریاچه ی آن طرف عراقی ها بودند در آب بچه ها بودند بچه ها لب آب خاکریز زدند بچه های در آب بودند البته دو سه متری خاک بود ولی از پشت آب می زد چون من یادم هست که هر کدام از بچه ها را می زدند با توپ می زدند بچه تکه تکه می شدند گوشتهای شان می افتاد توی آبها و روی نی ها می افتاد بچه های 25 کربلا بچه های شمال ماشاءالله به غیرت شان چقدر غیورانه با لباسهای غواصی مدتها در آب جلوی عراقی ها ایستاده بودند حالا باید از جاده رد می شدیم تعدادی را آنجا زدند و آنجا کشته شدند تا بچه ها رسیدند در آن خاکریز چون نیرویی آنجا نداشتیم یک عده کشته شده بودند ما رفتیم در این سنگر ها نشستیم نوبت نوبت این طرف و آن طرف را پر کردیم آن طرفت که آب است دشمن گرا دارد می تواند اگر توپ و خمپاره را با فلان گرا بزند. دقیق تر سر طرف می خورد خطا نداشت از همان طرف می زد دانه دانه می کشت ولی باید خط نگه داشته می شد.

من یادم است یک پسر بچه ای بود تقریبا 13 ساله از چپ ما می کشتند این پسر سنگر بغلی من بود نوبت به من و ایشان رسیده بود ما نشسته بودیم تا نوبت مان برسد این پسر یک دفعه آه کشید گفتم بچه است حتما ترسیده دیده بغل دستی ها هم تکه تکه شده اند نگاه کردم و می خواستم بروم به او دلداری بدهم گفتم چه شد گفت یاد امام افتادم که امام دارد چه کار می کند اینها افسانه یا شوخی نیست یعنی می داند چند دقیقه بعد یک توپ گردن کلفت می خورد و تکه تکه اش می کند عقبه نداشتند این بچه ها یعنی نه زن و بچه های شان عقبه شان بود نه مغازه و نه تجارت و نه خانه های شان و نه نامزد شان بود عقبه نداشتند خیلی بی عقبه به آنجا آمده بودند شوخی نیست بعد به من گفت بیا یک عکس از ما بیانداز تا اینجا هستیم بایستیم بغل این رفیق مان شهید شده یک عکس از ما بگیر 13 سال تازه از این کوچکتر هم دیده بودم مثل یک آدم بزرگ جنگ می کرد مسئولیت پذیر است، موثر.

قرآن می گوید وقتی به اینها می گویند دشمن علیه شما بسیج شده بترسید اینها نه تنها نمی ترسند فزادوهم ایمانا. ایمان شان بیشتر می شود می گویند قرار است بجنگیم قرار است کشته شویم کیف می کنند. ما یک چیزی می گوییم ان الجهاد باب من ابواب الجنه فدعه الله لخاصته اولیائه دری از در های بهشت است که خدا فقط روی دوستهای مخصوصش باز می کند جدا هم آدم باید مخصوص باشد تا این در به رویش باز شود حرف زدن و شعار دادن اینجا نشستیم چای مان را می خوریم و فقط حرف می زنیم.

خدا آدم را می کشد یک جایی و امتحان می گیرد از انسان. سخت امتحان می گیرد حرف زدی پایش بایست و ببینیم راست می گویی یا نه تاریکی بیابان میدان مین حیوان وحشی کمله های وحشی دموکراتها آنهایی که زنده، زنده پوست سر را می کندند. زنده، زنده پوست آدم را می کندند نمی کشتند پوست بکنند زنده پوست می کندند با موزائیک سرت را می بریدند نه با چاقو تیز باشد و آدم خلاص شود موزائیک می کشید و دانه دانه رگهایت را قطع می کرد آدم آن زیر بگوید یا الله یا حسین یا زهرا این شوخی است ولی بچه بسیجی های ما ثابت کردند راست می گویند راست صادق هستند بنابراین آن که استقامت و قدرت و قاطعیت می دهد در پیروی از انبیاء ایمان حقیقی است اینجا الان روز راهپیمایی است راهپیمایی که یک جنگ است ولی جنگی است که خوشمزه است پا می شویم می رویم دست زن و بچه را دست پدر و مادر را می گیری و این طرف و آن طرف می روی قدم می زنی یک روزی را می خواهی دو کیلومتر قدم بزنی بروی و بیایی آنجا هم همه چیز فراهم است نه گرسنگی می کشی نه تشنگی می کشی با عزت و افتخار می بینی باز بعضی ها تنبلی می کنند یک عملیات است از صد تا عملیات نظامی موثرتر است عبادت بزرگی است ثوابش هم زیاد است مثل یک عملیات نظامی ثواب دارد مثل یک جنگ است یک راهپیمایی می خواهد برود تنبلی می کند سستی می کند، 2- ایمان فقط به گفتمان زبانی نیست یعنی اینکه ما به زبان بگوییم آمنّا، ایاک نعبد و ایاک نستعین تو را می پرستیم و از تو کمک می خواهیم همین طوری شعار دهیم یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما.

ای کاش من با شما بودم امام حسین به فیض عظیم می رسیدم این زبانی نیست بلکه اگر جوهر آن در جان انسان تحقق یابد یک طور شخصیت خاصی را به فرد با ایمان می بخشد که جمیع حالات وجودی انسان را فراهم می گیرد. تو همه حالت سر سفره مودب و مومن است غذای حرام نمی خورد تو هر قسمتی از روابطش ایمانش با اوست بطوریکه تکذیب دیگران و عیب جویی بد خواهان مانع او نمی شود یکی از بزرگترین آفتهای ایمان مهم بودند حرف دیگران است اینکه دیگران چه فکر می کنند همین شرکی الان همه با یک درصدی شاید نجات پیدا کنند از این شرک یک درصد بقیه همه آلوده اند به اینکه راجع به ما دیگران چه فکر می کنند اگر ما این کار را کنیم نگویند این طوری نگویند آن طوری همین ترس همین بزدلی همین که شرک داریم نظر و عقاید دیگران بر ایمان مهم است یک موقع در مورد ما یک جوری فکر نکنند مردم مردم چه می گویند همین ما را بیچاره کرده از ایمان دور مان می کند عیب جوییها، بطوریکه عیب جویی دیگران و تکذیب دیگران مانع او نمی شوند.

من یک مثال بزنم برای شما من یک سفر تبلیغی رفته بودم تو یک کشور اروپایی داشتم بر می گشتم با خانمم بودیم قرار بود 20 دقیقه نیم ساعت قبل از مغرب پرواز انجام شود. ما رفتیم تو فرودگاه دیدیم اذان شده گفتیم نماز بخوانیم ایشان هم یک چادر اضافه آورده بود انداخت کف فرودگاه ما دو تایی شروع کردیم نماز خواندن ایرانی های خودمان که آنجا بودند مثلا چند صد نفر آمده بودند سوار هواپیما شوند داشتند نگاه می کردند ما نماز مغرب را خواندیم دیدیم اینها ایستادند نگاه می کنند می خواهند نماز بخوانند خجالت می کشند حجاب را می خواهند رعایت کنند خجالت می کشند و پیشنهاد حرام به آنها داده می شود می خواهند بگویند نه خجالت می کشند پیشنهاد حرام به آنها داده می شود می خواهند بگویند نه خجالت می کشند و خیلی چیز های دیگر.

ایمان مستقریست که با روح انسانی در آمیخته و در ساخت ماهیت متعالی انسان نقش اساسی دارد اگر اصل ایمان بیاید 3- ایمان آگاهی و نگرشی است که فقط از چشم دل و جان بر می آید و چشم سر توان دیدن آنرا ندارد یعنی می گویند آقا ایمان چیست؟ چه نوع نگرشی است؟ ایمان یک نگرش باطنی است یک باور درونی و قلبی است دیدنی نیست؟ بله در قلب انسان باید ببینید ایمان را ظهورش هم رفتار های خاصی است زیرا چه بسیار اشخاصی که در کنار انبیاء بلکه از نزدیکان آنان بودند و همیشه رو در رو و چشم در چشم همدیگر داشتند اما با این حال از واقعیت ایمان هیچ گونه بهره ای نداشتند بنابراین از مجموع آیات و روایات استفاد می شود که حالا این بماند این که از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که حالا این بماند اینکه عده ی زیادی در طول تاریخ همراه انبیاء حتی زنان پیغمبر بچه های پیغمبران امامزاده ها حتی داشتیم که اینها با امام بودند با پیغمبر بودند همسرشان بودند با اینکه نزدیکترین حالتها را با اینها داشتند اما ایمان نیاوردند شما نگاه کنید اکثر افرادی که در کنار پیغمبر بودند به ایشان ایمان نیاوردند اگر ظاهرا ایمان هم آورده بودند ایمان مستودع بود چرا؟

چون تا پیغمبر امیرالمومنین را منصوب کرد بعد همه امیرالمومنین را رها کردند مثل 5،4 هزار نفری که با امام حسین آمده بودند در طول مسیر خوردند به کربلان همه فرار کردند رفتند بنابراین ایمان یک حقیقتی است یک بینش و بصیرت خاصی است که در قلب انسان قرار دارد یک بصیرت باطنی است که به انسان مقاومت نورانیت نشاط بخصوص نشاط مومن پژمرده مومن حرص و جوش خور مومن غصه خور مومنی که خود کم بین است مومنی که خیلی جا ها احساس می کند عقب است این به درد نمی خورد مومن حقیقی یعنی هر جا هست از اینکه هست خوشحال است از اینکه این عقیده را دارد پشیمان نمی شود هیچ چیز در او تزلزل و تردید ایجاد نمی کند او را شک بر نمی دارد اصلا او را تردید بر نمی دارد وقتی با مخالف ها با دگر اندیشان رو برو می شود شل و سست نمی شود می گوید اینها نزدیک پیغمبران بودند اطراف پیغمبر بودند چشم در چشم پیغمبر بودند اما اینها از واقعیت ایمان هیچ گونه بهره ای نداشتند بعد می فرماید که بنابراین از مجموع آیات و روایات استفاده می شود که کسانی که حقیقت ایمان به کام جان آنان نشسته دارای مراتب سه گانه زیر هستند آدمها تو یکی از این سه دسته تقسیم می شوند تاز آنهایی که مومن هستند غیر مومن که هیچی.

می گوید مردم سه درجه هستند چه کسانی؟ آنهایی که ایمان به کام جان شان نشسته مومنینی که محکم و قاطع هستند در یکی از این سه مرتبه هستند ما باید ببینیم آیا ما با مقیاس سنجی که وجود دارد چون بالاخره ما یک روزی از این دنیا می رویم و یک زمانی ما را بر اساس ایمان مان ارزیابی می کنند نه بر اساس چیز دیگر مدرک تحصیلی و ثروت و پول و مجرد متاهل اگر پسری یا دختری ازدواج نکرده باشد روی اعلامیه اش می نویسیم جوان ناکام فکر می کنیم کام یعنی ازدواج اگر کسی ازدواج نکرده باشد ناکام است نه ما چقدر پیرمرد ایی داریم که 4 تا هم زن دارند اما ناکام می میرند چرا؟ چون اصلا کام شان را از ایمان نگرفته اند از خدا کام نگرفته اند. بدبختی ما کام نگرفتن از جنس مخالف نیست بدبختی ما این است از خدا کام نگیریم.

این که صبرت نیست از دنیای دون چونت صبر است از خدا ای دوست چون

آنکه از امام زمان کام نگیرد از خدا کام نگیرد از فرشتگان کام نگیرد کام جانش با اینها شیرین نشود این موقع مردن بدبخت است این موقع مردن گرفتار است اصل این است حالا آنهایی که به کام رسیدند واقعا کام جان شان شیرین شده واقعا مومن هستند واقعا پاکار هستند اینها را می فرماید از نظر یقین استحکام در سه مرحله هستند مرحله علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین. علم و عین و حق در مرحله علم الیقین می فرماید که مرتبه علم الیقین در این مرحله شخص علم قطعی به وجود شی دارد مانند کسی که از دور با دیدن دود به وجود‌ آتش پی می برد یعنی می گوید شما بالا بروید پایین بروید من خدا را قبول دارم اصلا به خدا شک ندارم پیغمبر را قبول دارم اهل بیت را قبول دارم. قیامت و فشار قبر را قبول دارم بهشت و جهنم را قبول دارم قرآن را قبول دارم اصلا هم تردید نمی کند یعنی هیچ شکی سراغش نمی آید محکم علم دارد به تردید نمی افتد پس ما در اولین مرحله رشد مان باید سوالهای مان و شک و شبهه های مان را برطرف کنیم اگر در دل مان تزلزل و تردید هست شک هست یک سری چیز ا را نمی فهمیم نسبت به اهل بیت نسبت به قرآن نسبت به قیامت نسبت به خداوند نسبت به وحی و هر چیز دیگر راجع به واجبات و ضروریات دین اگر واقعا تردید داریم باید کار عملی کنیم مطالعه این کنیم این یاد تان باشد بزرگترین ظلم این است که آدم شکهایش را پنهان کند و یا از بیان شکهایش خجالت بکشد مثل اینکه کسی سرطان داشته باشد و بگوید خجالت می کشم بگویم سرطان دارم خجالت می کشم بروم بگویم دستم درد می کند پایم درد می کند بالاخره اگر این مریضی بماند آدم را می کشد عفونت همه جا را می گیرد خجالت چی است یک پزشک مناسب آدم پیدا می کند خودش را می سپارد تا درمان شود اگر آدم تردید و شکی در وجودش است باید این شک و تردید را باید برود حتما برطرف کند.

الان در کشور ما این هم استاد وجود دارد این همه کتاب وجود دارد برای سنین مختلف آدمهای مختلف چقدر کتاب نوشته شده چقدر کلاس هست چقدر استاتید هست که اینها شک ها را برطرف می کنند اساتید علما پزشک روح اند طبیب روح اند شما اگر شکی در دلت باشد نسبت به خدا به پیغمبر به قیامت تردید داشته باشید این طور بمیرید گرفتارید مگر به این راحتی حل می شود هزاران سال گرفتار می شود اگر با این شک و تردید برود هزاران سال چون شک داشته از اینجا رفته نسبت به پیغمبر شک داشته نسبت به دینش شک داشته نسبت به خدا شک داشته نسبت به شب اول قبر شک دارد در اعمالش تزلزل دارد در کار هایش تزلزل دارد می خواهد یک گناه را ترک کند دو سال طول می کشد یک گناه را کنار بگذارد بعد هم نگذارد کنار تازه اگر کنار هم بگذارد تاز عاشقش است مثل سیگاری که سیگارش را کنار گذاشته ولی شیفتگی اش را حفظ کرده خیلی ها گناه را کنار می گذارند اما شیفتگی اش نسبت به گناه را حفظ می کند می گویند این موسیقی حرام است گوش نکن آنجا سرب داغ در گوش آدم می ریزند می گوید گوش نمی کنم ولی از خداش است که یک جوری شود و گوش کند متنفر از گناه نیست از معصیت از فساد از بی بند و باری و چیز ای دیگر این تردید دارد این شک دارد ایمان ندارد.

لذا شما نگاه کنید چقدر از عروسی های ما جشن تولد های ما مراسم های شادی ما آلوده می شود به جهنم افراد در کمال بی حیایی تو محضر خدا در محضر امام زمان فسق و فجور انجام می دهند می گویند عروسی که نمی شود این طور نباشد باید حتما عروسی یک طوری باشد که لعنت امام زمان را داشته باشد حتما گریه حضرت زهرا در آید حتما خشم خدا برانگیخته شود تا مبارک شود نمی توانیم مثل آدم عروسی بگیریم این باید برود شکش را برطرف کند پس مرحله اول علم الیقین شد که ما باید از نظر ذهنی و علمی خودمان را آدم کنیم شبهه سوال برای مان ایجاد نشود وقتی آدم یقین نداشته باشد خیلی از واجبات را انجام نمی دهد بسیاری از محرمات را انجام می دهد یقین ندارد.

توی هفته گذشته یک آقایی آمده بود پیش من می گفت می خواهم بروم حج با ناراحتی می گفت مثل اینکه ما باید پول مان را صرف کنیم خمس مان را باید حساب کنیم دو تا عزا گرفته بود یکی اینکه می خواهد برود حج باید یک وقتی بگذارد برود حج و یک پولی هزینه کند یکی هم اینکه باید خمس بدهد گفتم حاج آقا شما 60 سالت است در این 60 سال همین طور تخته گاز آمدی نه خمسی نه چیزی البته الان هم به خمس ایمان ندارد نمی خواهد حساب کند ولی می گوید چون حج است و بدون این قبول نمی شود مجبوری باید بروم حساب کنم و الا خودم قبول ندارم بد بختی این است که آدم پول بدهد ولی قبول نداشته باشد حالا باز خوش به حال کسی که قبول ندارد پول هم مصرف نمی کند پول خمس هم نمی دهد این هم پول می دهد هم می رود جهنم می گفت آقا قبول ندارم ولی برای حج است چه کار کنم.

گفتم تو اگر این طور مرده بودی می فرماید بدون حج اگر کسی بمیرد یهودی و نصرانی مرده ولی ما چون ایمان نداریم این جز اولویتهای دین مان نیست چون فکر نمی کنیم ما می خواهیم بمیریم قرار نیست ما بمیریم ما باید حالا حالا ها زنده باشیم اول تردید های علمی مان را برطرف کنیم سوال و شبهه و شک نداشته باشیم این را می گویند مرحله علم الیقین یعنی از نظر علمی یقین دارد مطمئن است خدا هست قیامت هست معاد هست شب اول قبر هست فشار قبر هست سوال هست نکیر و منکر هست 50 سوال روز قیامت هست صراط هست همه را قبول دارد امام زمان را قبول دارد.

واقعا شک هم ندارد بنابراین چون از نظر اطلاعاتی به یقین رسیده آرامش دارد این شخص شیرینی ایمان به ذائقه اش می آید 2- مرحله عین الیقین عین یعنی یقین چشمی یعنی دیدن است یک موقع شما می گویید امام رضا شفا می دهد ما شنیدیم این را علم الیقین می گویند امام زمان شفا می دهد امام رضا شفا می دهد ولی یک موقع خودم یک کور را می بینم یک فلج را می بینم که حضرت شفا داد و بلند شد و راه رفت این را به چشم خودم دیدم می شوم عین الیقین یعنی دیگر دیدن است.

مثالی که بالا زد می گوید با دیدن دود بگوید آتش است ولی اینجا خود آتش را می بیند دیگر از طریق دود نمی گویی یک کتابی هست که مدیران موسسه این کتاب را تهیه کنند بیاورند برای عزیزان ملاقات امام زمان در مسجد جمکران خیلی خوب است این کتاب مستند هم هست تعداد کسانی که عکس شان و تمام مشخصات شان هست من خودم دیدم کسی را که نابینا بود و شفا گرفت اینکه آدم ببیند مثلا این کور است خانه اش فلان تو جمکران امام زمان شفایش داد می گوید آقا آمد مرا شفا داد.

بچه سرطانی شفا گرفت یکی دو تا ده تا صد تا نیستند این کتاب حدود سیصد تا دارد مستند است اینرا بخوانید هر چند ما اگر این را بخوانیم برای ما علم الیقین است ولی آنهایی که مریض ها را دیدند مشکل دار ها را دیدند خودشان حضرت را دیدند حالا مسئله جسمی هم نبوده مسئله معنوی و روحی دیگر چنین سیدالشهدا را دیده این عین الیقین است با چشم خودش دیده دیگر چنین آدمی شک می کند اصلا شک نمی کند یک لحظه به او تردید دست نمی دهد می گوید من با چشم خودم دیدم مثل خاطرات جبهه است شما یک موقع می شنوید در جبهه چه اتفاقاتی افتاد چه کشف و کراماتی اتفاق افتاده یک موقع دیدید مثل این خاطراتی که من برای شما تعریف کردم هیچ کدام شنیده نبود ما دیدیم می شود عین الیقین.

مرحله سوم مرحله حق الیقین هست حالا چون وقت کم هست می گذاریم برای جلسه بعد. و لحمدالله رب العالمین.