جلسه 118 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
118
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
8
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 118 - شرح صحیفه سجادیه

فراز چهارم از دعای سوم. و لا تشغلهم عن تسبیحک السموات و لا یقطمهم عن تعظمک سهو الغملات الخشع الابصار فلا یرومون النّظر الیک النواکس الاذقان الذین قد طالت رغبتهم فیما لدیک المستهترون بذکر الائکوا المتواضعون ذون عظمتک و جلال کبریائک.

خدایا درود بفرست بر فرشتگان که خواهشها آنها را از تسبیح تو باز نمی دارند. برغفلت آنها را از بزرگداشت تو جدا نمی سازد آنان چشمان را به زیر انداخته و هرگز طالب نظر به تو نیستند. وی با تمام شوق در دریای نعمتهای تو رغبت دارند و در پیشگاه عظمت و بزرگواری ایت فروتن هستند. این صفت فرشتگان را حضرت در این فراز بیان می کنند. از خصوصیات این فرشته ها این است که میلهای مختلف آنها را از تسبیح تو غافل نمی کند. شهوت خواسته های نفس انسانی و تمایل آن به سوی آنچه ملایم با خود می داند خواسته های حیوانی نیز شهوت را دارند، و انسان از این جهت که شهوت را دارد حیوان است.

و چون حیوان است این شهوات درش است از هر چیزی که ما به آن اشتها پیدا می کنیم. و چیزی که می گوییم من اشتها ندارم یعنی شهوت ندارم میل نداریم طلب و اشتها را خداوند در بشر به ودیعت گذاشته تا در طلب مصالح وجودی خود بر آید و برای ادامه ی حیات خود آنها را فراهم آورد. زیرا اگر این طلب و درخواست در ذهن انسان نباشد. از طلب و خواسته های بر نیاید لازمه ی این امر چنین است که آن حکمتها که خداوند جهان را بر آن دیده آفریده نادیده فرض شود. یعنی میلها و آتش شهوتها هست که دنیا را آباد می کند. اگر شهوت ها نباشد شما نگاه کنید در مسجدی نشسته اید که هنر هایی که در این مسجد به کار رفته بر اثر شهوت ساخته شده. فرشهای به این زیبایی را بشر با میل و شهوت خودش ایجاد کرده میز، بلندگو، آجر ها، سنگها، میلهای آدم نبود به فعالیت بشر نبود هیچ وقت تنورعالم نمی سوخت روشن نبود چراغ عالم و خداوند عالم ما را مامور کرده و استعمرکم فی الارض خواسته از ما که زمین را دائما پر از آبادانی کنیم دائما آباد کنیم. لباسهای که بر تن ماست بر اثر شهوت ها و خواسته ها خریداری شده ساخته شده بافته شده پوشیده شده همه اینها بر اثر شهوت است اگر شهوات و میلها نبود اصلا تحرکی نبود پیشرفتی در عالم وجود نداشت. شهوات است که باعث پیشرفت عالم و ظهور کمالات مختلف در آدم می شود شما اگر به نظام علمی عالم نگاه کنید تمام کمالات جهان در حال پیشرفت است یعنی هر چیزی که بشود اسمش را کمال گذاشت.

امسال ما بیشتر از پارسال است. مثلا زیبایی ها هر سال رو به افزایش است نه به کاهش. هر چیزی که بشر خلق کرده از زیبایی ها رو به افزایش است. چادر ها، لباسها، عینک ها، قاشقها، چنگالها، لیوان و استکان، اتومبیل ساختمان در و پنجره تجهیزات خانگی، دست روی هر چیزی بگذارید می بینید که بشر متنوع خلق کرده و یک سره دارد تولید می کند و این یکسره در اثر شهوت است میل است و افزایش زیبایی و استخدام زیبایی در قدرت بشر هر روز سرعت و علمش را بیشتر می کند. عرض می کند شهوات جنسی، خوراک و خوردنی را پیشرفت میکند. شما نمی توانید بشری را پیدا کنید که تعداد شکلاتها و شیرینی ها ساخته شده را بگویید تعداد کیکها را بگویید بیسکویتها را بگویید ماکارونی ها، انواع و اقسام خوراکی ها و ژله ها دست برده و ساخته، تعداد غذا ا، شما یک نفر را پیدا نمی کنید که بگوید تعداد غذا هایی که بشر بر اثر میلها و شهوتها ساخته چقدر است.

یک نفر آشپز ماهر در عالم نمی توانید پیدا کنید که بگوید من الان تعداد غذا هایی که بشر توانسته بسازد بگوید، نمی تواند تعداد غذا های را بگوید. مدل لباسها، و مدلهای دیگر دائما بشر در حال افزایش است این افزایش کمالات به سوی بی نهایت که در اثر کمالات است هیچ وقت هم تمام نمی شود در اثر شهوت است در اثر میلی است که خداوند در نهاد بشر گذاشته یعنی ما هیچ وقت نمی توانیم دست روی یکی از مصنوعات بگذاریم که بشر تصرف نکرده. یا حتی در نعمت های خدا که بشر دائما نعمتهای خدا را تصرف می کند.

خوراکی ها متنوع دارد توت فرنگی را با پرتغال پیوند می دهد، پرتقال خونی با مزه توت فرنگی در می آورد. دانه دانه تغییراتی که در میوه ها ایجاد می کند یک سره تصرف می کند و این به خاطر این است که خداوند فرمود من در زمین همه چیز را برای شما گذاشتم سخرلکم ما فی السموات و الارض هر چیز را در اختیار شما گذاشتم شما هر چقدر می خواهید تصرف کنید این هم حکمت دارد حکمتش این است که چون بشر بی نهایت بوده و هر چی آرزو می کرده و می خواسته بی نهایت برایش وجودش داشت الان که آمده و در نظام طبیعی قرار گرفته محدود است و باید امکان تلاش برایش وجود داشته باشد تا بتواند خودش را از محدودیت خارج کند به سوی نامحدودیت و قدرتمند شدن بیاید لذا خدا دستش را باز گذاشته در یک سلسله از کمالات همه کمالات.

در یک سلسله از کمالات از قوا خداوند دست انسان را باز گذاشته. در مورد یک سری از دوستانش فرق می کند یک موقع می گوید من شما را از آن جهت که بشر هستید دست تان که باز گذاشتم که به صورت مطلق. کافر و مومن هم ندارد انسان از آن جهت که انسان است دستش را باز گذاشته تا هر کاری می کند بکند یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذو فی اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذوا الا بسلطان. می گوید من دست شما را باز گذاشتم اگر می توانید به کرات دیگر بیایید دست پیدا کنید بیایید.

فقط باید قدرت علم و سلطه اش را ایجاد کنید و بیایید بالا. من خدا جلوی شما را برای این که می خواهید اقطار السموات را بگیرید. نمی گیرم مومن باشید یا کافر من دست بشر را باز گذاشتم تا این کار را انجام دهند ولی بعضی از تصرفات است که مخصوص دوستان خداست. لذا آنجا که بعضی از دوستان خدا انجام می دهند. بشر نمی تواند انجام دهد. هر چقدر علم و تخصص داشته باشد نمی تواند بدهد. آنها فقط طبق آیه قرآن اذن الله لازم دارد. یعنی اجازه ی ویژه لازم دارد مثل مقاماتی که اولیای خدا می دهند. که در مورد حضرت مسیح (ع) داریم که ابره الکمه و الابرص شفا می داد مریض را. شما بروید امام رضا که دهها نفر شفا می دهد. اینکه حضرت نظر می کند یک نابینا و یا یک فلج شفا پیدا می کند یا قطع نخاعی سر پا شود سرطانی خوب می شود.

این بوسیله علم نیست هر چند که علم به تدریج در بیماریها تاثیر دارد اما به تدریج فلج بلند می شود و می آید. این کار اذن است اذن الله انجام می شود. اینکه مرده زنده می شود به اذن الله. این از قدرت بشر خارج است و طی الارض می کند و خیلی کار های دیگر که به ماوراء طبیعت راه پیدا می کند. به اذن الله است که دستش باز است و خدا گفته که می توانید این کار را انجام دهید اما اینها به اذن خداست. یعنی بشر باید خودش که به کمالاتی برساند که صاحب اذن شود. صاحب اذن که شد قدرت پیدا می کند هر کاری که خواست انجام دهد بشر از آن جهت که بشر است کاری به مومن و کافرش نداریم.

کلا دستش را خداوند برای یک سلسله از تصرفات باز گذاشته. شهوت در درون انسان که هست و اینکه می گوییم چرا خداوند شهوت را در درون بشر گذاشته اگر شهوت نباشد خلقت بی معناست. حتی اگر انسان بخواهد به درجات معنوی اسلامی برسد شهوت را داشته باشد. چون اگر شهرت را نداشته باشد. یعنی نیروی که او را بکشاند که به غیر از کمالات بشر رشدی نمی کند و قبلا توضیح دادیم که انسان با جریان مخالف رشد پیدا می کند یعنی باید یک جریانی باشد که او را به سمت کمالات پایین یعنی حیوان نکشاند تا غلبه پیدا کند تا اوج پیدا کند. شما به حیوان که غلبه می کنی هی می آید بالا.

اگر معنای غلبه ای وجود نداشته باشد. اوجی هم ندارد. همیشه باید این میدان وجود داشته باشد که در بحث شیطان دشمن شناسی این را توضیح دادیم و در بحث قدرت در سایه سختی ها نیز توضیح دادیم تا سختی تا شهوت، تا میل مخالف وجود نداشته باشد کمالات هم معنا پیدا نمی کند اگر شما در کشور خودتان یک قهرمان دارید عکس اش روی اسکناسهای تان می زنید به عنوان حسین فهمیده. برای اینکه او به خیلی از شهوت ها و میلها غلبه پیدا کرده تا شده شهید حسین فهمیده اگر شهدا را بزرگان را علما را مومنین را تجلیل می کنید از قهرمانان تجلیل می کنید اینها جریان مخالف را طی کردند. اگر یکنفر را می شود مرد ورزش. و قهرمان ورزش است هزار مانع را رد کرده تا قهرمان شده پس اساسا بدون جریان مخالف رشد معنا ندارد.

خداوند اگر می خواست موجودی را بیافریند که بدون جریان مخالف مقام داشته باشد معنا نداشت. فرشته ها بودند که جریان مخالف نداشتند. شهوت ندارند. و در جای شان نیز ثابت است. مقام معلوم دارند تکان نمی خورند انسان است که از فرشته ها برتر است که به برکت شهوت است. در فرشته ها این شهوت وجود ندارد که غافل شان کند از تسبیح خداوند تبارک و تعالی. حالا دو نکته پیش می آید که انسان دارای شهوت است و بعد الهی دارد و مامور به تسبیح و عبادت هم است. و در یک طرف فرشته ای داریم که شهوت ندارد او تسبیح و عبادت دارد. این دو طرف را مقایسه کنیم برتری با کدام بخش است کدام طرف قدرتمند است که بتواند درجات های را بگیرد. انسان است اگر با داشتن شهوت. که اگر فرشته ها به انسان سجده می کنند. برای این است که این موجود شهوت حیوانی گیاهی جمادی دارد............ با اینکه شهوت و مانع دارد از ما قویتر است.

که در تسبیح چه کار کند جلو بزند بنابراین هنر یک انسان این است که بتواند با وجود شهوت های مختلف در عبادت تسبیح و معرفت خداوند ذکر خداوند کم نیاورد و با وجود این موانع مسیر معنوی خودش را طی کند. این جاست که از فرشته برتر می شود و فرشته ها مامور به سجده به انسان می شوند. تمام قدرت این است که شهوت را ما داریم. کشمکش های مختلف داریم که به همه ی آنها غلبه می کنیم. و یا جریان مخالفی را ایجاد می کنیم. اگر صحیفه نباشد و یا می دانند که صحیفه است تنبلی می کنند و نمی توانند بر شهوت خودشان غلبه کنند و این کلاس را نمی آیند نه فقط این کلاس را هر کلاس دیگر را.

فرقی نمی کند احیا هست نمی آیند نماز جمعه است نمی روند نماز جماعت است نمی روند همین تن دادن به این شهوت ها باعث می شود بیایند پایین و جنبه ی حیوانی شان به اینها غلبه پیدا کند. فقط مسائل زندگی مادی و کمالات حیوانی و جمادی اند و بنا های ولی کسی که غلبه می کند به خودش می گوید نه من بعد عقلی آسمانی دارم باید به تغذیه این بخش هم برسم این بخش را نیز هویت کنم چون من حیوان نیستم. خداوند مرا حیوان قرار نداده. من برتر از حیوانات و ابعاد بالاتر دارم این به شهوتش غلبه می کند و یک جای جلویش را می گیرد. مثل ماه رمضان که جلویش را می گیریم می گوییم نه. بعد می پردازد به بخش انسانی و رشد می کند. و برتری پیدا می کند بر ملائکه.

زیرا نظام هستی در خط اهداف حضرت حق است همان اهداف موجب جنبش و اهداف اختیاری می شود همین انتخابهاست که نظام تربیتی را تشکیل داده و زمینه ی تربیت انسان را فراهم می سازد البته همه ی این انتخابها بر اثر غرض اصلی از خلقت است لذا اصول وجود و ترکیب شخصیت انسانی که به نفس اماره و لوامه است ما را به سمت حرکت به کمال یا انحطاط راهنمایی می نماید. اگر شما غلبه کنید به جنبه ی حیوانیت با نفس لوامه بالاتر می روید بر اثر نفس اماره اگر انسان غلبه نکند و به آن بعد فقط بپردازد. به سمت انحطاط می رود در هر صورت به سمت پیشرفت می رود یا پیشرفت در حیوانیت یا انسانیت آدمها همین طوری هستند انسان باید خودش را ارزیابی کند. ببینید که الان پیشرفت در انسانیت یا پیشرفت در حیوانیت.

یعنی هر چقدر از عمرش را جوانی اش می گذرد. سواد تحصیل می کند. دانشگاه می رود حوزه می رود. آیا روز به روز رنگ و بوی انسانی پیدا می کند. یا رنگ و بوی حیوانی پیدا می کند. هر کسی باید این سوال را از خودش بکند. که الان وضعیت را نسبت به خودش داشته باشد که من نسبت به شاگردان دیگر این علم چه نمره و چه وضعیتی دارم. خودم الان چه طوری هستم و باید خودم را به کجا برسانم. ناگفته نگذاریم که چون ملائکه بدن مادی ندارند. شهوت و غضب هم در آنها راه ندارد و به نفس شهویه که آدم را به نقص می رساند محتاج نیستند زیرا نفس شهویه است که تکامل وجودی را تامین می نماید. اگر دو نفس نداشته باشی یک نفس الهی و یک نفس شهویه نداشته باشی همیشه ثابتی در تخالف است تضاد ها. پیشرفت ها ایجاد می شود.

در طبیعت هم این طور است که نظام طبیعت در تخالف و تقابل حرکت و کمال دارد اگر تقابل را ازش بگیرد دیگر تکامل وجود ندارد. امام (ع) می فرماید آنها به خواهش نفس عمل می کنند و نه مانعی است که آنها را از تسبیح و تقدیس باز دارد مانع ندارد که تسبیح کنند شهوت هم ندارند گرسنه شان شود احتیاج به لباس و کمالات دیگر حیوانی و جمادی هم ندارند. بنابراین دائما می توانند در تسبیح باشند و تسبیح به اینها لذت می دهد. جذب حق تعالی می شوند. دائما در شیفتگی نسبت به حق تعالی می مانند. شما آدمهایی را دیدید که اهل علم و اهل مطالعه اند یا یکی از کمالات غیر حیوانی را می خواهند مثلا طرف نقاش است. نقاشی می کند موسیقی کار می کند یک کاری پایین تر از کمالات مادی. یا کمالات وهمی مثل نقاشی و موسیقی. وی به هر حال لطیف تر است. یا بعضی ها فقط کار علمی می کنند دوست دارند دائما شب و روز در آزمایشگاه باشد. این دوست داشت که شکم اش زیپ داشت یک چیزی می انداخت آن تو، دهانش کار نمی کرد. و همین طور شب و روز در فکر کار بود. اکثر دانشجویان پزشکی وقتی همراه شان حرف می زنم و همراه شان کار می کنم و حجم درسهای شان آنقدر زیاد است که مجبورند 5-4 ساعت بخواند قرصهایی می خوریم که خواب مان را کم کند تا 20 ساعت مطالعه کنیم این یک سره دوست دارد که همان 4 ساعت خواب را هم نداشت و 24 ساعته مطالعه می کرد. پس وقتی جریان مخالف را به حداقل برسانیم آن جریان دیگر دائما به کارش مشغول است.

و خستگی هم ندارد. ملائکه هم خسته نمی شوند از توجه به حق تعالی و ذکر حق تعالی و عشق به خداوند تبارک و تعالی حالا آدم چگونه می تواند به فرشته ها شباهت پیدا کند. آدم هم با داشتن وجود مخالف نفس و شهوت هایی که دارد به سمت خدا برود و بخش ای انسانی و خدایی اش را تقویت کند و دائما تغذیه کند. کسانی که اشتها به نماز، روزه، قرآن، نماز شب، زیارت حرم و ذکر دارند بعد انسانی اش زنده شده. تقویت شده و غلبه کرده. بر بعد حیوانی می تواند یواش یواش مثل بچه ای که احتیاج به پدر و مادر ندارد. می تواند غلبه پیدا کند به هر کس. هر چند زمین می خورد ولی دستش را به کسی نمیدهد زمین می خورد تا عضلاتش قوی شود راه برود بدود و کار های مهم تری را انجام دهد. بلکه کار آنها همواره خشوع و خضوع در مقابل عظمت بیکران خداوند متعال است. چشمان آنان همچنان در مرتبه ی خضوع خداوند است که دیدگانش آن همیشه پایین است این خضوع چشم کنایه از حدود وجودی آنهاست.

ابعاد وجودی ما این طور است که قوه ی شنوایی ما اگر نخواهد بشنود نمی شنود بینایی را شما می توانید ببندید تا چیزی را نبیند می توانید چیزی را نخورید گوش نکنید. درک نکنید متوقف می ماند وقتی نفس اراده کند قوه کار می کند. و گر نه از خودش نفس چیزی نشان نمی دهد اینکه چشمه هایش پایین افتاده و چیزی نشان نمی دهند اینکه حد وجودی دارند از حد خودشان تجاوز نمی کنند قوای ما نیز این طوری است که همه با اراده ی ما حرکت می کنند این طور نیست که اگر من نخواهم حرف بزنم. دهانم تکان بخورد و کلمات بیرون بیاید. نخواهم ببینم چشمم را می بندم از خودش هیچ اراده و قوه ای نشان نمی دهد. قوه تسلیم نفس است. تسلیم نفس اند نفس بخواهد انجام می دهد نخواهد انجام نمی دهند. بدین معنی که برای این دسته از ملائکه حدی است که نمی توانند با مقام بالاتر از خود ارتباط داشته باشند. ارتباط در حد رویت باشد علت این است که حجاب های موجودی بین مراتب آنچنان است که نمی تواند مبدایت به سوی متعالی داشته باشد. و خود می دانند چشم آنان در مقابل انوار فوق العاده عظمت حق ناتوان است از آن سو جلال کبریایی و غنای مطلق حق نیز آنچنان است که ملائکه خود را در آن مرتبه نمی بینند که درخواست معرفت خداوند را داشته باشند شما ببینید که قوای پایین تان مثلا لامسه ی شما هیچ وقت نمی آید خودش را در حد بینایی بیاورد. همیشه خودش لامسه، لامسه است. سامعه، سامعه است بینایی خودش را نمی آید در حد خیال بیاورد در حد بینایی می ماند هوس بالاتر را نمی کند خیال شما در حد خیال می ماند. بالاتر از وهم نمی رود وهم همینطور به عقل نمی رسد. عقل هم به قوت عقل نمی رسد. همه در حد خودشان می مانند.

در مقام معلوم هستند و آنجا می مانند لذا به تواضع متوسل می گردند یعنی همیشه تسلیم اند، عجز محض، فقر محض، قوا و فرشته ها همین طوری هستند تخلفی ندارند. زیرا عجز محض در مقابل قدرت تمام چیزی جز تواضع را نمی طلبد. یعنی شما هر وقت عاجز محض را داشتید در مقابل قدرت مطلق تواضع می کنید به همین دلیل امام فرمود: المتواضعون دون عظمتک و جلال کبریائک. فرشتگان در مقابل عظمت کبریایی تو خاضع هستند با توجه به این تشریح در رتبه گذاری انسانها از این بحث می توانیم استفاده کنیم. آدمها قیمتهای مختلف دارند یعنی در حد پست پست در حد یک سنگ. وجود دارند تا می آیند ولی خدا می شوند در این وسط ها بی نهایت آدم جا می گیرند. قرآن وقتی انسانها را معنا می کند یعنی ارزش گذاری می کند. می گوید بعضی از شما ها قیمتهای تان معادل سنگ است بلکه از سنگ بدتر در آیه 74 سوره بقره ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کلحجاره. قلبهای شما قسی شد مثل سنگ. قلب یعنی حقیقت انسان او اشد. بلکه شدیدتر، قساوتش شدید تر از سنگ است چرا؟

می گوید سنگها خواص و آثاری دارند که قلبهای شما ندارد و ان من الحجاره یتفجر من الانهار. سنگ از داخلش آب بیرون می آید بلکه قلبهای شما مثل سنگ است که هیچ تکانی نمی خورد تحولی ندارید حرکت ندارید ماست مثل یخ زده. همین طوری ثابت، ساکن، بی تحرک یک آدمی بدون رشد فقط می تواند بخورد می تواند بخوابد می تواند راه برود خیلی بتواند کمال داشته باشد. در حد حیوان و گیاه است. رشدی ندارد. بعضی های شان شکاف بر می دارد آب از دلش می زند بیرون و ان منها یهبط من خشیته الله بعضی از سنگها آنقدر معرفت نسبت به خدا پیدا می کنند. که اینها خشوع دارند در مقابل حق تعالی.

در مورد حیوانات نیز همین طور می گوید بعضی از آدمها مثل حیوانند یا بدتر از حیوان اند پیامبر فرمود: رب مرکوب خیر من راکب چه بسیار مرکبهای هستند که رغبت شان از صاحب شان بیشتر است الاغی که کسی سوارش می شود پیش خدا این الاغ بهتر است ملائکه بهتر از این سوار است. چون الاغ ذکر خودش را دارد. کل قد علم ملائکه و تسبیح. ولی این آدم این طوری نیست وای به حال راکبی که ذکرش کمتر از مرکب باشد.

این مثل حیوان یا پست تر از حیوان است. بنابراین حضرت امام رضا این روایت تکان دهنده را فرمودند السفله من کان له شی یهلیه عن تعالی الله. پست، آدم پست آنقدر حواسش به اینها است که از خودش غفلت می کند انسان اوج می گیرد. زمانی که چیز هایی که دارد او را از خدا مشغول نکند هر چیز تعریفش را می کند بنابراین در قرآن رجال قرآن را می فرماید: رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکرالله. مردانی که خرید و فروش و تجارت آنها را از یاد خدا غافل نمی کند.الان می بینی که جوان تازه اوج گرفته تازه معنوی شده یک مقداری شنگول شده می رود. و مشغول یک رشته تحصیلی می شود که همان رشته تحصیلی ضعفش می کند. فراموش می آورد برایش.

برای دانشگاهی بابایش کامپیوتر یا تلفن همراه می خرد می بینی که دیگر از یاد و ذکر می افتد یک ازدواج مناسب می کند انسان می بینی که انسان از تمام انرژی انسان اداره کردن زندگی است غافل است از خدا. به خداوند فکر نمی کند ولی وقتی خداوند می خواهد انسان های حقیقی را معرفی کند می گوید: الذین یذکرون قیاما و قعودا و علی جنوبهم. موقعی که ایستاده، یاد خداست موقعی که نشسته اند یاد خدایند. حتی موقعی که در رختخواب از این مسئله فاصله داریم انسان باید برسد به جایی کهه هر چیزی که دارد او را از یاد خدا غافل نکند ما که شکست خوردیم در این میدان، بدبختیم و غرق در حیوانیت شما که جوانتر هستید از ما، می خواهید شروع کنید به سرنوشت ما دچار نشوید.

انرژی تان بیشتر است هوایتان کمتر است. گناهان تان کمتر است می توانید این کار ها را بکنید که انسان از اول انتخابها، ارتباطات. را طوری قرار دهید با اشیاء و امور می خواهد کار اقتصادی کند کار اموری کند. می خواهد کار علمی کند. یک طوری برنامه ریزی کند که از یاد خدا غافل نشود از عبادت نماند. این یک سره تکرار کند این را آنقدر با خودش بگوید که این میزان و مقیاس است. دائما ما خودمان می توانیم یکسره بسنجیم. که ما نسبت به این مقیاس که امام رضا فرمود در چه وضعیتی هستیم. در چه وضعیتی هستیم خوب هستیم یا بد. آیا توانستیم به این مسئله غلبه کنیم یا خیر.

مجموعه دارایی های مان، مجموعه ی کمالات جمادی، حیوانی غافل از خدا می کند یا نه، توانستیم با داشتن این کمالات حتی کمالات عقلی دانشمند، مجتهد، آیت الله. آقا غافل می شویم یا نمی شویم اینها مبنا های خیلی مهمی است که ما بتوانیم خودمان را ارزیابی کنیم. خود را دائما بسنجیم. الذین یذکرون الله قیاما و قعودا علی جنوبهم باشیم.

در راه رفتن انجام کار هستیم. یادمان هست که خدا را داریم یا نه، خسته ایم سر سفره ایم یادش می رود که مثلا سر سفره بسم الله و یا الحمدالله بگوید یا از ( نمی شود تایپ کرد اصلا خوانا نیست) که این لذت را از خدا می گیرد. این لذت ......خدایا، هر لذتی که هست اگر تو نمی خواستی و یا قوه نمی دادی من این لذت را نمی بردم عرض کردم من سرطان که داشتم یک لیوان آب را نمی توانستم بخورم. آنقدر با زجر این آب پایین می رفت که حد نداشت. همین که بتوانیم یک لیوان آب را بخوریم و اذیت نشوم و این آب از گلویم برود پایین خیلی باید خدا را شکر کنم می فرماید: خیلی از انسانها است که راه دهانشان تا آخر عمر بسته است.

تو بعضی از بیمارستان ها هست که حنجره طرف را برداشته و آب و غذا از راه دیگری می رود به بدن او می ما می بینیم چشمم مان است کور و فلج نیستیم. راه می رویم، ذهن داریم، اصلا شکر نمی کنیم غفلت می کنیم انسانها این چیز های که دارد استفاده می کند لذتش را از خدا می برد. این که شما نشسته اید اینجا من روز پنج شنبه سه تا کلاس، صبح تا ظهر داشتم که یک کلاس را با صندلی با زجر نشستم، دومی، سومی شدت درد آنقدر زیاد بود که رفتم خانه قرص خوردم و تا شب دراز کش شدم تا غروب همینطور عذاب شدم. با مسکن خودم را به تهران رساندم و رفتم و خوابیدم شما نشستید وسط ستون فقرات سالم است. یا درد و کمردرد ندارید و ما آرزوی مان این است که یک ساعت مثل شما بنشینیم. اگر مثل شما بتوانیم بنشینیم خیلی خوب است ولی باید پا دراز کنیم قرص بخوریم مسکن باشد تا یک کلاسمان تمام شود یعنی با این شکنجه ها کار علمی می کنیم و درس می دهیم می خواهیم پا شویم عبادت کنیم که پا نمیگذارد نه مچ نه کمر درد. نه قفسه سینه نه قلب، نه سردرد گاهی وقتها پیر مرد می آید صبح است بعضی از این جوانها و پیر ها می آیند مسجد تهجد و عبادت دارند. پیر مرد می آید در مسجد و عبادت می کند نماز صبح می خواند و حسرت می خورد به اینها بفهمد نعمتی که می رسد به او از خداست خدا می تواند کاری کند که تو تا تمام عمرت روی تخت بیمارستان بخوابی و آخرش با ذلت بمیری.

غذایی که امشب سر سفره می نشینیم ما مهمان خدا هستیم ببینید چند صد هزار نفر در دنیا از گرسنگی می میرند. نشستید سر سفره، یک لیوان آب گیرت می آید شما می بینید چند صد هزار نفر در دنیا می بینید آب به این پاکی گیرشان نمی آید تا بخورند. تا آخر عمرشان. تازه این غذای مادی است میلیون ها نفر شاکر نمی تواند که صلوات ذکر و الله اکبر بگوید دو رکعت نماز نمی تواند بخواند . در برزخ چند صد هزار سال آینده اینها در برزخ اسم صحیفه را بشناسند نام امام سجاد را بشناسند ما چقدر نعمت داریم.

هیچ جای کره زمین به اندازه شیعیان حضرت امیر نعمت نکرده چقدر شکر می کنیم. ما آنقدر غافل هستیم که می آییم غذا بخوریم، بسم الله از یاد مان می رود. می خوریم به آروغ زدن هم می افتیم. الحمدلله گفتن نیز از یاد مان می رود شما یک لباس را می خواهید بپوشید، در آینه نگاه کنید. راحت می روی توالت تخلیه می کنی. ما در بیمارستان ها افرادی را داریم که راحت ادرار شان خارج نمی شود. بول و غائط نمی آید بیرون. مجبور اند در فضا های غیر عادی این کار را انجام دهند. سوند بزنند. یک قطره آب از گلوی شان پایین نمی رود راه حنجره شان بسته شده، شکر کن از اینکه می توانی بروی توالت راحت تخلیه کنی. مزاجت کار می کند راحت. الحمدلله اگر گیر کنی آدم از تمام کارهایش می افتد. بهلول به هارون الرشید میگوید اگر یک قطره بول در مجرایت گیر کند چه می کنی. گفت نصف مملکت ام را می دهم تا بیاید بیرون اگر که نه ما بدبختیم. آن موقع که بیمارستان و سوند نبود اگر کسی هم گیر می کرده می مرده. یک قطره آب در گلویت گیر کند تکلیفت چیست. این مملکتی که رو یک قطره آب بند است تکبر و فخر دارد. مملکت تو به یک قطره آب بند است ما خیلی عادی کار می کنیم ما. یادم است که وقتی موج انفجار مرا گرفته بود این گردن را نمی توانستم نگه دارم. گردن تان سر جایش است ما فکر نمی کنیم این گردن مان یک روزی از ما اطاعت نکند. بعضی وقت ها مچ پا، انگشتهایم از من اطاعت نمی کنند هر چه می خواستم نگه دارم وای نمی ایستاد هر چقدر می توانم باید سفت نگه دارم که تا در نرود... برگردانم انگشت را سر جایش سفت نگه دارم و گر نه در می رود.

آقا یک وقت خدا می گوید به فک که وای نستا اینطوری بود که کشیده می شد جیغ می زدم. گفت خدا پدرت را بیامرزد تو از فک این طوری شدی من از کمر این طوری شده بودم که بر می گشتم. فکر کنید که قسمت بالا و پایین تناسب ندارد و پیچ بخورد همین طوری. یک الان انگشت شما و پا دست شما را همین طوری بپیچاند هزاران عضله و فرشته و نظام کار می کند تا شما تعادل دارید. من الان دارم برای شما 50 دقیقه و یا کمتر از آن صحبت میکنم یک زبان گوشتی بین دندانها می رود و می آید و کلمات ازش بیرون می آیند و به جای هم گیر نمی کند گاز می گیری؟ نه. خدا یک اشاره کند که گاز بگیری یکی می گفت: بهش گفتم چرا ساکتی گفت اگر دهان باز کنم زبانم را گاز می گیرم خدا به او (زبان) گفت که هر وقت دهان باز می شود زبانت را گاز بگیر. شما فکر کنید زبان به این نرمی بین دندانها به این تیزی هی باز و بسته می شوند. فکرش را بکن که دائما می رود بین دندان و می آید بیرون حرف می زند و تعادل هم دارد این تعادل گرفته شود و زبان شود یک تخته گوشت. می رود لای دندان آدم را بیچاره می کند. خون می زند بیرون تمام دنیا جلوی چشم آدم سیاه می شود. ما دائم باید شکر خدا را کنیم الحمدالله عل کل حال. تعادل دارم سر پاییم.

انسان غرق در دریای نعمت های خداست و هیچوقت سرش از آن دریا بیرون نمی آید اگر 4 تا را از ما می گیرد باز بی حد و حصرش را به ما داده خدا. قابل شکر و دیدن است اگر انسان اینها را ببیند انسان می تواند خودش را به مقام فرشته ها نزدیک کند از مقام فرشته ها هم بالاتر بزند که این بنده ی من در حالت حیوانی اش هم در یاد من است در خوابیدنش آقا شما بخوبی و فردا بگویند که تو می میری و فقط امشب زنده هستی صبح در بهشت زهرا دفنت می کنند اگر آن موقع خوابش برد؟ فردا می میری. شما راحت می خوابی..... و صبح بیدار می شوی و نفست هم که جدا شده بود می گوید شکر الحمدلله الذی بعثنی من مرقدی خدایا مرا از مرقد خودم خوابگاه خودم بلند کردی و اگر می خواستی این را دائمی می کرد اینها خیلی شکر دارد. انسان در تمام حالات با توجه به این خداوند به او توجه دارد نعمت می دهد. لحظه به لحظه، دم به دم ثانیه به ثانیه، می تواند به مقام فرشته ای نزدیک شود هر کاری که انجام می دهد الحمدلله در زبانش باشد. حالا ما گاهی وقتها جلوی چشم مان حادثه ای رخ می دهد که دنیا در جلوی چشم مان سیاه می شود یعنی همان لحظه که دنیا در جلوی چشمت سیاه شده باز هم ببین که چقدر نعمت های خدا را داری.

دیشب خانمی گریه می کرد و گله می کرد که شوهرم و بچه هایم مریض اند چه کار کنم گفتم وضع تو بهتر است یا وضع آن خانمی که 4 تا بچه نابینا دارد تا این را گفتم خودش را جمع کرد. گفتم مریض است به هر حال می رود سر کار و سر پاست. قلبش درد می کند بچه هایت هر کدام یک مشکل جسمانی دارد. کجا ما الان یک آدم سالم داریم هم گرفتارند باید این بچه های نابینایی که به دنیا آورده هر روز نگاهشان کرد جابجای شان کند شکر کنید فقط مشکلات را نگاه نکنید دائما خداوند را شکر کنید. فصل ممیز انسان یادتان است که در دعای اول خواندیم که انسانی که یاد خداست شاکر خداست انسان است. و انسانی که یاد خدا نیست و دائما از نعمت های خدا غفلت دارد شاکر خدا نیست انسان نیست پس ما باید دائما شکر خدا را داشته باشیم.