فراز سوم را می خوانیم از دعای سوم: والروح الذی هو من امرک فصل علیهم و علی الملائکه الذین من دونهم من سکان سمواتک و اهل الامانته علی رسالاتک و الذین لا تدخلهم سئمته من ذوب و لا اعیاد من لغوب و لا فتور.
امام (ع) در این فقره از دعا می فرماید که خدایا درود بفرست بر روح فرشته ای که بر ملائکه حاجب مامور است و نیز بر آن فرشته ای که در ارتباط با عالم امر می باشد و درود بفرست بر سایر فرشتگان که از ساکنان آسمانها هستند و بر آنانکه واسطه ی پیامها و امانتهای تو می باشند و بر تمامی ملائکه ای که هرگز خستگی و سستی و زحمت در جد و کوشش خود احساس نمی کنند.
خوب ما چهار فرشته ی مقرب را هفته گذشته معرفی کردیم اینجا هم امام سجاد (ع) به چند فرشته یا چند دسته از فرشتگان اشاره می کنند یکی روح است که هو علی ملائکه الحجب که حاکم بر ملائکه حجب است و همچنین فرشته ای که از عالم امر است و در ارتباط با عالم امر می باشد که در واقع گفتیم ما دو عالم داریم عالم امر و عالم خلق، عالم خلق همین عالم ماده است و عالمی که داریم می بینیم عالم ناسوت و عالم امر عالمی است که اداره کننده ی این عالم است تمام تقدیرات و قوا و انرژی ما از ناحیه ی عالم امر اداره و هدایت می شود رابطه ی عالم امر با دنیا مانند رابطه ی عالم دنیا با عالم رحم مادر می ماند یعنی همانطور که دنیا هم احاطه بر رحم دارد در رحم وجود و حیات دارد و جنینی در آن تشکیل می شود اگر جنین در آنجا می تواند رشد کند و تغذیه کند به برکت دنیا است.
عالم امر هم نسبت به عالم ماده و دنیا و خلق همین وضعیت را دارد و همچنین فرشتگانی که اهل الامانات علی رسالاتک آنهایی که واسطه ی پیامها و امانتهای تو می باشند چند دسته از فرشته ها را در اینجا نام می برد و می گوید که به آنها درود بفرست خوب در مورد فرشته های عالم امر می فرماید: و علی الملائکه الذین من دونهم فرشته هایی که پایین تر از فرشته های عالم امر هستند یعنی ما فرشته هایی داریم که فرشته های عالم امر هستند و فرشته هایی داریم که از آنها پایین تر هستند و مخصوص عالم خلق هستند عالم خلق تا پایین تر.
شرحی که استاد دارند این است که قانونمند بودن عوالم مختلف در نظام طبیعی عالم حوادث تحت ضابطه ها و قواعد دقیق علمی است، بطوری که هرگز تخلف از آن ضوابط میسور نمی باشد یعنی گفتیم خداوند تبارک و تعالی کل عوالم را ریاضی و قانونمند خلق کرده که در هیچ کدام ذره ای خطا در آن اتفاق نمی افتد بطوری که هرگز تخلف از آن ضوابط میسور نمی باشد زیرا اگر ضوابط و قواعد علمی در این جهان تخلف پذیر باشند هرگز نمی توان هیچ علم و فنی را تدوین نمود یعنی شما الان اگر علم شیمی دارید فیزیک دارید ریاضیات و جبر و مثلثات و پزشکی دارید رشته های مختلف دارید برای اینکه در دنیا قواعد ثابت و لایتغیّر وجود دارد که دانشمندان می توانند از مطالعه ی جهان به قوانین ثابت و لایتغیر برسند اگر علمی وجود دارد به خاطر این است که در خارج قاعده و فرمول وجود دارد برای همین این همه علوم داریم و ضابطه ی خاصی را در نظر گرفت.
لذا به طور کل نظام علمی جهان به هم می ریزد و ترقی و تکامل علم دیگر معنا نداشته و بر هیچ قانون علمی نمی توان تکیه کرد در این صورت همه پیشامد ها و تجزیه و ترکیبها تبدیل به جزئیات غیر قابل پیش بینی می باشد لذا باید در مورد هر یک به انتظار نشست و دید که چه خواهد شد و حتی یک آسپرین را هم برای مریضی تجویز نمی توان کرد و به طور کلی امکان پی ریزی یک علم با قوانین معین کاملا از بین می رود ولی هم چنان که می دانیم نظام طبیعی این عالم تحت ضوابط قانونمند علّی و معلولی خاصی است و هیچ تخلفی در آن صورت نمی گیرد ایشان نوشته اند نظام طبیعی و غیر طبیعی اش هم همین طور است یعنی نظام ماورای طبیعی هم قاعده و قانون دارد و فرمول داراست آن قاعده در نظام و هیچ تخلفی در آن صورت نمی گیرد زیرا سنت حضرت حق بر این امر قرار گرفته.
و لن تجدوا لسنته الله تبدیلا سوره ی احزاب آیه 62 و فتح آیه 23 دو بار تکرار شده در قرآن چون هرگز تو نمی توانی در قواعد و سنت های الهی تغییر ببینی و ایجاد کنی که مثلا بگویی دو تا دو تا می شود پنج تا و آب در صد درجه جوش می آید و این قاعده است و تغییر هم ندارد قواعد فیزیک و شیمی و ریاضی و رشته های مختلف علوم عالم مجردات نیز بر این حال و روش است نظمی دقیق و نظام مند بیش از آنچه که در این عالم از آن خبر دارید در آن عالم ملائکه واقع است.
لذا ملائک حجب تحت سیطره ی روح قرار دارند و با برنامه ای خاص وظایف خویش را انجام میدهند و اصولا هر یک از ملائکه الله دارای وصف خاص و دستورات ویژه ای هستند که در این رابطه توضیح می دهم در این فراز امام می فرماید که بعضی از ملائکه در آسمان ساکن هستند و از آن جایی که مجردات دارای مکان ماده نیستند پس منظور از آسمان نظام افلاک و کهکشان نیست مثلا وقتی می گویی فرشته های آسمانی فکر می کنیم که همین که سرمان را بگیریم بالا فرشته ها از همین آسمان می آیند.
و تنزل الملائکه و روح فکر می کنیم مثلا سرمان را می گیریم بالا ملائکه از آن بالا نازل می شوند ببینید فرشته ها مجردند جا ندارند مثل قوای انسان قوای خیالت کجای شما قرار دارد؟ قوه ی عاقله کجاست؟ قوه ی واهمه کجاست؟ فوق عقل ما کجا قرار دارد؟ پس ما نمی توانیم جا تعیین کنیم در نفس خودمان بگوییم ما یک جایی این قوا را داریم همان طور که قوا جایی ندارند فرشته ها هم جا ندارند یعنی چون مجرد هستند جا داشتن معنا ندارد قابل اشاره ی حسی نیست ماده نیست که بتوانیم بگوییم اینجا هست و اینجا نیست توجه فرمودید آسمان هم که اساسا یک امر نسبی است ما وقتی فضا را در نظر بگیریم شما یک فضای بی نهایت لایتناهی دارید که در آن میلیارد ها ستاره و کیهان و سیاره و کهکشان وجود دارد وقتی می گوییم آسمان منظور چیست؟ شما وقتی کره ی زمین را در نظر می گیرید قطب شمال و قطب جنوب شما از پایین کره ی زمین چیزی حرکت کند در فضا بیاید به سمت قطب جنوب می گویند از کجا نازل شد؟ می گویند از آسمان نازل شد پس اگر چیزی از بالای قطب بیاید می گویند از آسمان نازل شد پس آسمان معنایی که ما می گوییم خدای آسمانی و فرشته های آسمانی تنزل الملائکه و روح انا انزلناه فی لیلته القدر وقتی صحبت نزول می کنیم وقتی نوبت مجردات می رسد اصلا فضای مسئله مادی مطرح نیست خوب فرشته ها کجا هستند؟ الان قوای ما کجای نفس ماست؟
ما یک نفس بیشتر نداریم ما یک ذات داریم الان حواس ما مگر جا دارد؟ می گوییم نه حواس جا ندارد می گوییم چشم چی؟ می گوییم چشم حس بینایی دارد که مجرد است مادی نیست چشم ابزار حس بینایی است گوش ابزار حس شنوایی است شبها که شما می خوابید و خواب می بینید یا می شنوید این دیدن و شنیدن شما سمت و سوی مادی ندارد.
یعنی نه چشم دارید شما در خواب نه گوش دارید در حالی که هر دوی آن را هم می شنوید و هم می بینید پس سمت و سو شما ندارید آنجا پس قوای نفس در بطن در حاق نفس وجود دارد از سوق نفس می آید فرشته ها هم که می گوییم در باطن عالم وجود دارد همانطور که قوا در باطن نفس وجود دارند فرشته ها هم در باطن عالم وجود دارند ما یک حس داریم یک نفس هم داریم توضیح دادیم نفس کجای بدن است بیرون بدن است؟
نه. داخل بدن است؟ نه ما نه داخل بدن هستیم نه بیرون بدن هستیم ولی این ارتباط را با بدن داریم و باطنی داریم در واقع نفس باطن بدن است بدن صورت نازله ی نفس است ظهور نفس ظهور آن موجود مجرد شده این بدن که باطنهای زیادی دارد خیال و وهم دارد عقل و فوق عقل دارد قوای مختلف هیچ کدام قابل ادراک حسی و اشاره ی حسی نیست.
وقتی در باره ی فرشته قوای عالم صحبت می کنیم قوای عالم ماده و عالم خلق صحبت می کنیم و می گوییم تنزل الملائکه و روح فرشته ها کجای این عالم هستند می گوییم از آسمان می آیند از آسمان می آید یعنی چی؟ یعنی ما سفینه سوار بشویم و کمی برویم می توانیم به فرشته ها برسیم چه معنا دارد آسمان؟ منظور از آسمان علّو است منظور برتری حقیقی است منظور عالمی است که احاطه بر همین عالم ماده دارد بله الان قوای عالم( فرشته ها) دارند ماه و خورشید و سیارات را اداره می کنند اگر هم اداره می کنند اینها فرشته های آسمانی محسوب نمی شوند چون هیچ کس نمی تواند بگوید زمین یا مریخ یا مشتری آسمان هستند نسبت به زمین.
شما بروید در یکی از این سیارات سرت را بالا بگیری می توانی زمین را ببینی پس زمین نسبت به آنها آسمان می شود خوب پس توجه کنید که وقتی راجع به ستاره های آسمان صحبت می کنیم منظور آسمان مادی نیست فرشته هایی که در تمام عوالم ماده دارند کار می کنند فرشته های مادی و عالم ماده هستند پس منظور از آسمان نظام افلاک و کهکشان نیست بلکه غرض آن است که آنها دارای مقامی رفیع هستند زیرا آسمان کنایه از جایگاه وجودی رفیع است و نیز معلوم است که در فضای نامتناهی هرگز مکانی از مکان دیگر برتر نیست بلکه شاید بتوان گفت که آبادترین نقطه در فضای غیر متناهی عالم همین سیاره ی زمین است.
الان که دارند با دوربین می بینند و سفینه های فضایی که میلیونها سال نوری را عکس می گیرند جای مهمتر قانونمند تر زیباتر و جذابتر و آبادتر از کره ی زمین وجود ندارد همین سیاره ی زمین است که جایگاه انسان است انسانی که خود برترین موجودات عالم است حال که معلوم شد آسمان از زمین بهتر نیست پس آسمانی خاص فرشتگان است هرگز از سنخ فلکی و کهکشانی نخواهد بود بلکه مربوط به مراتب بلند وجود است که در مبحث تشکیک معنوی وجود و در علم فلسفه به طور مفصل از این عالم بحث می شود حالا من چند توضیح راجع به فرشته بدهم. صلوات بفرستید.
حضرت چند دسته از فرشته ها را نام می برد و برای اینها ماموریتی بیان می کند اگر ما خوب بخواهیم بفهمیم باید برگردیم سراغ چی؟ یعنی شما هر سوالی و پرسشی در مورد خدا و عالم معنویت داشته باشی باید برگردی خودت را مطالعه کنی چون خداوند تمام آن چیزی که در خارج است را در وجود انسان قرار داده من عرف نفسه فقد عرف ربه. شما رابطه ی قوا را نگاه کنید قوای وجودی ما کار های مختلفی دارند بعضی از قوا کار حس می کند اما کار خیالی دیگر نمی توانند بکنند توجه بفرمایید فقط کار های حسی می توانند انجام بدهند بینایی و چشایی و بویایی و لامسه اما اگر از بینایی انتظار داشته باشی کار شنوایی انجام بدهد آیا می تواند انجام دهد؟ نه.
از شنوایی انتظار داشته باشی کار لامسه را انجام بدهد انجام می دهد؟ پس اینها قوایی هستند که در ما وجود دارند بسته به تفاوت درجه و نحوه ی وجودی آنها مشاغل مختلف دارند و کار های مختلف انجام می دهند بعد ما یک سلسله قوا داریم که این قوا لطیف تر و مجردتر از قوای حسی هستند که کار قوای خیالی ما را انجام می دهند مسئولیت بخش ادراکات خیالی ما را می کنند یعنی نفس بوسیله ی آنها ( قوای خیالی) می تواند کار خیال انجام بدهد یعنی ادراک صورت بدون ماده دارای اندازه و شکل است اما ماده ندارد و از آن مخفی تر قوایی هستند که کار واهمه را انجام میدهند یعنی صورت بدون اندازه حتی نه ماده دارد نه اندازه دارد را او درک می کند از آن لطیف تر قوایی هستند که فعالیتهای عقلانی ما را به عهده دارند یعنی لطیف تر و ظریفتر است و هیچ موقع قوای عاقله نمی توانند بیایند کار خیالی انجام بدهند خیالی ها نمی توانند کار واهمه را انجام بدهند یعنی هر کدام شان ماموریت خاص خودش را دارند نحوه ی وجودی اینها جایگاه وجودی اینها درجه ی آنها هر کدام شان نسبت به درجه و جایگاه وجودی ماموریت خاصی را دارند این قوا.
فرشته ها هم همین طور هستند فرشته هایی هستند که مامور به زمین هستند یعنی با اشیاء و مواد مستقیم ارتباط دارند بعضی ها لطیف تر هستند و نحوه ی وجودی آنها طوری هست که مستقیم با ماده سر و کار ندارند کار های لطیف تر و بالاتر انجام می دهند همین طور می آید بالاتر فرشته های عالم برزخ و فرشته های عالم عقل و مجردات و عالم عقول فرشته های عالم جبروت و فرشته های حجب و روح که بر اینها تسلط دارد دیگر فرشته های گوناگونی هستند و ماموریت های مختلفی را انجام می دهند خوب حالا اگر دقت کرده باشید در واقع شما وقتی قوا را در نظر می گیرید می بینید که اگر دارید می شنوید می بویید یا لمس می کنید یا می چشید هر کاری دارید می کنید انتصابش به کی است؟ با این قوای مختلف شما دارید ولی انتصاب آن به یک نفر است همه اش یک نفر دارد این کار ها را انجام می دهد یعنی می گوید من خوردم من می بینم من می شنوم من می بویم من می نویسم من فکر می کنم همه را یک نفر انجام می دهد این یک نفر را بهش می گوییم نفس یا روح که تجلی مختلف دارد در واقع یک نفر هست که جلوه های مختلفی در قوا دارد در قوای حسی در قوای خیالی و وهمی دارد در قوای عقلانی و در قوای فوق عقلانی دارد پس ما یک نفریم یک نفس واحده هست که ظهورات مختلف دارد جلوه های مختلف دارد من الان خودم را نگاه می کنم که دارم می خورم می بویم لمس می کنم می بینم یک نفر هست اما همانی که می شنود یا می خورد همانی که می گوید لمس می کند همانی که می بوید خیال می کند همانی که تعقل می کند و واهمه دارد یک نفر است شما همیشه کار هایت را به یک نفر انتصاب می دهی هر کسی وجدانا در درون خودش این را می یابد علم حضوری هم دارد و شهود می کند که من بیش از یک نفر نیستم من یک نفر هستم پس در واقع نفس جلوه جلوه می شود.
خوب دقت کنید تجلیات مختلف پیدا میکند همان یک نفس در قوای مختلف اینجا می شود عوامل او قوای او ظهورات او مظاهر او هستند ولی در واقع همه ی کار ها را نفس دارد انجام می دهد توجه فرمودید چون شما همه را به او انتصابش می دهید می گویید نه آقا آنی که دارد می بیند غیر آن کسی است که می شنود دو نفر اند ولی اینها دو نفر نیستند برای همین شما شبها وقتی خواب می بینید، می بینید که یک نفر دارد این کار ها را انجام می دهد که حتی از این قوای مادی هم فارغ شود چون در خواب و در نظام برزخی خودش آنجا بدون چشم و بدون گوش هم می شنود و هم می بیند ولی ما چقدر ساده از کنار اینها می گذریم و فقط می بینیم و سرمان را تکان می دهیم و می گوییم که درست است ولی می دانی یعنی چی؟کی این چینش را کرده؟ هر یک انسان یک بی نهایت است آقا وقتی فکر می کند که من کی هستم که دارم می بینم کمی فکر کنید این که دارد می بیند کی است می نشود کی، می خورد کی، خیال می کند، توهم می کند، تعقل می کند کی است؟ من کی ام؟
این وجود من از کجا آمده؟ کی این قدرت و احساس را به من داده؟ که این ادراکات را داده؟ کی این چینش را کرده از من؟ خیلی ساده از کنارش رد می شویم در عالم هم یک حقیقت وجود دارد که جان همه ی عالم است و آن خداوند تبارک و تعالی است خداوند به وسیله ی فرشته ها جلوه جلوه می کند خودش را یعنی تجلی می کند در مظاهر و مجالی فرشتگان یک حقیقت است یک وجود است تجلی می کند گاهی وقتها می شود درخت می شود آب می شود دریا می شود زمین می شود خورشید می شود ماه می شود فرشته ها می شود جبرئیل می شود میکائیل کاری که جبرئیل می کند میکائیل دیگر نمی تواند بکند چون نحوه ی خاص وجود جبرئیل غیر نحوه ی خاص وجود میکائیل است نحوه ی خاص میکائیل غیر اسرافیل است اسرافیل غیر از عزرائیل پس ساختار های وجودی فرق می کند.
یک حقیقت است که در میکائیل ک با همه ی میلیارد ها فرشته ی خودش تجلی می کند همان حقیقت در جبرائیل با میلیارد ها فرشته تحت پوشش خودش انجام می دهد همان حقیقت در عزرائیل و اسرافیل و میلیارد ها فرشته ی دیگر خودش تجلی می کند چه خبر است انسان وقتی پایش را از اینجا می گذارد بیرون چی چیز هایی که نمی بیند لااله الا الله یک حقیقت با میلیارد ها جلوه یا صد هزار چهره.
با صد هزار جلوه بیرون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
یک حقیقت است ولی جلوه هایش متفاوت است شما می روید در یک گلستان می روید در این بازار های گل و باغهای گل می بینید یک بار به کاکتوس می آید آن هم انواع کاکتوس چی دلی می برند این کاکتوسها با آن چینش های هندسی شان چی کار می کنند با آدم بعد می روی در یک باغ بیش از هفتاد نوع گل رز می روی یک باغ دیگر می بینی گلهای دیگر با رنگهای مختلف چه جلوه هایی یک حقیقت این همه جلوه تا می آیی گیج بشوی و تعجب کنی خدا می گوید تو خودت از همه ی اینها پیچیده تر هستی که یک نفس و این همه جلوه داری یک نفس و هزاران جلوه داری چه کار کرده خدا وقتی می ایستی نماز می خوانی جلوی هم چنین خدایی می گوییم الله اکبر آیا می فهمیم معنایش چیست؟ بسم الله الرحمن الرحیم همین یک جمله آدم را سالهای سال اخص می کند الحمد لله رب العالمین. رب العالمین یعنی چی؟
یعنی میلیارد ها میلیارد موجود را یک زمان اداره می کند تغذیه می کند و تربیت می کند مالک و مدّبر میلیارد ها موجود است در عین آن این را برایش می گویند خدا. چه خبر است چقدر جلوه چقدر مظاهر چقدر مجالی پس اینکه می گوید ملائکه ای که پایین تر از آنها فرشته هایی هستند شما می بینید که قوای مادی خودت پایین تر از قوای خیالی تو هستند قوای خیالی پایین تر از وهمی هستند وهمی پایین تر از قوای عقلانی هستند فکر باید کند آدم روابط اینها چی هست؟ اینها چه جوری با هم کار می کنند؟
یک خدا با بی نهایت جلوه ما لفظ کم می آوریم مجبوریم این طوری بگوییم بی نهایت جلو آیا تازه تمام می شود؟ می گوید نه خداوند دائما در کار و حرکت است کل یوم هو فی شان. هر روز دارد کار می کند هر روز دارد جلوه می کند هر روز دارد خودش را توسعه می کند می ریزد بیرون این نفس هر روز از باطن خودش به ظهور یم آید شما یک دانشمندی را در نظر بگیرید یک زمانی ما در یک ماشینی نشسته بودیم داشتیم می رفتیم یک تعدادی طلبه و دانشجو بودیم در جاده یک روحانی را دیدیم دست بلند کرد و ما نگه داشتیم یک روحانی با صفا و خوش مشربی بود آمد بالا و سلام علیک کردیم و گرم گرفتیم و همین طرو که با هم صحبت می کردیم بعد این یکی یکی به ما می گفت بگو ببینم پسر جان تو چه می خوانی؟ یکی می گفت من زیست شناسی می خوانم گفت خوب حالا چند سوال زیست شناسی بکنم ببینم بلدی کلاس چندم هستی؟ دانشجو گفت مثلا اول دانشگاه این روحانی چند سوال زیست شناسی کرد بعضی جواب نمی دانند و می ماندند به آن یکی می گفت تو چه می خوانی؟ گفت فیزیک می خوانم گفت چند فیزیک از تو بپرسم چقدر بلدی؟ به آن دیگری گفت تو چه می خوانی؟ گفت من فقه و اصول می خوانم روحانی گفت حالا چند سوال بپرسم ببینم بلدی هر کس هر رشته ایی بلد بود این آقای روحانی از آنها سوال می کرد و همه را خودش بلد بود و اگر هر کس اشتباه می کرد اشتباهش را به او می گفت مثلا برای کسی که ریاضی می خواند گفت ببینم این معادله را بلدی؟ آقا یک نفر نشسته آنجا هر پنج دقیقه یک جلوه می کند یک چیزی از درون خودش بیرون می ریزد.
ماشاءالله چه خبر آقا می روی در این طبیعت ما کور هستیم و کور زندگی می کنیم و کور هم می میریم وقتی پرده برود کنار و یک دفعه پشت پرده را نگاه کنی می بینی یک نفر این همه جلوه دارد می کند یک موجود و این همه جلوه وای وای برو در طبیعت گلها را نگاه کن تو را به هم می ریزد یک جلوه خاک را می بینی که هزار رقم است تو معدن می روی می بینی فیروزه هست عقیق زمرد، الماس، طلا، مس، اورانیوم هست این همه جلوه کوهها را نگاه می کنی یک جور جلوه دارد درختها را نگاه می کنی یک دفعه 300 هزار نوع جلوه ی گیاهی یک میلیون نوع جلوه ی حشر و پشه حالا برو در چیز های دیگر مگر تمام می شود هیچ وقت تمام نمی شود می روی در دریا.
در دعای جوشن کبیر می خوانیم یا من فی البحار عجائبه. ای کسی که همه ی عجائبت را گذاشتی در این دریا انشاءالله سر کلاس اسماء الله من فیلمهایش را آماده می کنم ببینید نگاه کند آدم یک حقیقت به چند صورت می تواند دربیاید تازه تازه همه ی اینها را می بینید می گوید انما الحیوته الدنیا لعب و لهو اینها اسباب بازی است که من خلق کردم اینها را که آفریدم بازیچه است بیایید آن طرف را نگاه کنید ببینید چه خبر است.
فان الدارالاخره لهی الحیوان. حیات اصلی را گذاشته ام آن طرف اینجا که فقط یک رحم کوچک است که شما دارید زندگی می کنید بیایید آن طرف به شما عالم را نشان بدهم تمام می شود؟ تمام شدنی است این؟ پیاز را دیدید وقتی از عالم ماده صحبت می کنیم پوست پیاز را دقت کنید لایه ی اول پوس کل نظام عالم ماده را در نظر بگیرید نظام ماده می شود همان پوست اولی پیاز خوب حالا باید بروی در عمق ولی در پیاز هر چی بروی به محدودیت می رسی ولی در عالم هر چی بروی به محدودیت نمی رسی یک لایه ی نازک گذاشته به این چند میلیارد سال نوری یک لایه ی نازک کشیده خیلی خبرها است.
درود بر امام سجاد (ع) که نشسته برای ما چی می کند ما راجع به چیز هایی فکر می کنیم او نشسته دستش را بالا برده خدا را حمد می کند و می گوید خدایا درود خودت را بر فرشته ها و کار کرد های شان بفرست و فرشته ها را معرفی می کند طبقه بندی و دسته جات فرشته ها را معرفی می کند ولی دنیا در چه فکری است مردم در چه فکری هستند صحیفه سجادیه ما را به کجا دعوت می کند ما چقدر مشغول بازی هستیم بزرگ ما هم دارد بچه بازی می کند بزرگ مان هم بچه است مگر اینکه عمیق شوید و واقعا فکر کنید به این مسائل ما فکر می کنیم وقتی می ایستیم برای نماز حالا من چی دارم می خوانم؟ با کی دارم حرف می زنم؟
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین همه ی قشنگی ها همه ی جلوه ها برای تو است هر چی زیبایی و جلوه هست برای توست الرحمن الرحیم مالک یوم الدین برو تا بی نهایت.
اینجا است که آدم اگر این حرفها را نفهمد نمی تواند برود به رکوع و یک رکوع درست به جا بیاورد و بگوید سبحان ربی العظیم و بحمده عظیم یعنی چی؟ ادراک عظمت را کی می تواند بکند بدون معرفت مگر می تواند کسی ادراک عظمت را کند سبحان ربی الاعلی و بحمده علّو را مگر کسی می تواند درک کند.
بدون این حرفها آدم باید سالها تفکر تفکر تفکر کند تا ادراک عظمت و علو ر ا کند بعد بیفتد روی پای خدا بعد رکوع کند و بعد سجده کند.
دعا کنیم اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد ما احاط به علمک و عجل فرجهم.