جلسه 097 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
97
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
9
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 097 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته چندتا تمرین داده بودیم یکی از دوستان که اسمش را هم ننوشته من از همان عزیزی که اسمش را ننوشته تمرین را عرض میکنم تا انشاءالله برویم سراغ اصل بحثمان گفتیم خداوند تبارک و تعالی یکی از اسامیش متکلم هست و این تکلم بابت تربیت انسان هست (الرَّحْمنُعَلَّمَ الْقُرْآنَخَلَقَ الْإِنْسانَ) تعلیم از اسم رحمان هست.@ یعنی این رحمت الهی است که موجب تعلیم قرآن و خلق انسان میشود حالا این یک رمزی دارد که چرا اول قرآن تعلیم شده بعد خلق انسان شده قطعاً آنهایی که با ریاضیات خلقت آشنا هستند میدانند که قبل از تعلیم قرآن خلقت انسان عبس هست معنادار نیست.@ اول باید مجموعه معارفی که یک انسان از قوس نزول تا قوس صعود احتیاج دارد یعنی آن هفت دسته اطلاعات تخصصی که قبلاً عرض کردیم اینها در دست انسان کامل باشد و انسان کامل هست که معنا دهنده به خلقت سایر انسانها هست این را قبلاً بحث کردیم راحت است.@ پس رمز این که اول تعلیم قرآن میشود بعد خلقت انسان صورت میگیرد به این توجه بکنید (الرَّحْمنُعَلَّمَ الْقُرْآنَخَلَقَ الْإِنْسانَ) تکلم هم همین طور اگر تکلمی هم صورت میگیرد برای این است که ما به جایی برسیم خداوند رب هست کارش ربوبیت است بالاخره میخواهد ما را تربیت بکند.@ به سمت هدفی که خلق شدیم و آن رسیدن به مَثَل اعلا بودن و اینکه ما هم برسیم به بالاترین اسمهایی که از خداوند تبارک و تعالی میشود دریافت کرد موضوع بحثمان (شُعارُ المُؤمِنِ اَلعَمَل) بود که به تناسب بحث اسماء الله گریزی زدیم که خداوند با خلقش با ما حرف میزند.@ اگر کسی نتواند سخن خدا را از مخلوقاتش بشنود از کتابش شنیدن خیلی فایدهای برایش ندارد آنهایی میتوانند از قرآن خوب استفاده بکنند از کلام الهی که بتوانند کلام الهی را در نظام خلقت بخوانند و آنچه را که خداوند از مخلوقاتش آفریده را خداوند به عنوان کلمه از آن یاد میکند.@ خداوند دائماً در درون ما و بیرون یکسره دارد برای ما صحبت میکند اگر کسی گوشش باز باشد دائماً یک سخنرانی در نظام خلقت ولی بسیار متنوع دارد پخش میشود از حق تعالی، هم در درون خودم هم در بیرون، و در ارتباط با قرآن، قبلاً عرض کردیم سالهای قبل کسانی موفق هستند که قرآن را نه با صدای خودشان و نه با صدای یک قاری بلکه با صدای خود خدا بشنوند.@ خیلی لذتبخش هست که انسان بداند که او دارد با ما سخن میگوید شما همانطور نامهای که از یک عزیز به دست شما میرسد وقتی دارید نامه را نگاه میکنید با قیافه و صدای خودش این نامه را میخوانید.@ خیلی خوب هست که انسان وقتی که کلام الهی را میخواند متوجه باشد که چندین بار در قرآن این را به ما تذکر میدهد که این نامه از طرف خداست تنزیل شده نازل شده برای ما الله رحمن عزیز حکیم علیم انسان بداند این را چطوری بخواند و این که فقط این یک نامه کتبی است.@ اما کلام تکوینی که خداوند تبارک و تعالی برای ما دارد در کل نظام خلقت هست قبلاً چند بار تمرین کردیم اینها را سر کلاس گفتیم شما به هر چیزی که نگاه بکنید خداوند تبارک و تعالی اول از این خداوند یادتان باشد در نظام تنزل از بالا تا پایین الله که وجود مطلق هست همه جا حضور دارد.@ یعنی یک جا نرویم که در نظام خلقت خدا پررنگتر باشد یک جا کمرنگتر باشد تصور غلط عوامانه است فکر کنید مثلاً بیرون از این کره زمین یک جایی خدا خیلی پررنگتر وجود دارد بعد روی زمین که مسجد اولیاء الهی هست خداوند حضورش کمتر هست.@ نه خداوند همه جا حضورش یکسان هست با هیچ چیز فاصله و رابطه فیزیکی ندارد (أََيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا که نگاه کنید چهره خداست ولی ظهورش یکسان نیست این خیلی مهم است که حضور یکسان هست ولی ظهور یکسان نیست.@ الان این عزیزی که اسمها را نوشته در پرتقال نوشته با هم بخوانیم دو سه تا اسم را که ظهور ندارد نوشتند که اینها واقعاً نمیشود این دو سه تا اسمی که ایشان نوشتند از توی پرتقال درآورد ولی بقیه را چرا میشود از توی پرتقال، وقتی نگاه میکنی این اسمها را در بیاوری.@ فقط انسان هست که وقتی شما آن اسامی الله را در جوشن کبیر میبینید فهرست اسماء الهی انسان هست که وقتی به او نگاه میکنی میتواند اسمهای بیشتری را از سایر مخلوقات ظهور بدهد و داشته باشد.@ پس خداوند همه جا یکسان در همه جا یکسان هست اما آیهها و آیینهها متفاوت هست گاهی اوقات آیینههای تمام قد دارد خداوند مثل انسان، گاهی اوقات آیینههای ریزتر و کوچکتری دارد که فقط قسمتی از الله را نشان میدهند نه اینکه الله کامل حضور ندارد الله همه جا یکسان حضور دارد.@ ولی بعضیها ظرفیت آیینهها و آیهها و مراتب با همدیگر فرق دارد در نشان دادن آن ظاهر، ما مثال گُل را زدیم عزیزمان مثال یک میوه را انتخاب کردند که شما وقتی نگاه میکنید قبلاً مثال زدیم گفتیم که شما اگر یک مخلوقی را نگاه بکنید مثل این خودکار بیکی که الان دست من هست شما به محض اینکه به این نگاه میکنید به چیزهایی نگاه میکنید که انکارناپذیر است.@ یعنی هیچ کس حتی یک انسان با شعور و عاقل هم نمیتواند این را انکار بکند شما وقتی که به خودکار نگاه میکنید اگر بخواهید بگویید اول به دریا نگاه میکنید با این یک دریا میبینید شما، در عمق دریا و اقیانوس مادهای به نام نفت را میبینید قبل از نفت باید چه چیزی را ببینید؟@ چه چیزهایی تبدیل میشوند به نفت؟ موادی که تبدیل میشوند به نفت پلانتونها و چه و چه که میلیونها سال قرار میگیرند این میشود ربوبیت حالا خیلی اسم از آن میشود استخراج کرد تا بیاید تبدیل به نفت بشود الان به چند تا چیز رسیدیم؟ نفت و دریا.@ به اضافه موادی که قبلا نفت را چکار کردند طی یک روندی نفت ساخته شده از اینها، که آن هم خودش خیلی هست که نمیخواهم حوصلهتان را سر ببرم عرض کنم خدمتتان که یک کارخانه باید ببینید شما که رفتند نفت را استخراج کردند تا اسم کارخانه میاید شما باید مهندسانش را ببینید.@ به محض اینکه مهندس میاید باید دبستان دبیرستان راهنمایی و دانشگاهها را ببینید رشتههای مختلف تحصیلی را ببینید که مهندسها آنجا درس خواندند به محض اینکه میگویید این کارخانه تأسیس شده که آمده نفت را استخراج کند با آن آهنآلات را میبینید.@ تا گفتیم آهنآلات و وسیله از آن چه میفهمید؟ معدن درست است پس ما یک معادنی داشتیم که یک عدهای رفتند این معادن را استخراج کردند فلز دستگاه آلیاژها فولاد چیزهای زیادی را استخراج کردند آوردند ساختن شما تا میگویید معدن دوباره چه چیزی میاید در ذهنتان؟@ یک کارخانه دوباره، دانشگاه دوباره میاید یک سلسله دانشمند بچههایی رفتند مدرسه درس خواندن تا رفتند شدند مهندس معدن کارگر معدن نقشهکش و آن معدن به چند تا تخصص نیاز دارد صدها تخصص هست همه اینها را شما دارید با این یک خودکار میبینید همین که داری به این نگاه میکنی یک دانهاش را هم نمیتوانی انکار بکنی.@ اگر کسی میتواند اینجا بگوید من اینها را نمیبینم بگوید من الان نمیبینم واقعاً نیست شما چندین معدن را میبینید با هزاران انسان با تخصصهای مختلف مدارس دانشگاهها مراکز، مراکز اقتصادی مراکز تجاری تا این استخراج شده دستگاهها ماشینآلات فروخته شده آن ماشینآلات را یک شرکت دیگر که کارش استخراج نفت هست خریداری کرده رفته در دریا این نفت را استخراج کرده.@ بعد شرکتهای بازرگانی متعددی هست کشتی هست کشتیسازی هست انتقال هست بعد پتروشیمی را شما میبینید شما به محض اینکه میگویید پتروشیمی چون نفت تبدیل میشود به این خودکار، یعنی یک مادهای هست که تبدیلش میکند به این جلد خودکار یا نوکش.@ تمام اینها در پتروشیمی ساخته میشود یعنی مواد اینها تمامش در پتروشیمی هست این که الان اینطوری ساخته شده شش هفت تکه هست غیر از جوهرش چندتا رشته تخصصی دارد این؟@ چقدر کار شده روی این تا یک خودکار؟ حالا غیر از تصویرگر و مهندس صنعتی و طراحی صنعتی شده و این طراحی شده و همینطوری اگر بخواهیم تا صبح حرف بزنیم نمیتوانیم بشماریم تعداد چیزهایی که در مقدمه این خودکار به کار رفته شده.@ یعنی همینطوری این ذهنت را آزاد کن یک مقدار، چیزهایی هست که دیگر قابل انکار نیست اینها همینطور تا صبح همینطوری میاد من خیلی کلی دارم از کنارش رد میشوم تا این در پتروشیمی رفته آنجا رشتههای خاصی هست چون نفت مشتقاتش حدود صد و هفتاد هشتاد تا مشتقات دارد.@ در رشته خاص خودش تا این ساخته شده و درآمده حالا شده چی؟ آمده تا رفته بشود خودکار، خودکار را چه کسی ساخته؟ آن شرکتی که این را ساخته بستهبندی کرده طراحی مقواییش تا میگویی مقوای، دیدید که خودکارها را میگذارند در جلدهای مقوایی میاورند صدتایی دیدید که میگذارند.@ همین تا این که مقوا را شما گفتید مقوا یا کاغذ دوباره داستان از یک طرف دیگر سر در میاورد یک دریای بیپایان روبهرویت باز میشود به نام جنگل چوب، این چوب باید برود در یک کارخانهای تبدیل بشود به یک کاغذ، دوباره همینطوری این سیکل تکرار میشود.@ یعنی شما در هر مرحله بروید دارید دهها و صدها هزار عامل را میبینید، میبینید با آن نمیتوانید انکارش بکنید با آن هست قابل انکار هم نیست.@ شما وقتی یک پرتقال را نگاه میکنید حالا یک سیستم طبیعی را ببینیم با همدیگر، این دیگر تمرینهایش را در اردوی اسماء الله دادیم آنجا عزیران مراجعه کنند الان فقط به مناسبت بحث عمل مخواستیم یک مروری روی این چیزها برای شما عزیزان شده باشد.@ حالا در مورد پرتقال شما ببینید اسما را ایشان نوشته من ترتیب منطقیش را دیگر نمیگویم فقط دوست دارم اثر خود همین عزیز را بخوانم که زحمت کشیدن چند تا اسم استخراج کردند البته اسمهایی که خواهران استخراج کردند بیشتر است حی توضیح هم دادند.@ بالاخره پرتقال زنده است حیات دارد قادر که توانسته پرتقال را بیافریند بالاخره از خاک است به این معجزه توجه بکنید که وقتی در یک زمین یک تکه زمین که یک کشاورز میگیرد انواع و اقسام میوهها را با مزههای مختلف از شیرین ترش ملس بعضیها هم تلخ درست میکند.@ در یک زمین کنار هم میکارند یک آب و یک خاک و یک کود به اینها داده میشود سیستم را دقت بکنید معجزات را ببیند انسان، بعد این زمین میگوید آقا در این هکتار چند تن امسال چه داده؟ محصول داده این چند تن محصول را ما از اینجا برداشت کردیم حالا بگویید خاک اینجا کم شده یا نشده؟@ یک ذره آدم فکر بکند چند تن محصول برداشته میشود باید لااقل نیممتر یک متر گود بشود نه، زمین همینطوری تند تند دارد میدهد ده تن بیست تن سی تن صد تن دارد میدهد سر جای خودش دارد کار میشود در یک تکه زمین دارد این اتفاق میافتد او که این کار را میکند قدرت دارد که این کار را میکند.@ مصور هست چون تصویر کشیده تصویر نسبت به خود پرتقال و از زمانی که دانه پرتقال شکل میگیرد تا وقتی که به شکل کامل در میاید دائما دارد این مصور کار میکند صورتگری میکند یک تصویر هم ندارد دهها و صدها تصویر دارد برگها هم همینطور.@ برگها هم هر یک برگ یادتان باشد چون خداوند هیچ وقت تکرار در تجلی ندارد یک برگ با یک برگ دیگر فرق دارد همانطور که آدمها میلیاردها آدم قیافههایشان اثر انگشتانشان با همدیگر فرق میکند هر یک برگی DNA و RNA خودش را دارد یعنی هر برگی شناسنامه دارد.@ شما روی یک درخت چند تا برگ میبینید؟ هزاران برگ میبینید هیچ کدام از دو برگ شبیه هم نیستند کلیاتشان مثل آدمها که همه ما شبیه هم هستیم هستند همه ما آنها را برگ میبینیم یا مثل یک کسی که همه ما را مثل آدم میبیند میگوید همه اینها آدم هستند ولی هیچکدام دو تا برگ را خداوند یک جور طراحی نکرده.@ کلیاتش یکجور هست ولی هر کدام اختصاصاً فرمولهای خاص خودش را دارد این را میگوید مصوری که (كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) اسم ذات هم هست حتی الله هم نه، هو (كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ).@ این کیست که دارد جلوه میکند اینطور یکسره برای ما و ما چقدر خاموش چقدر سرد چقدر کسل داریم نگاه میکنیم و رد میشویم (وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها) بینهایت ما داریم جلوهگری میبینیم.خدا رحمت کند او دیگر زورش را زده اینطوری شعر گفته شاعر:@

ولی صد هزار کجا بود اصلاً خود بشر نمیتواند هیچ بشری پیدا نمیشود روی زمین که بتواند تعداد جلوههای خدا را در یک مخلوق بشمارد ما چی داریم میگوییم این دائم دارد جلوه میکند.@ جمیل که زیبایی دارد واقعاً زیباییش هم مسرور کننده است اینها را من دیگر نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم که اینها را توضیح ندهم چون اینها هر کدامشان یک شراب هست هر کدام از این اسمها ناظم که نظم داده در نظام خلقت این لطیف فرمودند که این همه لطافت در خلقش به کار برده و گاهی اصلاً آدم دلش نمیآید بخورد آن را.@ قشنگ هم نوشتند واقعاً آدم یک موقعی به یک پرتقال نگاه میکند گاهی وقتها واقعاً این حس به آدم دست میدهد که یک موقعی بعضی از اولیاء خدا بودند یک موقعی میخواستند جلوی پایشان یک مرغی بکشند یک گوسفند نمیگذاشتند اجازه نمیدادند.@ میگفتند میارزد برای ما یک موجود زنده کشته بشود حالا گاهی اوقات آدم به یک سیب به یک پرتقال به یک موز که نگاه میکند یک ذره اول یک طوریش میشود آدم واقعا میگوید من الان میارزم سیب به این زیبایی من میارزم این را بخورم یا نه؟ چکار کرده.@ یک انار را شما میخواهید باز بکنید گذاشته جلویت یک معجزه را با صدها دانه یاقوت میگذارد جلویت انگور را شما طراحیهایش را ببینید چقدر مسرور کند از هر کدام هم خداوند چند نوع قرار داده.@ گاهی وقتها آدم یک دفعه میماند میگوید اصلا نمیدانم چطوری است اجازه داریم بخوریم واقعاً یا نه داریم حرام میکنیم نعمتهای الهی را تبدیل میکنیم به گناه. رازق، رزق بنده هست آفرین رب این رب را ایشان به این اعتبار نوشتند برای تربیت بندگان چه جسمی و چه روحی این نعمتها را به او داده اما خداوند رب آن پرتقال هم هست دارد خود آن پرتقال را هم ربوبیت میکند.@ یک تخم را (إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى) خداوند دانه و هسته را خودش میشکافد (إِنَّ اللهَ) الله را کشیده وسط یک جایی میگوید ما کردیم ملائکه را هم میاورد وسط یک جایی میگوید خودش (هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ) هُوَ اوست که دارد در هر رحمی یک جنین را بینهایت به آن جلوه میدهد و صورت به آن میدهد (هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ).@ پس بخواهی ربوبیت را در نظر بگیری هم برای بندگان هست در واقع هم برای خود آن دانه را شما نگاه کنید دارد ربوبیت میکند الله تا برساندش به آنجا، چون رب را گفتیم مالک تدبیر کننده مدبر، رفیق اسم لطیفی را استخراج کردند از باب رفق و رفاقت.@ جبار، بارک الله، که میوه جبران کننده کمبودهای بدن هست خالق رحمان حکیم که بیهوده خلق نشده شما هم قطعاً اگر یک مقدار تمرین کنید اسمهای بیشتری را میتوانید از یک پرتقال در بیاورید.@ یا یک گُل این تمرینها را حتماً خواهش میکنم انجام بدهید و وقت بگذارید روی اینها، بنویسید حتماً اینها را به شما خیلی کمک خواهد کرد و نمیگذارد انسان دچار پوچی افسردگی بیحوصلگی انسان دچار بیمعنایی در زندگی انسان دچار غم و غصه بشود حتی خیلی انسان را نجات میدهد وقتی که انسان با اسماء الهی انس میگیرد.@ امام صادق(ع) فرمود (دَعَی الله النّاسَ فِی الدُّنیا بِآبائِهِم لِیَتَعارَفوا) مردم در دنیا با پدرانشان شناخته میشوند میگویند آقای فلانی پسر فلانی است قدیمها که با ِابن بوده میگفتند ابن فلان الان هم که فامیلی هست ولی بالاخره انسان انتساب به پدر زمینیش دارد.@ (وَ فِی الآخِرَۀِ بِاَعمالِهِم) انسان در آخرت با اعمالش سلام الله علیه هدیه به محضر مقدس امام صادق(ع) یک صلوات بلند ختم بفرمایید.@ حضرت میفرماید آخرت مردم با اعمالشان شناخته میشوند، ببینید چقدر قشنگ میفرماید، میفرماید که (فَقال) اینطوری خدا میگوید روز قیامت آیاتش را خواندید که چطوری صدا میکند خداوند (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) با عمل صدا میکند (يا أَيُّهَا الَّذِينَ کَفَروا) ببینید باز با عمل صدا میکند.@ در واقع هر آدمی با اسمش شناخته میشود اسم گفتیم یعنی ذات به اضافه صفت، که تشکیل اسم میدهد این یک نجار است جناب دکتر آقای مهندس آقای استاد اینطوری صدا میکنیم الان آدمها را درست است آقای مهندس آقای دکتر آقای نجار آقای نانوا.@ یعنی ما با عملکرد یک شخص با صفتی که شخص از خودش، اسم یعنی توانایی اسم یعنی دارایی این اسمی که ما مثلاً میگوییم نام مثل اینهایی که الان استخراج کردیم اینها را اصطلاحاً میگویند اسم الاسم یعنی اسم این اسمها اینطوری شده و الاّ خود اسم یادتان باشد یعنی ذات به اضافه صفت که تشکیل یک مهارت را میدهد تشکیل کارکرد و یک توانایی را میدهد.@ میگوییم این شد پزشک الان این آقا شد الان مهندس این شد دکتر این شد نجار مثلاً هنرمند در رشتههای مختلف، حضرت میفرماید انسانها در قیامت با عملکردهایشان با نوع مهارتها و اسمها هست.@ خوب توضیح میدهیم که بعداً هم توضیح دادیم که در آخرت که درجات هست هر انسانی به تعداد اسمی که از الله دریافت میکند و ظهور میدهد این اسم را، مثلاً این تمرین کرده از اذیتهایی که در محیط خانواده دیده پدرش اذیتش کرده مادرش اذیتش کرده زنش اذیتش کرده شوهرش اذیتش کرده بچهها اذیت کردن این بلد بوده چکار بکند اسم مبدل را داشته.@ در اسم مبدل گفتیم که هر چه آشغال جمع میشود مثالی که زدیم چه بود یادتان هست؟ یک مثال برای اسم مبدل زدیم، آفرین مهندس بازیافت گفتیم شما اگر یک کسی الان برود خواستگار یک دختر آقا بگوید من شغلم آشغال جمع کردن نمیدهند به او.@ میگویند آقا دخترمان تحصیل کرده است چنین و چنان است اما اگر بگوید آشغال جمع میکنم اما مهندس بازیافتم، میدهند یا نمیدهند؟ راحت میدهند، تازه این بنده خدایی که رفتگر هست صبح تا شب یکی ممکن است یا دو تا فرغون آشغال جمع بکند.@ ولی آن مهندس بازیافت تنی چند تن چند تن این اگر هر چه آشغال کمتر جمع بکند ما خوشحالتریم آن زنش هم دعا میکند مادرزنش هم دعا میکند پدرزنش هم دعا میکند خدایا داماد ما نصیبش کن چند تن آشغال هر روز گیرش بیاید، چرا؟@ چون آشغالها را تبدیل میکند به پول، یعنی اسم مبدل دارد گفتیم هر انسانی اسم مبدل دارد خداوند هر انسانی را اسم مبدل به او داده کسانی که میخواهند در زندگیشان انشاءالله یک تحولی اتفاق بیافتد تحولات مثبت، حتماً این ذکر شریف را بعد از نماز صبح 76 مرتبه بگویند یا مبدل.@ از اسم الهی کمک بگیرند مدد بگیرند چون بالاخره ما وظیفهمان درخواست است همه کمالات از درس و کار و این چیزها به دست نمیآید بخش مهمی از کمالات هر شخصی سهم دارد هر انسانی، این یادتان نرود خواهش میکنم برادران و خواهران گرامی توجه کنند به این نکته.@ هر انسانی میزانی سهم دارد آن سهم گدایی هست که از خدا میکند درخواست و استعانت (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) شما روز قیامت که انشاءالله محشور میشوید ممکن است دو نفر واقعاً هم درجه باشند اما بعد از دقائقی و لحظاتی یکی از آنها بینهایت از آن نفر بعدی فاصله میگیرد میرود بالاتر،چرا؟@ چون سنجش که میکنند وقتی با عمل سنجش میکنند عملهایشان ممکن است مساوی باشد ولی یکی از آنها در دنیا دعا زیاد میکرده استعانت زیاد داشته عزیزان یادتان نرود دعاهای بدون اجابت شما سرمایههایی هست که برای آخرتتان ذخیره میکنید.@ اینقدر مهم است که حضرت صادق(ع) فرمود مؤمن دعا میکند که ای کاش هیچکدام از دعاهایم در دنیا به اجابت نمیرسید چون نمیشود به کریم بگویی یا الله این را میخواهم و کریم بگوید نمیدهم کریم میگوید اگر الان صلاح بدانم میدهم صلاح ندانم یک چیز دیگر به تو میدهم در من کریم هستم از من خواستی دیگر نمیتوانم دست رد به سینهات بزنم و یا میگذارمش برای آخرت انشاءالله آنجا به تو میدهم لذا حتماً ما باید یک بخشی از کمالات وجودی خودمان را با دعا (قُل ما یَأبَؤُا بِکُم رَبّی لَولا دُعائُکُم).@ کسی که سحر ندارد صبح ندارد تعقیبات ندارد درخواست ندارد حرم ندارد توسل ندارد گدا محشور میشود این، مگر میشود آدم فقط صرفاً با تواناییهای شخصی خودش خدا میگوید من کنارت هستم از من بخواه هر چه میخواهی (أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ) هر چه میخواهی از من بخواه از خودم کمک بگیر.@ ثروت یک کسی در دنیا و آخرت میزان درخواستها و دعاهایش هست انسان بنشیند عجله نکند بنشیند و دعا بکند از خدا درخواست بکند خدایا تو کریمی داری همه چیز داری به ما بده.@ مگر الان شما میروید بیرون یک کسی از شما درخواست میکند به او نمیدهید؟ پس چرا دست میکنی در جیبت به یک نفر میدهی آنجا که صندوق گذاشتن تو چرا دست میکنی جیبت میدهی برای اینکه میگویی این درخواست کرده من هم دارم میدهم باید بدهم انسانیتم اینطوری اقتضا میکند.@ خدا این را به ما یاد داده و خودش بیشتر از همه ما رعایت میکند این اسم مبدل را انشاءالله حتماً بعد از نماز صبح انسان بگوید که انشاءالله یک تبدیلهای خوبی در زندگیش اتفاق بیافتد خیلی یک فرشته قدرتمند در زندگی انسان است این اسماء الهی، هر یک دانهاشان یک لشکر هستند در زندگی انسان.@ آدم باید از آنها کمک بگیرد بدبخت است کسی که این همه لشکر خدا به او داده باشد و باز بد زندگی بکند غمگین زندگی کند ترسو مضطرب زندگی بکند احساس بیپناهی داشته باشد این همه لشکر خدا در اختیار ما گذاشته بیخود نیست که انبیائش را همه را تنهایی دست خالی محشور میکرد چرا؟@ چون انبیائش میدیدنش همیشه (إِنَّ مَعیَ رَبّی سَیَهدین) همیشه کنارش بودند خدا ما را نفرستاده زمین خودش آن بالا بماند خدا هر جا ما را فرستاده خودش هم با ما آماده و انبیاء و اولیائش را هم با ما همراه کرده.@ اسم مبدل یعنی چی؟ یعنی شما آشغالها را جمع بکنید کثافات آشغالها زبالهها را بگیرید و تبدیلش بکنید به چیز خوب، این در وجود همه هست یک کسی میبینید عرضه دارد اذیتهایی که افراد با او کردند این اذیتها را برداشته اسم چی از آن درآورده بدون اینکه اعصاب خودش را خورد بکند؟@ چون دوتا کار میتوانید بکنید هر چیزی یک نار دارد یک نور مطلق هم هست نار دارد و نور درس علم استاد قرآن نماز، نماز میتواند ببرد جهنم میتواند ببرد بهشت چون بعضیها با نماز میروند جهنم بعضیها با نماز میروند بهشت، قرآن بعضیها را میبرد جهنم بعضیها را میبرد بهشت.@ (يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِينَ)بعضیها وقتی با قرآن هستند از این قرآن به جهنم کشیده میشوند بعضیها قرآن میخوانند و از این قرآن به بهشت میروند پس هر چیزی نار و نور دارد.@ درس خواندن طلبگی دانشجو بودن استاد بودن شاگرد بودن قاری بودن مداح بودن مرجع بودن مهندس بودن دکتر بودن همه اینها نار و نور دارد بعضیها عرضه دارند نورها را میگیرند بعضیها عرضه ندارد همان چیزی که خدا به آنها داده از آن نار در میآورند.@ یک شوهر به او داده آسیه را شما نگاه کنید یک فرعون در اختیارش گذاشته آسیه از فرعونی که یک تکه خودش نار است نور در میآورد زیرک است (یُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ) این قدرت انسان است به حول قوه الهی میتواند این کار را بکند.@ یک کسی یک زن خدا به او داده از این زن بهشت در میاورد یک کسی خدا زن به او داده از این زن جهنم در میاورد یک کسی از پدر خوبش مادر خوبش جهنمی میشود یک کسی از پدر خوب و مادر خوبش بهشتی میشود.@ نعمتها همه همین طور هستند خطرناک هستند در ضمن نعمت هم هستند میتوانند ما را به عالیترین درجات برسانند شما الان این هوایی که تنفس میکنید به این لطافت میدانید خشنترین چیزی هست که خدا خلق کرده.@ الان این کپسولهایی که از هوا پر میکنند میخواهند با آن فولات و آهن را ببرند با چه چیزی میبرند همین اکسیژن، اکسیژن که ما تنفس میکنیم به این لطافت ما حال میاییم این در موقع خودش خطرناکترین و انفجاریترین عناصر هست همه چیز همه چیز هست.@ هیچ چیز فقط یک چیز نیست برای خدا هیچ چیز مشخص نیست تشخص ندارد برای خدا همه چیز همه چیز هست به موسی میگوید آن چیست دستت؟ میگوید چوب است میگوید حالا بیانداز ببینم چوب هست یا نه میشود چی؟ برای تو چوب است برای خدا همه چیز هست.@ خدا رحمت کند مرحوم نخودکی به او میگفتند فلانی مریض است میگفت این دعا میخوانم ببر به او بده خوب میشود میگفت او راهش دور است نمیتواند بیاید میگفت تو بخور او خوب میشود.@ من یادم یک موقعی رفتم خدمت یکی از اولیاء خدا قم هم بود رحمۀ الله تعالی علیه گفتم یک کسی هست مریض است گفت بیا این قند را بردار رفتی آنجا خودش هم حمد نخواند گفت خودت یک حمد بخوان از طرف من به او بده همه چیز همه چیز است.@ مرحوم اندرزگو خدا رحمتش کند رحمۀ الله تعالی علیه خیلی بزرگ بود این مرد همراهش میگفت با هم رفتیم مشهد بنزین تمام کردیم ماندیم گفت من صلوات میفرستم تو گاز بده آقا صلوات بنزین هم هست.@ ما در جبهه خدا شاهد است یعنی با چشم خودم دیدم نشنیدم همه چیز همه چیز هست. از چیزهای کوچکش تا چیزهای خیلی عمیق دیدید میگویند یک رزمنده آفتابه دستش گرفت رفت حمله کرد به عراقیها، عراقیها هم همه مسلح آفتابه را گرفت دستش گفت دستها بالا همه دستشان را گرفتند بالا، میشود همه کاری کرد با آن.@ یک کسی عرضه دارد اذیتهایی که از دیگران میشود تبدیلش میکند به اسم صبور، خدا صبور است صبار هست صبور هم هست اسم خدا را میگیرد وقتی این میرود آن طرف یک اسم از خدا دارد میدانید چقدر قیمت دارد.@ ظلم در حقش کردند عفو کرده عفوو گرفته ظلم در حقش کردند مغفرت کرده بندگان خدا را، غفور را گرفته آدمی بوده هر نعمتی که به او رسیده به دیگران هم داده جواد شده کریم شده یک عده هم پول که میاید دستش دفن میکند این بنده خدا شخصیتش را دفن میکند.@ یک کسی از مقامش از زیباییش از موقعیتش استفاده میکند نور میسازد یک کسی زیر همان نعمت مقام زیبایی و سواد و تحصیلات خودش شخصیتش له میشود و دفن میشود آنوقت این مقام و تحصیلات و اینها برای او میشود نار، ولی برای یک عده نور میشود.@ شما در این سی سال انقلاب در سیاسیون خودمان نگاه بکنید دولتمردان خودمان رجال سیاسی روحانیون علما شخصیت علمی درسی اجتهاد نماینده بودن مقام بودن وزیر بودن یک عده را به آتش کشید واقعاً یک عده را نه، به آنها کمک کرد واقعاً تا شهادت هم رفتند با این مقامات.@ یک عده از ریاست جمهوری رفتند تا (عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون) یک عده هم با این ریاست جمهوری رفتند تا بدترین جاها، پس هر چیزی نار و نور دارد انسان باید خیلی حواسش را جمع بکند که در برخورد با هر چیز چه چیزش را میخواهی دریافت بکنی و اگر خودت داری چه چیزی تولید میکنید این را خیلی به آن دقت بکنید.@ پس شما بیخود نیست وقتی در قرآن میگوید (أُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) چطوری میشود (سیئاتهم حسنات) آقا یک عده قاطی کردند نویسندههای بزرگ ما خیلیهاشان قاطی کردند میگویند یعنی چی این گناه کرده آیه قرآن نص قرآن است نمیشود کاریش کرد.@ خداوند گناهان اینها را تبدیل به حسنه کرده خوب چطوری این گناه کرده آن شخصی که نمیفهمد که مخاطب هم زیاد دارد در کتابش برداشته نوشته که من مژده میدهم هر چه گناه بکنید بهتر است نتیجهای که این آقا گرفته از آن.@ نه آقا این بنده خدایی که (يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ) این اسم مبدلش را کار انداخته یعنی پدرش درآمده تا این زبالههایی که در درون وجودش بوده تبدیل به حسنه کرده این را خودش یعنی اگر کسی اسم مبدل نداشته باشد نمیشود شما باید توبه بکنی باید استغفار بکنی باید جبران بکنی.@ یعنی این سیستم دارد سیستم دارد واقعاً سیستم ریاضی دارد مثل همین کارخانهها اگر یک کسی گناهی را دریافت کرده چطوری تبدیلش کند به حسنه، انسان تا خودش مبدل خودش راه نیافتد از آن طرف اتفاقی نمیافتد.@ این کاری دارد میکند در وجود این، که این تبدیلش کار میکند تبدیلها هم فرق میکند یعنی هر کس یک طوری باید این تبدیل را انجام بدهد آدمها با آدم فرق میکند.@ در برخورد با همسرت در برخورد با پدر مادرت در برخورد با بچهات در هفت سال اول یک طور است تبدیل در هفت سال دوم تو باید یک طور دیگر کار بکنی در هفت سال سوم باید یک طور دیگر برخورد بکنی اگر یک کسی برخورد هفت سال اول را در هفت سال دوم با بچه داشته باشد هم خودش بدبخت میشود هم این بچه بدبخت میشود.@ یک کسی برخورد هفت سال دوم را در هفت سال سوم داشته باشد یا هفت سال سوم را در هفت سال دوم بخواهد اِعمال بکند بیچاره میشود، پس ببینید ما به وظیفه باید خیلی توجه بکنیم هر کس تبدیلش یک طوری است.@ شما نگاه بکنید ما فکر میکنیم میگویید آقا امام حسین شخصیت کمی که نیست امام حسین خلیفۀ الله است برای چی امام حسین دو سه روز قبل از عاشورا یک دفعه حرف اینطوری از دهانش در میآید که یک دفعه مثلاً بیاید به حُر بگوید مادرت به عزایت بنشیند ثَکَلَتکَ اُمُّک.@ یکی میگوید آقا مگر امام فحش میدهد حرفهای اینطوری مگر امام میزند؟ در مقابل طرف مقابل چکار کرد؟ بابا حُر یک شخصیتی هست که سلسله داراییهای دارد که این داراییها با فحش فعال میشود اسم مبدلش، دقت کنید چه دارم میگویم؟@ شیخ انصاری میگفت من طلبهای بودم که خوب نمیتوانستم زندگینامه شیخ انصاری انصاری که شیخ انصاری شده هنوز دارد حکومت میکند در این حوزه استادش یکبار مسخرهاش کرد یک حرف تند و مسخره و فحش به او داد، او که باید فعال بشود شد و رفت شد شیخ انصاری.@ امام حسین باید یک ثَکَلَتکَ اُمُّک میگفت به حُر تا حُر آن عشقی که به فاطمه زهرا دارد در او فعال بشود این مبدلش باید کار میکرد اگر این فحش را نمیشنید اگر این حرف را نمیشنید مبدل حُر کار نمیافتاد حُر میرفت تا ته جهنم، امام حسین برای فعال کردن اسم مبدل هر کسی تا برخوردهای، زهیر را چکار کرده؟@ ما نمیدانیم با زهیر چکار کرده فقط میدانیم که دو دقیقه زهیر رفته در چادر و درآمده یک چیزی بالاخره گفته که این زهیر چهل سال پنجاه شد مور یک دفعه از ته جهنم عثمانی هم بود بالاخره این از آن عثمانیها بوده زهیر، از ته جهنم چطوری میاوردش تا مقام خودش میآوردش امام حسین چه چیزش را فعال میکند.@ عزیزان ما همه این را داریم خداوند هر روز از صبح که از خواب بلند میشویم تا شب یک صحنههایی را ایجاد میکند که این اسم راه بیافتد ولی ما پوست کلفتیم هی خدا میکشاند ما را به سمت اینجا که یک جا این اسم را در ما فعال بکند که آن اتفاق بیافتد و ما الان سی سال است خودم را دارم عرض میکنم هیچ اتفاقی نیفتاده.@ یک بار با شوهرت یک بار با زنت یک بار با مادرشوهر یک بار با پدرشوهر یک بار با مادر زن یک بار با پدر زن یک بار با بچهات یک بار با شاگردت یک بار با استادت این اسم فعال میشود راه میافتی یک دفعه میبینی پنجاه سال جلو افتادی صد سال جلو افتادی یک میلیون سال جلو میافتد آدم از ته جهنم میرود عالیترین درجات بهشت.@ هوشیار آدم باید باشد از در خانه این مراقبتی که میگویند آدم باید مراقبت بکند اینطوری است مراقبت بکند ببیند امروز امشب که دارد میرود بیرون اینطرف آن طرف سر سفره در یک مهمانی در یک عروسی در یک برخورد در یک چیز یک جایی قرار است خدا یقهات را بگیرد و این اسم فعال بشود.@ ما باید خیلی هوشیار باشیم خدا منتظر ما نشسته هر روز میگوید عجب بندگان پوست کلفتی دارم میگوید الان بیست سال است سی است نشستم پای بندم در چنگم نمیاید مثل ماهی در میرود میخواهم این اسم را فعال بکنم در آن فرار میکند.@ خدا رحمت کند طیب چطوری اسمش فعال شد طیب اگر همینطوری مرده بود کجا بود تا اینجایی که الان هست به عنوان یک شهید که ما خیلی ساده از کنار این اسم رد میشویم یکی بود این باید برود در زندان بگیرندش ببرندش آنجا یک دفعه روبرو بشود با یک داستانی به ابو بگویند.@ آقا تو، میخواهد امتحان پس بدهد دیگر، بگو که خمینی این حرفها را بمن یاد داده دیگر نمیتواند اینجا اسم فعال میشود میگوید من خیلی کارها ممکن است کرده باشم ولی این کار را نه میایستد و آن اسم فعال میشود.@ این اوائل جنگ بچهها که آموزش میدادند آموزشهای سپاه خیلی آموزشهای خشنی بود یک مقدار هم بیقاعده بود یعنی هم خشن بود هم بیقاعده بود بعد یک موقعهایی سخت میگرفتند واقعاً در این پادگان خیلی آموزشهای ناجوری ما داشتیم.@ بعد یکی از این رفقاهایمان تعریف میکرد میگفت در این پادگان اینها یک مشت از روستاها آمده بودند در پادگان مثلاً این گردان گردان روستاییها بود همه از روستا آمده بودند عاشق امام و جنگ انقلاب و شهادت و همه اسمهایشان ماشاءالله فعال و خوب.@ بعد به آنها گفته بودیم مواظب باشید به دروغ به آنها گفته بودیم مواظب باشید یک موقع در پادگان منافقین حمله کردند ممکن است حمله کنند آماده باشید بچههای سپاه میروند لباسهایشان را شب عوض میکنند لباس شخصی میپوشند به اسم منافق حمله میکنند به پادگان.@ میگفت که اینها در رفتند همهشان یعنی گفتیم منافقین هر کس دری جایی پیدا میکرد خلاصه فرار میکرد گفت من یکی از آنها را گوشه دیوار پادگان گیر انداختم گفت شروع کرد گریه کردن التماس میکرد تو رو به خدا من را نکشید من زن و بچه دارم ما بالاخره کارهای نیستیم اینجا گفتم اگر میخواهی کاری با تو نداشته باشم فحش بده به امام.@ بیقاعدگی اینطوری بود میگفت میخواستیم این را امتحانش بکنیم درست هم نیست آدم یک کسی را اینطوری گیر بیاندازد گفت این که ترسیده بود داشت میمرد از ترس میلرزید تا به او گفتم فحش بده به امام گفت اینطوری زمین را نگاه کرد یک شیشه برداشت.@ یک بطری بود یکی زد تو سر من بعد آمد بکند در شکمم به او التماس کردم گفتم تو رو خدا من پاسدارم به خدا نکش من را ما هم که نمیتوانستیم شلیک بکنیم فلان شده من به امام فحش بدهم.@ ببینید این وقتی که حساب جان خودش را میخواهد بکند میترسد ولی وقتی که قضیه، قضیه عقیده است قضیه آخرتش است عشقش است جان میگیرد جلوی یک آدم مسلح میایستد اسلحه را از دستش در میاورد میگفت من به این التماس میکردم آقا به خدا دروغ است ما پاسداریم چنینیم چنانینم اینها میگفت تا بخشیده ما را.@ یعنی یک کسی باید یک موقعهایی در این قضایا قرار بگیرد تا عشقش در بیاید و فعال بشود، خوب امام حسین سراغ آن جعفر هم رفت جُعفی سراغ او هم رفت هر چه به او گفت فعال نشد سراغ مگر عمر سعد نرفت عمر سعد پوست کلفت است آخر هم با تمسخر از حضرت جدا میشود امیدوارم گندم ری را نخوری میرود جوش را میخورد.@ سراغ امام حسین نرفتی رفتی سراغش خدا همیشه سراغ ما میاید والله شب نصف شب روز صبح سحر در حرمها ائمه اینقدر میریزند سر ما ولی واقعاً ما پوست کلفتیم میریزند سر ما، ما را فعال بکنند بالاخره این اسمها در بیاید و ما اسمها را.@ قیامت هر کسی که با تعداد اسمی که از الله فعال کرده میشود ثروتش محشور میشود یک کسی با یک اسم یکی با دو اسم یکی با ده اسم یکی با صد اسم اینها ثروتهای حقیقی یک آدم است در زندگی.@ همین زن و بچهات پدر زن مادرزن پدرشوهر مادرشوهر باجناق جاری همین استاد همین شاگردها همین مردم شهر همین دولت همین نظام همین انقلاب همین آمریکا همین اسرائیل همین گرانی همین دلار همین سکه همه چیزی را که داری میبینی همه اینها یک بهانهای هست برای اینکه تو اسمهایت فعال بشود.@ اگر این حوادث را جدی گرفتی اسم فعال نمیشود اگر حواست بود در مدرسه هستی آنوقت میفهمی که از گرانی اسم فعال میتوانی بکنی یا نمیتوانی بکنی چطوری میشود اسم را فعال کرد؟@ در ارزانی گرانی یک راهپیمایی به تورت میخورد خیلی خیرات ممکن است گیرت بیاید تنبلی میکنی مینشینی در خانه لنگت را میاندازی روی لنگت پای تلویزیون خیلی چیزها را از دست میدهی.یک موقع هست سرماست گرماست میزنی بیرون میروی اتفاقات قشنگی برایت میافتاد.@ پس ما حضرت فرمود کلید همه بدبختی انسان در دنیا و آخرت دو چیز است تنبلی و بیحوصلگی فعال نمیکنیم این اسمها را باید وقت بگذاریم باید دقت بکنیم باید کار بکنیم هیچ چیز این اطراف نیست در زندگی ما که جدی باشد یادتان باشد برای چیزهایی که جدی نیست محیط تمرینی نیست بیخود افسرده نشویم.@ قرآن فرمود (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ)جدی نگیرید صحنههای تلخش را جدی نگیرید قرآن ببینید چقدر قشنگ میگوید میگوید وقتی اینها به تلخی میخورند اوج شادیشان را میگویند (إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ دیگر عصبانیت فحش دادن درگیری رنجیدن کتک زدن قهر کردن اینها دیگر برای چی؟ در زندگیهای اینها یعنی چه جایگاهی دارد؟ زودرنجی و حساسیت واقعاً چه جایگاهی دارد؟ بالاخره یک چیزی میشنویم به ما برمیخورد بلدی تبدیلش بکنی به نور یا نه؟@ عرضه داری یا نه، قهر میکنی ناراحت میشوی میروی قرص میخوری پژمرده میشوی افسرده شدم سم زهر است میدهند آدم بخورد تا بیاید بالا، شما اگر الان یک کسی یک چک بزند در گوشتان یک مشت بزند در شکمتان در همین کلاس الان تمام بشود.@ آن کسی که بخواهد چای بدهد شیرینی بدهد به جای آن یک چک بزند در گوش شما یک مشت بزند در شکم شما، چه حسی به شما دست میدهد؟@ حالا وقتی این چون جدی گرفتید این را، صحنه صحنه جدی بوده صحنه شوخی که نمیخواسته با من بکند من که با این شوخی ندارم که اما وقتی که میروید در باشگاه معلم چند تا مشت میزند در شکم آدم استاد؟ ما استادمان پانزده شانزده سالمان بود هفتاد کیلو وزن داشت جفت پا میآمد در شکم ما.@ استاد به من فحش میدهد میزد مشت میزد خیلی بیچارهمان میکرد اینقدر کتک میخوردیم در باشگاه ولی چرا در باشگاه هیچ کس ناراحت نمیشود؟ پول میدهد برود آنجا کتک بخورد.@ الان مگر نیست اینطوری ما پول میدهیم کتک بخوریم در باشگاه میرویم آنجا بلندمان میکنند میزنند زمین ای بابا بیکاری تو هم هی میروی بلندت کنند بزندت زمین بله همین من باید بخورم زمین بدن بالاخره باید ورزیده بشوم میخواهم اسم بگیرم میخواهم به من بگویند ورزشکار قهرمان دان یک دان دو خط یک خط دو کمربند زرد کمربند قهوهای کمربند قرمز کمربند مشکی.@ میخواهم رتبه بگیرم میخواهم اسم بگیرم هی باید بلندم بکنند بزندم زمین وقتی میفهمیم باشگاه است طرف بیست سال در باشگاه کتک میخورد ناراحت هم نیست خوشحال هم هست پول هم میدهد هزینه هم میکند.@ چطور ما دنیا را متوجه نیستیم که همهاش باشگاه است آنوقت چطور ما اینقدر غمگین میشویم افسرده میشویم خیلی زشت است برای بچه حزب اللهی برای دانشجو برای مسلمان برای طلبه، اصلا از حوادث روزگار اینقدر جدی بگیرد حواسش نباشد در باشگاه است.@ حواسش نباشد که قرار است ابتلاء داشته باشد (ما مِن قَبضٍ اَو بَسطٍ مِما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَو نَهی عَنه) هیچ قبض و بسطی نیست از آن چیزیهایی که خدا به آن امر میکند یا نهی میکند.@ (اِلا وَ للهِ فیهِ اِبتِلاءٌ وَ قَضاء) آقا دارد آمایشت میکند بچه داد آزمایش است نداد آزمایش است زشت بود آزمایش است خوشگل بود آزمایش است سالم بود آزمایش است مریض بود آزمایش است.@ پول داد زیاد کم دیر فقر بدهی مالت را دزدیدند آزمایش است ما همهاش در باشگاهیم اگر یادمان باشد ما همیشه در باشگاه هستیم اسمگیریمان قشنگتر میشود خیلی خوب میتوانیم اسم بگیریم.@ این روایت را هم بخوانم دیگر ما وقتی نداریم دو سه دقیقه وقت داریم این روایت را هم بخوانم از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) به محضر مقدسشان صلوات ختم بفرمایید.@ (جاءَ رَجُلٌ اِلی رَسولِ الله(ص) قالَ ما یَنفی عَنی حُجَۀَ الجَهل) چه چیزی از من حجت جهل را برطرف میکند؟ چون در روایت داریم خداوند شش گروه را روز قیامت بیحساب میبرد جهنم یکی از آنها جهال هستند آدمهای جاهل، چون خداوند حجت باطنی از پیغمبر درونی از ما عهد گرفته که ما دنبال علم باشیم.@ این را قبلا توضیح مفصل دادیم میگوید آقا هر کاری میخواهی بکنی اطلاعاتش را بدست بیاور انجام بده الان شما میروی سلمانی برای چه میروی سلمانی موهایت را میبری سلمانی چشمت را میبری چشمپزشک پایت را میبری ارتوپد.@ اصل تخصص که یادتان نرفته یک پیغمبر فطری و درونی هست که میگوید برای انجام هر کاری تخصص احتیاج هست خدا هم روز قیامت همین سؤال را میکند میگوید شما خودت پیچیدهترین دستگاه خلقت من بودی برای برخورد با خودت در آن چهار مرحلهای که قبلا گفتم انتخابها ارتباطات رفتار و چینشهای فکریت متخصصت چه کسی بوده؟@ یا در اصل تخصص چهار تا چیز دیگر گفتیم تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری، اصلاح و تعمیر، یادتان نرفته که اینها را انشاءالله چه کسی مرکز تخصص تو بوده اطلاعات تخصصیت را از چه کسی میگرفتی بالاخره آدم باید از یک جا اطلاعات تخصصی بگیرد حجت باید داشته باشد.@ حضرت میگوید (ما یَنفی عَنی حُجَۀَ الجَهل قالَ اَلعِلم) علم هیچ کس نمیتواند دنبال علم نرود اگر نرود دنبال علم و اطلاعاتی که نیاز دارد خداوند روز قیامت جاهل را نخواهد بخشید لا یُعزَرُ عَنِ الجَهل اصلا نمیتواند بگوید من نمیدانستم آنجا نداریم میگوید میخواستی بروی یاد بگیری حجت هم که داشتی.@ لذا فرمود (إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی یُبغِضُ کُلَ عالمٍِ بِدُنیا جاهلٍ بِالآخِرَه) خداوند هر عالم به دنیایی را که آخرت را نمیشناسد دشمن میدارد اطلاعات علمی دنیاییش خیلی خوب است اما هیچ وقت نرفته سؤال بکند که آخرت چیست پنجاه تا سؤال آخرت چیست من باید چطوری آنجا زندگی بکنم چطوری آنجا محشور میشوم؟@ برزخ چطوری باید زندگی بکنم چه چیزی لازم دارم الان باید چه چیزی تهیه بکنم اصلا برایش دغدغه نیست خیلی بد است خدا هم رحم نمیکند به انسان اینطوری، بعد میگوید خوب حالا عالم شدیم بعد حالا یک وظیفه داریم برویم عالم که پیغمبر فرمود خداوند در قیامت عالم را یکبار عذاب میکند اما جاهل را دو بار.@ (لِلجاهِل ذَنبان وَ لِلعالِمِ ذنبٌ واحِد) چرا جاهل را دو بار عذاب میکند؟ یک بار میگوید حجت داشتی بروی یاد بگیری یاد نگرفتی این یکبار، یکبار هم چون یاد نگرفتی عمل هم نکردی ولی به عالم نه به عالم میگوید تو یک حجت داشتی علم بوده که برطرف کردی رفتی دنبال علم کار خوب را کردی.@ اگر عمل نکرده باشد خوب آن دیگر یک مشکل دیگر است یکبار عذاب میشود بعد سؤال چقدر قشنگ است (فَما یَنفی عَنی حُجَۀَ العِلم) چه چیزی حجت علم را از من برطرف میکند؟ حالا که رفتی یاد گرفتی چه چیزی گردن ما میاید؟ تمرین، عمل، کسب مهارت، کسب اسم، شدن.@ یعنی علم تا به مرحله شدن عمل نرسد وبال است همین علمی که الان کسبش برای ما شده هدف است حضرت میگوید اصلا هدف نیست هدف برای جاهل است وقتی کسی عالم شد باید به شادی و آرامش تبدیلش بکند اگر عرضه ندارد از علم شادی در بیاورد و آرامش پس عمل نکرده امکان ندارد یک نفر به علم عمل بکند و شاد نشود و آرامش پیدا نکند.@ اگر عالمی را دیدید زودرنج و حساس است عصبی و پرخاشگر است غمگین است داد میزند حسود است بدبین است چشمتنگ است حتماً عالم نیست.@ و الا علم اثر ذاتی خودش را دارد اگر یک کسی به آن عمل بکند حتماً در او شادی و آرامش تولید خواهد شد حتماً اگر نشده عملی در کار نبوده که تبدیل بشود.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@