خوب فراز اول از دعای سوم که در باره ملائکه الله (ع) بود این بود که اللهم حمله عرش.................
خدایا درود خودت را بر حاملان عرشت روا دار که در تسبیح خود سستی نکنند و از تسبیح توخسته نگردند و از عبادت تو آزرده نشوند و از عشق و محبت تو غفلت نورزند. حالتهایی را که الان حضرت در این فراز از دعا ملائکه الله ذکر می کند تمام آن در قوای انسان هم وجود دارد. همانطور که ملائکه الله این حالتها را دارند نسبت به الله قوای انسان هم نسبت به انسان چنین است یعنی دائما آنها کار می کنند و خسته نمی شوند و هم کار شان و بازگشت هم کار شان به ذات انسان است.
شرحی دادند حضرت استاد حفظه الله من این شرح را بخوانم بعد یک مقدار بیشتر در مورد کار کرد ملائکه الله صحبت می کنیم. می فرماید: در دعای سوم امام سجاد (ع) ضمن نثار درود و سلام بر ملائکه مطالب مهمی را در مورد پیرامون این دسته مخلوقات الهی بیان می کند که از مهمترین مباحثی است که در جهان بینی دقیق الهی و مکتب انبیاء (ع) مورد توجه و عنایت قرار گرفته است.
در این جهان بینی ماموران الهی دست اندر کار اداره عالم می باشند، در منابع دینی آمده است که فرود آمدن هر قطره باران بوسیله ملکی از ملائکه الله روی می دهد یعنی آن ملک آن قطره جدا شده از ابر را به زمین می رساند البته ما از این ملائکه به نیروی جاذبه زمین تعبیر می کنیم چون گفتیم ملائکه همان قوای عالم هستند.
قوا یعنی نیرو یعنی تمام نیرو هایی که الان در عالم مشغول کار هستند مظاهر قدرت الهی هستند مظاهر هر فعل الهی هستند و همه ملائکه الله هستند. حالا بشر چون مجبور تفسیر مادی بکند به صورت محسوس بکند برای خودش از آن تعبیر به نیرو می کند و مثلا می گوید نیروی جاذبه به این شکل ولی به هر صورت این نیروست، که یکایک قطرات باران را به طرف زمین هدایت می کند.
زیرا در غیر این صورت آن قطرات در فضا معلق می مانند و در هفته گذشته توضیح دادیم که گفتیم هر ماده هر جسمی حالت سکون خودش را یا حرکت مستقیم و خط یکنواخت خودش را حفظ می کند مگر اینکه از خارج به آن نیرو وارد بشود بنابراین ما می بینیم در عالم حرکت نسبت به یک ماده وجود دارد هر حرکتی مطلق حرکات عالم را اگر شما ببینید همه بوسیله یک قوه انجام می شود بوسیله یک نیرو انجام می شود.
زمین گردش وضعی گردش انتقالی آن که دارد انجام می دهد جسم است و جسم هیچ وقت نمی تواند حرکت کند و هر جا می خواهد باشد و نمی تواند حرکت کند اگر روی مدار می چرخد یک قوه ای دارد آن را می چرخاند اگر دور خودش و محور خودش می گردد و حرکت وضعی دارد نیرو دارد آن را می گرداند سایر کرات و کهکشانی که این کار را انجام می شود همه اینها توسط ملائکه الله انجام می شود و روی کره زمین که شما می آیید قوای عالم بحث جو و اتمسفر بیا پایین تر تا برسی به ابرها، باد اینها قوای عالم هستند و دیگر هر حرکتی، حرکت یک دانه اتم و الکترون یا نوترون یا پروتون فرقی نمی کند یعنی شما اگر فرض کنید دور هسته ام و اشیایی که دور هسته اتم می چرخند آنجا هم با چرخش زمین هیچ فرقی ندارد و آنجا هم ملائکه الله مشغول کار هستند و قوای عالم مشغول کار هستند و آنجا همین کار را انجام می دهند، حرکت یک سلول یک اسپرم را توضیح دادیم جلسه گذشته از صلب مرد به قرار مکین و حرکتهایی که صورت می گیرد تا به یک بچه تبدیل شود توسط ملائکه الله انجام می گیرد.
حرکت خون ما حرکتهای دیگر که داریم و انجام می شود هر حرکتی یا مطلق حرکاتی که در عالم انجام می گیرد رشد ها و نموها، حیات و مرگ و میر ها همه اگر ما زنده ایم از طرف فرشته ها دمیده و اگر می میریم توسط فرشته از ما گرفته می شود از جسم حیات را می گیرند و نفس را جدا می کنند الذین تیوفهم ملائکه قرآن می گوید که هر موجودی که می خواهد بمیرد حتی یک برگ می خواهد بمیرد و از حالت زنده بودن در بیاید و بمیرد یک مورچه یا یک حیوان دیگر تا فرشته قبض آن را قبض نکند حضرت عزرائیل (ع) و انصارش و حضرت عزرائیل دهها و صد میلیون اعوان و انصار دارد که انجام می دهند.
یعنی یک عالم فوق العاده با عظمت است شما در آن واحد در طول عالم چه تعدادی از موجودات حیاتشان گرفته می شود یعنی از حالت گیاهی نباتی تبدیل می شوند به جمادی و می میرند و همه اینها توسط فرشته مرگ انجام می شود چقدر موجود حیات دارد می شوند دقت کنید چقدر از موجودات حیات دار می شوند یعنی زنده می شوند از حالت جمادی در می آیند و یک دفعه برای شان حرکت ایجاد می شود.
این توسط حضرت اسرافیل که کارش دمش است او دمش می کند حیات می دهد و عزرائیل (ع) حیات دار می گیرد و این فقط مختص انسان نیست در تمام حیوانات و همه گیاهان عالم، جن ها عمرشان سر می آید و قبض روح می شوند شما تعداد آنها را نمی دانید چقدر است همه اینها که در عالم کار می کنند و قبض می شود روحشان گیاهان برگها و گلها که پژمرده می شوند تمام این حرکت انقباضی که مرگ می آورد ما از آن تعبیر به مرگ می کنیم فرشتگان عالم دارند کار می کنند و همه حالتهای که حیات دمیده می شود زنده میشوند و رویش پیدا می کنند این هم فرشته دیگری دمش می کند.
هر موجودی که غذا دریافت می کند مثلا شما یک باکتری را در نظر بگیرید یک موجود ریز یک اتم یا یک سلول را در نظر بگیرید که در دریا آزاد است تک سلولی ها که غذا می گیرند تا یک نهنگی که در یک روز چند تن ماهی می خورد تا ما ها که غذا می خوریم و رزق مان را می گیریم حضرت میکائیل (ع) مسئول رزق است یعنی او یک فرشته است که با هم اعوان و انصارش کل این نظام را روزی دهد اینها قوای خدا هستند دقت کنید قوای خدا هستند مثل قوای نفس خودمان که در یک لحظه میلیونها کار آدم می تواند انجام بدهد.
الان میلیارد ها سلول در درون ما دارند خوراک می رسانند به طور دقیق و کافی و سلولها مرگ دارند هر یک سلولی که در بدن ما می میرد قبض روح سلولها را عزرائیل انجام می دهد و دمش را به سلولهای جدید حضرت اسرافیل انجام می دهد. شما ببینید چه غوغایی است در این عالم دارد اتفاق می افتد که ما هیچ چیز آن را نمی بینیم. ولی اویی که سازنده همه این ذرات است دارد گزارش می دهد و می گوید که اتفاقات اطراف شما دارد اتفاق می افتد.
یکی از علما می گفت من یک روز رفته بودم ملاقات میرزا مرحوم اسماعیل دولابی (ره) گفت دیدم من در محضر یک ولی خدا هستم یک مقدار ذکر بگویم که پاکی محضر و قداست محضر حفظ شده باشد همین شروع کردم به ذکر گفتن در دلم میرزا آمد جلو گفت تو چه خبرت است اینقدر ذکر می گویی اینجا را شلوغ می کنی فرشته ها می آیند و می روند یک کمی کمتر ذکر بگو شلوغ کردی این جا را و سر و صدا کردی خوب شما ببینید خیلی اتفاقات می افتد پس ما مملو از فرشته ها هستیم کار می کنیم اطراف ما پر است از موجودات الهی و فرشته هایی که خصوصیات مختلفی دارند که بعضی را من یکی دو مورد آن را گفته ام که اگر بخواهیم کار کنیم صد جلسه یا بیشتر مجبوریم روی خصوصیات ملائکه الله حرف بزنیم.
بحث خیلی خیلی زیبا و دلنشین و جذابی است و خوب متاسفانه نمی رسیم اگر بخواهیم بایستیم سر آن باید چند سالی سر این دعای سوم باشیم و خوب کار زیاد می برد. حالا ایشان در ادامه فرمایشات می فرماید به این ترتیب از کوچک ترین کار ها از آمدن قطره ای باران تا کلان ترین کار ها که عبارت از وحی به انبیاء شریعتها و قیام قیامت و به هم خوردن نظام عالم و بر پا شدن مردگان از عالم قبور می باشد جملگی توسط مدبرات امر قسم خورده خدا در قرآن فی المدبرات امرا یعنی تدبیر کنندگان امر و ملائکه موکل انجام می شود و السلام نیز این امرو را برای شان نسبت داده است برای مثال امیرالمومنین در خطبه اول نهج البلاغه برای ملائکه اقسامی را ذکر کرده اند که غالب بر 6 یا 7 طایفه از آنها را شامل می شود. بعضی ملائکه ارضیه و بعضی برزخی و ملکوتی و بعضی ملائکه عالین و مهیمن هستند که مجرد محض بوده و حاملین عرش می باشند.
دارای بالاترین مقام در بین فرشتگان می باشند. ائمه ما هم برای فرشتگان ویژگی های فوق العاده ای را ذکر نمودند. یکی اینکه هرگز در عمل سستی ندارند همان طور که توضیح دادم نمونه هایش در قوای خود ما هم وجود دارد که قوای ما هیچ وقت از عمل باز نمی مانند و خسته نمی شوند بدن ما ممکن است خسته شود عالی ترین مظهر یک قوه و آخرین مظهر یک قوه که بدن است ممکن است این طوری شود ولی خود قوه از کار نمی افتد خسته نمی شوند. آزردگی و بی حوصلگی بر آنها عارض نمی شود و جدید در کار و پیوستگی همیشگی دارند و هرگز غفل نمی ورزند.
مثلا چشمت چون حالت مادی دارد عضو است یعنی تجلی یک قوه است در واقع مرتبه نازله قوه است خسته بشود به محض اینکه چشم را می بندی و می خوابی باز قوه شروع می کند کارش را شما وارد برزخ می شوید دو باره شروع به خواب دیدن می کنید قوه هیچ وقت از کار نمی افتد و خسته نمی شود و هدفمند کار خودش را انجام می دهد. شنیدن هم همینطور همه قوا کار شان را انجام می دهند عضو ممکن است خسته بشود اما قوه خسته نمی شود جسم خسته نمی شود کار خودش را انجام می دهد.
در نهج البلاغه نیز از جمله صفات آنان آورده شده است که آنان نمی زایند زائیده نشده اند. خواب ندارند موت مانند بشر در آنان نیست، احتمال خطا و گناه در آنها نیست جملگی معصومند. حوائق فوریه هستند و از ظلمات عالم ماده خارج هستند حالا متن را بخوانم و بعد در مورد آن توضیح بدهم. در متون اسلامی و سایر ادیان الهی از بسیاری از روابط ثابتی که در عالم طبیعت وجود دارند و قوانین کل علوم طبیعی را از آنها به دست می آوریم به ملائکه تعبیر شده که همان قوای موجود در عالم ماده می باشند چون به هر حال خود دانشمندان عقل دارند.
فیزیک دانها و دانشمندان که هیچ وقت هیچ ماده و جسمی بدون وجود قوه حرکت نمی کند، در عالم علم خیلی سال است این قضیه پذیرفته شده است که حتما باید یک قوایی در عالم وجود داشته باشند در عالم که دارند کار می کنند آنها می گویند نیرو است. ما ماهیت نیرو را نمی دانیم فقط می گویند نیروی جاذبه هست نیروی سیاره ای هست، نیروی بین سیارات هست، نیروی بین کرات هست، نیرو های مختلفی هست که کار انجام می دهند در خود ما نیرو های مختلفی هست، انرژی وجود دارد که نمی دانند خود انرژی چی هست می گوید که ما فقط می دانیم که یک چیزی هست به نام انرژی به اقسام مختلف که ما فقط ظهورات آنها را می بینیم و خودشان را نمی دانیم چی هست.
ظهوراتش یک موقع گرماست یک موقع حرکت است و برق و چیز های دیگر می تواند باشد اما خود مطلق انرژی را می گویند ما نمی دانیم که این انرژی چی هست از کجا می آید و چه اتفاقی می افتد. بشر درکی از انرژی ندارد، قرآن می فرماید: همه این قوا فی المدبرات امرا، آنها تدبیر کننده ما هستند مدبرات امر هستند یعنی از عالم امر وقتی می خواهند به عالم خلق که ماده است امری بیاید روابط بین عالم امر و خلق را فرشته ها برقرار می کنند.
خوب ما دو عالم داریم عالم امر را داریم، یک عالم خلق داریم. عالم امر عالم ماورای طبیعت است که اداره امور طبیعت با آنجاست یعنی همه قوا و تدبیر ها از آنجا صورت می گیرد نسبت به هر اتفاقی که قرار است در این جا عالم ماده بیفتد همه دستوراتش و اداره اش، حرکتها، رزق دادن ها، حیات گرفتن ها تمام اداره و ربوبیت آن با عالم امر است. فرشته ها مسئول این کار هستند که خودشان موجودات امری هستند البته موجودات زمینی هم داریم فرشته های ارضی هم داریم که خودشان هم ارضی هستند و مادی هستند و کار می کنند که در واقع می گوییم مادی هستند به این معنی که مربوط به عالم ماده هستند.
عمل آنها در عالم ماده ظهور دارد. خوب آنها دستورات را می گیرند و در اینجا اجرا می کنند مثل رابطه رحم مادر با دنیاست که تمام تقدیرات رحم از دنیا صورت می گیرد تمام انرژی و نیرو و غذای رحم و جنین از دنیا تامین می شود که عالمی است میلیارد ها میلیارد برابر بزرگتر از رحم ولی در رحم کسی به همچنین عالمی آگاهی ندارد تا متولد نشود آگاهی ندارد ما هم همین طور در رحم دنیا تا از رحم دنیا نجات پیدا نکنیم به آن عالم راه پیدا نمی کنیم ولی آن عالم الان هست و تمام امور عالم را لا رطب و لا یابس. قرآن می فرماید کل شی عنده به مقدار همه مقدار ها و اندازه ها توسط فرشته ها دارد صورت می گیرد و اداره می شود که همان قوای موجود در عالم می باشند.
امیرالمومنین از آنها به ملائکه ارضیه یعنی ملائکه موجود در زمین تعبیر می فرماید. ولی ملائکه حامل عرش مجرد از ماده بود و از عوارض آن را که عبارت است از قصور، کمبود، سستی، خستگی و آزردگی و غفلت است ندارند به همین جهت امیرالمومنین فرمود که آنها از عوالم نوری هستند البته مقصود امیرالمومنین از نور فیزیکی که ما می شناسیم نیست. زیرا نور مقصود از خواص ماده یا احیانا فرآورده های ماده است و این نور غیر از نوری است که به ملائکه نسبت می دهند، همانند آن که می گوییم علم نوری است که در قلب قرار می گیرد و معلوم است که نور فیزیکی بر ظاهر اجرام می تواند در قلب و روان انسان جایی ندارد مثل نور قوه سامعه، نور قوه سامعه نور است نور باصره نور است بویایی ما نور است یعنی منشاء اثر و کار است و اینها نور هستند ولی نور آنها از قبیل نور مادی نیستند بینش و بصیرت هستند ولی نور مادی نیستند نور سرایی دارند شما فرض کنید عالم برزخ که می خواهی بمیری احتیاج به نور خورشید ندارید. شبها که خواب می بینید در نظام برزخی خود خیل چیز ها را می بینی ولی نور هم احتیاج نداری، نور خورشید در آنجا نیست شب تاریک تاریک است و شما همه چیز را مثل روز می بینید که مربوط به آن نظام هست اینها.
وقتی می گوید نور دقت کنید که اشتباه نکنید خوب فعلا تا اینجا چند تا از خصوصیت ملائکه را ذکر کردم که جلسه قبل چند تا را توضیح دادیم که لا یحضرون من تسبیحک اینها از تسبیح تو سستی نمی کنند لا یسمعون من تقدیسک از تقدیس تو خسته نمی شوند از عبادت تو آزرده نمی شوند و از عشق و محبت تو غفلت نمی ورزند. کلا غفلت به این دلیل صورت می گیرد که مانع وجود دارد و الا وقتی مانع وجود نداشته باشد و غفلتی هم ندارد. فرض بفرمایید الان بینایی ما مگر غفلت پیدا می کند؟ نه بینایی ما همیشه در حال دیدن است یعنی قوه کار می کند هر وقت نفس اراده کند. آن کار می کند و می بیند. شنوایی ها، لامسه ها، ذائقه ها، همین طور خسته شدنی نیست اگر عمر ما و بدن ما کشش داشته باشد.
مثلا قبلا ما عمر هایی داشتیم 3000 سال خوب یک نفر 3000 سال چشم داشته و آن موقع ها عینک هم نمی زدند محیط سالم و غذای شان سالم بود و بالاخره این عوارض عالم تکنولوژی را نداشتند حضرت نوح می فرماید ما 950 هزار سال تبلیغ کردیم این عینک که نمی زده یا سمعک که نداشته بدی او هم مثل مرد های ما نبوده که می رسند به 70- 80 سال خم بیفتند حضرت نوح بعد از 950 هزار سال تازه کشتی ساخته یک نفره و کار می کردند خوب اینها قوای شان داشته کار می کرده اصلا خستگی و غفلت ندارند غفلت برای مانع است که هر وقت مانع پیش بیاید انسان غافل می شود آن مانع نباشد غفلتی صورت نمی گیرد. حالا چرا می گوید از عشق به تو خسته نمی شوند ببینید مادامی که محب و محبوب پیش هم هستند این عشق وجود دارد و لذت هم وجود دارد زمانی خسته می شوند و غفلت پیدا می کنند که مانع ایجاد شود.
مثلا شما الان دارید غذا می خورید وقتی غذا می خورید از غذا چقدر لذت می برید؟ 5 دقیقه 10 دقیقه می گوید نه تا زمانی که غذا می خورد لذت می برد کی خسته می شود؟ وقتی که دیگر جایی برای دریافت غذا ندارد باز می بینید بعضی ها لذت شان تمام نمی شود. در غرب وقتی اینها پارتی و مجلس می گیرند و می خورند و می خورند و می نوشند تا لذت ببرند وقتی که دیگر نمی توانند بخورند محلی دارند که می روند تخلیه می کنند از طریق دهان و دو باره شروع به خوردن می کنند یعنی می خواهند لذت ببرند بحث اصالت لذت است می گویند می خواهیم لذت ببریم هر نوع لذتی که می برند دو باره بوسیله یک سلسله چیز هایی تلقین های خارجی تجدید قوا می کنند مجدد آن لذت را می خواهند تکرار کنند.
پس قوه هیچ وقت غفلت از معشوق خودش که لذت می برد ندارد چشم همین طور گوش همین طور هیچ کدام از اینها غافل نمی شوند. غفلت زمانی ایجاد می شود که مانعی ایجاد می شود نمی گذارد این ارتباط درست برقرار شود. بنابراین شما می بینید بعد از سفره میلت به انواع غذا های دیگر باقی می ماند ولی جایی برای خوردن نداری برای غذا اگر جا داشتی دوست داشتی ادامه بدهی.
پس اگر یک ظرفیت داشتی 2 تن می خواستی بنشینی سر سفره و 2 تن غذا بخوری درست شد این لذت ادامه داشت. اگر انسان ظرفیت داشت من یک موقع یادم هست مثلا 10 یا 15 سال پیش آن موقع ها من هنوز به قم نرفته بودم تنها می رفتم چهار شنبه ها یک روز یکی از آن دوستان طلبه ام که آن موقع می آمدند که خانه شان قم بود و تهران می آمد می گفت دارم می روم با یکی از رفقا که ماشین دارد بیا با او برویم می خواهد برساند مرا و برگردد گفتم باشد ما دیدیم یک آقایی خوش هیکل و کمی چاق راننده است و نشست پشت ماشین ما هم که در جاده تهران افتادیم از عوارضی که رفتیم غیر از تنقلاتی که می خورد هی می پرسید که شام چی بخوریم یعنی داشت می خورد هنوز بود که بخورد گاهی وقتها که من در خانه ناهار یا شام که می خورم یا صبحانه می خورم خانم به من می گوید مثلا ناهار یا شام چی درست کنم می گویم بد موقعی سوال می کنی من الان کاملا اشباع هستم میلم به هیچ چیز نمی کشد و نمی توانم سفارش غا بدهم اگر گرسنه ام بود شاید می توانستم راهنمایی کنم ولی الان اصلا از من سوال نکن حالا ایشان هم می خورد هم سفارش غذا می داد می گفت که مثلا چی بخوریم می گفتم که جلوی حرم یک کله پاچه ای هست دیدم مثل این که این هیکلش به این کار ها می خورد بعد گفتم جلوی حرم یک کله پاچه ای هست گفت آهان خیلی خوب پس حالا هی می گفت کی می رسیم ساعت چند می رسیم گفتیم که می رویم اول باید برویم کلاس بعد از آن زیارت می کنیم و می آییم بیرون گفت باشد رفتیم منزل استاد گفتند که کلاسی نیست و استاد داداشش فوت کرده و در فلان مسجد مراسم دارند گفتیم باشد رفتیم مراسم و مراسم تمام شد و استاد گفت که شام میهمان ما هستید گفتیم بسیار خوب قسمت ما این طوری شده سفره را انداختند دیدم آن یک دیس برنج را که جلوی افراد می گذارند که برای دیگران بکشند این گذاشت پیش خودش خورد یک دیس دیگر گذاشتند یک دیس سالاد گذاشته بودند که هر کس یک قسمتی از آن بردارد آن را هم کشید جلوی خودش و 2 تا نوشابه برداشت و 4 سیخ هم کباب گرفت خورد.
خدا رحمت کند و غم آخرتان باشد گفت آمدیم بیرون و ما افتاده بودیم به آروغ زدن گفت که راستی کله پاچه ای کجا بود؟ من که فکر می کردم او واقعا شوخی می کند چون اسمش را که آورد حال ما یک طوری شد در سیری یک کمی ما خندیدیم گفت خنده ندارد بیایید برویم من گرسنه هستم علی گفت این طوری. بیا برویم ما این را بردیم کله پاچه ای و خودمان دور ایستادیم بعد دیدیم میهمان است بد است رفتیم نشستیم پیش او و حتی از دیدن آن حالمان بد می شد گفت نه من تنهایی رویم نمی شود شما بنشینید یک گوشه ای من خودم حال می کنم آقا این 2 تا بناگوش 4 تا پاچه 2 تا زبان و 2 تا مغز سفارش داد و 2 تا هم سنگک گرفت و آبگوشتش را هم سفارش داد شروع کرد همه اینها را خوردن و گاهی هم به ما تعارفی می کرد آمدیم سوار ماشین شدیم آمدیم تهران نزدیک تهران شدیم گفت آقا من گرسنه ام ببین وقتی ظرفیت هست لذت می برد از غذا.
قوه کار می کند پس شما یک وقتی تعجب نکنید که وقتی می گوید ملائکه از تسبیح و عبادت خسته نمی شوند برای اینکه ملائکه جنس شان از عشق است و جنس شان از محبت حق تعالی است. مجرد هستند و مانع در شهود حق تعالی که مطلق زیبایی و قوای ملائکه است و معشوق ملائکه است ندارند وقتی دائما حجابی بین آنها و حق تعالی وجود ندارد خستگی هم معنی ندارد مثل قوای ما با ذات ما، قوای ما همیشه ذوب در ذات ماست و از لذت ما لذت می برد با ذات ما ارتباط دارد و از ذات ما تغذیه داد می شود برای ذات ما کار می کند و هیچ وقت قوای ما برای اینکه برای ذات ما کار کنند غفلت و خستگی ندارند.
این از این مسئله نکته بعد همانطور که امیرالمومنین فرمودند ملائکه تقسیم بندی دارند یعنی درجه بندی دارند بعضی از آنها مثل خود قوای ما که درجه دارد و درجه تجرد آنها فرق دارد. مثلا الان قوای حسی ما یک درجه است و قوای ما هم مجرد است کلا حس مجرد است حواس مجرد است ولی ابزار حواس مثل عضو، چشم، گوش، پا، بینی، دهان اینها ماده هستند ولی خود قوه تجرد است. توضیح هم دادیم مثلا الان می گوید قوه شنوایی تو کجاست؟ یا قوه لامسه ات کجاست؟ نمی دانیم قوه لامسه ما کجاست در همه جای نفس حضور دارد وقتی ما می شنویم هست ولی عضوش این جاست و خود حس که شبها در خواب می شنویم بدون عضو هم می شنویم بدون گوش هم می شنویم این وجود دارد خوب می گوید من رفته بودم فلان جا مشغول عبادت بودم ناگهان صدایی به گوش من خورد ولی ما پیش تو بودیم این صدا را نمی شنیدیم گفت نمی شنیدی واقعا می گوید نه ما واقعا نمی شنیدیم ولی او می شنیده آن صدای ویژه را.
می گوید آقا من همین الان امام زمان را می بینم این جاست جلوی چشم من است نمی بینی می گوییم نه واقعا نمی بینیم ولی او دارد می بیند اما حواس درجه تجردشان بیشتر است یا خیال؟ خیال ها مجردتر است یا حواس ما؟ خیال ما چون با ماده ارتباط ندارد در بین حواس هم یک جور نیستند مثلا در حس لامسه چون تعلقش و ارتباطش با ماده بیشتر است پس درجه تجردش بیشتر است تا مثلا حس بویایی یا چشم و دیدن و بصر ارتباط شان کمتر است بنابراین تجردشان بیشتر است.
خوب از خیال مجردتر وهم است قوه واهمه است چون مجردتر است چون اصلا با شکل و اندازه دیگر کار ندارد مثلا در خیال قیافه پدرت یا مادرت یا حرم حضرت رضا یا مسجد یا آدرس خانه تان را ولی در واهمه آن چیزی را که ادراک می کنی شکل و اندازه ندارند مثلا تنفر، ترس، محبت اینها شکل ندارند ادراک اینها با وهم انجام می شود و با خیال انجام نمی شود در عقل که دیگر خیلی بالاتر است.
در قوه عاقله عقل کلیات عالم و قواعد و فرمولهای عالم را ادراک می کند هر چیزی که کلی است و فرمول و قاعده است و اصل است ادراک می کند در فوق عقل که لطافت در اوج خودش است و فقط انسان با حق تعالی ارتباط دارد و می تواند با خود خدا که بی نهایت است ادراکات بی نهایت انجام بدهد. پس در این درجه از تجرد فرشته ها نیستند همانطور که قوای ما هم نیستند.
همانطور که امیرالمومنین می فرماید: ما قوای ملائکه ارضی داریم یعنی ملائکه ارضی داریم و ملائکه برزخی داریم که مربوط به عالم برزخ هستند و ملائکه عقلانی داریم که برای عالم جبروت و عقل است فوق آن هم ملائکه عالین است. عالین از ملائکه اللهی هستند که اصلا به آدم سجده نکردند وقتی دستور رسید استثناء بودند آنقدر بزرگ بودند این ملائکه که اینها برای همین در قرآن به شیطان گفته می شود که استکبرت ام کنت من العالین تو از عالین بودی که سجده نکردی یا تکبر کردی؟ اینها یک قسم هستند حتی داریم که فرشته هایی هستند که خبر ندارند خدا آدمی خلق کرده یک نظامی اینجا دارد.
آنها یک ارتباطات وسیعتری و عجیب تری ذوب در ذات خداوند تبارک و تعالی هستند. بنابراین شما ببینید اینها با هم این همه درجه اختلاف دارند و هر کدام از اینها درجه شان را از نحوه وجودشان می گیرند. مثلا نحوه وجود قوه لامسه ما طوری است که مجبور است چون در سطح پوست گرفته شد و در سطح پوست هست ما به مقدار پوستی که در بدن مان وجود دارد و در درون مان وجود دارد چون در درون هم لمس داریم که سطح خیلی عظیمی هم هست این قوه لامسه داریم اما بینایی کمتر و شنوایی مان کمتر از دائقه مان خیلی کمتر شامه مان خیلی کمتر.
نحوه وجود هر موجودی درجه تجرد آن موجود را برای ما روشن می کند. قاعده را بگویم برای تان هر چه وجود شدت بیشتر داشته باشد یعنی از وجود حق تعالی است الوجود هر چه وجود شدت بیشتری داشته باشد مجردتر است در تجرد شدیدتر است برای همین شما می بینید کار هایی که در قوه عاقله هست در قوه خیال بکنید در عالم ماده وجود ندارد یعنی امکان ندارد. اصلا در عالم ماده کاری را که خیال می کند صورت بگیرد ولی در عالم خیال انجام می شود و هم نمونه آن در برزخ انجام می شود. شما در خیال تان یک دفعه یک دریا تصور می کنید این خیلی قدرت است که شما یک کوه طلا یک دریا طلا در خیال تان تصور کنید یک دفعه مثلا در خیالت می توانی بروی تا آسمان اول دوم، سوم، چهارم، برو تا هر جا می کشد و می برد تو را قشنگ است ولی در عالم حس شما اصلا این کار را نمی توانید بکنید اصلا.
بنابراین درجه وجودی قوه خیال چی؟ خیلی بیشتر است در نتیجه تجردش هم قویتر و بیشتر است بعد هر چقدر تجرد بیشتر می شود لطیف تر است. شما الان در قوه هایی که لطیف تر است قوه حس شما لطیف تر است یا قوه بینایی شما؟ لطیف می شود یعنی یواش یواش در ادراکش و لمسش و ارتباط با آن برایت سخت می شود. شما در قوه لامسه حس راحت می توانید قوه لامسه را ادراکش کنید ولی در بویایی کمتر و لطیف تر است.
مثلا شما با عطر و بو سر و کار دارید قوه لامسه شما اگر بخواهید لمس کند باید با ماده زمخت سر و کار داشته باشد ولی مثلا از یک کیلومتری بویی می آید به شامه شما می خورد می گوید این بو به شامه من می خورد آنهایی که شامه شان قویتر است می گویند بوی عطر و چی و چی این شامه اش قویتر و لطیف تر است می گوییم که حالا بویی وجود ندارد می گوید نه من الان دارم بوی آن را استشمام می کنم یک کسی دیگر استشمام نمی کند ولی او می گوید من استشمام می کنم پس اینقدر لطافت دارد. هر چقدر مجرد تر می شود لطافت آن هم بیشتر می شود آن وقت، وقتی لطیف می شود مخفی تر است. شما الان به قوه حواستان بیشتر ارتباط دارید یا به قوه های خیالتان ؟ خیالتان دسترسی به آن کار راحتی نیست چه در مورد خودتان چه در مورد دیگران خیلی راحت دسترسی ندارید ولی به قوای دیگر دسترسی دارید به قوای حسی می توانید دسترسی پیدا کنید ولی در خیال یک نفر رفتن یا با خیال یک نفر ور رفتن و خیال یک نفر را کنترل کردن و خیال یک نفر را مداوا کردن راحت نیست.
شما راحت نمی توانید خیال خودتان را مداوا کنید یعنی هر چقدر سعی می کنی خیال خودت را در دست نگه داری نمی توانی کنترل کنی درست است؟ اما اگر در قوای مادی شما مزاحمتی ایجاد شود قوای مادی را اطبا می توانند درستش کنند و مشکل آن را برطرف کنند رابطه بین آن قوه و عضو را بر طرف کنند. اما شما بگو آقا خیالم آلوده است این آلودگی خیال که خیال در آن آلوده می شود مثلا یک تصویر بد یک فکر بد در واهمه می آید شما آن را به راحتی نمی توانی کنار بگذاری یعنی چون خیالت لطیف تر است چون تجردش بیشتر است و چون لطیف تر است پس مخفی تر است.
چون مخفی تر است شما نمی توانید به آن دسترسی پیدا کنید به راحتی درست شد بعد برای همین هم خدا با اینکه تمام ارکان وجودی مان را تک تک سلول های مان را پر کرد چون الوجود است خدا وجود مطلق است به خاطر اینکه وجود مطلق از اوج تجرد و بی نهایت تجرد برخوردار است چون بی نهایت تجرد است پس لطافتش هم بی نهایت است به همین جهت به او می گوییم یا لطیف اوج لطافت با اینکه پیش ما و با ما هست درون ما هست داخل فی الاشیاء در تمام اشیاء وجود دارد به قدری لطیف که دیده نمی شود. به قدری حق تعالی لطیف است و چون شدت بی نهایت لطافت دارد پس بی نهایت خفی دارد حق تعالی هست حضور دارد منشاء اثر کار می کند با همه قوایش ولی ما ادراک زیادی نداریم که بتوانیم یک موجود بی نهایت خفی را ببینیم ما حتی یک بو را هم نمی توانیم ببینیم گرفتار می شویم، خیلی چیز ها اطراف ما هست که ما نمی توانیم ببینیم حالا که خداوند در اوج لطافت و اوج خفی و تجرد هست کی می تواند شکارش کند شکار شدنی نیست حق تعالی.
این یک قاعده علمی است یک قاعده کاملا علمی است قاعده ریاضی هم هست. جن ها هستند کار می کنند ولی ما جن ها را نمی بینیم با اینکه مجرد نیستند و مادی هستند اما چون جنس آنها لطافت بیشتری دارد دیدنی نیستند مثل خیلی از امواج و فرکانسها و چیز هایی که اطراف ما هست و ما نمی بینیم تا وقتی که دگمه تلویزیون را می زنیم یا موبایل را روشن می کنیم دارید حرف می زنید ولی واقعا اطراف موبایل چیزی را نمی بینید. حتما و یقینا هست صدا و امواج به گوش ما می خورد ولی ما هیچ چیز او را نمی بینیم. کنترل تلویزیون را می زنید چیزی بین کنترل دستگاه و تلویزیون وجود دارد حتما هم مادی و حرکت می کند تا می رسد به آن تا روشن شود برای همین اگر کسی جلوی تلویزیون باشد یا یک انگشت بگذاری جلو کنترل کار نمی کند.
خوب پس این روابط فرشته ها هستند. فرشته های گوناگون داریم فرشته های ارضی، برزخی، عقلانی و بالاتر داریم همانطور که در قوای خودمان هم این مسئله هست پس یکبار دیگر می گویم هر چقدر موجود وجود بیشتری دارد تجرد بیشتری دارد هر چقدر تجرد بیشتر دارد لطافت بیشتری دارد هر چقدر لطافت بیشتری دارد خفای بیشتری دارد هر چقدر خفای بیشتری دارد درکش هم سخت تر است پس اینکه ما الان می خواهیم ارتباط با ملائکه الله داشته باشیم و ادراکشان کنیم باید بدانیم که از کجا شروع کنیم که دست بزنیم به ملائکه.
اگر می خواهید مثلا شما با ملائکه برزخی ارتباط داشته باشید این کار سختی است شما باید از حس شروع کنید تمرینهای حسی که در روایت به ما داده اند. از موجودات و مصنوعات و مخلوقات خدا شروع کنید برای همین است شما وقتی به یک گل و حرکات آن یواش یواش نگاه می کنید و یاد می گیرید که از نگاه های عادی بیایید بیرون و هر چیز را غیر عادی نگاه کنید در این غیر عادی نگاه کردن شما یواش یواش هم ملائکه در دست می آیند یعنی ملائکه که مجرد هستند و لطیف هستند را می شود ادراک کرد این ملائکه ارضی را و دارند کار می کنند و این را خود آدم می فهمد. خوب یک مادری که دارد زایمان می کند او موقع وضع حملش این را کاملا می تواند درک کند که الان چنین فشاری به بدن من می آید این فشار را کی می آورد؟ این فشار را ملائکه الله می آورد تا بچه متولد شود، این درد زایمان یک دفعه از کجا می آید؟ الان درد گرفت بچه می خواهد متولد شود خداوند می فرماید یا حضرت می فرماید که فرشته می آید و این کار را انجام می دهد یعنی این را می شود یواش یواش تمرین کرده و آرام حس بگیرد و انجام بدهد.
کار های دیگر که دارد انجام می شود در بدن ما در طبیعت دارد شما یک گل را در طبیعت نگاه کنید شما بروید یک هرکول را بردارید بیاورید و بگویید این غنچه را باز کن می تواند باز کند؟ هزار تا هرکول و قویترین مرد ها را جمع کنید و بگویید بیا با زور بازو این غنچه را باز کن می تواند نمی شود ولی ملائکه الله را ببنید چقدر زیبا یک غنچه را باز می کنند. فیلمش را نگاه کنید در تلویزیون هست می بینید که غنچه قشنگ شکفته شد و باز شده این با کدام قوه دارد انجام می شود عضله ندارد که یک گلبرگ است شما فکر کنید اگر تمام قوای جسمی و انرژی های مادی دنیا را جمع کنند و به شما بگویند یک غنچه را بازش کن ما ممکن است پرپرش کنیم ولی زورمان نمی رسد یک غنچه را باز کنیم.
اما ملائکه الله را می بینید که با یک اشاره میلیونها گل را باز می کنند یکدفعه، این حرکت گل را شما نگاه کنید غوغایی است. حالا یک کسی که می خواهد وضع حمل کند خودش نخواهد وضع حمل کند می تواند؟ جلوی تولد بچه را بگیرد؟ نمی تواند همه دنیا جمع شوند این کار را کنند نمی توانند بچه متولد می شود می آید بیرون، قدرت را شما نگاه کنید چه عظمتی دارد چه عظمتی.
کدام قدرت است که می آید چند صد هزار میلیارد سلول را همه را با یک رابطه منطقی همه هم با هم ارتباط دارند یک ذره فکر کنید واقعا ما خیلی غفلت داریم اینها فکر نمی خواهد آقا الان می گویند این دانشمندان خیلی آدم های بزرگی هستند اینها چی کار کردند؟ می گویند این یک رباط ساخته مثلا 500 قطعه را سر هم کرده رباط ساخته، آقا این چشم را این ابرو را چه کس سر هم کرده بینی را چه کسی سر هم کرده یک سیم پیچی کرده که وقتی بازش می کنی یک بدن را عصب ها کنار هم بگذاری پنج دور کره زمین ما می چرخد، چه طوری پیچانده کرده 60 کیلو وزن؟ این واقعا آدم را به سجده وادار می کند. ما چون نمی فهمیم سجده نمی کنیم آدم عربده باید بکشد وقتی یک ذره فکر می کند آدم باید جیغ بزند برود در صحرا و به یک گل نگاه کند و داد بکشد با صورت بیفتد روی زمین و سبحان الله بگوید.
ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار (لااله الا الله) کمّن ایته فی السموات و الارض یمرّون علیها...
هم الغافلون. چی می گوید خدا؟ می گوید که چه بسیار آیاتی که در آسمانها و زمین است مردم مرور و عبور می کنند ولی غافلند و نمی بینند. یک مورچه را نگاه می کنی که 50 برابر وزن خودش را بلند می کند آن هم می دود نمی کشد 50 برابر وزنش را بر می دارد و می رود آدم از کنارش راحت رد می شود.
این گل و گیاه و علف را می بینید آقا اگر امام زمان بیاید و بخواهد یک علف را بازش کند برای ما و تشریح کند برای ما من فکر می کنم خیلی ها در این درس تشریح گل امام زمان جان بدهند تحمل نکنند. ولی ما این علف ها را می خوریم و پا می گذاریم روی آنها و رد می شویم همین را یاد گرفتیم من چون دیدم نمی رسم اگر بخواهم همه قواعد و فرمولهای عالم ملائکه الله را توضیح بدهم گفتم بیش از صد جلسه است سعی کردم فرمول کنم برای شما اینها را مثلا همین فرمول که عرض کردم برای شما امروز در مورد درجه بندی این خودش خیلی بحث است فشرده کردم که روابط شما بتوانید با توجه قوای خودتان معرفت نفس را ادراک کنید.
آن فرمول کلی این است که هر وقت شما ها در ادراک اینها باز می مانید بروید در نفس خودتان نفس خودتان را که ادراک بکنید خیلی و آن فرمول کلی این است که هر وقت شما ها در ادراک اینها باز می مانید بروید در نفس خودتان نفس خودتان را که ادارک کنید خیلی چیز ها انسان سر در می آورد و برایش جا می افتد.
و الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین.